تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

پویا امینی-60 ساعت اینترنت-غول برره-شب یلدا در برره-موزیک ویدیو و......

                     به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

 

هدیه این دفعه:

                                         

کلیک کنی بزرگ میشه!

سابرینا!

کلیک کن بزرگ میشه!

 

      سینما و تلویزیون

جان كوچولوي برره
وقتي باديگارد دو مترو ده سانتي متري نيكلاس كيج و برايان آدامزبا مهران مديري كار كند، انتظار داريد نتيجه كار چه چيزي بشود؟
020730.jpg
بعضي شب ها توي خانه احساس مي كنم كه سيامك روي اين بازويم خوابيده
و مهران روي اين يكي بازويم خودم هم مدام مي گويم بوآااا

كاوه مظاهري-  احسان ناظم بكايي
سرمان پايين است و دستمان مشغول نوشتن. سايه اي روي ميز مي افتد. اعتنايي نمي كنيم. سايه  نزديك تر و بزرگ تر مي شود. باز هم اعتنايي نمي كنيم. سايه بزرگ مي شود، صداي قدم هاي سايه، واضح و بلند به گوش مي رسد. سايه همة ميز، ما و همة كف دفتر تحريرية مجله را مي گيرد. ديگر نمي توانيم اعتنايي نكنيم. سرمان را بالا مي كنيم. او يك غول است. دهانش را باز مي كند. دستش را جلو مي آورد. چيزي نمانده كه همه مان را يك جا بخورد. دستش را جلوتر مي آورد و دهانش را بازتر مي كند: سلام. من احمد ايراندوست هستم. همان غول برره.
بچة آبادان است و 34 سال دارد. ازدواج هم كرده و يك دختر كوچولوي شش ماهه دارد. مي گويد سال 68 قهرمان بوكس ايران بوده. بعد رفته دوبي و آن  جا هم مدت زيادي باديگارد شيخ محمد (حاكم دوبي) بوده. گاهي اوقات هم وقتي آدم هاي معروفي مثل نيكلاس كيج، مارياكري و برايان آدامز به دوبي مي آمدند، او باديگارد آن ها مي شده. قرار است با ورود حسن شكوهي به شب هاي برره، او را بيشتر در اين مجموعه ببينيم.
غول برره يك دفعه از كجا پيدا شد؟
رفته بودم سر لوكيشن برره كه يكي از دوستان قديمي ام (محسن چگيني، تهيه كننده كار) را ببينم. آقاي مديري من را ديد و گفت: دوست داري بازي كني؟ گفتم: بدم نمي آيد. مخصوصا اين كه ده سال هم از سينماي ايران دور بودم.
يعني توي اين ده سال در خارج از كشور توي سينما فعاليت داشتيد؟
آره. توي دوبي با جكي شرف (بازيگر هندي) فيلم آن را بازي كردم. يك فيلم هندي بود كه توي دوبي فيلم برداري مي كردند. توي باليوود بازيگرهاي هندي ارج و قرب زيادي دارند، مثلا تا از ماشين پياده مي شدند يك نفر سريع با چتر مي دويد طرف شان تا يك وقت آفتاب صورت شان را نسوزاند.
قسمت اولي كه شما را توي سريال برره نشان دادند، خيلي ها مي گفتند اين، كار كامپيوتر است.
اتفاقا توي خيابان هم كه مردم من را مي بينند، مي گويند آقا، آن جا چيزي زير پايت گذاشته بودي؟ توي امارات هم كه بودم، مجله گلف نيوز، مدام مي آمد سراغم. آن جا به اصطلاح به ما مي گفتند ابراج امارات . چون از اين لباس هاي بلند عربي هم مي پوشيدم، هيكلم بيشتر به چشم مي آمد. به ام مي گفتند برج عرب .
020727.jpg
غول ها در كنار هم: غول برره، غول طنز تلويزيوني و غول موسيقي پاپ ايراني
قدتان چقدر است؟
دو مترو ده سانت. وزنم هم 142 كيلو است.
ورزش هم مي كنيد؟
من قهرمان بوكس بودم. سال 68 به خاطر شكستگي فكم ديگر نتوانستم ادامه بدهم. توي دوبي هم به خاطر همين هيكلم، مرافق شيخ بودم. يعني در اصل، باديگارد و مربي شيخ بودم.
توي برره نمي خواهيد بوكس كار كنيد؟
مردم برره خيلي مبتدي هستند. خودتان كه ديده ايد. هرچيزي كه مي شود، مديري مي پرسد: اين يعني چه؟ بنابراين، ورزش به آن صورت، توي برره راه پيدا نكرده! البته توي آن قسمت كه فوتبال بود، قرار بود من دروازه بان باشم كه چون بچه ها فكر كرده بودند من به دوبي برمي گردم يك نفر ديگر را دروازه بان كرده بودند.
اين صداهايي كه غول از خودش درمي آورد،
از كجا آمده؟
از خودم. اتفاقا سر صحنه، بچه ها هم تعجب كرده بودند. مي گفتند اين صداها را از كجا در مي آوري؟ الان توي خيابان كه رد مي شوم، مردم داد مي زنند بوآاااا . مخصوصا بچه ها خيلي از غول خوششان آمده. چند روز پيش، از جلوي يك دبستان رد مي شدم كه بچه هاي مدرسه، من را ديدند. يك دفعه ريختند بيرون. مدرسه تعطيل شد! همه ريخته بودند دورم و امضا مي خواستند. مجبور شدم دو ساعت، آن جا باشم. خانم مديرشان هم رفت يك دوربين آورد كه عكس بگيرد.
بازيگري را از كي شروع كرديد؟
از سال 68. ولي از سال 62 توي مدرسه راهنمايي توحيد با بچه ها تئاتر كار مي كرديم. آن موقع، خشايار اعتمادي هم تك خوان گروه سرودمان بود. يك مدتي هم توي برنامة صبح جمعه با شما با مرحوم فرهنگ مهرپرور كار مي كردم، چون تقليد صدايم خيلي خوب است. آن موقع، سرود آمريكا آمريكا را به صورت محتكر محتكر در آورديم و با تقليد صداي خوانندة اصلي اش خواندم. (و يك تكه از سرود را براي ما مي خواند.) بعد توي پرواز پرستوها (ابوالقاسم طالبي) نقش يك افسر عراقي را بازي كردم.
سايز خانواده تان هم همين طوري درشت است؟
آره. يكي از پسر عموهايم قهرمان بوكس انگليس است. اسمش راشد است، ولي به اش مي گويند ري . پدرم هم قهرمان كشتي ايران بود و همرزم جهان پهلوان تختي: شهاب ايراندوست. الان عكس پدرم و آقاي تختي، آرم كشتي پهلواني ايران است.
020733.jpg
پشت صحنه فيلم آن كه توسط باليوود در دوبي فيلمبرداري شده احمد ايراندوست بازيگر نقش غول برره
سر كار، خنده تان هم مي گيرد؟
اصلا. وقتي مي روم سر صحنه، مي روم توي حالت ذن. فكر مي كنم واقعا غول ام و حالا بايد به عنوان غول، نقشم را بازي كنم. شخصيت غول، يك شخصيت خشن و در عين حال مهربان است. در واقع، يك غول با چهرة مثبت است.
خب اين غول مثبت، قرار است به كجا برسد؟
غول، نهايتا توي برره مي ماند و سر و سامان مي گيرد. از جنگل و كوه و خشونت، كاملا جدا مي شود و يكي از اهالي برره مي شود. يك انسان ايده آل.
توي خانه هم احساس مي كنيد كه هنوز غول برره هستيد؟
بعضي شب ها احساس مي كنم كه سيامك روي اين بازويم خوابيده و مهران روي اين يكي بازويم. سيامك مي گفت: رابين هود برره كم بود، جان كوچولو هم اضافه شد!
دوست داريد توي چه فيلمي بازي كنيد؟
فيلم هاي اكشن، فيلم هاي جنگي، فيلم هاي ورزشي مثل راكي و رمبو.
توي امارات، از اين فيلم ها بازي مي كرديد؟
نه. آن جا توي يك شركتي بودم كه ما را براي باديگارد شدن استخدام كرده بود. مثلا من باديگارد ويتني هيوستون، ماريا كري، نيكلاس كيج، استينگ، تايگروود (قهرمان بوكس جهان) و... بوده ام. نيكلاس كيج از هيكل من تعجب كرده بود. مي گفت: توي ايران هم همچين سايزي پيدا مي شود؟
از باديگاردي تان خاطره اي نداريد؟
يك بار برايان آدامز براي كنسرت آمده بود آن جا. اين آدم، گيتارش را از خودش جدا نمي كرد. دستشويي هم كه مي رفت، گيتارش را مي برد و تمرين مي كرد. من هم از بيرون، تقليد صدايش را كردم. بيچاره فكر كرده بود اكوي صداي خودش است. بعد آمد بيرون، گفت: احمد، تو بودي؟
وقتي مي خواهيد سوار ماشين شويد، مشكلي نداريد؟
چرا، خيلي سخت است. البته الان شانس آورده ام كه صندلي جلو، يك نفره شده. ماشين هاي توي ايران، اكثرا كوچك هستند. وقتي مي نشينم، پاهايم مي رود بالاي داشبورد. خيلي وقت ها هم كه راننده ها من را مي شناسند، مي گويند: برو صندلي عقب، راحت بنشين. كسي را سوار نمي كنيم.
تا حالا شده كه فيلمي را ببينيد و دلتان بخواهد كه كاش جاي فلان نقش، بازي مي كرديد؟
020811.jpg
خيلي. مثلا نقش مالك  اشتر توي سريال امام علي برايم اين طوري بود. هميشه دوست داشته ام كه توي فيلم هاي تاريخي و مذهبي بازي كنم. دوست دارم يك سريال در رابطه با كربلا ساخته شود و تويش بازي كنم. مي دانيد، هنرمند زماني هنرمند است كه اشكش اشك مردم باشد و لبخندش لبخند مردم. زماني كه گريه مي كند، تمام 70ميليون باهاش بگريند و زماني كه مي خندد، 70ميليون همراهش بخندند.

 

مهدي اميني خواه: عشق را مي توان موهبت الهي دانست



    
    
وقتي‌ به‌ او زنگ‌ زدم‌ چون‌ مشغول‌ كار در يك‌سريال‌ بود گفت‌: اگر مايل‌ هستيد سر لوكيشن‌ كاردر خدمت‌ شما هستم‌. ما هم‌ پذيرفتيم‌ و براي‌ساعت‌ 5/5 عصر خود را به‌ محدوده‌ ميدان‌رسالت‌ رساندم‌. وقتي‌ با او برخورد كردم‌ اولين‌چيزي‌ كه‌ دستگيرم‌ شد تواضع‌ و اخلاق‌ خوبش‌بود. مهدي‌ اميني‌ خواه‌ بازيگر بااستعداد و تواناي‌عرصه‌ سينما و تلويزيون‌ كشورمان‌ متولد مرداد1353 اهل‌ تهران‌ و فرزند آخر خانواده‌مي‌باشد. وي‌ مجرد و فارغ‌التحصيل‌ رشته‌بازيگري‌ از دانشكده‌ هنر معماري‌ تهران‌ است‌. ازجمله‌ كارهاي‌ او مي‌توان‌ به‌ سريال‌هاي‌ مهماني‌ ازبهشت‌، نفس‌ سنگ‌، راه‌ سوم‌، كژدم‌ 33، جوان‌امروز، آبي‌ مثل‌ دريا، براي‌ آخرين‌ بار و... اشاره‌كرد و كارهاي‌ سينمايي‌ مثل‌ شورعشق‌، امپراطور،حشره‌، زن‌ زيادي‌، شاخه‌ گلي‌ براي‌ عروس‌، هيواو...را در كارنامه‌ هنري‌ خود دارد. ماشين‌ سواري‌را دوست‌ دارد و معتقد است‌ اگر روزي‌ ماشين‌ رااز او بگيرند، آن‌ روز روز مرگ‌ اوست‌. وي‌ سعي‌دارد تا انتهاي‌ اين‌ جاده‌ برود هر چند مي‌داندجاده‌ هنر انتها ندارد. مصاحبه‌اي‌ كه‌ با او انجام‌داديم‌، خواندنش‌ خالي‌ از لطف‌ نيست‌.
    اولين‌ حضورتان‌ در عرصه‌ بازيگري‌ را به‌ يادداريد؟
    - بله‌، سال‌ 71 بود كه‌ من‌ تئاتر كار كردم‌. گروه‌موزيك‌ دمودرام‌. كه‌ خيلي‌ مورد استقبال‌ قرارگرفت‌.
    شما از طرف‌ خانواده‌ محدوديتي‌ نداشتيد؟
    - خير، به‌ هيچ‌ وجه‌
    چرا در زمينه‌ تلويزيون‌ كم‌ كار شديد؟
    - راستش‌ من‌ دو سه‌ كار تلويزيوني‌ دارم‌ كه‌هنوز پخش‌ نشده‌ و اين‌ باعث‌ شد كه‌ كمي‌ در كارم‌وقفه‌ بيافتد. مانند سريال‌هاي‌ نقش‌ برآب‌، اسي‌موتوري‌، رفقاي‌ خوب‌ و...

    به‌ نظر شما براي‌ موفق‌ شدن‌ در عرصه‌بازيگري‌ آيا فقط چهره‌ خوب‌ داشتن‌ كافي‌ است‌يا شرايط ديگري‌ لازم‌ است‌ ؟
    - من‌ معتقدم‌ براي‌ موفقيت‌ در بازيگري‌ چهره‌مهم‌ نيست‌ و با داشتن‌ يك‌ چهره‌ خوب‌ مشكل‌ حل‌نمي‌شود. بازيگري‌ يعني‌ تلفيقي‌ از هنر و صنعت‌. ماخيلي‌ از بازيگران‌ مطرح‌ دنيا را مي‌شناسيم‌ كه‌چهره‌ جالبي‌ ندارند ولي‌ بازي‌ آن‌هاتوصيف‌ناپذير است‌ و در تاريخ‌ سينماي‌ جهان‌ماندگار است‌.
    مي‌گويند بازيگري‌ به‌ صورت‌ ژنتيك‌ منتقل‌مي‌شود، آيا اين‌ امر در مورد شما صادق‌ است‌؟
    - به‌ نظر من‌ درست‌ است‌ كه‌ ژنتيك‌ به‌ استعدادربط دارد. ولي‌ پرورش‌ و شكل‌ دادن‌ استعداد ازژنتيك‌ مهم‌تر است‌ چون‌ دست‌ خود آدم‌ است‌.
    به‌ نظر من‌ هنر هفتم‌ در ايران‌ چه‌ مرحله‌اي‌از پيشرفت‌ مي‌باشد و ما در ميان‌ كشورهاي‌ ديگرتقريبا در كجا و در چه‌ مرتبه‌اي‌ قرار داريم‌؟
    - خوشبختانه‌ وضعيت‌ سينماي‌ ما كمي‌ بهبودپيدا كرده‌ است‌، ما در چند سال‌ اخيري‌ كه‌ سپري‌كرديم‌ ديديم‌ كه‌ سينماي‌ ايران‌ در سطح‌ جهان‌توانست‌ اسمي‌ به‌ يادگار بگذارد و حتي‌ جوايززيادي‌ گرفتيم‌ و خيلي‌ از كارگردان‌هاي‌ ماتوانستند اسكارهاي‌ زيادي‌ دريافت‌ كنند و من‌ ازهمين‌جا ازهمه‌ آن‌ها تشكر مي‌كنم‌ كه‌ ابروي‌ ملي‌را حفظ كردند و اسم‌ ايران‌ را سر زبان‌ كل‌ دنيامي‌اندازند و اميدوارم‌ كه‌ اين‌ پيشرفت‌ خط سيرخود را طي‌ كند و ما بتوانيم‌ به‌ جايگاه‌هاي‌ بالاتري‌برسيم‌.
    شما در كارتان‌ الگو هم‌ داشتيد؟
    - ببينيد هر كسي‌ كه‌ بتواند چيزي‌ به‌ من‌ ياددهد حتي‌ مردم‌ عادي‌ مي‌توانند برايم‌ الگو باشند.ولي‌ هيچ‌ گاه‌ از كسي‌ كپي‌ نكشيدم‌
    تا الان‌ شده‌ جلوي‌ بازيگري‌ كه‌ به‌ حرفه‌اي‌بودنش‌ معتقديد دست‌ و پاي‌ خود را گم‌ كنيد؟
    - خوشبختانه‌ چون‌ من‌ از دوره‌ نوجواني‌ واردتئاتر شدم‌ و در همان‌ دوران‌ نوجواني‌ به‌ مقام‌ها وجوايز زيادي‌ در زمينه‌ تئاتر دست‌ پيدا كردم‌ وزماني‌ كه‌ به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ واد تلويزيون‌ و سينماشدم‌ همه‌ اين‌ مسائل‌ برايم‌ حل‌ شده‌ بود وتجربه‌هايم‌ به‌ من‌ كمك‌ كرد كه‌ دست‌ و پايم‌ را گم‌نكنم‌.
    براي‌ انتخاب‌ يك‌ نقش‌ چه‌ فاكتورهايي‌ رادر نظر مي‌گيريد؟
    - خود نقش‌، فيلمنامه‌، كارگردان‌ و مهم‌تر ازهمه‌ پيام‌ فيلم‌
    شما خودتان‌ را با كدام‌ هنرپيشه‌ گذشته‌ وحال‌ ايران‌ و جهان‌ هم‌ تراز و هم‌ سبك‌ مي‌دانيد؟
    - اين‌ را مردم‌ بايد بگويند و من‌ نمي‌دانم‌.
    در حال‌ حاضر شهرت‌، تكامل‌ و عشق‌ كدام‌يك‌ برايتان‌ مهم‌تر است‌؟
    - تكامل‌ كه‌ لازمه‌ زندگي‌ هر آدم‌ است‌ و هرانساني‌ به‌ دنيا مي‌آيد كه‌ به‌ تكامل‌ برسد. عشق‌ هم‌نيرو و پتانسيل‌ و انرژي‌ است‌ و مي‌توان‌ آن‌ راموهبت‌ و نعمت‌ الهي‌ دانست‌ كه‌ خدا به‌ انسان‌هديه‌ مي‌دهد و عشق‌ بايد زمينه‌ زندگي‌ باشد وچون‌ عشق‌ انرژي‌ و سوخت‌ براي‌ حركت‌ به‌ سوي‌موفقيت‌ است‌. در مورد شهرت‌ بايد بگويم‌ كه‌ اگرتكامل‌ داشته‌ باشي‌ و از همان‌ نيروي‌ عشق‌ استفاده‌كني‌ ناخودآگاه‌ به‌ شهرت‌ مي‌رسي‌.
    هنر بازيگري‌ تا چه‌ اندازه‌ در تحولات‌شخصي‌ و اجتماعي‌ شما تاثير داشته‌ است‌؟
    - خيلي‌ زياد، چون‌ همه‌ بازيگري‌ تجربه‌ است‌و من‌ فكر مي‌كنم‌ در طي‌ اين‌ 13،14 سال‌ كارتجربه‌هاي‌ زيادي‌ كسب‌ كردم‌ و اين‌ تجربيات‌باعث‌ شده‌ كه‌ من‌ از آن‌ خامي‌ دربيايم‌ و دنيا ديده‌بشم‌.

    شما در زمينه‌هاي‌ سينما، تئاتر و تلويزيون‌ايفاي‌ نقش‌ كرده‌ايد، با كدام‌ يك‌ زودتر ارتباطبرقرار كرديد؟
    - من‌ با هر سه‌ اين‌ها راحت‌ بودم‌. چون‌بازيگري‌ در اصل‌ بازي‌ است‌ و نوع‌ نمايش‌ فقطفرق‌ مي‌كند.
    شما تا چه‌ اندازه‌ مردمي‌ هستيد؟
    - اگر مردم‌ مرا لايق‌ بدانند فكر مي‌كنم‌ خيلي‌مردمي‌ هستم‌.
    شما كار طنز هم‌ كرده‌ايد؟
    - بله‌ و آخرين‌ كار طنزم‌ فيلم‌ سينمايي‌ (شاخه‌گلي‌ براي‌ عروس‌) بود.
    به‌ نظر شما مردم‌ را بهتر مي‌شود خنداند ياگرياند و يا به‌ تعبير ديگر مردم‌ بهتر مي‌خندند ياگريه‌ مي‌كنند؟
    - مردم‌ سخت‌پسند هستند. آن‌ها را به‌ راحتي‌نمي‌شود خنداند و بايد هنري‌ داشته‌ باشي‌ كه‌ارائه‌ بدهي‌ و در ضمير ناخودآگاه‌ آن‌ها رجوع‌بكني‌ و پتانسيل‌ دروني‌ آن‌ها را آزاد كني‌ تا بتواني‌انرژي‌ خنده‌ را از آن‌ها بگيري‌
    در حال‌ حاضر مشغول‌ انجام‌ چه‌ كاري‌هستيد؟
    - مشغول‌ بازي‌ در سريالي‌ هستم‌ به‌ نام‌ (باران‌بهاري‌) به‌ كارگرداني‌ آقاي‌ مسعود رشيدي‌ كه‌براي‌ شبكه‌ يك‌ تهيه‌ مي‌شود و تقريبا 80درصدكار تمام‌ شده‌ است‌.
    آقاي‌ اميني‌ خواه‌، شما 31 سال‌ داريد، آيابه‌ اندازه‌ يك‌ آدم‌ 31 ساله‌ زندگي‌ مي‌كنيد؟
    - بله‌
    تا امروز چه‌ درس‌هايي‌ از هنر گرفته‌ايد؟
    - من‌ درس‌هاي‌ زيادي‌ از هنر گرفته‌ام‌. خودهنر يك‌ مدرسه‌ است‌ كه‌ در آن‌ مي‌تواني‌ كارها وچيزهاي‌ زيادي‌ ياد بگيري‌
     چرا تا الان‌ ازدواج‌ نكرديد؟
    - نه‌ شرايطش‌ برايم‌ مهيا بوده‌ است‌ نه‌ آدم‌مدنظرم‌ را پيدا كرده‌ام‌.
    همسر ايده‌آل‌ شما چه‌ ويژگي‌هايي‌ دارد؟
    - به‌ نظر من‌ همسر بايد يك‌ شريك‌ خوب‌ باشد.زن‌ و شوهر يعني‌ يك‌ رفاقت‌، يك‌ شراكت‌ و يك‌دوستي‌. زن‌ و شوهر بايد براي‌ يكديگر، آرامش‌فراهم‌ كنند و به‌ هم‌ عشق‌ داشته‌ باشند تا بتوانندمسير زندگي‌ را طي‌ كنند.
    شما اهل‌ ورزش‌ هستيد؟
    - بله‌، من‌ در نوجواني‌ كمربند مشكي‌ كاراته‌داشتم‌. عضو تيم‌ بكس‌، دوچرخه‌ سوار و كوهنوردبودم‌ و الان‌ هم‌ عضو تيم‌ فوتبال‌ هنرمندان‌ هستم‌و عضو تيم‌ اسكي‌ هم‌ شده‌ام‌.
    اهل‌ موسيقي‌ چي‌؟
    - من‌ موسيقي‌ را خيلي‌ خيلي‌ دوست‌ دارم‌
    سازي‌ هم‌ مي‌زنيد؟

    - نه‌ ساز نمي‌زنم‌، ولي‌ علاقه‌ شديدي‌ به‌ گيتاردارم‌.
    در دوران‌ مدرسه‌ به‌ درس‌ خواندن‌ علاقه‌داشتيد؟
    - دوران‌ تحصيل‌ من‌ دقيقا دو بخش‌ بود تا اول‌و دوم‌ دبيرستان‌ بچه‌اي‌ بسيار تنبل‌ و شيطون‌ وتجديدي‌ بودم‌ ولي‌ از سوم‌ دبيرستان‌ انقلابي‌ درمن‌ به‌ وجود آمد كه‌ به‌ درس‌ علاقه‌ پيدا كنم‌ وشاگرد اول‌ بشوم‌. به‌ طوري‌ كه‌ نفر 72 كنكور شدم‌و در دانشگاه‌ يكي‌ از بهترين‌ شاگردان‌ بودم‌.
    اهل‌ تقلب‌ كردن‌ هم‌ بوديد؟
    - از وقتي‌ كه‌ در من‌ انقلاب‌ و تحول‌ به‌ وجودآمد به‌ هيچ‌ وجه‌ تقلب‌ نكردم‌.
    قبل‌ از آن‌ چي‌؟
    - قبلش‌ كه‌ خيلي‌ تقلب‌ مي‌كردم‌، مثلا روي‌آستينم‌ لوله‌ خودكار و انگشتانم‌ تقلب‌ مي‌نوشتم‌ وانواع‌ و اقسام‌ تقلبات‌ حرفه‌اي‌ را بلد بودم‌(مي‌خندد)
    دوست‌ داريد به‌ كدام‌ دوره‌ زندگيتان‌برگرديد؟
    - دوره‌ دبيرستان‌ و دوره‌ 20 تا 25 سالگي‌
    شما چند خواهر و برادريد؟
    - ما كلا 5 بچه‌ هستيم‌. يك‌ خواهر دارم‌ و سه‌برادر
     چقدر با مجله‌ خانواده‌ سبز آشنا هستيد؟
    - سال‌هاي‌ سال‌ است‌ كه‌ اين‌ مجله‌ رامي‌شناسم‌ و در اوقات‌ فراغت‌ آن‌ را مطالعه‌مي‌كنم‌ و اين‌ مجله‌ را خيلي‌ دوست‌ دارم‌.
    روح‌ زندگي‌ شما كجاست‌؟
    - ايتاليا
    بهترين‌ و بدترين‌ خصوصيت‌ اخلاقي‌ شما؟
    - مهرباني‌ من‌ شامل‌ هر دوي‌ اينها ميشود.
    اهل‌ آشپزي‌ هم‌ هستيد؟
    - اصلا از آشپزي‌ چيزي‌ نمي‌دانم‌ و فقط بلدم‌املت‌ درست‌ كنم‌ (با خنده‌)
    چه‌ غذايي‌ را دوست‌ داريد؟
    - غير از بادمجان‌ و كرفس‌ همه‌ غذاها رادوست‌ دارم‌. مانند ماكاروني‌، لوبياپلو، مرغ‌ و...
    الان‌ كه‌ مشهور شديد چه‌ احساسي‌ داريد؟
    - احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ همان‌ مهدي‌ هستم‌ كه‌خاك‌ پا ملت‌ است‌ و بايد باشد.
    قشنگ‌ترين‌ ديالوگ‌ زندگيتان‌؟

    - (موفق‌ شدم‌)
    نظرتان‌ در مورد حرفه‌ خبرنگاري‌؟
    - خيلي‌ حرفه‌ پرهيجان‌ و خوبي‌ است‌ و من‌تقريبا يه‌ جورايي‌ با اين‌ رشته‌ آشنا هستم‌ چون‌ هم‌دوست‌ خبرنگار دارم‌ و هم‌ نقش‌ خبرنگار را بازي‌كرده‌ام‌.
    منتظر چه‌ خبر خوبي‌ هستيد؟
    - خبر پيروزي‌
    ديدگاه‌ شما از زندگي‌؟
    - زندگي‌ يك‌ جاده‌ پرپيچ‌ و خم‌ است‌ كه‌ گاهي‌اوقات‌ هوا ابري‌ گاهي‌ آفتابي‌ و گاهي‌ صاف‌ است‌.زندگي‌ يك‌ جريان‌ است‌.
    شعري‌ كه‌ هميشه‌ به‌ ياد داريد و زيرلب‌زمزمه‌ مي‌كنيد؟
    - (پرواز را به‌ خاطر بسپار پرنده‌ مرد نيست‌)
    بزرگترين‌ افسوس‌ زندگي‌ شما؟
    - از دست‌ دادن‌ موقعيت‌ها
    منزلتان‌ كدام‌ حوالي‌ است‌؟
    - شهرك‌ اكباتان‌
    ماشين‌ شخصي‌تان‌؟
    - ميتسوبيشي‌
    اهل‌ مطالعه‌ هستيد؟
    - بله‌، خيلي‌ زياد كتاب‌هاي‌ هنري‌ وجغرافيا وعلمي‌ را بيشتر دوست‌ دارم‌.
    به‌ جوانان‌ علاقه‌مند به‌ بازيگري‌ چه‌توصيه‌اي‌ داريد؟
    - من‌ به‌ آن‌ها توصيه‌ مي‌كنم‌ فرق‌ بين‌ آرزو وهدف‌ را بفهمند و بدانند
    كلام‌ آخر...؟
    - من‌ به‌ شما و به‌ كليه‌ دست‌اندركاران‌ مجله‌وزين‌ و پرخواننده‌ خانواده‌ سبز خسته‌ نباشيدمي‌گويم‌ و خيلي‌ خوشحالم‌ كه‌ اين‌ افتخار نصيب‌من‌ شد كه‌ با مجله‌ شما مصاحبه‌ كنم‌ و من‌ هميشه‌گفتم‌ كه‌ خاك‌ پاي‌ اين‌ ملت‌ هستم‌، بودم‌ و خواهم‌بود.

 

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

                        بهنوش طباطبایی

جدید ترین عکسها و اخبار از بهنوش طباطبایی و آهنگ فیلمهای پیله های پرواز و عشق گمشده در گروه هواداران بهنوش طباطبایی.

برای عضویت روی عکس بالا(عکس بهنوش طباطبایی) کلیک کرده و بعد با وارد کردن یاهو آیذی خود عضو گروه شوید.

 

وبلاگ بهنوش طباطبایی افتتاح شد

وبلاگ بهنوش طباطبایی افتتاح شد کسانی که می خواهند در مدیریت این وبلاگ کمک کنند با آیدی یا ایمیل زیر تماس بگیرید(تاکنون دو نفر از مدیران انتخاب شده اند)

Yahoo ID:Javuni_zenduni
Email:Javuni_zenduni@yahoo.com

 

قالب برای وبلاگها (بلاگفا و میهن بلاگ)

این هم یک قالب بسیار خوب است برای کاربران بلاگفا که البته کاربران میهن بلاگ هم می توانند از آن استفاده کنند.

چون هر کی قالب می ساخت اسم دختر رو قالبش می زاشت و چون ارجینال این قالب رو برای وبلاگ بهنوش طباطبایی ساختم اسم این قالب رو قالب بهنوش گذاشتم

 برای مشاهده ی نمونه ی قالب بهنوش اینجا کلیک کنید

برای گذاشتن قالب بهنوش بر روی وبلاگتون کدی که درون مستطیل زیر است را در قسمت ویرایش قالبتان کپی کنید

کد قالب بهنوش 

 

امکانات قالب:

۱-تمام امکانات بلاگفا را دارا می باشد

۲-سرعت بالا

۳-دارای یک مجموعه آهنگ به صورت MIDI که کاربر هر کدام را بخواهد انتخاب می کند.

۴-تنوع در هر ستون

۵-دارای شمارنده

۶-دارای قسمت نظرسنجی

۷-قرار دادن لوگو به آسانی با دخیره کردن عکس در قسمت تنظیمات بلاگفا

 

 

ريشه‌ شب‌ يلدا در برره‌ بيد

 شیر فرهاد و لیلون و سحرناز و کیانوش

 
    برره‌ از منحصر به‌ فردترين‌ نقاط روي‌ كره‌ زمين‌است‌ كه‌ كسي‌ از نون‌ بازوي‌ خود نان‌ نمي‌خورد.آدم‌هاي‌ قل‌چماق‌ در اينجا از هم‌ زير ميزي‌مي‌گيرند و بعد اين‌ زيرميزي‌ را به‌ هم‌ پس‌مي‌دهند. برره‌ روستايي‌ است‌ در ناكجاآباد كه‌آداب‌ و رسوم‌ خاص‌ خود را دارد و اهالي‌ آنجا بالهجه‌ خاصي‌ صحبت‌ مي‌كنند. اولين‌ بار سر و كله‌اين‌ جماعت‌ در برنامه‌ پاورچين‌ پيدا شد.شخصيت‌هاي‌ آن‌ مجموعه‌ متعلق‌ به‌ طايفه‌اي‌فرضي‌ به‌ نام‌ (برره‌اي‌ها) بودند. عده‌اي‌ از اين‌شخصيت‌ها متعلق‌ به‌ پايين‌ برره‌ و عده‌اي‌ ديگرمتعلق‌ به‌ بالابرره‌ بودند. آنها از برره‌ به‌ تهران‌مهاجرت‌ كرده‌اند. پايين‌ برره‌اي‌ها وبالابرره‌اي‌ها با يكديگر اختلاف‌هاي‌ كهنه‌اي‌داشتند. اختلاف‌ فرهنگي‌ آنها با تهراني‌ها وتعصبشان‌ برروي‌ آداب‌ و سنن‌، مسئله‌اي‌ بود كه‌داستان‌هاي‌ مختلفي‌ را در پاورچين‌ رقم‌ زد وحالا داستان‌ شب‌هاي‌ برره‌ به‌ پدران‌ آنان‌برمي‌گردد.
    آنچه‌ مي‌خوانيد گزارشي‌ از اين‌ ناكجا آباداست‌. شايد براي‌تان‌ جالب‌ باشد كه‌ در تجربه‌ اين‌سفر با ما شريك‌ شويد!
    
    بدجنسي‌هاي‌ برره‌اي‌ها
    در همين‌ مدت‌ كوتاه‌ كه‌ از پخش‌ سريال‌شب‌هاي‌ برره‌ مي‌گذرد، آن‌قدر اتفاق‌هاي‌عجيب‌ و غريب‌ در اين‌ برره‌ رخ‌ داده‌ كه‌

بتوانددليلي‌ كافي‌ براي‌ به‌ تاخير انداختن‌ تهيه‌ اين‌گزارش‌ ما باشد. برره‌اي‌ها مردمان‌ عجيب‌ وغريبي‌ هستند. خشونت‌ در كار آنها نيست‌، با پنبه‌سر مي‌برند و وقتي‌ قرار باشد كسي‌ را (هشتبلكو)كنند، حتي‌ اگر وزير جنگ‌ وقت‌ هم‌ باشد، او را به‌وضعي‌ مي‌اندازند كه‌ بيا و ببين‌، چه‌ برسد به‌ ما...
    وقتي‌ چندين‌ بار اين‌ دلايل‌ را كنار هم‌ چيدم‌،ديدم‌ كه‌ تنهايي‌ دل‌ و جرات‌ رفتن‌ به‌ برره‌ راندارم‌. همراهي‌ يكي‌ از دوستان‌ از جان‌ گذشته‌باعث‌ شد تا شال‌ و كلاه‌ كنيم‌ و راهي‌ برره‌ شويم‌.
    
     با تشريفات‌ كامل‌
    خيابان‌هاي‌ سعادت‌آباد در آخرين‌ساعت‌هاي‌ يكي‌ از روزهاي‌ پاياني‌ آذرماه‌،نزديك‌ شب‌ يلدا، حس‌ و حال‌ خوبي‌ به‌ آدم‌مي‌دهد. پس‌ از آنكه‌ در چند نقطه‌ يك‌ ميدان‌ وچند خيابان‌ و چند تقاطع‌ ديگر مسير حركت‌ ما راتغيير مي‌دهد، به‌ مقابل‌ باغي‌ بزرگ‌ مي‌رسيم‌ كه‌ درآهني‌ آن‌ و جماعتي‌ كه‌ در مقابل‌ آن‌ تجمع‌كرده‌اند، به‌ ما نشان‌ مي‌دهد كه‌ آدرس‌ را درست‌آمده‌ايم‌. وقتي‌ هم‌ كه‌ از مسئول‌ روابط عمومي‌سريال‌، آدرس‌ را پرسيده‌ بودم‌ گفته‌ بود كه‌ محل‌تصويربرداري‌ سريال‌ جايي‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ آن‌تعداد زيادي‌ ماشين‌ پارك‌ است‌ و لابد اينجاهمان‌ جا بود.
    جلوي‌ در باغي‌ كه‌ محل‌ ضبط اين‌ برنامه‌ است‌،تعدادي‌ از علاقه‌مندان‌ جمع‌ شده‌اند. آنها ورودو خروج‌ اعضاي‌ اين‌ خانه‌ را كنترل‌ مي‌كنند. ازديد آنها ما آدم‌هايي‌ كاملا معمولي‌ هستيم‌ و به‌همين‌ دليل‌ هنگام‌ ورود ما به‌ خانه‌ با سوال‌ وجواب‌هاي‌ آنها مواجه‌ نمي‌شويم‌.
    پس‌ از بازشدن‌ در آهني‌ باغ‌ با (محمودمقدسي‌)، يكي‌ از اعضاي‌ گروه‌ توليد مواجه‌مي‌شويم‌ كه‌ با تشريفات‌ كامل‌ ما را تا دم‌ خانه‌(سردار خان‌) همراهي‌ مي‌كند. در همان‌ فاصله‌كوتاه‌ تا مقابل‌ خانه‌ خان‌ بالا برره‌، موبايل‌هاي‌مان‌را خاموش‌ و قدم‌هاي‌مان‌ را آهسته‌تر مي‌كنيم‌.
    
    سكوت‌ در برره‌
    خانه‌ (سردار خان‌) بر بالاي‌ يك‌ بلندي‌ واقع‌شده‌ كه‌ مشرف‌ به‌ دكورهاي‌ برره‌ است‌. بي‌جهت‌نبوده‌ كه‌ خان‌ بالا برره‌ شده‌... امكان‌ ورود به‌داخل‌ اتاق‌ فعلا مهيا نيست‌. به‌ همين‌ دليل‌ جهت‌حركت‌ ما به‌ سمت‌ حياط مقابل‌ تغيير مي‌كند. چندپله‌ كه‌

پايين‌ مي‌رويم‌، باز هم‌ دستم‌ به‌ سمت‌ جيبم‌سر مي‌خورد. شايد پشت‌ يكي‌ از ديوارهاي‌ اين‌شهر كيوون‌ با آن‌ كلاه‌ درازش‌ منتظر دريافت‌ پول‌زور باشد. شايد هم‌ ياور طغرل‌ بخواهد بابت‌بازديد از اين‌ شهر تاريخي‌ از ما عوارض‌ بگيرد. اماهر چه‌ بيشتر در عمق‌ اين‌ فضا پيش‌ مي‌رويم‌، كم‌ترموجودات‌ زنده‌ را مي‌بينيم‌. ديگر از آن‌ مرغ‌ وخروس‌هايي‌ كه‌ ابتداي‌ ورودمان‌ به‌ باغ‌ ديديم‌هم‌ خبري‌ نيست‌. قهوه‌ خانه‌ سوت‌ و كور است‌ ودر ميدان‌ بز هم‌ جماعت‌ معطل‌ هميشگي‌ برره‌ رانمي‌توان‌ ديد. ساعت‌ چهار بعدازظهر است‌. تنهابرگزاري‌ يك‌ مسابقه‌ فوتبال‌ ملي‌ مي‌تواند اين‌شهر را اين‌گونه‌ از جمعيت‌ خالي‌ كند، اما تا آنجا كه‌به‌ خاطر مي‌آورم‌ هنوز تلويزيون‌ وارد اين‌ شهرنشده‌ و البته‌ فوتبال‌ خود برره‌اي‌ها هم‌ آن‌قدرپرسرو صدا هست‌ كه‌ صدايش‌ از ده‌ فرسخي‌شنيده‌ شود.
    در محوطه‌ ده‌ برره‌، زماني‌ كه‌ درب‌هاي‌ حمام‌و ژاندارمري‌ را باز مي‌كنيم‌، انتظار داريم‌ كه‌ بااتاقي‌ يا محلي‌ براي‌ فيلم‌برداري‌ آشنا شويم‌، اماپشت‌ آن‌ درب‌ هيچ‌ چيز نيست‌، نه‌ اتاقي‌ است‌ و نه‌محلي‌ براي‌ فيلم‌برداري‌، بلكه‌ تنها يك‌ ديواراست‌ و در پشت‌ آن‌ فضاي‌ باغ‌ قرار دارد.
    
    ادامه‌ تصويربرداري‌
    اگر موبايل‌ آخرين‌ مدلي‌ را كه‌ در دست‌ دارداز او بگيريم‌ و او را در وسط روستايي‌ كه‌ هنوز درآن‌ تلويزيون‌ وارد نشده‌ از اتومبيلي‌ پياده‌ كنيم‌،احتمالا همان‌ سرنوشتي‌ به‌ سراغ‌ او خواهد آمدكه‌ به‌ سراغ‌ كيانوش‌ آمد. مهران‌ مديري‌ در همان‌لباس‌هايي‌ كه‌ گاه‌ با آن‌ مقابل‌ دوربين‌ مي‌آيد، دراتاق‌خانه‌ سردار خان‌ به‌ بالش‌ تكيه‌ داده‌ و درمقابل‌ تلويزيوني‌ نشسته‌ كه‌ خروجي‌ تصاوير سه‌دوربين‌ گروه‌ تصويربرداري‌ را پخش‌ مي‌كند.(پوپك‌ مظفري‌)، دستيار كارگردان‌ و (بابك‌بذرافشان‌)، مدير تصويربرداري‌ و نورپردازسريال‌ با هدفون‌هاي‌ بي‌سيمي‌ كه‌ بر سر دارند بااتاق‌ فرمان‌ در ارتباط هستند. حال‌ مديري‌چندان‌ مساعد نيست‌. بعدا مي‌فهميم‌ كه‌ مسموم‌شده‌ و به‌ همين‌ دليل‌ به‌ سختي‌ حال‌ حرف‌ زدن‌دارد. البته‌ هنوز گروه‌ كارشناسي‌ براي‌ بررسي‌علت‌ اين‌ مسموميت‌ كار خود را آغاز نكرده‌، ولي‌وقتي‌ آدم‌ دشمن‌ بزرگي‌ به‌ نام‌ دوبرره‌ داشته‌باشد، بايد منتظر اتفاق‌هاي‌ بدتر از اين‌ هم‌ باشد،آرام‌ خودمان‌ را به‌ مديري‌ نزديك‌ و معرفي‌مي‌كنيم‌، به‌ او مي‌گوييم‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ عكس‌روي‌ جلد مجله‌ براي‌ شب‌ يلدا از او و گروهش‌باشد، از آن‌ لبخندهاي‌ هميشگي‌ مي‌زند ومي‌گويد: حرفي‌ نيست‌، اما بايد صبر كنيد،فيلم‌برداري‌ تمام‌ شود. شانس‌ آورديم‌، مديري‌ بامجله‌ آشنا بود وگرنه‌ ممكن‌ بود، پاسخ‌ رد به‌ مابدهد، چرا كه‌ معمولا مديري‌ از مطبوعات‌ فراري‌است‌ كه‌ البته‌ هم‌ حق‌ دارد.
    از مديري‌ فاصله‌ گرفتيم‌ تا كارش‌ را انجام‌ دهدكه‌ در همين‌ هنگام‌ مسئول‌ پذيرايي‌ سيني‌ چاي‌ راجلوي‌ ما گرفت‌ از فكر خوردن‌ چاي‌ صرف‌نظرنموديم‌. بايد احتياط مي‌كرديم‌. جوان‌ قدبلنداين‌ روستا در فاصله‌ كمي‌ از ما ايستاده‌ بود و البته‌چهره‌ مهربان‌ او بدون‌ آن‌ سبيل‌ شباهتي‌ به‌ نظام‌نداشت‌،احتياط هميشه‌ شرط عقل‌ بوده‌ و است‌.
    در اتاقي‌ كه‌ ما با كمي‌ فاصله‌ روبه‌روي‌ آن‌ايستاده‌ بوديم‌، سعيد پيردوست‌ را ديدم‌ كه‌ خسته‌بود و خميازه‌ مي‌كشيد. سرش‌ را روي‌ ميز گذاشته‌بود كه‌ مديري‌ دستور ضبط را داد. سكوتي‌ بر اتاق‌حاكم‌ شد و با چرخش‌ موتور دوربين‌ ضبط آغازشد.
    
    يالا پول‌ بده‌
    سردار و سالار خسته‌ از يك‌ فعاليت‌ طولاني‌مدت‌ كشنده‌، در خواب‌ هستند. اينجا اتاق‌بخشداري‌ برره‌ است‌. برره‌اي‌ جماعت‌ هم‌ كه‌اساسا مي‌دانيد هميشه‌ اهل‌ فعاليت‌ است‌. حالافرقي‌ نمي‌كند، بخشداري‌ باشد يا سر زمين‌كشاورزي‌... صداي‌ سلام‌ دادن‌ كيانوش‌ به‌ گوش‌مي‌رسد. روزنامه‌نگار برره‌ آمده‌ تا افتتاح‌ اين‌طرح‌ عظيم‌ را به‌ برادران‌ تبريك‌ بگويد. اما حضوراو با واكنش‌ منفي‌ سردار مواجه‌ مي‌شود: تو بودي‌كيانوش‌؟ لااقل‌ يه‌ دري‌ بزن‌ شايد ما داشتيم‌ كارمي‌كرديم‌.
    در اين‌ لحظه‌ صداي‌ كيوون‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد:(يالا پول‌ بده‌). البته‌ اين‌ كه‌ او چرا الان‌ پول‌مي‌خواهد را ما نمي‌دانيم‌. چند دقيقه‌ بعد متوجه‌مي‌شويم‌ كه‌ حالا بعد از برگزاري‌ يك‌ انتخابات‌پرشور و مردمي‌، هر دو برادر به‌ سمت‌ بخشداري‌برره‌ تعيين‌ شده‌اند و نشانه‌ اين‌ تغيير وضع‌ هم‌ تغييرلباس‌هاي‌ آنهاست‌ كه‌ حالا به‌ لباس‌هاي‌ شهري‌نزديك‌ شده‌ است‌. اما بخشداري‌ برره‌ هم‌ مانندهمه‌ جاي‌ اين‌ سرزمين‌ عجايب‌ هم‌ به‌ پاچه‌خوارنياز دارد و هم‌ به‌ روزنامه‌ نگاري‌ كه‌ از اين‌ همه‌فعاليت‌! گزارش‌ تهيه‌ كند. در اين‌ زمان‌ كيوون‌متوجه‌ جعبه‌ شيريني‌ در دستان‌ كيانوش‌ شده‌است‌. با دستور او جعبه‌ باز مي‌شود و و شيريني‌هايكي‌ پس‌ از ديگري‌ راه‌ معده‌ برره‌اي‌ها را درپيش‌ مي‌گيرد. در اين‌ زمان‌ پاچه‌خوار اعظم‌ با آن‌لهجه‌ شيرينش‌ خطاب‌ به‌ كيوون‌ مي‌گويد:(خجالت‌ نمي‌كشي‌؟ تا موقعي‌ كه‌ كله‌ قندي‌ مثل‌سردار خان‌ هست‌، چرا شيريني‌ مي‌خوري‌؟)
    چند دقيقه‌ بعد كيانوش‌ تصميم‌ به‌ رفتن‌ مي‌گيردكه‌ سالار به‌ او تاكيد مي‌كند بماند و گزارشي‌ ويژه‌از فعاليت‌هاي‌ اين‌ قشر زحمت‌كش‌ تهيه‌ كند. اوتاكيد مي‌كند كه‌: اين‌ يك‌ دستوره‌!
    
    ارباب‌ رجوع‌ مي‌آيد
    دقايقي‌ بعد طغرل‌ وارد مي‌شود. قد و قامت‌رشيد او در آن‌ لباس‌ قهوه‌اي‌ رنگ‌، ديدني‌ است‌.او از ديدن‌ شيريني‌ (سوپر وايزر) مي‌شود. اصولادر برره‌ اين‌ يك‌ قانون‌ است‌ كه‌ آدم‌هايي‌ كه‌مي‌خواهند با كلاس‌ باشند، در به‌ كارگيري‌واژه‌هاي‌ خارجي‌ فرقي‌ ميان‌ آن‌ واژه‌ها قائل‌نيستند و اساسا از نظر آنها واژه‌ سورپرايز باسوپروايزور تفاوت‌ ندارد. طغرل‌ يك‌ ارباب‌رجوع‌ را با خود آورده‌ تا مغزهاي‌ متفكر برره‌بيكار نباشند. طغرل‌ تازه‌ بعد از خوردن‌ شيريني‌متوجه‌ مي‌شود كه‌ در حين‌ انجام‌ وظيفه‌ است‌ ونبايد پيشنهاد شيريني‌ به‌ مامور قانون‌ را قبول‌ كند،اما كار از كار گذشته‌ و شيريني‌ كه‌ او خورده‌ درحال‌ تبديل‌ شدن‌ به‌ مواد قندي‌ است‌، تا ذهن‌فعال‌ اين‌ نماينده‌ قانون‌ را براي‌ اجراي‌ عدالت‌ به‌كار بيندازد. با پايان‌ اين‌ سكانس‌ گروه‌ آماده‌ تغييرسكانس‌ مي‌شوند.
    
    كلاغ‌هاي‌ خوش‌ اشتهاي‌ برره‌
    همه‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ شما در شب‌هاي‌ برره‌مي‌بينيد در همين‌ خانه‌ ثبت‌ و ضبط مي‌شود.خانه‌اي‌ ويلايي‌ وسط يك‌ باغ‌ بزرگ‌ كه‌ هر اتاقش‌محل‌ زندگي‌ يك‌ خانواده‌ بالا و پايين‌ برره‌اي‌است‌. باغي‌ با درختان‌ ميوه‌ كه‌ حالا فقطخرمالوهايش‌ مانده‌ كه‌ آن‌ هم‌ سهم‌ كلاغ‌ها وگنجشك‌هاي‌ خوش‌ اشتهاي‌ منطقه‌ فرحزاد است‌.در حياط اين‌ خانه‌ يك‌ استوديوي‌ سيار وجوددارد كه‌ به‌ وسيله‌ تعدادي‌ سيم‌ و كابل‌ به‌ خانه‌ويلايي‌ منتهي‌ مي‌شود. كار گروه‌ سازنده‌ سريال‌شب‌هاي‌ برره‌ بسيار فشرده‌ است‌ و گاه‌ به‌ فاصله‌يك‌ قسمت‌ از ضبط برنامه‌ كار پخش‌ مي‌شود. به‌همين‌ دليل‌ فواصل‌ جابه‌جايي‌ و تغيير دكورفرصت‌ خوبي‌ براي‌ مشورت‌ نويسندگان‌ با مديري‌است‌. (امير مهدي‌ ژوله‌) نويسنده‌ همان‌ قسمتي‌است‌ كه‌ مقابل‌ دوربين‌ رفته‌ و بعد از مشورت‌ او بامديري‌، نوبت‌ به‌ سروش‌ صحت‌ مي‌رسد كه‌ متن‌نوشته‌ شده‌ خود را به‌ مديري‌ بدهد و برود. زمان‌به‌ سرعت‌ مي‌گذرد و پوپك‌ مظفري‌ دستياركارگردان‌ و برنامه‌ريز پشت‌ صحنه‌ را به‌ سكوت‌دعوت‌ مي‌كند. اين‌ يعني‌ همه‌ چيز براي‌ ادامه‌تصويربرداري‌ آماده‌ است‌. چند دقيقه‌ بعد درخانه‌ شيرفرهاد دو خان‌ برره‌ جمع‌ شده‌اند، تادرباره‌ مسئله‌ مهمي‌ تصميم‌ بگيرند. جلسه‌ رسمي‌است‌ و بعد از چند متلك‌ كه‌ برادرها به‌ هم‌ نثارمي‌كنند، بحث‌ آغاز مي‌شود...
    به‌ انتظار مي‌نشينيم‌ تا تصويربرداري‌ تمام‌شود... پس‌ از تصويربرداري‌ با اين‌ كه‌ مديري‌خسته‌ است‌ و ناي‌ حرف‌ زدن‌ ندارد، مقابل‌دوربين‌ ما لبخند مي‌زند و عكسي‌ به‌ يادگاري‌مي‌گيرد، مديري‌ قول‌ داد كه‌ پس‌ از اتمام‌برنامه‌اش‌ يك‌ مصاحبه‌ كامل‌ و خواندني‌ با ما انجام‌دهد... فعلا گزارش‌ پشت‌ صحنه‌ برره‌ را بخوانيد تامصاحبه‌ كامل‌ با مديري‌... زماني‌ كه‌ به‌ مديري‌مي‌گويم‌، نام‌ گزارش‌ خود را مي‌خوايم‌ (شب‌ يلدادر برره‌) بگذاريم‌، گفت‌: (ريشه‌ يلدا اصلا در برره‌بيد!)
    
    در برره‌ هم‌ يلدا هست‌
    (كيانوش‌ استقرارزاده‌)، روزنامه‌ نگاري‌ كه‌هيچ‌كس‌ نمي‌داند مثل‌ بختك‌ به‌ جان‌ خانواده‌شير فرهاد اينا افتاده‌! قصد دارد، ويژه‌ نامه‌اي‌ به‌مناسبت‌ فرا رسيدن‌ شب‌ يلدا، از خودش‌ دروكوله‌. او كه‌ پس‌ از ساعت‌ها فكر، موفق‌ به‌پيداكردن‌ يك‌ (تيتريك‌) تجاري‌! شده‌، با عجله‌ به‌دفتر روزنامه‌ مي‌آيد كه‌ با صحنه‌ دعواي‌ ليلون‌ وسحرناز، بر سر نوشتن‌ دستور غذا در ستون‌آشپزي‌، روبه‌ رو مي‌شه‌، كيانوش‌: (چه‌ خبره‌اينجا)؟ سحرناز در حالي‌ كه‌ خنجرش‌ را غلاف‌كرده‌، مي‌گه‌: (اصلا كي‌ گفته‌اي‌ي‌ ليلون‌ رو بياري‌سركار؟ها؟ها،ها؟!) كيانوش‌ با تعجب‌ مي‌پرسه‌:(دعوا سر چيه‌ خانوم‌ها؟) ليلون‌: (آقا كيانوش‌،من‌ نمي‌دونم‌ چرا اين‌ سحرناز، اي‌ي‌ فرمي‌ يه‌! من‌مي‌گم‌ها، غذاي‌ شب‌ يلدا رو به‌ شيوه‌ بالا برره‌اي‌توي‌ ستون‌ آشپزي‌ چاپ‌ كنيم‌، اما سحرناز كه‌ اصلاگفتماند (منظورش‌، گفتمان‌ است‌) سرش‌ نمي‌شه‌،مي‌گه‌. غذاي‌ پايين‌ برره‌اي‌ خوشمزه‌تره‌).كيانوش‌ با تعجب‌ مي‌پرسه‌: (مگه‌ همه‌تان‌ در شب‌يلدا يه‌ نوع‌ غذا نمي‌خوريد؟ تااونجا كه‌ من‌مي‌دونم‌ رسم‌ هست‌ كه‌ اكثر مردم‌ ايران‌ در چنين‌شبي‌، سبزي‌ پلو ماهي‌ مي‌خورند). شير فرهاد كه‌چند دقيقه‌ قبل‌ به‌ جمع‌ آنها پيوسته‌، با لحن‌تحقيرآميزي‌ رو به‌ سحرناز مي‌گه‌: (اي‌ ي‌ شوهرتو، چرا هيچي‌ نوفهمه‌؟! ما اينجا، فقط نخودپلو بابز مي‌خوريم‌)! كيانوش‌: (خوب‌، نبايد هم‌ تعجب‌كنم‌! حالا خدا خيرت‌ بده‌، خودت‌ كه‌ مي‌گي‌ مااينجا غذا را مي‌خوريم‌، نخود پلو با بز ديگه‌ چي‌هست‌ كه‌ بالا برره‌اي‌ و پايين‌برره‌اي‌اش‌ با هم‌فرق‌ كنه‌؟) شادونه‌ خانوم‌ كه‌ تازه‌ به‌ آنجا رسيده‌،جواب‌ مي‌ده‌: (وووي‌ وووي‌! چه‌ داماد شهري‌خنگولي‌ پيدا كرديم‌ها!) ليلون‌ با عصبانيت‌ به‌سمت‌ شير فرهاد مي‌ره‌: (خو، اي‌ي‌ كوله‌بار عشق‌رو بگير از من‌ يه‌ دقيقه‌، نمي‌گي‌ اين‌ زن‌، خسته‌مي‌شه‌). شيرفرهاد، كوله‌ بار سنگين‌ عشق‌شان‌ را ازليلون‌ مي‌گيره‌ و او شروع‌ مي‌كنه‌ به‌ بيان‌ دستورپخت‌ نخودپلو با بز: (ببينيد آقا كيانوش‌، ما توي‌بالا برره‌، اول‌ بز را مي‌كشيم‌، بعد پوستش‌ رامي‌كنيم‌، بعد شكمش‌ را با نخود پر وكنيم‌، بعدشكمش‌ را مي‌دوزيم‌ و بز را مي‌گذاريم‌ درمايكروفري‌ (كه‌ منظورش‌، مايكروفر است‌)، بعدهم‌ نخودپلو را در پلون‌پز درست‌ مي‌كنيم‌).كيانوش‌ كه‌ از طرز تهيه‌ غذا متعجب‌ شده‌، بادرماندگي‌ از سحرناز مي‌پرسه‌: (خوب‌، حالا مگه‌شما چه‌ طوري‌ اين‌ غذا رو مي‌پزيد)؟ سحرناز:(ها، ما اول‌ شكم‌ بز را مي‌دوزيم‌، بعد با نخود پرش‌مي‌كنيم‌، بعد بز را مي‌كشيم‌، آن‌ وقت‌ آن‌ را درتنور مي‌گذاريم‌، تازه‌ نخود پلو را هم‌ در قابلمه‌ي‌معمولي‌ وپزيم‌!) كيانوش‌ با حالت‌ استيصال‌ به‌دوربين‌، نگاه‌ مي‌كند! شير فرهاد كه‌ در حال‌مطالعه‌ مقاله‌ نوشته‌ شده‌ در باب‌ شب‌ يلدا توسطكيانوش‌ بود، با عصبانيت‌ سينه‌ اش‌ را صاف‌ كرده‌ وبه‌ اون‌ مي‌گه‌: (اي‌ ي‌ ي‌ چي‌ يه‌ وراي‌ خودت‌ونوشتي‌؟ تو وخواهي‌ شب‌ يلدا را تحريف‌وكني‌؟) كيانوش‌: (چه‌ تحريفي‌؟ اين‌ها رسوم‌باستاني‌ شب‌ يلداست‌. اول‌ هندونه‌ خورون‌....)شيرفرهاد: (مي‌گم‌ نوفهمي‌، مي‌گه‌ نه‌! هندونه‌ چي‌بيد؟ مردم‌ اين‌جا به‌ (هند-اونه‌) ووي‌ گولنزج‌:(برره‌- اونه‌)! تاريخچه‌اش‌ هم‌ بر مي‌گرده‌ به‌زمان‌ شيرفرهاد اول‌ در عصر اشكانيان‌! فلش‌ بك‌قصه‌ اين‌جوريه‌ كه‌ اون‌ موقع‌ها آقاي‌(ويلي‌فاك‌) كه‌ داشت‌ از سفر دور دنيا در هشتادروز برمي‌ گشت‌، شب‌ يلدا با اون‌ نامزد هندي‌اش‌به‌ برره‌ مي‌رسند، شيرفرهاد اول‌، برايشان‌ اي‌ي‌ميوه‌ را مياره‌. زن‌ هندي‌، مي‌گه‌ اسم‌ اين‌ ميوه‌(هند - اونه‌) است‌ و مبداش‌ هند مي‌باشد، اماشيرفرهاد اول‌ خشكه‌ حساب‌ وكنه‌ و اسم‌ ميوه‌مي‌شه‌: (برره‌- اونه‌)!، اي‌ي‌ جا هم‌ كه‌ نوشتي‌مردم‌ در اين‌ شب‌، باسلوق‌ وخورند، اي‌ي‌ يعني‌چه‌؟) كيانوش‌: (باسلوق‌، يكي‌ از شيريني‌هاي‌ شب‌يلداست‌). سحرناز: (اما، ما در اين‌ جا فقط مرباي‌نخود وخوريم‌! يا شيريني‌ آرد نخودچي‌)شيرفرهاد: (تو مگه‌ قرار نبود از خودت‌ حرف‌سياسي‌ در نه‌وكني‌ كيانوش‌؟ ي‌ي‌ شاهنامه‌ خواني‌را خط بزن‌!)، كيانوش‌: (مگه‌ شاهنامه‌ خوندن‌،جرمه‌؟)، ليلون‌ (واي‌! شيرفرهاد شما راست‌وگوييد اين‌ كيانوش‌ هيچ‌ نئي‌دونه‌! آقا كيانوش‌، مااين‌ جا با شاه‌ و اين‌ جور چيزها هيچ‌ كاري‌ نه‌وداريم‌، نه‌ نامه‌ بهش‌ مي‌نويسيم‌ و نه‌ نامه‌اش‌ رامي‌خوانيم‌!) كيانوش‌ كه‌ براي‌ خلاصي‌ از اين‌جماعت‌، راهي‌ دره‌نشمين‌ گز شده‌، تا در را بازمي‌كند به‌ بگوري‌ بر مي‌خورد: ( آقا كيانوش‌اومده‌ بودم‌، براي‌ روزنامه‌تون‌ از خودم‌ آگهي‌دروكنم‌)، كيانوش‌ كه‌ به‌ علت‌ مادر خرج‌شدن‌هاي‌ متوالي‌، شديدا به‌ پول‌ احتياج‌ داره‌، ازرفتن‌ به‌ دره‌ نشيمن‌گزها صرف‌ نظر كرده‌ و به‌بگوري‌ مي‌گه‌: (حالا آگهي‌ چي‌ هست‌؟)، بگوري‌:(دعوت‌ از مردم‌ به‌ مراسم‌ ظهر شعر شب‌ يلدا)كيانوش‌: (خدايا، شب‌ شعر شنيده‌ بوديم‌، ظهر شعرديگه‌ چه‌ صيغه‌اي‌ يه‌)؟ بگوري‌: (مگه‌ مردم‌ اين‌جا، مثل‌ مردم‌ شهر بيكارند كه‌ شب‌ها برند شب‌شعر، شب‌ براي‌ اينه‌ كه‌ مردم‌ از خودشون‌ خواب‌دروكنند. ما براي‌ عيد نوروز، صبح‌ شعر داريم‌.براي‌ چهارشنبه‌سوري‌، بعدازظهر شعر و براي‌ شب‌يلدا هم‌ ظهر شعر!) كيانوش‌: (حالا شعرت‌ چي‌هست‌؟) (بگوري‌:
    (امشب‌، شب‌ يلدا مياد
    نخود، نخود، نخود، نخود
    صبح‌، وقتي‌ خورشيد دربياد
    نخود، نخود، نخود نخود
    اون‌وقت‌ شب‌ يلدا مي‌ره‌
    نخود، نخود، نخود نخود
    هر كي‌ ميره‌ خونه‌ي‌ خود
    نخود، نخود، نخود، نخود!
    كيانوش‌: (اين‌ در چه‌ قالبي‌ يه‌ اونوقت‌؟)بگوري‌: (در قالب‌ مثنوي‌ مسجع‌ برره‌اي‌!)كيانوش‌: (اين‌ هم‌ شد شعر؟ مسخره‌ كردي‌ ما رو؟)در اين‌ لحظه‌، سرو كله‌ كيوون‌ پيدا مي‌شه‌ و به‌كيانوش‌ مي‌گه‌: (پول‌ وده‌، پول‌ زور وده‌)،كيانوش‌ با تعجب‌ مي‌گه‌: ( براي‌ چي‌)؟ كيوون‌:(براي‌ اين‌ كه‌ نسبت‌ به‌ احساسات‌ بگوري‌، ازخودت‌ خراش‌ دروكردي‌!) كيانوش‌، در حالي‌ كه‌ناله‌ مي‌كند، به‌ سمت‌ دره‌ نشيمن‌گزها مي‌رود...
    
    مخالفان‌ برره‌ هم‌، مي‌خندند
    آغاز پخش‌ شب‌هاي‌ برره‌
    مهران‌ مديري‌، شب‌هاي‌ برره‌ را در شرايطي‌آماده‌ پخش‌ كرد كه‌ از مدت‌ها قبل‌ حواشي‌مختلفي‌ درباره‌ آخرين‌ ساخته‌اش‌ به‌ گوش‌مي‌رسيد. جسته‌ و گريخته‌ خبرهايي‌ شنيده‌ مي‌شدكه‌ او قصد دارد اين‌ بار فضاي‌ تازه‌اي‌ را در سريال‌خود تجربه‌ كند. انتظار بينندگان‌ تلويزيون‌ زيادطول‌ نكشيد و از وقتي‌ تيزرهاي‌ سريال‌ او با آن‌ترانه‌ محلي‌ خراساني‌ پخش‌ شد، ديگر آن‌قدر درمخاطبان‌ كنجكاوي‌ ايجاد شده‌ بود كه‌ همه‌ مشتاق‌آغاز پخش‌ اين‌ برنامه‌ باشند. شب‌هاي‌ برره‌ ازمعدود برنامه‌هاي‌ سيما بود كه‌ از همان‌ ابتداي‌پخش‌ قسمت‌ اول‌ خود مخاطب‌ داشت‌.
    
    تجربه‌هاي‌ تازه‌
    مديري‌ يك‌ بار ديگر ثابت‌ كرد كه‌ صاحب‌سبك‌ است‌ و بايد به‌ او آفرين‌ گفت‌. او دوره‌اي‌نسبتا طولاني‌، حدود 12 سال‌ است‌ كه‌ در زمينه‌تلويزيون‌ فعال‌ است‌ و برنامه‌ مي‌سازد.ساخته‌هاي‌ او با افت‌ و خيز مواجه‌ بوده‌، اما بيننده‌هيچ‌ گاه‌ از تماشاي‌ آثار او خسته‌ نشده‌ است‌. اگركمي‌ به‌ مناسبات‌ بي‌رحم‌ حرفه‌ سينما و تلويزيون‌آشنا باشيد، حتما مي‌دانيد كه‌ دوام‌ آوردن‌ در اين‌مدت‌ طولاني‌، در اين‌ حرفه‌ كار سختي‌ است‌. البته‌مديري‌ هم‌ بنا به‌ دلايل‌ مختلفي‌ موفق‌ به‌ حضورمداوم‌ در اين‌ عرصه‌ شده‌ است‌. شايد يكي‌ ازدلايل‌ اين‌ مسئله‌ قابليت‌ انعطاف‌ پذيري‌ زيادبرنامه‌هاي‌ او است‌. او ترسي‌ از به‌ هم‌ ريختن‌ساختار برنامه‌ خود ندارد و اگر برنامه‌اش‌ در همان‌قسمت‌هاي‌ اول‌ پخش‌ با استقبال‌ مواجه‌ نشود واصطلاحا (نگيرد)، به‌ سادگي‌ اين‌ كار را انجام‌مي‌دهد. از سوي‌ ديگر او هر نكته‌ تازه‌ و جديدي‌را يك‌ بار تجربه‌ مي‌كند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌اين‌ ايده‌ كه‌ در پايان‌ برنامه‌ برروي‌ عنوان‌بندي‌پاياني‌ تصاويري‌ از پشت‌ صحنه‌ همان‌ برنامه‌ را دربرنامه‌هاي‌ بعدي‌ تكرار نكرد. او يك‌بار ساختاربرنامه‌ خود را با حضور مشاغل‌ مختلف‌ برگزار كرد.وي‌ هيچ‌ وقت‌ به‌ بازيگر خاصي‌ ارادت‌ بي‌جانداشت‌ و او را بي‌جهت‌ در برنامه‌ خود به‌ كارنگرفت‌. از بازيگران‌ خارج‌ از دايره‌، دوستان‌ خودهم‌ بارها استفاده‌ كرد، چون‌ مناسب‌ نقش‌ بودند وبرخلاف‌ آن‌ كارگردان‌ محترم‌، يك‌ سوژه‌ معمولي‌را طي‌ سه‌ سريال‌ نود شبي‌ آن‌ قدر كش‌ نداد كه‌بيننده‌ حتي‌ خاطره‌ قسمت‌هاي‌ قبلي‌ را هم‌فراموش‌ كند.
    
    فضاهاي‌ تازه‌
    مهران‌ مديري‌، در دو ساخته‌ اخير خود ازفضاهاي‌ عمدتا فانتزي‌ آثار گذشته‌اش‌ فاصله‌گرفته‌ است‌. داستان‌ سريال‌ (جايزه‌ بزرگ‌) كه‌عيد سال‌ 84 از شبكه‌ سه‌ سيما پخش‌ شد. مويداين‌ موضوع‌ است‌ در شب‌هاي‌ برره‌ مديري‌ وهمكارانش‌ تلاش‌ كرده‌اند، تا فضاي‌ تازه‌اي‌ را درزمينه‌ طنز خلق‌ كنند. فضايي‌ كه‌ بيننده‌ تلويزيون‌مشابه‌ آن‌ را تاكنون‌ در سريال‌هاي‌ كمي‌ ديده‌ وشايد تنها نمونه‌ نزديك‌ به‌ اين‌ نوع‌ آثار سريال‌(روزي‌ روزگاري‌) ساخته‌ امرا... احمد جو بوده‌است‌. او از همه‌ عناصر اين‌ فرهنگ‌ استفاده‌ كرده‌تا برنامه‌اي‌ جذاب‌ توليد كند. بر خلاف‌ آثاري‌ كه‌در سال‌هاي‌ اخير براي‌ عنوان‌بندي‌ آغاز و پايان‌خود از ترانه‌هاي‌ پاپ‌، نه‌ چندان‌ مربوط به‌محتواي‌ داستان‌ استفاده‌ كرده‌اند; اين‌ بار درعنوان‌بندي‌ اين‌ سريال‌ شاهد آهنگي‌ هستيم‌ كه‌برگرفته‌ از شعر و ترانه‌اي‌ خراساني‌ و بومي‌ است‌ واين‌ مسئله‌ با اجراي‌ موسيقي‌ خوب‌ (بهرام‌دهقانيار)، شكل‌ و شمايل‌ خوبي‌ به‌ كار داده‌ است‌.
    
    زيبايي‌هاي‌ روستا
    بيننده‌ هميشه‌ علاقه‌مند به‌ فضاهاي‌ جديد وتازه‌ است‌. استفاده‌ زياد از فضاهاي‌ شهري‌ درسريال‌هاي‌ سال‌هاي‌ اخير، مخاطبان‌ تلويزيون‌ وحتي‌ سينما را تا حدودي‌ دلزده‌ كرده‌ است‌.مديري‌ تلفيقي‌ از اين‌ فضا را در كنار فضايي‌روستايي‌ به‌ داستان‌ خود آورده‌ است‌. به‌ پوشش‌شخصيت‌هاي‌ داستان‌ دقت‌ كنيد. رنگ‌هاي‌ شاد وزيباي‌ لباس‌هاي‌ زنان‌ و مردان‌ برره‌ در عين‌پوشيدگي‌ زيباست‌ و اين‌ يعني‌ مي‌توان‌ بدون‌پوشش‌هاي‌ مرسوم‌ شهري‌ و از طريق‌ لباس‌هاي‌سنتي‌ و بومي‌ خودمان‌، پوشش‌هاي‌ جذابي‌ رافراهم‌ كرد. او از صنايع‌ دستي‌ مختلفي‌، مانند گليم‌به‌ عنوان‌ زيبايي‌هاي‌ هنر كشورمان‌ استفاده‌ كرده‌و البته‌ قرار گرفتن‌ آنها در كنار برخي‌ وسايل‌ مدرن‌كار را از لحاظ تصويري‌ زيبا كرده‌ و اين‌ جزوي‌ ازهنر مهران‌ مديري‌ مي‌باشد.
    
    مخالفان‌ و موافقان‌
    شب‌هاي‌ برره‌، مخالفان‌ و موافقان‌ زيادي‌دارد. اگر اخبار مربوط به‌ اين‌ سريال‌ را درماه‌هاي‌ اخير پيگيري‌ كرده‌ باشيد، حتما با انواع‌ واقسام‌ اخبار و مطالب‌ درباره‌ اين‌ سريال‌ مواجه‌شده‌ايد. البته‌ هر كس‌ حق‌ دارد موافق‌ و مخالف‌يك‌ برنامه‌ باشد، اما زماني‌ كه‌ موافقت‌ و مخالفت‌ بايك‌ برنامه‌ تبديل‌ به‌ يك‌ پز خاص‌ مي‌شود، اولين‌چيزي‌ كه‌ قرباني‌ مي‌شود، (منطق‌) است‌.شب‌هاي‌ برره‌ مخالفان‌ زيادي‌ دارد. شايد يكي‌ ازدلايل‌ اين‌ مسئله‌ اين‌ باشد كه‌ شب‌هاي‌ برره‌ به‌سادگي‌ قابل‌ اجرا است‌. اما چرا فقط نقاط ضعف‌ديده‌ مي‌شود، چرا وقتي‌ سريالي‌ كه‌ قرار بود، يك‌كار ملي‌ باشد، تبديل‌ به‌ اثري‌ ضعيف‌ مي‌شودصداي‌ كسي‌ در نمي‌آيد; اما در مقابل‌ سريال‌شب‌هاي‌ برره‌ اين‌ حجم‌ حمله‌ و انتقاد اتفاق‌مي‌افتد. شب‌هاي‌ برره‌ سريال‌ بي‌ادعايي‌ است‌.سازندگان‌ آن‌ هيچ‌ گاه‌ ادعاي‌ ساخت‌ سريالي‌ پرجنب‌ و جوش‌ نداشته‌اند و بر خلاف‌ سريال‌هاي‌تاريخي‌ معمول‌ تلويزيون‌ كار چندان‌ پر هزينه‌اي‌نيست‌ و حتي‌ دكورهاي‌ آن‌ مدتي‌ جنجال‌ به‌ پاكرد، چون‌ فقط و فقط در حد و اندازه‌ يك‌ كارنمايشي‌ ساده‌ ساخته‌ شده‌، نه‌ چيزي‌ بيش‌ از آن‌; به‌هر حال‌ بايد به‌ مهران‌ مديري‌ و گروهش‌ بار ديگرآفرين‌ گفت‌، چرا كه‌ مخالفان‌ وي‌ هم‌، جزوبينندگان‌ هميشگي‌ او هستند، آيا مخالفي‌ است‌ كه‌اين‌ برنامه‌ را ببيند يا از تماشاي‌ آن‌ خنده‌اي‌ برلبانش‌ نشيند.
    
    خنداندن‌ ملتي‌ كه‌ سخت‌ مي‌خندد
    حضور گرم‌ و صميمي‌ مردم‌، در مراسم‌ تدفين‌(منوچهر نوذري‌) ثابت‌ كرد كه‌ ارزش‌ هنر وهنرمند در اين‌ كشور حداقل‌ در نزد مردم‌ بسياراست‌. ما مردمي‌ هستيم‌ كه‌ از گريه‌ كردن‌ بيشترلذت‌ مي‌بريم‌! يا حداقل‌ به‌ ما عادت‌ دادند كه‌بيشتر گريه‌ كنيم‌، تا بخنديم‌. اصولا اخمو بودن‌ به‌يك‌ ارزش‌ مثبت‌ تبديل‌ شده‌ است‌! در حالي‌ كه‌چنين‌ توصيه‌اي‌ در دين‌ و فرهنگ‌ ملي‌ ما وجودندارد. در چنين‌ شرايطي‌ پيدا كردن‌ سوژه‌ براي‌خنداندن‌ بيننده‌ تلويزيوني‌ كاري‌ سخت‌ و دشواراست‌. اگر سوژه‌ سياسي‌ باشد به‌ يك‌ جابرمي‌خورد، اگر نظامي‌، هنري‌، اقتصادي‌، ورزشي‌و...هم‌ به‌ يك‌ جاهاي‌ ديگري‌ برمي‌خورد. البته‌شايد يك‌ دليل‌ اين‌ موضوع‌ آن‌ باشد كه‌ در طي‌سال‌هاي‌ اخير تلويزيون‌ كم‌تر از خودش‌سوژه‌هاي‌ طنز ساخته‌ است‌. برنامه‌ (شبكه‌ 3/5)تنها مورد، از اين‌ دست‌ بود كه‌ البته‌ در نيمه‌ راه‌ناتمام‌ ماند.
    و در اين‌ بين‌ روستاي‌ فرضي‌ برره‌ نيز خالي‌ ازضعف‌ و اشكال‌ نيست‌. اما شايد مهم‌ترين‌ ويژگي‌مثبت‌ اين‌ مجموعه‌ نسبت‌ به‌ موارد مشابه‌ آن‌ تلفيق‌جذاب‌ زندگي‌ ديروز و رفتارهاي‌ امروز ماست‌.زير سوال‌ بردن‌ فرهنگ‌ زشت‌ چاپلوسي‌ و تملق‌حداقل‌ پيام‌ اخلاقي‌ نوشته‌هاي‌ قاسم‌خاني‌ و هنربازيگري‌ و كارگرداني‌ (مهران‌ مديري‌) بوده‌است‌. شناخت‌ دقيق‌ از جامعه‌شناسي‌ شخصيتي‌ايرانيان‌ و مشخص‌ نمودن‌ رفتارهاي‌ ناپسندموجود در آن‌ مي‌تواند، مهندسي‌ مجدد درساختار جامعه‌ ايراني‌ را موجب‌ شود.
    در هر صورت‌ هر شب‌ خنداندن‌ مردم‌ كشوري‌كه‌ از مشكلات‌ اقتصادي‌ و بسياري‌ برخوردهاي‌سليقه‌اي‌ در سازمان‌هاي‌ دولتي‌ رنج‌ مي‌برند،امري‌ است‌ دشوار و اراده‌اي‌ پولادين‌ را طلب‌مي‌كند. اما تاثيرگذاري‌ شگرف‌ ديالوگ‌هاي‌بازيگران‌ برره‌ برروي‌ كوچك‌ترهاي‌ خانواده‌ايراني‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ برنامه‌ با انتخاب‌سوژه‌هاي‌ زيباتر و جذاب‌تر مي‌تواند، بيش‌ از هركلاس‌ درس‌، سخنراني‌ و مقاله‌ علمي‌ نسل‌ فردا را بازشتي‌هاي‌ مستتر در جامعه‌ امروزمان‌ آشنا سازد.اين‌ موضوع‌ با توانمندي‌هاي‌ موجود در ذهن‌خلاق‌ سرپرست‌ نويسندگان‌ اين‌ مجموعه‌ وكارگرداني‌ مهران‌ مديري‌ و بازي‌ هنرمندانه‌بازيگران‌ آن‌ شدني‌ و ممكن‌ است‌.

 

نتایج نظرسنجی قبلی:


 

نظرسنجي
بهترين طنز تاريخ تلويزيون چيست؟ [357 votes total]

پاورچين (81) 23%
شبهای برره (142) 40%
نقطه چین (36) 10%
زیر آسمان شهر1 (59) 17%
کمربند ها رو ببندیم (10)    3%
شهر قشنگ (9)    3%
هژیر ها (20) 6  %

 
 
نظرسنجی این هفته:
 
 

انتخاب کنید

نظرسنجي
اولين و مهمترين آرزوتون چيست؟

سلامتی خود وشفای مريضها
ظهور امام زمان(عج
به عشقم برسم
پول دار بشم
برم خارج
دانشگاه قبول بشم
معروف بشم
زود تر ماه رمضان برسه
همه عاشقم باشن
 
 
 
هفته ای ۶۰ ساعت اینترنت رایگان!!!!!

 بله درست خوندید این وبلاگ قرار بود این کار رو در ماه مبارک رمضان انجام بده اما بدلیل مشکلاتی نشد  اما اینک انجام می دهم.

هفته ای ۲۰ ساعت اینترنت رایگان به ۳ نفر که به سوال وبلاگ پاسخ صحیح دهند و در قرعه کشی برنده شوند.

شرایط شرکت در مسابقه:

۱- داخل ایران باشید.۲- برای جواب دادن یا با آیدی من تماس باید بگیرید و یا با ایمیل من!

۳-می توانید در قسمت نظرات هم جواب را بنویسید اما در تابلوی گفتمان قبول نمی باشد

۴- ایمیل و شهرتان را هم حتما بنویسید

Yahoo ID:Javuni_zenduni
Email:Javuni_zenduni@yahoo.com

 

سوال این هفته :

شعر زیر از کیست؟

تو به من خنديدي و نمي دانستي من
به چه دلهره از باغچه ي همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو ديگه رفتي و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گامهاي تو تکرار کنان
مي دهد آزارم و من انديشه کنان
غرق اين پندارم که چرا
خانه ي کوچک ما سيب نداشت ؟

 

                 دانلود

چندتا موزیک ویدئو به درخواست دوستان :

عشق اینترنتی (نیما)

ماچ (افشین)

ماندگار (شادمهر)

نازناز (السید)

قیصر (عاشق زری)

حرفات دروغه (محمد قاضی زاده)

تنگ غروب (السید)

Behind the scenes(السید) 

 

آهنگ میرن آدما (حتما" دانلود کنید) حال کنید(این آهنگ رو خیلی ها درخواست کرده بودند)

دانلود (میرن آدما:شکیلا)

 

دمـــــوی آلبومه جدید حسن شماعی زاده .(فعلا کامل نیست)     

 

 سفر   

  گل        

  گیتار     

  صخره      

  آواز خوان نه آواز      

  تو چشای من نگاه کن     

   الا گلنگ   

  انقدر عاشقت بودم       

  از کجا میای     

 

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

با تشکر از پیامهاتونblushing

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 2:7  توسط رضا  | 

نوذری چشم از جهان فرو بست-مصاحبه با ایوانکوویچ و رضا صادقی-نیما-برره و.......

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک ولایت حضرت امام رضا(ع) ضامن آهو را به تمام شیعیان تبریک می گویم.partypartyparty

مباركمباركمباركمباركمبارك

اینم هدیه این دفعه!:party

میکی موس

  کلیک کن بزرگ میشه!

سابرینا

کلیک کن بزرگ میشه! Simsalabim Sabrina

روی عکس کلیک کنید برزگ میشه!

 

 سینما و تلویزیون

 

منوچهر نوذري به دیار باقی شتافت

 

انّا لالله و انّا علیه راجعون(همه از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم)
    
    

فروردين‌ سال‌ 1379 بود.(منوچهر نوذري)در بيمارستان‌ دي‌ بستري‌ شده‌ بود. شال‌ و كلاه‌كرديم‌ و با دوستي‌ به‌ ديدارش‌ رفتيم‌. جواني‌ قدبلند با موهاي‌ جوگندمي‌ به‌ استقبال‌ ما آمد. آن‌زمان‌ ايرج‌ نوذري‌ هنوز در عرصه‌ فيلم‌ و سريال‌پركار نشده‌ بود، اما در زمينه‌ راديو و ترجمه‌ فعال‌بود.ساعت‌ از هشت‌ شب‌ گذشته‌ بود، اما او با رويي‌باز ميزبان‌ ما شد و با هم‌ پله‌هاي‌ اين‌ بيمارستان‌ رابالا رفتيم‌، تا احوالي‌ از منوچهر نوذري‌ بپرسيم‌. درراه‌ ايرج‌ نوذري‌ از برخي‌ نشريات‌ و حتي‌ خانه‌سينما گلايه‌ كرد، كه‌ خبر فوت‌ پدرش‌ را منتشركردند، بدون‌ آن‌ كه‌ با او تماس‌ بگيرند. در مراسم‌تشييع‌ جنازه‌ فردين‌، پشت‌ بلندگو هم‌ خبر فوت‌ اورا دادند. ايرج‌ نوذري‌ آن‌ زمان‌ عضو انجمن‌بازيگران‌ بود و البته‌ اين‌ توقع‌ كه‌ از او به‌ عنوان‌يكي‌ از اعضاء خانه‌ سينما درباره‌ سرنوشت‌ پدرش‌سوالي‌ شود، توقع‌ چنداني‌ نبود. به‌ جلوي‌ در اتاق‌كه‌ رسيديم‌، به‌ تابلويي‌ برخورديم‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌بايد از بوسيدن‌ و دست‌ دادن‌ با بيمار خودداري‌مي‌كرديم‌. اما مگر مي‌شد، صورت‌ اين‌ مرد نازنين‌را نبوسيد و به‌ خاطر سال‌ها فعاليت‌ در اين‌ عرصه‌قدردان‌ او نبود؟ نوذري‌ حق‌ بزرگي‌ به‌ گردن‌ ماجوان‌ها داشت‌. حداقل‌ در سال‌هايي‌ كه‌ نه‌اينترنت‌ بود، نه‌ كامپيوتر و نه‌ شبكه‌هاي‌ماهواره‌اي‌، براي‌ من‌ و دوستانم‌ كه‌ در ميان‌خانواده‌ (ويدئو) جزو خط قرمزها بود; تلويزيون‌و راديو همه‌ چيز ما بود. در آن‌ سال‌ها همه‌ عشق‌ما در روزهاي‌ جمعه‌، شنيدن‌ برنامه‌ صبح‌ جمعه‌ باشما بود و سال‌ها بعد هم‌ كه‌ او با(مسابقه‌ هفته)آمد، ديگر كار ما اين‌ شده‌ بود كه‌ اطلاعات‌عمومي‌ را كه‌ با تماشاي‌ اين‌ برنامه‌ كسب‌ مي‌كرديم‌را به‌ رخ‌ هم‌ بكشيم‌ و در زنگ‌هاي‌ تفريح‌ با هم‌مسابقه‌ اطلاعات‌ عمومي‌ بدهيم‌.


    البته‌ سرنوشت‌ نوذري‌، مانند خيلي‌ ازپيشكسوت‌هاي‌ اين‌ عرصه‌ در سال‌هاي‌ بعد كه‌تلويزيون‌ چند كاناله‌ شد، سرنوشت‌ خوبي‌ نبود.حالا جوان‌هاي‌ تازه‌ نفس‌ آمده‌ كه‌ حاضر بودند بادستمزدهاي‌ كم‌ و حتي‌ بدون‌ دستمزد برنامه‌توليد كنند، آنها مي‌توانستند در شبانه‌ روز 20ساعت‌ كار كنند و تن‌ به‌ خواسته‌هاي‌ تهيه‌كننده‌بدهند. همين‌ شد كه‌ امثال‌ نوذري‌ روز به‌ روزمحدود شدند و كار افتاد دست‌ جوان‌ها. سال‌هابعد كه‌ تلويزيون‌ بابت‌ برنامه‌هاي‌ اين‌گونه‌ باانتقادهاي‌ متعددي‌ از سوي‌ گروه‌هاي‌ مختلف‌مواجه‌ شد، تازه‌ مسئولان‌ تلويزيون‌ فهميدند كه‌...
    آن‌ روزهاي‌ بهاري‌
    منوچهر نوذري‌ در آن‌ روزهاي‌ بهاري‌ سال‌79 موهايش‌ سفيد شده‌ بود، اما هنوز ابروهاي‌مشكي‌ داشت‌ و مي‌توانست‌ سر پا بنشيند و حرف‌بزند. البته‌ چين‌ و چروك‌هايي‌ كه‌ گردنش‌ را پركرده‌ بود، او را خيلي‌ شكسته‌ نشان‌ مي‌داد. آن‌زمان‌ پنج‌ رگ‌ قلبش‌ را عمل‌ كرده‌ بود، اماهمچنان‌ پرانرژي‌ به‌ نظر مي‌رسيد. وقتي‌ از اوسوال‌ كردم‌: آقاي‌ نوذري‌ شما اينجا چه‌ كارمي‌كنيد؟ گفت‌: من‌ 63 سال‌ دارم‌ و مثل‌ خيلي‌ از63 ساله‌ها، ناراحتي‌ قلبي‌ پيدا كردم‌ و آمده‌ام‌عمل‌ كنم‌، مسئله‌اي‌ نيست‌. نوذري‌ در آن‌ سال‌هافعاليت‌ خود را در راديو و تلويزيون‌ محدود كرده‌بود و در جزيره‌ كيش‌ زندگي‌ مي‌كرد. مي‌گفت‌كيش‌ را به‌ اين‌ خاطر انتخاب‌ كرده‌ بود كه‌ آب‌ وهواي‌ خوبي‌ دارد و مديرعامل‌ آن‌ منطقه‌ مراتحويل‌ مي‌گيرد. قرار بود در آن‌ سال‌ها براي‌جزيره‌ كه‌ زماني‌ قرار بود، نگين‌ خليج‌ فارس‌ شودسينما و تئاتر بسازد.همان‌ شب‌هاي‌ اول‌ بيماري‌، عده‌اي‌ ازدوستداران‌ او آمدند، پشت‌ درهاي‌ بيمارستان‌ وبراي‌ او دعا كردند. براي‌ سلامتي‌ او قرباني‌ هم‌كشتند. اين‌ مسئله‌ روحيه‌ خوبي‌ به‌ او داده‌ بود. درهمان‌ بيمارستان‌ دي‌ هم‌ وقتي‌ ملاقات‌ كنندگان‌ساير بيماران‌ مي‌دانستند كه‌ نوذري‌ در آن‌ بخش‌است‌، اول‌ به‌ عيادت‌ او مي‌آمدند و بعد به‌ سراغ‌بيمار خود مي‌رفتند. از نوذري‌ پرسيدم‌: فكرمي‌كنيد، چرا اين‌قدر در ميان‌ مردم‌ محبوب‌هستيد؟ گفت‌: هميشه‌ به‌ مردم‌ راست‌ گفته‌ام‌. هرچه‌ گفته‌ام‌ از ته‌ دل‌ بوده‌ و هيچ‌وقت‌ براي‌ مردم‌ژست‌ نگرفته‌ام‌. ابرو برايشان‌ بالا نبردم‌. اگر مردم‌هم‌ ما را تحويل‌ نگيرند كه‌ ديگر هنرمند نيستيم‌. اين‌هنرپيشه‌هايي‌ كه‌ 4 روزه‌ مشهور مي‌شوند و براي‌مردم‌ ژست‌ مي‌گيرند، اشتباه‌ مي‌كنند. نوذري‌نزديك‌ به‌ پنجاه‌ سال‌ از عمر خود را براي‌ دوبله‌گذاشته‌ بود. براي‌مان‌ از روزهايي‌ حرف‌ زد كه‌ هم‌در راه‌ شب‌ برنامه‌ اجرا مي‌كرد، هم‌ در صبح‌ جمعه‌با شما و هم‌ مسابقه‌ هفته‌...مي‌گفت‌: آن‌ زمان‌مسئولان‌ هم‌ مي‌فهميدند ما چه‌ كار مي‌كنيم‌. خودما هم‌ گرم‌ و شاداب‌ بوديم‌. تمام‌ اين‌ ذوق‌ها را ازما گرفتند.
    تهران‌، آبان‌ماه‌ سال‌ 84
    
    خبر بستري‌ شدن‌ دوباره‌ منوچهر نوذري‌ دربيمارستان‌ منتشر شده‌ است‌. چند روز از ماجرامي‌گذرد. وقتي‌ به‌ ملاقات‌ او مي‌رويم‌، همان‌ دم‌در مي‌گويند كه‌ ممنوع‌الملاقات‌ است‌. بالاخره‌ باآمدن‌ دوستي‌ مشترك‌ به‌ بخش‌ دياليز مي‌رويم‌.در راهرو جماعت‌ زيادي‌ جمع‌ شده‌اند، كه‌ همه‌نسبتي‌ با نوذري‌ دارند.(فهميه‌ راستگار) رامي‌توانم‌ از ميان‌ آنها تشخيص‌ بدهم‌. دو خانم‌جوان‌ كه‌ يكي‌ از آنها دختر نوذري‌ است‌، جلوي‌در ورودي‌ بخش‌ دياليز ايستاده‌ و اجازه‌ ورود به‌ملاقات‌كنندگان‌ را

نمي‌دهد. خانمي‌ ميانسال‌ هم‌كه‌ جزو دوستان‌ خانوادگي‌ آنهاست‌، در حال‌مشاجره‌ با خبرنگاري‌ است‌ كه‌ از تلويزيون‌ آمده‌ ومي‌خواهد از نوذري‌ تصوير بگيرد. چند روز قبل‌تازه‌ قائم‌مقام‌ صدا و سيما به‌ ملاقات‌ نوذري‌ آمده‌است‌. دختر او از دست‌ اندركاران‌ راديو شاكي‌است‌ كه‌ تا به‌ حال‌ سري‌ به‌ پدر آنها نزده‌اند. خانم‌ميانسال‌ به‌ خبرنگار ديگري‌ كه‌ مي‌خواهد ازنوذري‌ عكس‌ بيندازد، مي‌گويد: آدم‌ رو به‌ مرگ‌كه‌ عكس‌ گرفتن‌ نداره‌، برويد.فضا به‌ شدت‌ عصبي‌ و احساسي‌ است‌. ترجيح‌مي‌دهم‌، دسته‌ گلي‌ را كه‌ براي‌ ملاقات‌ اين‌هنرمند آورده‌ام‌ به‌ دست‌ يكي‌ از بستگان‌ اوبسپارم‌ و بروم‌.
    ميدان‌ كاج‌ در سعادت‌آباد در اين‌ بعدازظهرپاييزي‌ حال‌ و هواي‌ خوبي‌ دارد. پيتزا فروش‌ها،ساندويچي‌ها، آبميوه‌ فروشي‌ها و... تو را دعوت‌مي‌كنند تا با حضور در يكي‌ از مكان‌ها خاطره‌ آن‌چه‌ را كه‌ دقايقي‌ قبل‌ در بخش‌ دياليز بيمارستان‌ديده‌اي‌ فراموش‌ كني‌ و يادت‌ برود كه‌ پزشك‌نوذري‌ گفته‌ حال‌ او چندان‌ مساعد نيست‌ و دختر او حال‌ و روز پريشاني‌ داشته‌ است‌. با خودم‌ فكرمي‌كنم‌ كه‌ در ميان‌ هنرمندان‌ سينما و تلويزيون‌ بازهم‌ نوذري‌ آدم‌ خوش‌شانسي‌ است‌ كه‌ خبربيماري‌ او به‌ گوش‌ كسي‌ مي‌رسد و دوستاني‌ به‌ملاقات‌ او مي‌آيند. در همين‌ شهري‌ كه‌ منظره‌ آن‌از اين‌ بالا پيداست‌، هنرمندان‌ زيادي‌ بوده‌اند كه‌سال‌هاي‌ پر ارزش‌ عمر خود را به‌ سرگرمي‌ واوقات‌ فراغت‌ اين‌ مردم‌ اختصاص‌ داده‌اند. مردم‌به‌ آنها علاقه‌مند شده‌اند و اخبار مربوط به‌ آنها راپيگيري‌ كرده‌اند. اما زماني‌ كه‌ ديگر نتوانسته‌اندبراي‌ صاحبان‌ رسانه‌ها(پول‌ ساز) باشند، ماننديك‌ خاطره‌ گنگ‌ و قديمي‌ كم‌كم‌ محو شده‌اند ورفته‌اند تا در بايگاني‌ تاريخ‌ قرار گيرند. روزي‌ هم‌خبري‌ تلخ‌ از آنها به‌ گوش‌ رسيده‌ است‌، كه‌ مثلا:هنرمند فقيد و برجسته‌ سينما و تلويزيون‌درگذشت‌ و... اكبر دودكار، نعمت‌ا...گرجي‌،محمدرضا شريفي‌، كاظم‌ شهبازي‌، فرهاد محبت‌،محمدرضا سرهنگي‌ و... نام‌هايي‌ هستند كه‌ در اين‌سال‌ها درباره‌ آنها خوانده‌ و

شنيده‌ايم‌، كه‌ مثلا براثر بيماري‌ قلبي‌ يا عارضه‌ قلبي‌ يا هر چيز ديگري‌شبيه‌ به‌ اين‌ دار فاني‌ را وداع‌ گفته‌اند و خيلي‌ زودهم‌ فراموش‌ شده‌اند. هيچ‌ كس‌ هم‌ نمي‌داند كه‌همه‌ اين‌ها به‌ دليل‌ ويژگي‌هاي‌ اين‌ حرفه‌ لعنتي‌است‌ كه‌ نه‌ شب‌ و روز مي‌شناسد و نه‌ سرما و گرما.تازه‌ همه‌ اين‌ها براي‌ زماني‌ است‌ كه‌ تو هنرمند،توان‌ كاركردن‌ داشته‌ باشي‌ و بتواني‌ در اين‌ بازارآشفته‌ هنر كه‌ همه‌ به‌ راحتي‌ با حذف‌ نيروهاي‌حرفه‌اي‌ قوم‌ و خويش‌ خود را جايگزين‌دست‌اندركاران‌ حرفه‌اي‌ مي‌كنند، بتواني‌فرصتي‌ براي‌ كار كردن‌ پيدا كني‌. به‌ قول‌ يكي‌ ازدست‌اندركاران‌ سينما تا وقتي‌ كه‌ بتواني‌ روزي‌18 ساعت‌ كار كني‌، تو را مي‌خواهند، اما وقتي‌نتواني‌ آن‌ جور كه‌ آنها مي‌خواهند كار كني‌،قرارداد يك‌ طرفه‌اي‌ را كه‌ با تو دارند فسخ‌مي‌كنند و بعد چك‌ تسويه‌ حسابت‌ را مي‌دهنددستت‌ و 60 نفر هستند كه‌ بتوانند با حقوقي‌ بسياركم‌تر جايگزين‌ تو شوند.
    واقعيت‌ تلخ‌ حرفه‌ بازيگري‌
    اين‌ واقعيت‌ تلخ‌ اين‌ حرفه‌ است‌. واقعيتي‌ كه‌دو سو دارد: يك‌ طرف‌ آدم‌هايي‌ هستند كه‌ از اين‌نيروها بهره‌برداري‌ مي‌كنند و طرف‌ ديگر هم‌آدم‌هايي‌ كه‌ به‌ اين‌ بهره‌برداري‌ تن‌ مي‌دهند.شما فكر مي‌كنيد فوت‌ چند هنرمند ديگر مي‌تواندمسئولان‌ را به‌ اين‌ صرافت‌ بيندازد كه‌ فكري‌ براي‌مسائلي‌ مثل‌: آينده‌ شغلي‌، بيمه‌، امنيت‌ شغلي‌ و...هنرمندان‌ ما بكنند؟ باور كنيد امثال‌

نوذري‌هيچ‌وقت‌ به‌ فكر بازنشسته‌ شدن‌ نيستند. آنهامي‌خواهند حتي‌ اگر يك‌ ساعت‌ هم‌ از عمرشان‌باقي‌ بماند، را صرف‌ فعاليت‌ در اين‌ حرفه‌ كنند تالبخندي‌ را گوشه‌ لب‌ مردم‌ بنشانند. فقط كافي‌است‌ كمي‌ با آنها مهربان‌ باشيم‌ و فقط در روزهاي‌سرخوشي‌ به‌ سراغشان‌ نرويم‌، تا با آنها عكس‌يادگاري‌ بيندازيم‌. اين‌ها هنرمندان‌ نجيبي‌هستند، آنقدر نجيب‌ كه‌ وقتي‌ يك‌ تهيه‌ كننده‌ پول‌آنها را نمي‌دهد، دندان‌ روي‌ جگر مي‌گذارند تابراي‌ سازماني‌ كه‌ عمر خود را در راه‌ رشد آن‌گذاشتند آبروداري‌ كنند. حالا ما با آنها چه‌مي‌كنيم‌؟
    او بار سفر را بست
     هنوز تمامي خبر نگاران -عکاسان - مسئولين و پرسنل مجله خانواده سبز از حادثه هواپيماي c130 وکشته شدن جمع زيادي از جامعه خبري کشور ناراحت و عزا دار بودند که ساعت 11 امروز ( چهارشنبه 16/9/84) تلفن همراه پژمان کرد محله دبير تحريريه مجله زنگش به صدا در آمد .از حالت و نحوه صحبت او فهميدم که اتفاق ديگري رخ داده است . کالمات پژمان واضح و مفهوم نبود اما تنها کلمه اي که از او به خوبي شنيده شد (خدا بيامرزتش )بود . بعد از قطع مکالمه پژمان رو به من کرد وگفت: علي جاويد نيا بود . او به من گفت منوچهر نوذري به رحمت خدا رفت . پژمان سرش را پائين انداخت و از اطاق خارج شد شايد نمي خواست ما اشکهاي او را ببينيم . ..........
    بله منوچهر نوذري دقايقي قبل به رحمت خدا رفت بود و حالا جامعه هنري ايران مردي را از دست داده است که بودنش براي هنرمندان ايران يک نعمت بود . او اولين هنر مند پس از انقلاب بود که به هنر طنز در ايران اعتبارداد ......تمام ايرانيان با صدا و چهره او آشنا بودند و خاطرات زيادي با نقشهاي او در راديو و تلوزيون دارند. حالا ديگر استاد نوذري در بين ما نيست او به رحمت ايزدي پيوست .او ساعت 10:12 دقيقه امروز در بيمارستان مدرس سعادت آباد جان به جان آفرين تسليم کرد. براي آن مرحوم آرزوي غفران الهي داريم . خدا بيامرزتش و روحش شاد.

 

 

نتایج نظرسنجی قبلی:

نظرسنجي
نظرتون راجع به بهنوش طباطبايي چيست؟ [297 votes total]

بهترين بازيگر هست (64) 22%
خيلي خوشگله (12۹) 41%
خيلي خوبه (15) 5%
خوبه (29) 10%
متوسط (14) 5%
خوشم ازش نمياد (52) 18%

معلومه که خیلی خیلی طرفدار داره

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

                        بهنوش طباطبایی

جدید ترین عکسها و اخبار از بهنوش طباطبایی و آهنگ فیلمهای پیله های پرواز و عشق گمشده در گروه هواداران بهنوش طباطبایی.

برای عضویت روی عکس بالا(عکس بهنوش طباطبایی) کلیک کرده و بعد با وارد کردن یاهو آیذی خود عضو گروه شوید.

 

وبلاگ بهنوش طباطبایی افتتاح شد

وبلاگ بهنوش طباطبایی افتتاح شد کسانی که می خواهند در مدیریت این وبلاگ کمک کنند با آیدی یا ایمیل زیر تماس بگیرید

Yahoo ID:Javuni_zenduni
Email:Javuni_zenduni@yahoo.com

 

نظرسنجیه این هفته:


انتخاب کنید

نظرسنجي
بهترين طنز تاريخ تلويزيون چيست؟

پاورچين
شبهای برره
نقطه چین
زیر آسمان شهر1
کمربند ها رو ببندیم
شهر قشنگ
هژیر ها


 

آهنگ در حال پخش:

برای این دفعه آهنگی شاد در نظر گرفته بودم که با این دو واقعه تلخ بهتره آهنگی سنگین بزارم که مجبورم باز از حبیب بزارم.

 

رضا صادقی:

رضا صادقي‌: ديگه‌ نمي‌تونم‌...
    برگزار نشدن‌ كنسرت‌ دوبي‌ به‌ من‌ ارتباطي‌نداشت‌


    
    
    
او مي‌گويد: برگزار نشدن‌ كنسرت‌ من‌ در دوبي‌هيچ‌ ارتباطي‌ به‌ من‌ نداشت‌ مردم‌ به‌ من‌ بي‌ اعتمادنشوند، من‌ مقصر نبودم‌ بلكه‌ برگزار كنندگان‌كنسرت‌ كه‌ در ايران‌ زندگي‌ نمي‌كردند از قوانين‌اداري‌ ايران‌ اطلاع‌ نداشتند...
     شايد هيچكس‌ در دنيا مثل‌ رضا صادقي‌، عاشق‌رنگ‌ مشكي‌ نباشد، او يكي‌ از عاشقان‌ رنگ‌ مشكي‌در دنياست‌ و اين‌ مشكي‌ پوشيدن‌ او، مشكي‌ گفتن‌او و عاشق‌ مشكي‌ بودن‌ او نه‌ ريا است‌، نه‌ ظاهرسازي‌ چرا كه‌ او عاشقانه‌ به‌ اين‌ رنگ‌ عشق‌مي‌ورزد... بدون‌ اغراق‌ در دو سال‌ اخير هيچ‌خواننده‌اي‌ مثل‌ رضا صادقي‌ به‌ محبوبيت‌ نرسيده‌است‌، خواننده‌اي‌ كه‌ بالغ‌ بر 200 ترانه‌ خوانده‌است‌ و در اين‌ بين‌ تفاوتي‌ با ديگر خواننده‌ها هم‌دارد... او بالغ‌ بر 200 ترانه‌ سروده‌، آهنگ‌ سازي‌كرده‌ و در نهايت‌ به‌ تنظيم‌ آن‌ پرداخته‌ است‌... ومانند او در هنر ايراني‌ اگر زياد نباشند، اما بسياراندك‌ مي‌باشند... يكي‌ ديگر از خصوصيات‌اخلاقي‌ اين‌ خواننده‌ خوب‌ بي‌ ريايي‌ است‌، تلفن‌همراهش را‌ هميشه‌ برمي‌ دارد و به‌ تمامي‌ سوالات‌پاسخ‌ مي‌دهد، در اين‌ دو سال‌ كه‌ او را مي‌شناسيم‌هيچ‌ گاه‌( منم‌ منم‌ )از او نديديم‌، هيچ‌ گاه‌ غرور را درچهره‌اش‌ نديديم‌، يك‌ انسان‌ بسيار خاكي‌ كه‌ تنهابه‌ هنر فكر مي‌كند و به‌ حواشي‌ اطراف‌ آن‌ كه‌مورد علاقه‌ خيلي‌ هاست‌، توجهي‌ ندارد...خوانندگان‌ خانواده‌ سبز ايميل‌ هايي‌ زيادي‌ براي‌ما فرستادند كه‌ دلشان‌ مي‌خواست، صادقي‌پاسخگوي‌ آنان‌ باشد، از اينرو ما هم‌ با صادقي‌گفتگويي‌ انجام‌ داديم‌ كه‌ ماحصل‌ آن‌ را در ذيل‌مي‌خوانيد، ضمن‌ اينكه‌ مي‌توانيد متن‌ اين‌گفتگوي‌ كامل‌ را تا چند روز ديگر در بخش‌ راديوسبز به‌ طور كامل‌ گوش‌ دهيد و لذت‌ ببريد:
    - آروشا نجفي‌ از بلژيك‌: غمي‌ در صداي‌ شمانهفته‌ است‌، شايد به‌ همين‌ دليل‌ باشد كه‌ ترانه‌هايتان‌ به‌ دل‌ مي‌نشيند؟
    صادقي‌: اين‌ غم‌ كه‌ تو صدامه‌
    زخم‌ شب‌ گريه‌ هامه‌
    ياد يه‌ عشق‌ كهنه‌ است‌
    كه‌ هنوز هم‌ باهامه‌
    در پاسخ‌ بايد بگويم‌، معمولا با ما ايراني‌ها، يك‌حسي‌ است‌ كه‌ شايد هميشه‌ ما ايراني‌ها را همراهي‌ مي‌كند و هيچ‌ عمدي‌ هم‌ در كار نيست‌،اين‌ يك‌ غم‌ تازه‌ نيست‌ كه‌ با من‌ است‌، بلكه‌ يك‌ غم‌كهنه‌ است‌ كه‌ هميشه‌ همراه‌ من‌ است‌، كه‌ اگر باعث‌مي‌شود شنودگان‌ ناراحت‌ شوند از همين‌ جا ازآنان‌ عذر خواهي‌ مي‌كنم‌ و اگر هم‌ از شنيدن‌ترانه‌هاي‌ من‌ لذت‌ مي‌برند، اين‌ باعث‌ افتخار من‌است‌ و مرا خوشحال‌ مي‌كند...
-
     محسن‌ از شيراز: تا حالا چند ترانه‌خوانده‌ايد و آيا همه‌ را خودتان‌ ساخته‌ايد؟
    صادقي‌: تاكنون‌ بين‌ 200 تا 215 ترانه‌خوانده‌ام‌ كه‌ همه‌ را خودم‌ تنظيم‌ كرده‌ام‌.

    - ناصر از كويت‌: ما از طريق‌ تبليغات‌مطبوعاتي‌ و همچنين‌ ماهواره‌اي‌ متوجه‌ شديم‌ كه‌شما در دوبي‌ مي‌خواهيد كنسرت‌ برگزار كنيد، تاجايي‌ كه‌ در سايت‌ ksabz.net هم‌ ديديم‌ كه‌ اين‌كنسرت‌ قرار است‌ برگزار شود، امابه‌ يكباره‌ چه‌اتفاقي‌ افتاد كه‌ اين‌ كنسرت‌ برگزار نشد، به‌ نظر من‌اين‌ مسله‌ باعث‌ شده‌ كه‌ ما كمي‌ بي‌ اعتماد شويم‌چرا كه‌ براي‌ حضور در دوبي‌ از قبل‌ برنامه‌ ريزي‌كرده‌ بوديم‌ و به‌ يكباره‌ همه‌ چيز به‌ هم‌ خورددليلش‌ چيست‌؟
    صادقي‌: راستش‌ را بخواهيد من‌ خودم‌ تا يك‌هفته‌ قبل‌، از كنسرت‌، تمريناتمان‌ با يك‌ اركستركامل‌ به‌ طور منظم‌ پيش‌ مي‌رفت‌، اما متاسفانه‌برگزار كنندگان‌ اين‌ كنسرت‌ كه‌ در ايران‌ زندگي‌نمي‌كردند و از مراحل‌ اداري‌ برگزاري‌ كنسرت‌خبر نداشتند، در آخرين‌ لحظات‌ متوجه‌ بعضي‌ ازمسائل‌ شدند كه‌ ديگر كار از كار گذشته‌ بود ومتاسفانه‌ نتوانستيم‌ كنسرت‌ را برگزار كنيم‌ كه‌ من‌ ازهمينجا از همه‌ عزيزاني‌ كه‌ خود را آماده‌ كرده‌بودند تا به‌ اين‌ كنسرت‌ بيايند عذر خواهي‌ مي‌كنم‌،اما مقصر من‌ نبودم‌ و از چشم‌ من نبينند.چرا كه‌ در اراده‌ من‌نبود، من‌ خودم‌ را براي‌ بهترين‌ كنسرت‌ عمرم‌آماده‌ كرده‌ بودم‌، اما در آينده‌اي‌ نزديك‌ اين‌كنسرت‌ برگزار مي‌شود، دوستداران‌ مطمئن‌ باشندتا خودم‌ اين‌ بار اطمينان‌ به‌ برگزاري‌ كنسرت‌نداشته‌ باشم‌، اين‌ مسئله‌ را عنوان‌ نمي‌كنم‌ تا بعدهادوستان‌ بي‌ اعتماد شوند و از دست‌ من‌ ناراحت‌شوند.
    -سعيد از ساري‌: شنيديم‌ كه‌ در مازندران‌مي‌خواهيد كنسرت‌ برگزار كنيد‌؟ و پرسش‌ ديگراينكه‌ تا حالا چند كنسرت‌ در ايران‌ برگزار كرده ايد؟
    صادقي‌: خير، فعلا كنسرت‌ برگزار نمي‌كنم‌،يعني‌ شرايط مهيا نيست‌، آخرين‌ كنسرتم‌ هم‌ پس‌ ازدوسال‌ وقفه‌ شهريور امسال‌ به‌ مدت‌ سه‌ شب‌ درجزيره‌ كيش‌ برگزارشد.

    -شادي‌ ميري‌ از تهران‌: آيا منتظر كنسرت‌ شمادر تهران‌ باشيم‌؟
    صادقي‌: حتما، منتظر يك‌ كنسرت‌ پر انرژي‌باشيد، البته‌ همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد يك‌ سري‌ممانعت‌ها وجود دارد كه‌ در حال‌ حاضرنمي‌توانم‌ كنسرت‌ برگزار كنم‌ اما در حال‌ پيگيري‌اين‌ مسائل‌ هستم‌، تا بتوانم‌ به‌ اتفاق‌ چند خواننده‌ديگر كنسرت‌ خوبي‌ برگزار كنيم‌ درست‌ مثل‌كيش‌...
    - مرتضي‌ از سوئد: تاكنون‌ خارج‌ از كشوركنسرت‌ برگزار كرده ايد؟
    صادقي‌: خير، اما يك‌ پيشنهادهايي‌ براي‌تورهاي‌ اروپايي‌ است‌ اما من‌ تا در ايران‌،بويژه‌در تهران‌ كنسرت‌ برگزار نكنم‌ در جاي‌ ديگري‌كنسرت‌ برگزار نمي‌كنم‌.
    - شيوا كمالي‌ از اصفهان‌: آيا منتظر آلبوم‌جديد شما باشيم‌ يا خير؟
    صادقي‌: حتما نام‌ آلبوم‌ جديد من‌( ديگه‌نمي‌تونم‌ )مي‌باشد كه‌ با تمام‌ ترانه‌هاي‌ گذشته‌ام‌تفاوت‌ دارد، كاري‌ است‌ كه‌ تمام‌ انرژي‌ام‌ را صرف‌آن‌ كردم‌ . اين‌ آلبوم‌ شامل‌ 12 ترانه‌ است‌ و سبك‌وسياق‌ آن‌ كاملا متفاوت‌ است‌. جا دارد بگويم‌ كه‌آلبوم‌(پيراهن‌ مشكي‌) تنها، آلبومي‌ از رضاصادقي‌ بود كه‌ مي‌خواستم‌ با اين‌ آلبوم‌ خودم‌ راثبت‌ كنم‌. چرا كه‌ كارهايم‌ داشت‌(لو) مي‌رفت‌...براي‌ اين‌ كار جديد بسيار زحمت‌ كشيدم‌، اين‌آلبوم‌ قرار است‌ در اوايل‌ سال‌ 85 به‌ بازار بيايد .
    - مجيد حاتمي‌ از تهران‌: در مطبوعات‌مي‌خوانيم‌ كه‌ اثرهاي‌ رضا صادقي‌ به‌ راحتي‌ لومي‌رود و بيشتر اشعار و آهنگهاي‌ او توسط خواننده‌هاي‌ لوس‌ آنجلسي‌ خوانده‌ مي‌شود وعجيب‌ اين‌ كه‌ رضا هيچ‌ اعتراضي‌ نمي‌كند، به‌نوعي‌ مظلوم‌ واقع‌ مي‌شود، دليلش‌ چيست‌؟

    صادقي‌: راستش‌ را بخواهيد بزرگترين‌ عيب‌رضا صادقي‌ در زندگي‌ اين‌ است‌ كه‌ با همه‌ راحت‌است‌ و به‌ اطرافيان‌ خود بسيار اعتماد مي‌كند وهمين‌ اعتماد هميشه‌ كار دستش‌ داده‌ است‌، اما من‌براي‌ آلبوم‌ جديدم‌ حواسم‌ را جمع‌ كردم‌، حتي‌CD كار را خانه‌ هم‌ نمي‌آورم‌، به‌ استوديو مي‌روم‌و عيب‌ و ايراد خود را در آنجا رفع‌ مي‌كنم‌، البته‌اين‌ بدان‌ معني‌ نيست‌ كه‌ ديگر به‌ كسي‌ اعتمادندارم‌، اما سعي‌ مي‌كنم‌ از اين‌ به‌ بعد حواسم‌ رابيشتر جمع‌ كنم‌ تا حرف‌ وحديثي‌ پيش‌ نيايد؟!
    - محسن‌ افشاري‌ از كرمان‌: آلبوم‌(كما) متعلق‌به‌ شما بوده‌ و اگر بوده‌ چرا بي‌ كيفيت‌ است‌؟
    صادقي‌: من‌ به‌ اداره‌ ارشاد تعهد داده‌ بودم‌ كه‌ديگر كار غير مجاز به‌ بازار ندهم‌ و اين‌ براي‌عده‌اي‌ از دوستان‌ سخت‌ آمد، اين‌ ترانه‌ها به‌چند سال‌ پيش‌ تعلق‌ داشت‌ كه‌ در بندر خوانده‌بودم‌ و آنهايي‌ كه‌ آلبوم‌ را شنيدند ديدند كه‌ چقدربي‌ كيفيت‌ بود من‌ به‌ مسئولين‌ توضيح‌ دادم‌ كه‌ آن‌كار من‌ نبود و آنها هم‌ قانع‌ شدند اما(كماي‌)واقعي‌(كمايي‌) است‌ كه‌ مي‌خواهم‌ دوستان‌! رادر حالت‌ كما ببرم‌. دوستاني‌ كه‌ بدون‌ اجازه‌ من‌كارهاي‌ سال‌هاقبل‌ را جمع‌ آوري‌ كردند و به‌ طورغير مجاز روانه‌ بازار كردند كه‌ همين‌ امر باعث‌ شدمشكلاتي‌ براي‌ من‌ بوجود بياورد به‌ اين‌ دوستان‌بايد آفرين‌ گفت‌.
    - كيومرث‌ از آلمان‌: چرا هميشه‌ مشكي‌مي‌پوشيد؟
    صادقي‌: مشكي‌ اعتقاد من‌ است‌ و در ترانه‌ هايم‌پاسخ‌ اين‌ سوال‌ را داده‌ام‌ .<ph5>
    - كيوان‌ از تهران‌: چه‌ كار بايد انجام‌ دهيم‌ كه‌مقابل‌ موزيك‌ لوس‌ آنجلسي‌ ايستادگي‌ كنيم‌ و آياتاكنون‌ اين‌ طور بوده‌ يا نه‌؟
    صادقي‌: ما لازم‌ نيست‌ جلوي‌ كسي‌ بايستيم‌. ما باكسي‌ دشمني‌ نداريم‌، ما موسيقي‌ كار مي‌كنيم‌،فارغ‌ از هر بحث‌ سياسي‌ و... بايد اشاره‌ كنم‌، اززماني‌ كه‌ همكاران‌ در ايران‌ خوب‌ فكر مي‌كنند،آنوري‌ ها هم‌ به‌ خود آمدند كه‌ اين‌ جاي‌خوشحالي‌ دارد، وقتي‌ كه‌ آنوري‌ ها به‌ خودآمدند ما هم‌ سعي‌ مي‌كنيم‌ كارهايمان‌ را بهتر ازآنان‌ ارائه‌ دهيم‌.
    - ناديا درخشنده‌ از آمريكا: خيلي‌ ازخوانندهاي‌ لوس‌ آنجلسي‌ از شعرهاي‌ ترانه‌سرايان‌ داخل‌ ايران‌ استفاده‌ مي‌كنند نظر شما دراين‌ مورد چيست‌؟
    صادقي‌:آن‌كسي‌ كه‌ به‌ شاعر مازنگ‌ مي‌زند و از او طلب‌ شعرمي‌كند، بسيار عالي‌ است‌، يعني‌ او مي‌خواهد ازتفكرات‌ ما استفاده‌ كند .اما نه‌ اينكه‌ ترانه‌ها را بدون‌اجازه‌ بخواند. كه‌ نام‌ ديگري‌ بايد روي‌ اين‌ عملكردگذاشت‌.
    - كيارش‌ از بندر عباس‌: در آلبوم‌ جديد هم‌تمام‌ ترانه‌ها را خودتان‌ سروديد و آهنگسازي‌ وتنظيم‌ هم‌ بر عهده‌ خودتان‌ بود؟
    صادقي‌: در كار جديد از فيروز ويسانلو، مهدي‌زنگنه‌ و پويا نيكپور كمك‌ گرفتم‌ كه‌ البته‌ بيشترترانه‌ها، تنظيم‌ و آهنگسازي‌ آن‌ برعهده‌ خودم‌بود.
    كيومرث‌ از كيش‌ : چند بيت‌ به‌ خوانندگان‌ تان‌تقديم‌ كنيد
    اين‌ غم‌ كه‌ تو صدامه‌
    زخم‌ شب‌ گريه‌ هامه‌
    ياد يه‌ عشق‌ كهنه‌ ست‌
    كه‌ هنوز هم‌ باهامه‌
    با ما كه‌ راه‌ نيومد اين‌ روزگار نامرد
    صداي‌ من‌ بجز تو رو هر دلي‌ اثر كرد
    غصه‌ و اشك‌ و حسرت‌
    اول‌ مشق‌ عشقه‌
    حالا همه‌ مي‌دونن‌
    كه‌ مشكي‌ رنگ‌ عشقه‌

    - نازي‌ محمدي‌ از رشت‌: كمي‌ از بيوگرافي‌خودتان‌ برايمان‌ بگوييد، در كجا به‌ دنيا آمديد؟ تحصيلات‌ شما تا چه‌ مقطعي‌ است‌؟ چند خواهر و برادر داريد و آيا آنان‌ هم‌ نوازنده‌هستند!
    صادقي‌: در 25 مرداد ماه‌ سال‌ 1358 درمحله‌ شيراول‌ بندر عباس‌ متولد شدم‌، من‌ چهارخواهر و يك‌ برادر ده‌ ساله‌ به‌ نام‌ محمدرضا دارم‌.يكي‌ از خواهرانم‌ گيتار، ديگري‌ ويولن‌ مي‌نوازديكي‌ ديگر از خواهرهايم‌ نقاش‌ ماهر است‌ وديگري‌ مهربان‌ است‌!
    پدرم‌ مدرس‌ قرآن‌ است‌ و از كودكي‌ ما را بادرك‌ قرآن‌ آشنا كرد .مادرم‌ هم‌ يك‌ كدبانوي‌نمونه‌ ايراني‌ است‌. در مورد تحصيل‌ هم‌ بگويم‌ كه‌ديپلم‌ ادبيات‌ دارم‌.

    فرداد شريفي‌ از تبريز: اگر دوست‌ داشتيدمي‌توانيد اين‌ سوال‌ را پاسخ‌ دهيد شما چرا با عصاراه‌ مي‌رويد؟
    صادقي‌: خواهش‌ مي‌كنم‌، دو ساله‌ بودم‌ كه‌ به‌علت‌ بي‌ احتياطي‌ يك‌ پزشك‌ هر دو پايم‌ آسيب‌ديد، حكمت‌ خداست‌ و من‌ هيچ‌ كينه‌اي‌ از آن‌پزشك‌ به‌ دل‌ ندارم‌ به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ بجاي‌دو پا با چهار پا راه‌ مي‌روم‌.
    - سحر پيربداغي‌ از تهران‌: خيلي‌ها دوست‌دارند كه‌ صدايتان‌ را از تلويزيون‌ بشنوند، امانمي‌توانند مي‌خواهيم‌ از طريق‌ رايو سبز هر چه‌كه‌ دوست‌ داريد به‌ هوادران‌ خود بگوييد .
    صادقي‌: من‌ نمي‌خواهم‌ غلو كنم‌، با كلمات‌بازي‌ كنم‌، اما خدا عالمه‌ كه‌ در اين‌ 12، 13 سال‌كه‌ كار هنري‌ مي‌كنم‌، بر سر من‌ منت‌ گذاشتيد كه‌صداي‌ مرا تحمل‌ كرديد، باور كنيد، باور كنيد تمام‌روح‌ و تمام‌ لحظات‌ خودم‌ را وقف‌ مي‌كنم‌ كه‌ تنهايك‌ لحظه‌ كوچك‌ شما را زيباتر كنم‌. از همه‌عزيزاني‌ كه‌ مرا تحمل‌ كردند، سپاسگزارم‌، به‌ مردم‌مي‌گويم‌ كه‌ هنرمندان‌ را حمايت‌ كنند...خوشحالم‌ كه‌ يك‌ ايراني‌ام‌ و خوشحالم‌ كه‌دوستان‌ خوبي‌ مثل‌ ملت‌ ايران‌ دارم‌، اميداوارم‌كارهاي‌ بهتري‌ ارائه‌ دهم‌، از مجله‌ خانواده‌ سبزهم‌ سپاسگزارم‌ كه‌ اين‌ فرصت‌ رابه‌ من‌ داد، تا صداو گفته‌ هايم‌ به‌ دل‌ بزرگ‌ مردم‌ ايران‌ بنشيند
    
    و حرف‌ پاياني‌
    
    به‌ آن‌ گروه‌ كه‌ از باده‌ وفا هستند
    سلام‌ مرا برسانيد، هركجا كه‌ هستند

 

 

پاسخ به سوالات:

 

 علی: تمام آهنگهای لیلا فروهر رو واسه دانلود بزار!

من قبلا هم گفتم که من فقط آلبوم آخر لیلا فروهر رو دارم و فعلا هم فضا ندارم.

 

از صدف خانم هم تشکرم می کنم.

 

 ادامه مصاحبه آرام جعفری چی شد؟

من پی اش رو گرفتم دیدم اشتباه از من بوده که مصاحبه آرام جعفری کامل بود مصاحبه با ملیکا زارعی نا کامل بود که باید زیر اون می نوشتم .متاسفانه هنوز موفق به قسمت دوم مصاحبه هم نشدم چون سر خانم ملیکا زارعی شلوغ است.

 

چرا با حمید گودرزی و یوسف تیموری مصاحبه نمی کنید؟

متاسفانه من پی مصاحبه با خیلی از بازیگران هستم ولی متاسفانه به یه دلایلی نمیشه ولی من باز هم سعی ام رو می کنم.

 

چرا بعضی ها در تابلوی گفتمان ممنوع هستند؟!

متاسفانه این مشکل خیلی هاست که خود تابلوی گفتمان خود به خود به وجود میاره و خود به خود حل می کنه اگه تا ۳ روز حل نشد به من حتما بگید.

 

 

برره:

منبع سایت هواداران مهران مدیری(آدرس سایت در زیر عکس پایین نوشته شده)


برره در یک روز پاییزی - اختصاصی مدیری فنز

 

با چند خبر دست اول و اختصاصی در خدمتتون هستم .

 

● اولین خبر در مورد «شبهای برره» و سوالات و ابهاماتی که در مورد این کار مطرحه . طبق گفته آقای مدیری برنامه در همان 90 قسمت پخش خواهد شد و صحبت تازه ای در مورد افزایش قسمتهای مجموعه صورت نگرفته . حسن شکوهی در چند روز آینده به کار اضافه خواهد شد و صحبتهایی که در مورد پیوستن جواد رضویان به شبهای برره شنیده میشه تکذیب میشه !

 

 

● خبر بعد در مورد آلبوم جدید آقای مدیری و DVD کنسرت . آقای مدیری ابراز کردن که آلبوم به طور کامل ضبط شده و مراحل پایانی مسترینگ و  تکثیر رو طی میکنه . به گفته آقای مدیری آلبوم و DVD کنسرت تا حدود 1 ماه دیگه آماده پخش میشه .

 

 

دو خبر جالب و شنیدنی هم از کیان ! (Kiyan@ModiriFans.com)

 

      پس از دو سال وقفه، امسال جشن سالگرد شبکه ی سوم سیما برگزار خواهد شد، این جشن که مطابق معمول در سالهای گذشته روز 14 آذر از شبکه ی سوم سیما پخش میشد و از برنامه های منتخب و برنامه سازان منتخب که آثارشان بر روی آنتن این شبکه ی جوان رفته بود، قدردانی به عمل می آورد،امسال در روز 18 آذر باز هم همانند سالهای گذشته جشن سالگرد تاسیس خود را در سالن دیپلماتیک صدا و سیما  با حضور هنرمندان برگزار خواهد کرد. یکی از کاندیدهای اهدای جوایز جشن امسال بدون تردید "مهران مدیری" خواهد بود که در این دو سال با مجموعه های طنز پرمخاطب(نقطه چین، جایزه بزرگ و شبهای برره)،از موفق ترین برنامه سازهایی بوده که توانسته است با خلاقیت و تنوع در آثارش، نظر بالایی از مخاطبان این شبکه را به آثار خود معطوف دارد و گوی سبقت را باز هم در این دو سال فعالیت از همطرازان خود برباید.مهران مدیری که این روزها با ضبط و زمان کاری فشرده، پخش شبهای برره را به روی آنتن همین شبکه دارد، پیشنهاد اجرا و مجری گری این جشن را به دلیل حجم بالای کاری نپذیرفت و ترجیح داد با حضور در این مراسم، نظاره گر روند اجرا و انتخاب بهترین های این شبکه پرمخاطب باشد .

 

 

 

 

 

 

 

 مژده ی دیگر برای هواداران مهران مدیری، خبر مصاحبه ی تلویزیونی وی با شبکه ی جهانی جام جم میباشد، در این مصاحبه ی مستقیم و زنده ی تلویزیونی که قرار است روز 21 آذر ماه از شبکه ی جام جم جمهوری اسلامی ایران و در برنامه ی مهتاب به روی آنتن رود،این هنرمند پاسخگوی سوالات و اظهار نظرهای هموطنان مقیم خارج از کشور خواهد بود که مدتی است نظاره گر پخش مجموعه ی طنز شبهای برره از همین شبکه هستند و با استقبالی کم نظیر از این مجموعه طی تماسهای مکرر خواستار حضور این کارگردان در یک مصاحبه ی تلویزیونی شدند. حضور این هنرمند موفق و محبوب در برنامه ی مهتاب  شبکه ی جام جم، 21 همین ماه بین ساعتهای 30/11 تا  30/12 شب به وقت تهران خواهد بود.

 

 

 

 

گفتگوي‌ اختصاصي‌ با برانكو قبل‌ از پرواز ...
    ...امشب‌ به‌ لاپيزيك‌ مي‌رود


    
    اين‌ روزها اطراف‌ اهالي‌ فوتبال‌ بسيار شلوغ‌ است‌ و تا جمعه‌ شب‌، دل‌ها مي‌تپد تا حريفان‌ايران‌ در جام‌جهاني‌ مشخص‌ شود. چند ساعت‌قبل‌ از پرواز برانكو به‌ سوي‌ آلمان‌، همكار ما(ايمان‌) گفتگويي‌ با وي‌ انجام‌ داد كه‌ البته‌ زحمت‌ترجمه‌ او برعهده‌ (رضا چلنگر) بود، برانكو در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ چه‌ زماني‌ آماده‌ پرواز به‌آلمان‌ هستيد، گفت‌: تا چند ساعت‌ ديگر عازم‌آلمان‌ هستم‌ تا در مراسم‌ جمعه‌شب‌ كه‌ در شرق‌آلمان‌ در شهر لايپزيك‌ انجام‌ مي‌شود، شركت‌كنم‌.
    وي‌ در ادامه‌ به‌ همكار ما گفت‌: تاكنون‌ تنهامي‌دانم‌، ايران‌ در سيد سوم‌ قرار خواهد گرفت‌ و مشخص‌ نيست‌ كه‌ ما با چه‌ تيم‌هايي‌ همگروه‌هستيم‌. شنيدم‌ كه‌ مكزيك‌ يكي‌ از سرگروه‌هامي‌باشد كه‌ البته‌ با اعتراض‌ هلند مواجه‌ شده‌ است‌و از طرفي‌ تيم‌هاي‌ خوبي‌ چون‌ صربستان‌ و مونته‌نگرو، اوكراين‌ و پرتغال‌ در سيد چهارم‌ قرارگرفته‌اند، البته‌ اين‌ تنها شنيده‌ هاست‌ و قرار است‌تا 48 ساعت‌ قبل‌ از قرعه‌كشي‌ يعني‌ چهارشنبه‌شب‌، چهار سيد به‌ صورت‌ رسمي‌ مشخص‌ و اعلام‌شود.
    وي‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ اگر با كرواسي‌همگروه‌ شديد، خوشحال‌ مي‌شويد يا نه‌، گفت‌:خيلي‌ عالي‌ مي‌شود، در مقابل‌ كشوري‌ بازي‌ كنم‌كه‌ در آنجا به‌ دنيا آمدم‌ و از طرفي‌ رهبري‌ تيم‌ملي‌ كشوري‌ را عهده‌دار باشم‌ كه‌ به‌ آنها تعهد دارم‌... ممكن‌ است‌، ايران‌ با كرواسي‌ همگروه‌شود، همه‌ چيز احتمال‌ دارد.
    وي‌ با ذكر مطلب‌ فوق‌ افزود: پس‌ از مشخص‌شدن‌ حريفان‌ ايران‌ در جام‌ جاني‌، با دو تيم‌بزرگ‌ اروپايي‌، ديداري‌ دوستانه‌ برگزار خواهيم‌كرد تا نقاط قوت‌ و ضعف‌ خود را بهتر بشناسيم‌.
    اميدوارم‌ ايران‌ در جام‌جهاني‌ با ديدارهاي‌درخشان‌، دل‌ مردم‌ ايران‌ را شاد كند.
    


    زماني‌ كه‌ از برانكو پرسيديم‌ اگر با برزيل‌همگروه‌ شديد، چه‌ كار مي‌كنيد، خنديد و گفت‌:(حريف‌، حريف‌ است‌، بازي‌ با برزيل‌ به‌ فوتبال‌ايران‌ اعتبار مي‌دهد، اما اگر با آلمان‌ همگروه‌شويم‌، آن‌گاه‌ نبرد بين‌ تماشاچيان‌ ديدني‌ است‌،فكر كنم‌ از ديدار زيباتر شود. (وي‌ در ادامه‌ گفت‌:اگر تا حالا آن‌طور كه‌ ما شنيديم‌، سيدبندي‌ها به‌همان‌ شكل‌ باشد، ممكن‌ است‌ در يك‌ گروه‌ آسان‌قرار بگيريم‌ به‌ همان‌ نسبت‌ در يك‌ گروه‌ مشكل‌قرار بگيريم‌.
    براي‌ مثال‌ ممكن‌ است‌ با برزيل‌، هلند و پرتغال‌همگروه‌ شويم‌ و يا اينكه‌ با مكزيك‌، آمريكا و توگويا آنگولاي‌ در يك‌ گروه‌ قرار بگيريم‌.
    از برانكو خواستيم‌ تا در مورد نشست‌ با مربيان‌باشگاه‌ كه‌ تنها چهار سرمربي‌ و يك‌ مربي‌ در آن‌حضور داشتند! برايمان‌ بيشتر بگويد كه‌ گفت‌: من‌از ابتداي‌ حضور در ايران‌ هميشه‌ سعي‌ كردم‌منطقي‌ فكر كنم‌ و به‌ عقايد اهالي‌ فوتبال‌ احترام‌بگذارم‌، از اين‌ رو تصميم‌ گرفتم‌ در دو مرحله‌ ازمربيان‌، دعوت‌ به‌ عمل‌ آوردم‌، تا نكته‌ نظرات‌ آنان‌را جويا شوم‌... اما متاسفانه‌ تنها پنج‌ نفر از آنان‌آمدند، من‌ مي‌خواستم‌ رودرو انتقادات‌ آنان‌ رابشنوم‌، اما آنان‌ با اين‌ كار خود ثابت‌ كردند كه‌ تنهااز دور مي‌توانند انتقاد كنند و رودررو حاضرنمي‌شوند، دلم‌ نمي‌خواهد فرداها اهالي‌ فوتبال‌بر من‌ خرده‌ بگيرند كه‌ برانكو، كار خود را كرد و به‌حرف‌ هيچكس‌ گوش‌ نكرد، من‌ از آنان‌ دعوت‌ به‌همكاري‌ كردم‌، اما آنان‌ هيچكدامشان‌ نيامدند.

 


 

           دانلود

 ویدئو کامرون کارتیو به نام بارون


www.pmcmusic.blogfa.com

    کامرون کارتیو - بارون

 

شادمهر و مهران

این هم یه آهنگ از شادمهر که هیچ جا پیدا نمیشه حتی شادمهر خودش هم نداره این آهنگو شادمهر با مهران اجراء کرده که واقعا قشنگه کیفیتشم عالیه

 دانلود

 

 

آلبوم کامل مریم پاییزی - نیما ::.

اینم آلبوم کامل و زیبای مریم پاییزی از نیما (لینک سالم با دو کیفیت)

مریم پاییزی         24KPS   128KPS

میترسم              24KPS   128KPS

برو دیگه              24KPS   128KPS

کلبه                   24KPS   128KPS

عشق اینترنتی    24KPS   128KPS

یک کلمه            24KPS    128KPS

چه خوبه             24KPS   128KPS

میکس               24KPS    128KPS

 

 

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

با تشکر از پیامهاتونblushing

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 17:50  توسط رضا  | 

مجید صالحی-قیصر-برزو ارجمند-برره-شادمهر عقیلی-اخبار موسیقی ایران و.....

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

حادثه سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ و مرگ تعدادی از هموطنانمان را به عموم ملت ایران  به خصوص بازماندگان حادثه تسلیت می گویم.از خدا برایشان طلب مغفرت و رحمت می کنیم

 

خیلی خوشحال از اینکه طرح زمستونی وبلاگ مورد استقبال همه قرار گرفته!partydancing

کلیک کن بزرگ میشه

روی عکس کلیک کنید برزگ میشه!

         سینما و تلویزیون

 

برزو ارجمند: مردم‌ اگر نباشند، ما هم‌ نيستيم


    
    ‌(برزو ارجمند)، بازيگري‌ است‌ كه‌ در سال‌هاي‌گذشته‌ بسيار پركار بوده‌ و فعاليت‌هاي‌ زيادي‌ درزمينه‌ سينمايي‌ و تلويزيوني‌ انجام‌ داده‌ است‌. به‌خصوص‌ در مجموعه‌هاي‌ تلويزيوني‌ كه‌ بسيارپركار ظاهر شده‌ است‌...
    ارجمند بازيگري‌ است‌ كه‌ در هر كاراكتري‌نقش‌ خود را به‌ خوبي‌ به‌ انجام‌ مي‌رساند. اما اوتفاوتي‌ هم‌ با بازيگران‌ هم‌ نسل‌ خود دارد و آن‌اين‌ است‌ كه‌ در يك‌ خانواده‌ هنرمند به‌ دنيا آمده‌و از كودكي‌ با هنر سينما و بازيگري‌ آشنا است‌. پدراو (انوشيروان‌ ارجمند)، از بازيگران‌ قديمي‌ تئاترو سينما است‌ كه‌ نقش‌هاي‌ به‌ياد ماندني‌ تاكنون‌ ايفاكرده‌ و همين‌طور، عموي‌ او (داريوش‌ ارجمند)كه‌ بازيگري‌ توانا در هنر ايران‌ است‌. (برزوارجمند) در چنين‌ خانواده‌اي‌ رشد كرده‌ و ازتجربيات‌ آنان‌ به‌ نحواحسن‌ استفاده‌ كرده‌ است‌ وشايد به‌ همين‌ دليل‌ باشد كه‌ او هر نقشي‌ را به‌خوبي‌ ايفا مي‌كند.
    ارجمند مي‌گويد: (از كودكي‌ در خانواده‌اي‌رشد كردم‌، كه‌ پدر و عمويم‌ در فيلم‌ها ومجموعه‌هاي‌ موفقي‌ ايفاي‌ نقش‌ كردند و اين‌ امرباعث‌ شد تا من‌ از تجربيات‌ آنان‌ به‌ نحواحسن‌استفاده‌ كنم‌). گفتگويي‌ با اين‌ هنرمند جوان‌ كه‌قرار است‌ آلبوم‌ موسيقي‌اش‌ هم‌ را وارد بازارموسيقي‌ كند، انجام‌ داديم‌ كه‌ در ذيل‌ خواهيدخواند:
    خانواده‌ سبز: متولد چه‌ سالي‌ هستيد و در كجابه‌ دنيا آمديد؟ و چند خواهر و برادريد، تحصيلات‌آنان‌ تا چه‌ مقطعي‌ است‌؟
    ارجمند: در هفتم‌ فروردين‌ماه‌ سال‌ 1354در مشهد مقدس‌ به‌ دنيا آمدم‌، يك‌ خواهركوچكتر از خود به‌ نام‌ (بهاره‌) دارم‌ كه‌ ليسانس‌فلسفه‌ دارد و هم‌اكنون‌ خود را براي‌ فوق‌ليسانس‌آماده‌ مي‌كند.
    خانواده‌ سبز: مگر والدين‌ شما آنجا زندگي‌مي‌كردند؟
    ارجمند: هر دو پدربزرگ‌هايم‌ در مشهدزندگي‌ مي‌كردند، زماني‌ كه‌ علي‌ نصيريان‌ پدرم‌ رابراي‌ تاسيس‌ خانه‌ فرهنگ‌ در حاشيه‌ كوير فرستاد،پدرم‌ با مادرم‌ آشنا شد و ازدواج‌ كردند، من‌ تا 19سالگي‌ در مشهد زندگي‌ مي‌كردم‌.
    خانواده‌ سبز: متاهل‌ هستيد؟
    ارجمند:بله‌، دو ماه‌ است‌ كه‌ با همسرم‌ كه‌گريمور سينما هستند، ازدواج‌ كرده‌ام‌ و زندگي‌مشترك‌مان‌ را آغاز كرده‌ايم‌.
    خانواده‌ سبز: چه‌ شد كه‌ ازدواج‌ كرديد، آيا درفكر ازدواج‌ بوديد يا نه‌؟ يا اينكه‌ كه‌ همه‌ چيزاتفاقي‌ پيش‌ آمد؟
    ارجمند: كاملا اتفاقي‌ بود، به‌ قول‌ معروف‌ همه‌چيز از يك‌ نگاه‌ آغاز شد و آغاز گر زندگي‌مان‌همان‌ نگاه‌ بود. گرچه‌ بايد بگويم‌ كه‌ در دانشكده‌ اوكلاس‌ بودم‌.
    خانواده‌ سبز: كار بازيگري‌ را چه‌طور و از كجاآغاز كرديد؟
    ارجمند: ليسانس‌ بازيگري‌ام‌ را از دانشگاه‌ آزادگرفتم‌ و اولين‌ كارم‌ هم‌ (باني‌ چاو)، كاري‌ ازاحمدرضا گرشاسبي‌ بود كه‌ سال‌ 73 پخش‌ شد.در واقع‌ كار حرفه‌ايي‌ام‌ از همان‌ زمان‌ آغاز شد وتا به‌ امروز كه‌ در خدمت‌ شما هستم‌ ادامه‌ دارد.
    خانواده‌ سبز: حرفه‌ ديگري‌ به‌ جز بازيگري‌داريد؟
    ارجمند: نه‌ متاسفانه‌.
    خانواده‌ سبز: چرا متاسفانه‌؟
    ارجمند:اگر شغل‌ ديگري‌ هم‌ داشتم‌، خوب‌ بودچون‌ اين‌ حرفه‌ اصلا امنيت‌ شغلي‌ ندارد; اما به‌ هرحال‌ بايد فكري‌ براي‌ آينده‌مان‌ انجام‌ دهيم‌، چراكه‌ روزها خيلي‌ سريع‌ مي‌گذرد و با چشم‌ برهم‌زدني‌ مثل‌ باد عمرمان‌ مي‌گذرد.
    خانواده‌ سبز: شما در ژانر طنز جا افتاده‌ايد،حتي‌ كارهاي‌ جدي‌ هم‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهيد،دست‌مايه‌ايي‌ از طنز را مي‌توان‌ در آن‌ ديد.خودتان‌ چنين‌ خواستيد يا كاملا اتفاقي‌ بوده‌است‌؟
    ارجمند:نه‌، حقيقتا خودم‌ اصلا فكر نمي‌كردم‌،بخواهم‌ در ژانر طنز كار كنم‌ و كاملا اتفاقي‌ بوده‌،مي‌توانم‌ بگويم‌ با (زيرآسمان‌ شهر) اين‌ روند آغازشد و پس‌ از آن‌ در بيشتر نقش‌هايي‌ كه‌ ايفا كردم‌اين‌ ژانر را با خود به‌ همراه‌ داشتم‌.
    خانواده‌ سبز: آيا شما هم‌ جزو كساني‌ هستيد كه‌از كودكي‌ دوست‌ داشتند، بازيگر شوند؟
    ارجمند: نه‌، از كودكي‌ موسيقي‌ را خيلي‌دوست‌ داشتم‌، پس‌ از ديدن‌ فيلم‌ (دندان‌ مار)ساخته‌ (مسعود كيميايي‌) تصميم‌ گرفتم‌ وارد اين‌حرفه‌ بشوم‌.
    خانواده‌سبز: و نقش‌ آنان‌ در پيشرفت‌ شماچگونه‌ بوده‌ است‌، اگر خاطره‌اي‌ از آن‌ زمان‌ به‌ياد داريد، برايمان‌ تعريف‌ كنيد؟
    ارجمند: من‌ هميشه‌ با آنان‌ مشورت‌ مي‌كردم‌،چه‌ در زمينه‌ تحصيلي‌ و چه‌ در زمينه‌ بازيگري‌،يادم‌ مي‌آيد سال‌ 83 كه‌ به‌ من‌ پيشنهاد بازي‌ ازطرف‌ آقاي‌ اسكندري‌ داده‌ شد، پدرم‌ و عمويم‌هر دو مرا براي‌ بازي‌ تشويق‌ كردند، تا همين‌حد...
    خانواده‌ سبز: عموي‌ شما نمي‌گويد كه‌ چرا درقالب‌هاي‌ طنز زياد بازي‌ مي‌كنيد؟
    ارجمند: نه‌، چرا كه‌ طنز هم‌ نوعي‌ بازي‌ است‌،اتفاقا خوشحال‌ هم‌ هستند كه‌ من‌ توانستم‌ در اين‌قالب‌ جا بيفتم‌، البته‌ بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كرد كه‌آن‌ زمان‌ من‌ بيشتر انتخاب‌ مي‌شدم‌، اما حالاخودم‌ نقش‌هايم‌ را انتخاب‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: چند كار تلويزيوني‌، سينمايي‌ وتئاتر در كارنامه‌ كاري‌تان‌ ديده‌ مي‌شود؟
    ارجمند: 30 كار تلويزيوني‌، 5 كار سينمايي‌ واز كودكي‌ هم‌ كه‌ زير نظر پدرم‌ كار تئاتر انجام‌داده‌ام‌. پدرم‌ هم‌ از كودكي‌ كار تئاتر كرده‌ بود واز تجربيات‌ فراواني‌ بهره‌مند بود، به‌ همين‌ خاطرمرا كاملا با اين‌ حرفه‌ آشنا ساخت‌ و من‌ به‌ طور زيربنايي‌ با اين‌ حرفه‌ آشنا شدم‌ و از تجربيات‌ پدر وعمويم‌ به‌طور كامل‌ استفاده‌ كردم‌.
    خانواده‌ سبز: در سينما چرا كم‌ فعاليت‌مي‌كنيد؟
    ارجمند: كاملا مشخص‌ است‌، چرا كه‌ بيشترپيشنهاد تلويزيوني‌ دارم‌.
    خانواده‌ سبز: تحت‌ تاثير كدام‌ يك‌ ازهنرپيشه‌هاي‌ ايراني‌ بيشتر قرار گرفته‌ايد؟
    ارجمند: من‌ در تئاتر از پدرم‌ خيلي‌ تاثيرگرفته‌ام‌ و همين‌طور از (سعيد پورصميمي‌)، درايران‌ هنرپيشه‌ خوب‌ خيلي‌ داريم‌، مانند استادانتظامي‌، پرويز پرستويي‌، فرخ‌نژاد و...
    خانواده‌ سبز: آرزوي‌ دست‌ نيافتني‌ شماچيست‌؟
    ارجمند: زياد آدم‌ آرزوپروري‌ نيستم‌، ولي‌ كاردست‌ نيافته‌ و انجام‌ نشده‌ زياد دارم‌، به‌ نظرم‌انسان‌ها بايد با واقعيت‌ زندگي‌ كنند، چرا كه‌آرزوهاي‌ خيالي‌ آنان‌ را از واقعيت‌ دور مي‌سازد.
    خانواده‌ سبز: اگر دوباره‌ متولد مي‌شديد بازهم‌ همين‌ حرفه‌ را براي‌ خود انتخاب‌ مي‌كرديد؟
    ارجمند: واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ خانواده‌ من‌ درجريان‌ اين‌ حرفه‌ خيلي‌ موثر بودند، اگر در همين‌خانواده‌ به‌ دنيا مي‌آمدم‌، قطعا دوباره‌ بازيگرمي‌شدم‌، چرا كه‌ مشوق‌هاي‌ خوبي‌ به‌ نام‌ خانواده‌داشتم‌.
    خانواده‌ سبز: اهل‌ كتاب‌ خواندن‌ و مطالعه‌ هم‌هستيد؟
    ارجمند: بله‌، خيلي‌ زياد. بيشتر هم‌ دوست‌دارم‌ نمايشنامه‌ بخوانم‌، چرا كه‌ بازيگر بايدمطالعات‌ زيادي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در هر نقشي‌،ايفاي‌ نقش‌ كند و اين‌ تنها به‌ مطالعه‌ و تحقيق‌بستگي‌ دارد.
    خانواده‌ سبز: راستي‌ يك‌ قسمت‌ هم‌ در(شب‌هاي‌ برره‌) بازي‌ كرديد، در مورد اين‌ كارچه‌ مي‌گوييد؟
    ارجمند: تا قبل‌ از آن‌، با (مهران‌ مديري‌) كارنكرده‌ بودم‌، او واقعا يك‌ فرد استثنايي‌ است‌، من‌از طريق‌ دوست‌ خوبم‌ (سيامك‌ انصاري‌) وارداين‌ برنامه‌ شدم‌ و آنقدر هم‌ لذت‌ بردم‌ كه‌ به‌ هيچ‌عنوان‌ صحبت‌ مادي‌ نكردم‌ و افتخاري‌ ايفاي‌ نقش‌كردم‌.
    خانواده‌ سبز: آن‌ طور كه‌ شنيديم‌، شما باسيامك‌ انصاري‌ در دانشكده‌ هم‌كلاس‌ بوديد؟
    ارجمند: بله‌، اما تنها سيامك‌ نبود، حميدگودرزي‌، بهناز جعفري‌، عارف‌ لرستاني‌، كامبيزديرباز و خيلي‌هاي‌ ديگر كه‌ حالا حضور ذهن‌ندارم‌، خوشحالم‌ كه‌ همه‌ آنها توانستند در كارشان‌موفق‌ شوند.
    خانواده‌ سبز: شما از جمله‌ جواناني‌ هستيد كه‌در سال‌هاي‌ اخير در بازيگري‌ به‌ موفقيت‌رسيده‌ايد، مي‌خواهيم‌ از شما بپرسيم‌ نظرتان‌ درمورد جوان‌ ايراني‌ چيست‌؟ و به‌ طور كلي‌ كمي‌ دررابطه‌ با نسل‌ سومي‌ها براي‌ ما توضيح‌ بدهيد.
    ارجمند: اجازه‌ بدهيد ابتدا به‌ نكته‌اي‌ اشاره‌كنم‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ من‌ اعتقاد دارم‌ دانش‌ واستعداد ايراني‌ در هيچ‌ كجاي‌ دنيا نيست‌، يعني‌وجود ندارد، در سال‌هاي‌ اخير ديديم‌ كه‌ افرادموفقي‌ در كشور ظهور كردند كه‌ اين‌ نشان‌ از دانش‌ايراني‌ است‌، هم‌ اكنون‌ در سراسر جهان‌، ازنخبگان‌ ايراني‌ به‌ نحو احسن‌ استفاده‌ مي‌كنند كه‌اي‌ كاش‌ ما امكاناتي‌ براي‌ آنان‌ در نظر مي‌گرفتيم‌تا آنان‌ در ايران‌، سرزمين‌ مادري‌شان‌ مشغول‌ به‌فعاليت‌ شوند.
    همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد، در ماه‌هاي‌ اخير،بحث‌ و جدل‌هاي‌ زيادي‌ در رابطه‌ با انرژي‌هسته‌اي‌ در ايران‌ بود، دول‌ غربي‌ ناراحت‌ هستندكه‌ ما چرا بايد خودمان‌ در اين‌ عرصه‌ به‌ فن‌ آوري‌هسته‌اي‌ برسيم‌، آنان‌ مي‌ترسند كه‌ اين‌ دانش‌ راجوان‌ ايراني‌ داشته‌ باشد و خوشحالم‌ كه‌ سرانجام‌برنده‌ اين‌ جدال‌ ما بوديم‌، يعني‌ ايران‌.... حرف‌من‌ اين‌ است‌ كه‌ علي‌رغم‌ سوء تبليغاتي‌ كه‌ طي‌ اين‌سال‌ها عليه‌ ايران‌ و جوان‌ ايراني‌ مي‌شود، ماپيشرفت‌ خوبي‌ داشتيم‌ و اين‌ نشان‌ از موفق‌ بودن‌ايراني‌ و ايران‌ است‌، البته‌ قبول‌ دارم‌ كه‌ امكانات‌ما بايد بيشتر شود كه‌ به‌ اميد پروردگار مسئولين‌ اين‌كار را بهتر از گذشته‌ انجام‌ خواهند داد و امكانات‌را براي‌ جوان‌ ايراني‌ فراهم‌ مي‌كنند.
    خانواده‌ سبز: به‌ نظر شما با مزه‌ترين‌ هنرپيشه‌ايراني‌ چه‌ كسي‌ است‌؟
    ارجمند: خيلي‌ها را دوست‌ دارم‌. مهران‌مديري‌، مهران‌ غفوريان‌، جواد رضويان‌، رضاشفيعي‌جم‌ و سيامك‌ انصاري‌ كه‌ به‌ نظر من‌ درمجموعه‌ (شب‌هاي‌ برره‌) بهترين‌ بازي‌ را ارائه‌داده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: خودتان‌ خارج‌ از فضاي‌ كار آدم‌شوخ‌طبعي‌ هستيد؟
    ارجمند: شيطنت‌ دارم‌...
    خانواده‌ سبز: دوران‌ كودكي‌ هم‌ خيلي‌شيطنت‌ مي‌كرديد؟
    ارجمند: نه‌، اصلا€ اتفاقا بچه‌ آرامي‌ بودم‌.
    خانواده‌ سبز: اهل‌ تماشاكردن‌ فوتبال‌ هم‌هستيد؟
    ارجمند: من‌ به‌ تماشاي‌ فوتبال‌ اعتياد دارم‌.
    خانواده‌ سبز: قرمز يا آبي‌؟
    ارجمند: اصلا نپرسيد، چون‌ دوستان‌ بسيارخوبي‌ در هر دو تيم‌ دارم‌.
    خانواده‌ سبز: بزرگ‌ترين‌ بازيكن‌ فوتبال‌ايران‌؟
    ارجمند: بي‌شك‌، علي‌ دايي‌.
    خانواده‌ سبز: به‌ نظر شما اين‌ درست‌ است‌ كه‌اين‌ چنين‌ (برانكو) اين‌ روزها مورد حمله‌ قرارگيرد؟
    ارجمند: راستش‌ را بخواهيد، نه‌... من‌ برانكو راخيلي‌ دوست‌ دارم‌، بيشتر از همه‌ بخاطرشخصيتش‌ و او همين‌ شخصيت‌ را به‌ تيم‌ ملي‌انتقال‌ داد... او آرام‌ آرام‌ در دل‌ مردم‌ جا افتاد وبيشتر مردم‌ و طرفداران‌ فوتبال‌ او را دوست‌دارند، متاسفانه‌ يكي‌ از خصلت‌هاي‌ بد ما ايراني‌هااين‌ است‌ كه‌ گذشته‌ها را زود فراموش‌ مي‌كنيم‌ به‌خصوص‌ خوبي‌ها و حسنات‌ يك‌ فرد را... اگريادتان‌ باشد تا سال‌ 80 فوتبال‌ ملي‌ معطوف‌ شده‌بود به‌ استقلال‌ و پرسپوليس‌ و يا ديگر تيم‌هاي‌تهراني‌ و به‌ ندرت‌ از چند فوتبال‌ شهرستاني‌دعوت‌ به‌ عمل‌ مي‌آمد...اما با آمدن‌ (بلاژويچ‌) ودر كنار او (برانكو) كه‌ همان‌ زمان‌ به‌ او(پروفسور) لقب‌ داده‌ بودند، اين‌ ذهنيت‌ را درتيم‌ ملي‌ به‌وجود آورد كه‌ از سراسر ايران‌ به‌ تيم‌بازيكن‌ دعوت‌ شود و تيم‌هاي‌ شهرستاني‌ هم‌بازي‌هاي‌ ملي‌ را جدي‌ گرفتند. به‌ نظر من‌ برانكو وپيش‌ از وي‌، (بلاژويچ‌) به‌ فوتبال‌ شهرستان‌هاشخصيت‌ دادند و باعث‌ شدند تا آنان‌ خودشان‌ راباور كنند و اين‌ شخصيت‌ به‌ ليگ‌ هم‌ كشيده‌ شد.(برانكو) در فوتبال‌ ايران‌ يك‌ (اتفاق‌) بود.
    خانواده‌ سبز: بهترين‌ كاري‌ كه‌ در آن‌ بازي‌كرديد، به‌ نظر خودتان‌ كدام‌ فيلم‌ بود؟
    ارجمند: (مشق‌ عشق‌)، از نظر خودم‌ عالي‌ بود،پشت‌ كنكوري‌ها را هم‌ دوست‌ داشتم‌. من‌ در(مشق‌ عشق‌) به‌ جرات‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ حتي‌ بيشتراز چهار سال‌ دانشكده‌ آموختم‌.
    خانواده‌ سبز: دوست‌ داريد در آينده‌ با چه‌كارگردان‌هايي‌ بيشتر كار كنيد؟
    ارجمند: حميد فرخ‌نژاد، بهرام‌ بهراميان‌ و اگرروزي‌ (حامد بهداد)، فيلمي‌ را بسازد€ خيلي‌ دلم‌مي‌خواهد در آن‌ بازي‌ كنم‌، چون‌ بهدادفرازميني‌ فكر مي‌كند. او اصلا آدم‌ اين‌ زمين‌نيست‌.
    خانواده‌ سبز: راستش‌ را بگوييد، تافته‌ جدابافته‌ايد؟
    ارجمند: خير، هرگز. واقعا هيچ‌ وقت‌ اين‌ چنين‌نبودم‌. من‌ در اوج‌ كارم‌ در زير آسمان‌ شهر وپشت‌كنكوري‌ها هم‌ چنين‌ فكري‌ نكرده‌ام‌، چون‌از دوران‌ كودكي‌ آدم‌هايي‌ را كه‌ خيلي‌ شهرت‌داشتند، ديده‌ بودم‌ و به‌ نظرم‌ با بقيه‌ هيچ‌ فرقي‌نداشتند.
    خانواده‌ سبز: كار سختي‌ است‌ كه‌ هر زمان‌بخواهي‌، به‌ همه‌ اداي‌ احترام‌ كني‌، سوال‌ همه‌ راپاسخ‌ دهي‌ و ...؟
    ارجمند: نه‌، سخت‌ نيست‌، اين‌ قسمتي‌ از شغل‌ماست‌، سرمايه‌ ما همين‌ مردم‌ هستند، (مردم‌ اگرنباشند، ما هم‌ نيستيم‌.)، مردم‌ بايد باشند تا ما هم‌باشيم‌.
    خانواده‌ سبز: از تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌ و حضورخودتان‌ بگوييد؟
    ارجمند: من‌ حدود دو سال‌ است‌ كه‌ با اين‌ تيم‌همراه‌ شده‌ام‌ و خدا را شكر كه‌ در اين‌ تيم‌ فقط به‌خاطر كار خير همه‌ حضور دارند، اميدوارم‌ اين‌كارهاي‌ خير در زندگي‌ ما هم‌ اثري‌ مثبت‌ داشته‌باشد. جا دارد از مدير اين‌ تيم‌ امير طالبي‌ تشكرويژه‌اي‌ داشته‌ باشم‌، كه‌ طي‌ اين‌ مدت‌ زحمات‌زيادي‌ كشيد.
    خانواده‌ سبز: شنيديم‌ كه‌ گيتار هم‌ مي‌زنيد، تاچه‌ حد با اين‌ ساز آشنا هستيد؟
    ارجمند: من‌ تا حدي‌ گيتار مي‌نوازم‌، اما اين‌ به‌معني‌ آن‌ نيست‌ كه‌ حرفه‌اي‌ هستم‌، نه‌ به‌ هيچ‌عنوان‌... بد نيست‌ خبري‌ هم‌ از طريق‌ خانواده‌سبز در اختيار خوانندگان‌ بگذارم‌ و آن‌ اين‌ است‌كه‌ تا دو ماه‌ ديگر ضبط آلبوم‌ موسيقي‌ام‌ به‌ پايان‌مي‌رسد، تصميم‌ گرفتم‌ كه‌ براي‌ (اولين‌ و آخرين‌بار) چنين‌ كاري‌ انجام‌ دهم‌، تنظيم‌ آلبوم‌ من‌برعهده‌ (هومن‌ مير عابديني‌) است‌ كه‌ آهنگسازي‌تعدادي‌ از قطعات‌ آن‌ برعهده‌ خودم‌ است‌، چهارتا از اشعار اين‌ آلبوم‌ هم‌ توسط خودم‌ سروده‌شده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: و حرف‌ پاياني‌...
    ارجمند: با تشكر از شما و آرزوي‌ موفقيت‌ براي‌هموطنان‌ عزيزم‌ ضمن‌ اين‌ كه‌ آخرين‌ كارم‌، يك‌فيلم‌ 90 دقيقه‌اي‌ به‌ كارگرداني‌ (مريم‌ سعادت‌)است‌ كه‌ در همين‌ ماه‌ كليد خواهد خورد.

 

مجيد صالحي‌ در روياي‌ آمريكايي‌ بازي‌مي‌كند


    (مجيد صالحي‌) بازيگر جواني‌ است‌ كه‌ باحضور در سريال‌هاي‌ تلويزيوني‌ به‌ شهرت‌ رسيد.
    البته‌ او هم‌ مانند تمامي‌ بازيگراني‌ كه‌ ازتلويزيون‌ به‌ سينما مي‌آيند، تلاش‌ كرد تا به‌ جاي‌قبول‌ پيشنهادهاي‌ تلويزيوني‌ متعددي‌ كه‌ معمولاپس‌ از موفقيت‌ يك‌ سريال‌ به‌ سراغ‌ بازيگر آن‌مي‌آيد، پيشنهادهاي‌ حضور در فيلم‌هاي‌ سينمايي‌را در اولويت‌ قرار دهد. امسال‌ او را در دو فيلم‌(مجردها) ساخته‌ اصغر هاشمي‌ و فيلمي‌ ازقدرت‌ا... صلح‌ ميرزايي‌ با نام‌ (عروس‌ خوشقدم‌)ديديم‌. البته‌ حضور صالحي‌ در سريال‌(مرده‌متحرك‌) كه‌ ماه‌ رمضان‌ امسال‌ از شبكه‌ يك‌سيما پخش‌ شد، با استقبال‌ چنداني‌ مواجه‌ نشد.
    صالحي‌ اين‌ روزها در حال‌ ايفاي‌ نقش‌ درفيلمي‌ به‌ نام‌ (روياي‌ آمريكايي‌) به‌ كارگرداني‌(كامران‌ قدكچيان‌) است‌. اين‌ كارگردان‌ تاكنون‌فيلم‌هايي‌ همچون‌: آواز تهران‌ و ديوانه‌وار راكارگرداني‌ كرده‌ است‌ و البته‌ سابقه‌اي‌ نيز در زمينه‌تهيه‌ كنندگي‌ دارد. رامبد جوان‌، شيلا خداداد،سيروس‌ ابراهيم‌زاده‌، آناهيتا نعمتي‌، محسن‌قاضي‌مرادي‌، شيوا خنيانگر، ملكه‌ رنجبر، سعيدپيردوست‌، مهوش‌ وقاري‌ و حسام‌ نواب‌ صفوي‌بازيگراني‌ هستند كه‌ در اين‌ فيلم‌، صالحي‌ در كنارآنها ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند. داستان‌ آن‌ هم‌ درباره‌زني‌ به‌ نام‌ (فرشته‌) است‌. او به‌ تازگي‌ با (فرهاد)ازدواج‌ كرده‌، او پس‌ از ده‌ سال‌ دوري‌ به‌ ايران‌مي‌آيد و در اين‌ سفر ماجراهايي‌ براي‌ او رخ‌مي‌دهد. روياي‌ آمريكايي‌ به‌ تهيه‌ كنندگي‌پويافيلم‌ از دهم‌ آبان‌ماه‌ مقابل‌ دوربين‌ رفته‌است‌. در حاشيه‌ اين‌ خبر بد نيست‌ بشنويد كه‌صالحي‌ 6 دي‌ماه‌ هم‌ عازم‌ مكه‌ خواهد شد تامناسك‌ حج‌ واجب‌ را به‌ جا بياورد.
    مدتي‌ قبل‌ زمزمه‌هايي‌ درباره‌ حضور او درسريال‌ جديد (علي‌ شاه‌حاتمي‌) كه‌ قرار است‌براي‌ نوروز امسال‌ ساخته‌ شود، شنيده‌ شد كه‌ باتوجه‌ به‌ اين‌ مساله‌ احتمال‌ حضور صالحي‌ در اين‌سريال‌ كه‌ براي‌ شبكه‌ يك‌ ساخته‌ خواهد شد بسيارضعيف‌ است‌. او 6 بهمن‌ماه‌ از سفر حج‌ بازمي‌گردد و در اين‌ سفر با افرادي‌ همچون‌: فرهادتوحيدي‌، جواد شمقدري‌، رضا ميركريمي‌، پرويزپورحسيني‌ و... همسفر خواهد بود.
    
    نقش‌ جديد اصغر همت‌
    (اصغر همت‌) جزو آن‌ دسته‌ از بازيگران‌ سينماو تلويزيون‌ است‌ كه‌ در نقش‌هايي‌ خاص‌ مي‌تواندحضور پيدا كند. او آخرين‌ بار در سريال‌ (آهوي‌ماه‌ نهم‌) مقابل‌ دوربين‌ رفت‌ و اين‌ روزها در حال‌بازي‌ در فيلم‌ (آخرين‌ ملكه‌ زمين‌) است‌. اين‌فيلم‌ به‌ كارگرداني‌ (محمدرضا عرب‌) ساخته‌مي‌شود. بخش‌هايي‌ از داستان‌ در شهر مشهدمقابل‌ دوربين‌ رفته‌ و ادامه‌ كار در كشور افغانستان‌مقابل‌ دوربين‌ خواهد رفت‌. ماجرا هم‌ اين‌ گونه‌است‌ كه‌ جواني‌ افغاني‌ كه‌ مقيم‌ ايران‌ است‌،پس‌ ازچند ماه‌ بي‌ خبري‌ از خانواده‌ همسرش‌ براي‌بازگشت‌ به‌ كشورش‌ سفري‌ طولاني‌ را آغازمي‌كند. سفر او با حمله‌ به‌ افغانستان‌ همراه‌ مي‌شودو...
    
    (قلقلك‌) بيژن‌ امكانيان‌ در راه‌ است‌
    در دنياي‌ سينما جابه‌جايي‌ ميان‌ شخصيت‌هاي‌سينمايي‌ هميشه‌ مسئله‌اي‌ جذاب‌ بوده‌ است‌. اين‌كه‌ يك‌ شخصيت‌ ساده‌، جاي‌ شخصيتي‌ پيچيده‌ رابگيرد هميشه‌ ماجراهايي‌ جذاب‌ را رقم‌ مي‌زند.حالا در فيلمي‌ به‌ نام‌ (قلقلك‌) ساخته‌ (مسعودنوابي‌) اين‌ ماجرا به‌ شكلي‌ ديگر در قالب‌ يك‌داستان‌ طرح‌ شده‌ است‌.
    ماجراي‌ اين‌ فيلم‌ درباره‌ شباهت‌ مردي‌ به‌ نام‌(امير سرخوش‌زاده‌) با يك‌ داور بين‌المللي‌فوتبال‌ به‌ نام‌ خسرو ماجدي‌ است‌. ماجدي‌ برنده‌دو ميليون‌ دلار جايزه‌ نقدي‌ از طرف‌ فيفا مي‌شود.اين‌ مسئله‌ باعث‌ مي‌شود تا دو نفر از دوستان‌سرخوش‌زاده‌ تصميم‌ بگيرند تا ماجدي‌ را طي‌ماجراهايي‌ بدزدند و رفيق‌ خود را به‌ جاي‌ او جابزنند. آنها بعد از ربودن‌ هاجدي‌ با مسئله‌اي‌ تازه‌مواجه‌ مي‌شوند; بايد سرخوش‌زاده‌ را به‌ بازي‌نهايي‌ يك‌ جام‌ حذفي‌ بفرستند تا اين‌ مسابقه‌ راداوري‌ كند.حالا مشكل‌ اصلي‌ اين‌ است‌ كه‌سرخوش‌زاده‌ تا به‌ حال‌ يكبار هم‌ پايش‌ به‌ توپ‌نخورده‌، چه‌ برسد به‌ اين‌ كه‌ بخواهد يك‌ بازي‌حرفه‌اي‌ را جلوي‌ چشمان‌ يكصد هزار تماشاچي‌داوري‌ كند.
    كارگردان‌ اين‌ فيلم‌ مدتي‌ قبل‌، سريال‌ آهوي‌ماه‌ نهم‌ را از شبكه‌ اول‌ سيما در حال‌ نمايش‌داشت‌. البته‌ سريال‌ دردسر والدين‌ او هم‌مخاطبان‌ زيادي‌ داشت‌ . سال‌هاي‌ بي‌قراري‌ هم‌تنها فيلم‌ اين‌ كارگردان‌ در سينما است‌.
    يكي‌ از نكات‌ قابل‌ توجه‌ در مورد اين‌ فيلم‌،فيلم‌برداري‌ بخش‌هايي‌ از داستان‌ در استاديوم‌آزادي‌ است‌ كه‌ مربوط به‌ همان‌ رقابت‌سرنوشت‌ساز فوتبال‌ است‌. در اين‌ صحنه‌ تعدادي‌هنرور حضور داشته‌اند كه‌ البته‌ قرار است‌ بااستفاده‌ از شيوه‌هاي‌ رايانه‌اي‌ اين‌ بازيگران‌ به‌تعداد كل‌ استاديوم‌ تكثير شوند و از طرف‌ ديگر هم‌پلان‌هاي‌ گرفته‌ شده‌ از اين‌ بازي‌ قرار است‌ باصحنه‌هايي‌ واقعي‌ بازي‌ ايران‌ و بحرين‌ ادغام‌شود تا نتيجه‌ حضور تعداد زيادي‌ تماشاگر باشد.همچنين‌ رضا شفيعي‌جم‌و سيامك‌ انصاري‌ نقشي‌زيبا در اين‌ فيلم‌ ايفا مي‌كنند.در اين‌ فيلم‌ (بيژن‌امكانيان‌) در نقش‌ دو شخصيت‌ داور و اميرسرخوش‌زاده‌ ايفاي‌ نقش‌ كرده‌ و علاوه‌ بر اين‌،تهيه‌ كننده‌ فيلم‌ نيز بوده‌ و در بازنويسي‌ فيلم‌نامه‌ باحسين‌ مثقالي‌ مشاركت‌ داشته‌ است‌.
    ابراهيم‌ آبادي‌، كاظم‌ افرندنيا، محمد بهرامي‌،ناصر گيتي‌جاه‌، مختار سائقي‌، كامران‌ فيوضات‌ و...ديگر بازيگران‌ اين‌ فيلم‌ بوده‌اند.
    
    از (علي‌ سنتوري‌) هنوز خبري‌ نيست‌
    (داريوش‌ مهرجويي‌) مدتي‌ است‌ كه‌ قصددارد فيلم‌ تازه‌ خود را با نام‌ (علي‌ سنتوري‌) رامقابل‌ دوربين‌ ببرد.
    مدتي‌ است‌ كه‌ خبرهاي‌ ضد و نقيضي‌ هم‌درباره‌ اين‌ فيلم‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد. يكبار مهرجويي‌خود از انتخاب‌ (محمد سلوكي‌) براي‌ اين‌ نقش‌خبر مي‌دهد و در جايي‌ ديگر خبر به‌ تعويق‌افتادن‌ فيلم‌برداري‌ اين‌ فيلم‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد.
    البته‌ مدتي‌ قبل‌ اين‌ كارگردان‌ براي‌ عمل‌جراحي‌ آپانديس‌ در بيمارستان‌ بستري‌ شده‌ و به‌احتمال‌ زياد پس‌ از بهبود اين‌ بيماري‌، دوباره‌مقدمات‌ ساخت‌ اين‌ فيلم‌ را آغاز خواهد كرد.
    اين‌ فيلم‌ روايت‌ زندگي‌ يك‌ آهنگساز ونوازنده‌ است‌ كه‌ در زندگي‌اش‌ با گرفتاري‌ها ومشكلاتي‌ روبرو مي‌شود. ظاهرا درباره‌ حضور(گلشيفته‌ فراهاني‌) هم‌ در اين‌ فيلم‌ اما و اگرهاي‌مختلفي‌ وجود دارد، اين‌ حضور هنوز قطعي‌ نشده‌است‌.
    
    عروسك‌ فرنگي‌ به‌ پايان‌ رسيد
    مرد ميانسال‌ و ثروتمندي‌ (خسرو شكيبايي‌) پس‌ ازسال‌ها اقامت‌ در خارج‌ از كشور به‌ ايران‌ بازمي‌گردد. پس‌ از بازگشت‌، او دختر جواني‌ رامي‌بيند كه‌...
    آنچه‌ خوانديد خلاصه‌اي‌ از داستان‌ فيلم‌(عروسك‌ فرنگي‌) است‌ كه‌ (دكتر اصغرآريان‌خواه‌) فيلم‌ نامه‌ آن‌ را نوشته‌ است‌.
    ضمن‌ اينكه‌ كارگردان‌ و طراح‌ هنري‌ آن‌ (فرهادصبا) مي‌باشد.
    در اين‌ فيلم‌ خسرو شكيبايي‌، اسماعيل‌ شنگله‌،رسول‌ نجفيان‌، حسن‌ پورشيرازي‌، محمد كاسبي‌،آزيتا لاچيني‌، فرهاد شريفي‌ و پونه‌ حاج‌ محمدي‌در آن‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كنند.
    گفتني‌ است‌ تهيه‌ كننده‌ اين‌ فيلم‌ رسول‌صدرعاملي‌ مي‌باشد و محصول‌ (ميلاد فيلم‌) است‌و سرمايه‌گذار اين‌ فيلم‌ (دكتر اصغرآريان‌خواه‌)است‌. اين‌ فيلم‌ مراحل‌ توليد و تصوير برداري‌اش‌به‌ اتمام‌ رسيده‌ و هم‌ اكنون‌ براي‌ اكران‌ آماده‌است‌.
    
    كريمي‌ فيلم‌ جديد خود را كليد مي‌زند
    نيكي‌ كريمي‌ در تدارك‌ ساخت‌ فيلم‌ جديد خودبه‌ نام‌ (فراري‌) است‌. اين‌ فيلم‌ با سرمايه‌ (حميداعتباريان‌) تهيه‌ خواهد شد. كريمي‌ مدتي‌ قبل‌ بااين‌ تهيه‌ كننده‌ فيلم‌ (شام‌ عروسي‌) را كار كرد.
    گفتني‌ است‌ فيلم‌ (يك‌ شب‌) اين‌ كارگردان‌ هنوزبه‌ نمايش‌ عمومي‌ در نيامده‌ است‌ و البته‌ نمايش‌آن‌ در جشن‌ خانه‌ سينما با واكنش‌هاي‌ منفي‌منتقدان‌ مواجه‌ شد. اما اين‌ فيلم‌ در چند جشنواره‌توانست‌ نگاه‌ها را به‌ سمت‌ خود معطوف‌ كند.

 

<<بهزاد طاهری>> با حسن جوهرچی 

ایران :اهل سفره پهن كردن نيستم
تأثيرگذاران بر حسن جوهرچى
همسر و دو فرزندم
همسرم و دو فرزندم در زندگى شخصى به شدت بر من تأثيرگذارند و لاغير. نه مادرم، نه پدرم، نه برادرهايم، نه دوستانم، هيچكدام تأثيرى كه اين سه نفر بر من مى گذارند را ندارند. تأثير آنها جورى است كه احساس مى كنى لحظه به لحظه مسؤوليت و تعهدت بيشتر مى شود. زن و بچه مثل سيلى روزگار هستند.
حميد لبخنده
تأثير لبخنده بسيار بنيادى تر از هر كارگردان ديگرى در كار من بود. چهارده ماه با او تصويربردارى داشتم و دراين مدت بسيار چيزها از او آموختم. بخش عمده اى از موفقيتم را مديون او هستم.
اوجى وبهراميان - افخمى و عباس زاده
اوجى كارگردان و بهراميان تهيه كننده مشق عشق بودند. با كار آنها حضور دوباره اى در تلويزيون پيداكردم كه بعد از سال ها حضورى ارزشمند بود. افخمى و عباس زاده هم به عنوان كارگردان و تهيه كننده «او يك فرشته بود» بر اين حضور صحه گذاشتند و مرا دوباره به روزهاى موفق قديم برگرداندند.

«حسن جوهرچى» اين شب ها ميهمان سفره افطار اغلب خانه هاى ايران است. هنوز سفره افطار جمع نشده، سريال «او يك فرشته بود» شروع مى شود و بهزاد و رعنا و فرشته و ... سر سفره مى نشينند. شخصيت «بهزادطاهرى» كه جوهرچى آن را ايفا مى كند يكى از متفاوت ترين شخصيت ها در مجموعه هاى تلويزيونى سالهاى اخير است. شايد همين تفاوت باعث شد كه در دو هفته اخير در بيش از هشتاد اى ميل، نام او به عنوان يكى از ميهمانان اين صفحه درخواست شود.
اين گفت وگو همين چند روز پيش سر صحنه اين مجموعه انجام شد. در خانه اى كه شما هر شب آن را مى بينيد در نزديكى ميدان تجريش. طبيعى است كه به خاطر موقعيت خاص اين مجموعه، بحث «دوستى» تحت الشعاع پرسش هايى درباره بهزاد طاهرى و بازيگرش قرار بگيرد.
منصور ضابطيان
فكر مى كنم اين روزها توى كوچه و خيابان مردم يك جور ديگه بهت نگاه مى كنن، نه؟
فحش نه... اصلاً. فكر مى كنم يك چيزهايى در برخوردهاى مردم تغيير كرده. چند سال پيش يك سريالى بازى مى كردم كه شخصيت منفى آن سريال با برخوردهاى بدى از طرف مردم مواجه مى شد. حتى يكبار هم كار به ضرب و شتم كشيده بود. اما الان مردم به شدت حرفه اى شده اند و به خوبى هر چيزى را تحليل مى كنند. چه خود نقش را و چه فاصله گذارى بين نقش و بازيگر را. اتفاقاً برعكس آن چيزى كه فكر مى كنى، خيلى از مردم با اشاره به نقش «بهزاد طاهرى» مى گويند: تودارى كار درستى مى كنى، خانمت دارد اشتباه مى كند. معلوم است كه تو درباره دخترى كه با او تصادف كرده اى مسؤول هستى.
البته لابد تا قسمت سيزدهم - چهاردهم اين را مى گفتند...
(مى خندد) آره درست مى گويى ... برايم جالب است كه بخش وسوسه اى كار درآمده و مردم از همان ابتدا اين رگه را در رفتارهاى فرشته كشف كرده اند.
هيچ وقت كار را همراه مردم عادى ديده اى؟
نه، در همه اين شبها سر كار بوده ام.
ولى اگر كار را همراه خانم ها مى ديدى، مى فهميدى كه مردم چندان هم از بهزاد طاهرى خوششان نمى آيد. خانم ها پاى تلويزيون مى نشينند و مرتب مى گويند: خدا لعنت ات كند.
(مى خندد) اشكالى ندارد. يكى از دوستان بهم مى گفت نمى ترسيدى كه مردم با تو بد شوند؟ اما من يك چيزى را به او گفتم و حالا به تو هم مى خواهم بگويم.
چى؟
من از اين چندين سال كار يك دستاورد بزرگ داشته ام. يعنى به يك نتيجه ارزشمند رسيده ام و آن اينكه مردم مرا دوست دارند. يعنى مطمئنم تحت هر شرايطى به خاطر كاراكتر جا افتاده خود حسن جوهرچى دراين سالها تأثير بدى روى مردم نمى گذارم. اين شايد خودستايى باشد اما باور كن قصدم خودستايى نيست. فكر مى كنم يكى از نكات خوب انتخاب بازيگران اين كار، انتخاب حسن جوهرچى براى اين نقش است.
اگر به جاى من بازيگرى انتخاب مى شد كه پيش از اين به عنوان يك نقش منفى شناخته شده بود، «بهزاد طاهرى» اينقدر نمى توانست با مردم ارتباط برقرار كند. يعنى بيننده از همان بيخ ماجرا، حق رابه رعنا مى داد و اين تغييرات شخصى بهزاد را اصلاً نمى ديد. الان خيلى خوشحالم كه به واسطه چهره من، مردم حرف اصلى قصه را فهميدند كه بايد مواظب وسوسه هاى شيطان باشند. الان خيلى مى شنوم كه مردم با اشاره به اين سريال به هم مى گويند مواظب شيطان باش. يك چيز را هم بگذار اضافه كنم. تا سه چهار سال پيش در تلويزيون و سينماى ما آدم ها يا سفيد سفيد بودند يا سياه سياه. من از سفيد سفيدها زياد بازى كرده ام. اما الان چند سالى است كه به لطف سه عنصر تهيه كننده ها، كارگردان ها و فيلمنامه نويسان، ما شاهد آدم هاى خاكسترى هستم. الان آدم هايى را مى بينيم كه والرهايى از خاكسترى ها را در خود دارند. به نظر من اين اتفاق خجسته اى است كه ما ديگر مثبت مثبت يا منفى منفى نيستيم. خيلى از ما اگرچه آدم هاى خوبى هستيم اما در روابط دوستانه، روابط كارى يا حتى روابط زناشويى مان آدم هاى مثبتى نيستيم. ما در نگرش مذهبى مان هم چهارده تا معصوم كه بيشتر نداريم ولى در سريال هايمان آدم هايى به شدت بى گناه مى بينيم كه شايد در دنياى بيرون ،ما به ازاى خارجى نداشته باشد.
اگر «بهزاد» شبيه آن آدم هاى «سياه» هميشگى بود، نقش را مى پذيرفتى؟
آره ولى اگر شبيه آن آدم هاى «سفيد» هميشگى بود، تو به من جواب بده، چه جذابيتى مى توانست براى من داشته باشد؟ من آنها را در اوج شان بازى كرده ام.
ولى تو مگر فقط به جذابيت فكر مى كنى؟تو يك بازيگر حرفه اى هستى و مجبورى از اين راه پول دربياورى...
نه، ديگر اين طور نيست. حالا ديگر فقط به جذابيت فكر مى كنم. الان بيرون از اينجا مشغوليت هاى ديگرى پيدا كرده ام كه ديگر احتياجى ندارم بازى كنم. حالا ديگر اگر قصه اى بهم پيشنهاد شود و دوست نداشته باشم بازى نمى كنم. به همين راحتى. حتى اگر از گرسنگى بميرم. الان كمربندم را سفت تر كرده ام. درآمدم از جاى ديگرى است و به اين كار احتياجى ندارم.
پس پيشنهاد مى كنم حرفت را تصحيح كنى.
مگر چى گفتم؟
درآمدهاى ديگرى دارى و قرار نيست از گرسنگى بميرى. اگر قرار بود از گرسنگى بميرى باز هم هر نقشى را بازى مى كردى.
آره، سعى مى كنم نميرم ديگر. شايد تو بهتر از من يادت باشد كه خيلى از ما به خاطر گرسنگى بازى كرديم و خيلى جاها خودمان را ضايع كرديم. من دريك مقطع شش - هفت ساله هر كارى را بازى مى كردم. من مى توانستم بعد از «در پناه تو» يكى از بهترين ها باشم و الان در مرز سى و هشت و نه سالگى كوله بارى از تجربه هاى مثبت داشته باشم. اما الان بازيگرى هستم در مرز سى و هشت نه سالگى با دنيايى تجربه منفى از حرفه اى گرى سينما و تلويزيون.
چطور؟ چى اش منفى بوده؟
من به خاطر نيازهايى كه داشتم مجبور بودم مثلاً توى فيلمى بازى كنم كه نقش اصلاً نقش من نبود. كارگردانش هم آدم با شعورى نبود. در حدى كه من وقتى به او مى گفتم اگر فلان سكانس را اين طور بازى كنم بهتر است، مى گفت: «بى خيال حسن جان! بگير بريم.» من از اين «بگير، بريم» ها ضربه زيادى خورده ام. من در مقطعى بمب انرژى بودم. اما اين بمب انرژى صرف فيلم ها و سريالهاى خيلى خيلى پيش پا افتاده شد.
چه اتفاقى افتاد؟
من چوب رفاقت هايم را خوردم.
رفاقت؟
آره رفاقت هايم با مديران تلويزيون، با تهيه كننده ها، كارگردان ها ... بعد از در پناه تو، در بهترين شرايط كارى ... و درحالى كه تهيه كننده هاى سينما را مرتب از خانه ام بيرون مى كردم، يك نقش كوتاه احمقانه را به خاطر رفاقت با يك كارگردان بد قبول كردم. تهيه كننده سريال بعداً به من گفت: كارى كه تو كردى فقط به نفع ما بود و خودت ضرر كردى چون همه وجهه اى كه براى خودت فراهم كرده بودى را اينجا در يك نقش كم اهميت خرج كردى.
ولى تو بايد به او مى گفتى كه به خاطر «دوستى» اين كار را كرده بودى؟
همان موقع خودم هم اين طور فكر مى كردم. خيال مى كردم اين دوستى بيشتر از اينها ارزش دارد. ولى بعد ديدم آن كارگردان به راحتى، اين گذشت مرا فراموش كرد. يك بار ديگر بين دوتا نقش سينمايى در دو فيلم، من آن نقشى را انتخاب كردم كه تهيه كننده اش پول بيشترى مى داد. بازيگرى كه آن يكى نقش را قبول كرد، همان سال سيمرغ بلورين را برد. من تا حالا سيمرغ را نبرده ام، حتى كانديدا هم نشده ام. يك سال بازيگرى نامزد شد كه فقط عكسش روى ديوار بود. يعنى من به اندازه آن عكس هم ديده نشده ام؟ اين هميشه برايم مايه سرشكستگى بوده است.
شايد بخشى اش به خاطر تلويزيون بوده. تو در سالهايى خيلى توى تلويزيون ديده مى شدى.
آره ، يك بخشى از ماجرا همين است. من در يك دوره اى حتى برنامه تلويزيونى هم اجرا مى كردم.
واقعاً چرا اين كار را كردى؟ هيچ وقت فرصت نشد اين را ازت بپرسم. تو احتياجى به اين كار نداشتى. يك بازيگر شناخته شده بودى. اين برايت كافى نبود؟
يك روزى به يك مديرى در تلويزيون گفتم مى خواهم تهيه كنندگى كنم. او گفت حالا تو بيا اين برنامه را براى ما اجرا بكن، بعداً تهيه كننده هم مى شوى. اين شد كه مجرى شدم، در صورتى كه من اصلاً مجرى نبوده و نيستم. من شرايط اين كار را ندارم. البته در جريان اين كار خيلى چيزها ياد گرفتم ولى در نهايت به محبوبيت تلويزيونى و سينمايى ام ضربه وارد شد. الان چهار سال است كه پيشنهاد مناسبى در سينما نداشته ام و بازيگرى تلويزيون را هم دوسال تعطيل كردم تا «مشق عشق». با مشق عشق تصميم گرفتم ديگر يا كار نكنم يا اگر كار مى كنم، آن را واقعاً دوست داشته باشم. بعد از آن «غريبانه» را كار كردم حالا هم «او يك فرشته بود». البته اين وسط ها يك اشتباه كوچك هم مرتكب شدم كه خدا را صدهزار مرتبه شكر ديده نشد.
بسيار خوب. تصميم مهمى گرفته اى. بعد از اين قرار است چه كار كنى، كجا برسى؟
اولاً جرأت «نه» گفتن را تا نهايت پيدا كرده ام. يك زمانى اين جسارت را نداشتم. درباره كارى مردد بودم اما قرارداد مى بستم. اما الان گردن كلفتى مى كنم. الان به حدى از شعور دراماتيك رسيده ام كه وقتى متنى را مى خوانم بفهمم آيا اين متن يك اثر ماندگار مى شود يا نه.
شايد اشتباه كنى.
حالا ديگر اگر ترديد كنم با ديگران مشورت مى كنم. دور و برم مجموعه اى از آدم هاى صالح هستند كه با آنها مشورت مى كنم. سر همين كار آخرى، رفتم درباره آقاى افخمى و عباس زاده تحقيق كردم. چون قبلاً با آنها كار نكرده بودم. چون برآيند نظر ديگران مثبت بود با كمال ميل پذيرفتم. از روزى كه به من پيشنهاد شد تا روزى كه قرارداد بستم ده روز طول كشيد. ولى حالا كه آمده ام ديگر آمده ام. با تمام وجود آمده ام. الآن من يكى از آدم هاى اصلى اين پروژه ام. نظراتم خريدار دارد. حالا وقتى مى گويم مثلاً اين واكنش رعنا درست نيست، به حرفم گوش مى دهند. در قصه جارى هستم و اين شرايطى است كه تا حالا كمتر تجربه كرده ام. ديگر دوست ندارم فقط بازيگر كار باشم، دوست دارم نظرات حرفه اى ام روى كار تأثير بگذارد.
بگذار بى تعارف بپرسم. اين نظرات در مسيرى نيست كه خودت بيشترى ديده شوى؟
نه، نه... اصلاً. اين يكى را نيستم. چون من در قصه جايگاه خودم را دارم و نيازى ندارم كارى كنم كه بيشتر ديده شوم. يكبار با يك تهيه كننده سرجاى نوشته شدن اسم در تيتراژ حرفم شد. گفتم چرا اسم مرا اول ننوشتى من آدم اصلى اين كار هستم. او گفت، نه، به نظر من نيستى. به او گفتم: بعد از اين وقتى نقش اول داشتى بيا سراغ من.
وقتى از آن دفتر آمدم بيرون آنقدر حالم خوب بود. حقم ضايع شده بود و من رفتم توى رويشان ايستادم.
خب اين منجر به اين نمى شود كه از حسن جوهرچى يك شخصيت پرمدعا ارائه دهى.
ديگر برايم اهميتى ندارد كه آن آدم ها چى فكرمى كنند. ببين! تو مرا مى شناسى و مى دانى كه اين طورى نيستم. همه آنهايى كه با من آشنا هستند مى دانند از اين اخلاق ها ندارم.
اما آنها كه تو را نمى شناسند.
مهم نيست. آنها كافى است كسانى را بشناسند كه اين حرفها را درباره من مى زنند. همين كه آنها را بشناسند متوجه مى شوند كه حرفشان پايه و اساس ندارند.
هنوز هم در تلويزيون چوب رفاقت هايت را مى خورى؟
سعى مى كنم نخورم و سعى مى كنم ملاحظه رفاقت را نكنم. من مدتى است كه وقت نوشتن قرارداد ريز همه چيز را مى نويسم. تا جاى اسمم در تيتراژ را هم مشخص مى كنم. اين را خود سينما و تلويزيون به زور به من يادداده. يكبار بازى در فيلم يك كارگردان معتبر سينما بهم پيشنهاد شد. نقش خيلى كوتاهى بود. فقط چهار سكانس. من قبول نكردم و گفتم اين نقش خيلى كوتاه است. آنها گفتند توبازى كن بعد از اسم بازيگرها مى نويسيم و با حضور افتخارى حسن جوهرچى. با اين شرايط قبول كردم. اما مى دانى در تيتراژ چه اتفاقى افتاد؟
نه، چه اتفاقى افتاد؟
اسمم را آخر همه زدند بدون جمله «با حضور افتخارى». اين خيلى براى من دردآور بود. به آنها زنگ زدم و گفتم شما كارى مى كنيد كه ديگر به كارگردان گنده هاى اين مملكت هم اعتماد نكنم. خيلى دردم آمد. حالا جورى شده كه مى گويم، آقاى كارگردان، خانم كارگردان، آقاى تهيه كننده، خانم تهيه كننده شما دوستان خيلى خوبى هستيد اما من به هيچكدامتان اعتماد ندارم.
چرا در حرفه شما دوستى ها اينقدر كم دوام است؟
دوستى ها اينجا خيلى صورى است. علتش را مى دانى؟ علتش آن سردر سينماست. آن پوستر بزرگى كه روى بيل بورد مى زنند. اينكه همه خودشان را مى كشند تا اسم اول باشند. خيلى چيزها را بايد بپرسى تا اسم اول باشى. من آدمش نيستم. من آدم سفره پهن كردن و مجيزگفتن نيستم. يك كارگردان سينما تا حالا رنگ خانه مرا نديده است.


شايد خيلى خسيسى!
نه خداشاهد است. اهل سفره پهن كردن نيستم. يكبار يك كارگردان به من گفت بابا تو چرا ما را خانه ات دعوت نمى كنى. من با خودم گفتم چه مناسبتى دارد اين كار را بكنم، من كه با او دوست نيستم. باور نمى كنى سرهمان كار، ديدم چندروز بعد چند تا سكانس من حذف شد. دستيار كارگردان مرا كشيد كنار و گفت: تو چقدر احمقى حسن! گفتم چرا؟ گفت: اين رو صدا كن خانه ات يه سفره اى برايش پهن كن. گفتم: براى چى؟ گفت: بازيگر مقابلت مرتب اين كار را مى كند و هردفعه كه اين اتفاق مى افتد، يك سرى از سكانس هاى تو حذف مى شود. مى بينى تو را خدا؟ مى بينى تو چه شرايطى بايد كاركنم؟ من اين شرايط را نيستم. من زمانى به سينما برمى گردم كه مرا به خاطر كارم بخواهند. بازى جلوى دوربين سينما برايم شده اسباب دلتنگى.يك وقت هايى توى خيابان مى بينم فيلمبردارى است و آدم هايى جلوى اين دوربين بازى مى كنند كه قلبم درد مى گيرد. به خودم مى گويم عيبى ندارد آنقدر صبر كن تا تو را به خاطر بازى ات ببرند نه چيز ديگر. يك آدمى مثل امين حيايى، جان كنده تا توى اين سينما شده امين حيايى. سختى هايش را كشيده، بى اعتبارى هايش را كشيده، بى پولى هايش را كشيده، نقش هاى كوچكش را كشيده تا شده سوپر استار اين مملكت. بعد حالا مى آيند يك آدمى با يك دهم سابقه و تجربه امين حيايى را مى گذارند هم پله او. آخر چه اتفاقى مى افتد؟
مى گويى رويكرد جديدى پيداكرده اى، قرار نيست هرنقشى را بازى كنى و دوست دارى فقط تجربه هاى موفق را ادامه دهى. اما يك چيز اين وسط تغييركرده. يك روز نقش پسر لوس خانواده را بازى مى كردى كه قرار بود زن بگيرد و حالا آن پسر لوس خودش زن و بچه دارد... سال هاى ازدست رفته را چه مى كنى؟
آن پسر ديگر لوس نيست.
من مى گويم هست. ولى تو اگر اين طور راحتى مى گوييم نيست. سال هاى ازدست رفته را چه مى كنى؟
چيزهايى را از دست دادم ولى به تلقى امروزم رسيده ام. اين برايم كافى است. حالا ديگر فقط به نقش فكرمى كنم. اينكه چقدر جذاب است و اينكه چقدر مى تواند برايم تجربه جديدى باشد.
حالا اگر بهم نقش يك كت وشلوارى كثيف و چرك پيشنهاد شود، اگر نقش خوبى باشد با كمال ميل مى پذيرم.
چه فايده كه اين نقش ها به تو پيشنهاد نمى شود.
راست مى گويى. چهره من زيادى مثبت است. گاهى وقت ها آدم نان چهره اش را مى خورد و گاهى چوب چهره اش را مى خورد. روزى يك بزرگى به من گفت خودت را آماده كن كه تو در پنجاه سالگى بايد نقش يك اين مملكت را بازى كنى. دارم كارى مى كنم كه چه به لحاظ تجربه، چه به لحاظ دانش حرف آن بزرگ درست در بيايد. من در مرز چهل سالگى هستم و تصميم دارم ده سال پربار آرتيستيك را تجربه كنم. غير از اين را تجربه كرده ام و ديگر هيچ جذابيتى برايم ندارد. تمام بالا و پايين آن پسر خوب هايى كه مى گويى را ديده ام.
قديمى ترين دوستت را به ياد مى آورى؟
آره. پسرى بود به اسم كيومرث اسماعيلى. از دوم راهنمايى تا ديپلم، بهترين سال هاى عمرمان را با هم گذرانديم. البته من تجربى مى خواندم و او رياضى بود.
كدام محله بوديد؟
ميدان خراسان، خيابان عارف.
كيومرث الآن كجاست؟
سالهاست كه رفته فرنگ.
توى سينما و تلويزيون بهترين دوستانت چه كسانى هستند؟
دوستان سينمايى ام زياد نيستند. آن مقدارى هم كه هستند دوستى شان از جنس دوستى هاى پرت و پلاى سينمايى نيست. با كامبيز ديرباز خيلى دوستم. او انسان شريف و متفاوتى است. با چند تا تهيه كننده هم دوستم كه بهتر است اسم هايشان را نياورم.
همه ما يك دنياى خصوصى خصوصى داريم. آيا تو هم چنين دنيايى دارى؟
خيلى نمى توانم چنين دنيايى داشته باشم. من دو دنياى كاملاً تفكيك شده دارم كه يا توى اين هستم يا توى آن. ديگر يك اپسيلون اين وسط جا نيست. من بچه هاى اينجا را از زن خودم از بچه هاى خودم بيشتر مى بينم. اگر فرصتى شود دقيقه هايم را با زن و بچه ام مى گذرانم. اما طبيعى است كه در زندگى لحظه هايى به شدت خصوصى دارم.
همان لحظه ها را مى خواهم. توى آن لحظه ها به چه فكر مى كنى؟
به خودم. به گذشته ام. به امروزم و آينده ام. به اينكه سينماى ما اصلاً كجاى دنياست و حالا من كجاى اين سينما هستم. بعد مى بينم ادعا كردن فقط يك شوخى است.
در اين دنياها گاهى اشيايى وجوددارد كه به ظاهر بى ارزشند اما براى صاحب آن دنيا، يك دنيا ارزش دارند. آيا تو از اين اشياى دور و برت دارى؟
يك چيزهاى كوچكى دارم. يك سرى نامه از دوران نامزدى ام دارم. يك يادگارى هاى كوچولو كوچولويى دارم كه آنها هم بيشتر مربوط به دوران قبل از ازدواجم هستند و يك كيف از اسباب بازى هاى دوران كودكى داشتم كه عاشقش بودم اما متأسفانه يكبار مادرم آن را يكجا به يكى از بچه هاى فاميل داد و تمام خاطرات من دود شد رفت هوا.
آيا تو مى دانى تفاوت، تمساح و سوسمار در چيست؟
وايستا... وايستا... فكر مى كنم يكى شان كوچكتر است يكى شان بزرگتر.
صرفنظر از اين تفاوت، تو اگر تمساح يا سوسمار بودى چه كسى را مى خوردى؟
بنا به قانون تنازع بقا هركسى را كه دم دستم مى آمد مى خوردم.
فرض كن تمساحى بودى كه توانايى انتخاب داشتى.
دست بردار.
اخيراً دانشمندان روى تمساح ها تغييرات ژنتيكى داده اند و آنها داراى حق انتخاب شده اند.
ما را گرفته اى؟
تصوركن اين طورى باشد.
سعى مى كردم همه آدم هايى كه به نوعى به روش و منش انسانى ضربه مى زنند را بخورم.
بهزاد طاهرى را هم مى خوردى؟
نمى خوردمش ولى به راحتى هم از كنارش نمى گذشتم. يك گاز اساسى ازاو مى گرفتم.

 

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

یک دوستی یشنهاد داده بود که جای عکس بهنوش طباطبایی در بالای صفحه عکس زیر که در آن بهنوش طباطبای بهتر افتاده بزارم .

من چون خیلی به تنوع اعتقاد دارم سعی می کنم حداکثر هر یکماه یه دفعه حداقل عکسهای بالا رو عوض کنم. و چشم. 

                        بهنوش طباطبایی

جدید ترین عکسها و اخبار از بهنوش طباطبایی و آهنگ فیلمهای پیله های پرواز و عشق گمشده در گروه هواداران بهنوش طباطبایی.

برای عضویت روی عکس بالا(عکس بهنوش طباطبایی) کلیک کرده و بعد با وارد کردن یاهو آیذی خود عضو گروه شوید.

 

 ای که گفتی الان یعنی چه!؟ 

برره

تهيه كنندگان مجموعه تلويزيوني «شب هاي برره» تصميم گرفته اند تا صحنه غذا خوردن در برره را ديگر بر روي آنتن نفرستند و از ديگر اصلاحات شب هاي برره تعويض عباي شيرفرهاد است چرا كه اين عبا با نام چوخان، لباس محلي مردم بختياري است . همچنين گفته ميشود جمله «ها اين که گفتي يعني چه؟» بنابر توصيه هايي تعديل خواهد شد.
    به گزارش خبرنگار ايرانيوز، سريال شب هاي برره كه اين روزها با استقبال مردم مواجه شده است بنا به توصيه برخي از مسؤولان مجبور به حذف پاره اي از صحنه ها و تغيير ديالوگ ها شده است.
    دعواهاي برره اي و رسوم خاص اهالي برره از جمله بخش هايي است که از دستور کار نويسندگان اين مجموعه حذف شده و حضور بازيگران جديد نيز به خاطر جلوگيري از چشمگير شدن اين خلا بوده است.
    پيش از اين، صحنه دعواي برره اي ها با به وقوع پيوستن يك دعوا در مدرسه اي در قيامدشت و صدمه به يك نوجوان دانش آموز، از صحنه هاي نمايش اين مجموعه حذف شده بود.
    تهيه كنندگان مجموعه تلويزيوني «شب هاي برره» همچنين تصميم گرفته اند تا صحنه غذا خوردن در برره را ديگر بر روي آنتن نفرستند.
    اين تصميم بعد از اين گرفته شد كه يك نوجوان تهراني به تاسي از غذا خوردن برره اي ها، قصد داشت نخود را وارد دهانش كند كه نخود در گلوي او گير كرده و راهي بيمارستان شد.
    براساس اين گزارش، شنيده مي شود كه مهران مديري كارگردان شب هاي برره، نسبت به اين تصميم واكنش نشان داده و گفته است : قضيه اين مجموعه رفته رفته تبديل به شير بي يال و دم و اشكم مي شود!
    گفتني است از ديگر اصلاحات شب هاي برره تعويض عباي شيرفرهاد است چراكه اين عبا با نام چوخان، لباس محلي مردم بختياري بود.
    در اين حال در پي استفاده اس ام اس بازها از جمله «ها اين که گفتي يعني چه؟»، شنيده شده به گردانندگان اين مجموعه تلويزيوني شده توصيه شده تا اين تکه کلام را از سريال شب هاي برره حذف کنند
 
نتایج نظرسنجی برره تا به اینجا:
 
تعداد آرا ۳۶۴ رای
 
۱-سیامک انصاری ۷۹ رای (کیانوش)
 
۲-مهران مدیری ۷۷ رای (شیرفرهاد)
 
۳- رضا شفیعی جم ۵۱ رای (کیوون)
 
۴- محمد رضا هدایتی ۳۷ رای (یاور طغرل)
 
۵- شقایق دهقان ۳۱ رای (سحرناز)
 
۶-بهنوش بختیاری ۳۰ رای (لیلون)
 
۷- محمد شیری ۲۲ رای (سالار خان)
 
۸- هادی کاظمی (نظام دوو) و فلامک جنیدی (شادونه) ۱۵ رای
 
۹- سعید پیردوست ۷رای (سردار خان)
 
لازم به ذکر است که این نظرسنجی هم چنان ادامه دارد
 

 

نظرسنجی این هفته وبلاگ:


انتخاب کنید

نظرسنجي
نظرتون راجع به بهنوش طباطبايي چيست؟

بهنوش طباطبایی
بهترين بازيگر هست
خيلی خوشگله
خيلی خوبه
خوبه
متوسط
خوشم ازش نمياد

 

       موزیک

و سرانجام‌ آلبوم‌ گروه‌ هفت‌ به‌ بازار آمد


     از تشكيل‌ گروه‌ مدت‌ دو سالي‌ است‌ كه‌ مي‌گذرد ودراين‌ مدت‌ با پيام‌ علام‌ شد كه‌ آلبوم‌ گروه‌ هفت‌ ياهمان‌ (Seven) روانه‌ بازار خواهد شد تبليغات‌زيادي‌ هم‌ درباره‌ آن‌ در نشريات‌ مختلف‌ كشورتبليغات‌ زيادي‌ هم‌ درباره‌ آن‌ در نشريات‌ مختلف‌كشور انجام‌ شد، اما هر بار بنا به‌ دلايلي‌ اينكار ميسرنشد، تا اينكه‌ چندي‌ پيش‌ اين‌ آلبوم‌ سرانجام‌روانه‌ بازار شد، از نكات‌ بارز اين‌ آلبوم‌ بسته‌ بندي‌شيك‌ سي‌ دي‌ و نوار آن‌ است‌، و از آنجا كه‌ اين‌آلبوم‌ در دو كاست‌ و دو سي‌دي‌ روانه‌ بازار شده‌،داراي‌ بسته‌ بندي‌ زيبايي‌ است‌، همچنين‌ اين‌آلبوم‌ داراي‌ 16 ترانه‌ است‌ كه‌ 1 بسته‌ 14 ترانه‌ باكلام‌ دو ترانه‌ است‌. از نكات‌ بارز اين‌ دو كاست‌تحت‌ عنوان‌هاي‌ (هفت‌ 1) و (هفت‌ 2)، اين‌است‌ كه‌ بازيگر خوب‌ و تواناي‌ سينما و تلويزيون‌شهاب‌ حسيني‌ دكلمه‌ سراي‌ ميهمان‌ مي‌باشد.همچنين‌ ديگر بازيگر تواناي‌ هنر ايران‌ (حميدگودرزي‌) يكي‌ از خواننده‌هاي‌ اين‌ گروه‌مي‌باشد كه‌ وي‌ را ميثم‌ پويان‌ فر، علي‌ آتش‌افروز، مهدي‌ حسيني‌ و مهدي‌ اردلان‌ ياري‌مي‌دهند، ضمن‌ اين‌ كه‌ كليه‌ اشعار اين‌ گروه‌ توسطجوان‌ هنرمند ماهان‌ (علي‌ حيدري‌) سروده‌ شده‌است‌. آهنگسازان‌ اين‌ 16 قطعه‌ را مهدي‌ حسيني‌برادر شهاب‌ حسيني‌، علي‌ آتش‌افروز، نويد فرد،خاطره‌ بخشي‌ برعهده‌ داشتند، ضمن‌ اين‌ كه‌تنظيم‌هاي‌ آن‌ توسط مهران‌ خليلي‌، همايون‌ مشيراخباري‌ آتش‌ افروز، نويد فرد و محمدرضامقدسي‌ انجام‌ گرفته‌ است‌.
    
    بركت‌ خوب‌ مي‌فروشد
    آلبوم‌ جديد محمد اصفهاني‌ تحت‌ عنوان‌(بركت‌) بسيار خوب‌ مي‌فروشد و او يكبار ديگرثابت‌ كرد كه‌ هيچ‌ گاه‌ در امر موسيقي‌ بدون‌ تفكر وتامل‌ اقدام‌ نمي‌كند و مثل‌ هميشه‌ با وسواس‌خاصي‌ ترانه‌هاي‌ خود راانتخاب‌ مي‌كند، ازترانه‌هاي‌ اين‌ آلبوم‌ با عنوان‌ ماه‌ نو، ستاره‌ غريب‌،هواي‌ تو، طلب‌، درد گنگ‌، با تو، پرنده‌، بر آتش‌ وشب‌ ترا توسط ترانه‌ مكرم‌، مزدا شاهاني‌، اهوراايماني‌، داريوش‌ ارجمند (بازيگر سينما وتلويزيون‌)، استاد علي‌ معلم‌، فهيم‌ امين‌پور، قزوه‌،رويا مير فخرايي‌، سايه‌، حافظ و سعدي‌ سروده‌شده‌ است‌... ضمن‌ اينكه‌ تنظمي‌هاي‌ آن‌ توسطپدرام‌ كشتكار، پويا نيكپور، مهردادشريف‌، عليرضاكهن‌ ديري‌، آريا عظيمي‌نژاد، كاميل‌ يغمايي‌ انجام‌گرفته‌، ضمن‌ اينكه‌ آهنگسازي‌ قطعه‌ شب‌ تار كه‌توسط داريوش‌ ارجمند سروده‌ شد، توسطپسرش‌ (اميرعلي‌ ارجمند) صورت‌ گرفته‌ است‌.تنظيم‌ كننده‌گاني‌ مختلف‌ در آلبوم‌ محمداصفهاني‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ او با اين‌ كار ميخواست‌تفكرات‌ و سليقه‌هاي‌ مختلف‌ اين‌ افراد را تنها روي‌يك‌ ترانه‌ متمركز كند و همين‌ امر باعث‌ شد كه‌(بركت‌) تمامي‌ سليقه‌ها را در بر گيرد و مخاطبين‌زيادي‌ را به‌ خود جلب‌ كند.
    
    سيروان‌ با پاپ‌ امروزي‌
    اولين‌ آلبوم‌ موسيقي‌ خواننده‌ و آهنگساز جوان‌موسيقي‌ پاپ‌ ايران‌، سيروان‌ خسروي‌ است‌ كه‌ به‌عنوان‌ يك‌ آلبوم‌ موسيقي‌ پاپ‌ با ترانه‌ هايي‌ پرانرژي‌ و بسيار خوش‌ ساخت‌ با تنظيم‌ كاملاامروزي‌ به‌ بازار آمد، گفتني‌ است‌ تمتام‌ موسيقي‌آلبوم‌ در استوديوي‌ خانگي‌ سيروان‌ تهران‌ ظبطشده‌، حتي‌ صداي‌ خودش‌ به‌ عنوان‌ خواننده‌ي‌آلبوم‌.
    سيروان‌ در سال‌ 1361 در تهران‌ به‌ دنيا
    امده‌ اما همان‌طور كه‌ از اسمش‌ مشخص‌ است‌اصالتي‌ از ديار هنر پرور كردستان‌ دارد. فراگيري‌موسيقي‌ را از كودكي‌ نزد اوي‌ جونيو (موزيستين‌ايتاليايي‌ و نوازنده‌ي‌ كلاسيك‌ پيانو) آغاز كرده‌ واين‌ آموزش‌ را با كاوه‌ يغمايي‌ ادامه‌ داده‌ است‌.ازسال‌ 1379 نيز به‌ شكل‌ حرفه‌اي‌ وارد عالم‌موزيك‌ شده‌ است‌. كار ترانه‌سرايي‌ آلبوم‌ سيروان‌را اميد اطهري‌نژاد (ترانه‌سراي‌ جوان‌ ودانشجوي‌ مقيم‌ فرانسه‌) انجام‌ داده‌ است‌ واسامي‌ساده‌اي‌ مانند (تو خيال‌ كردي‌ بري‌...) به‌روشني‌، سادگي‌ و رواني‌ ترانه‌ها را يادآوري‌مي‌كند. شايد صرف‌ نظر از خوبي‌ آهنگ‌ها و به‌روز بودن‌ تنظيم‌ موسيقي‌ آلبوم‌ همين‌ رواني‌ كلام‌ترانه‌ هاست‌ كه‌ سيروان‌ را در اولين‌ گام‌ هنري‌اش‌چنين‌ پرطرفدار كرده‌ است‌. تم‌ اغلب‌ آهنگ‌هاي‌اين‌ آلبوم‌، شاد و پر حركت‌ است‌ و تنظيم‌ موسيقي‌هم‌، آدم‌ را به‌ ياد بعضي‌ از ترانه‌هاي‌
    MOdern Talking مي‌اندازد. البته‌ ترانه‌ي‌(بهار من‌) با ريتم‌ 6/8 بندري‌ و اجراي‌
    (Trance Remix) تو خيال‌ كردي‌ بري‌...)توانايي‌هاي‌ سيروان‌ رادر ساخت‌ و تنظيم‌ انواع‌ديگر موسيقي‌ پاپ‌ به‌ نمايش‌ مي‌گذارد. (My son) سعيد شهروز به‌ بازار آمد
    همان‌ طور كه‌ از او انتظار مي‌رود، باز هم‌آلبومي‌ شنيدني‌ روانه‌ بازار كرد، آلبومي‌ كه‌ برروي‌ تك‌تك‌ ترانه‌هاي‌ زيبايش‌ وسواس‌ زيادي‌ به‌كار برده‌ و به‌ بهترين‌ شكل‌ ممكن‌ آهنگسازي‌ كرده‌و باز هم‌ مثل‌ هميشه‌ تنظيم‌ آن‌ را برعهده‌ يارهميشگي‌اش‌، بهنام‌ ابطحي‌ سپرده‌ است‌.
    سخن‌ از آلبوم‌ (My son) (پسرم‌) سعيدشهروز است‌، خواننده‌ صاحب‌ سبك‌ كه‌ از پيش‌قراولان‌ موسيقي‌ پاپ‌ است‌... (سعيد شهروز) ازآن‌ دست‌ خوانندگاني‌ است‌ كه‌ هيچ‌گاه‌ به‌ دنبال‌حاشيه‌ نرفته‌ و نمي‌رود، جواني‌ پويا، خوش‌ فكرصاحب‌ سبك‌ و از همه‌ مهم‌تر نوازنده‌اي‌ ماهراست‌ كه‌ هميشه‌ در آلبوم‌هايش‌ توانست‌ مهارت‌خود را به‌ بهترين‌ شكل‌ ممكن‌ نشان‌ دهد.
    اين‌بار سعيد شهروز كه‌ در موسيقي‌ پاپ‌،طرفداران‌ زيادي‌ دارد، كاري‌ نو را روانه‌ بازاركرده‌ است‌ آلبومي‌ با نام‌ (پسرم‌)... روي‌ جلد اين‌آلبوم‌ هم‌ عكس‌ شهروز و پسرش‌ به‌ چشم‌ مي‌خوردو همچنين‌ چند خط براي‌ پسرش‌ نوشته‌ است‌:
    (ايجاز خداست‌، كه‌ دستان‌ كوچك‌ تو تمامي‌خوشبختي‌ بزرگم‌ را به‌ هديه‌ آورده‌...
    ترانه‌ پسرم‌ را تقديم‌ مي‌كنم‌ به‌ همه‌ پدراني‌ كه‌آنچه‌ را به‌ عنوان‌ عشق‌ از پدران‌ خود آموخته‌اند،با خاطرات‌ عاشقانه‌ به‌ پسران‌ خويش‌ مي‌آموزند،تا عشق‌ تقدير هميشه‌ سرزمين‌شان‌ باشد...
    و به‌ تو شهداد، عزيز بابا)
    (پسرم‌) شامل‌ ده‌ ترانه‌ با نام‌هاي‌ گلايه‌، پسرم‌،امون‌، سرمه‌، داغ‌ عاشقي‌، گلم‌، پرواز، دست‌ رد،راز و دل‌ زخمي‌ مي‌باشد كه‌ ترانه‌هاي‌ آن‌ توسط(محمدرضا حبيبي‌)، (افشين‌ سياهپوش‌)،(داريوش‌ شهرياري‌)، (زهرا تيموري‌) و (مهديه‌عرب‌) سروده‌ شده‌ است‌، ضمن‌ اينكه‌ شهروزاين‌بار هم‌ به‌ مانند گذشته‌ سنت‌ خواندن‌ يك‌ ترانه‌(لري‌) را حفظ كرده‌ است‌ و ترانه‌اي‌ با شعر وآهنگ‌ (غلامرضا سبزعلي‌) با نام‌ (دل‌ زخمي‌) رادر آلبوم‌ خود گنجانده‌ است‌.
    گفتني‌ است‌ ديگر آهنگ‌هاي‌ اين‌ آلبوم‌ توسطسعيد شهروز، افشين‌ سياهپوش‌ و امير عباس‌حسن‌زاده‌ ساخته‌ شده‌ است‌.
    همچنين‌ نوازندگان‌ به‌ نامي‌ در اين‌ آلبوم‌ باشهروز هم‌ كاري‌ كردند، از جمله‌ پيام‌ طوني‌،مسعود خادم‌، كريم‌ قرباني‌، خاچيك‌ بابائيان‌،ابراهيم‌ لطفي‌، علي‌ جعفري‌، سيامك‌ رفيعي‌ وفيروز ويسانلو... گفتني‌ است‌ حقوق‌ اين‌ آلبوم‌برعهده‌ شركت‌ (هم‌آواز آهنگ‌) است‌.
    
    (طوفان‌) خواننده‌ جوان‌، اما شاكي‌
    (طوفان‌ كرمي‌) خواننده‌ جواني‌ است‌ كه‌ به‌تازگي‌ آلبومي‌ روانه‌ بازار كرده‌ كه‌ نام‌ آن‌ (شاكي‌)مي‌باشد، اين‌ آلبوم‌ شامل‌ 9 ترانه‌ با اشعاري‌ ازرسول‌ يونان‌، فاطمه‌ صالحي‌، يغما گلرويي‌، ترانه‌مكرم‌ و خود طوفان‌ مي‌باشد، ضمن‌ اين‌ كه‌آهنگسازي‌ اين‌ ترانه‌ برعهده‌ كرمي‌، وارتان‌،حميد عسگري‌، سيروان‌، خسروي‌ و ميلاد است‌.
    (شاكي‌) آلبومي‌ است‌ كه‌ از ترانه‌هاي‌ زيبايي‌برخوردار و همچنين‌ موزيك‌هاي‌ آن‌ بسيارشنيدني‌ است‌ و اين‌ عوامل‌ باعث‌ شده‌ تا (شاكي‌)با صداي‌ طوفان‌، كاري‌ متفاوت‌ در زمينه‌ پاپ‌ ونسبت‌ به‌ آلبوم‌هايي‌ كه‌ توسط خوانندگان‌ جوان‌روانه‌ بازار شده‌، نام‌ بگيرد. گفتني‌ است‌ تهيه‌كنندگي‌ اين‌ آلبوم‌ كه‌ هزينه‌ زيادي‌ در بر داشته‌ به‌عهده‌ (پويا موزيك‌) مي‌باشد... مشايخي‌ مديرپويا موزيك‌ به‌ ما گفت‌: اميدوارم‌ آلبوم‌ (شاكي‌)كه‌ چند سال‌ به‌ اتفاق‌ طوفان‌ و ديگر عوامل‌ براي‌آن‌ زحمات‌ زيادي‌ كشيده‌ شد، به‌ آلبومي‌ پرمخاطب‌ تبديل‌ شود. يكي‌ از ترانه‌هاي‌ زيباي‌ اين‌آلبوم‌ (باران‌) از اشعار يغما گلرويي‌ است‌ كه‌ با اين‌ابيات‌ آغاز مي‌شود.
    منو تو و خيابون‌- سه‌ تايي‌ زير بارون‌- انگارهمين‌ ترانه‌ رو مي‌خونديم‌ شونه‌ به‌ شونه‌ هم‌- زيربارون‌ نم‌ نم‌- تا خود شب‌ تو كوچه‌ها مي‌مونديم‌.
    
    (ملكا) با صداي‌ پيام‌ عزيزي‌
    فيثاغورث‌ مي‌گفت‌: جهان‌، مجموعه‌اي‌ است‌از آهنگ‌ها و نغمات‌ موزون‌ كه‌ گوش‌هاي‌ آدميان‌توانايي‌ شنيدن‌ آنها را ندارند. چرخش‌ دوراني‌كرات‌ بستر زيباي‌ آهنگ‌هاست‌. (ملكا) پيوندي‌است‌ زيبا از فرضيه‌ (نظم‌ آهنگي‌) كائنات‌ بانداي‌ملكوتي‌ قدسيان‌ و بالاپران‌.
    (ملكا) با نغمه‌ سحرانگيزش‌، دل‌ها را به‌ بندمي‌كشد و روان‌ها را از اسارت‌ عالم‌ ناسوت‌مي‌رهاند.
    (ملكا) تصويري‌ است‌ به‌ ياد ماندني‌ از خلق‌معاني‌ هنري‌ در پيوند سازهاي‌ خارجي‌ با سازها وموسيقي‌ ايران‌ و اثري‌ است‌ جاوداني‌ از تلاش‌همه‌جانبه‌هنرمندان‌ دلسوز و متعهد موسيقي‌ايران‌... آنچه‌ خوانديد متني‌ از دكتر فريدون‌سپري‌ است‌ كه‌ براي‌ آلبوم‌ (ملكا) با صداي‌ پيام‌عزيزي‌ نوشته‌ شده‌ است‌. پيام‌ عزيزي‌ خواننده‌اي‌است‌ كه‌ موسيقي‌ ترانه‌هايش‌ تلفيقي‌ از موسيقي‌سنتي‌ و پاپ‌ است‌ كه‌ كاري‌ شنيدني‌ است‌. اين‌آلبوم‌ شامل‌ ده‌ ترانه‌ است‌ كه‌ با اشعاري‌ ازفريدون‌ سپري‌، پيربسطام‌، شيخ‌ عبدالقادر گيلاني‌،محمدرضا عزيزي‌، هانا هنجني‌، عاشق‌ يونس‌،سعدي‌، مولانا و ثنايي‌ سروده‌ شده‌ است‌ وآهنگسازي‌ آن‌ بر عهده‌ پاشا هنجني‌،علي‌پژوهشگر و خود پيام‌ عزيزي‌ است‌. گفتني‌است‌ كه‌ تنظيم‌ كليه‌ قطعات‌ بر عهده‌ پاشا هنجني‌ وعلي‌ پژوهشگر مي‌باشد. 
    


 

            دانلود

  دوتا موزیک ویدیو از مهرشاد به نام بهاره و خالی بند رو آماده کردم.



دانلود بهاره

دانلود خالی بند

 

آلبوم کامل قیصر(قیصر ۲)

عاشق زری

بارون

بی قرار

بوسه

التماس

انتقام

لالایی

اتوبوس

راستی (کلوب ریمیکس)

سوسولا

آقا موشه

 

مصاحبه ی شادمهر با ( PenTv )

 

www.farhadmusic.blogfa.com

Download

 

 

این هم آلبوم جدید سعید شهروز با نام پسرم که باز هم با کیفیت خیلی خوب و با لینک کاملا سالم هست:

                "سعید شهروز - پسرم"

1. گلایه
2.
پسرم
3.
امون
4.
سورمه
5.
داغ عاشقی
6.
گلم
7.
پرواز
8.
دل زخمی
9.
راز
10.
تو عشقمی ( لری )

 

 

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

با تشکر از وبلاگ علیگیتورblushing

با تشکر از پیامهاتونblushing

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:3  توسط رضا  | 

محمد رضا هدایتی-بهنوش طباطبایی-منصور-علی لهراسبی-هلن-موزیک ویدیو و.......

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

راستی نظرتون راجع به طرح جدید وبلاگ یعنی طرح زمستونی چیه؟!؟!

     

www.holeleh.blogfa.com

راستی این اولین باره که یک آهنگ خارجی برای پخش روی وبلاگ گذاشتم چون خیلی این آهنگ قشنگه(البته کمی قدیمیه)

نظرسنجی بهترین بازیگر شبهای برره با استقبال زیادی رو برو شد بنابراین از ۵شنبه دو نظرسنجی زیباترین پسران و دختران این نظرسنجی برای یک ماه گذاشته می شود و نظرسنجیه هفته هم عوض می شود.

 

      www.holeleh.tk

مصاحبه با محمد رضا هدایتی(طغرل):

طغرل 90 ساله را جوان کردم

 
 

وقتي براي اولين بار در طنز «ببخشيد شما» مقابل دوربين رفت ، توانست نظرها را به خود جلب کند و بعدها با حضور در سريال هاي «پلاک 14» و «کمين » فرصت پيدا کرد توانايي هايش را به نمايش بگذارد ؛ اما طغرل مجموعه «پاورچين » او را به يک بازيگر موفق تبديل کرد.
محمدرضا هدايتي ، بازيگري که آرام و پرانرژي است ، مي گويد: «خوشحالم از اين که حداقل توانسته ام در ژانر طنز، تجربه هاي خوبي کسب کنم.»
شايد همين تجربه ها باعث شده او طغرل 40 ساله را بازهم بخوبي نشان دهد؛ اما امروز هدايتي جور ديگري به بازيگري نگاه مي کند.


از نگاه و تعريفي که نسبت به يک بازيگر داريد بگوييد.
بازيگر کسي است که بتواند خوب دروغ بگويد، طوري که ديگران هم متوجه آن نشوند. يک بازيگر، زماني موفق است که بتواند چيزي را که در وجودش نيست ، در خودش بسازد، آن هم به شکلي که قابل باور باشد.

اين مساله تا چه حد به خود نقش بر مي گردد؛ بخصوص به سخت بودن آن؟
هيچ ارتباطي ندارد؛ چون نقش سخت ، نقشي است که مشابهش در جامعه نباشد يا حداقل انگشت شمار باشد.

تا به حال چند تا نقش سخت ديديد؟
خيلي کم.

محمدرضا هدايتي به عنوان يک بازيگر دوست دارد در چه ژانري شناخته شود؟
ژانر خاصي مد نظرم نيست. دوست دارم در ژانرهاي مختلف بازي کنم که اين مساله هم قطعا به شرايط کار بر مي گردد.

اما ما کمتر در ژانرهاي مختلف از شما کار ديديم؟
بله ، هنوز خيلي از ژانرها را حتي امتحان نکرده ام.

اين مساله چقدر به انتخاب شما و پيشنهادهايي که مي شود، بر مي گردد؟
به خودم بر نمي گردد؛ چون من انتخاب مي شوم و پيشنهادهايي که تا حالا شده ، اکثرا طنز بودند و اين مساله کار مرا محدود مي کند. البته بازي در سريال «در چشم باد» آن هم در نقش يک افسر نظامي ، تجربه تازه اي بود.

تا کي قصد داريد مسير طنز را ادامه دهيد؟
من از طنز بدم نمي آيد، اتفاقا خيلي هم دوستش دارم.

قصد نداريد مسير ديگري براي خودتان انتخاب کنيد؟
چرا، اتفاقا اين موضوع يکي از دغدغه هاي هميشگي من است. شايد يک زماني ديگر کار 90شبي بازي نکنم که اين مساله هم به شرايط و موقعيتم برمي گردد.

شخصا به چه نوع طنزي اعتقاد داريد؟
طنز تصويري را خيلي دوست دارم که متاسفانه در ايران نداريم ، ولي تا دلتان بخواهد طنز کلامي داريم که اين مساله به سليقه دست اندرکاران و مخاطبان برمي گردد.

فکر مي کنيد چه نوع طنزي در حال حاضر با شرايط جامعه ما بيشتر همخواني دارد؟
طنز موقعيت که يکي از نابترين انواع طنز است ، اما متاسفانه در اين زمينه من خيلي کار خوب نديدم ، حتي در سينما.

بهترين فيلم سينمايي اي که در اين زمينه ديديد؟
آخرينش فيلم اجاره نشين ها بود.

معيار شما براي وجود يک طنز موفق چيست؟
طنزي که در آن آزادي وجود نداشته باشد، طنز نيست. طنز بايد بتواند وارد مناطق ممنوعه شود.

تلخي آن چقدر مهم است؟
اتفاقا به نظرم موفقيت آن در تلخ بودنش است. در واقع بايد به گونه اي باشد که بتواند تلنگر بزند.

نگاهتان به طنز سريال هاي 90قسمتي تا چه حد فرق کرده است ؛ البته نسبت به زماني که تازه کارتان را آغاز کرده بوديد؟
به نظرم بهتر شده است. در واقع ديگر آيتمي نيستند و هر کدام مقداري روايت مي کنند که اين خيلي خوب است.

بازي شما چقدر پخته تر شده است؟
فکر مي کنم به يک سري ريزه کاري ها رسيدم که اين مساله به تجربياتي که به دست آوردم ، بر مي گردد. البته بايد بگويم در کار بازيگري هرگز انتهايي وجود ندارد. بنابر اين هميشه مي شود تجربه اندوخت.

دوست داريد مخاطبانتان چطور با نقشهايتان مواجه شوند؟
دوست دارم نقش و بازي ام به گونه اي باشد که آنها را تحت تاثير قرار بدهم که متاسفانه اين موقعيت را کمتر داشته ام.

نهايت کاري که در عرصه هنر مي خواهيد انجام دهيد؟
خيلي کارها را دوست دارم انجام دهم ، ولي نهايتش کارگرداني يک فيلم است. با يک سوژه جدي که البته مايه هايي از طنز در آن وجود دارد.

و اما «شبهاي برره»، به نظرتان زنده شدن دوباره آن چقدر مثبت بوده است؟
کار مثبتي بود؛ چون مردم آن را دوست داشتند و خاطره خوشي از آن داشتند؛ حتي به نظرم مي شد يک فيلم سينمايي خوبي از آن ساخت.
بنابراين نه تنها برره تکرار نشد، بلکه چيزهايي هم به آن اضافه شد.

با وقفه اي که بين پاورچين و شبهاي برره ايجاد شد، چطور توانستيد طغرل را آن هم با يک شکل جديد در خودتان پيدا کنيد؟
اوايل کار يک مقدار سخت بود، چون طغرل 90ساله را بايد جوانش مي کردم و حتي لحن و بيانش را تغيير مي دادم.
براي ارائه نقش طغرل 90ساله لبهايم را جمع مي کردم ، طوري که صورتم درد مي گرفت ، ولي اين بار بايد او را تعديل مي کردم و حتي خشن تر.

يک جاهايي کلماتي که بيان مي کنيد، واضح نيست ، چقدر اين مساله را قبول داريد؟
اين بر مي گردد به بيان بد من که بايد روي آن کار کنم. البته خيلي از مردم با کلماتي که من عنوان مي کنم ناآشنا هستند.
شما بايد زابلي باشيد تا بفهميد. البته خودم فکر مي کنم نامفهوم بودن کلماتي که مي گوييم ، به نوعي سبيلي هم که دارم بر مي گردد.

خودتان بيشتر با کدام طغرل ارتباط برقرار کرديد؟
طغرل پاورچين. البته فکر مي کنم اين طغرل به زمان بيشتري نياز دارد.

فکر مي کنيد طغرل جوان بتواند موفقيت طغرل 90ساله را به دست آورد؟
اميدوارم. البته هنوز براي قضاوت آن زود است.



به نظرتان مردم ما تا چه حد نزديک به مردم برره هستند؟ به عبارتي موضوعاتي که مطرح مي شود، تا چه حد بيانگر مشکلات فعلي ماست؟
معيارهاي خوب و بد همه جا يکي نيست و حتي نسبي است. من فقط مي دانم که ما مزاحم مردم برره شديم. آنها خوب مي دانند که چطور با هم کنار بيايند و زندگي کنند. من که دوستشان دارم.

خودتان چيز خاصي به شخصيت طغرل اضافه کرده ايد؟
خير. اگر هم باشد در حد بداهه و ناخودآگاه است. به هر حال طغرل حاصل همکاري من و تيم نويسندگان است.

نقطه ضعفي که در ارائه نقش و بازي داريد؟
خودم در آن لحظه چندان متوجه نمي شوم، چون به آن شکل فرصتي نداريم ، ولي شب که برنامه را مي بينم ، به 50درصد ضعف خودم پي مي برم و فقط 50درصد راضي هستم که اميدوارم با راهنمايي هاي درست و بجاي منتقدان و مردم ضعفهايمان هم بر طرف شود.

کار چه کساني را در زمينه طنز مي پسنديد؟
اکبر عبدي و حميد جبلي.

مهران مديري؟
کسي است که هميشه در کارهايش نوآوري داشته است ، و خيلي خوشحالم که توانسته ام با او کار کنم.

لحظاتي را که در اختيار خودتان است ، چطور مي گذرانيد؟
موسيقي گوش مي کنم. گاهي هم سه تار و فلوت مي زنم.

اگر قرار باشد حاصل تمام زندگي تان را در يک بوم نقاشي به تصوير بکشيد، چه چيزي خواهيد کشيد؟
يک نقطه.

به چه معني؟
نقطه سر خط.

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

                        بهنوش طباطبایی

جدید ترین عکسها و اخبار از بهنوش طباطبایی و آهنگ فیلمهای پیله های پرواز و عشق گمشده در گروه هواداران بهنوش طباطبایی.

برای عضویت روی عکس بالا(عکس بهنوش طباطبایی) کلیک کرده و بعد با وارد کردن یاهو آیذی خود عضو گروه شوید.


     www.holeleh.tk  www.holeleh.tk

 

بابک فرهانی(کوچه ی خیال):

01 Miram Man mp3

02 Milad mp3

03 Tekyegah mp3

04 Sham Akhar mp3

05 Na Be Dareh mp3

06 Kocheyeh Khiyal mp3

07 Miram Man (Bi Kalaam) mp3

08 Miravi mp3

 آلبوم جدید هلن:(که اصلا صدا نکرد چون ایرانی نیست)

Merik

   Olor Molor

   Menutyun

   Het Dartsir

   Khaghalik  

   Garun Ekav

   Pesan 

   Takoon Ser

  Yaris Govem 

اینم آهنگهای که منصور در کنسرت تو دبی خونده ...........

  ۱-Dubai Concert - AZADI

  ۲-Dubai Concert - Arezoomeh

  ۳-Dubai Concert - Zendegi

  ۴-Dubai Concert - Yeki bood Yeki Nabood

  ۵-Dubai Concert - Nazok Nareji

  ۶-Dubai Concert - Only 4 You

  ۷-Dubai Concert - Faraari

  ۸-Dubai Concert - Mikhaamet

  ۹-Dubai Concert - Vaghti Nisti

  ۱۰-Dubai Concert - Ghararemoon Yadet Nare

  ۱۱-Dubai Concert - Dooset Daram & Bebin

  ۱۲-Dubai Concert - Shirin

  ۱۳-Dubai Concert - Maraa Beboos

  ۱۴-Dubai Concert - Azize Delami

  ۱۵-Dubai Concert - Mano Bebakhsh

  ۱۶-Dubai Concert - Bad Akhlagh

  ۱۷-Dubai Concert - Bezan Berim

  ۱۸-Dubai Concert - Divoone

 

 

آلبومه درخواستی از :: علی لهراسبی:: بنامه :: دریایی ها ::

 

Quality :64 WMA

 

آهنگهای آلبوم جدید بلک کتز :

ahanghaa.blogfa.comAghebat       Faryad       Nemikhamet       Majnoon

 

 موزیک ویدیو:

گروه فارز      ویدیو مریم

شهاب تیام  صد دفعه گفتم

موزیک ویدیو جدید مهسا به نام ( عشق )

www.farhadmusic.blogfa.com

Download

موزیک ویدیو جدید قیصر به نام ( انتقام )

www.farhadmusic.blogfa.com

Download

 

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 19:37  توسط رضا  | 

رضا عطاران-فرشته-سروش-آهنگهای باران-نیما-نظرسنجی برره-رضا زاده-دیجی الهه و....

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

این یک هفته مصاحبه ها و مطالبی که از فیلمهای ماه رمضان گذاشته بودم با استقبال فراوانی رو به رو شد و ایمیل هایه زیادی به من زده شد که باز هم از بهاره افشار مصاحبه بزارم منم این کار رو انجام میدهم.

یه دوستی پرسیده بود که مصاحبه بازیگران دفعه قبل که نوشته بودید با هله له خودتون مصاحبه کرده بودید؟ در جواب باید بگم بله و اگر جای دیگه ای دیدید بدونید از اینجا برداشته(البته نوش جونش) مگر اینکه امتیازش رو داشته باشه.

 

راستی تمام عکسهای قدیمی عکس بالا و پایین وبلاگ رو عوض کردم.

او يك فرشته نبود
فرشته يا همان شيطان سريال او يك فرشته بود در گير و دار همين كار، شيطان را ديده است

منبع: روزنامه همشری

 او یک فرشته نبود

بهاره افشار
بازيگر نقش فرشته در سريال او يك فرشته بود
همه فكر مي كردند كج شدن دهنم، بسته شدن يك چشم و باز شدن آن يكي جلوه هاي كامپيوتري است، ولي همه اش صورت خودم بود
فاطمه عبدلي
از همان اول، پشت تلفن مي گفت مصاحبه مان عجيب غريب باشد. وسط هاي مصاحبه هم هر چند تا سؤال يك بار، مي گفت سؤال خاص بپرسيد. وقتي هم مي گويي: مثلا چي؟ مي گويد: نمي دانم.
بهاره افشار متولد 63 است. ديپلم تئاتر و سال آخر رشتة نقاشي. خيلي صميمي و مهربان است. آن قدر شيطان و سرزنده كه فكر مي كني اين آدم، اصلا استعداد ابليس شدن را ندارد. افشار از اول، دنبال بازيگر شدن بوده، ولي دغدغة كارگرداني ندارد. ليلا، شب هاي روشن، فريدا، هيولا، آبي و شكارچي گوزن، چند تا از فيلم هايي است كه دوست دارد. او اين روزها پيشنهادات خوبي براي بازيگري داشته، ولي به قول خودش، هنوز كاري در قد و قوارة فرشته نداشته. او دنبال نقش هايي است كه برايش به اندازة فرشته ، تجربه و چيزهاي دوست داشتني بياورد.
اين روزها ماشين ها سعي نكردند به ات بزنند و بگويند اگر مردي، غيب شو از ماشين رد شو؟!
(مي خندد) نه. ولي خيلي از دوستانم مي گويند وقتي مامان ها با باباها دعوايشان مي شود، باباها مي گويند الان مي روم خيابان، مي زنم به يك دختر، مي آورمش خانه.
خب بگو ميانه ات با شيطان چطور است؟
خب اين كه اصولا وسوسه وجود دارد را قبول دارم. ولي اين كه شيطان، جسميت پيدا كند و چنين اتفاقي بيفتد را نه، قبول ندارم. چون برايم پيش نيامده. نديده ام.
پس تا حالا شيطان را نديده اي؟
اتفاقا شيطان را ديدم. اولين روزي كه طرح فيلم نامه را خواندم، ديدم. آن سكانسي كه حاج آقا معتمدي مي آيد خانه، من شروع مي كنم خرناس كشيدن و ترسيدن. آن صحنه را ديدم.
يعني اين صحنه را قبلا در ذهنت ديدي؟
بله، همان موقع كه طرح را خواندم. ببين، ما هر روز صبح مي فهميديم كه قرار است آن روز، چي بگيريم. وقتي هم آن سكانس را گرفتيم و بازي ام تمام شد، دو ساعت بيهوش شدم. به خاطر اين كه آن را قبلا ديده بودم.
دقيقا چي ديدي؟
آن جايي كه حاج آقا معتمدي مي آيد و خرناس مي كشم.
اين را مي دانم. قبلا چي ديده بودي؟
آن صحنه را كه شيطان از دوربين دور مي شود و شكلش عوض مي شود. اين را قبلا ديده بودم.
عجب. پس بازي آن قسمت، خيلي عجيب غريب بوده.
آره و خيلي جالب است كه همه فكر مي كردند چهرة من با جلوه هاي كامپيوتري درست شده است. در صورتي كه همه اش صورت خودم بود و هيچ كس باورش نمي شود.
حالت چهره ات؟
كج شدن دهنم، بسته شدن يك چشم و باز شدن آن يكي، كج شدن فكم و تغيير ظاهر صورتم. در واقع، به غير از سكانس آخر كه من و آقاي ضرابي (سرابي) با هم بازي كرديم و نابود مي شويم، تمام سكانس ها بازي خودم است و كاري روي صورت نشده است.
با اين اوضاع، هيچ وقت به صورت جدي، ترس برت نداشت؟
نه. ديگر خودم شده بودم ترس و اين ها برايم مفهومي نداشت.
اهل جادو جنبل، فال و اين طور چيزها هستي؟
نه، متنفرم. از خرافات، متنفرم. مثلا اگر در تاكسي باشم و دو نفر راجع به اش حرف بزنند، يا مثلا بگويند ديدي فلاني را چشم زدند، تنها جايي است كه عكس العمل بد نشان مي دهم و مي گويم صحبت نكنيد يا برو پايين از ماشين.
از اين چيزها اين قدر بدت مي آيد و به اين كه شيطان ظاهري هم وجود دارد، اعتقاد نداري ولي نقش را پذيرفتي.
ربطي ندارد. نقش اين قدر خاص بود كه پذيرفتم.
يعني فكر نكردي داري خلاف آن چيزي كه اعتقادت است بازي مي كني؟
تو براي بازي كردن احتياجي به اعتقاد به آن نقش نداري. كافي است آن را دوست داشته باشي و اين در مورد اين نقش براي من ده برابر دوست داشتن بود. من رسما عاشق فرشته شده بودم.
پس خيلي از اين نقش سر كيفي؟!
آره. من فكر مي كنم اين شخصيت سال ها در ذهن مردم مي ماند. البته نه به خاطر اين كه خودم بازي كردم. حس مي كنم خاص ترين نقشي است كه تمام اين سال ها در تلويزيون كار شده است.
چرا؟
چون مردم با اين نقش، درگيري اعتقادي هم داشتند. مثلا سيتا هم يك شخصيت ماندگار شد، اما باز هم نه به اين اندازه. در ضمن، سختي كار من اين بود كه من همه اش مي گفتم خدايا من بايد ملعون باشم و در عين حال، مردم دوستم داشته باشند. خدا را شكر، اين اتفاق براي من افتاد. يعني در عين حال كه همه مي دانند من پليدم و دارم زندگي را به  هم مي ريزم، ولي دوستم دارند. شيطان موجود جذابي است و تا جذاب و دوست داشتني نباشد، نمي تواني وسوسه بشوي.
اين نقش باعث نشد امر به ات مُشتبه بشود كه خبيثي؟ مثلا در زندگي خودت بدجنسي ات گل كند؟
نه، ولي من اصولا شخصيت ثابتي ندارم. نه اين كه آنرمال باشم. ولي نمي تواني بگويي بهاره آرام است يا شيطان است. نمي تواني با قطعيت راجع به شخصيت من نظر بدهي. يك جاهايي كاملا ناخودآگاه فرشته رويم تأثير مي گذاشت و عصبي ام مي كرد. مثلا 18 ساعت فشار كاري كه تمام مي شد، يك دفعه با يك آدمي كه كاري با من نداشت خيلي عصبي صحبت مي كردم. يا برعكس، سه چهار ساعت تمام سكوت مي كردم.
لابد از اين به بعد براي نقش هاي منفي خيلي سراغت مي آيند؟
شايد. ولي نقش منفي بازي نمي كنم. دوست دارم الان خودم را بدجوري بشكنم. مثلا يك نقش كاملا بدون كاراكتر بازي كنم؛ سادة ساده. ولي چيزي كه الان دوست دارم بازي كنم، يك رمانتيك خيلي آرام است يا يك طنز قوي سينمايي، نه تلويزيوني. مثلا يك نقشي مثل آمِلي.
پس نقش فرشته را هم مي تواني به همين خوبي بازي كني؟
خب اين اولش فرشته بود ديگر. يك دختر معصوم تصادف كردة بي كس و كار.
نه، يك آدم مثبت فوق العاده و يك قديسه، بدون اين دوگانگي.
به خدا من قابليت دارم بازيگر خوبي بشوم (مي خندد).
اين روزها به سرت نزده شيطان را نقاشي كني؟
نه، ولي خيلي جالب است، باورت نمي شود اولين نقاشي جدي كه كشيدم، شانزده سالم بود كه يك نمايشگاه گروهي با دوستانم گذاشتيم. چند تا روح كشيدم كه دارند با قلم مو جسمي را طراحي مي كنند و پايين اين جسم يك چهرة شيطاني است. هنوز هم اين نقاشي را دارم.
هري پاتر  خوان هستي؟!
نه. كم و بيش خوانده ام، ولي اصولا از داستان هاي تخيلي خوشم نمي آيد. جنگ ستارگان نمي بينم. بچه بودم ژول ورن نمي خواندم.
اگر بودي، غيب و ظاهر شدن برايت يك مفهوم ديگر داشت. البته موقع بازي كه اين حس را نداشتي، نه؟ يعني ما غيب و ظاهر شدن ات را مي ديديم، ولي اين در تدوين درآمده بود.
آره. آن غيب شدن كه حاج آقا مي آيد و من خودم را با دستم پاك مي كنم، خيلي سخت بود. چون وسط پلان بعد تركيب چند حس بود. اتفاق سختي بود. اول آدم معمولي هستم، شروع مي كنم به خرناس كشيدن، مي ترسم بعد عقب عقب مي آيم و خودم را بايد پاك كنم. آن جور غيب كردن سخت بود.
پس كلي كارت سخت بود. پاي حس در ميان بود. بايد مدام حس عوض مي كردي.
آره. اين تلفيق حس ها سخت بود. من عزيز را با بي رحمي تمام كشتم. بعد كه بهزاد مي آيد، مي زنم زير گريه. خيلي تجربة عجيبي بود و خيلي سخت. بچه هاي تيم مي گفتند مثلا فاميل، دوستانمان، شوهر، خواهر و... همه اش مي نشينند جلوي آينه سعي مي كنند تلفيق حس را تمرين كنند. مي گويند خيلي سخت است. به فلاني سلام برسان. خيلي كارش سخت است.
نظر خودت راجع به اين نور سبز و قرمز كه در كار بود چي است؟
اين ها كار آقاي شهيدي بود. پرفكت هم بود. ما به اين ها مي گفتيم ويب لايت. بعد از اين كه سريال پخش شد، با عوامل، حرف اين بود كه من را در خيابان نمي شناسند. آقاي شهيدي مي گفتند: يك دانه از اين ها لوژن هاي قرمز بالاي سرت در خيابان روشن كن، همه مي شناسنت.
اين نورها كمكي هم به ات مي كردند؟
خيلي زياد. يعني جاهايي كه اصلا احتياج نبود، من سر صحنه مي ديدم نور قرمز نداريم (خيلي هم خوشگل بود. هالوژن قرمز از بالا) به آقاي شهيدي مي گفتم اين ويب لايت هم تا نباشد اصلا بازي نمي كنم.
مردم در خيابان مي شناسنت؟
اصلا نمي شناسند. چون چهره ام بدون گريم، خيلي فرق مي كند. ولي خوب خيلي ها شك مي كنند. مثلا ديشب در رستوران، گارسون آمد گفت: فرشته خانم، نوشابه قرمز بياورم؟ به هرحال پچ پچ مي كنند: اين فرشته است؟ نه بابا! چرا خودش است. ولي تا حالا برخورد نزديك مردمي نداشتم. غير از سكانس آخر در خيابان كه مردم آمدند سر صحنه و ديدم فرشته خيلي طرفدار دارد.
بد و بيراه به ات نمي گفتند؟ ناله و نفرين و اين ها؟
نه. اتفاقا خيلي دوستم داشتند. عجيب بود همه دوست داشتند ببينيد براي من چه اتفاقي مي افتد و اين خيلي براي من جذاب است كه يك كاراكتر منفي جذاب باشد.
البته شخصيت هاي منفي اي كه خوب دربيايند، هميشه جذاب هستند. بچه ها چطور؟
بچه ها مي آمدند طرفم. البته دست در دست پدر و مادرهايشان. بعضي هايشان گريه مي كردند. من چند روز آخر كار، مثل مادربزرگ ها در كيفم پر از
قاقا لي لي بود. قربان صدقه بچه ها مي رفتم.
بچه هاي فاميل چي؟ ازت نمي ترسند؟
نه. من خيلي فك و فاميل ندارم كه دور و برم باشند و با آن ها در تماس باشم. نمي دانم از كجا، ولي اين روزها خيلي فك و فاميل پيدا كرده ام. هر كس مي رسد، مي گويد ما فاميل شما هستيم؛ دختر خالة عمة باباي جدتيم.
معمولا همه مي خواهند رابطه شان را با شيطان انكار كنند. رفتار بقيه در خانه چطور بود؟
در خانه، من همان بهار دو سال پيش هستم و هيچ اتفاقي عجيبي هم نيفتاده است. خانواده ام كم و بيش كار را نگاه مي كردند، اما اصلا فيلم برايشان به اندازة مردم جذابيت نداشت. پيگيري نمي كردند ببينند بعدش چي مي شود و... .
غير از نقاشي، ديگر چه كار مي كني؟
تيراندازي را به صورت تخصصي كار مي كنم.
پس براي يك فيلم پليسي آماده اي؟!
خيلي دوست دارم. مثلا نقش آنجلينا جولي در فيلم آقا و خانم اسميت را واقعا دوست دارم بازي كنم.
چقدر زندگي ات آدمي زادي و روي نظم و برنامه است؟
من خيلي كار مي كنم. بازيگري، نقاشي، دانشگاه، طراحي لباس. اهل بگو بگرد هم خيلي هستم. اما زندگي ام خيلي عادي است. اين طور نيست كه
۲۴ ساعت كار كنم. خدا را شكر، تمام كارهايم به بهترين شكل و در زمان كمي انجام مي شود. مثلا براي شوي لباسم، در يك ماه روزي دو ساعت وقت گذاشتم، ولي خيلي خوب برگزار شد.
از طراحي لباس بگو.
آخرين نمايش لباسم خيلي بزرگ و عجيب غريب بود. اكثر سينماگرها آمده بودند. كلا معتقدم جسارت در لباس پوشيدن خيلي خوب است.
ببخشيد كه سؤال آخر هم خاص و عجيب غريب نيست. بگو چرا تو را براي نقش شيطان انتخاب كردند؟
اين ها يك آدم مي خواستند كه چهرة دو پهلو داشته باشد، بازيگر معروف هم نباشد. اين طوري بود كه من شيطان شدم.
 
 
 
رپ خودمون داريم ؛ همون كه مي گيم بحرطويل !
با عطاران درباره خيلي چيزها حرف زديم
ازبازيگران عجيب و غريب اش تا ايده هاي غريب و عجيب اش!
019770.jpg
شيوه اي كه ترانه تيتراژ را خواندم ريشه خارجي نداره ماتو ادبياتمون بحرطويل داريم كه نزديك به رپ خونيه
با رضا عطاران كه صحبت مي كني، احساس مي  كني كه وسط حياط شازده ايستاده اي و همه دور و برت هستند. عطاران به تنهايي، به اندازة تمام شخصيت هايش بامزه و دوست داشتني است. با اين كه سريال آخرش كلي گل كرده و هوادار پيدا كرده، كماكان معتقد است كوچة اقاقيا و خانه به دوش از متهم گريخت بهتر از آب درآمده اند. من كه هيچ كدام از كارهاي قبلي عطاران را كامل نديده بودم، نمي توانستم قضاوت درستي داشته باشم و البته او هم از اين قضيه كلي بُل گرفت. گفت  وگو با عطاران، خيلي صميمي و دوستانه بود و او راحت حرف مي زد. ترجيح مي داد وارد معقولات نشود و بارها تكرار كرد كه هدفش از كارگرداني، فقط سرگرم كردن بيننده هاست. او شايد نمي داند كه اين خواستة غايي بزرگاني مثل آلفرد هيچكاك و بيلي وايلدر هم بوده. شايد هم مي  داند. به هر حال، از كسي كه از زندگي زيباست و شكستن امواج به يك اندازه خوشش مي آيد، هيچ چيز بعيد نيست. اين گفت وگو به شكل محاوره اي تنظيم شده. (برخلاف ميل خودم كه تا حالا اين كار را نكرده ام.) چون در غير اين صورت، ماجرا جدي مي شد و خيلي از حرف ها سمت و سوي ديگري پيدا مي كرد.
سعيد قطبي زاده
مي دوني خيلي ها راجع به تو چي فكر مي كنن؟
نه.
خيلي ها مي گن رضا عطاران، سالي يك سريال مي سازه و با پولي كه مي گيره، راه مي افته دور شهر مي چرخه و امثال مش قربون ها رو براي سريال سال بعدش انتخاب مي كنه؛ جاهاي خوب رو براي فيلم برداري مي بينه و با همه چيز رو به رو مي شه. به خاطر همين، وقتي توي مصاحبه ات گفتي كه مش قربون براي تست اومده بود، عده اي تعجب كردن. من فكر مي كردم مثلا مش قربون رو از توي يك قهوه خونة پايين شهر پيداش كردي و باهاش رفيق شدي و آوردي به سريالت. اين تصورها چقدر درسته، چقدر غلط؟
امروز مثلا من از ميدون هفت تير تا اين جا (نزديك هاي ساختمان بورس) رو پياده اومدم. اصلا دوست دارم بگردم ميون آدما و به قول خودت بلولم و شخصيت ها رو پيدا بكنم. اينارو پيدا مي كنم نه براي اين كه حتما ازشون تو سريال استفاده بكنم. مي خوام بشناسمشون. جوري كه اگر تو سريال از آدمايي مشابه اينا استفاده كردم، با شناخت برم سراغشون و باورپذير از آب دربيان. يكي از مهم  ترين چيزايي كه در هر سريال به اش فكر مي كنم، اينه كه از خصوصيات فردي آدما استفاده بكنم تا احساس قصه، بيشتر به بيننده منتقل بشه. در مورد اون مصاحبه هم كه گفتي، ماجرا از اين قرار بود كه پسر آقاي پورمخبر اومده بود تست بدهد. مي دوني كه روال كار ما اين طوريه كه يك عده  ميان تا خودشونو معرفي بكنن. من داشتم با پسر  آقاي پورمخبر صحبت مي كردم كه ببينم به درد اين كار مي خوره يا نه. وسطاي صحبت، يهو متوجه پدرش شدم كه يك گوشه اي وايستاده بود. هر وقت كه نگاهش مي كردم، با اون صداي خاص خودش مي گفت: خيلي چاكريم، خيلي مخلصيم، ذاتتو عشق است، مرامتو عشق است و خلاصه از اصطلاحات عجيبي استفاده مي كرد. ديدم اين آدم، شيرينه و مي تونه جذاب باشه. نقش مش قربون توي قصه به اين اندازه نبود. اصلا آوازخوني نداشت. اين صحنه ها براساس ويژگي هاي فردي او شكل گرفت. اين رو هم بگم كه من تا حالا از هيچ كس تست بازيگري نگرفته ام. با طرف حرف مي زنم، و موقع حرف زدن، تشخيص مي دم كه به درد مي خوره يا نه. به محض اين كه پورمخبر براي ما آواز خوند، گفتم همينه.
يادت هست چه آوازي خوند؟
به من مي  گن سيه بخت، به من نخندين آدماي خوشبخت.
چرا مي گي پورمخبر؟ اون كه اسمش تو تيتراژ پرمخور آمده.
پسرش مي گفت بنويسيد پورمخبر. خودش مي گفت اسمم پَرمَخوَره. ما هنوز هم نمي دونيم اصلش كدومه!
چه جوري تونستي بين يك نابازيگر مثل مش قربون، با يك بازيگري كه چهل سال سابقه داره، مثل محمود بهرامي (شازده)، يك تعادلي برقرار كني كه جنس بازي  هاشون يكدست بشه؟
نظر من راجع به بازيگري، اينه كه اگه بازيگر بتونه خودشو بازي كنه، بهترين نوع بازي شو مي تونه ارائه بده. من هم واقع گرايي رو دوست دارم و از بازي هاي غلوآميز، خوشم نمي ياد. آقاي محمود بهرامي، يك عمر طبيعي خنديده، يعني به مدل خودش. اگه همينو بازي بكنه، عادي تر و واقعي تره. بنابراين، سعي مي كنم از خندة خودش استفاده بكنم. پشت پرده قايم شدنش رو ديده بودي؟ اون مال خودشه. اگه غير از اين بود، يك جور ديگه اي از آب در مي اومد.
چيزايي هست كه مطمئن ام اصلا به شون فكر نكرده بودي و مال خود بازيگرهاست و تو فقط دستشونو باز مي گذاري كه اينارو بگن. دربارة اين جنبة كار بگو.
اين هم خيلي تو كار مؤثره. از اولين جلسه  هاي دورخواني، بازيگرها شروع مي كنند به مايه گذاشتن. در همين شرايط، ناخودآگاه چيزايي مي گن كه هيچ كدومشون پيش بيني نشده. من نمي گم اينارو اصلاح بكنن. بلكه مي گم سعي كنن همين جوري برن جلوي دوربين. اگه چيز ديگه اي به ذهنشون مي رسه، ازشون مي خوام كه راحت بگن. ما گوش مي كنيم، خوب هاشو درمي آريم و تمرين مي  كنيم و بدهاشو مي ريزيم دور. منظورم از خوب  ها، اونايي يه كه در روند قصه به ما كمك بكنه. نه اين كه فقط خنده دار باشه.
تو كه با اين سبك و سياق و با اين روحيه كار مي  كني، موقع هدايت بازيگرهايي مثل حميد لولايي، منوچهر نوذري يا سيروس گرجستاني، خنده ات نمي گيره...
اين مشكلو داشتم. برنامه اي بود براي كودكان به اسم سيب خنده . من كارگردان بودم. تا آخر پروژه نتونستم بگم: سه، دو، يك. چون حس مي كردم اگه بگم، يعني خيلي از بازيگرها بيشتر مي دونم. چند بار گفتم: سه، ديدم نمي تونم ادامه بدم. احساس مي كردم با اين كار، از گروه جدا مي شم. عادت من اينه كه توي كار، خيلي به بازيگر نزديك مي شم. چون كار اوناست كه نمود پيدا مي  كنه و جلوه داره. بازيگرها هستن كه ديده مي شن. همه چيز در خدمت اوناست.
من سريال هاي سال هاي قبلت رو كامل نديدم. ولي اون قسمت هايي كه از مجيد دلبندم و قطار ابدي و كوچة اقاقيا ديدم، به نظرم مي رسيد كارهاي خوبي نبودند. با اين دو سريال آخر، خيلي پيشرفت كرده اي.
اين سريال آخري، جزو سخت ترين كارهايي بود كه تا حالا كرده بودم. به دلايل زياد. بازيگرهاي زيادي داشتيم و من بايد به همة جزئيات فكر مي كردم. همة اين ها واقعا نقش داشتن و مؤثر بودن. سريال پارسالي، خيلي راحت بود. از نظر احساسي و روابطي، كار پارسالم موفق تر بود. كوچة اقاقيا رو خيلي دوست دارم. شايد اون موقع كه پخش مي شد، تو زياد نمي فهميدي! برو چند قسمتشو نگاه كن. تا قسمت پنجاهش خيلي عالي شده.
منوچهر نوذري رو نتونسته بودي كنترل كني.
اتفاقا به نظر من، نوذري خيلي خوب بود.
راست مي گن متن متهم گريخت رو اصغر فرهادي نوشته؟
من فرهاد توحيدي هم شنيدم!
ايدة اوليه هم مال سعيد آقاخاني بود؟
آره.
اسم شخصيت ها رو چطوري انتخاب كردي؟ بوفالو، عبدل آب دوغ، سرور... انگار توي انتخاب اسم ها هم به طبقة اجتماعي و جايگاه فرهنگي شخصيت ها فكر كرده اي.
 خب، اين هم خيلي مهمه. همون طور كه مي گي، بايد همخواني داشته باشه با طبقة اجتماعي شون.
019776.jpg
دوست دارم بگردم ميون آدما و شخصيت ها رو پيدا بكنم نه براي اين كه ازشون تو سريال استفاده بكنم مي خوام بشناسمشون
اهل فوتبال هم هستي؟
اهل فوتبال ديدن هستم. اگه يك فوتبال خوب ببينم، به اندازة ده تا فيلم سينمايي به ام مي چسبه. اصلا از فيلم هايي خوشم مي ياد كه اتفاقاتشو نشه پيش بيني كرد. قصه ها معمولا جوري نوشته مي شن كه مي شه آخرش رو حدس زد. اما فوتبالو اصلا نمي شه پيش بيني كرد و همين مسأله جذابش مي كنه.
اسم استاداسدي رو به دليل علائق فوتبالي ات انتخاب كردي؟
آره، چيز مهمي نيست، بگذريم.
چه جور فيلم  هايي رو دوست داري؟
زياد هست. مثل زندگي زيباست روبرتو بنيني. اگه بخوام فيلم بسازم، سعي مي كنم اين جوري بسازم. از ژانر فيلم هاي كلاهبرداري هم خوشم مي ياد. مثل دار و دستة يازده نفرة اوشن [ساخته استيون سودربرگ]. يا اون فيلمه چي بود كه كاترين زيتا جونز و شان كانري مي رفتن كلاهبرداري؟
entrapment. دام گذاري.
آره، از همه شون بهتر، نيش پل نيومن و رابرت ردفورد. توي ژانر...
ژانر رو بي خيال شو. فيلم هاي مورد علاقه ت رو بگو.
دو تا از فيلم هاي بعدي روبرتو بنيني رو دوست ندارم. شكستن امواج [لارس فون تريه] هم خيلي خوب بود. خيلي حال كردم. سليقه  است ديگه.
سليقه ت بد نيست.
چاكرتيم.
يك سري نكته ها توي سريال متهم گريخت هست كه زياد به چشم نمي يان، ولي خيلي مؤثر و خوبن.
مثل چي؟
مثل زخم روي سر هاشم (سيروس گرجستاني). اين هم مثل انتخاب اسم، مربوط به طبقه و شغل و اين حرف هاست؟
اول از اين جا شروع شد كه دلم مي خواست آقاي گرجستاني، شبيه كارهاي ديگرش نباشه. دو سه روز كار كرديم و به سرانجام نرسيديم. يا شبيه كارهاي قبلي  اش بود يا شبيه شخصيت ديگه اي كه تو سريال من بوده. آخر كار، گفتم موها را از ته بزنيم. قبول كرد و گفت خودم هم داشتم به اين نتيجه مي رسيدم كه موهامو بتراشم. همون موقع، ياد ميخائيل گورباچف افتادم. من هميشه از زخم روي سرش خوشم مي اومد. اين رسوب كرده بود تو مغزم و دوست داشتم يك جايي ازش استفاده بكنم. بعد ديدم عجب به سر آقاي گرجستاني مي ياد. فكر ديگه اي كه پشت اين كار بود، اين بود كه آدمي كه قراره بدبختي سرش بياد، از پرندة آسمون هم برايش مي ياد. انگار كه فضلة پرنده، ريخته رو سرش و پخش شده. تا حالا نشنيده ام كسي دربارة اين موضوع صحبت كرده باشه.
البته چون مكانيك بوده و تو چاله كار مي كرده، شايد چيزي خورده تو سرش و زخم شده.
ولي ايدة پرنده، بهتره. وقتي بخواد بباره، از آسمون هم مي باره.
ايدة دوبندة شازده از كي بود؟
مال طراح صحنه و لباس، حسين عالي نژاد بود.
در يكي از قسمت هاي مياني، علي صادقي (عباس) عصبانيه و داره داد و بيداد مي كنه. مي گه مي خوام جدا شم، مي خوام طلاق بگيرم، مي خوام برم هزار راه نرفته ...
آره. اينو خودش گفت و خيلي بامزه بود.
يكي از لوكيشن هاي اصلي سريال، توالت خونة شازده است. دربارة اين قضيه توضيح بده كه توي فيلم نامه بود يا نبود؟
توي فيلم نامه، يك سكانس اصلي داشتيم كه دربارة توالت بود. هاشم مي اومد بره توالت، مي ديد قفله. شازده بالا نشسته بود و مي گفت تا وضعيت تون روشن نشه، از توالت خبري نيست. جز اين، تو فيلم  نامه زياد به توالت اشاره نشده بود. دليل اهميت اين مكان در اين سريال، اين است كه بخش قابل توجهي از زندگي ما، در توالت مي گذره. خيلي ها فرار مي كنند از اين جور ايده ها. براشون نشون دادن توالت، كسر شأنه. مي گن بي تربيتي يه، حالمون به هم مي  خوره. ما جاي محدودي داشتيم. خونة شازده، هميني يه كه ديدي. فقط من سعي كردم از همة بخش هاش استفاده بكنم.
به آخرهاي قصه كه مي رسيديم، افه  هاي كارگرداني ات هم بيشتر مي شد.
مثل كجاها؟
اون جايي كه تنهايي شازده رو با نماهاي آنچناني نشون دادي. يادته؟ تصوير چك چك آب رو داشتيم و در پس زمينه، شازده تو ايوون خونه ش نشسته بود و گريه مي كرد. قشنگ بود، اما...
... با كل كار فرق داشت. آره، راست مي گي. من احساسي كار مي كنم. تريپ كارگرداني نبود. الان كه داري مي گي، خودم هم فكر مي  كنم يه ريزه به افه نزديك شده. مشكل احساسات من بوده.
منظورت از فرو ريختن سقف خونة شازده چي بود؟
اگه مي موند، مرده بود. پس بايد مي رفت.
سريالو به ترتيب زماني، تصويربرداري كردي؟ يعني قسمت به قسمت، اومدي جلو؟
تا حدودي. از سه چهار قسمت خارج نمي شديم.
ماجراي جوب دم در باغي كه عروسي آخر توشه، چي بود؟
قرار بود تو سكانس آخر، ما عروسي كسي رو ببينيم و نفهميم كه مال كيه و بعدش مي فهميم كه عروسي رامينه. يعني به  ا ش مرخصي دادن و اومده عروسي اش. به اين فكر افتادم كه اين آخر كار، يك مراسم خداحافظي با بازيگرها بگذاريم. قصه تموم شده بود. اينا رفته بودن شهرستان و همه چيز به نتيجه رسيده بود و اصلا مهم نبود كه شازده و عباس و منصور و رامين بالاخره ازدواج مي كنن يا نه. مي خواستم يك خداحافظي خوب داشته باشيم. همة اين صحنه، براساس بداهه ساخته شد.
رقصتون هم بداهه بود؟
كاملا. وقتي مي گم كوچة اقاقيا رو نگاه كن، واسة همينه. من اون  جا همين ايده رو به كار گرفتم، اما به چشم نيومد.
همزمان با سريال تو، از شبكة تهران هم مجموعه اي پخش مي شد كه يك تفاوت اساسي داشت با كار تو. اون سريال، شخصيت هايي داشت كه شهرستاني بودن و بعد از كلي ماجرا، ساكن تهران مي شن. ولي تو سريال متهم گريخت ، تهران جاي ناامني يه كه نمي شه توش دووم آورد.
دلم نمي خواد حرف هاي گنده بزنم. من زندگي آدما رو دوست دارم. اگه مشكلات، همگاني تر باشه، مردم بيشتر خوششون مي ياد. خودم از مشهد اومدم تهران ساكن شدم. خيلي ها شرايط مشابه من داشته و دارن. من مي خواستم با اين سريال، مردم رو سرگرم كنم.
چرا محله هاي تهران رو خوب معرفي نكردي؟ اصلا معلوم نيست كه هاشم، كجا زندگي مي كنه و كجاها مي ره.
نمي شد. اگر نشون مي داديم، يك عده اعتراض مي كردن كه مگه هر كي حاشيه نشينه، مي ياد لويزان زندگي بكنه؟ تو كه نمي دوني مشكلات ما چيه؟
حالا سكانس هاي اصلي رو كجا فيلم برداري كردين؟
خونه شازده، تو لويزان است. خونة شهرستان توي احمدآباد مستوفي. خونة باباي منصور هم توي ازگل.
ظاهرا با چند تا دوربين، فيلم برداري شده...
من از تئاتر اومدم و به تداوم احساس تو كار بازيگر، اعتقاد دارم. وقتي حس تداوم داشته باشه، بهترين نوع بازيگري رو مي شه ديد. كار با يك دوربين كه متداول هم هست، خيلي از احساس كارها كم مي  كنه. همين الان كه تو داري با حركت دست حرف هاي من رو تأييد مي كني، توي كار با يك دوربين، ديده نمي شه. اگه هم بخواهيم از تو نماهايي بگيريم كه داري به گروه نگاه مي  كني و الكي تأييد مي كني، آن وقت، بازي ات حس نخواهد داشت. كار با دو تا دوربين را دوست دارم. به خاطر اين كه به تئاتر و به خود زندگي، نزديك تره. تازه مگه ما چقدر وقت داشتيم؟ با دو تا دوربين كه داشتيم، هم كار سريع تر پيش مي  رفت و هم حس ها بهتر درمي اومد. از همان مرحلة دورخواني، به كارگردان تلويزيوني، ميزانسن رو توضيح مي دادم. مثلا مي گفتم حين ديالوگ گفتن اين بازيگر، من صحنة بند كفش  بستن اين يكي رو مي خوام.
ترجمه شاملو از شعرهاي يوناني در نوار ترانه هاي ميهن تلخ رو چطوري انتخاب كردي كه قبل از عنوان بندي اوليه بخوني.
ايدة اصلي عنوان بندي، اين بود كه ما از پاكي و لطافت طبيعت به شلوغي و بي نظمي شهر برسيم. احساس كردم كه اون شعر، خيلي خوب به اين ايده كمك مي كنه. البته مي دوني كه در واقع، اين شعر، سياسي يه و به انقلابيون يوناني مربوط مي شه. ولي اين قضيه برام مهم نبود. متن اين بخش، به اون فضا و حس و حال مي اومد.
و به خودت اجازه دادي كه متن شعر رو عوض كني!
الان كه مي گي، داره برام مهمه مي شه. او موقع فكر نمي كردم كه دارم كار بدي مي كنم!
رپ خوني هم كه دوست داري.
خيلي زياد. البته اين شيوه، ريشة خارجي نداره. ما تو ادبياتمون بحر طويل رو داريم كه خيلي نزديك به رپ خوني يه.
يك دخترِ به ظاهر عقب افتاده داريم به اسم الهه كه شاهد و ناظر اين خانواده است. از اول تا آخر، اونو مي بينيم. منظورت از اين كار چي بود؟
نمي تونم درباره ش توضيح بدم.
نمي خواستي قضيه رو به همة  آدماي پايتخت نشين تعميم بدي كه؟
بگذار يك خرده با احتياط جواب بدم. ببين، اون نمايندة شهره. سمبل همة مشكلات و اتفاقات. همين.
بازيگر نقش سعيد رو از مهمان مامان مهرجويي انتخاب كردي؟
تو سريال كوچة اقاقيا بازي كرده بود. برو اين سريالو ببين. اين، چند بار!
براي اين كه آدماي خلاف رو باورپذير از آب دربياري، چي كار كردي؟
مشهد كه بودم، يك رفيق داشتم كه دزد بود. چون دوستش داشتم و مي دونستم كه خيلي آدم خوبيه، الان خيلي دلم مي خواد كه نقش دزدها رو بازي كنم. توي چهار پنج تا كار آخرم، همه اش نقش دزد رو بازي كردم.
پس اين كه تمايلي به بازي كردن نداشتي و مجبور شدي اين نقش رو بازي كني، همه اش خالي بندي بود.
نه. واقعا امسال نمي خواستم بازي بكنم. البته بازيگري  رو خيلي دوست دارم.
براي سال بعد هم سفارش گرفته اي؟
نه. هنوز هيچي معلوم نيست.
چقدر بابت اين كار پول گرفتي؟
نمي گم.
تو كه مي گي از صداقت خوشت مي  ياد و با آدمايي كه خودشون هستن، ميونه داري. پس چرا نمي گي چقدر گرفتي؟
از اين خودي تر ديگه؟ مي گم جواب نمي دم. در اين حد مي تونم بگم كه خيلي كمتر از دستمزد كارگردان هاي ديگة تلويزيون گرفتم.
از شير مادر، حلال تره.
 
اين ايده ها از كجا آمد؟
019773.jpg
زخم روي سر هاشم: از زخم روي سر ميخائيل گورباچف خوشم مي آمد. انگار فضله پرنده ريخته روي سرش!
دوبنده شازده: طراح صحنه و لباس، حسين عادل نژاد پيشنهاد داد.
توالت خانه شازده: بخش قابل توجهي از زندگي ما در توالت مي گذرد.
رقص عروسي  آخرسريال: از توي كوچه اقاقيا
دختر عقب افتاده: نماينده شهر، سمبل همه اتفاقات و مشكلات
 
اين بازيگرها از كجا آمدند؟
019842.jpg
پورمخبر( بازيكر نقش مش قربان): پسر آقاي پورمخبر اومده بود تست بدهد. من داشتم با پسر  آقاي پورمخبر صحبت مي كردم كه ببينم به درد اين كار مي خوره يا نه. وسطاي صحبت، يهو متوجه پدرش شدم كه يك گوشه اي وايستاده بود. هر وقت كه نگاهش مي كردم، با اون صداي خاص خودش مي گفت: خيلي چاكريم، خيلي مخلصيم، ذاتتو عشق است، مرامتو عشق است و خلاصه از اصطلاحات عجيبي استفاده مي كرد. ديدم اين آدم، شيرينه و مي تونه جذاب باشه.
مريم اميرجلالي (بازيگر نقش سرور) :ايشون توي سريال هتل مرضيه برومند بازي كرده بود. اين سريال رو كه ديدم، از چهره اش خوشم اومد. زمان خانه به دوش از او دعوت كردم. وقتي داشتم باهاش صحبت مي كردم، از طرز بيانش هم خوشم اومد. ديدم خيلي خوب عصباني مي شه. اين عصبانيت، ويژگي شخصيت اون شد در اون سريال. در خانه به دوش هم همون جوري بود كه هنگام بستن قرارداد و پيش توليد رفتار مي  كرد!
مليكا زارعي (معصومه): پشت صحنة دو تا كار سينمايي ديده بودم اش. يكي كما و يكي هم مجردها . چهره اش مناسب نقش معصومه بود و بعدش هم كه اومد دفتر، ديدم حرف زدنش هم جيغ جيغي است و به درد اين نقش مي  خوره.
سيدجلال طباطبايي (بازيگر نقش كله پز): از كوچة اقاقيا با من داره كار مي كنه. تو اون سريال، نقش مرشد معركه گير رو بازي مي كرد. تو كار پارسال هم نقش سبزي فروش محل  رو داشت.
داوود ذارق آبادي(بازيگر نقش بوفالو):اون پيشنهادي بود. دستيارم پيشنهاد كرد و ديدم خوبه.
بازيگر نقش سعيد :تو سريال كوچة اقاقيا بازي كرده بود.
 
 
 
به گیرنده ها دست نزنید!
017328.jpg
فتحعلي اويسي را انگار قرار نيست جاي ديگري، غير از سريال هاي طنز شبانه پيدا كنيد. او بعد از بدون شرح و باغچه مينو و كمربندها را ببنديم ، با يك طنز شبانة جديد در راه است. اسم كار به گيرنده ها دست نزنيد است و مظلومي، آن را مي سازد. مظلومي بعد از اين كه اتاق اكسيژن را ساخت ـ كه تقريبا هيچ كس آن را نديد ـ دوباره سراغ اويسي رفته تا لااقل در اين كار، با شيرين زباني هاي او هم كه شده، ملت را پاي گيرنده ها بنشاند.در كنار اويسي، سه نفر ديگر هم هستند كه اين روزها داريم كارهايشان را مي بينيم: يوسف تيموري (صمد براي آخرين بار كه در كنار امير جعفري، بار طنز اين سريال رمضاني را به دوش مي كشد) و علي صادقي (عباس متهم گريخت كه آن هم بينندة كمي ندارد) و سعيد آقاخاني (منصور و داماد هاشم آقا در متهم گريخت ).  تازه اين ها كساني هستند كه حضورشان در سريال قطعي شده. مهدي مظلومي كه استاد ساخت صحنه هاي جور واجور است و دكور دفتر هفته نامة شهر قشنگ در بدون شرح و دفتر هواپيمايي در كمربند ها را ببنديم را با آن عظمت ساخته، اين بار هم سراغ لوكيشن هاي متفاوت و متنوع رفته است. نكته اي كه اين كار را از ساير كارهاي شبانه متمايز كرده، اين است كه تصويربرداري آن از اوايل آذر شروع مي شود و بعد از محرم روي آنتن شبكه 5 مي رود، ولي قبل از آغاز كار، نوشتن قسمت هاي زيادي از آن انجام مي شود تا هنگام كار، گروه سازنده، ديگر معطل فيلم نامه و اين جور حرف  ها نباشند.داستان به گيرنده ها دست نزنيد دربارة شخصي به نام تيمور است كه در خانة دكتر افشار زندگي مي كند. افشار در خارج از ايران زندگي مي كند و همين باعث مي شود تيمور بدون اجازة او، خانه را به گروه هاي مختلف فيلمسازي اجاره  دهد.


 یا اباالفضل

جهان پهلوان حسین رضازاده با کسب عنوان قهرمانی جهان یکبار دیگر پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را به اهتزاز درآورد. در روز پایانی رقابتهای وزنه برداری قهرمانی جهان که در شهر دوحه قطربرگزارشد ، 16 شرکت کننده در وزنه 105+ کیلوگرم با یکدیگر به رقابت پرداختند که در پایان حسین رضازاده قهرمان و رکورد دار جهان و المپیک توانست یکباردیگراین عنوان را به خود اختصاص دهد.
    رضازاده پس ازآنکه درحرکت یک ضرب با بلند کردن وزنه 210 کیلوگرمی به عنوان نایب قهرمانی و مدال نقره دست یافت درحرکت دوضرب و دراولین حرکت خود وزنه 251 کیلوگرمی را بالای سربرد تا درهمین حرکت اول قهرمانی خود را محرض کند. جهان پهلوان رضازاده که خیالش ازبابت قهرمانی راحت شده بود وحتی حریف مقتدرروسی هم نمی توانست به رکورد اوبرسد دردومین انتخابش پشت وزنه 263 کیلوگرمی قرارگرفت اما دربالا بردن آن موفق نشد تا با انصراف ازحرکت سوم به کارخود پایان دهد.
    درپایان رقابتهای این وزنه پس ازحسین رضازاده که با مجموع 461 کیلوگرم عنوان قهرمانی جهان را ازآن خود کرد، یوگنی شگیچوف ازروسیه دوم شد و جابرسعید سالم ازقطربه عنوان سومی این دوره ازمسابقات دست یافت.
    درپایان رقابتهای وزنه برداری قهرمانی جهان ازتیم چهارنفره ایران تنها حسین رضازاده موفق به کسب مدال شد وسه وزنه برداردیگربه موفقیتی دست پیدا نکردند.
    روز گذشته( 29 /8/84 )حسين رضا زاده به زادگاه خود (اردبيل ) بازگشت .او پس از ترک فرودگاه اردبيل مسقيما به گلزار شهداي اين شهر رفت و به شهداي اين شهر اداي احترام کرد .گزارش تصويري زير از خبر نگار اعزامي مجله خانواده سبز به اردبيل مي باشد .


    
    

    
    ورود به فرودگاه اردبيل در ميان استقبال مسئولين استان
 

    
    پدر در انتظار پسر قهرمان
    

    مادر در انتظار فرزند دلاورش
 

    
    مادر - پدر و برادر اين دلاور مرد کشور 
    
    

    
    در کنار فرزند عزيزش ابولفضل
        

    
    

 

نتایج نظرسنجی قبلی وبلاگ:

 

نظرسنجي
بهترين کارگردان تلويزيون کيست؟ [193 votes total]

مهران مديري (85) 44%
رضا عطاران (67) 35%
قاسم جعفری (18) 9  %
عليرضا افخمي (11)   6%
مهدی مظلومی (2)   1%
حسین سهیلی زاده (4) 2 %
اکبر منصور فلاح (6)   3%

 

 و اما نظرسنجی این هفته:

 

انتخاب کنید

نظرسنجي
بهترين بازيگر شب های برره کيست؟

مهران مديري
محمد رضا هدايتي
بهنوش بختياري
سيامک انصاري
رضا شفيعي جم
شقايق دهقان
محمد شيري
هادي کاظمي
سعيد پيردوست
فلامک جنيدي

 بی شک هم اکنون برره بهترین برنامه ی تلویزیون است

 

 

 

 موزیک:

آهنگهای در وصف بارون                www.holeleh.tk

توجه(آهنگهای باران): کیفیت تمام آهنگها ۶۴Kbps است برای دانلود سرعتر و کیفیت خوب

این آهنگها رمز دار می باشد و برای اعضای گروه های زیر رمزشان ارسال شده.

اگر هنوز عضو این گروه ها نشده اید  زود تر اقدام نمایید چرا که شنبه دوباره رمز آهنگها برای اعضای این گروه ها به صورت ایمیل فرستاده می شود

گروه هله له:
http://groups.yahoo.com/group/holeleh/join

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

http://groups.yahoo.com/group/behnush-tabatabaee/join

گروه هوادارن محمد:

http://groups.yahoo.com/group/mohamad_music/join

شما با وارد کردن یاهو آیدی خود می توانید عضو این گروه ها شوید و از مزایای آن استفاده کنید.

 برای دانلود آهنگهای باران روی آن کلیک چپ کنید (و اگر رمز را دارید مرحله مرحله جلو بروید)

۱- کامرون کارتیو (بارونه)

۲- نیما نکیسا (خدا کنه بارون بیاد)

۳-اندی (قصه ی باران)

۴-حبیب (بزن باران)

۵- حبیب (عاشقم-اگه ابر که بارون می زنه-)

۶- مکابیز(بارون میا تو کوچه-اسیر-)

۷- امیر عبدالله (خدا کنه بارون بیاد)

۸- کورس(زیر بارون)

۹- گروه پارت (بارون میاد)

۱۰ - اسی ( بزن بارون)

۱۱- شهره (بارون)

۱۲- شهریار (بارونی)

 

آلبوم سروش(یه دنیا)

01 Safar mp3

02 Shoghe Nafas mp3

03 Az Tou Khondan mp3

04 Havassbaz mp3

05 Leila mp3

06 Mojezeh mp3

07 Kabotar mp3

08 Range Z endegi mp3

 

 دی جی الهه:(بدون رمز)

از دروغ هات خوشم میاد 

:: عاشق شدم 

::الا ای وای خدا 

:: آهای خوشگل عاشق

:::مادرم 

 

اینم یه آهنگ  از آرش و گوگوش ..

 ARASH AND GOOGOOSH  

 

موزيك رپ ايراني باصداي خانم پاني به اسم پاني

موزيك رپ ايراني باصداي خانم پاني به نام خاموش

موزيك رپ ايراني با صداي خانم پاني به نام فراموش

 

 نیما (آلبوم مریم پاییزی)

1 -Maryame Paeezi
2 - Mitarsam
3 - Boro Dige
4 -Jaye to khali
5 -Yek kalameh
6 - Eshghe Interneti
7 -Che khoobe

 

 با تشکر فراوان از مجله خانواده سبز.

با تشکر از پیامهاتون

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 13:28  توسط رضا  |