پویا امینی-60 ساعت اینترنت-غول برره-شب یلدا در برره-موزیک ویدیو و......
سلام
نظر يادتون نره!!!!!! ![]()
هدیه این دفعه:
سابرینا!

|
و مهران روي اين يكي بازويم خودم هم مدام مي گويم بوآااا
كاوه مظاهري- احسان ناظم بكايي
سرمان پايين است و دستمان مشغول نوشتن. سايه اي روي ميز مي افتد. اعتنايي نمي كنيم. سايه نزديك تر و بزرگ تر مي شود. باز هم اعتنايي نمي كنيم. سايه بزرگ مي شود، صداي قدم هاي سايه، واضح و بلند به گوش مي رسد. سايه همة ميز، ما و همة كف دفتر تحريرية مجله را مي گيرد. ديگر نمي توانيم اعتنايي نكنيم. سرمان را بالا مي كنيم. او يك غول است. دهانش را باز مي كند. دستش را جلو مي آورد. چيزي نمانده كه همه مان را يك جا بخورد. دستش را جلوتر مي آورد و دهانش را بازتر مي كند: سلام. من احمد ايراندوست هستم. همان غول برره.
بچة آبادان است و 34 سال دارد. ازدواج هم كرده و يك دختر كوچولوي شش ماهه دارد. مي گويد سال 68 قهرمان بوكس ايران بوده. بعد رفته دوبي و آن جا هم مدت زيادي باديگارد شيخ محمد (حاكم دوبي) بوده. گاهي اوقات هم وقتي آدم هاي معروفي مثل نيكلاس كيج، مارياكري و برايان آدامز به دوبي مي آمدند، او باديگارد آن ها مي شده. قرار است با ورود حسن شكوهي به شب هاي برره، او را بيشتر در اين مجموعه ببينيم.
غول برره يك دفعه از كجا پيدا شد؟
رفته بودم سر لوكيشن برره كه يكي از دوستان قديمي ام (محسن چگيني، تهيه كننده كار) را ببينم. آقاي مديري من را ديد و گفت: دوست داري بازي كني؟ گفتم: بدم نمي آيد. مخصوصا اين كه ده سال هم از سينماي ايران دور بودم.
يعني توي اين ده سال در خارج از كشور توي سينما فعاليت داشتيد؟
آره. توي دوبي با جكي شرف (بازيگر هندي) فيلم آن را بازي كردم. يك فيلم هندي بود كه توي دوبي فيلم برداري مي كردند. توي باليوود بازيگرهاي هندي ارج و قرب زيادي دارند، مثلا تا از ماشين پياده مي شدند يك نفر سريع با چتر مي دويد طرف شان تا يك وقت آفتاب صورت شان را نسوزاند.
قسمت اولي كه شما را توي سريال برره نشان دادند، خيلي ها مي گفتند اين، كار كامپيوتر است.
اتفاقا توي خيابان هم كه مردم من را مي بينند، مي گويند آقا، آن جا چيزي زير پايت گذاشته بودي؟ توي امارات هم كه بودم، مجله گلف نيوز، مدام مي آمد سراغم. آن جا به اصطلاح به ما مي گفتند ابراج امارات . چون از اين لباس هاي بلند عربي هم مي پوشيدم، هيكلم بيشتر به چشم مي آمد. به ام مي گفتند برج عرب .
|
قدتان چقدر است؟
دو مترو ده سانت. وزنم هم 142 كيلو است.
ورزش هم مي كنيد؟
من قهرمان بوكس بودم. سال 68 به خاطر شكستگي فكم ديگر نتوانستم ادامه بدهم. توي دوبي هم به خاطر همين هيكلم، مرافق شيخ بودم. يعني در اصل، باديگارد و مربي شيخ بودم.
توي برره نمي خواهيد بوكس كار كنيد؟
مردم برره خيلي مبتدي هستند. خودتان كه ديده ايد. هرچيزي كه مي شود، مديري مي پرسد: اين يعني چه؟ بنابراين، ورزش به آن صورت، توي برره راه پيدا نكرده! البته توي آن قسمت كه فوتبال بود، قرار بود من دروازه بان باشم كه چون بچه ها فكر كرده بودند من به دوبي برمي گردم يك نفر ديگر را دروازه بان كرده بودند.
اين صداهايي كه غول از خودش درمي آورد،
از كجا آمده؟
از خودم. اتفاقا سر صحنه، بچه ها هم تعجب كرده بودند. مي گفتند اين صداها را از كجا در مي آوري؟ الان توي خيابان كه رد مي شوم، مردم داد مي زنند بوآاااا . مخصوصا بچه ها خيلي از غول خوششان آمده. چند روز پيش، از جلوي يك دبستان رد مي شدم كه بچه هاي مدرسه، من را ديدند. يك دفعه ريختند بيرون. مدرسه تعطيل شد! همه ريخته بودند دورم و امضا مي خواستند. مجبور شدم دو ساعت، آن جا باشم. خانم مديرشان هم رفت يك دوربين آورد كه عكس بگيرد.
بازيگري را از كي شروع كرديد؟
از سال 68. ولي از سال 62 توي مدرسه راهنمايي توحيد با بچه ها تئاتر كار مي كرديم. آن موقع، خشايار اعتمادي هم تك خوان گروه سرودمان بود. يك مدتي هم توي برنامة صبح جمعه با شما با مرحوم فرهنگ مهرپرور كار مي كردم، چون تقليد صدايم خيلي خوب است. آن موقع، سرود آمريكا آمريكا را به صورت محتكر محتكر در آورديم و با تقليد صداي خوانندة اصلي اش خواندم. (و يك تكه از سرود را براي ما مي خواند.) بعد توي پرواز پرستوها (ابوالقاسم طالبي) نقش يك افسر عراقي را بازي كردم.
سايز خانواده تان هم همين طوري درشت است؟
آره. يكي از پسر عموهايم قهرمان بوكس انگليس است. اسمش راشد است، ولي به اش مي گويند ري . پدرم هم قهرمان كشتي ايران بود و همرزم جهان پهلوان تختي: شهاب ايراندوست. الان عكس پدرم و آقاي تختي، آرم كشتي پهلواني ايران است.
|
سر كار، خنده تان هم مي گيرد؟
اصلا. وقتي مي روم سر صحنه، مي روم توي حالت ذن. فكر مي كنم واقعا غول ام و حالا بايد به عنوان غول، نقشم را بازي كنم. شخصيت غول، يك شخصيت خشن و در عين حال مهربان است. در واقع، يك غول با چهرة مثبت است.
خب اين غول مثبت، قرار است به كجا برسد؟
غول، نهايتا توي برره مي ماند و سر و سامان مي گيرد. از جنگل و كوه و خشونت، كاملا جدا مي شود و يكي از اهالي برره مي شود. يك انسان ايده آل.
توي خانه هم احساس مي كنيد كه هنوز غول برره هستيد؟
بعضي شب ها احساس مي كنم كه سيامك روي اين بازويم خوابيده و مهران روي اين يكي بازويم. سيامك مي گفت: رابين هود برره كم بود، جان كوچولو هم اضافه شد!
دوست داريد توي چه فيلمي بازي كنيد؟
فيلم هاي اكشن، فيلم هاي جنگي، فيلم هاي ورزشي مثل راكي و رمبو.
توي امارات، از اين فيلم ها بازي مي كرديد؟
نه. آن جا توي يك شركتي بودم كه ما را براي باديگارد شدن استخدام كرده بود. مثلا من باديگارد ويتني هيوستون، ماريا كري، نيكلاس كيج، استينگ، تايگروود (قهرمان بوكس جهان) و... بوده ام. نيكلاس كيج از هيكل من تعجب كرده بود. مي گفت: توي ايران هم همچين سايزي پيدا مي شود؟
از باديگاردي تان خاطره اي نداريد؟
يك بار برايان آدامز براي كنسرت آمده بود آن جا. اين آدم، گيتارش را از خودش جدا نمي كرد. دستشويي هم كه مي رفت، گيتارش را مي برد و تمرين مي كرد. من هم از بيرون، تقليد صدايش را كردم. بيچاره فكر كرده بود اكوي صداي خودش است. بعد آمد بيرون، گفت: احمد، تو بودي؟
وقتي مي خواهيد سوار ماشين شويد، مشكلي نداريد؟
چرا، خيلي سخت است. البته الان شانس آورده ام كه صندلي جلو، يك نفره شده. ماشين هاي توي ايران، اكثرا كوچك هستند. وقتي مي نشينم، پاهايم مي رود بالاي داشبورد. خيلي وقت ها هم كه راننده ها من را مي شناسند، مي گويند: برو صندلي عقب، راحت بنشين. كسي را سوار نمي كنيم.
تا حالا شده كه فيلمي را ببينيد و دلتان بخواهد كه كاش جاي فلان نقش، بازي مي كرديد؟
|
مهدي اميني خواه: عشق را مي توان موهبت الهي دانست
وقتي به او زنگ زدم چون مشغول كار در يكسريال بود گفت: اگر مايل هستيد سر لوكيشن كاردر خدمت شما هستم. ما هم پذيرفتيم و برايساعت 5/5 عصر خود را به محدوده ميدانرسالت رساندم. وقتي با او برخورد كردم اولينچيزي كه دستگيرم شد تواضع و اخلاق خوبشبود. مهدي اميني خواه بازيگر بااستعداد و توانايعرصه سينما و تلويزيون كشورمان متولد مرداد1353 اهل تهران و فرزند آخر خانوادهميباشد. وي مجرد و فارغالتحصيل رشتهبازيگري از دانشكده هنر معماري تهران است. ازجمله كارهاي او ميتوان به سريالهاي مهماني ازبهشت، نفس سنگ، راه سوم، كژدم 33، جوانامروز، آبي مثل دريا، براي آخرين بار و... اشارهكرد و كارهاي سينمايي مثل شورعشق، امپراطور،حشره، زن زيادي، شاخه گلي براي عروس، هيواو...را در كارنامه هنري خود دارد. ماشين سواريرا دوست دارد و معتقد است اگر روزي ماشين رااز او بگيرند، آن روز روز مرگ اوست. وي سعيدارد تا انتهاي اين جاده برود هر چند ميداندجاده هنر انتها ندارد. مصاحبهاي كه با او انجامداديم، خواندنش خالي از لطف نيست.

اولين حضورتان در عرصه بازيگري را به يادداريد؟
- بله، سال 71 بود كه من تئاتر كار كردم. گروهموزيك دمودرام. كه خيلي مورد استقبال قرارگرفت.
شما از طرف خانواده محدوديتي نداشتيد؟
- خير، به هيچ وجه
چرا در زمينه تلويزيون كم كار شديد؟
- راستش من دو سه كار تلويزيوني دارم كههنوز پخش نشده و اين باعث شد كه كمي در كارموقفه بيافتد. مانند سريالهاي نقش برآب، اسيموتوري، رفقاي خوب و...

به نظر شما براي موفق شدن در عرصهبازيگري آيا فقط چهره خوب داشتن كافي استيا شرايط ديگري لازم است ؟
- من معتقدم براي موفقيت در بازيگري چهرهمهم نيست و با داشتن يك چهره خوب مشكل حلنميشود. بازيگري يعني تلفيقي از هنر و صنعت. ماخيلي از بازيگران مطرح دنيا را ميشناسيم كهچهره جالبي ندارند ولي بازي آنهاتوصيفناپذير است و در تاريخ سينماي جهانماندگار است.
ميگويند بازيگري به صورت ژنتيك منتقلميشود، آيا اين امر در مورد شما صادق است؟
- به نظر من درست است كه ژنتيك به استعدادربط دارد. ولي پرورش و شكل دادن استعداد ازژنتيك مهمتر است چون دست خود آدم است.
به نظر من هنر هفتم در ايران چه مرحلهاياز پيشرفت ميباشد و ما در ميان كشورهاي ديگرتقريبا در كجا و در چه مرتبهاي قرار داريم؟
- خوشبختانه وضعيت سينماي ما كمي بهبودپيدا كرده است، ما در چند سال اخيري كه سپريكرديم ديديم كه سينماي ايران در سطح جهانتوانست اسمي به يادگار بگذارد و حتي جوايززيادي گرفتيم و خيلي از كارگردانهاي ماتوانستند اسكارهاي زيادي دريافت كنند و من ازهمينجا ازهمه آنها تشكر ميكنم كه ابروي مليرا حفظ كردند و اسم ايران را سر زبان كل دنيامياندازند و اميدوارم كه اين پيشرفت خط سيرخود را طي كند و ما بتوانيم به جايگاههاي بالاتريبرسيم.
شما در كارتان الگو هم داشتيد؟
- ببينيد هر كسي كه بتواند چيزي به من ياددهد حتي مردم عادي ميتوانند برايم الگو باشند.ولي هيچ گاه از كسي كپي نكشيدم
تا الان شده جلوي بازيگري كه به حرفهايبودنش معتقديد دست و پاي خود را گم كنيد؟
- خوشبختانه چون من از دوره نوجواني واردتئاتر شدم و در همان دوران نوجواني به مقامها وجوايز زيادي در زمينه تئاتر دست پيدا كردم وزماني كه به صورت حرفهاي واد تلويزيون و سينماشدم همه اين مسائل برايم حل شده بود وتجربههايم به من كمك كرد كه دست و پايم را گمنكنم.
براي انتخاب يك نقش چه فاكتورهايي رادر نظر ميگيريد؟
- خود نقش، فيلمنامه، كارگردان و مهمتر ازهمه پيام فيلم
شما خودتان را با كدام هنرپيشه گذشته وحال ايران و جهان هم تراز و هم سبك ميدانيد؟
- اين را مردم بايد بگويند و من نميدانم.
در حال حاضر شهرت، تكامل و عشق كداميك برايتان مهمتر است؟
- تكامل كه لازمه زندگي هر آدم است و هرانساني به دنيا ميآيد كه به تكامل برسد. عشق همنيرو و پتانسيل و انرژي است و ميتوان آن راموهبت و نعمت الهي دانست كه خدا به انسانهديه ميدهد و عشق بايد زمينه زندگي باشد وچون عشق انرژي و سوخت براي حركت به سويموفقيت است. در مورد شهرت بايد بگويم كه اگرتكامل داشته باشي و از همان نيروي عشق استفادهكني ناخودآگاه به شهرت ميرسي.
هنر بازيگري تا چه اندازه در تحولاتشخصي و اجتماعي شما تاثير داشته است؟
- خيلي زياد، چون همه بازيگري تجربه استو من فكر ميكنم در طي اين 13،14 سال كارتجربههاي زيادي كسب كردم و اين تجربياتباعث شده كه من از آن خامي دربيايم و دنيا ديدهبشم.

شما در زمينههاي سينما، تئاتر و تلويزيونايفاي نقش كردهايد، با كدام يك زودتر ارتباطبرقرار كرديد؟
- من با هر سه اينها راحت بودم. چونبازيگري در اصل بازي است و نوع نمايش فقطفرق ميكند.
شما تا چه اندازه مردمي هستيد؟
- اگر مردم مرا لايق بدانند فكر ميكنم خيليمردمي هستم.
شما كار طنز هم كردهايد؟
- بله و آخرين كار طنزم فيلم سينمايي (شاخهگلي براي عروس) بود.
به نظر شما مردم را بهتر ميشود خنداند ياگرياند و يا به تعبير ديگر مردم بهتر ميخندند ياگريه ميكنند؟
- مردم سختپسند هستند. آنها را به راحتينميشود خنداند و بايد هنري داشته باشي كهارائه بدهي و در ضمير ناخودآگاه آنها رجوعبكني و پتانسيل دروني آنها را آزاد كني تا بتوانيانرژي خنده را از آنها بگيري
در حال حاضر مشغول انجام چه كاريهستيد؟
- مشغول بازي در سريالي هستم به نام (بارانبهاري) به كارگرداني آقاي مسعود رشيدي كهبراي شبكه يك تهيه ميشود و تقريبا 80درصدكار تمام شده است.
آقاي اميني خواه، شما 31 سال داريد، آيابه اندازه يك آدم 31 ساله زندگي ميكنيد؟
- بله
تا امروز چه درسهايي از هنر گرفتهايد؟
- من درسهاي زيادي از هنر گرفتهام. خودهنر يك مدرسه است كه در آن ميتواني كارها وچيزهاي زيادي ياد بگيري
چرا تا الان ازدواج نكرديد؟
- نه شرايطش برايم مهيا بوده است نه آدممدنظرم را پيدا كردهام.
همسر ايدهآل شما چه ويژگيهايي دارد؟
- به نظر من همسر بايد يك شريك خوب باشد.زن و شوهر يعني يك رفاقت، يك شراكت و يكدوستي. زن و شوهر بايد براي يكديگر، آرامشفراهم كنند و به هم عشق داشته باشند تا بتوانندمسير زندگي را طي كنند.
شما اهل ورزش هستيد؟
- بله، من در نوجواني كمربند مشكي كاراتهداشتم. عضو تيم بكس، دوچرخه سوار و كوهنوردبودم و الان هم عضو تيم فوتبال هنرمندان هستمو عضو تيم اسكي هم شدهام.
اهل موسيقي چي؟
- من موسيقي را خيلي خيلي دوست دارم
سازي هم ميزنيد؟

- نه ساز نميزنم، ولي علاقه شديدي به گيتاردارم.
در دوران مدرسه به درس خواندن علاقهداشتيد؟
- دوران تحصيل من دقيقا دو بخش بود تا اولو دوم دبيرستان بچهاي بسيار تنبل و شيطون وتجديدي بودم ولي از سوم دبيرستان انقلابي درمن به وجود آمد كه به درس علاقه پيدا كنم وشاگرد اول بشوم. به طوري كه نفر 72 كنكور شدمو در دانشگاه يكي از بهترين شاگردان بودم.
اهل تقلب كردن هم بوديد؟
- از وقتي كه در من انقلاب و تحول به وجودآمد به هيچ وجه تقلب نكردم.
قبل از آن چي؟
- قبلش كه خيلي تقلب ميكردم، مثلا رويآستينم لوله خودكار و انگشتانم تقلب مينوشتم وانواع و اقسام تقلبات حرفهاي را بلد بودم(ميخندد)
دوست داريد به كدام دوره زندگيتانبرگرديد؟
- دوره دبيرستان و دوره 20 تا 25 سالگي
شما چند خواهر و برادريد؟
- ما كلا 5 بچه هستيم. يك خواهر دارم و سهبرادر
چقدر با مجله خانواده سبز آشنا هستيد؟
- سالهاي سال است كه اين مجله راميشناسم و در اوقات فراغت آن را مطالعهميكنم و اين مجله را خيلي دوست دارم.
روح زندگي شما كجاست؟
- ايتاليا
بهترين و بدترين خصوصيت اخلاقي شما؟
- مهرباني من شامل هر دوي اينها ميشود.
اهل آشپزي هم هستيد؟
- اصلا از آشپزي چيزي نميدانم و فقط بلدماملت درست كنم (با خنده)
چه غذايي را دوست داريد؟
- غير از بادمجان و كرفس همه غذاها رادوست دارم. مانند ماكاروني، لوبياپلو، مرغ و...
الان كه مشهور شديد چه احساسي داريد؟
- احساس ميكنم كه همان مهدي هستم كهخاك پا ملت است و بايد باشد.
قشنگترين ديالوگ زندگيتان؟

- (موفق شدم)
نظرتان در مورد حرفه خبرنگاري؟
- خيلي حرفه پرهيجان و خوبي است و منتقريبا يه جورايي با اين رشته آشنا هستم چون همدوست خبرنگار دارم و هم نقش خبرنگار را بازيكردهام.
منتظر چه خبر خوبي هستيد؟
- خبر پيروزي
ديدگاه شما از زندگي؟
- زندگي يك جاده پرپيچ و خم است كه گاهياوقات هوا ابري گاهي آفتابي و گاهي صاف است.زندگي يك جريان است.
شعري كه هميشه به ياد داريد و زيرلبزمزمه ميكنيد؟
- (پرواز را به خاطر بسپار پرنده مرد نيست)
بزرگترين افسوس زندگي شما؟
- از دست دادن موقعيتها
منزلتان كدام حوالي است؟
- شهرك اكباتان
ماشين شخصيتان؟
- ميتسوبيشي
اهل مطالعه هستيد؟
- بله، خيلي زياد كتابهاي هنري وجغرافيا وعلمي را بيشتر دوست دارم.
به جوانان علاقهمند به بازيگري چهتوصيهاي داريد؟
- من به آنها توصيه ميكنم فرق بين آرزو وهدف را بفهمند و بدانند
كلام آخر...؟
- من به شما و به كليه دستاندركاران مجلهوزين و پرخواننده خانواده سبز خسته نباشيدميگويم و خيلي خوشحالم كه اين افتخار نصيبمن شد كه با مجله شما مصاحبه كنم و من هميشهگفتم كه خاك پاي اين ملت هستم، بودم و خواهمبود.
گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:
جدید ترین عکسها و اخبار از بهنوش طباطبایی و آهنگ فیلمهای پیله های پرواز و عشق گمشده در گروه هواداران بهنوش طباطبایی.
برای عضویت روی عکس بالا(عکس بهنوش طباطبایی) کلیک کرده و بعد با وارد کردن یاهو آیذی خود عضو گروه شوید.
وبلاگ بهنوش طباطبایی افتتاح شد
وبلاگ بهنوش طباطبایی افتتاح شد کسانی که می خواهند در مدیریت این وبلاگ کمک کنند با آیدی یا ایمیل زیر تماس بگیرید(تاکنون دو نفر از مدیران انتخاب شده اند)
Yahoo ID:Javuni_zenduni
Email:Javuni_zenduni@yahoo.com
قالب برای وبلاگها (بلاگفا و میهن بلاگ)
این هم یک قالب بسیار خوب است برای کاربران بلاگفا که البته کاربران میهن بلاگ هم می توانند از آن استفاده کنند.
چون هر کی قالب می ساخت اسم دختر رو قالبش می زاشت و چون ارجینال این قالب رو برای وبلاگ بهنوش طباطبایی ساختم اسم این قالب رو قالب بهنوش گذاشتم
برای مشاهده ی نمونه ی قالب بهنوش اینجا کلیک کنید
برای گذاشتن قالب بهنوش بر روی وبلاگتون کدی که درون مستطیل زیر است را در قسمت ویرایش قالبتان کپی کنید
کد قالب بهنوش
امکانات قالب:
۱-تمام امکانات بلاگفا را دارا می باشد
۲-سرعت بالا
۳-دارای یک مجموعه آهنگ به صورت MIDI که کاربر هر کدام را بخواهد انتخاب می کند.
۴-تنوع در هر ستون
۵-دارای شمارنده
۶-دارای قسمت نظرسنجی
۷-قرار دادن لوگو به آسانی با دخیره کردن عکس در قسمت تنظیمات بلاگفا
ريشه شب يلدا در برره بيد

برره از منحصر به فردترين نقاط روي كره زميناست كه كسي از نون بازوي خود نان نميخورد.آدمهاي قلچماق در اينجا از هم زير ميزيميگيرند و بعد اين زيرميزي را به هم پسميدهند. برره روستايي است در ناكجاآباد كهآداب و رسوم خاص خود را دارد و اهالي آنجا بالهجه خاصي صحبت ميكنند. اولين بار سر و كلهاين جماعت در برنامه پاورچين پيدا شد.شخصيتهاي آن مجموعه متعلق به طايفهايفرضي به نام (بررهايها) بودند. عدهاي از اينشخصيتها متعلق به پايين برره و عدهاي ديگرمتعلق به بالابرره بودند. آنها از برره به تهرانمهاجرت كردهاند. پايين بررهايها وبالابررهايها با يكديگر اختلافهاي كهنهايداشتند. اختلاف فرهنگي آنها با تهرانيها وتعصبشان برروي آداب و سنن، مسئلهاي بود كهداستانهاي مختلفي را در پاورچين رقم زد وحالا داستان شبهاي برره به پدران آنانبرميگردد.
آنچه ميخوانيد گزارشي از اين ناكجا آباداست. شايد برايتان جالب باشد كه در تجربه اينسفر با ما شريك شويد!
بدجنسيهاي بررهايها
در همين مدت كوتاه كه از پخش سريالشبهاي برره ميگذرد، آنقدر اتفاقهايعجيب و غريب در اين برره رخ داده كه
![]() |
بتوانددليلي كافي براي به تاخير انداختن تهيه اينگزارش ما باشد. بررهايها مردمان عجيب وغريبي هستند. خشونت در كار آنها نيست، با پنبهسر ميبرند و وقتي قرار باشد كسي را (هشتبلكو)كنند، حتي اگر وزير جنگ وقت هم باشد، او را بهوضعي مياندازند كه بيا و ببين، چه برسد به ما...
وقتي چندين بار اين دلايل را كنار هم چيدم،ديدم كه تنهايي دل و جرات رفتن به برره راندارم. همراهي يكي از دوستان از جان گذشتهباعث شد تا شال و كلاه كنيم و راهي برره شويم.
با تشريفات كامل
خيابانهاي سعادتآباد در آخرينساعتهاي يكي از روزهاي پاياني آذرماه،نزديك شب يلدا، حس و حال خوبي به آدمميدهد. پس از آنكه در چند نقطه يك ميدان وچند خيابان و چند تقاطع ديگر مسير حركت ما راتغيير ميدهد، به مقابل باغي بزرگ ميرسيم كه درآهني آن و جماعتي كه در مقابل آن تجمعكردهاند، به ما نشان ميدهد كه آدرس را درستآمدهايم. وقتي هم كه از مسئول روابط عموميسريال، آدرس را پرسيده بودم گفته بود كه محلتصويربرداري سريال جايي است كه در مقابل آنتعداد زيادي ماشين پارك است و لابد اينجاهمان جا بود.
جلوي در باغي كه محل ضبط اين برنامه است،تعدادي از علاقهمندان جمع شدهاند. آنها ورودو خروج اعضاي اين خانه را كنترل ميكنند. ازديد آنها ما آدمهايي كاملا معمولي هستيم و بههمين دليل هنگام ورود ما به خانه با سوال وجوابهاي آنها مواجه نميشويم.
پس از بازشدن در آهني باغ با (محمودمقدسي)، يكي از اعضاي گروه توليد مواجهميشويم كه با تشريفات كامل ما را تا دم خانه(سردار خان) همراهي ميكند. در همان فاصلهكوتاه تا مقابل خانه خان بالا برره، موبايلهايمانرا خاموش و قدمهايمان را آهستهتر ميكنيم.
سكوت در برره
خانه (سردار خان) بر بالاي يك بلندي واقعشده كه مشرف به دكورهاي برره است. بيجهتنبوده كه خان بالا برره شده... امكان ورود بهداخل اتاق فعلا مهيا نيست. به همين دليل جهتحركت ما به سمت حياط مقابل تغيير ميكند. چندپله كه
![]() |
پايين ميرويم، باز هم دستم به سمت جيبمسر ميخورد. شايد پشت يكي از ديوارهاي اينشهر كيوون با آن كلاه درازش منتظر دريافت پولزور باشد. شايد هم ياور طغرل بخواهد بابتبازديد از اين شهر تاريخي از ما عوارض بگيرد. اماهر چه بيشتر در عمق اين فضا پيش ميرويم، كمترموجودات زنده را ميبينيم. ديگر از آن مرغ وخروسهايي كه ابتداي ورودمان به باغ ديديمهم خبري نيست. قهوه خانه سوت و كور است ودر ميدان بز هم جماعت معطل هميشگي برره رانميتوان ديد. ساعت چهار بعدازظهر است. تنهابرگزاري يك مسابقه فوتبال ملي ميتواند اينشهر را اينگونه از جمعيت خالي كند، اما تا آنجا كهبه خاطر ميآورم هنوز تلويزيون وارد اين شهرنشده و البته فوتبال خود بررهايها هم آنقدرپرسرو صدا هست كه صدايش از ده فرسخيشنيده شود.
در محوطه ده برره، زماني كه دربهاي حمامو ژاندارمري را باز ميكنيم، انتظار داريم كه بااتاقي يا محلي براي فيلمبرداري آشنا شويم، اماپشت آن درب هيچ چيز نيست، نه اتاقي است و نهمحلي براي فيلمبرداري، بلكه تنها يك ديواراست و در پشت آن فضاي باغ قرار دارد.
ادامه تصويربرداري
اگر موبايل آخرين مدلي را كه در دست دارداز او بگيريم و او را در وسط روستايي كه هنوز درآن تلويزيون وارد نشده از اتومبيلي پياده كنيم،احتمالا همان سرنوشتي به سراغ او خواهد آمدكه به سراغ كيانوش آمد. مهران مديري در همانلباسهايي كه گاه با آن مقابل دوربين ميآيد، دراتاقخانه سردار خان به بالش تكيه داده و درمقابل تلويزيوني نشسته كه خروجي تصاوير سهدوربين گروه تصويربرداري را پخش ميكند.(پوپك مظفري)، دستيار كارگردان و (بابكبذرافشان)، مدير تصويربرداري و نورپردازسريال با هدفونهاي بيسيمي كه بر سر دارند بااتاق فرمان در ارتباط هستند. حال مديريچندان مساعد نيست. بعدا ميفهميم كه مسمومشده و به همين دليل به سختي حال حرف زدندارد. البته هنوز گروه كارشناسي براي بررسيعلت اين مسموميت كار خود را آغاز نكرده، وليوقتي آدم دشمن بزرگي به نام دوبرره داشتهباشد، بايد منتظر اتفاقهاي بدتر از اين هم باشد،آرام خودمان را به مديري نزديك و معرفيميكنيم، به او ميگوييم كه ميخواهيم عكسروي جلد مجله براي شب يلدا از او و گروهشباشد، از آن لبخندهاي هميشگي ميزند وميگويد: حرفي نيست، اما بايد صبر كنيد،فيلمبرداري تمام شود. شانس آورديم، مديري بامجله آشنا بود وگرنه ممكن بود، پاسخ رد به مابدهد، چرا كه معمولا مديري از مطبوعات فرارياست كه البته هم حق دارد.
از مديري فاصله گرفتيم تا كارش را انجام دهدكه در همين هنگام مسئول پذيرايي سيني چاي راجلوي ما گرفت از فكر خوردن چاي صرفنظرنموديم. بايد احتياط ميكرديم. جوان قدبلنداين روستا در فاصله كمي از ما ايستاده بود و البتهچهره مهربان او بدون آن سبيل شباهتي به نظامنداشت،احتياط هميشه شرط عقل بوده و است.
در اتاقي كه ما با كمي فاصله روبهروي آنايستاده بوديم، سعيد پيردوست را ديدم كه خستهبود و خميازه ميكشيد. سرش را روي ميز گذاشتهبود كه مديري دستور ضبط را داد. سكوتي بر اتاقحاكم شد و با چرخش موتور دوربين ضبط آغازشد.
يالا پول بده
سردار و سالار خسته از يك فعاليت طولانيمدت كشنده، در خواب هستند. اينجا اتاقبخشداري برره است. بررهاي جماعت هم كهاساسا ميدانيد هميشه اهل فعاليت است. حالافرقي نميكند، بخشداري باشد يا سر زمينكشاورزي... صداي سلام دادن كيانوش به گوشميرسد. روزنامهنگار برره آمده تا افتتاح اينطرح عظيم را به برادران تبريك بگويد. اما حضوراو با واكنش منفي سردار مواجه ميشود: تو بوديكيانوش؟ لااقل يه دري بزن شايد ما داشتيم كارميكرديم.
در اين لحظه صداي كيوون به گوش ميرسد:(يالا پول بده). البته اين كه او چرا الان پولميخواهد را ما نميدانيم. چند دقيقه بعد متوجهميشويم كه حالا بعد از برگزاري يك انتخاباتپرشور و مردمي، هر دو برادر به سمت بخشداريبرره تعيين شدهاند و نشانه اين تغيير وضع هم تغييرلباسهاي آنهاست كه حالا به لباسهاي شهرينزديك شده است. اما بخشداري برره هم مانندهمه جاي اين سرزمين عجايب هم به پاچهخوارنياز دارد و هم به روزنامه نگاري كه از اين همهفعاليت! گزارش تهيه كند. در اين زمان كيوونمتوجه جعبه شيريني در دستان كيانوش شدهاست. با دستور او جعبه باز ميشود و و شيرينيهايكي پس از ديگري راه معده بررهايها را درپيش ميگيرد. در اين زمان پاچهخوار اعظم با آنلهجه شيرينش خطاب به كيوون ميگويد:(خجالت نميكشي؟ تا موقعي كه كله قندي مثلسردار خان هست، چرا شيريني ميخوري؟)
چند دقيقه بعد كيانوش تصميم به رفتن ميگيردكه سالار به او تاكيد ميكند بماند و گزارشي ويژهاز فعاليتهاي اين قشر زحمتكش تهيه كند. اوتاكيد ميكند كه: اين يك دستوره!
ارباب رجوع ميآيد
دقايقي بعد طغرل وارد ميشود. قد و قامترشيد او در آن لباس قهوهاي رنگ، ديدني است.او از ديدن شيريني (سوپر وايزر) ميشود. اصولادر برره اين يك قانون است كه آدمهايي كهميخواهند با كلاس باشند، در به كارگيريواژههاي خارجي فرقي ميان آن واژهها قائلنيستند و اساسا از نظر آنها واژه سورپرايز باسوپروايزور تفاوت ندارد. طغرل يك اربابرجوع را با خود آورده تا مغزهاي متفكر بررهبيكار نباشند. طغرل تازه بعد از خوردن شيرينيمتوجه ميشود كه در حين انجام وظيفه است ونبايد پيشنهاد شيريني به مامور قانون را قبول كند،اما كار از كار گذشته و شيريني كه او خورده درحال تبديل شدن به مواد قندي است، تا ذهنفعال اين نماينده قانون را براي اجراي عدالت بهكار بيندازد. با پايان اين سكانس گروه آماده تغييرسكانس ميشوند.
كلاغهاي خوش اشتهاي برره
همه آن چيزي كه شما در شبهاي بررهميبينيد در همين خانه ثبت و ضبط ميشود.خانهاي ويلايي وسط يك باغ بزرگ كه هر اتاقشمحل زندگي يك خانواده بالا و پايين بررهاياست. باغي با درختان ميوه كه حالا فقطخرمالوهايش مانده كه آن هم سهم كلاغها وگنجشكهاي خوش اشتهاي منطقه فرحزاد است.در حياط اين خانه يك استوديوي سيار وجوددارد كه به وسيله تعدادي سيم و كابل به خانهويلايي منتهي ميشود. كار گروه سازنده سريالشبهاي برره بسيار فشرده است و گاه به فاصلهيك قسمت از ضبط برنامه كار پخش ميشود. بههمين دليل فواصل جابهجايي و تغيير دكورفرصت خوبي براي مشورت نويسندگان با مديرياست. (امير مهدي ژوله) نويسنده همان قسمتياست كه مقابل دوربين رفته و بعد از مشورت او بامديري، نوبت به سروش صحت ميرسد كه متننوشته شده خود را به مديري بدهد و برود. زمانبه سرعت ميگذرد و پوپك مظفري دستياركارگردان و برنامهريز پشت صحنه را به سكوتدعوت ميكند. اين يعني همه چيز براي ادامهتصويربرداري آماده است. چند دقيقه بعد درخانه شيرفرهاد دو خان برره جمع شدهاند، تادرباره مسئله مهمي تصميم بگيرند. جلسه رسمياست و بعد از چند متلك كه برادرها به هم نثارميكنند، بحث آغاز ميشود...
به انتظار مينشينيم تا تصويربرداري تمامشود... پس از تصويربرداري با اين كه مديريخسته است و ناي حرف زدن ندارد، مقابلدوربين ما لبخند ميزند و عكسي به يادگاريميگيرد، مديري قول داد كه پس از اتمامبرنامهاش يك مصاحبه كامل و خواندني با ما انجامدهد... فعلا گزارش پشت صحنه برره را بخوانيد تامصاحبه كامل با مديري... زماني كه به مديريميگويم، نام گزارش خود را ميخوايم (شب يلدادر برره) بگذاريم، گفت: (ريشه يلدا اصلا در بررهبيد!)
در برره هم يلدا هست
(كيانوش استقرارزاده)، روزنامه نگاري كههيچكس نميداند مثل بختك به جان خانوادهشير فرهاد اينا افتاده! قصد دارد، ويژه نامهاي بهمناسبت فرا رسيدن شب يلدا، از خودش دروكوله. او كه پس از ساعتها فكر، موفق بهپيداكردن يك (تيتريك) تجاري! شده، با عجله بهدفتر روزنامه ميآيد كه با صحنه دعواي ليلون وسحرناز، بر سر نوشتن دستور غذا در ستونآشپزي، روبه رو ميشه، كيانوش: (چه خبرهاينجا)؟ سحرناز در حالي كه خنجرش را غلافكرده، ميگه: (اصلا كي گفتهايي ليلون رو بياريسركار؟ها؟ها،ها؟!) كيانوش با تعجب ميپرسه:(دعوا سر چيه خانومها؟) ليلون: (آقا كيانوش،من نميدونم چرا اين سحرناز، ايي فرمي يه! منميگمها، غذاي شب يلدا رو به شيوه بالا بررهايتوي ستون آشپزي چاپ كنيم، اما سحرناز كه اصلاگفتماند (منظورش، گفتمان است) سرش نميشه،ميگه. غذاي پايين بررهاي خوشمزهتره).كيانوش با تعجب ميپرسه: (مگه همهتان در شبيلدا يه نوع غذا نميخوريد؟ تااونجا كه منميدونم رسم هست كه اكثر مردم ايران در چنينشبي، سبزي پلو ماهي ميخورند). شير فرهاد كهچند دقيقه قبل به جمع آنها پيوسته، با لحنتحقيرآميزي رو به سحرناز ميگه: (اي ي شوهرتو، چرا هيچي نوفهمه؟! ما اينجا، فقط نخودپلو بابز ميخوريم)! كيانوش: (خوب، نبايد هم تعجبكنم! حالا خدا خيرت بده، خودت كه ميگي مااينجا غذا را ميخوريم، نخود پلو با بز ديگه چيهست كه بالا بررهاي و پايينبررهاياش با همفرق كنه؟) شادونه خانوم كه تازه به آنجا رسيده،جواب ميده: (وووي وووي! چه داماد شهريخنگولي پيدا كرديمها!) ليلون با عصبانيت بهسمت شير فرهاد ميره: (خو، ايي كولهبار عشقرو بگير از من يه دقيقه، نميگي اين زن، خستهميشه). شيرفرهاد، كوله بار سنگين عشقشان را ازليلون ميگيره و او شروع ميكنه به بيان دستورپخت نخودپلو با بز: (ببينيد آقا كيانوش، ما تويبالا برره، اول بز را ميكشيم، بعد پوستش راميكنيم، بعد شكمش را با نخود پر وكنيم، بعدشكمش را ميدوزيم و بز را ميگذاريم درمايكروفري (كه منظورش، مايكروفر است)، بعدهم نخودپلو را در پلونپز درست ميكنيم).كيانوش كه از طرز تهيه غذا متعجب شده، بادرماندگي از سحرناز ميپرسه: (خوب، حالا مگهشما چه طوري اين غذا رو ميپزيد)؟ سحرناز:(ها، ما اول شكم بز را ميدوزيم، بعد با نخود پرشميكنيم، بعد بز را ميكشيم، آن وقت آن را درتنور ميگذاريم، تازه نخود پلو را هم در قابلمهيمعمولي وپزيم!) كيانوش با حالت استيصال بهدوربين، نگاه ميكند! شير فرهاد كه در حالمطالعه مقاله نوشته شده در باب شب يلدا توسطكيانوش بود، با عصبانيت سينه اش را صاف كرده وبه اون ميگه: (اي ي ي چي يه وراي خودتونوشتي؟ تو وخواهي شب يلدا را تحريفوكني؟) كيانوش: (چه تحريفي؟ اينها رسومباستاني شب يلداست. اول هندونه خورون....)شيرفرهاد: (ميگم نوفهمي، ميگه نه! هندونه چيبيد؟ مردم اينجا به (هند-اونه) ووي گولنزج:(برره- اونه)! تاريخچهاش هم بر ميگرده بهزمان شيرفرهاد اول در عصر اشكانيان! فلش بكقصه اينجوريه كه اون موقعها آقاي(ويليفاك) كه داشت از سفر دور دنيا در هشتادروز برمي گشت، شب يلدا با اون نامزد هندياشبه برره ميرسند، شيرفرهاد اول، برايشان اييميوه را مياره. زن هندي، ميگه اسم اين ميوه(هند - اونه) است و مبداش هند ميباشد، اماشيرفرهاد اول خشكه حساب وكنه و اسم ميوهميشه: (برره- اونه)!، ايي جا هم كه نوشتيمردم در اين شب، باسلوق وخورند، ايي يعنيچه؟) كيانوش: (باسلوق، يكي از شيرينيهاي شبيلداست). سحرناز: (اما، ما در اين جا فقط مرباينخود وخوريم! يا شيريني آرد نخودچي)شيرفرهاد: (تو مگه قرار نبود از خودت حرفسياسي در نهوكني كيانوش؟ يي شاهنامه خوانيرا خط بزن!)، كيانوش: (مگه شاهنامه خوندن،جرمه؟)، ليلون (واي! شيرفرهاد شما راستوگوييد اين كيانوش هيچ نئيدونه! آقا كيانوش، مااين جا با شاه و اين جور چيزها هيچ كاري نهوداريم، نه نامه بهش مينويسيم و نه نامهاش راميخوانيم!) كيانوش كه براي خلاصي از اينجماعت، راهي درهنشمين گز شده، تا در را بازميكند به بگوري بر ميخورد: ( آقا كيانوشاومده بودم، براي روزنامهتون از خودم آگهيدروكنم)، كيانوش كه به علت مادر خرجشدنهاي متوالي، شديدا به پول احتياج داره، ازرفتن به دره نشيمنگزها صرف نظر كرده و بهبگوري ميگه: (حالا آگهي چي هست؟)، بگوري:(دعوت از مردم به مراسم ظهر شعر شب يلدا)كيانوش: (خدايا، شب شعر شنيده بوديم، ظهر شعرديگه چه صيغهاي يه)؟ بگوري: (مگه مردم اينجا، مثل مردم شهر بيكارند كه شبها برند شبشعر، شب براي اينه كه مردم از خودشون خوابدروكنند. ما براي عيد نوروز، صبح شعر داريم.براي چهارشنبهسوري، بعدازظهر شعر و براي شبيلدا هم ظهر شعر!) كيانوش: (حالا شعرت چيهست؟) (بگوري:
(امشب، شب يلدا مياد
نخود، نخود، نخود، نخود
صبح، وقتي خورشيد دربياد
نخود، نخود، نخود نخود
اونوقت شب يلدا ميره
نخود، نخود، نخود نخود
هر كي ميره خونهي خود
نخود، نخود، نخود، نخود!
كيانوش: (اين در چه قالبي يه اونوقت؟)بگوري: (در قالب مثنوي مسجع بررهاي!)كيانوش: (اين هم شد شعر؟ مسخره كردي ما رو؟)در اين لحظه، سرو كله كيوون پيدا ميشه و بهكيانوش ميگه: (پول وده، پول زور وده)،كيانوش با تعجب ميگه: ( براي چي)؟ كيوون:(براي اين كه نسبت به احساسات بگوري، ازخودت خراش دروكردي!) كيانوش، در حالي كهناله ميكند، به سمت دره نشيمنگزها ميرود...
مخالفان برره هم، ميخندند
آغاز پخش شبهاي برره
مهران مديري، شبهاي برره را در شرايطيآماده پخش كرد كه از مدتها قبل حواشيمختلفي درباره آخرين ساختهاش به گوشميرسيد. جسته و گريخته خبرهايي شنيده ميشدكه او قصد دارد اين بار فضاي تازهاي را در سريالخود تجربه كند. انتظار بينندگان تلويزيون زيادطول نكشيد و از وقتي تيزرهاي سريال او با آنترانه محلي خراساني پخش شد، ديگر آنقدر درمخاطبان كنجكاوي ايجاد شده بود كه همه مشتاقآغاز پخش اين برنامه باشند. شبهاي برره ازمعدود برنامههاي سيما بود كه از همان ابتدايپخش قسمت اول خود مخاطب داشت.
تجربههاي تازه
مديري يك بار ديگر ثابت كرد كه صاحبسبك است و بايد به او آفرين گفت. او دورهاينسبتا طولاني، حدود 12 سال است كه در زمينهتلويزيون فعال است و برنامه ميسازد.ساختههاي او با افت و خيز مواجه بوده، اما بينندههيچ گاه از تماشاي آثار او خسته نشده است. اگركمي به مناسبات بيرحم حرفه سينما و تلويزيونآشنا باشيد، حتما ميدانيد كه دوام آوردن در اينمدت طولاني، در اين حرفه كار سختي است. البتهمديري هم بنا به دلايل مختلفي موفق به حضورمداوم در اين عرصه شده است. شايد يكي ازدلايل اين مسئله قابليت انعطاف پذيري زيادبرنامههاي او است. او ترسي از به هم ريختنساختار برنامه خود ندارد و اگر برنامهاش در همانقسمتهاي اول پخش با استقبال مواجه نشود واصطلاحا (نگيرد)، به سادگي اين كار را انجامميدهد. از سوي ديگر او هر نكته تازه و جديديرا يك بار تجربه ميكند. به همين دليل است كهاين ايده كه در پايان برنامه برروي عنوانبنديپاياني تصاويري از پشت صحنه همان برنامه را دربرنامههاي بعدي تكرار نكرد. او يكبار ساختاربرنامه خود را با حضور مشاغل مختلف برگزار كرد.وي هيچ وقت به بازيگر خاصي ارادت بيجانداشت و او را بيجهت در برنامه خود به كارنگرفت. از بازيگران خارج از دايره، دوستان خودهم بارها استفاده كرد، چون مناسب نقش بودند وبرخلاف آن كارگردان محترم، يك سوژه معموليرا طي سه سريال نود شبي آن قدر كش نداد كهبيننده حتي خاطره قسمتهاي قبلي را همفراموش كند.
فضاهاي تازه
مهران مديري، در دو ساخته اخير خود ازفضاهاي عمدتا فانتزي آثار گذشتهاش فاصلهگرفته است. داستان سريال (جايزه بزرگ) كهعيد سال 84 از شبكه سه سيما پخش شد. مويداين موضوع است در شبهاي برره مديري وهمكارانش تلاش كردهاند، تا فضاي تازهاي را درزمينه طنز خلق كنند. فضايي كه بيننده تلويزيونمشابه آن را تاكنون در سريالهاي كمي ديده وشايد تنها نمونه نزديك به اين نوع آثار سريال(روزي روزگاري) ساخته امرا... احمد جو بودهاست. او از همه عناصر اين فرهنگ استفاده كردهتا برنامهاي جذاب توليد كند. بر خلاف آثاري كهدر سالهاي اخير براي عنوانبندي آغاز و پايانخود از ترانههاي پاپ، نه چندان مربوط بهمحتواي داستان استفاده كردهاند; اين بار درعنوانبندي اين سريال شاهد آهنگي هستيم كهبرگرفته از شعر و ترانهاي خراساني و بومي است واين مسئله با اجراي موسيقي خوب (بهرامدهقانيار)، شكل و شمايل خوبي به كار داده است.
زيباييهاي روستا
بيننده هميشه علاقهمند به فضاهاي جديد وتازه است. استفاده زياد از فضاهاي شهري درسريالهاي سالهاي اخير، مخاطبان تلويزيون وحتي سينما را تا حدودي دلزده كرده است.مديري تلفيقي از اين فضا را در كنار فضاييروستايي به داستان خود آورده است. به پوشششخصيتهاي داستان دقت كنيد. رنگهاي شاد وزيباي لباسهاي زنان و مردان برره در عينپوشيدگي زيباست و اين يعني ميتوان بدونپوششهاي مرسوم شهري و از طريق لباسهايسنتي و بومي خودمان، پوششهاي جذابي رافراهم كرد. او از صنايع دستي مختلفي، مانند گليمبه عنوان زيباييهاي هنر كشورمان استفاده كردهو البته قرار گرفتن آنها در كنار برخي وسايل مدرنكار را از لحاظ تصويري زيبا كرده و اين جزوي ازهنر مهران مديري ميباشد.
مخالفان و موافقان
شبهاي برره، مخالفان و موافقان زياديدارد. اگر اخبار مربوط به اين سريال را درماههاي اخير پيگيري كرده باشيد، حتما با انواع واقسام اخبار و مطالب درباره اين سريال مواجهشدهايد. البته هر كس حق دارد موافق و مخالفيك برنامه باشد، اما زماني كه موافقت و مخالفت بايك برنامه تبديل به يك پز خاص ميشود، اولينچيزي كه قرباني ميشود، (منطق) است.شبهاي برره مخالفان زيادي دارد. شايد يكي ازدلايل اين مسئله اين باشد كه شبهاي برره بهسادگي قابل اجرا است. اما چرا فقط نقاط ضعفديده ميشود، چرا وقتي سريالي كه قرار بود، يككار ملي باشد، تبديل به اثري ضعيف ميشودصداي كسي در نميآيد; اما در مقابل سريالشبهاي برره اين حجم حمله و انتقاد اتفاقميافتد. شبهاي برره سريال بيادعايي است.سازندگان آن هيچ گاه ادعاي ساخت سريالي پرجنب و جوش نداشتهاند و بر خلاف سريالهايتاريخي معمول تلويزيون كار چندان پر هزينهاينيست و حتي دكورهاي آن مدتي جنجال به پاكرد، چون فقط و فقط در حد و اندازه يك كارنمايشي ساده ساخته شده، نه چيزي بيش از آن; بههر حال بايد به مهران مديري و گروهش بار ديگرآفرين گفت، چرا كه مخالفان وي هم، جزوبينندگان هميشگي او هستند، آيا مخالفي است كهاين برنامه را ببيند يا از تماشاي آن خندهاي برلبانش نشيند.
خنداندن ملتي كه سخت ميخندد
حضور گرم و صميمي مردم، در مراسم تدفين(منوچهر نوذري) ثابت كرد كه ارزش هنر وهنرمند در اين كشور حداقل در نزد مردم بسياراست. ما مردمي هستيم كه از گريه كردن بيشترلذت ميبريم! يا حداقل به ما عادت دادند كهبيشتر گريه كنيم، تا بخنديم. اصولا اخمو بودن بهيك ارزش مثبت تبديل شده است! در حالي كهچنين توصيهاي در دين و فرهنگ ملي ما وجودندارد. در چنين شرايطي پيدا كردن سوژه برايخنداندن بيننده تلويزيوني كاري سخت و دشواراست. اگر سوژه سياسي باشد به يك جابرميخورد، اگر نظامي، هنري، اقتصادي، ورزشيو...هم به يك جاهاي ديگري برميخورد. البتهشايد يك دليل اين موضوع آن باشد كه در طيسالهاي اخير تلويزيون كمتر از خودشسوژههاي طنز ساخته است. برنامه (شبكه 3/5)تنها مورد، از اين دست بود كه البته در نيمه راهناتمام ماند.
و در اين بين روستاي فرضي برره نيز خالي ازضعف و اشكال نيست. اما شايد مهمترين ويژگيمثبت اين مجموعه نسبت به موارد مشابه آن تلفيقجذاب زندگي ديروز و رفتارهاي امروز ماست.زير سوال بردن فرهنگ زشت چاپلوسي و تملقحداقل پيام اخلاقي نوشتههاي قاسمخاني و هنربازيگري و كارگرداني (مهران مديري) بودهاست. شناخت دقيق از جامعهشناسي شخصيتيايرانيان و مشخص نمودن رفتارهاي ناپسندموجود در آن ميتواند، مهندسي مجدد درساختار جامعه ايراني را موجب شود.
در هر صورت هر شب خنداندن مردم كشوريكه از مشكلات اقتصادي و بسياري برخوردهايسليقهاي در سازمانهاي دولتي رنج ميبرند،امري است دشوار و ارادهاي پولادين را طلبميكند. اما تاثيرگذاري شگرف ديالوگهايبازيگران برره برروي كوچكترهاي خانوادهايراني نشان ميدهد كه اين برنامه با انتخابسوژههاي زيباتر و جذابتر ميتواند، بيش از هركلاس درس، سخنراني و مقاله علمي نسل فردا را بازشتيهاي مستتر در جامعه امروزمان آشنا سازد.اين موضوع با توانمنديهاي موجود در ذهنخلاق سرپرست نويسندگان اين مجموعه وكارگرداني مهران مديري و بازي هنرمندانهبازيگران آن شدني و ممكن است.
نتایج نظرسنجی قبلی:
|
| ||||||||||||||||
| ||||||||||||||||
|
انتخاب کنید |
||
بله درست خوندید این وبلاگ قرار بود این کار رو در ماه مبارک رمضان انجام بده اما بدلیل مشکلاتی نشد اما اینک انجام می دهم.
هفته ای ۲۰ ساعت اینترنت رایگان به ۳ نفر که به سوال وبلاگ پاسخ صحیح دهند و در قرعه کشی برنده شوند.
شرایط شرکت در مسابقه:
۱- داخل ایران باشید.۲- برای جواب دادن یا با آیدی من تماس باید بگیرید و یا با ایمیل من!
۳-می توانید در قسمت نظرات هم جواب را بنویسید اما در تابلوی گفتمان قبول نمی باشد
۴- ایمیل و شهرتان را هم حتما بنویسید
Yahoo ID:Javuni_zenduni
Email:Javuni_zenduni@yahoo.com
سوال این هفته :
شعر زیر از کیست؟
تو به من خنديدي و نمي دانستي من
به چه دلهره از باغچه ي همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو ديگه رفتي و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گامهاي تو تکرار کنان
مي دهد آزارم و من انديشه کنان
غرق اين پندارم که چرا
خانه ي کوچک ما سيب نداشت ؟

چندتا موزیک ویدئو به درخواست دوستان :
Behind the scenes(السید)
آهنگ میرن آدما (حتما" دانلود کنید) حال کنید(این آهنگ رو خیلی ها درخواست کرده بودند)
دمـــــوی آلبومه جدید حسن شماعی زاده .(فعلا کامل نیست)

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبز![]()
![]()
با تشکر از پیامهاتون![]()
![]()
نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!






































