تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

آپدیت ویژه ی سال نو 85

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

اول از همه سال نو رو به همتون تبریک می گم

!!!!!!!!!عیدتون مبارک!!!!!!!!!

موزیک ویدیوی جدید و داغ محمد:

محمد به نام شیرین و فرهاد

 

آپدیت ویژه ی سال نو:

جوک:

بعضی از جوکا فارسی نیست که بعضی از دوستان فرستادن

Holeleh dashte navare nohe goosh midade mizane akharesh bebine sham midan ya na

be torke migan chera tork shodi mige avalesh tafrihi bod !!!!!!!!!!!((

ye rooz ye nafar dashte ye torkera mizade va migofte: mammad to mano bichare kardi...baad yeki miyad azash miporse eee chera az khodet defa nemikoni?mige:bezar bezane man ke mammad nistam

ye yaroo mire dubai vaghti bar migarde migan to dubai chi kar kardi mige aragh

Torke sare sofreh dad mizadeh barbari bedin barbari bedin. Migan chi shodeh? Migeh ab to galom gir kardeh

ye murche mikhaste khodkoshi kone,dustesh miporse:chera mikhai khodeto bokoshi?mige:asheghe ye murcheii boodam,emrooz fahmidam tofale chaiie!...


هله له میگفت عجیبه !! میگن بهش چی عجیبه ؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور !!! میگن خوب این کجاش عجیبه ؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ریده رو من .!!!!

هله له مست میکنه شنگول میشه گرگه میاد میخورتش.

هله له میره پمپ بنزین. یارو به هله له میگه آقا سوپر بزنم یا معمولی هله له میگه : معمولی بزن خانواده تو ماشین نشسته

تو اردبيل به مناسبت ميلاد امام علي به همه ي اونهايي كه اسمشون ميلاد بود جايزه دادن!

يك بار هله له زنگ ميزنه تاكسي تلفني ميگه اقا ماشين داريد. مردي كه پشت تلفن بوده جواب ميده بله. هله له ميگه خوش به حالتون ما نداريم.

هله له زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. هله له ميگه تو اگه دكتري پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!

هله له یه 1000 تومنی رو زمین پیدا میکنه برش میداره بعد میندازش میگه اه ما ازین شانسا نداریم !!!

به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك, 5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم !!!

هله له زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!يارو ميگه: نه. هله له ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده ، با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه : آقا خيلي داري تند ميريا
راننده مي گه : تا حالا 206 داشتي ؟ يارو مي گه : نه ، راننده مي گه : پس خفه شو
دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟ اونم مي گه : نه ، باز راننده مي گه : تو هم خفه
همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري و اينا ، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند مي ري ها
!!!راننده مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو ترمز ش كجاس

يه روز هله له يه شماره تلفن پيدا ميکنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا کردم آدرس بديد براتون بيارم

هله له رستوران ميزنه، رو درش مي‌نويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است

هله له تو قرعه‌كشي بانك ماكسيما برنده ميشه. روزي كه مي‌خواستن تحويلش بدن ميگه اينو آبي كنين من فردا ميام مي‌برمش. ميگن بابا اين نقره‌ايه، بهترين رنگه، آبيش كنيم؟ ميگه آره. من فقط آبي تحويل مي‌گيرم. خلاصه فرداش مياد و ماشين رو آبي شده تحويلش ميدن. ميگه به به. ببينيد .... حالا شد مثل نيسان!

يه روز يه هله له از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. هله له ميزنه زير گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!

اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

به يه هله له مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

هله له بابا ش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه

يه بار هله له با خودش كشتي مي گيره دوم مي شه

تو تبريز مي بينن كه بعد از چهارشنبه سوري بيشتر آسيب ديده ها سرو دست و پا شكسته ها هستن تعجب مي كنن ميرن تحقيق مي كنن مي بينن تركا آتيش رو كنج ديوار روشن كردن بعد مي خاستن از روش بپرن مي خوردن به ديوار

هله له ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما هله له ايد‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. هله له با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما هله له اید؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

هله له ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!

هله له ميشه رئيس فدراسيون شطرنج، دو تا قانون جديد ميذاره:
1ـ اسب نمي‌تونه فيل رو بزنه
2ـ خر هم بازي !!

به هله له میگن میدونی چرا زنبورها گل میخورن ؟
میگه خوب معلومه ، لابد دروازه بانشون خوب نیست!

یه  روز هله له خودشو تو آب می بینه می گه جل الخالق اسب آبی دیده بودیم اما خر آبی نه

هله له رشته‌اش دامپروري بوده، روش نميشده به كسي بگه. يكي ازش مي‌پرسه: رشته‌ات چيه؟ ميگه: دامپيوتر، گرايش پشم افزار!

دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند و دست بر قضا، يكيشون هله له بوده. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ هله له ميگه: من خواب بودم، نديدم مقصر كي بود!

هله له ميره خياطي ميگه: با اين پارچه برام يه كت و شلوار بدوز، فردا نيام بگي سوزنم شكست، برق نبود، چرخم خراب شد، اصلا پدرسگ نميخواد بدوزي، پارچه رو بده .

هله له با ماشينش ميزنه به يه زنه، زنه ميگه: آي دستم، آي پام، آي سرم! هله له ميگه: پاشو، پاشو، اين ادا بازيها رو واسه حسن جوهرچي در بيار (او يك فرشته بود) .

هله له ميخوره به ديوار ميگه ببخشين

هله له میمیره شب اول 62 فرشته میان پیشش 2 تاشون ازش سوال میکنند 60 دیگه بهش می فهمونند

 

اصفهانی:
اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

اصفهانيه خونش آتيش مي گيره به آتش نشاني اس ام اس مي زنه

اصفهانيه داشته مي مرده و بچه هاش همه دورش جمع شده بودند
اصفهانيه با ناله مي گيه پسرم عباس اينجابي
و پسرش مي گه بله بابا اينجام
و باز مي گه دخترم تو هم اينجاپي و دخترش هم مي گه بله بابا جون منم اينجام
و باز اصفهانيه مي گه خانم تو هم هستي ؟ و زنش هم مي گه بله منم هستم
يه هو اصفهانيه از ته دل نعره مي شدن شما همه اينجاپيد اونوقت كولر اون اطاق بيكار روشنه

موشه ميره خونه اصفهانيه لونه ميكنه از گرسنگي ميميره


سیر تکاملی...:

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

 

سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

 

خانم‌ها در سن...:
... هيجده تا بيست و يك سالگى، مانند آفريقا يا استراليا هستند: نيمه كشف شده، وحشى، با زيبايی هاى افسون كننده‌ى طبيعى.
... 21 تا سى سالگى، مثل امريكا يا ژاپن هستند: كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل!
... 30 تا سى و پنج سالگى، مانند هند يا اسپانيا هستند: بسيار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زيبايی هاى خود.
... 35 تا چهل سالگى، مانند فرانسه يا آرژانتين هستند: بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان جنگ نيمه ويران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسيارى براى تماشا دارند!
... 40 تا پنجاه سالگى، مثل يوگسلاوى يا عراق هستند: جنگ را باخته‌اند. هنوز گرفتار اشتباهات پيشين‌اند و به بازسازى كامل نياز دارند.
... 50 تا شصت سالگى، مانند روسيه يا كانادا هستند: بسيار پهناور، آرام و مرزهاي بدون مرزبان، اما سرماى زياد، خلايق را از آنان مىرماند.
... 60 تا هفتاد سالگى، مانند انگلستان يا مغولستان‌اند: با يك گذشته‌ى درخشان و بدون آينده!
بعد از هفتاد سالگى، شبيه آلبانى يا افغانستان‌اند: همگان ميدانند كه در كجايند، اما هيچكس به سراغ‌شان نمی رود.

البته این فقط یک شوخی خانم ها به دل نگیرند!!

 

 

اگه ما آدما دچار آنفلوآنزای مرغی شدیم .بیچاره خروسها دچار

آنفلوآنزای بی مرغی شدن. شما قضاوت کنید این وسط کی بیشتر

ضرر کرده!!!

آنفلو آنزا

 

 

 

مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه با فيلم ها

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

 

 



 

نوروز از كجا آمد


در تقويم‌ ايران‌ باستان‌، هر 365 روز را يك‌سال‌ مي‌گويند و با گذشت‌ هر 120 سال‌، نوروز به‌مدت‌ يك‌ ماه‌ جلوتر مي‌آمد، اما
پس‌ از وروداسلام‌ به‌ ايران‌، تقويم‌ هجري‌ قمري‌ رايج‌ شد، دراين‌ تقويم‌ هر 355 روز، يك‌ سال‌ كامل‌ محسوب‌مي‌شود، اين‌ تقويم‌ تا سال‌ 1304 شمسي‌ دركشور رايج‌ بود، اما در يازدهم‌ فرودين‌ سال‌1304 تصويب‌ شد، كه‌ تقويم‌ شمسي‌ بايد درايران‌ رايج‌ شود. در زمان‌ (ملكشاه‌ سلجوقي‌) بودكه‌ تعدادي‌ از دانشمندان‌ از جمله‌ (عطارنيشابوري‌)، مامور شد تا تقويمي‌ تنظيم‌ كنند كه‌تقويم‌ جلالي‌ يا ملكشاهي‌ نام‌ گرفت‌ و در آن‌مصوب‌ شد كه‌ نوروز از ابتداي‌ فصل‌ بهار آغاز شودو سال‌ قديم‌ جاي‌ خود را به‌ سال‌ جديد بدهد واين‌ مراسم‌ به‌ جشن‌ ملي‌ ايرانيان‌ تبديل‌ شد. اززماني‌ كه‌ اين‌ آيين‌ در ايران‌ رسم‌ شد، افراد،خانه‌هاي‌ خود را پاك‌ مي‌كنند و فرش‌هاي‌ پاك‌ وتميز مي‌گسترانند و لباس‌هاي‌ جديد خود رامي‌پوشند و با (چهارشنبه‌سوري‌) به‌ پيشواز سال‌جديد مي‌روند. از همان‌ ديرباز، يكي‌ مانده‌ به‌نوروز، زنان‌ به‌ بازار مي‌رفتند و لباس‌ عيدشان‌ رامي‌خريدند، پارچه‌هايي‌ معمولا خريداري‌مي‌كردند كه‌ داراي‌ رنگ‌هاي‌ روشن‌ و سرخ‌ يازرد باشد و معتقد بودند اگر لباس‌ را خودشان‌بدوزند پارچه‌ آن‌ را روزهاي‌ دوشنبه‌ يا جمعه‌قيچي‌ كنند و نيز معتقد بودند كه‌ روز پنجشنبه‌ساعت‌ سنگين‌ است‌ و لباس‌ مدتي‌ روي‌ دست‌مي‌ماند تا دوخته‌ شود، روز سه‌شنبه‌ اگر بريده‌ شودنصيب‌ دزد خواهد شد و روز چهارشنبه‌ مي‌سوزد.

 

آرزوهاي‌ تحويل‌ سال‌ نو


(يكي‌ از سنت‌هاي‌ زيباي‌ ايرانيان‌ به‌ هنگام‌تحويل‌ سال‌ نو، نشستن‌ كنار سفره‌ هفت‌ سين‌ است‌و مرور كردن‌ آرزوها و انديشه‌هاي‌ قشنگ‌ قلبي‌.زمزمه‌ دعاي‌ معروف‌ (يا مقلب‌ القلوب‌ و الابصار، يامدبراليل‌ والنهار، يا محول‌ الحول‌ و الاحوال‌،حول‌ حالنا الي‌ احسن‌ الحال‌)، در كنار اين‌ دعاي‌جامع‌ كه‌ تمام‌ خوبي‌ها و آرزوهاي‌ نيك‌ را درخود جاي‌ داده‌ آرزوهاي‌ كوچك‌ شنيدني‌ديگري‌ هم‌ ممكن‌ است‌، ايستاده‌ باشند. آنچه‌مي‌خوانيد، جملاتي‌ كوتاه‌ از آرزوهاي‌ اقشارمختلف‌ جامعه‌ است‌!)
    - يك‌ بچه‌: خدا كنه‌ عموجون‌ و دايي‌ جون‌ وخاله‌ جون‌ و... جون‌، از نرخ‌ تورم‌ آگاهي‌ داشته‌باشند و خودشون‌ به‌ اون‌ مرحله‌ از تكاملي‌ عقلي‌ واجتماعي‌ رسيده‌ باشند كه‌ بفهمند امسال‌ بايد بيشتراز پارسال‌ عيدي‌ بدهند.
    - يك‌ بچه‌ كنكوري‌ كه‌ تنها، تنها داره‌كتاب‌هاي‌ كنكور... را مي‌خونه‌ و اونها رو به‌ كسي‌توصيه‌ نمي‌كنه‌. خدا كنه‌ كنكور قبول‌ شم‌ و گرنه‌...بيخودي‌ نرفتم‌ عيد ديدني‌ و عيدي‌ هام‌ تپر شده‌.
    - يك‌ پدر خانواده‌: خدا كنه‌ امسال‌ كسي‌ به‌بچه‌ها زياد عيدي‌ نده‌! چون‌ من‌ هم‌ بايد همون‌مقدار را به‌ بچه‌اش‌ پس‌ بدهم‌.
    - يك‌ مادر خانواده‌: خدا كنه‌ با آغاز سال‌ نو،تلويزيون‌ خونه‌ بسوزه‌ تاشوهرم‌ كه‌ در طول‌ سال‌يا سركار بوده‌، يا خواب‌، يا پاي‌ تلويزيون‌; ديگه‌نتونه‌ فوتبال‌هاي‌ بي‌مزه‌ و سريال‌هاي‌ تكراري‌ راببينه‌. حداقل‌ اينجوري‌ با خيال‌ راحت‌ يك‌ دقيقه‌پيش‌ زن‌ و بچه‌اش‌ مي‌شينه‌.
    - يك‌ سازنده‌ سريال‌هاي‌ نوروزي‌: خدا كنه‌امسال‌ هم‌ يكي‌ از اين‌ موضوعات‌ براي‌ ساختن‌فيلم‌ نوروز تصويب‌ بشه‌: (خوش‌ ركاب‌ Nام‌! يكي‌كه‌ گم‌ شده‌ و دنبالش‌ مي‌گردند يا يكي‌ كه‌ پيداشده‌ و دنبال‌ اونهايي‌ كه‌ گمش‌ كردند مي‌گرده‌،يك‌ سريال‌ هم‌ توي‌ بيمارستان‌ كه‌ عده‌اي‌ پشت‌در اتاق‌ عمل‌ مدام‌ قدم‌ مي‌زنند و مي‌خواهند به‌تماشاچي‌ بفهمانند كه‌ خيلي‌ ناراحتند به‌ همراه‌صداي‌ خانومي‌ كه‌ يك‌ بند، دكتر فلاني‌ را به‌ بخش‌بهمان‌، صدا مي‌زند!)
    - يك‌ مستاجر: خدا كنه‌ صاحب‌خونه‌ امسال‌،متحول‌ بشه‌ و يك‌ حالي‌ بهمون‌ بده‌ تا بدون‌ زيادشدن‌ كرايه‌، همين‌ جا بشينيم‌.
    - يك‌ صاحب‌خونه‌: خدا كنه‌ امسال‌ يك‌مستاجر كم‌ جمعيت‌ و بي‌ سروصداي‌ بدون‌ بچه‌پيدا بشه‌ كه‌ خانه‌ام‌ را با قيمت‌ دو برابر مستاجرفعلي‌، اجاره‌ كنه‌!
    - جميع‌ مردم‌: خدا كنه‌ امسال‌، سال‌ سلامتي‌باشه‌ و اين‌ آنفولانزاي‌ مرغي‌ و امثالهم‌، ريشه‌ كن‌شه‌.
    - يك‌ پزشك‌ عمومي‌ جوان‌ كه‌ تازه‌ ازدانشگاه‌ آزاد فارغ‌ التحصيل‌ شده‌: خدايامي‌دونم‌ خيلي‌ نامرديه‌ اگه‌ دعا كنم‌ مردم‌ بيشترسرما بخوريد، ولي‌ خرج‌ دانشگاه‌ و كرايه‌ مطب‌ ماهم‌ يك‌ جوري‌ بايد دربيايد ديگه‌!
    - يك‌ آرايشگر: خدا كنه‌ هر ماه‌ از سال‌ يك‌تريپ‌ از مدل‌ مو و سبك‌ آرايش‌ سر و صورت‌ مدشه‌.
    - يك‌ فروشنده‌ لباس‌: خدا كنه‌ كه‌ امسال‌ هم‌شب‌ عيدي‌ همه‌ جنس‌هاي‌ بنجول‌ مغازه‌ را به‌بهانه‌ اينكه‌ تا يك‌ ماه‌ ديگه‌ مد مي‌شه‌ به‌ مردم‌بيندازيم‌! سال‌ ديگه‌ هم‌ ما رو فراموش‌ نكن‌ .
    - يك‌ راننده‌ مسافر كش‌: خدايا، آقايي‌ كن‌ تاامسال‌ هم‌ بنزين‌ گرون‌ نشه‌ اما اگه‌ ما كرايه‌ها را دوبرابر كرديم‌ هم‌، نگذار مردم‌ اعتراض‌ كنند!
    - يك‌ كشاورز كه‌ چند ساله‌ توي‌ طرح‌ خودكفايي‌ گندم‌ شركت‌ مي‌كنه‌: خدايا به‌ محصولم‌بركت‌ بده‌ تا دوباره‌ گندم‌ها رو جلوجلو و تضميني‌بخرند.
    - يك‌ دندانپزشك‌: الهي‌ پسته‌هاي‌ خندان‌ ومغز آجيل‌ اونقدر گرون‌ بشه‌ كه‌ همه‌ ترجيح‌ بدهندآجيل‌هاي‌ با پوست‌ و دهن‌ بسته‌ بخرند! خدا كنه‌كساني‌ كه‌ ميروند مسافرت‌ يادشون‌ بره‌ مسواكشون‌رو ببرند.
    - يك‌ كارمند: خدا كنه‌ حقوق‌ها و عيدي‌هازياد نشه‌! چون‌ اينجوري‌، بعد از عيد همه‌ چي‌ ده‌برابر گرون‌تر ميشه‌ در حاليكه‌ به‌ حقوق‌ و مزاياي‌ما، نهايتا ده‌ هزار تومن‌ اضافه‌ شده‌!
    - يك‌ مقام‌ مسئول‌ كشاورزي‌: خدايا، نزنه‌يك‌هو شب‌ عيدي‌ ميوه‌ كمياب‌ شه‌. ما به‌ مردم‌قول‌ داديم‌ امسال‌، هواي‌ ما رو داشته‌ باش‌.
    - يك‌ ميوه‌ فروش‌ كه‌ از خوشحالي‌ در پوست‌خود نمي‌گنجد: خدا جونم‌ اين‌ شب‌ عيد رو ازمانگير، به‌ جون‌ بچه‌ام‌ اينو جبران‌ مي‌كنم‌ كه‌ هيچ‌احدالناسي‌ نمي‌تونه‌ بازارسياه‌ ميوه‌ شب‌ عيد رو،سفيد كنه‌!
    - يك‌ آدمي‌ كه‌ امسال‌ خيلي‌ بهش‌ خوش‌گذشته‌: خدايا كاشكي‌ امسال‌ تموم‌ نمي‌شد.
    - يك‌ آدمي‌ كه‌ امسال‌ اصلا بهش‌ خوش‌نگذشته‌: اي‌ سال‌، بري‌ و برنگردي‌!
    - يك‌ خانوم‌ ميانسال‌ كه‌ طبعا يك‌ سال‌ به‌سنش‌ اضافه‌ شده‌: كاشكي‌ ديگه‌ هيچكي‌ ازم‌ نپرسه‌چند سالته‌!
    - پرزيدنت‌ بوش‌: My God جونم‌ زودتر اين‌(آريل‌) رو شفا بده‌ تا دوتايي‌ يه‌ برنامه‌ مشتي‌ براي‌گرفتن‌ حال‌ مردمان‌ جهان‌ بريزيم‌ .
    - ايضا فعال‌ سياسي‌ ديگري‌ كه‌ البته‌ مثل‌پرزيدنت‌ بوش‌ فكر مي‌كنه‌ خدافقط حرفهاي‌ اونومي‌شنوه‌ و فقط دعاي‌ خودشو مستجاب‌ مي‌كنه‌:خدايا، دعاهاي‌ اين‌ (جرج‌) بي‌ادب‌ را گوش‌نكن‌، چون‌ اون‌ نه‌ فهمه‌ چي‌ ميگه‌!
    - يك‌ انرژي‌ هسته‌اي‌: بارالها! تكليف‌ ما روزودتر معلوم‌ كن‌. آقا، بالاخره‌ ما حق‌ مسلم‌ كي‌هستيم‌؟ خسته‌ شديم‌ از اين‌ بلاتكليفي‌...

 در سال 1385 بر شما چه خواهد گذشت 
    
    
    
    فروردين‌
    در سال‌ جديدي‌ كه‌ پيش‌ رو خواهيد داشت‌،دركارهاي‌ اقتصادي‌ دقت‌ بسيار بخرج‌ دهيد.احتمال‌ هر حالتي‌ رادر ذهن‌ داشته‌ و براي‌ آنهاحساب‌ و كتاب‌ داشته‌ باشيد، تا دچار اتفاقات‌غيرمنتظره‌ نشويد و قافيه‌ رانبازيد. با توكل‌ به‌خداوند و اتكاء به‌ خود مي‌توان‌ به‌ پيروزي‌هاي‌بزرگي‌ دست‌ يافت‌. پيش‌ خودتان‌ اين‌ انتظار راداريد كه‌ بين‌ كار و زندگي‌ ايجاد هماهنگي‌كرده‌ايد، بيشترين‌ وقت‌ را به‌ خانواده‌ اختصاص‌دهيد تا اختلالي‌ در زندگي‌ پيش‌ نيايد. عشقي‌ كه‌به‌ خانواده‌ داريد، سرانجام‌ بسيار نيك‌ درانتظارتان‌ مي‌باشد. يك‌ موفقيت‌ شما را از جامي‌پراند و ابرهاي‌ تيره‌ و تار از زندگيتان‌ رفع‌مي‌شود. درپي‌ اين‌ مشكلات‌ صبح‌ سپيد از راه‌مي‌رسدو طلوع‌ اميدوار كننده‌اي‌ دارد. هميشه‌احتياط را درنظر داشته‌ باشيد. در سال‌ آينده‌خيلي‌ از امور به‌ نفع‌ شما انجام‌ مي‌شود. به‌ هركاري‌ كه‌ دست‌ مي‌زنيد خوشبختانه‌ موفقيت‌ از آن‌شماست‌. در سال‌ جديد بهتر است‌ وقت‌ بيشتري‌ رانصيب‌ خانواده‌ كنيد كه‌ دائما بر شما غرولند نكنند.هر روزتان‌ پيروز باد. به‌ نظر مي‌آيد كه‌ مدتهاست‌پشت‌ چراغ‌ قرمز ايستاده‌ايد، پيش‌ از آنكه‌ديگران‌ شما را مورد انتقاد و زيرذره‌بين‌ قراردهند، گاهي‌ خودتان‌ را زير ذره‌بين‌ قرار دهيد.يك‌ فكر خلاق‌ بسيار ارزنده‌تر از يك‌ دسته‌اسكناس‌ خواهد بود.
    
    
    ارديبهشت‌
    بين‌كار و زندگي‌ هماهنگي‌ ايجاد كنيد.هماهنگ‌سازي‌ يك‌ اصل‌ زندگي‌ است‌ كه‌ بايددرسال‌ جديد آن‌ را رعايت‌ كنيد. همچنين‌ وقت‌بيشتري‌ را صرف‌ خانواده‌ كنيد. يك‌ اتفاق‌ شما را به‌هدفتان‌ نزديكتر مي‌سازد، تا كمتر دچار خطاشويد. درسال‌ جديد موفقيت‌ خوبي‌ نزديكتان‌قرار مي‌گيرد. از تكرار برخي‌ عادات‌ نگران‌ نشويد،چون‌ لازمه‌ ثبات‌ در هر امري‌ يا كاري‌، استمرار وتكرار آن‌ است‌. در سال‌ جديد درباره‌ شخص‌ شمانظرياتي‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ اصلا اعتنا نبايد كردپيوسته‌ به‌ چيزهايي‌ فكر مي‌كنيد كه‌ مبهم‌ و بي‌سروته‌ است‌، همين‌ مسئله‌ شما را دچار سرگشتگي‌ وحيراني‌ مي‌كند. شما ابتدا بايد تكليف‌ خودتان‌ رابا خودتان‌ روشن‌ كنيد تا بقيه‌ كارها خودبخودواضح‌ و روشن‌ شود. احساس‌ شما از زندگي‌ اين‌است‌ كه‌ خيلي‌ به‌ سرعت‌ مي‌گذرد. زمان‌ براي‌استفاده‌ كردن‌ از دوستان‌ مناسب‌ نيست‌، يك‌موفقيت‌ كاري‌ آنچناني‌، شما را از شدت‌خوشحالي‌ مي‌گرياند. درعشق‌ و دوستي‌ بايديكرنگ‌ و شفاف‌ بود، از آفتاب‌ بايد صافي‌ دل‌ وروشنايي‌ آموخت‌. هيچ‌ اين‌ را مي‌دانيد كه‌ همه‌افراد به‌ تمام‌ آرزوهايشان‌ نمي‌رسند، هميشه‌احتمالات‌ را داشته‌ باشيد، گاهي‌ در اثر رخدادي‌ممكن‌ است‌ يك‌ دوستي‌ تبديل‌ به‌ دشمني‌ و به‌عكس‌ شود.
    
    
    خرداد
    درسال‌ آينده‌ روي‌ دقايق‌ عمرتان‌ سرمايه‌گذاري‌كنيد. به‌ خاطر روزهاي‌ نيامده‌ روزهاي‌ ديگر را باشتاب‌ و دستپاچگي‌ به‌ هدر ندهيد. لحظه‌هايتان‌سبزتر از اين‌ است‌، درباره‌ هر چه‌ مي‌گوييد فكركنيد، ولي‌ هر چه‌ را كه‌ فكر مي‌كنيد مگوييد.ابتداي‌ كلام‌ اينكه‌ فقط عده‌ كمي‌ از مردم‌سرزنش‌ها و انتقادات‌ سازنده‌ را پذيرا هستند. هرانديشه‌ شايسته‌اي‌ به‌ چهره‌ انسان‌ زيبايي‌ مي‌بخشد.وقتي‌ عشق‌ با دل‌ پيوند مي‌خورد، زندگي‌ شعله‌ورمي‌شود. چشم‌ انتظار چيزي‌ هستيد كه‌ قبلا آن‌ راداشته‌ايد، صبر كنيد. گر صبر كنيه‌ ز غوره‌ حلواخواهيد ساخت‌. در سال‌ جديد خوشبختي‌ راساده‌ بگيريد. خوشبختي‌ همان‌ عطر محو و مختصرتفاهم‌ است‌ كه‌ در سراي‌ زيبايتان‌ پيچيده‌.افكارتان‌ را بنگريد و بگذاريد كه‌ بگذرند. روش‌خوبي‌ را بايد در رابطه‌ با دوستان‌ اتخاذ كرد،روشي‌ كه‌ دوستي‌ها را تقويت‌ كند و بين‌ دلها رابطه‌برقرار سازد. مواظب‌ افسارگسيختگي‌ زبان‌هاباشيد. يك‌ اتفاق‌ بسيار خوب‌ شما را بي‌اندازه‌ ازجا مي‌پراند، برايتان‌ مبارك‌ باشد و انشاءا... بخيرونيكي‌ از آن‌ استفاده‌ كنيد. تصميم‌ بگيريد كه‌ هرگزبه‌ كمتر از آنچه‌ مي‌توانيد قناعت‌ نكنيد. لحظه‌هاي‌زندگيتان‌ را در حسرت‌ گذشته‌ نابود نكنيد. دستي‌برايش‌ تكان‌ دهيد.
    
    
    تير
    برخورد زندگي‌ با ما بازتاب‌ بي‌تابي‌ برخورد مابازندگيست‌. شكست‌ و پيروزي‌ هر كدام‌ مرحله‌اي‌از مراحل‌ تكامل‌ آدمي‌ هستندكه‌ بايد هر مرحله‌ رابا آغوشي‌ باز و اشتياق‌ تام‌ و تمام‌ بپذيريم‌.بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ امروز ما و شما آنست‌ كه‌ امروز وفردا مي‌كنيم‌، بدون‌ آن‌ كه‌ بذري‌ براي‌ آينده‌كاشته‌ باشيم‌. به‌ تهي‌دست‌ دل‌ بسپار و مرهمي‌ باش‌به‌ زخمش‌ و بر نيازش‌ خيري‌ كه‌ بر ديگران‌مي‌رسانيد در صندوق‌ آخرت‌ ذخيره‌ شود.ماهيت‌ زندگي‌ دلخواه‌ از آگاهي‌ ژرف‌ دروني‌سرچشمه‌ مي‌گيرد، بنابراين‌ براي‌ شنيدن‌ نداي‌دروني‌ بايد وقت‌ صرف‌ كرد. وقتي‌ دستي‌ گيرنده‌داريد، بايد دستي‌ دهنده‌ هم‌ داشته‌ باشيد. حال‌كه‌ درآمد شما افزون‌ گرديده‌ است‌ و از نظراقتصادي‌ به‌ ثروتي‌ رسيده‌ايد، بايد بخشنده‌ بود وخست‌ها را كنار گذاشت‌. دوست‌ عزيز،عاقبت‌هاي‌ اجتماعي‌ خبري‌ را بر تو تحميل‌نمي‌كنند كه‌ مورد پسند و رضايت‌ تو نيست‌.مهرورزي‌ آن‌ است‌ كه‌ شادماني‌ خود را درشادماني‌ ديگري‌ بجوييم‌. زماني‌ زبان‌ به‌ سخن‌گفتن‌ باز كنيد كه‌ لازم‌ و ضروري‌ باشد. هرگز هوس‌مكنيد كه‌ بال‌ بگشاييد و به‌ بالاي‌ بام‌ پرواز كنيد، بام‌را پله‌ پله‌ از نردباني‌ بالا رو كه‌ آن‌ را به‌ بام‌ خانه‌تكيه‌ داده‌اند. سال‌ خوبي‌ پيش‌ رو داشته‌ باشيد.
    
    
    مرداد
    راز خوشبختي‌ آنست‌ كه‌ همه‌ شگفتي‌هاي‌ جهان‌را بنگريد وهرگز رسالت‌ و هدف‌ خودرا از يادنبريد. در زندگي‌ اتفاقاتي‌ رخ‌ مي‌دهد تا ما را به‌مسير حقيقي‌ افسانه‌ شخصي‌مان‌ بكشاند. اگرگذشته‌اي‌ داريد كه‌ پريشان‌تان‌ مي‌كند، در سال‌جديد فراموشش‌ كنيد. در اين‌ سال‌ سرگذشت‌تازه‌اي‌ براي‌ زندگي‌تان‌ بسازيد و به‌ آن‌ ايمان‌داشته‌ باشيد. وقتي‌ آدمي‌ رنج‌ مي‌برد، كلمات‌ زيباهم‌ معنايي‌ ندارد. عشق‌ آرام‌بخش‌ است‌ بسان‌آفتاب‌ پس‌ از باران‌. هرگز ريسمان‌ اميد را رهانكنيد. وقتي‌ احساس‌ مي‌كنيد كه‌ ديگر تاب‌ تحمل‌نداريد، اين‌ جادوي‌ اميد است‌ كه‌ به‌ شما نيرومي‌دهد، يادتان‌ باشد. تمامي‌ آنچه‌ را كه‌ مي‌توان‌تجربه‌ كرد شايد گفتني‌ نباشد و تمامي‌ آنچه‌ را كه‌گفتني‌ است‌ شايد آزمودني‌ نباشد. گاهي‌درسكوت‌ شيريني‌ انديشه‌هايتان‌ خاطرات‌ گذشته‌را به‌ ياد مي‌آوريد وافسوس‌ مي‌خوريد به‌ نبودآنچه‌ كه‌ درجستجوي‌ آن‌ بوده‌ايد. اي‌كاش‌ زبان‌عشق‌ را زبان‌ سخن‌ بود، اي‌ عشق‌ رنگ‌ آشنايت‌پيدانيست‌. زنگها براي‌ شما به‌ صدا در خواهدآمد، آن‌ وقت‌ در مي‌يابيد كه‌ به‌ هر كاري‌ تواناييدو براي‌ انجامش‌ آماده‌، به‌ آساني‌ بوييدن‌ يك‌گل‌...
    
    
    شهريور
    زندگي‌ براي‌ كسي‌ كه‌ قلبي‌ شكرگزار دارد هميشه‌شادمانه‌ مي‌گذرد... هميشه‌ نفرت‌ ديگران‌ را باعشق‌ پاسخ‌ گوييد. براي‌ چيرگي‌ بر دشواري‌هاي‌زندگي‌ روش‌هاي‌ مختلفي‌ در اختيار انسان‌ است‌.وقتي‌ به‌ خود عشق‌ مي‌ورزيم‌ جهان‌ نيز درچشم‌ مادوست‌داشتني‌ است‌. اگر دوست‌ داريد درسال‌جديد به‌ اوج‌ قله‌ پيشرفت‌ و موفقيت‌ برسيد به‌ديگران‌ احترام‌ بگذاريد، طوري‌ زندگي‌ كنيد كه‌در همه‌ چيزها روشنايي‌ و درخشندگي‌ را ببينيد وموثر و آفريننده‌ باشيد. دل‌ به‌ دنيا نبنديد و همت‌خود را بلند نگه‌ داريد. اين‌ را بدانيد وقتي‌دوستاني‌ وفادار داشته‌ باشيد، ديگر جاي‌ هيچ‌نگراني‌ نيست‌. در تصميمات‌ خودتان‌ ترديد نكنيد،اگر پشتكار داشته‌ باشيد، هيچ‌كس‌ جلودارتان‌نيست‌. نه‌ خودتان‌ غيبت‌ كنيد و نه‌ اجازه‌ دهيدكسي‌ كه‌ در جايي‌ كه‌ حضور داريد مورد غيبت‌قرار دهند. دوست‌ داشتن‌ زيباترين‌ عمل‌ دركانون‌زندگي‌ بشر است‌. اين‌ احساس‌ بايد ابراز شود تاقطعا زندگيتان‌ را توام‌ با خوشي‌ بگذرانيد.پروژه‌اي‌ را به‌ شما مي‌دهند تا روي‌ آن‌ نظريه‌بدهيد، اگر اراده‌ و پشتكار باشد طرح‌هاي‌ زندگي‌موفق‌ است‌، پادشاه‌ يا روستايي‌ تفاوتي‌ ندارد،كسي‌ شادمانتر است‌ كه‌ وارد خانه‌اش‌ مي‌شود، به‌صبح‌ دارايي‌ برسد.
    
    
    مهر
    به‌ ياد داشته‌ باشيد، در سالي‌ كه‌ فرا خواهد رسيداول‌ بسنجيد بعد در آن‌ غوطه‌ور شويد. براي‌ هركاري‌ پيش‌ از اقدام‌تان‌ يك‌ تعريفي‌ داشته‌ باشيد.گز نكرده‌ پاره‌ كردن‌ بي‌گدار به‌ آب‌ زدن‌ است‌.تعليم‌ شبيه‌ به‌ ماهي‌ است‌، گرفتش‌ آسان‌ و نگه‌داشت‌ آن‌ دشوار است‌. چه‌ قدر بد است‌ كه‌ آدم‌را حس‌ نكنند يا اصلا به‌ حساب‌ نياورند، اين‌ كه‌احساس‌ كنيد فراموش‌ شده‌ايد و ديگر هيچ‌ كس‌به‌ يادتان‌ نيست‌ و شما بايد در دنياي‌ خودتان‌ غرق‌باشيد، آن‌ وقت‌ مجبور خواهيد شد چشم‌هاي‌تان‌را به‌ يك‌ جاي‌ نامعلوم‌ بدوزيد كه‌ مثلا داريد به‌يك‌ چيز فكر مي‌كنيد و در عالم‌ هپروت‌ نيستيد.درباره‌ شما نظراتي‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ نبايد به‌ آنهابي‌توجه‌ بود. در لابه‌لاي‌ اين‌ حرف‌ها و حديث‌هاحقايقي‌ نهفته‌ است‌ كه‌ بايد آن‌ را كشف‌ كنيد و ازآن‌ها استفاده‌ بهينه‌ كرده‌ و درس‌ بگيريد. هيچ‌گاه‌يادتان‌ نرود، آن‌ كه‌ انتقام‌ مي‌گيرد يك‌ روزخوشحال‌ است‌. دائما شما با سهل‌انگاري‌فرصت‌هاي‌ باارزشي‌ رااز دست‌ مي‌دهيد. درروزهاي‌ موفقيت‌ و شادي‌ به‌ فكر روزهاي‌ نداري‌و عدم‌ موقعيت‌ هم‌ باشيد. در سال‌ جديدهدف‌هاي‌ شما هميشه‌ مورد تاييد است‌. شاهين‌عشق‌ و دوستي‌ و محبت‌ بر بام‌ خانه‌ شما پر مي‌زندو حالا اگر زندگي‌ را تكريم‌ كنيد، زندگي‌ به‌عبادتگاهي‌ تبديل‌ خواهد شد و آن‌ گاه‌ خدا راهمه‌ جا خواهيد ديد.
    
    
    آبان‌
    طي‌ سال‌ آينده‌ موقعيتي‌ به‌ دست‌ خواهيد آورد.از اين‌ كه‌ براي‌تان‌ روزها تكراري‌ شده‌اند نگران‌نباشيد، چون‌ لازمه‌ ثبات‌ در امري‌ يا كاري‌ استمرارو يا تكرار آن‌ است‌. اتفاقي‌ در پيش‌ داريد كه‌ شمارا به‌ هدفتان‌ نزديك‌ مي‌كند. هر رابطه‌اي‌ كه‌ درروشنايي‌ و خردمندي‌ شكل‌ بگيرد موفق‌ خواهدبود. فعاليت‌هاي‌ ورزشي‌ را دست‌ كم‌ نگيريد،نسبت‌ به‌ آينده‌ خوشبين‌ باشيد. بين‌ كار و زندگي‌يك‌ توازن‌ برقرار كنيد. همه‌ مشكلات‌ ودردسرهايي‌ كه‌ تا هم‌ اينك‌ داشته‌ايد، به‌ كناري‌مي‌رود و شما آسوده‌ خاطر مي‌گرديد. آنچه‌پيشنهادات‌ و از طرف‌ دوستي‌ به‌ شما گفته‌ مي‌شودرا مورد ارزيابي‌ قرار دهيد. از آفتاب‌ صافي‌ وروشنايي‌ را بياموزيد. به‌ جاي‌ فرار از ميدان‌ بايددر ميانه‌ ايستاد. با تدبير و هوشمندي‌ راه‌ خودتان‌را باز كنيد. يادتان‌ باشد كه‌ هر تغييري‌ نشانه‌ ترقي‌ وتكامل‌ نيست‌. آنچه‌ نام‌ دلشوره‌ دارد را از خودتان‌دور كنيد كه‌ جز بدبختي‌ چيزي‌ به‌ همراه‌ ندارد.روزهاي‌ خيلي‌ خوبي‌ در انتظار شماست‌، روزهاي‌سراسر عشق‌ و دوستي‌. درباره‌ شما نظراتي‌ مطرح‌مي‌شود كه‌ نبايد به‌ آنها بي‌توجه‌ بود. در لابلاي‌همه‌ اين‌ حرف‌ها و گفته‌ها حقايقي‌ نهفته‌ است‌ كه‌بايد آن‌ را مورد دقت‌ قرار دهيد تا كمتر دچارخطا بشويد.
    
    
    آذر
    به‌ اعتقاد بسياري‌، شكست‌ يك‌ حادث‌ درزندگيست‌ و پيروزي‌ حادثه‌اي‌ ديگر، مهم‌ اين‌است‌ كه‌ انسان‌ چگونه‌ برخورد كند و برخورد باحوادث‌ را بداند تا با آمادگي‌ بيشتر به‌ پيشواز آنهابرود. شكست‌ و پيروزي‌ هر كدام‌ مرحله‌اي‌ ازمراحل‌ تكامل‌ آدمي‌ هستند كه‌ اگر هوشيار باشيد باآغوش‌ باز و با اشتياق‌ تام‌ و تمام‌ از آن‌ استقبال‌خواهيد كرد. برخورد زندگي‌ با ما بازتاب‌ برخوردما با زندگيست‌. بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ امروز ما انسان‌هااين‌ است‌ كه‌ امروز و فردا مي‌كنيم‌، بدون‌ آن‌ كه‌براي‌ آينده‌ برنامه‌اي‌ تدارك‌ ديده‌ باشيم‌. كسي‌كه‌ مي‌خواهد درو كند، اول‌ بايد بكارد.نوش‌خواهي‌، نيش‌ بايد چشيد. مثل‌ هميشه‌ شانس‌با شماست‌ و خواهد بود. درنگ‌ نداشته‌ باشيد، اين‌شما هستيد كه‌ از موقعيت‌هاي‌ پيش‌ آمده‌ استفاده‌عالي‌ مي‌بريد. فكر خوب‌، ثروتي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ گاه‌دستخوش‌ اين‌ و آن‌ نمي‌شود و دائما اثرات‌فرح‌انگيز آن‌ را مي‌چينيم‌ . وقتي‌ قلب‌ الهي‌ شدهمه‌ چيز انسان‌ الهي‌ مي‌گردد. سال‌ خوبي‌ پيش‌رو خواهيد داشت‌.
    
    
    
    دي‌
    خودتان‌ را چنان‌ در كارها غرق‌ ساخته‌ايد كه‌ به‌مسائل‌ مهم‌ زندگي‌ توجه‌ نمي‌كنيد اين‌ گونه‌رفتاركردن‌ هميشه‌ موفقيت‌آميز نيست‌. بخش‌مهمي‌ از زندگي‌، معنويت‌ و علاقه‌مندي‌ است‌ كه‌نبايد از آن‌ غافل‌ بود. در سال‌ جديد به‌ كساني‌ كه‌دوستشان‌ داريد نشان‌ دهيد كه‌ علاقه‌منديد.يادتان‌ باشد از آفتاب‌ بايد صافي‌ و روشنايي‌ راآموخت‌. آينده‌ خوب‌ و درخشاني‌ در انتظارشماست‌ به‌ شرط آن‌ كه‌ بدون‌ فوت‌ وقت‌ بكوشيدتا از فرصت‌هاي‌ به‌ دست‌ آمده‌ استفاده‌ عالي‌ببريد. زندگي‌ خودتان‌ را هماهنگ‌ كنيدفعاليت‌هاي‌ ورزشي‌ را دست‌كم‌ نگيريد. راجع‌ به‌آينده‌ خوشبين‌ باشيد، اتفاقات‌ خوبي‌ برايتان‌ درراه‌ است‌. يادتان‌ باشد، آدم‌ عاقل‌ همه‌تخم‌مرغ‌هاي‌ خود را در سبد يك‌ نفر نمي‌گذارد.بايد با احتياط رفتار كرد كه‌ هرگونه‌ احتمالي‌ را درنظر داشت‌. از هيچ‌ كس‌ انتظاري‌ نداشته‌ باشيد باتوكل‌ به‌ خداوند مي‌توان‌ به‌ پيروزي‌هاي‌ بزرگي‌دست‌ يافت‌. بين‌ كار و زندگي‌ در عشق‌ و دوستي‌بايد شفافيت‌ و صداقت‌ داشت‌. از آفتاب‌ بايدصافي‌ و روشنايي‌ آموخت‌.
    
    بهمن‌
    هر كسي‌ را بهر كاري‌ ساخته‌اند، مهم‌ اينست‌ كه‌آدمي‌ استعداد و توانمندي‌هاي‌ خود را كشف‌كرده‌ و دريابد كه‌ او را براي‌ چه‌ كاري‌ ساخته‌اند.يا اين‌ كه‌ بدانيد مهم‌ترين‌ رسالت‌ و وظيفه‌ او دراين‌ گذر عمر چيست‌. مرگ‌ هم‌ روي‌ ديگر سكه‌است‌. براي‌ برخي‌ مرگ‌ يك‌ پايان‌ است‌ و براي‌برخي‌ ديگر يك‌ آغاز. مرگ‌ هم‌ روي‌ ديگرزندگيست‌. با برخي‌ رفتارها و اعمال‌، خود را درتنگناي‌ عجيبي‌ مي‌اندازيد، كسي‌ كه‌ با دورانديشي‌تصميم‌ بگيرد كمتر دچار مخمصه‌ خواهد شد.وقتي‌ دستي‌ گيرنده‌ داريد بايد دستي‌ دهنده‌ هم‌داشته‌ باشيد. حالا كه‌ درآمدتان‌ افزون‌تر شده‌ واز نظر اقتصادي‌ به‌ ثروتي‌ رسيده‌ايد بايد بخشنده‌بود. در سال‌ آينده‌ دوستي‌هايتان‌ براي‌تان‌دلنشين‌ است‌، پس‌ قدر دوستي‌ها را بدانيد.دوست‌ عزيز در برابر كارهاي‌ بد خودمان‌ راسرزنش‌ نكنيم‌ و پيش‌ از انجام‌ هر كاري‌ به‌ آن‌بينديشيم‌. هميشه‌ اندوه‌ را در خانه‌ بگذاريد و عشق‌را به‌ خيابان‌ ببريد. به‌ نظرم‌ هر شاد بودن‌ لازمه‌اش‌توانايي‌ خنديدن‌ به‌ مشكلات‌ در كوتاه‌ترين‌ زمان‌ممكن‌ پس‌ از وقوع‌ آن‌ است‌. سال‌ بسيار شادي‌ رابراي‌ شما آرزو مي‌كنيم‌.
    
    
    اسفند
    حيف‌ است‌ هزاران‌ هنر داشته‌ باشيد و هيچ‌ گاه‌آن‌ را بروز ندهيد، به‌ خود بيشتر اعتماد كنيد.خوي‌ ساده‌ و صميمي‌ شماست‌ كه‌ ديگران‌ راجذب‌ مي‌كند. پشتكار و جديت‌ شما مي‌تواندبسياري‌ از درهاي‌ بسته‌ را بگشايد پس‌ بايد واقع‌نگر باشيد. در كارهايتان‌ سهل‌انگاري‌ را كناري‌بزنيد و براي‌ هميشه‌ هراس‌ را از خودتان‌ دوركنيد. كدورت‌هايي‌ كه‌ گاهي‌ ايجاد مي‌شود را بابرخورد تفاهم‌آميز به‌ كناري‌ بزنيد. تلاش‌ امروزشما سرانجام‌ روزي‌ به‌ ثمر خواهد نشست‌ و حاصل‌خوبي‌ را به‌ بار خواهد آورد. در سالي‌ كه‌ پيش‌ روداريد، همواره‌ در كارها خردمندي‌ و هوشياري‌را سرلوحه‌ امور خويش‌ قرار دهيد. اين‌ كارهانيستند كه‌ درست‌ و يا نادرستند، اين‌ سير چشم‌هاهستند كه‌ درست‌ و يا نادرستند. زندگي‌ كنيد چنان‌پرشور، چنان‌ عاشقانه‌ و چنان‌ كامل‌ كه‌ بتوانيدمزه‌اي‌ از ابديت‌ را در آن‌ بيابيد، انساني‌ كه‌حرمت‌ خود را نگه‌ مي‌دارد نمي‌تواند ديگري‌ راتحقير كند، مي‌داند كه‌ اين‌ خود اوست‌ درديگري‌، حتي‌ در درخت‌ها و صخره‌ها. انساني‌ كه‌حرمت‌ خود نگه‌ مي‌دارد يكباره‌ در مي‌يابد كه‌ به‌تمامي‌ جهان‌ و هرچه‌ در اوست‌ حرمت‌ بگذارد.بعد از تمام‌ اين‌ صحبت‌ها ايام‌ بكام‌ شماست‌.

 

              سینما و تلویزیون

دست در دست هم دهيم به مهر مهين خويش را کنيم آباد


    
    يك‌ مقدمه‌ طولاني‌
    اردوي‌ تيم‌ ملي‌ همه‌ چيز را خراب‌ كرد!
    نه‌، فكر نكنيد ما با تيم‌ ملي‌ و پيشرفت‌ آن‌مخالف‌ هستيم‌، اين‌ كه‌ مي‌گوييم‌(اردوي‌ تيم‌ ملي‌همه‌ چيز را خراب‌ كرد) دليل‌

دارد... از يك‌ ماه‌پيش‌ تصميم‌ گرفتيم‌ كه‌ روي‌ جلد مجله‌ خانواده‌سبز، براي‌ ويژه‌ نوروز، اختصاص‌ به‌ بزرگان‌ ورزش‌و هنر باشد به‌ خصوص‌ اينكه‌ تا سه‌ ماه‌ ديگر تيم‌ملي‌ بايد در جام‌ جهاني‌ هم‌ بازي‌ كند و از بين‌ اين‌همه‌ بزرگ‌، انتخاب‌ برايمان‌ كمي‌ مشكل‌ شده‌بود... اما سرانجام‌ تصميم‌ گرفتيم‌ كه‌(علي‌ دايي‌)اسطوره‌ فوتبال‌ ايران‌، رضا گلزار و امين‌ حيايي‌نماينده‌ بازيگران‌ سينما كه‌ علاقه‌مندان‌ زيادي‌ دربين‌ طرفداران‌ سينما دارند، همچنين‌ مهناز افشاركه‌ او هم‌ سال‌ پركاري‌ داشت‌ و فرزاد حسني‌ كه‌ درسال‌ اخير هنر خود را در اجرا به‌ خوبي‌ به‌ نمايش‌گذاشت‌ را انتخاب‌ كنيم‌، اما هنوز دو نماينده‌ ديگرباقي‌ مانده‌ بودند كه‌ هفت‌ سين‌ ما را كامل‌ كنند...
    نمايندگان‌ دو باشگاه‌ پرطرفدار استقلال‌ وپرسپوليس‌... مانده‌ بوديم‌ كدام‌ يك‌ را انتخاب‌كنيم‌ كه‌ در نهايت‌(مجتبي‌ جباري‌) پديده‌ امسال‌استقلال‌ و(جواد كاظميان‌) گلزن‌ پرسپوليس‌ راانتخاب‌ كرديم‌ كه‌ جا دارد در همين‌ جا از ديگربازيكنان‌ اين‌ دو تيم‌ عذر خواهي‌ كنيم‌، به‌ قول‌>فرزاد حسني‌) كه‌ مي‌گفت‌:(چاره‌اي‌ نيست‌ يك‌جلد 21 در 29 سانتي‌ متر كه‌ بيشتر نداريد)... باانتخاب‌ اين‌ عزيزان‌ و پيرو تماس‌ با آنان‌ قرار شد،بين‌ روزهاي‌ دهم‌ تا دوازدهم‌ اسفند ماه‌ اين‌ كارانجام‌ بگيرد... اما بيست‌ و هفتم‌ بهمن‌ ماه‌ بود كه‌يك‌ اولتيماتوم‌ به‌ تحريريه‌ داده‌ شد.(بچه‌هاامسال‌، بعد از شماره‌ اول‌ اسفند ماه‌، مجله‌ نوروز85 را چاپ‌ مي‌كنيم‌ و ديگر به‌ مانند سال‌هاي‌گذشته‌ مجله‌ پانزدهم‌ اسفند ماه‌ نخواهيم‌ داشت‌)اين‌ شد كه‌ همه‌ به‌ تكاپو

افتادند، بايد عكس‌ روي‌جلد زودتر گرفته‌ مي‌شد تا مجله‌ به‌ خاطر شمارگان‌بالا و زمان‌ چاپ‌ حداكثر تا هشتم‌ اسفند ماه‌ به‌چاپخانه‌ برود، اين‌ هم‌ از مشكلات‌ تيراژ بالاست‌...بگذريم‌... تلفن‌ بازي‌ها شروع‌ شد، هنرمندان‌مشكلي‌ نداشتند، اما مي‌گفتند با توجه‌ به‌ كار زياد وحاضر بودن‌ سر صحنه‌ فيلم‌برداري‌ بهتر است‌ كه‌ساعت‌ گفتگو و تهيه‌ گزارش‌ بعد از ظهر باشد، خب‌خيالمان‌ راحت‌ شده‌ بود كه‌ به‌ قول‌ معروف‌ همه‌چيز OK بود، اما يادمان‌ آمد كه‌اي‌ بابا... تيم‌ ملي‌در اردوي‌ شبانه‌روزي‌ است‌، حالا بايد چه‌ كاركنيم‌، تلفن‌هاي‌ همراه‌ سه‌ بازيكن‌ مورد نظر ياخاموش‌ بود يا پاسخ‌ نمي‌دادند، ما هم‌ كه‌نمي‌توانستيم‌ بازيكنان‌ را از اردو خارج‌ كنيم‌، تازه‌اگر بخواهيم‌ هم‌ خارج‌ كنيم‌، آنان‌ بعد از ظهرهاتمرين‌ دارند... اين‌ شد كه‌ به‌ همراه‌ پژمان‌ با دلهره‌فراوان‌ شنبه‌ شب‌ 29 بهمن‌ ماه‌ راهي‌ هتل‌آزادي‌، محل‌ اردوي‌ تيم‌ ملي‌ شديم‌، چرا كه‌ بايدبه‌ سردبير براي‌ تهيه‌ گزارش‌ ويژه‌ نوروزي‌ پاسخ‌قانع‌ كننده‌اي‌ مي‌داديم‌، زماني‌ كه‌ راهي‌ اردوشديم‌، برانكو در لابي‌ هتل‌ نشسته‌ بود، تيم‌ ملي‌ درشرايط سخت‌ اردويي‌ به‌ سر مي‌برد و قوانين‌ برآن‌ حكمفرما بود، البته‌ شانس‌ با ما يار بود كه‌برخلاف‌ خيلي‌ از مطبوعاتي‌ها ارتباطمان‌ بافدراسيون‌ فوتبال‌ و شخص‌ برانكو كه‌ خيلي‌هادوست‌ ندارند او سرمربي‌ تيم‌ ملي‌ باشد، خوب‌بود، برانكو ابتدا مخالفت‌ كرد، از اين‌ رو از رضاچلنگر خواستيم‌ كه‌ ميانجي‌گري‌ كند و او هم‌نهايت‌ سعي‌اش‌ را كرد كه‌ ما دوشنبه‌ صبح‌، فقطدوشنبه‌ صبح‌ به‌ مدت‌ نيم‌ ساعت‌ وقت‌ بچه‌ها رابگيريم‌...اما پژمان‌ مي‌گفت‌: خوب‌ هنرمندان‌ راچيكار كنيم‌، آنها كه‌ بعدازظهر آماده‌اند... و بارديگر دلهره‌ به‌ سراغمان‌ آمد، پژمان‌ مي‌گفت‌: قلبم‌درد گرفته‌ است‌ و من‌ گفتم‌، به‌ هرحال‌ كار بزرگ‌،تلاش‌ زيادي‌ هم‌ مي‌خواهد... در همين‌ زمان‌ بودكه‌ كاپيتان‌ دايي‌ به‌ لابي‌ هتل‌ آمد، با او صحبت‌كرديم‌ كه‌ اجازه‌ برانكو را گرفتيم‌ كه‌ در يكي‌ ازاتاق‌هاي‌ هتل‌ آزادي‌ سفره‌ هفت‌ سين‌ بچينيم‌ ودايي‌ مثل‌ هميشه‌ لطف‌ خود را به‌ ما نشان‌ داد وگفت‌ من‌ آماده‌ام‌، دقايقي‌ بعد هم‌ كاظميان‌ وجباري‌ آمادگي‌ خود را اعلام‌ كردند...
    
    
    خيالمان‌ از فوتباليست‌ها راحت‌ شد، به‌ يادحرف‌ سردبير افتادم‌ كه‌ بچه‌ها، امسال‌ سال‌ مهمي‌براي‌ فوتبال‌ كشورمان‌ است‌، فوتباليست‌ها به‌ طورحتم‌ بايد روي‌ جلد باشند، سال‌ 85 را بايد باآرزوي‌ موفقيت‌ براي‌ آنان‌ آغاز كنيم‌...
    در مسير برگشت‌ به‌ منزل‌، پژمان‌ مي‌گفت‌:>اردوي‌ تيم‌ ملي‌ همه‌چيز را خراب‌ كرد!) تمام‌برنامه‌ريزي‌هايمان‌ را خراب‌ كرد، پژمان‌ با فرزادتلفني‌ صحبت‌ كرد، او گفت‌: من‌ دوشنبه‌ صبح‌راديو برنامه‌ دارم‌ و پژمان‌ مي‌گفت‌: من‌ نمي‌دانم‌،از تلويزيون‌ تا هتل‌ آزادي‌ 5 دقيقه‌ راه‌ بيشترنيست‌، بايد بيايي‌ وگرنه‌ تا آخر عمر نمي‌بخشمت‌فرزاد بنده‌ خدا هم‌ در پايان‌ گفت‌ سعي‌ مي‌كنم‌ وپژمان‌ مي‌گفت‌: منتظرم‌...
    من‌ ابتدا با محمدرضا گلزار تماس‌ گرفتم‌ و لطف‌او مثل‌ هميشه‌ شامل‌ حال‌ ما شد و گفت‌: شانس‌آورديم‌، دوشنبه‌ تا يك‌ بعدازظهر كار خاصي‌ندارم‌... حال‌ كمي‌ اعصابمان‌ مسلط شده‌ بود ...پس‌ از قطع‌ تلفن‌ با حيايي‌ تماس‌ گرفتيم‌، پاسخ‌ اوآب‌ سردي‌ بود بر وجود ما... دوشنبه‌ بعدازظهرمي‌توانم‌، اما صبح‌ از ساعت‌ هفت‌ صبح‌ من‌ سرصحنه‌ تصوير برداري‌ هستم‌ و مسير لوكيشن‌ هم‌ تاقرار شما دور است‌، اما سعي‌ام‌ را مي‌كنم‌، ولي‌حساب‌ باز نكنيد، شرمنده‌ام‌ چون‌ يك‌ گروه‌

رانمي‌توانم‌ به‌ انتظار بگذارم‌ و حالا مانده‌ مهنازافشار... پس‌ از چند زنگ‌ گوشي‌ را برداشت‌ وگفتيم‌ كه‌ تنها دوشنبه‌ صبح‌ فرصت‌ داريم‌ كه‌ گفت‌شرمنده‌... كاري‌ برايم‌ پيش‌ آمده‌، من‌ فردا غروب‌بايد(دبي‌) بروم‌، چاره‌اي‌ هم‌ ندارم‌ ...پس‌، ازهفت‌ سين‌ ما، تنها پنج‌ سين‌ ما حاضر بودند وچاره‌اي‌ هم‌ نبود... فرصت‌ براي‌ هماهنگي‌ با ديگرهنرمندان‌ هم‌ كم‌ بود...
    يكشنبه‌ را با نگراني‌ بسيار گذرانديم‌ البته‌ درطول‌ روز، نامه‌نگاري‌هايي‌ با هتل‌ آزادي‌، آن‌ هم‌براي‌ در اختيار گذاشتن‌ يك‌ اتاق‌ و همچنين‌مجوز ورود دوربين‌ كه‌ البته‌ در قبال‌ دريافت‌كرايه‌اي‌ سنگين‌ اتاقي‌ براي‌ نيم‌ ساعت‌ در اختيارما گذاشتند، دوشنبه‌ نه‌ صبح‌، مرتضي‌ تبرايي‌ ومجيد بي‌گناه‌ براي‌ چيدن‌ سفره‌ هفت‌سين‌ درطبقه‌ نوزدهم‌ هتل‌ آزادي‌ بودند، ساعت‌ 10/30دقيقه‌ صبح‌ بود، پژمان‌ با تلفن‌ همراه‌ دايي‌ تماس‌گرفته‌ بود، اما او گوشي‌ را برنمي‌داشت‌، به‌ اتاق‌ اوزنگ‌ زد، باز هم‌ گوشي‌ را برنمي‌داشت‌، عرق‌هاي‌سرد بر پيشاني‌ او كاملا نمايان‌ بود، به‌ من‌ مي‌گفت‌:بقيه‌ بچه‌ها مي‌آيند، كه‌ گفتم‌ بله‌:(SMS)فرستادند كه‌ حركت‌ كرديم‌، جواد و مجتبي‌ هم‌آماده‌اند. پژمان‌ مي‌گفت‌: دايي‌ را چه‌ كار كنيم‌،كه‌ گفتم‌ من‌ عقلم‌ ديگر قد نمي‌دهد، دل‌ تو دلم‌نيست‌... از طرفي‌ ورود به‌ طبقه‌... كه‌ اردوي‌ تيم‌ملي‌ در آنجا بود، ممنوع‌ است‌... و يكبار ديگر آقارضاي‌ چلنگر به‌ دادمان‌ رسيد... در لابي‌ ما را ديدو گفت‌ چه‌ شده‌، گفتيم‌ از دايي‌ خبر نداريم‌، گفت‌:اي‌ واي‌... حال‌ دايي‌ خوب‌ نيست‌، سرماي‌ سختي‌خورده‌ و خوابيده‌ است‌... پژمان‌ گفت‌: ايمان‌ تودر(لابي‌) بمان‌ و بچه‌ها را به‌ طبقه‌ نوزدهم‌ ببر،من‌ مي‌روم‌ طبقه‌...، چلنگر گفت‌: نمي‌توانيم‌، اين‌كار را بكنيم‌، ورود ممنوع‌ است‌، اما زماني‌ كه‌ به‌چلنگر گفتيم‌، آبرويمان‌ مقابل‌ سردبير و آقاي‌شجاعي‌ مهر مي‌رود، رضايت‌ داد و با پژمان‌ به‌طبقه‌... رفت‌، ادامه‌ مطلب‌ را از زبان‌ پژمان‌بخوانيد:(چلنگر چند بار در زد، اما صدايي‌ شنيده‌نمي‌شد و سرانجام‌ پس‌ از دو دقيقه‌، علي‌ دايي‌ دررا باز كرد، حالش‌ خيلي‌ خراب‌ بود و شديدا سرماخورده‌ بود، مرا كه‌ ديد، متوجه‌ شدم‌ كه‌مي‌خواهد بگويد حالم‌ مساعد نيست‌، اما معرفت‌به‌ او اين‌ اجازه‌ را نداد، گفت‌، بايست‌ حاضر شم‌...چند دقيقه‌ بعد مقابل‌ آسانسور بوديم‌، برانكو به‌دايي‌ گفت‌: زود بيا، بايد استراحت‌ كني‌ و لحظاتي‌بعد همه‌ چيز براي‌ تهيه‌ گزارش‌ آماده‌ بود...)گزارش‌ نوروزي‌ را در ادامه‌ خواهيد خواند، امادقايقي‌ پس‌ از تهيه‌ گزارش‌ بخاطر سه‌ روز فشار ودلهره‌ و هيجان‌ بيش‌ از حد، رگ‌ سياتيك‌ پژمان‌گرفت‌ و مثل‌ يك‌ مجسمه‌ ما را نگاه‌ مي‌كرد، بيگناه‌و تبرايي‌ در زماني‌ كه‌ مشغول‌ جمع‌آوري‌ وسايل‌بودند، من‌ و رضا سعيدي‌پور، پژمان‌ را به‌بيمارستان‌ مهر رسانديم‌ و لحظاتي‌ بعد دكترمهرداد زمانيان‌ بر بالاي‌ سر او... و گفت‌:(بايدبستري‌ شوي‌، حال‌ و روزت‌ خوب‌ نيست‌، مرخص‌هم‌ كه‌ بشي‌ بايد حداقل‌ تا روز عيد، با عصا راه‌بروي‌) و پژمان‌ كه‌ از درد پا و كمر و گردن‌ به‌ خودمي‌پيچيد مي‌گفت‌: دكتر، اردوي‌ تيم‌ ملي‌ هفت‌سين‌ را خراب‌ كرد) و دكتر گفت‌: پسر به‌ تو مسكن‌زدم‌ كه‌ بخوابي‌ و هذيان‌ نگويي‌... تيم‌ ملي‌ چيه‌ وهفت‌سين‌ كدومه‌؟... بگير بخواب‌...
    
    
    رضا گلزار زماني‌ كه‌ وارد اتاق‌ مي‌شود، با ديدن‌سفره‌ هفت‌سين‌، در اول‌ اسفند ماه‌ تعجب‌ كرد وگفت‌: باريك‌ ا...

عجب‌فكري‌ كرديد، لحظاتي‌ بعدكاظميان‌ و جباري‌ هم‌ بر اين‌ جمع‌ اضافه‌ شدند و باديدن‌ سفره‌ هفت‌سين‌ تعجب‌ كردند، البته‌كاظميان‌ با آمدن‌ ماه‌ اسفند، كمي‌ ناراحت‌مي‌شود. به‌ طور كامل‌ مشخص‌ بود كه‌ ناراحت‌است‌، به‌ ياد دو سال‌ پيش‌، اسفندماه‌ سال‌ 82،چند روز قبل‌ از نوروز 83 مي‌افتد كه‌ تنهابرادرش‌ را در استخر خانگي‌ منزلشان‌ از دست‌مي‌دهد، اما سعي‌ مي‌كند ناراحتي‌ خود را بروزندهد... جواد به‌ همراه‌ جباري‌ وارد اتاق‌ مي‌شودو با رضا گلزار احوالپرسي‌ مي‌كنند و روي‌ كاناپه‌مي‌نشينند تا كاپيتان‌ دايي‌ از راه‌ برسد و حالا نوبت‌كاپيتان‌ تيم‌ ملي‌ است‌. دايي‌ وارد اتاق‌ مي‌شود،همه‌ به‌ احترام‌ او بلند مي‌شوند. رضا گلزار به‌ سمت‌او مي‌رود و رويش‌ را مي‌بوسد... آخرين‌ بار كه‌اين‌ دو همديگر را ديده‌ بودند، مهرماه‌ 84 بودكه‌ در سالن‌ بيليارد با يكديگر بازي‌ كردند و روي‌جلد خانواده‌ سبز را به‌ خود اختصاص‌ داده‌بودند...
    اما جو همچنان‌ سنگين‌ است‌، گويا همه‌ ازيكديگر خجالت‌ مي‌كشند و لحظاتي‌ بعد، فرزادحسني‌ وارد مي‌شود. احوالپرسي‌ گرم‌ او، باعث‌مي‌شودكه‌ همه‌لبخند بزنند. فرزاد با آن‌ لفظ كلام‌بالاي‌ خود مي‌گويد: ببخشيد اين‌ جا چه‌ خبراست‌، پژمان‌ مي‌گويد:(عيد است‌)... و فرزاد:پس‌ چرا ساكتيد، در سال‌ جديد بايد لبخند بزنيد ورو مي‌كند به‌ ديگر ميهمانان‌... امسال‌ سال‌ خوبي‌براي‌ شما بوده‌، علي‌ آقا كه‌ ازدواج‌ كرد، آقامجتبي‌ هم‌ همين‌ طور، آقا جواد هم‌ فكر كنم‌، مثل‌من‌ امسال‌ قاطي‌ مرغ‌ها بشه‌... آنفولانزاي‌ مرغي‌هم‌ كه‌ آمده‌، نه‌ بهتره‌ تا آب‌ها از آسياب‌ نيفتاده‌،فكر ازدواج‌ نباشيم‌، چرا كه‌ اين‌ ازدواج‌ باآنفولانزا همراه‌ است‌.
    فرزاد در ادامه‌ مي‌گويد: آقا رضاي‌ ما هم‌ كه‌بزنم‌ به‌ تخته‌، روز به‌ روز خوش‌تيپ‌تر مي‌شه‌، آقاجواد هم‌ كه‌ در پرسپوليس‌ گل‌ كاشته‌، فقطمي‌ماند من‌ كه‌ نمي‌دانم‌ چه‌ بگويم‌، ما هم‌ امسال‌ با>جزر و مد) بالا و پايين‌ رفتيم‌... در همين‌ هنگام‌دايي‌ گفت‌: برنامه‌ خوبي‌ بود، اما چرا ورزشكاران‌را دعوت‌ نمي‌كرديد، تا فرزاد آمد پاسخ‌ دايي‌ رابدهد. كاظميان‌ به‌ ساعت‌ اشاره‌ كرد و گفت‌:علي‌آقا، برانكو گفته‌: زود بيايد پايين‌ و كاپيتان‌ تيم‌ملي‌ هم‌ با دست‌ به‌ رضا سعيدي‌پور اشاره‌ كرد تافلاش‌ بزند... در هنگام‌ عكس‌ گرفتن‌، صحبت‌ تيم‌ملي‌ داغ‌ بود. يكي‌ مي‌گفت‌: حكايت‌ اين‌تحريم‌ها چه‌ و به‌ كجا ختم‌ مي‌شود كه‌ دايي‌ گفت‌:اين‌ها حرف‌ است‌، نمي‌توانند با اين‌ بهانه‌هاي‌واهي‌، تيم‌ ملي‌ را از جام‌ جهاني‌ دور كنند، ضمن‌اين‌ كه‌(سپ‌بلاتر) هم‌ مقابل‌ اتحاديه‌ اروپاايستاده‌ و از ما طرفداري‌ كرده‌ است‌. كاپيتان‌دايي‌ از گلزار پرسيد: راستي‌ آمدنت‌ به‌ آلمان‌ چه‌شد، كه‌ گلزار گفت‌: مشكلي‌ ندارم‌، من‌ براي‌ آمدن‌به‌ آلمان‌ و تشويق‌ تيم‌ ملي‌ آماده‌ام‌، اما خدا كنددر آن‌ زمان‌ سر صحنه‌ فيلمبرداري‌ نباشم‌.
    در همين‌ زمان‌ فرزاد گفت‌: راستي‌ بچه‌ها،فيگور عكس‌ را عوض‌ كنيم‌ و رضا گلزار گفت‌: به‌نشانه‌ اتحاد بين‌ هنرمندان‌ و ورزشكاران‌، دستان‌همديگر را بفشاريم‌ و در ادامه‌ دايي‌ مي‌گويد: درسال‌ 85، ما به‌ اين‌ اتحاد احتياج‌ داريم‌، اتحادملي‌ ايران‌ در برابر دشمنان‌ كشور... سال‌ 85،بايد سال‌ اتحاد ملي‌ باشد و فرزاد هم‌ خيلي‌ سريع‌گفت‌: اتحاد خانواده‌هاي‌ سبز ايراني‌... جواد ومجتبي‌ همچنان‌ ساكت‌ بودند، فرزاد مي‌گفت‌:بچه‌ها، اتحاد آبي‌ و قرمز هم‌ يادتان‌ نرود، دربازي‌ اواخر اسفندماه‌ روي‌ پاي‌ يكديگر تكل‌نرويد، همديگر را نزنيد و يك‌ بازي‌ تماشاگر پسنداز خود ارايه‌ دهيد، اگر اجازه‌ بدهند، من‌ هم‌بازي‌ را گزارش‌ كنم‌. رضا گلزار نگاهي‌ به‌ جباري‌انداخت‌ و گفت‌: ببينم‌ چه‌ كار مي‌كني‌؟ استقلال‌امسال‌ خيلي‌ آماده‌ است‌ و جواد در مقابل‌ پاسخ‌داد و گفت‌: نوبتي‌ هم‌ باشد، امسال‌ نوبت‌ استقلال‌است‌، اما از همين‌ الان‌ بگويم‌ منتظر پرسپوليس‌سال‌ آينده‌ باشيد...
    پس‌ از گرفتن‌ عكس‌، در اتاق‌ كناري‌ سعي‌كرديم‌ در حد توان‌ از ميهمانان‌ پذيرايي‌ به‌ عمل‌آوريم‌، گر چه‌ مختصر بود. جواد و مجتبي‌، سريع‌پايين‌ رفتند، فرزاد با من‌ و پژمان‌ صحبت‌ مي‌كرد ودايي‌ و گلزار هم‌، در حالي‌ كه‌ از طبقه‌ نوزدهم‌،تهران‌ بزرگ‌ را مي‌ديدند، دقايقي‌ با يكديگرصحبت‌ كردند... دقايقي‌ بعد دايي‌ گفت‌:شرمنده‌ام‌، قوانين‌ اردويي‌ سخت‌ است‌ و بايدبروم‌... رضا گلزار و فرزاد، دست‌ كاپيتان‌ رافشردند و براي‌ او در سال‌ جديد آرزوي‌ موفقيت‌كردند.
    زمان‌ خداحافظي‌ نزديك‌ بود. فرزاد به‌ پژمان‌گفت‌: آقا تيراژ مجله‌ چندتاست‌؟ پژمان‌، سكرت‌است‌، كه‌ فرزاد گفت‌: آهان‌، مچت‌ را گرفتم‌، شماكه‌ تيراژ را چاپ‌ مي‌كنيد كه‌ پژمان‌ در پاسخ‌ گفت‌:منظورم‌ تيراژ نوروز بود...
    
    
    لحظاتي‌ بعد رضا گلزار و فرزاد حسني‌ درمحوطه‌ هتل‌ با ديگر بازيكنان‌ ملي‌ پوش‌ سلام‌ واحوالپرسي‌ كردند. براي‌ آنان‌ حضور در اردوي‌تيم‌ ملي‌ جالب‌ بود، به‌ خصوص‌ اين‌ كه‌ لحظاتي‌بعد برانكو و رضا چلنگر هم‌ در لابي‌ هتل‌ حضور به‌هم‌ رساندند و اين‌

دو جوان‌ هنرمند ايراني‌ ازنزديك‌ با آنان‌ آشنا شدند. آن‌ دو پيشاپيش‌ عيد رابه‌ بازيكنان‌ ملي‌ پوش‌ تبريك‌ گفتند و خواستارموفقيت‌ آنان‌ براي‌ سربلندي‌ ايران‌ دررقابت‌هاي‌ جام‌جهاني‌ 2006 شدند... تا سه‌ ماه‌ديگر منتظر ديدارهاي‌ تماشايي‌ جام‌ جهاني‌باشيد، امسال‌ سال‌ مهمي‌ براي‌ ورزش‌ ايران‌، به‌خصوص‌ فوتبال‌ است‌ چرا كه‌ نگاه‌ تمام‌ اقشار به‌جامعه‌ بر آنان‌ است‌. ايران‌ بايد با قدرت‌ در جام‌جهاني‌ ظاهر شود، تا پاسخ‌ خيلي‌ از بي‌مهري‌ها رابدهد... نوروز 1385 بر همه‌ ايرانيان‌ مبارك‌باد... يا علي‌...
    
    
    علي‌ دايي‌: بهترين‌ اتفاق‌ سال‌، ازدواجم‌ بود
    
    علي‌ دايي‌ كه‌ در ارديبهشت‌ ماه‌ سال‌ 1384به‌ جرگه‌ متاهلين‌ پيوست‌، مراسم‌ ازدواج‌ رابهترين‌ خاطره‌ زندگي‌اش‌ مي‌داند... دايي‌مي‌گويد: براي‌ هر انساني‌، بهترين‌ روز زندگي‌اش‌،همان‌ ازدواج‌ است‌، من‌ هم‌ در يكي‌ از شب‌هاي‌باراني‌ ارديبهشت‌ماه‌ به‌ جرگه‌ متاهلين‌ پيوستم‌ كه‌جزو بهترين‌ خاطرات‌ زندگي‌ام‌ بود، دايي‌ دررابطه‌ با برنامه‌هايش‌ در سال‌ 85

مي‌گويد: همان‌طور كه‌ قبلا هم‌ اعلام‌ كردم‌، پس‌ از بازي‌هاي‌جام‌جهاني‌ 2006، بعد از 13 سال‌ با تيم‌ ملي‌خداحافظي‌ مي‌كنم‌...
    به‌ دايي‌ گفتيم‌، شما و مهدوي‌كيا تنها بازيكنان‌تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ هستيد كه‌ در دو جام‌جهاني‌حضور داريد، نظرتان‌ در اين‌ مورد چيست‌؟ كه‌گفت‌: (اين‌ لطف‌ خدا بود، كه‌ يك‌ افتخار ديگرنصيب‌ من‌ كند).
    دايي‌ در مورد كمرنگ‌ شدن‌ سنت‌هاي‌ ايراني‌مي‌گويد: البته‌ قبول‌ دارم‌ كه‌ سنت‌هاي‌ ايراني‌كمرنگ‌ شده‌ است‌، اما به‌ هرحال‌ ايرانيان‌ ازديرباز به‌ رسوم‌ ملي‌ خود احترام‌ قايل‌ بودند وسعي‌ مي‌كردند به‌ بهترين‌ نحو ممكن‌ آن‌ را به‌انجام‌ برسانند... دايي‌ مي‌گويد: به‌ لطف‌ پروردگاردر سال‌ گذشته‌ اتفاق‌ بدي‌ برايم‌ نيفتاد، دايي‌ دررابطه‌ با آرزوهايش‌ در سال‌ جديد مي‌گويد: تنهاآرزويم‌ حضور موفق‌ ايران‌ در جام‌جهاني‌ است‌،همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد، عده‌اي‌ از كشورها،روبه‌روي‌ ما ايستاده‌اند، تا حيثيت‌ كشور ما را زيرسوال‌ ببرند، اما ما دست‌ در دست‌ يكديگر وهمدل‌ با هم‌، بايد مقابل‌ آنها بايستيم‌، من‌ فكرمي‌كنم‌ با اين‌ اتفاقاتي‌ كه‌ در ماه‌هاي‌ اخير افتاد،ملي‌پوشان‌ با روحيه‌ و انگيزه‌اي‌ مضاعف‌ در برابرهر سه‌ حريف‌ قرار بگيريم‌ و به‌ مرحله‌ دوم‌ صعودكنيم‌. ايرانيان‌ هميشه‌ نشان‌ دادند كه‌ در روزهاي‌سختي‌، با اتحاد و همدلي‌، بهترين‌ نتايج‌ را از خودنشان‌ مي‌دهند، ما با تمام‌ قدرت‌ به‌ آلمان‌ مي‌رويم‌و اين‌ قول‌ را به‌ مردم‌ ايران‌ مي‌دهيم‌ كه‌ بهترين‌بازي‌هاي‌ تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ را از خود به‌ نمايش‌بگذاريم‌. اگر بخواهيد به‌ تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ نگاه‌كنيد، مي‌بينيد كه‌، هميشه‌ مقابل‌ تيم‌هاي‌ قدرتمندخوب‌ نتيجه‌ گرفتيم‌ و حريفي‌ دست‌ و پا بسته‌نيستيم‌.
    دايي‌ مي‌گويد: در سال‌ 85 سعي‌ مي‌كنم‌ به‌مانند سال‌هاي‌ گذشته‌ در خدمت‌ مردم‌ كشورم‌باشم‌ و تا آن‌ جا كه‌ در توانم‌ باشد به‌ ياري‌ آنان‌بشتابم‌... دايي‌ آرزوهاي‌ قشنگي‌ براي‌ سال‌ 85دارد: (صلح‌ و صفا براي‌ جهان‌، سربلندي‌ كشور واز همه‌ مهم‌تر آرزوي‌ سلامتي‌ براي‌ مردم‌ ايران‌،سلامتي‌ بهترين‌ نعمت‌ خداوند است‌ كه‌ بايد قدرآن‌ را دانست‌...)
    دايي‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ ما، كه‌ آيا به‌ كسي‌بدهي‌ اخلاقي‌ يا مالي‌ داريد؟ مي‌گويد: (آنان‌ كه‌از نزديك‌ با من‌ آشنا هستند، مي‌دانند من‌ نه‌ به‌كسي‌ بدهي‌ اخلاقي‌ دارم‌ و نه‌ بدهي‌ مالي‌...)
    به‌ علي‌ دايي‌ گفتيم‌: ما (هفت‌سين‌ امسال‌) را(هفت‌سين‌ همدلي‌) نامگذاري‌ كرديم‌، نظرت‌دراين‌باره‌ چيست‌؟ وي‌ گفت‌: من‌ هم‌ با شماموافقم‌. (دست‌ در دست‌ هم‌ دهيم‌ به‌ مهر، ميهن‌خويش‌ را كنيم‌ آباد) و همين‌ شد تيتر مجله‌نوروزي‌ خانواده‌ سبز... يا علي‌...
    
    
    فرزاد حسني‌: در سال‌ 1385 ازدواج‌ مي‌كنم‌، باوركنيد
    
    (فرزاد حسني‌) در مورد سال‌ 84 مي‌گويد:سال‌ 84 براي‌ من‌، قهر و آشتي‌، وصل‌ و فصل‌،لبخند و سوزدل‌ بود، گرچه‌ فكر كنم‌ يك‌ سال‌ كهنه‌شتري‌ با بالا و پايين‌هاي‌ زيادي‌ بود; گرچه‌ من‌ درسالي‌ كه‌ گذشت‌ به‌ آرزوهايم‌ نرسيدم‌ و فكر

كنم‌،بيشتر آنان‌ را از دست‌ دادم‌. فرزاد مي‌گويد: براي‌سال‌ 85، هم‌ آرزوهايي‌ دارم‌، چرا كه‌ انسان‌ وزندگي‌ بدون‌ آرزو، معني‌ ندارد. من‌ سعي‌ مي‌كنم‌در زمينه‌ كاري‌ نقص‌هاي‌ خود را برطرف‌ و درزمينه‌ اجرا بهتر عمل‌ كنم‌. زماني‌ كه‌ از فرزادپرسيديم‌، در سال‌هاي‌ اخير چرا سنت‌هاي‌ايراني‌ كمرنگ‌ شده‌ است‌، مي‌گويد:(به‌ اين‌خاطر كه‌ درگيري‌ مردم‌ زياد شده‌ است‌، مردم‌بيشتر به‌ فروعات‌ زندگي‌ توجه‌ مي‌كنند و به‌ اصول‌كم‌تر بها مي‌دهند).
    و اما بدترين‌ و بهترين‌ اتفاقات‌ سال‌ 84 براي‌فرزاد حسني‌، مرگ‌ منوچهر نوذري‌ و سقوط دوهواپيما كه‌ سرنشينان‌ آن‌ به‌ بالاتر از ستاره‌هاپريدند. فرزاد بهترين‌ اتفاق‌ سال‌ 84 را توفيق‌ دربرنامه‌هايش‌ مي‌داند...
    فرزاد كه‌ به‌ طور معمول‌ با طنز خاصي‌ به‌پرسش‌ها پاسخ‌ مي‌دهد، در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌كه‌ به‌ دستمزد فكر مي‌كني‌ يا به‌ علاقه‌ در كار،مي‌گويد:(من‌ هميشه‌ با علاقه‌ به‌ دستمزد فكرمي‌كنم‌).
    و اما اصل‌ مطلب‌ فرزاد حسني‌ مي‌گويد: اين‌طور كه‌ بويش‌ مي‌آيد در سال‌ 85، چندخواستگار دارم‌! كه‌ احساس‌ مي‌كنم‌ گير بيفتم‌. به‌فرزاد مي‌گوييم‌ شوخي‌ مي‌كني‌ و وي‌ مي‌گويد: نه‌بابا، چه‌ شوخي‌، در سال‌ 85 به‌ فكر ازدواج‌هستم‌، شايد سيزده‌بدر سال‌ 86، مرا با بچه‌ديديد، به‌ هر حال‌ گير افتادم‌...
    فرزاد از آن‌ دست‌ آدم‌هايي‌ است‌ كه‌ راحت‌پول‌ خرج‌ مي‌كند. اگر در سال‌ 85 روي‌ يك‌كيسه‌ پول‌ بخوابيد چه‌ مي‌كنيد؟ فرزاد مي‌گويد:تو آيينه‌ خودم‌ را مي‌بينم‌، چون‌ به‌ شكل‌ افعي‌درآمده‌ام‌، مي‌دانيد كه‌ افعي‌، روي‌ پول‌مي‌خوابد.
    فكر مي‌كنيد فرزاد آدم‌ حسابگري‌ است‌ يا نه‌؟>به‌ حساب‌ خودم‌ مي‌رسم‌)، از او مي‌پرسيم‌ كه‌شغل‌ دومت‌ چيست‌ كه‌ باز هم‌ به‌ زبان‌ طنزمي‌گويد:(مي‌خواستيم‌ خودمان‌ را براي‌مسافركشي‌ آماده‌ كنيم‌، اما ديديم‌ بنزين‌ گرون‌شده‌ و مسافركشي‌ هم‌ ديگر نفعي‌ ندارد)... شايدبرايتان‌ جالب‌ باشد بدانيد كه‌ فرزاد از رانندگي‌بيزار است‌، او مي‌گويد: از رانندگي‌ خوشم‌نمي‌آيد، كسي‌ هم‌ جرات‌ ندارد كنارم‌ بنشيند،چون‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ از اون‌ دنيا سر درمي‌آوريم‌.او مي‌گويد: اگر قرار باشد از يك‌ نفر در پايان‌ سال‌عذرخواهي‌ كند، از يك‌ نفر نيست‌، بلكه‌ از مردم‌است‌. به‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌ داريد؟فرزاد مي‌گويد:(از بدهي‌ بدم‌ مي‌آيد).
    زماني‌ كه‌ نظر فرزاد را در مورد فوتبال‌مي‌پرسيم‌، او مي‌گويد: مي‌دانيد كه‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌از فوتبال‌ خوشم‌ نمي‌آيد و تنها نتايج‌ را دنبال‌مي‌كنم‌. فرزاد در مورد صعود تيم‌ ملي‌ فوتبال‌مي‌گويد: به‌ دلم‌ آمده‌ كه‌ تيم‌ ملي‌ از گروه‌ خودصعود مي‌كند.
    
    كاظميان‌ و جباري‌: مشكلات‌ سنت‌ها را كمرنگ‌كرده‌ است‌
    جواد كاظميان‌ و مجتبي‌ جباري‌، اين‌ گونه‌ به‌پرسش‌هاي‌ ما پاسخ‌ مي‌دهند:
    - سال‌ 84 براي‌ شما چگونه‌ گذشت‌؟كاظميان‌: از لحاظ ورزشي‌ كه‌ سال‌ خوبي‌ نبود.جباري‌: استقلال‌ در صدر بود و من‌ به‌ رشدورزشي‌ رسيدم‌.
    - آيا به‌ آرزوهايتان‌ رسيديد؟
    كاظميان‌: از لحاظ ورزشي‌ نه‌.
    جباري‌: با استقلال‌ به‌ صدر رسيديم‌، چه‌ چيزبهتر از اين‌...
    - چرا در سال‌هاي‌ اخير سنت‌هاي‌ ايراني‌كمرنگ‌ شده‌ است‌؟
    كاظميان‌: مشكلات‌ اقتصادي‌ مردم‌ بيشتر ومردم‌ حوصله‌شان‌ كم‌ شده‌، زماني‌ كه‌ من‌ بچه‌بودم‌، مي‌ديدم‌ كه‌ نزديك‌ عيد مردم‌ چه‌ ذوق‌ وشوقي‌ داشتند، اما الان‌ نه‌، از آن‌ ذوق‌ و شوق‌ديگر خبري‌ نيست‌.
    جباري‌: من‌ هم‌ قبول‌ دارم‌، صله‌ رحم‌ كم‌ شده‌است‌ و مردم‌ كم‌تر به‌ ديدن‌ يكديگر مي‌روند، آن‌هم‌ به‌ اين‌ خاطر كه‌ مشكلات‌ مردم‌ زياد شده‌است‌.
    - بدترين‌ و بهترين‌ اتفاقات‌ سال‌ 84؟
    كاظميان‌: سقوط هواپيماها و بحران‌پرسپوليس‌، بهترين‌ خاطره‌ هم‌ يادم‌ نيست‌.
    جباري‌: بدترين‌ اتفاق‌، سقوط هواپيماها بودبهترين‌ خاطره‌ام‌، اين‌ بود كه‌ پيش‌ از ماه‌ محرم‌، به‌جرگه‌ متاهلين‌ پيوستم‌ و كاظميان‌ مي‌گويد: شايدمن‌ هم‌ در سال‌ 85 به‌ جرگه‌ متاهلين‌ بپيوندم‌،چرا كه‌ خانواده‌ روي‌ من‌ فشار آورده‌اند.
    - به‌ چه‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌ داريد واز چه‌ كسي‌ عذرخواهي‌ مي‌كنيد؟
    كاظميان‌: به‌ كسي‌ بدهي‌ ندارم‌ و از طرفداران‌پرسپوليس‌ عذرخواهي‌ مي‌كنم‌.
    جباري‌: از پدر و مادرم‌ كه‌ سال‌هاي‌ زيادي‌زحمت‌ مرا كشيدند، ضمن‌ اين‌ كه‌ بدهي‌ مالي‌دارم‌.
    - به‌ دستمزد فكر مي‌كنيد يا بيشتر به‌ خاطرعلاقه‌ به‌ فوتبال‌ به‌ آن‌ مي‌پردازيد؟
    كاظميان‌ و جباري‌: راستش‌ را بخواهيد، درحال‌ حاظر بيشتر به‌ دستمزد فكر مي‌كنيم‌!
    _ آيا تيم‌ به‌ مرحله‌ دوم‌ صعود مي‌كند؟
    كاظميان‌ و جباري‌: با توكل‌ به‌ خداوند، انشاا...
    
    
    
    محمدرضا گلزار: نوروز 1385 بر ايرانيان‌مبارك‌ باد
    
    خانواده‌ سبز: سال‌ 1384 براي‌ شما چگونه‌سالي‌ بود و چگونه‌ گذشت‌؟


    گلزار: قبل‌ از هر مطلبي‌ وظيفه‌ خود مي‌دانم‌،فرا رسيدن‌ سال‌ نو را به‌ حضور تمام‌ ايرانيان‌ شادباش‌ بگويم‌ و اميدوارم‌ سال‌ جديد براي‌ تمام‌مردم‌ ايران‌ زمين‌ سال‌ خوبي‌ باشد و بر خود لازم‌مي‌دانم‌ كه‌ در اين‌جا از محبت‌هاي‌ بي‌شائبه‌ اين‌مردم‌ گرامي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ من‌ داشته‌اند، تشكر كنم‌ واميدوارم‌ بتوانم‌ با كسب‌ شايستگي‌هايم‌، سپاسگزاراين‌ مردم‌ عزيز باشم‌ و نيز در واپسين‌ روزهاي‌ سال‌84 از تمام‌ ايرانيان‌ بزرگوار خواهش‌ كنم‌، كه‌براي‌ تمام‌ عزيزاني‌ كه‌ در بيمارستان‌ها يا در مراكزدرماني‌ بستري‌ هستند، آرزوي‌ سلامتي‌ نمايند ودر ايام‌ عيد اگر فرصتي‌ شد با يك‌ شاخه‌ گل‌ به‌ديدار كودكان‌ بي‌سرپرست‌ كه‌ در مراكز پرورشي‌نگهداري‌ مي‌شوند، بروند و ملاقاتي‌ با گروه‌ ديگراز ايرانيان‌ كه‌ در آسايشگاه‌هاي‌ سالمندان‌ زندگي‌مي‌كنند و روزگاري‌ براي‌ اين‌ مملكت‌ زحمت‌كشيده‌اند، داشته‌ باشند و در حد توانشان‌ سفره‌شب‌ عيد مستمندان‌ را رنگين‌ كنند.
    اما در ارتباط با سئوال‌ شما، ببينيد هر انساني‌ باتوكل‌ به‌ خدا و با داشتن‌ ايمان‌، عزم‌ و اراده‌ قوي‌ وهمراه‌ با هدف‌هاي‌ خيرخواهانه‌، سرنوشت‌ سازروزهاي‌ زندگي‌ خودش‌ است‌ كه‌ مي‌تواندروزهاي‌ خوب‌ و سالمي‌ را در طول‌ سال‌ داشته‌باشد كه‌ بايد ديد از زندگي‌ چه‌ توقعي‌ داريم‌،چنانچه‌ اين‌ توقعات‌ در حد منطقي‌ و نيز در حدمقدورات‌ خودمان‌ باشد و نيز از خواسته‌هاي‌ غيرقابل‌ دسترسي‌ و غيرمنطقي‌ پرهيز كنيم‌، در آن‌صورت‌ مي‌توانم‌ زندگي‌ آرام‌ و بي‌دردسري‌ را درطول‌ سال‌ سپري‌ كرده‌ كه‌ البته‌ روند تكامل‌ بر اين‌است‌ كه‌ هر روز بهتر از ديروز و هر سال‌ را بهتر ازسال‌ قبل‌ داشته‌ باشيم‌ و براي‌ من‌ سال‌ 84 بهتر ازسال‌ 83 بود و در اين‌ سال‌ جدا از فعاليت‌هايي‌كه‌ در شركتمان‌ داشتم‌ به‌ همراه‌ تيم‌ واليبال‌هنرمندان‌ و با اهداف‌ خيريه‌ چندين‌ سفر ورزشي‌به‌ شهرستان‌ها انجام‌ دادم‌ و در اين‌ سال‌ از جهت‌احترام‌ به‌ افكار عمومي‌، فرصت‌هاي‌ زيادي‌ رابراي‌ مطالعه‌ سناريوها اختصاص‌ دادم‌ كه‌ بهترين‌گزينه‌ آن‌ موضوع‌ و سناريو فيلم‌ (آتش‌بس‌) وكارگردان‌ آن‌ بود كه‌ توسط خانم‌ (تهمينه‌ميلاني‌)، تدارك‌ ديده‌ شده‌ بود كه‌ فيلم‌ ازموضوعات‌ اجتماعي‌ خوبي‌ برخوردار است‌ ومهم‌تر اين‌كه‌ شايستگي‌هاي‌ اين‌ كارگردان‌ محترم‌در اين‌ فيلم‌ قابل‌ لمس‌ است‌، كه‌ جا دارد دراين‌جا ضمن‌ تبريك‌ سال‌ نو از ايشان‌ نيزسپاسگزاري‌ كنم‌، به‌ احتمال‌ زياد اين‌ فيلم‌ اوايل‌سال‌ 85 اكران‌ خواهد شد كه‌ مطمئن‌ هستم‌ بااستقبال‌ عمومي‌ همراه‌ خواهد بود.
    خانواده‌ سبز: آيا به‌ آرزوهايتان‌ در سال‌ 84رسيديد و براي‌ سال‌ 85 چه‌ آرزوهايي‌ داريد؟
    گلزار: ببينيد تعريف‌ آرزو با موضوع‌ خواسته‌ وهدف‌ تفاوت‌ دارد، اگر منظورتان‌ خواسته‌ها واهداف‌ است‌ بايد عنوان‌ كنم‌ در اين‌ سال‌ با تمام‌توان‌ و در جهت‌ كسب‌ شايستگي‌ها كه‌ نهايت‌ هدف‌و مقصود من‌ است‌، تلاش‌ كرده‌ام‌ كه‌ اين‌شايستگي‌ها شامل‌ كليه‌ فعاليت‌هاي‌ روزهاي‌زندگي‌ من‌ است‌ كه‌ بخش‌ عمده‌ آن‌ در نگرش‌ به‌موضوعات‌ هنر و فيلم‌ است‌ كه‌ بايد پاسخگوي‌محبت‌هاي‌ مردم‌ باشم‌ و مطمئن‌ هستم‌، اين‌ تلاش‌و پيگيري‌ در سال‌ 85 و در سال‌هاي‌ بعد از آن‌نيز تداوم‌ خواهد داشت‌، تا زماني‌ كه‌ اين‌شايستگي‌ها، مقبوليت‌ عموم‌ مردم‌ عزيز ايران‌ را به‌همراه‌ داشته‌ باشد.
    خانواده‌ سبز: در سال‌ جديد چه‌ برنامه‌هايي‌داريد و گروه‌ موسيقي‌تان‌ به‌ كجا ختم‌ شد؟
    گلزار: اجازه‌ بفرماييد پاسخ‌ اين‌ سئوال‌ رابه‌عنوان‌ سورپرايز به‌ اوايل‌ سال‌ 85 موكول‌ كنم‌.
    خانواده‌ سبز: چرا در سال‌هاي‌ اخير سنت‌هاي‌ايراني‌ كمرنگ‌ شده‌ است‌؟
    گلزار: من‌ به‌ اغلب‌ شهرهاي‌ بزرگ‌، كوچك‌ وكوچك‌تر سفر كرده‌ام‌ كه‌ در مقايسه‌ زندگي‌ها درانواع‌ شهرها، به‌ اين‌ باور رسيده‌ام‌ كه‌ در شهرهاي‌كوچك‌ و كوچك‌تر موضوع‌ هيچ‌ فرقي‌ نكرده‌ وآيين‌ها، سنت‌ها، آداب‌، رسوم‌ و درستي‌ها ويكرنگي‌ها و صداقت‌ها و علي‌الخصوص‌انسانيت‌ها به‌راحتي‌ قابل‌ لمس‌ است‌ و درشهرهاي‌ بزرگ‌ به‌دليل‌ محدود شدن‌ فرصت‌ها وبالا بودن‌ توقعات‌، اين‌ سنت‌ها كم‌رنگ‌ و ديگرموارد تزلزل‌ پيدا كرده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: بهترين‌ اتفاقي‌ كه‌ در سال‌ 84براي‌ شما افتاده‌، چه‌ بود؟
    گلزار: مربوط مي‌شود به‌ آذرماه‌ سال‌ جاري‌ كه‌همراه‌ تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌ به‌ رشت‌ رفته‌ بودم‌ وضمن‌ آن‌ فرصتي‌ پيدا كردم‌ تا به‌ ديدار معلولين‌آسايشگاه‌ غرب‌ رشت‌ بروم‌ و ساعاتي‌ را باآنهازندگي‌ و عكس‌هاي‌ يادگاري‌ تهيه‌ كنم‌ درست‌است‌ كه‌ در اين‌ مكان‌ همه‌ چيز براي‌ اين‌ دوستان‌معلول‌ تدارك‌ ديده‌ شده‌ بود، اما خاطره‌ زندگي‌اين‌ دوستان‌ هميشه‌ در ذهنم‌ باقي‌ مانده‌ وانگيزه‌هاي‌ من‌ را در جهت‌ دوستي‌ با اين‌ گروه‌ ازبيماران‌ بيشتر كرده‌ است‌ كه‌ جا دارد در اين‌جا ازتلاش‌ دست‌ اندركاران‌ اين‌ آسايشگاه‌ و ديگرآسايشگاه‌ها كه‌ زندگي‌ خود را وقف‌ خدمت‌ به‌اين‌ گروه‌ از انسان‌ها كرده‌اند، سپاسگزاري‌ كنم‌.
    خانواده‌ سبز: و بدترين‌ اتفاق‌ چه‌ بود؟
    گلزار: يك‌ مورد مربوط است‌ به‌ سفر ورزشي‌تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌ به‌ شيراز كه‌ چندي‌ پيش‌انجام‌ شد و من‌ در اين‌ سفر افتخار آشنايي‌ با آقاپسر 9 ساله‌ نابينا را پيدا كردم‌ كه‌ قبل‌ از شروع‌بازي‌ واليبال‌، با نواختن‌ ارگ‌، پشتكار و باز هم‌پشتكار و هنر خود را بر مردم‌ ديكته‌ مي‌كرد وخاطره‌ معرفي‌، آشنايي‌، روبوسي‌ و شنيدن‌آهنگ‌هاي‌ بسيار زيباي‌ اين‌ كودك‌ دوست‌داشتني‌ كه‌ همراه‌ با اشك‌ شوق‌ بود، بهترين‌خاطره‌ من‌ در سال‌ 84 مي‌باشد كه‌ در اولين‌فرصت‌ و براي‌ تجديد ديدار با اين‌ دوست‌هنرمند و بزرگوار به‌ شيراز خواهم‌ رفت‌.
    خانواده‌ سبز: خيلي‌ دوست‌ داريم‌ بدانيم‌ كه‌ دركار هنري‌ به‌ دستمزد فكر مي‌كنيد يا علاقه‌، اگردوست‌ داشته‌ باشيد مي‌توانيد پاسخ‌ آن‌ رابدهيد؟
    در آمدهاي‌ سينمايي‌ در حدي‌ نيست‌ كه‌ بتواندهزينه‌هاي‌ زندگي‌ يك‌ هنرمند را براي‌ تمام‌سال‌هاي‌ زندگي‌ پوشش‌ دهد و بسنده‌ كردن‌ به‌درآمدهاي‌ سينمايي‌ هم‌ در كوتاه‌ مدت‌ يا درازمدت‌ كار منطقي‌ نمي‌باشد و گرايش‌ من‌ به‌ سينمابه‌دليل‌ علاقه‌اي‌ بود كه‌ توسط دوست‌ عزيزم‌ وهنرمند گرانقدر (ايرج‌ قادري‌) در من‌ ايجاد شد وپيگيري‌ آن‌ و انگيزه‌ ادامه‌ حضور در سينماي‌ايران‌ به‌مناسبت‌ محبت‌هاي‌ بي‌شائبه‌ مردم‌ عزيزايران‌ بوده‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ من‌ داشته‌اند كه‌سپاسگزار تمام‌ اين‌ عزيزان‌ مي‌باشم‌ و بايد اذعان‌كنم‌ كه‌ عاشقانه‌ ايران‌ زمين‌ و مردمان‌ آن‌ رادوست‌ دارم‌.
    خانواده‌ سبز: به‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌نداريد؟
    گلزار: من‌ از بابت‌ پاسخگويي‌ به‌ محبت‌ها ودوستي‌ها، مديون‌ و شرمنده‌ لطف‌ تك‌ تك‌عزيزان‌ ايراني‌ هستم‌.
    خانواده‌ سبز: نظر خود را در مورد مسابقات‌جام‌ جهاني‌ 2006 و حريفان‌ ايران‌ بگوييد؟
    گلزار: از بدو شروع‌ مسابقات‌ مقدماتي‌ جام‌جهاني‌ 2006 و نيز بعد از انجام‌ قرعه‌كشي‌، من‌پيگير نتايج‌ به‌دست‌ آمده‌ حريفان‌ ايران‌ در دوراول‌ بوده‌ام‌ كه‌ بايد قبول‌ كرد تيم‌ ايران‌ در گروه‌مشكلي‌ قرار گرفته‌ است‌، اما بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌كرد كه‌ ادوار مختلف‌ جام‌ جهاني‌ فوتبال‌ هميشه‌ باشگفتي‌ها همراه‌ بوده‌ است‌ كه‌ بارزترين‌ آن‌مربوط است‌ به‌ جام‌ جهاني‌ گذشته‌ كه‌ در حضوربزرگان‌ فوتبال‌ دو كشور تركيه‌ و كره‌ جنوبي‌شگفتي‌ ساز شدند، يا كره‌ شمالي‌ در سال‌هاي‌ قبل‌و خود تيم‌ ايران‌ كه‌ در دوره‌هاي‌ قبل‌ نتايج‌ قابل‌قبولي‌ را داشته‌ است‌ كه‌ عنصر اصلي‌ در موفقيت‌اين‌ تيم‌ها در تاكتيك‌ و تكنيك‌ خلاصه‌ نمي‌شود،بلكه‌ چاشني‌ تعصب‌ و غيرت‌ از اركان‌ اصلي‌موفقيت‌ اين‌ تيم‌ها محسوب‌ مي‌شود كه‌ بايداذعان‌ داشته‌ باشيم‌، غيرت‌ و غرور ايرانيان‌ كه‌ به‌حد وفور در دوستان‌ بسيار عزيزم‌ در تيم‌ ملي‌فوتبال‌ وجود دارد، يكي‌ از فاكتورهاي‌ موفقيت‌تيم‌ ايران‌ در جام‌ جهاني‌ خواهد بود كه‌ انجام‌بازي‌هاي‌ دوستانه‌ و داشتن‌ اردوي‌ تداركاتي‌مرتب‌ و مناسب‌ در داخل‌ و خارج‌ از كشور وحمايت‌ كامل‌ مسئولين‌ و مردم‌ عزيز و رسانه‌ها ازمربيان‌ آگاه‌ تيم‌ ملي‌ مي‌تواند، تاثيرگذارسرنوشت‌ بازي‌ها باشند همچنين‌ تشويق‌هاي‌مردمي‌ و رسالت‌ مهم‌ رسانه‌ها در موفقيت‌ تيم‌ ملي‌را نبايد ناديده‌ گرفت‌ و طبق‌ برنامه‌ريزي‌هاي‌انجام‌ شده‌، در طول‌ مدت‌ مسابقات‌، من‌ در آلمان‌خواهم‌ بود تا از نزديك‌ پيكارهاي‌ تيم‌ ملي‌ وبازي‌هاي‌ دوستانم‌ را تماشا نمايم‌.
    جا دارد مجددا مراتب‌ سپاس‌ خود را به‌حضور پدر و مادرم‌ تقديم‌ بدارم‌ و از آفريدگاربراي‌ تمام‌ جوانان‌ مملكت‌ كه‌ آينده‌سازان‌ ايران‌زمين‌ هستند، آرزوي‌ توفيق‌ و سربلندي‌ داشته‌باشم‌.

 

 

با روزنامه همشهری

آنفاركتوس يك ملت
شب هاي برره، پرسروصداترين مجموعه  تلويزيوني امسال بود كه همه جا را به هم ريخت

 منبع:روزنامه همشهری

 

027471.jpg
فرزاد اميري
يك مجموعه تلويزيوني كه واقعا پديده شد. با همة معنايي كه كلمة پديده با خودش دارد. اين مجموعه نه تنها وارد فرهنگ خصوصي مردم جامعه شد، كه فرهنگ رسمي و خط كشي شده را در نورديد، همه را وادار به اظهار نظر كرد و مثل هر پديدة مهم و نظرگير ديگري، آدم هاي مختلفي از طبقات مختلف جامعه را به اظهارنظر و واكنش وادار كرد. اين كه يك دكتر در اتاق عمل با بيمارش برره اي حرف بزند، به هيچ وجه تعجب برانگيز نبود و از طرف ديگر، آن چه اهميت داشت، واكنش هاي مختلف آدم هايي از طبقات مختلف جامعه بود كه با تأييد شب هاي برره يا سنگر گرفتن در برابر آن، انگار دربارة مسائل ديگري هم اظهارنظر مي كردند.
اين طوري شد كه شب هاي برره، به يك ماشين پولساز تبديل شد. نه فقط براي شبكه سه و سازمان آگهي هايش كه براي كاسب هاي حبيب خداي داخل و خارج مملكت. براي مردي كه اسم شخصيت هاي اين مجموعة تلويزيوني را روي شترمرغ هايش گذاشته بود، تا صاحب كارگاهي كه تي شرت هايي با عكس اين شخصيت ها چاپ كرد و عروسك هايي كه خارج از كشور، با شكل و شمايل آدم هاي روستاي برره توليد شدند و به بازار آمدند. حتي خود كارگردان سريال هم وقتي كارش تمام شد، رفت و با يك كارخانة چاي سازي براي تبليغ محصولاتش قرارداد بست. دستمزد ساير عوامل توليد هم در كارهاي بعدي لابد بالاتر رفت كه طبيعي هم هست.
چيزي كه از همان ابتدا، شب هاي برره را از محصولات تلويزيوني مشابه و سريال هاي نود قسمتي شبانه جدا مي كرد، اين بود كه از همان آغاز براي چشم و ذهن مخاطب هايش آشنا بود. انگار بخش هايي از مجموعة پاورچين، آنونس اين يكي بود. مردم، برره و ويژگي هايش را مي شناختند و با لهجه اش آشنا بودند. نويسنده هاي جديد، فقط بايد محصول اصلي را ورز مي دادند و مايه اش را گسترش مي بخشيدند. به خصوص كه از همان قسمت هاي اول، به درستي تصميم گرفتند تا با طرح هاي محبوب جماعت ايراني كار را شروع كنند. اين شد كه يكي دو عروسي حسابي داشتيم و ايده هايي كه معمولا خرج قسمت آخر سريال ها مي شود، همان ابتدا استفاده شد. شايد مي دانستند كه قسمت آخري در كار نخواهد بود.
اما شب هاي برره، همان طور كه گفتيم، يك مجموعة تلويزيوني معمولي نبود. در بحث هاي رسانه  اي، دامنة نفوذ فراوان، گاهي وقت ها ترسناك مي شود و شب هاي برره به مجموعة بانفوذي تبديل شد. نه فقط منتقدها كه جامعه شناس ها و روان شناس ها و سياستمدارها هم دست به كار شدند تا واكنش نشان دهند. بعضي ها نگران فرهنگ بودند و بعضي ديگر، نگران بلايي كه سر فرهنگ دوست داشتني شان مي آمد. به هر حال، اين يك مجموعة راديكال بود. قالب زايايي داشت كه مي توانست همه چيز را عوض كند و متغير جلوه دهد. يك جور شالوده شكني فرهنگي. سازندگان مجموعه، ملت تازه اي خلق كرده بودند كه آداب و رسوم و شخصيت هاي خاص خودش را داشت و خيلي ها معتقد بودند اين ويژگي ها، همان خصوصيت هاي قوم ايراني است. با كمبود ها و كوتاهي هايش. حالا قالبي آماده بود كه مي شد موضوعات مختلف را در آن ريخت و برره اي كرد. اين كه برره  اي ها كه ظاهرا عيب هاي اغراق شدة يك مملكت عقب مانده را داشتند، در برابر آن موضوع چه واكنشي نشان مي دهند، براي خيلي ها جالب بود. از گلدكوئست گرفته تا دربي معروف پايتخت.
027384.jpg
و همين نكته بود كه مردم را سر شوق مي آورد. آن  ها فرصت درك پيچيدگي ها و به جا آوردن كنايه ها را داشتند: منظورش اينه ها... ، داره به فلاني مي زنه... . از هر صحنه و ديالوگي مي توانستند نتيجه گيري كنند و دنبال ما به ازاي بيروني اش بروند و اين سركيف شان مي آورد. خبرنگار خبرگزاري رويترز هم كه رفت بازار تجريش و دربارة تأثيرها و واكنش هاي مردم نسبت به اين مجموعه گزارش تهيه كرد، به شكل اغراق آميزي بر اين نكته پاي فشرد. در چنين شرايطي اصلا غيرقابل انتظار نبود كه فشارها بر اين مجموعه و سازندگانش و مسؤولان پخش تلويزيون بيشتر شود. اما عجيب بود كه تلويزيوني ها به پخش مجموعه ادامه دادند. مدير گروه فيلم و سريال شبكه سه، از مجموعة موفقي كه زير نظر او توليد شده بود، حمايت كرد و رئيس صدا و سيما، شخصا به لوكيشن مجموعه سر زد كه بازيگران هم به شيوة برره اي به او خوشامد گفتند. شرايط عجيبي پيش آمده بود. تجربه نشان مي داد كه در برابر چنين واكنش هايي، معمولا كاسه و كوزه، بر سر مجموعه و سازندگانش خرد مي شود. اما دربارة برره ماجرا فرق مي كرد. آيا مي توانستيم خوش بين باشيم كه جامعه و مسؤولانِ باظرفيت تري پيدا كرده ايم كه مي توانند عوض پاك كردن صورت مسأله و جلوگيري از پخش مجموعه، دور هم بنشينند و دربارة خوبي ها و بدي هاي پديده اي كه درباره اش صحبت مي كنيم، اظهار نظر كنند؟ هر چند كه نمي شود تأثير مسائل اقتصادي را هم انكار كرد. شبكه روي قيمت آگهي هاي قبل و بعد از پخش مجموعه توافق كرده بود كه ماجرا را به سمت ديگري مي برد. اين، يكي ديگر از نشانه هاي شروع دوران جديد بود كه تأثير پارامترهاي جديدي را براي به نتيجه رساندن اين بحث ها عيان مي كرد.
مسؤولان شبكه هم البته بيكار ننشستند. برنامه هايي دربارة ويژگي هاي مثبت و منفي شب هاي برره پخش كردند و سؤال ها و ابهام ها را به حوزة بحث كشاندند. بعد رفتند سراغ صحبت دربارة نتيجه هاي اخلاقي اي كه تماشاي سريال روي آدم ها مي گذارد و كار را سخت تر و پيچيده تر كردند. مثلا گفتند كه در اين مجموعه دروغ و سخن چيني نقد مي شود و از اين حرف ها كه البته تأثير چنداني روي نظر موافق ها و مخالف ها نداشت. گفت وگوي همشهري جوان با داريوش كاردان، كارگردان قديمي طنزهاي تلويزيوني هم به يكي از بحث انگيزترين مطالب تاريخ كوتاه اين نشريه تبديل شد. كاردان، مستقيم و سرراست از اين مجموعه بد گفت و واكنش هاي فراواني به پا شد. سايت هاي اينترنتي، حرف هاي كاردان را نقل كردند و كاردان هم گفت كه حرفش را پس نمي گيرد. به هر حال، همان قدر مجموعه پرطرفدار بود كه شنيدن حرف هاي كساني كه نسبت به آن واكنش نشان مي دادند.
نود قسمت مجموعه كه تمام شد، ماه محرم و ايام عزاداري رسيد. اما صحبت، از ادامة آن تا بعد از تعطيلات عيد بود. درست مثل مجموعه هاي قبلي مهران مديري كه زمان پخششان تمديد شده بود. اما معلوم نشد پشت درهاي بسته چه گذشت كه همه چيز تمام شد. مديري اعلام كرد كه تمام شدن مجموعه با توافق كامل همه انجام گرفته و منعي و توقيفي در كار نبوده. مي شود هم اين جوري نگاه كرد كه مسؤولان شبكه نخواسته اند سري را كه درد نمي كند، دستمال ببندند. به همين خاطر در فرصت به دست آمده كه نود قسمت مجموعه تمام شده بوده و قراردادها هم به پايان رسيده، از ساخت ادامه اي بر اين مجموعة پربيننده و پر دردسر دست شسته اند.
نكتة دريغ آميز اما اين جا بود كه در ميان اين همه سر و صدا و جار و جنجال، كمتر كسي به استعدادهاي سازندگان مجموعه اشاره كرد. به شوخي هايي كه به اين خوبي نوشته و اجرا شد. ظاهرا هنوز واكنش ها و انتقادهاي اجتماعي براي  ملت ما و نخبه هايش، از توجه به اين نكته هاي ظاهرا بي اهميت، اهميت بيشتري دارد.

 

 
گپي با فرزاد حسني
شايعه، شايعه شايعه
027462.jpg
مجري محبوب برنامة پرطرفدار كوله پشتي بودن، بهترين دليل براي رفتن سراغ او به عنوان يكي از چهره هاي سال است. ولي ما هم باور نمي كرديم اين حرف ها را از پشت گوشي تلفن بشنويم!
حال و هواي قبل از عيد؟ به انتهاي هر سال كه مي رسيم، به سالي كه پشت سر گذاشته ايم، نگاه مي كنيم. از ابتدا به انتها. (نه اين كه مثل بعضي ها از انتها به ابتدا دنده عقب برويم.) وقتي نگاه مي كني، امكان دارد خورشيد هايي را در آسمان 365 روز ببيني كه مانع رؤيت ستاره ها و شهاب هايي بشود كه لحظاتي جرقه زدند و يادي را از ما بردند. اما نه صد حيف و نه باك، چرا كه وجود هر خورشيد كي شخصيت ها را عريان مي كند، عريان تر از نسيم.
يك چيز بد تو سال قبل؟ سال گذشته هم خاك بود هم آب هم آتش بود هم نسيم.
سال گذشته از سقوط دو تا طياره داشتيم، از پرنده هايي كه نپريدند يا از پريدن پشيمان شدند. از رفتنِ يك بهانه براي ماندن و گفتن هنر، منوچهر نوذري بي مانند تا هميشه، رفتن هميشه تكان دهنده. باور مي كنيد نبود بعضي آدم ها را نمي شود باور كرد؟ اين را از من باور كنيد. سال گذشته براي من، هم سينه خيز رفتن بود، هم كمي با خاك آشنا شدن. سال خواب بود و رؤيا، هم كابوس هم انتظار.
فكر مي كنيد سال آينده چيزي غير از اين ها باشد؟ هيچ گلي در هيچ بهاري هيچ پاييزي را نمي تواند پيش بيني كند.
اگر سال ديگر بميريد؟ يعني حق من است كه آخرين سال عمرم اين طور باشد؟ با اين چيزهايي كه گفتم، يك كم بد نيست سال آخر عمرم باشد؟ ولي اگر بفهمم قرار است سال ديگر بميرم، سعي مي كنم كوچك ترين خللي در مسير زندگي ام به وجود نياورم.
خروس يا سگ؟ روباه از سگ و خروس هم بهتر است. ما كه در رابطة شير و روباه، روباه بوديم، بگذار بين سگ و خروس هم باز روباه باشيم. از آن روباه هاي بي دست و پا كه مردم در صنع خداي فرو مي مانند.
يك تجربه؟ من به قوة شايعه و شايعه پردازي در اين مملكت آگاهي داشتم، ولي مؤمن نبودم. از اين به بعد كنار اسم شايعه بنويسيد فرزاد حسني ياور هميشه مؤمن.
يك دعا؟ براي اهالي مطبوعات يك دنيا دعاي خوب و سر سفرة هفت سين شان يك ستون پر مخاطب و پربركت آرزو دارم.
مرتضي حيدري
به سوي ايران 1404
027468.jpg
در روزها و شب هاي پرالتهاب انتخابات رياست  جمهوري بود كه ديگر همه ايمان آوردند او يك ستاره است. چهرة اول تلويزيون در آن دوران پراز چهره هاي سياسي ريز و درشت، گفت وگوي ويژة خبري را به يكي از پربيننده ترين برنامه هاي تلويزيوني تبديل كرد. او ركورد جذب بيننده اي بر جاي گذشت كه بعيد است حتي سريال ها و مجموعه هاي 90 شبي تلويزيوني هم بتوانند به اين سادگي ها به آن دست پيدا كنند. اما لري كينگ ايران را اين روزها كمتر در گفت وگوي ويژة خبري مي بينيم، هفته اي يك يا دو بار. خودش در اين باره مي گويد: از اين نظر كه كارم سبك تر شده، خوب است. ولي من 5 سال  و نيم بدون توقف، اين برنامه را اجرا كردم، حتي تعطيلات عيد و جمعه ها. با اين شرايط كار كردم. چون اين برنامه را دوست دارم، الان هم حاضرم همان جوري كار كنم. به هر حال از چند ماه پيش حضور حيدري در گفت وگوي ويژة خبري كاهش يافت. البته حيدري عوض نشده و هنوز همان حيدري حاضر جواب و مسلط و همه  فن حريف است. من اعتقادم اين است كه يا كاري را نبايد انجام داد و يا اگر قرار است انجام دهيم، بايد خوب انجام بدهيم.
وي اين روزها تمام انرژي اش را گذاشته روي برنامة جديدش ايران 1404 . برنامه اي كه قرار است با تهيه كنندگي خود حيدري از سال آينده هفته اي يك شب از شبكه دو بخش شود و به بررسي چالش ها و راهكارهاي تحقق چشم انداز ايران 1404 و پيشرفت آن بپردازد. به اين برنامه خيلي دل  بسته ام. هدفم اين است كه مردم را مصمم كنم براي ساختن ايران در آن سال. مي گويد همان طور كه براي مردم مالزي، سال 2020 خيلي مهم است و همه براي رسيدن به پيشرفت در آن سال تلاش مي كنند، مي خواهم اين اتفاق در ايران هم بيفتد و ايران 1404 را به يك آرزوي دست يافتني براي مردم تبديل كنيم.
قرار است در اين برنامه، هم چهره هايي كه تا به حال در تلويزيون نديد ه ام شان، سروكله شان پيدا شود و هم به موضوعات مطرح نشده و يا عميق مطرح نشده پرداخته شود. با شناختي كه از حيدري و گفت وگوهاي داغ و ديدني اش داريم، مطمئنا اين برنامه به يكي از پربيننده ترين برنامه هاي سال بعد تلويزيون تبديل خواهد شد. در فهرست چهره هاي سال بعد، از همين حالا مي توانيم نام حيدري را وارد كنيم. محمد جباري
گپي با كامران نجف زاده
دارم مي روم عراق
027507.jpg
نجف زاده امسال چهرة اول گزارش هاي تلويزيوني بود. حال و هواي خاص گزارش هايش هم اين قدر طرفدار پيدا كرده بود كه به ديگر گزارش هاي تلويزيوني هم سرايت كرد و كامران نجف زاده ايزم را در خيلي از گزارش هاي خبري شاهد بوديم.
سال 84؟ سالي كه گذشت، تو كارم خيلي موفق بودم. ولي چيزي كه ناراحت ام مي كرد، اين بود كه نتوانستم به زندگي ام درست حسابي برسم. با خانمم برويم بيرون و به پدر و مادر سر بزنم.
يك اتفاق بد 84؟ بدترين چيز، از دست دادن صميمي ترين رفيق هايم يحيي، ابراهيم، مجيد و توران در سقوط 130-C بود.
يك اتفاق خوب 84؟ از من دعوت كردند بروم صندلي داغ. خيلي برايم جالب و شيرين بود.
سگ يا خروس؟ من با خروس بيشتر حال مي كنم. البته خطر ش اين بود كه مي افتاد دنبال مرغ هاي همسايه كه همه شان آنفلوانزا داشتند. ولي خب سگ احتمالا معرفت بيشتري دارد.
سال 85؟ مي خواهم به خانواده ام بيشتر برسم. بعدش هم از تكرار شدن در كارم مي ترسم. مي خواهم سوژه هاي جديد و رويكرد جديدي را امتحان كنم. شايد يك چيزهاي يكي دو ساعته ساختم. مثل سلام سينما.
اگر در 85 بميريد؟ واقعا ممنون ام كه در آغاز سال جديد به  ام روحيه داديد. چون من دارم مي روم عراق، همه هم به ام مي گويند مي روي قاتي باقالي ها . به هرحال اگر ما مرديم، شما برايمان دعا كنيد.
يك تجربه؟ حس مي كنم تعلقاتم دارد به دنيا بيشتر مي شود. از اين وضعيت ناراحت ام. ولي فكر مي كنم آدم هرچي سنش بالاتر مي رود، به دنيا وابسته تر مي شود. مثلا چند سال پيش اگر به ام مي گفتند فردا مي ميري، عين خيالم نبود. ولي الان طوري ديگر است.
حرف آخر؟ سلام به همة بچه هاي همشهري جوان برسانيد. (اين ستون گوي و تمشك را كي درمي آورد؟) من هميشه گوي و تمشك را مي خوانم. واقعا تو روحيه ام تأثير مي گذارد. همة  انعكاس ها از برنامه هايم يك طرف، اين گوي و تمشك هم يك طرف. فاطمه عبدلي
گپي با بهاره افشار بازيگر نقش شيطان
دوست دارم عزرائيل شوم
027408.jpg
فاطمه عبدلي
يك دفعه به چهرة اول بيشتر مجله ها و روزنامه ها بدل شد. به هر حال، بازي در نقش شيطان، فرصتي نيست كه هميشه دست بدهد و بهاره افشار خيلي خوب از آن استفاده كرد.
سالي كه گذشت؟
سال خوبي بود از همه جهت. اين نقش مسلما خيلي خوب بود. از اين كه يكي از شاخص ترين نقش هاي تلويزيون را توانستم بازي كنم، خيلي خوشحال ام. در زمينة طراحي لباس هم دو سه تا اتفاق خوب برايم افتاد.
بازيگري؟
در زمينة بازي، دنبال نقش هايي خاص تر از نوشته هستم. مطمئن باشيد اگر جايي اسم بهاره افشار را ديديد، دارد يك نقش خاص بازي مي  كند. چون من توانايي بازي نقش هاي معمولي را ندارم، دنبال كاراكترهايي هستم كه پيچيدگي هاي شخصيتي دارند. اين آخرها هم در يك كار سينمايي به اسم تلاطم دارم بازي مي كنم، در نقش يك دختر دزد جنوب شهري.
سال آينده؟
در زمينة كاري فكر مي كنم يك اتفاق خوب ديگر برايم مي افتد. نقش عزرائيل و يا بد وُمن دوست دارم بازي كنم. در زمينة لباس هم يك كارهايي مي خواهم بكنم تا تو ايران اتفاق خوبي بيفتد.
خروس يا سگ؟
سگ را ترجيح مي دهم، چون باوفاتر است. اميدوارم سال ديگر به ما وفا كند (البته سال 84 هم خوب بود). از هر چيزي كه مخل آسايش است، بدم مي  آيد به خاطر همين، از خروس هم بدم مي آيد.
اگر 85 سال مرگتان باشد؟
ترجيح مي دهم همة  كارهايي را كه تا الان جرأت انجام دادنش را نداشتم، انجام دهم و بيشتر كنار دوستان و خانواده ام باشم.
 
رويدادهاي سينما و تلويزيون
027453.jpg
مستندهاي تلويزيوني
رژه مستندها

چند سال پيش تا مي گفتي مستند، ملت ياد رازبقا و صداي خاص دوبلة آن مي افتادند كه مي گفت: اين حيوان كه مي بينيد، گوراسب خاكي ماداگاسكار است. ولي سال 84، بازار مستندهاي درست و حسابي كه اتفاقا اكثرشان هم ايراني بودند، تلويزيون را در اختيار خودشان گرفتند. محمدعلي فارسي با مهاجرانش سراغ ايراني هاي موفق خارجي رفت و اين قدر خوب كار كرد كه هم ديد ما نسبت به خارج رفته هاي اجنبي پرست عوض شد و هم تعدادي از آن ها، يادشان افتاد كه اين طرف هم كسي به يادشان است.
مجتهدي هم بعد از سال ها تجربة فيلم برداري هوايي، بلند شده بود شال و كلاه كرده بود و با هلي كوپتر دور ايران چرخيده بود و يك مستند شبيه چيزهايي كه خارجي ها مي سازند ساخته بود و خيلي اين رگ غيرت ايراني بودنمان را جنباند. اين آخرهاي سال هم مستند،۴ چند تا برنامه براي انقلاب نشان داد كه بهترين برنامة  دهه فجر كل تلويزيون بود. اين وسط ها حتي سيماي خانواده و شجاعي مهر هم يك آقايي به اسم ميلاني را فرستاده بودند كل كشور را گز كند و هر پنج شنبه بيايد با ايران، بهشتي ديگر يك حالي به ملت بدهد تا بفهمند هيچي از ايران نمي دانند. البته كنار اين كارها، ياد مي داد چطور با يك هندي كم ناقابل، مستندي از ديدني هاي شهرشان بسازند و حتي يك دبيرخانه راه انداخته بود كه هنوز هم روبه راه است.
به غير از مستندهاي ايراني، شبكه،۱ مستند رژه پنگوئن ها را كه در خارج، خيلي گرفته بود، در بهترين ساعت پخش كرد و فارنهايت 11/9 هم يكي از برگ هاي برندة شبكه،۴ در عيد نوروز سال پيش بود كه خيلي چسبيد. در كنار اين ها، مستند۵ هم بود كه تقريبا هر شب رفت سراغ حيوان ها و يك حال اساسي به همة حيوان هاي در حال انقراض داد تا با خيال راحت نسلشان كنده شود بروند پي  كارشان.
موج مستند سازي ادامه دارد. فارسي سراغ سري جديد مهاجران رفته، مجتهدي همچنان با هلي كوپتر دور ايران مي چرخد، مستند چهاري ها هنوز پايه اند و حيوان هاي در حال انقراض هم كه خدا را شكر، كم نيستند و بساط شبكه 5 رو به راه است. با اين توضيحات، امسال هم سال مستندهاي بتركون است اگر خدا (و ضرغامي و سازمان) بخواهد! احسان ناظم بكايي

027495.jpg
آرش معيريان
بي خيال گدار

او مثال بارز ضرب المثل دم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت عباس را؟ است. توي دانشگاه هنر به دانشجوهاي سينما تدوين درس مي دهد. مي گويند عشق كارگردان هاي عجيب و غريبي مثل ژان لوك گدار است. يكي از كارگردان هاي سينما (كه اتفاقا دوست نزديكش هم هست) چند وقت پيش مي گفت: ... اتفاقا آرش روشنفكر است، به فيلم هايش نگاه نكنيد. استاد روشنفكر، امسال دو تا فيلم شارلاتان و چپ دست را اكران كرده كه با فروش چند صد ميليوني شان همه را متعجب كرده اند. شارلاتان كپي ناشيانه اي از روي يك فيلمفارسي قديمي بود و چپ دست copy/paste يك فيلم آمريكايي به اسم 50قرار اول . به گفتة خودش اين فيلم ها اصلا هم فيلمفارسي نبودند و سينماي ايران را متحول كردند! معيريان هر كه و هر چه باشد، يكي از پديده هاي امسال است كه مزة دهان ايراني ها را خوب فهميده. توي اين وانفساي فروش فيلم ها، ساخت دو تا فيلم پرفروش (هر چند جوات) قابل تأمل است. ژان لوك گدار جايي گفته بود: مهم نيست چه چيزي را از كجا مي دزديد، مهم آن است كه آن چيز را كجا به كار مي بريد. ظاهرا آقا آرش فقط قسمت اول حرف استادش را به خاطر دارد و قسمت دومش را بالكل بي خيال شده. كاوه مظاهري

027492.jpg
رضا ميركريمي
خيلي جدي، خيلي جذاب

روزي كه قرار بود فيلمش در جشنواره نمايش داده شود، كمتر كسي فكر مي كرد كه ميان اين همه فيلم، اثر او چيز خوبي از آب درآمده باشد. ولي خب هميشه پيش بيني ها درست از آب درنمي آيد و جذابيت قضيه هم به همين موضوع برمي گردد. خيلي دور خيلي نزديك جزو آن دسته از معناگراهاست كه معناگرايي اش زياد اذيت نمي كند و مي شود از تصاوير آن لذت برد. همه مي گفتند اگر قصة اين فيلم را براي كسي كه آن را نديده تعريف كنيد، قطعا رم مي كند و ترجيح مي دهد تا آخر عمرش عطاي ديدن اين فيلم را به لقايش ببخشد. اما بهترين كار اين است كه بگذاريم كساني كه فيلم را نديده اند بي واسطه با آن برخورد كنند. اين جوري خيلي بهتر است. البته فكر مي كنيد كسي وجود داشته باشد كه حداقل از قصة فيلم خبر نداشته باشد؟هنر بزرگ ميركريمي همين است. او مي تواند خواب آورترين قصه ها را طوري به تصوير بكشد كه موقع تماشايش احساس كنيد با فيلمي سرگرم كننده طرف  ايد. از اين گذشته كسان ديگري هم بودند كه حضورشان در فيلم مؤثر بود و كمك كرد به جذابيت آن. مثلا نمي شود خيلي راحت از اسم حميد خضوعي ابيانه گذشت يا مسعود رايگان و محمدرضا عليقلي را ناديده گرفت.
خيلي دور خيلي نزديك، كامل ترين فيلم امسال بود. تجربة اين چندساله نشان داده كه هر سال يك خيلي خوب داريم و چند فيلم خوب و... رضا ميركريمي مثل عباس كيارستمي گرافيك خوانده و شناخت خيلي خوبي كه از تصوير دارد، عامل اصلي موفقيت اش در فيلمش بوده. تصاويري كه در ميانه هاي فيلم از عبور مرسدس بنز در جاده هاي خاك و خلي كوير گرفته، هوش و سليقة عالي اش را نشان مي دهد و البته نبايد از زمان و بودجة كافي اي كه در اختيار داشته، به راحتي بگذريم.
فيلم ميركريمي با اين كه دربارة سير و سلوك عرفاني و راه هاي ارتباط انسان با خداست، اما هيچ وقت حتي همين بديهيات را هم شعار نمي دهد و اي بسا كساني باشند كه بي هيچ ارتباطي با مضمون فيلم، از آن خوششان بيايد. نكته اي كه اين جا چراغي روشن است را كسل كننده و بي رمق مي كرد، فقدان قصه اي بود كه اول از همه شما را روي صندلي سينما قرار بدهد و سپس بخواهد حرف هايش را بزند. اما در عوض قصه خيلي دور خيلي نزديك، همان اول بسم الله، آدم را ميخكوب مي كند. فكر مي كنيد كار ساده اي است اين كار؟ سعيد قطبي زاده

027450.jpg
تئاترفنز
سرالكس در پارك دانشجو

درست است كه منچستريونايتد اين روزها در ليگ  برتر جزيره، حال و روز خوشي ندارد، اما طرفدارهاي من يو، تابستان امسال توي همين تهران خودمان، چهارراه ولي عصر، مجموعة تئاتر شهر، سالن چهارسو همچين تركاندند كه بيا و ببين! ليدري اين هواداران (فنز) هم با پرويز پرستويي بود كه بعد از هشت سال فترت، بازگشتي شكوهمند و فيروزمندانه به عرصة تئاتر كشور داشت. محمد رحمانيان، نويسنده و كارگردان فنز است. او غير از مهتاب نصيرپور و حبيب رضايي كه هميشه پاي ثابت نمايش هايش هستند، اين بار ترانه عليدوستي را براي اولين بار براي حضور در صحنة تئاتر دعوت كرد. نمايش، زندگي يك خانوادة هوادار دوآتشة منچستريونايتد را در سال هاي مياني دهه 60 ميلادي نشان مي داد. به همة اين ها اضافه كنيد صداي عادل فردوسي پور به عنوان گزارشگر فينال جام جهاني 1966 را تا ببينيد كه حاشيه هاي فنز خيلي بيشتر از متنش بوده!
طبق معمول نمايش هاي اينچنيني، معمولا كساني به عنوان تماشاچي روي صندلي هاي چهارسو نشستند كه تا آن وقت، كلاهشان هم به تئاتر شهر نيفتاده بود.
هر روز ساعت چهار و نيم جلوي گيشة 2 تئاتر شهر كه پشت شيشه اش با فونت درشت نوشته بود: براي فنز بليت نداريم ، خيل مشتاقان در صف موج مي زد. كار فنز به اجرا در دوبي و انگليس هم كشيد. صندلي براي نشستن كم آمد و ملت روي زمين به تماشاي هنرنمايي فرانكي شلتون و خانواده اش پرداختند. بليت هاي اجراهاي ويژة نمايش در جشنوارة تئاتر امسال در تالار بزرگ وحدت هم خيلي زود ناياب شد.
حالا فقط يك جوانمرد مي خواهد برود پيش سرآلكس فرگوسن، اين آمار را به اش بدهد و اندكي از آلام روحي اش كه به واسطة تركتازي خوزه مورينيوي منحوس حادث شده، بكاهد. احسان عمادي
027483.jpg
طرح جلد همشهري جوان شماره 60

مسعود كيميايي
پدر و پسر

پارسال همين موقع ها بود كه گفته مي شد كيميايي در حال تكميل حكم است و جعفر پناهي روي تدوينش دارد كار مي كند و استاد عجله اي براي دادن فيلمش به جشنواره نداشته و مي خواهد فيلم كامل و درست و حسابي اش را تحويل دوستدارانش بدهد. تصور اغلب كساني كه سربازهاي جمعه را ديده بودند، اين بود كه حضور پناهي در فيلم جديد كيميايي هم همان وجه تبليغاتي اي را دارد كه سال قبلش سر كيارستمي و ماني حقيقي پيش آمده بود. اما اين وسط، خبر هايي به گوش مي رسيد كه يك خرده اوضاع را به هم مي ريخت. مثلا نمي شد باور كرد كه پولاد با آن بازي هاي بدش در فيلم هاي قبلي، حالا در حضور حاتمي و رادان شده باشد جوان اول فيلم. كيميايي هميشه، بد يا خوب، خيلي به حضور ستاره ها در فيلم هايش اهميت مي داد. گاهي كار به جايي مي رسيد كه مي رفت سراغ جمشيد  هاشم پور. اما اين بار نقش اصلي فيلم را داده بود پسرش بازي كند. البته همان زمان، اين صحبت هم مطرح بود كه چون پولاد بخشي از سرماية فيلم را تأمين كرده، استاد ناچار شده اين كار را بكند. طرفداران كيميايي مي گفتند اين وصله ها به او نمي چسبد و مخالفانش مي گفتند از او هيچ كاري بعيد نيست.
فيلم با تأخيري چند ماهه رفت، روي پرده. قبلش در جشن خانه سينما تحويلش نگرفته بودند و او كه با برنامه پيش مي رفت فيلمش را نداد به جشنواره و قبل از اكران ترجيح داد نسخة تكميل شده اش را براي تعدادي از نويسندگان نمايش بدهد. تأكيد روي اين قضيه دارم كه كيميايي در حكم خيلي با برنامه عمل كرد. از زمان فيلم برداري تا آخرين روزهاي نمايش اش.
فيلم رفت روي پرده و استقبال، غير منتظره بود. مجله فيلم در بهترين زمان ممكن درآمد و نقد هاي عموما مثبت، كمك زيادي به فروش بيشترش كرد. كيميايي در گفت وگوي مفصل با چند نويسندة قديمي، برخلاف هميشه وارد بازي اي شد كه سال ها از آن حذر مي كرد. از زماني كه بحث هاي عجيب و غريبي دربارة تهية فيلم سلطان درگرفته بود، سال ها مي گذشت. كيميايي كه در اين سال ها مي دانست به واسطة فيلم هاي ضعيفي كه ساخته، حرفش خريدار ندارد، سكوت كرد. در ضمن، وارد شدن به اين بحث، زماني مي توانست به پايان دادن به غائله و البته رفع اتهام كمك كند كه او در موضع مخاطب باشد.
يعني يكهو شروع نكند به طرح مسأله و سپس توجيه يا انكار آن. اين جور مواقع مي گويند كسي كه شيشه خرده اي ندارد، پس چرا به قضيه دامن مي زند. پس كيميايي سكوت كرد. مطلبي كه يك شماره قبل درباره اش نوشته شده بود را با دقت خوانده بود و دنبال فرصتي بود براي ضد حمله. كيميايي در آن گفت وگوي معروف با يك تير چند نشان را زد. اول با لحني تند در برابر منتقد قديمي كارهايش ايستاد و در پاسخ به ديدگاه هاي منتقد، كه ديدگاه خيلي از منتقدان سال هاي اخير هم هست، حرف هاي مهمي را زد. از سوي ديگر در گفت وگويش با ماهنامه دنياي تصوير، شيوه هاي يكسان نگاه مشهورترين طرفدار سنتي اش را به نقد كشيد و همه را از اين بابت متعجب كرد. از همة اين ها مهم تر، اين بود كه كيميايي مثل سابق، حرف هاي قلمبه سلمبه و غيرقابل فهم نمي زد و خيلي ساده مي رفت سر اصل مطلب. حكم در بهترين زمان ممكن به داد كيميايي رسيد. فيلمي متعلق به زمان و در ارتباط با مخاطبان جوان. رؤيايي كه پس از چند فيلم آشفته تعبير شد و اين بار هواداران قديمي سكوت كردند و نويسندگان جوان تر پا به ميدان گذاشتند. حداقل حسن حكم، اين است كه عمر به پايان رسيدة فيلمسازي استاد را تا چند سال ديگر تضمين كرد. سعيد قطبي زاده

027441.jpg
فيلم هاي خارجي
تلويزيون سينمايي شد

نه به آن سال هايي كه 2شبكه داشتيم و يك عصر جمعه كه شبكه اول، اگر مي خواست حال بدهد، يك فيلم خارجي بي مورد را كه ترجيحا هيچ زني در آن بازي نمي كرد، نشان مي داد؛ نه به الان كه 5 تا شبكه، هر هفته حداقل 10 تا فيلم خارجي روي آنتن مي برند. چي شده؟ شما هم فكر نمي كرديد اين قدر باشد؟ ما هم اول مثل شما بوديم، ولي چون بايد در اين چند خط، وظيفة خطير اطلاع رساني را هم انجام مي داديم، نشستيم مثل بچة آدم، با همين 10انگشت دستمان، شروع كرديم شمردن و محض احتياط 10 انگشت پايمان را هم آماده كرده بوديم كه اگر انگشت هاي دست جواب نداد. سراغ آن ها هم برويم. ببينيد، شبكه اول و دوم، سوم، پنجم كه به ترتيب جمعه و سه شنبه و پنج شنبه و چهارشنبه، يك فيلم سينمايي داشتند. بعد نوبت سينما۱ و سينما۴ مي رسد كه هر از چند گاهي به خصوص اوايل سال، يك اثر خوب مي گذاشتند. صد فيلم هم كه از اوايل سال به ليست جمعه  شب شبكه۳ اضافه شد و سينما و ماورا هم با شروع طوفاني و نشان دادن فيلم كنستانتين كه خيلي داغ و تازه و البته خشن بود، چند ماهي مي شود كه از راه رسيده است. نماي نزديك هم چهارشنبه ها، كارتون هاي به روز دنيا را تقريبا كامل نشان مي داد. پرده شيشه  اي و سينما و سلطه هم دو تا برنامة شبكه۳ بودند كه به هرحال، فيلم هاي خوبي را پاره پاره مي كردند و دوباره با تحليل به هم مي چسباندند. تابستان هم كه ظهرها شبكه۵ هر روز يك فيلم كودكانه داشت و شب ها هم بهمن هاشمي با جشنواره تابستاني شبكه۲ و مسابقة كذايي اش دهان ملت را صاف كرده بود. اين را بگذاريد كنار نمايش هاي ويژة روزهاي تعطيل و اعياد و مناسبت ها كه فيلم ها از سر و كول تلويزيون بالا مي رفت تا دستتان بيايد چه خبر بوده و چرا جوان هاي ما نمي توانند درس و كنكور بخوانند.
راستي يك تجربه را يواشكي به شما مي گوييم برويد لذتش را ببريد. اين كه فيلم هاي شبكه۳ معمولا تر و تازه تر و جوان پسندترند. مثل جنگ دنياها، چهار برادر و... كه سال پيش ديديد. شبكه۵ هم سال پيش رفته بود تو نخ تكرار فيلم ها. طوري كه سال پيش، شهر آتش را سه بار پخش كرد و اصلا هم خجالت نكشيد. اميدواريم امسال حالشان خوب شود. اين وسط شبكه۱ و 4 هر كدامشان هر ماه حداقل يك فيلم توپ رو مي كردند كه خدا زيادترش كند. مسؤول خريد شبكه۲ هم بيشتر عشق فيلم هندي بود و بيشتر با آميتاباچان و شاهرخ  خان حال مي كرد كه براي اين شبكه هم آرزوي تنوع بيشتر داريم.
اما حالا كه به پايان اين بخش نزديك مي شويم و حسابي در اين اول بهاري، هندوانه زير بغل تلويزيوني ها گذاشته ايم، بد نيست يك گيري هم بدهيم. بابا اين بچه هاي طفل معصوم چه گناهي كرده اند؟ بيشتر فيلم هايي كه سال پيش ديديم، پر بود از قتل و غارت و تيراندازي و روش هاي سر به نيست كردن كه در خود آن آمريكاي جنايتكار، ديدن آن ها براي بچه هاي زير 17 سال ممنوع است. يك كاري بكنيد، وگرنه همه قاتل مي شويم. احسان ناظم بكايي

027519.jpg
تيزرهاي رياست جمهوري
خنديديم، خوش گذشت

اين انتخابات رياست جمهوري امسال به خصوص با تيزرهاي تبليغاتي كه كارگردان هاي معروف براي 8 تا كانديدا ساخته بودند، خيلي توي چشم و چال مان آمد. برنامه هاي تلويزيوني كانديداها كه حجمش چند برابر هم شده بود، به غير از معرفي برنامه ها، سؤالات مردمي، گفت وگوي ويژه خبري حيدري، و پرسش و پاسخ با يك مجري كه اسمش محمود احمدي بود، 2 تا وقت 30 دقيقه اي هم داشت كه به ستادهاي تبليغاتي داده بودند تا با هر ضرب و زور و جينگيل بازي، بتوانند مردم را جذب كنند. كاري كه اولين بار در سال 76، محمد خاتمي با استفاده از تجربه سيف الله داد، كارگردان فيلم بازمانده انجام داد. سال 80 هم احمد توكلي در فيلمي كه ضياءالدين دري ـ سازندة كيف انگليسي ـ ساخته بود،دختري شاكي شده را نشان داد تا نشان بدهد هميشه اعتراض دارد كه البته به جايي نرسيد. محمد خاتمي هم با استفاده از جمعي از كارگردان هاي مطرح و اشك، توانست فيلمي مؤثر بسازد. ولي فرق اساسي انتخابات امسال، غير از اين كه هر كانديدا مي توانست به جاي يك فيلم، دو فيلم بسازد، اين بود كه كارگردان هاي خيلي معروف وارد ميدان شده بودند. كمال تبريزي، احمدرضا درويش، بهروز افخمي، جواد شمقدري، مهدي فخيم زاده و ملاقلي پور و... خونه تون استخر و جكوزي داره؟ شمقدري با پرسيدن اين سؤال از پسر احمدي نژاد و نشان دادن خانة محقر و پژوي 504 و كفش هاي بندي قديمي احمدي نژاد كه آرزوي ناكام همراهانش، گم شدن آن ها بود تا كفش نويي برايش بخرند، فيلمي ساده ولي تأثيرگذار ساخت. هر چند انتخاب احمدي نژاد ربط زيادي به اين فيلم نداشت. شيطان در شب زاد و ولد مي كند ، فيلم دوم هاشمي كه تبريزي آن را ساخته بود، ماندگارترين فيلم اين دوره بود. در اين فيلم، هاشمي با مهارت خاصي نريشن مي گفت و دوربين در خانة او كه شايعات زيادي پشت سرش بود، مي چرخيد. سي دي اين فيلم را خيلي ها، تهيه كردند تا به عنوان خاطرة انتخابات نهم داشته باشند. بيا اي مرد صبر و استقامت ، اين اولين مصراع شعري بود در وصف كروبي در دو فيلمش. مصاحبة بي حال افخمي با كروبي، نتوانست پيشنهاد هر ايراني 50هزار تومان را به دور دوم ببرد، ولي كروبي را سوم كرد. قاليباف در كابين ايرباس، تصوير ماندگار فيلم تبليغاتي اوست. هر چند بيشتر فرصت تبليغي او به گفت وگو با ميرفخرايي گويندة پرسابقة صدا و سيما گذشت كه نتيجه جذابي هم داشت. مهدي فخيم زاده و دانيال حكيمي هم خيلي سعي كردند دينشان را به رئيس قبلي تلويزيون ـ لاريجاني ـ ادا كنند. ولي جالب ترين صحنة فيلم لاريجاني، انجام حركات بدنسازي فخيم زاده و حكيمي بود!
تيزر تبليغاتي معين هم يك گفت وگوي ساده با جوان هاي خوش آب و رنگي بود كه صدا وسيما در بار دوم پخش مجبور شد آن ها را كمي تا قسمتي مات كند.محسن رضايي هم كه خودش سال ها تريپ جنگ داشت، سراغ ملاقلي پور رفته بود. او هم با همان عينك آفتابي بزرگ هميشگي و لاتي حرف زدنش، توي پياده رويي، حياطي، چيزي نشسته بود جلوي رضايي و او را قسم مي داد كه راست بگويد.
اما بين همة اين ها، بهترين فيلمي كه توانست باعث خوشحالي مردم شود، فيلم مهرعليزاده بود كه محرم زينال زاده آن را ساخت.
زينال زاده كه به خاطر همنشيني با مخملباف دچار باي سيكل ران زدگي و جشنواره پسندي شده بود، زندگي رئيس سابق ورزش ايران را از كودكي تا حالا روايت كرد. صحنة ابتدايي آن، درد زايمان زني بود كه بعد از زاييدن فهميديم نوزاد حاصله همين كانديداي فعلي است. نوزاد بزرگ مي شد و با دوچرخه به مدرسه مي رفت و كارهاي خوب مي كرد و سؤال هاي فيلسوفانه از مادر بزرگ اش مي پرسيد و اِندِ بچه مثبت بود و آرش كمانگير و ديگر اساطير ايران جلويش رژه مي رفتند و آخرش هم با لبخندكش آمده يك شاخه گل قرمز مي داد به مخاطب. خلاصه 8 تا كانديدا داشتيم و 80 نوع ژانر مختلف و خلاصه خيلي خنديديم و خوش گذشت. احسان ناظم بكايي

027447.jpg
قرص هاي روان گردان
سگ و گربه، گاو و گوسفند

باز هم تلويزيون، نسبت به يك موضوع اجتماعي، چند سال ديرتر واكنش نشان داد تا مشت محكمي بكوبد به دهان كساني كه اين انگ را به تلويزيون مي زدند كه اين رسانة ملي، دوشا دوش ملت درحال حركت و كاملا به روز است. در حالي كه چند سالي از ماجراي قرص هاي روان گردان مي گذشت و فازهاي محبت، گريه و ماتم و فداكاري و ترس ديگر از مد افتاده بود و جوانان هميشه در صحنه، دنبال شيشه اي، آيينه اي، خلاصه چيزي مي گشتند تا بزنند دك و دهانشان را پاره كنند و پدر خودشان را در بياورند، مسؤولان تلويزيون سراغ اين قرص ها و ماجراي اكس پارتي ها رفتند.
ماجرا از چند تا بخش خبري مثل آن سوي خبرها شروع شد؛ چند تا تصوير مات با صداهاي تغيير داده شدة آن هايي كه اين قرص ها را انداخته بودند بالا و حالا از سگ پشيمان تر بودند و البته توصيه هاي حكيمانة پزشكان كه هر كي از اين كارهاي بد كند، جام رحمت را سر مي كشد و مي رود پي كارش. وقتي طلسم شكسته شد و چراغ سبز از آن بالا چشمك زد، نوبت به سريال ها رسيد، تابلوترين سريال در اين زمينه، فصل زرد بود كه لااقل چند ماهي پاي ثابت ستون گوي و تمشك بود و خيلي تمشك خورش خدا وكيلي ملس بود. يك داستان آب دوغي از قاچاق اين قرص ها كه يك دختر دانشجوي مشنگ شهرستاني با بازي رزيتا غفاري، اين وسط مي پلكيد و از هيچي سر در نمي آورد. در انتها هم بعد از نفله شدن قاچاقچي ها و پيام هاي اخلاقي، سريال تمام شد و رفت بايگاني. بعد هم يك سريال درپيت به اسم جزيره ايكس كه از بس عالي بود، هر شب پخش مي شد تا زودتر تمام شود. خلاصه بعد از اين كه سينما با شمعي درباد، آلودة اكس شده بود، تلويزيون هم به اين وادي افتاد. خب حالا كه ملت به عمق فاجعه پي  برده بودند و به خاطر اين تبليغ هاي غير مستقيم، آن چند تا جعبه قرص فاسد شده در ناصرخسرو توسط جوانان كنجكاو علاقه مند به  تركاندن خريداري شد، شبكه۲ هم يك برنامه راه انداخت به اسم آن سوي توهم .
در اين برنامه آن هايي كه با قرص ها حال كرده بودند، خيلي نادمانه مي گفتند خيلي كار بي ادبي و ضدفرهنگي انجام داديم. متخصص هاي عصا قورت داده هم در باب مضرات اكستازي، قدرت سخنوري خودشان را به رخ بقيه كشيدند.
ولي همة اين ها كنار، بدون شك تأثيرگذارترين سوژة اكس امسال، فري تابلو بود كه در انيميشن هاي نيروي انتظامي، سيا و بقيه را از راه به در مي كرد و سگ و گربه، گاو و گوسفند با او حرف مي زدند و با آن صداي خش دار، صورت ككي مكي و چشم هاي خمار و آن پارتي هاي شبانه، محبوب القلوب همة  مردم شده بود، خيلي ها براي اين كه مثل او بشوند، مي رفتند سراغ تركاندن و اين جور حرف ها! احسان ناظم بكايي

027432.jpg
رضا عطاران
رضا عطاران هستم شاغول، شغال، شاغل!

رفته بود خواستگاري و جواب  هاي پرت و پلا به پدر عروس مي داد. حَكما، حَكما. جَدم؟ مي رسه به دورة سامانيان. حقوقم، اوه تخته گاز مي ره چه جور! عطاران مثل خيلي هاي ديگر كه الان به مزه ريختن ها، شلوغ بازي ها و ذوقشان دل خوش كرده ايم، از ساعت خوش استارت خورد. گاهي تلپ تلوپ كنان، گاهي تخته گاز، بالاخره رسيد به اين  جا. حالا با اين كلاه لبه  دار كه لبه اش را مي اندازد پشت كلة كچلش، سعي مي كند دل ملت را شاد كند. جذابيت و محبوبيت اش شايد به خاطر قيافة بانمك و شكلك هاي صورتش باشد، يا واسة اين كه آدم جسوري است و درس را نصفه كاره ول كرده آمده دنبال عشق و حالش. يا يك چيزي تو ماية همة اين ها و جواني و باقي چيزهايش. عطاران پر از شوخي است. حرف زدنش، راه رفتنش و چيزهايي كه مي  نويسد، همه اش كلك و حقه و مزه است.
خانه به دوش را نوشت، متهم گريخت را ساخت (تو تيتراژش هم خواند). خانه به دوش زيرشلواري داشت و جوراب سوراخ و پشتي. آقا ماشاءالله وانتي هندوانه فروش تويش بود با دختري كه هيچ وقت نمي دانست لباس چي بپوشد و پسري كه همه اش مي خواست يك غذاي تپل  بخورد و دختربچه اي كه هميشه پس گردني مي  خورد. و يك زن حرص و جوشي كه آن قدر جيغ مي زد كه مي  ترسيدي همين الان سكته كند. اين ها كارهاي عطاران را خواستني مي كند. با دايره المعارف  جوكي كه مي شود شرط بست تو اين سا ل ها دنبال خودش اين ور آن ور مي برد، و تا يك جوك بامزه مي شنود، تويش مي نويسد واسه روز مبادا. كي است كه با اين حال و هواها و فضاها مشكل داشته باشد؟ كي است كه بدش بيايد نيم ساعتي را الكي خوش طي كند و پاش را بيندازد رو هم و بخندد. شايد راجع به عطاران بايد نوشت كه طنز موقعيت را مي شناسد، بلد است شوخي  ها را كجا و چطور به كار ببرد و از كارگرداني هم سردرمي آورد.
ولي مهم تر از همة اين ها يك چيزي هست؛ اين كه عطاران زرنگ هم راه و چاهش را ياد گرفته است. همان فرمول ساده كه هميشه هم جواب مي دهد. اگر مي خواهي كارت بگيرد، واسة مردم از روي زندگي خودشان يك چيزي بساز.

 

 

           دانلود  

 

آلبوم جدید شهریار
 
Click to enlarge

 

 آلبوم جدید بلک کتز که تازه اومده کامل شد

 7.پری آسمونی

 ۸-لس آنجلس

 

 

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 15:33  توسط رضا  | 

S.G -سال سگ- چهارشنبه سوری-امضای هنرمندان-مسابقه بی سابقه-اندی-بنیامین و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

امروز ۲۰ اسفند ۱۳۸۴ است و همانطور که گفتم این وبلاگ این روز را به عنوان روز S.G.. جشن می گیره می بینید چقدر وبلاگ دگرگون شده!!!!!!!!!

میشه امروز تولد دوباره وبلاگه.انشاالله از امروز وبلاگ دگرگون میشه!!!

راستی ۸ روز دیگه عیده!!! عیدتون مبارک

 

S.G.H.D.S.E

روز اس.جی... هیچ ربطی به عید نداره بلکه سومین جشن داخلی وبلاگ است که فقط این وبلاگ جشن می گیرد ولی جشن عید رو هم با همین روز شروع می کنیم

 

آلبوم کامل و جدید شادمهر به نام پاپ کورن با دوکیفیت متفاوت

 

کیفیت بالا

1- انگيزه
   2- بيا اينجا
           3- مي خاستمت
   4- اونه اونه
    5- پاپ كورن
6- بي تو 
 7- محال  
   
8- نقش قلب
 9- ماندگار 

کیفیت پائین

1- انگيزه
   2- بيا اينجا
           3- مي خاستمت
   4- اونه اونه
    5- پاپ كورن
6- بي تو 
 7- محال  
   
8- نقش قلب
 9- ماندگار 

تیزر تبلیغاتی شادمهر

 

اعلام نتایج پایانی نظرسنجی بهترین بازیگر زن سال ۸۴ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
 

نفر اول و بهترین بازیگر بهنوش بختیاری

 بهنوش بختیاریمبارك   

مبارك 

نفر دوم و بهترین بازیگر :بهنوش طباطبایی

 بهنوش طباطباییمبارك 

مبارك 

نفر سوم: زیبا بروفه

نفر چهارم:مریم امیر جلالی

عکسی متاسفانه از ایشون پیدا نکردم

نفر پنجم:گوهر خیراندیش

عکسی متاسفانه از ایشون پیدا نکردم

نفر ششم:ملیکا زارعی

نفر هفتم:فلامک جنیدی

نفر هشتم:سحر زکریا

نفر نهم:زهرا امیرابراهیمی

نفر دهم:مریم کاویانی

نفر یازدهم:روشنک عجمیان

عکسی متاسفانه از ایشون پیدا نکردم

 

 

به نظر من حتی یازدهم شدن تو این نظرسنجی بسیار پر ارزش بود چرا که از بین ۶۲ نفر اول ایشون ۱۱ شدند

جزئیات: 

نظرسنجي
بهترين بازيگر زن سال84 تلويزيون کيست؟ [1017 votes total]

فلامک جنيدي (49)   5%
سحر زکريا (40) 4  %
مريم کاوياني (30)    3%
بهنوش طباطبايي (255) 25%
روشنک عجميان (22)    2%
مريم اميرجلالي (85)    8%
بهنوش بختياري (255) 25%
گوهر خيرانديش (68)    7%
زيبا بروفه (110)  11%
مليکا زارعي (64)   6%
زهرا اميرابراهيمي (39)   4%

 

سگ‌ چه‌ نوع‌ موجودي‌ است‌ ؟


 پاسي‌ از شب‌ گذشته‌ بود كه‌ زنگ‌ تلفن‌ به‌ صدادرآمد. (يك‌ مطلب‌ راجع‌ به‌ سگ ‌بنویس‌). گفتم‌: (مزاح‌ مي‌فرماييد؟سگ‌؟ آخه‌ من‌ چي‌ بنويسم‌؟!) اين‌ بود كه‌ كاغذ وقلم‌ برداشتم‌ و در خلوت‌ شب‌، با تمركز كامل‌ به‌سگ‌ فكر كردم‌ و به‌ نتايج‌ قابل‌ نوشتني‌! رسيدم‌ كه‌شايد براي‌ شما هم‌ جالب‌ باشد:

    اول‌، فكر مي‌كردم‌ كه‌ (آخه‌ سگ‌ هم‌ شد،موضوع‌؟) بعد كه‌ بيشتر فكر كردم‌، ديدم‌ بعله‌! لابديك‌ چيزي‌ هست‌ ديگر كه‌ به‌ من‌ گفتند در موردسگ‌ بنويس‌. (سگ‌، حيواني‌ است‌ چهارپا ازپستانداران‌ گوشتخوار كه‌ بعضي‌ مواقع‌ اهلي‌مي‌شود و داراي‌ انواع‌ بسيار و نژادهاي‌ گوناگون‌مي‌باشد...) تاكنون‌ دويست‌ نژاد از آن‌ به‌ منظورخدمات‌ مختلف‌ ساخته‌ شده‌...داراي‌ شامه‌قوي‌...داراي‌ انواع‌ مختلف‌ مثل‌ سگ‌ گله‌، سگ‌شكاري‌، سگ‌ پليس‌ و سگ‌ خانوادگي‌ كه‌ براي‌محافظت‌ از خانواده‌ و گاهي‌ تجمل‌، نگهداري‌مي‌شود.)
    آهان‌! يك‌ چيزهايي‌ داشت‌ يادم‌ مي‌آمد.علي‌الخصوص‌ راجع‌ به‌ سگ‌ خانوادگي‌. يك‌ روزاز صدقه‌ سر ترافيك‌ هميشه‌ سنگين‌ بزرگراه‌...،صحنه‌اي‌ را ديدم‌ كه‌ هيچ‌وقت‌ يادم‌ نمي‌رود.خانم‌ راننده‌ يك‌ ماشين‌ آلبالويي‌ رنگ‌، سگش‌ راجلو و فرزند خردسالش‌ را روي‌ صندلي‌ عقب‌،نشانده‌ بود!
    ناگهان‌ جرقه‌اي‌ در ذهنم‌ روشن‌ شد:(نه‌ بابا!مثل‌ اين‌ كه‌ كلي‌ سگ‌ مي‌شناختيم‌ و حواسمان‌نبود!) توي‌ اكثر كارتون‌هايي‌ كه‌ در زمان‌ بچگي‌مي‌ديديم‌، به‌ طور معمول‌ يك‌ سگ‌ هم‌ جزوقهرمانان‌ داستان‌ و عضو پايه‌ برنامه‌، محسوب‌مي‌شد. مثل‌ (سباستين‌) كه‌ با اون‌ سگ‌ سفيدبزرگش‌، (بل‌)،راه‌ مي‌افتاد اين‌ ور و آن‌ور و همه‌را مي‌ترساند. يا سگ‌ (سگارو) كه‌ جلق‌ الخالق‌خيلي‌ مي‌فهميد!
    فقط كم‌ مانده‌ بود كه‌ (ذنبه‌) خان‌، علامت‌مامور مخصوص‌ حاكم‌ بزرگ‌ را خودشان‌ باپنجول‌هاي‌ مبارك‌، نشان‌ بدهند! سگ‌ (حنا) راهم‌ كه‌ بطور حتم‌ يادتان‌ است‌. اسمش‌ (پاكوتاه‌بود) از اين‌ نژادهاي‌ سوييسي‌ كه‌ دست‌هايش‌اينجاست‌ و پاهايش‌، چند كيلومتر عقب‌تر. چرا راه‌دور برويم‌؟ توي‌ (خونه‌ مادربزرگه‌) خودمون‌ هم‌يك‌ سگ‌ زندگي‌ مي‌كرد، به‌ نام‌ (هاپوكومار) كه‌علاوه‌ بر تسلط به‌ زبان‌ هندي‌ دستي‌ هم‌ در آوازداشت‌!
    در مورد سگ‌هاي‌ پليس‌ همه‌ مي‌گويند كه‌خيلي‌ از آنها با تربيت‌اند. (ركس‌) و (جو) را به‌خاطر داريد كه‌؟ اما من‌ هم‌ مانند شاعر، اعتقاددارم‌، سگ‌ سگ‌ است‌ گرچه‌ پاسبان‌ باشد!) بعضي‌از سگ‌ها، خيلي‌ گرانند، مثل‌ همان‌هايي‌ كه‌ درزلزله‌ بم‌ به‌ جستجوي‌ آدم‌ها از زير آوار كمك‌مي‌كردند و بعد، خبر رسيد كه‌ چندتايشان‌ گم‌شدند.
    
    عجب‌! سگ‌ها هم‌ عالمي‌ دارند براي‌خودشان‌، سگ‌ بودن‌ هم‌ شانس‌ مي‌خواهد.يكي‌ديگرشان‌ مي‌شود (سگ‌ اصحاف‌ كهف‌) كه‌همه‌ به‌ حال‌ و روزش‌ غبطه‌ مي‌خورند، يكي‌ديگرشان‌ مي‌شود، (سگ‌ آقاي‌ پتيول‌) كه‌ تا دنيادنياست‌ كه‌ لعن‌ و نفرين‌ را براي‌ خودش‌ وصاحبش‌ به‌ ارمغان‌ مي‌برد!
    اما من‌ در شگفتم‌ كه‌ بعضي‌ها به‌ سگ‌ هم‌حسودي‌ مي‌كنند! مثل‌ اين‌ جناب‌ (كويي‌ زومي‌)كه‌ فرمودند، اي‌ كاش‌ اهل‌ جاپون‌ هم‌ مثل‌ سگ‌هازاد و ولد مي‌كردند!
    
    بي‌شك‌ شما هم‌ با من‌ هم‌ عقيده‌ايد كه‌ زبان‌فارسي‌، زبان‌ گل‌ و بلبل‌ است‌. ماشاا... همه‌ مردم‌از كوچه‌ و بازاري‌ گرفته‌ تا دكتر و مهندس‌، يك‌جوري‌هايي‌ طبع‌ شعر دارند، علي‌الخصوص‌ الانه‌هم‌ كه‌ شعر نو روي‌ بورس‌ است‌ و مشكل‌ قافيه‌ ومافيه‌ به‌ كل‌ حل‌ شده‌! اما شاعران‌ قديمي‌ نگاه‌خاصي‌ به‌ سگ‌ داشته‌اند. براي‌ مثال‌ شاعري‌سروده‌ است‌:
    (طلب‌ صحبت‌ خان‌ نكني‌، تكيه‌ بر عهد ناكسان‌نكني‌
    كه‌ ناكرده‌ است‌ حس‌ وفا باكس‌، سگ‌ به‌ وقت‌وفا به‌ از ناكس‌)
    شاعران‌ ديگري‌ هم‌ ابيات‌ زيادي‌ راجع‌ به‌ سگ‌نوشته‌اند، مثل‌:
    (سگ‌ بر آدمي‌ شرف‌ دارد / كه‌ دل‌ مردمان‌بيازارد) البته‌ وقتي‌ ساير اشعار ايشان‌ را هم‌ در اين‌باب‌ مي‌خوانيم‌، به‌ اين‌ سوال‌ مي‌رسيم‌ كه‌ هدف‌ ازسرودن‌ ابيات‌، نكوهش‌ مردم‌ آزاري‌ بوده‌ ياستايش‌ سگ‌؟!!
    علاوه‌ بر اشعار عديده‌اي‌ كه‌ در مورد سگ‌سروده‌ شده‌، اين‌ حيوان‌ زبان‌ بسته‌، جايگاه‌محكمي‌ هم‌ در ضرب‌المثل‌ها و هجويات‌ فارسي‌دارد! به‌ طوري‌ كه‌ اگر آنها را جمع‌ كنيم‌، سگ‌نامه‌اي‌ قطور خواهد شد! يكي‌ از اين‌ ضرب‌المثل‌ها كه‌ البته‌ با حضور افتخاري‌ (خر)،مي‌خواهم‌ برايتان‌ بگويم‌، اين‌ است‌ كه‌ بي‌ربطباسرماي‌ زمستان‌ هم‌ نيست‌: اگر يك‌ نفر، لباس‌زيادي‌ بپوشد، همه‌ مي‌گويند: (خر تب‌ مي‌كند.)و اگر همان‌ شخص‌، در همان‌ زمان‌ لباس‌ كمي‌بپوشد همان‌ عده‌ مي‌گويند: (سگ‌ لرزمي‌زني‌ها!!) حالا تكليف‌ آن‌ بنده‌ خدا چيست‌ وسرانجام‌ بايد چه‌ بپوشد را من‌ نمي‌دانم‌!
    
    
    گاهي‌ اوقات‌، از سگ‌ به‌ عنوان‌ يك‌ وسيله‌كمك‌ آموزشي‌ هم‌ استفاده‌ مي‌شود. قابل‌ توجه‌معلمان‌ دبستان‌. معلم‌ بيچاره‌ حنجره‌اش‌ را پاي‌تخته‌ پاره‌ مي‌كند، كلي‌ گچ‌ مي‌خورد، هزار تا مثال‌از مستطيل‌ و متوازي‌ الاضلاع‌ مي‌زند تا مفهوم‌مساحت‌ را حالي‌ بچه‌ كند، اما فايده‌ ندارد كه‌ندارد! تجربه‌ نشان‌ داده‌ كه‌ اين‌ فرمول‌، براي‌يادگيري‌ مفاهيم‌ رياضي‌، بسيار كارآمد است‌ وماندگاري‌ زيادي‌ در ذهن‌ كودكان‌ دارد: (طول‌سگ‌ ‚ عرض‌ سگ‌ = مساحت‌ سگ‌)!
    
    _ نتيجه‌گيري‌ اخلاقي‌: ثابت‌ شده‌ است‌ كه‌سگ‌، در بسياري‌ از مواقع‌ آدم‌ مي‌شود (سگ‌اصحاب‌ كهف‌، روزي‌ چند، پي‌ نيكان‌ گرفت‌ ومردم‌ شد) و حتي‌ ممكن‌ است‌ بهتر از آدم‌ هم‌بشود; در اين‌ مواقع‌ همه‌ آن‌ سگ‌ را دوست‌دارند، اما اگر خداي‌ ناكرده‌ آدم‌، سگ‌ بشود!...
    _ نتيجه‌گيري‌ غيراخلاقي‌: متاسفانه‌ چيزي‌نمي‌توانم‌ بنويسم‌!اما بعضي‌ از سگ‌ها هم‌ به‌ هرحال‌ پاچه‌ مي‌گيرند.
    _نتيجه‌گيري‌ نويسنده‌: با اين‌ همه‌ نوشته‌هاي‌ضد و نقيض‌ راجع‌ به‌ سگ‌، ما كه‌ آخر نفهميديم‌اين‌ حيوان‌، خوب‌ است‌ يا بد!
    
    

 

آن‌ سوي‌ چهارشنبه‌ سوري‌


      فرهنگ‌ ايراني‌، سرشار از جشن‌ و شادي‌ است‌.ايرانيان‌ قديم‌، از هر فرصت‌ و بهانه‌اي‌ استفاده‌مي‌كردند تا دور هم‌ جمع‌ شوند و به‌ شادي‌ و سروربپردازند. جشن‌ چهارشنبه‌سوري‌ هم‌ عليرغم‌اين‌كه‌ حرف‌ و حديث‌هاي‌ زيادي‌ بر سر ريشه‌ وچگونگي‌ گرفتنش‌، بر سر زبانهاست‌ اما يكي‌ ازهمان‌ بهانه‌هايي‌ بوده‌ تا اعضاي‌ فاميل‌ در منزل‌يكي‌ از بزرگترها، گرد هم‌
آمده‌، سبزي‌ پلو ماهي‌وآجيلي‌ نوش‌جان‌ كنند و در خاتمه‌ هم‌ با يك‌مراسم‌ آتش‌بازي‌ مختصر، شادي‌ و نشاط خود راكامل‌ نمايند. اين‌ جشن‌ هم‌ مانند ساير جشن‌هايي‌ايراني‌، آداب‌ و رسوم‌ خودش‌ را داشته‌ است‌. درتهران‌ قديم‌، بوته‌هاي‌ خار را از بيابان‌هاي‌ اطراف‌مي‌آورند، آتشي‌ برپا كرده‌ و اسباب‌ و اثاثيه‌كهنه‌اي‌ كه‌ از خانه‌ تكاني‌ حاصل‌ شده‌ بود را درآتش‌ مي‌سوزاندند. در گيلان‌ قديم‌، همين‌ مراسم‌اجرا مي‌شد به‌ اضافه‌ اين‌كه‌ خاكستر حاصل‌ را پاي‌درختها مي‌ريختند و اعتقاد داشتند كه‌ موجب‌باروري‌ و تقويت‌ درخت‌ مي‌شود. از مراسم‌ زيباي‌قاشق‌زني‌ و فال‌ گوش‌ ايستادن‌ و... هم‌، را حتماخودتان‌ شنيده‌ايد. اما آن‌ چه‌ من‌ مي‌خواهم‌برايتان‌ بنويسم‌، مرور خاطرات‌ روزهاي‌ پيشين‌نيست‌ كه‌ بيش‌ از اين‌ از نابود شدن‌ صميميت‌ها وخوشي‌هاي‌ ساده‌ و بي‌رياي‌ آن‌ روزها، حسرت‌بخوريد.
    بلكه‌ چيزي‌ تاسف‌ بارتر از آن‌ است‌! قصه‌غمگين‌ تحريف‌ اين‌ جشن‌ و چه‌ شد كه‌ به‌ اين‌ حال‌و روز زار امروز افتاد، را هم‌ نمي‌دانم‌ ولي‌ آن‌چه‌مي‌خوانيد وقايع‌ تاسف‌بار و عجيب‌ و غريبي‌ است‌كه‌ امروزه‌ با حقيقت‌ چهارشنبه‌ سوري‌ عجين‌ شده‌است‌ و...
     خانومي‌ با صداي‌ كشدار و نازكش‌، پشت‌بلندگو اعلام‌ مي‌كند:(پرواز شماره‌... ازفرانكفورت‌، هم‌ اكنون‌ روي‌ باند فرودگاه‌ به‌ زمين‌نشست‌). مادر كه‌ ده‌ سالي‌ مي‌شود دايي‌ جون‌ رانديده‌ است‌، ديگر نمي‌تواند جلوي‌ سيل‌ اشك‌شوقش‌ را بگيرد. همه‌ با دسته‌هاي‌ گل‌ منتظرند تادايي‌جون‌ رو با همسرش‌ كه‌ فقط عكسش‌ را ديده‌بوديم‌، از نزديك‌ ببينند. همه‌ خوشحالند به‌ غير ازپدر كه‌ مدام‌ زيرلب‌ غر مي‌زند!(آخه‌ امشب‌ هم‌موقع‌ آمدن‌ بود؟! تو كه‌ ده‌ سال‌ است‌ نيامده‌بودي‌ ايران‌، حالا بايد مي‌گذاشتي‌ درست‌ درشب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ كه‌ خيابان‌ها غلغله‌ است‌،آن‌ هم‌ درست‌ در زماني‌ كه‌ من‌ ماشين‌ صفرخريده‌ام‌، برمي‌گشتي‌؟!) ساعتي‌ بعد، دايي‌ جون‌وهمسرش‌ از پشت‌ شيشه‌ها نمايان‌ شدند. همه‌دست‌ تكان‌ دادند و زل‌ زده‌اند به‌ صورت‌(هلن‌)اما من‌ نگاهم‌ فقط به‌ چمدان‌ هاست‌ و مشغول‌تخمين‌زدن‌ مقدار شكلات‌ها وسوغاتي‌هايي‌هستم‌ كه‌ توي‌ آنها ممكن‌ است‌ جا بشود! ديري‌نمي‌گذرد كه‌ مادر و خاله‌ هايم‌، دست‌ در گردن‌دايي‌ جون‌ و زنش‌ انداخته‌اند و صداي‌ شلپ‌شلوپ‌ ماچ‌ و بوسه‌هايشان‌ كه‌ تلپ‌ تولوپ‌به‌صورت‌ آنها مي‌چسبانند، سالن‌ انتظار را گذاشته‌است‌ روي‌ سرش‌! قرار مي‌شود دايي‌جون‌ اينا، باماشين‌ ما بيايند اما اگر فقط زحمت‌چمدان‌هايشان‌ را هم‌ ما مي‌كشيديم‌براي‌ ماكفايت‌ مي‌كرد. ساعت‌ يك‌ بامداد است‌. اماخيابان‌ از روز، شلوغ‌تر است‌. كمي‌ كه‌ از فرودگاه‌دور مي‌شويم‌ و از اتوبان‌ به‌ يك‌ خيابان‌ اصلي‌مي‌رسيم‌، علائم‌ تعجب‌،(هلن‌) از شلوغي‌ وترافيك‌ و ازدحام‌ مردم‌ و حركات‌ خطرناك‌جواناني‌ كه‌ اصلا حالت‌ عادي‌ ندارند، بروزمي‌كند. در حالي‌ كه‌ ترسيده‌ است‌ و دستش‌ راروي‌ گوش‌ هايش‌ گرفته‌ به‌ آلماني‌ از دايي‌ جون‌،سوال‌هايي‌ مي‌پرسد كه‌ به‌ گوش‌ من‌ فقط، مشتي‌از اصوات‌(خ‌)،(گ‌)،(ش‌) مي‌آيد! دايي‌ جون‌كه‌ خودش‌ جواب‌ سوال‌ را نمي‌داند، از مادرم‌مي‌پرسد:( چه‌ خبر است‌ امشب‌؟ تظاهرات‌ شده‌؟جنگ‌ شده‌ ما خبر نداريم‌،؟ اين‌ نيروهاي‌ انتظامي‌اينجا چه‌كار مي‌كنند؟) مادرم‌ با خونسردي‌مي‌گويد:(چهارشنبه‌ سوري‌ است‌ ديگه‌!) درهمين‌ اثناء، يك‌ نارنجك‌ دست‌ساز، مي‌افتد درچند سانتي‌متري‌ جلوي‌ ماشين‌مان‌ و پدر رابدجوري‌ مي‌ترساند. ناگهان‌ مي‌زند روي‌ ترمز،يك‌ ماشين‌ هم‌ از پشت‌ سر مي‌زند به‌ ماشين‌ ما...ديگر به‌ فكر سوغاتي‌ها نيستم‌. عرق‌ ملي‌ام‌ گل‌كرده‌ است‌. اين‌ خيلي‌ بد است‌ كه‌ فكر كنندايراني‌ها اين‌چنين‌ جشن‌ و شادي‌ مي‌كنند!
    
    
     چند دقيقه‌ پيش‌ دوستم‌ زنگ‌ زد و آن‌قدراصرار كرد تا با هم‌ برويم‌ و به‌ قول‌ خودش‌(كمي‌حال‌ كنيم‌.) بوي‌ باروت‌ و گوگرد، آدم‌ را يادجنگ‌ مي‌انداخت‌. به‌ خيابان‌هاي‌ بزرگتري‌ كه‌رسيديم‌ از فكر خودم‌ خنده‌ام‌ گرفت‌، چون‌ درآن‌جا بود كه‌ ناخودآگاه‌ ياد جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ وحادثه‌ هيروشيما، افتادم‌! باران‌ نارنجك‌ بود كه‌ ازدر و ديوار مي‌باريد. دوستم‌ چند تا دونه‌
سيگارت‌گذاشته‌ بود توي‌ جيبش‌. يكي‌ از آنها را به‌ زورروشن‌ كرد و روي‌ آسفالت‌ زخمي‌ خيابان‌انداخت‌. سيگارت‌،(پي‌س‌س‌س‌) صدا كرد و دربرابر صداي‌ فرياد نارنجك‌ها، خيلي‌ زود لال‌ شد.بعد از شنيدن‌ كوله‌ باري‌ از متلك‌ها و انفجارترقه‌هايي‌ كه‌ قدم‌ به‌ قدم‌، جلوي‌ پايمان‌مي‌تركيد، وقتي‌ دوستم‌ با تعجب‌ و اعتراض‌ من‌روبرو شد، گفت‌:(اين‌ چيزها در چنين‌ شبي‌،خيلي‌ عادي‌ است‌! بايد سعي‌ كني‌ ترس‌ را درقيافه‌ات‌ نشان‌ ندهي‌!) سرانجام‌ تصميم‌ گرفتيم‌توي‌ يك‌ كافي‌شاپ‌ بنشينيم‌ و يك‌ كاپوچينوي‌ گرم‌بخوريم‌. درون‌ كافي‌شاپ‌ هم‌ در امان‌ نبوديم‌. هرلحظه‌ امكان‌ ريختن‌ شيشه‌ها روي‌ سروكله‌مان‌وجود داشت‌. كاپوچينو، Nبار پريد توي‌ گلويمان‌.از پشت‌ شيشه‌، پيرمردي‌ را ديدم‌ كه‌ چند تاتخم‌مرغ‌ در دستش‌ بود و داشت‌ از زير رگبارتركش‌هايي‌ كه‌ از آسمان‌ مي‌باريد، فرار مي‌كرد.آخر سر هم‌ تخم‌مرغ‌ هايش‌ افتاد روي‌ زمين‌ وشكست‌. خيلي‌ دلم‌ برايش‌ سوخت‌.
    
    بعد از هفت‌ سال‌، خداوند به‌ آنها بچه‌اي‌ داده‌بود. يعني‌ قرار بود تا چند روز ديگر، بچه‌ به‌ دنيابيايد. مرد كه‌ خوب‌ مي‌دانست‌ چه‌ شلم‌شوربايي‌در شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ برپا مي‌شود، تصميم‌گرفته‌ بود تا آن‌ روز با همسر پابه‌ ماهش‌ به‌ يكي‌ ازروستاهاي‌ لواسان‌ بروند و در منزل‌ يكي‌ از اقوام‌،شبي‌ به‌ دور از صداي‌ انفجار و فرياد را سپري‌كنند. اما هنوز يك‌ هفته‌ به‌ آن‌ شب‌ مانده‌ بود كه‌حادثه‌ رخ‌ داد. درست‌ در نيمه‌شب‌، ساعت‌ سه‌بامداد زماني‌ كه‌ فكر نمي‌كردي‌ كسي‌ حس‌ و حال‌مردم‌ آزاري‌ داشته‌ باشد! صداي‌ مهيب‌ انفجار،همه‌ را از خواب‌ پراند. دانه‌هاي‌ درشت‌عرق‌روي‌ صورت‌ زن‌ نشسته‌ بود و نفس‌نفس‌مي‌زد. همسرش‌ كه‌ بدجوري‌ هول‌ شده‌ بود، به‌آشپزخانه‌ دويد تا يك‌ ليوان‌ شربت‌قند آماده‌كند. صداي‌ داد و فرياد همسايه‌ها كه‌ با بيژامه‌ وزيرپيراهني‌ آمده‌ بودند توي‌ كوچه‌، به‌ گوش‌مي‌رسيد:(مردم‌ آزارها!) من‌ كه‌ باور نمي‌كنم‌ اين‌صداي‌ ترقه‌ بوده‌ باشد،: نكند آمريكايي‌ها حمله‌كرده‌اند!
    نع‌! بوي‌ باروت‌ مي‌آيد، جايش‌ هم‌ روي‌ديوار آن‌ خانه‌ مانده‌، نگاه‌ كن‌)،(مردم‌ آزارها! ازخدا بي‌خبرها) اما هيچ‌كدام‌ اين‌ لعن‌ و نفرين‌ها،ديگر فايده‌اي‌ نداشت‌. بچه‌اي‌ كه‌ هفت‌ سال‌تمام‌، انتظار آمدنش‌ را مي‌كشيدند، ديگر به‌ دنيانخواهد آمد!
    
    شرارت‌ از سرورويش‌ مي‌باريد. از آن‌پسربچه‌هايي‌ بود كه‌ از عنفوان‌ كودكي‌ كه‌ استادآتيش‌ سوزاندن‌ بود. هر كجا كه‌ مي‌رفت‌، بايد يك‌ماشين‌ آتش‌نشاني‌ هم‌ دنبالش‌، راه‌ مي‌افتاد تاآتشي‌ را كه‌ به‌ پا كرده‌ بود را خاموش‌ كند! همه‌فكر مي‌كردند كه‌ وقتي‌ بزرگ‌تر شود، آرام‌مي‌شود. با اين‌ كه‌ خيلي‌ از حدس‌ و گمان‌هايي‌ كه‌درموردش‌ زده‌ مي‌شد، درست‌ از آب‌ درنيامد،اما از شانس‌ بد خودش‌ يا مادرش‌، اين‌ يكي‌درست‌ درست‌ بود! پارسال‌، چنين‌ شبي‌ او به‌ يك‌آرامش‌ ابدي‌ دست‌ يافت‌. در حالي‌كه‌ توي‌زيرزمين‌ خانه‌شان‌ با دوستش‌، مشغول‌ ساختن‌نارنجك‌ بود. هيچ‌كس‌ نمي‌داند چه‌ اتفاقي‌ افتادكه‌ ناگهان‌ زيرزمين‌ و آتش‌، يكپارچه‌ شدند. وقتي‌كه‌ جسد سوخته‌اش‌ را تشييع‌ مي‌كردند، همه‌اهالي‌ محل‌، متفق‌القول‌ بودند كه‌:(كاشكي‌ زنده‌بود و همچنان‌ آتش‌ مي‌سوزاند اما آتيش‌، او رانمي‌سوزاند...)

 

S.G.H.D.S.E 

نمونه امضا برخي از چهره هاي مشهور و محبوب کشور


    اگر بگوئيم امضا هر شخص معرف اوست ، زياد بي راه نگفته ايم . اين نشانه هويت را معمولا در انتهاي يک قرار داد يا سند و يا عهد و پيمان درج مي کنند . در شکل و نوع اين هويت شاخصهايي مانند قوميت ، نژاد ، آداب و رسوم ، فرهنگ ، شغل و ميزان سواد و معلومات معمولا نقش بسزاي دارد . اما شايد براي شما جالب باشد که بدانيد افراد و چهرهاي مشهور و محبوب داراي چه نوع امضائي هستند . گزارش تصويري زير از نمونه امضا تعدادي از چهره اي سرشناس و محبوب کشورمان مي باشد.
    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

 

 

 

 مسابقه بی سابقه :

 یه شرکت اینترنتی تازه کار برای امتحان خطوط خود از هر نوع از کارتهاش یکی به این وبلاگ و چند تا وبلاگه دیگه داده که من به عنوان جایزه به کسانی که به این سوالات زیر که به ترتیب سخت به آسون نوشته شده جواب دهد و در قرعه کشی برنده شود:

سوال شماره ۱(۲۰ ساعت اینترنت برای نفر اول)

S.G.H.D.S.E مخفف چیست؟

فارسیش میشه :ش.ق.ه.د.ش.ع

راهنمایی:اگه خوب آرشیو وبلاگ رو بگرید پیداش میکنید(یکی از این حروفا اول یک عدد است)

 

سوال شماره ۲(۱۵ساعت اینترنت برای نفر اول)

خواننده ی شعر زیر کیست؟

behesh begoo delam tanhaye tanhas 
az eshghesh tooye ghalbe man ye ghoghas
mioftam yade oon cheshmaye zibash
vali afsoos mibinam baz ye royas
behsh begoo delam shode divoone
parastoo par zase az bame khoone
ghame doori gerefte taro poodam
behesh begoo delam mikhad bedoone


nemitoonam too in khoone beshinam
kenaram jaye khalisho bebinam
nemitoonam ke az fekresh raha sham
baraye oon mesle GHARIBE hasham

BAVARAM KON BAVARAM KON
ASHEGHAM ASHEGH TARAM KON
BAVARAM KON BAVARAM KON
ASHEGHAM ASHEGH TARAM KON


agar khandido porsid dar che halam
behesh begoo che ghad shekaste balam
behesh begoo MIDOONAM YADE MAN NIS
VALI YEK LAHZE NIST DOOS AZ KHIALAM
behesh begoo MIDOONAM SADEGI BOOD
KE SAHME MAN FAGHAD DEL DADEGI BOOD
che asoon raftam az yadesh vali baz
BEHESH BEGOO KE ESHGHESH ZENDEGI BOOD

 سوال شماره ۳(۱۰ساعت اینترنت برای نفر اول)

خواننده شعر زیر کیست؟

آخه هر بار خواستم بگم که دو ستت دارم
زبونم بند اومد بریده شد افکارم
اگه توباز از من اعتراف می خوای ناچارم
حالا با این آهنگ میگم که دوستت دارم
آره دوستت دارم قد یه دنیا
بیشتراز دیروز کمتر از فردا
هرچی ما میریم بیشتر بیشتر
من دوست بیشتر بیشتر

توخورشید منی من آفتابش
تو ماه روشنی من مهتابش
گلی که کاشتی درقلبم بپا
نکنه بدی با اشکم آبش
تو رو می خوام وگرنه یار بسیار
گلی مخوام وگرنه خار بسیاری
گلی می خوام که در سایه اش باشم
وگرنه سایه ی دیوار بسیار

 سوال شماره ۴(۵ساعت اینترنت برای نفر اول)

 خواننده ی شعر زیر کیست؟

بیدارم و می بینمت رویا به رویا

از پیش چشمم میروی دنیا به دنیا

با تو میان آب و آ تش آشتی بود

در آ تش است از رفتنت دریا به دریا

یکبار د یگر عشق را با خون نوشتند

تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند

یکبار د یگر عشق را با خون نوشتند

تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند

تا د ست عشق از پیکر عاشق جدا شد

با د ست لیلا قصه مجنون نوشتند

این کوچه ها بی تو همیشه بیقرارن

حس غریبی بین پا ییز و بهارن

رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن

بوی تو دارند و تو را اما ندارن

 

 آخرین مهلت شرکت در مسابقه ها ۲۵ اسفند ماه!!!!!!!

جوابهای خود را می توانید در قسمت نظرات یا به ایمیل و آیدی من بفرستید!!

javuni_zenduni@yahoo.com

 اسم و محل سکونت فراموش نشود!!!!!!

S.G.H.D.S.E

 

           دانلود  

 

 

 دو آلبوم اورجينال جديد از اندي كه قيلا گذاشته بودم ولي اصلي نبود(زودم دانلود میشه!)

سي دي 1

1_خوشگلا بايد برقصن

2_نگو نه نميشه

3_مهم نبود

4_گل بندر

5_پيچك

6_دختر بلا

7_مرد تنها

8_عشق اول

9_تنين سلا

10_دارم ميرم به تهران

سي دي2

01_Yalla (Dj Aligator Remix)

02_Cheshmayeh Naz (Dj Kam Rexi)

03_Entezar (Nami Remix)

04_Mardeh Tanha (Nami Remix)

05_Genank Hayastan

06_Eem Seras

 

 

آلبوم جدید بنیامین  ( خیلی زیباست ) اثری به یاد ماندنی

 

دانلود با کیفیت ۶۴

01_Loknat

02_Ashegh Shodam

03_Khatereha

04_Inam Bemoneh

05_Yadam Miad

06_Bi Etena

07_Man Emshab Mimiram

08_Taraneh Vazheh

09_Adam Ahani

دانلود با کیفیت ۱۲۸

01_Loknat

02_Ashegh Shodam

03_Khatereha

04_Inam Bemoneh

05_Yadam Miad

06_Bi Etena

07_Man Emshab Mimiram

08_Taraneh Vazheh

09_Adam Ahani

 

 آلبوم ریتم عشق از گروه حمید و آرمین که با کیفیت بالایی ضبط شده

  

 

 

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

تو رو خدا راجع به قالب جدید وبلاگ نظرتون رو بگید!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 11:31  توسط رضا  | 

اندی-جمشید-فرزانه-اسکار-اسکی در کویر دبی-اگه می تونی منو بکش-سریال های ویژه و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

اول یه خبر خوش:

از ۲۰ اسفند یعنی روزS.G قالب و همه چیه این وبلاگ عوض میشه طوری که دوباره وبلاگ متولد میشه!

و دو آپدیت ویژه هم واسه ی اول عید و روز ۲۰ اسفند داریم(همراه با جوک)



 

تاريخچه‌ اسكار

    
    آكادمي‌اسكار در سال‌ 1927 پايه‌ گذاشته‌ شدو اعضايش‌ بلافاصله‌ به‌ فكر افتادند كه‌ جايزه‌اي‌تعيين‌ كنند تا بتوانند از دست‌اندكاران‌ سينما تقديركنند...

    از اين‌ رو مدير هنري‌ و ناظر بر طراحان‌ دكوركمپاني‌ فيلم‌ سازي‌ (متروگلدين‌) (مه‌ ير) و(جرج‌استنلي‌) مجسمه‌ ساز لس‌ آنجلس‌ ماموريت‌يافت‌ تا مجسمه‌اي‌ طراحي‌ كند به‌ شكل‌ يك‌شواليه‌ كه‌ بر دست‌ شيشه‌ دارد و بالاي‌ سه‌ يك‌حلقه‌ فيلم‌ ايستاده‌ است‌...
    اما نام‌ اين‌ اسكار از كجا آمد...(مارگريت‌هريك‌) آرشيويست‌ آكادمي‌ و مديراجرايي‌ بعدي‌ پروژه‌ با ديدن‌ مجسمه‌ فرياد زد:خداي‌ من‌ چقدر به‌ عموي‌ من‌ (اسكار) شباهت‌دارد.
    و نام‌ اين‌ مجسمه‌ از آن‌ پس‌ (اسكار) شدمجسمه‌اي‌ كه‌ نزديك‌ به‌ 30 سانتي‌ متر ارتفاع‌ وبيش‌ از چهاركيلو وزن‌ دارد... و روكشي‌ از آب‌ طلادارد و داخل‌ آن‌ از فلز بريتانيوم‌ و برنز مي‌باشد...
    اولين‌ مراسم‌ جوايز اسكار در شانزدهم‌ ماه‌مي‌ سال‌ 1929 در هتل‌ (روزولت‌) هاليوودبرگزار شد... در اين‌ سال‌ فيلم‌ بال‌ها جايزه‌ اسكاررا دريافت‌ كرد، در مورد مراسم‌ اسكار بايد گفت‌:برندگان‌ به‌ اين‌ شكل‌ انتخاب‌ مي‌شوند كه‌فيلم‌هايي‌ كه‌ در سال‌ گذشته‌ از سينماهاي‌ دنيا وآمريكا اكران‌ مي‌شود. در رده‌ بندي‌ انتخاب‌ قرارمي‌گيرند و از بين‌ آنان‌ جوايز اسكار مشخص‌مي‌شود، براي‌ مثال‌ برنده‌ اسكار سال‌ 2006،فيلم‌هايي‌ است‌ كه‌ در طول‌ سال‌ 2005 درسينماها اكران‌ مي‌شود...
    فيلم‌ هايي‌ كه‌ اسكار دريافت‌ كردند
    بال‌ها 1929، در جبهه‌ غرب‌ خبري‌ نيست‌1930، سيما رون‌ 1931، گراند هتل‌ 1932،رژه‌ 1933، در يك‌ شب‌ اتفاق‌ افتاد 1934،شورش‌ در كشتي‌ بونتي‌ 1935، زيگفلد بزرگ‌1936، زندگي‌ اميل‌ زولا 1937، ماجراهاي‌رابين‌ هود 1938، برباد رفته‌ 1939،ربه‌كا1940، چه‌ قدر دره‌ من‌ سبز بود 1941،خانم‌ ميني‌ ور 1942، كازابلانكا 1943، به‌ راه‌خود مي‌روم‌ 1944، تعطيلي‌ از دست‌ رفته‌1945، بهترين‌ سال‌هاي‌ زندگي‌ ما 1946، قول‌مردانه‌ 1947، هملت‌ 1948، مرد برتر از سه‌1949، همه‌ چيز درباره‌ ايو 1950، يك‌آمريكايي‌ در پاريس‌ 1951، بزرگ‌ترين‌ نمايش‌روي‌ زمين‌ 1952، از اين‌ جاتا ابديت‌ 1953،در بارانداز 1954، مارتي‌ سايد 1955، دور دنيادر هشتاد روز 1956، پل‌ رودخانه‌ كواي‌1957، ژي‌ ژي‌ 1958، بن‌ هور 1959،آپارتمان‌ 1960، داستان‌ وست‌ سايد 1961،لورنس‌ عربستان‌ 1962، تام‌ جونز 1963، بانوي‌زيباي‌ من‌ 1964، اشك‌ها و لبخندها 1965،مردي‌ براي‌ تمام‌ فصول‌ 1966، در گرماي‌ شب‌1967، اليور 1968، كابوي‌ نيمه‌ شب‌ 1969،ژنرال‌ پايول‌ 1970، ارتباط فرانسوي‌ 1971،پدرخوانده‌ (1) 1972، نيش‌ 1973،پدرخوانده‌ (2) 1974، ديوانه‌ از قفس‌ پريد1975، راكي‌ 1976، آني‌ هال‌ 1977،شكارچي‌ گوزن‌ 1978، كريمه‌ عليه‌ كريمه‌1979، مردم‌ معمولي‌ 1980، ارابه‌هاي‌ آتش‌1981، گاندي‌ 1982، دوران‌ مهرورزي‌1983، آمار ئوس‌ 1984، از درون‌ آفريقا1985، جوجه‌ نظامي‌ 1986، آخرين‌امپراطور 1987، سخاوتمند 1988، رانندگي‌براي‌ خانم‌ ديزني‌ 1989، با گرگ‌ها مي‌رقصد1990، سكوت‌ بره‌ها 1991، نابخشوده‌ 1992،فهرست‌ شيندلر 1993، فارست‌ گامپ‌ 1994،شجاع‌ دل‌ 1995، بيمار انگليسي‌ 1996،تايتانيك‌ 1997، شكسپير عاشق‌ 1998، زيباي‌آمريكايي‌ 1999، گلادياتور 2000، جاده‌مالهند 2001، با او حرف‌ بزن‌ 2002، ساعت‌ها2003، شيكاگو 2004، محبوب‌ ميليون‌ دلاري‌2005
    نامزدهاي‌ مراسم‌ اسكار 2006 اعلام‌ شدند
    (آنك‌ لي‌) كارگرداني‌ آسيايي‌ امسال‌ با فيلم‌(كوهستاني‌ بروكيك‌)، در هشت‌ رشته‌ نامزددريافت‌ اسكار شده‌ است‌.
    اين‌ فيلم‌ طي‌ چند ماه‌ اخير تمام‌ جوايزجشنواره‌هاي‌ مختلف‌ را كسب‌ كرده‌ است‌ وامسال‌ در بخشي‌هاي‌ بهترين‌ فيلم‌، بهترين‌كارگردان‌، بازيگر نقش‌ اول‌ و دوم‌ مرد، بازيگرنقش‌ دوم‌ زن‌ و بهترين‌ فيلم‌ نامه‌ اقتباس‌ نامزداسكار شده‌ است‌.
    اين‌ مراسم‌ 5 مارس‌ 2006 در استوديو(كراك‌) برگزار مي‌شود و بسياري‌ معتقدند (آنگ‌لي‌) بادستي‌ پر از سالن‌ بيرون‌ مي‌آيد. گفتني‌است‌ كه‌ در اسكار امسال‌، در نقش‌هاي‌ اول‌ مرد وزن‌، چهره‌هاي‌ معروفي‌ به‌ چشم‌ نمي‌آيند، براي‌مثال‌ در بخش‌ بهترين‌ بازيگران‌ مرد هيث‌لجر،تربين‌هاوارد، فيليپ‌ لي‌ مورد و ديويد ستراست‌ بايكديگر به‌ رقابت‌ مي‌پردازند و در بخش‌ بهترين‌بازيگر زن‌ فيليستي‌ها فمن‌، جودي‌ ديچ‌، كيرانايبلي‌ و البته‌ چارليزترون‌ كه‌ دو سال‌ پيش‌ اسكاررا از آن‌ خود كرده‌ بود در اين‌ جمع‌ به‌ چشم‌مي‌خورند...
    در بخش‌ بهترين‌ بازيگران‌ نقش‌ دوم‌ مرد،(جورج‌ كلوني‌) معروفترين‌ بازيگر است‌، او به‌همراه‌ پل‌ جياحاتي‌،ست‌ ديلون‌، ويليام‌ هارب‌براي‌ اسكار نقش‌ دوم‌ رقابت‌ مي‌كنند و براي‌بدست‌ آوردن‌ اسكار نقش‌ دوم‌ زن‌، ميشل‌ ويليامز،فرانسيس‌ مك‌ دورنمات‌، كاترين‌ كينار، ايمي‌ آوانرو راشل‌ واينر رقابت‌ مي‌كنند.
    البته‌ در اين‌ بين‌ جورج‌ كلوني‌ براي‌ كارگرداني‌فيلم‌ شب‌ بخير و موفق‌ باشي‌ هم‌ جزو كانديداهاي‌دريافت‌ اسكار مي‌باشد و در كنار او(استيون‌اسپيلبرگ‌) براي‌ فيلم‌ مونيخ‌، (پل‌هاكنيز) براي‌ فيلم‌ كاپوني‌، در كنار (آنگ‌لي‌) سعي‌در بدست‌ آوردن‌ بهترين‌ كارگرداني‌ اسكار2006 را دارند.
    
    بهترين‌ كارگردانان‌ اسكار 2006
    نامزدهاي‌ دريافت‌ اسكار 2006 براي‌ بهترين‌كارگردان‌ اعلام‌ شد، اين‌ اسامي‌را بخوانيد:
    - استيون‌ اسپيلبرگ‌ (مونيخ‌)
    - جورج‌ كلوني‌ (شب‌ بخير و موفق‌ باشي‌)

    آنگ‌ لي‌ (كوهستان‌ بروكبك‌)
    نبت‌ ميلر(كاپوتي‌)
    پل‌ هگيس‌ (تصادف‌)
    
    استيون‌ اسپيلبرگ‌ كيست‌؟
    او با نامزدي‌ براي‌ كارگرداني‌ فيلم‌ مونيخ‌ به‌بالاترين‌ اوج‌ موفقيت‌ دست‌ يافته‌ است‌.اسپيلبرگ‌ 59 ساله‌ تعدادي‌ از بزرگترين‌ فيلمهاي‌پرفروش‌ هاليوود از جمله‌اي‌ تي‌، پارك‌ژوراسيك‌ آرواره‌ها و فهرست‌ شيندلر را ساخته‌است‌. او در فينيكس‌ آريزونا بزرگ‌ شده‌ است‌ ،ازنوجواني‌ مصمم‌ بود كه‌ در صنعت‌ فيلم‌ به‌ جايي‌برسد. در12 سالگي‌ نخستين‌ فيلم‌ خودرا بافيلمنامه‌اي‌ از خودش‌ با سرمايه‌ گذاري‌ خودساخت‌. فيلم‌ را با پولي‌ كه‌ از راه‌ درختكاري‌ به‌دست‌ آورده‌ بود تهيه‌ كرد، سپس‌ او با تحصيل‌ دردانشگاه‌ ايالتي‌ كاليفرنيا مهارتهاي‌ بيشتري‌ درفيلمسازي‌ به‌ دست‌ آورد و در سال‌ 1971 فيلم‌مهيج‌ دوئل‌ را ساخت‌ و درسال‌ 1974 با ساخت‌فيلم‌ (آرواره‌ها) او را به‌ اوج‌ شهرت‌ رساندو درسال‌ 1982 فيلم‌ اي‌ تي‌ را درباره‌ ارتباطموجودات‌ غير زميني‌ با زمينيان‌ ساخت‌. در دهه‌1990 فيلم‌هاي‌ پارك‌ ژوراسيك‌ و فهرست‌شيندلر كارگرداني‌ كرد كه‌ يكي‌ از پربيننده‌ترين‌فيلم‌ها به‌ شمار مي‌رفت‌. نجات‌ (سرباز رايان‌)درسال‌ 1999 درامي‌با محوريت‌ جنگ‌ جهاني‌دوم‌ است‌، كه‌ نامزد 11 جايزه‌ اسكار شد. بازسازي‌(جنگ‌ دنياها) آخرين‌ كار (اسپيلبرگ‌) قبل‌ از(مونيخ‌) پنجمين‌ فيلم‌ پرفروش‌ 2005 بود.
    
    جورج‌ كلوني‌ بازيگر، كارگرداني‌ شد
    اين‌ بازيگر 44 ساله‌ فرزند (نيك‌ كلوني‌) گوينده‌تلويزيون‌ و از (مري‌ كلوني‌) خواننده‌ است‌. ازكودكي‌ با جاذبه‌ شهرت‌ آشنا شد. پسرعمه‌اش‌(ميگل‌ فرر) نقشي‌ براي‌ او پيدا كرد و او را كه‌ تازه‌وارد روزنامه‌ نگاري‌ شده‌ با محيط هاليوود آشناساخت‌. كلوني‌ 10 سال‌ مرا در هاليوود به‌ ايفاي‌نقش‌هاي‌ كوتاه‌ پرداخت‌. در اين‌ مدت‌ زير پله‌خانه‌ يكي‌ از دوستانش‌ را اجاره‌ كرده‌ بود و درآنجا زندگي‌ مي‌كرد، در 23 سالگي‌ در سال‌1994 كلوني‌ در نقش‌ دكتر دوگ‌ راس‌ در فيلم‌سرپايي‌ بخش‌ اورژانس‌ استعداد خود را نشان‌داد.
    سپس‌ در سال‌ 1997 در فيلم‌ بتمن‌ و رابين‌ ايفاي‌نقش‌ كرد. فيلم‌ (سه‌ پادشاه‌) و كمدي‌ (آه‌اي‌برادر كجايي‌) براي‌ وي‌ جايزه‌ گلدن‌ گلوپ‌ را به‌ارمغان‌ آورد. در سال‌ 2000 در فيلم‌ (توفان‌كامل‌) در رده‌ بازيگران‌ برتر قرار گرفت‌ و سپس‌ بااستيون‌ سودربرگ‌ همكاري‌ خود را آغاز كرد. اوبا بازي‌ در فيلم‌هاي‌ (يازده‌ يار اوشن‌) و (سريانا)پرفروش‌ترين‌ فيلم‌هاي‌ زمان‌ خود نقش‌ را ارائه‌كرد، در سال‌ 2003 كلوني‌ نخستين‌ فيلم‌ خود رابا نام‌ (اعترافات‌ يك‌ ذهن‌ خطرناك‌) راكارگرداني‌ كرد اكنون‌ نيز فيلم‌ (شب‌ بخير و موفق‌باشي‌) دومين‌ كارگرداني‌ براي‌ وي‌ محسوب‌مي‌شود كه‌ نامزد جايزه‌ اسكار شده‌ است‌.
    اين‌ موفقيت‌ سبب‌ شده‌ كه‌ مهارت‌ او پشت‌ دوربين‌ثابت‌ شود.
    
    آنگ‌ لي‌ آسيايي‌ است‌
    آنگ‌ لي‌ كارگردان‌ تايواني‌ جايزه‌ گلدن‌ گلوب‌بهترين‌ كارگرداني‌ را به‌ خاطر فيلم‌ كوهستان‌بروكبك‌ داستان‌ عشقي‌ است‌، به‌ دست‌ آورد. اين‌كارگردان‌ 51 ساله‌ فيلم‌ سازي‌ را از اوايل‌ سومين‌دهه‌ عمرش‌ و به‌ دنبال‌ تحصيل‌ در دانشگاه‌ هنرتايوان‌ آغاز كرد، او بعدها در آمريكا در رشته‌كارگرداني‌ تئاتر و توليد فيلم‌ ادامه‌ تحصيل‌ داد.نخستين‌ فيلمش‌ (دستهاي‌ پرزور) درسال‌ 1992يك‌ كمدي‌ بود. فيلم‌ بعدي‌ او شام‌ عروسي‌ به‌ سال‌1993 بود كه‌ در جشنواره‌ برلين‌ و سياتل‌جوايزي‌ دريافت‌ كرد و نامزد اسكار هم‌ شد، همه‌فيلم‌هاي‌ او تا آن‌ زمان‌ به‌ زبان‌ چيني‌ بود.اماهاليوود او را تحت‌ فشار گذاشت‌ كه‌ فيلمي‌ به‌ زبان‌انگليسي‌ بسازد، لذا فيلم‌ (منطق‌ و احساس‌) را به‌زبان‌ انگليسي‌ كارگرداني‌ كرد و جايزه‌ بهترين‌فيلمنامه‌ اسكار را برد و براي‌ بهترين‌ كارگرداني‌هم‌ نامزد دريافت‌ جايزه‌ بود.
    او در رابطه‌ با نامزدي‌اش‌ در اسكار مي‌گويد: مهم‌اين‌ است‌ كه‌ موضوع‌ فيلم‌ مورد توجه‌ همگان‌ قرارگيرد ،من‌ فقط مي‌خواستم‌ يك‌ فيلم‌ عشقي‌ بسازم‌.
    
    بنت‌ ميلر، هر چند سال‌ يكبار
    نامزد شدن‌ (بنت‌ ميلر) به‌ خاطر جايزه‌ اسكاربهترين‌ كارگرداني‌ فيلم‌ (كاپوتي‌) او را در رديف‌بهترين‌ فيلمسازان‌ هاليوود قرار داده‌ است‌.
    اين‌ مستند ساز 38 ساله‌ فارغ‌ التحصيل‌ مدرسه‌فيلمسازي‌ دانشگاه‌ نيويورك‌ است‌. ميلر با مستندسفر در سال‌ 1988 استعداد خود را نشان‌ داد.بنت‌ ميلر سازنده‌ فيلمهاي‌ تبليغاتي‌ نيز مي‌باشد.فيلمنامه‌ كاپوتي‌ درباره‌ 6 سال‌ از زندگي‌ (ترومن‌كاپوتي‌) نويسنده‌ آمريكايي‌ است‌.
    كاپوتي‌ جايزه‌ بهترين‌ فيلم‌ اول‌ را از انجمن‌منتقدان‌ فيلم‌ نيويورك‌ دريافت‌ كرد. او مي‌گويد:
    فيلم‌ بعدي‌ مرا چند سال‌ ديگر خواهيد ديد...
    
    پل‌ هگيس‌
    او با كارگرداني‌ فيلم‌ تصادف‌ (Crash) نامزددريافت‌ جايزه‌ اسكار بهترين‌ فيلم‌ شده‌ است‌. اومتولد كانادا و 52 ساله‌ است‌ و كارش‌ را با نوشتن‌فيلمنامه‌هاي‌ كمدي‌ در سال‌ 1970 آغاز كرد وتاكنون‌ بيش‌ از 30 سريال‌ نوشته‌ است‌.
    وي‌ در سال‌ گذشته‌ هم‌ فيلم‌نامه‌ دختر ميليون‌دلاري‌ را نوشته‌ بود كه‌ جايزه‌ اسكار را گرفت‌.درسال‌ 2000 هگيس‌ تصميم‌ گرفت‌ تلويزيون‌ رارها كند و وارد سينما شود، از اين‌ رو شروع‌ به‌نوشتن‌ فيلمنامه‌ تصادف‌ كرد كه‌ درباره‌ تعصبات‌نژادي‌ در آمريكا مي‌باشد. او اين‌ فيلم‌ را درسال‌2003 تهيه‌ و كارگرداني‌ كرد و ترانه‌اي‌ هم‌ براي‌آن‌ تصنيف‌ كرد. تصادف‌ در سال‌ 2004درجشنواره‌ تورنتو به‌ نمايش‌ درآمد. وي‌ در اين‌فيلم‌ از تعصبات‌ پوچ‌ آمريكايي‌ها حرف‌ به‌ ميان‌آورده‌ است‌. او مي‌گويد: آمريكايي‌ها عادت‌دارند، مرتب‌ آدم‌ها را توصيف‌ كنند آنها را براساس‌ لباس‌، رنگ‌ پوست‌، چشم‌ و ابرو داوري‌كنند... من‌ از اين‌ حركت‌ متنفرم‌ و سعي‌ كردم‌ درفيلم‌ به‌ اين‌ مسائل‌ بپردازم‌.

اسكي‌ در كوير امارات‌


 شايد يكي‌ از نادرترين‌ ابداعاتي‌ كه‌ در سال‌گذشته‌ كه‌ صد البته‌ با كمك‌ علم‌ اين‌ اتفاق‌ افتاد،اسكي‌ در كويرهاي‌ امارات‌ بود، باورش‌ كمي‌مشكل‌ است‌، اما اين‌ مسئله‌ در منطقه‌اي‌ به‌ نام‌(راس‌ الخيمه‌) به‌ واقعيت‌ تبديل‌ شد...


    در دوم‌ دسامبر سال‌ 2005 پيست‌ اسكي‌ دردبي‌ امارات‌ راه‌ اندازي‌ شد. جالب‌ اينجاست‌ كه‌در هوايي‌ حدود 40 تا 47 درجه‌ سانتي‌گراددانشمندان‌ توانسته‌اند يك‌ پيست‌ اسكي‌ بسازند ومكاني‌ شاد و مفرح‌ و ورزشي‌ بوجود آورند. طرح‌اين‌ پيست‌ برگرفته‌ از پيست‌ اسكي‌ كوههاي‌سوييس‌ مي‌باشد.اين‌ پيست‌ در محلي‌ به‌ نام‌(راس‌الخيمه‌) در اطراف‌ دبي‌ واقع‌ شده‌ كه‌ سه‌برابر اندازه‌ يك‌ زمين‌ فوتبال‌ مي‌باشد و 1500نفر بطور همزمان‌ مي‌توانند در اين‌ محل‌ به‌ اسكي‌بپردازند و 5000 تماشاچي‌ از اين‌ پيست‌ اسكي‌ديدن‌ كنند€ حتي‌ مدارس‌ اسكي‌ نيز در دبي‌افتتاح‌ شده‌ تا مردم‌ بويژه‌ نوجوانان‌ و جوانان‌بتوانند اسكي‌ را بطور حرفه‌اي‌ بياموزند. اين‌پيست‌ اسكي‌ در قلب‌ دماي‌ 45 تا 47 درجه‌سانتي‌ گراد با وسايل‌ مدرن‌ پيشرفته‌ سرد نگهداري‌مي‌شود و دماي‌ اين‌ قسمت‌ (-2تا-8)درجه‌سانتي‌ گراد مي‌باشد. مهندسين‌ از كشورهاي‌فرانسه‌، آلمان‌ و سوييس‌ براي‌ ساخت‌ اين‌ پروژه‌عظيم‌ در دبي‌ به‌ كمك‌ هم‌ شتافتند و كوهي‌ از برف‌ساختند، دستگاههاي‌ برف‌ ساز و منجمد كننده‌ به‌طور شبانه‌ روزكار مي‌كند تا ذره‌اي‌ از برف‌هاي‌روي‌ كوه‌ مصنوعي‌ آب‌ نشود و ارتفاع‌ اين‌ كوه‌1737 متر بالاتر از سطح‌ دريا است‌.
    اين‌ پيست‌ اسكي‌ به‌ 5 قسمت‌ تقسيم‌ شده‌ است‌كه‌ براي‌ مبتديان‌ تا حرفه‌اي‌ها مكانهاي‌ مخصوص‌در نظرگرفته‌ شده‌ است‌. بر روي‌ اين‌ كوه‌22500 متر مربع‌ برف‌ واقعي‌ پوشيده‌ شده‌است‌. درجه‌ حرارت‌ هواي‌ اطراف‌ اين‌ پيست‌ به‌-2درجه‌ سانتي‌ گراد مي‌رسد تپه‌ اسكي‌مخصوص‌ بازي‌ 85 متر طول‌ (حدود يك‌ساختمان‌ 25 طبقه‌) و 80 متر عرض‌ دارد.
    محلهايي‌ امن‌ براي‌ بازي‌ كودكان‌ نيز در نظرگرفته‌ شده‌ است‌.
    اين‌ پيست‌ اسكي‌ به‌ كمك‌ مهندسين‌ فرانسوي‌ وسوييسي‌ طراحي‌ شده‌ است‌ و برفي‌ مصنوعي‌ باقابليت‌هاي‌ جالبي‌ به‌ همراه‌ برفي‌ كه‌ از اروپا به‌اين‌ مكان‌ آورده‌ شده‌، اين‌ پيست‌ را تشكيل‌ داده‌است‌... مهندسين‌ مي‌گويند: براي‌ ساخت‌ اين‌پيست‌ مبلغي‌ نزديك‌ به‌ 5 ميليون‌ دلار صرف‌ شده‌است‌ كه‌ شيوخ‌ عرب‌ بر روي‌ آن‌ سرمايه‌ گذاري‌كرده‌اند. آنها با ساخت‌ اين‌ پيست‌ اسكي‌، باعث‌شدند كه‌ ديگر علاقه‌مندان‌ به‌ اين‌ ورزش‌ كه‌ دركشورهاي‌ همسايه‌ زندگي‌ مي‌كنند به‌ اين‌ پيست‌بيايند و از اين‌ رو به‌ سود دهي‌ زيادي‌ رسيده‌اند...
    به‌ تصاوير نگاه‌ كنيد...


    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    


    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرسنجی بهترین خواننده ی سال۱۳۸۴:

با قرعه کشی خواننده ها به ۱۰ گروه ۶ یا ۷ نفره تقسیم شدند که از هر گروه نفر اول برا نظرسنجی نهایی بالا می آید

شما می توانید با ارسال کاندید محبوب خود به من در انتخاب ۱۰ خواننده اصلی کمک کنید

لازمه ی کاندید بودن آنها خواندن حداقل ۱ شعر در سال ۸۴ است.


گروه 1:
افشین
مهران
کامرون کارتیو
سعید
رومی
کامران دلان
شیلا

گروه2:
مهران مدیری
حاج صادق آهنگران
علی لهراسبی
سامان
آمو
امیرحسین مدرس


گروه3:
قیصر
شهریار
سوزان روشن
السید
اشکان
علی دانیال

گروه4:
نیما
رضا صادقی
شهرزاد
فرشید امین
مهسا
شهیاد

گروه5:
احسان خواجه امیری
سروش
طوفان
امیر عبدا...
مهرشاد
ثریا
بلک کتس

گروه6:
کامران و هومن
ابی
سیاوش قمیشی
داریوش
سیاوش شمس
دی جی علیگیتور


گروه7:
جمشید
حسن شماعی زاده
هلن
اسی
جهان
شهاب تیام

گروه8:
فرزانه
محمد و حبیب
فرزاد فرزین
فریده
گروه پارت
مجید اخشابی
بنیامین

گروه9:            
سپیده
استاد کویتی پور
بیژن مرتضوی
افسانه
آیدین
رضا عطاران

گروه10:
لیلا فروهر
آرش
اندی
شهره
محمد اصفهانی
شادمهر عقیلی

تنها فرصت تا پایان نظرسنجیه بهترین بازیگر زن سال۸۴

 

بهنوش طباطبایی و بختیاری و اعتراضات و مشکلات!!!

میشه گفت از اول شروع این نظرسنجیه بهترین بازیگر زن یه تضاد هایی به وجود اومده بخاطر رقابتها!از جمله:

۱-اعتراض به اینکه چرا عکس بهنوش اون بالاست یا بهتر بگم بهنوش ها!!! من خدمت اون شخص اعتراض کننده گفتم که واسه ۲۰ اسفند بر می دارم دوباره میاد و میگه منم میگم چشم چشم چشم

۲-دشمن های بختیاری به طرفداری از طباطبایی بر اومدند چرا که مثل اینکه تنها رقب های هم هستند!!!

۳-و جنگهایی که در زیر نظر سنجی نوشته میشه که اکثرا از بختیاری همایت می کنند!!

دیگر چون تا ۲۰ اسفند نظرسنجی نیست (مگر اینکه تمدید شود) همه می گویند یا بختیاری اول میشود و یا طباطبایی!!!

 

              سینما و تلویزیون

 یه عکسه جالب:

026883.jpg 

 اخبار:

 

 افسانه‌ شادي‌هاي‌) خسرو شكيبايي‌ حال‌ وهوايي‌ موزيكال‌ دارد
    
    
    
    (خسرو شكيبايي‌) چند سال‌ قبل‌ در يك‌ فيلم‌موزيكال‌ به‌ نام‌ (خواهران‌ غريب‌) بازي‌ كرد. اين‌فيلم‌ ساخته‌ (كيومرث‌ پوراحمد) بود و شكيبايي‌ باايفاي‌ نقش‌ يك‌ آهنگساز كه‌ با دخترش‌ زندگي‌مي‌كند، توانست‌ تصوير قابل‌ قبولي‌ از يك‌ پدرارايه‌ دهد. اين‌
بازيگر سينما و تلويزيون‌ مدتي‌ايفاي‌ نقش‌ در فيلمي‌ به‌ نام‌ (افسانه‌ شادي‌ها) به‌كارگرداني‌ (علي‌ قوي‌ تن‌) را به‌ پايان‌ برد. اين‌فيلم‌ هم‌ حال‌ و هوايي‌ موزيكال‌ دارد و حضورچند بازيگر كودك‌ در آن‌، داستاني‌ با حال‌ وهواي‌ كودكان‌ را به‌ وجود آورده‌ كه‌ باعث‌خواهد شد، در زمان‌ نمايش‌ از سوي‌ كودكان‌ بااستقبال‌ مواجه‌ شود.
    قوي‌ تن‌ پيش‌ از ساخت‌ افسانه‌ شادي‌ها، فيلم‌ديگري‌ با نام‌ (سرود تولد) را كارگرداني‌ كرده‌ بودكه‌ البته‌ هنوز به‌ نمايش‌ عمومي‌ در نيامده‌ است‌. درفيلم‌ اخير او، (يكتا ناصر) بازيگر اصلي‌ زن‌ است‌ ونقش‌ نيكا را ايفا مي‌كند. زني‌ كه‌ به‌ گويندگي‌برنامه‌هاي‌ عروسكي‌ علاقه‌ دارد، اما همسرش‌ كه‌يك‌ كارخانه‌ عروسك‌سازي‌ را اداره‌ مي‌كند، با اومخالف‌ است‌. اين‌ مسئله‌ باعث‌ مي‌شود نيكا به‌كمك‌ استادش‌ دست‌ به‌ ترفندهايي‌ بزند كه‌ اين‌حركت‌ها ماجراهاي‌ شيريني‌ را خلق‌ مي‌كند.حركت‌هايي‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ نيكا به‌ مقصد، ميانبرخوبي‌ است‌.
    در افسانه‌ شادي‌ها، داود اكرميان‌، افسانه‌چهره‌آزاد، السا فيروزآذر، بابك‌ نوري‌، آيه‌ابراهيمي‌، ساناز شمس‌، بيتا سحر خيز، ميشاجودت‌، جلال‌الدين‌ معيريان‌ و... هم‌ در اين‌ فيلم‌ايفاي‌ نقش‌ مي‌كنند. (جمشيد مشايخي‌) هم‌ دريك‌ نقش‌ خاص‌ در اين‌ فيلم‌ مقابل‌ دوربين‌خواهد رفت‌. صبا حاج‌ اسحاق‌ و كوروش‌ يونسي‌هم‌ بازيگران‌ كودك‌ اين‌ فيلم‌ هستند. جالب‌ است‌بدانيد كه‌ جلال‌ الدين‌ معيريان‌ مديرچهره‌پردازي‌ اين‌ فيلم‌ هم‌، در نقش‌ استادچهره‌پردازي‌ در اين‌ فيلم‌ حضور يافته‌ و قراراست‌ در يكي‌ از صحنه‌هاي‌ فيلم‌ يكتا ناصر را هفتادو پنج‌ ساله‌ كند.
    بخش‌ عمده‌ اين‌ فيلم‌ در تهران‌ مقابل‌ دوربين‌رفته‌ و ادامه‌ كار تا پايان‌ اسفند ماه‌ در شمال‌ كشورفيلمبرداري‌ خواهد شد. مجري‌ طرح‌ اين‌ فيلم‌شكوفا فيلم‌ است‌.
    
    
    
    
    
    بهرام‌ رادان‌ و تجربه‌ اولين‌ همكاري‌ با داريوش‌مهرجويي‌
    (داريوش‌ مهرجويي‌) در هفتاد سالگي‌همچنان‌ پر انرژي‌ است‌. مهرجويي‌ اين‌ روزها درحال‌ كارگرداني‌ فيلمي‌ سينمايي‌ با نام‌(علي‌سنتوري‌) است‌. بخش‌ عمده‌اي‌ از داستان‌در خانه‌اي‌ در منطقه‌ كاشانك‌ تهران‌ مقابل‌ دوربين‌رفته‌ و احتمال‌ دارد گروه‌ سازنده‌ براي‌فيلمبرداري‌ بخش‌هاي‌ اندكي‌ از كار به‌ كاشان‌بروند. در اين‌ فيلم‌ سينمايي‌، بهرام‌ رادان‌ در نقش‌علي‌ سنتوري‌ مقابل‌ دوربين‌ رفته‌ است‌. البته‌مهرجويي‌ در اين‌ فيلم‌ از حضور محسن‌ چاوشي‌هم‌ بهره‌ برده‌ است‌. چاوشي‌ خواننده‌ جوان‌ و بااستعدادي‌ است‌ كه‌ در چند ماه‌ گذشته‌ آلبوم‌ترانه‌هاي‌ او به‌ شكل‌ غير مجاز و بدون‌ رضايت‌ وي‌در بازار توزيع‌ شد، كه‌ البته‌ به‌ دليل‌ ترانه‌هاي‌زيبايش‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌. چاوشي‌ در اين‌فيلم‌ به‌ جاي‌ علي‌ سنتوري‌ مي‌خواند و به‌ اين‌ترتيب‌ مي‌توان‌ حدس‌ زد كه‌ فيلم‌ مهرجويي‌ اثري‌با حال‌ و هواي‌ موزيكال‌ است‌.
    گلشيفته‌ فراهاني‌، در نقش‌ همسر علي‌ سنتوري‌ديگر بازيگر اين‌ فيلم‌ است‌ و از چهره‌هاي‌ ديگرحاضر در فيلم‌ مي‌توان‌ به‌ مسعود رايگان‌ و محمدسلوكي‌ اشاره‌ كرد.
    
    
    
    
    
    بهاره‌ افشاري‌ به‌ سينما راه‌ يافت‌
    (بهاره‌ افشاري‌) بازيگر سريال‌ (او يك‌ فرشته‌بود) را كه‌ به‌ خاطر داريد؟ اين‌ بازيگر جوان‌ كه‌طي‌ سي‌ شب‌ ماه‌ رمضان‌ توانست‌ با نقش‌ آفريني‌جذاب‌ خود نگاه‌ها را به‌ سوي‌ خود جلب‌ كند،وي‌ اين‌ روزها در حال‌ بازي‌ در فيلمي‌ نوددقيقه‌اي‌ به‌ نام‌ (من‌ خودم‌ كلي‌ خواستگار دارم‌)است‌. او در اين‌ فيلم‌ نقش‌ دختري‌ به‌ نام‌ زهره‌ راايفاء مي‌كند. مادر زهره‌ فوت‌ كرده‌ و پدرش‌ درزندان‌ به‌ سر مي‌برد. او مسئوليت‌ زندگي‌ خواهر وبرادر كوچك‌ خود را به‌ عهده‌ دارد. روزي‌ زهره‌با جانبازي‌ شيميايي‌ به‌ نام‌ (طاهر) برخوردمي‌كند. ميان‌ اين‌ دو رابطه‌اي‌ عاطفي‌ ايجادمي‌شود. طاهر حاضر به‌ ازدواج‌ با زهره‌ نمي‌شود.او مي‌داند كه‌ چند ماهي‌ بيشتر زنده‌ نخواهد بود،اما زهره‌ تمايل‌ به‌ ازدواج‌ با او دارد. از سوي‌ ديگرزهره‌ از سوي‌ حشمت‌ صاحب‌ خانه‌اش‌، موردتوجه‌ قرار گرفته‌ و با وجود اختلاف‌ سني‌ بيست‌ساله‌ ميان‌ آنها، او از زهره‌ مي‌خواهد كه‌ با اوازدواج‌ كند.
    در اين‌ فيلم‌ بازيگراني‌ همچون‌، كوروش‌سليماني‌، تورج‌ فرامرزيان‌، سجاد قراگزلو، صحراجبل‌ عاملي‌ و محمدرضا داود نژاد ايفاي‌ نقش‌مي‌كنند. كارگرداني‌ اين‌ فيلم‌ بر عهده‌(منوچهرهادي‌) است‌.
    
    
    
    
    
    (اگه‌ مي‌توني‌ منو بكش‌) در نوبت‌ نمايش‌

    داستان‌ها و قصه‌هاي‌ طنز هميشه‌ و در هرشرايطي‌ براي‌ مخاطب‌ عام‌ سينما و تلويزيون‌جذابيت‌ داشته‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌كارگردان‌هايي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ تثبيت‌ موقعيت‌ خوددر سينما هستند و مي‌خواهند به‌ عنوان‌ كارگردان‌وارد سينما شوند، يكي‌ از راه‌هاي‌ ورودشان‌ به‌سينما ساخت‌ فيلم‌هاي‌ طنز است‌. (شاهداحمدلو) امسال‌ با فيلم‌ (چند مي‌گيري‌ گريه‌كني‌؟) در جشنواره‌ فيلم‌ فجر حضور داشت‌. اوبعد از ساخت‌ اين‌ فيلم‌ بيكار ننشسته‌ و فيلم‌ ديگري‌با نام‌ (اگه‌ مي‌توني‌ منو بكش‌) را هم‌ كارگرداني‌كرده‌ است‌. فيلمي‌ كه‌ مانند اثر قبلي‌ او كار طنزي‌است‌ و تركيبي‌ از بازيگران‌ سينما و تلويزيون‌ درآن‌ حضور دارند، كه‌ از ميان‌ آنها مي‌توان‌ به‌،حميد لولايي‌، نيلوفر خوش‌خلق‌، سحر ولدبيگي‌،سحر ذكريا، محمود بهرامي‌، اسدا...يكتا، اميرنوري‌ و علي‌ صادقي‌ اشاره‌ كرد. اين‌ فيلم‌ به‌تهيه‌كنندگي‌ (محسن‌ توكل‌نيا) براساس‌فيلمنامه‌اي‌ از محسن‌ طنابنده‌ در يكتا فيلم‌ ساخته‌شده‌ و تهران‌ و شمال‌ محل‌ فيلمبرداري‌ آن‌ بوده‌است‌. داستان‌ آن‌ هم‌ مضموني‌ كمدي‌ دارد وتلاش‌ نافرجام‌ سه‌ دختر براي‌ از بين‌ بردن‌ يك‌پسر و تصاحب‌ ارث‌ پدري‌ او را روايت‌ مي‌كند.داستان‌ همان‌ طور كه‌ از خلاصه‌ آن‌ پيداست‌ حال‌و هوايي‌ طنز دارد و با حضور بازيگران‌ جوان‌تلاش‌ شده‌ تا اثري‌ ساخته‌ شود كه‌ مخاطبان‌ جوان‌را به‌ سينما بكشاند.
    
    
    
    رامبد شكرآبي‌ در دامنه‌هاي‌ سبلان‌ با كوچ‌ آخر
    (رامبد شكرآبي‌) كه‌ مدتي‌ قبل‌، سريال‌ (فصل‌زرد) با بازي‌ او از شبكه‌ يك‌ سيما پخش‌ شد، به‌زودي‌ در نقش‌ جوان‌ ايلياتي‌ به‌ تلويزيون‌ مي‌آيد.

    اين‌ روزها در دامنه‌هاي‌ كوه‌ سبلان‌ در استان‌اردبيل‌، دوربين‌ تصويربرداري‌ يك‌ گروه‌تلويزيوني‌ در حال‌ ساخت‌ سريالي‌ داستاني‌درباره‌ مسايل‌ و مشكلات‌ مختلف‌ عشاير است‌.(غلامرضا صيامي‌زاده‌) تهيه‌ كننده‌، نويسنده‌ وكارگردان‌ سريال‌ (كوچ‌ آخر) است‌ كه‌ قصد دارد،تا با ساخت‌ اين‌ سريال‌ تقابل‌ دو ديدگاه‌ موجوددر ميان‌ عشاير را به‌ تصوير بكشد. او پيش‌ از اين‌چند برنامه‌ مستند درباره‌ عشاير ساخته‌ و حالاايده‌هاي‌ خود را در قالب‌ اين‌ سريال‌ داستاني‌مطرح‌ كرده‌ است‌. ماجراهاي‌ اين‌ سريال‌ در يك‌خانواده‌ از عشاير منطقه‌ دشت‌ مغان‌ و قبيله‌ ايل‌سوند، رخ‌ مي‌دهد و محور داستان‌ درباره‌ مسئله‌اسكان‌ عشاير و مسايل‌ و مشكلات‌ آنهاست‌. درباره‌عشاير دو نگاه‌ وجود دارد. نگاه‌ سنتي‌ كه‌ همچنان‌مسئله‌ كوچ‌نشيني‌ را مطرح‌ مي‌كند و نگاه‌ جديد كه‌به‌ دنبال‌ يك‌جانشيني‌ و تحصيل‌ است‌ و قصه‌ اين‌فيلم‌ رويارويي‌ اين‌ دو نگاه‌ را روايت‌ خواهد كرد.
    از سوي‌ ديگر داستان‌ با نمايش‌ زندگي‌ اكبر درتهران‌ آغاز مي‌شود. او مدتي‌ است‌ كه‌ ايل‌ را رهاكرده‌ و با زندگي‌ در تهران‌ اسير جاذبه‌ اين‌ شهرشده‌، او در شركتي‌ به‌ عنوان‌ نگهبان‌ كار مي‌كند.در شركت‌ سرقتي‌ انجام‌ مي‌شود و اكبر به‌طوراتفاقي‌ مرتكب‌ قتل‌ غيرعمد مي‌شود. او فرارمي‌كند و به‌ ايل‌ مي‌آيد. ورود او به‌ ايل‌ همزمان‌ باكوچ‌ ايل‌ است‌. اكبر از مادرش‌ مي‌خواهد تا باراضي‌ كردن‌ پدر به‌ پرداخت‌ پولي‌ به‌ او، زمينه‌فرار و پنهان‌ شدن‌ او را فراهم‌ كند. در همين‌ زمان‌تلاش‌ اكبر براي‌ راضي‌ كردن‌ نامزدش‌ به‌ همراهي‌با او به‌ نتيجه‌ نمي‌رسد و...
    در اين‌ سريال‌ سيزده‌ قسمتي‌، زهره‌حميدي‌،بهمن‌ دان‌ و اميد آهنگر در نقش‌ مادر، پدر و برادراكبر مقابل‌ دوربين‌ مي‌روند. حوري‌ اميري‌،حسين‌خاني‌بيك‌ و فرحناز منافي‌ظاهر هم‌ درنقش‌ همسر و پدر و مادر همسر اكبر مقابل‌ دوربين‌رفته‌اند.
    
    
    
    
    
    نوروز امسال‌ با سيماي‌ خانواده‌ براي‌ سفر مهياشويد
    اگر بيننده‌ برنامه‌ (سيماي‌ خانواده‌) بوده‌باشيد، به‌طور حتم‌ در چندماه‌ گذشته‌ روزهاي‌پنج‌شنبه‌ از اين‌ شبكه‌ برنامه‌اي‌ به‌ نام‌ (ايران‌بهشتي‌ ديگر)، را از اين‌ شبكه‌ ديده‌ايد. برنامه‌اي‌كه‌ در هر قسمت‌ آن‌ (ايرج‌ ميلاني‌) كارشناس‌برنامه‌ به‌ معرفي‌ يكي‌ از جاذبه‌هاي‌ سياحتي‌ وتاريخي‌ ايران‌ مي‌پردازد. جاذبه‌هايي‌ كه‌ براي‌مخاطبان‌ تلويزيون‌ شايد كم‌تر شناخته‌ شده‌اند وبه‌ همين‌ دليل‌ نياز به‌ معرفي‌ دارد.
    شبكه‌ يك‌ سيما امسال‌ هيچ‌ برنامه‌ نمايشي‌ رابراي‌ ايام‌ نوروز خود نساخته‌ است‌ و برنامه‌ ايران‌بهشتي‌ ديگر، شايد تنها برنامه‌ نوروزي‌ شبكه‌ يك‌سيماست‌. پخش‌ اين‌ برنامه‌ از پنج‌ روز قبل‌ ازنوروز آغاز خواهد شد و در ايام‌ نوروز آغاز و درايام‌ نوروز هم‌ هر شب‌ پخش‌ آن‌ ادامه‌ خواهدداشت‌، تا هموطناني‌ را كه‌ علاقه‌مند به‌ سفر در اين‌ايام‌ هستند، با جاذبه‌هاي‌ كشور آشنا شوند.
    در پنج‌ قسمت‌ اول‌ برنامه‌ كه‌ پيش‌ از نوروزپخش‌ خواهد شد، جاذبه‌هاي‌ شهرهاي‌ اهواز،اصفهان‌، تبريز، شيراز، مشهد، چالوس‌، رشت‌ و...معرفي‌ مي‌شود. در شب‌ اربعين‌ هم‌ اين‌ برنامه‌ ازشهر قم‌ پخش‌ مي‌شود و به‌ مسير مسافرت‌هايي‌ كه‌مردم‌ در گذشته‌ از آن‌ براي‌ سفر به‌ كربلا استفاده‌مي‌كردند، مي‌پردازد. در طول‌ ايام‌ نوروز هم‌مي‌توانيد، هر شب‌ اين‌ برنامه‌ را به‌ مدت‌ 15 دقيقه‌از شبكه‌ يك‌ سيما ببينيد. معرفي‌ هتل‌ها، مراكزاقامتي‌ رايگان‌ و... هم‌ از ديگر بخش‌هاي‌ اين‌برنامه‌ است‌. ايران‌ بهشتي‌ ديگر، در طول‌ پخش‌نوروزي‌ خود قرار است‌ جشنواره‌ فيلم‌هاي‌ويديويي‌ خانگي‌ را هم‌ برگزار كند و به‌ بهترين‌فيلم‌ها و عكس‌هاي‌ ارسالي‌ درباره‌ نوروز از سوي‌بينندگان‌ خود در روز سيزده‌ به‌ در جايزه‌ دهد.
    
    
    
    شبكه‌ دو، امسال‌ سريال‌ نوروزي‌ (كليدهاي‌شيرين‌) را دارد
    به‌ ظاهر امسال‌ تنها شبكه‌اي‌ كه‌ عزم‌ خود رابراي‌ ساخت‌ سريالي‌ نورزوي‌ جزم‌ كرده‌، شبكه‌دو بوده‌ است‌. البته‌ اين‌ شبكه‌ هم‌ در روزهاي‌آخر بهمن‌ماه‌ ساخت‌ سريال‌ خود را آغاز كرده‌ وبا اين‌ حساب‌ بايد اميدوار بود كه‌ سريال‌ نوروزي‌اين‌ شبكه‌ اثر قابل‌ قبولي‌ از آب‌ دربيايد.
    طبق‌ معمول‌ هم‌ هيچ‌ اطلاعات‌ خاصي‌ درباره‌اين‌ برنامه‌ منتشر نشده‌ و پيگيري‌ها تنها به‌ اين‌جارسيده‌ كه‌ اين‌ مجموعه‌ به‌ كارگرداني‌ (حسين‌قناعت‌) ساخته‌ مي‌شود. قناعت‌ از كارگردان‌هايي‌است‌ كه‌ سال‌ها در سينماي‌ ايران‌ به‌ عنوان‌ دستياركارگردان‌ فعاليت‌ كرده‌ و در دو سال‌ اخير هم‌ دوفيلم‌ (من‌ و نگين‌ دات‌ كام‌) و (ماجراهاي‌اينترنتي‌) را براي‌ مخاطبان‌ كودك‌ و نوجوان‌ساخته‌ كه‌ در جشنواره‌ فيلم‌ كودك‌ اصفهان‌موفقيت‌هايي‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ است‌.
    اين‌ مجموعه‌ كه‌ به‌ تهيه‌كنندگي‌ (علي‌ اكبرقاضي‌ نظام‌) تهيه‌ مي‌شود، در 26 قسمت‌ 35دقيقه‌اي‌ ساخته‌ خواهد شد و بعد از اتمام‌ ايام‌نوروز هم‌ پخش‌ آن‌ به‌ صورت‌ هفتگي‌ ادامه‌خواهد داشت‌.
    ناصر هاشمي‌، فلور نظري‌، عليرضا جعفري‌،مه‌رو قلي‌زاده‌ و فرشاد موحد برخي‌ از بازيگران‌اين‌ سريال‌ هستند. داستان‌ هم‌ درباره‌ نويسنده‌اي‌است‌ كه‌ در كنار زندگي‌ روزمره‌ با همسر وفرزندانش‌، وارد زندگي‌ قهرمانان‌ قصه‌هايش‌مي‌شود. از سوي‌ ديگر اين‌ نويسنده‌، علاقه‌مند به‌ماجراهاي‌ پليسي‌ است‌ و اين‌ مسئله‌ همان‌ چيزي‌است‌ كه‌ ماجراهايي‌ را در اين‌ سريال‌ رقم‌ مي‌زند.سال‌ گذشته‌ شبكه‌ دو سيما سريال‌ (فيلبانان‌) راداشت‌ كه‌ چندان‌ مورد استقبال‌ مخاطبان‌ قرارنگرفت‌.
    
    
    
    
    
    عروس‌ كوهستان‌ نوروز از شبكه‌ يك‌ پخش‌مي‌شود

    در سال‌هاي‌ جنگ‌ ايران‌ و عراق‌ در غرب‌كشور، دو رزمنده‌ بسيجي‌ به‌ نام‌هاي‌ جواد ومحمد، با بازي‌ سيدجواد هاشمي‌ و محمد هادي‌ديباجي‌، به‌ همراه‌ يك‌ راهنماي‌ محلي‌ براي‌رديابي‌ و شناسايي‌ مقر عراقي‌ها وارد خاك‌كردستان‌ مي‌شوند. عراقي‌ها مقر خود را در كناريك‌ روستاي‌ ايراني‌ ساخته‌اند، تا به‌ اين‌ طريق‌ ازآتش‌ توپخانه‌ نيروهاي‌ ايراني‌ در امان‌ باشند.ماموريت‌ اين‌ دو رزمنده‌ شناسايي‌ دقيق‌ مقرعراقي‌ها و دادن‌ موقعيت‌ دقيق‌ آن‌ به‌ توپخانه‌ايران‌ است‌ تا بدون‌ صدمه‌ زدن‌ به‌ روستا، مقرعراقي‌ها را تخريب‌ كنند. ماموريت‌ جواد و محمدبا موفقيت‌ انجام‌ مي‌شود، اما در مسير بازگشت‌،جواد به‌ شهادت‌ مي‌رسد و محمد زخمي‌ مي‌شود.او در رودخانه‌اي‌ مي‌افتد و جريان‌ آب‌ او را به‌روستايي‌ در آن‌ نزديكي‌ مي‌رساند. گلاره‌، محمدرا پيدا مي‌كند و به‌ مداواي‌ او مي‌پردازد، اماحضور اين‌ جوان‌ بسيجي‌ در روستا، زمينه‌ سازحوادث‌ و ماجراهاي‌ مختلفي‌ است‌.
    آنچه‌ خوانديد خلاصه‌اي‌ از داستان‌ فيلم‌تلويزيوني‌ عروس‌ كوهستان‌ است‌. فيلمي‌ كه‌امسال‌ به‌ كارگرداني‌ (يوسف‌ سيدمهدوي‌) و باحضور بازيگراني‌ همچون‌ حامد بهداد، سيد جوادهاشمي‌، محمدهادي‌ ديباجي‌، حديث‌ فولادوند،محبوبه‌ بيات‌، عباس‌ اميري‌ و... براي‌ گروه‌ حماسه‌و دفاع‌ مقدس‌ شبكه‌ يك‌ سيما ساخته‌ شده‌ و(عليرضا سبط احمدي‌)، هم‌ تهيه‌ آن‌ را به‌ عهده‌داشته‌ است‌.
    فيلم‌ عروس‌ كوهستان‌ اولين‌ فيلمي‌ است‌ كه‌ به‌صورت‌ صددرصد در شهرستان‌ سردشت‌ مقابل‌دوربين‌ رفته‌ و تلاش‌ شده‌ تا حال‌ و هواي‌ كلي‌اين‌ فيلم‌، همكاري‌ مردم‌ مرزنشين‌ و اتحاد آنها درمقابل‌ دشمن‌ خارجي‌ و كنار گذاشتن‌ اعتقادات‌پوسيده‌، براي‌ حفظ وحدت‌ ملي‌ را به‌ تصويربكشد. در اين‌ فيلم‌ محبوبه‌ بيات‌ در نقش‌ هيوا مادرگلاره‌ مقابل‌ دوربين‌ رفته‌، رضا خندان‌ هم‌ نقش‌برهان‌ پدر گلاره‌ را ايفاء مي‌كند و حامد بهداد نيزايفاگر نقش‌ هيمن‌، برادر گلاره‌ است‌. عباس‌ اميري‌در نقش‌ پير و بزرگ‌ روستا و حديث‌ فولادوند درنقش‌ گلاره‌ بازيگر اين‌ فيلم‌ است‌. احمد پناهي‌ ازبازيگران‌ سردشت‌ در نقش‌ صابرخان‌ و رضا قومي‌هم‌ در نقش‌ يك‌ افسر عراقي‌ نقش‌هاي‌ ديگر اين‌فيلم‌ را ايفاء كرده‌اند.
    
    
    
    آني‌ و ناني‌ در ايام‌ نوروز
    (آني‌ و ناني‌)، مجموعه‌اي‌ است‌ كه‌ در ايام‌ عيداز شبكه‌ سوم‌ سيما براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ پخش‌مي‌شود. اين‌ مجموعه‌ به‌ تهيه‌كنندگي‌ و كارگرداني‌(علي‌ اكبر ذاكري‌) تهيه‌ شده‌ است‌. در اين‌مجموعه‌ جعفر بزرگي‌، الهه‌ نيكو، حسين‌ عباسي‌،عباس‌ شجاع‌، بهراد خرازي‌ و... ايفاي‌ نقش‌مي‌كنند. در اين‌ مجموعه‌ 26 قسمتي‌،شخصيت‌هايي‌ از جمله‌ عمو پيمان‌ كوزه‌گر،پروفسور مخ‌كل‌، آقاي‌ رهنما و دو عروسك‌ به‌نام‌هاي‌ (آني‌ و ناني‌) را مي‌بينيم‌، همچنين‌ دوكارآگاه‌ پخمه‌ به‌ نام‌هاي‌ جتي‌ و متي‌ كه‌ كارشان‌ ازروي‌ منطق‌ نيست‌، خنده‌ را بر لبان‌ كودكان‌مي‌نشانند. ذاكري‌ مي‌گويد: ماجراهاي‌ آني‌ و ناني‌با هدف‌ تعامل‌ بين‌ كودكان‌ و بزرگ‌ترها درخانواده‌هاي‌ سنتي‌ و ايراني‌ مقابل‌ دوربين‌ رفته‌است‌.
    
    
    
    مردم‌ را آن‌ طور كه‌ هستند...
    قرار بود مردم‌ را همان‌ طور كه‌ هستند نشان‌بدهند، آيا لباس‌ پوشيدن‌ مردم‌ عادي‌، وضعيت‌داخلي‌ خانه‌هايشان‌، همان‌ طوري‌ است‌ كه‌ درسريال‌ها نشان‌ داده‌ مي‌شود؟ آيا عروسي‌هاي‌عادي‌ مردم‌ همان‌ گونه‌ است‌ كه‌ در مجموعه‌هاي‌تلويزيوني‌ به‌ تصوير كشيده‌ مي‌شود؟ آيا زنان‌جامعه‌ آن‌ گونه‌اي‌ كه‌ در رسانه‌ ملي‌ نشان‌ داده‌مي‌شوند، لباس‌ مي‌پوشند؟

 

          دانلود  

آلبوم کامل فرزانه به نام سایه های ناب

01- ترانه مقدس
02- کار عشقه
03- آشنا
04- Love Is Power
05- بی تو
06- صادقانه
07- عاشق نمیشم
08- نیاز
09- سایه های ناب

 

 

آلبوم جدید و کامل جمشید به نام فریبانه

01- فریبانه
02- آشتی
03- ترک قربت
04- شیخانی
05- باروون
06- شناختمت
07- میرم - Featuring EVC
08- حالا دیگه دیر شده
09- میخواستمت - Remix Feat. Da-Chemist

 

آلبوم جدید اندی(به زود بخ صورت کامل)

خوشگلا باید برقصن

گل بندر - به یاد آغاسی

مهم نبود

دختر بابا

پیچک

طنین صلح

دارم میرم به تهران

ارمنی

مرده تنها(به یاد زنده یاد فرهاد)

 

منتظر روز ۲۰ اسفند(S.G.H.D.S.E)باشید

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

ها نظر وده! نودی؟ نظر زور وده!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 19:57  توسط رضا  | 

چهارشنبه سوری-موزیک ویدیو-برره با خاک یکی شد-خبر های خواندنی از سینما و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

 

آن‌ سوي‌ چهارشنبه‌ سوري‌

منبع:مجله خانواده سبز
 فرهنگ‌ ايراني‌، سرشار از جشن‌ و شادي‌ است‌.ايرانيان‌ قديم‌، از هر فرصت‌ و بهانه‌اي‌ استفاده‌مي‌كردند تا دور هم‌ جمع‌ شوند و به‌ شادي‌ و سروربپردازند. جشن‌ چهارشنبه‌سوري‌ هم‌ عليرغم‌اين‌كه‌ حرف‌ و حديث‌هاي‌ زيادي‌ بر سر ريشه‌ وچگونگي‌ گرفتنش‌، بر سر زبانهاست‌ اما يكي‌ ازهمان‌ بهانه‌هايي‌ بوده‌ تا اعضاي‌ فاميل‌ در منزل‌يكي‌ از بزرگترها، گرد هم‌ آمده‌، سبزي‌ پلو ماهي‌وآجيلي‌ نوش‌جان‌ كنند و در خاتمه‌ هم‌ با يك‌مراسم‌ آتش‌بازي‌ مختصر، شادي‌ و نشاط خود راكامل‌ نمايند. اين‌ جشن‌ هم‌ مانند ساير جشن‌هايي‌ايراني‌، آداب‌ و رسوم‌ خودش‌ را داشته‌ است‌. درتهران‌ قديم‌، بوته‌هاي‌ خار را از بيابان‌هاي‌ اطراف‌مي‌آورند، آتشي‌ برپا كرده‌ و اسباب‌ و اثاثيه‌كهنه‌اي‌ كه‌ از خانه‌ تكاني‌ حاصل‌ شده‌ بود را درآتش‌
مي‌سوزاندند. در گيلان‌ قديم‌، همين‌ مراسم‌اجرا مي‌شد به‌ اضافه‌ اين‌كه‌ خاكستر حاصل‌ را پاي‌درختها مي‌ريختند و اعتقاد داشتند كه‌ موجب‌باروري‌ و تقويت‌ درخت‌ مي‌شود. از مراسم‌ زيباي‌قاشق‌زني‌ و فال‌ گوش‌ ايستادن‌ و... هم‌، را حتماخودتان‌ شنيده‌ايد. اما آن‌ چه‌ من‌ مي‌خواهم‌برايتان‌ بنويسم‌، مرور خاطرات‌ روزهاي‌ پيشين‌نيست‌ كه‌ بيش‌ از اين‌ از نابود شدن‌ صميميت‌ها وخوشي‌هاي‌ ساده‌ و بي‌رياي‌ آن‌ روزها، حسرت‌بخوريد.
    بلكه‌ چيزي‌ تاسف‌ بارتر از آن‌ است‌! قصه‌غمگين‌ تحريف‌ اين‌ جشن‌ و چه‌ شد كه‌ به‌ اين‌ حال‌و روز زار امروز افتاد، را هم‌ نمي‌دانم‌ ولي‌ آن‌چه‌مي‌خوانيد وقايع‌ تاسف‌بار و عجيب‌ و غريبي‌ است‌كه‌ امروزه‌ با حقيقت‌ چهارشنبه‌ سوري‌ عجين‌ شده‌است‌ و...
    _ خانومي‌ با صداي‌ كشدار و نازكش‌، پشت‌بلندگو اعلام‌ مي‌كند: (پرواز شماره‌... ازفرانكفورت‌، هم‌ اكنون‌ روي‌ باند فرودگاه‌ به‌ زمين‌نشست‌). مادر كه‌ ده‌ سالي‌ مي‌شود دايي‌ جون‌ رانديده‌ است‌، ديگر نمي‌تواند جلوي‌ سيل‌ اشك‌شوقش‌ را بگيرد. همه‌ با دسته‌هاي‌ گل‌ منتظرند تادايي‌جون‌ رو با همسرش‌ كه‌ فقط عكسش‌ را ديده‌بوديم‌، از نزديك‌ ببينند. همه‌ خوشحالند به‌ غير ازپدر كه‌ مدام‌ زيرلب‌ غر مي‌زند! (آخه‌ امشب‌ هم‌موقع‌ آمدن‌ بود؟! تو كه‌ ده‌ سال‌ است‌ نيامده‌بودي‌ ايران‌، حالا بايد مي‌گذاشتي‌ درست‌ درشب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ كه‌ خيابان‌ها غلغله‌ است‌،آن‌ هم‌ درست‌ در زماني‌ كه‌ من‌ ماشين‌ صفرخريده‌ام‌، برمي‌گشتي‌؟!) ساعتي‌ بعد، دايي‌ جون‌وهمسرش‌ از پشت‌ شيشه‌ها نمايان‌ شدند. همه‌دست‌ تكان‌ دادند و زل‌ زده‌اند به‌ صورت‌ (هلن‌)اما من‌ نگاهم‌ فقط به‌ چمدان‌ هاست‌ و مشغول‌تخمين‌زدن‌ مقدار شكلات‌ها
وسوغاتي‌هايي‌هستم‌ كه‌ توي‌ آنها ممكن‌ است‌ جا بشود! ديري‌نمي‌گذرد كه‌ مادر و خاله‌ هايم‌، دست‌ در گردن‌دايي‌ جون‌ و زنش‌ انداخته‌اند و صداي‌ شلپ‌شلوپ‌ ماچ‌ و بوسه‌هايشان‌ كه‌ تلپ‌ تولوپ‌به‌صورت‌ آنها مي‌چسبانند، سالن‌ انتظار را گذاشته‌است‌ روي‌ سرش‌! قرار مي‌شود دايي‌جون‌ اينا، باماشين‌ ما بيايند اما اگر فقط زحمت‌چمدان‌هايشان‌ را هم‌ ما مي‌كشيديم‌براي‌ ماكفايت‌ مي‌كرد. ساعت‌ يك‌ بامداد است‌. اماخيابان‌ از روز، شلوغ‌تر است‌. كمي‌ كه‌ از فرودگاه‌دور مي‌شويم‌ و از اتوبان‌ به‌ يك‌ خيابان‌ اصلي‌مي‌رسيم‌، علائم‌ تعجب‌، (هلن‌) از شلوغي‌ وترافيك‌ و ازدحام‌ مردم‌ و حركات‌ خطرناك‌جواناني‌ كه‌ اصلا حالت‌ عادي‌ ندارند، بروزمي‌كند. در حالي‌ كه‌ ترسيده‌ است‌ و دستش‌ راروي‌ گوش‌ هايش‌ گرفته‌ به‌ آلماني‌ از دايي‌ جون‌،سوال‌هايي‌ مي‌پرسد كه‌ به‌ گوش‌ من‌ فقط، مشتي‌از اصوات‌ (خ‌)،(گ‌)، (ش‌) مي‌آيد! دايي‌ جون‌كه‌ خودش‌ جواب‌ سوال‌ را نمي‌داند، از مادرم‌مي‌پرسد: ( چه‌ خبر است‌ امشب‌؟ تظاهرات‌ شده‌؟جنگ‌ شده‌ ما خبر نداريم‌،؟ اين‌ نيروهاي‌ انتظامي‌اينجا چه‌كار مي‌كنند؟) مادرم‌ با خونسردي‌مي‌گويد: (چهارشنبه‌ سوري‌ است‌ ديگه‌!) درهمين‌ اثناء، يك‌ نارنجك‌ دست‌ساز، مي‌افتد درچند سانتي‌متري‌ جلوي‌ ماشين‌مان‌ و پدر رابدجوري‌ مي‌ترساند. ناگهان‌ مي‌زند روي‌ ترمز،يك‌ ماشين‌ هم‌ از پشت‌ سر مي‌زند به‌ ماشين‌ ما...ديگر به‌ فكر سوغاتي‌ها نيستم‌. عرق‌ ملي‌ام‌ گل‌كرده‌ است‌. اين‌ خيلي‌ بد است‌ كه‌ فكر كنندايراني‌ها اين‌چنين‌ جشن‌ و شادي‌ مي‌كنند!
    
    ********
    _ چند دقيقه‌ پيش‌ دوستم‌ زنگ‌ زد و آن‌قدراصرار كرد تا با هم‌ برويم‌ و به‌ قول‌ خودش‌ (كمي‌حال‌ كنيم‌.) بوي‌ باروت‌ و گوگرد، آدم‌ را ياد خطمقدم‌ جبهه‌ مي‌انداخت‌. به‌ خيابان‌هاي‌ بزرگتري‌كه‌ رسيديم‌ از فكر خودم‌ خنده‌ام‌ گرفت‌، چون‌ درآن‌جا بود كه‌ ناخودآگاه‌ ياد جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ وحادثه‌ هيروشيما، افتادم‌! باران‌ نارنجك‌ بود كه‌ ازدر و ديوار مي‌باريد. دوستم‌ چند تا دونه‌ سيگارت‌گذاشته‌ بود توي‌ جيبش‌. يكي‌ از آنها را به‌ زورروشن‌ كرد و روي‌ آسفالت‌ زخمي‌ خيابان‌انداخت‌. سيگارت‌، (پي‌س‌س‌س‌) صدا كرد و دربرابر صداي‌ فرياد نارنجك‌ها، خيلي‌ زود لال‌ شد.بعد از شنيدن‌ كوله‌ باري‌ از متلك‌ها و انفجارترقه‌هايي‌ كه‌ قدم‌ به‌ قدم‌، جلوي‌ پايمان‌مي‌تركيد، وقتي‌ دوستم‌ با تعجب‌ و اعتراض‌ من‌روبرو شد، گفت‌: (اين‌ چيزها در چنين‌ شبي‌،خيلي‌ عادي‌ است‌! بايد سعي‌ كني‌ ترس‌ را درقيافه‌ات‌ نشان‌ ندهي‌!) سرانجام‌ تصميم‌ گرفتيم‌توي‌ يك‌ كافي‌شاپ‌ بنشينيم‌ و يك‌ كاپوچينوي‌ گرم‌بخوريم‌. درون‌ كافي‌شاپ‌ هم‌ در امان‌ نبوديم‌. هرلحظه‌ امكان‌ ريختن‌ شيشه‌ها روي‌ سروكله‌مان‌وجود داشت‌. كاپوچينو، Nبار پريد توي‌ گلويمان‌.از پشت‌ شيشه‌، پيرمردي‌ را ديدم‌ كه‌ چند تاتخم‌مرغ‌ در دستش‌ بود و داشت‌ از زير رگبارتركش‌هايي‌ كه‌ از آسمان‌ مي‌باريد، فرار مي‌كرد.آخر سر هم‌ تخم‌مرغ‌ هايش‌ افتاد روي‌ زمين‌ وشكست‌. خيلي‌ دلم‌ برايش‌ سوخت‌.
    
    *******
    بعد از هفت‌ سال‌، خداوند به‌ آنها بچه‌اي‌ داده‌بود. يعني‌ قرار بود تا چند روز ديگر، بچه‌ به‌ دنيابيايد. مرد كه‌ خوب‌ مي‌دانست‌ چه‌ شلم‌شوربايي‌در شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ برپا مي‌شود، تصميم‌گرفته‌ بود تا آن‌ روز با همسر پابه‌ ماهش‌ به‌ يكي‌ ازروستاهاي‌ لواسان‌ بروند و در منزل‌ يكي‌ از اقوام‌،شبي‌ به‌ دور از صداي‌ انفجار و فرياد را سپري‌كنند. اما هنوز يك‌ هفته‌ به‌ آن‌ شب‌ مانده‌ بود كه‌حادثه‌ رخ‌ داد. درست‌ در نيمه‌شب‌، ساعت‌ سه‌بامداد زماني‌ كه‌ فكر نمي‌كردي‌ كسي‌ حس‌ و حال‌مردم‌ آزاري‌ داشته‌ باشد! صداي‌ مهيب‌ انفجار،همه‌ را از خواب‌ پراند. دانه‌هاي‌ درشت‌عرق‌روي‌ صورت‌ زن‌ نشسته‌ بود و نفس‌نفس‌مي‌زد. همسرش‌ كه‌ بدجوري‌ هول‌ شده‌ بود، به‌آشپزخانه‌ دويد تا يك‌ ليوان‌ شربت‌قند آماده‌كند. صداي‌ داد و فرياد همسايه‌ها كه‌ با بيژامه‌ وزيرپيراهني‌ آمده‌ بودند توي‌ كوچه‌، به‌ گوش‌مي‌رسيد: (مردم‌ آزارها!) من‌ كه‌ باور نمي‌كنم‌ اين‌صداي‌ ترقه‌ بوده‌ باشد،: نكند آمريكايي‌ها حمله‌كرده‌اند!

    (نع‌! بوي‌ باروت‌ مي‌آيد، جايش‌ هم‌ روي‌ديوار آن‌ خانه‌ مانده‌، نگاه‌ كن‌)، (مردم‌ آزارها! ازخدا بي‌خبرها) اما هيچ‌كدام‌ اين‌ لعن‌ و نفرين‌ها،ديگر فايده‌اي‌ نداشت‌. بچه‌اي‌ كه‌ هفت‌ سال‌تمام‌، انتظار آمدنش‌ را مي‌كشيدند، ديگر به‌ دنيانخواهد آمد!
    
    *******
    شرارت‌ از سرورويش‌ مي‌باريد. از آن‌پسربچه‌هايي‌ بود كه‌ از عنفوان‌ كودكي‌ كه‌ استادآتيش‌ سوزاندن‌ بود. هر كجا كه‌ مي‌رفت‌، بايد يك‌ماشين‌ آتش‌نشاني‌ هم‌ دنبالش‌، راه‌ مي‌افتاد تاآتشي‌ را كه‌ به‌ پا كرده‌ بود را خاموش‌ كند! همه‌فكر مي‌كردند كه‌ وقتي‌ بزرگ‌تر شود، آرام‌مي‌شود. با اين‌ كه‌ خيلي‌ از حدس‌ و گمان‌هايي‌ كه‌درموردش‌ زده‌ مي‌شد، درست‌ از آب‌ درنيامد،اما از شانس‌ بد خودش‌ يا مادرش‌، اين‌ يكي‌درست‌ درست‌ بود! پارسال‌، چنين‌ شبي‌ او به‌ يك‌آرامش‌ ابدي‌ دست‌ يافت‌. در حالي‌كه‌ توي‌زيرزمين‌ خانه‌شان‌ با دوستش‌، مشغول‌ ساختن‌نارنجك‌ بود. هيچ‌كس‌ نمي‌داند چه‌ اتفاقي‌ افتادكه‌ ناگهان‌ زيرزمين‌ و آتش‌، يكپارچه‌ شدند. وقتي‌كه‌ جسد سوخته‌اش‌ را تشييع‌ مي‌كردند، همه‌اهالي‌ محل‌، متفق‌القول‌ بودند كه‌: (كاشكي‌ زنده‌بود و همچنان‌ آتش‌ مي‌سوزاند اما آتيش‌، او رانمي‌سوزاند...)
    
     فرزاد پناهي رئيس مركز اورژانس كشور در مورد حوادث چهارشنبه سوري در گفت و گو با فارس،اظهار داشت: حادثه ديدگان در چهارشنبه سوري سال گذشته بيش از همه دچار سوختگي درجه يك و سطحي شدند و پس از آن سوختگي درجه 2، پارگي، زخم و خراشيدگي و سوختگي درجه 3 كه شديدترين نوع سوختگي است، قرار دارد.
    وي ادامه داد: بيشترين گروه آسيب ديده در حوادث چهاشنبه سوري سال گذشته گروه سني 16 تا 23 سال با فراواني بيشتر در گروه سني 16 تا 19 سال بود و پس از آن گروه سني 8 تا 15 سال و 34 تا 38 سال است و حدود 80 درصد حادثه ديدگان نيز مرد بودند.

    پناهي اضافه كرد: 95 درصد آسيب ديدگان در چهارشنبه سوري سال گذشته، در شهرها اتفاق افتاده و بيشترين عامل حادثه ترقه با 55 درصد بوده است و پس از آن تركيب بنزين و چوب و بمب قرار دارد و متاسفانه بيش از 60 درصد آسيب ديدگان دانش آموز بودند.
    وي گفت: 73 درصد حادثه ديدگان در چهارشنه سوري گذشته در حال بازي بوده‌اند، 15 درصد عابر و حدود 8 درصد نيز در حال تماشا بودند و بقيه ساير موارد است ضمن اينكه 85 درصد اين حوادث در خيابانها و 14 درصد در خانه اتفاق افتاده است.
    وي افزود: براساس آمار غير رسمي 10 نفر در اين حوادث جان خود را از دست داده‌اند اما بر اساس آمار رسمي فقط يك نفر مرگ بر اثر حوادث چهارشنبه سوري در كشور ثبت شده است.
    رئيس مركز حوادث و فوريتهاي پزشكي كشور ادامه داد: بيشترين ارگاني كه در اين حوادث دچار جراحت شده است دست بوده كه 33 درصد موارد را شامل مي شود و پس از آن چشم با 23 درصد، صورت با 4/16 درصد و در نهايت پا با 9 درصد بوده است.
    پناهي اضافه كرد:‌ در حال حاضر 920 پايگاه اورژانس شهري و جاده‌اي در كشور فعال است كه تا آخر امسال به حدود هزار پايگاه مي رشد كه تقريبا نيمي از آنها در جاده‌ها مستقر است ضمن اينكه 150 تا 200 پايگاه سيار شهري نيز به مناسب چهارشنبه سوري فعال مي شود.
    وي گفت: توصيه ما اين است كه به جاي تلاش براي كاهش خسارت آسيب ديدگان اين حوادث، با آموزش عمومي و با استفاده از همه انواع رسانه ها و نيز با كمك آموزش و پرورش زمينه‌اي فراهم شود كه اصولا اين نوع حوادث رخ ندهد و با پيشگيري از بروز چنين حوادثي و خسارتهاي جبران ناپذير آن جلوگيري شود.

 نظرسنجی:


انتخاب کنید


نظرسنجي
بهترين بازيگر زن سال84 تلويزيون کيست؟

فلامک جنيدي
سحر زکريا
مريم کاوياني
بهنوش طباطبايي
روشنک عجميان
مريم اميرجلالي
بهنوش بختياري
گوهر خيرانديش
زيبا بروفه
مليکا زارعي
زهرا اميرابراهيمي

 اسپانسرینگ:

 وبلاگ هله له

وبلاگ هواداران بهنوش طباطبایی

گروه هواداران بهنوش طباطبایی در یاهو

گروه هواداران هله له در یاهو

وبلاگ پاتریها

 

جهت پذیرش اسپانسرینگ و تبلیغ شما با ایمیل یا آیدی زیر تماس بگیرید

javuni_zenduni@yahoo.com

 

 

عکس هایی از کاندیدا ها و معرفی نسبی آنها:

عکس بعضی از بازیگران  نتونستم پیدا کنم اگر برام بفرستید ممنون میشم

فلامک جنیدی: معروف ترین نقوش وی:شادونه در شبهای برره-خانم دلیخون در بدون شرح(شهر قشنگ)

فلامک جنیدی

 

سحر زکریا:معروف ترین نقوش:مهتاب در پاورچین-طلا در برای آخرین بار-مروارید سرخ

سحر زکریا

 مریم کاویانی:معروف ترین نقش: رعنا در او یک فرشته بود

 مریم کاویانی

بهنوش طباطبایی:معروف ترین نقوش:کتی در مسافری از هند-سیما و هما در عشق گمشده

بهنوش طباطبایی

 روشنک عجمیان:معروف ترین نقوش:گلچهره در کوچه عقاقیا-جایزه بزرگ-پیله های پرواز

عکسی متاسفانه از ایشون پیدا نکردم

 مریم امیرجلالی:معروف ترین نقوش:زن آقا ماشاالله در خانه به دوش-سرور در متهم گریخت

عکسی متاسفانه از ایشون پیدا نکردم

بهنوش بختیاری:معروف ترین نقوش:لیلون در شبهای برره-ژینوش در خانه به دوش

 کلیک کن بزرگ میشه!

گوهر خیراندیش:دیگه کسی نیست که نشناسه ایشون رو!!!!!

 گوهر خیراندیش

زیبا بروفه:طلسم شدگان-ریحانه-مجیدجان دلبندم 

ملیکا زارعی:معروف ترین نقش:معصومه در متهم گریخت

ملیکا زارعی

زهرا امیرابراهیمی:معروفترین نقوش:بهنوش در کمکم کن-لیلا در غریبانه

 زهرا امیرابراهیمی

 

توهین به پیامبر مکرم اسلام (ص) در روزنامه های غربی

این وبلاگ نیز این حرکت زشت روزنامه های غربی را محکوم می کند

                        

                     

این عکس بالا پر از حرفه! ببینید کجا این دو تا خط به هم رسیدن و تیره ترند؟! بر دانمارک!

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک 

          

             سینما و تلویزیون

گفتگو با مهدی فخیم زاده

113841.jpg

استفاده از ژانر پلیسی در ساخت فیلم های سینمای داخلی راه بسیار خوبی برای بهبود اقتصاد سینما و نجات سینمای بدنه از شرایط کنونی است.

مهدی فخیم زاده، نویسنده و کارگردان مجموعه تلویزیونی " حس سوم "، درباره روند ساخت این سریال به "مهر" گفت: من از مدتها قبل طرح ساخت این سریال را در ذهن داشتم و در اندیشه شکل دادن به شخصیتی بودم که از قدرت بویایی فوق العاده و بیش از حد معمول برخوردار باشد. پیش از این هم در هیچ اثر سینمایی ندیده بودم که در مورد حس بویایی خارق العاده اثری ساخته شده باشد. چون بو با تصویر و سینما تا حدودی در تضاد است و حس بینایی و شنوایی خیلی قوی در فیلم ها به تصویر کشیده شده بود. از همین رو داستانی را به نگارش درآوردم که هم به این مساله بپردازد و هم اینکه طنز موقعیت خوبی داشته باشد. مدتی قبل از سوی دکتر پور حسین پیشنهاد ساخت یک سریال به من داده شد که من فیلمنامه این اثر را تکمیل کردم و برای ساخت به شبکه ارایه دادم که ساخت آن هم آغاز شد.

وی در پاسخ به این مطلب که پس از ساخت سریال " خواب و بیدار " گفته بود دیگر فیلم پلیسی نخواهد ساخت، اما دوباره به تولید این ژانر روی آورده است، توضیح داد: حقیقت این است که در زمینه ساخت سریال قبلی با مشکل مواجه شدم و فشار کاری زیادی را تحمل کردم، اما دلیل ساخت دوباره سریالی در ژانر پلیسی به دو عامل مهم بر می گردد. نخست اینکه این ژانر یکی از گونه های مهم در عرصه تولید سینما و تلویزیون است که برای مخاطب جذابیت زیادی دارد. چون این نوع فیلمنامه ها از تعلیق و کشمکش زیاد با استفاده از زمینه های پلیسی برخوردار است و همین مساله این نوع آثار را بسیار جذاب می کند. در حال حاضر حدود 70 درصد از تولیدات سینما و تلویزیون امریکا و اروپا یا درباره مسایل پلیسی است یا به مسایل پلیسی ربط دارد.

این کارگردان ادامه داد: در حال حاضر در سینمای ما فیلم ها در سه ژانر کلی ساخته می شوند. آثار سینمای ایران یا در زمینه ملودرام است یا بر اساس کمدی های شبه فیلمفارسی و کم اهمیت و نه چندان سطح بالا ساخته می شود یا فیلم های جشنواره ای است. به عقیده من راه برون رفت سینمای ایران از وضعیت کنونی و توجه به چرخه اقتصاد سینما توجه به سینمای پلیسی است. چون کشمکش در ذات این سینما است و این نوع آثار می تواند ذهن مخاطب را درگیر کند. البته اگر یاد بگیرم فیلم هایی با این مضمون را خوب بسازیم و از ولنگاری و شلختگی دست برداریم. عامل دیگری که باعث توجه من به ژانر پلیسی شده، علاقه شخصی است که من را به فعالیت در این عرصه وا می دارد.



فخیم زاده در پاسخ به این سوال که تعدادی از کارگردان های تلویزیونی از دل سریال هایی که می سازند یک اثر سینمایی تدوین و به جشنواره رسانده اند، اما این کارگردان چنین کاری نکرده است، اظهار داشت: من با این کار مخالفم. زمانی هم که سریال " ولایت عشق " را می ساختم به من چنین پیشنهادی شد که در آن زمان نپذیرفتم. مساله اینجاست که من از ابتدا طرحی را در ذهن می آوردم و بر اساس آن به تعریف شخصیت های داستان، چگونگی روابط میان آنها و شناسایی روند شکل گیری این روابط تا پایان داستان می پردازم. فیلمنامه ای که من برای 1000 دقیقه طراحی می کنم، اگر بخواهی یک فیلم سینمایی از دل آن بیرون بیاوری همانند شیر بی یال و دم و اشکم می شود. مگر اینکه فصل جدایی در سریال وجود داشته باشد که بتواند به عنوان یک اثر سینمایی مطرح شود. اما من فیلمنامه هایم را به گونه ای می نویسم که از ابتدا به هم پیوسته باشد. بنابراین هیچ وقت معتقد نبودم که می شود از دل یک سریال، یک فیلم سینمایی در بیاورم. همانطور که از طرح داستانی که برای 100 دقیقه طراحی شده است نمی توان یک سریال 1000 دقیقه ای ساخت که اگر چنین بشود به اصطلاح می گویند در سریال آب بسته اند.

کارگردان " حس سوم " درباره اینکه به نظر می رسد در این سریال داستان از شکل ساده تری برخوردار است و از پیچیدگی ها و چند وجهی " خواب و بیدار " کمتر بهره می برد، اعلام کرد: به نظر من بحث پیچیدگی یا ساده تر بودن نیست. در آن سریال ما اتفاقاتی را داشتیم که بر اساس شخصیت ناتاشا شکل گرفته بود و از سوی دیگر پلیس ها را داشتیم که ماموریت های مختلفی را انجام می دادند. آن سریال از سوی نیروی انتظامی سفارش شده بود و من به بخش های مختلف این نیرو اشاره کردم که هم خودم و هم مخاطب از آن اطلاع کافی نداشتند. در بین قسمت های مختلف سریال هم عملیات هایی از سوی پلیس ها انجام می شد که هیچ ارتباط مستقیمی با اصل داستان نداشت که مانور شبانه از آن جمله بود. داستان اصلی هم از قسمت 8 و 9 به بعد سیر روایی خود را به شکل کامل دنبال می کند. زمانی هم که از مردم در مورد قسمت های مختلف این سریال نظر سنجی به عمل آمد، قسمت هایی که فقط به مساله فعالیت های دو پلیس پرداخته می شد از تماشاگران کمتری برخوردار بود و قسمت هایی که طی آن ناتاشا و اصغر کپک قصه را پیش می بردند، بیشترین تعداد تماشاگر را به خود جلب کرده بود، اما در این سریال پلیس ها و شخصیت ها از همان ابتدا در هم تنیده می شوند.



وی ادامه داد: اتفاقات باید با قصه آمیخته و در آن تنیده شود و این ترکیب بندی به خوبی انجام شود تا جذابیت و زیبایی خود را داشته باشد. در برخی از آثار پلیسی گاه از یک صحنه تعقیب و گریز استفاده می شود تا به اثر جذابیت و تنوع بصری بدهد، در حالی که اگر این صحنه بخشی از داستان پردازی نباشد، چندان جذابیت نخواهد داشت. در سریال " خواب و بیدار " برای پرداختن به فعالیت های پلیس در بخش های مختلف مجبور بودم که از صحنه های مختلف برای نشان دادن این بخش استفاده کنم. اما در این سریال جدید از این کار احتراز کرده ام و بخش های مختلف سریال را به صورت متصل و به هم تنیده تا انتها دنبال کردم. باید به این مساله هم اشاره کنم که در سریال " خواب و بیدار " ناتاشا و پلیس ها از هم جدا بودند و داستان آنها به صورت موازی دنبال می شد، اما در قسمت های پایانی به هم پیوستند. در " حس سوم " مساله بر عکس است. ابتدا تمامی شخصیت های اصلی قصه در کنار هم قرار دارند و در قالب یک خط داستانی پیش می روند، اما در ادامه سریال از هم جدا می شوند و هم کدام بخشی از داستان را پیش می برد.

فخیم زاده در خصوص دلیل استفاده از ریتم تند و به کارگیری تصاویر کوتاه و پشت سر هم در این سریال توضیح داد: این سریال به خاطر برخورداری از بار طنز آمیز برخوردار است به طور طبیعی نماهای بسته تر و خرد تری را می طلبد. به همین خاطر نماهای کوتاه و مقطع را می طلبد. در سریال قبلی هم وقتی مساله صمیمت روابط عاطفی میان ناتاشا و اصغر کپک به میان می آید، ریتم داستان پر کشش و سنگین می شود. از سوی دیگر، ساخت سریال " خواب و بیدار " زمینه ای برای رسیدن به تجربه تولید یک اثر پلیسی بود. اصولا" فیلم های پلیسی از تقطیع زیاد و سرعت ریتم بالایی برخوردار است و بر خلاف فیلم های ملودرام به سمت استفاده از ضرباهنگ سریع تمایل دارد. وقتی هم بار طنز به سریال افزوده شود آنچه که این شرایط خنده آور را ایجاد می کند، واکنش بازیگر است. برای نمونه در قسمت سوم این سریال نماهایی که از واکنش جوان نسبت به صحبت های شخصیت اصلی داستان گرفته شده است یا عکس العمل معتاد در ایستگاه مترو حالت طنز را به وجود می آورد.



وی درباره دلیل استفاده از نسرین مقانلو در یکی از نقش های اصلی و عدم استفاده از رویا نونهالی در این سریال یادآور شد: جدا از اینکه در هنگام تولید این سریال خانم نونهالی در پروژه دیگری مشغول بازی بود، هر بازیگری در یک ژانر بیشتر خود را نشان می دهد. گذشته از این قرار نیست من همیشه با یک بازیگر کار کنم و همانطور که یک بازیگر قرار نیست همیشه با یک کارگردان کار کند. من از ابتدا که متن این سریال را می نوشتم به خانم نونهالی برای این نقش فکر نمی کردم. بلکه نقش پلیس درگیری را برای او در نظر گرفته بودم که تا انتها نتوانستم این شخصیت را دنبال کنم و آن را از قصه درآوردم. این مساله هیچ ربطی به توانایی های بازیگری خانم نونهالی ندارد. زیرا او در کارهای دیگر هم قدرت بالای بازیگری خود را نشان داده است و امسال هم یکی از نامزدهای انتخاب بازیگر برگزیده در جشنواره فیلم فجر بود. مساله دیگر این است که خانم مقانلو نیز در جایگاه خود هنرپیشه بسیار توانایی است که بخش های طنز و جدی قصه را بسیار خوب درک می کند و چون تجربه زیادی در زمینه بازیگری دارد و هنرپیشه توانایی است، او را برای حضور در این نقش دعوت به همکاری کردم. خانم مقانلو در کارهای دیگر از جمله " مهمان مامان " نیز بازی خوبی را ارایه کرده بود.

کارگردان " حس سوم " درباره بازی خودش در آثاری که می سازد، گفت: من بازی کردن را دوست دارم و اگر ببینم نقش با من هماهنگ است، بازی آن را برعهده می گیرم. اما آثاری هم دارم که در آن بازی نکرده ام که " باغ در پاییز "، " همسر "، " خواستگاری " و " طپش " از آن جمله است. در کارهای تاریخی هم که ساختم بازی در نقش اول را بر عهده نگرفتم. در سریال " خواب و بیدار " هم برای بازی در نقش اصغر کپک با چند بازیگر صحبت کردم که هر کدام به دلیلی میسر نشد و در پایان خودم این نقش را ایفا کردم.
وی در خصوص اینکه بازی او در سریال بر کیفیت آن تاثیر منفی نمی گذارد به خصوص که اثر در زمان بازی او چشم سوم را از دست می دهد، یادآور شد: من موقع نوشتن نقش ها به بازیگران آن فکر می کنم و وقتی نقشی را برای خودم در نظر می گیرم، به خوبی بر مشخصات و خصوصیات نقش تسلط و آشنایی دارم و از این جهت چند ماه از بازیگران جلوتر هستم. مهمتر اینکه وقتی من به طور همزمان بازی و کارگردانی می کنم، این نیست که دوربین را بکارم و کار خود را انجام بدهم. نخست اینکه یک بازیگر نقش اصلی حداکثر در 30 درصد از پلان های کل سریال بازی دارد که صحنه های مختلف این مقدار هم نزدیک به 30 بار در بخش های مختلف میزانسن دادن، هماهنگی با دوربین، نور، جا افتادن بازی ها و ایفای نقش جلوی دوربین هر صحنه بازی می شود. از طرف دیگر، در حال حاضر ابتدا هر نما به وسیله دوربین دیگری ( ویدیو شاهد ) ضبط می شود و من به دقت آن را می بینم و اگر مشکلی وجود داشته باشد آن را برطرف می کنم. من زمانی که امکانات ویدیویی به این وسعت وجود نداشت، بر روی کار خودم نظارت دقیق داشتم. حالا که امکانات بسیار پیشرفت کرده است.



به گزارش "مهر" فخیم زاده درباره شرایط استفاده از جلوه های ویژه در زمان تعقیب و گریز یا انفجارهای فیلم که همیشه برای کارگردان های تولیدات پلیسی مشکلاتی به وجود می آورد، عنوان کرد: من در این مورد مشکل خاصی نداشتم و همه چیز با برنامه ریزی و به صورت دقیق پیش رفت که البته بخشی از این مساله بر اثر تجربه ای است که از سریال قبلی به دست آورده ام. چون در آن سریال ما چند نفر زخمی داشتیم و چند تصادف ناخواسته ماشین به وجود آمده بود. اما این بار شرایط خوب و هماهنگ شده پیش رفت.

وی در مورد ایجاد لحظه هایی که بتواند مخاطب را به خود جذب کند و امکان تماشای سریال از سوی بیننده را به وجود بیاورد که در بیشتر ساخته های فخیم زاده به چشم می خورد، یادآور شد: اگر این طور که اشاره می کنید، باشد مساله اصلی به شرایط دراماتیکی اثر و دوری از مقدمه چینی های طولانی مربوط می شود. گاه در آثار تلویزیونی یا سینمایی کارگردان دست به مقدمه چینی های طولانی می زند که همین مساله روی شرایط شکل گیری اثر و لحن قصه تاثیر می گذارد. به شکلی که گاه پرده برداری از کارکترها دیر انجام می شود و مخاطب را خسته می کند. مخاطب از ابتدای داستان باید در جریان اتفاقات باشد و کشمکش داستان افت نکند. به این ترتیب یک اثر در چشم مخاطب جلوه می کند.

 
 
برره با خاك يكسان شد

026397.jpg

شب هاي برره پا در هوا تمام شد. يك مقام مسؤول كه مي خواست نامش فاش شود، ولي ما اسمش را نمي دانيم، در مصاحبه با خبرگزاري فارس دليل پايان يافتن برره را افت در مضمون و تكراري شدن عنوان كرد. اما شايعه شده چون شبكه هاي ماهواره اي از شب هاي برره و مديري حمايت كرده اند، تلويزيوني ها هم برره را پيچانده اند تا مشت محكمي به دهان آن شبكه  هاي اجنبي بكوبند. آخرين تركش هاي برره به بجنورد برخورد كرد. در يكي از ميدان هاي اين شهر، مجسمة بز نصب شده بود، ولي از بس ملت به ميدان كذايي گفته بودند ميدان برره، شهرداري كلافه شد و بز را از جا كند! ولي هنوز خبرهاي بتركون تري هم داريم، چند خط صبر كنيد تا آن ها را بخوانيد. اما از سويي مسؤولان تلويزيون كه نمي توانند فراموش كنند 93 قسمت برره، حدود 30 ميليارد تومان سود از آگهي هاي بازرگاني براي آن ها داشته است، بعد از كلي ناز كردن گفته  اند شايد اگر بچه هاي خوبي باشيد، 13 قسمت برره در نوروز برايتان جور بكنيم. حالا بدون دكور چطور مي خواهند جور كنند، بايد از مسؤول امور مالي و آگهي ها پرسيد. اين هم از آن اگرهايي كه اول خبر گفتيم. اما در انتها، آن خبر بتركون دوم را هم مي دهيم تا با خيال راحت، برويد دنبال كار و زندگي تان. آن هم اين كه مهران مديري كه 3 هفته اي در اتريش در استراحت به سر مي برد، وقتي برگشت، چيزي حدود 70 تا 100 ميليون ناقابل گرفت تا قيافه اش با گريم شيرفرهاد، چند ماهي در كنار تبليغ چاي روي بيلبورد باشد. خدا نصيب كند.

026415.jpg
هديه تهراني در كوه هاي كردستان
هدية قبادي به اتريشي ها

بهمن قبادي انگار حاضر نيست از كوه هاي كردستان پايين بيايد و همان جا توي برف و بوران، فيلم حيواني مثل زماني براي لگدزدن اسب ها و لاك پشت ها هم مي پرند مي سازد و مي فرستد جشنواره هاي خارجه تا به اش تنديس حيوان جايزه بدهند. اين دفعه انگار يك گوشه چشمي هم به گيشه هاي گرم سينماهاي داخلي دارد. چون گشته و گشته و هديه تهراني و گلشيفته فراهاني را در فيلمش بازي گرفته تا بازيگر حرفه اي و تركاندن گيشه هم دستش بيايد.
در كنار اين، مثل اين كه هواي كارگرداني كه مدتي است در سر بازيگران زن ايران پيچيده، بعد از نيكي كريمي سراغ هديه تهراني رفته و او قرار است در اين فيلم، دستيار كارگردان هم باشد.
دركنار اين دو بازيگر زن، حسن پورشيرازي ديگر بازيگر فيلم سمفوني است كه اين روزها بايد در سرماي كردستان جلوي دوربين قبادي بازي كند.
سمفوني  بيش از اين كه چشم به گيشة داخلي داشته باشد، سفارش وزارت هنر اتريش است. از همين الان حضورش در جشنواره وين و در بخش بزرگداشت موتزارت آهنگساز مشهور اتريشي تضمين شده و حداقل يك جايزه را مي گيرد. نوش جانش، فقط يكي به ما بگويد موتزارت توي كوه هاي كردستان چي كار مي كند آن وقت؟

فيلم ها از آن سوي مرزها هدايت مي شوند
نو هم مي آيد به بازار

انگار مسؤولان جديد، زياد با جشنواره فجر حال نكرده اند و هر روز يك تكة آبدار مي اندازند. نمونة آخرش جواد شمقدري مشاور هنري رئيس جمهور كه گفته فيلم هاي جشنوارة امسال، خاستگاه داخلي نداشت و احتمالا از آن سوي مرزها هدايت شده بود و فضاي فيلم هاي عصر جمعه و كافه ستاره و هوو و باغ فردوس زننده بود. ايشان البته با تخفيف، فيلم هاي سفر به هيدالو و شب به خير فرمانده و چند مي گيري گريه كني را قابل ديدن خوانده اند و از فيلم هاي به  نام پدر ، وقتي همه خواب بودند ، شاهزاده ايراني و زاگرس هم خوششان آمده.سازندة طوفان شن همچنين گفت: با نوع مديريتي كه عمدتا مجموعه اي از كارگردان هاي دورة قبل هم بوده اند، كمترين اميد محقق نشد و بيش از 80 درصد از فيلم ها در راستاي دولت اسلامي آقاي احمدي نژاد نبود.
از طرفي صفار هرندي وزير فرهنگ هم دربارة اكران فيلم هايي مثل مكس و بربادرفته كه بعد از مدت ها بي مجوزي، مجوزدار شدند، گفته: آن چه در ماه هاي اخير نمايش داده شده، توليدات فرهنگي قبل از ماست. ما مترصديم با تعامل نزديك با اهالي هنر، در يك نقطة وفاق كه ارزش هاي جامعة اسلامي ماست، راه آينده را بپيماييم.
026424.jpg
آتيلا پسياني به جاي اكبر عبدي
ثانيه ها، ثانيه ها

اگر براي ديدن سريال هاي درست و درمان، داريد ثانيه شماري مي كنيد، بهتر است يك ثانيه شمار جديد بگيريد و از الان براي ديدن زير تيغ كه تا حالا 30 درصد ش ساخته شده، ثانيه ها را بشمريد.حتما يادتان نيست كه چند ماه پيش، همين جا نوشتيم محمدرضا هنرمند كه در كارنامه اش فيلم هايي مثل شوخي و مرد عوضي و موميايي 3 و سريال كاكتوس را دارد، مي خواهد سريال طنزي براي شبكه 3 بسازد. ولي حتما يادتان هست كه بعدش نوشتيم پرويز پرستويي بعد از تركاندن گيشه ها، گوشه چشمي هم به تلويزيون و محمدرضا هنرمند انداخته است. حالا هنرمند و پرستويي در كنار آتيلا پسياني و سياوش طهمورث و فاطمه معتمدآريا بعد از اين كه يك ماه در شرق تهران به توليد اين سريال مشغول بوده اند، شال و كلاه كرده اند رفته  اند آن طرف شهر و وسط يك كارخانه در اتوبان كرج، بساطشان را پهن كرده  اند. اگر همة بروبچز، به قول يارو گفتني آن تايم باشند، 5 ماه ديگر كار تصويربرداري تمام مي شود و بعد نوبت تدوين مي رسد. اگر فكر مي كنيد ما در بين بازيگرها، اكبر عبدي را جا انداخته ايم (در حالي كه قبلا گفته بوديم او هم در اين سريال بازي مي كند) در اشتباه ايد. محض اطلاع عرض كنيم اكبرخان زده زيرش و از زير تيغ فرار كرده و پسياني جايش نشسته است. با اين حساب و كتاب بايد حالاحالاها پاي ثانيه شمار جديدتان معطل بمانيد. پس خوشحال باشيد!

 خبر هاي كوتاه
نيكي كريمي به زودي دومين فيلم بلند خود به نام گريز را با بازي خودش مي سازد.
خسرو شكيبايي و يكتا ناصر در حال بازي در فيلم افسانة شادي ها از علي قوي تن هستند.
عبدالرضا زهره كرماني ـ معين روح مهربان ـ به زودي فيلم  خونة اميد را دربارة بم مي سازد.
احمد طالبي نژاد بعد از ساخت من بن لادن نيستم ، بچه هاي خاك را در فروردين 85 مي سازد.
سيروس الوند، سال آينده فيلم جديدش به نام تاوان را جلوي دوربين مي برد.
نادر مقدس به زودي فيلم ايستگاه بهشت را مي سازد.
مرثيه برف به دليل بي احترامي نشرية دانماركي به پيامبر، جشنواره باستر دانمارك را تحريم كرد.
فيلم گيلانه به چهارمين جشنوارة فيلم بانكوك راه يافت.

 
 
چه كسي از تابلو شدن مي ترسد؟
بهرام رادان و پس از آن مهران مديري آخرين ستاره هايي بودند كه براي تبليغات به روي بيلبوردها رفتند.طوفاني كه به نظر مي رسد تازه در آغاز راه باشد
026448.jpg
مي گويند قرار است يك تيزر تبليغاتي براي يك گوشي موبايل با حضور نيكبخت به روي آنتن ها برود. نيكبخت با گوشي، روپايي مي زند

مجيد رئوفي
تا سال ها ستاره هاي وطني در تبليغات ظاهر نمي شدند. مي شنيديم كه بازيكنان رئال مادريد در تبليغات پپسي ظاهر شده اند و بارسايي ها در تيزرهاي جذاب نايكي  حضور داشته اند. بكام را در قالب هاي مختلف و در آگهي هاي شركت هاي متفاوتي مي ديديم. مسحور هنرنمايي مايكل جردن براي معرفي محصولاتي به نام خود او مي شديم و از قراردادهاي خصوصي ستاره هاي هاليوود مي شنيديم. اما خبري از ستاره هاي وطني در تبليغات داخلي نبود.
تا اين كه يك روز صبح كه از بزرگراه همت مي گذشتيم چشممان به جمال بي مثال محمدرضا  گلزار گيتاريست سابق گروه آريان و بازيگر جديد سينماي ايران روشن شد كه تصويرش در بيلبوردي براي تبليغ ايكات استفاده شده بود. البته همان زمان هم شايع شد پيراهن تن جناب گلزار در بيلبوردها اصلا متعلق به ايكات نيست. اما ما آدم هاي سختگيري نبوديم و لباس هايي كه گلزار بر تن داشت به يكي از پرطرفدارترين لباس هاي توليد داخل  تبديل شد.
با توجه به قيمت پايين تر پوشاك ايراني نسبت به نمونه هاي اصل ايتاليايي و تبليغات مناسب، ماركي كه گلزار برايش روي ماسه ها دراز كشيده بود از يك نام ناآشنا به يك برند معروف در بازار ايران تبديل شد. تصاوير محمدرضا گلزار 2سال بر روي بيلبوردها جا خوش كرد و طبق شايعاتي كه كسي حاضر به تأييد
ـ و البته تكذيب! ـ آن ها نيست شركت طرف قرارداد در سال اول 24ميليون تومان و در سال دوم قرارداد 45ميليون تومان به گلزار داد؛ رقمي كه خيلي ها با شنيدن اش دچار سكته قلبي مي شوند.
البته در همين زمان 2 ساله و در مقطع كوتاهي كه گلزار از فعاليت منع شده بود اين قرارداد با مشكلاتي مواجه شد كه ظاهرا با رايزني هاي پشت پرده حل شد.
026436.jpg
خشت و آينه
هنوز مدتي از خودنمايي محمدرضا گلزار در شهر نگذشته بود كه جمشيد مشايخي، خان دايي معروف قيصر روي بيلبوردها و آگهي هاي روزنامه اي كولرهاي اُجنرال قرار گرفت. اين اولين حضور، با واكنش تعدادي از هنرپيشگان سينما و تلويزيون مواجه شد و حجم نسبتا زيادي مقاله و نوشته در اين باره منتشر شد.
موافقان و مخالفان حضور چهره هاي مشهور در صنعت تبليغات، بحث شيريني را آغاز كردند كه البته معلوم است سرانجام كدام طرف پيروز شد. پس از مدتي حملة ستاره اي به تبليغات آن قدر گسترده و طبيعي شده بود كه ديگر هيچ كس زحمت انتقاد به خود نمي داد.
شركت كولرسازي هم در اين ميان دست از كار نكشيد و با ابراهيم ميرزاپور دروازه بان لرستاني تيم  ملي قراردادي- البته ارزان تر از قرارداد مشايخي- امضا كرد تا اگر بر تجربه مشايخي و كولرهاي خنك خود اشاره مي كرد اين بار به چالاكي و انرژي زياد ميرزاپور نيز پهلويي بزند. در اين زمان احمدرضا عابدزاده چهره خندان و جذاب فوتبال هم مدتي مدل تبليغاتي موتورسيكلت تلاش بود.
يك خارجي در تعويض روغني
يك شب كه مي خواستيم يكي از ديدارهاي ميلان در ليگ قهرمانان اروپا را تماشا كنيم، در ميان تبليغات پيش از بازي، ناگهان موهاي سرمان سيخ شد وقتي بكام را با موهاي تراشيده پشت ضربه پنالتي ديديم. البته بكام مدت ها بود كه موهاي سرش را براي تبليغات ژيلت تراشيده بود. اما اين بار او را كه انگار روغن كاسترول به تن زده بود. تا ضربه پنالتي را با قدرت بيشتري بزند در تبليغات تلويزيوني ايران مي ديديم؛ يك ستارة بين المللي معروف در تبليغ براي يك شركت بين المللي معروف و در شبكه 3 سيما.
پس از مدتي، از پخش تبليغات تلويزيوني بكام و كاسترول جلوگيري شد، اما آدمك مقوايي او كه در دستش قوطي روغن كاسترول و زير پايش يك توپ فوتبال بود، به طراحي صحنة تمام مكانيكي ها و تعويض روغني هاي سراسر كشور اضافه شده بود. البته يك چهرة آشناي ديگر نيز گه گاه با بكام تعويض مي شد و او كسي نبود مگر ميشائيل شوماخر مرد شماره يك فرمول يك.
ستاره ها پشت ويترين
پيش از تمام اين سال ها، پوسترهاي تبليغاتي ستاره هاي مختلف را كه به قيمت صفر در ايران مشغول تبليغ بودند در عينك فروشي ها ديده بوديم. بروس ويليس، الساندرو دل پيرو، جورج كلوني و بسياري از ستاره هاي سينما و فوتبال و مد، سال ها در ويترين مغازه هاي عينك فروشي پشت فريم هاي آفتابي و طبي به ما لبخند مي زدند، بدون اين كه يك ريال از اين تبليغات ايراني سود ببرند. البته آن ها حقوق شان را از كمپاني هاي اصلي دريافت كرده بودند، اما در بازاري كه براي هر جنس اصلي، يك بدل وجود دارد، اين تبليغات بيش از هر چيز به نفع فروشندگان عينك هاي تقلبي بود.
پسر گوشي به دست
پس از مدتي، شركت هاي خارجي كه بازار خوبي در داخل ايران به دست آورده بودند، فكر تازه اي كردند؛ كشاندن ستاره هاي ايراني به تبليغات.
اولين نفر را هم درست حدس زده ايد، بهرام رادان ستاره موبور و چشم زاغ سينماي ايران كه پس از تثبيت شدن روي پرده، برعكس محمدرضا گلزار، فاصله با هفته نامه هاي هدهدي را حفظ كرد. اگرچه نبايد فراموش كرد كه او و بازيگر مقابلش به لطف همين نشريات جنجالي، فيلم مهملي مثل شور عشق را پرفروش كردند و البته نام خود را در سينماي ايران جا انداختند.
اما بعد از شور عشق بهرام رادان كه راهش را انتخاب كرده بود، سعي كرد در فيلم هاي شاخص تر و معتبر بازي كند و از بازي در فيلم هاي آنچناني حذر كرد.
او كه با دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر براي فيلم شمعي در باد پرستيژ بازيگري اش را ترفيع داده بود، با بازي در فيلم هاي كارگردانان شاخصي همچون مسعود كيميايي، رخشان بني اعتماد و بهروز افخمي به ستارة باكلاسي در سينماي ايران تبديل شد.
همين حضور توأم با دقت و تيزبيني هم باعث بستن قرارداد تبليغاتي 150 هزار دلاري با شركت LG شد. پس از 7 ماه مذاكره، نهايتا مسؤولان LG موفق شدند قرارداد تبليغات گوشي هاي تلفن همراه خود را با رادان امضا كنند. يكي از نزديكان رادان كه ترجيح مي دهد اسمي از او نياوريم مي گويد: بهرام از 3 سال قبل پيشنهادات بسياري داشت، اما نهايتا LG موفق شد قاپ او را بدزدد. اما بهرام رادان علاوه بر بيلبوردهايي كه هم اينك در بسياري از بزرگراه هاي تهران نصب شده اند، در آگهي هاي روزنامه اي گوشي موبايل LG هم حضور دارد و در صورت ساخته شدن تيزر هاي آن در آن ها هم بايد شركت كند. او در تيزر تبليغاتي LG در جشنواره فيلم فجر امسال حضور داشت. همان منبع آشنا مي گويد: LG اصلا با پيشنهاد رادان پشتيباني مالي جشنواره را بر عهده گرفت. اما با همة تلاش ها LG نتوانسته مجوز پخش تيزر تلويزيوني با حضور رادان را دريافت كند. حتي طرح هايي كه چهرة بهرام ديده نمي شود و او پشت به تصوير است نيز پذيرفته نشده است. با اين حال برخي تبليغات LG در تلويزيون با صداي بهرام رادان پخش مي شود. مي دانيد كه بهرام رادان نريشن گاوخوني را مي گفت و بهروز افخمي نيز خيلي از اين صدا راضي بود.
026445.jpg
ستاره ها در صف
به اين جا رسيديم كه ستاره هاي ايراني به جاي مدل هاي ناآشناي غربي، روي بيلبوردها رفتند و مي دانيد كه اغلب ستاره ها نيز بازيگران مرد يا فوتباليست ها بوده اند. البته استثنايي به نام حسين رضازاده نيز وجود دارد. علي كريمي ستارة چشم زاغ ايراني كه حالا با آديداس قرارداد دارد، در تبليغات بيلبوردي كن وود ديده مي شود. مي گويند هنرمند چمن سبز، اين جا خيلي هنر نكرده است و فقط 40 ميليون تومان از كن وود گرفته است. مهدي مهدوي كيا هم مدتي طرف قرارداد با آيوا بود و بيلبوردها و صفحات روزنامه ها را به خود اختصاص داده بود. حميد گودرزي بازيگر سريال هاي قاسم جعفري كه اينك به پردة سينماها نيز راه پيدا كرده و البته در گروه SEVEN هم آواز مي خواند، قراردادي با كيف درسا بسته است كه فقط يك بيلبورد در خيابان گاندي در اختيار چهرة اوست. شايعه پردازان مي گويند او حدود 15 تا 20 ميليون براي اين قرارداد تبليغاتي دريافت كرده و اغلب تبليغات او به صورت پوسترهايي در مغازه هاست. پيام صالحي عضو گروه آريان نيز جايي ميان بيلبوردها در اختيار دارد، البته نه بيلبوردهاي فروش موسيقي بلكه بيلبوردهاي تبليغاتي مبلمان هفت، او البته ستاره اي خودكفاست چون صاحب مبلمان هفت، خود پيام صالحي است. مسأله اي كه دربارة علي دايي هم صدق مي كند. پس از موفقيت پوشاك با برند دايي، حالا نوبت موتور سيكلت دايي است كه يكي از نمونه هاي موتور سيكلت كوپال است و علي دايي بخشي از سهام آن را در اختيار دارد. اگر كارلوس مويا، كالوين كلين، ديويد بكام، مايكل جردن و.... برندهايي معروف در صنايع ادكلن و پوشاك هستند حالا دايي معرف برند معروفي در زمينة پوشاك ورزشي و موتورسيكلت است. او نشان داد كه تمام توانايي هايش در 36 سالگي در محوطة هجده قدم نيست و حالا يك تاجر معتبر است كه نامش اعتبار زيادي دارد.
نمونه هاي ذهني
يكي از چهره هايي كه شديدا مورد توجه تبليغاتي صاحبان صنايع قرار گرفته و البته خانواده اش نيز تمايل زيادي براي حضور تبليغاتي اش در بازار ايران دارند فريدون زندي ستارة فتوژنيك ايراني- آلماني است.
اخيرا يك شركت توليد كنندة مترجم سخنگو با تكيه بر اين ايده كه فريدون تلاش مي كند تا زبان فارسي را به خوبي آلماني صحبت كند، سعي داشت با او قراردادي امضا كند. آن ها حتي تمايل داشتند تا با رضا چلنگر مترجم شيرين برانكو نيز مذاكره كنند. اما نهايتا موفق نشدند اين ايده هاي جذاب را عملي كنند.
و اما مهران مديري
و حالا نوبت مهران مديري است تا پس از موفقيت هاي پياپي با سريال هاي طنز شبانه اش وارد جرگه بيلبوردي هاي ايران شود. مهران مديري كه اخيرا از سفر سياحتي اتريش بازگشته، در بدو ورود به كشور از رانندة فرودگاه شنيد كه بيلبوردهاي چاي عرفان با حضور او در بزرگراه هاي تهران نصب شده اند. يك منبع تقريبا هميشه آگاه مي گويد او براي اين پروژة تبليغاتي چيزي حدود 70 تا 100ميليون دريافت كرده است كه علاوه بر بيلبوردهايي در گسترة سراسر كشور، به تبليغات رسانه اي و در صورت تأييد، تيزرهاي تلويزيوني نيز گسترش مي يابد.
سابقا تبليغات سامسونگ و زانتيا را در سريال نقطه چين به كارگرداني مديري ديده بوديم. مديري از دو سال قبل به شدت مورد توجه مديران تبليغاتي شركت ها بود، اما هميشه در برابر اين وسوسه مقاومت كرده بود. اين بار اين كارخانة توليد چاي، تلاش مي كند به كمك محبوبيت و شهرت مديري نام خود را بر سر زبان ها بيندازد و چاي اش را در قوري هاي ملت ايران ببيند. البته با توجه به قوانين مرتبط با ممنوعيت ورود چاي خارجي، اين توليد كننده كار سختي در پيش نخواهد داشت.
بُعد فوتبالي
شركت بعد چهارم با مديريت نيما بانكي و دوستان، معمولا تبليغات جذاب و متفاوتي ارائه كرده است. تبليغات تلويزيون هاي سامسونگ با موتيف ماهي قرمز، يكي از اين نمونه ها هستند. تبليغات ساژم با تكيه بر ايده فيلم U Turn اثر اليور استون ساخته شده است و البته فوتبال را نيز فراموش نكرده است. راويان مي گويند قرار بوده پژمان راهبر هم در اين تيزر بازي كند، اما او اين پيشنهاد را نپذيرفت!
ساژم كه يكي از اسپانسرهاي اصلي تيم استقلال است، تبليغات روزنامه اي خود را با عليرضا نيكبخت واحدي ارائه مي كند. يكي از نزديكان باشگاه كه مراحل قرارداد تجاري را از نزديك پيگيري مي كرده مي گويد: ساژم از باشگاه استقلال، خواست 3 بازيكن را براي انجام تبليغات معرفي كند و نهايتا آن ها از ميان اين 3 گزينه، نيكبخت را انتخاب كردند كه البته انتخاب مشكلي هم نبود. مي گويند قرار است يك تيزر تبليغاتي ساژم با حضور نيكبخت به روي آنتن ها برود و از تلويزيون پخش شود. ظاهرا او براي اين قرارداد، 23 ميليون تومان دريافت كرده است. در اين تيزر تلويزيوني كه شايد براي اولين بار با حضور يك ستاره پخش خواهد شد، نيكبخت با گوشي ساژم، روپايي مي زند.
نيكبخت، سه خط تلفن همراه دارد كه هر چند وقت يك بار از يكي از آن ها استفاده مي كند. گوشي 2 تا از آن ها نوكياست و يكي ساژم. اما ظاهرا ديگر در دستان او گوشي نوكيا يا هر گوشي با مارك ديگري نخواهيم ديد. مسؤولان ساژم تأكيد كرده اند كه او فقط بايد گوشي ساژم را در دست بگيرد. بايد منتظر ايده هاي جديد ساژم براي ساخت تيزرها با محوريت نيكبخت بود. همان طور كه بايد منتظر بود و ديد در آينده كدام چهره هاي مطرح سينما و فوتبال به بيلبوردها و شايد تلويزيون راه پيدا مي كنند. محمدرضا فروتن؟ جواد نكونام؟ يا خانم هايي كه تا امروز ممنوعيت تبليغات اجازه نداده چيزي از اين درياي پول و سرمايه به جيب بزنند. شايد اولين نفر از بين بانوان هم هديه  تهراني باشد كه قرار بود با تبليغات اتومبيل سيناد پا به ميدان بگذارد. او حتي در فيلم كاغذ بي خط تقوايي هم براي شروع كار، كمي سينادسواري كرد، اما يخ ماجرا نگرفت.
ما با اشتياق فراوان منتظر ادامة اين ماجرا مي مانيم. داستاني با اسم هاي مشهور و درآمدهاي سرسام آور كه البته هزينه اش را ما داريم مي پردازيم. كسي مخالفتي دارد؟
 

 

         دانلود  

اگر آهنگ و یا موزیک ویدیو دانلود می کنید این قسمت را با دقت بخوانید!

برای بالا بردن سرعت دانلودتون می توانید این برنامه را دانلود کنید و نسب کنید. من خودم هم از این برنامه استفاده می کنم.هم سرعتتون رو بالا می ربره هم می تونید تکه تکه دانلود کنید و اگر دیسکانکت شدید دفعه ی بعد ادامه قبل را دانلود کنید.

  LeechGet_2004_RC5Ver1001520.exe

 " یک آهنگ توپ از DJ بگوری ٬ با لهجه بربره ای "

DJ بگـــوری - تو عشقولانه ی من بیدی

 

 

آلبوم جدید دیجی شهرام کاشانی همراه دی جی مریم

دیگه بسته

تولد

آبروزی

قصه نخور

خاطرات دیروز

دل شکسته

 

ویدیو کلیپ

ویدیو کلیپ جدید از بنیامین

حجم: 10,29Mb
کیفیت: خوب

دانلود

چند ویدئو جدید

دانلود ویدیو مرد تنها از اندی

   دانلود ویدیو اشاره از حبیب

   دانلود ویدیو ایران از فردمنش

   دانلود ویدیو من تا من از شهرزاد  

 آهنگ چشمهای منتظر رو از سیاوش قمیشی

 ویدئو کلیپ جدید بارون از جمشید دانلود ویدیو

يدئو كليپ بلكتس بنام عاقبت

ويديو كليپ كورش بنام حالمو گرفتي

ويديو كليپ جديد هلن بنام اوج پرواز

ويديو كليپ كامل شادمهر بنام بيا اينجا

ويديو كليپ جديد كيارش بنام بهترين ترانه

ویدیو کلیپ کامل محمد به نام زندونی     پسورد:www.persianpulse.com

 

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

ها نظر وده! نودی؟ نظر زور وده!!!!!!

شومپت کته کله کتفرت مطلق یه نظر بده وگرنَه یه گوله تویه پات خالی می کنما!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 18:7  توسط رضا  | 

نظرسنجی-علی دهکردی-ناباوری ها-پایان تلخ برره-بیژن مرنضوی-رضا صادقی-نانسی اجرم و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام

نظر يادتون نره!!!!!!

این وبلاگ فاجعه ی حرم امامان(ع) را تسلیت می گوید

 این وبلاگ خود را برای جشن عید (که از ۲۰ اسفند شروع میشه) آماده می کند لطفا اگر کسی پیشنهاد خوبی داره هر چه سریع تر به من اطلاع بده!!

 

چند تا بکگراند برای کامپیوتر ها:

کلیک کنید بزرگ میشه!

کلیک کنید بزرگ میشه!

چند نکته در مورد نظرسنجی:

۱-هر کس بخواد می تونه زیر نظرسنجی تبلیغ کاندیدای مورد علاقه خود را بکند و خیلی هم خوب است اما نباید از کاندیدایی بد بگید.

توهین به کاندیدای دیگر جایز نیست!!!!

۲-هر کس به هر چقدر از کاندیدا که بخواد می تونه رای بده ولی یک دفعه بیشتر فرصت شرکت ندارد!!!!

۳-نظرسنجی تا ۲۰ اسفند ماه(روزS.G.H.D.S.E) ادامه دارد و روز ۲۰ اسفند نتایج پایانی اعلام میشود!!!!

۴-نظرسنجی بهترین خواننده ی سال از روز ۲۵ اسفند انشاالله آغاز خواهد شد(بعد از انتخاب کاندیدا از طرف شما)

نظرسنجی ناباوری ها!:

نتایج نظرسنجی بهترین بازیگر زن تا به اینجا بسیار نا باورانه بود.مثلا:

بهنوش بختیاری:الارغم نتیجه ی بد در نظرسنجی بازیگران برره در این نظرسنجی بسیار زیاد رای آورده!

سحر زکریا: بیشترین رای رو در مرحله ی اول نظرسنجی سحر زکریا آورد که من فکر می کردم تی اول بشه!!!!

فلامک جنیدی:الارغم نتیجه ی بسیار بد در نظرسنجی بازیگران برره در این نظرسنجی زیاد رای آورده!!

ملیکا زارعی: با اینکه در نظرسنجی بهترین بازیگر زن ماه رمضان نتیجه نسبتا بدی بدست آورد اما اینجا نتیجه نسبتا خوبی تا به اینجا بدست آورده!!

مریم کاویانی :برعکس نظرسنجی ماه مبارک رمضان که آرای بشیاری بدست آورد اما اینبار آرایش دارای افت بسیار فراوان بوده!!!!

بقیه نیز تا حدی در آرا دارای افت و پیشرفت و بوده اند.

 نظرسنجی:


انتخاب کنید


نظرسنجي
بهترين بازيگر زن سال84 تلويزيون کيست؟

فلامک جنيدي
سحر زکريا
مريم کاوياني
بهنوش طباطبايي
روشنک عجميان
مريم اميرجلالي
بهنوش بختياري
گوهر خيرانديش
زيبا بروفه
مليکا زارعي
زهرا اميرابراهيمي

 اسپانسرینگ:

 وبلاگ هله له

وبلاگ هواداران بهنوش طباطبایی

گروه هواداران بهنوش طباطبایی در یاهو

گروه هواداران هله له در یاهو

وبلاگ پاتریها

 

جهت پذیرش اسپانسرینگ و تبلیغ شما با ایمیل یا آیدی زیر تماس بگیرید

javuni_zenduni@yahoo.com

 

 

عکس هایی از کاندیدا ها و معرفی نسبی آنها:

عکس بعضی از بازیگران  نتونستم پیدا کنم اگر برام بفرستید ممنون میشم

فلامک جنیدی: معروف ترین نقوش وی:شادونه در شبهای برره-خانم دلیخون در بدون شرح(شهر قشنگ)

فلامک جنیدی

 

سحر زکریا:معروف ترین نقوش:مهتاب در پاورچین-طلا در برای آخرین بار-مروارید سرخ

سحر زکریا

 مریم کاویانی:معروف ترین نقش: رعنا در او یک فرشته بود

 مریم کاویانی

بهنوش طباطبایی:معروف ترین نقوش:کتی در مسافری از هند-سیما و هما در عشق گمشده

بهنوش طباطبایی

 روشنک عجمیان:معروف ترین نقوش:گلچهره در کوچه عقاقیا-جایزه بزرگ-پیله های پرواز

عکسی متاسفانه از ایشون پیدا نکردم

 مریم امیرجلالی:معروف ترین نقوش:زن آقا ماشاالله در خانه به دوش-سرور در متهم گریخت

عکسی متاسفانه از ایشون پیدا نکردم

بهنوش بختیاری:معروف ترین نقوش:لیلون در شبهای برره-ژینوش در خانه به دوش

 کلیک کن بزرگ میشه!

گوهر خیراندیش:دیگه کسی نیست که نشناسه ایشون رو!!!!!

 گوهر خیراندیش

زیبا بروفه:طلسم شدگان-ریحانه-مجیدجان دلبندم 

ملیکا زارعی:معروف ترین نقش:معصومه در متهم گریخت

ملیکا زارعی

زهرا امیرابراهیمی:معروفترین نقوش:بهنوش در کمکم کن-لیلا در غریبانه

 زهرا امیرابراهیمی

 

توهین به پیامبر مکرم اسلام (ص) در روزنامه های غربی

این وبلاگ نیز این حرکت زشت روزنامه های غربی را محکوم می کند

                        

                     

این عکس بالا پر از حرفه! ببینید کجا این دو تا خط به هم رسیدن و تیره ترند؟! بر دانمارک!

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک

مرگ بر دانمارک                        مرگ بر دانمارک 

          

             سینما و تلویزیون

برره تمام شد

علي رغم اطلاعيه روابط عمومي شبكه سوم سيما:
شب هاي برره به پايان رسيد
عدم موافقت باتقاضاي افزايش بودجه براي ساخت بخش جديد شب  هاي برره
از دلايل توقف اين برنامه طنز تلويزيوني است
                              
گروه ادب و هنر: به گفته مدير گروه فيلم و سريال شبكه سوم سيما، با توجه به برنامه ريزي قبلي، مجموعه تلويزيوني شب هاي برره در ۹۰ قسمت پيش بيني شده پخش شد و قسمت جديدي از اين مجموعه پخش نخواهد شد.
رضا تخشيد با اشاره به استقبال مخاطبان از برنامه افزود: سياست راهبردي سازمان صدا و سيما، توجه به كيفيت و عدم تكرار يك برنامه موفق و جلوگيري از كشدارشدن آن است؛ از اين رو با توجه به ظرفيت هاي مناسب برنامه هاي طنز، مي توان با همكاري سازندگان اين گروه و هنرمندان عرصه طنز، از ظرفيت هاي فراهم شده بهره برداري كرد.
اما به گفته يكي از دست اندركاران مجموعه تلويزيوني شب هاي برره، مديران شبكه سوم سيما به طور تلويحي از دست اندركاران اين مجموعه تلويزيوني درخواست كرده بودند مجموعه طنز شب هاي برره تا عيد نوروز ادامه داشته باشد و حتي صحبت هايي هم براي انعقاد قرارداد ۳۵ قسمت آن شده بود.
از اين رو قطع يك باره اين برنامه آن هم در زماني كه همه مردم منتظر ادامه پخش اين مجموعه تلويزيوني از شبكه سوم بودند نوعي بي توجهي به درخواست مخاطبان تلويزيوني است.
از سوي ديگر يكي از افراد آگاه در شبكه سوم سيما معتقد است: تقاضاي افزايش بودجه براي ساخت بخش جديد شب  هاي برره و عدم موافقت مديران شبكه سوم سيما از جمله دلايل توقف اين برنامه طنز تلويزيوني است.
ناگفته نماند كه در ابتداي پخش شب هاي برره شايعاتي مطرح شد كه اين برنامه تلويزيوني خارج از بودجه هاي رايج برنامه هاي تلويزيوني نوع ب، اعتبار خاصي را براي توليد كار جذب كرده است. طبيعي است كه مديران يا دست اندركاران شبكه سوم سيما براي جلوگيري از انتقادات مخاطبان عام در خصوص عدم پخش شب هاي برره، به مسائلي چون افت در مضمون و تكراري  شدن آن اشاره مي كنند.
در هر حال توقف يا پخش مجدد شب هاي برره بارها مورد انتقاد مخاطبان خاص از جمله منتقدان سينما و تلويزيون قرار گرفته بود، به همين خاطر بارها اين برنامه طنز تلويزيوني با ارزيابي مجدد دست اندركاران و مديران شبكه سوم سيما مورد جرح و تعديل قرار مي گرفت به گونه اي كه در مواردي نيز بخش هايي از اين مجموعه تلويزيوني به دليل عدم دريافت مجوز پخش برنامه هاي جديد به صورت تكراري پخش مي شد.
چندي قبل، عزت الله ضرغامي نيز در ديدار از پشت صحنه شب هاي برره به اين نكته اشاره كرده بود كه اين برنامه ۵۰ نكته مثبت و ۵۰ نكته منفي داشته است. علي رغم محبوبيت شب هاي برره در ميان مخاطبان عام اين برنامه نتوانست در ميان مخاطبان خاص تلويزيوني جايگاه مطلوبي پيدا كند ولي از منظر طنز كلامي توانست در فرهنگ شفاهي و محاوره اي مخاطبان عام و خاص تاثير بسزايي داشته باشد. به همين خاطر منتقدان و كارشناسان ادبيات فارسي بارها نسبت به شيوع فرهنگ و گويش برره اي به مديران تلويزيوني تذكر دادند.
علي رغم اعلام مدير گروه فيلم و سريال شبكه سوم سيما مبني بر عدم پخش اين برنامه طنز، معلوم نيست كه چرا مسئولان روابط عمومي شبكه سوم سيما قبلاً از ادامه پخش اين برنامه تلويزيوني خبر داده بودند. بنا به اعلام روابط عمومي شبكه سوم سيما قرار بود ۳۵ قسمت ديگر به شب هاي برره افزوده شود.
شايد هم تبليغات تجاري بيلبوردي مهران مديري بازيگر و كارگردان تلويزيوني «شب هاي برره» درباره يك كالا به مذاق مديران تلويزيوني شبكه سوم خوش نيامده و تصميم گرفتند پخش اين مجموعه تلويزيوني طنز را كه در روزهاي پاياني آن به حالت تكراري و كليشه اي درآمد، به شكلي آبرومندانه متوقف كنند.
منبع: همشهری

 

 

علي‌ دهكردي‌: با اتكا به‌ تفكرات‌ اعتقادي‌مان‌بركت‌ وارد زندگي‌ ما مي‌شود


    (علي‌ دهكردي‌) جزو آن‌ دسته‌ از بازيگراني‌است‌ كه‌ علاوه‌ بر داشتن‌ تحصيلات‌ آكادميك‌ درزمينه‌ هنر بازيگري‌، استعدادش‌ در ايفاي‌نقش‌هاي‌ مختلف‌ را نيز، چاشني‌ بازي‌هاي‌ به‌ يادماندنيش‌ مي‌كند. شايد اين‌ يك‌ نظر شخصي‌ باشداما من‌ معتقدم‌ علي‌ دهكردي‌ با (از كرخه‌ تا راين‌)از نو به‌ مردم‌ و به‌ هنر بازيگري‌ معرفي‌ شد.
    
    
    
    - آقاي‌ دهكردي‌ از كارنامه‌ كاري‌تان‌ آغازكنيم‌ اولين‌ حضور شما در عرصه‌ هنر با چه‌حرفه‌اي‌ بود؟

    دهکردي:من‌ تقريبا دوران‌ تحصيلم‌ به‌ خصوص‌ دردوران‌ راهنمايي‌ و دبيرستان‌ كار هنري‌ انجام‌مي‌دادم‌ بيشتر هم‌ خط و نقاشي‌ و گاهي‌ هم‌موسيقي‌ اما به‌ طور جدي‌ از همان‌ دوران‌ متوسطه‌با گروه‌هاي‌ تئاتر حرفه‌اي‌ و بزرگ‌ كار مي‌كردم‌ وهمين‌ باعث‌ شد بعد از گرفتن‌ ديپلم‌ وارد دانشگاه‌شدم‌ و در رشته‌ كارگرداني‌ و بازيگري‌ دانشكده‌هنرهاي‌ زيباي‌ دانشگاه‌ تهران‌ ادامه‌ تحصيل‌بدهم‌ و تقريبا تمام‌ دوران‌ دانشجويي‌ را من‌ تئاتركار مي‌كردم‌ به‌ خصوص‌ اواخر دوران‌ دانشجويي‌كه‌ وارد كار حرفه‌اي‌ و جدي‌ تصوير شدم‌.
    - با كدام‌ كار تصويري‌ آغاز كرديد؟
    دهكردي‌: اولين‌ كار حرفه‌اي‌ تصويري‌ من‌سريالي‌ بود به‌ نام‌ مهر و ماه‌ به‌ كارگرداني‌ آقاي‌حميد لبخنده‌ و بعد از آن‌ هم‌ سريال‌ ديگري‌ به‌ نام‌مزد ترس‌ كه‌ آقاي‌ تمجيدي‌ و در سينما هم‌ با ازكرخه‌ تا راين‌ آغاز كردم‌.
    - حالا كه‌ نام‌ از كرخه‌ تا راين‌ پيش‌ آمد به‌ نظرشما چه‌ چيزي‌ باعث‌ شد كه‌ اين‌ فيلم‌ تا اين‌ حدماندگار و جاودانه‌ شود؟
    دهكردي‌: به‌ هر حال‌ يك‌ دليل‌ يا دو دليل‌نمي‌توانم‌ برايش‌ قائل‌ شوم‌ مسلما مجموعه‌اي‌ ازپارامترهاي‌ مختلف‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ دادند تااين‌ فيلم‌ تبديل‌ به‌ فيلمي‌ ماندگار و جاودانه‌ درتاريخ‌ سينماي‌ ما بشود كار فيلم‌ كاري‌ جمعي‌ است‌و در اين‌ فيلم‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ مهم‌ترين‌ عامل‌ خودنويسنده‌ و كارگردان‌ بودند كه‌ من‌ مي‌ديدم‌سرصحنه‌ با تمام‌ وجود سرمايه‌ مي‌گذاشتند،سرمايه‌ عاطفي‌، عقيدتي‌ و ايدئولوژيكي‌. موضوع‌فيلم‌ هم‌ موضوع‌ باارزش‌ و مقدسي‌ بود وخوشبختانه‌ فيلم‌ به‌ آن‌ چه‌ كه‌ لايقش‌ بود رسيد.
    - خود شما چطور توانستيد در اين‌ فيلم‌ماندگار شويد چون‌ شايد هنوز هم‌ مردم‌ شما را بااين‌ فيلم‌ بيشتر مي‌شناسند؟
    دهكردي‌: خب‌ مسلما من‌ هم‌ در يك‌ كارجمعي‌ بسيار قوي‌ قرار گرفته‌ بودم‌، كاري‌ كه‌ همه‌چيز در آن‌ درست‌ بود، اولين‌ چيز فيلم‌نامه‌ بود كه‌درست‌ نوشته‌ شده‌ بود بعد كارگرداني‌ خوب‌ وهمه‌ چيز با هم‌ همخواني‌ داشت‌ اما در مورد نقشي‌كه‌ بازي‌ كردم‌ چيزي‌ كه‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ اين‌ است‌كه‌ من‌ جنس‌ آدمي‌ را كه‌ نقش‌اش‌ را ايفا كردم‌مي‌شناسم‌ و من‌ با اين‌ دسته‌ از آدم‌ها ارتباطنزديك‌ داشتم‌ با آنها زندگي‌ كرده‌ بودم‌ وشخصيت‌ آنها را خوب‌ مي‌شناختم‌.
    - شما در جبهه‌ هم‌ حضور داشتيد؟
    دهكردي‌: خيلي‌ كم‌... بله‌
    - فكر مي‌كنيد جنگ‌ در سينماي‌ ايران‌ چه‌تاثيري‌ داشت‌؟
    دهكردي: قطعا تاثير بسياري‌ داشت‌، جنگ‌ در تمام‌طول‌ تاريخ‌ يك‌ عنصر قوي‌ دراماتيك‌ بوده‌ است‌اولين‌ نمايشنامه‌ مكتوب‌ تاريخ‌ بشري‌ نمايشنامه‌اي‌است‌ در مورد جنگ‌ و عرض‌ كنم‌ كه‌ در تمام‌ دنياكه‌ جنگي‌ اتفاق‌ افتاده‌ باب‌ تازه‌اي‌ براي‌ نوشته‌شدن‌ نمايش‌نامه‌هاي‌ به‌ خصوصي‌ را باز كرده‌است‌ سينماي‌ دنيا پر است‌ از آثار سينمايي‌ كه‌راجع‌ به‌ اين‌ مسئله‌ ساخته‌ شده‌اند از جنگ‌هاي‌يونان‌ و تمدن‌هاي‌ باستاني‌ بگيرد تا اين‌ جنگ‌آخر آمريكا با مردم‌ عراق‌ و جنگ‌ ايران‌ هم‌ ازموثرترين‌ اتفاقاتي‌ بود كه‌ روال‌ آثار هنري‌ و ادبي‌را تغيير داد اما متاسفانه‌ رو به‌ افول‌ رفته‌ است‌.
    - به‌ نظر شما استفاده‌اي‌ كه‌ بايد از اين‌ سوژه‌مي‌شد به‌ درستي‌ انجام‌ شد؟
    دهكردي‌: نه‌.... اصلا من‌ جزو كساني‌ هستم‌ كه‌معتقدم‌ هنوز سينما و آثار هنري‌ ما در ارتباط باجنگ‌ يك‌ فاصله‌ نجومي‌ با ارزش‌هاي‌ واقعي‌ مادارد.
    -نطر شما راجع‌ به‌ ابراهيم‌ حاتمي‌كيا و سينماي‌جنگ‌ او چيست‌؟
    دهكردي:چون‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ او از همه‌ جذاب‌تر ونوآورتر كار كرد، در مورد حاتمي‌ كيا و از كرخه‌ تاراين‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ او با جسارت‌ پاپيش‌ گذاشت‌و از خط قرمزهايي‌ عبور كرد و بهر حال‌ ازاعتقادش‌ و تفكراتش‌ دفاع‌ كرد او استقامت‌ كرد واثبات‌ كرد. تصور شخصي‌ من‌ اين‌ است‌ كه‌حاتمي‌كيا درست‌ و صحيح‌ به‌ مسائل‌ اجتماعي‌مي‌نگرد است‌. شايد به‌ جرات‌ نتوان‌ گفت‌ درفيلمسازي‌ جنگ‌ها او نفر اول‌ است‌ حداقل‌ به‌عقيده‌ خودم‌ او نفر اول‌ سينماي‌ دفاع‌ مقدس‌است‌ او كاملا نگاه‌ درست‌ و صحيحي‌ به‌ جنگ‌دارد و دروغ‌ نمي‌گويد.
    -به‌ نظر شما بزرگ‌ترين‌ سرمايه‌ يك‌ انسان‌چيست‌؟

    دهكردي‌: سرمايه‌ يك‌ تعريفي‌ است‌ كه‌ با فكر وانديشه‌ آدم‌ معني‌ پيدا مي‌كند تفكر ذهني‌ آدم‌است‌ كه‌ به‌ زندگي‌ معني‌ مي‌دهد ما اگربه‌ سرمايه‌ براساس‌ انديشه‌هاي‌ اقتصادي‌ بنگريم‌ سرمايه‌ يعني‌ابزار كار سرمايه‌ يعني‌ ملك‌، زمين‌ و پول‌ اما وقتي‌است‌ كه‌ تفكر آدم‌ها اقتصاد نيست‌ و بنا برجهان‌بيني‌ و ايدئولوژيك‌ است‌ آن‌ زمان‌ تعريف‌سرمايه‌ فرق‌ مي‌كند.
    - تفكر خود شما در اين‌ مورد چيست‌؟
    دهكردي‌: به‌ هر حال‌ ما آدم‌هاي‌ شرقي‌هستيم‌، آدم‌هاي‌ اقتصادي‌ و ماديگرايي‌ نيستيم‌تصور من‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر ما ايمان‌ و ايدئولوژي‌درست‌، مناسب‌ و شريفي‌ را به‌ عنوان‌ سرمايه‌ قراردهيم‌ به‌ اتكاي‌ تفكرات‌ اعتقاديمان‌ بركت‌ هم‌ به‌زندگي‌ ما اضافه‌ مي‌شود و دريچه‌ سرمايه‌هاي‌زميني‌ هم‌ به‌ روي‌ زندگيمان‌ باز مي‌شود.
    - ريشه‌اي‌ترين‌ حضور شما فكر مي‌كنيد كجابوده‌؟
    دهكردي‌: در زندگي‌ شخصي‌ خودم‌، هرآدمي‌ واقعي‌ترين‌ حضورش‌ براي‌ خودش‌ است‌،ممكن‌ است‌ ما براي‌ نزديك‌ترين‌ افراد زندگيمان‌خانواده‌مان‌، همسرمان‌، مادر يا هر كس‌ ديگري‌چيزهايي‌ را پنهان‌ كنيم‌ اما براي‌ خودمان‌ هرگزنمي‌توانيم‌ چيزي‌ را پنهان‌ كنيم‌.
    - در واقع‌ شما هميشه‌ با خودتان‌ رو راست‌بوده‌ايد؟
    دهكردي‌: تمام‌ تلاشم‌ اين‌ بوده‌، يك‌ جاهايي‌آدم‌ موفق‌ نيست‌ به‌ هر حال‌ ما موجودات‌ زميني‌هستيم‌ هيچ‌ كدام‌مان‌ از خطاو لغزش‌ مبرا نيستيم‌،اما من‌ سعي‌ مي‌كنم‌ خيلي‌ واقع‌ بين‌ باشم‌ هم‌ درمورد خودم‌ و هم‌ در مورد جامعه‌.
    - به‌ اعتقاد شما چرا تب‌ سينما آنقدر داغ‌ است‌بخصوص‌ براي‌ نسل‌ جوان‌؟
    دهكردي‌: بي‌ دليل‌ نيست‌ كه‌ از سال‌هاي‌ سال‌پيش‌ به‌ سينما مي‌گويند تصوير جادويي‌، فانوس‌خيال‌ و... البته‌ تصديق‌ مي‌كنم‌ بازيگري‌ سينماجذاب‌ است‌ و اين‌ به‌ دليل‌ اين‌ است‌ كه‌ مردم‌ ازبيرون‌ و شكل‌ كامل‌ شده‌ يك‌ فيلم‌ را مي‌بينند وهيچ‌ وقت‌ راجع‌ به‌ جزئيات‌ شكل‌گيري‌ آن‌اطلاعي‌ ندارند بازيگري‌ آن‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ روي‌پرده‌ مي‌بينيد و مردم‌ شكل‌ كامل‌ شده‌ آن‌ رامي‌بينند مردم‌ به‌ راحتي‌ را جعبه‌ بازيگري‌ قضاوت‌نمي‌كنند. بلكه‌ راجع‌ به‌ نقش‌ها قضاوت‌ مي‌كنندجوان‌ها شيفته‌ آن‌ نقشي‌ مي‌شوند كه‌ بازي‌ شده‌ نه‌خود بازيگري‌ متاسفانه‌ مشاغلي‌ مثل‌ بازيگري‌ كه‌در رده‌هاي‌ اول‌ قرار دارد و بعد ورزش‌هايي‌ مثل‌قوتبال‌ و تيم‌هاي‌ ملي‌ و يا شغل‌ رهبران‌ سياسي‌ممكن‌ است‌ براي‌ جوانان‌ جذاب‌ باشد.
    - خب‌ عاقبت‌ كساني‌ كه‌ با چشمان‌ آبي‌ و به‌قول‌ معروف‌ رنگ‌ و روغن‌ وارد اين‌ حرفه‌مي‌شوند را چطور مي‌بينيد؟
    دهكردي‌: به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ آنها به‌ اين‌ عرصه‌به‌ راحتي‌ وارد مي‌شوند به‌ راحتي‌ هم‌ مي‌روندمگر اينكه‌ وزنه‌هايي‌ باشد كه‌ آنها باقي‌ بمانند دراين‌ پانزده‌ سال‌ گذشته‌ كه‌ مي‌توانم‌ سينمارا آناليزبكنم‌ موارد بسيار زيادي‌ را سراغ‌ دارم‌ كه‌ يك‌ شب‌آمده‌اند و يك‌ شب‌ هم‌ رفته‌اند.
    در بين‌ اين‌ها هم‌ دو سه‌ نفري‌ مانده‌اند كه‌ اين‌در همه‌ دنياست‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ كاملا ناپايدار است‌ظاهر ما است‌ به‌ قول‌ شما رنگ‌ و لعاب‌ نمي‌تواندوزنه‌ اصلي‌ باشد مگر يك‌ جوان‌ بخاطر چهره‌اش‌چند سال‌ مي‌تواند نفر اول‌ باشد بالاخره‌ يك‌ جابايد ثابت‌ كند كه‌ عروسك‌ نيست‌ و بازيگر است‌ببينيد ممكن‌ است‌ كه‌ عده‌ايي‌ تصادفي‌ بيايند ولي‌كساني‌ كه‌ از راه‌ آكادميك‌ و صحيح‌ وارد اين‌حرفه‌ مي‌شوند ضريب‌ بيشتري‌ براي‌ موفقيت‌دارند.

    -برگرديم‌ به‌ سراغ‌ كارنامه‌ كاريتان‌ آخرين‌كاري‌ كه‌ با بازي‌ شما بخش‌ شد كدام‌ كار بود؟
    دهكردي‌: كار تلويزيون‌ عشق‌ گمشده‌ آخرين‌كار من‌ بود كه‌ پخش‌ شدو يكي‌ دو كار هم‌ كرده‌ام‌كه‌ در مرحله‌ آماده‌ سازي‌ براي‌ پخش‌ هستند.
    -در زمينه‌ كارگرداني‌ كه‌ رشته‌ تحصيلي‌ شمااست‌ چطور نمي‌خواهيد فعاليتي‌ را انجام‌ دهيد؟
    دهكردي‌: امسال‌ اميدوارم‌ كه‌ بتوانم‌ اين‌ كار راانجام‌ دهم‌.
    - همسر شما خانم‌ چيت‌ساز هم‌ گويا بازيگري‌را تجربه‌ كرده‌اند؟
    دهكردي‌: ايشان‌ در واقع‌ رشته‌ كارگرداني‌تحصيل‌ كرده‌اند و تا به‌ حال‌ هم‌ در مورد خاصي‌بازي‌ را تجربه‌ كرده‌اند.
    - براي‌ پايان‌ گفتگو يك‌ بيوگرافي‌ مختصر ازخودتان‌ مي‌گوييد؟
    دهكردي‌: من‌ متولد سال‌ 1344 در شهر كردو فارغ‌التحصيل‌ رشته‌ كارگرداني‌ از دانشگاه‌ تهران‌هستم‌ متاهل‌ هستم‌ و فرزندي‌ هم‌ ندارم‌.

 

 

 

         دانلود  

آلبوم جدید بیژن مرتضوی ( به من چه)

۲۴ و ۱۲۸ کیفیت های آهنگ ها است!!!!

۱- گیتار و داف 128  24

۲- به من چه 128  24

۳- سراب 128  24

۴- ماه ببین 128  24

۵- مارو دست کم نگیر 128  24

۶- ارکیده و داس 128  24

۷- کاش میشد 128  24

۸- بغض 128  24

۹- سوزاله 128  24

 

 موزیک ویدیو:

موزیک ویدئوی بیا اینجا از شادمهر ::
 

 

موزیک ویدئوی جدید مکابیز:
 
پسورد:www.persianpulse.com
 
موزیک ویدئوی جدید حدیث:
 

 

موزیک ویدیو دروغ نگو از مهدی مقدم :

 دانلود مهدی مقدم  

 این هم موزیک ویدئو کامران و هومن به نام cat man :

دانلود  

 

آلبوم جدید نانسی عجرم خواننده محبوب لبنانی .::.

01- Mo3gaba   
02- Ashteki Mino   
03- Meshtaja Leek   
04- Ehsass Gdeed   
05- Ana Yalli 
06- Yatabtab
07-  Alw Dalaloni 
08- 2ol HansAََk  
09- Elli Kan 
10-  Sabrak Ya 2albil  
11- Ya si Al Sayid 

 

 رضا صادقی به نام دلم برات میسوزه

رضا صادقی - 01.باختی

رضا صادقی - 02.دلم برات میسوزه

رضا صادقی - 03.باورم نمیشه

رضا صادقی - 04.سکوت غم

رضا صادقی - 05.مشق عشق

نرو (به صورت کامل) و لینک سالم صد درصد اوکی

رضا صادقی - 07.بشکن

رضا صادقی - 08.وقتی رفتی

 

 

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

ها نظر وده! نودی؟ نظر زور وده!!!!!!

شومپت کته کله کتفرت مطلق یه نظر بده وگرنَه یه گوله تویه پات خالی می کنما!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 22:37  توسط رضا  |