سلام
یه خورده از بازیگرا اول بگم که نگید کم میگی
بهنوش بختياري: آشپز خوبي هستم
«بهنوش بختياري» با ايفاي نقش «فريبا»در سريال «جايزه بزرگ» كه همه شب از شبكهسوم در ايام عيد برگزار ميشد، نشان داد كه درنقشهاي طنز، بازيگر خوبي است. از وي در ماهمبارك رمضان مجموعه «خانه به دوش» را ديدهبوديم; مجموعهاي كه او در نقش «ژينوس» ايفاگرنقش بود. وي از استقبالي كه از اين دو مجموعهشد، خرسند است و ميگويد: «مردم به من خيليلطف دارند، هر جايي كه ميروم، با اظهارمحبتهاي مردم رو به رو ميشوم و از اين كهتوانستم همراه با يك گروه حرفهاي لبخند را برروي لبهاي مردم بنشانم، خشنود هستم».
با بختياري گفتگويي انجام داديم كه در ذيلميخوانيد: _ به عنوان اولين سوال، در چه سالي به دنياآمديد و بازيگري را از چه زماني آغاز كرديد؟
بختياري: در سال 1354 به دنيا آمدم و بازيگريرا از سال 1375 زماني كه 21 سال داشتم، آغازكردم.
_ شما به جز بازيگري، كار منشيگري صحنه را نيزانجام ميدهيد. فكر ميكنيد، در كدام كارموفقتر هستيد؟
بختياري: ببينيد من در بازيگري هنوز به آننقطهاي كه ميخواستم، نرسيدهام; يعني اين كههنوز نقش دلخواهم را بازي نكردهام. مطمئنهستم كه تواناييهاي زيادي در عرصه بازيگريدارم و در آينده اين تواناييها را به تصويرخواهم كشيد. در زمينه منشيگري صحنه هم افتخارميكنم كه با كارگردانان بزرگي همچون داريوشمهرجويي كار كردهام و در اين زمينه هم به كارمادامه ميدهم.
_ يعني احتمال دارد در روزي بهنوش، فيلمسازشود؟
بختياري: صد در صد; يكي از اهداف من درآينده فيلمسازي است.
_ خانم بختياري در سريال «خانه به دوش» شماايفاگر نقش ژينوس بوديد. حالا كه سريال پخششده و مخاطبان زيادي هم داشته، فكر ميكنيد بهآن چيزي كه در اين سريال ميخواستيدرسيدهايد؟ يعني اين ژينوس همان ژينوسي بودكه شما ميخواستيد آن را بازي كنيد؟ يا نقش فريبادر مجموعه «جايزه بزرگ»؟
بختياري: از ابتدا وقتي رضا عطاران نقش ژينوسرا به من پيشنهاد كرد، سعيام بر اين بود كه ژينوسبا همه دخترهاي افادهاي و لوسي كه تا به امروز بهتصوير كشيد شده، فرق كند و همينطور نقش فريباكه مهران مديري آن را به من پيشنهاد كرد. در آنمجموعه من نقش يك زن غرغرو و مهربان را بازيميكردم و با يك لهجه شهرستاني كه فكر كنم دراين نقش هم موفق بودم.
_ خودتان شخصيت ژينوس را چطور ارزيابيميكنيد؟
بختياري: ژينوس يك دختر لوس و افادهاي و بهدنبال شوهر است بر عكس فريباي «جايزهبزرگ» به دنبال خوشبختي خود و خانوادهاشاست.
_ شما چند تا خواهر و برادر داريد؟
بختياري: من يك خواهر و دو برادر دارم.خواهرم نيز بازيگر و يكي دو كار تلويزيوني بازيكرده است.
_ در حال حاضر مجرد هستيد؟
بختياري: بله.
_ فكر نميكنيد زمان ازدواج شما فرا رسيدهباشد؟
بختياري: چرا; اما خوب هنوز ايدهآل خودم راپيدا نكردهام. ببينيد وقتي انسان ازدواج ميكند،ميخواهد يك عمر و در زير يك سقف با همسرشزندگي كند; پس بايد در انتخابش خيلي دقتكند. به همين دليل من سعيام بر اين است كه درانتخابم اشتباه نكنم.
_ بهترين سكانس كه بازي كرديد، كدام بود؟
بختياري: سكانسي كه با معلم زبان در «خانه بهدوش» بازي داشتم. خيلي به من چسبيد و فكرميكنم سكانس قشنگي بود.
_ كار با رضا عطاران و مهران مديري چطور بود؟
بختياري: هر دو، آدمهاي متين و با اخلاق هستندو هر بازيگري از كار كردن با آنها لذت ميبرد.
_ خاطرهاي از اين سريال براي خوانندگانمجله تعريف ميكنيد؟
بختياري: تمام لحظههاي ساخت اين سريال برايمن خاطره بوده است و از همكاري با چنينگروهي خرسند هستم.
_ اگر يك بار ديگر بخواهيد نقش ژينوس را بازيكنيد، تغييري در آن ميدهيد يا همين ژينوسخواهيد بود؟ ميخواهيم گذري به چند ماه قبلبزنيم.
بختياري: فكر نميكنم تغيير خاصي در كاراكترژينوس بدهم
_ يك سوال ميپرسيم و دوست داريم شماصادقانه به آن جواب دهيد...
بختياري: بفرماييد.
_ دوست داشتيد ژينوس با علي در آن سريالازدواج كند؟
بختياري: (ميخندد) آره، دلم ميخواستژينوس و علي با هم ازدواج كنند.
_ اگر در زندگي واقعيتان پدر همسرتان مثل«آقا ماشاءا...» باشد، چه ميكنيد؟
بختياري: (كمي مكث ميكند و ميگويد): دوستندارم شخصيت پدر همسرم مثل «آقا ماشاءا...»باشد. اگر پدر همسرم اينگونه باشد و همسرم رابزند، مقابلش ميايستم. نبايد در جلوي من به اوبياحترامي شود.
_ در مورد مادر همسرتان چطور؟ اگر مثلشخصيتي باشد كه خانم اميرجلالي در سريال«خانه به دوش» ايفا ميكردند...
بختياري: خيلي دوست دارم مادر همسرم مثلخانم امير جلالي باشند; ايشان تمام خصوصياتيك مادر شوهر خوب را دارند.
_ راستي، آشپزي شما چطور است؟
بختياري: (ميخندد) من تقريبا بيشتر غذاها رابلدم بپزم
_ پس آشپز خوبي هستيد؟
بختياري: صد در صد; ميتوانيد از آنهايي كهدستپخت من را خوردهاند، بپرسيد...
_ غذايي هم هست كه دوست نداشته باشيد آنرا درست كنيد يا بخوريد؟
بختياري: آره، لوبيا پلو و قيمه را دوست ندارم امااگر گرسنه باشم، چارهاي نيست بايد بخورم.
_ شنيديم شما داراي تحصيلات دانشگاهيهستيد.
بختياري: من در رشته زبان فرانسه درسخواندهام و به يكي دو زبان ديگر نيز تسلط دارم.
_ آخرين فيلم سينمايي كه بازي كرديد، چه نامداشت؟
بختياري: ازدواج صلواتي.
_ نظرتان درباره حرفه خبرنگاري چيست؟
بختياري: احساس ميكنم شما خبرنگاران شغلبسيار حساس و ظريفي داريد و خيلي زحمتميكشيد.
_ دوست داشتيد بازيگري را با سردبير مجله«خانواده سبز» عوض ميكرديد؟
بختياري: آره، دوست داشتم جاي سردبير«خانواده سبز» باشم; چون مجلهاي دوستداشتني است. البته ميدانم كه كار بسيار مشكليداريد و از همين جا به دست اندركاران اين مجلهخسته نباشيد ميگويم.
_ به عنوان آخرين سوال، به فوتبال علاقهداريد؟
بختياري: بله.
_ طرفدار كدام تيم؟
بختياري: پرسپوليس دو آتشه هستم.
_ شما قبل از «جايزه بزرگ» و «خانه بهدوش» در كدام سريال معروف ايفاي نقشميكرديد؟
بختياري: اگر يادتان باشد، در سريال «فرمان»بازي ميكردم; مجموعهاي كه فخري خوروش،بيوك ميرزايي، اكرم محمدي و... در آن بازيميكردند.
_ در مورد جايزه بزرگ بيشتر برايمانبگوييد.
بختياري: به نظرم سريال خوبي از آب در آمدكه توانست انتظارات مردم را برآورده كند. درچند سال اخير از مجموعههايي بود كه داستانپياپي داشت; به خصوص پايان آن كه مهرانمديري متوجه شد كه «بنز» از آن خودش است واين كه سرنوشت و يك تصادف كوچك چهطوردر زندگي افراد تاثير به سزايي دارد.
_ آن لهجه، لهجه كجا بود و آيا شما قبلا اينلهجه را ميدانستيد يا در سر فيلم برداري به شماياد دادند؟
بختياري: آن لهجه يكي از شهرهاي استانمركزي بود، كه البته چند تا دوست داشتم كه بهآن لهجه آشنايي داشتند و به من در يادگيري آنكمك كردند كه البته نبايد از نقش جواد رضويانهم كه به آن لهجه آشنايي داشت به سادگيبگذرم. ايشان هم به من كمكهاي شاياني كردند.
_ تصوير برداري لوكشين در كجا بود؟
بختياري: در منطقه سعادت آباد تهران، بالاتراز ميدان كاج. اهالي آن كوچه ديگر به ما عادتكرده بودند. زماني كه تصويربرداري تمام شد،ناراحتي را در چهره آنان به خصوص بچههاميتوانستيم به وضوح ببينيم.
_ راستي از آنجا كه شما باردار بوديد، خيليطبيعي نشان ميداديد. آيا پارچه يا بالشي گذاشتهبوديد؟
بختياري: از، هيچكدام. يك عروسك بسيارخوشگل بود كه اتفاقا سنگين هم بوده
_ نميخواهيد خاطرهاي برايمان بگوييد؟
بختياري: كار با مهران مديري تمام خاطرهاست. ما در آن كار، تنها خنديديم كه اگر به يادداشته باشيد، در سكانسهايي ديديم كه برايمثال دم در خانه، سيامك انصاري ميخندد.بيننده فكر ميكرد كه بايد در آن سكانس بخندد،اما انصاري و ديگر بازيگران ميخنديدند و چونبه كار لطمهاي وارد نميشد، برداشتها به همانشكل گرفته ميشد.
_ به نظر شما مخاطبين از ديدن كدام سريالبيشتر لذت بردند; «خانه به دوش» يا«جايزهبزرگ»؟
بختياري: من نميتوانم به اين پرسش پاسخبدهم; چرا كه عطاران و مديري هر كدامشان درزمينه طنز صاحب سبك هستند و تاكنون در هركاري كه ساختند، توجه مخاطب را جلب كرداند.براي من هم كه اولين كارم با مهران مديري بودنيز جالب بود. نهتنها به تجارب خود افزودم بلكهبه اعتماد به نفسم در زمينه بازي در سريالهايطنز افزوده شد.
_ آيا شما در زمينه بازيگري به شكوفايي كاملرسيدهايد؟
بختياري: نه، هنوز راه زيادي در پيش دارم.من ابتدا منشي صحنه بودم و سپس وارد بازيگريشدم. هنوز جا دارد كه بيشتر رشد كنم.
_ اجازه بدهيد، پرسشمان را به نوعي ديگرطرح كنيم. شما در زمينه بازيگري طنز، مشكلينداريد؟
بختياري: نه، من مشكلي ندارم.
_ ميتوانيم نظر شما را در رابطه با مجلهخانواده سبز بدانيم؟
بختياري: با مجله شما آشنايي دارم. مجلهزردي نيست. صفحات خواندني دارد و مطالبمتنوع كه خواننده را سرگرم ميكند. گاهي اوقاتمن خودم هم اين نشريه را ميخوانم.
_ سردبيري مشكلتر است يا بازيگري؟
بختياري: به طور حتم سردبيري مشكلتر است.اگر من خودم جاي سردبير بودم، اين روند را بههمين شكل ادامه ميدادم; البته نبايد فراموشكرد كه نهتنها وظيفه شما، بلكه وظيفه تماميرسانههاست كه به دانستههاي خوانندگان خوداضافه كنند.
_ حرف آخر؟
بختياري: براي همه هموطنانم آرزوي موفقيت وسلامتي ميكنم و اميدوارم هميشه شاد باشند.
جيك و پيك زندگي بختياري
_ شغل پدرم آزاد است و مادرم خانهدارميباشد.
_ در محله مهرآباد تهران به دنيا آمدم. تا 6سالگي آنجا زندگي ميكرديم و سپس به شهركژاندارمري آمديم كه تا به امروز در همان جازندگي ميكنيم.
_ دوران راهنمايي من، بهترين دورانزندگيام بود. يادش بخير، در مدرسه راهنماييحضرت مريم شهر زيبا درس ميخواندم
_ در دوران مدرسه معلمان را اذيتنميكردم، هميشه نمره انضباطم 20 بود.
_ بهترين دوست زندگيام «نيكان شريفي»بود كه بعدها همسر برادرم شد. ديدم دختر خوبياست، سريع براي برادرم آستين بالا زدم.
_ از بين غذاها، عاشق چلوكباب و با قالي پلوهستم.
_ آدمي خنده رو، شوخ طبع و از طرفياحساساتي هستم.
_ پرسپوليسي هستم و علي پروين را خيليدوست دارم. او فوتباليست بزرگي در ايران است.
اميدوارم پرسپوليس امسال قهرمان شود
كمند امير سليمانـي: اخلاقدر بازيگريحرفاولرا ميزند
 |
«كمند اميرسليمانـي» از كودكيدر يكخانوادههنرمند بزرگشد. پدر وي«سعيداميرسليمانـي» بازيگر توانايياستكهفرزندانخود، كمند و سپند را با الفبايهنر آشنا كرد و اينآشناييباعثشد تا هر دو با واژه«هنر» انسبگيرند...هنوز پساز گذشت12سالاز پخشسريال«پدر سالار»، نقش«آذر» در اذهانباقيماندهاست. كمند اميرسليمانـيدر سالهاياخيرنقشهايزيباييرا در سينما و تلويزيونايفا كرد وبهيكهنرمند كاملتبديلشد; تا جاييكهازدواجاو همبا يكفرد هنرمند بود تا اينخانوادههنريكاملشود. همسر وي«ورقاعامري» است; عكاسديروز ورزشيو امروزسينما كههنر بالاييدارد.
تصميمگرفتيمبهبهانهپخشمجموعه«مشقعشق»، گفتگوييبا كمند و همسرشانجامدهيمكهدر ذيلميخوانيد.
خانوادهسبز: پدرتانچقدر در آمدنشما بهحرفهبازيگرينقشداشتند؟
كمند: ايشانكاملا بيتاثير همنبودند، بلكهدرآشناييو علاقهمنديمنبههنر و بهطور اخصهنر بازيگريموثر بودند. مندر يكخانوادههنريكهاكثر همههنرمندانبودند، بزرگشدموخببالطبع، با اينهنر كمو بيشآشناييداشتم.ابتدا پدرمتمايلينداشتكهمنبهطور حرفهايبازيگريرا دنبالكنماما چونخيليعلاقهمندبودمو تمامبازيهايدورانكودكيامدر اينرابطهبود، پدرمبهتر ديد از نزديكتجربهكنمامابرايمنكهعاشقانهاينحرفهرا دوستداشتم،اولينتجربهكافيبود تا...
خانوادهسبز: چهطور شد كهبراياولينبار بررويصحنهتئاتر رفتيد؟
كمند: هميشهوقتيبا پدرمسر كاريميرفتم،او را همراهيميكردم. هفتسالهبودمكهيكياز كارگردانهايتئاتر كهبراييكيازنمايشهايشبهنام«سنجابها» نياز بهتعدادزيادي بچهدر سنين5تا7 سالداشت، مرا ديد وبا پدرمصحبتكرد و پدر موافقتكرد و اولينكارحرفهايرا در هفتسالگيانجامدادم.
خانوادهسبز:با پدرتاندر خصوصانتخابنقشها مشورتميكنيد؟
كمند: در هر كاريكهپيشنهاد ميشود، حتما باايشانمشورتميكنماما در نهايتتصميمگيريباخودماست.
خانوادهسبز: كارهايبرادرتان«سپند» راچهطور ارزيابيميكنيد؟
كمند: سپند بهاندازهمنو پدر علاقهمند بهبازيگرينبود. او بيشتر مايلبود يكموسيقيدانموفقشود. با توجهبهصدايخوبيهمكهداشت، انتظار داشتيموارد عرصهموسيقيشود ودر سال1360 كهپدرميكنمايشبهنام«پرستوها» را كارگردانيميكرد، اولينتجربهدراينزمينهرا كسبكرد. بعد از آن، چند كار كوتاهانجامداد تا اينكهدر كنكور در رشتهتئاتر قبولوبهطور حرفهاي وارد دنيايبازيگريشد.
خانوادهسبز:مادرتانهمهنرمند هستند؟
كمند: فكر ميكنمپرورشسههنرمند، خودهنر بزرگياست.
خانوادهسبز:چرا نقشهايمنفي، بيشتر درخاطرهها ميماند؟
كمند: بهخاطر اينكهبينندگانخود را هميشهدر نقشتصور ميكنند و اكثر روحياتخود را درايننوعنقشها ميبينند و چونهيچگاهخود رابهجاينقشمنفينميگذارند، بديهاياينافراد هميشهدر ذهنشانميماند.
خانوادهسبز:پسبهاينخاطر استكهتا نامياز كمند اميرسليمانـي بردهميشود، همهبهيادآذر «پدر سالار» ميافتند؟
كمند: اينماندگاريتنها بهنقشآذر مربوطنميشود. سريالپدر سالار دارايداستانوسوژهايجالبو مورد تائيد مردمما بود و ايندرتلويزيونهر چند ساليكبار اتفاقميافتد.سرياليكهواكنشياينچنينرا در پيداشتهباشد، شما ببينيد با آنكهدوازدهسالاز ساختاينسريالميگذرد همچناندر ميانمردمجابازكردهو در خاطرهها باقيماندهكهگوييديروزپخششدهاست; در ضمنآذر يكشخصيتمنفينبود.
خانوادهسبز:ايفاينقشهايمنفيسختتراستيا مثبت؟
كمند: مسلما نقشهايمنفي; بهخاطر اينكهآدمها دوستندارند ديگرانمتوجهنكاتمنفياخلاقيآنها شوند، از اينبابتسعيميكنند آنهارا بپوشانند. با اينحساب، براييكبازيگر نشاندادناينبديها مشكلخواهد بود.
خانوادهسبز: از آخرينكارهايتانبگوييد؟
كمند:در فيلمسينمايي«شبانه» ايفاينقشكردمو نيز بهعنوانبازيگر مهماندر فيلم«تادوردست» بهكارگردانيرامينمحسنيو نيز سريال«مشقعشق» كهاينروزها از شبكهاولسيما درحالپخشاست.
خانوادهسبز:مدتيبود كهشما را درسريالهايتلويزيونينديدهبوديم، آيا اينغيبتدليلخاصيداشت؟
كمند: از زمانيكهتنها فرزندم«ايليا» متولد شد،تصميمگرفتمكمتر در سريالهايتلويزيونيحضور پيدا كنمو بيشتر وقتمرا صرفبزرگكردنو تربيتپسرمكنم.
خانوادهسبز: پسچهشد كهبهپيشنهاد بازيدر سريالمشقعشقپاسخمثبتداديد؟
كمند: خب، بهدليلآشناييقبليكهبا مجيداوجي، تهيهكنندهكار داشتم، ايشانشرايط منرابرايكار در سريالميدانستند. از طرفيبا اكثربازيگرانمشقعشقبهنوعيهمكاريكردهبودمو اينتمايلمرا برايايفاينقشدر اينكار بيشترميكرد.
در ضمنشخصيتمرضيهاز جملهنقشهاييبود كهدوستداشتمتجربهاشكنم; زيرا معضليكهمرضيهبا آنمواجهاست،نهتاكنونبرايمپيشآمدهنهتا كنونبازيكردهبودمو از اينرو هيچذهنيتياز قبلنداشتم.
خانوادهسبز:تاكنونخودتانرا در قالبيكنقشايفا كردهايد؟
كمند: هرگز خودمرا با نقشها مقايسهنكردم،اما يكبار در سريالهمسراننقشيبهعنوانبازيگريمهمانبهمنپيشنهاد شد كهخيليبهشخصيتخودمنزديكبود; بهطوريكهوقتيمنحرفميزدم، همهعواملميگفتند: مثلاينكهشخصيتقصهدارد حرفميزند، وليبااينهمههنگامبازينميتوانستمخودمرا بازيكنم، چونبههر حالآنآدميكهويتو يكاسمديگريداشت.
خانوادهسبز: زمانيكهتصميمگرفتيد بهصورتحرفهايوارد دنيايبازيگريشويد، پدرتانچهنصيحتيبهشما كرد؟
كمند: نميدانمچهطور بايد بگويم...خيليرويحفظ شخصيتتاكيد داشتند.
خانوادهسبز: اخلاقدر كار بازيگريتا چهاندازهموثر است؟
كمند: بهعقيدهمناخلاقحرفاولراميزند. تجربهبهمنثابتكردههميشهبرايانتخاببازيگرياولينعامليكهدر نظر گرفتهميشود، اخلاقاست.
خانوادهسبز: تا بهحالشدهنقشيرا ايفا كنيد وتا مدتها با آندرگير باشيد؟
كمند: هر نقشيبهاندازهايدارايفراز ونشيبهايياستكهبازيگر را درگير ميكند امابيشترينتاثير يا بهنوعيدرگيريرا بانقشمرضيهدر سريالمشقعشقداشتمكهاينشخصيتدچار دوگانگيشديديميشود و زمانيكهاينقسمتفيلمبرداريميشد، بعد از برداشتهرپلانسردرد ميگرفتم. در اينسالها هيچنقشيبهايناندازهمنرا اذيتنكردهبود.
خانوادهسبز: چهساليازدواجكرديد؟
كمند: سال1375 با ورقا عامري.
خانوادهسبز: چهطور با ايشانآشنا شديد؟
كمند: همسرمعكاسييكياز مطبوعاترا بهعهدهداشتند و زمانيكهبرايمصاحبهبهدفتر آننشريهرفتهبودم، با همديگر آشنا شديمو از طريقسردبير آننشريهپيشنهاد اينازدواجبهمندادهشد.
خانوادهسبز: تا بهحالشدهبا وجود اينكههمسرتانعكاسيميكنند، برايگرفتنعكسبهآتليهديگريبرويد؟
كمند: در اينمدتيكبار اتفاقافتادهاست;آنهمقبلاز آمدنسيستمديجيتالي، نياز فوريبهعكسداشتمكهمجبور شدمبهعكاسيديگريبروم.
خانوادهسبز:عكاسيهمسرتانرا چهقدرقبولداريد؟
كمند: عكاسيورقا تكاستو منكارشراخيليقبولدارم; البتهدر جايگاههمسرمو فقطبهعنوانيكهنرمند، بهدليلاينكهنوعديدگاهشبهسوژهرا در هيچعكاسديگرينديدم. وقتيعكسهاياو را نگاهميكني، خيليراحتدر فضايعكسقرار ميگيري.
خانوادهسبز: دوستداريد پسرتانهمهنرپيشهشود؟
كمند: بهدليلاينكهخانهما يكمحيط هنرياست، مطمئنا ايليا- خواهناخواه- يكرشتههنريرا انتخابميكند كهاميدوارماينرشتههنريبازيگرينباشد. مناز ابتدا بهپسرمكتابجايزهميدادماما خيلياز پدر و مادرها بهفرزندانشانتفنگهديهميدهند. مسلما روحيهپسر منلطيفتر از بچهاياستكهتفنگهديهميگيرد. بههر حالبچهدر راستايذهنيتپدر ومادرشحركتخواهد كرد.
خانوادهسبز: در خانهداري، موفقهستيد؟
كمند: اينسئوالرا بايد از ورقا بپرسيد(خنده) ولياصولا در زندگيدوستدارمهركاريرا در حد توانمبهبهترينشكلانجامدهم.
خانوادهسبز: بهكداميكاز كارهايخانهعلاقهداريد؟
كمند: بههيچكداماز كارهايخانهعلاقهندارموليهيچگاهبهآشپزيبهعنوانيككار روتينوروزانهنگاهنميكنم. منمعتقدمآشپزييا هركدام از كارهايخانهرا ميتوانيكخلاقيتبهحسابآورد و از آنها لذتبرد. و سختترينوشيرينترينكار در خانه، بچهدارياست.زمانيكهبا پسرمفوتبالبازيميكنمو او از تهدلميخندد، احساسخوبيبهمندستميدهدوليچيزيكهمسلماستو منبارها و بارها گفتماينكه، برايمندر درجهاولخانهو خانوادهاهميتدارد منو از همانابتدايورودمبهاينكار، بازيگريرا در درجهآخر برايخودمجاانداختمكهاينحرفهشغلدائمينيستوهيچگاهنبايد در فضا و محيط زندگيامتاثيربگذارد.
_ _
حتما تاكنونعكسهايياز فيلمهايشبانه، تادور دست، نقاب، فوتباليستها، روزهايزندگيو... را در روزنامهها و مجلاتمختلفديدهايد;همينطور عكسهايبازيبهياد ماندنيپرسپوليس- استقلالرا برايبازيخداحافظيفرشاد پيوس. تماماينعكسها، هنر ورقا عامريعكاسحرفهايو هنرمند ديروز ورزشو اينروزهايسينماست. برايآشناييبيشتر شماعزيزان، با اينهنرمند گفتگويكوتاهيرا انجامداديمكهدر ذيلميخوانيد.
خانوادهسبز: بهعنواناولينسئوال، بيوگرافيخود را بگوييد؟
عامري: متولد اولمهر ماه1344، فرزندچهارمو آخر خانوادههستم، رشتهتحصيليامنقاشيبود، اما عكاسيرا بهطور جديدنبالكردم.
خانوادهسبز: چرا بهسراغعكاسيرفتيد؟
عامري: منخوشبختانهدر يكخانوادههنريبزرگشدم. برادرمشاعر و خواهرممجسمهسازاست. بههميندليلمناز كودكيبهكارهايهنريعلاقهزياديداشتم. ابتدا بهدنبالنقاشيرفتماما بعد از مدتيمتوجهشدمرنگو قلمموو... چيزهايينيستكهمنميخواستم; بههميندليلبهسراغدوربينعكاسيرفتمو الانتمامدنيايمنپر شدهاز عكاسي، دوربين، نور، رنگو...
 |
خانوادهسبز: معمولا شعرا، نقاشها،نويسندگانو عكاسان، آدمهايكمحرفيهستند.آيا اينموضوعدر خصوصشما همصادقاست؟
عامري: منبيشتر از آنكهحرفبزنم، فكرميكنمو عكسميگيرم. احساسميكنمبا يكتصوير، موقعيت، حالتو حسموجود را بهترميتوانمبيانكردهو بهديگرانمنتقلكنم. مندركلامآنقدر موفقنيستمكهدر عكاسيو بيانتصوير و حالات، موفقهستم. هميشهدرعكسهايمتلاشميكنمآدمها را زيباتر كردهواشيا را زندهنمايم; چونمعتقدمتمامآفريدگانخدا زيبا هستند و بايد اينزيباييها را نشانداد.
خانوادهسبز: اگر اشتباهنكنم، پيشاز اينشمايكعكاسورزشيبوديد؟
عامري: بله، من5 سالبهطور حرفهايعكسهايورزشيميگرفتمو تمامايندورهرامديونآقاي«آلبرتكوچويي» هستمكهلطفزياديبهبندهداشتند و تماماينمدترا بااتومبيلخودشمرا بهسر مسابقاتورزشيميبردند و تمامكمتجربگيو خرابكاريهايمرا تحملميكردند و اولينعكسمرا برايتشويق، رويمجلههفتهنامهچاپكردند.
خانوادهسبز: عكسگرفتناز اتفاقاتورخدادهايورزشيسختتر استيا ازصحنههايهنريو چهرههايسينمايي؟
عامري: بهعقيدهمنعكاسيدر هر زمينهايحالو هوايخاصخودشرا دارد. منازعكاسيورزشيسرعت، استقامتو... را تجربهكردمو از عكاسيسينمايي، سكوتو بردباري.بههر حالدر هر بخش، تجربهايبرايزمينهديگركسبكردم.
خانوادهسبز: عكسگرفتناز چهرهراحتتراستيا صحنه؟
عامري: هميشهصحنهبرايعكاسآمادهاستو از يكصحنهچيدهشدهعكسميگيريامابرايچهرهبايد تلاشكنيويژگيهايشرانشاندهي; پسمسلما عكسگرفتناز صحنهراحتتر استتا چهره.
خانوادهسبز: چهكسياز شما عكسميگيرد؟
عامري: هميشهبا اينمشكلمواجههستم. يكروز مجله«دنيايتصوير» از منعكسميخواستو فرصتينبود تا بهيكعكاسيبروموخودمبا هر زحمتيبود از خودمعكسگرفتمواينقضيهنزديكبهچهلدقيقهطولكشيد.
خانوادهسبز: زيباترينعكسيكهتاكنونگرفتهايد؟
عامري: هميشهعكسهايفيلمهاي«عباسكيارستمي» برايمجالبو سختمينمود;بهخاطر اينكهايشانهميشهاز فضاهايخاطرهانگيز و خاصعكسميگرفتند. مثلا «تكدرختيدر برف». يكبار بعد از صرفغذا از«جدارهيكليواندوغخورده شده» عكسگرفتمو اينزيباترين، خاطرهانگيزترينوهنريترينعكسياستكهتاكنونگرفتهاموچونهيچكسمتوجهحقيقتآننميشود، اينعكسمثليكجنگلمهگرفتهشدهاست.
خانوادهسبز: از ازدواجبا خانماميرسليمانـيبگوييد. اولينبار چهجملهايبهايشانگفتيد؟
عامري: ازدواجيكجرقهاستكهدو نفردنيايمشتركيبا همپيدا ميكنند. يادمميآيدبراياولينبار كمند را در دفتر هفتهنامهديدم. مندر آنجا عكاسيميكردمو آقايكوچوييسردبير بودند. زمانيكهكمند را كهبرايمصاحبهبهدفتر آمدهبودمديدم، احساسكردمدنيايمنو او خيليبههمنزديكاستو او را بهترينآدمبرايتشكيليكزندگيمشتركديدم. اينموضوعرا با سردبير در ميانگذاشتمو زحمتجملهاولرا كهسختترينجملهاست، ايشانكشيدند.
خانوادهسبز: با كارهايايشانمشكلينداشتيد؟
عامري: دنيايهر دويما تصوير است; ازاينرو برايكار يكديگر ارزشو احترامزياديقائليم. منبههيچعنوانبا دنيايبازيگريو كاركمند مشكلنداشتم، بهايندليلكهبازيگريوتصوير دنيايخود منهمهست.
خانوادهسبز: خانهداريايشانچهطور است؟
عامري: خانهداريكمند معركهاست; حتمابايد غذاهاييرا كهدرستميكند، امتحانكنيد
خانوادهسبز: در كار خانهكمكميكنيد؟
عامري: زمانمجرديخيليكمكمادرمميكردموليبعد از ازدواجبهخاطر مشغلهزياد،فرصتپيدا نميكنمتا كمكهمسرمباشم.
خانوادهسبز: همسرتاندارايچهويژگيهاياخلاقيهستند؟
عامري: بردباريخيليزياديدر برابر مسائلنشانميدهد و هميشهچندينو چند قدمجلوتراز منحركتميكند.
خانوادهسبز: كار كداميكاز عكاسانداخليرا ميپسنديد؟
عامري: در نمايشگاه، كارهايعكاسيرا ديدمكهاز نويسندهها عكسگرفتهبود. منتا بهحالايشانرا نديدموليكارهايشخيليبهدلمنشست; آقاي«مهرداد اسكويي».
خانوادهسبز: در پاياناگر صحبتيهستبفرماييد؟
عامري: حرفيكهباقينمانده، فقط از شما وتماميهمكارانتانتشكر ميكنم.
علی دایی و همسرش در جزیره ی آدم خوار ها:
برای دیدن عکس علی دایی و همسرش در جزیره ی آدم خورا اینجا کلیک کنید
عکس از کودکی مستر بین:
اخبار تلویزیون:
|
با پايان گرفتن تصويربرداري سريال «پيله هاي پرواز» به کارگرداني حسين سهيلي زاده ، اين سريال تلويزيوني وارد مراحل فني و آماده سازي براي پخش شد. سهيلي زاده ، ساخت سريال «پيله هاي پرواز» را پس از به پايان رساندن سريال «عشق گمشده» آغاز کرد و نقش اصلي آن را که دختري جوان به نام «تارا» است به بهنوش طباطبايي سپرد ، طباطبايي در سريال عشق گمشده در 2 نقش بازي داشت. ديگر شخصيت اصلي «پيله هاي پرواز» دايي تارا است که نقش او را جمشيد مشايخي عهده دار است. قصه «پيله هاي پرواز» که سناريوي آن را نسرين غزنوي راد نوشته است درباره دختري جوان به نام تارا است که بر اثر اختلافي که بين او و پدرش پيش مي آيد از خانه پدري مي گريزد و به شمال و نزد دايي خود مي رود. تارا به شغل دايي که پرورش کرم ابريشم است ، علاقه مند است. او در آنجا با پسري به نام محمد با بازي حسن جوهرچي آشنا مي شود که کارخانه نساجي دارد ، از طرفي پدر تارا که با شريکانش در تهران به کار بساز و بفروشي مشغول است ، تلاش مي کند تارا را به تهران برگرداند ، اما تارا ترجيح مي دهد در شمال بماند و کشاورزي و دامداري را ادامه دهد. از ديگر بازيگران سريال «پيله هاي پرواز» که به سفارش شبکه 2 سيما توليد مي شود و اين روزها امين عابدي در حال تدوين آن است ، مي توان به جمشيد شاه محمدي ، آرش تاج ، رامتين خداپناهي ، کاوه سماک باشي ، افسون افشار ، صفا آقاجاني ، زهرا سعيدي ، فريده سپاه منصور و روشنک عجميان اشاره کرد. «پيله هاي پرواز» براي پخش تابستاني شبکه 2 در نظر گرفته شده است و قرار است حميدرضا صدر موسيقي آن را بسازد.
|
اما هنوز در مراحل منتاژ است و به زودی از شبکه ی ۲ پخش خواهد شد
عکس از پاریس هیلتن:(به درخواست مهناز خانم)
نظرسنجی و نظر خواهی:
این وبلاگ در نظر دارد تا هفته ی دیگر انشاالله ۲نظر سنجی جدیدی تحت عنوان زیبا ترین هنرمند خانم و خوش چهره ترین هنرمند مرد (ایرانی) برگذار کند .کاندیدای این نظرسنجی هیچ یک مشخص نیستند ما از شما دعوت می کنیم که با شرایت زیر هر نفر ۲ هنرمند را در دو گروه به ما پیشنهاد کند:
*محدوده ی مردان:بازیگر تلویزیون-بازیگر سینما-خواننده
*محدوده ی خانم ها:بازیگر تلویزیون-شاعر-خواننده
کسانی که تا حالا پیشنهاد شده اند:
خانمها:بهنوش طباطبایی-بهنوش بختیاری-شقایق-مریم حیدر زاده-کتایون ریاحی-آتنه فقیهه نصیری-پرستو صالحی-شیلا خداداد-زیبا بروفه-شقایق فرهانی-لعیا زنگنه-سحر زکریا-سیما تیرانداز-شهرزاد عبدلمجید-آنا کرمی-لاله اسکندری-مریلا زارعی-حمیرا ریاضی-نگار فروزنده
آقایان:محمد-بهرام رادان-محمد رضا گلزار-امین زندگانی-ایرج نوذری-هومن-شهاب حسینی-مجید اخشابی-نواب صفوی-پژمان بازغی-شهرام حقیقت دوست-مکابیز-حمید گودرزی-سروش گودرزی-امین حیایی-پویا-حسین یاری-پویا امینی-یوسف تیموری
**مهلت ارسال پیشنهادات تا ۲شنبه۱۰مرداد ۸۴
شما می توانید پیشنهاداتتان را از راهه نظرات-تابلوی گفتمان در پایین صفحهبه من بگویید
جواب سولات:
مهشید خانم!؟ من لیست ممنوع ها رو دیدم شما نبودید توشون ولی من یه دور ممنوع و دوباره آزادتون کردم حالا ببینید اگه نتونستید نظر بدید بگید من تابلویه گفتمانمو عوض کنم که مشکل از اونه!!به هر حال من از شما خیلی خیلی عذر میخوام به خاطره این موضوع
مترسک!؟ من پیامتو خوندم حتما
سینا:آهنگ نفرین خواسته بودید چشم میگردم انشاالله پیدا می کنم
مریم: شما با شهرام کاشانی مشکل دارید؟ نه من فقط با یه خواننده مشکل دارم اونم شهرام نیست فقط ازش درخواست نشده که من ازش آهنگ بزارم
فائظه:عکس از لئوناردو دی کاپريو خواسته بودید اگه میشه املا صحیح انگلیسیشو برام بنویسید حتما براتون میزارم
آیدین: این هاپو چیه بالایه همه ی عکسا هست؟این آرم وبلاگمه
با تشکر از پیامهاتون
نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!