تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

آرام جعفری-ملیکا زارعی-السید-فرشته-برای آخرین بار-مجید اخشابی و......

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!! daydreaming - New!

سینما:

گفتگوی وبلاگ هله له با آرام جعفری:

آرام جعفري:بازيگري غذا ي روح من است


    
    (مهتاب ) بازيگر سريال براي آخرين بار را به خاطر داريد.اين نقش را آرام جعفري ايفا کرد. او نيز چندي پيشطي حضورش در سريال خانه اي در تاريکي بسيار خوب جلوه کرد .او هميشه نقش دختران ساده و مثبت را ايفا مي کند . آرام در بيست ودوم بهمن ماه سال59 متولد شد. او فارغ التحصيل رشته نقاشي از دانشگاه سوره است . يک برادر بزرگتر با نام آرمين دارد وبا مادرش زندگي مي کند . در ادامه با بيشتر آشنا مي شويم.
    
آرام جعفری

    آرام‌ جعفري‌: بازيگري‌ غذاي‌ روح‌ من‌ است‌
    براي‌ مصاحبه‌ هنري‌ اين‌ شماره‌ به‌ سراغ‌ نقش‌اول‌ سريال‌ (براي‌ آخرين‌ بار) رفتيم‌. اين‌ نقش‌ را(آرام‌ جعفري‌) ايفا مي‌كند، بازيگري‌ كه‌ چندي‌پيش‌ طي‌ حضورش‌ در سريال‌ (خانه‌اي‌ درتاريكي‌) بسيار جلوه‌ كرد. او هميشه‌ نقش‌ دختران‌مظلوم‌، ساده‌ و مثبت‌ را ايفا مي‌كند، اين‌ بار نيز يك‌دختر ساده‌، مهربان‌ اما جستجوگر و انتقام‌خواه‌.
    آرام‌ در روز بيست‌ و دوم‌ بهمن‌ماه‌ سال‌ 59متولد شد، او فارغ‌ التحصيل‌ رشته‌ نقاشي‌ ازدانشكده‌ سوره‌ است‌، يك‌ برادر بزرگ‌تر به‌ نام‌(آرمين‌) دارد و با مادرش‌ زندگي‌ مي‌كند. با او ازهر دري‌ سخن‌ گفتيم‌ و او نيز همانند تمام‌نقش‌هايش‌ با آرامش‌ كامل‌ و مهرباني‌ پاسخگوي‌سوالات‌ ما شد.
    
    - بازيگري‌ را از كجا آغاز كردي‌؟
    جعفري‌:16 ساله‌ بودم‌ كه‌ براي‌ نمايش‌(دايره‌ي‌ گچي‌ قفقازي‌) انتخاب‌ شدم‌، اين‌ برايم‌شروع‌ خوبي‌ بود. من‌ هم‌ كه‌ عاشق‌ بازيگري‌ بودم‌فرصت‌ را غنيمت‌ شمرده‌ و تلاش‌ زيادي‌ كردم‌ تااز همان‌ كار خودم‌ را در اين‌ حرفه‌ تثبيت‌ كنم‌.
    - چطوري‌ براي‌ آن‌ نمايش‌ انتخاب‌ شدي‌؟
    جعفري‌:پيش‌ از آن‌ در كلاس‌هاي‌ بازيگري‌شركت‌ داشتم‌ و از شاگردان‌ آقاي‌ سمندريان‌ به‌حساب‌ مي‌آيم‌.
    - هنوز هم‌ بر روي‌ صحنه‌ (تئاتر) مي‌روي‌؟
    جعفري‌: متاسفانه‌ به‌ دليل‌ مشغله‌ و كار تصويرمدت‌ چهار سال‌ است‌ كه‌ فرصتي‌ پيش‌ نيامده‌ تا كارتئاتر را انجام‌ دهم‌.
    - ازقرار گرفتن‌ در نقش‌هاي‌ مختلف‌ تا امروزچه‌ درسي‌ گرفتي‌؟
    جعفري‌:بازيگري‌ در زندگي‌ خيلي‌ تاثيرگذاراست‌، اين‌كه‌ آدم‌هاي‌ مختلف‌ وقتي‌ در شرايطگوناگون‌ قرار مي‌گيرند چه‌ عكس‌العملي‌ از خودنشان‌ داده‌ و چه‌ ديدگاهي‌ را نسبت‌ به‌ محيطاطرافشان‌ دارند، از تمام‌ اين‌ نكات‌ مي‌شود درس‌گرفت‌ و در زندگي‌ اعمال‌ نمود. ولي‌ در كل‌ تجربه‌كردن‌ در بازيگري‌ امر بسيارمهمي‌ است‌.
    - در زندگي‌ هم‌ بازي‌ مي‌كني‌؟

    جعفري‌:من‌ در زندگي‌، خودم‌ هستم‌ و هيچگاه‌خودم‌ را بازي‌ نمي‌كنم‌ سعي‌ مي‌كنم‌ صادق‌ باشم‌ وچيزي‌ را نشان‌ دهم‌ كه‌ هستم‌.
    - چطور به‌ گروه‌ (براي‌ آخرين‌ بار) پيوستي‌؟
    جعفري‌: خيلي‌ دير به‌ گروه‌ پيوستم‌، براي‌همين‌ فرصتي‌ را براي‌ آناليز قصه‌ و شخصيت‌(مهتاب‌) نداشتم‌ فقط آقاي‌ جعفري‌ نقش‌ را برايم‌توضيح‌ داد و در ادامه‌ آقايان‌ (اميرجعفري‌) و(محمود معزمي‌) مرا در هر چه‌ بهتر ايفا كردن‌نقش‌ ياري‌ نمودند.
    - اين‌ اولين‌ همكاري‌ با قاسم‌ جعفري‌ بود؟
    جعفري‌: هشت‌ سال‌ پيش‌ قرار بود در سريال‌(كاشانه‌) به‌ كارگرداني‌ ايشان‌ بازي‌ كنم‌. اتفاقا چندسكانسي‌ هم‌ كار كردم‌ اما به‌ دليل‌ بيماري‌ نتوانستم‌اين‌ همكاري‌ را ادامه‌ دهم‌، به‌ هر حال‌ تا حدودي‌از ايشان‌ شناخت‌ داشتم‌.
    - آرام‌ جعفري‌ با مهتاب‌ قندي‌ چقدر فاصله‌دارد؟
    جعفري‌: مهتاب‌ از نظر شخصيتي‌ همانند اكثردخترهاي‌ ايراني‌ است‌ و بسياري‌ از رفتارهايش‌ به‌آرم‌ جعفري‌ شباهت‌ دارد، البته‌ برخي‌ از جنبه‌هانيز با من‌ كاملا متفاوت‌ است‌.
    - اگر در موقعيت‌ مهتاب‌ قرار مي‌گرفتي‌،همانند او رفتار مي‌كردي‌؟
    جعفري‌: واقعا نمي‌دانم‌. اميدوارم‌ هيچ‌گاه‌ درشرايط و موقعيت‌ او قرار نگيرم‌.
    - آيا رفتار مهتاب‌ را تاييد مي‌كني‌؟
    جعفري‌: ماجراجويي‌ مهتاب‌، انتخاب‌ خودش‌نبود، بلكه‌ بنا بر خواست‌ پدرش‌ داستان‌ را خيلي‌پليسي‌ دنبال‌ مي‌كرد.
    - از اين‌ كار چه‌ درسي‌ گرفتي‌؟
آرام جعفری و امیر جعفری

    جعفري‌: مهم‌ترين‌ درس‌ (براي‌ آخرين‌ بار)اين‌ است‌ كه‌ خيلي‌ به‌ جنبه‌هاي‌ مادي‌ فكر نكنيم‌ وماديات‌ برايمان‌ جزء اولويت‌هاي‌ زندگي‌ نباشد ودر برخورد با دوستان‌ و خانواده‌ ماديات‌ را كنارگذاشته‌ و فقط معنويات‌ و اصول‌ اخلاقي‌ را رعايت‌نماييم‌. تا بدين‌ ترتيب‌ به‌ يك‌ انسان‌ كامل‌ نزديك‌ترشويم‌.
    - از سريال‌هايي‌ كه‌ در ماه‌رمضان‌ پخش‌مي‌شود كدام‌يك‌ را دنبال‌ مي‌كني‌؟
    جعفري‌: (براي‌ آخرين‌ بار) و سريال‌ (متهم‌گريخت‌) عطاران‌.
    - اوج‌ كارت‌ كدام‌ سريال‌ بود؟
    جعفري‌: سريال‌ زيرآسمان‌ شهر، در نقش‌ دخترخانم‌ فرامرزي‌ بخاطر اينكه‌ با مردم‌ خيلي‌ خوب‌ارتباط برقرار كرده‌ بود و همچنين‌ خانه‌اي‌ درتاريكي‌. كار با آقاي‌ سلطاني‌ برايم‌ نعمتي‌ بزرگ‌بود.
    - دوست‌ داري‌ چه‌ نقشي‌ را بازي‌ كني‌؟
    جعفري‌: اكثر نقش‌هاي‌ پيشنهادي‌ به‌ من‌ مثبت‌است‌، براي‌ همين‌ خيلي‌ دوست‌ دارم‌ خود را درنقش‌ منفي‌ محك‌ بزنم‌، از طرفي‌ حضور در نقش‌يك‌ روانپريش‌ هم‌ از نقش‌هايي‌ است‌ كه‌مي‌خواهم‌ تجربه‌ كنم‌.
    - بازيگري‌ برايت‌ چه‌ حكمي‌ دارد؟
    جعفري‌: بازيگري‌ بخشي‌ از زندگي‌ من‌ است‌ وحكم‌ غذاي‌ روح‌ برايم‌ دارد.
    - نسبت‌ به‌ اين‌ حرفه‌ چه‌ ديدي‌ داري‌؟
    جعفري‌: اين‌ كار را با ديدي‌ كاملا هنري‌ شروع‌كردم‌ اما امروز علاوه‌ بر هنر حكم‌ يك‌ شغل‌ و يك‌حرفه‌ي‌ هنري‌ نيز دارد كه‌ با آن‌ كسب‌ درآمدمي‌كنم‌.
    - موفقيت‌ را چطور معنا مي‌كني‌؟
    جعفري‌:به‌ عقيده‌ من‌، موفقيت‌ تصميم‌ درست‌گرفتن‌، در راه‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ و در تلاش‌ كردن‌براي‌ انتخاب‌ راه‌ درست‌، آدم‌ موفق‌ كسي‌ است‌كه‌ اگر در راه‌ رسيدن‌ به‌ هدفش‌ بارها شكست‌ وزمين‌ بخورد باز هم‌ بلند شده‌ و از نو آغاز مي‌كند.
    - انسان‌ موفقي‌ هستي‌؟
    جعفري‌: تا موفقيت‌ خيلي‌ راه‌ دارم‌. اما براي‌رسيدن‌ به‌ تمام‌ هدف‌ها و آرزوهايم‌ تلاش‌ زيادي‌مي‌نمايم‌ تا هر چه‌ زودتر به‌ همه‌ آنها برسم‌.
    - با چه‌ هدفي‌ حرفه‌ي‌ بازيگري‌ را انتخاب‌كردي‌؟
    جعفري‌: زماني‌كه‌ وارد اين‌ حرفه‌ شدم‌چهارده‌ سال‌ بيشتر نداشتم‌، به‌ نوعي‌ اين‌ جريان‌برايم‌ خيلي‌ زود اتفاق‌ افتاد از اين‌ رو چون‌بازيگري‌ عشقم‌ بود ديگر به‌ دنبال‌ هدف‌ و مقصدنبودم‌، خانم‌ (پرستو گلستاني‌) هم‌ در اين‌ راه‌خيلي‌ مرا راهنمايي‌ كرد، من‌ كه‌ در اين‌ هنر هيچ‌آشنا و به‌ قول‌ معروف‌ پارتي‌ يا پل‌ ارتباطي‌ نداشم‌،پله‌پله‌ رفتم‌ جلو با پشتكار خودم‌.
    - چه‌ زماني‌ متوجه‌ شدي‌ كه‌ به‌ بازيگري‌علاقمندي‌؟
    جعفري‌: خيلي‌ كوچك‌ بودم‌ كه‌ خودم‌ را جاي‌شخصيت‌هاي‌ مختلف‌ فيلم‌ها مي‌گذاشتم‌ و بازي‌مي‌كردم‌، صداي‌ اكثر بازيگران‌ را به‌ خوبي‌ تقليدمي‌كرده‌ و تمامي‌ اجراهاي‌ مدرسه‌ مان‌ راعهده‌دار بودم‌.
    - كار اجرا هم‌ داشتي‌؟
    جعفري‌: آره‌، برنامه‌ براي‌ كودك‌ و نوجوان‌بود براي‌ شبكه‌ جام‌جم‌ با خانم‌ (شيرين‌ جاهد) ويك‌ برنامه‌ ديگر براي‌ بزرگسالان‌ باز هم‌ در شبكه‌جام‌ جم‌ به‌ نام‌ (چشم‌ انداز.)
    - چقدر اجرا و بازي‌ به‌ هم‌ شباهت‌ دارند؟
    جعفري‌: معتقدم‌ اجرا و بازيگري‌ دو مقوله‌ جدااز هم‌ بوده‌ و هيچگونه‌ ارتباطي‌ با يكديگر ندارند،اما متاسفانه‌ اين‌روزها مي‌بينم‌ كه‌ اين‌ دو را به‌ هم‌ربط مي‌دهند، از بازيگران‌ انتظار دارند كه‌ كاراجرا هم‌ بكند و يا يك‌ مجري‌ را بازيگر خوبي‌تصور مي‌كنند و او را وارد حيطه‌ بازي‌ مي‌نمايند.يك‌ مجري‌ خوب‌ لزوما يك‌ بازيگر خوب‌ نيست‌.
    - چه‌ تفاوت‌هايي‌ دارند؟
آرام جعفری و سحر زکریا و حسن اسدی و مهدی امینی خواه

    جعفري‌: تفاوت‌ها ميان‌ اين‌ دو حرفه‌ زياداست‌، يك‌ مجري‌ بايد اطلاعات‌ عمومي‌ بالايي‌داشته‌ و روابط عمومي‌ خوبي‌ هم‌ برخوردار باشد،اما براي‌ بازيگري‌ تنها دانش‌ از طريق‌ تئوري‌ كافي‌نبوده‌ و بايد تجربي‌ و عملي‌ با اين‌ حرفه‌ آشناباشد.
    - با اين‌ حرف‌ كه‌ يك‌ بازيگر خوب‌ بايدحداقل‌ يك‌ كار اجرا داشته‌ باشد موافقي‌ ؟
    جعفري‌: ما، اين‌ جمله‌ مجري‌ - بازيگر را زيادشنيديم‌، اما به‌ واقع‌ همان‌ طور كه‌ گفتم‌ اين‌ دورشته‌ي‌ جدا هستند، البته‌ من‌ در برنامه‌ كودك‌حكم‌ همان‌ مجري‌ - بازيگر را داشتم‌.(خنده‌)
    - در بازيگري‌ به‌ دنبال‌ چه‌ هستي‌؟
    جعفري‌: سعي‌ مي‌كنم‌ در اين‌ حرفه‌ هر روزتغيير كرده‌ و بهتر از اينها بشوم‌، و به‌ جايگاهي‌مناسب‌ دست‌ پيدا نمايم‌ كه‌ ديگر يك‌ بازيگر نباشم‌.
    - از خانواده‌ات‌ بگو؟
    جعفري‌: يك‌ خانواده‌ بسيار آرام‌ و خلوت‌دارم‌، من‌ و مادرم‌ با برادر بزرگ‌ترم‌ كه‌ ازدواج‌كرده‌ و جدا از ما زندگي‌ مي‌كند.
    - اهل‌ كارخانه‌ هستي‌؟
    جعفري‌: اگر وقت‌ كنم‌. چرا دروغ‌ بگويم‌ نه‌زياد (باخنده‌)
    - چه‌ كاري‌ را بهتر انجام‌ مي‌دهي‌؟
    جعفري‌: آشپزي‌.
    - چه‌ غذايي‌ را خيلي‌ خوب‌ درست‌ مي‌كني‌؟
    جعفري‌: اگر تصميم‌ به‌ آشپزي‌ بگيرم‌ هر غذايي‌را كه‌ اراده‌ كنم‌ خوب‌ درست‌ خواهم‌ كرد.
    - مشخص‌ترين‌ خصيصه‌ اخلاقي‌ات‌؟
    جعفري‌: بر عكس‌ اسمم‌ خيلي‌ هم‌ آرام‌ نيستم‌،اما لبخند زدن‌ را بسيار دوست‌ دارم‌ و هميشه‌ لبانم‌خندان‌ است‌.
    - چه‌ ديدگاهي‌ نسبت‌ به‌ ازدواج‌ داري‌؟
    جعفري‌: در حال‌ حاضر ديدگاه‌ خاصي‌ندارم‌.(باخنده‌) اما بهر حال‌ يك‌ امراجتناب‌ناپذير است‌ و به‌ قول‌ معروف‌ شتري‌ است‌كه‌ در خانه‌ هر كسي‌ مي‌خوابد.
    - همسر آينده‌ات‌ بايد داراي‌ چه‌ خصوصياتي‌باشد؟
    جعفري‌: مهم‌ترين‌ ملاك‌ براي‌ من‌ ايمان‌ است‌،همسرم‌ بايد آدم‌ باايمان‌ و مهرباني‌ باشد.
    - اگر حبيب‌ خواستگارتان‌ باشد، پيشنهادش‌ رامي‌پذيري‌؟
    جعفري‌: اگر با يك‌ موقعيت‌ ديگر خواستگارم‌باشد، شايد بپذيرم‌(باخنده‌)
    - ازدواج‌ سنتي‌ را ترجيح‌ مي‌دهي‌ يا مدرن‌؟
    جعفري‌: تلفيقي‌ از سنتي‌ و مدرن‌ يعني‌ هم‌ عشق‌دخيل‌ باشد هم‌ عقل‌.

 ادامه دارد......

 

گفتگوی وبلاگ هله له با ملیکا زارعی

      ملیکا زارعی: می دانستم «متهم گریخت» پر بیننده می شود

با ملیکا زارعی خواهر کوچک مریلا زارعی که در سریال پربیننده "متهم گریخت" یکی از نقشهای اصلی را بازی می کند گپ زده ایم.

ملیکا زارعی

* این اولین سریال کمدی شماست، به این ژانر علاقمند هستید؟
به نظرم خیلی جالب آمد. آن هم برای من که اولین بار بود در سریال طنز بازی می کردم. البته این را بگویم اگر چه در این سریال نوعی طنز موقعیت بود ولی تجربه جالبی برایم رقم خورد و دید من نسبت به این نوع سریالها باز شد. خیلی راضی هستم از این بابت که در کاری بازی کردم که رضا عطاران کارگردان آن بود... او ایده های مختلف را می شنید و از بعضی پیشنهادات ما استفاده می کردند. در بعضی از موقع ها ایده هایش را به ما می گفت و از ما می خواست که اگر ما هم ایده داریم برای بهتر شدن کار بگوییم. هدف عطاران، بهتر شدن سکانسها و پلانها و در نهایت رضایت بیننده بود.

* از بازی در "متهم گریخت" چه احساسی داری؟
چه وقتی که داشتم بازی می کردم و چه وقتی که پخشش شروع شد خیلی خوشحال بودم. در کنار بازیگرانی ایفای نقش می کنم که به هر حال به نوبه ی خودشان موفق بوده اند و خیلی خوشحالم که در این کار حضور داشتم و توانستم تجربه های زیادی چه از آقای عطاران چه از بقیه همکاران برای خودم داشته باشم.

* معصومه را چگونه شناختی؟
نقشی که علاوه بر تازگی، برایم خیلی هم جذاب بود. به نظر من خیلی زود حرفش را میزد و در مورد حرفی که می خواست بزند، فکر نمیکرد. یک دختر خیلی ساده که ما در جامعه با آن خیلی سر و کار داریم. به ویژه این که خیلی دوست داشت مستقل شود و تشکیل خانواده بدهد. او دوست داشت به هر چیزی سریع برسد. اما جذابیت دیگری که این کار برایم دارد پرمخاطب بودن آن است. خیلی دوست داشتم در کاری حضور داشته باشم که با استقبال روبرو شود و با توجه به کار قبلی آقای عطاران (خانه به دوش) بود خیلی دوست داشتم که در متهم گریخت حضور داشته باشم، چون میدانستم که پر مخاطب خواهد بود.

* سریال را هر روز می بینید؟
بله تا آنجا که بتوانم سریال را دنبال میکنم.

* فکر میکنید در قالب یک دختر شهرستانی توانسته اید تواناییهای خود را بروز بدهید؟
هر چه بوده به هر حال نظر کارگردان برای من مهم بوده و رضا عطاران آن چه را که می خواسته (حتی چیزهای جزئی) سعی کرده تا مطابق میل خودش دربیاید. من نمی دانم و نمی توانم نظر بدهم و تا آنجا که میدانم باید نظر مردم و بینندگان را در مورد کار من جویا شد!

 

سریال برای آخرین بار از زبان تهیه کننده و کارگردان

مخاطب با سریال‏های ماه مبارک رمضان همذات ‏پنداری می‏کند

مسوولان فرهنگی برای ساخت مجموعه های ماه رمضان باید یک برنامه ریزی مناسب و از قبل انجام دهند، نه این که دو ماه مانده به ماه رمضان تازه به فکر ساخت مجموعه ها بیفتند، مسلماً برنامه ریزی منجر به ساخت کار مناسب می شود.

"اکبر منصور فلاح"، کارگردان مجموعه تلویزیونی "برای آخرین بار" در گفت وگو با "مهر" درباره ساخت این مجموعه گفت: هنوز فیلمنامه این مجموعه نوشته نشده بود که طرح اولیه آن را دیدم. موضوع طرح اولیه به گونه ای بود که من را برای کارگردانی این مجموعه قلقلک داد، چرا که از جذابیت های خاصی برخوردار بود. وی درباره این جذابیت ها گفت: این مجموعه از زاویه ای تازه به بحث سرمایه داری نگاه کرده است. خانواده هایی که درگیر مسائل مادی هستند و مادیات چشم شان را کور کرده است و حاضر هستند به خاطر آن مهر و محبت را زیر پا نگذارند. از سوی دیگر در سال های اخیر توجه مردم به مسائل مادی خیلی رشده کرده است و این رشد نگران کننده است، به همین دلیل علاقمند بودم که در این مجموعه این مسائل را بازگو کنم.

وی در ادامه افزود: فیلمنامه این مجموعه در برخی از سکانس ها بنا به نیاز دستخوش تغییرات شده است. به عنوان نمونه برخی از لوکیشن ها تغییر کردند، چرا که معمولاً فیلمنامه نویس در بستر قصه کار است، به همین دلیل شاید لوکیشن هایی که در قصه انتخاب کرده، چندان متناسب با کار نباشد، به همین دلیل ما تغییراتی به این صورت در کار داشتیم.

منصور فلاح در پاسخ به این سوال که یکی از ضعف های این مجموعه این است که مخاطب برای دانستن قصه جلوتر از قهرمان قصه است. به عنوان نمونه مخاطب با دیدن این مجموعه متوجه دختری قندی(یکی از کاراکترهای این مجموعه) می شود، ولی امیر جعفری (ایفاگر نقش حبیب) تا قسمت یازدهم متوجه این قضیه نمی شود، به نظر شما این اتفاقات تا چه حد به کار ضربه زده است، گفت: به نظرم در برخی از مواقع وقتی مخاطب از قهرمان قصه جلوتر باشد یک حسن محسوب می شود. وقتی مخاطب قصه را می بیند در برخی از مواقع متوجه اتفاقات می شود، اما از آن جایی که برایش جالب است که قهرمان قصه نیز متوجه قضیه شود، پای تلویزیون می نشیند و حدسیاتی نیز می زند. بنابراین این قضیه حسن است، نه ضعف.

وی درباره این که زمان کم برای ساخت تا چه حد به این مجموعه لطمه زده است، گفت: اگر زمان برای ساخت بیشتر باشد، مسلماً فشار کاری کمتر می شود، ولی باید اشاره کنم که در این مجموعه زمان کم خلایی درکار ما به وجود نیاورده است و سعی کردیم بزن و درو کار را تولید نکنیم و به یک متریال مناسب در این زمان کم رسیدیم. از سوی دیگر مسوولان فرهنگی برای ساخت مجموعه های ماه رمضان باید یک برنامه ریزی مناسب و از قبل انجام دهند، نه این که دو ماه مانده به ماه رمضان تازه به فکر ساخت مجموعه ها بیفتند، مسلماً برنامه ریزی از قبل منجر به فشار کمتر روی عوامل می شود و کار با فرصت بیشتر ساخته می شود.

وی درباره این که معمولاً مجموعه های ماه رمضان تنها به یک کلمه افطاری و خوردن سحری اکتفا می کنند و کمتر مجموعه هایی با مضامین خیلی عمیق ساخته می شود و این مجموعه نیز از این قاعده استثناء نیست، گفت: ما در مجموعه های ماه رمضان نمی توانیم به افرادی که صرفاً خیلی خوب هستند و به طور مرتب روزه خود را می گیرند، بپردازیم و مرتب کارهای مثبت آن ها را نشان دهیم. از سوی دیگر مردم در ماه رمضان مگر چه قدر دچار تحول می شوند، حتی 50 درصد از مردم روزه نمی گیرند. از طرفی دیگر وقتی ما وارد حیطه هایی که به مثبت بودن افراد برمی گردد، می شویم، درگیر شعار شده است، به همین دلیل بیشتر مجموعه هایی که در ماه رمضان ساخته می شود، بیشتر به سمت زندگی عامه مردم می روند. البته نشان دادن زندگی رئال تاثیر بیشتری بر مخاطب می گذارد و مخاطب همذات پنداری می کند. مگر این که متن خاصی نوشته شده باشد و فیلمنامه نویس از یک زاویه نو نگاه کرده باشد.

وی درباره این که این کارگردانی این مجموعه با مجموعه "به خاطر تو" که دو سال پیش برای ماه رمضان کارگردانی کرده بود از چه تفاوت هایی برخوردار است، گفت: دراین مجموعه فضای بهتری برای کار در اختیارم بود و همین مساله اجازه خلاقیت را به من داد. همچینن در این مجموعه بازیگران بهتری داشتم که توانستند از عهده نقش هایشان بربیایند.

صدیقه صحت، تهیه کننده مجموعه تلویزیونی " برای آخرین بار " درباره روند شکل گیری این سریال توضیح داد: ما برای ماه مبارک رمضان چند طرح داشتیم که بر اساس تجربه سال های گذشته و پرمخاطب بودن آنها اقدام به ارایه طرح ها به شبکه نمودیم. از میان این طرح ها، متن مجموعه تلویزیونی " سرگشته " نوشته آقای انصاریان مورد قبول قرار گرفت که برای نگارش و تکمیل نهایی متن اثر به آقای آریان سپرده شد و سریال برای ارایه در قالب 30 قسمت شکل گرفت. پیش تولید از خرداد ماه آغاز و تصویربرداری همزمان با تولد حضرت زهرا (س) شروع شد.

وی در پاسخ به مساله فشردگی تولید برای ارایه آثار مناسبتی ماه مبارک رمضان یا ماه محرم و تاثیر این امر بر روی این سریال، توضیح داد: خوشبختانه با توجه به همکاری که میان ما و شبکه پنج وجود داشت ما فشردگی کار را نداشتیم. مهمتر اینکه تجربه تولید سال گذشته برای شبکه دو هم به ما در زمینه تولید کمک کرد. حتی بر اساس برنامه ریزی قرار بود سریال در اواسط ماه مبارک رمضان و همزمان با ولادت امام حسن مجتبی (ع) به اتمام برسد. اما برنامه ریزی ما باعث شد تا این اثر تا فردا پایان یابد. در این گونه موارد هم بیشترین فشار بر روی عوامل تدوین وارد می شود که ما سه باکس مونتاژ را در اختیار این کار قرار دادیم تا کار با سهولت بهتری صورت بگیرد. البته ایده آل این است که برنامه ریزی ها در طول سال برنامه ریزی شود تا تولید هم با صرف زمان بیشتری صورت بگیرد.

صحت درباره اینکه به نظر می رسد بیشتر سریال هایی که برای مناسبت ها به مرحله تولید می رسد فقط اشاره هایی از مناسبت در اثر گنجانده می شود و به جز چند سریال که ماهیت آنها با مناسبت مورد نظر هماهنگی داشت، سایر آثار یک اثر مذهبی است تا مناسبتی، اظهار داشت: به عقیده من اینطور نیست. بعضی وقت ها مطالب عمیق از یک مناسبت در قالب های مختلف ارایه می شود که شکل های گوناگونی به خود می گیرد. دو سال پیش ما با ساخت سریال مناسبتی " فقط به خاطر تو " که برای ماه مبارک رمضان تولید شده بود، سعی کردیم به مساله زنان بی سرپرست و فقیر و یتیم نوازی اشاره کنیم که یک مساله تاکید شده در اسلام به شمار می رود یا سال گذشته در سریال " کمکم کن " 5 مساله متفاوت را که در دین به آنها تاکید شده بود را در داستان سریال مطرح و آن را ارایه کردیم.

در مجموعه " برای آخرین بار " هم ما به مساله سرگشتگی انسان و عدم توجه برخی از خانواده به فرزندان است که به دلیل ضعف مدیریتی یا مشغله های زیاد باعث انجام ندادن برخی از وظایف می شود و این مساله شکاف عمیقی میان نسل ها و فرزندان و والدین ایجاد می کند و تحقیقات مختلف جامعه شناختی نشان داده است اگر ساختار خانواده به درستی شکل بگیرد و بر بستر جامعه حرکت کند، می تواند از بروز بسیاری از عقده ها و مشکلات اجتماعی جلوگیری کند. ربط این مسایل به ماه مبارک رمضان در این است که این ماه به مساله انسان سازی و بازگشت به سوی ذات پاک و بی آلایش انسان ها اشاره می کند. ماه مبارک رمضان فقط معطوف به نماز و روزه نیست. بلکه حاوی مطالب و مفاهیم بسیار بلندی است که ریشه در گناه نکردن و اتکا به خداوند و بازگشت به فطرت دارد. در تیتراژ هم مساله توجه به نور و روشنایی مورد تاکید قرار می گیرد.

این تهیه کننده درباره اینکه برخی از حرکات بازیگران از جمله یقه گیری های مکرر و کلیشه ای حبیب ( امیر جعفری ) از صمد ( یوسف تیموری ) یا تاکید پسر قندی ( مهدی امینی خواه ) بر حرکت دادن موی سرش یا برخی از کلمات که چندان خوشایند نیست از سوی کارگردان اعمال شده است یا بخشی از فی البداهه کاری بازیگران به شمار می رود، گفت: این حرکات یا کلمات در قصه وجود نداشت و بخشی از این حرکات و گفتار به بداهه پردازی های بازیگران بر می گیرد. در این گونه موارد وقتی کارگردان احساس می کند که این نوع حرکات یا کلمات با حال و هوای مجموعه هماهنگی دارد از آنها جلوگیری نمی کند. شاید به نظر کارگردان اینها بخشی از چاشنی کار بوده است.

وی در خصوص اینکه قصه فعالیت فرزندان و بستگان قندی با تلاش های قندی و آدم ربایان به صورت موازی پیش می رود، اما طنز موجود در کنش های میان قندی و آدم ربایان با وابستگان قندی بسیار متفاوت است و همین مساله نوعی ناهماهنگی و یکدست نبودن قصه را موجب شده است، یادآور شد: تا اینجای کار ما هیچ طنز در بین خانواده قندی نداشته ایم. اما در ادامه داستان این طنز به خانواده آنها نیز تسری پیدا می کند. از سویی ما در این قصه با دو طیف آدم منفی و مثبت مواجه هستیم. خانواده قندی در صدد است تا با بدجنسی به نوعی پول های قندی را به دست بیاورند و در صدد انجام کارهای بد هستند. در حالی که آدم ربایان قندی چون حرفه ای نیستند، موقعیت هایی را به وجود می آورند که باعث خنده می شود. از طرف دیگر، همه شخصیت های یک داستان در جامعه عینیت ندارند. نکته دیگر اینکه در این گونه موارد انتخاب و به کارگیری بازیگران بسیار دشوار است. چون بسیاری از آنها مشغول کار هستند یا از نظر مالی امکان دارد با گروه به توافق نرسند و از نظر انتخاب بازیگر سریال دچار مشکل شود. هر چند که از میان گزینه هایی که ما در زمان تولید با آن مواجه بودیم این بازیگران بهترین انتخاب ها بودند.

صحت راجع به ساختار روایی داستان و ریتم تند اثر اعلام کرد: ما تا قسمت ششم سعی در معرفی شخصیت های و فضا سازی داشتیم و از قسمت 6 به بعد اوج و فرود قصه شکل بهتری به خود می گیرد. هر چند که ما از قسمت اول سعی کردیم که داستان کشش داشته باشد. به همین خاطر در همان قسمت نخست چند اتفاق را پشت سر هم قرار دادیم تا ریتم داستان سریع شود. در حالی که می توانستیم فقط یک اتفاق را در قسمت اول بگنجانیم. ما به این مساله فکر می کنیم که این سریال فقط برای بیننده عام جامعه ساخته نمی شود که ممکن است از سطح دانش و معلومات کمی برخوردار باشد. بلکه تلویزیون بینندگان تحصیل کرده هم دارد و ما به منظور احترام به مخاطب سعی کردیم تا سریال روندی سریع و پرتحرک داشته باشد. من در اینجا باید از زحمت شبانه روزی عوامل تشکر کنیم که فشار زیاد کار را تحمیل کردند و با وجود تعداد کم عوامل تولید بیشترین تلاش را از خود بروز دادند.

 

   گزارشى از نشست خبرى مجموعه تلويزيونى براى آخرين بار
 

                                 تساوى تلخى و شيرينى

 
150105.jpg
نشست خبرى مجموعه تلويزيونى «براى آخرين بار» برگزار شد. در اين نشست صديقه صحت (تهيه كننده)، اكبر منصورفلاح (كارگردان)، حسن اسدى (مدير توليد)، امير جعفرى (بازيگر نقش حبيب) و آرام جعفرى (بازيگر نقش مهتاب) حضور داشتند. عوامل اين برنامه در اين نشست درباره شكل گيرى اين مجموعه، نوع بازى هاى خود و انتقادات وارده بر اين مجموعه سخن گفتند. اكبر منصور فلاح كارگردانى مجموعه هاى تلويزيونى «آژانس دوستى»، «فقط به خاطر تو»، «آسمان تاريك» و «مردان كوچك» را به عهده داشته و مجموعه «آقاى گرفتار» با نگاه جديدى به زودى از اين كارگردان به روى آنتن مى رود. وى اميدوار است كه «براى  آخرين بار» آخرين مجموعه تلويزيونى او نباشد. حسن اسدى كارشناس موسيقى است اما به خاطر عشق و علاقه به بازيگرى، كار بازى را از سال ۶۰ به صورت جدى آغاز كرده است. وى مى گويد به خاطر تكرار نشدن بازى هايم در نقش هاى يكنواخت و شبيه به هم به كار توليد وارد شده ام. وى در هويت حاتمى كيا بازى كرده و نقش متفاوت خود در مجموعه «فقط به خاطر تو» را دوست دارد. آرام جعفرى،  فعاليت خود را از سال ۷۶ با تئاتر «دايره گچى قفقازى» آغاز كرد و پس از چند كار حرفه اى تئاتر اولين سريال خود را در سال ۷۶ بازى كرد و پس از حضور در يك كار كوتاه، در قسمت اول زير آسمان شهر حضور داشت. خانه تاريكى از مجموعه هايى است كه او در آن بازى كرده است. وى مجموعه تلويزيونى لبه تاريكى را آماده پخش دارد. امير جعفرى، فعاليت خود را با تئاتر آغاز كرده و «براى آخرين بار» چهارمين كار او پس از «بدون شرح»، «كمربندها را ببنديم» و«من يك مستاجرم» محسوب مى شود.
• ضرورت شكل گيرى داستان
منصور فلاح راجع  به اين كه داستان يك اثر در كارهاى مناسبتى در بستر همان زمان خاص شكل  گيرد يا نه، مى گويد: بحث مناسبت نيست، بلكه بحث زمان و مكان است. اثرى كه براى ماه رمضان ساخته مى شود، تاثيرگذارى بيشترى دارد چرا كه مخاطب همذات  پندارى بهترى مى كند. كارگردان «براى آخرين بار» به ايسنا مى افزايد: داستان اين سريال در ماه رمضان اتفاق مى افتد البته مى توانست در زمان ديگرى نيز، روى دهد. مثلاً در زمان عيد اتفاق بيفتد، ولى تاثيرگذارى آن با انتخاب اين مقطع زمانى كمتر مى شد. در صورتى كه شكل، تفكر و حتى بينش افراد در ماه رمضان فرق مى كند، چرا كه جامعه خود را براى مقطعى كه قرار است اتفاقات روحى و روانى در آن بيفتد، آماده مى كند و اين رويدادها بر بخش هاى مختلف جامعه تاثير مى گذارد و ما سعى مى كنيم از اين اثرات استفاده كنيم. فلاح درباره تاثير طرح موضوعى چون پدر كشى در ايام ماه رمضان مى گويد: كلاً مطرح كردن موضوعى به نام كشتن آزاردهنده است. حالا چه برسد به فرزند و پدر كشى. البته در دوران هاى مختلف چنين تجربياتى وجود داشته است. وى با بيان اين كه براى كمتر كردن تلخى موضوع پدر كشى، چاشنى هايى را در كار ايجاد كرديم، مى افزايد: در همين جهت از امير جعفرى و يوسف تيمورى براى ايفاى نقش هاى حبيب و صمد استفاده كرديم. چرا كه آنها مى توانستند تلخى موضوع اصلى را كمتر كنند يعنى شيرينى و تلخى مجموعه مساوى شود و در صحبت هاى انجام شده سعى شد كه اين موازنه دقيقاً رعايت شود كه تحقق اين امر، دشوار بود.
• تكرارى بودن داستان
صديقه صحت در مورد انتقاد برخى منتقدان نسبت به تكرارى بودن داستان سريال «براى آخرين بار» مى گويد: يك طرح مى تواند هزاران بار به هزاران شيوه ساخته شود. مثلاً موضوعى چون اشتباه گرفته شدن دو خواهر دوقلو در ايران و جهان دستمايه ساخت آثارى قرار گرفته است. از سوى ديگر طرح كلى قصه ها در جامعه ما محدود است، ولى به شاخه هاى فرعى آن مى توان به گونه هاى متفاوتى نگريست. فلاح هم در اين زمينه اعتقاد دارد كه زاويه نگاه به سوژه و پرداخت جديد مهم است. نوع نگرش ما نسبت به اين موضوع تاثيرگذارى بيشترى نسبت به آثار مشابه دارد. حبيب و صمد، قصد دزديدن قندى را نداشتند. به همين دليل در بسترى مى افتند كه نمى دانند چه تصميمى بگيرند كه اتفاقات ناخواسته در زندگى همه افراد پيش مى آيد و اثر قصد دارد بگويد كه اگر دچار چنين مشكلاتى شدى، حداقل براى دست يافتن به راه حلى درست فكر كن چون سرانجام كار تو معلوم نيست.
• بازيگر نقش مهتاب
آرام جعفرى درباره چگونگى جذب خود به اين سريال مى گويد: من در يكى از اپيزودهاى سريال كاشانه حضور كوتاهى داشتم، ولى متاسفانه بيمار شدم و نتوانستم كار خود را با قاسم جعفرى ادامه دهم و از آن به بعد قرار  شد كار كنم ولى باز هم قسمت نشد. در اين كار هم ابتدا قرار بود نقش ديگرى بازى كنم، ولى باز نشد و بازيگر ديگرى را انتخاب كردند كه البته بيمار شد و اتفاقى قسمت من شد كه بالاخره با اين گروه كار كنم.
وى مى افزايد: من شب قرارداد بستم و روز سر كار آمدم. حتى داستان را كامل نخوانده بودم و قاسم جعفرى داستان را براى من توضيح داد و از زمان فيلمبردارى فلاح خيلى به من كمك كرد يعنى تا چند روز اول گروه به من كمك مى كردند و تا دو سه روز اول نمى دانستم مهتاب واقعاً كجا است ولى كم كم جا افتاد. البته الان معتقدم مهتاب خود يك خط داستانى و پل ارتباطى بين پدر و خواهر و برادرها است. منصور فلاح درباره نقش آفرينى تيمورى و امير جعفرى مى گويد: اين دو واقعاً بازى جديدى ارائه كردند كه من تا به حال از آنها نديده بودم. بعضى مواقع لازم بوده است كه تيمورى در نقش صمد يك سرى واكنش ها از خود نشان دهد كه اين واكنش ها تاثيرات مثبت در درون تيمورى است كه ظهور پيدا مى كند و تاثير خوبى در قصه دارد بنابراين من از آن استفاده مى كنم. او در مجموعه هاى قبلى چون زير آسمان شهر تيك هاى قشنگى داشت كه در آن مجموعه ديده نشده است و در اين سريال از اين تيك ها، بجا استفاده كرده ايم كه خيلى خوب جواب داده است. وى در نشست خبرى اين سريال مى افزايد: البته تيمورى صحنه هاى حسى هم دارد. از سوى ديگر او توانايى هايى دارد كه حتى مى شود در حد بازيگرى چون جيم  كرى به او نگاه شود.
اين كارگردان با بيان اينكه صمد و حبيب بستر خاص خود را داشتند، خاطرنشان مى كند: تكليف با شخصيت هاى منفى مشخص بود چراكه آنها تعريف شده بودند ولى شخصيت صمد و حبيب چون دچار نوساناتى نسبت به قصه افراد مختلف مى شوند، دچار پيچيدگى هاى بيشترى بودند.
منصور فلاح در ادامه نشست خبرى «براى آخرين بار»، به دكوپاژ اين سريال اشاره كرده و اظهار مى كند: در دكوپاژ اين اثر سعى كرديم ضمن آن كه موجب جذب مخاطب عام شود، افراد حرفه اى هم از آن لذت ببرند. البته ما دودوربينه  هم مى توانستيم كار كنيم.
• لوكيشن تكرارى و حكايت امامزاده
150102.jpg
فلاح درباره امامزاده اين سريال كه در سه مجموعه گذشته نيز استفاده شده، مى گويد: اين امامزاده قابل كار  كردن است، چرا كه جدا از زيبا بودن، خلوت است و به ما اجازه كار مى دهد و سرعت كار ما هم بالا است.
• انتقادهاى صورت گرفته از بازى امير جعفرى
امير جعفرى نيز درباره انتقادهايى كه به بازى او مى شود، مى گويد: كسانى كه معتقدند بازى من در «براى آخرين بار» ادامه روند كارهاى قبلى من است، حتى يك قسمت از سريال را نديده اند. مثلاً بازى من در اين سريال چه ربطى به بازى من در بدون شرح دارد.
صديقه صحت- تهيه كننده- در ادامه اين بحث مى گويد: در بازيگرى تيپ، اخلاق و صحبت ها بايد منطبق با شخصيت باشد. اگر جعفرى توانست شخصيت را تكميل كند، بيننده او را مى فهمد. به همين دليل او براى شخصيت حبيب انتخاب شده است. جعفرى مى افزايد: من ايرادات بازى خود را قبول دارم. مثلاً يك جاهايى اغراق شده بازى مى كنم و هنوز به عنوان بازيگر نمى دانم در نماى بسته بايد لب و دهان خود را جمع كنم يا نبايد زياد پلك بزنم.
• با اتفاقات يك سريال
امير جعفرى درباره ميزان درگير كردن روح و روان مخاطب با اتفاقات داستان مى گويد: موضوعى چون پدر كشى واقعيتى است كه وجود داشته است و در تمام دنيا نيز هست. پس وقتى كه چنين مسئله اى وجود دارد، نشان دادن آن هم چيز بدى نيست.
صديقه صحت در اين باره اعتقاد دارد بحث پالايش روحى و روانى كه در خانواده ها در طول ماه رمضان به وجود مى آيد موجب مى شود بيشتر به تغذيه روحى احتياج يابند. البته بايد يك بسته اعم از عادى يا فرهنگى، كامل گرفته شود، اگر كسى به عنوان مثال دو قسمت از سريال را ديده و روح او متشنج شده است، تقصير به وجود آمدن اين حالت در وى، متوجه سازندگان اثر نيست چراكه پيام در قالبى پيش بينى شده است. وى با اشاره به تلخ بودن موضوع اصلى سريال، اظهار مى كند: به منظور كاهش تلخى اين قصه قالب طنز براى آن قرار داديم و با استفاده از بازيگران توانا سعى كرديم نوعى موازنه بين جبهه مثبت و منفى قصه به وجود آيد تا تنش فكرى در بين بينندگان كاهش پيدا كند. به ويژه آن كه با توجه به شرايط بيننده در اين ماه، او را تخريب نكنيم، بلكه سعى كرديم مخاطب ضمن تماشاى يك سريال، يك پله از لحاظ فرهنگى ارتقا يابد. تهيه كننده سريال «براى آخرين بار» مى افزايد: ما سعى مى كنيم به بيننده اى كه سعى در جدا  كردن خود از ماديات و گرفتن روزه دارد، با نشان دادن مشكلات جامعه كمك كنيم چراكه رسالت سيستم فرهنگى اين است كه مشكلات موجود را به خوبى نشان دهد چراكه نسل كشى، برادر كشى و پدر كشى وجود دارد. سازندگان «براى آخرين بار» هم سعى كردند با استفاده از طنز و شوخى كه به تدريج جدى شد، اين اثر را بسازند البته ما انتظار داريم كه كامل ببينند.
• كارهاى مناسبتى
حسن اسدى- مدير توليد و بازيگر نقش دكتر- در ادامه راجع به كارهاى مناسبتى و قرار گرفتن «براى آخرين بار» در دسته اين گونه آثار مى گويد: كار مناسبتى آن است كه كسى پلاتو بگويد و كار نمايشى هم پخش شود، ولى سريال «براى آخرين بار» فرمت يك كار سينمايى را داشت كه در واقع در ۳۰ قسمت براى ماه رمضان ساخته شد. در عين حال صديقه صحت اعتقاد دارد كه اصطلاح مناسبتى اشتباه نيست. چون قالب  زمانى و مكانى دارد. مثلاً در يك مقطع سياسى، روز قدس اتفاق مى افتد و براى چنين مناسبتى بايد براى تغذيه فكرى و روانى مردم، آثارى پيش بينى شود و روز قدس تبديل به مناسبت مى شود. اما اثر مناسبتى كه فاقد اين ويژگى باشد مخرب است. امير جعفرى هم اعتقاد دارد كه يك اثر با كيفيت مطلوب اگر براى ماه رمضان ساخته شود، انگ مناسبتى بودن به آن مى خورد، ولى اگر يك فيلم سينمايى افتضاح ساخته شود، ايرادى ندارد.
• مشكلات تهيه كنندگان زن
صحت درباره مشكلات پيش روى تهيه كنندگان زن مى گويد: تهيه كنندگى زن و مرد ندارد و امروزه اين دو جنس به طور فشرده، پا به پاى هم كار مى كنند. در تلويزيون به عنوان مثال پروانه پرتو با پروژه هاى بزرگ تاريخى همكارى مى كند و زنان ديگرى نيز در عرصه تلويزيون كار مى كنند ولى چون تهيه كنندگى شاخه مهمى از توليد است، مى طلبد كه آقايان فعاليت بيشترى در اين زمينه داشته باشند. يكى از مزيت هايى كه من با آن روبه رو هستم اين است كه همسرم هم تهيه كننده است و ما پابه پاى هم كار مى كنيم و بار مشكلات را به تنهايى به دوش نمى كشيم.
منصور فلاح اعتقاد دارد كه تهيه كنندگى مرد و زن ندارد بلكه مهم بستر اين كار است. يعنى بسترى فراهم شود كه مرد و زن در كنار مجموعه اى كه مى خواهد توليد شود به يك خطاى جمعى خاص برسند كه بخشى از اين امر به سرمايه و بخشى ديگر به نيروهاى موجود و بخشى ديگر به مسئولان تلويزيون برمى گردد.
البته تجربه نيز مهم است كه اين امر مرد و زن ندارد چرا كه قرار است تفكر وارد كار شود، علاوه بر آن به وجود آمدن درك متقابل بين تهيه كننده و كارگردان هم مهم است تا در كنار هم بتوانند كار مثبتى انجام دهند.
•اهميت تفكر يا سرمايه براى تهيه كننده
منصور فلاح در ادامه راجع به تاثير تفكر تهيه كننده در توليد يك اثر مى گويد: برخى تهيه كنندگان ربطى به سينما و تلويزيون نداشته اند و چون سرمايه داشته و دوست داشته اند ارتباطى با هنرمندان برقرار كنند، تهيه كننده شده اند، ولى در كنار آن افراد ديگرى به طور حرفه اى اين كار را دنبال مى كردند. چنين فردى نه تنها ايده هايى دارد بلكه مى خواهد اين تفكرات را به جامعه تزريق كند و نه تنها سرمايه گذارى هايى مى كند بلكه يك پشت و پس زمينه هايى دارد كه اين امر به جنسيت او بستگى ندارد. اين آدم متفكر تاثير زيادى در روند ساخت مى گذارد و بده بستان هايى كه با كارگردان دارد موجب كمك ۵۰درصدى به كارگردان مى شود.
• راه هاى خروج از انحصار
حسن اسدى درباره گروهى كار  كردن براى ساخت آثار تلويزيونى اظهار مى كند: شناخت افراد گروه از يكديگر به افزايش سرعت كار كمك مى كند چرا كه افراد به حساسيت هاى هم آشنا هستند و اين امر موجب ايجاد سهولت در كار مى شود البته با يك گروه كار  كردن چيز بدى نيست و نمى توان اسم باندبازى روى آن گذاشت.
صحت در ادامه راجع به كار  كردن برخى گروه ها در تلويزيون و اعتقاد برخى مبنى بر اينكه اين روند موجب جلوگيرى از ورود افراد جديد به اين حوزه مى شود، مى گويد: تجربه اى كه در طول كار به دست مى آوريم و عواملى را تست مى زنيم و افرادى كه با ما هماهنگ مى شوند را برمى گزينيم و در كارهاى بعدى از آنها استفاده مى كنيم و اين يك امتياز است، چون با اخلاق يكديگر آشنا مى شويم و حرف هاى يكديگر را بهتر مى فهميم و اين موجب صرفه جويى در زمان و به راحتى پشت سر گذاشتن مشكلات مى شود. اسدى مى افزايد: يك گروه توليد خوب وظيفه اشتغالزايى ندارد، بلكه بايد سعى كند يك كار خوب هنرى بسازد و وظيفه سازمان هاى ديگرى است كه اين كارها را افزايش دهند تا گروه هاى مختلف بتوانند كار كنند و اشتغالزايى شود.
منصورفلاح مى افزايد: كارهايى قبلاً ساخته شده است و گروه هايى كار كرده اند، اما اين گروه سه سال است كه كارهاى ماه رمضان را مى سازند. چون كار  كردن در شرايط محدود زمانى سخت است و اين گروه خود را با اين شرايط تنظيم كرده اند.
• سخنرانى قندى در مسجد
منصور فلاح راجع به سخنرانى قندى در مسجد مى گويد: او با تمام جامعه درباره مسئله اى زيربنايى حرف مى زد، پس نمى توانستيم گفته هاى او را خيلى حسى در بياوريم. اما براى انتقال اين مفاهيم بايد از عواملى در كنار آن استفاده مى كرديم تا انگ شعارى بودن به ما نزنند. اگر در كليت اين بخش تاثير گذاشته است، براى ما كفايت مى كند، ولى ما نمى توانستيم وارد جزئيات شويم چون افرادى با طرز تفكر و پس زمينه هاى متفاوت آن را تماشا مى كنند. امير جعفرى نيز در اين باره اظهار مى كند: در جمع عده اى اين كار را مى ديديم و كسانى كه فرزند بزرگ داشتند تحت تاثير قرار گرفته بودند و اشك آنها درآمده بود.

 

با جوهرچي‌ و بهاره‌ افشاري‌; درباره‌ يك‌ ملعون‌دوست‌ داشتني‌ (قسمت دوم)

بهاره افشار و حسن جوهرچی(مجله خانواده سبز)


    
    
    ماكس‌ پلانك‌ مي‌گويد:( هرگاه‌ علم‌ شكست‌مي‌خورد و يك‌ نظريه‌ علمي‌ غلط از آب‌ درمي‌آيد، فرياد شادي‌ و پيروزي‌ از نهاد مردم‌برمي‌خيزد، هيچ‌گاه‌ پيروزي‌ علم‌ شادي‌بخش‌نبوده‌، مردم‌ هميشه‌ دوستدار پيروزي‌ اشراق‌ برمنطق‌ و عقل‌ هستند، چون‌ اشراق‌ و احساس‌زندگي‌ مي‌بخشد و عقل‌ و منطق‌ قدرت‌.)
    به‌ طور مثال‌ در فلسفه‌ آنقدر كه‌ پرداختن‌مابعدالطبيعه‌ لذت‌بخش‌ است‌، فلسفه‌هاي‌ طبيعي‌ وتجربي‌ نيست‌. يا در آثار هنري‌، آنقدر كه‌پرداختن‌ به‌ مسائل‌ فراعقلي‌ جذاب‌ بوده‌ امورعقلاني‌، محسوس‌ و واقعي‌ نبوده‌ است‌. عقل‌ درشناخت‌ خيلي‌ چيزها راه‌ به‌ جايي‌ نمي‌برد و ازهمين‌جاست‌ كه‌ راه‌ براي‌ قلب‌، اشراق‌ و احساس‌بازتر مي‌شود. در خيلي‌ از مسائل‌ ديني‌ ما نيز عقل‌نامحرم‌ است‌ و چون‌ كودكي‌ است‌ كه‌ فهم‌ آنهابرايش‌ مقدور نيست‌.
    (مدعي‌ خواست‌ كه‌ آيد به‌ تماشاگه‌ راز
    دست‌ غيب‌ آمد و بر سينه‌ي‌ نامحرم‌ زد)مسائلي‌ همانند روح‌، فرشته‌، شيطان‌ و... براي‌ ماناشناخته‌اند و چون‌ براي‌ پذيرش‌ آنها به‌ وسيله‌عقل‌ در مي‌مانيم‌، قلبا و ايمانا آنها را مي‌پذيريم‌، اماقلبا دريافتن‌، قطعا نمي‌تواند توجيه‌ كننده‌ ضعف‌ وتنبلي‌ ما باشد. مايي‌ كه‌ كم‌تر به‌ تحقيق‌ مي‌پردازيم‌و به‌ قول‌ (جوهرچي‌) بيشتر منتظر بسته‌هاي‌ حاضرو آماده‌ هستيم‌. نمي‌دانم‌ شما به‌ چه‌ نيت‌ و هدفي‌در طول‌ شب‌هاي‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ بيننده‌مجموعه‌ (او يك‌ فرشته‌ بود) بوديد. نمي‌دانم‌ شماقبل‌ از اين‌ كار چه‌ تصوري‌ از شيطان‌ داشتيد؟ چندبار برايتان‌ در زندگي‌ پيش‌ آمده‌ كه‌ شيطان‌سراغتان‌ بيايد و چه‌ زمينه‌اي‌ را براي‌ حضور اوفراهم‌ كرديد؟ آيا مثل‌ بهزاد دچار غرور و تكبرشديد؟ همان‌ غروري‌ كه‌ شيطان‌ را كه‌ پيش‌ از آن‌فرشته‌ مقرب‌ درگاه‌ حق‌ بود از جنت‌ راند:(فسجدوا الا الابليس‌ ابي‌ و استكبر و كان‌ من‌الكافرين‌).
    غرور، رشوه‌ گرفتن‌، چشم‌ بستن‌ به‌ روي‌دزدي‌هاي‌ اطرافيان‌، ايمان‌ لفظي‌ بدون‌ آگاهي‌،يقين‌ و شعور و بسياري‌ مسائل‌ ديگر مي‌تواندشيطان‌ را به‌ خانه‌ دل‌ ما راه‌ دهد. او يك‌ فرشته‌بود، يك‌ انقلاب‌ است‌، انقلابي‌ كه‌ ما را وادار كردبيشتر و عميق‌تر تامل‌ كنيم‌. چند درصد از ما بدون‌اين‌ كه‌ بخواهيم‌ و بدانيم‌ آلت‌ دست‌ شيطان‌شده‌ايم‌؟ شيطان‌ افسانه‌ و اسطوره‌ نيست‌، اين‌ رامي‌شود از نص‌ صريح‌ قرآن‌ نيز فهميد. او راجدي‌تر بگيريم‌، چنان‌ كه‌ هست‌ و ما از او غافليم‌.باور كنيم‌ كه‌ راه‌ نجات‌ از دامن‌ وسوسه‌انگيزشيطان‌ تنها انجام‌ واجبات‌ نيست‌. انجام‌ واجبات‌اگر چه‌ لازم‌ است‌، اما كافي‌ نيست‌; اگر بود شيطان‌نمي‌توانست‌ شيخ‌ صنعان‌ را پس‌ از ساليان‌ سال‌عبادت‌ گمراه‌ كند چنان‌ كه‌ حافظ در اين‌ زمينه‌مي‌گويد:
    دوش‌ از مسجد سوي‌ ميخانه‌ آمد پير ما
    چيست‌ ياران‌ طريقت‌ بعد از اين‌ تدبير ما
    اهالي‌ خانواده‌سبز بر آن‌ شدند كه‌ به‌ دور ازقيل‌ و قال‌هاي‌ ملامت‌بار و گفتگو آزار دهنده‌ وتكراري‌ روزي‌ را ميزبان‌ بهزاد شيطان‌ زده‌ (حسن‌جوهرچي‌) و فرشته‌ي‌ شيطاني‌ (بهاره‌ افشاري‌)باشيم‌، تا از هر دري‌ سخني‌ به‌ ميان‌ آيد و در حدبضاعت‌ حق‌ سريال‌ او يك‌ فرشته‌ بود، را ادا كنيم‌.اين‌ مصاحبه‌ نه‌ به‌ دنبال‌ رنگ‌ مورد علاقه‌ افشاري‌بوده‌، نه‌ غذايي‌ كه‌ جوهرچي‌ دوست‌ دارد.موضوع‌ گفتگوي‌ ما دغدغه‌اي‌ است‌ كه‌ اين‌مجموعه‌ در ذهن‌ ما ايجاد كرده‌: شيطان‌!
    پس‌ از اين‌ مجموعه‌ وقتي‌ با اين‌ دو بزرگوارصحبت‌ كرديم‌ و براي‌ گفتگو آنها را دعوت‌نموديم‌، آنها كه‌ خسته‌ و ملول‌ بودند، از سوالات‌تكراري‌ از يك‌ گفتگوي‌ متفاوت‌ با شكل‌ و سياقي‌جديد استقبال‌ كردند. در همين‌جا لازم‌ به‌ ذكراست‌ كه‌ اين‌ دو عزيز، تنها به‌ عنوان‌ دو نماينده‌ ازمجموعه‌ خوب‌ و كارآمد (او يك‌ فرشته‌ بود)هستند. نبايد فراموش‌ كرد كه‌ اگر اين‌ كار بر دل‌همه‌ ما نشست‌ حاصل‌ تلاش‌ بي‌دريغ‌ تهيه‌ كننده‌اي‌خوب‌ همچون‌ (رامين‌ عباسي‌زاده‌) و كارگرداني‌صبور مثل‌ (عليرضا افخمي‌)، موسيقي‌ عالي‌،تصويربرداري‌، صدابرداري‌، نويسندگي‌ و بازي‌خوب‌ ساير بازيگران‌ و حتي‌ روابط عمومي‌ كارخانم‌ تهراني‌ وآقاي‌ درخشان‌ و عوامل‌ خوب‌ديگري‌ است‌ كه‌ كنار هم‌ و با هم‌ زحمت‌ كشيدند وكار كردند. آنچه‌ كه‌ پيش‌ روي‌ شماست‌، حاصل‌گفتگوي‌ دوستانه‌ در دفتر مجله‌ خانواده‌ سبز باحسن‌ جوهرچي‌ و بهاره‌ افشاري‌ است‌. متني‌ كه‌ باتيتر فرشته‌، ملعون‌ دوست‌ داشتني‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌،نوشته‌ بهاره‌ افشاري‌ است‌ كه‌ با صداقت‌ و قلم‌شيواي‌ خود نوشته‌ و به‌ قولي‌ ناگفته‌ها را گفته‌است‌. خوشبختانه‌ او يكي‌ از خوانندگان‌ دوست‌داشتني‌ خانواده‌ سبز نيز هست‌ و همين‌ مسئله‌باعث‌ شد كه‌ ترجيح‌ دهد، مقاله‌اش‌ در اين‌ مجله‌به‌ چاپ‌ رسد.
    
    فرشته‌، ملعون‌ دوست‌داشتني‌
    فرشته‌ عزيزم‌، لااقل‌ تو به‌ من‌ گوش‌ كن‌، توملعون‌ دوست‌ داشتني‌! تويي‌ كه‌ سال‌ها براي‌آمدنت‌ انتظار كشيدم‌، حداقل‌ تو مي‌دوني‌ كه‌چقدر سختي‌ كشيدم‌، چقدر مقابله‌ كردم‌ با وسوسه‌بازي‌ كردن‌. بعداز كار با (كيانوش‌ عياري‌)، فقط تومي‌تونستي‌ به‌ من‌ اميد باقي‌ موندن‌ و بازي‌ كردن‌رو بدي‌. يادت‌ مي‌ياد وقتي‌ توي‌ دفتر براي‌ اولين‌بار طرح‌ داستان‌ رو خوندي‌؟ چه‌ شب‌ عجيبي‌ بود،به‌ آقاي‌ افخمي‌ قول‌ داده‌ بودي‌ كه‌ مي‌توني‌انجامش‌ بدي‌، حالا بار تمام‌ قصه‌ روي‌ دوش‌ توبود، تمام‌ بچه‌ها فشارهاي‌ كاري‌ رو تحمل‌مي‌كردن‌ براي‌ اينكه‌ تو فرشته‌ باشي‌، حالا اگر تواشتباه‌ مي‌كردي‌، يعني‌ تمام‌ اين‌ زحمات‌ هيچ‌...
    دو هفته‌ اول‌ فكر كردم‌ به‌ تو بي‌توجهي‌ مي‌شه‌و هيچ‌ كس‌ هم‌ تو رو با تمام‌ خاص‌ بودنت‌ جدي‌نمي‌گيره‌، فقط بازي‌ مي‌كني‌ و مي‌ري‌، اما مگه‌مي‌شه‌ با وجود آقاي‌ افخمي‌ كسي‌ كار رو شوخي‌بگيره‌; بعدها فهميدم‌ هيچ‌كس‌ فرشته‌ رو شوخي‌نگرفته‌ بود و همه‌ بچه‌ها با جديت‌ تلاش‌ مي‌كنند تاتو خوب‌ باشي‌. از گريم‌ گرفته‌ تا صحنه‌ و لباس‌ و...اما آقاي‌ افخمي‌ به‌ من‌ مفهوم‌ واقعي‌ بازيگر بودن‌رو ياد داده‌ و بيشتر از او، تو...
    هميشه‌ فكر مي‌كردم‌ چطوري‌، بازيگري‌اون‌طرف‌ دنيا آنقدر روي‌ بدن‌ و بيان‌ همه‌ چيزشون‌ سرمايه‌ گذاري‌ مي‌كنن‌، مگه‌ چند تا فيلم‌ساخته‌ مي‌شه‌ كه‌ همه‌ اين‌ها به‌ دردشون‌ بخوره‌ وبعد حسرت‌ اينكه‌، اي‌ كاش‌ و اي‌ كاش‌ كه‌ در ايران‌هم‌ دائما از اين‌ اتفاقات‌ بيفته‌ و حالا اين‌بار اين‌نقش‌ نصيب‌ بهاره‌ افشاري‌ شده‌ بود. باورم‌ نمي‌شه‌تمرين‌ بيان‌ كه‌ تقريبا از قسمت‌هاي‌ 6 و 7 به‌ بعدكاملا محسوس‌ بود. تمرين‌ بدن‌: اين‌ استواري‌ وصلابت‌ فرشته‌ كه‌ لازمه‌ كاراكترش‌ بود، نگاه‌هاي‌عميق‌، حركات‌ سر شديد، زمزمه‌هاي‌ صورت‌ كه‌بارها به‌ اشتباه‌ فكر مي‌كرديد، جلوه‌هاي‌ ويژه‌كامپيوتري‌، اما به‌ خدا خودم‌ بودم‌، حتي‌ گاهي‌وقت‌ها پانتوميم‌ لحظات‌ گذشتن‌ از در، آتش‌گرفتن‌، رد شدن‌ ماشين‌ از بدنت‌ و... و حالا فقطحسرت‌ اين‌ كه‌ اي‌ كاش‌ بيان‌ پخته‌تر، بدن‌ نرم‌تر وخلاقيت‌ بيشتري‌ خرج‌ فرشته‌ مي‌كردم‌. اما همه‌اين‌ها مجموعه‌ آموزش‌هاي‌ آقاي‌ افخمي‌ بود.فرشته‌! صبر، تحمل‌ و اعتقادي‌ كه‌ به‌ تو داشت‌ واعتمادي‌ كه‌ به‌ من‌ كرد، غير قابل‌ وصف‌ است‌. فقطمي‌تونم‌ بگم‌ عليرضا افخمي‌ پايدار باشي‌ و هميشه‌صبور، همين‌طور كه‌ تا به‌ حال‌ بودي‌، به‌ خاطرهمه‌ چيز ممنون‌; فرشته‌ حاصل‌ تلاش‌هاي‌ شما واجراي‌ من‌ است‌. براي‌ همين‌ كه‌ جفت‌مون‌ آنقدردوستش‌ داريم‌. اما فرشته‌، باورم‌ نمي‌شه‌ اين‌ تويي‌كه‌ عكست‌ همه‌ جا هست‌. روي‌ هر مجله‌ وروزنامه‌اي‌، زندگي‌ ايده‌آل‌ تو، توي‌ بازيگر اين‌بود كه‌ مي‌خوام‌ بهت‌ بگم‌ كه‌ به‌ خودت‌ قسم‌، من‌فقط با 4 تا مجله‌ دوست‌ داشتم‌ و مصاحبه‌ كردم‌،اما نمي‌شه‌ جلوي‌ اين‌ ماجرا رو گرفت‌، من‌ سعي‌كردم‌، نشد. اين‌ هم‌ مثل‌ مرده‌ پرستيمون‌ كه‌ بعد ازمردن‌ همه‌ آدما برامون‌ عزيز مي‌شن‌. يه‌ دفعه‌تصميم‌ مي‌گيرن‌، تو رو بزرگ‌ كنن‌ بي‌دليل‌، از همه‌جا به‌ تو زنگ‌ مي‌زنن‌، براي‌ فروش‌ مجله‌شون‌،بعد يه‌ دفعه‌، يه‌ روز به‌ همين‌ سرعت‌ فراموش‌مي‌كنن‌ كه‌ كي‌ بودي‌ و كجا رفتي‌، مثل‌ خيلي‌هاي‌ديگر من‌ همه‌ اين‌ها رو خوب‌ مي‌دونم‌. اما من‌ نه‌آدم‌ اين‌ تعريف‌ و تمجيدهاي‌ بي‌خودي‌ هستم‌، نه‌دوست‌ دارم‌ باشم‌، نه‌ ديگر حوصله‌اش‌ رو دارم‌.فرشته‌ عزيزم‌ وقتي‌ مي‌گم‌ نمي‌خوام‌ بعد از تو هركاري‌ رو بازي‌ كنم‌، دلم‌ مي‌خواد حرمت‌ تو روحفظ كنم‌، همه‌ بهم‌ ايراد مي‌گيرن‌ كه‌ دماغت‌ بادداره‌، جوگير شدي‌، كي‌ حالا تو رو تحويل‌مي‌گيره‌؟ اين‌ همه‌ منم‌ منم‌، با مخ‌ مي‌فرستدت‌زيرزمين‌. اما عزيزاي‌ دل‌ من‌; بهاره‌ افشاري‌ يه‌آدم‌ كه‌ دلش‌ مي‌خواد براي‌ خودش‌ زندگي‌ كنه‌،خوب‌ زندگي‌ كنه‌ و لذت‌ ببره‌ نه‌، اومده‌ جاي‌ كسي‌رو بگيره‌، نه‌ بلد اداي‌ كسي‌ رو در بياره‌، فقطمي‌خواد بازيگر خوبي‌ باقي‌ بمونه‌ و هيچ‌ ادعايي‌هم‌ نداره‌، براي‌ دل‌ خودش‌ بازي‌ مي‌كنه‌، مثل‌طراحي‌ لباساش‌. اما نمي‌زاره‌ حرمت‌ فرشته‌ تاچند بار كار بد، بره‌ زير سوال‌ تا اونجايي‌ هم‌ كه‌خدا كمكش‌ كنه‌ مي‌مونه‌ اگه‌ معني‌ اين‌ حرف‌هامغرور بودن‌ و لاف‌ زدن‌، شما مي‌دونيد وخودتون‌.
    دلم‌ مي‌خواد هر جايي‌، هر كارگرداني‌ به‌ يه‌نقش‌ خاص‌ فكر مي‌كند، من‌ توي‌ ذهنش‌ بيام‌، پس‌دعا كنيد و دعا مي‌كنم‌ تا بعد از فرشته‌ دوباره‌ خوب‌ظاهر بشم‌.
    هر كسي‌ از ظن‌ خود شد يار من‌
    از درون‌ من‌ نجست‌ اسرار من‌
    
    
    خانواده‌ سبز: پيش‌ از انجام‌ اين‌ كار چه‌ تعبيري‌از شيطان‌ داشتيد؟
    جوهرچي‌: فكر مي‌كنم‌ آموزه‌ها و داشته‌هاي‌علمي‌ ما راجع‌ به‌ شيطان‌ بسيار كم‌ است‌، هم‌سريال‌ (او يك‌ فرشته‌ بود) و هم‌ مطالبي‌ كه‌جاهاي‌ مختلف‌ شنيديم‌، اين‌ را نشان‌ مي‌دهد، مافكر مي‌كنيم‌ حالا كه‌ نماز مي‌خوانيم‌ و روزه‌مي‌گيريم‌، ديگر شيطان‌ به‌ سراغ‌مان‌ نمي‌آيد.اصلا اين‌ گونه‌ نيست‌، در ميزگردي‌ كه‌ در خصوص‌سريال‌ برگزار شد، دكتري‌ حضور داشت‌ كه‌مي‌گفت‌: (شيطان‌ قدرت‌ زيادي‌ دارد و خيلي‌ باتجربه‌ است‌ و كساني‌ كه‌ مي‌گويند شيطان‌ به‌ سراغ‌ما نمي‌آيد، اتفاقا جزء اولين‌ كساني‌ هستند كه‌ گول‌شيطان‌ را مي‌خورند) تا قبل‌ از اين‌ مجموعه‌خودم‌ به‌ شخصه‌ دانش‌ كمي‌ در خصوص‌ اين‌جريان‌ داشتم‌.
    خانواده‌ سبز: در كل‌ شيطان‌ را چه‌ طور قبول‌كرده‌ بوديد؟
    جوهرچي‌: شناخت‌ ما راجع‌ به‌ مسائل‌ ديني‌براساس‌ داده‌هاي‌ پدرها و مادرهاي‌مان‌ است‌، ماتنبل‌تر از آن‌ هستيم‌ كه‌ به‌ دنبال‌ مطالعه‌ برويم‌، ماايراني‌ها منتظريم‌ هميشه‌ يك‌ بسته‌ حاضر و آماده‌براي‌مان‌ مهيا شود، حالا به‌ دست‌ روحانيت‌ يا پدرو مادر يا معلم‌هاي‌مان‌، به‌ ندرت‌ پيش‌ مي‌آيد درشيمي‌ خارج‌ از فرمول‌هاي‌ درس‌ كتاب‌هاي‌ ديگررا هم‌ مطالعه‌ كنيم‌ و دو فرمول‌ جديد ياد بگيريم‌،اطلاعات‌ ما هم‌ در اين‌ خصوص‌ در حد همان‌بسته‌بندي‌ بود، پدر و مادرها مي‌گفتند: (شيطان‌يك‌ موجودي‌ است‌ كه‌ وسوسه‌ مي‌كند و تو بايدمراقب‌ باشي‌ وسوسه‌ نشوي‌)، اما معمولافعاليت‌هاي‌ اين‌ چنيني‌ و كارهايي‌ مثل‌ او يك‌فرشته‌ بود، شايد همان‌ بسته‌بندي‌ باشد، امامقداري‌ كامل‌تر! حالا خانم‌ افشاري‌ هم‌ نظرشان‌را مي‌گويند.
    افشاري‌: واقعيتش‌ من‌ اصلا به‌ شيطان‌ فكرنكرده‌ بودم‌، زماني‌ هم‌ كه‌ طرح‌ اين‌ سريال‌ راخواندم‌ به‌ قدري‌ مجذوب‌ نقش‌ شده‌ بودم‌ و اين‌كه‌ حالا بايد اين‌ نقش‌ را چه‌طور ايفا كنم‌، اصلا فكرنكردم‌ اين‌ نقش‌ آخرش‌ قرار است‌ كه‌ شيطان‌شود، ولي‌ خودم‌ پيش‌ از اين‌ برداشتي‌ كه‌ ازشيطان‌ داشتم‌، آن‌ چيزي‌ نبود كه‌ ديده‌ شد. فكرمي‌كردم‌ شيطان‌ جسميت‌ ندارد و اين‌ كه‌ شيطان‌را كاملا دروني‌ مي‌ديدم‌ و تصور داشتم‌ شكلي‌ ازوجدان‌مان‌ است‌ حالا اگر گوش‌ به‌ حرف‌وجدان‌مان‌ دهيم‌ از شيطان‌ پيروي‌ نكرده‌، ولي‌در غير اين‌ صورت‌ پيروي‌ از آن‌ كرديم‌ و بعدچيزي‌ كه‌ آقاي‌ جوهرچي‌، به‌ آن‌ اشاره‌ كردند، به‌عقيده‌ من‌ كاملا درست‌ است‌. ما دانش‌ زيادي‌راجع‌ به‌ شيطان‌ نداريم‌، چون‌ نه‌ به‌ ما آموزش‌داده‌ شده‌ و نه‌ خودمان‌ به‌ دنبالش‌ رفتيم‌ حتي‌ مادر خصوص‌ همه‌ مطالب‌ قرآني‌ بحث‌ داشتيم‌ جزشيطان‌ در حالي‌كه‌ به‌ نظر مي‌آيد يكي‌ ازبحث‌هاي‌ كلي‌ دين‌مان‌ است‌ و خيلي‌ خوب‌ شدكه‌ اين‌ سريال‌ ساخته‌ شد تاحالا ما بياييم‌ و بحث‌شيطان‌ را انجام‌ دهيم‌.
    خانواده‌ سبز: خيلي‌ها معتقدند كشاندن‌ اين‌بحث‌ به‌ رسانه‌هاي‌ عمومي‌ به‌ خصوص‌ تلويزيون‌كار درستي‌ نبود؟
    جوهرچي‌: خب‌، چرا ك‌ چنين‌ نظري‌ دارند؟
    خانواده‌ سبز: چون‌ ما درك‌ درستي‌ از شيطان‌نداريم‌ و شايد اين‌ موضوع‌ با جادو اشتباه‌ گرفته‌مي‌شد، خيلي‌ها منتظر بودند كه‌ بهزاد در انتها ازخواب‌ بيدار شده‌ و تمام‌ اين‌ اتفاقات‌ به‌ نوعي‌خاتمه‌ پيدا كند!
    جوهرچي‌: به‌ نظر شما اگر اين‌ اتفاق‌ مي‌افتاد واز خواب‌ يا كابوس‌ بيدار مي‌شد، يك‌ دروغ‌ بزرگ‌سي‌ قسمتي‌ به‌ مردم‌ نگفته‌ بوديم‌؟!
    خانواده‌ سبز: خوب‌، ما ديگر به‌ اين‌ دروغ‌هاعادت‌ كرديم‌...
    جوهرچي‌: براي‌ اين‌ كه‌ ما به‌ اين‌ عادت‌ها تغييرشكل‌ دهيم‌، بايد هزينه‌ كنيم‌.
    افشاري‌: بالاخره‌ براي‌ تغيير اين‌ عادت‌ بايد ازيك‌ جايي‌ شروع‌ مي‌شد.
    خانواده‌ سبز: براي‌ ما، هنوز اين‌ مسئله‌ حل‌نشده‌ كه‌ آيا شيطان‌ مي‌تواند جسمانيت‌ يا تجسم‌مادي‌ داشته‌ باشد؟
    جوهرچي‌: يكي‌ از چيزهايي‌ كه‌ دراطلاع‌رساني‌ ما مدنظر بود، اين‌ است‌ كه‌ طبق‌آموزه‌هاي‌ ديني‌ و طبق‌ اصولي‌ كه‌ ثابت‌ شده‌،شيطان‌ در واقع‌ تمثل‌ پيدا مي‌كند، يعني‌ شيطان‌اين‌ توان‌ و قابليت‌ را دارد كه‌ شكل‌ هر آدمي‌ دربيايد، شيطان‌ مي‌تواند همين‌ الان‌ در كنار من‌،مقابل‌ چشمان‌ شما در شكل‌ و ظاهر حسن‌جوهرچي‌ ظاهر شود.
    خانواده‌ سبز: حتي‌ اگر فرض‌ كنيم‌، شيطان‌قابليت‌ جسمانيت‌ مادي‌ دارد، باز بايد اين‌جسمانيت‌ جنبه‌ اثيري‌ داشته‌ باشد، يعني‌ تشبيه‌مادي‌...
    جوهرچي‌: اين‌ توان‌ را دارد و بخشي‌ ازوسوسه‌هايي‌ كه‌ كار اصلي‌اش‌ است‌ از همين‌طريق‌ انجام‌ مي‌دهد.
    خانواده‌ سبز: البته‌ تصور ديگري‌ هم‌ وجوددارد و اين‌ كه‌ شيطان‌ در انسان‌هايي‌ كه‌ زمينه‌ي‌وسوسه‌ شدن‌ را دارند، حلول‌ كند...
    جوهرچي‌: حلول‌ يك‌ بحث‌ مسيحي‌ است‌ واسلامي‌ نمي‌باشد. وقتي‌ يك‌، روح‌ در وجودي‌حلول‌ مي‌كند، بحث‌ تناسخ‌ پيش‌ مي‌آيد و اصولاما در اسلام‌ با آن‌ مخالفيم‌، يادتان‌ نرود در اسلام‌يك‌ مطلبي‌ داريم‌ به‌ نام‌ اختيار، اگر قرار باشدشيطان‌ در كالبد يك‌ آدم‌ حلول‌ كند و آن‌ كالبد رامجبور به‌ خلاف‌ كند، ديگر حرجي‌ به‌ آن‌ آدم‌نيست‌ و هيچ‌ قانون‌ و دادگاهي‌ نمي‌تواندمحكومش‌ كند، چون‌ بدون‌ اختيار گناه‌ كرده‌.
    خانواده‌ سبز: منظور انكار اختيار انسان‌ نيست‌،بلكه‌ پس‌ از اختيار و گرايش‌ به‌ سمت‌ شيطان‌،حلول‌ كامل‌ او را در درون‌ آدمي‌ ببينيم‌.
    جوهرچي‌: ما شب‌ گذشته‌ بحثي‌ داشتيم‌ وچقدر خوب‌ است‌ كه‌ آن‌ جلسه‌ را گذراندم‌ و بااطلاعات‌ به‌ اين‌جا آمدم‌ تا جوابگو باشم‌. علماي‌ديني‌ معتقدند شيطان‌ جنود و لشگر دارد. اين‌لشگر، افرادي‌ هستند كه‌ طي‌ مراحلي‌ به‌ گروه‌شيطان‌ مي‌پيوندند، يعني‌ آدم‌هايي‌ هستند كه‌ميزان‌ سلطه‌ شيطان‌ روي‌ آنها پله‌پله‌ بيشتر مي‌شودو ديگر توكل‌شان‌ را به‌ خداوند از دست‌ داده‌ ومتوسل‌ شدند به‌ شيطان‌، حالا آدم‌هايي‌ هستند كه‌چشم‌ و گوش‌ بسته‌ حرف‌هاي‌ او را گوش‌ مي‌كنند،حتي‌ در شديدترين‌ شكل‌ تاثير شيطان‌، حلول‌شيطان‌ را نداريم‌، ما تاثير وسوسه‌ را داريم‌.موضوعي‌ كه‌ در او يك‌ فرشته‌ بود مطرح‌ شد، اين‌كه‌ از يك‌ جايي‌ هم‌ من‌، هم‌ خانم‌ افشاري‌ و آقاي‌افخمي‌ به‌ نتيجه‌ رسيديم‌ كه‌ بهزاد كاملا مكانيكي‌حرف‌هاي‌ فرشته‌ را گوش‌ كند. مثلا او مي‌گويد:(اگر برگردي‌ سركارت‌ خيلي‌ بهتره‌) و جايي‌ كه‌بهزاد قرار است‌، پيش‌ آقاي‌ صوفي‌ برود، به‌ نتيجه‌رسيديم‌ كه‌ من‌ از حداقل‌ انعطاف‌ بدني‌ استفاده‌كنم‌، نمي‌خواستم‌ شكل‌ آدم‌ آهني‌ شوم‌، ولي‌ اگرقبل‌ از آن‌ دست‌ توي‌ موهايم‌ مي‌كشيدم‌ يا كمي‌فكر مي‌كردم‌، اين‌ها را انجام‌ ندهم‌. براي‌ اين‌ كه‌نشان‌ دهيم‌، اين‌ يك‌ آدم‌ مسخ‌ شده‌ است‌. اماآدمي‌ نيست‌ كه‌ شيطان‌ در آن‌ حلول‌ پيدا كرده‌باشد. اگر با اين‌ ديد نگاه‌ كنيم‌، به‌ نظر من‌ (او يك‌فرشته‌ بود) يك‌ اقدام‌ و يك‌ تحول‌ انقلابي‌ دررسانه‌، چه‌ راديو، تلويزيون‌ و مطبوعات‌ مي‌تواندايجاد كند و تاثير فوق‌العاده‌اي‌ مي‌تواند داشته‌باشد. من‌ چند وقت‌ پيش‌ سبزه‌وار بودم‌، يك‌خانم‌ كارمندي‌ آمد و گفت‌: (من‌ مسئول‌ زندان‌زنان‌ هستم‌، از وقتي‌ كه‌ اين‌ سريال‌ پخش‌ شده‌،خانم‌هايي‌ كه‌ در زندان‌ ما هستند و به‌ نوعي‌تحت‌تاثير شيطان‌ فعاليت‌هاي‌ ضدانساني‌ انجام‌مي‌دادند، شروع‌ كردند به‌ نماز خواندن‌ و روزه‌گرفتن‌ و مسيري‌ كه‌ شيطان‌ را از خودشان‌ دوركنند و ما از شما واقعا متشكريم‌.) ما اصلا فكر نكرده‌بوديم‌ كه‌ زنداني‌ها هم‌ مخاطب‌ ما هستند، اين‌يك‌ اتفاق‌ خجسته‌ و مبارك‌ است‌.
    افشاري‌: من‌ اصلا فكر نمي‌كردم‌ كه‌ شيطان‌بتواند جسميت‌ پيدا كند، ولي‌ براي‌ اينكه‌ اين‌اتفاق‌ بيفتد، يعني‌ همه‌ تماشا كنند و عبرت‌ بگيرند يافكر كنند كه‌ چه‌ كار بايد در قبال‌ شيطان‌ انجام‌دهند، جذاب‌ترين‌ نوعش‌ اين‌ بود كه‌ به‌ شيطان‌جسميت‌ دهيم‌. مطمئنا غير از اين‌، بيننده‌ الان‌ رانداشتيم‌، ما شكل‌ دراماتيك‌ به‌ جريان‌ مي‌داديم‌،حتي‌ يك‌ جاهايي‌ به‌ آقاي‌ افخمي‌ مي‌گفتم‌ كه‌اصلا اين‌ منطقي‌ نيست‌ و ايشان‌ مي‌گفت‌: (من‌نمي‌خوام‌ يك‌ جاهايي‌ از داستان‌ را منطقي‌ پيش‌ببرم‌) و من‌ فكر مي‌كنم‌، جذاب‌ترين‌ نوعش‌ همين‌بود، حالا اگر شما نوع‌ جذاب‌تري‌ سراغ‌ داريد،بگوييد. (خنده‌)
    خانواده‌ سبز: اگر با دو ديد متفاوت‌، يعني‌ نفيا واثباتا به‌ تجسم‌ مادي‌ شيطان‌ نگاه‌ كنيم‌، از اين‌ دوديدگاه‌ به‌ يك‌ نتيجه‌ مشترك‌ مي‌رسيم‌ و آن‌تاثيرگذاري‌ سريال‌ است‌، حال‌ كه‌ اين‌ كار تمام‌شده‌، راحت‌تر مي‌شود بحث‌ كرد كه‌ آيا شيطان‌مي‌تواند، مادي‌ هم‌ باشد يا خير؟
    جوهرچي‌: مي‌شه‌. اساسا آقايان‌ افخمي‌،ميرميران‌ (مدير فيلم‌ و سريال‌ شبكه‌ دو)،كاظمي‌پور (نويسنده‌)، عباسي‌زاده‌ (تهيه‌كننده‌)قبل‌ از اين‌ كه‌ سراغ‌ چنين‌ مضموني‌ بيايند، منابع‌علمي‌ اين‌ قضيه‌ را پيداكردند و با افراد متخصص‌صحبت‌ كردند. ما متخصص‌ شيطان‌شناسي‌ داريم‌كه‌ آنها در حوزه‌ علميه‌ي‌ قم‌ راجع‌ به‌ شيطان‌تحقيق‌ مي‌كنند و حالا بخشي‌ از تحقيقات‌ اين‌افراد به‌ صورت‌ عيني‌ در اين‌ سريال‌ نشان‌ داده‌شد، كه‌ آيا شيطان‌ مي‌تواند به‌ شكل‌ انسان‌ درآيد؟مي‌تواند از ديوار يا ميز شيشه‌اي‌ عبور كند؟ تمام‌اين‌ مسائل‌ منابع‌ علمي‌ دارد، واقعا كودكانه‌ است‌كه‌ فكر كنيم‌ يك‌ تيم‌ چندين‌ نفري‌ با بودجه‌ زيادجمع‌ شدند، كه‌ يك‌ چهره‌ غير واقعي‌ از شيطان‌ رانشان‌ دهند، ما حتي‌ در خصوص‌ توبه‌ آخر بهزاد،خيلي‌ تماس‌ داشتيم‌ كه‌ دعايي‌ كه‌ آخرش‌مي‌خواندي‌ چي‌ بود؟ براي‌ اينكه‌ مردم‌ دلشان‌مي‌خواهد يك‌ دعا ياد بگيرند، به‌ خيال‌ اينكه‌شيطان‌ به‌ سراغشان‌ نيايد، نه‌ اين‌طوري‌ نيست‌،بلكه‌ توبه‌داري‌ مراحل‌ مختلفي‌ است‌. يعني‌ يك‌پروسه‌ عظيمي‌ بايد در ذهن‌ فرد طي‌ شود كه‌انتهاي‌ آن‌ پروسه‌ عظيم‌، دعاي‌ آخر بهزاد است‌.
    افشاري‌: آن‌ اتفاقات‌ بايد درون‌ آن‌ شخص‌بيفتد، بعد حالا...
    جوهرچي‌: يعني‌ وقتي‌ آن‌ اتفاق‌ در درون‌شما، در ذهن‌تان‌ مي‌افتد، قلب‌تان‌ مي‌لرزد ازكارهايي‌ كه‌ تا الان‌ كرديد و مي‌رسيد به‌ مرحله‌توبه‌، بهزاد هم‌ اين‌گونه‌ بود; ما در دو قسمت‌پاياني‌ مي‌بينيم‌ كه‌ بهزاد يك‌ كابوس‌ بد مي‌بينه‌، ازمادرش‌، (مي‌خواهي‌ زنت‌ را طلاق‌ بدي‌!) بعد درقدم‌ بعدي‌ به‌ همراه‌ شيطان‌ كه‌ به‌شكل‌ سرابي‌است‌ به‌ دادگاه‌ مي‌رود و آنجا تحت‌ تاثير يكسري‌فلاش‌بك‌ تصميم‌ مي‌گيرد كه‌ زنش‌ را طلاق‌ ندهد.قبل‌ از اينكه‌ به‌ دادگاه‌ برود، آقاي‌ معتمدي‌ راجلوي‌ در مي‌بيند و به‌ بهزاد مي‌گويد: (من‌ديشب‌، رامين‌ رو ديدم‌ و فكر مي‌كنم‌، رفتار توتحت‌ تاثير حرف‌هايي‌ است‌ كه‌ آن‌ شب‌ به‌ رامين‌زده‌ بودي‌، و گفتي‌: تو با عشوه‌ يك‌ زن‌ از راه‌ به‌ درمي‌شي‌. تو افسار هوست‌ دست‌ خودت‌ نيست‌ وحالا اين‌بار جواب‌ سوالايي‌ را بده‌ كه‌ من‌ از تودارم‌، چرا خدا جلوي‌ تو رو نمي‌گيره‌؟)
    تمام‌ اين‌ مسائل‌ ضربه‌هايي‌ بود كه‌ به‌ ذهن‌بهزاد وارد مي‌شد، از دادگاه‌ برمي‌گردد به‌ صورت‌ملموس‌ و عيني‌ به‌ فرشته‌ مي‌گويد: (از خانه‌ من‌برو)، حتي‌ بهش‌ پول‌ مي‌دهد. در مقابل‌ فرشته‌پليس‌ را خبر مي‌كند. حاج‌ آقا معتمدي‌، بهزاد رااز زندان‌ آزاد مي‌كند، بعد تازه‌ مي‌روند خانه‌سرابي‌، مي‌بينيد اي‌ بابا، تمام‌ مدتي‌ كه‌ در خانه‌وكيل‌ رفت‌ و آمد مي‌كرده‌، شيطان‌ يك‌ شكل‌ديگري‌ به‌ آنجا داده‌ بود، بعد حالا اينجا گرد گرفته‌و تار عنكبوت‌ بسته‌ است‌، يك‌ همسايه‌اي‌ هست‌ كه‌مي‌گويد، ده‌ سال‌ است‌ اينجا كسي‌ زندگي‌نمي‌كند و بهزاد مي‌گويد: من‌ خودم‌ چند شب‌پيش‌ اينجا بودم‌، بعد از تمام‌ اين‌ اتفاقات‌ بچه‌شان‌را در خيابان‌ مي‌بيند، بعد كه‌ از ميثم‌ مي‌پرسند چراوسط خياباني‌، جواب‌ مي‌دهد: (خاله‌ فرشته‌)گفت‌; مي‌خواهم‌ مراحل‌ را براي‌تان‌ يادآوري‌كنم‌، كه‌ چند عامل‌ بهزاد را به‌ خود آورد، بعدبرمي‌گردد منزل‌، رعنا مي‌گويد كه‌: من‌ نمي‌توانم‌با بهزاد زندگي‌ كنم‌، اعتمادم‌ را از دست‌ داده‌ام‌).رعنا كه‌ مي‌رود، بهزاد مي‌پرسه‌: (چي‌ كار كنم‌؟!حاجي‌ تازه‌ مي‌گويد: توبه‌ كن‌.) وقتي‌ قدري‌دقيق‌تر نگاه‌ كنيم‌ از يك‌ فرآيند 8، 9 قسمتي‌،آخرش‌ به‌ آن‌ دعا مي‌رسد، (دعاي‌ پايان‌ زيارت‌نامه‌ امام‌ رضا(ع‌)) و در انتها اشكال‌ مختلف‌شيطان‌ را مي‌بينم‌ كه‌ مي‌سوزد و باز هم‌ از بين‌نمي‌رود و به‌ سراغ‌ فرد ديگري‌ مي‌رود. يك‌روايت‌ اگر اشتباه‌ نكنم‌، از امام‌ جعفر صادق‌(ع‌)است‌: كه‌ (شيطان‌ با كساني‌ كه‌ توبه‌ مي‌كنند، بيشتركار دارد). كار ازلي‌ و ابدي‌ شيطان‌ وسوسه‌ است‌،به‌ قول‌ دكتر (نجارزادگان‌) ما براي‌ اولين‌بار به‌دنيا مي‌آييم‌ و براي‌ آخرين‌بار از دنيا مي‌رويم‌،يك‌بار در اين‌ مدت‌ سي‌ سال‌، پنجاه‌ سال‌، صدسال‌،...) اما شيطان‌ ميليون‌ها سال‌ است‌ كه‌ وجوددارد، وقتي‌ به‌ سراغت‌ مي‌آيد با ميليون‌ها سال‌تجربه‌ مي‌آيد.
    افشاري‌: كارش‌ را بلد است‌.
    جوهرچي‌: بله‌، تعبير قشنگي‌ داشت‌ دكتر(نجارزادگان‌)، مي‌گفت‌ حريف‌ خيلي‌ قدراست‌.
    افشاري‌: از مجموعه‌ صحبت‌هايي‌ كه‌ آقاي‌جوهرچي‌ كردند، مي‌رسيم‌ به‌ جواب‌ شما كه‌ چرابه‌ شيطان‌ جسميت‌ داديم‌ تا به‌ كي‌ مي‌خواهيم‌برخي‌ مسائل‌ را نشان‌ ندهيم‌، به‌خاطر اينكه‌شايد...سكانسي‌ كه‌ ميثم‌ را در خيابان‌ مي‌گذاريم‌،اول‌ گفتند پخش‌ نكنيد، به‌خاطر اينكه‌ بدآموزي‌دارد اما به‌ جاي‌ آن‌كه‌ فكر كنيم‌ بدآموزي‌ داردبايد به‌ پدر و مادرها ياد بدهيم‌ تا به‌ بچه‌هاشون‌آموزش‌ بدهند، مثل‌ راه‌هاي‌ ابتلا به‌ ايدز، ازوقتي‌ نشان‌ داديم‌، قسم‌ مي‌خورم‌ كه‌ درصد مبتلاشدگان‌ خيلي‌ پايين‌ آمده‌ است‌. از يك‌ جايي‌بالاخره‌ بايد شروع‌ شود.
    جوهرچي‌: يك‌ نگرشي‌ هست‌ كه‌ يكسري‌ ازمطالب‌ را عنوان‌ نكنيد، من‌ فكر مي‌كنم‌ تاثيربرعكس‌ برروي‌ مردم‌ خواهد گذاشت‌. همين‌ كه‌مي‌گويند نكنيد، نرويد، نگوييد، نبينيد، مادامي‌ كه‌ما اين‌ها را اصل‌ قرار مي‌دهيم‌ دچار مشكل‌مي‌شويم‌ چون‌ نشان‌ ندادن‌ آنها را بيشتر ترغيب‌مي‌كند به‌ سمتش‌ روند
    خانواده‌ سبز: ما حديثي‌ داريم‌ با اين‌ مضمون‌:(الانسان‌ حريص‌ علي‌ ما منع‌)، يعني‌ انسان‌ حريص‌مي‌شود به‌ چيزي‌ كه‌ از آن‌ منع‌ شده‌ است‌.
    جوهرچي‌: خدا خيرتان‌ دهد، دقيقا همين‌منظور را داشتم‌.
    خانواده‌ سبز: در قرآن‌ آمده‌ كه‌ عامل‌ رانده‌شدن‌ شيطان‌ كه‌ فرشته‌اي‌ مقرب‌ بود، غرور و تكبراست‌، مسئله‌ جالب‌ توجه‌ اين‌ سريال‌ اين‌ بود كه‌غرور و تكبر بهزاد، شيطان‌ را به‌ طرفش‌ كشاند؟
    افشاري‌: بله‌، اين‌ ديالوگ‌ را در كار داشتيم‌ كه‌تكبر خود شيطان‌ است‌.
    جوهرچي‌: بله‌، اين‌ را آقاي‌ معتمدي‌ به‌ بهزادمي‌گويد.
    خانواده‌ سبز: قسمت‌هاي‌ ابتدايي‌ سريال‌شباهت‌ به‌ يكي‌ از فيلم‌هاي‌ سينمايي‌ داشت‌، آيا ازروي‌ آن‌ فيلم‌ الهام‌ گرفته‌ شده‌ بود؟
    جوهرچي‌: بعيد مي‌دانم‌، در هنر نمايش‌مجموعه‌ مضامين‌ از ابتداي‌ پيدايش‌، باور كنيد ازپانزده‌ مورد بيشتر نيست‌. مثل‌ عشق‌، كينه‌ توزي‌،نفرت‌ و... بلكه‌ آن‌ نگرشي‌ كه‌ در هر كدام‌ وجوددارد، آنها را از هم‌ متمايز مي‌كند. اين‌ها يك‌اصول‌ انساني‌ است‌ و جايي‌كه‌ هنر به‌ اصول‌ انساني‌بديهي‌ نزديك‌ مي‌شود، جاودانه‌ خواهد شد.
    خانواده‌ سبز: اصل‌ اساسي‌ اين‌ كار، با اين‌تفاسيري‌ كه‌ كرديد، چي‌ بود؟
    جوهرچي‌: وسوسه‌.
    خانواده‌ سبز: در صحبت‌هاي‌تان‌ اشاره‌ كرديدبه‌ عنايت‌ خاص‌ خداوند به‌ اين‌ كار، در اين‌خصوص‌ بيشتر توضيح‌ دهيد؟
    جوهرچي‌: ما فكر مي‌كرديم‌ تا پنجم‌ يا ششمين‌روز ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ كار تمام‌ شود، اماهمان‌طور كه‌ مطلع‌ هستيد حتي‌ تا روز آخر پخش‌فيلمبرداري‌ داشتيم‌.
    افشاري‌: در آخر كار به‌ اين‌ قضيه‌ ايمان‌ پيداكردم‌ كه‌ انرژي‌ ماورايي‌ براي‌ رساندن‌ اين‌ كار به‌ما كمك‌ مي‌كرد، كه‌ به‌ يك‌ معجزه‌ شباهت‌ داشت‌.به‌ نظر من‌ قسمت‌ آخر بهترين‌ قسمت‌ بود وجذاب‌ترين‌ پاياني‌ مي‌شد كه‌ براي‌ اين‌ سريال‌ درنظر گرفت‌. شايد باور نكنيد كه‌ فيلمبرداري‌،مونتاژ، صداگذاري‌ و جلوه‌هاي‌ ويژه‌ كامپيوتري‌تنها در 12 ساعت‌ انجام‌ شده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: چرا با وجود قصه‌ تكراري‌، ازهمان‌ ابتدا اين‌ سريال‌ مخاطب‌ خود را پيدا كرد؟
    جوهرچي‌: به‌ نظر شما چه‌ دليلي‌ داشت‌؟
    خانواده‌ سبز: موسيقي‌ ابتدايي‌، حداقل‌ براي‌ما خيلي‌ غريب‌ بود...
    جوهرچي‌: عواملي‌ در كار حضور داشتند كه‌ ماكم‌تر به‌ آنها پرداختيم‌، كه‌ كاملا عوامل‌ كليدي‌ واساسي‌ بودند. در اين‌ كار و همين‌ كه‌ كم‌تر ديده‌شدند، دليل‌ بر حرفه‌اي‌ بودن‌شان‌ است‌; مثل‌همين‌ بحث‌ موسيقي‌ كه‌ مي‌گوييد. يك‌ قصه‌معمولي‌، بالطبع‌ يك‌ موسيقي‌ معمولي‌ هم‌ بايدداشته‌ باشد، چرا موسيقي‌ ويژه‌اي‌ براي‌ اين‌ كارآقاي‌ (عظيمي‌نژاد) نوشته‌؟ براي‌ اينكه‌ از همان‌قدم‌ اول‌ تماشاگر را متوجه‌ كنيم‌ كه‌ ديگر قرارنيست‌، شاهد يك‌ قصه‌ معمولي‌ باشد. همين‌طورنوع‌ فيلمبرداري‌ و نورپردازي‌ كه‌ (اسفنديارشهيدي‌) براي‌ اين‌ كار طراحي‌ كرد، واقعا يك‌نوع‌ بي‌نظير بود. همكاران‌ ما كه‌ خيلي‌ حرفه‌اي‌هم‌ هستند، مي‌پرسيدند اين‌ نورها را چه‌طور باكامپيوتر طراحي‌ كرديد، وقتي‌ ما گفتيم‌ كه‌ سرصحنه‌ آقاي‌ شهيدي‌ با دست‌ انجام‌ مي‌دهد.تعجب‌ كردند حتي‌ گريم‌ كار به‌ قدري‌ روي‌ بازي‌ما تاثير مي‌گذاشت‌ كه‌ قابل‌ تصور نبود.
    افشاري‌: براي‌ همين‌ مي‌ترسيديم‌ كه‌ در كارتلويزيوني‌ جواب‌ ندهد. چون‌ اين‌ سبك‌نورپردازي‌ را تاكنون‌ در تلويزيون‌ نديده‌ بوديم‌.
    جوهرچي‌: حالا اگر ما اينجا نشستيم‌، به‌ عنوان‌دو بازيگر از اين‌ سريال‌ شايد به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌اين‌ مسائل‌ ريز را مطرح‌ كنيم‌ اگرچه‌ در حوزه‌تخصصي‌ ما نيست‌ اما بايد مردم‌ اين‌ را بدانند و مابه‌ عنوان‌ نماينده‌هاي‌ آن‌ پروژه‌ صحبت‌ مي‌كنيم‌.شايد اگر همين‌ تيم‌ بار ديگر هم‌ جمع‌ شوند وبخواهند روي‌ پروژه‌ ديگري‌ كار كنند، به‌ اين‌اندازه‌ موفق‌ نشوند.
    افشاري‌: چيزي‌ كه‌ من‌ در متن‌ هم‌ نوشتم‌، درواقع‌ همين‌ موضوع‌ است‌. روز اولي‌ كه‌ آمدم‌گفتم‌، خب‌ فرشته‌ شخصيت‌ خيلي‌ خاصي‌ است‌،البته‌ شخصيت‌هاي‌ خاص‌ در كارهاي‌ مختلف‌ زيادديديم‌، ولي‌ به‌ قدري‌ بقيه‌ عوامل‌ بد كار مي‌كنندكه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ آن‌ شخصيت‌ ديده‌ نمي‌شود. گفتم‌فرشته‌ تو خاصي‌، اما تو هم‌ مي‌شوي‌ مثل‌ بقيه‌!يادم‌ مي‌آيد آقاي‌ جوهرچي‌ به‌ من‌ مي‌گفت‌ اگرتو مثل‌ سنگ‌ از اين‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ هم‌ بروي‌صددرصد ديده‌ مي‌شوي‌. من‌ معتقدم‌ در اين‌ كارهمه‌ انرژي‌ گذاشته‌ بودند، تا فرشته‌، فرشته‌ شود واين‌ كمك‌ بزرگ‌ و به‌ قول‌ شما عنايتي‌ بود.
    خانواده‌ سبز: اين‌ موضوع‌ كه‌ حسن‌ جوهرچي‌نقش‌هاي‌ پيچيده‌ را خوب‌ ايفا مي‌كند، نه‌ اغراق‌است‌ و نه‌ تعارف‌، اما به‌طور خاص‌ براي‌ شخصيت‌بهزاد چه‌ كرديد؟
    جوهرچي‌: ممنون‌ از لطف‌ شما; براي‌ بهزاد،رعنا، مادر و... براي‌ تك‌تك‌شان‌ افخمي‌ طرح‌داشت‌. براي‌ بهزاد يك‌ نمودار در نظر گرفته‌بوديم‌، يك‌ سير از ابتدا تا انتها، احساسات‌ رادرجه‌بندي‌ كرديم‌، درجه‌ رقت‌ يا غلظت‌احساساتي‌ كه‌ قرار بود، به‌ تماشاگران‌ القا شود راتقسيم‌بندي‌ كرديم‌. من‌ هم‌ براي‌ خودم‌ از صفرنموداري‌ رسم‌ كردم‌ و گفتم‌، شروع‌ بهزاد از خطصفر چقدر بالاتر است‌ و اينكه‌ در نيمه‌ داستان‌مي‌آيد، روي‌ صفر و دو،سوم‌ پاياني‌ زير صفر وقسمت‌ پاياني‌ باز مقداري‌ بالاتر از مرحله‌ اول‌; درواقع‌ يك‌ دوره‌اي‌ را طي‌ كردم‌، بر همين‌ اساس‌فاكتورهاي‌ فيزيكي‌ را طراحي‌ نموديم‌ و در اين‌كار افخمي‌ خيلي‌ به‌ من‌ كمك‌ كرد، اگر پيش‌ ازاين‌ ادعا مي‌كردم‌ 40 درصد بازيگر است‌، 30درصد متن‌ و 30 درصد كارگردان‌، الان‌ معتقدم‌بخش‌هاي‌ پاياني‌ او يك‌ فرشته‌ بود 60، 70درصد كار افخمي‌ بود و اين‌ واقعا جاي‌ تشكر ازافخمي‌ دارد.
    خانواده‌ سبز: در خصوص‌ نقشي‌ كه‌ ايفا كرديد،(بهزاد و فرشته‌) چه‌ نظري‌ داريد؟
    جوهرچي‌: من‌ اصلا معتقد نيستم‌ كه‌ بهزاد يك‌شخصيت‌ منفي‌ بود. درست‌ است‌ ما تقابل‌ خير وشر داريم‌، اما مدتي‌ است‌ كه‌ نويسنده‌هاي‌ ماشروع‌ كردند به‌ خلق‌ كاراكترهاي‌ خاكستري‌، يعني‌زماني‌ در داستان‌ها يك‌ آدم‌ كاملا سفيد داشتيم‌ ودر مقابل‌ يك‌ شخصيت‌ كاملا سياه‌ و اين‌ دوشخصيت‌ با هم‌ مي‌جنگيدند، اما در زندگي‌ همه‌مردم‌ كه‌ سفيد نيستند، در ضمن‌ همه‌ سياه‌ هم‌نيستند، هر زمان‌ نويسنده‌هاي‌ ما خاكستري‌مي‌نويسد، نشان‌ مي‌دهد كه‌ رفتند لابه‌لاي‌مردم‌...
    افشاري‌: فرشته‌ براي‌ من‌ يك‌ ملعون‌ دوست‌داشتني‌ بود، البته‌ نه‌ تنها براي‌ من‌، بلكه‌ براي‌ همه‌.با اينكه‌ اين‌ نقش‌ منفي‌ بود، اما برخورد مردم‌ اين‌را نشان‌ مي‌دهد.
    خانواده‌ سبز: چرا در كار، شيطان‌ را بيشتر به‌لحاظ كميت‌ به‌ شكل‌ زن‌ ديديم‌؟
    جوهرچي‌: راه‌هاي‌ ورود شيطان‌ خيلي‌ زياداست‌، يكي‌ از آن‌ راه‌ها، وسوسه‌ است‌; وسوسه‌شدن‌ هم‌ شاخه‌هاي‌ مختلفي‌ دارد كه‌ يكي‌ از آنهاگرايش‌ مرد به‌ زن‌ ديگر مي‌باشد، اما چرا قالب‌خانواده‌ براي‌ اين‌ كار انتخاب‌ شده‌، به‌خاطر اينكه‌نمونه‌اش‌ را در اجتماع‌ زياد داريم‌ و اين‌، كانون‌خانواده‌هاي‌ ايراني‌ را تهديد مي‌كند. براي‌ اين‌مورد به‌خصوص‌، شيطان‌ به‌ شكل‌ يك‌ زن‌ درمي‌آيد، اما در جايي‌ از فيلم‌ شيطان‌ را در قالب‌يك‌ پيرمرد ژنده‌پوش‌ مي‌بينيم‌، جايي‌ كه‌ بهزادعكس‌ فرشته‌ را به‌ محل‌ تصادف‌ مي‌برد.
    افشاري‌: ما در اين‌ سريال‌ شيطان‌ را در چهارشكل‌ متفاوت‌ مي‌بينم‌ كه‌ سه‌ تا از اين‌ اشكال‌ مردبودند و يكي‌ زن‌، در ضمن‌ شيطان‌ به‌ دليل‌ غروربهزاد به‌ سراغش‌ مي‌آيد. در قسمت‌ اول‌ بهزاد به‌رامين‌ مي‌گويد: (من‌ مثل‌ تو نيستم‌ كه‌ با هرعشوه‌اي‌ از راه‌ به‌ در شوم‌). از اين‌ رو يك‌ مردنمي‌توانست‌، با عشوه‌ كردن‌ بهزاد را گمراه‌ نمايد،براي‌ اين‌ كار، مطمئنا بايد يك‌ زن‌ گرفته‌ مي‌شد.
    خانواده‌ سبز: آقاي‌ شجاعي‌مهر در اين‌ لحظه‌به‌ يكي‌ از فيلم‌هاي‌ آمريكايي‌ كه‌ چندين‌ سال‌پيش‌ پخش‌ شده‌، اشاره‌ كردند و خطاب‌ به‌ بهاره‌افشاري‌ گفتند: به‌ دليل‌ اينكه‌ مردم‌ هيچ‌ پيش‌ زمينه‌ذهني‌ از شما نداشتند، بايد منتظر برخوردهاي‌عجيب‌ و غريب‌ آنها باشيد.
    افشاري‌: همان‌طور كه‌ گفتم‌ فرشته‌ با اينكه‌ يك‌شخصيت‌ شيطاني‌ و منفي‌ بود، ولي‌ دوست‌داشتني‌ است‌ و خدا را شكر تا امروز كه‌ برخوردبدي‌ نديدم‌. چند روز پيش‌ كه‌ يك‌ رستوران‌ رفته‌بودم‌، به‌ دليل‌ وجود نور قرمز اطراف‌ فرشته‌ از من‌پرسيدند، نوشابه‌ قرمز مي‌خوري‌؟!
    خانواده‌ سبز: در آخر از هر دو عزيز درخصوص‌ مجله‌ خانواده‌ سبز سوال‌ كرديم‌ كه‌ هركدام‌ اين‌گونه‌ پاسخ‌ دادند؟
    جوهرچي‌: امروز ما تا دلتان‌ بخواهد، مجله‌ بانام‌هاي‌ مختلف‌ داريم‌، اما معتقدم‌ همه‌ از روي‌نسخه‌ اولي‌ زده‌ شده‌ و هيچگاه‌ آن‌ اولي‌نمي‌شود. خانواده‌ سبز همان‌ نسخه‌ اولي‌ است‌ كه‌موفق‌تر مي‌باشد، اين‌ روزها هم‌ كه‌ بسيار خوب‌كار مي‌كند.
    افشاري‌: من‌ مدت‌هاست‌ كه‌ از خوانندگان‌پروپاقرص‌ خانواده‌ سبز هستم‌، كارتان‌ خيلي‌خوب‌ است‌.

 

 

تولد حمید گودرزی هم که چهارشنبه است به تمام طرفدارانش و خودش تبریک می گویم

 

 مجید اخشابی:

مجيداخشابي: براي‌ ماندگاري‌ زمان‌ لازم‌ است‌ 
    

امسال باز هم کار زيباي او را در تيتراژ پاياني متهم گريخت شنيديم .او سال ها بعنوان آهنگساز و نوازنده در آلبوم هاي زيادي کار کرد واينک علاوه بر هنر گذشته با صدايش در قلبها جا گرفته است .در ادامه گفتگوي ما با مجيد اخشابي را بخوانيد.
    
    - گفتگو را از آخرين‌ كاري‌ كه‌ از شما شنيديم‌(تيتراژ پاياني‌ متهم‌ گريخت‌) آغاز مي‌كنيم‌، از اين‌كار چقدر راضي‌ هستيد؟
    
    اخشابي‌: خب‌ اگر مطمئن‌ نبودم‌ كه‌ در نهايت‌ ازاين‌ كار راضي‌ خواهم‌ شد، چنين‌ كاري‌ رانمي‌خواندم‌، به‌ نظرم‌ آن‌ نتيجه‌اي‌ كه‌ بايد مي‌دادو تاثيري‌ كه‌ بايد را، گذاشت‌ و همان‌طور كه‌ مطلع‌هستيد اين‌ كار، بازخواني‌ يك‌ ترانه‌ قديمي‌ هندي‌بود كه‌ باز سازي‌ شده‌، از كودكي‌ به‌ اين‌ ترانه‌علاقه‌ داشتم‌ و هميشه‌ در اين‌ فكر بودم‌ كه‌ درجايي‌ مناسب‌ آن‌ را بخوانم‌ كه‌ به‌هرحال‌ قرعه‌ به‌نام‌ متهم‌ گريخت‌ زده‌ شد.
    -چطور شد با اين‌ سريال‌ همكاري‌ كرديد؟
    اخشابي‌: بر اساس‌ همكاري‌ كه‌ سال‌ گذشته‌ بااين‌ مجموعه‌ در سريال‌ (خانه‌ به‌ دوش‌) داشتم‌.
    - عده‌اي‌ معتقدند در اين‌ كار صدا و ترانه‌خوب‌ بود، اما ملودي‌ زياد دلچسب‌ نبود و به‌ كارنمي‌آمد؟
    اخشابي‌: به‌ عقيده‌ من‌ ملودي‌ اين‌ كار خيلي‌غني‌ است‌ و شايد از بهترين‌ ملودي‌ها و يا الحان‌هندي‌ باشد كه‌ معمولا به‌ ذائقه‌ ايرانيان‌ خوش‌مي‌آيد.
    - در خصوص‌ تيتراژ آغاز اين‌ سريال‌ كه‌ باصداي‌ امير حسين‌ مدرس‌ خوانده‌ شد چه‌ نظري‌داريد؟
    اخشابي‌: هيچ‌ نظري‌ ندارم‌.
    - معياري‌ كه‌ براي‌ ارائه‌ كارهايتان‌ داريدچيست‌؟
    اخشابي‌: خوب‌ معمولا قبل‌ از انتشار براساس‌تجربه‌ و سليقه‌ خودم‌ و پس‌ از آن‌، مردم‌ بهترين‌معيار هستند.
    - پس‌ شما فهم‌ عام‌ را قبول‌ داشته‌ و ملاك‌قرار مي‌دهيد؟


    اخشابي‌: بله‌، بديهي‌ است‌ مصرف‌ كنندگان‌ اثر وافرادي‌ كه‌ از كار استفاده‌ مي‌برند داراي‌ اهميت‌هستند. مسلما پرفسوري‌ كه‌ در دانشگاه‌هاي‌ معتبرموسيقي‌ درس‌ مي‌دهد، ملاك‌ و معيار من‌ نخواهدبود چون‌ كار را براي‌ مصرف‌ مي‌سازم‌. اما اگر قرارباشد اثري‌ را براي‌ اركستر سمفوني‌ و يا دانشگاه‌هاو يا فلان‌ فستيوال‌ بسازم‌ ملاك‌ و معيار فرق‌ خواهدكرد.
    - به‌ نظرتان‌ اين‌ فهم‌ عام‌ ملاك‌ معتبري‌ است‌؟
    اخشابي‌: به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ام‌ كه‌ مردم‌ دردراز مدت‌ اشتباه‌ نخواهند كرد.
    - پس‌ با اين‌ اوصاف‌ به‌طور مداوم‌ نياز به‌آزمون‌ و خطا است‌؟
    اخشابي‌: ما همه‌ از شيوه‌ آزمون‌ و خطا درزندگي‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌، خيلي‌ از مسائل‌آموختني‌ نيست‌ و ممكن‌ است‌ در زماني‌، يك‌موسيقي‌ و يا يك‌ صدا را شنيده‌ و از آن‌ لذت‌ ببريداما وقتي‌ كارشناسانه‌ نگاه‌ مي‌كنيد متوجه‌ خواهيدشد كه‌ اين‌ كار قابل‌ دلبستگي‌ نيست‌. در حقيقت‌هنگاميكه‌ در پذيرش‌ يك‌ اثر از طرف‌ مصرف‌كننده‌ استمرار وجود داشته‌ باشد، آن‌ موقع‌ اثرقابل‌ توجه‌ خواهد بود.
    - فكر مي‌كنيد عوام‌ مي‌توانند شما را در رشدو تعالي‌ ياري‌ كنند؟
    اخشابي‌: من‌ هميشه‌ سليقه‌ام‌ را با سليقه‌ مردم‌جمع‌ مي‌زنم‌ با مردم‌، از سليقه‌ مردم‌ كم‌ نمي‌كنم‌،بلكه‌ به‌ سليقه‌ خودم‌ چيزهايي‌ را مي‌افزايم‌ كه‌ فكرمي‌كنم‌ مردم‌ دوست‌ دارند، سابقه‌، تجربيات‌ وتحصيلاتي‌ كه‌ در اين‌ بيست‌ و پنج‌ سال‌ به‌ دست‌آوردم‌ را فراموش‌ نكرده‌ و زير پا نمي‌گذارم‌ و به‌ميل‌ سليقه‌اي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ در يك‌ مقطع‌ زماني‌كوتاه‌ باب‌ باشد رفتار كنم‌ بلكه‌ در همان‌ مبناي‌تجربيات‌ آثاري‌ را مي‌سازم‌ كه‌ مصرف‌ كننده‌ هم‌ به‌آن‌ توجه‌ كند و از آن‌ استفاده‌ كند، تمام‌ تلاش‌ من‌اين‌ است‌ به‌ خصوص‌ در راديو، تلويزيون‌ كه‌مخاطب‌ عام‌ دارد كه‌ تمام‌ سلايق‌ را تا حدودي‌قانع‌ كنم‌ و رضايتشان‌ را جلب‌ نمايم‌.
    - به‌ نظرتان‌ موسيقي‌ يك‌ هنر انتزاعي‌ است‌ ياملموس‌ و واقعي‌؟


    اخشابي‌: در حقيقت‌ فكر مي‌كنم‌ بسيار انتزاعي‌است‌ و داراي‌ يك‌ فرمول‌ كه‌ بتوان‌ آن‌ را يادگرفت‌ و جواب‌ در آن‌ مستتر باشد نيست‌ و با كشف‌و شهود و سعي‌ و خطا مي‌شود به‌ نتيجه‌ رسيد و اين‌مشكل‌ همه‌ موزيسين‌ هاست‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ تجربه‌كردند تنها براي‌ يكبار به‌ درد خواهد خورد وهميشه‌ بايد ياد بگيرند تا بتوانند ارائه‌ كنند و اين‌شگفتي‌ هنر موسيقي‌ است‌. جايي‌ كار دشوارمي‌شود كه‌ زماني‌ شما به‌ ركورد و كيفيت‌ در ارائه‌يك‌ اثر مي‌رسيد اما مردم‌ دوباره‌ همان‌ اثر را ازشما نمي‌پذيرند حتي‌ از افراد ديگر هم‌ به‌ سختي‌مي‌پذيرند به‌ اين‌ ترتيب‌ هميشه‌ بايد در تغيير وتكاپو باشي‌ تا البته‌ مقصود سطح‌ سليقه‌ خوب‌ مردم‌است‌، شايد تا چند سال‌ پيش‌ موزيسين‌ها سليقه‌مردم‌ را خيلي‌ نازل‌ مي‌دانستند و فكر مي‌كردنداثري‌ كه‌ مردمي‌ و كوچه‌ بازاري‌ باشد خيلي‌ بداست‌ اما من‌ اين‌ اعتقاد را ندارم‌ و معتقدم‌ سطح‌سليقه‌ مردم‌ خيلي‌ پايين‌ نيست‌ البته‌ متفاوت‌، متغيراست‌ و با دامنه‌ گسترده‌اي‌ دارد اما مي‌تواند به‌سليقه‌ خيلي‌ عالي‌ هم‌ ختم‌ شود اما امروز عموماسطح‌ سليقه‌ مردم‌ خوب‌ شده‌، مردم‌ ما شنيدن‌موسيقي‌ را ياد مي‌گيرند، با جدي‌تر شدن‌ موسيقي‌در جامعه‌.
    - به‌ نظر شما چيزي‌ به‌ نام‌ موسيقي‌ مبتذل‌داريم‌؟
    اخشابي‌: من‌ فكر مي‌كنم‌ چنين‌ چيزي‌ نيست‌،كار برد اين‌ كلمه‌ يا منسوخ‌ شده‌ يا بايد منسوخ‌شود. موسيقي‌ ضعيف‌ داريم‌ اما موسيقي‌ كه‌ ابتذال‌به‌ همراه‌ داشته‌ باشد نداريم‌، خود موسيقي‌ رامقدس‌تر از اين‌ حرف‌ها مي‌دانم‌، خود جنس‌ وآلات‌ موسيقي‌ ذاتا ابتذال‌پذير نيستند.
    وقتي‌ موسيقي‌ به‌ كلام‌ دم‌ دستي‌ و ارزان‌ همراه‌شود شايد اثر بد به‌ همراه‌ داشته‌ باشد، من‌ اين‌صحبت‌ را نزد يكي‌ از مديران‌ تصميم‌ گيرنده‌ درموسيقي‌ كردم‌ و ايشان‌ هم‌ پذيرفتند گفتم‌:موسيقي‌ بايد با صحنه‌ سازگار باشد، همه‌ معتقدندموسيقي‌ كوچه‌ بازاري‌ قديمي‌، موسيقي‌ بدي‌بوده‌، اما وقتي‌ در يك‌ فيلمي‌ تاريخ‌ زمان‌هاي‌قديم‌ از گرامافون‌ چنين‌ موسيقي‌ پخش‌ مي‌شودهمه‌ لذت‌ مي‌بريم‌ مي‌گوييم‌ موسيقي‌ نشسته‌ به‌تصوير.
    - به‌ چه‌ سازي‌ علاقه‌ داريد؟


    اخشابي‌: از كودكي‌ صداي‌ سنتور من‌ را مسحورمي‌كرد، كاري‌ نداشتم‌ غمگين‌ مي‌زنند يا شاد،جنس‌ صداي‌ سنتور برايم‌ دوست‌ داشتني‌ بود،بعدها كه‌ اين‌ صدا به‌ حافظه‌ من‌ سپرده‌ شد قياس‌به‌ وجود آمد.
    _ الان‌ چطور؟
    اخشابي‌: هنوز هم‌ جنس‌ صداي‌ سنتور رادوست‌ دارم‌ ولي‌ قطعا به‌ محتوا دقت‌ مي‌كنم‌،ممكن‌ صداي‌ نواختن‌ سنتور يك‌ نوازنده‌ را بشنوم‌و بدم‌ هم‌ بيايد.
    - سازهايي‌ كه‌ شما دوست‌ داريد (سه‌ تار وسنتور) با نوع‌ موسيقي‌ كه‌ كار مي‌كنيد در تضادنيستند؟
    اخشابي‌: آهنگ‌ بنده‌ نواز چه‌ تضادي‌ با سه‌ تارداشت‌ در صورتي‌كه‌ تمام‌ ابياتش‌ از آواهاي‌ايراني‌ استفاده‌ شده‌ بود. ممكن‌ است‌ شما سه‌ تاررا تنها در آوازها و موسيقي‌ سنتي‌ شنيده‌ باشيد، امامن‌ استفاده‌اي‌ كه‌ خودم‌ دوست‌ داشتم‌ را از سه‌تار بردم‌.
    - اثر جاويد در ذهنتان‌ كدام‌ است‌؟
    اخشابي‌: اثري‌ كه‌ ذهن‌ و هوش‌ مرا تسخيركرده‌ باشد، به‌ طور مثال‌ آهنگ‌ (تنها ماندم‌) استادبنان‌ براي‌ اولين‌ باري‌ كه‌ شنيدم‌ وجودم‌ را گرفت‌هم‌ جنس‌ صدا، هم‌ ملودي‌، هم‌ شعر و هم‌ حس‌اجرا، هنوز هم‌ اين‌ آهنگ‌ را مي‌شنوم‌ لذت‌مي‌برم‌ يك‌ بخشي‌ با خاطرات‌ آن‌ زمان‌ و يك‌بخشي‌ هم‌ لذتي‌ كه‌ نقدا دريافت‌ مي‌كنم‌.
    - چرا هنوز مجرديد؟


    اخشابي‌: با وجود حضورم‌ در عالم‌ هنرنمي‌توانم‌ تشكيل‌ زندگي‌ هنري‌ دهم‌.
    - پس‌ معتقديد زندگي‌ هنري‌ با زندگي‌ تاهلي‌ناسازگار است‌؟
    اخشابي‌: كمي‌، بله‌.
    - مگر شما دكارت‌ هستيد، ايشان‌ هم‌ معتقدبودند كه‌ نمي‌شود جمع‌ بست‌ بين‌ زندگي‌ فلسفي‌،هنري‌ با زندگي‌ مشترك‌؟
    اخشابي‌: من‌ نمي‌دانستم‌ دكارت‌ چنين‌ حرفي‌را زده‌، اما شايد اينگونه‌ نتيجه‌ دهد كه‌ زندگي‌تخصصي‌ با زندگي‌ عمومي‌ كمي‌ فرق‌ مي‌كند.
    - يعني‌ براي‌ هميشه‌؟


    اخشابي‌: تا مادامي‌ كه‌ مشتاقانه‌ شخص‌ راهش‌در عالم‌ هنري‌ را دنبال‌ مي‌كند و وقتي‌ برايش‌باقي‌ نمي‌ماند.
    - ما بالاخره‌ نفهميديم‌ شما چه‌ زماني‌مي‌خواهيد تشكيل‌ زندگي‌ مشترك‌ دهيد؟
    اخشابي‌: مشخص‌ نيست‌، اگر مي‌دانستم‌ كه‌صريح‌ جوابتان‌ را مي‌دادم‌. تقدير يك‌ بخش‌ماجراست‌ و خواسته‌ ما طرف‌ ديگر ماجرا.
    - تا به‌ حال‌ عاشق‌ شديد؟
    اخشابي‌: من‌ تمايلي‌ به‌ جواب‌ دادن‌ اينگونه‌سوال‌ها ندارم‌.
    - معمولا هنرمندان‌ انسان‌هاي‌ ساده‌ وصادقي‌ هستند؟
    اخشابي‌: خب‌، هر كسي‌ تجربيات‌ خاص‌ خودرا دارد و بر همان‌ اساس‌ ديدگاهش‌ متفاوت‌خواهد بود.
    - كار بعدي‌ كي‌ وارد بازار مي‌شود؟
    اخشابي‌: كارهاي‌ زيادي‌ را در سر دارم‌ كه‌ به‌اميد خدا انجام‌ دهم‌، يكي‌ از آنها آلبومي‌ است‌ كه‌زودي‌ وارد بازار خواهد شد، محتوي‌ ده‌ قطعه‌است‌ با آثار متنوع‌ كه‌ دقيقه‌هاي‌ مختلف‌ را شامل‌مي‌شود و اميدوارم‌ با عنايت‌ خدا مورد پسند واقع‌شود.
    - به‌ چه‌ نامي‌؟


    اخشابي‌: هنوز انتخاب‌ نشده‌ ولي‌ احتمال‌ داردنام‌ (پريزاد) براي‌ آن‌ انتخاب‌ شود.
    - اشعار از آقاي‌ معلم‌ است‌؟
    اخشابي‌: اصولا، بله‌.
    -تا كي‌ آقاي‌ معلم‌ و چرا ايشان‌؟
    اخشابي‌: تا زماني‌ كه‌ اين‌ همكاري‌ موجب‌ بروزاثري‌ شود كه‌ مردم‌ بپسندند.

 

موزیک:

دفعه قبل آهنگهای السید با شکیلا اشتباه شده بود دوباره درستش کردم.

السید

01 - Baroon [24Kps] [128Kps]
02 - Khoda Yeki Yar Yeki [24Kps] [128Kps]
03 - Tange Ghoroob [24Kps] [128Kps]
04 - Naz Naz [24Kps] [128Kps]
05 - Jaye to Khalist [24Kps] [128Kps]
06 - Alham Dolelah [24Kps] [128Kps]
07 - Doost Daram [24Kps] [128Kps]
08 - The Road [24Kps] [128Kps]

09 - What is Love [24Kps] [128Kps]

 

 

اینم یک وبلاگ خوب و باهال:

 http://alligatore.blogfa.com

 

 

 با تشکر فراوان از مجله خانواده سبز

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 15:48  توسط رضا  | 

ویژه او یک فرشته بود-افشین-اسید-شکیلا-برره-علی صادقی-گفتگو با بازیگران برره و.....

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات به درگاه حق سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!daydreaming - New!

 

از اینکه حدود ۱۰ روزی نبودم خیلی خیلی عذر می خوام انشاالله تو این یکی دو هفته انقدر زود به زود آپدیت کنم که جبران بشه big grin .

 

سینما و تلویزیون: (ویژه او یک فرشته بود)

 فرشته‌، ملعون‌ دوست‌داشتني‌

بهاره افشار

    (بهاره‌ افشاري‌) ايفا كننده‌ نقش‌ فرشته‌ سريال‌(او يك‌ فرشته‌) بود در چهارمين‌ روز از تابستان‌سال‌ 1363 متولد شد. بهاره‌ افشاري‌ يك‌ برادردارد او داراي‌ ديپلم‌ بازيگري‌ است‌ و در حال‌حاضر دانشجويي‌ رشته‌ نقاشي‌ مي‌باشد. فعاليت‌هنري‌ اش‌ را سال‌ها پيش‌ بايك‌ سريال‌ آغاز كرد .اما به‌ دليل‌ تجربه‌ي‌ بد در آن‌ كار دوست‌ ندارد ازآن‌ كار در كارنامه‌ هنري‌ خود نام‌ ببرد و تصميم‌گرفت‌ تا براي‌ هميشه‌ از دنياي‌ بازيگري‌ كنار برود . اما كيانوش‌ عياري‌ توانست‌ بعد از گذشت‌ چندسال‌ اين‌ بازيگر جوان‌ را راضي‌ به‌ همكاري‌ كند تادر جديدترين‌ ساخته‌اش‌ كه‌ سرگذشت‌ دكترمحمد قريب‌ است‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ بپردازد. افشاري‌در اين‌ كار در دو نقش‌ بازي‌ مي‌كند و پس‌ از آن‌يك‌ پيشنهاد ناب‌ و جديد سومين‌ كار هنري‌ او رارقم‌ زد. نقش‌ فرشته‌ براي‌ او به‌ قدري‌ خاص‌ بودكه‌ براي‌ لوث‌ شدنش‌ حاضر نيست‌ هر نقش‌ ديگري‌را بپذيرد. در ضمن‌ جالب‌ است‌ بدانيد (بهاره‌افشاري‌) جوانترين‌ طراح‌ لباس‌ ايران‌ است‌ كه‌مدتي‌ پيش‌ نيز شوي‌ لباسي‌ را كه‌ بر گزار كرده‌ بودمورد توجه‌ همگان‌ نيز قرار گرفت‌. امروز 17/8/84 بهاره افشاري و حسن جوهرچي مهمان مجله خانواده سبز بودند . همکاران ما با اين عزيزان گفتگوي مفصلي را انجام دادند که اين مصاحبه در شماره 145 مجله خانواده سبز به چاپ خواهد رسيد . اما بهاره افشار دست نوشته اي را به ما داد که متن اين دست نوشته بدين ترتيب مي باشد:
    
    
    فرشته‌، ملعون‌ دوست‌داشتني‌
    فرشته‌ عزيزم‌، لااقل‌ تو به‌ من‌ گوش‌ كن‌، تو ملعون‌دوست‌ داشتني‌! تويي‌ كه‌ سالها براي‌ آمدنت‌انتظار كشيدم‌، حداقل‌ تو مي‌دوني‌ كه‌ چقدرسختي‌ كشيدم‌، چقدر مقابله‌ كردم‌ باوسوسه‌ بازي‌كردن‌. بعداز كار با كيانوش‌ عياري‌ فقط تو مي‌تونستي‌ به‌ من‌ اميد باقي‌ موندن‌ و بازي‌ كردن‌رو بدي‌. يادت‌ مي‌ياد وقتي‌ توي‌ دفتر براي‌ اولين‌بار طرح‌ داستان‌ را خوندي‌؟ چه‌ شب‌ عجيبي‌ بود به‌ آقاي‌ افخمي‌ قول‌ داده‌ بودي‌ كه‌ مي‌توني‌انجامش‌ بدي‌ حالا بار تمام‌ قصه‌ روي‌ دوش‌ تو بودتمام‌ بچه‌ها فشارهاي‌ كاري‌ رو تحمل‌ مي‌كردن‌براي‌ اينكه‌ تو فرشته‌ باشي‌ .حالا اگر تو اشتباه‌مي‌كردي‌ يعني‌ تمام‌ اين‌ زحمات‌ هيچ‌...
حسن جوهرچی و بهاره افشار

    دو هفته‌ اول‌ فكر كردم‌ به‌ تو بي‌توجهي‌ مي‌شه‌هيچ‌ كس‌ هم‌ تو رو با تمام‌ خاص‌ بودنت‌ جدي‌نمي‌گيره‌ فقط بازي‌ مي‌كني‌ و مي‌ري‌ اما مگه‌مي‌شد با وجو آقاي‌ افخمي‌ كسي‌ كار رو شوخي‌بگيره‌ بعدها فهميدم‌ هيچ‌كس‌ فرشته‌ رو شوخي‌نگرفته‌ بود و همه‌ بچه‌ها با جديت‌ تلاش‌ مي‌كنند تاتو خوب‌ باشي‌. از گريم‌ گرفته‌ تا ديالوگها ‌، تاصحنه‌و لباس‌ و... اما آقاي‌ افخمي‌ به‌ من‌ مفهوم‌ واقعي‌بازيگر بودن‌ رو ياد داده‌ و بيشتر از او، تو
    هميشه‌ فكر مي‌كردم‌ چطوري‌، بازيگري‌ اون ور ‌دنيا انقدر روي‌ بدن‌ و بيان‌ همشون‌ سرمايه‌ گذاري‌مي‌كنن‌ مگه‌ چند تا فيلم‌ ساخته‌ مي‌شه‌ كه‌ همه‌ اينهابه‌ دردشون‌ بخوره‌ و بعد حسرت‌ اينكه‌، اي‌ كاش‌و اي‌ كاش‌ كه‌ در ايران‌ هم‌ دائما از اين‌ اتفاقات‌بيفته‌ و حالا اينبار اين‌ نقش‌ نصيب‌ بهاره‌ افشاري‌شده‌ بود باورم‌ نمي‌شد. تمرين‌ بيان‌ كه‌ تقريباازقسمت‌هاي‌ 6 و 7 به‌ بعد كاملا محسوس‌ بود،تمرين‌ بدن‌: - اين‌ استواري‌ و صلابت‌ فرشته‌ كه‌لازمه‌ كاركترش‌ بود، - نگاهاي‌ عميق‌، حركات‌ سرشديد، دفرمه‌هاي‌ صورت‌ كه‌ بارها به‌ اشتباه‌ فكرمي‌كرديد جلوه‌هاي‌ ويژه‌ كامپيوتري‌ است‌ - امابه‌ خدا خودم‌ بودم‌ - حتي‌ گاهي‌ وقت‌ها پانتوميم‌لحظات‌ گذشتن‌ از دره‌- آتش‌ گرفتن‌، رد شدن‌ماشين‌ از بدنت‌ و.... و حالا فقط حسرت‌ اين‌ كه‌ اي‌كاش‌ بيان‌ پخته‌تر، بدن‌ نرم‌تر و خلاقيت‌ بيشتري‌خرج‌ فرشته‌ مي‌كردم‌. اما همه‌ اين‌ها مجموع‌ها آموزش‌هاي‌ آقاي‌ افخمي‌ بود. فرشته‌! صبر وتحمل‌ و اعتقادي‌ كه‌ به‌ تو داشت‌ و اعتمادي‌ كه‌ به‌من‌ كرد غير قابل‌ وصف‌ است‌. فقط مي‌تونم‌ بگم‌علي‌رضا افخمي‌! پايدار باشي‌ و هميشه‌ صبور;همين‌ طور كه‌ تا به‌ حال‌ بودي‌، به‌ خاطر همه‌ چيزممنون. (‌ فرشته‌ )حاصل‌ تلاش‌هاي‌ شما و اجراي‌ من‌است‌. براي‌ همينه‌ كه‌ جفت‌ مون‌ آن‌ قدر دوستش‌داريم‌. اما فرشته‌، باورم‌ نمي‌شه‌ اين‌ تويي‌ كه‌عكست‌ همه‌ جا هست‌ روي‌ هر مجله‌ و روزنامه‌اي‌زندگي‌ ايده‌آل‌ تو، توي‌ بازيگري‌ اين‌ بود! مي‌خوام‌ بهت‌ بگم‌ كه‌ به‌ خودت‌ قسم‌ من‌فقط با 4تا مجله ‌ دوست‌ داشتم‌ و مصاحبه‌ كردم‌ اما نمي‌شه‌جلوي‌ اين‌ ماجرا رو گرفت‌ من‌ سعي‌ كردم‌، نشد.اين‌ هم‌ مثل‌ مرده‌ پرستيمون‌ كه‌ بعد از مردن‌ همه ‌آدما برامون‌ عزيز مي‌شن‌. يه‌ دفعه‌ تصميم‌مي‌گيرن‌ تو رو بزرگ‌ كنن‌ بي‌دليل‌، از همه‌ جا به‌ تو زنگ‌ مي‌زنن‌ براي‌ فروش‌ مجله‌ شون‌ بعد يه‌ دفعه ‌يه‌ روز به‌ همين‌ سرعت‌ فراموش‌ مي‌كنن‌ كه‌ كي‌بودي‌ و كجا رفتي‌ مثل‌ خيلي‌هاي‌ ديگر من‌ همه‌اين‌ها رو خوب‌ مي‌دونم‌. اما من‌ نه‌ آدم‌ اين‌تعريف‌ و تمجيدهاي‌ بي‌خودي‌ هستم‌ نه‌ دوست‌دارم‌ باشم‌ نه‌ ديگر حوصله‌اش‌ رو دارم‌. فرشته‌ عزيزم‌ وقتي‌ مي‌گم‌ نمي‌خوام‌ بعد از تو هر كار روبازي‌ كنم‌ دلم‌ مي‌خواد حرمت‌ تو رو حفظ كنم‌همه‌ بهم‌ ايراد مي‌گيرن‌ كه‌ دماغت‌ باد داره‌،جو گير شدي‌، كي‌ حالا تو رو تحويل‌ مي‌گيره‌، اين‌همه‌ منم‌ منم‌، با مخ‌ مي‌فرستدت‌ زيرزمين‌. اماعزيزاي‌ دل‌ من‌; بهاره‌ افشاري‌ يه‌ آدم‌ كه‌ دلش‌مي‌خواد براي‌ خو دش‌ زندگي‌ كنه‌، خوب‌ زندگي‌كنه‌ و لذت‌ ببره‌ نه‌ اومده‌ جاي‌ كسي‌ رو بگيره‌ نه‌ بلد اداي‌ كسي‌ رو در بياره‌ فقط مي‌خواد بازيگرخوبي‌ باقي‌ بمونه‌ هيچ‌ ادعايي‌ هم‌ نداره‌ براي‌دل‌ خودش‌ بازي‌ مي‌كنه‌ مثل‌ طراحي‌ لباساش‌. امانمي‌ذاره‌ حرمت‌ فرشته‌ با چند تا كار بد، بره‌ زيرسوال‌ تا اونجايي‌ هم‌ كه‌ خدا كمكش‌ كنه‌ مي‌مونه .‌اگه‌ معني‌ اين‌ حرف‌ها مغرور بودن‌ و لاف‌ زدنه‌،شما مي‌دونيد و انصاف خودتون‌.
    دلم‌ مي‌خواد هر جايي‌ هر كارگرداني‌ به‌ يه‌ نقش‌خاص‌ فكر مي‌كند من‌ توي‌ ذهنش‌ بيام‌ پس‌ دعا كنيد و دعا مي‌كنم‌ تا بعد از فرشته‌ دوباره‌ خوب‌ظاهر بشم‌.
    هر كسي‌ از ظن‌ خود شد يار من‌
    از درون‌ من‌ نجست‌ اسرار من‌
    
    
    بهاره‌ افشاري‌

 ادامه دارد............

 

 مصاحبه با علی صادقی

براي خودم کلي ستاره ام!

images/20051015/MOTAHAM-GORIKHT.jpg
 
«من علي صادقي هستم. متولد آذر ماه 59، فوق ديپلم کامپيوتر دارم و بچه هم ندارم». علي صادقي خيلي اتفاقي به جرگه بازيگران پيوسته، اما خودش را هنوز بازيگر نمي داند و اصلا نگاهش به بازيگري ، هنر و سينما فرق دارد.
چند سالي است که او را در سريال هاي روتين ماه رمضان مثل پشت کنکوري ها، خانه به دوش و متهم گريخت مي بينيم.
عباس نقش او در متهم گريخت است که به دنبال نامزدش ، معصومه روانه تهران مي شود. ابتدا خودش هم معتقد است نقشي که او دارد، با نقش علي در خانه به دوش هيچ تفاوت ندارد؛ اما کوچه اقاقيا را بيشتر دوست دارد.


چگونه در متهم گريخت بازي کرديد؟
با رضا عطاران دوست هستيم و رو حساب اين دوستي در اين کار هم بودم.

با رضا عطاران کجا آشنا شديد؟
از طنز کوچه اقاقيا.

فکر مي کنيد، عباس در متهم گريخت چقدر با علي در خانه به دوش فرق دارد؟
هيچ. عباس همان نقش پارسال است ، فقط در داستان و موقعيت متفاوتي قرار گرفته است. دوست دارم خودم باشم، در موقعيت هاي مختلف ؛ چون اصلا جور ديگر به من نمي ياد.

منظورتان چه مدلي است؟
همين که بخواهم تيپ سازي کنم. اصلا بلد نيستم.

اصلا چطور بازيگر شديد؟
من را پيدا کردند، کنار خيابان بودم. سال 70گفتند بيا بازي کن ، من هم بازي کردم.

چطوري کشف شديد؟
آقاي سماواتي يک روز به مدرسه شهيد منتظري آمد و گفت : کسي مي خواهد بازيگر شود، همه بچه هاي کلاس دستشان را بالا بردند، جز من. به من گفت: تو چرا دستت را بلند نمي کني ، گفتم: چون خوشم نمي آيد، گفت: تو بيا بازي کن و بالاخره اين جوري گرفتار شديم.

چقدر با کارگردان راجع به عباس صحبت کرديد؟
اصلا صحبتي نکرديم ، رفتم سر ضبط و هر چي دادند خواندم. اصلا هم نمي دانم آخرش چه مي شود. فقط نقش خودم را بازي کردم.

با اين که اتفاقي وارد اين حرفه شديد، چه تعبيري از بازيگري داريد؟
راستش تعريف خاصي ندارم و يا به تعريف خاصي از هنر در ايران نرسيدم. بيشتر بايد در اين شرايط به فکر راههاي کاسبي بود و پول درآورد، نظر من ، هنر کاسبي است.

چرا در 2سريال رضا عطاران نقش جوانهاي عاشق پيشه را بازي مي کنيد که به دنبال دلداده خود مي گردند؟
داستان ها اين است که يا مي خواهند ازدواج کنند يا طلاق بگيرند همين است که هنر چارچوب مشخصي ندارد و تعريف شده نيست ، يا بايد شاهد اين باشيم که عاشق هم شدند يا اين که فارق مي شوند.

مثل اين که قرار است فقط با آقاي عطاران کار کنيد و ماه رمضان هر سال در سريال هايي مثل پشت کنکوري ها و خانه به دوش و متهم گريخت حضور پيدا کنيد؟
نه اين طور نيست ، اصولا دوست دارم سرکاري باشم که راحت باشم. چون خيلي از گروهها را نمي شناسم و يا تعريف خوبي از آنها نشنيدم.

يا اين که پيشنهادي نداشتيد؟
بله. چون يا اين که اصلا پيشنهادي نمي شود بالاخره ما بازيگر کنار خياباني هستيم. نه اهل عرفانيم و نه اهل حرفهاي گنده و قلمبه و سلمبه.

منظورتان چيست؟
من هنر را اين طور ديدم، که ريش و موي بلند داشته باشي و حرفهاي سوزناک هم بزني. تئاتر بروي هنرمند مي شوي. وقتي زياد تو را در خيابان وليعصر ببينند، هنرمند مي شوي و آن وقت معروف و حرفه اي هستي.
وقتي دير سر کار بيايي و زود هم بروي ، آن وقت يعني کلاس مي گذاري. من هنر را اين طوري ديدم.

خوب اين تمام تعريف هنر است؟
هنر ذاتي است ، چيزي نيست که با يک آمپول به شما تزريق شود. خيلي ها را ديدم که فوق ليسانس بازيگري هم خواندند؛ اما يک پلان هم بلد نيستند بازي کنند، چون استعداد ندارند. اما فکر مي کنند چون درسش را خواندند، استعداد هم دارند. اما من همين که مي بينيد هستم ، تو زندگي هم همين طور هستم.

تا به حال تئاتر رفته ايد؟
اصلا با فضاي آن حال نمي کنم ، شايد هم با تعريف هايي که شنيدم فرق داشته باشد. اما من دوست ندارم تئاتر کار کنم و تئاتري هم نيستم.

گفتيد خودتان را بازيگر نمي دانيد، چرا؟
خوب البته بازيگر نمي دانم؛ اما تو اين چند سال تجربه اي پيدا کردم ، اما اصولا دوست داشتم پولدار بودم. در اين صورت ، همه اش در خانه مي ماندم. چون بيرون که همه اش ترافيک است و جاي تفريح هم که نداريم.

در متهم گريخت همبازي بودن با سيروس گرجستاني براي شما چه تجربياتي به همراه داشت؟
خيلي چيزها از او ياد گرفتم.

دوست داريد فقط در کارهاي طنز باشيد؟
بله دوست دارم ، البته رئال هم باشد، بيشتر دوست دارم.

از خانه به دوش تا حالا چند تا پيشنهاد بازي داشتيد؟
فقط يکي ، آن هم بازي در فيلم سينمايي (هوو) به کارگرداني عليرضا داوودنژاد که در اين فيلم نقش يکي از هووها را دارم و هر کس هم اسم اصلي خودش را دارد.

فکر مي کنيد که يک روز در سينما ستاره شويد؟
به من که نمي ياد؛ ولي خودم با خودم مشکلي ندارم و خودم را ستاره مي دانم.

بين بازيگرهاي خارجي از چه کساني خوشتان مي ياد؟
بروس لي و تام هنکس.

فکر نمي کنيد در متهم گريخت بايد بيشتر به عباس پرداخته مي شد؟
اگر بخوام راجع به اين چيزها فکر کنم، بايد اول همه چيز منظم و سر جاي خودش باشد، بعد بايد به فکر فيلمنامه و شخصيت پردازي بود. اينها همه حاشيه است.

پس بازيگري را يک کار روتين مي دانيد؟
حداقل براي من يک نوع دلخوشي و سرگرمي است.

به نظر تو تکليف پيشکسوت هاي اين کار چه مي شود؟
آنها فکر خودشان را کردند. يکي از همين بزرگان مي گفت: ما پوستمان کلفت شده است. اما من هنوز پوستم کلفت نشده است.

پس اگر پولدار بودي ، اصلا بازي نمي کردي؟
اصلا بازي نمي کردم و حداقل براي تفريح اين کار را مي کردم. اين جمعها را دوست دارم نه جمعهاي ديگر را.

از کارهاي تلويزيوني تان کدام را بيشتر دوست داريد؟
کوچه اقاقيا و همچنين هوو که هنوز اکران نشده.

گفت و گو با محمدرضا

گفت و گو با محمدرضا هدایتی بازیگر نقش طغرل در شب های برره

وقتی <<طغرل>>منتقد فیلم می شود!

                             

جذابیت این سریال چه بود که بازی در آن را قبول کردید؟

به خاطر سریال پاورچین پیش زمینه ای از نقش طغرل دارد الان در واقع می خواهیم زندگی گذشته طغرل را یک جورهایی نشان بدهیم که گذشته او چه بوده در واقع به این خاطر قبول کردم کار کنم که همان تیم قبلی بودیم.از اول کار هم مشخص می شود که طغرل افسر ژاندارمری بوده و به همان خاطر از همان قدیم الایام با برره ای ها خوب نبوده!
طغرل بهتر است یا ددی؟

به هر حال آن هایی که یک مقدار تماشاچی های خاص تری بودند طغرل را خیلی بیشتر از ددی دوست داشتند.طغرل در <<شب های برره>>بیش از چهل سال جوانتر است و برای خودم هم جذاب بود که جوانی های این آدم را بخواهم نشان بدهم.البته صد در صد با آن چیز هایی که در <<پاورچین>>نمایش داده شده و دیده شده رو به رو نخواهم شد.در اینجا یک چیزهایی شکل می گیرد که طغرل چطور یک دفعه به هنر و نقد فیلم و سبک های هنری و این چیز ها علاقمند شده قرار است در <<شب های برره>>طغرل به این صورت شکل بگیرد!

فکر می کنید این سریال هم بتواند مانند کارهای قبلی مدیری مخاطب را راضی نگه دارد؟

بله صد در صد در واقع یک جورهایی صد در صد به کار آقای مدیری اطمینان دارم و مطمئنم که این سریال خم جذب تماشاگر خواهد

شیوه کارگردانی مهران مدیری چگونه است؟

مدیری از آن کارگردان هایی است که دست و پای بازیگر را نمی بندد و اجازه می دهد که اگر خلاقیتی دارند این یعنی باز گذاشتن دست بازیگر که باعث بروز خلاقیت در او می شود .او همچنین فضای آرامی برای بازیگر می سازد.من حتی شاهدم زمانی که برای بازیگری کاری را توضیح می دهد نفر کنار دست او صدای او را نمی شنود!آرامش او خیلی به کار کمک می کند!

شما بیشتر در کارهای روتین مدیری قرار دارید شما کار روتین را دوست دارید یا اینکه همکاری با مدیری را بیشتر ترجیح می دهید؟

بیشتر به خاطر علاقمندی به کار با مدیری است البته کار روتین و مدت آن زیاد است چیزی حدود ۹۰ شب و به این دلیل آدم در این سریال جا می افتد یعنی بیشتر از بقیه آدم را می بینند.البته من سه تا کار بیشتر با مدیری نکرده ام و با کارگردان های دیگر (نسبت به آقای مدیری)بیشتر هم کار کرده ام.در کار هایی که از نظر زمانی خیلی گسترده بودند ولی در کار مدیری که نود شب است و هر شب پخش می شود همیشه در این کار هستم و فقط به ایت کار علاقمندم.

چه کارهای جدیدی در دست پخش دارید؟

در چشم باد(مسعود جعفری جوزانی)و شام عروسی(ابراهیم وحیدزاده)

هر سه کار طنز است  یا جدی؟

در چشم بار کار جوزانی یک کار جدی است.یک سریال تاریخی.اما <<شام عروسی>>یک طنز است. 

منبع:صبح جوان

 

گفت و گو با بهنوش بختياری

گفت و گو با بهنوش بختیاری بازیگر نقش لیلو در شب های برره

کاری که به دل مردم مینشیند

بهنوش بختیاری در شب های برره نقش دختر خان بالا(سعید پیردوست)را بازی می کند.دختری که لیلو نام دارد!

جذابیت این نقش چه بود که آن را قبول کردید؟  

نمیدانم چون کار آقای مدیری است دوست داشتم که با ایشان کار کنم و قبول کردم.

فکر می کنید این سریال در ادامه کار قبلی مدیری (پاورچین)به موفقیت برسد؟

البته در ادامه آن نیست ولی یک مقدار به آن ربط دارد.زمان قدیم و ماجرای پدرهای شخصیت های پاورچین را به تصویر می کشد و به زندگی آن ها می پردازد...

چرا نقش زنان در سریال های کمدی اینقدر کمرنگ و محدود شده؟

برای اینکه اصولا در کشورمان طنزهای زنان را ظاهرا کمتر از مردها نشان می دهند و اینکه خیلی از عکس العمل ها را آقایان می توانند داشته باشند و خانم ها نمیتوانند داشته باشند و خانم ها نمی توانند.از لحاظ محدودیت ها حفظ حرمت ها واجب است و شان زنان ایرانی باید حفظ شود.

شیوه کارگردانی مدیری چطور بود؟

خیلی خوب بود خیلی دوست دارم با ایشان کار کنم.البته ایشان دست بازیگر را باز می گذاشت.

آیا شما به راحتی در عوض کردن دیالوگ یا صحنه نظری می دادید؟

بله جایی را که احساس می کردم در زبانم می چرخد و آنطور راحت ترم به آن صورت می گفتم ولی آنقدر متن ها خوب است که معمولا نیاز به این کار نیست.

گویش <<شب های برره>>به کدام منطقه نزدیک تر است؟

به هیچ جا!گویش خاصی ندارد چون اصلا لهجه به خصوصی ندارد.لهجه ای که حتی وجود خارجی ندارد و اصولا تخیلی و ساختگی است...

فکر می کنید این گویش این بار هم در بین مردم گل کند و در مخاطب تاثیر بگذارد؟

بله مردم اگر کاری را دوست داشته باشند قاعدتا تاثیر می گذارد و اگر به دل مردم بجسبد فکر می کنم این اتفاق بیفتد...

این چندمین کار طنز شماست؟

چهارمین یا پنجمین کار ولی در اصل چهارمی!من یک کارطنز داشتم با علیرضا خمسه که چند سال پیش انجام شد...بعد <<خانه به دوش>>>و <<برره>>و <<شبکه سه و نیم>>

کار روتین چطور است؟

یک سری مشخصات باید در بازیگر باشد که آمادگی کار روتین را داشته باشد.خسته کننده است انرژی زیاد می خواهد ولی یک خوبی که دارد اینکه حس تداوم دارد یعنی زیاد دچار فشار کار نمی شوی...

برای رسیدن به این بازی و این شخصیت شما فاکتور هایی را مد نظر گرفتید؟

فعلا هیچ چیزی نمی دانم یعنی نمی توانم این روش را تعریف کنم و بگویم که واقعا چگونه به وجود می آید...

فکر می کنید مخاطبین چطور توانسته اند با کار ارتباط برقرار کنند؟

فکر می کنم ارتباط بدی با آن برقرار نکرده اند کار روتین زمان می خواهد تا بتواند جایش را بین مردم پیدا کند مردم با این شخصیت ها آشنا شوند و با آن انس بگیرند.

به نظر شما نقش خوب و ارزشمند چه ویژگی هایی باید داشته باشد تا در بین مردم جا بیفتد؟

باید به دل مردم بنشیند.ویژگی های به خصوصی نباید داشته باشد چیزی باشد که واقعا دلچسب باشد و به دل بنشیند...

منبع:صبح جوان

 

تقاضای تکرار برره توسط بینندگان

اصلا قرار نبود سریال <<شب های برره>>در ایام ماه رمضان پخش بشه.بنده خدا مهران مدیری قصد داشت طی پانزده شب اول عکس العمل مردم رو نسبت به کارش ببینه و در طول ماه رمضان با خیال راحت مشغول تولید بشه تا بلافاصله بعد از این ماه  با قدرت به پخش شب های برره ادامه بده اما ناگهان مقامات بالا دستور دادن که شب های برره باید در ایام رمضان هم روی آنتن بره.حالا مهران مدیری مجبوره سرعت رو جانشین کیفیت کنه تا از آنتن عقب نیفته.با این وجود تولید شب های برره سرعت بالایی نداره و شاهد بودیم که قسمت های گذشته این سریال تکرار شد.مسئولان شبکه سه با یک ترفند جدید عنوان کردن این قسمت ها به خاطر تقاضای بینندگان پخش میشه!باید شمرد بینندگان عزیز در شب های آینده چند بار دیگه باز پخش قسمت های قبلی این مجموعه رو تقاضا می کنن!

نکته:میبینید تلویزیون چقدر به تقاضای مخاطبان خود عمل می کند؟!

منبع:اتفاق نو

 

ویژه سریال او یک فرشته بود!:

اين سه نفر بودند كه در او يك فرشته بود به شيطان تجسم بخشيدند
شيطان سازان
019377.jpg
019380.jpg
محمد جباري
شيطان در شكل همة آدم ها مي تواند ظاهر شود، به جز اولياء الله. اين حرف حاج آقاي او يك فرشته بود ، همه چيز را به هم ريخت. تا آن زمان فكر مي كرديم داريم يك داستان كمي تا قسمتي تخيلي نگاه مي كنيم و عمرا شيطان بتواند خودش را به شكل آدمي زاد دربياورد و آن قدر هم بيكار باشد كه توي خيابان و كوچه و خانه مان، مزاحم مان شود. ولي حرف حاج آقا همه چيز را به هم ريخت. يعني ممكن است همين آقاي همسايه مان كه هميشه هم لبخند مي زند، يك شيطان صفر كيلومتر درست و حسابي باشد؟ يعني ممكن است اين همكار شاد و شنگولمان ارتباطي با شيطان داشته باشد؟ يك دفعه مثل فيلم هاي علمي تخيلي، همة آدم ها در خيابان تغيير چهره دادند و شيطانك هاي درونشان همه جا را پر كردند و همه چيز به رنگ آتش در آمد. ديگر از فردا چه كسي مي خواست توي اين خيابان ها راه برود و با افراد غريبه يا حتي آشنا، سلام عليك كند و دست بدهد. ما هم كه روح درست و حسابي نداريم و مثل حاج آقا، حسگر تشخيص شيطانيمان فعال نيست. يك دفعه ديدي با شيطان دست داديم و همين يك ذره نماز و روزة دست و پا شكسته مان هم بر باد رفت. بعد از پخش آخرين قسمت سريال، تا صبح، همين فكر شيطان هاي انسان نما توي ذهنمان وول مي خورد و توي فكر چاره اي بوديم كه يك جورهايي از دست اين فكرها خلاص شويم كه رفتن به مجله همانا و تشديد اين فكرها همانا. قيافة هر كسي را مي ديدي، انگار شيطان ديده بود و همه با ترس و لرز، به هم نگاه مي كردند! يك جرقه هم كافي بود تا بحث فرشته و شيطان، حسابي داغ شود و همه، اطلاعات ريز و درشت و شنيده ها و خوانده هايشان را روي هم بريزند. خلاصه در اين حال و هواي شيطاني تصميم گرفتيم به سراغ منابع همه اين ترس و لرزها برويم. نه، خود شيطان نه! بلكه آن كساني كه روح و جسم شيطان را در اين سريال سر و شكل دادند. مثل خود بازيگر شيطان بهاره افشار كه گفت وگويش را هفته پيش خوانديد و يا سازنده موسيقي ترسناك سريال و يا سازنده تيتراژ و جلوه هاي ويژه سريال (كه گفت وگوهايشان به شماره پيش نرسيد). مهم تر از همه هم بايد به سراغ مشاور مذهبي سريال مي رفتيم كه بيشتر ترس و لرزهايمان از حرف هايي بود كه او در دهان حاج آقا گذاشته بود. البته جاي عليرضا افخمي هم در ميان اين شيطان سازان خيلي خالي است. كسي كه با جسارت و توانايي هايش براي اولين بار چنين سوژه اي را در تلويزيون مطرح كرد ولي به دليل كمبود وقت، گفت وگو با او را گذاشتيم براي زماني ديگر كه سر صبر در مورد همه چيز حرف مي زنيم. خلاصه اين نتيجه شال و كلاه كردن ماست براي ملاقات با اين شيطان سازان.
019482.jpg
عليرضا برازش
مشاور مذهبي سريال او يك فرشته بود كه پيش از اين مشاور مذهبي سريال هاي مسافري از هند و كمكم كن هم بوده است
شيطان جسم دارد
اولين بار نامش را در تيتراژ سريال مسافري از هند ديديم. سريالي كه حرف هاي مذهبي  اش را به دور از قالب هاي هميشگي بيان مي كرد و به يكي از جذابيت هاي سريال تبديل شد. از آن به بعد ديگر عادت كرديم اسم او را به عنوان مشاور مذهبي در سريال هاي مناسبتي تلويزيون ببينيم. سريال هايي كه ويژگي اصلي آن ها بيان مفاهيم مذهبي در قالب يك داستان جذاب و پرتعليق بود. چيزي كه در سريال او يك فرشته بود هم به خوبي ديديم. عليرضا برازش، اين روزها حسابي سرش شلوغ است. مديريت شبكة عريض و طويلي مثل شبكه يك، شايد وقت چنداني براي كارهاي ديگرش نگذارد و از صبح تا شبش را در دفتر شبكه اول سيما مي گذراند. ولي همچنان مشتاق است كه كار مشاور مذهبي سريال ها را ادامه دهد و براي آن، وقت و انرژي بگذارد. چون اعتقاد دارد وقتي كسي بتواند روي تعداد بيشتري از آدم ها تأثير بگذارد، كوتاهي است كه خود را محدود به جمعيت كمتري كند. شايد اين اعتقاد، مهم ترين دليل مهاجرت او از فضاي نوشتن و كتاب، به دنياي رسانة پر مخاطبي مثل تلويزيون باشد
019476.jpg
ساسان توكلي فارساني
تيتراژ جذاب و جلوه هاي ويژه قابل قبول اين سريال كار اوست
شيطان چهره دارد
اسم ساسان توكلي فارساني، از زمان تيتراژ پر از جك و جانور خانه به دوش، چشممان را گرفته بود. بعد از مدت ها، يك تيتراژ در تلويزيون ديده بوديم كه يك ايدة بامزه پشت  سرش بود. بعد هم كه ماه رمضان، حسابي كولاك كرد. از آن طرف، تيتراژ تند و تيز خياباني متهم گريخت و از طرف ديگر، تيتراژ سياه و سفيد شيطاني او يك فرشته بود . تازه يك چيز ديگر هم به كارهايش اضافه شده بود: مسؤول جلوه هاي ويژة تصويري او يك فرشته بود . فقط هم همين ها نبود. فارساني هرجور كار تصويري كه فكر كنيد كرده. مثلا او از آن خوره هاي عكاسي است. از آن ها كه دوربينش را دوشش مي اندازد و اين ور و آن ور مي رود و همين جور عكس مي اندازد. اگر هم كسي با او به مسافرت برود، رسما بدبخت مي شود. چون دقيقه به دقيقه براي عكاسي مي زند بغل.در زمينة عكس هاي 360 درجه هم خيلي كار كرده. از همان عكس ها كه مي تواني چپ و راست و بالا و پايين آن را هم توي كامپيوتر ببيني و يك فضاي سه بعدي را تجربه كني. با ديدن همين عكس هاي 360 درجه، ضيافت مان در دفتر دنج فارساني شروع شد. ضيافتي كه تا چند ساعت بعد ادامه داشت و او هر لحظه چيز جديدي را از ذخاير دم و دستگاه كامپيوتري اش بيرون مي كشيد و دهانمان را بيشتر باز مي كرد
019479.jpg
آريا عظيمي نژاد
سازنده موسيقي ترسناك و عجيب و غريب اين سريال
شيطان صدا دارد
گمگشته ديار محبت كجا رود، نام حبيب هست و نشان حبيب نيست اگر از طرفداران اين ترانة اصفهاني باشيد و با حال و هواي آن حال كرده باشيد پيش از او يك فرشته بود با نام آريا عظيمي نژاد آشنا بوده ايد. آهنگسازي كه جنس موسيقي هايش متفاوت از چيزهايي است كه تا به حال شنيده ايم و با هر كارش آدم را اين قدر هيجان زده مي كند كه با بي صبري منتظر كار بعدي اش باشد. مثلا همين كارهاي جديد او براي محمد اصفهاني در آلبوم بركت و يا همين موسيقي سريال او يك فرشته بود كه بخشي از بار وهم و ترس و تعليق سريال را بر دوش خود مي كشيد. با او گفت وگوي مفصلي درباره همه كارهايش و به خصوص كارهاي آينده اش كرده ايم كه در اين شماره فقط بخش كوتاهي از آن را مي خوانيد
 
شيطان انساني حقيقت دارد
با عليرضا برازش مشاور مذهبي او يك فرشته بود و مدير شبكه اول سيما درباره خيلي چيزها حرف زديم و از همه مهم تر درباره شيطان
019383.jpg
عكس: ساسان توكلي فارساني
شيطان جني نديد ه ام ولي شيطان انسي ديده ام البته با آن تعريفي كه خودم دارم

فاطمه عبدلي
خودتان تا به حال، شيطان را ديده ايد؟
بله. شيطان جني نه. ولي به معناي شيطان انسي و آن تعريفي كه خودم دارم، بله. جن از آتش است. انسان هم اگر خودش را در اختيار شيطان جني قرار بدهد، تا درصدي، شيطان مي شود. موقعي كه شيطان از كنار شما رد مي شود،  تذكري مي دهد و مَسّي مي كند. اگر آن لحظه به ياد خدا بيفتي و متوجه بشوي، شيطان دور مي شود. ولي اگر اين مس، من را غافل كند و هي راه بدهم، شيطان مي آيد در جيبم، بعد در جيب بغلم. و خودش مي گويد يجري مجري الدم يعني مي رود در عروق آدم. يعني هر چقدر از آن انسان كامل، فاصله بگيريم، يك درصد دو درصد تا نود و نه درصد انسان مي تواند شيطان بشود. كسي كه به ايمان محض رسيده است، انسان كامل است. بين آن انسان كامل و كافر محض، فاصله اي است. يعني يك چند درصدي، ما خودمان شيطان هستيم.
تبديل انسان به شيطان، درست. ولي برعكسش چطور؟ شيطان مي تواند به شكل انسان دربيايد يا نه؟
در جلد 8 از كتاب كافي به نام روضه (به معناي گلستان، نه تعزيه) داستاني هست كه در آن ثابت مي كند شيطان، قسم خورده من سر راهِ مستقيم مي نشينم. داستان مي گويد: عابدي خيلي عبادت مي كرد. فرمانده شيطان ها (رأسشان، سركرده شان) مي بيند اين عابد خيلي عبادت مي كند. به شيطانك هايش مي گويد بايد اين را از راه به در كنيم. يكي شان مي گويد مثلا با شراب. شيطان مي گويد بابا اين تا حالا ماءالشعير هم نخورده. (حالا مثلا مي گويم!) يكي مي گويد با مال. ديگري مي گويد با زن. شيطان مي گويد بابا اين عابد، هيچ كدام از اين ها را نمي شناسد. يك دفعه يكي از شيطانك ها مي گويد من با عبادت به سراغش مي روم. شيطان مي گويد: تو اهلش هستي. خلاصه اش سروان (در اين فيلم هايي كه ما مي سازيم، آدم بد، پزشك نبايد باشد. قصاب، وكيل و... هم نه. چون يك صنفي بالاخره، پيدا مي شود شكايت مي كند. حالا سروان مي گويم، يعني درجة پايين تر.) مي رود به يك شكل انسان ممثّل مي شود و وارد اين دير مي شود. بعد با روش هايي، اين عابد را دچار شك مي كند و ماجراهايي پيش مي آيد. به هرحال اين شيطان به شكل انسان در مي آيد.
ولي در زندگي امروزي، كمي اين داستان، غيرقابل باور است. به نظر مي رسد ما بيشتر با شيطان دروني درگير باشيم،  تا شيطان ممثل؟
در زندگي امروزي هم وجود دارد. ما نمي توانيم بگوييم اين ماجراها محدود مي شود به زمان پيامبر و قديم. چون واقعيات مسلّم است. چون جني هست و جن از آتش است. و اين جن مي تواند به شكل انسان در آيد هميشه.
پس تكليف آن شيطان دروني، چه مي شود؟ آن چيزي كه امروز همة ما با آن درگير هستيم، بيشتر همين است، نه شيطاني كه وارد زندگي مان شود.
بله، ولي ما بايد اين واقعيت اصلي را كه شيطان مي تواند به شكل انسان هم دربيايد، انكار نكنيم. ولي يادمان باشد كه مشكل ما، اين طرف قضيه هم هست، همان نفس. صبح تا شب، من خودم هستم كه شيطان خودم هستم. اگر خودم را لحظه اي محو كاري كه مطرود خداست، بكنم، آن لحظه من شيطان هستم. اگر زمينة گناه دوستم را فراهم كنم، مي شوم شيطان او. يا برعكس. اين واقعيت است.
شما چرا به جاي نشان دادن آن شيطان دروني، اين شيطان متجسّم را انتخاب كرديد؟ چرا سراغ اين نوع نشان دادن شيطان رفتيد؟
ما اگر بخواهيم آن شيطان دروني را به تصوير بكشيم، يك داستان معمولي مي شود. اين كه كسي شيطان در جلدش برود و كس ديگري را وسوسه كند. ما در احاديث مان داريم كه وسوسه اصلا كار شيطان است. شيطان هم جن است. ولي حالا به نظر مي  آيد كه اين تركيب تصويري شيطان متجسم، براي مردم، جذاب تر است و خلاف كلام و عقايد ديني مان هم نيست.
البته مرم نبايد انتظار داشته باشند كه شيطان، حتما به شكل آتش در خانه شان ظاهر شود و اگر توبه اي و استغفاري كردند، از جلو چشمشان محو شود. نه اين كه اين را انكار كنيم. نه، اين واقعيت است. ولي ما از آن ابزار استفاده كرديم كه بابا شيطان در خون ماست. در رگ و پي ما است. ولي آن واقعيت اصلي را هم در فيلم، انكار نمي كنيم.
حالا تجسم شيطان و وارد زندگي آدم ها شدن، درست. ولي اين از در و ديوار رد شدن و روي شيشه راه رفتن و آتش خوردن، چقدر مصاديق مذهبي دارد و چقدر براي جذابيت هاي بصري است؟
بايد آقاي افخمي را هم مي آورديم اين جا. حداقل اين قسمت هايش را ايشان جواب مي  داد.
اصلا اين شيطان، زيادي مسيحي به نظر مي رسد. بيشتر، آدم را ياد شيطان هاي هاليووي مي اندازد.
اين طوري  نگوييد. بگوييد اين شيطان به نسبت شيطان هايي كه تا به حال در فيلم ها ديده ايم، خيلي هم مسلمان شده است. نيمة پر ليوان را ببينيد. آن شيطاني كه آموزه هاي ديني آن هاست، همان كه در فيلم هاي مسيحي ديده ايم، تا به حال برايمان به تصوير كشيده شده. حالا براي اولين بار، يك برازشي پيدا شده است كه اين را كمي اسلاميزه كرده است.
019386.jpg
عليرضا برازش، استاد دانشگاه و نويسندة كتاب هاي همه را دوست بداريم و قرآن صاعد و چند كتاب ديگر در باب حديث و... است. لپ تاپي دارد پر از احاديث كه اطرافيانش به آن مايكروفر حديث مي گويند. وقتي گفتيم خب بحث را از شيطان شروع كنيم و بعد باقي چيزها، گفت مگر قرار است جاي ديگري هم برويم؟ بحث را از همين جا شروع مي كنيم و همين  جا هم تمام مي كنيم. مدام مي گفت اين  جا دفتر مدير شبكه يك است؛ راجع به سريال شبكه دو هر چقدر خواستيد سؤال كنيد. اشكال ندارد! راحت و خودماني برخورد مي كرد. گاهي هم مجبور بوديم واكمن را خاموش كنيم تا حرف هاي بيشتري بشنويم. به هر حال، سعي مان را كرديم از شيطان و كارش سر در بياوريم و در كنار آن بفهميم به قول خود برازش، مشاور مذهبي ديگر چه صيغه اي است
قبول كنيد كه قدم اول اين اسلاميزه كردن، خيلي هاليوودي است.
آره. به هر حال، اين ها مي خواهند نمايش درست كنند و آن را هم جذاب كنند. حالا برازشِ نوعي، برود از علما و فقها تحقيق كند و شيطان اسلام را براي ما به تصوير بكشد. ولي خب مي گويند خيلي جنبة فانتزي و جذاب ندارد و يك چيزهايي را از آن طرف، مجبورند وام بگيرند. تا جايي كه منعي نباشد، اجازه مي دهيد كه مثلا از ميز هم رد شود يا خودش را آتش بزند. براي ما، اين قسمت قضيه مهم بود كه مردم درس بگيرند و خب ايشان (كارگردان) هم خواسته مردم بيشتر بنشينند و تعداد كساني كه درس مي گيرند، بيشتر باشد. فكر كنم ناموفق هم نبوده اند.
پس يعني قرار بود تسبيح يا خود حاج آقا يا مادر بهزاد و ذكرهاي مذهبي، همان كاري را كنند كه صليب و كليسا و كشيش در آن فيلم ها مي كنند؟
اتفاقا پرتگاه قضيه هم همين بود. اين ها همه اش دنبال وردي، ذكري، چيزي بودند. كه من همه اش ازش درمي رفتم. كه مبادا آخر سر، دست بيننده يك ورد داده شود و آخر هم فكر كنند با اين ذكر، كار شيطان تمام است. چندين روز است ملت دارند زنگ مي زنند كه آقا آن ذكر آخر فيلم، چي است. من هم مخصوصا رفتم از جايي پيدا كردم كه خيلي آشنا نباشد. كه ملت، زود، مفاتيح را باز نكنند و پيدا يش كنند و بگويند خب اين را مي اندازيم در گردنمان، شيطان سراغمان نمي آيد. حالا پرتگاه، اين بود كه ما يك شيء مادي يا يك ورد زباني، بدهيم دست مردم. تلاشمان بود كه اين اتفاق نيفتد. حتي سر قضية تسبيح هم من حرف داشتم. البته نقش مادر متدين و حال عبادتش را خوب است نشان بدهيم و از آن سمت، گريز شيطان را از اين معنويت. ولي مهم،  آن توبه است و آن پشيماني. ما تلاش كرديم نشان بدهيم كه اي مردم! اگر پشيمان شويد و ديگر آن گناه را نكنيد، توبه قبول است. وگر نه، آن ورد، مهم نيست. مي گويم ورد ، چون ما به اين ها مي گوييم ورد. چون ذكر يعني ياد، و در ياد است. و ورد روي زبان است. به هرحال، مي شود شيطان را در مرحلة استغفار صادقه شكست داد و البته نمي شود كشت.
چرا شيطان در اين كار، مثل شيطان فيلم هاي هاليوودي، خيلي قوي و پرقدرت نيست؟
اين شيطان، تسلط ندارد. اگر ما بگوييم شيطان هست، قوي هم هست، در رگ و پي ما هم هست، پس ما چه كاره ايم ديگر؟ (به قول آن طرف، ما چي كاره بيديم) به هر حال، شيطان بر انسان تسلط ندارد.
يعني استيصال شيطان او يك فرشته بود عمدي بوده است؟
شيطان، قوي است، ولي تسلط ندارد. شيطان، قسم  خورده است و زنده است و اجازه گرفته از پروردگار و مستجاب شده است. ما خواستيم اين را نشان بدهيم كه ببينيد كجاها شيطان به استيصال مي افتاد و كجاها قوي بود. كجا بروز مي كرد و كجا پنهان مي شد. داخل مسجد بعد از نماز، اگر تكبري بود، او بروز مي كرد. مادري داخل منزل در حال عبادت بود و شيطان، متشنج مي شد. آن لحظه هم كه روحاني به منزل بهزاد آمد (البته نمي خواهم بگويم براي تمام ريزه كاري هاي فيلم، توجيه ديني داريم) همان روحاني مسجد بود، ولي اين بار آمده بود به جنگ شيطان.
يعني شيطان واقعا اين طور از يك كسي كه نماز مي خواند يا ذكر مي گويد، فراري است؟
در اين فيلم، كدي به شما داده مي شود. اگر شيطان، ممثل بشود به انسان، و انسان متوجه او شود، شيطان غيب مي شود. حالا فيلم، هر دو طرف قضيه را همان طور كه شما مي گوييد، خيلي مرموز نشان مي  دهد. هر دويش هست. آن  درس را اگر مردم بگيرند، مهم است. اول اين كه شيطان هست. صريح آية قرآن است و دوم اين كه شيطان، همه جا هست. براي همه هست.
قضية سنسورها (حسگرهاي) حاج آقا چي بود؟ چقدر مصداق مذهبي داشت؟
(مي خندد) اين شيطان (چه انسي چه جني) در جامعه فراوان است. حسگرهاي ما، بصيرت ما و چشم دل ما مي  تواند احساس كند كه شيطان، نزديك است. هر چقدر ايمان من قوي تر باشد، اين سنسورها قوي  تر است. حالا در فيلم و كار نمايشي، براي نشان دادن اين كه حاج آقا متوجه مي شود اين خانم از آتش است، نشان مي  دهيم گرمش مي شود. يا مادر لحظه اي كه از دنيا مي رود، در حدقة چشمش آتش مي بينيم. در واقع، عزيز در لحظة مرگ، جنبة ناري او را درك مي كند. ما تلاش كرديم. ولي اين طور نبوده كه بگوييم براي تك تك سكانس ها توجيه مذهبي داريم. البته آقاي افخمي هم خيلي كمك كردند. خيلي راه آمدند.
باز هم بر  گرديم به همان بحث تجسم شيطان. به نظر مي رسد بهانة فيلم براي اين كه شيطان سراغ بهزاد مي رود، كافي نيست. در روايات هم معمولا شيطان مجسم، سراغ سوپر عابدها مي رود. كساني كه براي انحراف آن ها، واقعا لازم است شيطان به شكل انسان دربيايد و يا مثلا در وكيل مدافع شيطان، ما مي فهميم كه طرف، پسر شيطان بوده و به خاطر همين، شيطان دنبال اوست. ولي در اين سريال، چنين چيزي را نداريم.
نه. من مي توانم مثال ها و مصداق هايي پيدا كنم كه شيطان مي تواند براي يك آدم عادي و نه به قول شما سوپرعابد، هم ممثل شود، و شده است. در احاديث و روايات هست. به هر حال، نمونه  هايي هست كه شيطان، نه فقط براي انبيا كه براي انسان هاي معمولي هم ظاهر مي شود.
در زندگي امروزي هم شيطان وجود دارد چون جن هست و جن از آتش است و اين جن مي تواند به شكل انسان درآيد هميشه
آخر، اين تجربة خاصي است كه براي هر كسي اتفاق نمي افتد. دور و برمان يك نمونه هم نديده ايم. مثلا چيزي نيست كه براي همسايه يا پسرخاله مان پيش آمده باشد.
جنبه هاي تعليقي داستان و گره ها و درام و اين طور چيزها كه چطور بسته شود و بعد باز شود، در تخصص من نيست. ادعايي براي تبحر آن قسمتش هم ندارم.
شايد اگر شيطان در اين كار، سراغ سوپر عابد فيلم يا مثلا همان حاج آقا مي رفت، هم توجيه بهتري داشت هم جذاب تر بود.
شما مثل اين كه مي  خواهيد سوپر عابد را بر عليه ما  بشورانيد. (مي خندد) الان ما يك نيمه وكيل را اين جا نشان داديم (تازه وكيل هم نيست. به دروغ ادعا مي  كند كه وكيل هستم) جامعة وكلا برانگيخته شدند. حالا بماند.
البته در فيلم به ما نشان مي دهد كه در اصل، غرور و تكبر بهزاد است كه راه شيطان را باز كرده است. ولي به نظر مي رسد اين كافي نيست و سريال، كمي از زير اين قضيه در رفته است؟
دقيقا در احاديث داريم كه عيب جويي نكنيد. اين نكته كه گفتيد، شاه كليد داستان است. همين غرور، راه را براي شيطان باز مي كند. شيطان، راه و مسيرِ به كار افتادن اين شيطان دروني را فراهم مي كند. تكبر و اين من ، كار دستش مي دهد. اگر مردم، همين را بفهمند كه اگر ما گناه ديگران را ببينيم و ديگران را شماتت بكنيم و خودمان را از آن مبرا بدانيم، دام شيطان از همين جا پهن مي شود؛ اگر مردم اين نكته را بگيرند، يعني ما در اين سريال، موفق بوده ايم.
حالا از سؤالات شيطاني مان كه بگذريم، بگوييد مشاور مذهبي ، دقيقا چي است؟
(با خنده) مي خواهيد بپرسيد مشاور مذهبي ، ديگر چه صيغه اي است؟ مطمئنا از اوايل انقلاب تا به حال، از رأس و مديران كلان، همه همتشان بر اين بوده كه دين را به عرصه بكشانند. نه اين كه همه چيز را ديني كنند. به هرحال، يكي از چيزهايي كه به آن رو آوردند، نمايش است. به هرحال، مديران گروه فيلم و سريال را آدم هاي متديني انتخاب كردند، يا به آن ها گفتند از متدينين و علما و فضلا بهره ببريد. به هر صورت، خروجي اش اين بوده ديگر. اين سريال ها و كارهايي كه مي بينيد، مطمئنا با نظر مديران متدين ساخته شده است. حالا يك جاهايي احساس شده كه هنرمندان، خيلي با دين نزديك نيستند يا از آن طرف، به دين داران نمي شود هنر آموخت. يا بايد به اين ها مي گفتيم كه شما بياييد آموزه هاي ديني را بخوانيد، يا به آن ها مي گفتيم بياييد هنر را به صورت عالي ياد بگيريد. به هرحال، يكي بايد باشد كه اين انگيزه را ايجاد كند كه مي شود وارد موضوعات خانواده، جوان پسند، رمانتيك و غيره شد و آموزه هاي ديني را هم در آن داشت. اصلا اين كار، مال مردم است.
پس، پشت اين مشاور مذهبي ، غير از يك چك كردن سادة كار با مسائل مذهبي مان هدفي هم هست؟
همه چيز، ابزارهايي است كه ما اين را به مردم نشان بدهيم. كه هدف از خلقت چيست. همين كه مردم با اين ابزار، ياد خدا بيفتند و راه مستقيم را انتخاب كنند، كافي است. من سخت مطمئن هستم كه نمايش، خيلي تأثير دارد. مردم، بيشتر پاي سريال ها مي نشينند تا برنامة سخنراني و يا هر چي.
به نظر خودتان در كارهايي كه تا به حال به عنوان مشاور مذهبي كرده ايد، به اين هدف رسيده ايد؟
در نمايش، مطمئنا ما بايد يادمان باشد كه: و ذكّرالله ذكرا كثيرا . همه چيز ما بايد به ياد خدا باشد. نمايش ما هم بايد همه چيزش ما را ياد خدا بيندازد. اعتقاد بنده اين است كه مردم، پاي سريال هايي كه احساس مي كنند مال خودشان است، مي نشينند. بايد برنامه باور پذير باشد و مردم با آن هم ذات پنداري كنند. حالا كدام آموزه هاي ديني؟ به قول آقاي قرائتي، يك وقت هايي شك بين دو و هفت مي كنيم. آخر كدام جني بين دو و هفت شك مي كند. پس بايد به چيزي بپردازيم كه يك اكثريتي به دردشان بخورد. هفتاد درصد مردم به آن مبتلا باشند.
مثلا مسافري از هند از نظر خودتان چقدر موفق بود و چقدر حرفش را به مردم رساند؟
در مسافري از هند قتل داشت، كلاهبرداري داشت و پليس بازي داشت. ماجراي عشق و عاشقي داشت. آن قدر داستان، خودش كشش داشت (فيلم هندي داشت) و در كنارش يك رگه اي را هم مطرح كرده بود. اين رگه آن قدر كم رنگ نبود كه ملت فقط اصل داستان را دنبال كنند و اين را هم بگويند كه فقط آويزان كردند چون اين جا جمهوري اسلامي است. نه، آمارها نشان داده بود كه اين خط سؤال و جواب ديني، جزو خطوط پررنگ داستان به شمار مي آمد. خيلي خوب بود كه داخل يك داستان پليسي، خط سؤال و جواب مذهبي هم پررنگ بماند.
در سريال كمكم كن چطور؟
در كمكم كن ما بحث ظلم را مطرح كرديم كه ما ظلم به خود، خدا و ديگران داريم. اين حق الناس گره  الان جامعة ماست. باقي داستان ما، همه اش بر اساس احاديث بود. ما داستان را به سمت گناه نبرديم كه مثلا فلاني مويش بيرون است،  آن يكي از خط عابر رد شده است، يا فلاني مشروب خورده. همة اين ها گناه است. ولي اين يكي ها، اركان كفر است. فرض كنيد ما دو تا دختر داشته باشيم. يكي  شان حجابش كمي كمتر است و آن يكي، حسود است. ما معمولا به اولي گير مي دهيم. حتي در يك خانوادة متدين، كسي نمي گويد دخترم حسادت نكن. بلكه مي گويد دخترم چادرت را بكش جلو. در صورتي كه حسد، ايمان سوز است. البته نه اين كه بي حجابي،  جايز باشد.
آخرش نگفتيد دقيقا چي شد كه آقاي برازش همچين عنواني پيدا كرد؟
حالا حسن تصادف بوده يا حسن انتخاب، هر سه سريال و اين آخري (شيطان) را در شبكه هاي دو و سه انجام داديم. خدا را هم شكر كرديم. به هرحال، كليد اين قضيه را زديم. من در شبكه سه، مدير گروه اجتماعي بودم و آقاي ميرميران مسؤول فيلم و سريال شبكه سه. شب ها با هم مي نشستيم فيلم نامه مي خوانديم و گپ مي زديم. ايشان احساس كرد اين برازش، يك دستي در اين قضاياي مذهبي دارد. حالا دو تا حديث هم قبلا خوانده و دو تايي هم كتاب نوشته. ازش كمك بگيريم شايد جمع جبري مزاحمتي كه ايجاد مي كند، نسبت به كمكي كه مي كند، به سمت كمك باشد.
چرا مزاحمت؟
چون هميشه كارشناس و مشاور به دليل اين كه به مسائل و مشكلات تهيه كننده و كارگردان مسلط نيست، يك دستورهايي مي دهد كه كار آن ها را سخت يا نشدني مي كند. يا كار را به بيراهه مي برد. بنابراين، ملت از مشاوري كه رأي او نافذ يا تحميلي باشد، پرهيز مي كنند. مي گويند ما يك درصد نظرات خوب و بيست درصد مزاحمت اش را هم نخواستيم.
در او يك فرشته بود چقدر بين اين مزاحمت و كمك، تعادل برقرار كرديد كه نه سيخ بسوزد نه كباب؟
از آغاز كه قرار بوده اين سريال طراحي شود و حتي ايده اش پخته شود، من مشاور مذهبي كار بودم. مي شود گفت از عيد. مثلا رفتم مشهد و در كتابخانة آستان قدس، شروع كردم به خواندن. با كارگردان و تهيه كننده و خود آقاي ميرميران، رفتيم خدمت علما تا آن ها هم بالاخره دغدغه ها را بدانند. چون ما هم كه نمي خواهيم خلاف شرع انجام بدهيم تا كارگردان هم يك مقدار با آرامش، كارش را انجام بدهد و از طرفي، خط قرمزها را بداند. بعد كار رسيد به يك مرحله اي كه مثلا ما را صدا كردند گفتند: آقا شما مدير شبكه يك. قطعا كارگردان ها وقتي فهميدند، گفتند آخ جون. شب جشني گرفتند و يك چلوكباب خوردند كه آخي ديگر راحت شديم. بعدش هم ديگر به بهانة اين كه شما وقت نداريد و مزاحم تان نمي شويم، سراغ ما نمي آمدند.
حالا آقاي افخمي، چلوكباب را خوردند يا دوباره سراغ شما آمدند؟
آقاي افخمي در اين شرايط كه اول كار من است و شبكه يك، يكي از سخت ترين جاهاي سازمان هم هست، ولي باورتان نمي شود، يك و ربع شب به من زنگ مي زد. من هم خيلي مهرة مار ندارم. ولي واقعا آقاي افخمي زنگ مي زد مي پرسيد و اين چقدر براي من شيرين بود. اين آدم از من فاصله نگرفت. اين جرأت ايشان، من را واقعا خوشحال كرد.
 
هر چه بيشتر بهتر!
برازش دوست دارد براي كار مشاور مذهبي سريال ها بيشتر ازهر كار ديگري وقت و انرژي بگذارد
من براي سريال مسافري از هند، 300 ساعت وقت گذاشتم و اعتقاد دارم كه ثواب كرده ام. بنده يك كتاب نوشته ام كه صد كيلو وزن دارد، حدود 50 هزار صفحه است و از رهبر انقلاب، آقاي هاشمي، آقاي جنتي، آقاي لاريجاني، آقاي حبيبي و آقاي خاتمي لوح تقدير گرفتم. ولي اعتقاد ندارم كه ثوابم مال آن جا و گناهم براي مسافري از هند است. اگر خدا بگويد به خاطر اين لحظات كه در مسافري از هند وقت گذاشتي، بيشتر از لحظاتي كه صرف آن كتاب كردي، به تو پاداش مي دهم، تعجب نمي كنم.
با خواندن اين جمله ها شايد كمي تا قسمتي، ديدتان نسبت به عليرضا برازش به عنوان يك مشاور مذهبي عوض شده باشد. اگر پاي صحبت هايش بنشينيد، ديگر تصورتان از يك مشاور مذهبي، كاملا عوض مي شود. شايد قبل از ملاقات با او، ما هم فكر مي كرديم كه مشاور مذهبي، چيزي تو مايه هاي يك آدم خشك عصا قورت داده است كه هي متن فيلم نامه ها را مي خواند و ايرادات ريز و درشت ديني مي گيرد و كاري هم ندارد كه ايرادات او در فضاي رسانه اي مثل سريال يا تلويزيون، منطقي هستند يا نه. يعني فقط به قول برازش، اُرد ش را مي دهد و كاري به كار كارگردان و فيلم نامه نويس بيچاره ندارد كه با اين ايرادات، چگونه سر و ته فيلمش را جمع كند. ولي برازش اعتقاد دارد كه كارگرداني كارش را بلد است كه 70 درصد نظرات من را به دلايل مختلف قبول نكند (مثلا از دهان اين شخصيت نمي تواند چنين كلماتي خارج شود، اين اتفاق در اين جاي داستان نمي تواند بيفتد و...) و تنها از سي درصد آن ها استفاده كند. چون اوست كه مي داند در كجاي فيلم و سريال، چه اتفاقي بايد بيفتد. او دوست دارد فايدة حضورش به عنوان يك كارشناس مذهبي، بيشتر از مزاحمت هايش باشد و در نتيجه كار، تأثير مثبت بگذارد. برازش آن قدر با فضاي رسانه اي و فيلم ها و سريال ها آشناست كه نخواهد همه چيز را فداي حرف هاي خود كند. در واقع، بهتر بگويم، او مي داند چطوري حرف هاي خودش را در فيلم و سريال نابود نكند. چرا كه اعتقاد دارد اول سريال بايد جذاب باشد تا بعد تأثير بگذارد. مثلا سريال كمكم كن را همراه با طراح قصه سريال بر پاية حديث اركان الكفر ثلاثه: الكبر و الحرص و الحسد (اركان كفر، سه تا هستند: كبر و حرص و حسد)  طراحي كرد و براي سه تا از شخصيت هاي سريال (بهنوش و سروش و مسعود) اين سه صفت را قرار داد. ولي اين قضيه اين قدر در دل سريال حل شده كه آگاهانه بودن آن، اصلا به چشم نمي آيد. برازش كه بيشتر عمرش را با احاديث سر و كله زده و پيش از مديريت شبكه اول، مدير گروه اجتماعي شبكه سوم هم بوده، اعتقادات ديگري هم دربارة فيلم ها و سريال هاي مذهبي دارد. او مي گويد با اين كه ساخت سريال هايي مثل مردان آنجلس خوب است، ولي اين گونه سريال هاي تاريخي، تأثير چنداني بر مردم ندارند. بلكه سريال هاي مذهبي اي بايد ساخته شود كه كاملا به روز باشد و مسائل و مشكلات مردم جامعه را مطرح كند.
 
جنگ سياهي و سفيدي
علاوه بر تيتراژهاي جذاب خانه به دوش ، متهم گريخت و او يك فرشته بود ،ردشدن فرشته ازداخل ماشين ها هم كار ساسان توكلي فارساني است
019389.jpg
تيزر تلويزيوني فيلم قرمز را يادتان هست؟ هماني كه تصاوير خود فيلم، پشت سر هم و با يك موسيقي تند مي آمد. تيزري كه در آن زمان، خيلي سر و صدا كرد و اولين تيزري بود كه با عكس هاي خود فيلم ساخته شده بود. تيتراژ سريال هتل مرضيه برومند را چطور؟ يادتان هست؟ هماني كه چراغ هاي قرمز تابلوي نئون هتل، چشمك مي زد و اسم ها روي اين تصوير مي آمد. اين تيتراژ هم كار فارساني است. با اين حساب بايد دستتان آمده باشد كه فارساني در ساخت تيزر و تيتراژ، سابقه اي طولاني دارد. مثلا تيتراژ بيشتر كارهاي مرضيه برومند مثل خودروي تهران 11 را او ساخته است. در اين سال ها كلي هم تيزرهاي تبليغاتي ساخته و خلاصه هر جور كار تصويري كه فكر كنيد، كرده. ولي در اين سال ها بيشتر تيتراژ ساخته است. او با ساخت تيتراژ هاي دو سريال ماه رمضان، ديگر حسابي معروف شد
قسمت اول را ديدم تا فهميدم از چه ايده اي استفاده كنم. درگيري بين شر و خير را فهميدم و راحت ترين كار هم استفاده از سياهي و سفيدي بود. ايدة اصلي تيتراژ او يك فرشته بود از همين  جا آمد. اگر يادتان باشد، تيتراژ با تصاوير سياه و سفيد برگ هاي يك درخت شروع مي شد. اين برگ ها نشانة زندگي بود. تصاوير اين برگ ها با رنگ سفيد به نشانة خير همراهي مي شد. ولي ناگهان غريبه اي پيدايش مي شد، غريبه اي سياه در زمينة سفيد. موسيقي به اوج خود مي رسيد و جنگ بين سياه و سفيد آغاز مي شد. سياهي مي رفت و سفيدي مي آمد و سفيدي مي  رفت و سياهي مي آمد. اين تبادل سياهي و سفيدي، تا آخر ادامه داشت. چون اين تبادل، هيچ وقت از بين نمي رود.
فارساني براي اجراي اين ايده، به ذهنش رسيد كه از سايه ها استفاده كند. خود سريال هم سايه هاي زيادي داشت. يك سالن دراز پيدا كرد و يك پردة سفيد آويزان كرد و دوربين را اين ور پرده گذاشت و منبع نور را آن ور پرده. بعد هم از ساية آدم هاي در حال رقص، فيلم برداري كرد. اين تصاوير با تمهيدات كامپيوتري، آن چيزي شد كه در تيتراژ مي بينيد. سعي كردم توي سادگي اتفاق افتاده باشد كه كننده  هاي كار هم متوجه شوند. تدوين تيتراژ هم سه چهار شب طول كشيد. تيتراژ پاياني را هم همان جوري ساخت. دوست داشتم جنس همان تيتراژ اولي باشد. چون كار را مثل بسته بندي مي بينم. از قسمت سوم و چهارم، كار جلوه هاي ويژة كامپيوتري سريال را هم به او سپردند. قسمت مرگ عزيز، كار سختي بود. تصوير ساختمان و آسمان، توي چشم ثريا قاسمي افتاده بود و نمي توانستيم تصوير آتش را توي چشم عزيز كار كنيم. براي همين، يك تخم چشم كامپيوتري ساختيم. براي رد شدن فرشته از ميز هم به سر صحنه رفت:  آن جا فهميديم كه چه كار كنيم. مثلا به بهاره افشار مي گفتيم كه اين حركت را بكن. يا اين كه قرار شد حركت تراولينگ دوربين داشته باشيم. تأكيد مي كند كه براي خوب درآمدن جلوه هاي ويژه، حتما قبلش بايد فكر شده باشد و صحنه با پيش بيني قبلي، فيلم برداري شود. وگرنه، اگر صحنه فيلم برداري شود و بعد به فكر جلوه هاي ويژه اش بيفتيم، چيز خوبي از كار در نمي آيد. الان هم از نتيجة كار، زياد راضي نيست. بيشتر از همه هم به دليل كمبود وقت .كار را امروز به او مي دادند و پس فردا مي خواستند. اگر اين شرايط نبود به قول خودش 70 درصد مي توانست تميزتر در بيايد.
فارساني و عظيمي نژاد
ايرج محمدي و مهران مهام تهيه كنندگان متهم گريخت، فارساني را از خانه به دوش مي شناختند و طبيعي بود ساخت تيتراژ سريال جديدشان را هم به او بسپارند. ولي سر و كلة فارساني چطور در گروه او يك فرشته بود پيدا شد؟ همه چيز زير سر آريا عظيمي نژاد (آهنگساز اين سريال) بود. عظيمي نژاد و فارساني، كارهاي زيادي با هم كرده اند و مدت هاست كه با هم آشنا هستند. عظيمي نژاد، فارساني را به رامين عباس زاده تهيه كنندة سريال معرفي كرد. فارساني معمولا با كساني كه او را نشناسند، كار نمي كند. ولي حضور عظيمي نژاد، شرايط را براي همكاري فارساني آماده كرد. ابتدا قرار بود فقط تيتراژ ابتدا و انتهاي سريال را بسازد. ولي از قسمت سوم چهارم، كار ساخت جلوه هاي ويژة كامپيوتري هم به او واگذار شد. نتيجه هم هماني شد كه ديديد.
019338.jpg
جلوه هاي ويژة قسمت مرگ عزيز و انداختن آتش توي چشم هاي ثريا قاسمي از سخت ترين قسمت هاي كار بود
ايده هاي تيتراژ ها
فارساني براي ساخت تيتراژ ها و تيزرهايش معمولا روش ثابتي دارد. بيشتر از همه، با آهنگساز سر و كار دارم. چيزي كه از تيتراژهايش هم معلوم است. موسيقي را تا صبح، 5 هزار بار گوش مي كنم تا فريم مورد نظرم را پيدا كنم. از 5 ساعت كار هم ، 4 ساعت به تصاوير نگاه مي كنم. وقتي اين مقدمات را انجام داد، ديگر آن قدر همه چيز دستش آمده كه سريع، كار را انجام دهد. البته مهم تر از همه چيز ايده هاي جذابش است. مثلا فكر مي   كنيد ايدة تيتراژ خانه به دوش از كجا آمد؟ فارساني قبلا براي مجموعة مستند حيات وحش ايران محصول بي بي سي، تيتراژ ساخته بود. مستندي كه از تلويزيون خودمان هم پخش شد و تيتراژ آن هم از تصاوير حيوانات مختلف، سر و شكل گرفته بود، تيتراژي در حد محصولات بي بي سي. وقتي پيشنهاد تيتراژ اين سريال به او شد، به فكرش رسيد از ايدة حيوانات استفاده كند. تصميم گرفت براي هر يك از عوامل و بازيگران، يك معادل پرنده اي بگذارد. مثلا تيتراژ با پرنده اي شروع مي شود كه دارد مي خواند. اين پرنده همان رضا عطاران است كه در واقع، روايتگر ماجرا است. براي حميد لولايي و مريم اميرجلالي هم دو پرندة ديگر و براي علي صادقي و آناهيتا همتي، دو جوجه كه منقارشان را رو به هم كرده اند و غذا مي خواهند! براي غلامحسين لطفي، يك جغد چاقالوي خواب آلود با يك چشم باز و براي فلورا نظري (همسر لطفي در سريال) يك جغد در لانه. حتي عوامل هم از اين ايده جان سالم به در نبردند. پرنده اي كه با اسم مدير توليد نشان داده مي شود، عين خود مدير توليد است! مجيد اخشابي هم يك داركوب بود و ايرج محمدي و مهران مهام، دو تهيه كنندة كار هم دو پرنده كه از زمين آب مي خورند! گروه كه خيلي حال كرده بودند خودشان را مي ديدند!
ايدة تيتراژ متهم گريخت را از خود قصه گرفته است؛ سفر از شهرستان به تهران. فقط ابتدا قرار بود تيتراژ ابتدايي با موسيقي مجيد اخشابي ساخته شود. ولي بعد، ترانة اميرحسين صديق جايگزين شد و در نتيجه، تدوين تيتراژ عوض شد. چون تيتراژ، طولاني تر هم شده بود، تصاوير گندمزار به ابتداي آن اضافه شد كه دكلمة عطاران را روي آن مي شنويم. اما فكر كنيد تيتراژ ريحانه چگونه شكل گرفته؟ اگر تيتراژ اين سريال را ديده باشيد، حتما ديده  ايد كه تصوير، از تعداد زيادي اشيا و چيزهاي ديگر روي مسير درازي كه تمام هم نمي شود، تشكيل شده است. آدم با ديدن اين تيتراژ، اولين سؤالي كه به ذهنش مي رسد، اين است كه اين مسير طولاني را از كجا پيدا كرده اند؟
ولي اصل قضيه، جور ديگري است. بيشتر تيتراژ را عكس هايي تشكيل داد ه اند كه با ترفندهاي كامپيوتري، به هم وصل شده  اند و به اين شكل درآمده اند.
فارساني با استفاده از نرم افزارهايي مثل After Effect و LightWave و تجربيات شخصي خود جلوه هاي ويژه اين كار را در حد و اندازه هاي مناسبي ازكار درآورد. او همان بلاهايي را سر تصوير فيلم ها درمي آورد كه فتوشاپ كاران حرفه اي بر سر عكس ها. به قول خودش اگر امكانات درست وحسابي به او داده شود در آوردن جلوه هاي ويژه هاليوودي كار سختي براي او نيست
تيتراژساز
تيتراژ ساختن، شده كار سازماني من. از سازندة سريال هاي رده الف تا ج، از من كار مي خواهند، مگر آدم چقدر طرح نو و فكر نو دارد. در همين مدت، كلي پيشنهاد ساخت تيتراژ به او شده است. مثلا براي سريال لبه تاريكي سعيد سلطاني و نرگس سيروس مقدم. با اين وقت و زماني كه از من مي گيرد، اگر كار تيزر و كليپ انجام بدهم، پرسودتر است. مثلا ساخت تيتراژ ريحانه يك ماه طول كشيد. قبلا كار تيزر تبليغاتي هم مي كرده، ولي الان شايد سالي فقط يك تيزر تبليغاتي بسازد. يك يخچال مي آوردند كه درش را بايد با لگد باز مي كردم. بعد از من مي خواستند كه تيزر يخچال وستينگ هاوس را براي آن ها بسازم. همه اش دروغ است. به همين دليل، ساخت تيزرهاي تبليغاتي را رها كرد. چون بيشتر از پول، كار تصويري است كه برايش مهم است. مثلا سال 71 با پولي كه مي توانست خانه بخرد، براي خودش تجهيزات كامپيوتري خريد. يك پنتيوم 90 خريدم 2 ميليون، يك هارد 5/2 گيگا بايت هم خريدم 5/2 ميليون. خلاصه يك سيستم جمع كردم 10 ميليون تومان. عاقلانه نگاه كني، اشتباه است. اما خب انگار فارساني، اين قدر عاشق كارش است كه چندان با عقل و اين چيزها سر و كار ندارد! براي همين تيتراژ ساختن را به ساختن تيزر ترجيح مي دهد و در اين سال ها بيشتر تيتراژ ساخته است. تيزر را براي صاحب كار مي ساختم ولي تيتراژ را براي مردم.
 
موسيقي فوق العاده او يك فرشته بود را آريا عظيمي نژاد ساخته است
وسوسه و التماس
019392.jpg
اين فقط بخشي از گفت وگوي مفصل  ما با آريا عظيمي نژاد است. آهنگسازي كه با موسيقي سريال او يك فرشته بود و چند ترانه آلبوم جديد محمد اصفهاني كم كم دارد حسابي معروف مي شود. بقيه حرف هاي خواندني حسين شريف با عظيمي نژاد ماند براي چند شماره بعد.
حسين شريف
... موسيقي تيتراژ اول، يك اتفاقي برايش افتاد. يك روز با عليرضا كهن ديري، همين  جا توي همين اتاق نشسته بوديم و من داشتم از اين افكتور و كارهايي كه مي شود باهاش كرد، حرف مي زدم. سه تارم را وصل كردم به اش و گفتم ببين صدايش چه  جوري مي شود. همين طور ناخودآگاه، يك چيزي با هم زديم. فقط هم يك پد سينتي سايزر بود و يك سه تار. سه تارش هم خيلي افكتيو بود. شايد اصلا معلوم نباشد كه سه تار است.
بعد كه از طرف آقاي افخمي تماس گرفتند و رفتم باهاشان صحبت كردم و چگونگي كار برايم مشخص شد، ديدم چقدر به اين كاري كه با عليرضا زديم، نزديك است. ولي خب هنوز هيچ چيز رويش نگذاشته بوديم. روي همان، تغييراتي داديم؛ كمانچه آمد و نواي آدم ها، و خلاصه شاخ و برگ پيدا كرد.
به همة عوامل توي موسيقي، فكر كرده بوديم. براي كل كار، به داستان آدم  و حوا فكر كرده بودم و شيطان و ميوة ممنوع و ... بخش اول كه كمانچه است، انگار همه چيز خوب است و هر چيزي سر جاي خودش. بعد يك دفعه فضاي تعليق به وجود مي آيد؛ يك جور خلأ كه شيطان از اين  جاي كار وارد مي شود. بعد، آن آواي فريادگونه است كه دقيقا وقوع اتفاق است و بعد هم پرت شدن.
آواي زن ـ كه صداي خانم عالي  پور است ـ صداي آن وسوسه است و آواي مرد، التماس همين آدمي كه افتاده ته چاه.
ـ آواي مرد، كار كي بود؟ آقاي عزيزي؟
ـ نه. (سكوت مي كند)
ـ چي شده؟
ـ (با دست مي كوبد روي پيشاني اش و مي خندد.)
ـ راستش را بگو، فوقش چاپ نمي كنيم!
ـ  آره! آن را خودم خواندم... ولي شما به كسي نگوييد.
 
 
نظرسنجی

 نتایج نظرسنجی گذشته که کامران و هومن اول شدند

نظرسنجي
خوش تيپ ترين خواننده کيست؟ [409 votes total]

کامرون کارتيو (65) 16%
محمد (40) 10%
شهرام کاشاني (32)   8%
جمشيد (9)   2%
مکابيز (16)   4%
کامران (95) 23%
هومن (152) 37%

 
نظرسنجی جدید:

انتخاب کنید

نظرسنجي
بهترين کارگردان تلويزيون کيست؟

مهران مديري
رضا عطاران
قاسم جعفری
عليرضا افخمي
مهدی مظلومی
حسین سهیلی زاده
اکبر منصور فلاح

موزیک:

 افشین آلبوم ماچ

 افشین دیگه نمی خواد بخونه و بعده این البومش قراره تو رستورانه باباش کارکنه اخه عاشق شده ودختره گفته یا من یا شغلت

متشکرم از مهشید خانم که این خبر رو در اختیار من قرار داد

01 - Dige Azat Badam Miyad [24Kps] [128Kps]
02 - Badjoori Asheghet Shodam [24Kps] [128Kps]
03 - Man [24Kps] [128Kps]
04 - Asali [24Kps] [128Kps]
05 - Sheytoonak [24Kps] [128Kps]
06 - Fekresho Kon [24Kps] [128Kps]
07 - Maach [24Kps] [128Kps]
08 - Bikhial [24Kps] [128Kps]
09 - Ashkamo Pak Kon [24Kps] [128Kps]

10 - Az Inja Boro [24Kps] [128Kps]

 

شکیلا آلبوم لب خاموش

01 - Labeh Khamoosh [24Kps] [128Kps]
02 - Saboori [24Kps] [128Kps]
03 - Dar In Donya [24Kps] [128Kps]
04 - Safar [24Kps] [128Kps]
05 - Sooratgare Naghash [24Kps] [128Kps]
06 - Ahooye Vahshi [24Kps] [128Kps]
07 - Ey Eshgh [24Kps] [128Kps]
08 - Sooratgare Naghash (Instrumental) [24Kps] [128Kps]

 

السید آلبوم جاده

01 - Labeh Khamoosh [24Kps] [128Kps]
02 - Saboori [24Kps] [128Kps]
03 - Dar In Donya [24Kps] [128Kps]
04 - Safar [24Kps] [128Kps]
05 - Sooratgare Naghash [24Kps] [128Kps]
06 - Ahooye Vahshi [24Kps] [128Kps]
07 - Ey Eshgh [24Kps] [128Kps]

08 - Sooratgare Naghash (Instrumental) [24Kps] [128Kps]

شماعی زاده(گیتار) حتما دانلود کنید

 این هم یک موزیک بسیار زیبا به نام گیتار از حسن شماعی زاده که بزودی آلبوم کاملش را قرار می دهیم.

حسن شماعی زاده <-----> گیتار        

 

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 18:42  توسط رضا  | 

ویژه آپدیت عید سعید فطر-فرزاد حسنی-جوک-کامرون کارتیو-برای آخرین بار و.........

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات به درگاه حق سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!daydreaming - New!

این وبلاگ تا فردا جمعه ۲۷ آبان انشاالله آپدیت می شود

 

درگذشت هنرمند مردمی و فروتن نعمت الله آغاسی رو به تمام دوستارانش تسلیت می گویم

ویژه آپدیت عید سعید فطرpartypartypartyparty

عید سعید فطر بر تمام مسلمانان مبارک بادpartyparty

 مباركمباركمباركمباركمبارك

 

نتایج نظرسنجیه قبلی:(نظرسنجی هفتگی)
 

نظرسنجی
بهترین فیلم ماه رمضان کدام بود؟ [199 تعداد آرا]

برای آخرین بار (40) 20%
او یک فرشته بود (72) 36%
متهم گریخت (76) 38%
مرده متحرک (11)   6%


نظرسنجیه این هفته:


انتخاب کنید

نظرسنجي
خوش تيپ ترين خواننده کيست؟

کامرون کارتيو
محمد
شهرام کاشاني
جمشید
مکابیز
کامران
هومن

 

پایان نظرسنجی های ویژه ی خانم ها و آقایان:

دو نظرسنجی که یکیش ویژه ی خانمها  و دیگری ویژه ی آقایون بود رو من برای این گذاشته بودم که تفاوت دیدگاه خانم ها و آقایون رو در زیبایی و خوبی ببینیم.

اولا متاسفم برای اونهایی که دو گزینه ی آخر رو انتخاب کردند چون اونها عاشق طرفشون نمی شن عاشق مدرک و یا پول طرف می شن.

البته هیچ کس نمی تونست تمام ویژگی های پسر یا دختر ایده آل شو بگه چون فقط یک گزینه قابل انتخاب بود برای هر کس ولی منظور من اولین موردی بود که می تونه شما رو عاشق طرف بکنه بود.

تقریبا برای یک زیبایی همه ی این گزینه و حتی چند گزینه ی دیگه لازم هست (مثل:عقاید- سلیقه ها-فرهنگ-اخلاق خوش -نام زیبا-صدا و سیمایbig grin زیبا - رفتار خوش-و حتی پول و مدرک هم تا اندازه ای مورد نیاز هست)


 

نظرسنجي(ويژه خانم ها)
به نظر شما زيبايي پسر ايده آلتون در چيست؟ [432  تعداد آرا]

چهره زيبا (96) 22%
صداي زيبا (8)    2%
رفتار زيبا (85) 20%
اخلاق خوش (141) 33%
قد و اندام زيبا (46) 11%
پول زياد (29)   7 %
تحصيلات بالا (27)   6 %

 

نظرسنجي(ويژه پسر ها)
به نظر شما زيبايي دختر ايده آلتون در چيست؟ [357   تعداد آرا]

چهره زيبا (149) 42%
صداي زيبا (4) 1  %
رفتار زيبا (45) 13%
اخلاق خوش (69) 19%
قد و اندام زيبا (58) 16%
پول زياد (23)   6%
تحصيلات بالا (9)    3%

 
نظرسنجی های جدید ویژه:
 

انتخاب کنید

 
به نظر شما!؟
زيباترين زن ها مطعلق به کجا هستند؟


به نظر شما!؟
زيبا ترين مرد ها مطعلق به کجا هستند؟

 
البته از نظر خود من تو قسمت خانها زیبا ترین ها خانمها ایرانی ها هستند این رو همه جا من گفتم و می گم و خواهم گفت.

جوک:

توجه جوک ها مناسب برای تمام سنین هست

هله له دندوناش طلا بوده، هر شب تو گاوصندوق مي خوابيده!

معلم از شاگردش می پرسه:دو تا حيوان دو زيست نام ببر؟
شاگرد می گه: قورباغه و برادرش.

از هله له مي پرسن عروسی چند بخشه مي گه 2 بخش . زنونه مردونه

از يه خر ميپرسن: راسته كه هله له آبادی ها خر هستند؟ خره ميگه يه مذاكراتي شده، ولي ما زير بار نرفتيم!

يه خروسه پول نداشته بره زن بگيره ، گالينابلانكا ميخره !!

هله له دلش میگیره محلول لوله بازکن میخوره

در تبریز به خاطر میلاد امام علی به هر کی اسمش میلاد بود جایزه دادن

هله له پری دریایی میبینه میگه وای تو چقدر خوشگلی زن من می شی؟ پریه میگه من که آدم نیستم .هله له میگه: فکر کردی من آدمم.

از هله له ميپرسن: در جمله. هله له در كنكور قبول شد . از چه نوع فعلي استفاده شده؟ ميگه: ماضي بعيد!

انجمن ترك هاي مقيم مركز طي اطلاعيه اي از همشهريان درخواست نمود بمنظور جلوگيري از شيوع بيماري وبا از ديدن فيلم سالاد فصل خودداري نمايند.

هله له از باجه تلفن مياد بيرون يكي بهش ميگه سالمه ؟ هله له ميگه سالمه ولي آفتابه نداره

بسیجیه کیف سامسونت میخره رمزشو می زاره یا زهرا

هله له زنشو مي کشه ميره مرحله ي بعد. صبح بيدار ميشه ميبينه که زنش زنده شده ميگه اه ه ه ه باز يادم رفت ذخيره کنم.

هله له در يخچالش خراب مي شه پرده مي زنه.

هله له ميشه رئيس فدراسيون شطرنج دو قانون جديد ميزاره:
1- اسب نمي تونه فيل رو بزنه
2- خر هم بازي!!!

يه روز هله له يه پليس ميكشه بعد زنگ ميزنه 110 ميگه حالا شدين 109 تا

هله له بچشو میندازه بالا یادش میره بگیرتش

هله له تو مسابقات قرانی سوره بنی اسرائیل بهش میخوره تو مسابقه حاضر نمیشه

هله له زن اسرائیلی می گیره شب تو دوشک حاضر نمیشه!!

یه روز خدا میبینه چند وقته همه میرن بهشت ، هیشکی نمیره جهنم ، به جبرئیل میگه : جبرئیل جریان چیه ؟ جبرئیل میگه : خدایا بدبخت شدیم ، سوال های شب اول قبر لو رفته

روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايی که زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يکی نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتی اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا

میدونی خدا وقتی دومین سیاه پوست رو آفرید چی گفت؟ گفت: اه ، این یکی هم سوخت

يارو معتاده تو فكر بوده ، ازش ميپرسن:
چيه ؟ چرا اينقدر تو فكري ؟
 - آخه ديروز تو تيليويزيون اعلام كردن معمورا چند تن مواد مخدر رو ثبت و ضبط كردن
- خوب ايرادش چيه ؟
- هيچي من با ثبتش مشكلي ندارم فقط ميخوام بدونم اونايكه ضبط شده كي پخش ميشه !؟

یه روز هله له زنگ می زنه 125 میگه آقا یه 110 بفرستین بقیشو یه آدامس بفرستین

به هله له ميگن با پل جمله بساز ميگه چطوري تپل

شيطون زنگ ميزنه به عزرائیل ميگه سلام منم جبرئيل؛ عزرائیل ميگه چاخان نکن شمارت افتاده رو  caller id

یه روز هله له میره خاستگاری میبینه دختره سیبیل داره میگه: چرا شما سیبیل داری؟ دختره ناراحت میشه  میره تو اتاق گریه می کنه هله له می ره از دلش در بیاره می گه: مرد که گریه نمی کنه!!!

 

شوخی با خواننده ها:

***این وبلاگ قصد توهین به خواننده ای را ندارد و این جوک ها تنها جنبه ی شوخی و خنده را دارد***

یه روز لیلا فروهر می خواسته یه زنبور عسل بگیره میگه: سلام گل به تو ای گل نشونم!!!!

شعر تقدیمی مهرشاد به فرشته در سریال او یک فرشته بود: بابا تو دیگه کی هستی دست شیطونو بستی میون صد تا عاشق بگو مال کی هستیangeldevil!!!

یه روز یه سگ عاشق یه گربه میشه زبونشو بلد نبوده می ره پیشش میگه: چه جوری بگم دوست دارم! چه جوری بگم خاطر خواتم!!!

یه روز شهره گریه میکرده می گفته آب نبات می خوام بعد بهش می گن حالا چه طور آبنبات می خوای ؟ میگه: هوس!!!

یه روز افشین می ره کفش بخره بهش می گن چه کفشی میخوای؟ میگه: خوشگل...خوشگل...!!!

یه روز سیاوش قمیشی با زنش دواش میشه بعد زنش میره تو اتاق داشته گریه می کرده قمیشی هم واسه ی اینکه حرصشو بیشتر در بیاره می ره تو بهش میگه: گریه کن گریه قشنگهdevil!!!

شاعر شعر های آرش لو رفت: بگوریه برری!!!(یعنی از نظر محتوا)

یه روز شهرام صولتی میره بانک بزنه به رئیس بانک میگه پولا رو بده . میگه نمیدم ! یهو شهرام یقشو می گیره میگه: اگه ندی می کشمت حالیته حالیه؟!!

يه روز يکي با دوست دخترش قرار ميزاره, دختره ميگه قرارمون يادت نره دير نکني منتظرم, پسره ميشينه تو ماشين ميگه بزن بريم به سرعت برق و باد بزن بريم از اينجا, بعد تصادف ميکنه مردم بهش ميگن ديوونه ديوونه, پليس مياد ميگه شهرو بهم ريختي ديگه چي ميخواي؟ بعد ميبرنش زندان, باباش مياد پيشش, پسره به باباش ميگه منو ببخش, باباش ميگه تو عزيز دلمي تو عزيز دلمي!!!!!

از لیلا فروهر می پرسن چی از شوهرت می خوای؟ میگه:یک بوسه برای قلبمkiss!!!!!!!

از گوگوش می پرسن بازی مورد علاقت چیه؟ میگه: کیو کیو بنگ!!!!!

یه روز اسی تصادف می کنه می ره تو کما بعد می برنش فرشته ها درک (جهنم) رو بهش نشون می دن.بعد به هوش میاد میگه مردم من درک(جهنم) رو دیدم!! مردم میگن خوب اگه دیدی چه جوری بود؟ اسی میگه: رفتیم درک چه جایی بود هواش عجب whew!هوایی بود!!!!!!!

منصور بعد از سالها میاد تهران بعد میخواسته آدرس میدان آزادی رو بپرسه وسط خیابون میگه:آزادی کجای آزادی آزادی آزادی!!!!!

یه روز مکابیز از زندگی خسته می شه میره پیش عزرائیل میگه: منو ببر منو ببر هر جا میری منو ببر!!!!!!!

یه روز پویا گنج پیدا می کنه می گه: منو این همه خوش بختی مهاله مهاله!!!!

یه روز با باهه به بچش می گه پسرم اگه تو امتحانای ترمت 20 بشی براب کیف و لباس نو می خرد! بعد بچه میگه: نمره ی 20 کلاسو نمیخوام بهترین کیف و لباسو نمی خوام!!!!!!

به کورس می گن که حالا که کم پیدایی چیکاره شدی؟ میگه:یاغیم من یاغیم منcowboy!!!!!!!

دعوت به همکاری:

کسانی که می توانند در مدیریت گروه های مربوط به خواننده ها و بازیگران کمک کنند حتما با من تماس بگیرند تا با تاسیس گروه خواننده ویا بازیگر مورد علاقه ی خود و همچنین مدیریت آن از آن هنرمند حمایت کنند.همچنین این گروه ها تحت حمایت این وبلاگ و وبلاگ محمد - حبیب  و گروه هایه تابعه نیز در می آیند.اگر می توانید به ما کمک کنید به آیدی و ایمیل من حتما تماس بگیرید.

آیدی من:javuni_zenduni

ایمیل من:javuni_zenduni@yahoo.com

سینما:

از مجله هایی که از این وبلاگ مقاله ای در مجله خود می نویسند خواهش می کنم ذکر منبع بکنند.

 

فرزاد حسنی و شایعات مربوط به او :(مصاحبه با فرزاد حسنی)
جز یک مورد، بقیه تکذیب می شود!

۸۴/۸/۵ - ۲۰:۱۵
گروه گفتگو : در محله خاني آباد متولد شده ومي گويد بچه درسخواني بوده است. ليسانس مکانيک راکه از دانشگاه خواجه نصير مي گيرد همزمان از کلاسهاي بازيگري امين تارخ نيز فارغ التحصيل مي شود .علاوه بر آن در کلاس هاي بازيگري و کارگرداني سمندريان شرکت مي کند .خودش مي گويد اولين بار در سريال عيد آن سالها جلوي دوربين رفته است : "اين کار شايد از لحاظ تجربه يکي ازبهترين کارهاي من بود چرا که با کارگردانی مانند سعيد ابراهيم فر کارکردم واين براي من يک لبخند به همراه داشت .به خاطر مي آورم اولين روزي که براي بستن قرارداد کار رفته بودم از من پرسيد درس مي خواني گفتم : بله .گفت : يک قولي به من بده درست را به خاطر سينما وتلويزيون رها نکني من همان جا قول دادم و بر سر قولم هم ماندم .گاهي فکر مي کنم چه قول بدي دادم چرا که هنوزم من خودم را يک دانشجو مي بينم ."

اما کار فرزاد حسني به بازي در اين سريال پايان نمي يابد و ا و به پيشنهاد امين تارخ براي تست در زمينه اجرا به شبکه جام جم مي رود : " من خيلي دير رسيدم جمعيت زيادي براي تست آمده بودند که در ميان آنها گروهي از بازيگران جوان وحتي قديمي هم به چشم مي خوردند متني که داده بودند خيلي سخت بود شامل متون قديمي واخباري .من حافظه خوبي دارم يک بار که نگاه کنم حفظ مي شوم .چون بقيه حاضر نبودند به عنوان اولين نفر تست دادم و قبول شدم."

اما جدي ترين فعاليت او به عنوان مجري به برنامه نيمرخ بر ميگردد . برنامه اي که پيش از آن با حضور کاميار اسماعيلي امير حسين مدرس و... به کار موفقي بدل شده بود وشايد اجرا ي  فرزاد حسني در اين برنامه يکي از مهمترين دلايل انتخاب او براي برنامه کوله پشتي بود . برنامه اي که با اجراي متفاوت حسني خيلي زود در ميان مخاطبان جاي خود را باز کرد و دوست و دشمن بسياري براي خود تراشيد.

او درباره نحوه انتخاب شدنش براي اجراي کوله پشتي به پندار مي گويد : در دفتر خانم جلالي _ از تهيه کنندگان قدر و اهل فکر سيما- نشسته بوديم که مهران شريعت پناه و مهدي اوکتاوي آمدند بحث بر سر ساختن برنامه اي بر اساس جنبش نرم افزاري مورد نظر مقام معظم رهبري بود.  خانم جلالي پيشنهاد دادند که من به عنوان مجري در اين برنامه فعاليت کنم .صحبت هايي انجام شد و من پذيرفتم .من تصميم گرفته بودم که در اين برنامه براي اولين بار اجرايي را که ازادبيات رسمي کت وشلوار پوش دور بود عرصه کنم واز ادبيات تهراني متکي بر باورها و اعتقادات مردم استفاده کنم.

اما گويي خيلي ها ، از مخاطبان گرفته تا مسئولان اين ادبيات را نمي پسندند.  موج انتقاد ها به يکباره به سوي او سرريز مي شود. برخي معتقدند او قصد کوچک کردن مهمانان رادارد و به اصطلاح مي خواهد آنها را ضايع کند خودش در اين رابطه به ما مي گويد  من تنها مي خواستم در برنامه هر کس خودش باشد اگر غير از اين بود خوب گير مي افتاد اما اين ضايع کردن افراد نيست به طور مثال چندين بار پيش آمد که افرادي که با برنامه تماس مي گرفتند تا صحبت کنند متن پشت مجله را مي خواندند من هم چون مجله زياد مي خوانم مي فهميدم در يکي از برنامه ها  گفتم بعصي ها زنگ مي زنند و متن پشت مجلات را براي ما مي خوانند اما اين کوچک کردن فرد نيست.

با وجود تمام انتقادات کوله پشتي 1 با استقبال نسبي مردم روبرو مي شود و همين امرباعث ميگردد تا فرزاد حسني براي سري دوم کوله پشتي نيز انتخاب شود. او مي گويد کوله پشتي 2 انقلاب ديگري بود .کوله پشتي 2 حديث آشنايي من و علي زاهدي بود .من در اين برنامه علاوه بر مجري گري کارهاي زيادي انجام دادم براي انتخاب دکور نظر دادم شعر تيتراژ ابتدايي را گفتم و.............

فکر مي کنم در اين برنامه موفق تر بوديم ومخاطبان بيشتري داشتيم از بچه 8 ساله که مرا در آسانسور ديد وگفت آقاي حسني کوله پشتي تا پيرزن 87 ساله که برايم نامه نوشت و اين ها برايم تکان دهنده بود.

پس از اين برنامه درخواست ها و نامه هاي زيادي برايم رسيد که در آنها از من خواسته شد ه بود براي ماه رمضان يک برنامه کارکنم درخواست ها آنقدر زياد شد که مقاومت غير ممکن شد.

فرزاد حسني به گفته ي خودش اين بار براي ساخت برنامه در خيلي از امور با ديگران همکاري مي کند : نام برنامه را من انتخاب کردم جزرو مد به معني حول وتکان آب وقتي عاشق مي شود. آوردن عروس وداماد ها در برنامه هم طرح خود من بود. حتي ظروفي راکه درآن افطاري مي خورديم من انتخاب کردم چون فکر مي کنم اگر برنامه اي با اقبال مردم مواجه مي شود به همين دلايل است.

اما اين بار فرزاد حسني در ميانه، راهش را از بقيه ي مجموعه جدا مي بيند. به طوري که احسان عليخاني مجري جوان برنامه صبح آمد جايگزين او مي شود. بازار شايعات در ميان مخاطبانش ، و همچنين وب سايت ها و وبلاگ هاي فارسي رواج پيدا مي کند.  برخي معتقدند او به دليل صحبت کردن درباره روز نزول کتاب آسماني تورات از کار محروم شده – گروهي مي گويند اتفاقات جشن خانه سينما باعث محروم شدن او از اجرا شده، اما همه ي اين ها شايد نمي دانند و  باور نمي کنند که تنها دليل جدايي فرزاد حسني از گروه جزرو مد يک ميز باشد ميزي که به فاصله چند روز از رفتن او به جاي سابقش باز مي گردد. فرزاد حسني به پندار مي گويد  من در همان ابتداي برنامه به آقاي زاهدي گفته بودم که برنامه ما تعريف وشکل مخصوص به خود رادارد. درست است که ما براساس سنت ايراني برروي زمين مي نشينيم اما به خاطر آنکه نشستن بر روي زمين به خصوص براي خانم ها مشکلي ايجاد نکند ميز مي گذاريم.  من اين را شرط کرده بودم وآنها پذيرفته بودند. اما سر برنامه ششم ديدم دارند ميز را مي برند گفتم چه خبر شده جهازبرون است؟  ميز را بردند و سفره انداختند .من به آقاي زاهدي گفتم علي جان ما قبلا صحبت کرديم  من روي زمين به اين شکل نمي نشينم . گفت ننشين و براي افطاري پخش رفت که در  آن روز بر عهده ايشان بود.

با عوامل قرارگذاشتيم که من فقط خداحافظي کنم، علي زاهدي به محض آمدن از پخش، برنامه راقطع کرد و گفت : تو از حد وظايفت تجاوز کردي .من هم گفتم من در تمام مراحل کار در حدي بيش از يک مجري فعاليت کردم حالا سر اين موضوعي که قبلا توافق شده  اين طور برخورد مي شود.

پس از آنکه تيتراژ پاياني کار تمام ميشود فرزاد حسني کار را ترک ميکند و 35 دقيقه بعد احسان عليخاني با او تماس مي گيرد :

احسان به من گفت فرزاد، مدير گروه اجتماعي با من تماس گرفته است  و گفته از فردا من به جاي تو بروم اما من نمي دانم چه کنم مردم تو را به عنوان مجري اين برنامه مي شناسند. من هم گفتم ناراحت نمي شوم اگر تو به جاي من بروي وبه اين ترتيب احسان به جاي من رفت. پس از رفتن من از اين برنامه آنها به اين نتيجه مي رسند که ميز برگردد در واقع به نظر مي رسد به دستور آقاي پورمحمدي رئيس شبکه ميز را  برگرداندند.

فرزاد حسني علاوه براجرا و بازيگري ترانه سرايي هم مي کند. کل کل شادمهر عقيلي، ترانه ي سريال اکسيژن، کمکم کن و ... از کار هاي او هستند.

او مي گويد محمد رضا شجريان نخستين انتخاب او در موسيقي است و از سوي ديگر از عصار و سعيد شهروز هم لذت مي برد. او مي گويد تصور کنيد که چقدر رويايي است که يکي از ترانه هاي آدم، با صداي ابراهيم حامدي به گوش برسد.

 

محمدي‌: با قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ ركوردمي‌زنم‌

 لهجه‌ شيرين‌ لري‌ با طنازي‌ها و شيطنت‌هاي‌مخصوص‌ نقش‌ همت‌، كه‌ مورد توجه‌ مردم‌ قرارگرفته‌ را بهزاد محمدي‌ ايفا مي‌كند و با پروراندن‌نقش‌ همت‌، در نمايش‌ (قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌) وبازي‌ در نقش‌هاي‌ عرب‌ و سالار در همان‌ نمايش‌چند سالي‌ است‌ كه‌ هر شب‌ مخاطب‌ زيادي‌ رابراي‌ ديدن‌ اين‌ تئاتر به‌ سينما گلريز مي‌كشاند.نويسند، كارگردان‌ و بازيگر قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌-بهزاد محمدي‌- آنقدر در اجراي‌ اين‌ كار موفق‌بوده‌ كه‌ اكثر بينندگان‌ اين‌ كار به‌ دفعات‌ براي‌تماشا، راهي‌ سالن‌ اجراي‌ نمايش‌ شدند و اين‌حاكي‌ از رضايت‌ مردم‌ است‌. محمدي‌ راه‌ و رسم‌خنداندن‌ و شاد كردن‌ دل‌ مردم‌ را خوب‌ مي‌داندو در اين‌ قضيه‌ انصافا موفق‌ بوده‌ است‌.

    او در سي‌ام‌ بهمن‌ ماه‌ دهه‌ 50 به‌ دنيا آمد،ولي‌ از گفتن‌ سن‌ و سال‌ پرهيز مي‌كند حالا بماندكه‌ ما از زبانش‌ كشيديم‌، اما به‌ دليل‌ قولي‌ كه‌ به‌ اوداديم‌ از نوشتن‌ سال‌ تولدش‌ پرهيز مي‌كنيم‌. اودو برادر و يك‌ خواهر دارد و در شميران‌ متولدشده‌ است‌. داراي‌ مدرك‌ تحصيلي‌ ليسانس‌ برق‌مي‌باشد و رتبه‌ 25 كنكور را كسب‌ نموده‌.
    
    
    - خسته‌ شدي‌، چهار سال‌ به‌ طور روتين‌، روي‌صحنه‌ آمدي‌، تكرار اين‌ برنامه‌ (تئاتر قهوه‌ خانه‌زري‌ خانم‌) برايت‌ ملال‌ آور نيست‌؟
    محمدي‌: درسته‌ هم‌ من‌ و ديگر بازيگران‌ ثابت‌بوده‌ و ديالوگها يكي‌ است‌ ولي‌ اين‌ نكته‌ را در نظربگيريد، هر شب‌ با يك‌ عده‌ جديد روبه‌روي‌هستيم‌ كه‌ پر از انرژي‌ هستند و اين‌ انتقال‌ انرژي‌هم‌ براي‌ من‌ و ديگر دوستان‌ بسيار مفيد و موثرواقع‌ مي‌شود، از طرف‌ ديگر، اگر براي‌ ديدن‌ اين‌نمايش‌ شبي‌ 500 نفر هم‌ بيايند در سال‌ به‌ 600ميليون‌ مي‌رسد كه‌ حتي‌ در مقايسه‌ با جمعيت‌ميليوني‌ تهران‌ زياد نيست‌، مي‌خواهم‌ نمايش‌قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را همه‌ ببينند، در ضمن‌ تمام‌شغل‌ها روتين‌ و تكراري‌ است‌ مثل‌ نانوايي‌ ياپزشكي‌ كه‌ هر روز مثل‌ روز قبل‌ يك‌ كار را انجام‌مي‌دهند.
    - اما خاستگاه‌ هنر تنوع‌ است‌؟

    محمدي‌: بله‌، اما امنيت‌ شغلي‌ نداريم‌، اگر اين‌نمايش‌ را از روي‌ صحنه‌ برداريم‌ براي‌ نمايش‌بعدي‌، هزار و يك‌ اما و اگر وجود دارد، پس‌ ماترجيح‌ مي‌دهيم‌ حالا كه‌ باري‌ به‌ ثمر نشسته‌، اين‌بار را از دست‌ ندهيم‌.
    - پس‌ با اين‌ حساب‌ قصد داريد تا تمام‌ مردم‌تهران‌ اين‌ نمايش‌ را از نزديك‌ نظاره‌ اگر باشند؟
    محمدي‌: من‌ مطمئنم‌ اگر نمايش‌ را عوض‌ كنم‌همين‌ فروش‌ را خواهم‌ كرد، منتهي‌ كساني‌كه‌دوست‌ دارند قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را از نزديك‌تماشا كنند اين‌ فرصت‌ را از دست‌ خواهند داد.
    - خب‌ CD اين‌ كار در بازار وجود دارد و ازطرفي‌ اكثر تماشاگران‌ بيش‌ از يك‌ يا دو بار براي‌ديدن‌ به‌ سالن‌ سينما گلريز آمدند؟
    محمدي‌: بله‌، ما تماشاگري‌ داريم‌ كه‌ بيش‌ از50 بار براي‌ ديدن‌ اين‌ نمايش‌ آمده‌، و عده‌اي‌هستند كه‌ طبق‌ عادت‌ هفته‌اي‌ يكي‌، دو بارمي‌آيند، واقعيت‌ را به‌ شما بگويم‌، اينكه‌مي‌خواهم‌ به‌ قهوه‌خانه‌ زري‌ خانم‌ ركوردي‌ راثبت‌ نمايم‌، كه‌ حالا حالاها هيچ‌ نمايشي‌ به‌ آن‌نرسد، چون‌ اين‌ نمايش‌ هنوز هم‌ جواب‌ مي‌ده‌، مابعد از گذشت‌ چهار سال‌ هنوز آخر هفته‌ها بليت‌براي‌ فروش‌ كم‌ مي‌آوريم‌.
    - كمي‌ عقب‌تر برگرديم‌، چرا تئاتر را انتخاب‌كردي‌؟
    محمدي‌: از همان‌ ابتدا كه‌ وارد اين‌ حرفه‌شدم‌ با تئاتر انس‌ بيشتري‌ گرفتم‌، به‌هرحال‌سرنوشت‌ و خواست‌ خدا نيز مرا به‌ اين‌ سمت‌كشاند.
    - بهزاد محمدي‌ براي‌ حرفه‌ بازيگري‌ انتخاب‌شد، پيش‌ از آنكه‌ انتخاب‌ كند، اما چه‌ عاملي‌ پس‌از مدتها او را در اين‌ وادي‌ نگه‌ داشته‌؟
    محمدي‌: ابتدا به‌ من‌ براي‌ ورودي‌ به‌ اين‌عرصه‌ پيشنهاد شد، من‌ پذيرفتم‌، در ادامه‌ راه‌ باپيشنهادات‌ بهتري‌ روبه‌رو شدم‌، از اين‌ رواين‌انگيزه‌ كه‌ مي‌توانم‌ بهتر از اينها باشم‌ برايم‌به‌وجود آمد، به‌ هرحال‌ با سعي‌ زياد در زمان‌كوتاهي‌ راه‌هاي‌ بسياري‌ را طي‌ كردم‌. اگر يك‌بازيگر بعد از ده‌ سال‌ تازه‌ نقش‌ اول‌ يا كمدي‌ اول‌يك‌ نمايش‌ مي‌شود، من‌ پس‌ از دو سال‌ و نيم‌ به‌اين‌ افتخار رسيدم‌، سه‌، چهار سال‌ كه‌ گذشت‌نويسندگي‌ و كارگرداني‌ را شروع‌ كرده‌، دو كارنوشتم‌ كه‌ مدت‌ شش‌ سال‌ روي‌ صحنه‌ها بود، يك‌كار چهار ساله‌ و يك‌ نمايش‌ دو ساله‌، در كل‌ جهش‌خوبي‌ در اين‌ حرفه‌ داشتم‌.
    - بين‌ سينما و تئاتر كداميك‌ را انتخاب‌مي‌كني‌؟
    محمدي‌: تئاتر را خيلي‌ دوست‌ دارم‌، چون‌اولا، در 24 ساعت‌ تنها دو ساعت‌ از وقت‌ مرامي‌گيرد، ثانيا، مزدم‌ را نقد مي‌گيرم‌، اعم‌ از مزدهنري‌ و...

    - عكس‌ العملت‌ در برابر انتقادات‌ شخصي‌ وكاري‌ چيست‌؟
    محمدي‌: من‌ با اصل‌ و ماهيت‌ انتقاد هيچ‌مشكلي‌ ندارم‌، اگر انتقادات‌ و پيشنهادات‌ نبود اصلانمايشنامه‌ قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را نمي‌نوشتم‌، آن‌زمان‌ انتقادات‌ زيادي‌ از من‌ مي‌شد كه‌ تو فقطبلدي‌ نقش‌ همون‌ (لر) را بازي‌ كني‌، اين‌ حرف‌هاسوالاتي‌ را در ذهنم‌ به‌ وجود آورد كه‌ اجباراخودم‌ در پي‌ جوابهايش‌ برآمدم‌، در نهايت‌ آمدم‌نمايشنامه‌اي‌ نوشتم‌ كه‌ سه‌ نقش‌ ديگر به‌ (همت‌)اضافه‌ كند كه‌ هر سه‌ نقش‌ را خودم‌ ايفا كرده‌ وثابت‌ كردم‌، اگر بازيگري‌ حرفه‌اي‌ و خوب‌ باشددر كمدي‌ مي‌تواند حتي‌ در نقش‌ رئال‌ هم‌ مردم‌را بخنداند.
    - (همت‌)، نقش‌ ثابت‌ كارهايت‌ در آينده‌خواهد بود؟
    محمدي‌: همت‌، مثل‌ پلو است‌ در غذاهاي‌ايراني‌ها. همت‌ را مردم‌ دوست‌ دارند.
    - همت‌ را با توجه‌ به‌ خصوصياتي‌ كه‌ با آنهاآشنايي‌ داري‌ نوشتي‌ يا پيش‌ترها با شخصيش‌آشنايي‌ داشتي‌ و دليل‌ محبوب‌ شدن‌ اين‌ رل‌؟
    محمدي‌: كمدي‌ها با هم‌ فرق‌ مي‌كند، مثلانقش‌ يك‌ عرب‌ كمدي‌ پولدار، حريص‌ و... كه‌منفي‌ است‌، ولي‌ در مقابل‌ كمدي‌ همت‌، يك‌كمدي‌ خيلي‌ ساده‌ و بي‌آلايشي‌ كه‌ هميشه‌ راست‌مي‌گويد و فداكاري‌ مي‌كند. براي‌ همين‌ در دل‌مردم‌ نفوذ كرده‌ و هيمن‌ مردم‌ به‌ همت‌، انرژي‌مي‌دهند و چون‌ به‌ او انرژي‌ مي‌دهند پايدارمي‌ماند.
    - آيا همت‌ از بعد سادگي‌ يا ابعاد ديگرشخصيتي‌ با بهزاد محمدي‌ شباهت‌ دارد؟
    محمدي‌: همت‌ با من‌ متفاوت‌ است‌، سعي‌كردم‌ خوبي‌هايي‌ كه‌ در ذهن‌ دارم‌، حالا چه‌ بايدديگران‌ داشته‌ باشند و ندارند و چه‌ بايد درون‌خودم‌ موجود باشه‌ كه‌ نيست‌ در همت‌ پياده‌ كنم‌.
    - همت‌ ساخته‌ ذهنت‌ است‌؟
    محمدي‌: بله‌، همت‌ را خودم‌ ساختم‌ و اولين‌باري‌ كه‌ با نقش‌ همت‌ جلوي‌ دوربين‌ رفتم‌ كمتر ازده‌ دقيقه‌ بود، جواب‌ داد، به‌ دل‌ مردم‌ نشست‌،تاامروز كه‌ شده‌ سلطان‌ و سكان‌دار صحنه‌.
    - اين‌روزها مقالاتي‌ در باب‌ انتقاد از نمايش‌قهوه‌خانه‌ زري‌ خانم‌ به‌ چاپ‌ مي‌رسد، در يكي‌ ازاين‌ مقالات‌ عنوان‌ شده‌ بود كه‌ ديالوگ‌هاي‌بي‌پرده‌ زيادي‌ در جمع‌ عمومي‌ ردوبدل‌ مي‌شودو اين‌ نوعي‌ عرف‌ شكني‌ است‌؟
    محمدي‌: اصلا اينگونه‌ نيست‌، يك‌ بار جستي‌ملخك‌، دوبار جستي‌ مخك‌ و... ما، در طول‌ اين‌چهار سال‌ هر پانزده‌ روز يك‌بار براي‌ گرفتن‌مجوز اقدام‌ كرديم‌، هر پانزده‌ روز يكبار مواخذه‌شديم‌، هر پانزده‌ روز يكبار بازرس‌ مي‌آيد و كار رابازديد مي‌كند، اگر آن‌گونه‌ بود، كه‌ به‌ راحتي‌مجوز ما را باطل‌ مي‌نمودند به‌هر حال‌ برداشتهامختلف‌ است‌، ممكن‌ است‌ شما از چيزهايي‌ بديهي‌برداشت‌هاي‌ بدي‌ كنيد، ولي‌ برداشت‌ عموم‌ آن‌نيست‌، ما داريم‌ ديالوگ‌هايي‌ كه‌ لب‌ مرز است‌، اماهمه‌ از صافي‌ رد شده‌، چون‌ محيط خانوادگي‌است‌.
    - از چه‌ كاري‌ لذت‌ مي‌بري‌؟
    محمدي‌: از انجام‌ كاري‌ كه‌ درنهايت‌ به‌موفقيت‌ برسم‌، من‌ عاشق‌ كاركردن‌ هستم‌.
    - چه‌ شغل‌ ديگري‌ داري‌؟
    محمدي‌: شغل‌ ثابت‌ كه‌ نه‌، ولي‌ فعاليت‌هاي‌مختلفي‌ انجام‌ مي‌دهم‌.
    -از اينكه‌ از صبح‌ تا شب‌ مدام‌ مشغول‌ انجام‌كار هستي‌، آن‌ هم‌ كارهايي‌ كه‌ به‌ هم‌ ارتباطندارد، خسته‌ نمي‌شوي‌؟
    محمدي‌: خيلي‌ خسته‌ كننده‌ شده‌، اما به‌ هرحال‌ به‌ دليل‌ عدم‌ امنيت‌ شغلي‌، مجبورم‌ كه‌ شغل‌ وفعاليت‌ ديگري‌ هم‌ انجام‌ دهم‌، من‌ دوست‌ ندارم‌هنرمند نيازمندي‌ باشم‌، معتقدم‌ هنرمند نيازمند،هنرمند قوي‌ و حرفه‌اي‌ نمي‌تواند باشد، چون‌بالاجبار هر كاري‌ را قبول‌ مي‌كند، اما هنرمندبي‌نياز پابرجاست‌، الان‌ خيلي‌ هنرمند خوب‌داريم‌ كه‌ گرفتار مالي‌ دارند.
    - روزي‌ كه‌ اين‌ حرفه‌ را انتخاب‌ كردي‌عكس‌العمل‌ خانواده‌ چه‌ بود؟
    محمدي‌: به‌ شدت‌ مخالف‌ بودند، تاچهار سال‌كه‌ پدر و مادرم‌ كارهاي‌ مرا نمي‌ديدند، اما زمانيكه‌موفقيتم‌ را ديدند، تشويقم‌ كردند، به‌ خصوص‌پدرم‌.
    - در دوران‌ كودكي‌ هم‌ بازيگري‌ دغدغه‌ات‌بود؟
    محمدي‌: نه‌، البته‌ در كلاس‌ چهارم‌ دبيرستان‌در يك‌ نمايشنامه‌ ايفاي‌ نقش‌ كردم‌، اما خيلي‌ اين‌حس‌ زودگذر بود.
    - دوست‌ داشتي‌ چه‌ كاره‌ شوي‌؟
    محمدي‌: مثل‌ تمام‌ پسر بچه‌هاي‌ هم‌ سن‌خودم‌، خلبان‌.
    - آن‌ زمان‌ فوتبال‌ هم‌ بازي‌ مي‌كردي‌؟
    محمدي‌: كم‌ و بيش‌.
    - الان‌ چطور؟

    محمدي‌: بعد از دوران‌ دبيرستان‌ فوتبال‌ راكنار گذاشتم‌ و به‌ ورزش‌ شنا روي‌ آوردم‌ درحال‌حاضر هم‌ مدتي‌ است‌ عضو تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌هستم‌.
    ت طرفدار كدام‌ تيم‌ فوتبال‌ هستي‌؟
    محمدي‌: از قديم‌ طرفدار پرسپوليس‌ بودم‌ولي‌ الان‌ از شدتش‌ كم‌ شده‌.
    - بزرگترين‌ تفريح‌؟
    محمدي‌: كار
    - از چه‌ فرمولي‌ براي‌ خنداندن‌ مردم‌ استفاده‌مي‌كني‌؟
    محمدي‌: اول‌ اينكه‌ بازبان‌ ساده‌ با آنها صحبت‌مي‌كنم‌، دوم‌ حرف‌ دلشون‌ را مي‌زنم‌ و سوم‌، كاري‌مي‌كنم‌ كه‌ دوستم‌ داشته‌ باشند و اگر دوستم‌ داشته‌باشند حتما حرفم‌ را گوش‌ خواهند داد.
    - قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ تا چه‌ زماني‌ روي‌صحنه‌ مي‌ماند؟
    محمدي‌: تا مدتي‌ ديگر (البته‌ خيلي‌ زود)جمعش‌ مي‌كنيم‌.
    - فكر جايگزين‌ هم‌ هستي‌؟
    محمدي‌: بله‌، يا قسمت‌ قبلي‌ و يا بعد اين‌نمايش‌ را مي‌سازم‌.
    - چي‌ شده‌ لهجه‌ لري‌ را انتخاب‌ كردي‌؟
    محمدي‌: تا ده‌ سال‌ پيش‌ كه‌ من‌ اين‌ لهجه‌ راانتخاب‌ كردم‌ لهجه‌هاي‌ تركي‌، اصفهاني‌، رشتي‌و... زياد استفاده‌ شده‌ بود اما لهجه‌ لري‌ جديدبود.
    - با اين‌ لهجه‌ آشنا بودي‌؟
    محمدي‌: اصلا آشنايي‌ نداشتم‌.

    -وقتي‌ دلت‌ مي‌گيرد چه‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: باز مي‌خوابم‌.
    - عصباني‌ هم‌ مي‌شوي‌؟
    محمدي‌: داد مي‌زنم‌، ولي‌ چون‌ آدم‌ كينه‌اي‌نيستم‌ خيلي‌ زود فراموش‌ مي‌كنم‌ و آرام‌ مي‌شوم‌.
    - از چه‌ چيز مي‌ترسي‌؟
    محمدي‌: ديدن‌ داغ‌ عزيزانم‌.
    - چه‌ زماني‌ ازدواج‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: در اولين‌ فرصتي‌ كه‌ به‌ دست‌ آوردم‌.
    - براي‌ انتخاب‌ كردن‌ شريك‌ زندگي‌، اهل‌سنت‌ هستي‌ يا طرفدار زندگي‌ مدرن‌ يعني‌ انخاب‌را به‌ خانواده‌ واگذار مي‌كني‌ يا اينكه‌ خودت‌؟
    محمدي‌: دقيقا در اين‌ مورد 50، 50 فكرمي‌كنم‌ هم‌ نظر و خواسته‌هاي‌ خانواده‌ و هم‌انتخاب‌ خودم‌، يعني‌ كسي‌ را كه‌ انتخاب‌ مي‌كنم‌ راخانواده‌ام‌ بايد بپسندند.
    - عشق‌، چقدر اين‌ قضيه‌ است‌؟
    محمدي‌: صد در صد.
    - پس‌، عاشقانه‌ انتخاب‌ مي‌كني‌، بعد علاقلانه‌زندگي‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: به‌ هر حال‌ تا عشق‌ و علاقه‌اي‌ ميان‌دو نفر نباشد، هيچگاه‌ پيشنهادي‌ هم‌ صورت‌نخواهد گرفت‌.
    - چه‌ ملاكي‌ داري‌؟
    محمدي‌: مهمترين‌ ملاكم‌ فهميدن‌ هنرمنداست‌. و اين‌كه‌ با اصل‌ هنر مشكلي‌ نداشته‌ باشد.
    - آدم‌ شوخي‌ هستي‌ يا جدي‌؟
    محمدي‌: اهل‌ شوخي‌ هستم‌، اما مي‌گويند توخيلي‌ جدي‌ هستي‌، چون‌ روي‌ صحنه‌ مرا خيلي‌خيلي‌ شوخ‌ مي‌بينند. توقع‌ دارند در بيرون‌ نيزهمان‌ گونه‌ باشم‌.
    - نقش‌ اعتقادات‌ مذهبي‌ دركار و زندگيت‌؟
    محمدي‌: خيلي‌ معتقد هستم‌، مادرم‌ محجبه‌است‌ و همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد بر روي‌ صحنه‌،عكس‌ مولا علي‌ را نصب‌ كردم‌، علاوه‌ بر اين‌يكسري‌ ديدگاه‌ نيز براي‌ خود دارم‌ از جمله‌ اين‌كه‌مهمترين‌ فريضه‌ بعد از نماز، شادكردن‌ دل‌ مردم‌است‌ و اين‌ را انجام‌ مي‌دهم‌.
    - مرگ‌ از ديدگاه‌ تو چه‌ مفهومي‌ دارد؟
    محمدي‌: يعني‌ پايان‌ زندگي‌، كات‌ حالا يابرداشت‌ دوم‌ يا برداشت‌ سوم‌ نمي‌دانم‌.
    - مي‌خواهي‌ چند سال‌ عمر كني‌؟
    محمدي‌: هر چند سالي‌ كه‌ مفيد باشد.

برای آخرین بار:

منتقدان صدا و سیمای جهوری اسلامی ایران فیلم برای آخرین بار را به عنوان بهترین فیلم ایرانی ویژه ی ماه مبارک رمضان انتخاب کردند.

برای آخرین بار

گالری عکس فیلم برای آخرین بار

همچنین فیلم متهم گریخت و قسمت های پایانی فیلم او یک فرشته بود به عنوان پر بیننده ترین سریال انتخاب شد

و سریال مرده ی متحرک به علت ساعات پخش نا مناسب و نیز محتوای ضعیف به عنوان کم مخاطب ترین سریال اعلام شد.

 

فال:

از پانزدهم ابان تا اول آذر بر شما چه خواهد گذشت .
    
    
    فروردين‌
    
    چرا دائم‌ از زمين‌ و زمان‌ شكايت‌ داريد،بيشترين‌ جلب‌ اعتماد و توجه‌ را از اطرافيان‌دريافت‌ مي‌كنيد. شما آدم‌ خوش‌شانس‌ و اقبالي‌هستيد و ذاتا هم‌ اهل‌ ريسك‌ كه‌ بعضي‌ وقت‌هاروياهايتان‌ هم‌ به‌ واقعيت‌ مي‌پيوندند. نيروي‌خلاقيت‌ و استعداد در شما به‌ حدي‌ است‌ كه‌ اگربخواهيد از يك‌ كوزه‌ شير به‌ ثروت‌ هفتگي‌خواهيد رسيد، فقط بايد از قدرت‌ تفكري‌ كه‌داريد به‌ نحو احسن‌ استفاده‌ كنيد. قدر آرامش‌روحي‌ كه‌ داريد را بدانيد و حالا كه‌ دورگرا وآينده‌نگر هستيد، حساب‌ و كتاب‌ آينده‌ را بكنيد كه‌موفقيد. كمي‌ خود را به‌ بي‌خيالي‌ بزنيد و خودتان‌را باور كنيد اما هيچ‌ وقت‌ مغرور نشويد. درروزهاي‌ آينده‌ خبرهاي‌ خوشي‌ دريافت‌خواهيد كرد كه‌ نيروي‌ فعاليت‌ شما را چند برابرخواهد كرد. اين‌ را بدانيد كه‌ خداوند هميشه‌مي‌گويد، از تو حركت‌، از من‌ بركت‌. پس‌ با هركورسوي‌ موفقيت‌ از حركت‌ باز نمانيد، با جنب‌ وجوش‌ و فعاليت‌ بيشتر مسلما پيروزي‌هاي‌چشمگيرتري‌ در انتظارتان‌ خواهد بود. هفته‌اي‌سراسر موفقيت‌ و شادي‌ در پيش‌ داريد كه‌ از اين‌بابت‌ بايد شكرگزار خداوند باشيد. هميشه‌ شادباشيد و بدانيد كه‌ شگفت‌انگيزترين‌ موجوديه‌خوشبختي‌ شما را فرا مي‌خواند.
    
    ارديبهشت‌
    
    دوست‌ عزيز خيلي‌ چيزها ارزش‌ كوتاه‌ آمدن‌را دارند. شما به‌ اندازه‌ كافي‌ اهل‌ گذشت‌ هستيد.قبول‌ كنيد خيلي‌ از مسائل‌ سطحي‌ است‌، آن‌ راعميق‌ نكنيد. نسبت‌ به‌ مشكلات‌ شخصي‌ خودتان‌زيادي‌ واكنش‌ نشان‌ مي‌دهيد، توكل‌ به‌ خدا داشته‌باشيد، اگر با اعتقاد و اعتماد به‌ نفس‌ با مشكلات‌روبه‌رو شويد مي‌بينيد كه‌ چگونه‌ در عين‌ ناباوري‌از پيش‌ رو برداشته‌ خواهند شد. مقداري‌ در بيان‌مسائل‌ رك‌گو هستيد كه‌ به‌ شما توصيه‌ مي‌كنم‌مقداري‌ هواي‌ زبانتان‌ را داشته‌ باشيد، چرا كه‌زبان‌ سرخ‌، سر سبز مي‌دهد برباد. رنجش‌ها ودلگيري‌ها را فراموش‌ كنيد و دوباره‌ دوستي‌هاي‌قديم‌ را احيا كنيد و اطمينان‌ داشته‌ باشيد كه‌ باگذشت‌ كردن‌ و پيش‌قدم‌ شدن‌ خود را كوچك‌ وحقير نخواهيد كرد. نامه‌اي‌ كه‌ از خيلي‌ وقت‌ پيش‌منتظر آن‌ بوديد را دريافت‌ خواهيد كرد كه‌تحولي‌ جديد در زندگي‌ برايتان‌ به‌ وجود خواهدآورد. با خانواده‌ با صميميت‌ بيشتري‌ برخوردكنيد، چرا آنها را از خود نمي‌دانيد، كانوني‌ گرمتراز خانواده‌ نيست‌ و محبت‌ و دوستي‌ كه‌ در خانه‌هست‌ در هيچ‌ كجا يافت‌ نمي‌شود. در هفته‌ آينده‌تلفني‌ غير منتظره‌ خواهيد داشت‌ كه‌ در زمينه‌كاري‌ شما بسيار سودمند خواهد بود و از هر لحاظمنفعت‌ را برايتان‌ به‌ همراه‌ خواهد داشت‌.همواره‌ به‌ ياد خدا باشيد كه‌ راه‌ را بر شما هموارخواهد ساخت‌.
    
    خرداد
    
    مدتي‌ است‌ زندگي‌تان‌ رنگ‌ يكنواختي‌ به‌خود گرفته‌ است‌ و در روحيه‌ تان‌ تاثير گذاشته‌است‌. مقداري‌ هم‌ به‌ فكر رنگ‌ و بوي‌ جديددادن‌ به‌ زندگي‌ تان‌ باشيد، چرا كه‌ لازمه‌ هرموفقيتي‌ تحول‌ و تجربه‌ راه‌هاي‌ جديد است‌.داراي‌ نبوغ‌ و فكرهاي‌ زيادي‌ هستيد كه‌ دراجراي‌ آنها ترديد به‌ خرج‌ مي‌دهيد، دوست‌ عزيزبايد خدمت‌ شما عرض‌ كنم‌ هر كاري‌ نياز به‌مقداري‌ ريسك‌ هم‌ دارد كه‌ شما در اين‌ امر بسيارضعيف‌ عمل‌ مي‌كنيد. مطمئن‌ باشيد كه‌ به‌ موفقيت‌دست‌ خواهيد يافت‌، زندگي‌ هم‌ ريسك‌ است‌همان‌طور كه‌ بدون‌ اطلاع‌ از اين‌ كه‌ فردا برايمان‌چه‌ اتفاقي‌ خواهد افتاد به‌ استقبالش‌ مي‌رويم‌.پس‌ با توكل‌ به‌ خدا گام‌ برداريد. در راهتان‌ ازمشورت‌ كردن‌ باز نمانيد كه‌ مانند چراغ‌ راهنمايي‌راه‌ را برايتان‌ روشن‌ خواهد كرد. پول‌ خوبي‌نصيبتان‌ مي‌شود كه‌ مقداري‌ از مشكلاتتان‌ را حل‌خواهد نمود و با آسودگي‌ خيال‌ بيشتري‌ به‌ سمت‌هدفتان‌ رهسپار خواهيد شد. خبرهاي‌ خوشي‌هم‌ خواهيد داشت‌ كه‌ به‌ خير و خوشي‌ شور وشادي‌ را با خود به‌ خانه‌تان‌ خواهد آورد. هميشه‌و هر جا و در هر حالي‌ كه‌ هستيد ياد خدا كنيد كه‌ به‌آرامش‌ وصف‌ ناپذيري‌ خواهيد رسيد.
    
    تير
    
    مراقب‌ باشيد كه‌ فريب‌ ظاهر افراد را نخوريد وبيهوده‌ با افكار و مسائل‌ پيش‌ پا افتاده‌ فرصت‌ها رااز دست‌ ندهيد. ضرورتي‌ ندارد كه‌ هرچيزي‌ راهر كسي‌ بداند چون‌ در آن‌ صورت‌ ممكن‌ است‌ كه‌به‌ گوش‌ كساني‌ كه‌ نمي‌خواهيد موضوع‌ را بدانندهم‌ برسد و برايتان‌ دردسرساز شود. دل‌ صاف‌ وساده‌ و بي‌آلايش‌ داريد، اما مراقب‌ باشيد افرادسودجو از آن‌ سوءاستفاده‌ نكنند. هيچ‌ وقت‌ دركارهايتان‌ نسنجيده‌ و بدون‌ فكر عمل‌ نكنيد و صبرو دقت‌ را كاملا با هم‌ به‌ كار بگيريد كه‌ در اين‌صورت‌ به‌ هر مشكلي‌ چيره‌ خواهيد شد. از عشق‌ ووجود آن‌ غافل‌ نشويد و در مقابل‌ آن‌ ايستادگي‌نكنيد كه‌ از پا خواهيد افتاد و در مقابل‌، آن‌ رابزرگوارانه‌ بپذيريد و در راه‌ بيشتر و بيشتر كردن‌آن‌ تلاش‌تان‌ را به‌ كار بگيريد كه‌ در اين‌ مقوله‌واقعا استعدادهاي‌ استادانه‌اي‌ در خود داريد. به‌جمع‌ دوستان‌ بپيونديد كه‌ خلاء وجودتان‌ در بين‌آنها بسيار احساس‌ مي‌شود و همين‌ امر باعث‌مي‌شود كه‌ طرد شويد. از دوستي‌ رنجيده‌ خاطرشده‌ايد كه‌ با مقداري‌ چشم‌ پوشي‌ از اشتباهات‌مي‌توانيد ارتباطات‌ را دوباره‌ سروسامان‌ دهيد. به‌گرماي‌ آفتاب‌ و به‌ چشم‌هايي‌ كه‌ بي‌مضايقه‌مي‌تابند اعتماد كنيد و باور كنيد كه‌ در نصف‌النهارعشق‌ ايستاده‌ايد.
    
    مرداد
    
    هرچند هم‌ كه‌ تلاش‌ كنيد زمان‌ مي‌گذرد وهرگز هم‌ نخواهد ايستاد، مسئله‌ اين‌ است‌ كه‌چطور از آن‌ استفاده‌ كنيم‌. به‌ طور مداوم‌ سعي‌كنيد كارها و وظايفي‌ را آغاز كنيد و انجام‌ دهيد كه‌مي‌توانند سرنوشت‌ و آينده‌ شما را تغيير دهند.نخستين‌ شرط لازم‌ براي‌ موفقيت‌ آن‌ است‌ كه‌ همه‌انرژي‌هاي‌ جسمي‌ و ذهني‌ خود را برروي‌ يك‌مسئله‌ به‌ كار بگيريد و اين‌ كار را پيوسته‌ و شاداب‌ وسرحال‌ انجام‌ دهيد. در انجام‌ يك‌ معامله‌ بر سردوراهي‌ قرار گرفته‌ايد، بايد به‌ شما بگويم‌ كه‌ تنهاراه‌ خلاصي‌ از اين‌ سردرگمي‌ مشورت‌ با افرادباتجربه‌ مي‌باشد، چرا كه‌ هميشه‌ چند نظر بيشتر ازيك‌ نظر به‌ نتيجه‌ مي‌رسد. سفري‌ در پيش‌ داريدكه‌ در شادابي‌ و تجديد قواي‌ بدني‌ تان‌ بسيار موثراست‌ و همچنين‌ در حين‌ آن‌ اتفاقي‌ براي‌تان‌ رخ‌خواهد داد كه‌ سفرتان‌ را به‌ يادماندني‌ خواهدكرد. دچار غرور نشويد و همواره‌ با تواضع‌ وفروتني‌ در برابر اطرافيانتان‌ برخورد كنيد كه‌هيچ‌چيز بهتر از اين‌ نيست‌. دوستي‌ قديمي‌ به‌ديدارتان‌ خواهد آمد كه‌ در پي‌ آن‌ پنجره‌هاي‌جديدي‌ را در زمينه‌ تجارت‌ برايتان‌ خواهدگشود.
    
    شهريور
    
    گاهي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ در برخي‌ كارها بايدعجله‌ به‌ خرج‌ داد و در برخي‌ ديگر هم‌ كمي‌ تامل‌لازم‌ است‌. كمي‌ در كليه‌ كارهايتان‌ عجله‌ به‌ خرج‌مي‌دهيد كه‌ تمام‌ آنها به‌ نفع‌ شما تمام‌ نمي‌شود وگاهي‌ هم‌ به‌ ضررتان‌ خواهد بود و اين‌ ناشي‌ از كم‌تحملي‌ شماست‌. در مواجه‌ با مشكلات‌ كمي‌ ازسرعت‌ كار خود كم‌ كنيد و در رفع‌ آن‌ صبر وتحمل‌ بيشتري‌ به‌ خرج‌ دهيد تا بهترين‌ راه‌ حل‌ممكن‌ را به‌ دست‌ آوريد. سعي‌ كنيد در هر كاري‌كه‌ گام‌ برمي‌داريد، آن‌ را به‌ سرمنزل‌ مقصودبرسانيد، چرا كه‌ در نيمه‌ رها كردن‌ هر كاري‌، نه‌منفعتي‌ برايتان‌ خواهد داشت‌ و نه‌ اينكه‌ از كاري‌كه‌ انجام‌ داده‌ايد نتيجه‌ مي‌گيريد. عشق‌ درخانه‌تان‌ را به‌ صدا در خواهد آورد و مشغله‌فكري‌تان‌ را به‌ سمت‌ و سويي‌ جديد متمايل‌خواهد كرد. در روزهاي‌ آينده‌ قرار ملاقاتي‌خواهيد داشت‌ كه‌ اوضاع‌ را بروفق‌ مرادتان‌خواهد ساخت‌ و زندگي‌ تان‌ را متحول‌ خواهدكرد، سعي‌ كنيد قدر اين‌ لحظات‌ شيرين‌ و به‌ يادماندني‌ را بدانيد كه‌ در زندگي‌ بسيار كمياب‌ وگرانبها هستند. روزهايي‌ سراسر خير و بركت‌ درانتظارتان‌ است‌، سعي‌ كنيد درست‌ از آن‌هااستفاده‌ كنيد.
    
    مهر
    زندگي‌ كاشتن‌ بذر محبت‌ به‌ زمين‌ دل‌ هاست‌،زندگي‌ تسبيح‌ خداوند بزرگ‌. اهل‌ گذشت‌ باشيدكه‌ معادل‌ يك‌ زندگي‌ است‌. در عشق‌ زيستن‌بزرگ‌ترين‌ نبرد زندگي‌ است‌. عشق‌ در همه‌ جاهست‌ و به‌ دنبال‌ عشق‌ گشتن‌ خود فريبي‌ است‌.نگذاريد هيچ‌ جزيي‌ از زندگي‌تان‌ در دام‌ تكرارگرفتار شود كه‌ با خود براي‌تان‌ كسالت‌ و افسردگي‌را به‌ همراه‌ خواهد آورد. يك‌ دگرگوني‌ مهمي‌ درزندگي‌ تان‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ بسيار در انتظار آن‌ روزو لحظه‌ بوديد. براي‌ مشكلات‌ بيش‌ از اندازه‌ غصه‌نخوريد، چرا كه‌ مشكلات‌ انسان‌ها را مي‌سازد. درپس‌ هر مشكلي‌ مطمئن‌ باشيد پيروزي‌ و موفقيت‌نهفته‌ است‌، پس‌ اميدوار باشيد و با توكل‌ و توسل‌ به‌خداوند در راهتان‌ ثابت‌ قدم‌ باشيد. در هفته‌آينده‌ سفري‌ كاري‌ در پيش‌ داريد كه‌ با درايت‌ ومديريت‌ خاص‌ شما با دست‌ پر برخواهيد گشت‌ ودرهاي‌ موفقيت‌ را برايتان‌ خواهد گشود. درروزهاي‌ آينده‌ پولي‌ به‌ دستتان‌ خواهد رسيد كه‌بايد حساب‌ شده‌ از آن‌ بهره‌ برداري‌ كنيد چرا كه‌اگر با فكر درست‌ در راه‌ سرمايه‌گذاري‌ آن‌ گام‌برداريد موفقيت‌هاي‌ مالي‌ سرشاري‌ را در پس‌خود براي‌تان‌ به‌ همراه‌ خواهد آورد. به‌ زندگي‌خوش‌ بين‌ باشيد تا او هم‌ روي‌ خوش‌ خود را به‌شما نشان‌ دهد.
    
    آبان‌
    
    هيچ‌ وقت‌ نقد را از دست‌ ندهيد و نسيه‌ رادنبال‌ نكنيد. چرا براي‌ فردا زندگي‌ مي‌كنيد، فكرنمي‌كنيد كه‌ در جهان‌ فردايي‌ وجود ندارد، فرداهمين‌ كه‌ به‌ ما برسد امروز است‌ و ما كه‌ از امروزگريزانيم‌ و نگران‌ فردا هستيم‌ هميشه‌ از فرداها دورو به‌ دست‌ امروز اسيريم‌، پس‌ بياييد امروز را كه‌ درآن‌ هستيد سعي‌ كنيد بهترين‌ بازدهي‌ را از خودنشان‌ دهيد و بيشترين‌ سود را نصيب‌ خود كنيد،چرا كه‌ معلوم‌ نيست‌ آيا فردا باشيم‌ يا نه‌. هيچ‌ وقت‌خوشبختي‌ و رنج‌ از هم‌ جدا نيست‌، بنابراين‌ اگرسوداي‌ خوشبختي‌ را در سر داريد بايد متحمل‌رنج‌ شويد و سختي‌هاي‌ آن‌ را به‌ جان‌ بخريد تا درنهايت‌ شيريني‌ خوشبختي‌ را بچشيد. لحظاتي‌ زيبارا مي‌گذرانيد، لحظاتي‌ تهي‌ از هر چيز و سرشار ازهمه‌ چيز. با شخصي‌ آشنا شده‌ايد ولي‌ در بستن‌پيمان‌ دوستي‌ دچار ترديد هستيد، بايد به‌ شمابگويم‌ به‌ جستجويي‌ كه‌ در خلق‌ و خو و رفتار اوانجام‌ داده‌ايد به‌ راحتي‌ مي‌توانيد به‌ توانايي‌ها واينكه‌ آيا شايسته‌ دوستي‌ است‌ يا خير پي‌ ببريد،پس‌ درنگ‌ نكنيد. دوستي‌ خيلي‌ قديمي‌ براي‌ تان‌به‌ مناسبت‌ تولدتان‌ هديه‌اي‌ خواهد فرستاد كه‌ ازذهن‌ تان‌ كاملا خارج‌ است‌. تولدتان‌ را تبريك‌مي‌گوييم‌.
    
    
    آذر
    
    هرگز اميدتان‌ را از دست‌ ندهيد، وقتي‌احساس‌ مي‌كنيد كه‌ ديگر تاب‌ تحمل‌ نداريد،جادوي‌ اميد است‌ كه‌ به‌ شما نيروي‌ ادامه‌ راه‌مي‌دهد. مشغله‌هاي‌ زياد كاري‌تان‌ باعث‌ شده‌مقداري‌ از كانون‌ خانواده‌ و دوستان‌ دور شويد كه‌اين‌ انزوا و زندگي‌ يك‌ روند كاري‌ شما را به‌افسردگي‌ خواهد رساند. ارتباطتان‌ را با دوستان‌بيشتر كنيد، چرا كه‌ براي‌ تقويت‌ روحيه‌ و انرژي‌بيشتر به‌ آنها نياز داريد. در انتخاب‌ دچار ترديدهستيد، چرا با وجود اين‌ كه‌ تحقيق‌ جامعي‌ به‌ عمل‌آورده‌ايد با هم‌ دودل‌ هستيد، با توكل‌ به‌ خدا واعتماد به‌ نفس‌ انتخاب‌ كند و جايي‌ را هميشه‌ براي‌ريسك‌ در زندگي‌ بگذاريد. آدم‌ دست‌ و دلبازي‌هستيد و از خرج‌ كردن‌ چه‌ از لحاظ مادي‌ و چه‌ ازلحاظ عاطفي‌ كم‌ نمي‌گذاريد، ولي‌ مراقب‌ باشيدچون‌ بعضي‌ اوقات‌ افرادي‌ هم‌ در اطرافتان‌هستند كه‌ فقط براي‌ استفاده‌ كردن‌ از شما، روي‌محبت‌ نشان‌ مي‌دهند. مراقب‌ باشيد خداي‌ناكرده‌ از كسي‌ كه‌ اصلا توقع‌ نداريد، ضربه‌نخوريد. خانواده‌ نيازمند محبت‌ شما هستند وهمچنين‌ نگران‌ اوضاع‌ روحي‌تان‌، مقداري‌ هم‌اگر به‌ آنها رسيدگي‌ كنيد ضرر كه‌ ندارد هيچ‌، بلكه‌سود سرشاري‌ هم‌ نصيبتان‌ خواهد كرد.
    
    
    دي‌
    
    اگر بعضي‌ از افراد با شما بي‌منطقي‌ مي‌كنند وتنها مهرباني‌ها و محبت‌ خود را نصيب‌ ديگران‌مي‌كنند و در مقابل‌ شما را خودخواه‌ مي‌خوانند،در عوض‌ شما از قدرت‌ گذشت‌ خود استفاده‌نموده‌ و از آنها بگذريد. روحيه‌اي‌ بالا و سرشار ازاعتماد به‌ نفس‌ و اميدوار به‌ آينده‌اي‌ درخشان‌داريد. براي‌ زندگي‌ خود برنامه‌ داشته‌ باشيد.براي‌ هدفتان‌ تلاش‌ كنيد. از ديگران‌ توقع‌جان‌فشاني‌ نداشته‌ باشيد، هيچ‌ وقت‌ روي‌ كمك‌ديگران‌ حساب‌ نكنيد، همواره‌ به‌ نيروي‌ ايمان‌،عشق‌، پشتكار و فكر خود متكي‌ باشيد. ساده‌زندگي‌ كنيد و به‌ ظواهر روزگار دل‌ نبنديد ولحظه‌اي‌ از ياد خداوند غافل‌ نشويد. هر چه‌ تلاش‌داريد براي‌ شادي‌ زندگي‌ به‌ كار ببريد. از آنهايي‌كه‌ دوستشان‌ داريد دوري‌ نكنيد. در هفته‌ آينده‌ به‌ميهماني‌ دعوت‌ خواهيد شد كه‌ اتفاقات‌ جالبي‌برايتان‌ در آن‌ روي‌ خواهد داد. تنها به‌ شما توصيه‌مي‌كنم‌ جوانب‌ احتياط را در آن‌ مهماني‌ رعايت‌كنيد، چرا كه‌ تنها يك‌ حرف‌ نابجا و يا يك‌ حركت‌ناشايست‌ امكان‌ دارد ورق‌ را به‌ ضرر شمابرگرداند.طلبي‌ از دوستي‌ داريد كه‌ به‌ زودي‌ به‌شما برخواهد گرداند و شما را از سوء تفاهماتي‌ كه‌نسبت‌ به‌ دوستتان‌ داشته‌ايد در خواهد آورد.سعي‌ كنيد هميشه‌ و در همه‌ حال‌ با عجله‌تصميم‌گيري‌ نكنيد و درباره‌ ديگران‌ به‌ قضاوت‌ننشينيد كه‌ بعد بخواهيد با شرمساري‌ و خجالت‌ ازآنها عذرخواهي‌ كنيد.
    
    
    بهمن‌
    
    يخ‌هاي‌ فاصله‌ را بايد شكست‌ و از بين‌ برد.نگذاريد هيج‌ وقت‌ سردي‌ روابط دردوستي‌هايتان‌ حاكم‌ شود و كدورت‌ و سردي‌جايگزين‌ گردد. تلاش‌ كنيد شرايط تازه‌اي‌ رابرقرار كنيد. به‌ گونه‌اي‌ رفتار كنيد كه‌ هميشه‌ دست‌بالا را داشته‌ باشيد. به‌ زودي‌ زود تحولي‌ عجيب‌شما را در بر مي‌گيرد و زندگي‌ تان‌ به‌ رنگ‌ و لعابي‌تازه‌ درخواهد آمد. با مشكلي‌ كه‌ پيش‌ آمده‌ بابردباري‌ و صبر برخورد كنيد. در اثر سهل‌ انگاري‌يك‌ موقعيت‌ بسيار ناب‌ را از دست‌ داده‌ايد. خلف‌وعده‌ عادت‌ بسيار ناهنجاري‌ است‌. يك‌ مسئله‌قديمي‌ دوباره‌ در اثر حادثه‌اي‌ به‌ جريان‌ افتاده‌است‌، سعي‌ كنيد با سعه‌ صدر آن‌ را رفع‌ نماييد.گذشته‌ چراغي‌ است‌ براي‌ آينده‌ كه‌ بايد از آن‌بهره‌مند شد. گاهي‌ هم‌ به‌ خودتان‌ مرخصي‌بدهيد، خيلي‌ در كار غرق‌ شده‌ايد، روند پيوسته‌كار و تلاش‌ فرساينده‌ است‌. سطح‌ كار خودتان‌ راحفظ كنيد، در اين‌ صورت‌ موقعيت‌هاي‌ مناسبتري‌به‌ سراغتان‌ خواهد آمد و در زندگي‌تان‌ همواره‌الگو خواهيد بود. دوستي‌ از شما درخواست‌كمك‌ كرده‌ است‌، دست‌ رد به‌ سينه‌ او نزنيد وكمكش‌ باشيد كه‌ خداوند پاداش‌ خوبي‌ براي‌بنده‌هاي‌ خيرخواه‌ خود در نظر مي‌گيرد. انسان‌ بامحبتي‌ هستيد و محبت‌ را دوست‌ داريد، پس‌ آن‌را از اطرافيانتان‌ دريغ‌ نكنيد.
    
    
    
    اسفند
    
    در زندگي‌ حسابگر باشيد و براي‌ آينده‌ با دقت‌فكر كنيد چرا كه‌ گاهي‌ اوقات‌ از عجوليت‌ وبي‌فكري‌ ضربه‌هاي‌ سنگيني‌ خورده‌ايد. روزهاي‌روشني‌ را در پيش‌ رو داريد و موفقيت‌هاي‌زيادي‌ در آينده‌اي‌ نه‌ چندان‌ دور در انتظارتان‌است‌. از موقعيت‌هاي‌ زندگي‌ به‌ نحو مطلوب‌استفاده‌ كنيد و با يك‌ جايگاه‌ و موقعيت‌ بهتر،ديروز خود را كه‌ فراموش‌ نكنيد و دچار غرور وتكبر نشويد كه‌ در آن‌ صورت‌ در خوشي‌هايتان‌كسي‌ جز وجود خودتان‌ برايتان‌ باقي‌ نخواهدماند. يك‌ پيشنهاد كاري‌ در هفته‌ آينده‌ غافلگيرتان‌خواهد كرد كه‌ با رسيدگي‌ و فعاليت‌ در آن‌ سودوصف‌ ناپذيري‌ عايدتان‌ خواهد شد.
    چرا در روابط خانوادگي‌ و فاميلي‌ كمرنگ‌شده‌ايد. كار را هميشه‌ مي‌توان‌ دنبال‌ كرد وهيچ‌وقت‌ هم‌ تمامي‌ ندارد، ولي‌ گله‌ و شكايت‌دوست‌ و فاميل‌ و خانواده‌ را نمي‌توان‌ تحمل‌ كردو اگر هم‌ از آنها طرد شديد مطمئن‌ باشيد مقصراصلي‌ خودتان‌ بوده‌ايد و بس‌. موفقيت‌هاي‌زيادي‌ در انتظارتان‌ است‌ كه‌ اگر دچار غرور و تكبرشويد هيچ‌ كدام‌ از آنها برايتان‌ لذت‌بخش‌نخواهد بود. تنها با تواضع‌ و فروتني‌ و همدلي‌است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ لذت‌ نهايي‌ رسيد.

 اخبار برره:

بزودي رضا شفيعي جم در نقش پسر خان بالا برره و حسن شکوهي در نقش ياغي به اين مجموعه طنز خواهند پيوست ...

پوستر یاور طغرل


برای دریافت این پوستر اینجا کلیک کنید

با تشکر از سایت هوادارن مهران مدیری

 

 اخبار موزیک :

مسعود خادم‌ :لالايي تقديم به دخترم

مسعود خادم از آن دسته از هنرمندان جوان موسيقي پاپ است كه به رغم تجربه كوتاه مدتش دراين عرصه، اميدهاي بسياري را بوجود آورده است. مسعود خادم در تهران متولّد شده است، او از سنين نوجواني به تشويق پدر و مادر آواز

خواندن را شروع كرد او از محضر استاداني چون (حاتم عسگري ، محمود گروهي و ناصر وحدتي) بهره‌هاي فراوان برد.وي همزمان شروع به نواختن (تار) كرد نزد اساتيدي چون (رضا وهداني ، كمال ميرزايي و محمدرضا لطفي). از سال 71 به عضويت گروه كر در واحد موسيقي صدا و سيما درآمد كه در اين زمان دوره‌هاي مختلف (سولفژ) و صداسازي را نزد دكتر اسفنديار قره‌باغي گذراند. بعد از مدتي سوليست يا تكخوان واحد موسيقي شد و كارهايي از قبيل تيتراژ سريالهاي مختلف از جمله (كت جادويي ، صدف و مرواريد و سريال همراه آفتاب) را اجرا كرد. وسواس، دقت و حساسيت بالاي هنري سه ويژگي عمده در كارهاي موسيقيايي مسعود خادم است . در ادامه گفتگوي خبرنگار ksabz.net با مسعود خادم را مي خوانيم.
    
    
    ـ ازچه‌ زماني‌ فعاليت‌ حرفه‌اي‌تان‌ را آغازكرديد؟
    
    از سال‌ 71 فعاليت‌ رسمي‌ را آغاز كردم‌،اول‌عضو گروه‌ كر واحد صداوسيما بودم‌. خدمت‌(دكتر اسفنديار قره‌باغي‌)، صداسازي‌ و سلفژ رافرا گرفتم‌ و بعد از مدت‌ كوتاهي‌ پيشنهادتك‌خواني‌ به‌ من‌داده‌ شد. اولين‌ كارم‌ هم‌ تيراژبرنامه‌ (كت‌ جادوئي‌) بود كه‌ خوشبختانه‌ بااستقبال‌ عمومي‌ هم‌ روبرو شد، آهنگسازي‌ كار، باآقاي‌ سعيد ذهني‌ بود.
    
    ـ اولين‌ آلبوم‌ شما چه‌ نام‌ داشت‌؟
    
    (گمشده‌)،نام‌ اولين‌ كاست‌ من‌ است‌ كه‌ حوزه‌هنري‌، تهيه‌ كننده‌ آن‌ بود. مدير توليدش‌،آقاي‌ (حبيب‌ صبور) بودند، چند تا آهنگساز خوب‌ دست‌به‌ دست‌ هم‌ دادند و اين‌ آلبوم‌ را براي‌ من‌ جمع‌كردند. ازجمله‌ فواد حجازي‌ و دكتر محمدرضاچراغعلي‌، محمدرضا عقيلي‌ و... بعد از آن‌،آلبوم‌(پنجره‌ عاشقي‌) را با بهروز صفاريان‌ و شادمهرعقيلي‌ و بهنام‌ ابطحي‌ كار كردم‌. آلبوم‌ سوم‌،(عاشقانه‌ من‌) و پس‌ از آن‌، (گل‌ عشق‌)
    ـ در حال‌ حاضر كار جديدي‌ نداريد؟
    به‌ تازگي‌ كار جديدي‌ به‌ نام‌ (هوس‌) وارد بازارشده‌ است‌.
    ـ فروش‌ آلبوم‌ هوس‌ در همين‌ چند روزي‌ كه‌به‌ بازار آمده‌ به‌ چه‌ صورت‌ بوده‌ ؟
    اينطور كه‌ شنيدم‌ استقبال‌ زيادي‌ از اين‌ آلبوم‌شده‌ و از فروش‌ آن‌ راضي‌ بودند. ما نهايت‌ سعي‌خود را انجام‌ داديم‌ كه‌ كار خوبي‌ تهيه‌ شود ومردم‌ از آن‌ لذت‌ ببرند، اميدوارم‌ اينگونه‌ باشد.


    ـ چه‌ زماني‌ احساس‌ كردي‌ كه‌ براي‌ خواندن‌،صداي‌ خوبي‌ داري‌ و به‌ اين‌ هنر روي‌ آوردي‌؟
    بچه‌ كه‌ بودم‌ با اين‌ ضبطهاي‌ دستي‌، صدايمان‌را ضبط مي‌كرديم‌. يك‌ روز من‌،( علي‌ گويم‌،علي‌جويم‌) را خواندم‌ و صدايم‌ را ضبط كردم‌، پدرم‌آن‌ را گوش‌ كرد و چون‌ خودش‌ موزيسين‌ بودگفت‌: مسعود صداي‌ خوبي‌ براي‌ خواندن‌ دارد.از همانجا من‌ وارد موسيقي‌ شدم‌، پدرم‌ مرا نزددوستانش‌ كه‌ در كار آواز بودند برد.
    ـ پدرتان‌ الان‌ هم‌ ساز مي‌زند؟
    الان‌ به‌ علت‌ كهولت‌ سن‌، نه‌. اما عاشق‌ موسيقي‌است‌. مي‌توانم‌ بگويم‌ او يك‌ شنونده‌ خوب‌ براي‌موسيقي‌ است‌.چون‌ موسيقي‌ را خوب‌ مي‌شناسد.
    ـ پس‌ مي‌توان‌ گفت‌ خانواده‌ شما نه‌ تنهامخالفتي‌ با كار شما نداشتند،بلكه‌ مشوق‌ خوبي‌ هم‌برايتان‌ بوده‌اند؟
    بله‌، همين‌ طور است‌. مخصوصاپدرم‌. او مشوق‌خوبي‌ براي‌ من‌ بود. يادم‌ هست‌ كه‌ خيلي‌ وقت‌هامن‌ دوست‌ داشتم‌ نيمه‌هاي‌ شب‌ ساز بزنم‌، اين‌مساله‌ همه‌ را ناراحت‌ مي‌كرد، اما پدرم‌ مي‌آمدپيش‌ من‌، در ميان‌ آن‌ همه‌ سروصدا مي‌خوابيد تاكسي‌ به‌ من‌ حرفي‌ نزند.
    ـ به‌ عقيده‌ شما، هنر، ذاتي‌ است‌؟
     در مورد صدا بله‌، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ هنر،ذاتي‌ و موروثي‌ است‌. مثلا پدر من‌ هم‌ صداي‌خوبي‌ داشته‌ و عمويم‌ هم‌ همينطور. اما در موردرشته‌هاي‌ ديگر، زياد مطمئن‌ نيستم‌ كه‌ ارثي‌ و ياذاتي‌ باشد.
    ـ چه‌ سازي‌ مي‌زنيد ؟
    تار، من‌ به‌ اين‌ ساز علاقه‌ زيادي‌ دارم‌.
    ـ چطور شد كه‌ براي‌ خواندن‌ تيتراژ پاياني‌(كت‌ جادوئي‌) انتخاب‌ شديد؟
    علي‌ تفرشي‌، دوست‌ من‌ است‌. چند سال‌ پيش‌به‌ من‌ گفت‌: ( دوست‌ داري‌ براي‌ موسيقي‌ يك‌تئاتر، تار بزني‌؟) من‌ هم‌ قبول‌ كردم‌. كار موسيقي‌آن‌، با سعيد ذهني‌ بود و ما چندين‌ شب‌ با هم‌اينكار را انجام‌ داديم‌. پس‌ از مدتي‌، سعيد ذهني‌به‌ من‌ گفت‌: (كار موسيقي‌ يك‌ سريال‌ را در دست‌دارم‌، دوست‌ داري‌، شعر آن‌ را تو بخواني‌؟) من‌هم‌ قبول‌ كردم‌ و اينگونه‌ بود كه‌ براي‌ خواندن‌تيتراژ كت‌ جادوئي‌ انتخاب‌ شدم‌.
    ـ آيا در زمينه‌ موسيقي‌ سنتي‌ هم‌ كار كرديد؟
    اصلا من‌ بيشتر موسيقي‌ سنتي‌ كار كردم‌. تا قبل‌از كت‌ جادوئي‌، من‌ در زمينه‌ موسيقي‌ اصيل‌ايراني‌ كار مي‌كردم‌، من‌ هم‌ در زمينه‌ آوازخواندن‌ و هم‌ ساز زدن‌. چون‌ همانطور كه‌ گفتم‌تار مي‌زنم‌ و به‌ اين‌ ساز علاقه‌ زيادي‌ داشتم‌. اماكت‌ جادوئي‌ سرآغاز كار من‌ در زمينه‌ موسيقي‌پاپ‌ بود كه‌ اتفاقا استقبال‌ خوبي‌ هم‌ شد. البته‌ كت‌جادوئي‌ تلفيقي‌ از موسيقي‌ سنتي‌ و پاپ‌ بود. مثلاشعرآن‌ (اي‌ دل‌ چه‌ انديشيده‌اي‌)،از ديوان‌ كبيرمولانا انتخاب‌ شده‌ بود و من‌ در آن‌ تار مي‌زدم‌، ازطرفي‌ از موسيقي‌ پاپ‌ هم‌ در آن‌ استفاده‌ شده‌بود.
    ـ يك‌ قياسي‌ داشته‌ باشيد ميان‌ موسيقي‌ ايراني‌و پاپ‌ ؟
    موسيقي‌ ايراني‌ از هفت‌ دستگاه‌ و پنج‌ آوازتشكيل‌ شده‌ و در اين‌ دستگاه‌ها يك‌ فواصلي‌هست‌ كه‌ به‌ آن‌ ثلث‌ پرده‌ مي‌گويند، كه‌ درموسيقي‌ سنتي‌از اين‌ عوامل‌ زياد استفاده‌ مي‌شوداما در موسيقي‌ پاپ‌ اينگونه‌ نيست‌.در موسيقي‌پاپ‌، بيشتر از سازهاي‌ الكترونيك‌ استفاده‌مي‌شود،اما در موسيقي‌ ايراني‌ از اين‌ خبرهانيست‌. درموسيقي‌ پاپ‌، بيشتر از ترانه‌هاي‌محاوره‌اي‌ استفاده‌ مي‌شود. شعرهايي‌ كه‌ كلام‌روزانه‌ است‌ اما در موسيقي‌ ايراني‌ از اشعار كهن‌استفاده‌ مي‌شود. يك‌ فرق‌ عمده‌ اين‌ دو موسيقي‌كه‌ به‌ خواننده‌ آنها برمي‌ گردد، اين‌ است‌ كه‌; كسي‌كه‌ مي‌خواهد در زمينه‌ موسيقي‌ ايراني‌ بخواندحتمابايد صدا را داشته‌ باشد، صدايش‌ وسعت‌ واحساس‌ بايد داشته‌ باشد اما در موسيقي‌ پاپ‌، ريتم‌آن‌ زيراست‌ و صدا كمتر اهميت‌ دارد.
    ـ الان‌ كه‌ در هر دو زمينه‌ كار كرده‌ايد، كداميك‌را بيشتر دوست‌ داريد؟


    علاقه‌ من‌ بيشتر به‌ موسيقي‌ ايراني‌ است‌. من‌لفظ (موسيقي‌ ايراني‌) را به‌ (موسيقي‌ سنتي‌)،ترجيح‌ مي‌دهم‌، چون‌ وقتي‌ مي‌گوييم‌ (سنتي‌)،گويي‌ از چيزي‌ صحبت‌ مي‌كنيم‌ كه‌ حالت‌ ايستايي‌دارد و در جايي‌ ايستاده‌ واز آن‌، بيشتر و فراترنمي‌رود، اما وقتي‌ مي‌گوييم‌ (موسيقي‌ اصيل‌ايراني‌)، گويي‌ از موسيقي‌اي‌ صحبت‌ مي‌كنيم‌ كه‌با داشتن‌ اصالت‌، فراتر هم‌ مي‌رود، پيشرفت‌ هم‌مي‌كند، مخصوصا اگر كارهاي‌ آقاي‌ مشكاتيان‌،عليزاده‌ و لطفي‌ و به‌ طور اخص‌ استاد شجريان‌ راگوش‌ كنيد مي‌بينيد كه‌ روز به‌ روز، اين‌ موسيقي‌پيشرفت‌ كرده‌ و باعث‌ افتخار است‌. ما چنين‌ افرادبزرگي‌ در موسيقي‌مان‌ داريم‌.
    ـ با چنين‌ علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ موسيقي‌ اصيل‌ داريد،چرا سعي‌ نمي‌كنيد در آن‌ حيطه‌ فعاليت‌ كنيد و به‌سمت‌ موسيقي‌ پاپ‌ آمديد؟
    از بچگي‌ موسيقي‌ اصيل‌، در گوش‌ من‌ بوده‌،مخصوصا صداي‌ استاد شجريان‌ كه‌ ديوانه‌وارايشان‌ را دوست‌ دارم‌. اما بايد واقع‌ بين‌ بود، استادشجريان‌ كسي‌ است‌ كه‌ ما در طول‌ تاريخ‌موسيقي‌مان‌ نظير ايشان‌ را نداشتيم‌ و ايشان‌ هرراهي‌ كه‌ بوده‌ تا به‌ انتها رفته‌ و هيچ‌ جايي‌ را تهي‌نگذاشته‌اند كه‌ الان‌ من‌ نوعي‌ بخواهم‌ آن‌ را پركنم‌، حتي‌ شاگردهاي‌ ايشان‌ كه‌ دوره‌هاي‌ عالي‌ راطي‌ كرده‌اند كمتر به‌ فكر كاست‌ و كنسرت‌ هستند،چون‌ هر كاري‌ بخواهند انجام‌ دهند، استاد هزاردرجه‌ بهترش‌ را قبلا انجام‌ داده‌ و اصلا در اين‌زمينه‌ از ماها كاري‌ برنمي‌آيد، چون‌ نه‌ توانش‌ راداريم‌ و نه‌ ذهن‌ خلاقش‌ را و نه‌ سوادش‌ را. اگرامروز استاد يك‌ آواز جديد بخواند يك‌ چيز تازه‌و نو در آن‌ هست‌، يعني‌ يك‌ خلاقيت‌. اما اين‌قضيه‌ در بين‌ افراد ديگري‌ كه‌ آواز مي‌خوانندكمتر ديده‌ مي‌شود. ولي‌ در موسيقي‌ پاپ‌، دست‌آدم‌ براي‌ كار، بازتر است‌ و راحت‌تر مي‌شود كاركرد.
    ـ به‌ غير از استاد، به‌ صداي‌ چه‌ كسي‌ علاقه‌داريد؟
    من‌ چون‌ موسيقي‌ را خيلي‌ دوست‌ دارم‌ به‌صداي‌ همه‌ علاقه‌ دارم‌! هيچ‌ صدايي‌ آزارم‌نمي‌دهد، اما وقتي‌ كسي‌ صداي‌ استاد را گوش‌مي‌كند به‌ سختي‌ مي‌تواند صداهاي‌ ديگر را گوش‌دهد.
    ـ چقدر روي‌ شعر و ترانه‌هايي‌ كه‌ براي‌ كارتان‌انتخاب‌ مي‌كنيد تعصب‌ نشان‌ مي‌دهيد؟
    معمولا بيشتر خواننده‌هاي‌ پاپ‌، تهيه‌ كننده‌دارند وصددرصد انتخاب‌ شعر، دست‌ آنها نيست‌ ودرصد زيادي‌ از آن‌ به‌ تهيه‌ كننده‌ ربط دارد واصولا تهيه‌ كننده‌ها با شعرهاي‌ عميق‌ و سنگين‌موافق‌ نيستند و شعرهاي‌ سبك‌تر با ريتم‌ شادرابيشتر مي‌پسندند. بارها شده‌ من‌ شعري‌ را خواندم‌كه‌ اصلا آن‌ را دوست‌ نداشتم‌، اما در كار آخري‌سعي‌ كردم‌ كاري‌ را ارائه‌ كنم‌ كه‌ شعرهايش‌ رادوست‌ داشته‌ باشم‌.
    ـ شنيده‌ايم‌ كه‌ تدريس‌ هم‌ مي‌كنيد؟
    بله‌. من‌ سازهاي‌ تار و سه‌ تار را آموزش‌مي‌دهم‌.


    ـ تعريفتان‌ از هنر چيست‌؟
    هنر; ديد بازداشتن‌، درست‌ و دقيق‌ نگريستن‌ به‌جهان‌ اطراف‌، درست‌ زيستن‌ و زيبايي‌ها را ديدن‌است‌.
    ـ چگونه‌ با همسرتان‌ آشنا شديد؟
     همسرم‌، خواهر سعيد ذهني‌ است‌. ايشان‌ترانه‌سرا هستند و شعرهاي‌ خوب‌ و قوي‌ هم‌مي‌سرايند. اصولا طوري‌ شعر مي‌گويد كه‌ زيادباب‌ طبع‌ تهيه‌ كننده‌ها نيست‌! چون‌ اصولاشعرهايش‌ بازاري‌ نيست‌. (سپيده‌)، همسرم‌، سازهم‌ مي‌زند، پيانو مي‌زند و با تار و سه‌تار هم‌آشنايي‌ دارد. فكر كنم‌ مشخص‌ شد كه‌ چگونه‌ آشناشديم‌، به‌ هرحال‌ برادر ايشان‌ دوست‌ من‌ بود و ازاين‌ طريق‌ با ايشان‌ آشنا شدم‌.
    ـ آلبوم‌ هوس‌ چه‌ تفاوتي‌ با كارهاي‌ قبلي‌ تان‌دارد؟
    در اين‌ آلبوم‌، در زمينه‌ انتخاب‌ اشعار دقت‌بيشتري‌ صورت‌ گرفته‌، راضي‌تر هستم‌، در ضمن‌ باافراد بيشتري‌ كار كردم‌ و از ذهنيت‌هاي‌ بيشتري‌استفاده‌ كردم‌. هم‌ تنوع‌ ايجاد شده‌ و هم‌ ازكارهاي‌ قبلي‌ قوي‌تر است‌ .
    ـ چرا در موسيقي‌ پاپ‌ اينقدر تقليد رواج‌ دارد؟
    فكر مي‌كنم‌ به‌ اين‌ خاطر است‌ كه‌ پايه‌ اين‌موسيقي‌ در ايران‌ كج‌ نهاده‌ شده‌ و (خشت‌ اول‌ گرنهد معمار كج‌، تا ثريا مي‌رود ديوار كج‌ ) ازهمان‌هفت‌ هشت‌ سال‌ پيش‌ كه‌ اين‌ موسيقي‌ در ايران‌باب‌ شد و رواج‌ پيدا كرد، رگه‌هايي‌ از تقليد را درخود داشت‌ و اين‌ مساله‌ هر روز بيشتر شد و قوت‌بيشتري‌ گرفت‌ تا به‌ شكل‌ امروزي‌ درآمد. تقليد،يك‌ ويروس‌ يا يك‌ ميكروبي‌ است‌ كه‌ كل‌ موسيقي‌پاپ‌ ما را دربرگرفت‌. البته‌ من‌ با تقليد به‌طورصددرصد مخالف‌ نيستم‌، چون‌ هنر با تقليدشروع‌ مي‌شود.در آغاز، هر كس‌ مي‌خواهدتقليدي‌ از استادش‌ كند اما كم‌ كم‌ بايد اين‌ تقليدجاي‌ خود را با خلاقيت‌ عوض‌ كند و مشكل‌ ازجايي‌ آغاز مي‌شود كه‌ نشانه‌اي‌ از خلاقيت‌ در آن‌هنر پديدار نشود. البته‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ آينده‌موسيقي‌ پاپ‌، روشن‌ است‌.
    ـاين‌ مشكل‌ به‌ عقيده‌ شما چطور برطرف‌مي‌شود؟
    بايد سطح‌ سواد و علم‌ و آگاهي‌ در زمينه‌موسيقي‌ بالا رود و ما كمي‌ آن‌ طرف‌تر را هم‌ ببينيم‌و سعي‌ كنيم‌ چيز جديدي‌ را ارائه‌ كنيم‌. الان‌ شاهدهستيم‌ كه‌ خواننده‌هاي‌ زيادي‌ از خواننده‌هاي‌آن‌ ور آب‌ تقليد مي‌كنند و البته‌ تقليدي‌ به‌ مراتب‌ضعيف‌; و كارهائي‌ ارائه‌ مي‌كنند كه‌ از اصل‌ آن‌ضعيف‌تر است‌. بعضا از كساني‌ تقليد مي‌شود كه‌خود آنها چيزي‌ براي‌ گفتن‌ ندارند.
    ـ ديدن‌ اين‌ معضلاتي‌ كه‌ در موسيقي‌ پاپ‌ است‌شما راناراحت‌ نمي‌كند؟
    اوايل‌، چرا! خيلي‌ ناراحت‌ مي‌شدم‌، مخصوصاوقتي‌ كه‌ كارهاي‌ ضعيف‌، تنها به‌ صرف‌ اينكه‌ ريتم‌شادي‌ دارند بهتر از كاست‌ من‌ كه‌ زحمت‌ زيادي‌روي‌ آن‌ كشيده‌ بودم‌ به‌ فروش‌ مي‌رسد اما بعد به‌اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ كه‌ نبايد ناراحت‌ شد، چون‌كارهاي‌ ضعيف‌ و تقليدگونه‌ مثل‌ كف‌ روي‌ آب‌است‌. اگر به‌ موفقيت‌ برسند خيلي‌ سطحي‌ است‌ وبه‌ زودي‌ به‌ همان‌ راحتي‌هم‌ فراموش‌ مي‌شوند.
    ـ مسعود خادم‌ چگونه‌ آدمي‌ است‌ ؟
    آدمي‌ بسيار ساده‌ كه‌ خيلي‌ راحت‌ مي‌توان‌ سراو را كلاه‌ گذاشت‌ و به‌ گفته‌ ديگران‌ مهربان‌ و البته‌خيلي‌ دست‌ و دل‌باز، هيچ‌ ارتباطي‌ با دروغ‌ندارد.
    ـ حرف‌ آخر؟
    تشكر از شما و مجله‌ خوبتان‌.

چند آهنگ از مسعود خادم:


گمشده - از آلبوم گمشده
پنجره عاشقی - از آلبوم پنجره عاشقی
عاشقم من - از آلبوم عاشقم من
گل عشق - از آلبوم گل عشق
هوس - از آلبوم هوس

تیتراژ سریال کت جادویی
تیتراژ سریال فقط بخاطر تو
تیتراژ سریال کمکم کن
تیتراژ سریال بوی غريب پاييز

--------------------
:: VIDEO ::

کليپ صدای خسته
کليپ کمکم کن


 

آهنگ:

آلبوم و آهنگهای کامل کامل کامل کامرون کارتیو:

آهنگها در دو کیفیت هستند که به نظر من و به پیشنهاد من ۱۲۸ رو دانلود کنید چرا که هم کیفیتش بهتریه هم وقتتون رو خیلی نمی گیره و هم آهنگهاش کامله.ولی کیفیت ۲۴ مطمئن نیستم که آهنگاش کامل باشه همچنین کیفیتش هم خوب نیست.

البته آهنگهای کیفیت ۱۲۸ رمز دار هستند و رمز آنها برای اعضای گروه های زیر به صورت ایمیل فرستاده شده.

اگر کسی هنوز عضو این گروه ها نشده می تونه تا جمعه عضو بشه چون جمعه دوباره این روز ها رو برای اعضا می فرستم.

 

گروه هله له:
http://groups.yahoo.com/group/holeleh/join

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

http://groups.yahoo.com/group/behnush-tabatabaee/join

گروه هوادارن محمد:

http://groups.yahoo.com/group/mohamad_music/join

شما با وارد کردن یاهو آیدی خود می توانید عضو این گروه ها شوید و از مزایای آن استفاده کنید.

 

  نکته:برا دانلود کیفیت ۱۲۸ روی آن کلیک چپ کرده بعد از باز شدن صفخه جدید رمز را وارد کرده و دکمه دانلود را می زنید و بعد ۲۰ ثانیه صبر می کنید تا لینک دانلود بیاید بعد که اومد روش یه کلیک چپ بکنید.

01 - Ni Na Nay [24Kps] [128Kps]

02 - Barone [24Kps] [128Kps]

03 - Henna [24Kps] [128Kps]

04 - Sandy [24Kps] [128Kps]

05 - Leyli [24Kps] [128Kps]

06 - Roma [24Kps] [128Kps]

07 - Ironiam [24Kps] [128Kps]

08 - Madaram [24Kps] [128Kps]

09 - Toyi Azizam [24Kps] [128Kps]

10 - Roma (Remix) [24Kps] [128Kps]

11 - Henna (Extended) [24Kps] [128Kps]

 

 آهنگهای جدید محمد با کیفیت عالی:(رمز دار)

آهنگ زندونی با کیفیت عالی

آهنگ شیرین و فرهاد با کیفیت عالی

 

آهنگ فیلمهای ماه مبارک رمضان:(بدون رمز)

 

سريال

خواننده

حجم

او يك فرشته بود:

موسيقي تيتراژ اول:  Download

موسيقي تيتراژ آخر: Download

(اين سريال از شبكه دوم سيما پخش مي شود.)

 

بي كلام

 

KB 480

KB 650

متهم گريخت:

موسيقي تيتراژ اول:  Download

موسيقي تيتراژ آخر:  دانلود  

(اين سريال از شبكه سوم سيما پخش مي شود.)

 

اميرحسين مدرس

مجيد اخشابي

 

KB 570

KB 980

براي آخرين بار:

موسيقي تيتراژ  اول:  Download

موسيقي تيتراژ آخر: Mirror   Download

(اين سريال از شبكه تهران پخش مي شود.)

 

احسان خواجه اميري

 

KB 650

مرده متحرك:

موسيقي تيتراژ آخر: Mirror   Download

(اين سريال از شبكه اول سيما پخش مي شود.)

 

سينا سرلك

 

KB 570

 

پیله های پرواز:

اينم از تيتراژ سريال پيله هاي پرواز، به خاطر درخواست دوستان. 

Download

حجم: ۷۰۰ كيلوبايت

 

گروه پارت آلبوم ورود ممنوع:

128K   24K
01 Nani     01 Nani  
02 Dooset Daram   02 Dooset Daram
03 Avalin Bar     03 Avalin Bar  
04 Baseh     04 Baseh  
05 Gofti   05 Gofti  
06 Parizad     06 Parizad  
07 Kaboos     07 Kaboos  
08 Bahooneye Zendegi   08 Bahooneye Zendegi
09 Baroon Miyad     09 Baroon Miyad  
10 Sogooli     10 Sogooli  
 

 

با تشکر از مجله خانواده ی سبز و پندار

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 22:33  توسط رضا  | 

Purple Sky-آلبوم های بزودی-آهنگهای جدید محمد-فاطمه معتمد آریا و.....

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات به درگاه حق سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!daydreaming - New!

 

این ماه رمضان نیز گذشت و فکر کنم این آخرین آپدیت این وبلاگ در ماه مبارک رمضان باشه و آپدیت بعدی انشاالله برای عید فطر خواهد بود

پایان نظرسنجی این هفته:

نتایج بهترین بازیگر زن ماه مبارک رمضان

۱-مریم امیر جلالی  (متهم گریخت)

۲-مریم کاویانی (او یک فرشته بود)

۳-سحر زکریا (برای آخرین بار)

۴-ثریا قاسمی (او یک فرشته بود)

۵-ملیکا زارعی (متهم گریخت)

۶-کتایون ریاحی (مرده ی متحرک)

۷-آرام جعفری (برای آخرین بار)


 

نظرسنجی
بهترين بازيگر زن ماه رمضان کيست؟ [364 تعداد آرا ]

سحر زکريا (50) 14%
مريم امير جلالي (118) 32%
مليکا زارعي (37) 10%
ثريا قاسمي (46) 13%
آرام جعفري (25)   7%
کتايون رياحي (31)   9 %
مریم کاویانی (57) 16%

 

توجه نظرسنجی ها یک هفته می باشد اما تا آپدیتمان تمام نمی شود یعنی ممکن است یکی یا دو روز بیشتر از یک هفته شود.

نظرسنجی این هفته و دو نظرسنجی پسر و ایده آلتون عید فطر انشاالله به پایان می رسه.

 

نظرسنجی این هفته:


انتخاب کنید

نظرسنجی
بهترین فیلم ماه رمضان کدام بود؟

برای آخرین بار
او یک فرشته بود
متهم گریخت
مرده متحرک

 

موزیک:

به زودی بعضی از آهنگهای این وبلاگ احتمالا رمز دار می شود و رمز های آنها برای عضوین گروه های زیر به صورت ایمیل ارسال می شود.

گروه هله له:
http://groups.yahoo.com/group/holeleh/join

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

http://groups.yahoo.com/group/behnush-tabatabaee/join

گروه هوادارن محمد:

http://groups.yahoo.com/group/mohamad_music/join

شما با وارد کردن یاهو آیدی خود می توانید عضو این گروه ها شوید و از مزایای آن استفاده کنید.

Perple Sky (سقف کبود):

درخواستهای این آلبوم خیلی زیاده . از یه طرف تو سایت ها می نویسن آلبوم مکابیز داره میاد ماهه دیگه از یه طرف خود مکابیز میاد می گه نمیاد.

ولی من۵ تا از آهنگهای این آلبوم رو جمع آوری کردم حتما دانلود کنید خیلی قشنگه.

 Purple Sky

۱-سقف کبود(کیفیت خوب)

۲-تو رو تنها نمی زارم(کیفیت خوب)

۳-نفس آخر(کیفیت خیلی عالی)

۴-هر کسو بیشتر دوست داری(کیفیت عالی)

۵-منو ببر (کیفیت خیلی خوب)

 

 

امید حجت(سادگی): 

128K   24K
01 Aroom Aroom  ( Clip )   01 Aroom Aroom  ( Clip )
02 Sadegi      02 Sadegi   
03 Bahooneh     03 Bahooneh  
04 Kooch     04 Kooch  
05 Ghesseye Eshgh     05 Ghesseye Eshgh  
06 Simorgh     06 Simorgh  
07 Zendegi     07 Zendegi  
08 Yadam Nemireh     08 Yadam Nemireh  
 

آلبومهای بزودی:

 

محمد :

آهنگ زندونی با کیفیت عالی

آهنگ شیرین و فرهاد با کیفیت عالی

 

قوانین جدید تابلوی گفتمان این وبلاگ:

!!!!!!کسانی که به قوانین پایین در تابلوی گفتمان توجه نکنند نوشته شان پاک یا برای همیشه ممنوع می شوند(هر که ممنوع شود تمام پیامهایش پاک می شود)!!!!!!

۱-به جای اسمتون به تو چه ننویسید(مجازات:ممنوعیت برای همیشه)

۲-اینجا هر کس می تواند نظرش را بگوید چه احساس دوست داشتن و چه احساس تنفر اما اگر اعلام احساس تنفرش با فحش و نا سزا همزاه باشد نوشته اش پاک می شود(زیرا سلامت وبلاگ را به خطر می اندازد) و اگر فحش هایش از کلمات زشت و مبتذل استفاده کند برای همیشه ممنوع می شود

۳-استفاده از کلمه های مبتذل نکنید(مجازات:ممنوعیت برای همیشه)

۴-اسمهای بیخود از قبیل فضول-!!!!-عدد- و....... که اسم اشخاص نباشند نوشته یشان پاک می شود.

 

 

گفت وگو با فاطمه معتمدآريا بازيگر گيلانه
  بايد جسورانه بينديشيم

 
147297.jpg
بخش پايانى

قسمت اول گفت وگو با فاطمه معتمد آريا كه به مرور كارنامه بازيگرى او مى پرداخت، روز گذشته به چاپ رسيد. بخش پايانى آن را مى خوانيد.
• • •
• در مورد بازى نقش زنان شمالى چند تابو در ذهن تماشاگر ايرانى وجود دارد. يكى سوسن تسليمى در «باشو غريبه اى كوچك» و ديگرى خود شما در «گل پامچال». بعد از آن بازيگران زيادى نقش زنان شمالى را بازى كردند، اما اين دو بازى آنقدر برجسته و تاثيرگذار بود كه اجازه نمى داد تماشاگر بازيگر ديگرى را در نقش زنان شمالى باور كند. شما براى بازآفرينى نقش جديد چگونه به ابعاد تازه يك مادر گيلانى رسيديد؟
خيلى سخت است كه شما يك كار خوب كرده باشيد و حالا مجدداً بخواهيد نقشى را بازى كنيد كه هم از آن بهتر باشد و هم تكرار آن نباشد. گيلانه اما نه هيچ ارتباطى به باشو دارد، نه به گل پامچال. گيلانه زاييده شرايط خودش در آن منطقه است، حتى گويش من تركيبى از گويش هاى محلى همان منطقه است. شما نمى توانيد هيچ غلطى از آن بگيريد، در عين حال مردم آن مناطق مى توانند چيزهاى مشتركى را در كلامش پيدا كنند. اين مهمترين مسئله اى بود كه من در گيلانه به آن رسيدم كه گيلانه با شخصيت هاى زن باشو و گل پامچال خيلى تفاوت دارد...
• زنان فيلم   هاى  باشو و گل پامچال هم به نوعى درگير جنگ و تبعات آن شده بودند...
دقيقاً من هم منظورم موقعيت شخصى هر يك از كاراكترها است. يعنى من در سن بيست و چند سالگى انيس گل پامچال را بازى كردم. سوسن تسليمى در سن سى و چند سالگى در باشو بازى كردند و من حالا در چهل و چند سالگى قرار است نقش گيلانه را بازى كنم. به هر حال گيلانه تفاوت هاى اساسى اى با آن نقش ها داشت. مادر بودن و پختگى و تجربه زندگى، او را متمايز مى كرد و من خوشحال بودم كه يك كار جديدى انجام مى دهم. حضور رخشان بنى اعتماد به عنوان كارگردان و ميركيانى، ژيلا مهرجويى، مرتضى پورمحمدى و همه عوامل فيلم چون با گل پامچال متفاوت بودند، تاثيرات آنها در من براى رسيدن به نقش جديدم هم تفاوت مى كرد.
• حالا چگونه به اين نقش نزديك شديد؟
من براى سريال گل پامچال ماه ها با زنان بومى شمالى زندگى كردم و تمام ديالوگ هاى فيلمنامه را به گويش آنها تبديل كردم و وقتى از روستايى كه گل پامچال را در آن بازى مى كردم، به تهران مى آمدم، هيچ كس باورش نمى شد كه من جزء اهالى بومى آنجا نيستم. در مورد گيلانه هم همين كار را كردم. ما تمام گويش هاى مختلف آن منطقه را ضبط كرديم، ديالوگ ها را تبديل كرديم و بعد من از صافى خودم عبور دادم و اين چيزى هست كه شما مى شنويد.
• آيا براى نزديكى با نقش گيلانه با مادر يا كسانى كه از جانبازان اينچنينى سرپرستى مى كردند، ارتباط برقرار كرديد و آيا اصولاً آنها را از نزديك مى شناختيد؟
نه، فقط كارگردان صحبت هاى آنان را به من انتقال داد. اما به هر حال من سال هاى جنگ در تهران بودم و تحت تاثير شرايط جنگ موقعيت هاى مادران بسيارى را ديده بودم. نيازى نمى ديدم كه مجدداً كسى را پيدا كنم و بازسازى واقعيت كنم. چون در ذهنم چنين موقعيت هايى وجود داشت.
• بين اپيزود اول و دوم فيلم «گيلانه» فاصله اى يك ساله به وجود آمد. در اين فاصله چند فيلم با گونه هاى مختلف از جمله كمدى بازى كرديد. رجوع دوباره شما براى بازى در نقش گيلانه مطمئناً سختى هايى داشته است. براى اين دو تكه اى فيلم چه تمهيدى اتخاذ كرديد؟ آيا دوباره شروع به تمرين نقش كرديد يا چون قبلاً آن را بازى كرده بوديد، ديگر نيازى به تمرين نداشتيد؟
هر شخصيتى براى من در همان موقعيت خودش به وجود مى آيد و بعد از اتمام فيلم، آن نقش هم در من تمام مى شود. من آدم ها و شخصيت هايى كه بازى مى كنم را با موقعيتى كه در آن قرار گرفته ام، مى سنجم. يعنى چه مقطعى از سن آنها، موقعيتشان و خواصشان را نياز دارم. در گيلانه هم به همين صورت بود. من پرونده اى از گيلانه در ذهنم داشتم. از تولد تا مرگ اين زن. حالا مقطع پيرى و ۱۵ سال قبل از آن را بازى كردم. اما اگر كارگردان بخواهد كودكى، نوجوانى و يا جوانى اين زن را هم بسازد، شخصيت آن كاملاً براى من روشن و ملموس است. اتفاقاً ما يكى از شوخى هاى سر صحنه مان در موقعيت قرار دادن گيلانه در مقاطع و سنين متفاوت و در ارتباطات مختلف او بود.
• در جايى گفته بوديد كه وقتى فيلم «ننه گيلانه» در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد، بسيارى از مهمانان خارجى مى پرسيدند كه چگونه امكان دارد ما اين فيلم را به عنوان يك كار مستقل در كشورمان نمايش دهيم و شما نويد اين را مى داديد كه به زودى اين اپيزود به صورت يك فيلم بلند ساخته خواهد شد. آيا مسائل اينچنينى باعث شد كه اپيزود «ننه گيلانه» به فيلم بلند تبديل شود و يا واقعاً اين اپيزود قابليت فيلم بلند و مستقل را داشت؟
البته بلند شدن فيلم، خاص كارگردان بود و در طول ساخت اپيزود اول بحث بلند شدن فيلم مطرح نبود.
• شما به عنوان بازيگر اين فيلم چقدر با اين اتفاق موافق بوديد؟
من موافق بودم. فيلم كوتاه در يك جا و يك موقعيت خاص و محدود ديده مى شود و بعد بايگانى مى شود. ولى فيلم بلند قابليت نمايش در سينماها و اكران عمومى را دارد. براى من هم به عنوان بازيگر بسيار خوشايند است كه اين فيلم به نمايش گذاشته شد و مورد نقد و بررسى قرار گرفت.
• يعنى شما هم قبول داريد كه بلند شدن فيلم، خاصيت و تاثير اوليه آن اپيزود كوتاه را گرفته اما براى نمايش عمومى چاره ديگرى نبود؟
به نظر من اين فيلم به اندازه تولد تا مرگ گيلانه قابليت داستانى دارد. رخشان بنى اعتماد فقط به ۱۵ سال قبل اين داستان اكتفا كرد اما بلند شدن آن همچنان تاثير خودش را دارد.
• فكر مى كنم اين اولين فيلمى است كه شما براى بازى در آن مجبور بوديد با دو كارگردان هماهنگ باشيد، از اين تجربه بگوييد.
اين مسئله كاملاً به ارتباط بنى اعتماد و عبدالوهاب برمى گشت. اين دو كارگردان ساليان سال است كه با هم كار مى كنند و با هم بسيار دقيق و هماهنگ هستند. ديدگاه ها و خصوصيات اخلاقى هم را مى دانستند. در واقع ما از روز اولى كه كار را شروع كرديم، با هر دو كارگردان طرف بوديم و هيچ مشكلى نداشتيم.
• فيلم گيلانه فيلمى شبيه كارهاى مستند است. تا چه حد حركات و ديالوگ هاى شما بداهه و تا چه حد براساس فيلمنامه بود، آيا اصولاً بنى اعتماد اجازه كار بداهه را به شما مى داد؟
رابطه كارگردان و بازيگر بايد براساس يك اعتماد متقابل باشد. من اگر با كارگردانى كه كار مى كنم به كار و خلاقيتش اعتقاد داشته باشم و بپذيرم كه بازى من تجلى انديشه آن كارگردان است و او هم بپذيرد كه بازيگرش تنها كسى است كه مى تواند افكار و اعتقادات و شخصيتى  كه در ذهنش است را زنده كند در نتيجه اين تعامل نتيجه بخش خواهد بود. رابطه من و بنى اعتماد در گيلانه دقيقاً به همين شكل بود. و البته كل گروه نيز همديگر را قبول داشتند و با خلاقيت كامل آن چيزى را انجام مى دادند كه در نهايت از ديدگاه و صافى ذهن كارگردان گذشته بود.
• چه شد كه پذيرفتيد ابتدا در يك اپيزود كوتاه بازى كنيد؟
اين اپيزود كوتاه آنقدر تكامل داشت كه اصلاً من به عنوان كار كوتاه به آن نگاه نكردم. تمام مناسباتى كه در فيلم بلند وجود داشت در اين اپيزود كوتاه رعايت شد و شايد بتوان گفت به اندازه يك فيلم بلند برايش زحمت كشيده شده و انرژى برده است.
• كارنامه كارى تان نشان مى دهد كه شما اصولاً بازيگر پركارى هستيد و حتى در يك سال پنج فيلم از شما به نمايش درآمده است. در حال حاضر نسبت به آن سال ها كم كارتر شده ايد. اين مسئله به شرايط فعلى سينماى ايران برمى گردد يا دلايل شخصى ديگرى داريد؟
من سال هاى اوليه اى كه وارد سينماى ايران شدم، خيلى نياز به تجربه كردن داشتم به همين دليل خيلى پركار بودم اما از سال ۶۸ تصميم گرفتم كه فقط سالى دو فيلم بازى كنم و اين كار را ادامه دادم تا به امروز كه حالا تصميم گرفتم، در سال فقط يك فيلم بازى كنم...
• اما سال ۷۷ شما پنج فيلم در كارنامه تان ثبت شده...
چه فيلم هايى؟
• «بانوى ارديبهشت»، «زندگى»، «مرد آفتابى»، «مهر مادرى» و «مرد عوضى».
اين فيلم ها همه در يك سال ساخته نشده، بلكه اكران آنها همزمان شده است. مثلاً بعضى فيلم ها مشكل مميزى داشته و يا در بعضى از آنها من نقش خيلى كوتاهى داشتم...
• بله، درست مى گوييد. چون كتابى كه من به آن مراجعه كردم، براساس سال نمايش فيلم تنظيم شده بود، با اين وجود قبول داريد كه در اين سال ها كمتر جلوى دوربين رفتيد؟
من شروع كارم را براساس شناخت از سينما، دوربين، لنز، تماشاچى، كارگردانان مختلف و... گذاشتم و وقتى كه احساس كردم، نيازم از اين بابت رفع شده، تصميم گرفتم ديگر از تجربه هايم استفاده كنم. الان اگر كم كار مى كنم، به خاطر اين است كه كار خوب در سينما وجود ندارد. بيشتر از آن كه كم كار باشم، گزيده كار مى كنم.
• اين گزيده كار كردن به همان تجربه اى كه مى گوييد برمى گردد؟
در آن سال ها از هر ۱۰ فيلمى كه ساخته مى شد ۶ فيلم خوب مى ديدى، اما الان از ۱۰ فيلمى كه اكران مى شود، شايد يك فيلم خوب در آنها پيدا كنيم كه قابل توجه و بررسى باشد و چون هيچ وقت تحت هيچ شرايطى حاضر نيستم، از معيارها و اندازه هاى ذهنى ام از سينما پايين بيايم _ هر چند كه همه در حال پايين كشاندن اين معيارها هستند _ هر نقشى را بازى نمى كنم. در گذشته با همكارانم قرار مى گذاشتيم كه فرضاً امسال من چند تا فيلم بهتر و با كارگردانان خوب كار مى كنم و يك رقابت سالم و دوستانه بين ما بود. اما الان معناى رقابت عوض شده، رقابت و پيشرفت جاى خود را به اين داده كه چه كسى دستمزد بيشترى مى گيرد، چه كسى صورتش درشت تر روى بيلبورد مى آيد، ولى در محتوا سينماى ما عملاً چيز دندان گيرى ندارد. از نگاه من وضعيت سينماى فعلى صفر است.
• آيا شما به اين مسئله اعتقاد داريد كه شرايط سينماى ما هم تابع ديگر مسائل جامعه ما است يا اين سقوط را مختص سينما و فارغ از ديگر شرايط اجتماع ما مى دانيد؟
سينما چون اوج آن بيشتر از ديگر هنرها در ايران بوده، فرود آن هم خيلى چشمگيرتر است. مثل فواره اى كه هر چه بالاتر مى رود، با سرعت و شدت بيشترى سقوط مى كند. سينماى ما در دوره اى بيشتر از ادبيات، هنرهاى تجسمى، موسيقى و... بالا رفت و سريع تر از آنها هم در حال پايين آمدن است. حتماً شرايطى خارج از سينما روى آن تاثير مى گذارد. بخش عظيمى از آن به دليل زحمت نكشيدن خود اهالى سينما است. همه دچار يك روزمرگى شده اند كه چرا فلان فيلم فروش نكرده، چرا سوبسيد داده نمى شود و... آنقدر مسائل روزمره وارد سينما مى شود كه ديگر كسى به فكر توليدات آن نيست.
• البته منظور من از اين سئوال تحت تاثير قرار گرفتن سينما از شرايط اقتصادى، سياسى و فرهنگى جامعه است ...
بدون ترديد سينما تحت تاثير مستقيم جامعه و مسائل روز جامعه است، ولى به عنوان يك عنصر مستقل اهالى سينما هم كمتر تلاش مى كنند تا چيزى را تغيير دهند.
• شما از كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان آغاز كرديد. به نظر من خاستگاه حرفه اى يك بازيگر تاثير بسيار زيادى در تداوم كار و حرفه او دارد. حالا مى خواهم بحث را با اين سئوال آغاز كنم كه اين نقطه شروع چه تاثيرى در حضور و بازى شما در سينماى ايران داشته است؟
من چون از نوجوانى در كانون حضور داشتم، در اصل براى اين حرفه تربيت شدم. اين تربيت حرفه اى مشخصاتى داشت. مثلاً به من ياد مى دادند كه چگونه فكر كنم، چگونه انتظار داشته باشم، چگونه تلاش كنم و حتى چگونه راه بروم. در سن بسيار پايين وقتى اين آموزش ها داده  شود ديگر جزء قاطعيت برخورد فرد با حرفه اش محسوب مى شود. آموزشى هم كه به من داده شده با كارى كه انجام مى دهم عجين شده است. يعنى من نمى توانم، بگويم وقتى وارد سينما شدم، با يك پديده ناشناخته اى روبه رو بودم و تصويرى از خودم نداشتم. بنابراين وقتى تصاوير بزرگ شده خودم را بر پرده مى ديدم به نظرم عجيب و باور نكردنى جلوه نمى كرد تا مرا هيجان زده كند. بنابراين با اين پيش زمينه اى كه از كودكى و از كانون همراه بود سبب شد تا دچار يك نوع خودشيفتگى نسبت به خود و كارم نشوم. من قبل از ورود به سينما سال ها در تئاتر بودم، ارتباط رودررو با تماشاگر داشتم، كار تلويزيونى كرده بودم و با خودم به عنوان يك بازيگر كنار آمده بودم. فهميده بودم كه جايگاهم كجاست و قصد دارم چه كارى انجام دهم. فكر مى كنم كانون قطعيت كارم را تحت  تاثير قرار داد تا خودم را.
• به نظر شما چرا كانون نتوانست بعد از انقلاب همچنان قابليت پرورش هنرمند را در ايران داشته باشد؟
يكى از دلايلش وقوع انقلاب فرهنگى و تعطيلى تمامى مراكز فرهنگى و آموزشى از جمله كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان بود. دوره هاى قبل تر از من خيلى ها آموزش ديده كانون بودند از جمله مطرح  ترين كارگردانان، نقاشان، نويسندگان و شعرا برآمده از اين مركز بودند و بخشى اعظم از شكوفايى آنها به خاطر كانون بوده است. نورالدين زرين كلك، عباس كيارستمى، على اكبر صادقى و خيلى از كسان ديگر يا از كانون شروع كردند يا كار حرفه  اى شان را در كانون انجام دادند.
• بعد از انقلاب فرهنگى، كانون مجدداً شروع به كار كرد...
بخش هنرى كانون زمان زيادى طول كشيد تا مجدداً كارش را از سر بگيرد و وقتى هم شروع به كار كرد فقط بخش هايى مثل قصه خوانى، ادبيات و در چند سال اخير بخش نقاشى آن فعال شد...
• به نظر شما چرا سينما كه براى كانون افتخارات داخلى و بين المللى بيشترى نيز كسب كرد نتوانست مثل سابق فعال باشد و در اين بخش سرمايه گذارى نشد؟
اين به سياست هاى كانون برمى گردد. در حال حاضر كانون مركز فيلمسازى دارد و مدير آن هم كريمى صارمى است ولى كاركرد آموزشى ندارد. در آن زمان كانون يكى از موفق ترين مراكز آموزشى در دنيا بود. نشانه هايش را هم مى شود در افرادى كه در آنجا آموزش ديدند و در حال حاضر از بزرگان هنر ايران محسوب مى شوند به وضوح ديد. كانون سيستم آموزشى دقيق و درستى داشت.
• سينماى روز جهان را چگونه دنبال مى كنيد گويا در جشنواره هاى مهم جهانى حضورى فعال داريد؟
از آنجا كه دوست ندارم سينما را در يك تصوير كوچك ببينم و هميشه ترجيح مى دهم در اكران فيلم ها را دنبال كنم، بنابراين از موقعيت هايى كه براى من ايجاد مى شود تا فيلم هاى روز دنيا را روى پرده ببينم استقبال مى كنم.
• به كدام بخش از سينماى جهان علاقه منديد؟
نكته تاسف برانگيز اين است كه متاسفانه سينماى ايران و مطبوعات سينمايى ما ارتباط خودش را با سينماى اروپا قطع كرده و به سينمايى مى پردازد كه اين روزها از طريق DVD و يا اينترنت به آن دسترسى دارد.
• پس شما سينماى اروپا را به هاليوود ترجيح مى دهيد؟
فقط مسئله ترجيح نيست. سينماى آمريكا يك تكنيك مطلق غيرقابل نفوذ است كه تمام دنيا عقب تر از آن هستند و ذهن ما هم ذهن آموزش ديده آمريكا است اما در سينماى اروپا اتفاقات استثنايى مى افتد. در واقع رشد سينماى جهان از  آسيا و اروپا است و به تكنيكى مى رسد كه در آمريكا است. اگر نگاه كنيد تمام فيلمسازان درجه يك دنيا هم از آسيا و اروپا شروع كردند و رسيدند به آمريكا.
• البته به نظر من سينماى اروپا خيلى سينماى آمريكا را از لحاظ فرم و محتوا تحت تاثير قرار داده و از طرف ديگر سينماى آمريكا هم تكنيك و صنعت سينماى آسيا و اروپا را تحت تاثير قرار داده است.
من هم كاملاً به اين معتقدم.
• آيا الگوى خاص ذهنى در ميان بازيگران جهان داريد؟
نه آنقدر به مسائل بومى خودمان اعتقاد دارم كه فكر مى كنم هركسى مى تواند از موقعيت خودش بهترين الگو را بسازد. من هرگز الگويى نداشتم. بسيارى از بازيگران جهان را به خاطر ويژگى هاى بازيگرى شان، دوست دارم. اما چيز دست نيافتنى اى برايم نيست و تصور مى كنم كه اگر من هم شرايط آنها را داشتم مطمئناً موقعيت آنها را هم كسب مى كردم.
• با توجه به اينكه در جشنواره هاى جهانى حضور پيدا مى كنيد در حال حاضر موقعيت فعلى سينماى ايران را در سطح بين الملل چگونه ارزيابى مى كنيد؟
خب نسبت به دورانى كه دوران اوج آن بود حضور بسيار كمرنگى دارد ولى در هر جشنواره اى عده اى هستند كه به صورت حرفه اى سينماى ايران را دنبال مى كنند، اما عموميت و موقعيت گذشته را ندارد. شايد نسل جديدى وارد حرفه فيلمسازى شده اند كه جايگاه خودشان را در ايران و جهان هنوز پيدا نكرده اند.
• آيا فكر نمى كنيد كه قواعد و سلايق جشنواره هاى جهانى نيز عوض شده و اصولاً آنها به فيلم هايى بها مى دهند كه مولفه هايى چون فمينيسم، همجنس گرايى و... در آن رعايت شده و سينماى ايران امكان پرداخت به اين موضوعات را ندارد؟
فقط اين مسئله نيست چون سينماى ايران سال ها با صفت انسانى و اخلاقى بودن توانسته خود را مطرح كند و اتفاقاً حذف سكس، خشونت، الكل و... باعث شده بود به آثار ايرانى توجه ويژه اى شود. مگر مى شود از يك مسئله انسانى در فيلمى سنتى حرف زد و ارتباط انسانى با آن برقرار نشود. اتفاقاً اگر ما اين صفات را در فيلم ها كنار بگذاريم ديگر ويژگى و جايگاهى در سينماى جهان نخواهيم داشت. مشكل فعلى آثارى كه ما براى جشنواره هاى جهانى ارسال مى كنيم اين است كه مى خواهيم مسائل و معضلات داخلى كشورمان را عموميت ببخشيم. در صورتى كه اگر ما از مسائل جهانى در موقعيت بومى خودمان حرف بزنيم موفق هستيم. مثل فيلم «خانه دوست كجاست». محال است براى اين فيلم بشود تاريخ مصرف پيدا كرد و فيلم هايى از اين دست كه در تمام جهان يك شوك فرهنگى محسوب مى شود. ما متاسفانه اينها را از دست داده ايم. حالا نمى توانيم بگوييم چون سلايق آنها تغيير كرده پس ما چه كار كنيم. طبيعتاً ما به دليل خلاء اساسى كه در بخش فرهنگى در  كشورمان وجود دارد امكان رقابت و همپايى با ديگر كشورها را نداريم.
• با توجه به علاقه تان به سينماى روشنفكرى و سينماى اروپا جالب است كه سال ها در سينماى تجارى و داستانى ايران همكارى داشته ايد.
سينماى تجارى منظورتان فيلم هاى پرفروش است! من هرگز در هيچ فيلم تجارى بازى نكردم ولى فيلم هايى بازى كردم كه اكثراً جزء پرفروش ترين فيلم هاى سال بوده اند. در ايران به ندرت فيلمى ساخته مى شود كه در آن جسارت وجود داشته باشد. من سعى مى كنم در فيلم هايى كه بازى مى كنم جسورانه كار كنم. اين كارى است كه به عنوان بازيگر مى توانم در سينماى ايران انجام دهم. اگر در شرايط ديگرى مى توانستم فعاليت كنم جسارت هاى ديگرى در بازى ام مى ديديد. من در تمام دوران بازيگرى  ام سعى كردم خودم را تكرار نكنم. اين حداقل كارى است كه مى توانم انجام دهم و بيشترين امكانى است كه مى توانم در سينماى ايران به دست آورم. من در چند جشنواره جهانى به همراه «گيلانه» حضور داشتم و پيشنهادهايى براى بازى به من شد كه براى خودم عجيب و باورنكردنى بوده است.
• شما هيچ كدام را نپذيرفتيد؟
نه. شايد اگر در موقعيت ديگرى قرار مى گرفتم پذيرش و فكر به آن نوع بازيگرى برايم راحت تر بود. به هر حال حتى اگر يك روزى بخواهم در يك فيلم خارجى بازى كنم شرايط و سختگيرى هايم كمتر از بازى هايم در ايران نيست. من مطمئنم كه هرگز در هر فيلمى با شرايط سينماى آمريكا يا اروپا نمى توانم كار كنم. يك اندازه هايى برايم مهم است.
• كارگردانى است كه دوست داشته باشيد با او كار كنيد؟
از جيم جارموش خيلى خوشم مى آيد چون نگاه جسورانه اى دارد. فون تريه كارگردان مورد علاقه ام است. او در «داگويل» نشان داد كه چقدر مى توان توامان خلاف و جسور بود.
• از ميان كارگردانان ايرانى چطور؟
هر كارگردانى كه كارش را بلد باشد برايم فرقى نمى كند.

 

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 22:55  توسط رضا  | 

سالروز شهادت شیر خدا امام علی(ع)-پرستو صالحی-بامشاد در برره-فاطمه معتمد آریا و.....

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات به درگاه حق سلام   

نظر يادتون نره!!!!!

 

فرا رسیدن ۲۱ رمضان سالروز شهادت امیرالمومنین امام علی (ع) را به تمام مسلمانان تسلیت می گویم.

به همین دلیل امروز آهنگ نمی زارم و از نوشته های رنگی استفاده نمی کنم.

 

کاغذ دیواریهای هله له:

برای مشاهده ی کاغذ دیواری ها برای صفحه ی کامپیترتان روی لینک زیر عکسای کوچک کلیک کنید.

 هله له موزیک                                         Holeleh news

 عکس شماره۲                                                       عکس شماره۱

Holeleh                                          Holeleh Sport

 عکس شماره۴                                                        عکس شماره۳                

این کاغذ دیواری ها ادامه دارد.........

اگه از عکس ها خوشتون اومد حتما بگید

 

فرزراد حسنی:

درخواست ها در مورد فرزاد حسنی زیاد بوده منم سعی می کنم هر چه بینندگان بیشتر بخواهند بزارم این عکس بالای صفحه رو تغیراتی دادم و جای عکس آرش فرزاد حسنی رو گذاشتم که انشاالله تا هفته ی دیگر عوضش می کنم و عکس فرزاد حسنی رو می زارم.

 

اشتباه در نظرسنجیه هفته:

در نظرسنجیه جدید وبلاگ (بهترین بازیگر زن ماه رمضان) یکی از کاندا ها بازیگر نقش رعنا بود که جلوی اسمش هم نوشته بودم اما اسمش رو به اشتباهی نوشته بودم بهاره افشار از موضوع پوزش می خوام اسم این بازیگر مریم کاویانی است

با توجه به اشتباه اسمی در اعلام نتایج هم این بازیگر اعلام می شود و بازیگر نقش فرشته(بهاره افشار)در این نظرسنجی کاندید نمی باشد.

 

انتخاب کنید

نظرسنجی
بهترين بازيگر زن ماه رمضان کيست؟

سحر زکريا
مريم امير جلالي
مليکا زارعي
ثريا قاسمي
آرام جعفري
کتايون رياحي
مریم کاویانی(رعنا در او یک فرشته بود

 

 روز شهادت مولاي متقيان علي (ع)

 حضرت امير المومنين علی (ع ) فرزند ابوطالب شيخ بنی هاشم عموی پيغمبر اکرم (ص) بود که پيغمبر اکرم او را سرپرستي نموده و در خانه خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود ازآن حضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود .
    علي ع بنا به نقل مشهور ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن روي دا د بنا به در خواست پيغمبر اكرم ص از خانه پدر به خانه پسرعموي خود پيغمبر اكرم منتقل کرديد. و تحت سرپرستی و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد پس از چند سال كه پيغمبر اكرم ص به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد. وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلي ع به آن حضرت ايمان آورد. وباز درمجلسي كه پيغمبرا كرم ص خويشاوندان نزديك خود را جمع كرده و بدين خدا دعوت نمود فرمود نخستين كسي از شما كه دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود.تنها كسيكه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي ع بود و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود. از اين روي علي ع نخستين كسي است كه به اسلام ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد .

    
    علي ع پيوسته ملازم پيغمبر اكرم ص بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند علي ع در بستر پيغمبر اكرم ص خوابيد و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد .
    
    در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم ص بود و آن حضرت در هيچ زمان علي ع را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقدآن حضرت درآورد. و در موقعي كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد. علي ع درتمام جنگهاپي كه پيغمبر اكرم ص شركت داشتند حاضر شد جز جنگ تبوك كه آنحضرت اورا درمدينه به جاي خود قرارداده بودودر هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت .
    
    و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري با پيغمبر اكرم ص مخالفت نكرد چنانكه آن حضرت فرمود هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شوند.علي ع روز رحلت پيغمبر اكرم سي و سه سال داشت و با اينكه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بودبه بها نه اينكه وي جوان است و مردم بواسطه خونهايي كه در جنگهابه همراه پيغمبر اكرم ص ريخته با وي دشمننداز خلافت كنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئون عمومي بكلي قطع شد وی نيز به تربيت افراد پرداخت وبيست وپنجسال كه زمان خلا فت سه خليفه پس ازرحلت پيغمبر اكرم ص بودبدين ترتيب گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم مردم با آن .حضرت بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند
    آن حضرت در خلافت خود كه چهار سال و نه ماه تقريبا طول كشيد سيرت پيغمبر اكرم ص را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات بضرر برخي از سود جويان تمام مي شد و از اين روي عده اي از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المومنين عايشــه و طلحــه و زيبــر ومعاويــه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برداشتـه و بناي شورش وآشوبگري گذاشتند .
    
    آن حضرت براي خوابانيدن فتنه , جنگي با ام المومنين عايشه و طلحه و زيبر در نزديكي بصره كه به جنگ جمل معروف است و جنگي ديگر با معاويه در مرزعراق و شام كه به جنگ صفين معروف است و يكسال و نيم ادامه يافت و جنگي با خوارج در نهروان كه به جنگ نهروان معروف است كرده و به اين ترتيب بيشتر مساعي آن حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلافات داخلي شد و پس از مدتي صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد كوفه در سر نماز .بدست يكي از خوارج ضربتي خورده و در شب بيست و يكم ماه شهيد شدند .
    اميرالمومنين علي ع به شهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن در كمالات انساني نقيصه اي نداشته و در فضايل اسلامي نمونه كاملي ا ز تربيت پيغمبر اكرم ص .بود .بحثهايي كه در اطراف شخصيت او شده و كتابهايي كه در اين باره شيعه و سني و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند درباره هيچيك از شخصيت هاي تاريخ اتفاق نيفتاده است
    
    علي ع در علم و دانش داناترين ياران پيغمبر اكرم ص و سايرمسلمانان بود و نخستين كسي است در اسلام كه در بيانات علمي خود در استدلال و برهان را باز كرد و در معارف الهيه بحث فلسفي نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براي نگهداري لفظ قرآن دستورزبان عربي را وضع فرمودوتواناترين عرب بود در سخنراني. علي ع كه در زمان پيغمبر اكرم ص و پس ازآن در همه جنگها شركت كرد.
    در شجاعت ضرب المثل بود هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها ضمن حوادثي مانند جنگها ي احد وحنين و خيبر و خندق ياران پيغمبر اكرم ص و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند وي هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشد كه كسي از مردان جنگي دشمن با وي درآويزد و جان به سلامت برد و در عين حال با كمال توانايي, ناتوانان را نمي شكست و فراريان را .دنبال نمي كرد و شبيخون نمي زد و آب بروي دشمن نمي بست .
    
    حضرت علي ع در سال 40 هجري در ماه مبارك رمضان در شب نوزدهم ضربت خوردند .و در شب بيست و يكم به شهادت رسيدند .حضرت علي ع با همه وجود و خالصانه از حريم دين خدا حمايت كرد لحظه اي در آسايش نبود مخصوصا در ايام پر مخاطره حكومت عدل گسترش كه نظير آن وجود نداشته است.
     پيامبر اكرم ص حضرت علي و خودشان را از يك شجره مي دانستند و مي فرمودند : .من و علي پدر اين امت هستيم من شهر علم هستم و علي درب آن
    
    
    
    
    وصيت امير مومنان امام علي (ع)
    
    
    طبري در تاريخ و ابوالفر اصفهاني در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير مومنان ع را ذكر كرده اند. اين وصيت نامه چنين است .
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اين وصيت نامه علي بن ابيطالب است. گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي بي شريك نيست و محمد بنده و پيامبر اوست كه وي را با هدايت و آيين حق فرستاد كه بر همه دينها چيرگي دهد اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي خداي بي شريك و پروردگار جهانيان است. چنين مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسين ع را به تقواي الهي سفارش مي كنم. درجست و جوي دنيا نباشيد اگر چه دنيا در جست و جوي شما باشد و بر چيزي از دنيا كه از دست شما مي رود دريغ مخوريد. جز حق مگوييد و براي پاداش كار كنيد براي آخرت كار كنيد. دشمن ستمگر و ياور مظلوم و ستمديده باشيد. شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه اين وصيت نامه من به دست او مي رسد به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش مي كنم. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمني مكنيد كه باعث زوال دين است و نيرويي نيست مگر به استعانت خدا. به خويشاوندان خود بنگريد. پس با آنها رفت و آمد. كنيد كه خداوند محاسبه را بر شما سبك مي كند .خدا را ا در مورد يتيمان رعايت كنيد. گرسنه شان نگه نداريد تا در محضر شما در خواري نيفتند. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود هركس يتيمي را سرپرستي كند تا بي نياز شود .

    خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. و اگر كسي مال يتيمي را بخورد جهنم را بر او واجب
    مي كند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور داريد تا مبادا ديگران در عمل بدان از شما پيشي گيرند خدا رادر مورد همسايگانتان پيش نطر آوريد كه سفارش شدگان پيامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور داريد. پس تا زماني كه باقي هستيد نبايد از وجود شما خالي باشد كه اگر متروك شود نتوانيد همتايي براي آن قرار دهيد و كوچك ترين چيز براي كسي كه از آن بازگردد آمرزش تمام گناهاني است كه پيش از آن مرتكب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعايت كنيد كه آن بهترين كردارها و ستون دين شماست. خدا را خدا را درباره زكات پيش چشم آوريد كه آن خشم .پروردگارتان را فرو مي نشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهايتان منظور داريد .
    جز اين نيست كه دو تن در راه خدا جهاد مي كنند, پيشواي هدايت كننده و كسي كه مطيع او و پيرو هدايت اوست. خدا را خدا را درباره ذريه پيامبرتان ص رعايت كنيد و مبادا پيش روي شما به آنان ستم كنند. خدا را خدا را در مورد ياران پيامبرتان ص منظور داريد كساني كه بدعتي از آنان سر نزده و بدعتگذاري را پناه نداده اند. زيرا رسول خداي به آنان سفارش كرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است. خدا را خدا را در مورد مستمندان و مسكينان پيش چشم .آوريد. پس آنان را در زندگي خود سهيم كنيد .
    سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران بيم مداريد خداوند شما را از شر كساني كه بر ضد شمايند كفايت كند. با مردم به نيكويي سخن بگوييد چنان كه خداوند شما را بدان فرموده است و امر به معروف و نهي از منكر را كنار مگذاريد كه در اين صورت خداوند بدان شما را بر شما حاكم كند. آن گاه دعا مي كنيد ولي به استجابت نمي رسد. بر شما باد دوستي و بخشندگي و از جدايي و دشمني و پراكندگي بر حذر باشيد. در كار نيك و پرهيزگاري .يار همديگر باشيد و بر گناه و ستم همدلي مكنيد. پرواي خدا پيشه كنيد كه خدا سخت مجازات است.
    
    خداوند دودمان شما را حفظ كند و پيغمبر را در ميان شما بر جاي دارد و شما را به خدا مي سپارم كه بهترين نگهدارنده است و سلام و رحمت و بركات الهي را بر شما مي خوانم .

 

 پرستو صالحی:

 
پرستو صالحی
پرستو صالحي بازيگر تواناي سينما، تئاتر و تلويزيون، متولد نهم آبان ماه ۱۳۵۶ تهران يك برادر دارد به نام امير و خواهر خوانده اي داشته به نام مژگان كه به علت سرطان خون فوت كرده است! او دانشجوي انصرافي تئاتر است و معتقد است كه كار تجربي بهتر است تا تئوري. پرستو صالحي‌ در گفتگو با خبرنگار گفت‌: ‌ مجرد مي‌باشم‌ و با مادر و برادرم‌ زندگي‌ مي‌كنم‌،همچنين‌ دانشجوي‌ انصرافي‌ تئاتر هستم‌ و كار بازيگري‌ را از سال‌ 76 شروع‌ كردم‌... پرستو صالحي‌ كه‌متولد نهم‌ آبان‌ ماه‌ 1356 در تهران‌ است‌ در ادامه مي‌گويد: از كودكي‌ چيزي‌ به‌ ياد ندارم‌، يعني‌ درحقيقت‌ چيزي‌ به‌ ذهنم‌ نمي‌آيد، اما در دوران‌ نوجواني‌ چه‌ در خانه‌ و چه‌ در مدرسه‌، هميشه‌ در حال‌ روياپردازي‌ براي‌ بازيگر شدن‌ بودم‌ كه‌ سر انجام‌ به‌ آن‌ رسيدم‌. تحصيل‌ در رشته‌ تئاتر را نيمه‌ كاره‌ رها كردم‌ و از سال‌ 76 كار بازيگري‌ را آغاز كردم‌، يك‌ برادردارم‌ به‌ نام‌ «امير» كه‌ دانشجوي‌ كامپيوتر است‌ . صالحي‌ در ادامه‌مي‌گويد: اگر بخواهم‌ خودم‌ را در يك‌ جمله‌ معرفي‌ كنم‌، بايد بگويم‌: «پرستو صالحي‌» آدم‌ كله‌ شقي‌ است‌
     وي‌ همچنين‌ در مورد «شهرت‌» مي‌گويد: شهرت‌ چيز جذابي‌ است‌، اما در جاهايي‌ نيز مخل‌ آسايش‌ است‌،به‌ هر حال‌ آنهايي‌ كه‌ در اين‌ رشته‌ كار مي‌كنند بايد با شهرت‌ كنار بيايند... صالحي‌ مي‌گويد: «زيادمي‌خندم‌... آخرين‌ باري‌ كه‌ گريه‌ كردم‌، يادم‌ نيست‌، اما اصولا خيلي‌ كم‌ گريه‌ مي‌كنم‌ و اگر هم‌ پيش‌ بيايدفجيع‌ گريه‌ مي‌كنم‌، اما بر عكس‌ آن‌قدر زياد مي‌خندم‌ تا جايي‌ كه‌ بيشتر با دوستان‌ و آشنايان‌ هستم‌، در حال‌خنده‌ مي‌باشم‌». صالحي‌ در پايان‌ به‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ چه‌ نمره‌اي‌ به‌ خود در كار هنري‌ مي‌دهد، مي‌گويد:به‌ خودم‌ نمره‌ 10 مي‌دهم‌، كه‌ البته‌ براي‌ من‌ جاي‌ خوشحالي‌ است‌، اين‌ نمره‌، يعني‌ اين‌ كه‌ جاي‌ كار كردن‌دارم‌... اميدوارم‌ به‌ زودي‌ اين‌ نمره‌ را به‌ بيست‌ تبديل‌ كنم‌.

 

 

 

 

گفت وگو با فاطمه معتمدآريا بازيگر گيلانه

  كلوزآپ بغضى شكسته
 
 
قسمت اول
147033.jpg

فاطمه معتمدآريا ستاره نيست، خودش هم مى داند، نه نامش، نه چهره اش و نه حتى نقش هايش هيچ كدام راه به آسمان نمى برد، حتى اگر در كارنامه اش فيلم هايى چون «ستاره و الماس»  و «آسمان پرستاره» باشد. او دقيقاً همان چيزى است كه بر پرده بازى مى كند. همان زنان پيرامونى همه ما، همان زنان مادر، همان زنان خواهر، همان زنان همسر، همان زنانى كه هميشه فقط به ستاره ها زل زده اند و در روزهاى بى ستارگى، چشم نمناك خود را با گوشه روسرى پاك كرده اند. جغرافياى نقش هاى معتمدآريا هرگز از ميدان انقلاب فراتر نرفته اند. حتى در «مرد عوضى» هم او زن جنوب شهرى آن نابغه از دست رفته بود. به همين خاطر است كه تا اسمش را مى آوريم ياد دلشوره ها و دلواپسى  مى افتيم. كارنامه پركار معتمدآريا پر است از لحظه  هايى كه بغضى زنانه يا عاطفه اى فرو خورده دنبال يك كلوزآپ مى گردد تا بشكند.
در يك روز پاييزى بى ابر بازيگر «گيلانه» سر ساعت مقرر به دفتر روزنامه مى آيد. تازه چند بيلبورد و پوستر با تصويرش كه نام «گيلانه» دارد بر در و ديوار شهر رفته. مى گويد اين تصويرها حاصل تلاش خودش است تا استراتژى تبليغاتى فيلم. هميشه در شمال اين شهر ستاره هاى حلبى و قلب هاى طلايى ماجرا از همين قرار است. بازيگر زن پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماى پس از انقلاب، برنده چندين سيمرغ بلورين جشنواره فيلم فجر، بازيگر گلنار دربه در در كاخ گلستان نه تنها ستاره نيست بلكه براى يك گفت وگوى مطبوعاتى هم چندان بازى نشان نمى دهد. قاعده را مى شكند و زود صميمى مى شود و مى گذارد من تا هر جا كه مى خواهم جسور باشم. دنياديده و سرد و گرم چشيده نشان مى دهد. اگرچه هميشه در جنوب شهر جلوى دوربين رفته اما براى مرور يك سال سينماى روشنفكرى برتر جهان به كمتر از جشنواره كن رضايت نمى دهد. او هميشه متفاوت است، گيلانه را كه تماشا مى كنيد، تيمار آن همه زخم و غم را كه مى بينيد، هرگز به خاطر نخواهيد آورد كه او بازيگر نقش سيمين است در فيلم «هنرپيشه». بازيگر روبه رويش در آن شب موهوم روبه روى عكس خندانش بر سردر سينما فرياد كشيد «مى آورمت پايين» ، ده سال بعد اكبر عبدى با خود چنين كرد. سيمين اما در پس آن ديوانگى مفرط ادامه داد، تلخ و اميدوار. او در شمالى ترين ارتفاعات ايران ايستاد و زندگى را در جنوبى ترين جغرافيايش بازى كرد. فاطمه معتمدآريا همان سيمين است، هر توصيف ديگرى اين تصوير را مخدوش مى كند.

• در دهه اول انقلاب خلاء عظيمى از حضور بازيگران زن در سينماى ايران وجود داشت. شما در چنين موقعيتى وارد سينما شديد و كار حرفه اى تان را در رشته بازيگرى آغاز كرديد. تا چه ميزان حضور و سپس تثبيت حضورتان به عنوان يك بازيگر در سينما را به واسطه اين خلأ و كلاً  وقوع انقلاب ايران مى دانيد؟ اصلاً اگر در ايران انقلاب اسلامى رخ نمى  داد شما وارد اين حرفه مى شديد و چنين موقعيتى را كسب مى كرديد؟
همزمان با من خيلى  ها وارد سينما شدند و بعد از من هم خيلى ها آمدند، ولى فقط عده اى از آنها در سينما توانستند ادامه دهند. من از همان اول تصميم داشتم در هر شرايطى - كه البته شرايط بسيار سختى بود _ كار بازيگرى را در سينماى ايران پى بگيرم و در موقعيتى وارد سينما شدم كه معيارهاى سينماى ما در حال تغيير بود و يا هنوز چيزى شكل نگرفته بود. همه بازيگرى كه وارد سينما مى شد و ادعا مى كرد كه تحصيلات اين رشته را دارد با يك تمسخرى نگاه مى كردند. كسى باور نمى كرد كه سينما يك دانش و علم است كه مى شود به واسطه آن دقيق تر و عميق تر به آن پرداخت. در آن زمان حتى گرفتن صداى سر صحنه عجيب و باور نكردنى به نظر مى رسيد و وقتى من با تهيه كننده اى صحبت كردم كه حداقل در زمان دوبله جاى شخصيت خودم حرف بزنم با تعجب مرا نگاه مى كرد و فكر مى كرد ارزش يك فيلم به دوبله آن است و من كى هستم كه اصرار دارم جاى خودم صحبت كنم. خوشبختانه مديران دوبلاژ آن زمان مثل خانم راستكار، ژاله كاظمى و آقاى طهماسب انسان هاى فهيم و تحصيل كرده اى بودند و خيلى راحت درك مى كردند كه چه كسى قابليت اين را دارد كه جاى خودش حرف بزند و چه كسى ندارد.
• البته من با طرح اين سئوال مى خواستم به اين جواب برسم كه وقوع انقلاب اسلامى چقدر در مطرح شدن و تثبيت شما در سينما موثر بود؟
راستش شايد اگر انقلاب نمى شد من هيچ گاه پايم به سينما باز نمى شد، يعنى جاذبه هاى تئاتر برايم به مراتب از سينما بيشتر بود. من در نوجوانى هميشه دغدغه و رويايم اين بود كه روزى در تئاتر هاى لندن بازى كنم و يا نمايشنامه هاى چخوف را روى صحنه هاى تئاتر مسكو اجرا كنم. يعنى به وسعت جهان براى من كار و علاقه مندى وجود داشت و اين جسارت و توان را در خودم محك زده بودم و مى دانستم كه برنامه  ام براى آينده چيست. اما وقتى انقلاب اسلامى رخ داد و تئاتر ها بسته شدند تجربه اوليه را در كشور خودم از دست دادم. من كه در آن دوره پر از انرژى بازيگرى بودم فكر كردم كه چون درس اين رشته را خوانده ام و نه كار ديگرى بلدم و نه علاقه به كار ديگر دارم، پس راهى پيدا كردم تا بتوانم بازيگرى ام را ادامه بدهم و اين راه حل در آن دوره خاص، سينما بود. انقلاب در واقع مرا از تئاتر به سينما كشاند. البته فضايى كه قبل از انقلاب در سينما وجود داشت اصلاً پذيرش من در آن غيرممكن بود، چون من دور از جاذبه هاى تصويرى و علاقه مندى هايى كه قبل از انقلاب در سينما وجود داشت، بودم و اصلاً كسانى كه تئاتر كار مى كردند تصور بازيگرى سينما را نمى كردند.
• «لرتا هايراپتيان» و «دلكش» دو نوع حضور زنان در نمايش را در سال هاى اوليه به وجود آوردند. يكى در تئاتر و ديگرى در سينما. اين نگرش ها در بازى سوسن تسليمى و فروزان در سال هاى بعد شكل گرفت. وقتى شما وارد سينما شديد آيا مى خواستيد در تداوم يكى از اين دو نگرش باشيد يا ديدگاه ديگرى داشتيد؟
من فكر مى كنم اتفاقاتى كه در يك موقعيت خاص مى افتد همه را تحت شرايط آن موقعيت قرار مى دهد. فروزان اگر در دوران من قرار بود وارد عرصه سينما شود مطمئناً موقعيت ديگرى پيدا مى كرد. سوسن تسليمى هم در موقعيتى از تئاترقرار گرفته بود كه به عنوان يك روشنفكر به آن شيوه كار مى كرد. يعنى شرايط و موقعيت ها تاثير زيادى روى كار ما مى گذارند. من وقتى وارد سينما شدم هيچ الگويى در ذهنم نبود. يعنى نه فكر مى كردم بازى فروزان به عنوان يك بازيگر بد است و نه بازى تسليمى خيلى خوب بوده است. من هركدام از اين بازيگران را در جايگاه خودشان بررسى مى كنم. مى توانم بگويم كه سليقه ام در بازيگرى كدام است ولى به هيچ عنوان هيچ كدام از آنها را رد نمى كنم چون اگر سينماى فروزان نبود، سينماى فعلى اى كه ما كار مى كنيم بايد تجربه آن سال ها را طى مى كرد. همه اين بازيگران در موقعيت و جايگاه خودشان قابل احترام هستند اما من انتخاب كردم كه به نوعى ديگر به سينما نگاه كنم.
• اين نوعى ديگر را توضيح مى دهيد چون اين نوعى ديگر همان نگرش جديدى است كه من در سئوال قبلى مدنظرم بود؟
اين نگرش جديد حضور فعلى من و نوع بازى ام در سينماى فعلى است.
• يعنى هيچ گاه مثل فروزان ستاره نبوديد، اما حضورتان همانند تسليمى در فيلم تعيين كننده بوده است. اتفاقاً وقتى كارنامه  كارى شما را نگاه مى كنيم متوجه يك نكته مهم مى شويم كه فيلم هايى كه بازى كرده ايد هيچ يك ستاره محور نيستند اما فروش افسانه اى داشته اند. مثل كلاه قرمزى. آيا موافق هستيد كه نگرش ستاره محور در سينماى پس از انقلاب تابع شرايط بيرون از سينما بوده است، چون سينما ذاتاً به دنبال چهره ها و ستاره ها است؟
همان طور كه مى دانيد در سال هاى بعد از انقلاب سياست ضدستاره وجود داشت حتى در آفيش ها تصوير زن و اصلاً تصوير بسته  زن ممنوع بود يعنى من از اولين كارهاى خودم هميشه تصويرم را يا محو يا پشت سر مردان مى ديدم تا به امروز كه باز در پوسترهاى عظيم گيلانه بنا بر سياست هاى ديگرى تصوير مرا حذف مى كنند و به اصرار و اجبار خودم بيلبوردها و پوسترها تغيير مى كند. من با اين ديدگاه و سخت گيرى ها وارد كار سينما شدم و ادامه دادم. خيلى خوشحالم كه مشكلات آن دوره براى نسل بازيگران جوان سينما در دوره فعلى وجود ندارد، چون اگر قرار باشد دوباره به آن دوره برگرديم در اصل يك تاريخى را از تجربه و دانش و بينش خودمان حذف مى كنيم. من به خاطر اين رشد خوشحالم چون سختى اى كه در دوره خودم كشيدم چيز جالبى نبوده كه حالا بخواهم نسل بعد از من هم آن را تجربه كند.
• نگفتيد چه ويژگى اى در بازيتان وجود داشت كه به رغم اينكه ستاره نبوديد اما فيلم هايى كه بازى كرديد فروش خوبى داشت؟
اين سياست ضدستاره سالارى تا سال هاى اخير هم در سينماى ايران ادامه داشت...
• منظورتان از تا سال هاى اخير چيست؟ يعنى معتقديد بعد از نمايش فيلم «عروس» اين سياست تغيير نكرد؟
نه، فيلم «عروس» جزء استثناهاى آن سال ها بود چون نام كارگردانى چون «بهروز افخمى» پشت آن بود. همزمان با عروس خيلى از كارگردان ها مجاز به اين كار نبودند. مهم بود كه كسى كه يك فيلم را مى سازد يا بازى مى كند، چه كسى است؟  از كجا آمده و به چه چيزى اعتقاد دارد، تا مجاز باشد كارى را انجام دهد. اين سياست تا هشت سال پيش هم قابل اجرا بود...
• يعنى بعد از دوم خرداد اين سياست تعديل شد؟
چند سال بعد از دوم خرداد. چون ديدگاه ها تغيير كرد. ما يك دوران گذار خيلى بدى داشتيم. سينماى ايران بعد از رفتن محمد بهشتى و انوار، از يك كنترل صحيح و حمايت له له گونه بيرون آمد و در يك حالت بدون تعادل قرار گرفت و طبيعتاً وزنه سنگين هميشه رو به سقوط مى رود تا رو به بالا. من درباره آن كنترل و تاثيرات مثبت يا منفى اش نمى گويم اما مى دانم كه آن كنترل چيزى بود كه سينماى ايران را اعتلا بخشيد اما بعد از آن، اين وزنه همين طور روند رو به سقوطش را طى كرده است...
• شما چطور توانستيد موقعيت تان را در سينما حفظ كنيد؟
در دوره اى كه ستاره پرورى ممنوع بود تنها چيزى كه باقى مى ماند نحوه ارتباط بازيگر با تماشاگر بود. من اين ارتباط را سال ها در تئاتر تجربه كرده بودم و استفاده از آن در سينما به دانش فنى من مربوط مى شد. باور شخصيتى كه قرار است به مردم نمايش داده شود باعث شد كه ارتباط من با مردم درست برقرار شود و مردم من را به عنوان كسى كه به آنها دروغ نمى گويد بپذيرند. اين پذيرش خود به خود به جذب مردم به سينما و نقش هايى كه من در فيلم ها داشتم كمك كرد. به خاطر اينكه مردم به دنبال چيز متفاوتى در ارتباط با خودشان هستند. اگر پرونده كارى مرا نگاه كنيد متوجه اين نكته مى شويد.
• فكر مى كنم شما با اكثر كارگردانان مطرح سينماى ايران كار كرديد.
به جز داريوش مهرجويى، عباس كيارستمى و داريوش عيارى، ولى با اكثر هم نسلان خودم يك يا دو فيلم كار كرده ام.
• من در گفت و گويى كه از شما خواندم «گيلانه» را به عنوان كامل ترين و بهترين نقش در كارنامه كاريتان معرفى كرديد درحالى كه در كارنامه بازيگرى شما ۳۲ فيلم وجود دارد كه اكثر آنها زنان شهرى بوده اند...
جالبه، شما اولين كسى هستيد كه اين نكته را مى گوييد چون اكثر كسانى كه درباره بازيگرى من صحبت مى كنند تاكيد دارند كه من نقش هاى روستايى و زجركشيده در كارنامه ام زياد است و در آنها موفق تر بوده ام...
• اتفاقاً شما سال  ۶۷ براى «برهوت»، سال ۷۰ براى «مسافران»، ۷۱ براى «يك بار براى هميشه» و ۷۲ براى فيلم همسر كه تمامى نقش زنان شهرى بود جايزه گرفتيد و جايزه بين  المللى كه از جشنواره مونترال كانادا به دست آورديد به خاطر بازى در فيلم «مهر مادرى» بود كه آن هم نقش يك مادر شهرى را داشتيد. حالا چرا منتقدان نقش زنان روستايى كه شما بازى كرديد بيشتر در ذهنشان است و اصلاً چرا خود شما روى نقش «گيلانه» و موفقيت آن اصرار بيشترى داريد جاى سئوال دارد.
دليل من براى دوست داشتن گيلانه اين است كه آخرين كار من است و فكر مى كنم كارهايى كه انجام مى دهم نسبت به كار قبلى ام اگر برترى نداشته و از آن جلوتر نباشد، كمتر از آن هم نخواهد بود. «گيلانه» موقعيت خيلى ويژه اى به همراه دارد. اين زن نه از لحاظ سن و سال به من شبيه بود و نه گويش و قوميت آن به من ارتباطى داشت بنابراين براى درآوردن نقش و بازى در آن تلاشى مضاعف نسبت به ديگر كارهاى شهرى ام مى طلبيد. شايد به اين دليل باشد. يا مثل بچه اى كه زحمت بيشترى براى تربيتش مى كشى آن را بيشتر دوست دارى من هم حس عميق ترى نسبت به «گيلانه» دارم.
• شما در گيلانه نقش كسى را بازى مى كنيد كه حداقل ۲۰ سال با شما فاصله سنى دارد و براى اين كار گريم بسيار سنگينى روى شما انجام شده. از هاليوود كه بگذريم كه بازيگرانى مثل كيدمن يا چارليز ترون در آن به دليل تنوع و تكثر نقش هايى كه به آنها پيشنهاد مى شود حاضرند گريم هاى سنگين روى آنها انجام  شود اما در ايران فقط كافى است بازيگرى در يك نقش و با يك گريم خاص مورد توجه قرار بگيرد از آن پس همان چند تا نقشى هم كه براى او نوشته مى شود يك جورهايى به تكرار نقش هاى قبلى اش برمى گردد. با اين مسئله چطور كنار آمديد؟
 
من آدم قائم به ذاتى در كاركردن هستم و از اينكه نقش تكرارى را بازى كنم هميشه خوددارى كرده ام. در هر فيلمى كه بازى كردم بعد از آن اكثر سناريوهايى كه به من دادند تكرار همان نقشم در آن فيلم بوده، فقط يا رنگ و لعاب يا اسمش تغيير كرده و من هرگز در بدترين شرايط روحى، مالى و هر چيزى كه فكرش را بكنيد حاضر نشدم خودم را در يك بخش جزيى هم تكرار كنم. كنترل اين مسئله كاملاً به خود بازيگر برمى گردد و اتفاقاً با چنين شناختى از خودم نقش «گيلانه» را پذيرفتم. وقتى كه  «گيلانه» به من پيشنهاد شد احساس كردم كه «گيلانه» يك موقعيت ويژه است كه مى توانم تجربه اى كنم كه در ديگر فيلم ها نداشته و نخواهم داشت. ما جهان بينى كوچكى در سينما داريم و بدون توجه به توانايى هاى بازيگر فقط چشم و ابرو و موى او را در نظر مى گيريم. اگر از ظواهر بگذريم آن وقت متوجه مى شويم كه وسعت بازيگرى بيشتر از آن زيبايى است كه عده اى براى بازيگرى در نظر مى گيرند. اگر بازيگر ديدگاه درستى نسبت به كارش نداشته باشد، آن وقت شرايط هر آن او را به يك طرف مى كشد. متاسفانه مشكل اصلى بازيگرى در سينماى ايران اين است كه اكثراً بدون شناخت در اختيار قرار مى گيرند، به جاى اينكه خودشان ديدگاه هايى داشته باشند.
• آيا اين مسئله كه ديگر در سينماى ايران كمتر فيلمنامه خوبى براساس ميانگين سنى ميانسال زنان بازيگر نوشته مى شود و آنها اكثراً در نقش هاى دوم و سوم قرار مى گيرند، از نبود ديدگاه درست ناشى مى شود؟
حتماً يكى از دلايلش همين است كه مى گوييد، اما علت مهمتر نبود خلاقيت در سينماى ايران است. سينماى ما در دوره هاى مختلف در يك دايره مرتب دور خودش مى چرخد شما به فيلم هايى كه در سال هاى ۷۰ تا ۸۰ ساخته شد نگاه كنيد، تمام آنها موضوعاتى شبيه به هم دارند...
• الان هم كه دور، دور كمدى است...
كاش واقعاً كمدى پرمحتوا و خوب ساخته شود، اينها كمدى مبتذل و سطحى است. حالا مبتذل را حذف كنيد، چون در سينماى ايران آنقدر شرايط كار سخت است كه هر چيزى در آن توليد شود، نبايد مورد بى احترامى قرار بگيرد. اما سطح كارها پايين آمده است. اگر فيلمنامه نويس و كارگردان و تهيه كننده بخواهند يك كار متفاوت و خوب انجام دهند، مطمئناً مردم ما آنقدر فهيم هستند كه تفاوت كار ضعيف و كارى كه برايش زحمت كشيده شده را درك كنند.
 
ادامه دارد.........
 
رضا شفیعی جم در برره:
طی اخبار رسیده رضا شفیعی جم بزودی و به عنوان پسر خان بالا برره (سعید پیردوست) به جمع هنرپیشه های مجموعه شب های برره خواهد پیوست . این در حالی است که با شروع مجموعه ، منتقدان به خلا نقش مکمل برای شیر فرهاد اشاره میکردند . روزنامه بانی فیلم نیز در شماره امروز خود به این خبر اشاره کرده است .
 
 

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 22:12  توسط رضا  |