تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

شعور-آلبوم جدید محمد و حبیب- مکابیز- پرویز پرستویی- پیله های پرواز و.........

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!daydreaming - New!

رابطه ي شعور با نظرسنجي


من يه نظرسنجي تشكيل دادم ولي نمي دونستم متاسفانه بعضيا بي شعور هستن ديگه خون آدم به جوش ميادangry بعضی از طرفدارایه همون به محمد فحش میدنwaiting بعد که سانی خانم و بهنوش خانم بهشون فحش میدن به تیتیشه قباشون بر می خوره اینو نمیبینن که کی اول فحش داده در ضمن دیگه چرا به من و بهنوش خانم چرا فحش ميديد اونم فحشهاي مبتذل واقعا خجالت داره اين آدم شعور اصلا نداره كه اسمشم ننوشته بود نامشم مبتذل بود waitingاينا تعصب نيست اينا جنونه ديوانگيه بي شعوريه بی شخصیتیه اینا مرضه اون وقت ادعاتونم مي شه كه دل داريدfrustrated اگه دل داشتيد به يه دختر اين حرفا رو نمي زديد واقعا خيلي متاسفم(منظورم به همه نيستا اوني بايد بفهمه خودش مي فهمه) به خدا اگه محمد و هومن خودشون بیان اینجا از خوندن بعضی از پیام ها خجالت می کشن
در ضمن من به هيچ وجه تقلب نمي كنم باور كنيد نمي دونم چه جوري بگم باور كنيد

اخبار:


آلبوم جديد محمد و حبيب(جنجالي ترين آلبوم سال):
تا قبل از كريسمس امسال آلبوم جديد محمد و حبيب كه آخرين آلبوم مشتركشان است به بازار مي ايد .اين آلبوم كه حدودا ۱۵ اهنگ دارد آخرين آلبومي است كه محمد و حبيب را در كنار هم مي بينيم. تا به حال دو اهنگ محمد از اين البوم توسط محمد در استاديو ي طپش اجرا شده (زندووني-شيرين و فرهاد)كه به گفته ي آقاي عليرضا امير قاسمي هنوز مشخص نيست كه شيرين و فرهاد(خدا رو خوش نمياد)را در آلبوم قرار دهيم. با آرزوي موفقيت محمد عزيز وحبيب در اين آلبوم .
چند تا سايت غير رسمي اعلام كردن كه مكابيز هم در اين آلبوم در يك آهنگ با محمد و حبيب همكاري مي كند

صدايي كه هرگز تكرار نخواهد شد!
با آمدن آلبوم جديد حبيب(جوونی) که با سيكي جديد كار كرده بود سبكي تند و شاد كه طرفداران زيادي را به خود جلب كرد(مثل خودم)اما بعضي از طرفداران حبيب سبك قبليه حبيب يعني آروم و ملايم بيشتر دوست داشتن . حالا بحث سر اينه كه در آلبوم جديد با چه سبكي خواهد خواند؟! با توجه به آهنگي كه به تازگي از طپش2(T2)پخش شده با نام خوشبختي(به همين سادگي) احتمال مي رود سبك آلبوم جديد حبيب همانند آلبوم خانه ي كوچك باشد يعني آروم و شاد در پايين مي توانيد 2نمونه از آهنگ هاي اين آلبوم را دانلود كنيد.

 
[   ] Safar bekheir.wma 3.5M

[   ] Doroughe.wma 3.7M

 تاکنون آلبوم های جوونی-کویر باور -بزن باران و مرد تنهای شب افتخار آفرین برای حبیب بوده اند.

جوونی:پر فروش ترین آلبوم موسسه ی آونگ در سال۱۳۸۳

کویر باور:پر فروش ترین آلبوم موسسه ی پارس ویدئو در سال ۱۹۹۸

بزن باران:پر فروش ترین آلبوم موسسه ی پارس ویدئو در سال۱۹۹۶

مرد تنهای شب: فکر نمی کنم ایرانی باشه که آهنگهای این آلبوم رو نشنیده باشه

 

آلبوم جديد مكابيز(دومين آلبوم جنجالي):


با چاپ عكس و طرح روي آلبوم-آلبوم جديد مكابيز كه يكي از خوانندگان پر طرفدار و محبوب است با نام purple sky تا چند وقت ديگر خواهد آمد تا كنون چند آهنگ اين آلبوم از شبكه هاي طپش پخش شده كه عبارتند از:سقف كبود-هر كسو بيشتر دوست داري-تو رو تنها نمي زارم-منو ببر-بگو-باورم كن-نفس آخر  احتمالا اين آلبوم هم داراي بيش از 12 آهنگ باشد

پيله هاي پرواز يكشنبه ها(با بازی بهنوش طباطبایی):

 پخش مجموعه تلويزيونى «پيله هاى پرواز» به كارگردانى حسين سهيلى زادهاز اين هفته آغاز مى شود و به احتمال زياد روزهاى يكشنبه بينندگان شبكه دو شاهد پخش اين مجموعه خواهند بود. حسين سهيلى زاده در توضيح بيشتر اين خبر گفت: مجموعه تلويزيونى «پيله هاى پرواز» هم اكنون توسط امين عابدى مراحل پايانى صداگذارى و ميكس خود را سپرى مى كند و طبق اعلام شبكه قرار است پخش آن از اين هفته آغاز شود و به احتمال يكشنبه  شب ها ساعت ۲۱ اين مجموعه تلويزيونى روى آنتن شبكه دو خواهد رفت.

اين اثر روايتگر قصه دخترى است به نام«تارا» كه بر اثر اختلافى كه با پدرش پيدا مى كند از خانه پدرى مى گريزد و به شمال و نزد دايى خود مى رود. تارا به شغل دايى كه پرورش كرم ابريشم است، علاقه مند است؛ اما پدرش كه با شريكان خود در تهران به كار بساز و بفروشى مشغول است، تلاش مى كند تارا را به تهران برگرداند اما او ترجيح مى دهد در شمال بماند و... اين مجموعه تلويزيونى بر اساس فيلمنامه اى از «نسرين غزنوى راد» جلوى دوربين رفته و در آن بازيگرانى چون جمشيد مشايخى، بهنوش طباطبايى، حسن جوهرچى، جمشيد شاه محمدى، فريده سپاه منصور، روشنك عجميان، آرش تاج، رامتين خداپناهى، كاوه سماك باشى، افسون افشار، صفا آقاجانى و زهرا سعيدى بازى دارند. مجموعه تلويزيونى «پيله هاى پرواز» از توليدات گروه فيلم و سريال شبكه دو سيما است كه به تهيه كنندگى جمشيد شاه محمدى در ۲۶ قسمت ۴۵ دقيقه اى تهيه و توليد شده است.

 

    پرويز پرستويي: من به خانه خودم برگشته ام
    

پرويز پرستويي متولد ۱۳۳۴ در همدان و داراي مدرك درجه سه هنري (معادل ليسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است.
    پرويز پرستويي از چهارده سالگي در «مركز رفاه نازي‌آباد» آموزش تئاتر ديد و با نمايش «ماجراي يك محل» به فعاليت پرداخت و در سال‌هاي بعد كارش را با بازي در نمايش‌هاي ديگري مثل «مريم و مردآويج»، «معدن»، «عروس»، «كوچ»، «شل و كور»، «جان‌نثار»، «تسليم شدگان»، «پول»، «پتك»، «مهتابي براي محرومين»، «چشم در برابر چشم»، «خون مي‌خواهم خون»، «شب در حلبي‌آباد» و «خانه روشني» ادامه داد. او مدت پانزده سال عضو «گروه كوچ» بود كه زير نظر بهزاد فراهاني اداره مي‌شد و نمايش‌هايي با مضامين اجتماعي اجرا مي‌كردند. هدف آن‌ها سرگرمي و تفنن نبود و براي خود نوعي مسئوليت اجتماعي قائل بودند. پرستويي از همان سالي كه در نخستين نمايش خود به ايفاي نقش پرداخت، با ديدن فيلم ضربت ساموئل خاچيكيان (1343) به سينما علاقه نشان داد. ابتدا محمدعلي فردين و رضا بيك ايمانوردي و در سال‌هاي بعد، هم زمان با شكل‌گيري «موج نو» كه سينما و بازيگري براي او جدي تر شد، بهروز وثوقي جزو بازيگران محبوب او درآمدند. قبل از ايفاي نقش در نخستين فيلم سينمايي خود، در دو فيلم كوتاه 16 ميلي‌متري (به نام‌هاي سيدعبدالله و چنگال) بازي كرده بود، تا اين كه به پيشنهاد حسن كاربخش بازي در فيلم «ديار عاشقان» (1362) را پذيرفت. ديار عاشقان فيلمي جنگي بود و او كه به تازگي برادرش در جبهه جنگ شهيد شده بود بازي در نقش يكي از فرماندهان نظامي را پذيرفت تا هم اداي ديني به شهداي جنگ كرده باشد و هم مناطق عملياتي را از نزديك ببيند. پرستويي براي بازي در اين فيلم برنده جايزه بهترين بازيگر نقش دوم از دومين جشنواره فيلم فجر (1362) شد. پس از آن تعدادي از دوستانش كوشش كردند او را به عنوان بازيگر فيلم هاي جنگي معرفي كنند كه خود او امتناع كرد و نخواست فقط در يك قالب مشخص كار كند. «پيشتازان فتح» (ناصر مهدي‌پور، 1363) فيلم جنگي ديگري بود كه پرستويي بازي كرد و به نمايش عمومي درنيامد. او با فيلم‌هاي بعدي‌اش مثل سامان 4 (حسن جوانبخش، 1366) شكار (مجيد جوانمرد، 1366) حكايت «آن مرد خوشبخت» (غلام ‌رضا حيدرنژاد، 1369) و «مار» (مجيد جوانمرد، 1370) هم نتوانست مقام مهمي در ميان بازيگران سينماي ايران كسب كند تا اين كه بازي در «ليلي با من است» (كمال تبريزي، 1374) كه ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول از جشنواره چهاردهم فجر (1374) را براي او به ارمغان آورد، نامش را بر سر زبان‌ها انداخت. داوود ميرباقري از معدود كارگردان‌هاي شاخصي است كه پرستويي را براي بازي در مجموعه هاي تلويزيوني «رعنا» (1367) و «امام علي» (1375) انتخاب كرد و يكي از نقش‌هاي دوم فيلم «آدم برفي» (1373) را به او سپرد. بازي در آدم برفي و ليلي با من است متفاوت ترين نقش‌هايي بود كه در سينما به عهده گرفته بود. او با ايفاي نقش «حاج كاظم» در «آژانس شيشه‌اي» (ابراهيم حاتمي‌كيا، 1376) جايزه نقش اول جشنواره شانزدهم فيلم فجر (1376) را دريافت كرد و پس از آن معروفيت عام يافت. با وجود اين نقش‌هايي كه پرويز پرستويي

در «رواني» (داريوش فرهنگ، 1376)، «مرد عوضي» (محمدرضا هنرمند، 1377)، «روبان قرمز» (1377) و «موج مرده» (1379) از ساخته‌هاي ابراهيم حاتمي‌كيا، بازي كرد مشابهت‌هايي به نقش‌هاي او در آدم برفي و آژانس شيشه‌اي دارند .وي برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « آژانس شيشه اي » شد.
    
    بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت.
    
    سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده « موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت.
    
    پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد.
    
    پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا

مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد.
    
     پرويز پرستويي باز هم امسال با بازي در فيلم بيد مجنون بازي متفاوتي را به نمايش گذاشت. همچنين وي هم اکنون در نمايشنامه فنر به کارگرداني محمد رحمانيان به ايفاي نقش مشغول است.
    پرستويي پس از هشت سال دوري از تئاتر مجدداً به صحنه برگشته است وي پيش از اين گفته بود مي‌خواهم مدتي از سينما دور باشم.
    
    پرستويي در اين باره توضيح مي‌دهد: البته اين مسئله بد عنوان شده است، تصميم ندارم از سينما كناره‌گيري كنم، ولي چون از تئاتر شروع كرده‌ام به نظر خودم به تئاتر تعلق دارم و در واقع در حال حاضر احساس نياز به تئاتر در من بوجود آمده است و به همين دليل تصميم گرفتم كه دوباره روي صحنه بروم و به جرائت مي‌گويم اگر در سينما رشد كردم، اين رشد را مديون تئاتر هستم و هر از گاهي نياز دارم كه به تئاتر برگردم. براي من سينما با تئاتر هيچ تفاوتي ندارد. در اين سال‌ها چند مرتبه دور خيز كردم تا در تئاتر فعاليت كنم، اما هر بار بنا به دلايلي اين امر محقق نشد، اما بعد از اتمام كار آقاي حاتمي‌كيا تصميم گرفتم به تئاتر برگردم شايد به نوعي استراحت باشد ولي در حقيقت استراحت هم نيست، چرا كه تئاتر انرژي بيشتري مي‌طلبد و سختي‌هاي بيشتري در خود دارد. در حقيقت مي‌خواهم انرژي تخليه شده‌ام را پس بگيرم. يكي از دغدغه‌هاي من تئاتر بوده است ولي حالا به طور كامل ارضا شده‌ام و اين تجربه را خيلي دوست دارم. ولي من هدفم هميشه همين بوده ، قرار نيست در تئاتر ريسك كنم چون قرار نيست در تئاتر تجارت كنم.
    
    من به خانه خودم برگشته ام، و براي من خيلي مهم است كه با چه كسي تئاتر كار كنم و خوشحالم كه اين اتفاق با حضور در كار آقاي رحمانيان رخ داده است. رحمانيان براي من هميشه قابل احترام بوده و به نظر من از نادرترين تئاترهايي

است كه صداقت و انديشه‌هاي تئاتري خود را حفظ كرده است.
    
    است. خوشحالم كه وارد اين گروه شده‌ام و با اين گروه همكاري مي‌كنم... .
    
    موضوع داستان این نمایش پیرامون زندگی یک خانواده انگلیسی متعصب عاشق فوتبال است که از طرفداران تیم لیور پول انگلیس هستند. 
     

 

 

اگر درخواستی را نگذاشتم چون نتونستم پیدا کنم ببخشید

دنبال عکس های بهنوش بختیاری هم هستم آقا شایان

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 21:22  توسط رضا  | 

ميلاد با سعادت امام علي (ع)-پژمان بازغی-تقلب-علی دانیال و.......

سلام star  star

ايدفعه هم دست پر اومدم ولي خواهشا اين نوشته ها هم بخونيد


ميلاد با سعادت امام علي (ع) سلام و روز پدر را به تمام پدران و مسلمانان تبريك مي گويمparty

ميلاد با سعادت امام علي (ع) مبارك بادميلاد با سعادت امام علي (ع) مبارك بادميلاد با سعادت امام علي (ع) مبارك بادميلاد با سعادت امام علي (ع) مبارك بادميلاد با سعادت امام علي (ع) مبارك باد
از اين به بعد مي خوام هر دفعه چند تا حديث بهنويسم:


از حضرت محمد(ص) پرسيدند:سنگين تر از آسمان چيست؟ حضرت محمد (ص) فرمودند تهمت به مؤمن!!!

امام علي (ع) مي فرمايد:وقتي كه به دنيا مي آييد شما گريه مي كنيد و ديگران مي خندند پس تا زماني كه در دنيا هستيد كاري كنيد كه وقتي مي رويد از دنيا شما بخنديد و ديگران گريه كنند!!!

تقلب در نظرسنجي!!!:

اول بگم که فحش دادن تو قسمت نظرات نظرسنجیمون آزاده!!!! (برای همه)


عده اي در قسمت نظرات نظرسنجيمون گفته بودن كه من تقلب كردم حالا جوابتون رو بخونيد:
1-اگر من اهل تقلب بودم چرا تو نظرسنجيه بهترين خواننده ي سال 1383 تقلب نكردم؟؟ و اونجا محمد و حبيب چهارم و پنجم شدن؟؟؟؟
2-از حرفا زياد مي زنن تو نظرسنجيه بهترين خواننده ي زن هم يه سري از اين حرفا زدن كه تو ليلا و حميرا رو دوست داري! ولي همه مي دونن من خودم از ربكا و سپيده و هلن بيشتر خوشم مياد كه متاسفانه راي هايه خيلي كمي هم بدست آوردن!
3-(قابل توجه طرفداران هومن)تو اين وبلاگ از وبلاگ محمد و حبيب و گروه هايه اين دو نفر زياد مي آيند و مطمئنا به محمد هم راي مي دهند . وبلاگ محمد و حبيب روزي بيش از 180 تا بازديد كننده داره!!
4-يه دوستي حرف خوبي زد گفت از كجا معلوم اينايي كه تهمت مي زنن همشون يك نفر نباشن!!!
5-(قابل توجه طرفداران هومن) چه طور وقتي هومن در عرض 2 روز از  مكان پنجم به اول سعود مي كنه غير عادي و تقلب نيست؟؟؟؟؟!!
6-(قابل توجه طرفداران هومن) درسته كه من از طرفداغران محمد و حبيب هستم ولي مثل بعضيا عقده اي نيستم و تعصب ندارم!!!!
7-(قابل توجه طرفداران هومن) من تو اين وبلاگ بيشترين مطلبي كه خواننده اي گذاشتم كامران و هومن بود كه اسما خانم اعتراض كرد
8-بشكنه اين دست كه نمك نداره!!

۹-تازه هنوز معلوم نیست کی اول بشه!!!

اعتراض به نبود كامران:
1- اونايي كه اعتراض مي كنند كه چرا كامران نيست اون موقع كه من نظر خواهي گذاشته بودم كجا بودن؟؟؟؟
2- تو اين نظرسنجي جايه خيليا خاليه مثل شهاب حسيني و پويا و.....

تخلف:
از اين به بعد نوشتنه اسم هنرمند محبوبتون تو تابوي گفتمان به صورت زير تخلف محصوب مي شود و هر تخلف در زمان اعلام نتايج از اون هنرمند 5راي كم مي كنه!(در قسمت نظرات نظرسنجي موردي ندارد)

نام هنرمند: x: x: x: x: xنام هنرمند: x: x: x: x: xنام هنرمند: x: x: x: x: xنام هنرمند: x: x: x: x: xنام هنرمند: x: x: x: x: xنام هنرمند: x: x: x: x: xنام هنرمند: x: x: x: x: xنام هنرمند: x: x: x: x: x


پژمان بازغي:

بسكتباليست‌ حرفه‌اي‌ كه‌ بازيگر شد

پژمان‌ بازغي‌ در سال‌ 1353 به‌ دنيا آمد و دررشته‌ مهندسي‌ صنايع‌ دانشگاه‌ اميركبير تحصيل‌كرد. با فيلم‌ به‌ نمايش‌ در نيامده‌ (اعتراف‌) واردسينما شد و با مجموعه‌ تلويزيوني‌ (آژانس‌دوستي‌) به‌ تلويزيون‌ آمد.

    در سينما و تلويزيون‌ چندان‌ پركار نبود تا اينكه‌در سال‌ 1381 بازي‌ در فيلم‌ (دوئل‌) ساخته‌احمدرضا درويش‌ را پذيرفت‌ و در آن‌ بهترين‌نقش‌ آفريني‌ كارنامه‌ هنري‌اش‌ را ارائه‌ كرد. اوبراي‌ بازي‌ بسيار زيبايش‌ در نقش‌ مشكل‌ و سخت‌زينال‌ آنهم‌ در دو مقطع‌ جواني‌ و ميانسالي‌ (پس‌ ازبازگشت‌ از اسارت‌) كانديد دريافت‌ جايزه‌ بهترين‌بازيگر نقش‌ اول‌ مرد از بيست‌ و دومين‌ جشنواره‌بين‌ المللي‌ فيلم‌ فجر شد.
    گرچه‌ پيش‌ از آن‌ در فيلم‌هاي‌ جواني‌، بلوغ‌ وپس‌ از آن‌ در فيلم‌هاي‌ دختري‌ در قفس‌، تارا وتب‌ توت‌ فرنگي‌ و سربازهاي‌ جمعه‌ ايفاي‌ نقش‌كرد...
    وي‌ در مجموعه‌هاي‌ تلويزيوني‌ آژانس‌دوستي‌، اين‌ يك‌ دادگاه‌ نيست‌، گروه‌ ويژه‌،دريايي‌ها، سايه‌ آفتاب‌ ايفاي‌ نقش‌ كرد.
    پژمان‌ بازغي‌، بازيگر محبوبي‌ است‌ كه‌ خيلي‌زود پله‌هاي‌ ترقي‌ را طي‌ كرد. بازي‌هاي‌ روان‌ اوباعث‌ شد كه‌ كارگردان‌ها و تهيه‌ كننده‌هاي‌ زيادي‌به‌ او پيشنهاد بازي‌ دهند. در كنار بازي‌ خوب‌بازغي‌، او از لحاظ اخلاقي‌ هم‌، انسان‌ قابلي‌ است‌،از غرور فاصله‌ دارد و هميشه‌ سعي‌ مي‌كند دل‌اطرافيان‌ را به‌ بدست‌ آورد.... بازغي‌ كه‌ اين‌روزها در آمريكا به‌ سر مي‌برد،
قرار است‌ پس‌ ازبازگشت‌ از ينگه‌ دنيا، در فيلم‌ جديد مسعودكيميايي‌ ايفاي‌ نقش‌ كند، بازغي‌ در كنار ايفاي‌ هنر،ورزشكار ماهري‌ هم‌ است‌. او قبل‌ از بازيگري‌ به‌شكل‌ حرفه‌اي‌ به‌ بسكتبال‌ مي‌پرداخت‌ و در محل‌همه‌ تصورشان‌ اين‌ بود كه‌ او روزي‌ در تيم‌ ملي‌كشورش‌ بازي‌ كند، اما عشق‌ به‌ هنر باعث‌ شد تا اودر جعبه‌ جادويي‌ و پرده‌ نقره‌اي‌ نقش‌ بگيرد...بازغي‌ دوستان‌ صميمي‌ زيادي‌ دارد، در دنياي‌ورزش‌ از همه‌ بيشتر با پژمان‌ جمشيدي‌ مي‌گردد ودر دنياي‌ هنر به‌ طور معمول‌ با كامبيز ديربازاست‌... تصوير گوياي‌ همه‌ چيز است‌.

 

 

 

آهنگ:

علی دانیال:

با چشمات برو بابا دلت خوشه
هرگز کویر
لیلا پاک باخته
راز تردید
تو با خنده بیا  

 

 

Crazy Frog : Crazy Hits



01 - Intro [24Kps] [128Kps]
02 - Axel F [24Kps] [128Kps]
03 - Popcorn [24Kps] [128Kps]
04 - Whoomp (there_it_is) [24Kps] [128Kps]
05 - 1001 Nights [24Kps] [128Kps]
06 - Bailando [24Kps] [128Kps]
07 - Don't You Want Me [24Kps] [128Kps]
08 - Dirty Frog [24Kps] [128Kps]
09 - Magic Melody [24Kps] [128Kps]
10 - Pump Up The Jam [24Kps] [128Kps]
11 - In The 80s [24Kps] [128Kps]
12 - Pinocchio [24Kps] [128Kps]
13 - Wonderland [24Kps] [128Kps]
14 - Dallas (theme) [24Kps] [128Kps]
15 - The Pink Panther [24Kps] [128Kps]
16 - Crazy Sounds (acapella) [24Kps] [128Kps]


پيامهاي دوستان به....:

 

مهتاب:حميد جون تولدت رو بهت تبريك مي گم انشاالله 100 سال زنده باشي party


بهنوش: به هله له ميگن آرزوت چيه؟ ميگه دوست داشتم سوسك باشم!‌ ميگن چرا؟ ميگه آخه اونوقت زنم ازم مي ترسيد!!! rolling on the floor


آيدين : اين شعر رو تقديم مي كنم به عشق عزيزم نوشين:

شنيدم که چون قوي زيبا بميرد

فريبنده زاد و فريبا بميرد

شب مرگ تنها نشنيد به موجي

رود گوشه اي و دور و تنها بميرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شمع

که خود در ميان غزلها بميرد

گروهي برآنن که مرغ شيدا

کجا عاشقي کرد آنجا بميرد

شب مرگ از بيم آنجا شتابد

کز مرگ غافل شود تا بميرد

من اين نکته گيرم که باور نکردم

نديدم که قويي به صحرا بميرد

چو رودي ز آغوش دريا برآمد

شبي هم در آغوش دريا بميرد

تو درياي من بودي آغوش باز کن

که ميخواهد اين قوي زيبا بميرد


پيروز: آميتا جان عشق قشنگم خيلي دوست دارم love struck


شما هم ميتوانيد پيام هاي خوتون رو به دوستانتون بگيد من تو وبلاگ بزارمpeace sign

 

اگر درخواستی را نگذاشتم چون نتونستم پیدا کنم ببخشید

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 21:59  توسط رضا  | 

سامان-شهره-مهرشاد و.......

سلام star
ببخشيد يه هفته آپديت نكردم ولي در عوض الان دست پر اومدمdancing

نظرسنجي جديد = يورو2004
اين نظرسنجي خوش چهره ترين هنرمند مثل يورو 2004 ناباورانه شده!!!A در اوايل حميد گودرزي و محمد رضا گلزار و بهرام رادان احتمال اول شدن رو داشتن اما كمي بعد محمد اول شد و ظرف 2 روز هومن از مكان پنجم به اول اومد و الان هم سر اينكه محمد اول ميشه يا هومن خون ريزي داره ميشه !!!
ناجوان مردان:
سه گروه در قسمت نظرات پيام گذاشته بودن: 1-طرفداران هومن 2-طرفداران محمد  3-ناشناسان
افراد ناشناس كه فقط فحش دادن و از كسي هم حمايت نكردن كه توحين هاي مبتذل هم كردند اصلا شخصيت ندارند!!rolling eyes
تعدادي از طرفداران كامران و هومن متاسفانه خيلي کاره زشتی کردند!!!(البته نه همشونا سوء تفاهم نشه يه وقتي) چرا كه به محمد بسيار توهين هاي خيلي بد كردند بدونه اين كه از طرفداران محمد توهيني شنيده باشند با اين وجود باز هم هيچ يك از طرفداران محمد هيچ گونه فحشي به كامران و هومن ندادند!!! بيايين از ديدي بي طرفانه نگاه كنيد كه چقدر كار اين افراد كه توحين مي كردند زشت بود!!!!واقعا متاسفمrolling eyes

امیدوارم دیگه از سوی هیچ یک از هواداران هنرمند چنین عملی سر نزنه

حالا مي رسيم به سينما
سينما:
گفتگو با آناهيتا همتي:

 

   
«آناهيتا همتي‌» بازيگري‌ است‌ كه‌ اين‌ روزهاچهره‌اش‌ براي‌ خيلي‌ از بينندگان‌ تلويزيوني‌آشناست‌، بازيگري‌ كه‌ در دو، سه‌ سال‌ اخير، جزوپركارترين‌ بازيگر زن‌ در تلويزيون‌ بود. فردي‌ كه‌هيچ‌گاه‌ دچار غرور نشده‌ و هميشه‌ از اين‌ خصلت‌بد كه‌ ممكن‌ است‌ هر بازيگري‌ دچارش‌ شود و اورا از عرش‌ به‌ فرش‌ برساند، دوري‌ مي‌كند. همتي‌زياد اهل‌ مصاحبه‌ نيست‌ و هميشه‌ از صحبت‌ باخبرنگاران‌ فراري‌... اما دليل‌ اين‌ كناره‌گيري‌ عدم‌ارتباط با مردم‌ و مخاطبان‌ نيست‌، بلكه‌ او تنهامي‌خواهد دچار غرور نشود و در منجلاب‌ و سراب‌شهرت‌ كاذب‌ اسير نشود.
    آناهيتا داراي‌ روحيه‌اي‌ بانشاط است‌ وهيچ‌گاه‌ خنديدن‌ را فراموش‌ نمي‌كند، همان‌طوركه‌ در سريال‌هايش‌ او را هميشه‌ اين‌طور مي‌بينيداو معتقد است‌ تا انسان‌ مي‌تواند بخندد و شادباشد، چرا افسردگي‌ و چرا بداخلاقي‌... در يكي‌ ازروزهاي‌ گرم‌ تابستان‌ مهمان‌ منزل‌ او در شهرك‌اكباتان‌ تهران‌ بوديم‌.
    همتي‌ در اول‌ مرداد ماه‌ 1352 در تهران‌ به‌دنيا آمد، پس‌ از اين‌كه‌ ديپلمش‌ را در رشته‌ علوم‌تجربي‌ گرفت‌، وارد عرصه‌ بازيگري‌ شد و در سال‌69 وارد كلاس‌هاي‌ تئاتر گرديد، اولين‌ كار جدي‌او نمايش‌ تنبورنواز بود، پدر او مهندس‌ و مادرش‌كارمند است‌ و خانواده‌اي‌ كم‌ جمعيت‌ را تشكيل‌مي‌دهند، ديگر فرزند خانواده‌ برادرش‌ «آرين‌»است‌ كه‌ 13 سال‌ از او كوچك‌تر مي‌باشد.
    خانواده‌ سبز:بهتر است‌ سوال‌ خود را ازاين‌جا آغاز كنيم‌، چرا بازيگري‌؟
    همتي‌: واقعا هنوز بعد از گذشت‌ سال‌ها خودم‌هم‌ نمي‌دانم‌، خيلي‌ بچه‌ بودم‌، الان‌ فكر مي‌كنم‌اگر يك‌ شغل‌ دولتي‌ داشتم‌ و كارمند يك‌ اداره‌بودم‌ و ماهانه‌ يك‌ حقوق‌ كم‌ دريافت‌ مي‌كردم‌(ولي‌ ثابت‌) خيلي‌ بهتر بود، چون‌ در كار ما بعضي‌از تهيه‌ كننده‌ها بعد از گذشت‌ يك‌ سال‌ هم‌ به‌ زوردستمزد مي‌دهند و با بازيگر تسويه‌ حساب‌مي‌كنند. از طرفي‌ ساعت‌ كاري‌ يك‌ كارمندمشخص‌ است‌، اما بازيگران‌ بايد ساعت‌هاي‌طولاني‌ كار كنند، حداقل‌ روزي‌ دوازده‌ ساعت‌ واين‌ بدترين‌ نوع‌ كار است‌. تازگي‌ها هم‌ رواج‌ پيداكرده‌، قرارداد فيلم‌ نود دقيقه‌اي‌ براي‌ تلويزيون‌مي‌بندند، بعدا متوجه‌ مي‌شوي‌ كه‌ سيزده‌ قسمت‌شده‌، يعني‌ آن‌قدر فشرده‌ كار مي‌شود كه‌ در يك‌كار 90 دقيقه‌اي‌ كه‌ به‌ اندازه‌ يك‌ كار سيزده‌قسمتي‌ است‌، يك‌ كارگردان‌ در شرايط عادي‌ اگربخواهد چنين‌ سريالي‌ بسازد، حداقل‌ 5، 6 ماه‌طول‌ مي‌كشد يا اين‌كه‌ سر كار ديگري‌ يك‌ قرارداد40 روزه‌ بستم‌ كه‌ سه‌ ماه‌ طول‌ كشيد. گاهي‌ اوقات‌به‌ قدري‌ سرخورده‌ و خسته‌ مي‌شوم‌ كه‌ از آمدن‌به‌ اين‌ حرفه‌ پشيمان‌ مي‌شوم‌ تصميم‌ و مي‌گيرم‌،ديگه‌ ادامه‌ ندهم‌، عامل‌ ديگري‌ كه‌ مرا بسيار اذيت‌مي‌كند شب‌ كاري‌ است‌، شب‌ كاري‌ كابوس‌ من‌است‌، روزها هم‌ كه‌ نمي‌شه‌ خوابيد، در تمام‌مدتي‌ كه‌ سر چنين‌ كارهايي‌ مي‌باشم‌، مثل‌ افرادگيج‌ هستم‌. واقعا دليل‌ اصرار كارگردان‌ها را براي‌شب‌ كاري‌ نمي‌فهمم‌، به‌ عقيده‌ من‌ زماني‌فيلمبرداري‌ در شب‌ معني‌ مي‌دهد، كه‌ بخواهي‌طلوع‌ را نشان‌ دهي‌، چرا شب‌ كاري‌ بايد آن‌قدرطولاني‌ شود، كه‌ به‌ خاطر صداي‌ پرنده‌ها ساعت‌چهار صبح‌ مجبور شويم‌ يك‌ كات‌ نيم‌ ساعته‌بدهيم‌، لذا از لحاظ مديريتي‌ بايد فكري‌ براي‌ اين‌مسئله‌ شود.
    مي‌خواهم‌ بدانم‌ چه‌ كسي‌ به‌ فكر مشكلات‌ مااست‌، چرا تهيه‌ كنندگان‌ به‌ راحتي‌ دستمزد ما رانمي‌دهند.
    چه‌طور اگر ما يك‌ روز مريض‌ شويم‌ و نتوانيم‌سركار برويم‌، صد روز منت‌ مي‌گذارند كه‌ يك‌ميليون‌ به‌ ما خسارت‌ وارد كردي‌(هرچند كه‌شنيدم‌ بعضي‌ از بازيگران‌ ضررهاي‌ خيلي‌ بالا به‌تهيه‌ كنندگان‌ زدند)، ولي‌ اگر تهيه‌ كنندگان‌ يك‌سال‌ بعد از موعد پرداخت‌ دستمزد بازيگران‌ باآنها تسويه‌ كنند، آب‌ از آب‌ تكان‌ نمي‌خورد.
    خانواده‌ سبز: حالا كه‌ وارد گود شديد، فكرمي‌كنيد آخر كارتان‌ كجاست‌ و چه‌ هدفي‌ رادنبال‌ مي‌نماييد؟
    همتي‌: واقعا نمي‌دانم‌، تا زماني‌كه‌ كارگردان‌هانقش‌هاي‌ تكراري‌ را از من‌ انتظار داشته‌ باشندنهايت‌ و انتهايي‌ وجود نخواهد داشت‌، مثل‌ يك‌خط بي‌پايان‌، به‌ خاطر اين‌ كه‌ در اين‌ حيطه‌ ماتصميم‌ نمي‌گيريم‌ كه‌ در چه‌ نقشي‌ بازي‌ كنيم‌ و يا درچه‌ پروژه‌هايي‌ حضور نداشته‌ باشيم‌، بارها برايم‌پيش‌ آمده‌ كه‌ دوست‌ نداشتم‌ در كاري‌ بازي‌ كنم‌،ولي‌ در يك‌ شرايطي‌ قرار گرفتم‌ و به‌ خاطررودربايستي‌ پاسخ‌ مثبت‌ دادم‌ و متاسفانه‌ هيچ‌فايده‌اي‌ هم‌ برايم‌ نداشته‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: با اين‌ حساب‌ براي‌ قبول‌ يك‌نقش‌ چه‌ ملاك‌هايي‌ را در نظر مي‌گيريد؟
    همتي‌: من‌ سعي‌ مي‌كنم‌ كه‌ كارگردان‌ و(فيلم‌نامه‌) برايم‌ داراي‌ اهميت‌ باشد، ولي‌ هميشه‌اين‌ اتفاق‌ نمي‌افتد، پيش‌ آمده‌ كه‌ باكارگردان‌هاي‌ خوبي‌ كه‌ قبلا هم‌ سابقه‌ همكاري‌داشتم‌ كار كردم‌، ولي‌ سر يك‌ كاري‌ به‌ طور اتفاقي‌متن‌ آماده‌ نبود، خب‌ اين‌ هم‌ يك‌ نوع‌ نقص‌محسوب‌ مي‌شود.يك‌ زماني‌ است‌ كه‌ براساس‌فاكتورهايي‌ كه‌ در ذهن‌ داري‌ جلو مي‌روي‌ وانتخاب‌ مي‌كني‌، ولي‌ در نهايت‌ چيز ديگري‌ از آب‌در مي‌آيد كه‌ از ذهنت‌ خيلي‌ دور بوده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: پدر و مادرتان‌ در خصوص‌بازيگري‌ چه‌ نظري‌ دارند و زماني‌ كه‌ تصميم‌گرفتي‌ اين‌ حرفه‌ را دنبال‌ كنيد، چه‌ نصيحتي‌كردند؟
    همتي‌: پدر و مادرم‌ مرا تشويق‌ كردند كه‌ وارداين‌ حرفه‌ شوم‌، اگر من‌ را تشويق‌ نمي‌كردند الان‌در يك‌ اداره‌ كارمند بودم‌ و ماهانه‌ 150 هزارتومان‌ مي‌گرفتم‌ و نمي‌دانستم‌ با اين‌ پول‌ چه‌ كنم‌،واقعا نمي‌دانم‌ چه‌ كاره‌ هستم‌، تا براي‌ آينده‌برنامه‌ريزي‌ كنم‌. پدرم‌ كه‌ از اول‌ مي‌گفت‌: «من‌روي‌ تو مثل‌ يك‌ مرد حساب‌ مي‌كنم‌، تو برو موفق‌مي‌شوي‌»، اصلا تو شرمنده‌ مي‌شوي‌ اگه‌ با چنين‌جملاتي‌ بروي‌ و موفق‌ نشوي‌، بيش‌ از اندازه‌ مراتشويق‌ كردند، بعضي‌ وقت‌ها به‌ قدري‌ سختي‌مي‌كشم‌ كه‌ با خود مي‌گويم‌ ديگر سركار نمي‌روم‌،ولي‌ مادرم‌ مي‌گويد: نه‌ دخترم‌ آدم‌ بايد صبورباشه‌... باز دوباره‌ من‌ گول‌ مي‌خورم‌. به‌ قدري‌زمان‌هايي‌ كه‌ در خانه‌ هستم‌ به‌ من‌ خوش‌مي‌گذرد، كه‌ دوست‌ ندارم‌ كاري‌ را قبول‌ كنم‌.
    خانواده‌ سبز:كاري‌ هم‌ در نوبت‌ پخش‌ داريد؟
    همتي‌: بله‌، سه‌ كار انجام‌ دادم‌، يكي‌ از آنها تله‌تئاتر بود، كه‌ قرار بود در چهل‌ روز انجام‌ دهيم‌،ولي‌ نه‌ ماه‌ طول‌ كشيد و تبديل‌ به‌ مجموعه‌تلويزيوني‌ شد و چند روزي‌ است‌ به‌ اتمام‌ رسيده‌و پيش‌ از آن‌ هم‌ كار ديگري‌ را انجام‌ دادم‌ كه‌ آن‌هم‌ بالاخره‌ يك‌ كار و يك‌ تجربه‌ جديد بود و نيزكار آخرم‌ «سلوك‌»، نام‌ دارد.
    خانواده‌سبز: در اين‌ سه‌ كار هم‌ طبق‌ روال‌هميشه‌ نقش‌ يك‌ دختر شيطان‌ را ايفا مي‌كنيد؟
    همتي‌: بله‌، البته‌ جاهايي‌ هم‌ وجود دارد در كاركه‌ غمگين‌ هستم‌، ولي‌ در بخش‌هايي‌ كه‌ بايد شادباشم‌ حسابي‌ سرحال‌ هستم‌ و باز مي‌شوم‌ آناهيتاهمتي‌... در سلوك‌ هم‌ نقش‌ يك‌ كلفت‌ عراقي‌ رابازي‌ مي‌كنم‌، كه‌ بسيار شرور است‌ و با گريم‌متفاوتي‌ ظاهر خواهم‌ شد و همين‌ موضوع‌ اين‌كار را متفاوت‌ كرده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز:اشاره‌ كرديد به‌ اين‌ كه‌ باز آناهيتاهمتي‌ مي‌شويد، يعني‌ در ايفاي‌ نقش‌ بيشترخودتان‌ را بازي‌ مي‌كنيد؟
    همتي‌: در اكثر كارها بخشي‌ از خودم‌ در نقش‌وجود دارد، يعني‌ اصلا امكان‌ ندارد كه‌ قسمتي‌ ازمن‌ در آن‌ نباشد، حداقل‌ فرم‌ خنديدن‌، گريه‌كردن‌ و لحن‌ صدا و... از همتي‌ است‌. به‌ ندرت‌پيش‌ مي‌آيد كه‌ كارگرداني‌ بخواهد اين‌ چيزها رااز من‌ بگيرد و مهار كند چون‌ اصولا كارگردان‌هاي‌ما بسيار راحت‌طلب‌ و تنبل‌ هستند و كار به‌خصوصي‌ انجام‌ نمي‌دهند و تنها با شناختي‌ كه‌ ازمن‌ دارند، عينا براي‌ نقشي‌ كه‌ مي‌خواهند استفاده‌مي‌كنند، البته‌ به‌ جز تعدادي‌ كه‌ مدنظر من‌ نيستنداز جمله‌ كيارستمي‌، مخملباف‌ و... كه‌ استثنامي‌باشند، مابقي‌ به‌ طور مطلق‌ قدرت‌ ريسك‌ندارند، منظور من‌ برخي‌ از كارگردان‌هاي‌تلويزيون‌ است‌ كه‌ ما داريم‌ با آنها كار مي‌كنيم‌.
    خانواده‌ سبز:اين‌ تكرار خسته‌ كننده‌ نيست‌؟
    همتي‌: ديگر چه‌ مي‌شود كرد، خودم‌ هم‌ تنوع‌را دوست‌ دارم‌ و دلم‌ مي‌خواهد يك‌ نقش‌متفاوت‌تر و جديدتر را ايفا كنم‌، به‌ همين‌ دليل‌است‌ كه‌ سلوك‌ را بيشتر از بقيه‌ دوست‌ دارم‌، به‌خاطر اين‌كه‌ نقش‌ طوري‌ بود كه‌ نياز به‌ تغييرداشت‌، مثلا شما مقايسه‌ كنيد نقش‌هاي‌ من‌ درطلسم‌ شدگان‌ و آهوي‌ ماه‌ نهم‌ را، دو نقش‌ كاملاشبيه‌ به‌ هم‌ بدون‌ كوچك‌ترين‌ تفاوت‌، زماني‌كه‌پيشنهاد بازي‌ در سريال‌ آهوي‌ ماه‌ نهم‌ به‌ من‌ داده‌شد، سركار سريال‌ طلسم‌ شدگان‌ بودم‌، فيلم‌نامه‌ راخواندم‌ و گفتم‌: «اين‌ عينا نقش‌ من‌ در سريال‌طلسم‌شدگان‌ است‌»، كه‌ گفتند ما همان‌ را از تومي‌خواهيم‌،خب‌ با اين‌ تفاسير بايد چه‌ طوري‌بازي‌ مي‌كردم‌ كه‌ تفاوت‌ داشته‌ باشد. يك‌ دوست‌همراه‌ مهربان‌ و شيطون‌ از نظر من‌ يك‌ چيز است‌و يك‌ نوع‌ بازي‌ را مي‌طلبد، شايد اگر فرد ديگري‌را براي‌ اين‌ نقش‌ انتخاب‌ مي‌كردند، بنا بر فيزيك‌چهره‌ يا صدا و نوع‌ بازي‌ طور ديگري‌ بازي‌مي‌كرد، اما خب‌، به‌ حرف‌هاي‌ من‌ گوش‌ نكردند.در برنامه‌ نقد و بررسي‌ آهوي‌ ماه‌ نهم‌ بخشي‌ ازانتقادها مربوط به‌ همين‌ مسئله‌ بود كه‌ چرا اين‌نقش‌ را به‌ آناهيتا همتي‌ داديد، او همين‌ نقش‌ رادر سريال‌ ديگري‌ بازي‌ كرده‌ بود، در واقع‌ اين‌انتقاد به‌ من‌ نيست‌، بلكه‌ به‌ افرادي‌ مربوط مي‌شودكه‌ مرا به‌ زور سر اين‌ كار بردند.
    خانواده‌ سبز: اين‌ ضعف‌ فيلمنامه‌ است‌ يا ضعف‌كارگردان‌ها و افرادي‌ كه‌ مسئول‌ انتخاب‌ بازيگران‌هستند؟ همتي‌: اين‌ روزها اغلب‌ فيلمنامه‌ها شبيه‌هم‌ هستند. يكي‌، دوسالي‌ هست‌ كه‌ در سريال‌هامي‌بينيم‌ يك‌ دختري‌ دنبال‌ ريشه‌، اصل‌ و نسبش‌مي‌گردد، پس‌ تمام‌ فيلم‌نامه‌ها هم‌زمان‌ يك‌سمت‌وسوي‌ ديگري‌ مي‌گيرند. فعلا در ايران‌ اين‌نوع‌ نوشته‌ «مد» است‌ (مي‌خندد)، نكته‌ جالب‌اين‌جاست‌ كه‌ تمام‌ نقش‌ اول‌ اين‌گونه‌ فيلم‌نامه‌هاهم‌ يك‌ خانم‌ مي‌باشد بعد هم‌ در كنار اين‌ خانم‌يك‌ دوست‌ خوب‌ مي‌گذارند كه‌ معمولا من‌ هستم‌.
    خانواده‌ سبز:تا به‌ حال‌ نقش‌ جدي‌ هم‌ ايفاكرده‌ايد؟
    همتي‌: در سريال‌ كلانتر نقش‌ نسبتا جدي‌ را ايفاكردم‌، معمولا در كل‌ معتقدم‌ حالا كه‌ از زمين‌ وزمان‌، در و ديوار موضوعي‌ وجود دارد كه‌ حال‌آدم‌ را بگيرد، چرا خودمان‌ هم‌ كاري‌ كنيم‌ كه‌سخت‌ بگذرد، براي‌ همين‌ دوست‌ دارم‌ دركارهايي‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهم‌ يك‌ نشانه‌هايي‌ ازشادي‌ و طنز وجود داشته‌ باشد، تا حداقل‌ براي‌لحظه‌اي‌ هم‌ كه‌ شده‌ خنده‌ بر لبان‌ مردم‌ نقش‌ببندد.
    
خانواده‌ سبز:در سريال‌ خانه‌ به‌ دوش‌ هم‌همين‌ شخصيت‌ تكراري‌ را بازي‌ كرديد، البته‌ باكمي‌ تفاوت‌؟
    همتي‌: من‌ سعي‌ كردم‌ «نرگس‌» خانه‌ به‌ دوش‌را خيلي‌ هوشمند و دانا بازي‌ كنم‌ و تلاش‌ كردم‌ درنگاهم‌ يك‌ حماقت‌ بگذارم‌، اين‌ كار را خوشبختانه‌خيلي‌ها هم‌ متوجه‌ شدند و گفتند كه‌ اين‌ نقش‌تفاوتي‌ با ديگر نقش‌هايم‌ داشت‌.
    خانواده‌ سبز: آناهيتا همتي‌ چه‌قدر به‌ اين‌نقش‌ها شباهت‌ دارد؟
    همتي‌:اين‌ نقش‌ها خيلي‌ از خودم‌ دور نيست‌،فقط با تفاوت‌هاي‌ ريزي‌ كه‌ تلاش‌ مي‌كنم‌ به‌ وجودبياورم‌،البته‌ ممكن‌ است‌ مقداري‌ فاصله‌ داشته‌باشد.
    خانواده‌ سبز:براي‌ آينده‌ چه‌ تصميمي‌ داريد؟
    همتي‌: هنوز هيچي‌، ولي‌ مسلما برنامه‌ام‌ازدواج‌ نخواهد بود (خنده‌). دلم‌ مي‌خواهدشرايطي‌ برايم‌ پيش‌ بيايد كه‌ جهانگرد شوم‌، تا دنيارا بگردم‌، سفر كردن‌ با كوله‌ پشتي‌ را خيلي‌ دوست‌دارم‌ .
    خانواده‌ سبز:غير از بازيگري‌ چه‌ هنر ديگري‌داريد؟
    همتي‌: هنر آشپزي‌ (خنده‌)، البته‌ در حد هنربلد نيستم‌، فقط براي‌ رفع‌ گرسنگي‌ شكم‌ خودم‌غذا درست‌ مي‌كنم‌، اما گاهي‌ اوقات‌ تصادفاغذاهايم‌ خوب‌ از آب‌ درمي‌آيند، نقاشي‌ هم‌مي‌كشم‌. ولي‌ در كل‌ هيچ‌ هنري‌ ندارم‌.
    خانواده‌ سبز: شما در كارهاي‌ خانه‌ به‌ مادرتان‌كمك‌ مي‌كنيد؟
    همتي‌: بله‌، جارو كشيدن‌، ظرف‌ شستن‌،گردگيري‌ كردن‌ و... اصلا مگر مي‌شود آدم‌ در يك‌خانه‌ زندگي‌ كند و فقط يك‌ كار انجام‌ بدهد، چون‌پدر و مادرم‌ هر دو سر كار هستند، زمان‌هايي‌ را كه‌در منزل‌ هستم‌ همه‌ نوع‌ كاري‌ انجام‌ مي‌دهم‌،البته‌ يكي‌، دو سال‌ هم‌ است‌ برادرم‌ (آرين‌) هم‌در كارها به‌ ما كمك‌ مي‌كند.
    خانواده‌ سبز:عصباني‌ هم‌ مي‌شويد؟
    همتي‌: تا دلتان‌ بخواهد عصباني‌ مي‌شوم‌، امابعد از چند دقيقه‌ خودم‌ آرام‌ مي‌شوم‌ و قضيه‌ رافراموش‌ مي‌كنم‌. مادربزرگم‌ به‌ من‌مي‌گويد:«اصغر ترقه‌»، يك‌ بار هم‌ كه‌ به‌ شدت‌عصباني‌ شدم‌ به‌ زبان‌ آذري‌ گفت‌: دختره‌ مثل‌باروت‌ مي‌موند.
    خانواده‌ سبز:مي‌توانيد به‌ زبان‌ آذري‌ هم‌صحبت‌ كنيد؟
    همتي‌: نه‌ كامل‌، اماجملاتي‌ كه‌ مادربزرگم‌مي‌گويد را تك‌تك‌ تكرار مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: راستي‌ نگفتيد زماني‌ كه‌ عصباني‌مي‌شويد، چه‌ كار مي‌كنيد؟
    همتي‌: چند دقيقه‌ داد و بيداد مي‌كنم‌ و فريادمي‌زنم‌ و گاهي‌ اوقات‌ هم‌ ميان‌ داد و فرياد بغض‌مي‌كنم‌، اما به‌ خاطر عصبانيت‌ گريه‌ نمي‌كنم‌ و پس‌از 5 دقيقه‌ همه‌ چيز را فراموش‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: بزرگ‌ترين‌ تفريح‌ شما چيست‌؟
    همتي‌: مسافرت‌ كردن‌، البته‌ به‌ كتاب‌ خواندن‌ وفيلم‌ نگاه‌ كردن‌ هم‌ خيلي‌ علاقه‌ دارم‌.
    خانواده‌ سبز:از چه‌ زماني‌ آناهيتا همتي‌ بر سرزبان‌ها افتاد؟
    همتي‌: دقيقا نمي‌دانم‌، فكر مي‌كنم‌ اولين‌ كارتصويري‌ كه‌ انجام‌ دادم‌، شايد به‌ خاطر نقشي‌ كه‌ دردبيرستان‌ «خضراء» به‌ عهده‌ داشتم‌، مرا مطرح‌كرد كه‌ نقش‌ يك‌ دختر شيطان‌ را بازي‌ كردم‌ كه‌عشق‌ بازيگري‌ داشت‌. به‌ خاطر همين‌ پول‌ وطلاهاي‌ مادرش‌ را به‌ يك‌ تهيه‌كننده‌ كلاهبردارمي‌دهد، من‌ در تمام‌ قسمت‌هاي‌ اين‌ سريال‌حضور داشتم‌، ولي‌ اين‌ اتفاق‌ها در دو اپيزودنمايش‌ داده‌ شد.
    خانواده‌ سبز:قشنگ‌ترين‌ اتفاقاتي‌ كه‌ دربرخورد با مردم‌ برايتان‌ رخ‌ داده‌، چه‌ بود؟
    همتي‌: پس‌ از سريال‌ خانه‌ به‌ دوش‌، دو سفر باامير جلالي‌ رفتيم‌ كه‌ مردم‌ به‌ ايشان‌ مي‌گفتند: يه‌لباس‌ شيك‌ براي‌ دخترت‌ بخر، كه‌ مريم‌ مي‌گفت‌:حالا كه‌ لباس‌ خوبي‌ پوشيده‌، ولي‌ معمولامي‌گويند چقدر در فيلم‌ها چاق‌ و درشتي‌ و يك‌تصوير قدبلند و هيولا از من‌ دارند كه‌ اغلب‌ دررابطه‌ با من‌ صحبت‌ مي‌كنند و يكي‌ ديگر ازقشنگ‌ترين‌ برخوردهايم‌ با دبيرانم‌ است‌، به‌ اين‌خاطر كه‌ 20 سال‌ در اين‌ محله‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ وآن‌ها را زياد مي‌بينم‌ و هميشه‌ به‌ مناسبت‌هاي‌مختلف‌ با آنها تماس‌ مي‌گيرم‌، يا زماني‌ كه‌ فيلمي‌ ازمن‌ پخش‌ شود، آنها به‌ من‌ زنگ‌ مي‌زنند و كارم‌ رامورد ارزيابي‌ قرار مي‌دهند و اين‌ برخوردهابرايم‌ بسيار دوست‌ داشتني‌ و لذت‌بخش‌ است‌.
    خانواده‌ سبز:دوران‌ تحصيل‌، شاگرددرس‌خواني‌ بوديد؟
    همتي‌: درس‌خوان‌ بودم‌، اما بسيار شيطان‌...
    خانواده‌ سبز:پيش‌ آمده‌ كه‌ به‌ خاطر شيطنت‌ ازسوي‌ معلم‌هايت‌ تنبيه‌ شويد؟
    همتي‌: يك‌ بار به‌ خاطر شيطنت‌ پرونده‌ام‌ راگذاشتند زير بغلم‌ و از مدرسه‌ اخراجم‌ كردند،سال‌ دوم‌ دبيرستان‌ بودم‌، يكي‌ از دوستانم‌سركلاس‌ يك‌ تكه‌ لواشك‌ كوچك‌ را بين‌ تعدادي‌از بچه‌هاي‌ كلاس‌ تقسيم‌ كرد،من‌ ديدم‌ كه‌ اين‌لواشك‌ به‌ هيچ‌كس‌ نمي‌رسه‌، دستم‌ را بردم‌ پشت‌سر و نصفه‌ لواشك‌ را برداشتم‌ و خوردم‌، بعد معلم‌ديد و... من‌ هم‌ رفتم‌ خانه‌، نشستم‌ تا پدر و مادرم‌آمدند، بعد به‌ مادرم‌ گفتم‌: اين‌ را كه‌ مي‌بينيدپرونده‌ من‌ است‌، از مدرسه‌ اخراج‌ شدم‌. مادرم‌هم‌ كه‌ روي‌ درس‌ و مدرسه‌ خيلي‌ حساس‌ بود به‌شدت‌ عصباني‌ شد و گفت‌: چرا؟ گفتم‌ به‌ خاطرلواشك‌. اصلا باورش‌ نمي‌شد، پدرم‌ هم‌ نسبت‌ به‌درس‌ رياضي‌ بسيار حساس‌ بود، گفت‌: چه‌ دبيري‌تو را اخراج‌ كرد. گفتم‌: رياضي‌ نبود; گفت‌: اشكالي‌نداره‌ فردا با هم‌ مي‌رويم‌ مدرسه‌. بعد پدرم‌طوري‌ صحبت‌ كرد كه‌ مدير و دبيران‌ همه‌ شرمنده‌شدند و عذر خواهي‌ كردند، من‌ هم‌ تعهد دادم‌كه‌: اينجانب‌ آناهيتا همتي‌ متعهد مي‌شوم‌، ديگر دركلاس‌ لواشك‌ نخورم‌.
    خانواده‌ سبز:چرا آناهيتا همتي‌ كم‌ مصاحبه‌مي‌كند؟
    همتي‌: اولا اين‌كه‌ به‌ خيلي‌ از خبرنگاران‌اعتماد ندارم‌. البته‌ منظورم‌ اصلا شما نيستيد، به‌خاطر اين‌كه‌ مدت‌هاست‌ با مجله‌ خانواده‌ سبزآشنايي‌ دارم‌; از طرفي‌ خودم‌ دوست‌ ندارم‌ به‌دفتر مجله‌ها بروم‌، در ثاني‌ اين‌ كار من‌ را ازآن‌چه‌ كه‌ هستم‌ بيشتر نخواهد كرد، فقط ممكن‌است‌ اخلاق‌ مرا خراب‌ كند و به‌ خودم‌ غره‌ شوم‌ ومثل‌ بعضي‌ها كه‌ مطبوعات‌ از آنها انسان‌ دوست‌نداشتني‌ و مغرور ساخته‌، شوم‌; به‌ هيچ‌ وجه‌دوست‌ ندارم‌ اين‌گونه‌ باشم‌، براي‌ همين‌ هميشه‌گزيده‌ مصاحبه‌ مي‌كنم‌، مثلا در ميان‌ مجله‌هاي‌خانوادگي‌ فقط با شما و يك‌ مجله‌ ديگر مصاحبه‌كردم‌.
    خانواده‌ سبز: و در پايان‌ نظر شما در رابطه‌ باخانواده‌ سبز چيست‌؟
    همتي‌: بسياري‌ از صفحاتش‌ را دوست‌ دارم‌،مجله‌ خوبي‌ است‌. كاغذش‌ هم‌ بسيار خوب‌ شده‌.تنوع‌ مطالب‌ زياد است‌ و همين‌ عوامل‌ باعث‌ شده‌كه‌ خانواده‌ سبز جاي‌ خود را در ميان‌ خانواده‌هاباز كند.در مجله‌ خانواده‌سبز هر كس‌ مطلبي‌ رامي‌تواند مناسب‌ حال‌ و احوالش‌ پيدا كند و ا زآن‌لذت‌ ببرد و اگر مرا مشترك‌ كنيد بسيار بيشتر راضي‌خواهم‌ شد (خنده‌).
    خانواده‌ سبز: حتما، مطمئن‌ باشيد.

موزيك:

برای دانلود روی اسم آهنگ  کلیک راست کرده و بعد Save Trage As رو بزنید

آلبوم واقعیه واقعیه واقیعه شهره

هوس سر به هوا
حیرون دوستت دارم
دلخوشی بارون
امام رضا (ع ) خیالباف
قسم طناز آس

مهرشاد:(خالی بند):

 

Baba To Dige Ki Hasti

Bahareh

Chetor Delet Omad

Goftam Behet

Jashne Ashti

Khali Band

Khiale Booseh

Rafti Safar

ویدئو مهرشاد : خالی بند

سامان(قسم):

بهونه

دیدی گفتم

قسم

هوس

دل من ساده نشو

غریب

قفس

مکه

هوس-اورجینال میکس

 

اگر درخواستی را نگذاشتم چون نتونستم پیدا کنم ببخشید

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 11:57  توسط رضا  | 

فقط آهنگ

سلام  ایندفعه فقط آهنگ میزارم

در صورتی که این وبلاگ هک شد به یکی از آدرس های زیر مراجعه کنید

www.holeleh.tk

www.holele.blogfa.com

www.holeleh.mihanblog.com

برای دانلود روی کلمه ی Download کلیک راست کرده و بعد Save Trage As رو بزنید

اگر آهنگی دانلود نشد به بزرگی خودتون ببخشید ولی نمی خواد بگید

آلبوم درخواستي شهرام کاشاني (رنگ عشق)

نام ترانه

زمان

دريافت

يادم نميره 4:09 Download
دختر بندري 5:12 Download
فرياد 5:28 Download
ستاره 4:17 Download
فاصله 5:02 Download
ديگه بسه 4:00 Download
باور ندارم 4:45 Download
بن بست 4:15 Download

 

37:08

مجموع

آلبوم درخواستي سارا . - شهرام (دنيا)

نام ترانه

زمان

دريافت

آمد بهار 4:14 Download
ماد مازل 3:58
نيا 3:55

Download

بي قرار 4:10

Download

اسو اسو 4:22

Download

عاشقتم 3:40

Download

راست بگو 4:11

Download

ملودي(ميکس) 3:16

Download

 

31:76

مجموع

آلبوم خیالی نیست-شادمهر عقیلی

نام ترانه

زمان

دريافت

خيالي نيست

4:08

Download

جينا

6:38

Download

مي خوام برم

3:40

Download

باور

3:14

Download

فال قهوه

4:43

Download

چشم هاي عاشق

4:13

Download

بگو از کجا

2:59

Download

 

29:35

مجموع

آلبومشادمهر عقيلي ( آدم فروش )

نام ترانه

زمان

دريافت

آدم فروش 4:35

Download

آخرين بار 4:01 Download
اشک من 4:53 Download
کي تورو دوست داره 4:57 Download
عمرن 4:10 Download
رقيب 3:31 Download
تقدير 4:27 Download

 

30:34

مجموع

آلبوم شکيلا (جادوي سکوت)

نام ترانه

زمان

دريافت

اي عاشقان 4:39

Download

کراس کردي

4:54

Download

نمي دانم

5:48

Download

شاه مني

4:09

Download

جادوي سکوت

4:57

Download

يا علي يا محمد

4:36

Download

 

29:28

مجموع

 آلبوم  هلن(نگاه تو)

نام ترانه

زمان

دريافت

ما

4:07

مسافر

4:07

بردي از يادم

4:44

خونه عشق

5:24

نترس از من

5:42

وقتي نگاهم ميكني

4:47

دست جوهري(ارمک)

4:30

 

33:18

مجموع


 

آلبوم درخواستی شیدا خانم- آصف(ياس و ترمه)

نام ترانه

زمان

دريافت

انتظار

6:35

Download

عروس

5:28 Download

حاجي حمومي

5:32 Download

لوليتا

5:04 Download

وا ويلا

5:04 Download

از تو چه پنهون

4:46 Download
حاجي 6:39 Download
اي دوست 3:30 Download
سوته دلان 8:00 Download

ستاره

1:53 Download

 

52:50

مجموع

 

آلبوم درخواستی آقا آیدین - فرشيد امين ( ديدي گفتم )

نام ترانه

زمان

دريافت

دلت بخواد 4:46 Download
ديدي گفتم 5:10 Download
مامان گلي 4:45 Download
بگو بر مي گردي 4:02 Download
دختره 5:18 Download
سپيده 4:02 Download
پيوند 5:25 Download

 

33:08

مجموع

 

آلبوم  - فريده ( هواي عشق )

نام ترانه

زمان

دريافت

هواي عشق 5:57 Download
شب عروسي 5:02 Download
نگاه اول 5:18 Download
نازنين 3:46 Download
آتش 5:07 Download
مسافر 5:02 Download

 

29:12

مجموع

 

آلبوم  - جمشيد ( نقش زيبا )

نام ترانه

زمان

دريافت

عشق مني 3:54 Download
عشق پاک 4:46 Download
خوش آمدي 4:13 Download
عاطفه 4:44 Download
گريز 5:17 Download
شيراز 5:01 Download
مادر 5:51 Download

 

33:46

مجموع

اینم موزیک ویدیو های علیگیتور به درخواست محمد حسینی راد:

 

Protect  Your Ears  | Music is my language  | Lollipop   | Dreams

 

به دلیل ارتقاع کیفیت وبلاگ امکان داره تا یه هفته آپدیت نکنم شایدم دوباره پس فردا آپدیت کردم نمی دونم هر چی خدا بخواد

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 12:29  توسط رضا  | 

بهنوش طباطبایی-لعیا زنگنه- کتایون ریاحی-سحر زکریا-نگار فروزنده-علی دایی و.....

سلام

خب اینم مطالب امروز چون می خوام انشاالله شنبه یا یکشنبه هم آپدیت کنم یه خورده مطالب ایندفعه کمتر هست

در مورد سوال مهشید خانم:والا ما هم از سفر حمید گودرزی بی اطلاعیم ولی مطمئنا تفرحی رفته اگر هم رفته باشه حالا اگر کسی در این مورد چیزی می دونه حتما بگه

نظرسنجی:

بینندگان این وبلاگ یا هر کی می تونه از هر طریقی که می خواد(تابلوی گفتمان-نظرات و...) برای بازیگر یا خواننده ی مورد علاقه ی خود تبلیغ کند .

شما همچنین می توانید با ایمیل زندن عکس ها و مطالب جدید برای من و ثبت آنها در وبلاگ برای هنرمند محبوبتان تبلیغ کنیید

عکسهای کاندیدا های نظرسنجیه جدیدمون:(قسمت خانم ها)

برای مشاهده ی عکسها در اندازه ی بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید

بهنوش طباطبایی:

بهنوش طباطبایی        بهنوش طباطبایی          بهنوش طباطبایی         بهنوش طباطبایی

لعیا زنگنه:

لعیا زنگنه

کتایون ریاحی:

کتایون ریاحی          کتایون ریاحی

بهنوش بختیاری:

 بهنوش بختیاری

نگار فروزنده:

نگار فروزنده

سحر زکریا:

سحر زکریا

شقایق:

شقایق

انتخاب کنید

نظرسنجي
به نظرشما زيبا ترين هنرمند زن ايراني کيست؟

بهنوش طباطبایی
شقایق
بهنوش بختیاری
لعیا زنگنه
کتایون ریاحی
سحر زکریا
نگار فروزنده

نظرسنجي
؟به نظر شما خوش چهره ترين هنرمند مرد کيست

بهرام رادان
محمد(پسر حبیب
محمد رضا گلزار
حسام نواب صفوی
حمید گودرزی
پژمان بازغی
پارسا پیروز فر
هومن

اینم عکسی جالب از علی دایی:

آهنگ:

فابل توجه آقا رضا:من وقت میگم پنجشنبه می زارم تعهد ندادم که حتما کله ی صبح پاشم بیام براتون بزارم ساعت ۱۲ شب چهارشنبه روز پنجشنبه شروع می شه و تا ۱۲ شب  هم تموم می شه .

سیاوش شمس:

آلبوم سياوش شمس(پدر)

نام ترانه

زمان

دريافت

آهاي دختر چوپون 5:09 Download
بارون 4:37
جاده عشق 4:12

Download

عاشق مي شم 4:47

Download

بگو آره ! 4:57

Download

توو 4:49

Download

روم نمي شه 4:53

Download

پدر 4:16

Download

 

37:40

مجموع

 

آلبوم سياوش شمس(فرياد)

نام ترانه

زمان

دريافت

دو پرنده

5:42

Download

فرياد از عشق

5:12

Download
من به تو نمي رسم

4:47

Download
لاله

4:55

Download
خارجي

5:25

Download
خارجي

5:11

Download
دلهاي سنگي

4:34

Download

 

32:28

مجموع

جنجالی ترین آلبومهای سال در راهند:

آلبوم جدید مکابیز با نامpurple sky و آلبوم محمد و حبیب که هنوز اسمش معلوم نیست با بیش از15آهنگ اعلام شده تا قبل از زمستان می آینند

اگر وبلاگ یا سایتی می خواهد به ما ملحق شود به من بگه تا با گذاشتن نظرسنجی در وبلاگ یا سایت خود ، بازدید کنندگانش را ۴ برابر کند

در این وبلاگ از این به بعد پیامهای تبریک-دوستت دارم و..... را به صورت رایگان قرار می دهم کافیست در قسمت نظرات یا تابیوس گفتمان بنویسید(لطفا حداقل برای تولد ها ۳ روز زود تر بگووید)

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 18:45  توسط رضا  | 

آغاز نظر سنجیه زیبا ترین هنرمند مرد و زن

سلام

راستش ۲ ساعت پای کامپیوتر نشسته بودم که یه صفحه مخصوص نظرسنجیه عکسهای کاندیدا درست کرده بود که یهو کامپیوترم قاط زد و همش خراب شد راستش دیگه حال و حصله ندارم که دوباره درست کنم فقط اسماشوونو میگم و عکس چند نفر که خیلیا نمیشناسند رو می زارم.

نتایج قطعی بهترین خواننده ی زن:

در این نظرسنجی۱۱۹۹ نفر شرکت کردند که نتایج به ترتیب زیر است:

۱-لیلا فروهر ۲۵۳ رای

۲-حمیرا ۲۱۵ رای    

۳-ربکا ۱۷۱ رای      

۴-شهره ۱۴۱ رای   

۵-هلن۱۱۶ رای       

۶-سپیده ۹۵ رای   

۷-سوزان روشن ۸۶ رای

۸-شقایق ۷۵ رای

۹-شهرزاد سپانلو ۴۷ رای


 

Nazar sanji
Behtarin khanandeye khanom kist? [1199 votes total]

Leila (253) 21%
Sepide (95) 8%
shahrzad (47) 4%
shohre (141) 12%
Homeira (215) 18%
Rebeca (171) 14%
Shaghayegh (75) 6%
Helen (116) 10%
Soozan roshan (86) 7%
 
 

هیچ اعتراضی بنابراینکه چرا فلانی نیست قبول نمی باشد می خواستید اون موقع که نظر خواهی گذاشته بودم بگید!!!!!!

البته اگه اعتراض دارید می تونید بگید ولی وارد نیست

کاندیدای مرد:(به ترتیب رای آوردنشان)

۱-بهرام رادان

۲-محمد

۳-محمد رضا گلزار

۴-حسام نواب صفوی

۵-حمید گودرزی

۶-هومن

۷-پژمان بازغی

۸-پارسا پیروز فر

 

 

خانمها:

۱-بهنوش طباطبایی

       بهنوش طباطباییبازیگر نقش کتی در فیلم مسافری از هند.(بهنوش طباطبایی)

حدود ۶ ماه پیش نظرسنجی تحت عنوان بهترین بازیگر خانم جوان تلویزیون کیست؟! که بهنوش طباطبایی اول شد

۲-شقایق

۳-کتایون ریاحی

۴-لعیا زنگنه

۵-بهنوش بختیاری

۶-سحر زکریا

۷-نگار فروزنده

انتخاب کنید

نظرسنجي
به نظرشما زيبا ترين هنرمند زن ايراني کيست؟

بهنوش طباطبایی
شقایق
بهنوش بختیاری
لعیا زنگنه
کتایون ریاحی
سحر زکریا
نگار فروزنده

نظرسنجي
؟به نظر شما خوش چهره ترين هنرمند مرد کيست

بهرام رادان
محمد(پسر حبیب
محمد رضا گلزار
حسام نواب صفوی
حمید گودرزی
پژمان بازغی
پارسا پیروز فر
هومن

 

حامیان این دو نظرسنجی:

وبلاگ محمد و حبیب با اعلام حمایت از محمد

گروه هواداران محمد با اعلام  حمایت از محمد

گروه هواداران حبیب با اعلام  حمایت از محمد

گروه هواداران بهنوش طباطبایی با اعلام همایت از بهنوش طباطبایی

گروه هواداران کامران و هومن با اعلام همایت از هومن

وبلاگ هله له با اعلام بی طرف بودن

وبلاگVampire-8

 

اگر وبلاگ یا سایتی می خواهد به ما ملحق شود به من بگه تا با گذاشتن نظرسنجی در وبلاگ یا سایت خود ، بازدید کنندگانش را ۴ برابر کند

 

با تشکر از پیامهاتون

جا داره از مریم خانم تشکر کنم که اشتباهه من رو بهم گفتن

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 15:26  توسط رضا  | 

پورنگ-فرهاد مهادیان-مونالیبینفرشید امین و......

سلام

امروز یه آپدیت کوچیک میکنم چون ۳شنبه هم انشاالله یه آپدیت اختصاصی برای آغاز نظرسنجی جدیدمون و پایان نظر سنجی قبلیمون آماده باید بکنم.

سینما:

پورنگ‌ : از بيمارستان‌ به‌ تلويزيون‌مي‌آيم‌

GREEN>او دوست‌ بچه‌هاست‌. دو سال‌ و شش‌ ماه‌ است‌كه‌ بچه‌هاي‌ اين‌ مرز و بوم‌ با او زندگي‌ مي‌كنند و ازاو خاطرات‌ زيادي‌ به‌ ياد دارند. قرار شد براي‌ويژه‌ بهار خانواده‌ سبز، گفتگوي‌ مفصلي‌ با او داشته‌باشيم‌. دلمان‌ مي‌خواست‌ در سال‌ جديد كه‌عنوانش‌ سال‌ خروس‌ است‌، در دستان‌ او خروس‌قرار بدهيم‌ و از او عكسي‌ به‌ يادگار بگيريم‌. از اين‌رو يكي‌ از دوستان‌ را فرستاديم‌ تا خروس‌ بخرد وبه‌ دفتر مجله‌ بياورد. خروس‌ در حياط دفترمشغول‌ چرخيدن‌ بود كه‌ ناگهان‌ يكي‌ از دوستان‌فرياد زد، اي‌ بابا، اين‌ خروس‌ چرا اين‌ شكلي‌است‌; داره‌ تخم‌ مي‌ذاره‌ و تازه‌ فهميديم‌ كه‌فروشنده‌، مرغ‌ را رنگ‌ كرده‌ و جاي‌ خروس‌ به‌ ماقالب‌ كرده‌ است‌، اما نمي‌دانيم‌ تاج‌ خروس‌ از كجادر آمده‌ بود و اين‌ هم‌ شد حكايت‌ خروس‌تخم‌گذار ما... از اين‌ رو، پيش‌ يكي‌ از دوستان‌مان‌رفتيم‌ كه‌ عروسك‌ فروش‌ بود. او هم‌ نهايت‌همكاري‌ را با ما كرد و انبار انواع‌ و اقسام‌عروسك‌هايش‌ را در اختيار ما و ما را با عموپورنگ‌تنها گذاشت‌. عمو پورنگ‌ كه‌ عاشق‌ بچه‌هاست‌،رفت‌ بين‌ عروسك‌ها تا شكار دوربين‌ عكاس‌ ماباشد. عمو پورنگ‌ ژست‌هاي‌ مختلفي‌ مقابل‌دوربين‌ ما گرفت‌ و حركات‌ عجيب‌ و غريبي‌ كرد;درست‌ مثل‌ زنگ‌ تلفن‌ همراهش‌ كه‌ صداي‌ گربه‌ وآواز بلبل‌ بر روي‌ آن‌ است‌... گفتگوي‌ ما باعموپورنگ‌ و مادرش‌ را بخوانيد...
    
    
    _ سال‌ 1383 براي‌ عموپورنگ‌ چه‌طورگذشت‌، به‌ خودتان‌ چه‌ نمره‌اي‌ مي‌دهيد و چه‌اتفاقات‌ خوب‌ و بدي‌ براي‌ شما افتاد؟
    فرضيايي‌: سال‌ 83 سال‌ بدي‌ برايم‌ نبود وراضي‌ كننده‌ بود، البته‌ اگر كنار شادي‌ غم‌ نباشد،هيچ‌گاه‌ شادي‌ خودش‌ را نشان‌ نمي‌دهد. گرچه‌اتفاقات‌ بدي‌ برايم‌ افتاد، البته‌ براي‌ خانواده‌ام‌; بااين‌ حال‌ من‌ روحيه‌ خود را نباختم‌. اما اين‌ كه‌ چه‌نمره‌اي‌ به‌ خودم‌ مي‌دهم‌، بايد بگويم‌ كه‌ به‌ خودم‌نمره‌ بيست‌ مي‌دهم‌. من‌ در شرايطي‌ مقابل‌دوربين‌ رفتم‌ كه‌ واقعا برايم‌ درد داشت‌ و هيچ‌كس‌ هم‌ هيچ‌ اطلاعي‌ نداشت‌... من‌ هم‌ مانند تمام‌انسان‌ها در زندگي‌ ام‌ مشكلات‌ خودم‌ را دارم‌ ونمي‌توانم‌ نسبت‌ به‌ آن‌ بي‌تفاوت‌ باشم‌; همان‌ طوركه‌ در چند ماه‌ اخير براي‌ برادرم‌ و خواهرم‌اتفاقاتي‌ افتاد كه‌ كانون‌ گرم‌ خانواده‌ام‌ را مختل‌كرد. من‌ يك‌ساعت‌ قبل‌ از رفتن‌ مقابل‌ دوربين‌،خبرهاي‌ ناگواري‌ از خانواده‌ام‌ شنيدم‌ كه‌ خودم‌نمي‌دانم‌ چه‌ طور با روحيه‌ بالايي‌ مقابل‌ دوربين‌تنها به‌ عشق‌ بچه‌ها حاضر شدم‌.
    _ ما فكر مي‌كنيم‌ اگر مشكل‌ خود را براي‌خوانندگان‌ بگوييد، از نعمت‌ دعاهاي‌ مردم‌برخوردار مي‌شويد، پس‌ مشكل‌ خود را براي‌خوانندگان‌ بگوييد; چرا كه‌ مردم‌ شما وخانواده‌تان‌ را بسيار دوست‌ دارند.
    فرضيايي‌: داريوش‌ (عموپورنگ‌) هم‌ مثل‌تمامي‌ آدم‌ها، براي‌ خودش‌ تنهايي‌ دارد. اگر به‌اين‌ مشكل‌ اشاره‌ كردم‌، به‌ خاطر موقعيت‌ كاري‌ ام‌بود; چرا كه‌ هر روز در پخش‌ مستقيم‌ بودم‌ و بايدروحيه‌ خود را حفظ مي‌كردم‌. خواهرم‌ 9 ماه‌پيش‌، به‌ علت‌ بيماري‌ در بيمارستان‌ بستري‌ شد ومرخص‌ شدن‌ او از بيمارستان‌ برابر شد با بستري‌شدن‌ برادرم‌ كه‌ از يك‌ بيماري‌ خوني‌ رنج‌ مي‌بردو شما به‌ خوبي‌ مي‌دانيد براي‌ افرادي‌ مثل‌ ما كه‌بسيار عاطفي‌ هستند، اين‌ محيط بيمارستان‌ وبيماري‌ چقدر آزار دهنده‌ است‌ در اين‌ چند ماه‌اخير، بارها شده‌ كه‌ يك‌ ساعت‌ پيش‌ از شروع‌برنامه‌ام‌ در بيمارستان‌ بودم‌.
    اما علي‌ رغم‌ اين‌ سختي‌ها، اتفاقات‌ خوبي‌ هم‌برايم‌ افتاد. با بچه‌هايي‌ برخورد كردم‌ كه‌ دراوضاع‌ نامناسب‌ روحي‌ به‌ سر مي‌بردند و من‌مي‌توانستم‌ با برخورد با آنان‌، اين‌ بچه‌ها را به‌شرايط آرماني‌ نزديك‌ كنم‌; گرچه‌ زندگي‌ ادامه‌دارد و بايد به‌ زندگي‌ ادامه‌ داد.
    _ در سال‌ 83 كسي‌ بود كه‌ دلت‌ رو بشكونه‌،اگر مي‌خواهي‌ چيزي‌ بگويي‌، ما منتظر شنيدن‌هستيم‌.
    فرضيايي‌: بله‌، كسي‌ بود كه‌ دلم‌ را شكست‌. اگراين‌ مصاحبه‌ را بخواند، خودش‌ متوجه‌ مي‌شود.ولي‌ من‌ خيلي‌ دوستش‌ دارم‌، نه‌ او بلكه‌ من‌ همه‌ رادوست‌ دارم‌.
    _ اگر مي‌دوني‌ كه‌ اون‌ منظورتون‌ رو متوجه‌مي‌شه‌، دوست‌ دارين‌ به‌ او چه‌ چيزي‌ بگين‌؟
    فرضيايي‌: عزيز من‌، داداشم‌، دوست‌ دارم‌. به‌دو دليل‌ تو در حق‌ من‌ اشتباه‌ كردي‌، اما از آنجا كه‌ديگر از توانم‌ خارج‌ بود كه‌ به‌ تو ثابت‌ كنم‌ اشتباه‌مي‌كني‌، اميدوارم‌ با گذشت‌ زمان‌ متوجه‌ شبي‌ كه‌اشتباه‌ كردي‌، بشوي‌ و هر بار كه‌ متوجه‌ اين‌موضوع‌ شدي‌، در خانه‌ من‌ به‌ روي‌ تو باز است‌ وآغوش‌ من‌ هم‌، همين‌طور...
    _ انسان‌ وقتي‌ كه‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيردمدت‌ زمان‌ كارش‌ تغيير مي‌كند، فشارهاي‌ رواني‌او بيشتر مي‌شود، ساعات‌ خواب‌ تغيير مي‌كند. ازلحاظ شرايط اجتماعي‌، شما تغييري‌ كرديد; براي‌مثال‌ با دوستان‌ قديمي‌ خود چگونه‌ برخوردمي‌كنيد؟
    فرضيايي‌: نه‌، هيچ‌گاه‌ دوستان‌ قديمي‌ خود رافراموش‌ نكردم‌; چرا كه‌ دوستان‌ قديمي‌ كاملا ازگذشته‌ شما با خبرند، اما دوستان‌ جديد، از گذشته‌ما خبر ندارند. متاسفانه‌ خيلي‌ از مردم‌ وضع‌ ما رادرك‌ نمي‌كنند. چند وقت‌ پيش‌ در حالت‌ روحي‌بدي‌ به‌ سر مي‌بردم‌، همكارم‌ با بچه‌اش‌ آمد كه‌ مراببيند. من‌ به‌ همكارم‌ گفتم‌، شرايطم‌ خوب‌نيست‌;نمي‌توانم‌ با فرزند شما ارتباط برقرار كنم‌،اما همكارم‌ بچه‌ را پيش‌ من‌ آورد و من‌ هم‌ مجبورشدم‌ كه‌ به‌ ظاهر بخندم‌ تا فرزند نرنجد. در ارتباطبا دوستان‌ هم‌ بدين‌ شكل‌ است‌. گاهي‌ اوقات‌ ماهم‌ ناراحت‌ هستيم‌ و دوستان‌ احساس‌ مي‌كنند كه‌از روي‌ عمد ما قيافه‌ مي‌گيريم‌ كه‌ البته‌ من‌«داريوش‌ فرضيايي‌» هيچ‌گاه‌ چنين‌ حالتي‌ ازخود نشان‌ ندادم‌ و در تمام‌ شرايط سعي‌ كردم‌روحيه‌ خودم‌ را حفظ كنم‌...
    _ بدون‌ اغراق‌، شما يكي‌ از معروف‌ترين‌چهره‌هاي‌ تلويزيوني‌ در يك‌ دهه‌ اخير هستيد.من‌ فكر مي‌كنم‌ تنها چهره‌ تلويزيوني‌ كه‌ نبود دوماه‌ و نيمه‌اش‌ در تلويزيون‌ باعث‌ شد اخبارشبكه‌هاي‌ مختلف‌ بر روي‌ او اشاره‌ داشته‌ باشند،شما بوديد. مي‌خواهيم‌ بدانيم‌ پورنگ‌ چه‌ كار كردكه‌ با ديگر چهره‌هاي‌ تلويزيوني‌ چنين‌ متفاوت‌شد؟
    فرضيايي‌: البته‌ شما اغراق‌ زيادي‌ مي‌كنيد. من‌شرمنده‌ مردم‌ هستم‌. در مدت‌ كاري‌ ام‌ من‌ كارخاصي‌ نكردم‌، بلكه‌ خودم‌ بودم‌، نه‌ كسي‌ را الگوي‌خود قرار دادم‌. البته‌ فكر كنم‌ مخاطب‌ من‌ بچه‌هامرا باور كردند، اما اين‌ تجربه‌ هايي‌ را كه‌ در اين‌مدت‌ به‌ دست‌ آوردم‌، به‌ خصوص‌ در راديو بودكه‌ توانستم‌ استعداد هايم‌ را بروز دهم‌.
    _ راستي‌ چه‌ شد كه‌ از راديو به‌ تلويزيون‌آمديد؟ و فعاليت‌ شما از چه‌ سالي‌ در راديو آغازشد؟
    فرضيايي‌: سال‌ 73 وارد راديو شدم‌. سال‌78 بود كه‌ در برنامه‌ «يكي‌ و تكي‌» تست‌ دادم‌ واز آنجا بود كه‌ وارد عرصه‌ تلويزيون‌ شدم‌.
    _ ايده‌هاي‌ شما در سال‌ 84 چيست‌؟
    فرضيايي‌: ايده‌ كه‌ زياد دارم‌. من‌ به‌ همراه‌ تهيه‌كننده‌ برنامه‌ آقاجاني‌ مي‌نشينيم‌ براي‌ برنامه‌هامون‌ فكر مي‌كنيم‌، البته‌ اين‌ مسئله‌ را بازگو كنم‌ كه‌شما هرچه‌ قدر در خلاقيت‌ قدرتمند باشيد، امابايد شرايط، آماده‌ و مهيا باشد تا شما آن‌خلاقيت‌ها را بروز دهيد. به‌ طور خلاصه‌ بگويم‌ كه‌حمايت‌ها بايد همه‌جانبه‌ باشد تا كاري‌ خوب‌ ازآب‌ در آيد. اما در رابطه‌ با ايده‌هاي‌ سال‌ 84،ايده‌ كه‌ زياد است‌. تا يادم‌ نرفته‌ بگويم‌ كه‌ من‌ دربرنامه‌هايم‌ يك‌ مجري‌ تنها نبودم‌ بلكه‌ سعي‌ كردم‌از تمام‌ اعضاي‌ بدنم‌ استفاده‌ كنم‌; با دستم‌ و صدايم‌به‌ عروسك‌ها شخصيت‌ دادم‌ و سعي‌ مي‌كردم‌بچه‌ها را در كاري‌ قاضي‌ كنم‌ و او كار من‌ راحلاجي‌ كند. به‌ هر حال‌ مي‌خواهم‌ اين‌ را بگويم‌كه‌ كار با بچه‌ بسيار مشكل‌ است‌; چرا كه‌ آنهاكوچك‌ترين‌ مسائل‌ را در خاطرشان‌ ضبط مي‌كنندو شما از اين‌ فرصت‌ بايد نهايت‌ استفاده‌ را ببريد تاآموزش‌هاي‌ مناسب‌ را به‌ بچه‌ها انتقال‌ دهيد.
    _ و از اين‌ ارتباط با بچه‌ها خاطره‌اي‌ هم‌داريد؟
    فرضيايي‌: خاطره‌ كه‌ بسيار زياد است‌. چند روزپيش‌ با يكي‌ از دوستانم‌ به‌ يك‌ بنگاه‌ املاك‌ رفتيم‌ تادوستم‌ خانه‌اي‌ ببيند. صاحب‌ بنگاه‌ ما را به‌آپارتماني‌ برد تا آنجا را ببينيم‌. كسي‌ كه‌ در را بازكرد، خانمي‌ بود كه‌ تا مرا ديد، يكه‌ خورد و باصداي‌ بلند دخترش‌ را صدا زد. روژين‌...روژين‌... همون‌ كسي‌ رو كه‌ دلت‌ مي‌خواست‌ببيني‌... او گفت‌: بچه‌ام‌ سه‌، چهار روزه‌ كه‌ بي‌ تابي‌مي‌كرد. مي‌گفت‌: مامان‌ مي‌شه‌ يك‌ روز من‌ عموپورنگ‌ را ببينم‌... بچه‌ كه‌ دم‌ در آمد، گفت‌ عموپورنگ‌، سه‌ چهار روزه‌ دلم‌ براتون‌ تنگ‌ شده‌;چرا ديگه‌ در تلويزيون‌ نيستيد؟ داخل‌ خانه‌ رفتيم‌.دوستم‌ به‌ همراه‌ پدر و مادر روژين‌ مشغول‌ بازديداز خانه‌ شد. روژين‌ هم‌ از كنارم‌ بلند شد و به‌ داخل‌اتاقش‌ رفت‌ و پس‌ از سه‌ چهار دقيقه‌ بيرون‌ آمد.تعجب‌ كردم‌ گفتم‌: اي‌ بابا، اين‌ كه‌ دوست‌ داشت‌من‌ رو ببينه‌ پس‌ كجا رفت‌ روژين‌ كه‌ از اتاق‌ بيرون‌آمد، گفتم‌: كجا بودي‌ عزيزم‌; كه‌ او در پاسخ‌ به‌ من‌گفت‌: عمو رفتم‌ اتاق‌ براي‌ شما آيه‌الكرسي‌خوندم‌ تا چشم‌ نخوريد و دوباره‌ به‌ تلويزيون‌برگردي‌. بعد هم‌ يك‌ قوطي‌ كوچك‌ به‌ عنوان‌يادگاري‌ به‌ من‌ داد.
    _ راستي‌ علت‌ دوري‌ شما از تلويزيون‌ چه‌ بودو لابد عيد امسال‌ برخلاف‌ عيدهاي‌ گذشته‌ فرصت‌استراحت‌ به‌ خودت‌ مي‌دهي‌; اين‌ طور نيست‌؟
    فرضيايي‌: همان‌ طور كه‌ در ابتدا گفتم‌، به‌خاطرمشكلاتي‌ كه‌ داشتم‌، احتياج‌ به‌ استراحت‌ داشتم‌;مثل‌ هر انساني‌. و ضبط برنامه‌هاي‌ جديدم‌ از 29اسفند آغاز مي‌شود و همين‌ امر باعث‌ شده‌ كه‌تمام‌ عيد امسال‌ را در تهران‌ و استوديوي‌ ضبطباشم‌ و افتخار مي‌كنم‌ كه‌ در خدمت‌ بچه‌ها باشم‌.پس‌ از عيد هم‌ برنامه‌هايم‌به‌ مدت‌ هشت‌ ماه‌ ادامه‌پيدا مي‌كند و مانند سال‌هاي‌ گذشته‌ ديگر هر روزنيست‌ و سه‌ روز در هفته‌ برنامه‌ اجرا مي‌كنم‌;روزهاي‌ شنبه‌ و يكشنبه‌ هم‌ در جام‌ جم‌ برنامه‌ اجرامي‌كنم‌...
    _ در جام‌ جم‌ هم‌ بسياري‌ از بيننده‌ها به‌ شماعلاقه‌ خاصي‌ دارند; به‌ خصوص‌ بچه‌ها. فكرمي‌كني‌ ارتباط شمابابچه‌ هاي‌ داخل‌ كشور قوي‌تراست‌ يا خارج‌ از كشور...
    فرضيايي‌: از آنجايي‌ كه‌ بچه‌ها برايم‌ جالب‌هستند، هيچ‌ فرقي‌ برايم‌ ندارند. اجازه‌ بدهيد من‌يك‌ خاطره‌ براي‌ شما بگويم‌: چند ماه‌ پيش‌ يك‌فكس‌ از كشورهاي‌ حوزه‌ خليج‌ فارس‌ به‌دستم‌رسيد كه‌ يك‌ ايراني‌ برايم‌ نوشته‌ بود، عمو پورنگ‌از شما تشكر مي‌كنم‌ كه‌ با اين‌ برنامه‌ قشنگتون‌،صلوات‌ را به‌ بچه‌هاي‌ ما ياد داديد... آن‌ هم‌ باتمام‌ شادي‌ و شيطنت‌هاي‌تان‌. البته‌ شرايط خارج‌از كشور با داخل‌ تفاوت‌ دارد. خانواده‌ها دوست‌دارند، بچه‌هاي‌شان‌ به‌ خوبي‌ فارسي‌ را ياد بگيرندو از هيچ‌ كوششي‌ دريغ‌ نمي‌كنند و من‌ سعي‌مي‌كنم‌ در برنامه‌ هايم‌ اين‌ مسئله‌ را رعايت‌ كنم‌ و ازشيطنت‌ خود بكاهم‌ و به‌ مسائل‌ آموزشي‌ بسياربپردازم‌. 

_ _ _ 
    
    _ در ادامه‌، گفتگوهاي‌ ما با مادر عمو پورنگ‌را بخوانيد:
    _ ابتدا خودتان‌ را معرفي‌ كنيد، چند سال‌داريد و داريوش‌ فرزند چندم‌ شماست‌؟
    مادر: سيده‌ فاطمه‌ گيلانپور هستم‌، درسال‌1315 به‌ دنيا آمدم‌ و داريوش‌ ششمين‌ فرزند من‌است‌. از بچگي‌ داريوش‌ بسيار حساس‌ بود; به‌قولي‌ بچه‌ مامان‌ بود و با خواهرش‌ كه‌ 4 سال‌تفاوت‌ سني‌ داشت‌، خيلي‌ با هم‌ دعوا داشتند.
    _ درس‌ داريوش‌ چه‌ طور بود؟
    مادر: روزاول‌ مدرسه‌ گريه‌ مي‌كرد و به‌ مدرسه‌نمي‌رفت‌; من‌ هم‌ او را دم‌ مدرسه‌ گذاشتم‌ وآمدم‌. پس‌ از مدتي‌ او به‌ مدرسه‌ عادت‌ كرده‌ بودو درسال‌ هاي‌ بعدي‌ جزو بچه‌ هاي‌ درس‌ خوان‌بود.
    _ از چي‌ مي‌ترسيد؟
    مادر: از تاريكي‌ بسيار مي‌ترسيد و در اين‌ بين‌داريوش‌ مي‌گفت‌: آره‌، از تاريكي‌ خيلي‌مي‌ترسيدم‌ و هميشه‌ با خواهر كوچك‌تر در شب‌به‌ حياط خانه‌ مي‌رفتيم‌ كه‌ از سال‌ سوم‌، چهارم‌دبستان‌ ديگر از تاريكي‌ نمي‌ترسيدم‌; البته‌خانواده‌ام‌ سعي‌ مي‌كردند به‌ هر نوعي‌ مرا از اين‌ترس‌ دور نگه‌ دارند. برادر بزرگم‌ كه‌ از آمريكاآمده‌ بود، به‌ مادرم‌ مي‌گفت‌: اين‌ كه‌ هنوزمي‌ترسد، پس‌ مرا داخل‌ حياط بستند و به‌ همراه‌ديگر برادر، خواهرانم‌ روي‌ من‌ افتادند; به‌ نوعي‌كه‌ من‌ ديگر غير از تاريكي‌، از روز هم‌مي‌ترسيدم‌(و مي‌خندد... يادش‌ بخير).
    
_ آيا شما فكر مي‌كرديد كه‌ داريوش‌ روزي‌ به‌چنين‌ جايي‌ برسد؟
    مادر: داريوش‌ با بقيه‌ بچه‌هايم‌ فرق‌ مي‌كرد،بارها به‌ او گفتم‌ كه‌ پسر از اين‌ مسخر ه‌ بازي‌ها درنيار، اما علاقه‌ شديد به‌ اين‌ كار داشت‌. به‌ او گفتم‌پسر اين‌ كارها براي‌ تو آب‌ و نان‌ نمي‌شه‌، به‌ هرحال‌ مي‌دانستم‌ روزي‌، داريوش‌ كار مهمي‌ انجام‌خواهد داد و حالا هم‌ خوشحالم‌.
    _ داريوش‌ درس‌ چي‌ مي‌خوند؟
    داريوش‌ به‌ جاي‌ مادر گفت‌: فكر كنيد درس‌چه‌ خوندم‌ كه‌ ارتباط به‌ كارم‌ داشته‌ باشد.
    _ فكر كنم‌ يك‌ درس‌ بي‌ربط به‌ كارامروزتان‌...
    مادر: پسرم‌ گرافيك‌ مي‌خواند و خوب‌ نقاشي‌مي‌كرد.
    داريوش‌: البته‌ قرار بود به‌ دانشكده‌ صدا و سيمابروم‌، اما نمي‌دانم‌ چه‌ شد كه‌ سر از گرافيك‌درآوردم‌. البته‌ احساس‌ مي‌كنم‌ تمام‌ اين‌ كارتحصيل‌ نسيت‌، بلكه‌ يك‌ كار ذاتي‌ است‌. از طرفي‌تحصيل‌ هم‌ در كنار اين‌ امر ذاتي‌، بد نيست‌. شمامي‌توانيد در زماني‌ كه‌ مشكلاتي‌ در هنرتان‌ داريد،با استفاده‌ از ابزارهاي‌ مالي‌ آنها را پوشش‌ دهيد.يك‌ آقايي‌ استاد دانشگاه‌ بود، او به‌ من‌ گفت‌:نحوه‌ ارتباط شما با بچه‌ها كاملا به‌ علم‌ روانشناسي‌ارتباط دارد. شما روان‌شناسي‌ خوانديد؟ و من‌گفتم‌: نه‌. و او با تعجب‌ گفت‌: عجب‌، باورش‌ مشكل‌است‌
    _ اجازه‌ بدهيد از مادرتان‌ كمي‌ سوال‌ كنيم‌.نوبت‌ شما هم‌ دوباره‌ مي‌شود. بهترين‌ عيدي‌اي‌كه‌ در طي‌ سال‌ها به‌ داريوش‌ داديد، چه‌ بود؟
    مادر: داريوش‌ هميشه‌ از من‌ طلب‌ دعاي‌ خيرمي‌كند و فكر كنم‌ همين‌ كافي‌ است‌ و اين‌، بهترين‌هديه‌ مادر به‌ فرزند است‌.
    _ به‌ پسرتان‌ چه‌ نمره‌اي‌ مي‌دهيد، آيا اومشكلي‌ تاكنون‌ براي‌ شما بوجود نياورده‌ است‌؟
    مادر: به‌ هر حال‌ من‌ مادرم‌ و اگر اشتباهي‌ هم‌انجام‌ دهد به‌ اجبار گذشت‌ مي‌كنم‌; گر چه‌ تاكنون‌مشكلي‌ براي‌ من‌ پيش‌ نياورده‌ است‌، به‌ همين‌خاطر به‌ او نمره‌ بيست‌ مي‌دهم‌.
    _ شما دوست‌ داشتيد پسرتان‌ چه‌ كاري‌ براي‌شما انجام‌ دهد؟
    مادر: دوست‌ داشتم‌ براي‌ من‌ مايه‌ افتخار باشد.زماني‌ كه‌ براي‌ ديدن‌ عزيزانم‌ به‌ بيمارستان‌مي‌رفتم‌ و مي‌ديدم‌ همه‌ به‌ پسرم‌ احترام‌مي‌گزارند و او را عمو پورنگ‌ صدا مي‌زنند،افتخار كردم‌ كه‌ چنين‌ پسري‌ دارم‌.
    _ دوست‌ داريد كه‌ عروستان‌ را چگونه‌ انتخاب‌كنيد؟
    مادر: نمي‌دانم‌ چرا داريوش‌ ازدواج‌ نمي‌كندگرچه‌ به‌ او دختر نمي‌دهند; چرا كه‌ مي‌گويندداريوش‌ من‌ بچه‌ است‌.
    _ جداي‌ از شوخي‌، فكر مي‌كنيد كه‌ چه‌ زماني‌پسرتان‌ ازدواج‌ كند؟
    مادر: بخدا اگر به‌ من‌ باشه‌، يعني‌ همين‌ فردامي‌روم‌ برايش‌ خواستگاري‌.
    _ دلتان‌ مي‌خواهد عروستان‌ شمالي‌ باشد يانه‌؟
    مادر: فرقي‌ نمي‌كند. دوست‌ دارم‌ بجزخصوصيات‌ اخلاقي‌، قشنگ‌ هم‌ باشد; مثل‌ خودداريوش‌ (لبخند مي‌زند).
    _ دوست‌ داريد كه‌ اولين‌ فرزند داريوش‌دختر باشد يا پسر؟
    مادر: خودش‌ دوست‌ دارد دختر باشد، امابراي‌ من‌ فرق‌ نمي‌كند.
    _ در سال‌ 83، داريوش‌ چه‌ كاري‌ كرد كه‌شما از دستش‌ ناراحت‌ شديد؟
    مادر: بچم‌ هيچ‌ كاري‌ انجام‌ نداد، اما هر بار كه‌به‌ او گفتم‌ ازدواج‌ كن‌، به‌ نوعي‌ فرار كرد.
    _ بدترين‌ خصوصيات‌ اخلاقي‌ داريوش‌چيست‌؟
    مادر: بسيار احساساتي‌ است‌.
    _ از چه‌ غذايي‌ خوشش‌ مي‌آيد؟
    مادر: باقلا قاتوق‌ مادرش‌ كه‌ يك‌ غذاي‌ محلي‌است‌.
    _ و از چه‌ غذايي‌ بدش‌ مي‌آيد؟
    مادر: فسنجون‌ و داريوش‌ مي‌گويد: به‌ قول‌رشتي‌ها: «ايشه‌»...
    _ آخرين‌ بار كه‌ به‌ شمال‌ رفتيد؟
    مادر: همين‌ چندي‌ پيش‌ كه‌ خواهرزاده‌هايم‌در كوچصفهان‌ به‌ خاطر بارش‌ شديد برف‌ جان‌خود را دست‌ دادند
    _ كدام‌ فرزندتان‌ را بيشتر دوست‌ داريد؟
    مادر: تمام‌ بچه‌هايم‌ مثل‌ هم‌ هستند، اماداريوش‌ چون‌ با من‌ زندگي‌ مي‌كنه‌، هم‌ دختر منه‌،هم‌ پسرم‌. بچه‌ خوبي‌ است‌. ظرف‌ مي‌شوره‌ و دركارهاي‌ خانه‌ كمك‌ مي‌كند.
    _ آيا تا به‌ حال‌ داريوش‌ را كتك‌ زديد؟
    مادر: تا حالا داريوش‌ را نزدم‌.
    _ زماني‌ كه‌ داريوش‌ را در تلويزيون‌ مي‌بينيد،چه‌ احساسي‌ داريد؟
    مادر: ساعت‌ پنج‌ غروب‌ كه‌ مي‌شه‌، تلويزيون‌ راروشن‌ مي‌كنم‌ و داريوش‌ را مي‌بينم‌. تازه‌ براش‌«اسپند» هم‌ دود مي‌كنم‌ كه‌ بچه‌ام‌ چشم‌ نخورد ودعا مي‌كنم‌ تا خداوند محافظش‌ باشد.
    _ و اولين‌ بار كه‌ داريوش‌ را ديديد، چه‌احساسي‌ داشتيد؟
    مادر: خيلي‌ خوشحال‌ شدم‌. 
    
  _ _ _
    
 

و دوباره‌ به‌ سراغ‌ عموپورنگ‌ رفتيم‌.


    _ چه‌ آرزويي‌ داريد؟


    فرضيايي‌: در آستانه‌ تحويل‌ سال‌، اميدوارم‌تمام‌ بيماران‌ شفا پيدا كنند و براي‌ تمامي‌ ايرانيان‌آرزوي‌ سلامتي‌ مي‌كنم‌. از خداوند عزت‌ نفس‌مي‌خواهم‌ و اين‌ كه‌ مرا بيمه‌ كند. خداوند به‌ من‌قدرتي‌ بدهد تا پيش‌ بچه‌ها شرمنده‌ نشوم‌. شماخودتان‌ ديديد شايعه‌اي‌ كه‌ برايم‌ درست‌ شد،بسياري‌ از بچه‌ها را غمگين‌ كرد.
    _ راستي‌ چه‌ شايعاتي‌ براي‌ شما درست‌ شد؟
    فرضيايي‌: گفتند كه‌ پورنگ‌ تصادف‌ كرده‌، توكما رفته‌. يكي‌ از دوستان‌ قديمي‌ به‌ من‌ زنگ‌ زد وگفت‌: داريوش‌ سالمي‌؟ گفتم‌: مگه‌ چه‌ اتفاقي‌افتاده‌ گفت‌: مي‌گويند تصادف‌ كردي‌، در كمايي‌.گفتم‌: بابا جان‌، من‌ الان‌ داخل‌ كمدم‌ و در حال‌مرتب‌ كردن‌ آن‌ هستم‌. يكي‌ ديگر مي‌گفت‌:ممنوع‌ الكار شدم‌.
    نمي‌دانم‌ اين‌ چه‌ شايعاتي‌ است‌ ما دو سال‌ وشش‌ ماه‌ برنامه‌ زنده‌ داشتيم‌; از مهرماه‌ 81 تا دي‌ماه‌ 83 برنامه‌ داشتيم‌. من‌ هم‌ احتياج‌ به‌استراحت‌ دارم‌; مثل‌ خيلي‌ از انسان‌هاي‌ ديگر...
    _ تا حال‌ تپق‌ هم‌ زدي‌؟
    فرضيايي‌: براي‌ هر كسي‌ پيش‌ مي‌آيد.
    _ و بهترين‌ خاطره‌ شما؟
    فرضيايي‌: همين‌ كه‌ بچه‌ها مرا در كوچه‌ وخيابان‌ مي‌بينند و به‌ بغلم‌ مي‌آيند، برايم‌ بهترين‌خاطره‌ است‌. يك‌ بار يكي‌ از بچه‌ها را ديدم‌ كه‌خجالت‌ مي‌كشيد در بغلم‌ بيايد، اما سرانجام‌ برخجالت‌ خود غلبه‌ كرد و به‌ آغوشم‌ آمد... اين‌ ازبهترين‌ خاطرات‌ من‌ است‌.
    جا دارد از والدين‌ عزيزي‌ كه‌ از راه‌ دورمي‌آيند تا فرزندانشان‌ مرا ببيند، تشكر كنم‌. چندي‌پيش‌ يك‌ بچه‌ با ويلچر به‌ همراه‌ پدر و مادرش‌ ازاصفهان‌ آمدند رو به‌ روي‌ درب‌ جام‌ جم‌ تا مراببينند و اين‌ عزت‌ نفس‌ را خداوند است‌ كه‌ به‌ من‌اهدا كرده‌. نمي‌دانم‌ ديگر چه‌ بايد از خداوندبخواهم‌.
    _ بهترين‌ ترانه‌اي‌ كه‌ براي‌...
    فرضيايي‌: «اردك‌ تك‌تك‌»، كه‌ جا دارد ازسركار خانم‌ قاسميان‌ شاعره‌ خوب‌ كشورمان‌ تشكركنم‌ و همچنين‌ از حميد صمدي‌ آهنگسازخوب‌كشورمان‌ واز تمام‌ بچه‌ هاي‌ گروه‌ و همچنين‌پخش‌ شبكه‌ اول‌ و از تمام‌ دوستان‌ تشكر ويژه‌اي‌دارم‌. من‌ هميشه‌ گفتم‌، اگر اين‌ برنامه‌ موفق‌ شده‌به‌ خاطر نيت‌ خالص‌ اعضاي‌ گروه‌ بوده‌ است‌.

بیوگرافی فرهاد مهادیان:


    

_ در 28 ارديبهشت‌ سال‌ 1353 در تهران‌به‌ دنيا آمد.
    _ پدرش‌ مهاجر است‌ و يكرگ‌ روسي‌ و يك‌رگ‌ آذري‌ دارد.
    _ فارغ‌التحصيل‌ رشته‌ مهندسي‌ معدن‌، ازدانشگاه‌ آزاد اسلامي‌.
    _ توسط يكي‌ از دوستانش‌ وارد وادي‌ هنر شد
    _ ترجيح‌ مي‌دهد به‌ جاي‌ مطالعه‌ آن‌ هم‌اخبار تخصصي‌ سينما، بيشتر فيلم‌ ببيند.
    _ نام‌ همسرش‌ عسل‌ است‌ كه‌ در 14 دي‌ ماه‌سال‌ 1382 با او ازدواج‌ كرده‌ است‌، دقيقايكسال‌ پيش‌...
    _ منزلش‌ در حوالي‌ ميدان‌ محسني‌ تهران‌است‌.
    _ بجز بازيگري‌، شغل‌ ديگري‌ ندارد.
    _ عاشق‌ رنگ‌ قرمز است‌ و تمام‌ وسايل‌ خانه‌ راقرمز خريده‌ است‌.
    _ دوست‌ دارد بعد از ظهرها به‌ اتفاق‌همسرش‌، نسكافه‌ ميل‌ كند
    _ مي‌خواهد وارد وادي‌ خوانندگي‌ شود ووسواس‌ زيادي‌ در اين‌ مورد دارد. ترانه‌اي‌سفارش‌ داده‌ كه‌ در آن‌ نام‌ فرهاد و عسل‌ باشد ومي‌خواهد آلبومش‌ را به‌ همسرش‌ تقديم‌ كند.
    _ در امر بازيگري‌ از نمره‌ بيست‌، به‌ خود نمره‌15 مي‌دهد و بازيگري‌ در زمينه‌ طنز را دوست‌ندارد.
    _ همسرش‌ تمايلي‌ براي‌ شركت‌ در مصاحبه‌ ازخود نشان‌ نمي‌دهد.

منبع مجله ی سبز

سرگرمی:

مونا لیزا  یا مونالیبین

موزیک:

 

1. Axel F - Crazy frog (Club Remix Instrumental)
2. Axel F - Crazy frog (in the 80)
3. Axel F - Crazy frog (radio mix)
4. Axel F - Crazy frog

سروش شوق نفس:(به درخواست آقا احسان)

دانلود

آلبوم جدید فرشید امین:    

نام آهنگ

حجم

۱.سبز و سرخ و سفيد 

MP3 

۲.بانو

MP3

۳.اين دختره  

 

MP3

۴.نسترن  

MP3

۵.رويا

MP3

 6.این دختره 

MP3

۷.ليلا     

MP3

نظر سنجی و نظر خواهی:

این وبلاگ در نظر دارد تا هفته ی دیگر انشاالله ۲نظر سنجی جدیدی تحت عنوان زیبا ترین هنرمند خانم و خوش چهره ترین هنرمند مرد (ایرانی) برگذار کند .کاندیدای این نظرسنجی هیچ یک مشخص نیستند ما از شما دعوت می کنیم که با شرایت زیر هر نفر ۲ هنرمند را در دو گروه به ما پیشنهاد کند:

*محدوده ی مردان:بازیگر تلویزیون-بازیگر سینما-خواننده

*محدوده ی خانم ها:بازیگر تلویزیون-مجری مهاجر تی وی-خواننده

مهلت شرکت فقط تا فردا ۲شنبه۱۰مرداد ۸۴ تا ساعت ۱۲ شب به وقت تهران و ۱۱:۳۰به وقت امارات خواهد بود

شما می توانید پیشنهاداتتان را از راهه نظرات-تابلوی گفتمان در پایین صفحهبه من بگویید

**بهنوش طباطبایی و بهرام رادان در در دو گروه تا به اینجا اول هستند**

نتایج قطعی انشاالله ۳شنبه اعلام خواهد شد.

 

بیوگرافی هیلتون رو هم انشاالله به زودی میزارم.

 

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 16:49  توسط رضا  | 

بهنوش بختیاری-کمند امیرسلیمانی-علی دایی در جزیره ی آدم خورا-پاریس هیلتون و.....

سلام

یه خورده از بازیگرا اول بگم که نگید کم میگی

بهنوش‌ بختياري‌: آشپز خوبي‌ هستم‌
    
    
«بهنوش‌ بختياري‌» با ايفاي‌ نقش‌ «فريبا»در سريال‌ «جايزه‌ بزرگ‌» كه‌ همه‌ شب‌ از شبكه‌سوم‌ در ايام‌ عيد برگزار مي‌شد، نشان‌ داد كه‌ درنقش‌هاي‌ طنز، بازيگر خوبي‌ است‌. از وي‌ در ماه‌مبارك‌ رمضان‌ مجموعه‌ «خانه‌ به‌ دوش‌» را ديده‌بوديم‌; مجموعه‌اي‌ كه‌ او در نقش‌ «ژينوس‌» ايفاگرنقش‌ بود. وي‌ از استقبالي‌ كه‌ از اين‌ دو مجموعه‌شد، خرسند است‌ و مي‌گويد: «مردم‌ به‌ من‌ خيلي‌لطف‌ دارند، هر جايي‌ كه‌ مي‌روم‌، با اظهارمحبت‌هاي‌ مردم‌ رو به‌ رو مي‌شوم‌ و از اين‌ كه‌توانستم‌ همراه‌ با يك‌ گروه‌ حرفه‌اي‌ لبخند را برروي‌ لب‌هاي‌ مردم‌ بنشانم‌، خشنود هستم‌».
    با بختياري‌ گفتگويي‌ انجام‌ داديم‌ كه‌ در ذيل‌مي‌خوانيد:

    
    _ به‌ عنوان‌ اولين‌ سوال‌، در چه‌ سالي‌ به‌ دنياآمديد و بازيگري‌ را از چه‌ زماني‌ آغاز كرديد؟
    بختياري‌: در سال‌ 1354 به‌ دنيا آمدم‌ و بازيگري‌را از سال‌ 1375 زماني‌ كه‌ 21 سال‌ داشتم‌، آغازكردم‌.
    _ شما به‌ جز بازيگري‌، كار منشيگري‌ صحنه‌ را نيزانجام‌ مي‌دهيد. فكر مي‌كنيد، در كدام‌ كارموفق‌تر هستيد؟
    بختياري‌: ببينيد من‌ در بازيگري‌ هنوز به‌ آن‌نقطه‌اي‌ كه‌ مي‌خواستم‌، نرسيده‌ام‌; يعني‌ اين‌ كه‌هنوز نقش‌ دلخواهم‌ را بازي‌ نكرده‌ام‌. مطمئن‌هستم‌ كه‌ توانايي‌هاي‌ زيادي‌ در عرصه‌ بازيگري‌دارم‌ و در آينده‌ اين‌ توانايي‌ها را به‌ تصويرخواهم‌ كشيد. در زمينه‌ منشيگري‌ صحنه‌ هم‌ افتخارمي‌كنم‌ كه‌ با كارگردانان‌ بزرگي‌ همچون‌ داريوش‌مهرجويي‌ كار كرده‌ام‌ و در اين‌ زمينه‌ هم‌ به‌ كارم‌ادامه‌ مي‌دهم‌.
    _ يعني‌ احتمال‌ دارد در روزي‌ بهنوش‌، فيلمسازشود؟
    بختياري‌: صد در صد; يكي‌ از اهداف‌ من‌ درآينده‌ فيلمسازي‌ است‌.
    _ خانم‌ بختياري‌ در سريال‌ «خانه‌ به‌ دوش‌» شماايفاگر نقش‌ ژينوس‌ بوديد. حالا كه‌ سريال‌ پخش‌شده‌ و مخاطبان‌ زيادي‌ هم‌ داشته‌، فكر مي‌كنيد به‌آن‌ چيزي‌ كه‌ در اين‌ سريال‌ مي‌خواستيدرسيده‌ايد؟ يعني‌ اين‌ ژينوس‌ همان‌ ژينوسي‌ بودكه‌ شما مي‌خواستيد آن‌ را بازي‌ كنيد؟ يا نقش‌ فريبادر مجموعه‌ «جايزه‌ بزرگ‌»؟
    بختياري‌: از ابتدا وقتي‌ رضا عطاران‌ نقش‌ ژينوس‌را به‌ من‌ پيشنهاد كرد، سعي‌ام‌ بر اين‌ بود كه‌ ژينوس‌با همه‌ دخترهاي‌ افاده‌اي‌ و لوسي‌ كه‌ تا به‌ امروز به‌تصوير كشيد شده‌، فرق‌ كند و همين‌طور نقش‌ فريباكه‌ مهران‌ مديري‌ آن‌ را به‌ من‌ پيشنهاد كرد. در آن‌مجموعه‌ من‌ نقش‌ يك‌ زن‌ غرغرو و مهربان‌ را بازي‌مي‌كردم‌ و با يك‌ لهجه‌ شهرستاني‌ كه‌ فكر كنم‌ دراين‌ نقش‌ هم‌ موفق‌ بودم‌.
    _ خودتان‌ شخصيت‌ ژينوس‌ را چطور ارزيابي‌مي‌كنيد؟
    بختياري‌: ژينوس‌ يك‌ دختر لوس‌ و افاده‌اي‌ و به‌دنبال‌ شوهر است‌ بر عكس‌ فريباي‌ «جايزه‌بزرگ‌» به‌ دنبال‌ خوشبختي‌ خود و خانواده‌اش‌است‌.
    _ شما چند تا خواهر و برادر داريد؟
    بختياري‌: من‌ يك‌ خواهر و دو برادر دارم‌.خواهرم‌ نيز بازيگر و يكي‌ دو كار تلويزيوني‌ بازي‌كرده‌ است‌.
    _ در حال‌ حاضر مجرد هستيد؟
    بختياري‌: بله‌.
    _ فكر نمي‌كنيد زمان‌ ازدواج‌ شما فرا رسيده‌باشد؟
    بختياري‌: چرا; اما خوب‌ هنوز ايده‌آل‌ خودم‌ راپيدا نكرده‌ام‌. ببينيد وقتي‌ انسان‌ ازدواج‌ مي‌كند،مي‌خواهد يك‌ عمر و در زير يك‌ سقف‌ با همسرش‌زندگي‌ كند; پس‌ بايد در انتخابش‌ خيلي‌ دقت‌كند. به‌ همين‌ دليل‌ من‌ سعي‌ام‌ بر اين‌ است‌ كه‌ درانتخابم‌ اشتباه‌ نكنم‌.
    _ بهترين‌ سكانس‌ كه‌ بازي‌ كرديد، كدام‌ بود؟
    بختياري‌: سكانسي‌ كه‌ با معلم‌ زبان‌ در «خانه‌ به‌دوش‌» بازي‌ داشتم‌. خيلي‌ به‌ من‌ چسبيد و فكرمي‌كنم‌ سكانس‌ قشنگي‌ بود.
    _ كار با رضا عطاران‌ و مهران‌ مديري‌ چطور بود؟
    بختياري‌: هر دو، آدم‌هاي‌ متين‌ و با اخلاق‌ هستندو هر بازيگري‌ از كار كردن‌ با آنها لذت‌ مي‌برد.
    _ خاطره‌اي‌ از اين‌ سريال‌ براي‌ خوانندگان‌مجله‌ تعريف‌ مي‌كنيد؟
    بختياري‌: تمام‌ لحظه‌هاي‌ ساخت‌ اين‌ سريال‌ براي‌من‌ خاطره‌ بوده‌ است‌ و از همكاري‌ با چنين‌گروهي‌ خرسند هستم‌.
    _ اگر يك‌ بار ديگر بخواهيد نقش‌ ژينوس‌ را بازي‌كنيد، تغييري‌ در آن‌ مي‌دهيد يا همين‌ ژينوس‌خواهيد بود؟ مي‌خواهيم‌ گذري‌ به‌ چند ماه‌ قبل‌بزنيم‌.
    بختياري‌: فكر نمي‌كنم‌ تغيير خاصي‌ در كاراكترژينوس‌ بدهم‌
    _ يك‌ سوال‌ مي‌پرسيم‌ و دوست‌ داريم‌ شماصادقانه‌ به‌ آن‌ جواب‌ دهيد...
    بختياري‌: بفرماييد.
    _ دوست‌ داشتيد ژينوس‌ با علي‌ در آن‌ سريال‌ازدواج‌ كند؟
    بختياري‌: (مي‌خندد) آره‌، دلم‌ مي‌خواست‌ژينوس‌ و علي‌ با هم‌ ازدواج‌ كنند.
    _ اگر در زندگي‌ واقعي‌تان‌ پدر همسرتان‌ مثل‌«آقا ماشاءا...» باشد، چه‌ مي‌كنيد؟
    بختياري‌: (كمي‌ مكث‌ مي‌كند و مي‌گويد): دوست‌ندارم‌ شخصيت‌ پدر همسرم‌ مثل‌ «آقا ماشاءا...»باشد. اگر پدر همسرم‌ اينگونه‌ باشد و همسرم‌ رابزند، مقابلش‌ مي‌ايستم‌. نبايد در جلوي‌ من‌ به‌ اوبي‌احترامي‌ شود.
    _ در مورد مادر همسرتان‌ چطور؟ اگر مثل‌شخصيتي‌ باشد كه‌ خانم‌ اميرجلالي‌ در سريال‌«خانه‌ به‌ دوش‌» ايفا مي‌كردند...
    بختياري‌: خيلي‌ دوست‌ دارم‌ مادر همسرم‌ مثل‌خانم‌ امير جلالي‌ باشند; ايشان‌ تمام‌ خصوصيات‌يك‌ مادر شوهر خوب‌ را دارند.
    _ راستي‌، آشپزي‌ شما چطور است‌؟
    بختياري‌: (مي‌خندد) من‌ تقريبا بيشتر غذاها رابلدم‌ بپزم‌
    _ پس‌ آشپز خوبي‌ هستيد؟
    بختياري‌: صد در صد; مي‌توانيد از آنهايي‌ كه‌دستپخت‌ من‌ را خورده‌اند، بپرسيد...
    _ غذايي‌ هم‌ هست‌ كه‌ دوست‌ نداشته‌ باشيد آن‌را درست‌ كنيد يا بخوريد؟
    بختياري‌: آره‌، لوبيا پلو و قيمه‌ را دوست‌ ندارم‌ امااگر گرسنه‌ باشم‌، چاره‌اي‌ نيست‌ بايد بخورم‌.
    _ شنيديم‌ شما داراي‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌هستيد.
    بختياري‌: من‌ در رشته‌ زبان‌ فرانسه‌ درس‌خوانده‌ام‌ و به‌ يكي‌ دو زبان‌ ديگر نيز تسلط دارم‌.
    _ آخرين‌ فيلم‌ سينمايي‌ كه‌ بازي‌ كرديد، چه‌ نام‌داشت‌؟
    بختياري‌: ازدواج‌ صلواتي‌.
    _ نظرتان‌ درباره‌ حرفه‌ خبرنگاري‌ چيست‌؟
    بختياري‌: احساس‌ مي‌كنم‌ شما خبرنگاران‌ شغل‌بسيار حساس‌ و ظريفي‌ داريد و خيلي‌ زحمت‌مي‌كشيد.
    _ دوست‌ داشتيد بازيگري‌ را با سردبير مجله‌«خانواده‌ سبز» عوض‌ مي‌كرديد؟
    بختياري‌: آره‌، دوست‌ داشتم‌ جاي‌ سردبير«خانواده‌ سبز» باشم‌; چون‌ مجله‌اي‌ دوست‌داشتني‌ است‌. البته‌ مي‌دانم‌ كه‌ كار بسيار مشكلي‌داريد و از همين‌ جا به‌ دست‌ اندركاران‌ اين‌ مجله‌خسته‌ نباشيد مي‌گويم‌.
    _ به‌ عنوان‌ آخرين‌ سوال‌، به‌ فوتبال‌ علاقه‌داريد؟
    بختياري‌: بله‌.
    _ طرفدار كدام‌ تيم‌؟
    بختياري‌: پرسپوليس‌ دو آتشه‌ هستم‌.
    _ شما قبل‌ از «جايزه‌ بزرگ‌» و «خانه‌ به‌دوش‌» در كدام‌ سريال‌ معروف‌ ايفاي‌ نقش‌مي‌كرديد؟
    بختياري‌: اگر يادتان‌ باشد، در سريال‌ «فرمان‌»بازي‌ مي‌كردم‌; مجموعه‌اي‌ كه‌ فخري‌ خوروش‌،بيوك‌ ميرزايي‌، اكرم‌ محمدي‌ و... در آن‌ بازي‌مي‌كردند.
    
_ در مورد جايزه‌ بزرگ‌ بيشتر براي‌مان‌بگوييد.
    بختياري‌: به‌ نظرم‌ سريال‌ خوبي‌ از آب‌ در آمدكه‌ توانست‌ انتظارات‌ مردم‌ را برآورده‌ كند. درچند سال‌ اخير از مجموعه‌هايي‌ بود كه‌ داستان‌پياپي‌ داشت‌; به‌ خصوص‌ پايان‌ آن‌ كه‌ مهران‌مديري‌ متوجه‌ شد كه‌ «بنز» از آن‌ خودش‌ است‌ واين‌ كه‌ سرنوشت‌ و يك‌ تصادف‌ كوچك‌ چه‌طوردر زندگي‌ افراد تاثير به‌ سزايي‌ دارد.
    _ آن‌ لهجه‌، لهجه‌ كجا بود و آيا شما قبلا اين‌لهجه‌ را مي‌دانستيد يا در سر فيلم‌ برداري‌ به‌ شماياد دادند؟
    بختياري‌: آن‌ لهجه‌ يكي‌ از شهرهاي‌ استان‌مركزي‌ بود، كه‌ البته‌ چند تا دوست‌ داشتم‌ كه‌ به‌آن‌ لهجه‌ آشنايي‌ داشتند و به‌ من‌ در يادگيري‌ آن‌كمك‌ كردند كه‌ البته‌ نبايد از نقش‌ جواد رضويان‌هم‌ كه‌ به‌ آن‌ لهجه‌ آشنايي‌ داشت‌ به‌ سادگي‌بگذرم‌. ايشان‌ هم‌ به‌ من‌ كمك‌هاي‌ شاياني‌ كردند.
    _ تصوير برداري‌ لوكشين‌ در كجا بود؟
    بختياري‌: در منطقه‌ سعادت‌ آباد تهران‌، بالاتراز ميدان‌ كاج‌. اهالي‌ آن‌ كوچه‌ ديگر به‌ ما عادت‌كرده‌ بودند. زماني‌ كه‌ تصويربرداري‌ تمام‌ شد،ناراحتي‌ را در چهره‌ آنان‌ به‌ خصوص‌ بچه‌هامي‌توانستيم‌ به‌ وضوح‌ ببينيم‌.
    _ راستي‌ از آنجا كه‌ شما باردار بوديد، خيلي‌طبيعي‌ نشان‌ مي‌داديد. آيا پارچه‌ يا بالشي‌ گذاشته‌بوديد؟
    بختياري‌: از، هيچ‌كدام‌. يك‌ عروسك‌ بسيارخوشگل‌ بود كه‌ اتفاقا سنگين‌ هم‌ بوده‌
    _ نمي‌خواهيد خاطره‌اي‌ براي‌مان‌ بگوييد؟
    بختياري‌: كار با مهران‌ مديري‌ تمام‌ خاطره‌است‌. ما در آن‌ كار، تنها خنديديم‌ كه‌ اگر به‌ يادداشته‌ باشيد، در سكانس‌هايي‌ ديديم‌ كه‌ براي‌مثال‌ دم‌ در خانه‌، سيامك‌ انصاري‌ مي‌خندد.بيننده‌ فكر مي‌كرد كه‌ بايد در آن‌ سكانس‌ بخندد،اما انصاري‌ و ديگر بازيگران‌ مي‌خنديدند و چون‌به‌ كار لطمه‌اي‌ وارد نمي‌شد، برداشت‌ها به‌ همان‌شكل‌ گرفته‌ مي‌شد.
    _ به‌ نظر شما مخاطبين‌ از ديدن‌ كدام‌ سريال‌بيشتر لذت‌ بردند; «خانه‌ به‌ دوش‌» يا«جايزه‌بزرگ‌»؟
    بختياري‌: من‌ نمي‌توانم‌ به‌ اين‌ پرسش‌ پاسخ‌بدهم‌; چرا كه‌ عطاران‌ و مديري‌ هر كدامشان‌ درزمينه‌ طنز صاحب‌ سبك‌ هستند و تاكنون‌ در هركاري‌ كه‌ ساختند، توجه‌ مخاطب‌ را جلب‌ كرداند.براي‌ من‌ هم‌ كه‌ اولين‌ كارم‌ با مهران‌ مديري‌ بودنيز جالب‌ بود. نه‌تنها به‌ تجارب‌ خود افزودم‌ بلكه‌به‌ اعتماد به‌ نفسم‌ در زمينه‌ بازي‌ در سريال‌هاي‌طنز افزوده‌ شد.
    _ آيا شما در زمينه‌ بازيگري‌ به‌ شكوفايي‌ كامل‌رسيده‌ايد؟
    بختياري‌: نه‌، هنوز راه‌ زيادي‌ در پيش‌ دارم‌.من‌ ابتدا منشي‌ صحنه‌ بودم‌ و سپس‌ وارد بازيگري‌شدم‌. هنوز جا دارد كه‌ بيشتر رشد كنم‌.
    _ اجازه‌ بدهيد، پرسش‌مان‌ را به‌ نوعي‌ ديگرطرح‌ كنيم‌. شما در زمينه‌ بازيگري‌ طنز، مشكلي‌نداريد؟
    بختياري‌: نه‌، من‌ مشكلي‌ ندارم‌.
    _ مي‌توانيم‌ نظر شما را در رابطه‌ با مجله‌خانواده‌ سبز بدانيم‌؟
    بختياري‌: با مجله‌ شما آشنايي‌ دارم‌. مجله‌زردي‌ نيست‌. صفحات‌ خواندني‌ دارد و مطالب‌متنوع‌ كه‌ خواننده‌ را سرگرم‌ مي‌كند. گاهي‌ اوقات‌من‌ خودم‌ هم‌ اين‌ نشريه‌ را مي‌خوانم‌.
    _ سردبيري‌ مشكل‌تر است‌ يا بازيگري‌؟
    بختياري‌: به‌ طور حتم‌ سردبيري‌ مشكل‌تر است‌.اگر من‌ خودم‌ جاي‌ سردبير بودم‌، اين‌ روند را به‌همين‌ شكل‌ ادامه‌ مي‌دادم‌; البته‌ نبايد فراموش‌كرد كه‌ نه‌تنها وظيفه‌ شما، بلكه‌ وظيفه‌ تمامي‌رسانه‌هاست‌ كه‌ به‌ دانسته‌هاي‌ خوانندگان‌ خوداضافه‌ كنند.
    
    _ حرف‌ آخر؟
    بختياري‌: براي‌ همه‌ هموطنانم‌ آرزوي‌ موفقيت‌ وسلامتي‌ مي‌كنم‌ و اميدوارم‌ هميشه‌ شاد باشند.
    
    
    
    

جيك‌ و پيك‌ زندگي‌ بختياري‌


    _ شغل‌ پدرم‌ آزاد است‌ و مادرم‌ خانه‌دارمي‌باشد.
    _ در محله‌ مهرآباد تهران‌ به‌ دنيا آمدم‌. تا 6سالگي‌ آنجا زندگي‌ مي‌كرديم‌ و سپس‌ به‌ شهرك‌ژاندارمري‌ آمديم‌ كه‌ تا به‌ امروز در همان‌ جازندگي‌ مي‌كنيم‌.
    _ دوران‌ راهنمايي‌ من‌، بهترين‌ دوران‌زندگي‌ام‌ بود. يادش‌ بخير، در مدرسه‌ راهنمايي‌حضرت‌ مريم‌ شهر زيبا درس‌ مي‌خواندم‌
    _ در دوران‌ مدرسه‌ معلمان‌ را اذيت‌نمي‌كردم‌، هميشه‌ نمره‌ انضباطم‌ 20 بود.
    _ بهترين‌ دوست‌ زندگي‌ام‌ «نيكان‌ شريفي‌»بود كه‌ بعدها همسر برادرم‌ شد. ديدم‌ دختر خوبي‌است‌، سريع‌ براي‌ برادرم‌ آستين‌ بالا زدم‌.
    _ از بين‌ غذاها، عاشق‌ چلوكباب‌ و با قالي‌ پلوهستم‌.
    _ آدمي‌ خنده‌ رو، شوخ‌ طبع‌ و از طرفي‌احساساتي‌ هستم‌.
    _ پرسپوليسي‌ هستم‌ و علي‌ پروين‌ را خيلي‌دوست‌ دارم‌. او فوتباليست‌ بزرگي‌ در ايران‌ است‌.
    اميدوارم‌ پرسپوليس‌ امسال‌ قهرمان‌ شود

 

كمند امير سليمانـي‌: اخلاق‌در بازيگري‌حرف‌اول‌را مي‌زند      
    

«كمند اميرسليمانـي‌» از كودكي‌در يك‌خانواده‌هنرمند بزرگ‌شد. پدر وي‌«سعيداميرسليمانـي‌» بازيگر توانايي‌است‌كه‌فرزندان‌خود، كمند و سپند را با الفباي‌هنر آشنا كرد و اين‌آشنايي‌باعث‌شد تا هر دو با واژه‌«هنر» انس‌بگيرند...هنوز پس‌از گذشت‌12سال‌از پخش‌سريال‌«پدر سالار»، نقش‌«آذر» در اذهان‌باقي‌مانده‌است‌. كمند اميرسليمانـي‌در سال‌هاي‌اخيرنقش‌هاي‌زيبايي‌را در سينما و تلويزيون‌ايفا كرد وبه‌يك‌هنرمند كامل‌تبديل‌شد; تا جايي‌كه‌ازدواج‌او هم‌با يك‌فرد هنرمند بود تا اين‌خانواده‌هنري‌كامل‌شود. همسر وي‌«ورقاعامري‌» است‌; عكاس‌ديروز ورزشي‌و امروزسينما كه‌هنر بالايي‌دارد.
    تصميم‌گرفتيم‌به‌بهانه‌پخش‌مجموعه‌«مشق‌عشق‌»، گفتگويي‌با كمند و همسرش‌انجام‌دهيم‌كه‌در ذيل‌مي‌خوانيد.

    
    خانواده‌سبز: پدرتان‌چقدر در آمدن‌شما به‌حرفه‌بازيگري‌نقش‌داشتند؟
    كمند: ايشان‌كاملا بي‌تاثير هم‌نبودند، بلكه‌درآشنايي‌و علاقه‌مندي‌من‌به‌هنر و به‌طور اخص‌هنر بازيگري‌موثر بودند. من‌در يك‌خانواده‌هنري‌كه‌اكثر همه‌هنرمندان‌بودند، بزرگ‌شدم‌وخب‌بالطبع‌، با اين‌هنر كم‌و بيش‌آشنايي‌داشتم‌.ابتدا پدرم‌تمايلي‌نداشت‌كه‌من‌به‌طور حرفه‌اي‌بازيگري‌را دنبال‌كنم‌اما چون‌خيلي‌علاقه‌مندبودم‌و تمام‌بازي‌هاي‌دوران‌كودكي‌ام‌در اين‌رابطه‌بود، پدرم‌بهتر ديد از نزديك‌تجربه‌كنم‌امابراي‌من‌كه‌عاشقانه‌اين‌حرفه‌را دوست‌داشتم‌،اولين‌تجربه‌كافي‌بود تا...
    خانواده‌سبز: چه‌طور شد كه‌براي‌اولين‌بار برروي‌صحنه‌تئاتر رفتيد؟
    كمند: هميشه‌وقتي‌با پدرم‌سر كاري‌مي‌رفتم‌،او را همراهي‌مي‌كردم‌. هفت‌ساله‌بودم‌كه‌يكي‌از كارگردان‌هاي‌تئاتر كه‌براي‌يكي‌ازنمايش‌هايش‌به‌نام‌«سنجاب‌ها» نياز به‌تعدادزيادي‌ بچه‌در سنين‌5تا7 سال‌داشت‌، مرا ديد وبا پدرم‌صحبت‌كرد و پدر موافقت‌كرد و اولين‌كارحرفه‌اي‌را در هفت‌سالگي‌انجام‌دادم‌.
    خانواده‌سبز:با پدرتان‌در خصوص‌انتخاب‌نقش‌ها مشورت‌مي‌كنيد؟
    كمند: در هر كاري‌كه‌پيشنهاد مي‌شود، حتما باايشان‌مشورت‌مي‌كنم‌اما در نهايت‌تصميم‌گيري‌باخودم‌است‌.
    خانواده‌سبز: كارهاي‌برادرتان‌«سپند» راچه‌طور ارزيابي‌مي‌كنيد؟
    كمند: سپند به‌اندازه‌من‌و پدر علاقه‌مند به‌بازيگري‌نبود. او بيشتر مايل‌بود يك‌موسيقيدان‌موفق‌شود. با توجه‌به‌صداي‌خوبي‌هم‌كه‌داشت‌، انتظار داشتيم‌وارد عرصه‌موسيقي‌شود ودر سال‌1360 كه‌پدرم‌يك‌نمايش‌به‌نام‌«پرستوها» را كارگرداني‌مي‌كرد، اولين‌تجربه‌دراين‌زمينه‌را كسب‌كرد. بعد از آن‌، چند كار كوتاه‌انجام‌داد تا اين‌كه‌در كنكور در رشته‌تئاتر قبول‌وبه‌طور حرفه‌اي‌ وارد دنياي‌بازيگري‌شد.
    خانواده‌سبز:مادرتان‌هم‌هنرمند هستند؟
    كمند: فكر مي‌كنم‌پرورش‌سه‌هنرمند، خودهنر بزرگي‌است‌.
    خانواده‌سبز:چرا نقش‌هاي‌منفي‌، بيشتر درخاطره‌ها مي‌ماند؟
    كمند: به‌خاطر اين‌كه‌بينندگان‌خود را هميشه‌در نقش‌تصور مي‌كنند و اكثر روحيات‌خود را دراين‌نوع‌نقش‌ها مي‌بينند و چون‌هيچ‌گاه‌خود رابه‌جاي‌نقش‌منفي‌نمي‌گذارند، بدي‌هاي‌اين‌افراد هميشه‌در ذهن‌شان‌مي‌ماند.
    خانواده‌سبز:پس‌به‌اين‌خاطر است‌كه‌تا نامي‌از كمند اميرسليمانـي‌ برده‌مي‌شود، همه‌به‌يادآذر «پدر سالار» مي‌افتند؟
    كمند: اين‌ماندگاري‌تنها به‌نقش‌آذر مربوطنمي‌شود. سريال‌پدر سالار داراي‌داستان‌وسوژه‌اي‌جالب‌و مورد تائيد مردم‌ما بود و اين‌درتلويزيون‌هر چند سال‌يك‌بار اتفاق‌مي‌افتد.سريالي‌كه‌واكنشي‌اين‌چنين‌را در پي‌داشته‌باشد، شما ببينيد با آن‌كه‌دوازده‌سال‌از ساخت‌اين‌سريال‌مي‌گذرد همچنان‌در ميان‌مردم‌جابازكرده‌و در خاطره‌ها باقي‌مانده‌كه‌گويي‌ديروزپخش‌شده‌است‌; در ضمن‌آذر يك‌شخصيت‌منفي‌نبود.
    خانواده‌سبز:ايفاي‌نقش‌هاي‌منفي‌سخت‌تراست‌يا مثبت‌؟
    كمند: مسلما نقش‌هاي‌منفي‌; به‌خاطر اين‌كه‌آدم‌ها دوست‌ندارند ديگران‌متوجه‌نكات‌منفي‌اخلاقي‌آنها شوند، از اين‌بابت‌سعي‌مي‌كنند آنهارا بپوشانند. با اين‌حساب‌، براي‌يك‌بازيگر نشان‌دادن‌اين‌بدي‌ها مشكل‌خواهد بود.
    خانواده‌سبز: از آخرين‌كارهاي‌تان‌بگوييد؟
    كمند:در فيلم‌سينمايي‌«شبانه‌» ايفاي‌نقش‌كردم‌و نيز به‌عنوان‌بازيگر مهمان‌در فيلم‌«تادوردست‌» به‌كارگرداني‌رامين‌محسني‌و نيز سريال‌«مشق‌عشق‌» كه‌اين‌روزها از شبكه‌اول‌سيما درحال‌پخش‌است‌.
    خانواده‌سبز:مدتي‌بود كه‌شما را درسريال‌هاي‌تلويزيوني‌نديده‌بوديم‌، آيا اين‌غيبت‌دليل‌خاصي‌داشت‌؟
    كمند: از زماني‌كه‌تنها فرزندم‌«ايليا» متولد شد،تصميم‌گرفتم‌كمتر در سريال‌هاي‌تلويزيوني‌حضور پيدا كنم‌و بيشتر وقتم‌را صرف‌بزرگ‌كردن‌و تربيت‌پسرم‌كنم‌.
    خانواده‌سبز: پس‌چه‌شد كه‌به‌پيشنهاد بازي‌در سريال‌مشق‌عشق‌پاسخ‌مثبت‌داديد؟
    كمند: خب‌، به‌دليل‌آشنايي‌قبلي‌كه‌با مجيداوجي‌، تهيه‌كننده‌كار داشتم‌، ايشان‌شرايط من‌رابراي‌كار در سريال‌مي‌دانستند. از طرفي‌با اكثربازيگران‌مشق‌عشق‌به‌نوعي‌همكاري‌كرده‌بودم‌و اين‌تمايل‌مرا براي‌ايفاي‌نقش‌در اين‌كار بيشترمي‌كرد.
    در ضمن‌شخصيت‌مرضيه‌از جمله‌نقش‌هايي‌بود كه‌دوست‌داشتم‌تجربه‌اش‌كنم‌; زيرا معضلي‌كه‌مرضيه‌با آن‌مواجه‌است‌،نه‌تاكنون‌برايم‌پيش‌آمده‌نه‌تا كنون‌بازي‌كرده‌بودم‌و از اين‌رو هيچ‌ذهنيتي‌از قبل‌نداشتم‌.
    خانواده‌سبز:تاكنون‌خودتان‌را در قالب‌يك‌نقش‌ايفا كرده‌ايد؟
    كمند: هرگز خودم‌را با نقش‌ها مقايسه‌نكردم‌،اما يك‌بار در سريال‌همسران‌نقشي‌به‌عنوان‌بازيگري‌مهمان‌به‌من‌پيشنهاد شد كه‌خيلي‌به‌شخصيت‌خودم‌نزديك‌بود; به‌طوري‌كه‌وقتي‌من‌حرف‌مي‌زدم‌، همه‌عوامل‌مي‌گفتند: مثل‌اين‌كه‌شخصيت‌قصه‌دارد حرف‌مي‌زند، ولي‌بااين‌همه‌هنگام‌بازي‌نمي‌توانستم‌خودم‌را بازي‌كنم‌، چون‌به‌هر حال‌آن‌آدم‌يك‌هويت‌و يك‌اسم‌ديگري‌داشت‌.
    خانواده‌سبز: زماني‌كه‌تصميم‌گرفتيد به‌صورت‌حرفه‌اي‌وارد دنياي‌بازيگري‌شويد، پدرتان‌چه‌نصيحتي‌به‌شما كرد؟
    كمند: نمي‌دانم‌چه‌طور بايد بگويم‌...خيلي‌روي‌حفظ شخصيت‌تاكيد داشتند.
    خانواده‌سبز: اخلاق‌در كار بازيگري‌تا چه‌اندازه‌موثر است‌؟
    كمند: به‌عقيده‌من‌اخلاق‌حرف‌اول‌رامي‌زند. تجربه‌به‌من‌ثابت‌كرده‌هميشه‌براي‌انتخاب‌بازيگري‌اولين‌عاملي‌كه‌در نظر گرفته‌مي‌شود، اخلاق‌است‌.
    خانواده‌سبز: تا به‌حال‌شده‌نقشي‌را ايفا كنيد وتا مدت‌ها با آن‌درگير باشيد؟
    كمند: هر نقشي‌به‌اندازه‌اي‌داراي‌فراز ونشيب‌هايي‌است‌كه‌بازيگر را درگير مي‌كند امابيشترين‌تاثير يا به‌نوعي‌درگيري‌را بانقش‌مرضيه‌در سريال‌مشق‌عشق‌داشتم‌كه‌اين‌شخصيت‌دچار دوگانگي‌شديدي‌مي‌شود و زماني‌كه‌اين‌قسمت‌فيلمبرداري‌مي‌شد، بعد از برداشت‌هرپلان‌سردرد مي‌گرفتم‌. در اين‌سال‌ها هيچ‌نقشي‌به‌اين‌اندازه‌من‌را اذيت‌نكرده‌بود.
    خانواده‌سبز: چه‌سالي‌ازدواج‌كرديد؟
    كمند: سال‌1375 با ورقا عامري‌.
    خانواده‌سبز: چه‌طور با ايشان‌آشنا شديد؟
    كمند: همسرم‌عكاسي‌يكي‌از مطبوعات‌را به‌عهده‌داشتند و زماني‌كه‌براي‌مصاحبه‌به‌دفتر آن‌نشريه‌رفته‌بودم‌، با همديگر آشنا شديم‌و از طريق‌سردبير آن‌نشريه‌پيشنهاد اين‌ازدواج‌به‌من‌داده‌شد.
    خانواده‌سبز: تا به‌حال‌شده‌با وجود اين‌كه‌همسرتان‌عكاسي‌مي‌كنند، براي‌گرفتن‌عكس‌به‌آتليه‌ديگري‌برويد؟
    كمند: در اين‌مدت‌يك‌بار اتفاق‌افتاده‌است‌;آن‌هم‌قبل‌از آمدن‌سيستم‌ديجيتالي‌، نياز فوري‌به‌عكس‌داشتم‌كه‌مجبور شدم‌به‌عكاسي‌ديگري‌بروم‌.
    خانواده‌سبز:عكاسي‌همسرتان‌را چه‌قدرقبول‌داريد؟
    كمند: عكاسي‌ورقا تك‌است‌و من‌كارش‌راخيلي‌قبول‌دارم‌; البته‌در جايگاه‌همسرم‌و فقطبه‌عنوان‌يك‌هنرمند، به‌دليل‌اين‌كه‌نوع‌ديدگاهش‌به‌سوژه‌را در هيچ‌عكاس‌ديگري‌نديدم‌. وقتي‌عكس‌هاي‌او را نگاه‌مي‌كني‌، خيلي‌راحت‌در فضاي‌عكس‌قرار مي‌گيري‌.
    خانواده‌سبز: دوست‌داريد پسرتان‌هم‌هنرپيشه‌شود؟
    كمند: به‌دليل‌اين‌كه‌خانه‌ما يك‌محيط هنري‌است‌، مطمئنا ايليا- خواه‌ناخواه‌- يك‌رشته‌هنري‌را انتخاب‌مي‌كند كه‌اميدوارم‌اين‌رشته‌هنري‌بازيگري‌نباشد. من‌از ابتدا به‌پسرم‌كتاب‌جايزه‌مي‌دادم‌اما خيلي‌از پدر و مادرها به‌فرزندان‌شان‌تفنگ‌هديه‌مي‌دهند. مسلما روحيه‌پسر من‌لطيف‌تر از بچه‌اي‌است‌كه‌تفنگ‌هديه‌مي‌گيرد. به‌هر حال‌بچه‌در راستاي‌ذهنيت‌پدر ومادرش‌حركت‌خواهد كرد.
    خانواده‌سبز: در خانه‌داري‌، موفق‌هستيد؟
    كمند: اين‌سئوال‌را بايد از ورقا بپرسيد(خنده‌) ولي‌اصولا در زندگي‌دوست‌دارم‌هركاري‌را در حد توانم‌به‌بهترين‌شكل‌انجام‌دهم‌.
    خانواده‌سبز: به‌كدام‌يك‌از كارهاي‌خانه‌علاقه‌داريد؟
    كمند: به‌هيچ‌كدام‌از كارهاي‌خانه‌علاقه‌ندارم‌ولي‌هيچ‌گاه‌به‌آشپزي‌به‌عنوان‌يك‌كار روتين‌وروزانه‌نگاه‌نمي‌كنم‌. من‌معتقدم‌آشپزي‌يا هركدام‌ از كارهاي‌خانه‌را مي‌توان‌يك‌خلاقيت‌به‌حساب‌آورد و از آنها لذت‌برد. و سخت‌ترين‌وشيرين‌ترين‌كار در خانه‌، بچه‌داري‌است‌.زماني‌كه‌با پسرم‌فوتبال‌بازي‌مي‌كنم‌و او از ته‌دل‌مي‌خندد، احساس‌خوبي‌به‌من‌دست‌مي‌دهدولي‌چيزي‌كه‌مسلم‌است‌و من‌بارها و بارها گفتم‌اين‌كه‌، براي‌من‌در درجه‌اول‌خانه‌و خانواده‌اهميت‌دارد من‌و از همان‌ابتداي‌ورودم‌به‌اين‌كار، بازيگري‌را در درجه‌آخر براي‌خودم‌جاانداختم‌كه‌اين‌حرفه‌شغل‌دائمي‌نيست‌وهيچ‌گاه‌نبايد در فضا و محيط زندگي‌ام‌تاثيربگذارد.
    
    

_ _


    
    حتما تاكنون‌عكس‌هايي‌از فيلم‌هاي‌شبانه‌، تادور دست‌، نقاب‌، فوتباليست‌ها، روزهاي‌زندگي‌و... را در روزنامه‌ها و مجلات‌مختلف‌ديده‌ايد;همين‌طور عكس‌هاي‌بازي‌به‌ياد ماندني‌پرسپوليس‌- استقلال‌را براي‌بازي‌خداحافظي‌فرشاد پيوس‌. تمام‌اين‌عكس‌ها، هنر ورقا عامري‌عكاس‌حرفه‌اي‌و هنرمند ديروز ورزش‌و اين‌روزهاي‌سينماست‌. براي‌آشنايي‌بيشتر شماعزيزان‌، با اين‌هنرمند گفتگوي‌كوتاهي‌را انجام‌داديم‌كه‌در ذيل‌مي‌خوانيد.
    خانواده‌سبز: به‌عنوان‌اولين‌سئوال‌، بيوگرافي‌خود را بگوييد؟
    عامري‌: متولد اول‌مهر ماه‌1344، فرزندچهارم‌و آخر خانواده‌هستم‌، رشته‌تحصيلي‌ام‌نقاشي‌بود، اما عكاسي‌را به‌طور جدي‌دنبال‌كردم‌.
    خانواده‌سبز: چرا به‌سراغ‌عكاسي‌رفتيد؟
    عامري‌: من‌خوشبختانه‌در يك‌خانواده‌هنري‌بزرگ‌شدم‌. برادرم‌شاعر و خواهرم‌مجسمه‌سازاست‌. به‌همين‌دليل‌من‌از كودكي‌به‌كارهاي‌هنري‌علاقه‌زيادي‌داشتم‌. ابتدا به‌دنبال‌نقاشي‌رفتم‌اما بعد از مدتي‌متوجه‌شدم‌رنگ‌و قلم‌موو... چيزهايي‌نيست‌كه‌من‌مي‌خواستم‌; به‌همين‌دليل‌به‌سراغ‌دوربين‌عكاسي‌رفتم‌و الان‌تمام‌دنياي‌من‌پر شده‌از عكاسي‌، دوربين‌، نور، رنگ‌و...
    
خانواده‌سبز: معمولا شعرا، نقاش‌ها،نويسندگان‌و عكاسان‌، آدم‌هاي‌كم‌حرفي‌هستند.آيا اين‌موضوع‌در خصوص‌شما هم‌صادق‌است‌؟
    عامري‌: من‌بيشتر از آن‌كه‌حرف‌بزنم‌، فكرمي‌كنم‌و عكس‌مي‌گيرم‌. احساس‌مي‌كنم‌با يك‌تصوير، موقعيت‌، حالت‌و حس‌موجود را بهترمي‌توانم‌بيان‌كرده‌و به‌ديگران‌منتقل‌كنم‌. من‌دركلام‌آن‌قدر موفق‌نيستم‌كه‌در عكاسي‌و بيان‌تصوير و حالات‌، موفق‌هستم‌. هميشه‌درعكس‌هايم‌تلاش‌مي‌كنم‌آدم‌ها را زيباتر كرده‌واشيا را زنده‌نمايم‌; چون‌معتقدم‌تمام‌آفريدگان‌خدا زيبا هستند و بايد اين‌زيبايي‌ها را نشان‌داد.
    خانواده‌سبز: اگر اشتباه‌نكنم‌، پيش‌از اين‌شمايك‌عكاس‌ورزشي‌بوديد؟
    عامري‌: بله‌، من‌5 سال‌به‌طور حرفه‌اي‌عكس‌هاي‌ورزشي‌مي‌گرفتم‌و تمام‌اين‌دوره‌رامديون‌آقاي‌«آلبرت‌كوچويي‌» هستم‌كه‌لطف‌زيادي‌به‌بنده‌داشتند و تمام‌اين‌مدت‌را بااتومبيل‌خودش‌مرا به‌سر مسابقات‌ورزشي‌مي‌بردند و تمام‌كم‌تجربگي‌و خراب‌كاري‌هاي‌مرا تحمل‌مي‌كردند و اولين‌عكس‌مرا براي‌تشويق‌، روي‌مجله‌هفته‌نامه‌چاپ‌كردند.
    خانواده‌سبز: عكس‌گرفتن‌از اتفاقات‌ورخ‌دادهاي‌ورزشي‌سخت‌تر است‌يا ازصحنه‌هاي‌هنري‌و چهره‌هاي‌سينمايي‌؟
    عامري‌: به‌عقيده‌من‌عكاسي‌در هر زمينه‌اي‌حال‌و هواي‌خاص‌خودش‌را دارد. من‌ازعكاسي‌ورزشي‌سرعت‌، استقامت‌و... را تجربه‌كردم‌و از عكاسي‌سينمايي‌، سكوت‌و بردباري‌.به‌هر حال‌در هر بخش‌، تجربه‌اي‌براي‌زمينه‌ديگركسب‌كردم‌.
    خانواده‌سبز: عكس‌گرفتن‌از چهره‌راحت‌تراست‌يا صحنه‌؟
    عامري‌: هميشه‌صحنه‌براي‌عكاس‌آماده‌است‌و از يك‌صحنه‌چيده‌شده‌عكس‌مي‌گيري‌امابراي‌چهره‌بايد تلاش‌كني‌ويژگي‌هايش‌رانشان‌دهي‌; پس‌مسلما عكس‌گرفتن‌از صحنه‌راحت‌تر است‌تا چهره‌.
    خانواده‌سبز: چه‌كسي‌از شما عكس‌مي‌گيرد؟
    عامري‌: هميشه‌با اين‌مشكل‌مواجه‌هستم‌. يك‌روز مجله‌«دنياي‌تصوير» از من‌عكس‌مي‌خواست‌و فرصتي‌نبود تا به‌يك‌عكاسي‌بروم‌وخودم‌با هر زحمتي‌بود از خودم‌عكس‌گرفتم‌واين‌قضيه‌نزديك‌به‌چهل‌دقيقه‌طول‌كشيد.
    خانواده‌سبز: زيباترين‌عكسي‌كه‌تاكنون‌گرفته‌ايد؟
    عامري‌: هميشه‌عكس‌هاي‌فيلم‌هاي‌«عباس‌كيارستمي‌» برايم‌جالب‌و سخت‌مي‌نمود;به‌خاطر اين‌كه‌ايشان‌هميشه‌از فضاهاي‌خاطره‌انگيز و خاص‌عكس‌مي‌گرفتند. مثلا «تك‌درختي‌در برف‌». يك‌بار بعد از صرف‌غذا از«جداره‌يك‌ليوان‌دوغ‌خورده‌ شده‌» عكس‌گرفتم‌و اين‌زيباترين‌، خاطره‌انگيزترين‌وهنري‌ترين‌عكسي‌است‌كه‌تاكنون‌گرفته‌ام‌وچون‌هيچ‌كس‌متوجه‌حقيقت‌آن‌نمي‌شود، اين‌عكس‌مثل‌يك‌جنگل‌مه‌گرفته‌شده‌است‌.
    خانواده‌سبز: از ازدواج‌با خانم‌اميرسليمانـي‌بگوييد. اولين‌بار چه‌جمله‌اي‌به‌ايشان‌گفتيد؟
    عامري‌: ازدواج‌يك‌جرقه‌است‌كه‌دو نفردنياي‌مشتركي‌با هم‌پيدا مي‌كنند. يادم‌مي‌آيدبراي‌اولين‌بار كمند را در دفتر هفته‌نامه‌ديدم‌. من‌در آنجا عكاسي‌مي‌كردم‌و آقاي‌كوچويي‌سردبير بودند. زماني‌كه‌كمند را كه‌براي‌مصاحبه‌به‌دفتر آمده‌بودم‌ديدم‌، احساس‌كردم‌دنياي‌من‌و او خيلي‌به‌هم‌نزديك‌است‌و او را بهترين‌آدم‌براي‌تشكيل‌يك‌زندگي‌مشترك‌ديدم‌. اين‌موضوع‌را با سردبير در ميان‌گذاشتم‌و زحمت‌جمله‌اول‌را كه‌سخت‌ترين‌جمله‌است‌، ايشان‌كشيدند.
    خانواده‌سبز: با كارهاي‌ايشان‌مشكلي‌نداشتيد؟
    عامري‌: دنياي‌هر دوي‌ما تصوير است‌; ازاين‌رو براي‌كار يكديگر ارزش‌و احترام‌زيادي‌قائليم‌. من‌به‌هيچ‌عنوان‌با دنياي‌بازيگري‌و كاركمند مشكل‌نداشتم‌، به‌اين‌دليل‌كه‌بازيگري‌وتصوير دنياي‌خود من‌هم‌هست‌.
    خانواده‌سبز: خانه‌داري‌ايشان‌چه‌طور است‌؟
    عامري‌: خانه‌داري‌كمند معركه‌است‌; حتمابايد غذاهايي‌را كه‌درست‌مي‌كند، امتحان‌كنيد
    خانواده‌سبز: در كار خانه‌كمك‌مي‌كنيد؟
    عامري‌: زمان‌مجردي‌خيلي‌كمك‌مادرم‌مي‌كردم‌ولي‌بعد از ازدواج‌به‌خاطر مشغله‌زياد،فرصت‌پيدا نمي‌كنم‌تا كمك‌همسرم‌باشم‌.
    خانواده‌سبز: همسرتان‌داراي‌چه‌ويژگي‌هاي‌اخلاقي‌هستند؟
    عامري‌: بردباري‌خيلي‌زيادي‌در برابر مسائل‌نشان‌مي‌دهد و هميشه‌چندين‌و چند قدم‌جلوتراز من‌حركت‌مي‌كند.
    خانواده‌سبز: كار كداميك‌از عكاسان‌داخلي‌را مي‌پسنديد؟
    عامري‌: در نمايشگاه‌، كارهاي‌عكاسي‌را ديدم‌كه‌از نويسنده‌ها عكس‌گرفته‌بود. من‌تا به‌حال‌ايشان‌را نديدم‌ولي‌كارهايش‌خيلي‌به‌دلم‌نشست‌; آقاي‌«مهرداد اسكويي‌».
    خانواده‌سبز: در پايان‌اگر صحبتي‌هست‌بفرماييد؟
    عامري‌: حرفي‌كه‌باقي‌نمانده‌، فقط از شما وتمامي‌همكاران‌تان‌تشكر مي‌كنم‌.

 

علی دایی و همسرش در جزیره ی آدم خوار ها:

برای دیدن عکس علی دایی و همسرش در جزیره ی آدم خورا اینجا کلیک کنید

عکس از کودکی مستر بین:

 
اخبار تلویزیون:
images/20050601/fly.jpg با پايان گرفتن تصويربرداري سريال «پيله هاي پرواز» به کارگرداني حسين سهيلي زاده ، اين سريال تلويزيوني وارد مراحل فني و آماده سازي براي پخش شد.
سهيلي زاده ، ساخت سريال «پيله هاي پرواز» را پس از به پايان رساندن سريال «عشق گمشده» آغاز کرد و نقش اصلي آن را که دختري جوان به نام «تارا» است به بهنوش طباطبايي سپرد ، طباطبايي در سريال عشق گمشده در 2 نقش بازي داشت.
ديگر شخصيت اصلي «پيله هاي پرواز» دايي تارا است که نقش او را جمشيد مشايخي عهده دار است.
قصه «پيله هاي پرواز» که سناريوي آن را نسرين غزنوي راد نوشته است درباره دختري جوان به نام تارا است که بر اثر اختلافي که بين او و پدرش پيش مي آيد از خانه پدري مي گريزد و به شمال و نزد دايي خود مي رود. تارا به شغل دايي که پرورش کرم ابريشم است ، علاقه مند است.
او در آنجا با پسري به نام محمد با بازي حسن جوهرچي آشنا مي شود که کارخانه نساجي دارد ، از طرفي پدر تارا که با شريکانش در تهران به کار بساز و بفروشي مشغول است ، تلاش مي کند تارا را به تهران برگرداند ، اما تارا ترجيح مي دهد در شمال بماند و کشاورزي و دامداري را ادامه دهد. از ديگر بازيگران سريال «پيله هاي پرواز» که به سفارش شبکه 2 سيما توليد مي شود و اين روزها امين عابدي در حال تدوين آن است ، مي توان به جمشيد شاه محمدي ، آرش تاج ، رامتين خداپناهي ، کاوه سماک باشي ، افسون افشار ، صفا آقاجاني ، زهرا سعيدي ، فريده سپاه منصور و روشنک عجميان اشاره کرد. «پيله هاي پرواز» براي پخش تابستاني شبکه 2 در نظر گرفته شده است و قرار است حميدرضا صدر موسيقي آن را بسازد.
اما هنوز در مراحل منتاژ است و به زودی از شبکه ی ۲ پخش خواهد شد
 
عکس از پاریس هیلتن:(به درخواست مهناز خانم)
          
 
نظرسنجی و نظر خواهی:
 
 

این وبلاگ در نظر دارد تا هفته ی دیگر انشاالله ۲نظر سنجی جدیدی تحت عنوان زیبا ترین هنرمند خانم و خوش چهره ترین هنرمند مرد (ایرانی) برگذار کند .کاندیدای این نظرسنجی هیچ یک مشخص نیستند ما از شما دعوت می کنیم که با شرایت زیر هر نفر ۲ هنرمند را در دو گروه به ما پیشنهاد کند:

*محدوده ی مردان:بازیگر تلویزیون-بازیگر سینما-خواننده

*محدوده ی خانم ها:بازیگر تلویزیون-شاعر-خواننده

کسانی که تا حالا پیشنهاد شده اند:

خانمها:بهنوش طباطبایی-بهنوش بختیاری-شقایق-مریم حیدر زاده-کتایون ریاحی-آتنه فقیهه نصیری-پرستو صالحی-شیلا خداداد-زیبا بروفه-شقایق فرهانی-لعیا زنگنه-سحر زکریا-سیما تیرانداز-شهرزاد عبدلمجید-آنا کرمی-لاله اسکندری-مریلا زارعی-حمیرا ریاضی-نگار فروزنده

آقایان:محمد-بهرام رادان-محمد رضا گلزار-امین زندگانی-ایرج نوذری-هومن-شهاب حسینی-مجید اخشابی-نواب صفوی-پژمان بازغی-شهرام حقیقت دوست-مکابیز-حمید گودرزی-سروش گودرزی-امین حیایی-پویا-حسین یاری-پویا امینی-یوسف تیموری

**مهلت ارسال پیشنهادات تا ۲شنبه۱۰مرداد ۸۴

شما می توانید پیشنهاداتتان را از راهه نظرات-تابلوی گفتمان در پایین صفحهبه من بگویید

 

جواب سولات:

مهشید خانم!؟ من لیست ممنوع ها رو دیدم شما نبودید توشون ولی من یه دور ممنوع و دوباره آزادتون کردم حالا ببینید اگه نتونستید نظر بدید بگید من تابلویه گفتمانمو عوض کنم که مشکل از اونه!!به هر حال من از شما خیلی خیلی عذر میخوام به خاطره این موضوع

مترسک!؟ من پیامتو خوندم حتما

سینا:آهنگ نفرین خواسته بودید چشم میگردم انشاالله پیدا می کنم

مریم: شما با شهرام کاشانی مشکل دارید؟ نه من فقط با یه خواننده مشکل دارم اونم شهرام نیست فقط ازش درخواست نشده که من ازش آهنگ بزارم

فائظه:عکس از لئوناردو دی کاپريو خواسته بودید اگه میشه املا صحیح انگلیسیشو برام بنویسید حتما براتون میزارم

آیدین: این هاپو چیه بالایه همه ی عکسا هست؟این آرم وبلاگمه

 

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 19:26  توسط رضا  | 

جک-محمد-آیشواریا-آنجلینا جولی-مجید صالحی و........

سلام

اگه من درخواستی رو می زارم دلیلش بی اعتنایی نیست به این دلیل هست که پیدا نمی کنم

سالروز میلاد حضرت فاطمه(س) را به تمام مسلمانان جهان و تمام مادران تبریک می گویم

تولد حضرت فاطمه (س) مبارک بادتولد حضرت فاطمه (س) مبارک بادتولد حضرت فاطمه (س) مبارک بادتولد حضرت فاطمه (س) مبارک بادتولد حضرت فاطمه (س) مبارک باد

اول براتون جوک میزارم

جوک:

هله له شخصیت جوک هامونه اگه در جک ها نام شهری یا شهرستانی اومد لطفا از دست ما دلخور نشید چون اونا رو نمی شد کرد هله له!!

 

هله له رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش ناموسی ميده!!

هله له  با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده!

هله له پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا  اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، هله له ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

از هله له ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي رشت پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

هله له تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! هله له از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!

از هله له ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

هله له بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!!!

يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه هله له رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي هله له ميافته!

هله له مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش . رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

مدیر کارخانه یخ سازی دستگیر شد زیرا در یخها آب قاطی می کرده!!

هله له چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. هله له ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، هله له يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

باباي هله له ميميره، مجلس ختمش رفيقاي هله له همه ميان بهش تسليت ميگن. هله له خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!

هله له داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. هله له كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم...ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! هله له ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

هله له خونه اش آتيش گرفت, هي ميرفت توي آتيش و برميگشت. همسايه ها پرسيدند: چرا هي ميري تو و مياي بيرون؟ هله له می گه: براي اينكه مادرزنم توي خونه ست.پپرسيدند: چرا بيرونش نمياري؟میگه: ميرم تو, هي اين رو اون روش ميكنم, حالا زوده بيارمش بيرون!!!!

يه شب هله له  تو خيابون ايستاده بوده داشته آسمون رو نگاه ميكرده يكهو ميبينه ستاره ها دارن چشمك ميزنن هله له سرشو ميندازه پايين ميگه استغفرالله...

هله له جلوي يه بانک پاشو باز کرده ونشسته بوده. ازش ميپرسن چرا اينجوري نشستي؟ ميگه:آخه اخبار گفت به بازنشسته ها حقوق ميدن!!!

هله له ميره آمپول بزنه. ازش ميپرسن راست بزنم يا چپ ؟ ميگه : والا ... مارو ديگه سياسي نکنين. دستت درد نکنه وسط بزن بره!!!!


غیر از هله له:
یه روز یه میخه میفته تو آب زنگ میزنه در میره!!!!!!

يك هواپيما داشته از ایران ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از بلندگوها مياد: اَتِنْشِن پليز! خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم واردم، هواپيما رو سالم ميشونم. يك مدت ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور راست هواپيما هم از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم كلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو سالم ميشونم. باز يك مدت هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز!  خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! همين الان دم هواپيما كنده شد، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم هواپيما رو ميشونم. يك ده دقيقه مي‌گذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ... مسافران ريپيد افتر مي! اَشهداَن‌لااله‌الله!...

وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو هله له ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ هله له ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

یه روز یه دماغه با انگشته دعواش میشه.میگه دیگه بهت جنس نمی دم.

زن : خسته شدم پس کی میاد ؟
مرد : صبر کن الان میاد
زن : خیس عرق شدم
مرد : غر نزن داره میاد
زن : پاهام درد گرفته
مرد : !!!  بیا اینم تاکسی
فکر های بد هم نکنید خواهشا

اصفهانیه ex میخوره کرایه رفیقاش رو حساب می کنه.

به یه اصفهانیه میگن اگه سردت بشه چیکار می کنی ؟میگه می رم کنار بخاری! میگن اگه خیلی سردت بشه چیکار می کنی؟ میگه می چسبم به بخاری! میگن اگه خیلی خیلی سردت بشه چیکار می کنی؟ مگه: بخاری رو بقل می کنم! میگن اگه فجیح سردت بشه چیکار می کنی؟ میگه: بخاری رو روشن می کنم!!!!

شوخی با خوانندگان:

یه شب مهرداد به زنش میگه پاشو دزد اومده !! زنش میگه: از کجا می دونی؟ مهرداد میگه: دزد صدای پاش میاد آهسته و یواش میاد!!!

 

نظر خواهی و نظر سنجی:

این وبلاگ در نظر دارد تا هفته ی دیگر انشاالله ۲نظر سنجی جدیدی تحت عنوان زیبا ترین هنرمند خانم و خوش چهره ترین هنرمند مرد (ایرانی) برگذار کند .کاندیدای این نظرسنجی هیچ یک مشخص نیستند ما از شما دعوت می کنیم که با شرایت زیر هر نفر ۲ هنرمند را در دو گروه به ما پیشنهاد کند:

*محدوده ی مردان:بازیگر تلویزیون-بازیگر سینما-خواننده

*محدوده ی خانم ها:ازیگر تلویزیون-شاعر-خواننده

**توجه کنید که ۲ نفر پیشنهادیتون جزو این ۶ گروه بالا باشد

**مهلت شرکت تا ۳شنبه ی هفته ی دیگر است و ۳ شنبه هیچ پیشنهادی قبول نمی شود.

**هر نفر در هر دو گروه دو نفر را می تواند پیشنهاد کند و بعد از آن هیچ اعتراضی تحت عنوان چرا فلانی نیست قبول نمی کنیم.

** در هر گروه ۷ نفر که بیشتر رای بیارند انتخاب می شوند

شما می توانید پیشنهاداتتان را از راهه نظرات-تابلوی گفتمان در پایین صفحه-یاهو آیدی(آیدی من:Javuni_zenduni) به من بگویید

اگر وبلاگ یا سایت دیگری هم بخواهد این نظرسنجی که انشاالله از هفته ی دیگر آغاز می شود بگذارد به من بگویید تا بهتون کدش رو بدم

عکس از آنجلینا جولی(به درخواست مهناز خانم):

عکس شماره ۱

عکس شماره ۲

عکس شماره ۳

عکس شماره ۴

عکس شماره ۵

عکس شماره ۶

بیوگرافی آییشواریا رای و عکس(به درخواست بهنوش-آیدین-پارسا-مهناز-آنا-علی و....)


نام کامل:آیشواریا رای             نام مستعار:آیشو            عنوان:دختر شایسته ی سال 1994 جهان
تاریخ تولد:1 نوامبر 1973     مکان تولد:کارناتاکا     قد: 17 سانتیمتر     وزن:65 کیلوگرم     رنگ چشم:سبز     رنگ مو:خرمایی تیره
اولین فیلم:Iruvar       آشنا به زبانهای:انگلیسی هندی کانادایی و تامیلی

                          
حال چیزهای مورد علاقه او را می شناسیم
بازیگر مرد:آمیتاب باچان و امیرخان      بازیگر زن:مادوری دیکسیت             کتاب:اهل مطالعه نیست
غذا:چینی        موسیقی:هر گونه را دوست دارد   

عکس شماره ۱

عکس شماره ۲

عکس شماره ۳

عکس شماره ۴

عکس شماره ۵

عکس شماره ۶

عکس شماره ۷

عکس شماره ۸

عکس شماره ۹

عکس شماره ۱۰

عکس شماره ۱۱

اینم کودک گربه خوار:

عکسهای محمد(بهنوش-پیوند-تینا-آریا-امیر-رضا و.....)

عکس شماره ۱                                          عکس شماره ۷

عکس شماره ۲                                         عکس شماره ۸

عکس شماره ۳                                         عکس شماره ۹

عکس شماره ۴                                         عکس شماره ۱۰

عکس شماره ۵                                         عکس شماره ۱۱

عکس شماره ۶                                         عکس شماره ۱۲

بقیه ی عکسها

مجيد صالحي : خجالتي هستم " باور کنيد


    
    
بدون‌ ترديد «مجيد صالحي‌» يكي‌ ازمحبوب‌ترين‌ چهره‌هاي‌ طنز پرداز سينما وتلويزيون‌ مي‌باشد. كسي‌ كه‌ هم‌اكنون‌ با دو فيلم‌«مجردها» و «شاخه‌ گلي‌ براي‌ عروس‌» برروي‌ سردر سينماهاست‌.
    كار در دنياي‌ بازيگري‌ را با حضور در برنامه‌كودك‌ و نوجوان‌ آغاز كرد و به‌ يكباره‌ اوج‌ گرفت‌تا جايي‌كه‌ در هر كاري‌ كه‌ حاضر مي‌شد، نقش‌كليدي‌ و اساسي‌ فيلم‌ برعهده‌اش‌ گذارده‌ مي‌شد.
    تاكنون‌ نقش‌هاي‌ متفاوتي‌ از او ديده‌ايم‌: مجيددلبندم‌، عزت‌ در خوش‌ ركاب‌، پليس‌ در O+،گشتاسب‌ در كوچه‌ اقاقيا، شاهكار مجردها و... اوآنقدر خوب‌ در نقش‌هاي‌ محول‌ شده‌ محومي‌شود كه‌ گويي‌ شخصيت‌ مجيد صالحي‌ همان‌نقشي‌ است‌ كه‌ ايفا مي‌كند اما در حقيقت‌ وجه‌مشترك‌ صالحي‌ با نقش‌ هايش‌ تنها يك‌ چيزاست‌،سادگي‌ و بي‌آلايشي‌. نگاهي‌ به‌ نقش‌هايي‌كه‌ او تا به‌ امروز بازي‌ كرده‌، اثبات‌ مي‌كند كه‌ دروراي‌ تمام‌ شيطنت‌ها و طنازي‌ها همواره‌ يك‌جوان‌ پاك‌، ساده‌ و روراست‌ است‌، با قلبي‌ صاف‌ وشفاف‌ و اينها ويژگي‌هايي‌ است‌ كه‌ در مجيدصالحي‌ به‌طور اخص‌ و جدا از هرگونه‌ نقش‌ ونمايش‌ وجود دارد; جواني‌ ساده‌ و بي‌ پيرايه‌ كه‌ باخوشرويي‌ در مصاحبه‌اي‌ ميزبان‌ ما شد تا از هردري‌ با او سخن‌ بگوييم‌. آري‌ صالحي‌، كسي‌ است‌كه‌ براي‌ دلش‌ كار مي‌كند، براي‌ دلش‌ زندگي‌مي‌كند و براي‌ دل‌ مردم‌، مصاحبه‌ با خانواده‌ سبزرا بر ديده‌ منت‌ نهاد و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ او به‌رغم‌ بيماري‌ و خستگي‌ ناشي‌ از كار، با صبر و متانت‌پذيراي‌ ما شد.

    
    _سري‌ دوم‌ سريال‌ خوش‌ركاب‌، انتظارات‌ رابرآورده‌ نكرد; آن‌ را چطور ارزيابي‌ مي‌كنيد؟
    صالحي‌: به‌ نظر من‌ تمام‌ سريال‌ها و برنامه‌هايي‌كه‌ در نوروز از تلويزيون‌ پخش‌ مي‌شود، به‌خاطرحال‌ و هواي‌ مردم‌ در اين‌ روزها بايد شاد و مفرح‌باشد تا بيننده‌ را جذب‌ كند. از طرفي‌ خوش‌ غيرت‌به‌ دليل‌ ذهنيت‌ قبلي‌ كه‌ در مردم‌ ايجاد كرده‌ بود،يك‌ سريال‌ طنز پيش‌ بيني‌ مي‌شد. بر همين‌ اساس‌،آن‌طور كه‌ بايد و شايد مورد توجه‌ قرار نگرفت‌;البته‌ تا جايي‌كه‌ من‌ اطلاع‌ دارم‌، آمار تلويزيوني‌نشان‌ مي‌دهد مخاطبان‌ زيادي‌ داشته‌. در ضمن‌، مابراي‌ اين‌ كار سختي‌ها و مشكلات‌ فراواني‌ را پيش‌رو داشتيم‌ كه‌ مهم‌ترين‌ آنها كوتاهي‌ زمان‌ براي‌تهيه‌ و ساخت‌ بود. شما ببينيد حداقل‌ زماني‌ كه‌ساخت‌ يك‌ سريال‌ چهارده‌ قسمتي‌ لازم‌ دارد،شش‌ ماه‌ مي‌باشد. اما خوش‌ غيرت‌ با تدوين‌ توليدو ساخت‌ موسيقي‌ تنها در دو ماه‌ و نيم‌ جمع‌ آوري‌و آماده‌ پخش‌ شد و اين‌ موضوع‌ طبيعتا روي‌كيفيت‌ كار تاثير مي‌گذاشت‌.
    _در اكثر موارد ديده‌ شده‌ كه‌ ساخت‌ سري‌دوم‌ يك‌ فيلم‌ انتظارات‌ را برآورده‌ نمي‌كند، اين‌موضوع‌ نگران‌تان‌ نمي‌كرد؟
    صالحي‌: من‌ بايد در اين‌ سريال‌ بازي‌ مي‌كردم‌;اين‌ اجبار هم‌ از طرف‌ خودم‌ بود. اول‌ به‌خاطرحضور علي‌ شاه‌ حاتمي‌ در سمت‌ كارگردان‌; چون‌از كار با او واقعا لذت‌ مي‌برم‌ و دوست‌ ندارم‌ تمام‌كارها را با ديد كاملا حرفه‌اي‌ انجام‌ دهم‌. از اين‌رو خيلي‌ مسائل‌ را از روي‌ احساس‌ و دل‌ انجام‌مي‌دهم‌. بعد از بازي‌ در «خوابگاه‌ دختران‌»،خيلي‌ از دوستان‌ به‌ من‌ مي‌گفتند: تو ديگر نبايد به‌پيشنهادهاي‌ تلويزيوني‌ پاسخ‌ مثبت‌ بدهي‌، امازماني‌كه‌ پيشنهاد بازي‌ در نقش‌ عزت‌ را به‌ من‌دادند، با جان‌ و دل‌ پذيرفتم‌ و به‌ هيچ‌ عنوان‌ ازاين‌ بابت‌ نگران‌ نبوده‌ و نيستم‌.
    مسئله‌ دوم‌ اين‌ بود كه‌، اگر اين‌ پيشنهاد رانمي‌پذيرفتم‌، حاشيه‌ و حرف‌ و حديث‌هاي‌بسياري‌ بوجود مي‌آمد. از جمله‌ اين‌كه‌، صالحي‌ باتهيه‌ كننده‌ به‌ توافق‌ مالي‌ نرسيده‌.
    _عده‌اي‌ معتقدند اگر مجيد صالحي‌ درخوش‌ غيرت‌ ايفاي‌ نقش‌ نمي‌كرد، اين‌ سريال‌حرفي‌ براي‌ گفتن‌ نداشت‌
    صالحي‌: اين‌ عده‌ به‌ من‌ لطف‌ زيادي‌ دارند;البته‌ قصد تواضع‌ ندارم‌ اما مسلما وجود شاه‌حاتمي‌ به‌ عنوان‌ كارگردان‌ و كاسبي‌ باعث‌ شده‌ كه‌امثال‌ صالحي‌ در اين‌ كار ديده‌ شوند. اگر شاه‌حاتمي‌ در طول‌ كار - چه‌ در خوش‌ ركاب‌ او، چه‌در خوش‌ غيرت‌- دست‌ مرا براي‌ ايفاي‌ نقش‌ بازنمي‌گذاشت‌ و نيز حضور محمد كاسبي‌ و اميرنوري‌ در كنارم‌ نبود، هيچگاه‌ نمي‌توانستم‌خلاقيت‌ به‌ خرج‌ دهم‌. پس‌ صرفا صالحي‌ به‌تنهايي‌ نيست‌ كه‌ كار انجام‌ مي‌دهد، ذهن‌كارگردان‌، گريم‌، بازي‌ ديگر بازيگران‌ و.... تمام‌شرايط به‌ كمك‌ او مي‌آيند.
    _اگر وجود تنها شاه‌ حاتمي‌ براي‌ قبول‌ اين‌نقش‌ كافي‌ بود، پس‌ فيلمنامه‌ به‌ عنوان‌ اصلي‌ترين‌جزء كار چه‌ مي‌شود؟
    صالحي‌: اتفاقا من‌ تازه‌ پس‌ از دوازده‌ سال‌ كارمتوجه‌ شدم‌ براي‌ انجام‌ يك‌ كار موفق‌، بازيگران‌حرفه‌اي‌ و وجود يك‌ كارگردان‌ خوب‌ كافي‌نيست‌، بلكه‌ فيلمنامه‌ به‌ عنوان‌ مهم‌ترين‌ عامل‌ و دركنار آن‌ گريم‌، طراحي‌ صحنه‌، موسيقي‌ و... نيز به‌مقدار خيلي‌ زيادي‌ دخالت‌ دارند. خوش‌ غيرت‌هم‌ قصه‌ جذابي‌ داشت‌ و شخصيت‌پردازي‌ خوبي‌در آن‌ صورت‌ گرفته‌ بود و مثل‌ خوش‌ ركاب‌، تمام‌اتفاقات‌ حول‌ آتقي‌ و عزت‌ نمي‌چرخيد. حتي‌عده‌اي‌ معتقد بودند چند قسمت‌ ابتدايي‌ اين‌سري‌، جذاب‌تر و بهتر از خوش‌ ركاب‌ نوشته‌ وساخته‌ شده‌ بود. به‌هر حال‌، تلويزيون‌ و شبكه‌يك‌، بايد خيلي‌ بيشتر از اينها حمايت‌ مي‌كرد. همه‌از پخش‌ جايزه‌ بزرگ‌ و ديگر سريال‌ها و برنامه‌هاخبر داشتند اما حتي‌ چند تن‌ از دوستان‌ خودم‌بعد از پخش‌ چند قسمت‌، هنوز از ساخت‌ اين‌سريال‌ اطلاع‌ نداشتند.
    _عزت‌ را در مقايسه‌ با خوش‌ ركاب‌ چگونه‌ارزيابي‌ مي‌كنيد؟
    صالحي‌: در خوش‌ ركاب‌، فرصت‌ بيشتري‌ براي‌تحليل‌ نقش‌ داشتم‌; بر همين‌ اساس‌ خيلي‌ خوب‌عزت‌ را تجزيه‌ تحليل‌ كرده‌ بودم‌ و به‌ دليل‌ حس‌كمدي‌ زيادي‌ كه‌ داشت‌، انرژي‌ زيادي‌ را صرف‌كردم‌. اما در خوش‌ غيرت‌ آن‌طور كه‌ بايد، براي‌ايفاي‌ اين‌ نقش‌ فرصت‌ فكر كردن‌ و تفكر نداشتم‌;براي‌ همين‌ سعي‌ كردم‌ با تكيه‌ كلام‌هايي‌ نظيرقربون‌ ادبت‌، شفاف‌ سازي‌ و... نقش‌ عزت‌ راجذاب‌ كنم‌.
    _گفتيد عده‌اي‌ شما را از حضور در مقابل‌دوربين‌ تلويزيون‌ نهي‌ مي‌كردند; اين‌ موضوع‌ دركارتان‌ تاثير نگذاشت‌؟
    صالحي‌: همانطور كه‌ گفتم‌، با جان‌ و دل‌ اين‌ كاررا پذيرفتم‌، اما از طرفي‌ آنها هم‌ درست‌مي‌گويند. بازيگران‌ در سينما فرصت‌ بيشتري‌ رابراي‌ ايفاي‌ نقش‌ در اختيار دارند. براي‌ يك‌ فيلم‌90 دقيقه‌اي‌، يك‌ ماه‌ كامل‌ وقت‌ داري‌ تا نقش‌ راتحليل‌ و روي‌ آن‌ كار كني‌ اما در تلويزيون‌ براي‌يك‌ سريال‌ چندين‌ قسمتي‌، مدت‌ زمان‌ كوتاهي‌ رابازيگر در اختيار دارد. پس‌ طبيعتا انرژي‌ زيادي‌ رابايد صرف‌ كند و در نهايت‌ شايد نتواند تمام‌ هنرش‌را به‌ نمايش‌ بگذارد. با تمام‌ اين‌ تفاسير، چون‌ ازتلويزيون‌ به‌ سينما آمدم‌، تلويزيون‌ را خيلي‌ بيشتردوست‌ دارم‌ و از اين‌ طريق‌ ارتباط بيشتري‌ رامي‌توانم‌ با مخاطب‌ و بينندگان‌ برقرار نمايم‌.
    _از تشكيل‌ گروه‌ها در سينما يا به‌ اصطلاح‌ باندبازي‌ها تا چه‌ اندازه‌ اطلاع‌ داريد؟
    صالحي‌: نمي‌شود نام‌ اين‌ كار را در سينما باندبازي‌ گذاشت‌. به‌ عقيده‌ من‌، تشكيل‌ اين‌ گروه‌هاعملا چيز بدي‌ نيست‌ و در همه‌ جاي‌ دنيا وجوددارد. به‌ طور مثال‌ مهرجويي‌ دوست‌ دارد وراحت‌تر است‌ با پارسا پيروزفر كار كند يا حاتمي‌كيا با پرويز پرستويي‌. خود من‌ نيز با عطاران‌، ايرج‌طهماسبي‌، محمدحسين‌ لطفي‌ و... خيلي‌ راحت‌تركار مي‌كنم‌ تا كارگردانان‌ ديگري‌ كه‌ شايد مطرح‌ترهم‌ باشند.
    _مشخصا دوست‌ داريد ستاره‌ تلويزيون‌ باشيديا سوپراستار سينما؟
    صالحي‌: دوست‌ دارم‌ كار در گونه‌ها وحيطه‌هاي‌ مختلف‌ اين‌ هنر را تجربه‌ كنم‌. بازيگري‌در تلويزيون‌، سينما، تئاتر و نيز كارگرداني‌ در اين‌عرصه‌ها; زيرا معتقدم‌ كسب‌ تمام‌ اين‌ تجارب‌ درنهايت‌ به‌ كمك‌ بازيگر مي‌آيند. در حال‌ حاضر هم‌(مثل‌ اينكه‌ نمي‌شود به‌ شما دروغ‌ گفت‌)
    فعلا ترجيح‌ مي‌دهم‌ كار در سينما را تجربه‌ كنم‌.در ضمن‌، الان‌ براي‌ من‌ سوپراستار بودن‌ و عكس‌برروي‌ سر در سينماها ملاك‌ نيست‌. در عالم‌ هنرهر چقدر جلوتر مي‌روي‌، ملاك‌ها و اهدافت‌فرق‌ خواهد كرد. خب‌، همان‌ طور كه‌ اطلاع‌داريد، همين‌ حالا براي‌ دو فيلم‌ عكسم‌ برروي‌ سردر سينماست‌ اما تنها اين‌ موضوع‌ مرا راضي‌نمي‌كند; در صورتي‌كه‌ شايد سال‌ها پيش‌انتظارش‌ را مي‌كشيدم‌.
    _براي‌ اكران‌ دو فيلم‌ مجردها و شاخه‌ گلي‌براي‌ عروس‌ رفتيد؟
    صالحي‌: متاسفانه‌ به‌ دليل‌ شتابي‌ كه‌ براي‌ اكران‌وجود داشت‌، هيچ‌ يك‌ از اين‌ دو فيلم‌ به‌ اكران‌خصوصي‌ نرسيد. اما پس‌ از اكران‌ عمومي‌، براي‌ديدن‌ آنها رفتم‌ كه‌ هر دو را نصفه‌ ديدم‌.
    _چطور؟
    صالحي‌: مجردها را به‌ دليل‌ ازدحام‌ جمعيت‌در سالن‌; چون‌ جايي‌ براي‌ نشستن‌ پيدا نكردم‌ ونيمه‌رها كردم‌ و شاخه‌ گلي‌ براي‌ عروس‌ هم‌ ازبازي‌ خودم‌ راضي‌ نبودم‌. احساس‌ كردم‌ اگر تاپايان‌ فيلم‌ تحمل‌ كنم‌، حالم‌ از بازي‌ خودم‌ بهم‌مي‌خورد; بنابراين‌ بهتر ديدم‌ سالن‌ را ترك‌ كنم‌(خنده‌) در كل‌، خيلي‌ خوشحالم‌ از اين‌كه‌ هردوي‌ آنها خيلي‌ خوب‌ به‌فروش‌ مي‌روند.اميدوارم‌ امسال‌ تمام‌ فيلم‌ها به‌ موفقيت‌ برسند ودر مردم‌ ما فرهنگ‌ فيلم‌ ديدن‌ در در سينما تقويت‌شود; چرا كه‌ فيلم‌ ديدن‌ در سينما لذت‌ ديگري‌دارد
    _كار مقابل‌ دوربين‌ تلويزيون‌ را با حضور دربرنامه‌ كودك‌ و نوجوان‌ آغاز كرديد، قصد نداريدبار ديگر براي‌ اين‌ گروه‌ فعاليت‌ كنيد؟
    صالحي‌: بله‌، اولين‌ كارهايم‌ براي‌ گروه‌ كودك‌و نوجوان‌ بود، اما تمام‌ اينها در مقطعي‌ اتفاق‌ افتادكه‌ احساس‌ مي‌كردم‌ حرفي‌ براي‌ گفتن‌ دارم‌ كه‌مناسب‌ اين‌ گروه‌ سني‌ باشد. درجنگ‌ آفتاب‌،سيب‌ خنده‌ و حتي‌ قطار ابدي‌ - در نوع‌ بازي‌-گروه‌ سني‌ پايين‌ را هم‌ در نظر مي‌گرفتم‌ ولي‌همانطور كه‌ گفتم‌، اينها در يك‌ دوره‌ زماني‌ بود كه‌تجربه‌ كردم‌ و گذشتم‌. خوشبختانه‌ در حال‌ حاضربرنامه‌هاي‌ خوبي‌ مثل‌ برنامه‌ عمو پورنگ‌ را داريم‌كه‌ مطمئنا در اين‌ شرايط، ديگر نيازي‌ به‌ صالحي‌نيست‌. اما اگر فرصتي‌ پيش‌ آيد كه‌ بتوانم‌ در اين‌موضوع‌ كاري‌ انجام‌ دهم‌ و برنامه‌اي‌ بسازم‌، حتمااقدام‌ خواهم‌ كرد.
    _ايفاي‌ نقش‌ در چه‌ ژانري‌ را دوست‌ داريد؟
    صالحي‌: يك‌ بازيگر بايد توانايي‌ بازي‌ در هرژانري‌ را داشته‌ باشد و اميدوارم‌ روزي‌ به‌ اين‌توانمندي‌ برسم‌; مثل‌ پرويز پرستويي‌ كه‌ هم‌ درموميايي‌ سه‌ و مرد عوضي‌ خوب‌ ايفاي‌ نقش‌مي‌كند و هم‌ در فيلمي‌ همانند آژانس‌ شيشه‌اي‌ وخاك‌ سرخ‌ تاثيرگذار است‌. يا رابرت‌ دنيرو غول‌بازيگري‌ جهان‌، هم‌ كارطنز انجام‌ مي‌دهد و هم‌جدي‌. اما براي‌ من‌ هيچ‌ فرقي‌ نمي‌كند و اگر درشرايطي‌ قرار بگيرم‌ كه‌ دو كار متمايز پيشنهاد شود،با در نظر گرفتن‌ شرايط و كيفيت‌، انتخاب‌ خواهم‌كرد.
    _چرا زماني‌كه‌ نام‌ مجيد صالحي‌ يا جوادرضويان‌ دريك‌ كار ديده‌ مي‌شود، همه‌ توقع‌ طنزرا از آن‌ فيلم‌ دارند؟
    صالحي‌: فكر مي‌كنم‌ اين‌ به‌ دليل‌ جنس‌ كاري‌است‌ كه‌ ما در سال‌هاي‌ گذشته‌ انجام‌ داديم‌ وذهنيتي‌ اين‌ چنين‌ را براي‌ مردم‌ ايجاد كرده‌. به‌هرحال‌، تمام‌ سعي‌ و تلاشم‌ را مي‌كنم‌ واميدوارم‌ دركارهاي‌ جدي‌ و تراژدي‌ هم‌ موفق‌ شوم‌.
    _از تحربه‌ اول‌ كارگرداني‌ بگوييد.نمي‌خواهيد بار ديگر امتحان‌ كنيد؟
    _صالحي‌: بالاخره‌ هر آدمي‌ كار را از يك‌نقطه‌اي‌ آغاز مي‌كند. بخت‌ و اقبال‌ من‌ هم‌اين‌گونه‌ بود كه‌ كارگرداني‌ را با يك‌ كار سفارشي‌تجربه‌ كنم‌; آن‌ هم‌ در يك‌ زمان‌ بسيار محدود باپخش‌ بسيار بد به‌ نام‌ مجموعه‌ آشتي‌كنان‌. ما اين‌كار را براي‌ هر شب‌ پخش‌، ساختيم‌ اما مجموعه‌،يك‌ هفته‌ پخش‌ مي‌شد و سه‌ هفته‌ پخش‌ نمي‌شد.به‌هر حال‌، اگر نكته‌ مثبتي‌ دراين‌ كار وجود داشت‌به‌ بازي‌ بازيگران‌ خوبش‌ مربوط مي‌شود و اگرضعف‌ و نكته‌ منفي‌ داشت‌ به‌ كارگردان‌ و تجربه‌ كم‌او بر مي‌گردد. ولي‌ قطعا در آينده‌، كارهاي‌ديگري‌ را كارگرداني‌ خواهم‌ كرد.
    _كاري‌ را براي‌ ساخت‌ در نظر نداريد؟
    
صالحي‌: وا... صحبت‌هايي‌ شده‌ در خصوص‌ساخت‌ يك‌ فيلم‌ نود دقيقه‌اي‌ و يك‌ سريال‌ كه‌البته‌ هنوز تصميم‌ قطعي‌ گرفته‌ نشده‌.
    _از چه‌ فرمولي‌ براي‌ خنداندن‌ مردم‌استفاده‌ مي‌كنيد؟
    صالحي‌: براي‌ اين‌ كار نمي‌ توان‌ فرمول‌خاصي‌ را معرفي‌ كرد. اين‌ فرمول‌ها را تنها من‌طراحي‌ نمي‌كنم‌ و اين‌ روند ابتدا از فيلمنامه‌شروع‌ مي‌شود و در ادامه‌ به‌ كارگردان‌ و بازيگران‌مقابل‌ مي‌رسد و به‌ طور حتم‌ تاثيرگذار مي‌باشد ومن‌ در انتها با نوع‌ آوري‌، كمدي‌ آن‌ را بيشترمي‌كنم‌ تا بيننده‌ها را شاد كنم‌ و ترجيح‌ مي‌دهم‌شوخي‌ها از جنس‌ ايراني‌ باشد.
    _دو كار طنز روتين‌ را تجربه‌ كرديد. دوست‌نداريد باري‌ ديگر در اين‌گونه‌ برنامه‌ها حضورپيدا كنيد؟
    صالحي‌: در حال‌ حاضر، ترجيح‌ مي‌دهم‌انرژي‌ زيادي‌ را كه‌ قرار است‌ بر روي‌ اين‌سريال‌هاي‌ 90 قسمتي‌ بگذارم‌، براي‌ چهارسريال‌ 26 قسمتي‌ يا هشت‌ سريال‌ 13 قسمتي‌ يااين‌كه‌ در ده‌ فيلم‌ سينمايي‌ خرج‌ كنم‌. احساس‌ من‌اين‌ است‌ كه‌ دراين‌ مقطع‌ زماني‌، توانايي‌ اين‌جنس‌ كارها را ندارم‌ و اگر يكبار ديگر در يك‌سريال‌ طنز بازي‌ كنم‌، براي‌ مردم‌ تكراري‌ مي‌شوم‌و ديگر كارم‌ جذابيت‌ گذشته‌ را نخواهد داشت‌ اماكساني‌ مثل‌ مهران‌ مديري‌ كه‌ هميشه‌ كارهاي‌شان‌براي‌ مردم‌ تازگي‌ دارد، به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ اودر برنامه‌ طنز روتين‌ استاد بوده‌ و اين‌ نوع‌ كار رابخوبي‌ مي‌شناسد ومن‌ هميشه‌ از ديدن‌ كارهايش‌لذت‌ مي‌برم‌.
    _كار كداميك‌ از طنز پردازان‌ تلويزيوني‌ رامي‌پسنديد؟
    صالحي‌: رضا عطاران‌، مهران‌ مديري‌، علي‌ شاه‌حاتمي‌ و يك‌ مقدار خاص‌تر، محمدرضا هنرمند.
    _در بازيگري‌ از چه‌ كساني‌ الگو برداري‌مي‌كنيد؟
    صالحي‌: من‌ نكات‌ مثبتي‌ را كه‌ در هر كدام‌ ازهمكاران‌ و پيشكسوتان‌ وجود دارد، به‌ عبارتي‌مي‌دزدم‌
    _در زندگي‌ شخصي‌ هم‌ آدم‌ شوخي‌ هستيد؟
    صالحي‌: آدم‌ خجالتي‌ و تا اندازه‌اي‌ جدي‌هستم‌، ولي‌ در رفت‌ و آمدهاي‌ خانوادگي‌ و باافرادي‌ كه‌ خيلي‌ ارتباط نزديكي‌ دارم‌ و صميمي‌هستم‌، اهل‌ مزاح‌ و شوخي‌ام‌.
    _مجيد صالحي‌ را تعريف‌ كنيد؟
    صالحي‌: يك‌ انسان‌ بسيار حساس‌، تنبل‌ ولي‌ باآرزوهاي‌ بزرگ‌ و البته‌ كسي‌ كه‌ هميشه‌ سعي‌مي‌كند واقعيت‌ها را ببيند و بپذيرد و از هر كه‌احترام‌ مي‌بيند، احترام‌ بگزارد و حق‌ بزرگان‌ را تاجايي‌ كه‌ در توان‌ دارد، ادا كند.
    _چه‌ چيزهايي‌ شما را عصبي‌ مي‌كند؟
    صالحي‌: وقتي‌ مي‌بينم‌ حق‌ و حقوق‌ها رعايت‌نمي‌شود و انسان‌ها به‌ يكديگر احترام‌ نمي‌گزارندو حرف‌ منطقي‌ را نمي‌پذيرند; همينطور كه‌ منم‌منم‌هاي‌ زيادي‌ و نهايتا از دروغ‌.
    _دغدغه‌ شما؟
    صالحي‌: روزي‌ بتوانم‌ براي‌ خانواده‌ام‌ وكساني‌كه‌ تا به‌ امروز برايم‌ زحمت‌ كشيده‌اند و به‌جايگاه‌ امروز رسانيده‌اند، كاري‌ بكنم‌ و به‌ آرامش‌برسانم‌.
    _تكيه‌ كلام‌ شما؟
    صالحي‌: معمولا ندارم‌. البته‌ بعضي‌ مواقع‌دراحوال‌ پرسي‌ها «زنده‌ باشيد» و زماني‌ هم‌ كه‌تند تند حرف‌ مي‌زنم‌، از «ببخشيد» زياد استفاده‌مي‌كنم‌.
    
    _كمي‌ از خانواده‌تان‌ بگوييد؟
    صالحي‌: بهترين‌ منتقدان‌ من‌ كه‌ هميشه‌ صادقانه‌و با صراحت‌ كارهايم‌ ر ا نقد مي‌كنند. زماني‌كه‌سريال‌ «خانه‌ پدري‌» پخش‌ مي‌شد، به‌ من‌مي‌گفتند: خيلي‌ افتضاح‌ بازي‌ كردي‌ و تازه‌ بعد ازگذشت‌ چند سال‌ و پس‌ از سريال‌ خوش‌ ركاب‌،يك‌ مقدار كارهاي‌ مرا جدي‌ مي‌گيرند و نگاه‌مي‌كنند و جالب‌ اين‌كه‌، وقتي‌ خوابگاه‌ دختران‌ ومجردها راديدند، به‌ من‌ اميدوراي‌ دادند كه‌ تازه‌داري‌ ياد مي‌گيري‌. (خنده‌) در كل‌، خيلي‌ به‌ من‌انرژي‌ مي‌دهند و اميدوارم‌ به‌ جايي‌ برسم‌ كه‌توان‌ انجام‌ خيلي‌ كارها را براي‌شان‌ داشته‌ باشم‌.من‌، پدر و برادرم‌ را متاسفانه‌ از دست‌ دادم‌ و يكي‌از افسوس‌هايي‌ كه‌ مي‌خورم‌، اين‌ است‌ كه‌ چراامروز آنها را دركنار خود ندارم‌ هر دو تكيه‌ گاه‌بزرگي‌ برايم‌ بودند و مطمئنم‌ اگر پدرم‌ زنده‌ بود وكارهايم‌ را مي‌ديد، از اين‌كه‌ به‌ اينجا رسيده‌ام‌،خيلي‌ خوشحال‌ مي‌شد.
    _خدا رحمت‌شان‌ كند; هميشه‌ از شغل‌ دوم‌صحبت‌ مي‌كرديد، بالاخره‌ آخر آن‌ را انتخاب‌كرديد؟
    صالحي‌: تمام‌ فكر و ذكر من‌، معطوف‌ سينما وبازيگري‌ است‌ و ديگر به‌ هيچ‌ چيز ديگري‌ فكرنمي‌كنم‌ و تمام‌ انرژي‌ خود را بر روي‌ اين‌ كارگذاشتم‌. سينما پر است‌ از شغل‌ها و منبع‌درآمدهاي‌ متفاوت‌.
    _كار نويسندگي‌ هم‌ مي‌كنيد؟
    صالحي‌: فعلا خير، ولي‌ تمام‌ ديالوگ‌هاي‌مجيد دلبندم‌ در سريال‌ سيب‌ خنده‌ نوشته‌ خودم‌بود ولي‌ قصد دارم‌ اين‌ كار را در آينده‌ جدي‌تردنبال‌ نمايم‌.
    _روح‌ زندگي‌تان‌ كجاست‌؟
    صالحي‌: هر جا كه‌ خودم‌ هستم‌.
    _غير از بازيگري‌ چه‌ هنر ديگري‌ داريد؟
    صالحي‌: هنر ديگري‌ كه‌ ندارم‌ ولي‌ در زمينه‌موسيقي‌ از دور، دستي‌ بر آتش‌ دارم‌ و تمرين‌ گيتارمي‌كنم‌; البته‌ نه‌ به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌.
    _قشنگ‌ترين‌ نصيحتي‌ كه‌ مادرتان‌ مي‌كند؟
    صالحي‌: سالم‌ زندگي‌ كنم‌ و هيچگاه‌ از اين‌لطف‌ خداوندي‌ كه‌ شامل‌ حالم‌ شده‌، سوءاستفاده‌ نكنم‌. هميشه‌ همان‌ باشم‌ كه‌ بودم‌.
    _در آخر اگر حرفي‌ باقي‌ مانده‌، بفرماييد؟
    صالحي‌: از شما و همكاران‌تان‌ در مجله‌خانواده‌ سبز تشكر مي‌كنم‌.
 
       

جيك‌ و پيك‌ مجيد صالحي‌


    _مجيد صالحي‌ 26 شهريور ماه‌ سال‌ 1354 درتهران‌ به‌ دنيا آمد. در كودكي‌ آرزو داشت‌ روزي‌خلبان‌ شود، درست‌ مانند پسرهايي‌ كه‌99درصدشان‌ دوست‌ دارند خلبان‌ شوند.
    _صالحي‌ مي‌گويد: آرزوهاي‌ بچگي‌ هيچ‌ زماني‌بزرگ‌ نمي‌شود. بهترين‌ دوران‌ زندگي‌، دوران‌كودكي‌ و زندگي‌ كردن‌ در كنار پدر و مادر وجوصميمي‌ خانواده‌ است‌.
    _مجيد صالحي‌ در دوم‌ راهنمايي‌ كه‌ تحصيل‌مي‌كرد، پدرش‌ فوت‌ كرد و ضربه‌ روحي‌ بزرگي‌ به‌او وارد شد، او تا سال‌ دوم‌ راهنمايي‌ هميشه‌ شاگرداول‌ مدرسه‌ بود.
    _وي‌ در دوران‌ دبيرستان‌ در رشته‌ رياضي‌-فيزيك‌ تحصيل‌ مي‌كرد و ليسانس‌ بازيگري‌ وكارگرداني‌ خود را از دانشگاه‌ هنر اخذ كرد.
    _مطالعه‌ را دوست‌ دارد; او دوست‌ دارد هر نوع‌كتابي‌ را بخواند. صالحي‌ مي‌گويد: بهترين‌ دوست‌من‌ كتاب‌ است‌.
    _صالحي‌ مي‌گويد: زندگي‌ آهنگ‌ يكنواختي‌ندارد و اگر زمان‌ به‌ ده‌ سال‌ گذشته‌ برگردد،دوباره‌ همين‌ راه‌ را انتخاب‌ مي‌كند.
    _صالحي‌ مي‌گويد: براي‌ ارائه‌ نقش‌هايش‌، بيشتراز دوران‌ كودكي‌ خود كه‌ بسيار شيطان‌ و شلوغ‌بود، الهام‌ مي‌گيرد.
    _موسيقي‌ را دوست‌ دارد و بيشتر موسيقي‌ آرام‌گوش‌ مي‌دهد. صالحي‌ به‌ موسيقي‌هاي‌ تند علاقه‌زيادي‌ ندارد. 
 

 
                        

 پاسخ به سوالات:

راسته که میگن پویا برادر مهدی امینی خواه هست ؟این یک شایعه بزرگ چرا که پویا فقط یک خواهر داره سایتش هم به زودی افتتاح میشه

مهشید خانم هم گفته بودند من ممنوعشون کردم: به خدا من یادم نمیاد شما رو ممنوع کرده باشم من فقط اونایی که حرف های غیر اخلاقی میزنن ممنوع می کنم احتمالا کسی از کامپیوتر شما فحش داده!!!

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 15:1  توسط رضا  |