مهدی امینی خواه-60 ساعت اینترنت-غول برره-شب یلدا در برره-موزیک ویدیو -تولد و ......
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین
سلام
نظر يادتون نره!!!!!! ![]()
تولد هنرپیشه ی خوب سینما و تلویزیون ایران خانم سحر زکریا را به تمام طرفداران ایشون تبریک می گویم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

هدیه این دفعه:
سابرینا!

|
و مهران روي اين يكي بازويم خودم هم مدام مي گويم بوآااا
كاوه مظاهري- احسان ناظم بكايي
سرمان پايين است و دستمان مشغول نوشتن. سايه اي روي ميز مي افتد. اعتنايي نمي كنيم. سايه نزديك تر و بزرگ تر مي شود. باز هم اعتنايي نمي كنيم. سايه بزرگ مي شود، صداي قدم هاي سايه، واضح و بلند به گوش مي رسد. سايه همة ميز، ما و همة كف دفتر تحريرية مجله را مي گيرد. ديگر نمي توانيم اعتنايي نكنيم. سرمان را بالا مي كنيم. او يك غول است. دهانش را باز مي كند. دستش را جلو مي آورد. چيزي نمانده كه همه مان را يك جا بخورد. دستش را جلوتر مي آورد و دهانش را بازتر مي كند: سلام. من احمد ايراندوست هستم. همان غول برره.
بچة آبادان است و 34 سال دارد. ازدواج هم كرده و يك دختر كوچولوي شش ماهه دارد. مي گويد سال 68 قهرمان بوكس ايران بوده. بعد رفته دوبي و آن جا هم مدت زيادي باديگارد شيخ محمد (حاكم دوبي) بوده. گاهي اوقات هم وقتي آدم هاي معروفي مثل نيكلاس كيج، مارياكري و برايان آدامز به دوبي مي آمدند، او باديگارد آن ها مي شده. قرار است با ورود حسن شكوهي به شب هاي برره، او را بيشتر در اين مجموعه ببينيم.
غول برره يك دفعه از كجا پيدا شد؟
رفته بودم سر لوكيشن برره كه يكي از دوستان قديمي ام (محسن چگيني، تهيه كننده كار) را ببينم. آقاي مديري من را ديد و گفت: دوست داري بازي كني؟ گفتم: بدم نمي آيد. مخصوصا اين كه ده سال هم از سينماي ايران دور بودم.
يعني توي اين ده سال در خارج از كشور توي سينما فعاليت داشتيد؟
آره. توي دوبي با جكي شرف (بازيگر هندي) فيلم آن را بازي كردم. يك فيلم هندي بود كه توي دوبي فيلم برداري مي كردند. توي باليوود بازيگرهاي هندي ارج و قرب زيادي دارند، مثلا تا از ماشين پياده مي شدند يك نفر سريع با چتر مي دويد طرف شان تا يك وقت آفتاب صورت شان را نسوزاند.
قسمت اولي كه شما را توي سريال برره نشان دادند، خيلي ها مي گفتند اين، كار كامپيوتر است.
اتفاقا توي خيابان هم كه مردم من را مي بينند، مي گويند آقا، آن جا چيزي زير پايت گذاشته بودي؟ توي امارات هم كه بودم، مجله گلف نيوز، مدام مي آمد سراغم. آن جا به اصطلاح به ما مي گفتند ابراج امارات . چون از اين لباس هاي بلند عربي هم مي پوشيدم، هيكلم بيشتر به چشم مي آمد. به ام مي گفتند برج عرب .
|
قدتان چقدر است؟
دو مترو ده سانت. وزنم هم 142 كيلو است.
ورزش هم مي كنيد؟
من قهرمان بوكس بودم. سال 68 به خاطر شكستگي فكم ديگر نتوانستم ادامه بدهم. توي دوبي هم به خاطر همين هيكلم، مرافق شيخ بودم. يعني در اصل، باديگارد و مربي شيخ بودم.
توي برره نمي خواهيد بوكس كار كنيد؟
مردم برره خيلي مبتدي هستند. خودتان كه ديده ايد. هرچيزي كه مي شود، مديري مي پرسد: اين يعني چه؟ بنابراين، ورزش به آن صورت، توي برره راه پيدا نكرده! البته توي آن قسمت كه فوتبال بود، قرار بود من دروازه بان باشم كه چون بچه ها فكر كرده بودند من به دوبي برمي گردم يك نفر ديگر را دروازه بان كرده بودند.
اين صداهايي كه غول از خودش درمي آورد،
از كجا آمده؟
از خودم. اتفاقا سر صحنه، بچه ها هم تعجب كرده بودند. مي گفتند اين صداها را از كجا در مي آوري؟ الان توي خيابان كه رد مي شوم، مردم داد مي زنند بوآاااا . مخصوصا بچه ها خيلي از غول خوششان آمده. چند روز پيش، از جلوي يك دبستان رد مي شدم كه بچه هاي مدرسه، من را ديدند. يك دفعه ريختند بيرون. مدرسه تعطيل شد! همه ريخته بودند دورم و امضا مي خواستند. مجبور شدم دو ساعت، آن جا باشم. خانم مديرشان هم رفت يك دوربين آورد كه عكس بگيرد.
بازيگري را از كي شروع كرديد؟
از سال 68. ولي از سال 62 توي مدرسه راهنمايي توحيد با بچه ها تئاتر كار مي كرديم. آن موقع، خشايار اعتمادي هم تك خوان گروه سرودمان بود. يك مدتي هم توي برنامة صبح جمعه با شما با مرحوم فرهنگ مهرپرور كار مي كردم، چون تقليد صدايم خيلي خوب است. آن موقع، سرود آمريكا آمريكا را به صورت محتكر محتكر در آورديم و با تقليد صداي خوانندة اصلي اش خواندم. (و يك تكه از سرود را براي ما مي خواند.) بعد توي پرواز پرستوها (ابوالقاسم طالبي) نقش يك افسر عراقي را بازي كردم.
سايز خانواده تان هم همين طوري درشت است؟
آره. يكي از پسر عموهايم قهرمان بوكس انگليس است. اسمش راشد است، ولي به اش مي گويند ري . پدرم هم قهرمان كشتي ايران بود و همرزم جهان پهلوان تختي: شهاب ايراندوست. الان عكس پدرم و آقاي تختي، آرم كشتي پهلواني ايران است.
|
سر كار، خنده تان هم مي گيرد؟
اصلا. وقتي مي روم سر صحنه، مي روم توي حالت ذن. فكر مي كنم واقعا غول ام و حالا بايد به عنوان غول، نقشم را بازي كنم. شخصيت غول، يك شخصيت خشن و در عين حال مهربان است. در واقع، يك غول با چهرة مثبت است.
خب اين غول مثبت، قرار است به كجا برسد؟
غول، نهايتا توي برره مي ماند و سر و سامان مي گيرد. از جنگل و كوه و خشونت، كاملا جدا مي شود و يكي از اهالي برره مي شود. يك انسان ايده آل.
توي خانه هم احساس مي كنيد كه هنوز غول برره هستيد؟
بعضي شب ها احساس مي كنم كه سيامك روي اين بازويم خوابيده و مهران روي اين يكي بازويم. سيامك مي گفت: رابين هود برره كم بود، جان كوچولو هم اضافه شد!
دوست داريد توي چه فيلمي بازي كنيد؟
فيلم هاي اكشن، فيلم هاي جنگي، فيلم هاي ورزشي مثل راكي و رمبو.
توي امارات، از اين فيلم ها بازي مي كرديد؟
نه. آن جا توي يك شركتي بودم كه ما را براي باديگارد شدن استخدام كرده بود. مثلا من باديگارد ويتني هيوستون، ماريا كري، نيكلاس كيج، استينگ، تايگروود (قهرمان بوكس جهان) و... بوده ام. نيكلاس كيج از هيكل من تعجب كرده بود. مي گفت: توي ايران هم همچين سايزي پيدا مي شود؟
از باديگاردي تان خاطره اي نداريد؟
يك بار برايان آدامز براي كنسرت آمده بود آن جا. اين آدم، گيتارش را از خودش جدا نمي كرد. دستشويي هم كه مي رفت، گيتارش را مي برد و تمرين مي كرد. من هم از بيرون، تقليد صدايش را كردم. بيچاره فكر كرده بود اكوي صداي خودش است. بعد آمد بيرون، گفت: احمد، تو بودي؟
وقتي مي خواهيد سوار ماشين شويد، مشكلي نداريد؟
چرا، خيلي سخت است. البته الان شانس آورده ام كه صندلي جلو، يك نفره شده. ماشين هاي توي ايران، اكثرا كوچك هستند. وقتي مي نشينم، پاهايم مي رود بالاي داشبورد. خيلي وقت ها هم كه راننده ها من را مي شناسند، مي گويند: برو صندلي عقب، راحت بنشين. كسي را سوار نمي كنيم.
تا حالا شده كه فيلمي را ببينيد و دلتان بخواهد كه كاش جاي فلان نقش، بازي مي كرديد؟
|
مهدي اميني خواه: عشق را مي توان موهبت الهي دانست
وقتي به او زنگ زدم چون مشغول كار در يكسريال بود گفت: اگر مايل هستيد سر لوكيشن كاردر خدمت شما هستم. ما هم پذيرفتيم و برايساعت 5/5 عصر خود را به محدوده ميدانرسالت رساندم. وقتي با او برخورد كردم اولينچيزي كه دستگيرم شد تواضع و اخلاق خوبشبود. مهدي اميني خواه بازيگر بااستعداد و توانايعرصه سينما و تلويزيون كشورمان متولد مرداد1353 اهل تهران و فرزند آخر خانوادهميباشد. وي مجرد و فارغالتحصيل رشتهبازيگري از دانشكده هنر معماري تهران است. ازجمله كارهاي او ميتوان به سريالهاي مهماني ازبهشت، نفس سنگ، راه سوم، كژدم 33، جوانامروز، آبي مثل دريا، براي آخرين بار و... اشارهكرد و كارهاي سينمايي مثل شورعشق، امپراطور،حشره، زن زيادي، شاخه گلي براي عروس، هيواو...را در كارنامه هنري خود دارد. ماشين سواريرا دوست دارد و معتقد است اگر روزي ماشين رااز او بگيرند، آن روز روز مرگ اوست. وي سعيدارد تا انتهاي اين جاده برود هر چند ميداندجاده هنر انتها ندارد. مصاحبهاي كه با او انجامداديم، خواندنش خالي از لطف نيست.

اولين حضورتان در عرصه بازيگري را به يادداريد؟
- بله، سال 71 بود كه من تئاتر كار كردم. گروهموزيك دمودرام. كه خيلي مورد استقبال قرارگرفت.
شما از طرف خانواده محدوديتي نداشتيد؟
- خير، به هيچ وجه
چرا در زمينه تلويزيون كم كار شديد؟
- راستش من دو سه كار تلويزيوني دارم كههنوز پخش نشده و اين باعث شد كه كمي در كارموقفه بيافتد. مانند سريالهاي نقش برآب، اسيموتوري، رفقاي خوب و...

به نظر شما براي موفق شدن در عرصهبازيگري آيا فقط چهره خوب داشتن كافي استيا شرايط ديگري لازم است ؟
- من معتقدم براي موفقيت در بازيگري چهرهمهم نيست و با داشتن يك چهره خوب مشكل حلنميشود. بازيگري يعني تلفيقي از هنر و صنعت. ماخيلي از بازيگران مطرح دنيا را ميشناسيم كهچهره جالبي ندارند ولي بازي آنهاتوصيفناپذير است و در تاريخ سينماي جهانماندگار است.
ميگويند بازيگري به صورت ژنتيك منتقلميشود، آيا اين امر در مورد شما صادق است؟
- به نظر من درست است كه ژنتيك به استعدادربط دارد. ولي پرورش و شكل دادن استعداد ازژنتيك مهمتر است چون دست خود آدم است.
به نظر من هنر هفتم در ايران چه مرحلهاياز پيشرفت ميباشد و ما در ميان كشورهاي ديگرتقريبا در كجا و در چه مرتبهاي قرار داريم؟
- خوشبختانه وضعيت سينماي ما كمي بهبودپيدا كرده است، ما در چند سال اخيري كه سپريكرديم ديديم كه سينماي ايران در سطح جهانتوانست اسمي به يادگار بگذارد و حتي جوايززيادي گرفتيم و خيلي از كارگردانهاي ماتوانستند اسكارهاي زيادي دريافت كنند و من ازهمينجا ازهمه آنها تشكر ميكنم كه ابروي مليرا حفظ كردند و اسم ايران را سر زبان كل دنيامياندازند و اميدوارم كه اين پيشرفت خط سيرخود را طي كند و ما بتوانيم به جايگاههاي بالاتريبرسيم.
شما در كارتان الگو هم داشتيد؟
- ببينيد هر كسي كه بتواند چيزي به من ياددهد حتي مردم عادي ميتوانند برايم الگو باشند.ولي هيچ گاه از كسي كپي نكشيدم
تا الان شده جلوي بازيگري كه به حرفهايبودنش معتقديد دست و پاي خود را گم كنيد؟
- خوشبختانه چون من از دوره نوجواني واردتئاتر شدم و در همان دوران نوجواني به مقامها وجوايز زيادي در زمينه تئاتر دست پيدا كردم وزماني كه به صورت حرفهاي واد تلويزيون و سينماشدم همه اين مسائل برايم حل شده بود وتجربههايم به من كمك كرد كه دست و پايم را گمنكنم.
براي انتخاب يك نقش چه فاكتورهايي رادر نظر ميگيريد؟
- خود نقش، فيلمنامه، كارگردان و مهمتر ازهمه پيام فيلم
شما خودتان را با كدام هنرپيشه گذشته وحال ايران و جهان هم تراز و هم سبك ميدانيد؟
- اين را مردم بايد بگويند و من نميدانم.
در حال حاضر شهرت، تكامل و عشق كداميك برايتان مهمتر است؟
- تكامل كه لازمه زندگي هر آدم است و هرانساني به دنيا ميآيد كه به تكامل برسد. عشق همنيرو و پتانسيل و انرژي است و ميتوان آن راموهبت و نعمت الهي دانست كه خدا به انسانهديه ميدهد و عشق بايد زمينه زندگي باشد وچون عشق انرژي و سوخت براي حركت به سويموفقيت است. در مورد شهرت بايد بگويم كه اگرتكامل داشته باشي و از همان نيروي عشق استفادهكني ناخودآگاه به شهرت ميرسي.
هنر بازيگري تا چه اندازه در تحولاتشخصي و اجتماعي شما تاثير داشته است؟
- خيلي زياد، چون همه بازيگري تجربه استو من فكر ميكنم در طي اين 13،14 سال كارتجربههاي زيادي كسب كردم و اين تجربياتباعث شده كه من از آن خامي دربيايم و دنيا ديدهبشم.

شما در زمينههاي سينما، تئاتر و تلويزيونايفاي نقش كردهايد، با كدام يك زودتر ارتباطبرقرار كرديد؟
- من با هر سه اينها راحت بودم. چونبازيگري در اصل بازي است و نوع نمايش فقطفرق ميكند.
شما تا چه اندازه مردمي هستيد؟
- اگر مردم مرا لايق بدانند فكر ميكنم خيليمردمي هستم.
شما كار طنز هم كردهايد؟
- بله و آخرين كار طنزم فيلم سينمايي (شاخهگلي براي عروس) بود.
به نظر شما مردم را بهتر ميشود خنداند ياگرياند و يا به تعبير ديگر مردم بهتر ميخندند ياگريه ميكنند؟
- مردم سختپسند هستند. آنها را به راحتينميشود خنداند و بايد هنري داشته باشي كهارائه بدهي و در ضمير ناخودآگاه آنها رجوعبكني و پتانسيل دروني آنها را آزاد كني تا بتوانيانرژي خنده را از آنها بگيري
در حال حاضر مشغول انجام چه كاريهستيد؟
- مشغول بازي در سريالي هستم به نام (بارانبهاري) به كارگرداني آقاي مسعود رشيدي كهبراي شبكه يك تهيه ميشود و تقريبا 80درصدكار تمام شده است.
آقاي اميني خواه، شما 31 سال داريد، آيابه اندازه يك آدم 31 ساله زندگي ميكنيد؟
- بله
تا امروز چه درسهايي از هنر گرفتهايد؟
- من درسهاي زيادي از هنر گرفتهام. خودهنر يك مدرسه است كه در آن ميتواني كارها وچيزهاي زيادي ياد بگيري
چرا تا الان ازدواج نكرديد؟
- نه شرايطش برايم مهيا بوده است نه آدممدنظرم را پيدا كردهام.
همسر ايدهآل شما چه ويژگيهايي دارد؟
- به نظر من همسر بايد يك شريك خوب باشد.زن و شوهر يعني يك رفاقت، يك شراكت و يكدوستي. زن و شوهر بايد براي يكديگر، آرامشفراهم كنند و به هم عشق داشته باشند تا بتوانندمسير زندگي را طي كنند.
شما اهل ورزش هستيد؟
- بله، من در نوجواني كمربند مشكي كاراتهداشتم. عضو تيم بكس، دوچرخه سوار و كوهنوردبودم و الان هم عضو تيم فوتبال هنرمندان هستمو عضو تيم اسكي هم شدهام.
اهل موسيقي چي؟
- من موسيقي را خيلي خيلي دوست دارم
سازي هم ميزنيد؟

- نه ساز نميزنم، ولي علاقه شديدي به گيتاردارم.
در دوران مدرسه به درس خواندن علاقهداشتيد؟
- دوران تحصيل من دقيقا دو بخش بود تا اولو دوم دبيرستان بچهاي بسيار تنبل و شيطون وتجديدي بودم ولي از سوم دبيرستان انقلابي درمن به وجود آمد كه به درس علاقه پيدا كنم وشاگرد اول بشوم. به طوري كه نفر 72 كنكور شدمو در دانشگاه يكي از بهترين شاگردان بودم.
اهل تقلب كردن هم بوديد؟
- از وقتي كه در من انقلاب و تحول به وجودآمد به هيچ وجه تقلب نكردم.
قبل از آن چي؟
- قبلش كه خيلي تقلب ميكردم، مثلا رويآستينم لوله خودكار و انگشتانم تقلب مينوشتم وانواع و اقسام تقلبات حرفهاي را بلد بودم(ميخندد)
دوست داريد به كدام دوره زندگيتانبرگرديد؟
- دوره دبيرستان و دوره 20 تا 25 سالگي
شما چند خواهر و برادريد؟
- ما كلا 5 بچه هستيم. يك خواهر دارم و سهبرادر
چقدر با مجله خانواده سبز آشنا هستيد؟
- سالهاي سال است كه اين مجله راميشناسم و در اوقات فراغت آن را مطالعهميكنم و اين مجله را خيلي دوست دارم.
روح زندگي شما كجاست؟
- ايتاليا
بهترين و بدترين خصوصيت اخلاقي شما؟
- مهرباني من شامل هر دوي اينها ميشود.
اهل آشپزي هم هستيد؟
- اصلا از آشپزي چيزي نميدانم و فقط بلدماملت درست كنم (با خنده)
چه غذايي را دوست داريد؟
- غير از بادمجان و كرفس همه غذاها رادوست دارم. مانند ماكاروني، لوبياپلو، مرغ و...
الان كه مشهور شديد چه احساسي داريد؟
- احساس ميكنم كه همان مهدي هستم كهخاك پا ملت است و بايد باشد.
قشنگترين ديالوگ زندگيتان؟

- (موفق شدم)
نظرتان در مورد حرفه خبرنگاري؟
- خيلي حرفه پرهيجان و خوبي است و منتقريبا يه جورايي با اين رشته آشنا هستم چون همدوست خبرنگار دارم و هم نقش خبرنگار را بازيكردهام.
منتظر چه خبر خوبي هستيد؟
- خبر پيروزي
ديدگاه شما از زندگي؟
- زندگي يك جاده پرپيچ و خم است كه گاهياوقات هوا ابري گاهي آفتابي و گاهي صاف است.زندگي يك جريان است.
شعري كه هميشه به ياد داريد و زيرلبزمزمه ميكنيد؟
- (پرواز را به خاطر بسپار پرنده مرد نيست)
بزرگترين افسوس زندگي شما؟
- از دست دادن موقعيتها
منزلتان كدام حوالي است؟
- شهرك اكباتان
ماشين شخصيتان؟
- ميتسوبيشي
اهل مطالعه هستيد؟
- بله، خيلي زياد كتابهاي هنري وجغرافيا وعلمي را بيشتر دوست دارم.
به جوانان علاقهمند به بازيگري چهتوصيهاي داريد؟
- من به آنها توصيه ميكنم فرق بين آرزو وهدف را بفهمند و بدانند
كلام آخر...؟
- من به شما و به كليه دستاندركاران مجلهوزين و پرخواننده خانواده سبز خسته نباشيدميگويم و خيلي خوشحالم كه اين افتخار نصيبمن شد كه با مجله شما مصاحبه كنم و من هميشهگفتم كه خاك پاي اين ملت هستم، بودم و خواهمبود.
گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:
جدید ترین عکسها و اخبار از بهنوش طباطبایی و آهنگ فیلمهای پیله های پرواز و عشق گمشده در گروه هواداران بهنوش طباطبایی.
برای عضویت روی عکس بالا(عکس بهنوش طباطبایی) کلیک کرده و بعد با وارد کردن یاهو آیذی خود عضو گروه شوید.
وبلاگ بهنوش طباطبایی افتتاح شد
وبلاگ بهنوش طباطبایی افتتاح شد کسانی که می خواهند در مدیریت این وبلاگ کمک کنند با آیدی یا ایمیل زیر تماس بگیرید(تاکنون دو نفر از مدیران انتخاب شده اند)
Yahoo ID:Javuni_zenduni
Email:Javuni_zenduni@yahoo.com
قالب برای وبلاگها (بلاگفا و میهن بلاگ)
این هم یک قالب بسیار خوب است برای کاربران بلاگفا که البته کاربران میهن بلاگ هم می توانند از آن استفاده کنند.
چون هر کی قالب می ساخت اسم دختر رو قالبش می زاشت و چون ارجینال این قالب رو برای وبلاگ بهنوش طباطبایی ساختم اسم این قالب رو قالب بهنوش گذاشتم
برای مشاهده ی نمونه ی قالب بهنوش اینجا کلیک کنید
برای گذاشتن قالب بهنوش بر روی وبلاگتون کدی که درون مستطیل زیر است را در قسمت ویرایش قالبتان کپی کنید

