تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

آلبوم جدید مکابیز(Purple Sky)-لیدا-فرامرز آصف-زندگی به شرط خنده-فال و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

یه سوالی یا اعتراضی که خیلی دوستان می پرسن اینه که چرا تو نظرسنجی کی بالای صفحه باشه فلانی نیست؟

جواب:دلیلش اینه که هر عکسی نمیشه اون بالا گذاشت وعکسهای خاصی میشه گذاشت من اسم کسایی که ازشون عکس داشتمو گذاشتم اگه شما هم از هنرمند محمبوبتون عکسی دارید که به اون بالا میاد برای من بفرستید حتما تو نظرسنجی می زارم.

Javuni_zenduni@yahoo.com

 

اگر هم کسی می خواد تولد هنرمند محبوبش تو وبلاگ تبریک گفته بشه(البته نه مثل بهنوش هاbatting eyelashes) حتما از چند روز قبلش روز تولدش رو به من اطلاع بده!!!!!!!!!

دانلود

آلبوم جدید مکابیزPurple Sky:

Purple Sky

لینک آهنگ بگو که لینک قدیمی آهنگ بود تصحیح شد.

کیفیت MP3 -128Kbps

[   ] 01-Har kaso bishtar doost dari.mp3 3.6M  
[   ] 02-Nafase Akhar.mp3 3.7M  
[   ] 03-Mano Bebar.mp3 3.4M  
[   ] 04-Saghfe Kabud.mp3 3.9M  
[   ] 05-Behesh begoo.mp3 4.8M  
[   ] 06-Ashena.mp3 3.2M  
[   ] 07-Toro tanha nemizaram.mp3 4.1M  
[   ] 08-Begoo.mp3 3.1M  

 

کیفیت WMA - 32Kbps

[   ] 01-Har kaso bishtar doost dari.wma 963K  
[   ] 02-Nafase Akhar.wma 1.0M  
[   ] 03-Mano Bebar.wma 905K  
[   ] 04-Saghfe Kabud.wma 1.0M  
[   ] 05-Behesh begoo.wma 1.2M  
[   ] 06-Ashena.wma 853K  
[   ] 07-Toro tanha nemizaram.wma 1.1M  
[   ] 08-Begoo.wma 827K  

موزیک ویدیو ها:

برای باز کردن ویدیو ها به برنامه Winrar احتیاج دارید

پسورد ویدیو ها:www.persianpulse.com

۱-هر کسو بیشتر دوست داری

۲-نفس آخر

۳-منو ببر

۴-بهش بگو

۵-آشنا

۶-تو رو تنها نمی زارم

 

 

آلبوم ارجینال لیدا (عسلک)

Lida - Assalak - 01 Bito Nemikhandam

Lida - Assalak - 02 Ghalbe Daftar

Lida - Assalak - 03 Parvaaz

Lida - Assalak - 04 Be Yade To

Lida - Assalak - 05 Piche Akhar

Lida - Assalak - 06 Assalak

Lida - Assalak - 07 Ya Rab

Lida - Assalak - 08 Shahre Eshgh

Lida - Assalak - 09 Ahange Del

Lida - Assalak - 10 Sedaye Paye Baba

Lida - Assalak - 11 Ma Beham Nemiresim

 

آلبوم جدید فرامرز آصف به نام قشنگ روزگار (افرا ۶)

وای وای

عروس مهتاب

شهر آواز

چایی چایی

قشنگ روزگار

خبرچین

یار دبستانی

گل فروش

مامانم اینا

وای وای(Instrumental) 

 

                 سینما و تلویزیون

 

يه نود قسمتي ديگه اما به شرط خنده

   
    يه نودقسمتي ديگه اما به شرط خنده اين مجموعه هر شب ساعت 21 از شبكه پنجم سيما و در خيلي از شبكه هاي استاني كشور پخش مي شود و مخاطبان زيادي را مقابل تلويزيون مي نشاند . تصميم گرفتيم اين شماره به جاي گفتگوي هنري يك گزارش هنري براي شما تهيه كنيم . گزارشي كه بازيگران مطرحي در آن ايفاي نقش مي كنند كه شما از آنها خاطرات زيادي داريد ... پلاك 4 يكي از خيابانهاي شمال شهر تهران ميزبان اين گروه است . خانه اي بزرگ با درختان سر به فلك كشيده و استخري زيبا به همراه اتاق هاي بزرگ ... همه در انجا مي خندند و زندگي را ساده مي گيرند چرا كه بايد زندگي راساده و گرنه مشكلات بر شما فايق مي آيد و كمر شمارا خم خواهد كرد ... زندگي به شرط خنده نشان داد كه مهدي مظلومي كه در اين حرفه كار بلد است و مي تواند از بازيگرانش به راحتي بازي بگيرد... آنچه كه خواهيد خواند مختصري در رابطه با بازيگران اين مجموعه است ، همچنين گزارشي از پشت صحنه ... تصاويري كه خواهيد ديد عكس هاي اختصاصي بازيگران اين مجموعه مقابل دوربين خانواده سبز است ... به زندگي لبخند بزنيد ...
    
    
    
    درباره مهدي مظلومي و ساخته‌هايش:
    مخاطب تلويزيون با در اختيار داشتن حدود هفت كانال وطني و تعداد زيادي كانال غير وطني هميشه قدرت انتخاب زيادي براي تماشاي آنچه كه به دنبال آن است دارد. يكي از چيزهايي كه هميشه براي مخاطبان تلويزيون اهميت زيادي دارد،

بازيگراني هستند كه در يك فيلم و سريال تلويزيوني يا سينمايي ايفاي نقش مي‌كنند. آنها هميشه اين امتياز را دارند كه عكسشان در ابعاد برزگ بر روي پرده سينما چاپ مي‌شود و اسمشان در عنوان بندي فيلم‌ها درشت‌تر از اسامي ديگر مي‌آيد. بهر حال چه بخواهيم و چه نخواهيم اين چهره و نوع بازي بازيگران است كه معمولا در ذهن اكثر مخاطبان تلويزيون نقش مي‌بندد و باعث مي‌شود آنها مخاطب كاري بشنود.
    زندگي به شرط خنده يا همان سريالي كه هر شب بعد از يك روز پر كار و خسته كننده وقتي به خانه باز مي‌گرديد از شبكه پنج سيما شاهد آن هستيد؛ اثري است كه بخش زيادي از انرژي خود را از بازيگراني مي‌گيرد كه در آن ايفاي نقش كرده‌اند. اين سريال ابتدا با نام « به گيرنده ها دست نزنيد ، اشکال از ماست!» مقابل دوربين رفت. نامي عجيب و غريب كه البته شباهت زيادي به ساخته‌هاي قبلي كارگردان آن مهدي مظلومي داشت. بدون شرح، بانكي‌ها و كمربندها را ببنديم كه حتما يادتان هست؟
    
    اين كارگردان كه با سريال تازه خود صاحب چهار اثر طنز نود شبي در كارنامه حرفه‌اي خود شده فعاليتش را با كارگرداني تلويزيوني و تدوين سريال‌ها و برنامه‌هاي تلويزيوني آغاز كرد و شهرت عمده او هم به دليل همكاري با دو كارگردان مطرح اين عرصه يعني مهران مديري و مهران غفوريان بود. البته مظلومي از جايي به بعد تصميم مي‌گيرد تا به شكل مستقل كار كند كه نتيجه اين تلاش ساخت برنامه نمايشي بدون شرح در شبكه سه سيما مي‌شود. سريالي كه داستان آن در يك هفته نامه به نام « شهر قشنگ» رخ مي‌داد كه چند خانواده عجيب و غريب با همت و تلاش خود آن را منتشر مي‌كردند. نشريه‌اي كه اگرچه به اندازه مجله خانواده سبز پر مخاطب نبود! اما ماجراهاي دست اندركاران آن گاه بيننده را از خنده به سرفه مي‌انداخت. مجله‌اي با آقاي كاووسي كه چند تكه كلام داشت: ناهيد خانوووووم.... ديجيتالم كجا بود؟
    بعد از موفقيت آن سريال مظلومي در سريال بعدي خود به شبكه دو سيما رفت تا قصه خانواده‌اي را روايت كند كه همگي در يك بانك كار مي‌كردند. سريالي با نام بانكي‌ها كه البته موفق از كار در نيامد. شايد بتوان يكي از ويژگي‌هاي كارهاي مهدي مظلومي در زمينه طنز را « تلاش براي ايجاد موقعيت طنز» دانست. او كمتر به سراغ طنز كلامي و شكلكك درآوردن در كارهايش رفته و بيشتر تلاش كرده تا موقعيتي را ايجاد كند كه باعث خنده مخاطب شود. او در انتخاب شخصيت‌هايش هم هيچ وقت يك شخصيت كمدي را به نمايش نمي‌گذارد. بازيگران سريال‌هاي او در عين جدي بودن براي خودشان آدمهايي خنده دار هستند. اين مساله در برخي از كارهاي او خوب جواب داده و در بعضي ديگر به نتيجه خوبي نرسيده است كه بانكي‌ها نمونه ناموفق آن است. اگر در سريال بدون شرح وجود آن آدمهاي عجيب و غريب در يك نشريه باعث خنده مخاطب مي‌شد در بانكي‌ها انتخاب آن فضا كار را براي او سخت كرد و باعث شد تا مخاطب جنس روابطي را كه در آن بانك رخ مي‌دهد به هيچ وجه باور نكند.
    مظلومي در سريال كمربندها را ببنديم باز هم الگوي موفق كار اول خود را تكرار كرد و اين باعث شد تا سريال او باز هم اثر پر طرفداري باشد. شايد بتوان اين مساله را وجه مشترك كارهاي او دانست كه در همه آنها با انتخاب يك محل عجيب و غريب و در عين حال جدي براي وقوع حوادث داستان، ماجراهاي خود را روايت مي‌كند. اين مكان يك بار دفتر يك مجله بود، يكبار يك بانك، يكبار يك فرودگاه و حالا هم يك خانه.
    درباره سريال تازه او حتما در خبرهاي قبلي خوانديد كه «داستان آن درباره شخصي به نام دکتر افشار است که سالهاست خارج از ايران زندگي مي‌کند. او روزي در فيلمي ايراني خانه خودش را مي بيند که آن را به سرايدارش تيمور سپرده بود. كمي پرس و جو مي‌كند تا متوجه مي‌شود که تيمور بدون اجازه او خانه اش را به گروههاي فيلمبرداري اجاره مي دهد. اين کار تيمور يعني اجاره دادن خانه به گروههاي مختلف براي همسايه ها مزاحمت ايجاد مي کند و آنها با گروههاي فيلمبرداري هم درگير مي شوند. براي همين شخصي به اسم «ازگليان» که مدير سازمان هنري «دايره سياست گذاري گرايش هاي امور هنري» با اسم مخفف «دسگاه» است وارد قصه مي شود اما به جاي اين که مشکلات را حل کند ، مشکلات جديدي را اضافه مي کند.» اگر شما اين مجموعه را تا امروز دنبال كرده باشيد حتما مي‌بينيد كه اين خلاصه داستان ابتدايي شبيه آن چيزي كه اين روزها مي‌بينيد نيست. البته گاهي سر و كله گروه‌هاي هنري به اين خانه مي‌افتد اما مظلومي ترجيح داده تا با پرداختن به روابط ميان آدمهاي قصه خود كه ساكن اين خانه هستند قصه خود را روايت كند.
    مظلومي در سه ساخته قبلي خود معمولا يك شخصيت را به عنوان شخصيت محوري در نظر مي‌گرفته و شخصيت‌هاي بعدي را در نسبت با او تعريف مي‌كرده است. به تعبيري ديگر او متوجه يك نكته مهم شده و آن اين است كه « اگر قرار است طنزي بگيرد لازمه آن اين است كه يك شخصيت قوي محوري داشته باشد. البته لازم نيست اين شخصيت در همان كار شكل بگيرد، بلكه كافي است كه بيننده از آن شخصيت سابقه ذهني داشته باشد.» در سريال كمربندها را ببنديم او از همين فرمول استفاده كرد و شخصيتي كه فتعلي اويسي نقش او را ايفاء كرد، دقيقا همان شخصيت آقاي كاووسي بدون شرح بود. او اين فرمول را اينبار هم در سريال زندگي به شرط خنده تكرار كرده است و دقيقا شخصيت خشايار مستوفي از سريال زير آسمان شرح را انتخاب كرده و به اين سريال آورده است. اين شخصيت محوري در كنار ديگر شخصيت‌ها با چند داستاني كه حتما هم داستان‌هايي تازه و نو نيست، همه چيزي است كه اين شب‌ها بعد از ساعت 21 از شبكه پنج مي‌بينيم. البته كم كم نويسندگان جديد مجموعه متن‌هايي تازه مي‌نويسند و خبرهايي درباره حضور بازيگران تازه در اين سريال مي‌خوانيم. محمد شيري يكي از آنهاست. البته در خبرهاي قبلي از حضور فتعلي اويسي هم چيزهايي خوانده بوديم كه تا امروز خبري نشده است.
    
    
    
    رضا داوود نژاد
    داوود نژادها ديگر تبديل به يك خانواده مفصل سينمايي ـ تلويزيوني شده‌اند. پدر، عمو، خواهر و مادر بزرگ رضا داوود نژاد از چهره‌هاي فعال در عرصه سينما و تلويزيون هستند. مادر او در كارهاي پدر رضا ايفاي نقش مي‌كند. خواهر او علاوه بر تجربه منشي صحنه‌گي به عنوان بازيگر هم تجاربي داشته و عموي رضا ـ محمد رضا داوود نژاد ـ هم همان كسي است كه در ايام دهه فجر او را در سريال چه كسي به سرهنگ شليك كرد؛ ديديم.


    شايد ويژگي مهم او به عنوان بازيگر چاق بودن بيش از حد او باشد. مساله‌اي كه راه به راه در اين سريال هم به آن اشاره مي‌شود و همسرش پروانه با اين بهانه او را از خوردن خوراكي‌هاي مختلف منع مي‌كند. داوود نژاد چهره‌اي كاملا جدي دارد. تكيه كلام‌هاي او چندان خنده دار نيست اما وقتي مخاطب به اين مساله فكر مي‌كند كه اجراي تئاتر توسط او براي بچه‌ها آن هم در نقش يك الاغ چه نتيجه‌اي خواهد داد، خواه ناخواه علاقمند به دنبال كردن ماجراهاي مربوط به او مي‌شود. البته او به عنوان يك جوان عشق بازيگري مهارت‌هاي ديگري هم دارد. يكي از اين مهارت‌هاي اين جوان عاطل و باطل اين است كه توانسته نظر يك دختر پولدار را به سمت خود جلب كند و با او پيمان زناشويي ببندد. او همواره با اين جمله خطاب مي‌شود: گلم!
    
    
    
    
    يوسف تيموري:
    هيچ شباهتي به اسمش جهان ندارد. در مورد او همين قدر مي‌دانيم كه مامور آتش نشاني بود و بعد اخراج شد. هميشه دوست دارد به جاي در از روي ديوار تردد كند. بارها عاشق شده؛ يعني هر دختري را كه مي‌بيند يك دل نه صد دل عاشق او مي‌شود و البته تا بحال دختري پيدا نشده كه به او ابراز تمايل كند و عشق پاك او را به وعده و وعيدهاي خواستگارهاي ديگرش ترجيح دهد.


    يوسف تيموري بهترين انتخاب براي ايفاي نقش شخصيت‌هاي توسري خور، آويزوون، بي‌آتيه و البته ساده دل است. او فعاليت خود را با سيب خنده آغاز كرد. البته خيلي كه تحقيق مي‌كنيم مي‌بينيم در يك سريال تلويزيوني به نام آپارتمان شماره سيزده از سريال‌هاي سيماي خانواده هم در نقش شاگرد يك فرش فروش ايفاي نقش كرده است. شايد شما هم پر رنگ‌ترين تصويري كه از او در ذهن خود داريد، نقش پسر خشايار مستوفي در سريال زير آسمان شهر باشد. جوان بوكسوري كه پدرش سرايدار يك ساختمان بود و يك دفعه طي يك عمل جراحي از يوسف تيموري به مجيد صالحي تبديل شد و هيچ كس هم عدم حضور او را حس نكرد! در آن سريال هميشه زير دست خشايار بود و كتك مي‌خورد و اينجا هم...
    يوسف تيموري در فيلم بوتيك نقش خوبي ايفاء كرده است. او يكي از همان جوانان فيلم است كه در خانه‌اي مجردي با دوستان ديگرش زندگي مي‌كند. در سريال سايه آفتاب هم نقشي كاملا جدي را ايفاء كرد. او در آن سريال نوچه يك جوان بامرام به نام علي بود كه نقش او را پژمان بازغي ايفاء مي‌كرد. تيموري يكي از بازيگراني است كه بازي‌هاي خوب او در بده ـ بستان با بازيگر مقابلش شكل مي‌گيرد و البته احساس مي‌شود كه در اين سريال بازي او چندان ارتباطي با ديگر شخصيت‌ها ندارد. جست و چابك و چه جلب تكيه كلام‌هايي است كه به تازگي از او در اين سريال مي‌شنويم.
    
    
    
    
    حميد لولايي:
    طبق آخرين خبرهاي ما او اين روزها خيلي خوشحال است. چون بعد از گذشت نه سال از آتش سوزي سينما آزادي مدتي قبل شهردار تهران كلنگ احداث اين سينما را دوباره به زمين زد. اين همان سينمايي است كه لولايي زماني مديريت آن را به عهده داشته است.


    لولايي كار خود را با قطار ابدي و بعد از آن با طنزهاي مهران مديري آغاز كرد و بنا به دلايلي كه ما نمي‌دانيم ديگر هيچ گاه در كارهاي او ايفاي نقش نكرد. جاده‌هاي سبز شمالي سريالي جدي بود كه در آن ايفاي نقش كرد و لهجه‌اي شمالي داشت. زير آسمان شهر هم اوج شهرت او در مقام يك بازيگر تلويزيوني بود. سريالي كه خودش جايي گفته براي ايفاي نقش خشايار مستوفي از پدرش الگو گرفته بود. نقش خشايار مستوفي همان نقشي بود كه حتي اكبر عبدي هم نتوانست جاي خالي آن را پر كند و خود لولايي هم در سريال زندگي به شرط خنده نتوانست آن محبوبيت را تكرار كند.
    لولايي از بازيگراني است كه بداهه پردازي در كارش خيلي اهميت دارد و البته گاه كنترل اين بداهه پردازي از دست او در مي‌رود. همين چند نقش محدودي هم كه ايفاء كرده نشان مي‌دهد كه او از جمله بازيگراني است كه براي نقش‌هايش خيلي مايه مي‌گذارد و البته اين مساله به فيلم نامه هم بستگي دارد. به تازگي‌ هم كه در سينما فعال شده سال گذشته به خاطر ايفاي نقش صاحب يك موسسه كفن و دفن در فيلم چند مي‌گيري گريه كني؟ ساخته شاهد احمدلو جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل را از جشنواره فيلم فجر دريافت كرد. سال گذشته هم فيلم اگي مي‌توني منو بگير را با شاهد احمدلو به عنوان دومين تجربه كار كرد.
     شايد بهترين نقش او به عنوان بازيگر نقش آقا ماشاء الله در سريال خانه به دوش بود. آدمي با فكرهاي بزرگ اما عملكرد كم كه به دردسر مي‌افتاد. البته او بايد احتياط كند كه كليشه نشود. او در زندگي به شرط خنده جوري عبارت عروس گلم را مي‌كشد كه نوشتن آن خيلي سخت است. خودتان دراينباره تخيل كنيد!
    `
    
    
    
    سحر ولد بيگي:
    او دختر يكي از گريمورهاي فعال و پيشكسوت سينماي ايران به عنوان مسعود ولدبيگي است. سحر
    زماني مجري برنامه كودكان بود. او در بازي‌هايش روحيات عجيب و غريبي دارد. علي رغم يك معصوميت كودكانه كه در بازي‌هايش ديده مي‌شود گاه يك عصبيت زيادي هم در بازي‌هايش هست كه باعث مي‌شود حس كنيم همه نقش‌هايش شبيه به هم است.


    او علي رغم جثه كوچكي كه دارد در چند كار اخيرش هميشه نقش زني را ايفاء كرده كه قدرتمند است و خيلي از همسرش سر تر است. او در پاورچين در نقش دختري به نام شادي ظاهر شد كه از برره به تهران آمده بود تا در رشته كتابگذاري تحصيل كند. دختري كه هميشه با زن برادرش درگير بود و به او پرخاش مي‌كرد. در نقطه چين منيژه بود. همسر بامشاد و دختر ددي. البته با آن حالت شل و وارفته بامشاد شايد بهتر باشد بگوييم كه شوهر بامشاد بود. يادتان هست بامشاد او را چطور صدا مي‌كرد؟ عياااال
    او در سريال دختران هم ايفاي نقش كرده، در نقش دختري شمالي و دانشجوي رشته بازيگري كه هيچ وقت عروسكش از او جدا نمي‌شد.
    
    
    
    
    بهنوش بختياري:
    در برنامه نقد سه كه نوروز امسال از شبكه سه پخش شد به صراحت گفت كه هيچ وقت از شنيدن انتقاد خوشحال نمي‌شود و دوست دارد درباره كارش تعريف بشنود.
    بختياري انگار آفريده شده تا نقش دخترهاي مغرور، پولدار را بازي كند. اين مساله شايد بزرگ‌ترين ويژگي او باشد كه هميشه دختري افاده‌اي است كه از جاي باكلاسي به جاي بي‌كلاس مي‌آيد و فخر فروشي مي‌كند. حالا اين جابجايي ممكن است بين برره و شهر اتفاق بيفتد و يا بين ايران و امريكا.


    سر و كله او با آن لهجه عجيب و غريب امريكايي‌اش در اين سريال از جايي پيدا شد كه به ايران آمد تا به سفارش مادرش مهريه‌ مادر را وصول كند و دوباره به امريكا بازگردد. در رشته حقوق درس خوانده و با كار جايزه بزرگ مشهور شد. البته لهجه امريكايي او در اين سريال به خوبي لهجه قمي او در سريال جايزه بزرگ نيست. در بازي‌هايش خيلي به حركت‌هاي اغراق شده دست و چهره خود متكي است. تا يادمان نرفته سريال شبكه سه و نيم با تكيه كلام ببخشيد را هم به كارهايش اضافه كنيم.
    بهنوش بختياري مدتي به عنوان منشي صحنه در كارهاي سينمايي و تلويزيوني حضور داشته كه مشهور ترين آنها ميهمان مامان ساخته داريوش مهرجويي بوده است.
    
    
    
    
    علي صادقي:
    سلام، چطوري؟ اين همان تكيه كلامي بود كه بارها از زبان صادقي در اين سريال شنيده‌ايم. صادقي بازيگري است كه با دو سريال بهترين تابستان من و دردسر والدين در تلويزيون گل كرد. سريال اول داستاني طنز داشت كه در جبهه رخ مي‌داد و ماجراي نوجواني يزدي را روايت مي‌كرد كه به جبهه مي‌رود و در آنجا ماجراهاي طنزي را رقم مي‌زند.
    در نوع بازي اين بازيگر طمائنيه و تحقيري ديده مي‌شود كه مهم‌ترين دليل متفاوت بودن بازي او با ديگر بازيگران است. صادقي بازي‌هاي راحتي دارد كه گاه حتي بدون ديالوگ و تنها با يك نگاه تاثير خوبي بر بيننده مي‌گذارد. شايد با ديدن نقش‌هاي او حس كنيم كه شخصيتي كه او نقشش را ايفاء مي‌كند، ضريب هوشي كمي دارد و كمي عقب مانده است. اين همان مساله‌اي است كه باعث مي‌شود قرار گرفتن اين شخصيت در موقعيت‌هاي مختلف باعث خنده مخاطب شود. علي صادقي در دو سريال مهم رضا عطاران حضور داشته است. در پشت كنكوري‌ها كه از شبكه سه پخش شد هم با داوود نژاد همبازي بوده و البته در فيلم هوو هم حضور داشته كه ساخته عليرضا داوود نژاد بوده است. شايد امسال فيلم پيك نيك در ميدان جنگ با بازي او اكران شود. صادقي در اين فيلم جنگي كه حال و هوايي كمدي دارد، نقش يك جوان ساده دل روستايي را ايفاء كرده است كه در جبهه جنگ با عراقي‌ها گوسفندهايش هم او را همراهي مي‌كنند. خودتان داستان را حدس بزنيد.
    
    
    
    
    پشت صحنه زندگي به شرط خنده
    دوربين‌... صدا... پلان‌... ضبط مي‌شود... بله‌،در هر مكان‌ فيلمبرداري‌ شما با اين‌ موارد برخوردمي‌كنيد، اما بايد اشاره‌ كرد كه‌ در مجموعه‌هاي‌نود قسمتي‌ كمي‌ اوضاع‌ تفاوت‌ دارد، چرا كه‌>استرس‌< براي‌ رسيدن‌ به‌ پخش‌، هميشه‌ عوامل‌را تحت‌الشعاع‌ قرار مي‌دهد و در اين‌ بين‌،كارگردان‌ و مدير توليد بيشتر از همه‌ در تكاپوهستند، درست‌ به‌ مانند مهدي‌ مظلومي‌ و نصير كه‌در >زندگي‌ به‌ شرط خنده‌< كار مشكلي‌ را پيش‌ رودارند...


    درب‌ منزل‌ بزرگ‌، محل‌ فيلمبرداري‌ كه‌ دريكي‌ از خيابان‌هاي‌ نزديك‌ ميدان‌ تجريش‌ بازمي‌شود، روحيه‌اي‌ دو چندان‌ به‌ شما مي‌دهد...جوب‌هاي‌ خانگي‌، حوضچه‌ها و در نهايت‌استخري‌ بزرگ‌ كه‌ در وسط باغ‌ ديده‌ مي‌شود.يوسف‌ تيموري‌ و علي‌ صادقي‌، فعلا مقابل‌ دوربين‌نيستند... از فرصت‌ استفاده‌ مي‌كنند و مشغول‌شوخي‌ كردن‌ با يكديگر هستند... خشايار درگوشه‌اي‌ نشسته‌ و در حال‌ خوردن‌ چاي‌ است‌.مهدي‌ مظلومي‌ در اتاق‌ تدوين‌ نشسته‌ است‌، چراكه‌ تدوين‌ همزمان‌ انجام‌ مي‌گيرد، اتاقي‌ شامل‌چند كامپيوتر مخصوص‌ اين‌ كار; كه‌ در ابتداي‌ورود به‌ ساختمان‌ در سمت‌ چپ‌ مشخص‌ است‌.مهدي‌ مظلومي‌ كارگردان‌ جواني‌ است‌، كه‌شادابي‌ و انرژي‌ را در چهره‌ او مي‌توان‌ ديد، اماخستگي‌ در چهره‌ او نمايان‌ است‌... كارگرداني‌مجموعه‌هاي‌ نود قسمتي‌ يكي‌ از شرطهايش‌خستگي‌ است‌ و اين‌ جزوي‌ از كار مي‌باشد...
    داوودنژاد در حال‌ خوردن‌ تخمه‌ است‌; از آن‌جا كه‌ جيب‌ شلوارهايش‌ بزرگ‌ است‌، به‌ احتمال‌زياد يك‌ كيلو تخمه‌اي‌ در آن‌ ريخته‌... (سحرولدبيگي‌) به‌ همراه‌ (بهنوش‌ بختياري‌) كه‌ طي‌ دوسال‌ اخير، از اركان‌ ثابت‌ بيشتر مجموعه‌هاي‌ طنزهستند، روي‌ يك‌ ميز در محوطه‌ نشسته‌اند و ازفرصت‌ استفاده‌ مي‌كنند و مشغول‌ گل‌ گفتن‌ و گل‌شنيدن‌ هستند. مظلومي‌ آنها را صدا مي‌كند ومي‌گويد: آماده‌ باشيد... دقايقي‌ ديگر مقابل‌دوربين‌ هستيد. متن‌ را كه‌ خوانده‌ايد و اين‌ دوبازيگر زن‌ به‌ او مي‌گويند: >خيالتان‌ راحت‌ باشد،حفظ حفظيم‌<. نسيم‌ بهاري‌ چنان‌ به‌ صورتمان‌مي‌خورد كه‌ براي‌ لحظاتي‌ خوابمان‌ مي‌گيرد، اگرچاي‌ را به‌ موقع‌ نمي‌خورديم‌، به‌ طور حتم‌ همان‌لحظه‌ خوابمان‌ مي‌برد. نصير، مدير توليد مجموعه‌به‌ ما مي‌گويد: چه‌ خبر بچه‌ها و ما از او تشكرمي‌كنيم‌ كه‌ اجازه‌ ورود ما به‌ داخل‌ لوكيشن‌ راداد، كه‌ جا دارد دوباره‌ از او تشكر كنيم‌... برايمان‌كمي‌ عجيب‌ بود كه‌ سكانس‌هاي‌ كنار استخر، بسياربي‌سروصدا بود... مظلومي‌ متفكرانه‌ به‌ كاربازيگرانش‌ نگاه‌ مي‌كرد و در مواقع‌ لزوم‌، به‌ آنهامسايل‌ مهم‌ را گوشزد مي‌كرد. در اين‌ لوكيشن‌،خشايار و قرتاس‌ (نمي‌دانيم‌ قرتاس‌ را درست‌نوشتيم‌ يا نه‌ شايد غرتاس‌، شايد غرتاص‌ و شايد هم‌قرتاص‌) باشد، به‌ هر حال‌ اين‌ دو در حال‌ بازي‌كردن‌ بودند... چند خانواده‌ كه‌ آشناي‌ عوامل‌فيلم‌ بودند هم‌ آنجا حضور داشتند، يك‌ دختركوچولو منتظر مانده‌ بود تا لولايي‌ كارش‌ تمام‌شود، تا با او عكس‌هاي‌ يادگاري‌ بگيرد. بهنوش‌بختياري‌ هم‌ آمده‌ بود... كمي‌ تمرين‌ كرد و سپس‌در گوشه‌اي‌ نسشته‌ و كتاب‌ مي‌خواند، او مي‌گفت‌:>از كوچك‌ترين‌ فرصت‌ براي‌ مطالعه‌ استفاده‌مي‌كنم‌ و در حال‌ خواندن‌ زبان‌ انگليسي‌ هستم‌.<يكي‌ از بازيگران‌ كه‌ نامش‌ محفوظ است‌ در حال‌پخش‌ شيريني‌ نارگيلي‌ بود، علت‌ را كه‌ پرسيديم‌،گفت‌: اتومبيل‌ خريدم‌... مباركش‌ باشد. حس‌خبرنگاري‌ ما را به‌ داخل‌ خانه‌ كشيد. از آن‌ جا كه‌ضبط در بيرون‌ خانه‌ بود، مي‌توانستيم‌ به‌ راحتي‌داخل‌ خانه‌ را ببينيم‌... خانه‌ تاريك‌ بود، البته‌انواع‌ و اقسام‌ پروژكتورها در آن‌ به‌ چشم‌مي‌خورد. يك‌ خانه‌ بزرگ‌ كه‌ فكر كنم‌ كسي‌ در آن‌پيش‌ از تصويربرداري‌ زندگي‌ نمي‌كرد. به‌ هر حال‌دكورهاي‌ قشنگي‌ در آن‌ چيده‌ شده‌ بود، به‌خصوص‌ تصوير نقاشي‌ شده‌ خشايار...
    روزي‌ كه‌ ما آنجا بوديم‌، سكانس‌ فروش‌ خانه‌بود. كوچولوهايي‌ كه‌ براي‌ ديدن‌ لوكيشن‌ آمده‌بودند با خود مي‌گفتند، يعني‌ وقتي‌ كه‌ خانه‌ فروش‌رفت‌، ديگر شب‌ها اين‌ سريال‌ را نمي‌بينيم‌ كه‌خشايار اين‌ گفته‌ را شنيد و لبخند زد...
    ساعت‌ نزديك‌ پنج‌ بعد از ظهر است‌، كه‌ يوسف‌تيموري‌ و علي‌ صادقي‌ هم‌ حاضر مي‌شوند، مثل‌هميشه‌ خنده‌، خوش‌ و بش‌گويي‌... زماني‌ كه‌ هركدام‌ از آنان‌ مقابل‌ دوربين‌ عكاسي‌ خانواده‌ سبزمي‌ايستند، تكيه‌ كلامي‌ مي‌اندازند و ما هم‌ ازفرصت‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌ و فقط فلاش‌ مي‌زنيم‌...كم‌كم‌ هوا رو به‌ تاريكي‌ است‌ و ما كه‌ قرار بود يك‌ساعت‌ در آنجا باشيم‌، چند ساعت‌ آنجا مانديم‌...
    

 

فال :

از اول تا پانزدهم خرداد بر شما چه خواهد گذشت


    
    
    فروردين‌
     زندگي‌ دنياي‌ سياهي‌ است‌ كه‌ ما بايد با روشن‌كردن‌ چراغ‌هاي‌ اميد آن‌ را روشن‌ كنيم‌. شمادوست‌ عزيز، با هر چه‌ محبت‌ است‌ ارتباط برقراركنيد. نفرت‌ را از خود برانيد، جايگاهتان‌ حقيقت‌است‌. الگوي‌ تاخير و عقب‌ ماندن‌ را از درونتان‌محو كنيد و بگذاريد هميشه‌ در زندگي‌ كامياب‌باشيد. به‌ پشيواز آنچه‌ تازه‌ و بكر است‌ و نو برويد،لطف‌ خداوند هيچ‌ دري‌ را برروي‌ شما خواننده‌محترم‌ نمي‌بندد. انديشه‌هاي‌ منفي‌ را از خودبرانيد و پذيراي‌ عشق‌ باشيد. ذهنتان‌ را خانه‌تكاني‌ كنيد و خود را از قيودي‌ كه‌ دست‌ و پايتان‌را بسته‌ است‌ و آزارتان‌ مي‌دهد رها سازيد وجلوي‌ آينه‌ بايستيد و بگوييد مشتاقم‌ كه‌ عوض‌شوم‌. انتظار، فرسايش‌ زندگيست‌ و هنوز آسمان‌آبي‌ است‌. كاش‌ در باغ‌ قشنگ‌ زندگي‌ به‌ روي‌واقعيت‌ باز بود، بياييد دفتر تلفن‌ را كه‌ مدت‌هاست‌ نگشوده‌ايد و با افرادي‌ كه‌ مدت‌ زيادي‌است‌ تماس‌ برقرار نكرده‌ايد، زنگ‌ بزنيد وحالشان‌ را جويا شويد. امروز هر گامي‌ به‌ سوي‌خير و خوبي‌ و نيكي‌ و خدايي‌ شدن‌ برداريم‌، به‌همان‌ مقدار به‌ ميثاق‌ نخستين‌ نزديك‌ شده‌ايم‌.
    
    
    ارديبهشت‌
    بايد لب‌ بست‌ و باز گشود و كار كرد و دم‌ نزد وبي‌گمان‌ پذيرفت‌ كه‌ كليد زرين‌ كاميابي‌ كار وكوشش‌ است‌. فروافتادن‌ در مقابل‌ خداوند راه‌برخاستن‌ است‌، اي‌ كاش‌ عشق‌ را زبان‌ سخن‌ بود.از حكيمي‌ پرسيدند چه‌ چيز بهتر از طلاست‌، گفت‌قناعت‌، كسي‌ كه‌ قانع‌ باشد از رنج‌ و اندوه‌ وافسوس‌ آسوده‌ مي‌شود. وقت‌، گران‌بهاترين‌چيزي‌ است‌ كه‌ در جهان‌ وجود دارد، نه‌ مي‌شودآن‌ را خريد و نه‌ مي‌توان‌ آن‌ را ذخيره‌ كرد.روزگار مثل‌ دريايي‌ است‌ كه‌ كشتي‌ زندگي‌ مابرروي‌ آن‌ به‌ طرف‌ ساحل‌ مقصود مي‌رود. اين‌درياي‌ بزرگ‌ هميشه‌ در جزر و مد مي‌باشد; اگرامروز آرام‌ است‌، فردا توفاني‌ مي‌شود، به‌ همين‌خاطر بايد فرصت‌ را غنيمت‌ شمرد. سعادتمندكسي‌ است‌ كه‌ غصه‌ فردا و بود و نبود را نخورد، درمقابله‌ با مصائب‌ خودش‌ را نبازد و آنچه‌ را كه‌ دردست‌ دارد غنيمت‌ شمرد. اگر مي‌خواهيد بي‌ رنج‌توانگر باشيد بنده‌ كار باشيد و اگر مي‌خواهيد كم‌دوست‌ نباشيد كينه‌ دار مباشيد و اگر مي‌خواهيدكه‌ در پشت‌سرتان‌ به‌ شما نخندند، با زيردستان‌مهربان‌ باشيد. اگر مي‌خواهيد اندوهگين‌ نباشيد،حسود نباشيد و اگر خواهيد بر قول‌ شما كار كنند،به‌ قول‌ خويش‌ كار كنيد.
    
    
    خرداد
    زندگي‌ زير و بم‌هاي‌ بسيار دارد، يك‌ روز بروفق‌ مرادتان‌ است‌ و روز ديگر كاملا مخالف‌. هرروز را دوست‌ داشته‌ باشيد و با علو همت‌ درباره‌دوستان‌ عمل‌ كنيد. تا وقتي‌ مي‌شود از راه‌ عشق‌ديگران‌ را دوست‌ داشت‌، نبايد در سايه‌ ترحم‌ وشخصيت‌ ايستاد. تا وقتي‌ مي‌شود از راه‌ عدالت‌ به‌ديگران‌ بخشيد، نبايد از راه‌ احسان‌ وارد شد. تاوقتي‌ مي‌شود به‌ ديگران‌ احترام‌ گذاشت‌، راه‌دلجويي‌ راه‌ درستي‌ نيست‌. تا وقتي‌ مي‌شود از راه‌عدالت‌ به‌ ديگران‌ بخشيد، نبايد جوري‌ ديگر كه‌احترام‌ آنان‌ خدشه‌ دار شود وارد عمل‌ شد.
    اينك‌ با شور و اشتياق‌ چقدر مي‌توان‌ شكفت‌ وبا اشاره‌ بهار و با ترنم‌ ناب‌ عشق‌ نرم‌ شد. انسان‌هاخوبي‌هاي‌ بسيار مي‌بينند و گاهي‌ خواب‌ها روزبعد تعبير مي‌شوند، انشاءا... كه‌ تمامي‌ روياهاي‌شيرين‌ شما در ابتداي‌ سال‌ تعبير زيبايي‌ داشته‌باشد. بياييد با چشم‌هاي‌ عاشق‌ جهان‌ را تلاوت‌كنيم‌، انشاءا... ترنم‌ و باران‌ عشق‌ به‌ زندگي‌ شماسبزينگي‌ و طراوت‌ ببخشد يك‌ حادثه‌ موجب‌مي‌شود تا برنامه‌اي‌ را در چرخه‌اي‌ تند انداخته‌ وهر چه‌ زودتر كار را تمام‌ كرده‌ و به‌ كناري‌بگذاريد. ابتداي‌ سال‌ نو چرخش‌ و حركت‌ تند وهر آنچه‌ كه‌ مي‌خواهيد بدست‌ مي‌يابيد تولدتان‌را تبريك‌ مي‌گوييم‌.
    
    
    تير
    برايتان‌ شرايط تازه‌اي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ بايددست‌ به‌ انتخاب‌هاي‌ جديدي‌ بزنيد. در هر كاري‌پايان‌ آن‌ را در نظر داشته‌ باشيد، يك‌ حادثه‌ باعث‌مي‌شود كه‌ روند حركت‌ كارها به‌ دور تند انجام‌شود. گاهي‌ اوقات‌ تنگدستي‌ مانع‌ انجام‌ بسياري‌ ازكارها خواهد شد، وقتي‌ امكانات‌ نباشد نمي‌توان‌دست‌ به‌ كاري‌ زد و يا هدفي‌ را دنبال‌ كرد. دردرجه‌ اول‌ بايد خود را از اين‌ فقر و تنگدستي‌نجات‌ داد. نيروي‌ خودتان‌ را متمركز كنيد، اگرخواب‌ ديده‌ايد كه‌ داريد با كلاف‌ در هم‌پيچيده‌اي‌ كلنجار مي‌رويد، نشانه‌ آن‌ است‌ كه‌خود را گرفتار مشكلات‌ عديده‌اي‌ كرده‌ايد و اين‌امر وقت‌ شما را تلف‌ مي‌كند. براي‌ زندگي‌ خوب‌ وموفق‌ قبل‌ از هر چيز بايد فكري‌ روشن‌ و هدفي‌مشخص‌ داشت‌، شما هدف‌هاي‌ بسيار داريد، بايداز بين‌ همه‌ هدف‌ها آن‌ چه‌ را كه‌ بارزتر است‌انتخاب‌ كنيد.
    شما نگران‌ هستيد كسي‌ را دوست‌ داريد كه‌ فكرمي‌كنيد ممكن‌ است‌ او را از دست‌ بدهيد، چرااينگونه‌ مي‌انديشيد. نام‌ نيك‌ بهتر از ثروت‌ است‌>نام‌ نيكو گر بماند ز آدمي‌، به‌ كز و ماند سراي‌زرنگار< يك‌ تعبير ناگهاني‌ در زندگي‌ شما پيش‌خواهد آمد، شما نگران‌ آن‌ هستيد، كسي‌ را كه‌دوست‌ داريد از دست‌ بدهيد، اين‌ خيال‌ كاملابيهوده‌ است‌.
    
    
    مرداد
    هنگامي‌ كه‌ گرهي‌ در كارتان‌ باشد تدبير، آن‌ راباز نخواهد كرد. به‌ كمك‌ صبر آن‌ را بگشاييد. براي‌شروع‌ موضوع‌ مشكلتان‌ را بررسي‌ كنيد، گاهي‌اوقات‌ اگر به‌ شكلي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پازل‌ بزرگ‌ نگاه‌كنيد، كمكتان‌ مي‌كند، عجله‌ نكنيد. چسباندن‌تكه‌هاي‌ قسمت‌ پازل‌ به‌ زور و به‌ طور تصادفي‌ دركنار هم‌ مشكلي‌ را حل‌ نمي‌كند، هر چه‌ بيشتر كارمي‌كنيد آسان‌تر مي‌شود. اين‌ مسئله‌ در موردمشكلات‌ شخصي‌ شما هم‌ مصداق‌ دارد، گاهي‌كندترين‌ راه‌، سريع‌ترين‌ راه‌ مي‌شود، گره‌ به‌ گره‌بايد مشكل‌ را گشود. دليل‌ برخي‌ اشتباهات‌ آن‌است‌ كه‌ ابتدا كاري‌ را انجام‌ مي‌دهيم‌ سپس‌ درمورد آن‌ فكر مي‌كنيم‌، ابتدا بايد فكر كرد، ترتيب‌مناسب‌ اساس‌ همه‌ چيز است‌. هرگاه‌ به‌ مشكلات‌توجه‌ نكنيم‌ انگار كه‌ چندين‌ برابر زائيده‌ مي‌شوند.خوش‌ خيال‌ بودن‌ هيچ‌ يك‌ از مشكلات‌ شما راحل‌ نمي‌كند، ولي‌ تلاش‌ و سخت‌ كوشي‌ همواره‌چاره‌ ساز است‌. پس‌ سرخود را بالا بگيريد، سينه‌ راسپر كنيد كه‌ مخفي‌ شدن‌ كار پرندگان‌ است‌.خودتان‌ را دست‌ كم‌ نگيريد، شكست‌ تنها زماني‌رخ‌ مي‌دهد كه‌ تلاش‌ در كار نباشد. انسان‌ شجاع‌ به‌مشكلات‌ لبخند مي‌زند، حتما اين‌ را مي‌دانيد كه‌بعد از هر سختي‌ يك‌ آساني‌ هست‌.
    
    
    شهريور
    زندگي‌ زيارتي‌ هميشگي‌ است‌، هدفش‌ سفراست‌. موسيقي‌ زندگيتان‌ هميشه‌ كوك‌ و دلنواز. ازديروز بياموزيد براي‌ امروز زندگي‌ كنيد و اميدتان‌به‌ فرداي‌ درخشان‌ باشد. برخي‌ مشكلات‌ درزندگي‌ هست‌ كه‌ كسي‌ نمي‌تواند آنها را انكار كنداما اين‌ مشكلات‌ در برابر اراده‌ و استعدادهاي‌ شماچيزي‌ نمي‌تواند بگويد و قد علم‌ كند. فردي‌ واردزندگي‌ شما مي‌شود كه‌ نقش‌ مهمي‌ را ايفا مي‌كند.بايد در اين‌ روزگار چشم‌ تنگ‌ و پرمصيبت‌دوستي‌ها را پررنگ‌ كرد و به‌ دشمني‌ها پايان‌ داد.تلاش‌ كنيد به‌ دور از اضطراب‌ و نگراني‌ نسبت‌ به‌آينده‌ خوش‌ بين‌ باشيد. با كساني‌ آشنا خواهيدشد كه‌ شما را در اين‌ مرحله‌ براي‌ عبور ياري‌خواهند داد. گاهي‌ همه‌ چيزها كمي‌ تيره‌مي‌نمايد، >تبسم‌ كن‌ كه‌ رنگ‌ باور دريا بگيرد دل‌،ميان‌ قابهاي‌ آفتابي‌ جا بگيرد دل‌< همه‌ مامي‌دانيم‌ كه‌ هميشه‌ آسان‌ نيست‌، ولي‌ ارزش‌ سعي‌كردن‌ دارد، به‌ خاطر آنها و به‌ خاطر شما اعمال‌ مابه‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ بر ديگران‌ اثر مي‌گذارد ما را نيزتحت‌ تاثير قرار مي‌دهد. هنگامي‌ كه‌ از بخشيدن‌،عشق‌ ورزيدن‌ يا احترام‌ گذاشتن‌ به‌ ديگران‌خودداري‌ مي‌كنيد، خلائي‌ در قلبتان‌ به‌ وجودمي‌آيد، تلاش‌ كنيد آن‌ گونه‌ با ديگران‌ رفتار كنيدكه‌ دوست‌ داريد با شما رفتار كنند.
    
    مهر
    وقتي‌ كه‌ تنها هستيم‌ بايد مواظب‌ انديشه‌هاي‌خود باشيم‌. وقتي‌ كه‌ با خانواده‌ايم‌ بايد مواظب‌اخلاق‌ و رفتارمان‌ باشيم‌ و در يك‌ اجتماع‌ بايدمواظب‌ زبان‌ خود باشيم‌. كسي‌ كه‌ قانع‌ باشد ازرنج‌ و اندوه‌ و افسوس‌ آزاد است‌. از حكيمي‌پرسيدند: چه‌ چيز بهتر از طلا؟ گفت‌: قناعت‌. همه‌چيز گاهي‌ كمي‌ تيره‌ مي‌نمايد، خودتان‌ را دست‌كم‌ نگيريد. اگر به‌ عظمت‌ وجود خودتان‌ پي‌ ببريدهيچ‌ چيز نمي‌تواند شما را از پاي‌ در آورد. درمسير زندگي‌ هر قدر شرايط بد باشد، بالاخره‌ بعداز هر سختي‌ يك‌ آساني‌ است‌، مايوس‌ نشويد. رمزموفقيت‌ در نپذيرفتن‌ شكست‌ نهفته‌ است‌، انسان‌شجاع‌ به‌ مشكلات‌ لبخند مي‌زند. شكست‌ تنهازماني‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ تلاشي‌ در كار نباشد. هميشه‌زمان‌ را بسنجيد، گاهي‌ بايد عمل‌ كرد گاهي‌ بايدمنتظر ماند. گاهي‌ بايد برنامه‌ ريزي‌ كرد، زماني‌ هم‌بايد دست‌ به‌ كار شد. در زندگي‌ بعضي‌ از بهترين‌چيزها را نمي‌توان‌ با عجله‌ بدست‌ آورد، پس‌صبور باشيد. پيش‌ از رسيدن‌ ميوه‌ آن‌ را نكنيد،وقتي‌ زمانش‌ فرا رسيد بشتابيد. بزرگترين‌ تقصيرهاناديده‌ گرفتن‌ ديگران‌ است‌. به‌ زيبايي‌ رو كنيد.فرصتي‌ دهيد تا اتفاق‌ زيبايي‌ براي‌ شما رو كند.
    
    
    آبان‌
    در تمامي‌ روزهايتان‌ به‌ فرداي‌ زندگي‌ بد نكنيدتا بد نبينيد. وعده‌ بسياري‌ را داديد كه‌ به‌ هيچ‌ يك‌وفا نكرديد يا به‌ عبارتي‌ ديگر، هياهوي‌ بسيار به‌ راه‌انداختيد، ولي‌ نتيجه‌ چشمگيري‌ به‌ دست‌ نياوريد.گويا در زندگي‌ ظاهري‌ يا معنوي‌ شما رويدادي‌پديدار شده‌ است‌ كه‌ شما از آن‌ پشيمان‌ وشرمنده‌ايد و خواستار بازگشت‌ به‌ شرايط پيشين‌مي‌باشيد. البته‌ اين‌ از كمال‌ يك‌ انسان‌ است‌ كه‌ اگرخطايي‌ داشته‌ و خواستار پوزش‌ از ديگران‌ باشد،به‌ ويژه‌ توبه‌ به‌ درگاه‌ الهي‌ و خواستاري‌ عفو از اواز كمالات‌ قطعي‌ است‌. سعادت‌ شما در تعبيرنگاهتان‌ به‌ زندگي‌ است‌، كوشش‌ در بهبود شرايطموجود نه‌ تغييرات‌ اصولي‌. هميشه‌ از ديروزبياموزيد براي‌ امروز زندگي‌ كنيد و اميد به‌ فرداداشته‌ باشيد. جهان‌ را با آمدن‌ بهار دريابيد. مثل‌هميشه‌ شانس‌ با شما بوده‌ و هست‌، اين‌ شما هستيدكه‌ از موقعيت‌هاي‌ پيش‌ آمده‌ يا آنها را به‌ حال‌خود رها مي‌كنيد يا با انتقاد از خود بعضي‌ نواقص‌را برطرف‌ مي‌سازيد. يك‌ نوزاد وضعيت‌خانوادگي‌ شما را آنچنان‌ تحت‌الشعاع‌ قرارمي‌دهد كه‌ همگان‌ شاد و خوشحاليد. درآمدخوبي‌ به‌ دست‌ مي‌آوريد و اين‌ وضعيت‌ اقتصادي‌شما را بهبود مي‌بخشد.
    
    آذر
    در محيط اداري‌ از شما توقعات‌ بيشتري‌ انتظاردارند. خودتان‌ را دچار دردسر بزرگي‌ كرده‌ايدشما با نبوغي‌ كه‌ در سر داريد همه‌ را حيرت‌ زده‌مي‌كنيد، به‌ همين‌ دليل‌ تغييرات‌ مهمي‌ در سايه‌كوشش‌ و تلاش‌ شما رخ‌ مي‌دهد. خودتان‌ را براي‌پيشرفت‌هاي‌ ديگر آماده‌ كنيد. كما كان‌ يك‌ مشكل‌اقتصادي‌ و مالي‌ در حال‌ رفع‌ است‌. از تغيير ودگرگوني‌ هيچ‌ گونه‌ ترس‌ و وحشتي‌ نداشته‌ باشيد.از تغيير نبايد ترسيد، اگر اين‌ تغييرات‌ نباشد زندگي‌به‌ بركه‌اي‌ راكد و بدبو تبديل‌ مي‌شود. خود را بااين‌ تحولات‌ هماهنگ‌ كنيد و همواره‌ آينده‌هاي‌دور را در نظر داشته‌ باشيد. وقتي‌ شما را شايسته‌مي‌بينند، براي‌ انجام‌ فعاليتي‌ آن‌ كار را خيلي‌سريع‌ انجام‌ دهيد. اين‌ روزها شانس‌ را قدم‌ به‌قدم‌ خود مي‌بينيد، خودتان‌ را وارد ميدان‌هاي‌مختلف‌ كنيد و دور نماي‌ زندگيتان‌ با آمدن‌ بهارهماهنگ‌ سازيد. هيچ‌گاه‌ بر عكس‌ جريان‌ آب‌ شنانكنيد و در زندگيتان‌ همواره‌ خوش‌ خو باشيد.وعده‌هاي‌ قشنگي‌ درانتظار تحقق‌ براي‌ شماست‌.
    يك‌ سفر كاري‌ انتظار شما را مي‌كشد. قدرجوانيتان‌ را بايد بدانيد وگرنه‌ دير خواهد شد.غربت‌ دردي‌ جان‌ سوز است‌ كه‌ جز با قرار گرفتن‌در آن‌ شرايط هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند آن‌ را درك‌كند. شما بهار زيبايي‌ را با نويدهاي‌ پياپي‌ وشگفتي‌هاي‌ زندگي‌ آغاز مي‌كنيد.
    
    
    دي‌
    كفايت‌ و اعتدال‌ كامراني‌ است‌، >كسي‌ كه‌ ميانه‌گزيند زكار، پسندآيديش‌ گردش‌ كردگار< عقاب‌ رادر خواب‌ ديدن‌، نشانه‌ بلند پروازي‌ و سرافرازي‌ وقدرت‌ روحي‌ است‌. اگر خواب‌ ديده‌ايد كه‌گوشت‌ عقابي‌را مي‌خوريد، گرفتار قدري‌ خداي‌ناكرده‌ اندوه‌ مي‌شويد. اگر عقابي‌را در بالاي‌سرتان‌ ديده‌ايد، رسيدن‌ به‌ اهدافتان‌ را به‌ زودي‌زود خواهيد ديد. اگر بالاسرتان‌ پرواز عقاب‌ راديده‌ايد، نشانه‌ آن‌ است‌ كه‌ آدم‌ بلند پروازي‌هستيد و براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌هايتان‌ سخت‌تلاش‌ مي‌كنيد. پس‌ از يك‌ دوران‌ سختي‌ وكوشش‌ زمان‌ آن‌ رسيده‌ است‌ كه‌ از نتايج‌ كارتان‌بهره‌ بگيريد. كساني‌ كه‌ روزي‌ تو را با ديده‌ تحقيرمي‌نگريستند، اكنون‌ شرمنده‌ و خجالت‌ زده‌اند.براي‌ رسيدن‌ به‌ جايگاه‌ بالاتر بايد برنامه‌ريزي‌كنيد، كانال‌هاي‌ مخصوص‌ اين‌كار را بزنيد و دريك‌ فاصله‌ زماني‌ مشخص‌، كاملا خود را در دنياي‌ديگري‌ احساس‌ مي‌كنيد. به‌ نظر مي‌رسد همكاري‌شما با د وستانتان‌ كم‌ شده‌ است‌ و همين‌ مسئله‌معاشرت‌ها را زير سوال‌ برده‌ است‌. با دوستي‌ وشيرين‌ زباني‌ مي‌توان‌ اين‌ مطلب‌ را به‌ دست‌آورد، به‌ هر حال‌ بايد ابتدا درقلب‌ كسي‌ جا بازكرد، تا بتوان‌ از او چيزي‌ خواست‌. از چابلوسي‌ وريا كاري‌ دوري‌ كنيد كه‌ عواقب‌ دردناكي‌ را در پي‌خواهد داشت‌. تا يادم‌ نرفته‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌كه‌ شانس‌ با شما همراه‌ است‌ و اميد كه‌ هميشه‌يارتان‌ باشد.
    
    
    بهمن‌
    از موفقيتي‌ كه‌ به‌ دست‌ آورده‌ايد پيشرفت‌ وترقي‌ خوبي‌ خواهيد كرد. ممكن‌ است‌ ديگران‌ دراين‌ باره‌ به‌ تو حسادت‌ كنند، اما شما سر در پي‌ كارخودتان‌ داشته‌ باشيد. از حسادت‌ ديگران‌ فقطبايد به‌ خدا پناه‌ برد. از تغيير نبايد ترسيد، اگر اين‌تغييرات‌ نباشد زندگي‌ به‌ بركه‌اي‌ راكد تبديل‌مي‌شود و خودرا با اين‌ تحولات‌ بايد هماهنگ‌كرد و همواره‌ آينده‌هاي‌ دور را در نظر گرفت‌.برنامه‌هاي‌ بسيار خوبي‌ داريد، اما تافكري‌ به‌تجربه‌ در نيامده‌ باشد نمي‌توان‌ در مورد درستي‌ يانادرستي‌ آن‌ قضاوت‌ كرد. از آزمايش‌ و تجربه‌نبايد ترسيد و شجاعانه‌ بايد وارد شد. به‌ نظرمي‌آيد كه‌ دچار دردسر بزرگي‌ شده‌ايد، انشاءا...كه‌ از اين‌ مسئله‌ با سرافرازي‌ بيرون‌ خواهيد آمد.از تجربه‌ و آزمايش‌ هيچ‌گاه‌ نبايد ترسيد، بهترين‌فرصت‌ براي‌ مطالعه‌ است‌، روزهايتان‌ را جدي‌بگيريد. ماموريت‌ شما در زندگي‌ تغيير دادن‌ جهان‌نيست‌، شما مامور تغيير خويشتن‌ هستيد
    
    
    اسفند
    پس‌ از موفقيتي‌ كه‌ انشاءا... به‌ دست‌ خواهيدآورد، در زمينه‌هاي‌ كاري‌ خودتان‌ ممكن‌ است‌ديگران‌ در اين‌ باره‌ به‌ حسادت‌ و كنكاش‌ در اين‌خصوص‌ بپردازند. فقط بايد به‌ خداوند پناه‌ برد واز او استعانت‌ خواست‌. از مسئوليت‌هايي‌ كه‌ برعهده‌ شما گذاشته‌ شده‌ نبايد فرار كرد. پس‌ از يك‌دوران‌ سختي‌ و دشوراي‌، دوران‌ آساني‌ فراخواهد رسيد. در هيچ‌ كاري‌ نبايد شتاب‌ كرد،حوادثي‌ اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ اثري‌ منفي‌ بر شماخواهد گذاشت‌. هفته‌اي‌ را كه‌ در پيش‌ روي‌داريد پر از كار وكوشش‌ است‌ بهتر است‌،توانمندي‌هاي‌ خودتان‌ را دستكم‌ نگيريد و به‌خود كاملا اطمينان‌ و اعتماد داشته‌ باشيد. ترديدهارا از خود دور كنيد و پيشگام‌ باشيد. براي‌ حفظمنافع‌ خود بايد رنج‌هاي‌ بسياري‌ را به‌ جان‌ خريد،اطمينان‌ داشته‌ باشيد خبرهاي‌ خوشحال‌كننده‌اي‌ دريافت‌ مي‌كنيد كه‌ برايتان‌ بسيار قابل‌توجه‌ است‌. وضعيت‌ مالي‌ شما بسيار خوب‌ خواهدشد، نگذاريد فرصت‌هاي‌ كاريتان‌ از دست‌ برود،از تمامي‌توان‌ خود استفاده‌ نمي‌كنيد. هفته‌اي‌ راآغاز خواهيد كرد كه‌ تماما فرصت‌هاي‌ طلايي‌برايتان‌ گنجانده‌ شده‌ است‌. از ديروز بياموزيدبراي‌ امروز زندگي‌ كنيد و اميد به‌ فرداي‌سعادتمند داشته‌ باشيد. به‌ اميد خدا

 

 

گروه هله له در یاهو

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 17:1  توسط رضا  | 

تولد بهنوش بختیاری-آلبوم جدید مکابیز(سقف کبود)

۲۹ اردیبهشت تولد بازیگر توانای ایران بهنوش بختیاری را به ایشون و تمام طرفداران این هنرمند تبریک می گوییم.

تولدت مبارک

 

آلبوم جدید مکابیزPurple Sky:

Purple Sky

کیفیت MP3 -128Kbps

[   ] 01-Har kaso bishtar doost dari.mp3 3.6M  
[   ] 02-Nafase Akhar.mp3 3.7M  
[   ] 03-Mano Bebar.mp3 3.4M  
[   ] 04-Saghfe Kabud.mp3 3.9M  
[   ] 05-Behesh begoo.mp3 4.8M  
[   ] 06-Ashena.mp3 3.2M  
[   ] 07-Toro tanha nemizaram.mp3 4.1M  
[   ] 08-Begoo.mp3 3.1M  

 

کیفیت WMA - 32Kbps

[   ] 01-Har kaso bishtar doost dari.wma 963K  
[   ] 02-Nafase Akhar.wma 1.0M  
[   ] 03-Mano Bebar.wma 905K  
[   ] 04-Saghfe Kabud.wma 1.0M  
[   ] 05-Behesh begoo.wma 1.2M  
[   ] 06-Ashena.wma 853K  
[   ] 07-Toro tanha nemizaram.wma 1.1M  
[   ] 08-Begoo.wma 827K  

موزیک ویدیو ها:

برای باز کردن ویدیو ها به برنامه Winrar احتیاج دارید

پسورد ویدیو ها:www.persianpulse.com

۱-هر کسو بیشتر دوست داری

۲-نفس آخر

۳-منو ببر

۴-بهش بگو

۵-آشنا

۶-تو رو تنها نمی زارم

بازم تو همین هفته آپدیت می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 1:32  توسط رضا  | 

تولد بهنوش طباطبایی

۲۷ اردیبهشت تولد بازیگر توانای ایران بهنوش طباطبایی را به ایشون و تمام طرفداران این هنرمند تبریک می گوییم.

گروه هواداران بهنوش طباطبایی

وبلاگ هواداران بهنوش طباطبایی

مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 23:33  توسط رضا  | 

آرام-کوروس-بهترین خواننده-افشین بعد از عمل-لیدا-نگار-کلاه قرمزی-نانسی-نوال و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

یه خواهشی که دارم اینه که اگه آهنگ فرزین رو دارید گوش میدید حداقل یه صلوات بفرستید برای شادی روحش

دانلود

آلبوم بیقرار از آرام

MP3 128Kbps

[   ] 01-Bigharar.mp3 4.4M  
[   ] 02-Gereftar.mp3 3.7M  
[   ] 03- Ashk.MP3 5.8M  
[   ] 04-Sedaye Pa.mp3 4.2M  
[   ] 05-Gomshodeh.mp3 5.4M  
[   ] 06-Geryeh Shabooneh.mp3 3.9M  
[   ] 07-Nayomadi.MP3 5.2M  

WMA 32Kbps

[   ] 01-Bigharar.wma 1.1M  
[   ] 02-Gereftar.wma 960K  
[   ] 03- Ashk.wma 1.5M  
[   ] 04-Sedaye Pa.wma 1.1M  
[   ] 05-Gomshodeh.wma 1.4M  
[   ] 06-Geryeh Shabooneh.wma 1.0M  
[   ] 07-Nayomadi.wma 1.3M  
[   ] 08-Roz e Jodaei.wma 1.0M  

 

اینم كل آهنگ هاي دي جي نگار

اي خداي مهربون

قائم موشك

همين حالا بگو

يه كمي دوسم داشته باش

 

اینم كل آهنگ هایي که لیدا تا حالا اجرا کرده...

 

عسلک

شهر عشق

اما

به یاد تو

قلب دفتر

ما به هم نمی رسیم

دمو(آلبوم)

 

آلبوم عاشق ترین (کورس)

کورس

کیفیت ۱۲۸

[   ] 01-Eshghe man.mp3 4.1M  
[   ] 02-Cheshmhaye bandari.mp3 5.3M  
[   ] 03-Setareh baroon.mp3 4.4M  
[   ] 04- Vaght Nashod.mp3 4.3M  
[   ] 05-Irane ziba.mp3 3.4M  
[   ] 06- Lajbazha.mp3 3.3M  
[   ] 07-Ba man beraghs.mp3 5.2M  
[   ] 08-Ahshegh tarin.mp3 2.5M  

 

کیفیت۳۲

[   ] 01-Eshghe man.mp3 1.0M  
[   ] 02-Cheshmhaye bandari.mp3 1.1M  
[   ] 03-Setareh baroon.mp3 1.1M  
[   ] 04- Vaght Nashod.mp3 1.1M  
[   ] 05-Irane ziba.mp3 881K  
[   ] 06- Lajbazha.mp3 842K  
 
[   ] 07-Ba man beraghs.mp3 969K  
[   ] 08-Ashegh tarin.mp3 1.0M

 

پایان نظرسنجی بهترین خواننده سال ۱۳۸۴

نتایج به شرح زیر می باشد:

تعداد کل آرا: ۱۷۴۶ رای

۱-محمد و حبیب ۳۲۴ رای

۲-کامران و هومن ۲۷۳ رای

۳-شادمهر عقیلی ۲۰۹ رای

۴-رضا صادقی ۱۳۹ رای

۵-آرش ۱۳۸ رای

۶-کامرون کارتیو ۱۳۳ رای

۷-هلن ۱۲۵ رای

۸-احسان خواجه امیری ۱۲۴ رای

۹-امیر حسین مدرس ۹۳ رای

۱۰-سپیده ۷۶ رای

 ۱۲و ۱۱-سوزان روشن ۵۶ رای

۱۲ و ۱۱-کویتی پور ۵۶ رای

در حالی که بعضی ها می خواستند بعضی از کاندیده ها رو خراب جلوه بدهند اما باز هم به مقام خوبی دست یافتند

درصد این آرا:


 

نظرسنجي
بهترين خواننده سال84 کيست؟ [1746 رای]

محمد و حبيب (324) 19%
کامران و هومن (273) 16%
شادمهر عقيلي (209) 12%
رضا صادقي (139) 8%
آرش (138) 8%
کامرون کارتيو (133) 8%
هلن (125) 7%
احسان خواجه اميري (124) 7%
اميرحسين مدرس (93) 5%
سپيده (76) 4%
سوزان روشن (56) 3%
استاد کويتي پور (56) 3%

 

افشين قبل از عمل و بعد از عمل

افشین
افشین

مدتيه که از افشين هيچ خبری نيست!!! تمام کنسرتهای تابستون رو منتفی کرده. بمناسبت تولدش که ۱۶ ارديبهشته پرس و جو کرديم و بالاخره کنار خليج فارس پيداش کرديم. ولی بستری !

-: احلاً و سهلاً افشين! همه نگران حالت هستيم. می گن تصادف کردی، شايعات زياده ولی راستشو خودت بگو.

والا شايعات درباره تصادف و مردن و .... که خيلی هست و اين بار شايعات معمول مارو کشت! من در آلمان که بودم از بچگی يک بيماری داشتم ( اسمش خيلی خارجيه باور کنيد به درد هيچ کدوم از من وشما نمی خوره! ) که در واقع انحراف ساق پا هست که شکل پا رو پرانتزی می کنه. خواستم در آلمان عملش کنم ولی يکی از دوستای ايرانی من دکتر نادر مطلبی که متخصص اينکاره به من پيشنهاد داد که به دوبی برم، و ايشون هم بياد منو معاينه کنه و اگر صلاح می دونست منو همونجا عمل کنه.

بعد از معاينه معلوم شد که کيست استخوانی که ممکنه وخيم هم باشه توی زانوی پای راست من هم هست که باعث شد دکتر سريع تصميم به عمل بگيره. يک روز بعد از معاينه در مرکز طبی تخصصی دوبی، امکانات عمل رو در اختيار ما گذاشتن. من شش ساعت و نيم در اتاق عمل تحت جراحی بودم و الان هم حدود ۱۲ روزه که روی تخت هستم.

افشین

پس قراره مدت طولانی تحت نظر باشی؟

مدت زياد که ... والا مشکل يکی نيست.

اول : دو ماه روی تخت مريض هستم و تکون هم نمی خورم!
دوم: بعد از دو ماه روی تخت بودن، نزديک چهار ماه روی صندلی چرخدار اسير هستم.
سوم : اينکه تولدم هم که نزديکه و بايد اونرو روی تخت جشن بگيرم ديگه.

افشين بيمارستان هستی يا خونه گرفتی؟

راستش يک خونه در جميرا گرفتم که کنار دريا هم هست و بوی دريا رو هميشه حس می کنم ولی خب متاسفانه نمی تونم دريا برم.

افشین

با پدر و مادرت هستی يا تنهايی؟

صلاح ندونستم توی اين شرايط پدر و مادرم منو ببينن. حسين دوست صميمی و بهترين رفيق منه که با من اومده و ديگه داره از دستم ديوونه می شه!

روی تخت و تو تنهايی به چی فکر می کنی و توسرت چی می گذره؟

حقيقتش نمی تونم فکر کنم اين دوماه چطور بايد بگذره، با اين درد بعيد بدونم که بشه تحملش کرد. چيزيه که آدم تا تجربه نکنه نمی فهمه. حالا درد عزيزانی که تو جبهه ها پاهاشون رو از دست می دادن می فهمم و همه کسانی که به نوعی با معلوليت درگيرن رو می فهمم. قدر سلامتی حسابی دستم اومده و می بينم کسانی که زندگی و سلامت عادی دارن چقدر بايد شکرگزار خداوند باشن. و خلاصه از درد روزی ده بار می ميرم و زنده می شم. ولی مطمئنم اگر يکبار ديگه روی پاهام بتونم بايستم و راه برم، قدر خيلی چيزهايی که قبلاً نمی دونستم رو می دونم.

افشین

آيا ويدئويی داری که تو اين مدت بيرون بياد؟

قبل از اينکه بيام به دوبی ويدئو آهنگ "خيلی وقته" رو ضبط کردم، البته ديگه خودم دنبالش نيستم ولی فکر کنم تا يکی دوهفته ديگه بيرون بياد .

خب با اين مشکلات مطمئناً يکسالی رو از صحنه دور خواهی بود، ولی بعد از بهبودی ديگه افشين نو و صفر کيلومتر رو خواهيم ديد، افشين دو! افشين يک که خوانندگی رو کنار گذاشت....

فعلاً تنها آرزوی زندگی من اينه که دوباره بتونم راه برم.

افشين تولدت روز ۱۶ ارديبهشت رو هم حسابی تبريک می گم

مرسی جای همه رو توی اين اتاق خالی می کنم. البته جون ندارم بلند شم شمعها رو فوت کنم!

 

 

مهدي‌ مقدم‌: مرگ‌، بزرگترين‌ معماي‌ زندگي‌!


    
    
    
    حتما اگر شنونده‌ موسيقي‌ پاپ‌ و يا بيننده‌شبكه‌هاي‌ جام‌جم‌، MITV و... باشيد ترانه‌خونسرد را با صداي‌ (مهدي‌ مقدم‌) شنيده‌ايد.زماني‌ كه‌ تصميم‌ گرفتم‌ براي‌ گفتگوي‌ موسيقي‌ با اوصحبت‌ كنم‌، خيلي‌ زود پذيرفت‌ و براي‌ همان‌ روزبا ما قرار گذاشت‌. چون‌ معتقد است‌ اخلاق‌ را بايدرعايت‌ كرد تا هنرمند شد...
    وقتي‌ كليپ‌هاي‌ جديدش‌ كه‌ هنوز منتشر نشده‌را برايمان‌ گذاشت‌ در دل‌ به‌ او و همه‌ جوان‌هاي‌ايراني‌ آفرين‌ گفتيم‌، ولي‌ كاش‌ همه‌ مي‌دانستند كه‌چطور بايد از هنرشان‌ استفاده‌ كنند و مسير زندگي‌را به‌ درستي‌ انتخاب‌ مي‌نمودند...
    به‌ هر حال‌ مهدي‌ مقدم‌ هر چند در وادي‌موسيقي‌ هيچ‌ ادعايي‌ ندارد ولي‌ بسيار پرانرژي‌ وخلاق‌ است‌ و معتقدم‌ مي‌تواند حتي‌ بهتر از اين‌هم‌ باشد، مصاحبه‌ ما با او را بخوانيد تا با هنرش‌بيشتر آشنا شويد.

    _ چي‌ شد (مهدي‌ مقدم‌) به‌ دنياي‌موسيقي‌ پا گذاشت‌؟

    مقدم‌: در نهاد هر انساني‌ گرايش‌ به‌ هنر وجوددارد يعني‌ هر انساني‌ ذاتا به‌ هنر علاقه‌مند است‌ امابراي‌ همه‌، موقعيت‌ ورود به‌ اين‌ عالم‌ پيش‌نخواهد آمد. من‌ از كودكي‌ وارد دنياي‌ هنر شدم‌و بر روي‌ صحنه‌ تئاتر كار مي‌كردم‌، شرايطي‌ ايجادشد كه‌ در سه‌ كار با همكاري‌ آقاي‌ (فريبرزلاچيني‌) خواندم‌ و اين‌ برايم‌ افتخار بزرگي‌ است‌كه‌ استارت‌ خوانندگي‌ را با چنين‌ فرد شناخته‌ شده‌و حرفه‌اي‌ زدم‌. در ادامه‌ با تشويق‌ و حمايت‌آقاي‌ لاچيني‌ و ديگر دوستان‌ به‌ عالم‌ موسيقي‌وارد شدم‌.
    _و بعد از آن‌...
    مقدم‌: دو كار ديگر با آقاي‌ بهرام‌ سعيد انجام‌دادم‌ و همين‌ طور چند كار مناسبتي‌ براي‌ صدا وسيما.
    _ آلبوم‌ خونسرد چه‌ زماني‌ كليدخورد؟
    مقدم‌: سال‌ 80 استارت‌ اين‌ آلبوم‌ توسط(محسن‌ فرجي‌) زده‌ شد به‌ تهيه‌كنندگي‌ خانم‌(مريم‌ كاوه‌) به‌ هر حال‌ نام‌ ايشان‌ در آلبوم‌ خودثبت‌ شده‌ شايد... بگذريم‌ همه‌ زحمت‌ كشيدند ودر نهايت‌ كار به‌ سرانجام‌ رسيد و نتيجه‌ داد، در هرصورت‌ خواست‌ خدا بود و من‌ از اين‌ بابت‌ خدا راشكر مي‌كنم‌.
    _ آلبوم‌ بعدي‌ چه‌ زماني‌ وارد بازارمي‌شود؟
    مقدم‌: مدت‌ هشت‌ ماه‌ است‌ كه‌ مراحل‌ ارشادرا طي‌ مي‌كند، در حال‌ حاضر از شوراي‌ فرهنگي‌هم‌ گذشته‌ و يك‌ سري‌ اصلاحات‌ نهايي‌ هم‌ داده‌شد، اميدوارم‌ ديگر اشكالي‌ براي‌ مجوز نداشته‌باشد. البته‌ آلبوم‌ (خونسرد) پس‌ از گذشت‌ سه‌سال‌ موفق‌ به‌ اخذ مجوز شد.
    _ و نام‌ اين‌ كار...
    مقدم‌: (سونامي‌) نام‌ دارد كه‌ شامل‌ 12 ترك‌است‌.
    _ چه‌ رابطه‌ و چه‌ تضادي‌ بين‌ اين‌دو آلبوم‌ وجود دارد؟
    مقدم‌: طبق‌ ويژگي‌ و توانايي‌هاي‌ من‌ (پيام‌شمس‌) مسيري‌ را مشخص‌ كرده‌ كه‌ ما روي‌ آن‌ گام‌خواهيم‌ برداشت‌، من‌ از آلبوم‌ دوم‌ كه‌ هنوز واردبازار نشده‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ هنوز از نتيجه‌ عمومي‌خبر نداريم‌ بسيار رضايت‌ دارم‌ و معتقدم‌ نسبت‌ به‌آلبوم‌ خونسرد كه‌ اولين‌ كاست‌ من‌ بود خيلي‌خيلي‌ بهتر و پخته‌تر شده‌. در كل‌ سونامي‌ ادامه‌خونسرد است‌ اما حرفه‌اي‌تر.
    _ تا چه‌ اندازه‌ به‌ موضوع‌دار بودن‌آلبوم‌ معتقدي‌؟
    مقدم‌: به‌ نظر من‌ يك‌ آلبوم‌ مي‌تواندحالت‌هاي‌ مختلف‌ يك‌ موضوع‌ خاص‌ را بررسي‌كند كما اينكه‌ ما اين‌ كار را كرديم‌، به‌ طور مثال‌ يك‌دوستي‌ را به‌ عنوان‌ موضوع‌ در نظر بگيريد. اين‌دوستي‌ ابعاد مختلفي‌ دارد يك‌ روز ناراحتي‌،شايد دعوا، يك‌ روز شادي‌ و... خدا را شكر براي‌كار ما اين‌ مسير مشخص‌ شده‌.
    _ براي‌ تازگي‌ و به‌ روز بودن‌ اثرچه‌ مي‌كني‌؟
    مقدم‌: راستش‌ را بخواهيد شخص‌ مهدي‌ مقدم‌زحمت‌ زيادي‌ نمي‌كشد، كار من‌ تنها رفتن‌ به‌استوديو و خواندن‌ است‌ بلكه‌ تمام‌ زحمات‌ به‌دوش‌ پيام‌ عزيز بوده‌ و هست‌. ساختن‌ ملودي‌،تنظيم‌ و شايد براي‌ هر ملودي‌ ده‌ يا بيست‌ بار ترانه‌سروده‌ شده‌ باشد كه‌ حدود هشت‌ ترانه‌ از خانم‌سهيلا اسدي‌ است‌ و مابقي‌ از ديگر دوستان‌...
    _ يعني‌ اول‌ ملودي‌ ساخته‌ شده‌بعد ترانه‌ را انتخاب‌ كرديد؟
    مقدم‌: در اين‌ آلبوم‌ از 12 قطعه‌، ده‌ تا اين‌روال‌ را طي‌ كرده‌ يعني‌ ابتدا ملودي‌ دوم‌ ترانه‌.
    _ با وجود سختي‌ اين‌ كار اماخوشبختانه‌ خوب‌ از آب‌ در آمده‌...
    مقدم‌: من‌ هم‌ با نظر شما موافقم‌ و به‌ خاطرزحمات‌ زياد از تمام‌ همكاران‌ تشكر مي‌كنم‌.
    _ با چه‌ هدفي‌ چنين‌ كاري‌ كه‌عاقبت‌ مشخصي‌ ندارد را انجام‌ داديد؟
    مقدم‌: خدا خيلي‌ منو دوست‌ داشته‌ كه‌ پيام‌شمس‌ را سر راهم‌ قرار داد تمام‌ برنامه‌ريزي‌ها وسختي‌هاي‌ كار را او متحمل‌ مي‌شود به‌ علت‌ اينكه‌خيلي‌ دلسوز بوده‌ و فكرش‌ خيلي‌ خوب‌ كارمي‌كند و به‌ جرات‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ پيام‌ يكي‌ ازبهترين‌هاست‌.
    _ با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ در ساخت‌كليپ‌ بسيار فعال‌ هستي‌، كليپ‌هاي‌ داخلي‌ راچگونه‌ ارزيابي‌مي‌ كني‌؟

    مقدم‌: اجازه‌ دهيد درخصوص‌ گذشته‌ صحبتي‌نكنم‌ اما خوشبختانه‌ به‌ نسبت‌ قبل‌ كليپ‌ها روندخوبي‌ را طي‌ مي‌كنند ولي‌ هنوز در اين‌ راستاخيلي‌ راه‌ باقي‌ است‌ در بين‌ تمام‌ كليپ‌ها تنها يك‌كار را پسنديدم‌.
    _ متاسفانه‌ اين‌ روزها كليپ‌هاي‌زيادي‌ ساخته‌ مي‌شود كه‌ همه‌ داراي‌ شكل‌ وسياقي‌ مشابه‌ بوده‌ و موضوع‌ و محتوايي‌ ندارد، آيابراي‌ ساخت‌ كليپ‌، اجباري‌ وجود دارد؟
    مقدم‌: كليپ‌ مي‌تواند موضوع‌ نداشته‌ باشد مگراين‌ كه‌ بخواهيد طبق‌ يك‌ ترانه‌ داستاني‌ كار كنيدنمي‌شود در چنددقيقه‌ كوتاه‌ كه‌ نهايتا از ده‌ دقيقه‌تجاوز نمي‌كند همه‌ چيز را نشان‌ دهيد اغلب‌كارگردانان‌ بزرگ‌ هاليوود روي‌ آوردند به‌ساخت‌ فيلم‌هاي‌ كوتاه‌ و كليپ‌ چون‌ هنرشان‌ رابهتر نمايان‌ كنند. يعني‌ بازيگر در مدت‌ پنج‌ دقيقه‌بايد با مخاطب‌ ارتباط برقرار كرده‌ و مقصودش‌ رابرساند...
    _ ما براي‌ ساخت‌ كليپ‌ بايد از زيرصفر شروع‌ كنيم‌.
    مقدم‌: موافقم‌ بسياري‌ از كليپ‌هاي‌ ما در حدنگهداري‌ به‌ عنوان‌ يادگاري‌ هم‌ نيست‌ شايدخيلي‌ها از اين‌ حرف‌ ناراحت‌ شوند، البته‌درخصوص‌ كليپ‌هاي‌ خودم‌ هم‌ هيچ‌ ادعايي‌ندارم‌...
    _ كليپ‌هاي‌ جديد شما كه‌ هنوزمنتشر نشده‌ بسيار زيباست‌ و نويد آينده‌اي‌ رو به‌بهبود را به‌ فرداي‌ موسيقي‌ مي‌دهد...
    مقدم‌: از لطف‌ شما متشكرم‌ همان‌ طور كه‌ گفتم‌من‌ هيچ‌ ادعايي‌ ندارم‌ اما كليپ‌ من‌ اولين‌ كليپي‌بود كه‌ پخش‌ شد و براي‌ شروع‌ نمي‌گم‌ خوب‌ بوداما بد هم‌ نبود.
    _ براي‌ خوانندگان‌ ديگر هم‌ كيپ‌مي‌سازي‌؟
    مقدم‌: بله‌ ما براي‌ مهران‌ احراري‌ 7 داود قاسم‌نژاد و يك‌ كار براي‌ خودم‌ ساختم‌،
    _ براي‌ خونسرد چند كليپ‌ ساخته‌شد؟
    مقدم‌: هفت‌ تا، تقريبا براي‌ تمام‌ آهنگ‌ها كليپ‌ساختيم‌ ولي‌ دو كار اول‌ بيشتر ديده‌ شد.
    _ از كليپ‌هاي‌ جديد صحبت‌ كن‌كه‌ اگر از حق‌ نگذريم‌ يك‌ سروگردن‌ بالاتر از تمام‌كليپ‌هاي‌ داخلي‌ است‌.
    مقدم‌: دوست‌ خوبم‌ آقاي‌ (منصور يار) نقش‌بسزايي‌ داشت‌ كه‌ اميدوارم‌ هميشه‌ موفق‌ باشد وخيلي‌ به‌ ما كمك‌ كرد.
    _ اولين‌ بار چه‌ كسي‌ گفت‌ صداي‌خوبي‌ داري‌؟
    مقدم‌: والا كسي‌ نگفت‌ ولي‌ دوستانم‌ كه‌ اينجاهستند عارف‌ و وحيد تشويقم‌ كردند.
    _ در چه‌ رشته‌اي‌ تحصيل‌ كردي‌؟
    مقدم‌: گرافيك‌ تلويزيوني‌.
    _ رشته‌ گرافيك‌... بازيگري‌ تئاتر...بعد هم‌ خوانندگي‌...؟
    مقدم‌: از ابتدا به‌ هنر علاقه‌مند بودم‌ حالا چه‌نقاشي‌، چه‌ بازيگري‌ و يا خوانندگي‌ و هميشه‌ باخودم‌ فكر مي‌كردم‌ بالاخره‌ يك‌ روز آدم‌معروفي‌ خواهم‌ شد. يادم‌ مي‌آيد زماني‌ كه‌موسيقي‌ پاپ‌ مجوز گرفت‌ با حسرت‌ نوارفروشي‌ها را نگاه‌ مي‌كردم‌ و دوست‌ داشتم‌ كاست‌من‌ هم‌ جزو اين‌ها باشد... به‌ آرزويم‌ رسيدم‌. حالاوارد مسيري‌ شدم‌ كه‌ بايد ادامه‌ دهم‌، هدف‌ امروزمن‌ فرق‌ مي‌كند، خيلي‌ بزرگ‌تر و كلي‌تر شده‌ ونمي‌توان‌ ساده‌ از آن‌ گذشت‌. من‌ هم‌ مثل‌ همه‌يك‌ سري‌ مخاطب‌ دارم‌ كه‌ در قبال‌ آنها مسئولم‌ وبايد كار خوب‌ انجام‌ دهم‌.
    _با هدف‌ شهرت‌ وارد هنر شدي‌؟
    مقدم‌ بله‌، شهرت‌ را دوست‌ داشتم‌. به‌ نظر من‌هر كه‌ بگويد، قصد شهرت‌ ندارم‌ دروغ‌ محض‌ گفته‌است‌ و همه‌ دوستان‌ كه‌ به‌ وادي‌ هنر مي‌آيند علي‌رغم‌ اين‌ كه‌ علاقمند به‌ رشته‌ هنري‌ بودند كما اين‌كه‌ معتقدم‌ تمام‌ انسان‌ها با هنر و بالاخص‌ با هنرموسيقي‌ آميخته‌ شده‌اند، نيم‌ نگاهي‌ هم‌ به‌ مقوله‌شهرت‌ داشتند اصلا هنرمند كار مي‌كند براي‌ كي‌ وبراي‌ چي‌؟ براي‌ آنكه‌ هنرش‌ را به‌ معرض‌ ديدهمگان‌ گذارد و هنرمنديي‌ مخاطب‌، هنرمندنيست‌... من‌ نقاشي‌ هايم‌ را به‌ همه‌ نشان‌ مي‌دهم‌ به‌ديوار زدم‌ و دوست‌ دارم‌ به‌ همه‌ بگويم‌ كه‌ اين‌هارا من‌ مهدي‌ مقدم‌ كشيدم‌. (حالا من‌ زير هيچ‌كدام‌ امضا نزدم‌) با خنده‌. به‌ طور مثال‌ طي‌ يك‌كار مشترك‌ كه‌ با (محسن‌ چاووشي‌) انجام‌ دادم‌سئوالات‌ زيادي‌ از من‌ مي‌شود كه‌ اين‌ آدم‌ چه‌شكلي‌ است‌ چند سالشه‌؟ جوونه‌، پيره‌... يعني‌مخاطب‌ دوست‌ دارد درخصوص‌ همه‌ مسائل‌هنرمند اطلاع‌ كسب‌ كند و اين‌ مسئله‌ ناخودآگاه‌شهرت‌ را به‌ وجود مي‌آورد.
    _ بازيگري‌ را تا چه‌ مرحله‌اي‌ ادامه‌دادي‌؟

    مقدم‌: 6، 7 سال‌ تئاتر كار كردم‌ و در چندسريال‌ تلويزيوني‌ و جام‌جم‌ حضور پيدا كردم‌ واگر امروز دو تا اكت‌ در دست‌ دارم‌ از اين‌ تجربه‌بازيگري‌ است‌.
    _ در اين‌ زمينه‌ پيشنهادي‌ نداري‌؟
    مقدم‌: والا امشب‌ براي‌ يك‌ تئاتر دعوت‌ شدم‌.تا ببينم‌ خدا چه‌ مي‌خواهد.
    _ بازي‌ كدام‌ يك‌ از بازيگران‌ رادوست‌ داري‌؟
    مقدم‌: آقايان‌ رضا كيانيان‌، خسرو شكيبايي‌ ورضا شفيعي‌جم‌.
    _ در چه‌ ژانري‌ ترجيح‌ مي‌دهي‌بازي‌ كني‌؟
    مقدم‌: هر ژانري‌ كه‌ به‌ دل‌ مخاطب‌ بنشيند،همان‌طور كه‌ سيستم‌ موسيقي‌ هر روز تغيير مي‌كندو به‌ روز مي‌شود، بازيگري‌ هم‌ اين‌ گونه‌ است‌. مثلامهران‌ مديري‌ به‌ خوبي‌به‌ اين‌ مسئله‌ واقف‌ بوده‌ ومي‌داند چه‌ زماني‌ چه‌ كند و هيچ‌گاه‌ خسته‌ كننده‌نمي‌شود.
    _ دوست‌ داري‌ در كارهاي‌ طنزنودشبي‌ حضور داشته‌ باشي‌؟
    مقدم‌: بدم‌ نمي‌آيد، اما مهم‌ اين‌ است‌ كه‌بتوانيم‌ از عهده‌اش‌ به‌ درستي‌ بربيايم‌.
    _ بهترين‌ جمله‌اي‌ كه‌ شنيدي‌؟
    مقدم‌: آقادمت‌ گرم‌... خيلي‌ باحالي‌... ماكاراتونو دوست‌ داريم‌. اين‌ جملات‌ را كه‌ از زبان‌يك‌ مخاطب‌ مي‌شنوم‌ برايم‌ بسيار دلچسب‌ است‌.
    _ از امضا دادن‌ لذت‌ مي‌بري‌؟
    مقدم‌: بچه‌هايي‌ كه‌ با من‌ در ارتباطند مي‌دانندكه‌ هميشه‌ اين‌ كار را با جون‌ و دل‌ انجام‌ مي‌دهم‌.هميشه‌ حتي‌ بعد از كنسرت‌ها با آن‌ خستگي‌ اما بازهم‌ با رويي‌ باز از تمامي‌ آنها استقبال‌ مي‌كنم‌. به‌خاطر اين‌ كه‌ براي‌ من‌ نوعي‌ وقت‌ گذاشته‌ پس‌وظيفه‌ من‌ است‌ تا به‌ او احترام‌ گذاشته‌ و با اخلاقي‌خوب‌ از او استقبال‌ كنم‌.
    _حالا علم‌ بهتر است‌ يا ثروت‌؟
    مقدم‌: قضيه‌ علم‌ بهتر است‌ يا ثروت‌ شده‌؟!دوست‌ داشتن‌ زماني‌ باعث‌ به‌ وجود آمدن‌ عشق‌مي‌شود.
    _ عشق‌ بالاتر است‌ يا دوست‌داشتن‌؟
    مقدم‌: خب‌ مسلما ثروت‌، ديگه‌ سئوال‌ ندارد(بلند مي‌خندد)
    _ براي‌ ازدواج‌ دوست‌ داري‌عاقل‌ باشي‌يا عاشق‌؟
    مقدم‌: فعلا چون‌ قصد ازدواج‌ ندارم‌ به‌ اين‌مسائل‌ فكر نمي‌كنم‌ به‌ علت‌ اين‌ كه‌ آن‌ قدرمسووليت‌پذير نشدم‌ كه‌ بخواهم‌ تشكيل‌ زندگي‌مستقل‌ بدهم‌.
    _ بهترين‌ بيت‌ شعري‌ كه‌ خواندي‌ ؟
    مقدم‌: والا شعر زياد در ذهن‌ دارم‌ مي‌ترسم‌دعوايشان‌ شود.
    _يك‌ خواننده‌ بايد خيلي‌ شعرحفظ باشد.
    مقدم‌: خواننده‌ بايد شعر را خوب‌ بخواند.
    _شناخت‌ دستگاه‌هاي‌ موسيقي‌براي‌ خواننده‌ پاپ‌ لازم‌ است‌؟
    مقدم‌: بالاخره‌ تاثير دارد .چون‌ حتماقسمت‌هايي‌ از كار من‌ كه‌ خواننده‌ پاپ‌ هستم‌وارد اين‌ گوشه‌ها و دستگاه‌ها مي‌شود.
    _ شما چقدر آشنا هستي‌؟
    مقدم‌: حرفه‌اي‌ كه‌ نه‌، اما متوجه‌ مي‌شوم‌ يعني‌دستگاه‌ها را مي‌شناسم‌.
    _ موسيقي‌ سنتي‌ گوش‌ مي‌كني‌؟
    مقدم‌: پيش‌ ترها بله‌.
    _ آثار كدام‌ خواننده‌ سنتي‌ را بيشترمي‌پسندي‌؟
    مقدم‌: عليرضا افتخاري‌ تا سال‌ 80 تمام‌آثارش‌ را دارم‌.
    _ ايشان‌ هم‌ كه‌ اخيرا تا حدودي‌در موسيقي‌ پاپ‌ فعاليت‌ مي‌كند.
    مقدم‌: آقاي‌ افتخاري‌ خودشان‌ استاد هستند وحتما براي‌ كارش‌ دليل‌ دارد. ولي‌ معتقدم‌ چون‌موسيقي‌ پاپ‌ مصرفي‌ است‌ هيچ‌ گاه‌ ماندگارنمي‌شود حتي‌ اثر يك‌ خواننده‌ بزرگ‌ باشد.موسيقي‌ سنتي‌ ريشه‌ اصلي‌ موسيقي‌ بوده‌ و بايدحفظ شود و به‌ عقيده‌ من‌ خوانندگان‌ سنتي‌ ما بايداين‌ مسير را نگه‌ دارند.
    _ بزرگترين‌ معماي‌ زندگي‌؟
    مقدم‌: مرگ‌
    _ بهش‌ فكر مي‌كني‌؟
    مقدم‌: خيلي‌ زياد
    _ چطور با مرگ‌ كنار آمدي‌؟
    مقدم‌: كنار نمي‌آيم‌، مي‌ترسم‌...
    _ روي‌ سنگ‌ قبرت‌ دوست‌ داري‌چي‌ بنويسند؟
    مقدم‌: ديگر وقتي‌ آدمي‌مي‌ميرد، يك‌ جسم‌خالي‌ از روح‌ چه‌ ارزشي‌ دارد حالا هر چه‌مي‌خواهند با طلا بنويسند چه‌ فايده‌.
    _ خيلي‌ خونسردي‌...؟
    مقدم‌: نه‌ اصلا...
    _مهمترين‌ ويژگي‌ اخلاقي‌؟
    مقدم‌: عجول‌ بودن‌.
    _ بالاترين‌ انگيزه‌ ؟
    مقدم‌: بهترين‌ شدن‌
    _ آدم‌ انتقادپذيري‌ هستي‌؟
    مقدم‌: اگر انتقاد درست‌ باشد وخوشم‌ بيايدقبول‌ مي‌كنم‌ درغير اين‌ صورت‌ لجباز مي‌شوم‌ (باخنده‌)
    _ حرف‌ ناگفته‌
    مقدم‌: از پخش‌ نواي‌ رامشه‌ آقاي‌ مجتبي‌ شاه‌علي‌ و دوست‌ خوبم‌ علي‌ آقايي‌ وهمين‌ طورعرفان‌ زنگنه‌ و مهدي‌ كاشي‌ تشكر مي‌كنم‌.

 

 

                 سینما و تلویزیون

 030462.jpg

هنوز هم، هم سليقه نيستيم!
به بهانه اكران زيردرخت هلو به سراغشان رفتيم ولي مگر گفت وگو با خالقان كلي از نوستالژي هاي كودكي و نوجواني مان بهانه هم مي خواهد؟
030564.jpg

ما معمولا دعوا نمي كرديم. چون آن قدر دنبال مسائل مهم تري بوديم كه وقت اين كارها را نداشتيم

تمام راه، ذوق مرگ هستي. قرار است نوستالژيك ترين بازيگرهاي محبوبت را ببيني. پسر جوان فرنگ رفتة تحفه ها و... يا اصلا همان دربان فيلم كلاه قرمزي و پسرخاله كه هي مي گفت: آقاي قرمزكلاه و همان مجري دوست داشتني كه تنها توي آشپزخانه گوجه سبز مي شست و ديالوگ هاي فردايش را تمرين مي  كرد.
يك اتاق كوچك در دفتر صحرا فيلم. روي ميز پر از آت و آشغال و ميوه و خوراكي و اين چيزهاست. به محض ورود ما يك نفر مي رسد و تند تند دستي به سر و گوش ميز مي كشد. جواد منتظري دنبال راهي براي كنار كشيدن پرده است؛ از بس كه اتاق تاريك است و واسة عكس گرفتن كم نور. ولي تو هنوز تو شكي؛ انگار كه بت سرگرمي ها و دلخوشي هاي دوران كودكي ات جلوي چشمت خرد بشود و بريزد پايين. چقدر اين دو تا پير شده اند. يادت رفته كه وقتي تو بزرگ مي شوي به جاي دست تو دماغ كردن جلوي تلويزيون، فكر مي كني كسي شده اي و مي روي اين ور آن ور مصاحبه، خب بقيه هم بزرگ تر و بزرگ تر شده اند ديگر.
حالا حميد جبلي و ايرج طهماسب جلوي رويت نشسته اند؛ با همان نگاه ها (كه البته از شيطنت اش خيلي خبري نيست) و با همان لبخندها. دلت مي خواهد كلي باهاشان حرف بزني. از هر دري بگويي، بگويي چقدر دوستشان داري. شايد فقط و فقط به خاطر همان پسر شيطان و بي ادب كه كلاه  قرمز سرش مي كرد. با آن پسرخالة بامرام و لوطي و غيرتي اش. شايد به خاطر خيلي كارهاي ديگر كه وقتي بچه بودي و اصلا نمي شناختي شان، ازشان ديدي. ولي هنوز يك جوري است. نمي شود گفت كه تو چشم هايشان غم است. چرا مي شود گفت. واقعا غمگين و خسته به نظر مي آيند. به شان مي گويي شما مثل وودي آلن و بيلي وايلدر يا چاپلين هستيد كه عمري مردم را مي خنداندند و آدم هاي افسرده اي بودند. مي گويي هميشه همين طور بوده، ولي تو را خدا شما بخنديد؛ آدم دلش مي گيرد.
آن وقت جبلي مي گويد: خانم آدم بايد فكر كند تا بتواند ديگران را بخنداند. مي خواهي بگويي با اين كه مي دانستي، باز هم تعجب كردي و دلت گرفت. همين. ولي بي خيال مي شوي. چون جبلي هر چند وقت يك بار، يك شوخي مي كند، هر چند به تلخي. ولي دلت را خوش مي كني و مي گويي خدا كند حالا حالاها نااميد نشوند. از اين افسرده ها نشوند كه گوشة خانه مي نشينند و ديگر كار نمي كنند.
طهماسب مي گويد كه نه از اين خبرها نيست. ما نااميد نيستيم. سعي مي كني باور كني. گرچه همه چيز يك جور ديگر نشان مي دهد.
شايد به چشم خيلي ها، تنها شباهت شان سرهاي بي مويشان باشد. يا صداهاي گرم و پر از خاطره شان. ولي از ما بشنويد، با اين كه مدام مي گويند زمين تا آسمان با هم فرق مي كنند، كلي يك روح در دو بدن هستند و اين حرف ها. آخر وقتي يك سؤال مي پرسي، انگار مخشان به هم وصل است. بدون اين كه به هم نگاه كنند يا از هم بپرسند، مي دانند قرار است كي چي جواب بدهد. ولي اين همه اش نيست. از سيزده سالگي با هم رفيق هستند و هنوز به شيوة بچه مدرسه اي ها همديگر را طهماسب و جبلي صدا مي زنند. سليقة فيلمي شان با هم فرق مي كند و هر كدام دنياي خودشان را دارند. طهماسب مي گويد برايشان مهم نيست كه روشنفكر نباشند و از اين فيلم هاي عجيب و غريب نسازند. مي گويد نمي فهمد فيلمي كه مردم نروند ببينند، به چه درد مي خورد.
030591.jpg
گوزن ها را دوست داشتم.پرحرفي كلاه قرمزي يك جورهايي شبيه شخصيت سيد در گوزن ها است. با اجازة آقاي كيميايي اين سكانس را ساختيم
ياد جان فورد مي افتي كه همين حرف ها را مي زد. مي گفت من دختر پسر خوشگل مي آورم تو فيلم، فيلم  عامه پسند هم مي سازم. كسي براي ديدن قيافة من پول نمي دهد برود سينما. خب من اصلا روشنفكر نيستم و مي خواهم فيلمي بسازم كه مردم ببينند. بعد با خودت فكر مي كني اين عين درست فكر كردن و روشن فكر كردن است. مي خواهي اين را هم بگويي. ولي شايد بدشان بيايد. شايد فكر كنند داري هندوانه زير بغلشان جا مي كني. از گوزن ها مي پرسي و از اين كه چطور سر و كلة همچين فيلمي در كلاه قرمزي و پسرخاله پيدا شد؟ همه اش را مي گويي؛ از اين كه چقدر آهنگ گوزن ها و آن ديالوگ ها آن جا خوب مي نشست. تو آن حياط، دور آن حوض. خاله چطوره؟ هنوز رخت مي شوره؟ و توچه خوف يادته! و آب مي خوري؟ مي گويد از كيميايي اجازه گرفتند و شخصيت ها باعث شد ياد سيد گوزن ها بيفتند. با خودت فكر مي كني چقدر حرفه اي! اجازه گرفتند!
آن قدر از بچگي فيلم و تئاتر ديده اند كه اسم يكي اش را هم يادشان نمي آيد كه به عنوان خاطره براي ما بگويند. اصرار هم دارند كه ننويسيم از چه فيلم هايي و چه سبك هايي خوششان مي آيد. نمي فهمي چرا، ولي تو هم قول مي دهي كه ننويسي.
خستگي و بي حوصلگي را كه مي بيني، ديگر مي فهمي بايد بزني به چاك و وقت رفتن است. فكر مي كني كلي از چيزها را نپرسيدي. لجت مي گيرد كه جوگير شدي و انتقادها و گله هايت از كارهايشان را نگفتي. فكر مي كني سؤال هاي پرت و پلا پرسيده اي. خداحافظي مي كني و قول مي گيري كه خيلي زود توي يك كار خوب و دوست داشتني ببيني شان.

يادتان هست اولين بار كجا همديگر را ديديد؟
جبلي: اجازه بدهيد خلاصه اش را من بگويم. كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، سال 45 تأسيس شد. در آن جا يك سري كلاس هايي تشكيل مي شد كه تا سال 50 هم ادامه داشت. من و طهماسب سال 50 در آن جا همديگر را ديديم...
طهماسب: بچه بوديم. به خاطر همين بيشتر كلاس ها را مي رفتيم...
جبلي: اين كلاس ها را مي رفتيم تا اين كه در سال 56 خودمان مربي كانون شديم.
چند سالتان بود؟
جبلي: 19 سال. طهماسب چون در هنرستان نقاشي درس خوانده بود در كانون، مربي نقاشي شد و من هم مربي فيلمسازي. مدتي هم خارج از تهران اين كارها را انجام داديم. تئاتر مي گذاشتيم، فيلم كوتاه مي ساختيم و از اين كارها. بعد از انقلاب هم با تئاتر حرفه اي كارمان را ادامه داديم. به اتفاق خانم معتمدآريا در نمايش دايرة گچي قفقازي به كارگرداني داريوش فرهنگ بازي كرديم. بعد از آن طهماسب رفت دنبال كارهاي عروسكي و من هم در گروه هاي تئاتر فعاليت مي كردم. اين مسائل باعث شد كمي از هم دور شويم. تا اين كه بعد از مدتي دوباره با هم شروع به كار كرديم.
خيلي سريع داريد مي رويد جلو! دوباره كمي برگرديم عقب. اصلا چي شد با هم دوست شديد؟ راستي نگفتيد اولين برخوردتان را يادتان هست يا نه؟
طهماسب: توي كانون در يك دوره اي مربي ها براي بچه ها قصه خواني مي كردند. من هم خيلي اين كار را دوست داشتم. اين مسأله را با مسؤولان كتابخانه در ميان گذاشتم و خوشبختانه آن ها پذيرفتند كه من به جاي آن ها قصه بخوانم. بعد من شروع كردم به قصه خواني و كم كم اين كار تبديل شد به يك كار نمايشي. يك بار يك نفر از بچه ها آمد و گفت من كسي را مي شناسم كه خيلي بااستعداد است و تو مدرسه نقش چارلي چاپلين را بازي مي كند. خيلي خوب است كه از او دعوت كنيم به گروه ما ملحق شود و از اين حرف ها. جبلي آمد و از سابقه اش هم براي ما گفت. درست مثل يك كارگردان حرفه اي و بازيگر حرفه اي با هم حرف زديم. ولي هر دويمان بچه بوديم.
چقدر خوب يادتان است.
طهماسب: خب اين چيزها حسي هستند و خيلي خوب توي ذهن باقي مي مانند.
آقاي جبلي شما هم اين چيزها را يادتان بود؟
تقريبا. بيشتر نمايش هايي را هم كه با هم كار كرديم يادم هست.
خانة همديگر هم مي رفتيد يا نه؟ دوستي تان فقط در حد كلاس هاي كانون بود؟
طهماسب: خب خيلي صميمي شده بوديم. بعد هم چون كانون به ما سالن براي تمريناتمان نمي داد مجبور بوديم به خانة هم برويم. هر چند پدر و مادرهايمان چندان راضي نبودند. آن روزها يادم هست ما حتي يك وسيلة گريم يا يك لباس براي نمايش مان نداشتيم. از همان وقت ها ياد گرفتيم با چيزهايي كه داريم و يا نداريم، بسازيم. اين مسأله بعدها خيلي به ما كمك كرد و باعث شد قدر خيلي چيزها را بدانيم. ما حتي يك مداد ابرو نداشتيم براي خودمان سبيل بكشيم. يا يك كلاه نداشتيم كه نقش جاهلي را بازي كنيم. ولي الان خيلي فرق كرده است.
با هم سينما هم مي رفتيد؟
طهماسب: بله
بيشتر چه فيلم هايي را مي ديديد؟
جبلي: خب خيلي فيلم ها بودند.
طهماسب: ببينيد ما چون كلاس فيلمسازي مي  رفتيم، بايد فيلم هاي زيادي را مي ديديم و تحليل مي كرديم.
خب اين فيلم ها، بيشتر چه جور فيلم هايي بودند؟
بيشتر فيلم  هاي خود كانون بود.
يعني همان فيلم  هايي كه بيشتر بچه ها نقش اولش را دارند؟
طهماسب: آن موقع كه اين جوري نبود. مثلا آقاي كيارستمي يك فيلم كوتاه ساخته بودند به نام نان و كوچه كه بچه ها خيلي آن را دوست داشتند. به خاطر سادگي كه توي قصه وجود داشت.
سر فيلم ها با هم دعوا هم مي كرديد؟
جبلي: خب بگو مگو زياد مي كرديم. چون بايد سر كلاس دربارة فيلم حرف مي زديم و يك چيزهايي را كشف مي كرديم. يك جاهايي هم دعوايمان مي شد. البته فقط ما دو نفر نبوديم، دوستان زياد ديگري هم بودند كه كم كم رفتند و يك عدة كمي باقي ماندند.
با خانم برومند هم در آن جلسه ها آشنا شديد؟
جبلي: نه، خانم برومند از ما بزرگ تر بودند.
طهماسب: البته بزرگ تر عقلي و نه سني! (همه مي خندند)
جبلي: گروه خانم برومند چند سالي از ما جلوتر بودند. اين گروه در كانون، كار حرفه اي مي كردند و بعد از آن رفتند به واحد نمايش تلويزيون ملي. بعد از انقلاب ما هم به آن ها ملحق شديم و ديگر با هم كار كرديم.
شما دو نفر از همان موقع هم سليقه بوديد؟
طهماسب: ما هنوز هم، هم سليقه نيستيم. كارمان يكي است اما سليقه مان نه.
پس چه جوري توي اين سال ها دوام آورده ايد؟
طهماسب: اتفاقا علتش همين است. اگر هر دو يك نگاه مشترك داشتيم كه ديگر كارها بي مزه مي شد. اين كه دو نفر دو نظر مخالف داشته باشند و در يك نقطه اشتراك پيدا كنند بهتر است. در واقع رسيدن به آن نقطة سوم زيباتر است.
مثل زن و شوهرهاي خوب!
030594.jpg
من نمي فهمم فيلمي كه قرار است كسي نبيند يا تنها يك عدة خاصي آن را ببينند يعني چه؟
طهماسب: بله، معمولا زن و شوهرهاي خوب كساني هستند كه سليقه هاي مختلفي دارند ولي يك هدف دارند و براي رسيدن به هدف هم يك نگاه واحد دارند.
اولين دعواي اساسي تان را به خاطر داريد؟
جبلي: نه، چون به بيش از 30 سال پيش برمي گردد.
طهماسب: ما معمولا دعوا نمي كرديم. چون آن قدر دنبال مسائل مهم تري بوديم كه وقت اين كارها را نداشتيم. در آن سن تمام وقت ما به كتاب خواندن مي گذشت. فيلم مي ديديم، موسيقي گوش مي كرديم. وقتي اين كارها را مي كني طبيعتا ذهنت فعال است و وقتي براي كارهاي حاشيه اي نداري.
جبلي: البته مدرسه هم مي رفتيم!
طهماسب: دعواهاي ما بيشتر توي اين جنس بود كه مثلا يكي مي گفت فيلم طبيعت بي جان خوب است و يكي مي گفت نه، فيلم بادكنك قرمز بهتر است!
سر كار چي؟ دعوا نمي كنيد؟
جبلي: خير، البته ممكن است سر فيلم من يك نظري بدهم و طهماسب نظر من را قبول نداشته باشد، اما چون كارگردان است مسلما نظر نهايي را او مي دهد. به هر حال ما وظايفمان را تقسيم بندي مي كنيم از همان ابتدا.
طهماسب: سر صحنه مثلا ممكن است من دوست داشته باشم اين فنجان چاي روي ميز باشد، ولي جبلي دوست نداشته باشد. بعد مثلا من قهر مي كنم و مي روم يك گوشه مي ايستم. ولي ساعتي بعد با هم به اين نتيجه مي رسيم كه اين فنجان چاي بايد باشد يا نبايد باشد.
من فكر مي  كنم معمولا بيشتر دعواها سر پول است. اگر پول اولويت نداشته باشد مي شود با هم كار كرد. ما هيچ وقت بحث اين چنيني نداشتيم. يك ناني بوده خداوند رسانده و با هم خورده ايم. پول نبايد ذهن آدم ها را مشغول كند و همچنين قدرت. نبايد دنبال جاه طلبي بود. وقتي تو يك مقصدي داشته باشي كه خودت در آن نباشي و ديگران باشند بهتر است.
جبلي: توي سينماي ما وقتي سر صحنه يك نفر پيشنهاد خوبي مي كند. معمولا سازندگان فيلم (يعني كارگردان) سعي مي كند، كه ديگران متوجه نشوند. ولي ما بلند اعلام مي كنيم كه مثلا آقاي فلاني چنين پيشنهادي دارد. حتي برايش دست هم مي زنيم. بنابراين اين جوري، هم احساس مي كنند در كل كار مشاركت داشته اند و هم احساس غريبه بودن نمي كنند.
خب كارها را چطوري بين خودتان تقسيم مي كنيد كه دعوا نشود؟
طهماسب: به هر حال تقسيم بندي، يك تقسيم بندي حرفه اي است. يعني تعريف دارد. وقتي تعريف ها مشخص باشد كمتر مشكلي پيش مي آيد. متأسفانه ما اين تعاريف را خوب نمي شناسيم.
اگر كارها به اسم يكي از شما تمام شود، ديگري ناراحت نمي شود؟ مثلا بگويند موفقيت كلاه قرمزي و پسرخاله به خاطر صداي حميد جبلي بوده است؟
طهماسب: من خوشحال مي شوم. چه ايرادي دارد؟ من اعتقاد قلبي ام اين است كه خداوند آن بالا است و بالاخره هر كسي نتيجة كارش را روزي مي بيند. بنابراين عجله اي نيست. الان مي گويند جبلي خوب است. بعد مي گويند طهماسب خوب است. مهم اين است كه نتيجة كارمان خوب باشد. ضمن اين كه ما خودمان را كامل نمي دانيم. اگر طهماسب فكر مي كرد كامل است آن وقت دعوا شروع مي شد.
شايد اين سؤال جايش اين جا نباشد، ولي يك نكته اي از اول مصاحبه خيلي ذهن ما را مشغول كرده است. شما دو نفر براي همة ما نماد يك دنياي شاد و سرخوش هستيد. اما الان خيلي توي خودتان هستيد. يك غمي توي چشم هاي هر دوي شما هست كه آدم را ديوانه مي كند...
جبلي: يك واقعيتي را برايتان بگويم . شما توقعي از ما داريد كه فيلم ها در شما به وجود آورده اند. خانواده يا دوستان نزديك ما، چون با ما سر و كار دارند هيچ وقت چنين تصوري را ندارند. ما كمدي كار مي كنيم چون حرفه مان است. دليل ندارد شب هم كه رفتيم خانه شاد باشيم. مثلا مي گويند چاپلين در تاريخ سينما يك پلاني دارد كه سيصد بار برداشت كرده است تا به اين چيزي كه مي  خواسته برسد.
طهماسب: حالا پنجاه بار. سيصد بار خيلي زياد است! (مي خندند)
جبلي: حالا يك همچنين چيزي مي  گويند معني اش اين است كه چاپلين آدم جدي بوده است. به هر حال اگر ما را بيشتر در نقش هاي منفي ديده  بوديد مي گفتيد اين ها چقدر خوش اخلاق هستند و چقدر شادند.
خوش اخلاق كه هستيد. ولي غم چشم هايتان يك طرف، سفيدي موهايتان هم يك طرف. آدم اصلا باورش نمي شود شماها پير شده باشيد. هنوز چهره هاي جواني  تان توي ذهن ماست.
طهماسب: به هر حال اين صنعت، صنعت سختي است. از طرفي مردم هم خيلي سخت سليقه هستند. بر سر اين كه بتواني يك محصولي بسازي كه همه بپسندند و از طرفي براي تهيه كننده هم بازگشت سرمايه داشته باشد، خيلي بايد تلاش كني، خيلي بايد مردم شناس، جامعه شناس و... باشي. وقتي اين قدر كار جدي است بعيد مي دانم آدم راحت بتواند بخندد. بايد كمي جدي تر كار كرد چون يك ذره وقت براي شوخي كردن كم است.
030597.jpg
كارهاي مشترك جبلي و طهماسب در سينما
زير درخت هلو- 1384
خوابگاه دختران- 1382
كلاه قرمزي و سروناز- 1381
خواب سفيد- 1380
دختر شيريني فروش- 1380
يكي  بود يكي نبود- 1378
كلاه قرمزي و پسرخاله- 1373
گربه  آوازخوان- 1369
خط پايان- 1364
شهر موش ها- 1363

نااميد يا افسرده كه نشده ايد؟
طهماسب: نه، اتفاقا ما كار خودمان را مي كنيم. همين فيلم زير درخت هلو را در يك بحران سياسي ساختيم. اكثر دوستان به ما گفتند با اين شرايط چرا فيلم مي سازيد؟ معلوم نيست كه چه كسي بيايد و با چه ديدگاهي؟ ما هم مي گفتيم ما به نگاه آن ها كاري نداريم. مردم كه سرجاي خودشان هستند. فقط ادارة مملكت عوض مي شود. به هر حال در بدترين شرايط سياسي آن فيلم را ساختيم كه خدا را شكر مردم هم دوست داشتند.
جبلي: ما نا اميد هم كه باشيم وظيفه مان اميد دادن است. ضمنا تا يادم نرفته، بگويم تصوري كه شما از ما داشتيد كمي عجيب است. براي مثال اگر به دفتر ساموئل خاچيكيان مي رفتيد قرار نبود كه شما را بترساند! يا وقتي پيش جكي چان مي رفتيد به طرف شما كه صندلي پرت نمي كرد! (مي خندند)
پس اين تلخي طنزتان از كجا مي آيد؟ طنز كارهاي شما در عين حال كه شيرين است، ولي كمي تا قسمتي هم تلخ است.
جبلي: طنز تلخ بيشتر مخاطب را به فكر وادار مي كند. تا اين كه او را لزوما بخنداند. در تلخي است كه طنز به وجود مي آيد. در كمدي هم ما به خودمان اين اجازه را نمي دهيم كه از يك حدي فراتر برويم و با هر چيزي شوخي كنيم. چون شوخي به هر قيمتي قشنگ نيست. وگرنه مي توانيم كمدي خيلي شديدي به وجود آوريم.
طهماسب: در اين مورد خود قصه ها به ما جهت مي دهند. ما خودمان را مي سپاريم دست قصه ها. و خيلي دخل و تصرف نمي كنيم. براي همة شخصيت ها ارزش قائل هستيم تا اگر روزي شخصيت ها زنده شدند و آمدند از ما سؤال كردند يك جواب قانع كننده برايشان داشته باشيم. اگر كسي سلايق خودش را در كار دخيل كند به مشكل برمي خورد. به هر حال آدم ها در قصه ها زنده هستند.
شايد به خاطر همين هم است كه شخصيت هاي فيلم هايتان برايمان بيگانه نيستند. احساس مي كنيم آن ها را يك جايي ديده ايم. ولي برخلاف شخصيت هاي واقعي تان دنيايي كه در فيلم هايتان درست كرده ايد يك دنياي شاد و سرخوش است كه شايد زياد با واقعيت هاي جامعه سازگار نباشد. اين دنيا از كجا آمده؟ چه نگاهي پشت اين دنيا وجود دارد؟
جبلي: اميد دادن جزو وظايف اصلي افرادي است كه كار هنري مي كنند. ما نمي توانيم فيلمي بسازيم كه تلخ باشد.
طهماسب: اين مسأله دو طرف دارد، نيمة پر و نيمه خالي. شما بايد ببينيد الان بايد نيمة خالي را نشان دهيد يا نيمة پر را. ما در كشوري هستيم كه پر از مشكل و گرفتاري است كه تلاش مي كنيم حلشان كنيم. حالا اگر تماشاچي را بياوريم سينما و باز هم نيمة خالي را به او نشان دهيم كه نمي شود. ما وظيفه مان در اين دوره اين است كه نيمة پر را نشان دهيم. البته همة واقعيت اين نيست. كاشكي ما مي توانستيم هم نيمة پر را نشان دهيم و هم نيمة خالي را. ان شاءالله روزي برسد كه اين دو مسأله را با هم داشته باشيم. آرزويمان اين است. ولي هنوز نرسيده ايم.
البته يك جاهايي هم نشان داديد. براي مثال در يكي از صحنه هاي فيلم كلاه قرمزي و پسرخاله، كلاه قرمزي پشت مغازة تلويزيون فروشي ايستاده و با آن لحن خاصش مي گويد: ما تلويزيون داريم، اما همه ش ديوار نشون مي ده. خب شايد واقعا بچه اي باشد كه تلويزيون نداشته باشد و شما اين چيزها را هم در فيلم هاي تان نشان داده ايد. ولي حالا يك سؤال ديگر: دنيايي كه شما ساخته ايد چه فرقي دارد با دنياي جعلي اي كه فيلمفارسي  ها دارند؟
طهماسب: البته فيلمفارسي ها را هم خوب تحليل نكرده اند. در بين همين فيلم ها هم، كارهاي خوبي بوده. به نظرم كارشناسان بايد ببينند و در مورد آن ها صحبت كنند. ما نمي توانيم با سنگ كلمةفيلمفارسي همه چيز را زير سؤال ببريم. اين بد است كه ما با يك كلمه همه چيز را خراب مي كنيم. ما تلاش مي كنيم داستان هايي كه تعريف مي كنيم دقيق و درست باشند. ما براي دل خودمان كه فيلم نمي سازيم. وقتي براي مخاطب احترام قائل هستيم نمي توانيم هر چيزي را به خورد آن ها بدهيم. بنابراين حرف كه مي زنيم خودماني است.
اساسا چقدر نظر تماشاگرها توي شكل گيري فيلم هايتان نقش دارد؟
طهماسب: من نمي فهمم فيلمي كه قرار است كسي نبيند يا تنها يك عدة خاصي آن را ببينند يعني چه؟ فكر مي كنم آن كار را در خانة خودم هم مي  توانستم بسازم و از يك عده هم دعوت مي كردم آن را ببينند. من دوست دارم مردم بيايند و در سينما فيلمم را ببينند. خيلي دوست دارم تماشاگر را با حس هايم شريك كنم.
قبول داريد كه حالا ديگر مخاطبتان هم يك جورهايي سطح سليقه اش از شما بيشتر شده است و ديگر هر كاري را از شما دو نفر نمي پذيرد؟
طهماسب: بله، صد در صد قبول دارم. شايد فيلم خوابگاه دختران هم تلنگري بود كه مخاطبان فكر نكنند ما فقط بلديم طنز كار كنيم. از اين نوع كارها هم بلد هستيم. اتفاقا خيلي دنبال تجربه در ژانرهاي ديگر هستيم.
پس تغيير ذائقة مخاطب برايتان مهم است؟
طهماسب: بله، براي همين هم در زير درخت هلو سليقة مخاطب را خيلي جدي تر گرفتيم.
شوخي هاي فيلم هايتان را چه جوري از كار درمي آوريد؟
طهماسب: جلسه مي گذاريم. مثل همين جلسه اي كه الان داريم. طرحي مي نويسيم، بعد اين طرح به فيلم نامه تبديل مي شود و همين طور به مرور جلو مي رويم. بنابراين همه چيز يك روند هميشگي و معمولي دارد.
براي مثال قضية حملة خانم ها براي ازدواج با آقاي جبلي در زير درخت هلو خيلي خوب بود. ايده اش از فيلم هاي باستر كيتون آمده بود؟
جبلي: نه، خيلي ها اين را به ما گفته اند. ولي اتفاقا ما اصلا آن فيلم را نديده ايم. ببينيد كمدي هم مثل درام، سينماي وحشت يا فيلم هاي فلسفي فرمول هاي خاص خودش را دارد. بنابراين روي تك تك شخصيت  ها فكر كرده بوديم و همين جوري بداهه نبوده. ما يك سري فرمول هايي داريم كه مجبوريم از همان فرمول ها استفاده كنيم. اگر شبيه به فيلم باستر كيتون شده است دليلش اين است كه فرمول ها شبيه به هم هستند. وقتي سوسن موش مي بيند، جيغ مي زند. حالا اين را از خودمان اختراع كرديم چون تكراري است. مخاطب مي خندد و برايش جذاب است. ممكن است شكل قضيه عوض شود ولي فرمولش يكي است.
دوباره فلاش بك بزنيم به گذشته. كلاه قرمزي از كجا سروكله اش پيدا شد؟
جبلي: به اتفاق طهماسب يك برنامه اي را ساختيم به نام آقاي مجري و صندوق پست. مجري مي نشست و جواب نامه هاي بچه ها را مي داد. بعد فكر كرديم اگر عروسك ها هم به كمك مجري بيايند بد نيست. بنابراين عروسك هايي مانند گلابي، ژولي پولي، جق جقه، فرفره و... را آورديم. البته در هر قسمت يك پرسوناژ خاصي مي آمد. البته اين را هم بگويم كه سعي كرديم از عروسك هاي قديمي  تر استفاده كنيم كه در آرشيو خاك مي خوردند، البته با يك سري تغييرات شخصيتي مثل گريم و تعويض لباس آن ها.
طهماسب: البته هر قسمت آن برنامه در مورد يك شغل خاص بود.
جبلي: كلاه قرمزي چون كلاه به سرداشت و كلاهش هم قرمز بود، طهماسب اسم كلاه قرمزي را روي او گذاشت.
طهماسب: در واقع كلاه قرمزي يك شاگرد كفاش بود كه يك روز آمد و ديگر هم نرفت!
اين كه كلاه قرمزي به سمت صورت مجري مي آمد و حرف مي زد ايدة چه كسي بود؟
طهماسب: اين ها ديگر مربوط مي شد به خانم فني زاده عروسك گردان كار. البته خيلي از بچه ها اين گونه هستند و اين جوري حرف مي زنند.
استفاده از آن صحنة معروف گوزن ها (كيميايي) در فيلم كلاه قرمزي چطوري به ذهنتان رسيد؟
طهماسب: گوزن ها را دوست داشتم و ديدم پرحرفي كلاه قرمزي يك جورهايي شبيه شخصيت سيد در گوزن ها است. آقاي كيميايي هم آمدند صحنه را ديدند، بعد با اجازة ايشان اين سكانس را ساختيم.
آقاي طهماسب! وقتي كلاه  قرمزي را ساختيد آدم تنهايي بوديد؟
نه، اتفاقا سرم خيلي هم شلوغ بود.
ولي تنهايي مجري را خيلي خوب درآورديد.
شما لطف داريد.
همة آن آقاي مجري اي كه ما ديديم خودتان بوديد؟
نه، چون من ايرج طهماسب هستم و قطعا بازي مي كردم، اما نه شخصيت واقعي خودم را. آقاي مجري در برنامة كلاه قرمزي خيلي كار سختي انجام مي داد. وقتي شما با عروسك طرف هستي انگار با همين بطري آب حرف مي زني. (اشاره مي كند به بطري آب كه روي ميز است.) آقاي مجري، هم جاي خودش بازي مي كرد، هم جاي عروسك. و من اين كار را از نمايش هاي قديمي عروسكي ياد گرفته بودم. آن كار تجربة سال هاي بازيگري من بود. دوستان مجري ديگر كمتر به اين مسأله پرداختند. بنابراين شايد به خاطر همين هم است كه عروسك ها به آن شكل ماندگار نشدند. دوست دارم در اين  جا به اين مسأله اشاره كنم كه اساسا مجري ها در تمام دنيا الگوهاي شخصيتي جامعه هستند و غيرمستقيم به مردم مي فهمانند كه چطور لباس بپوشند، چطور رفتار كنند، چطور حرف بزنند و... در واقع نمونة بارز فكر همگاني هستند. من متأسفم كه در حال حاضر در تلويزيون به اين مقوله كم توجهي مي شود. براي مثال مجري كودك، كودكانه حرف مي زند. خب اين جوري ديگر بچه احساس نمي كند كه بايد بزرگ شود، تُك زباني، شل و بي مزه حرف مي زند.
نسلي كه با شما همراه بودند شخصيت هايي را داشتند كه با آن ها همذات پنداري مي كردند. ولي بچه هاي امروز چنين شخصيت هايي را ندارند. شما محصول چه شرايطي بوديد و در چه شرايطي آن كارها را ساختيد كه ماندگار هم شدند؟
طهماسب: البته به اين تلخي اي كه شما هم مي گوييد نيست. اما مسأله اي كه وجود دارد اين است كه آدم هايي كه آن زمان برنامه سازي مي كردند آدم هاي با مطالعه اي بودند. الان ما بيشتر آدم هاي هنري داريم تا فرهنگي. ما در كنار يك عده افراد ديگر توانستيم تمامي آن كارها را انجام دهيم. آدم هاي حاشيه اي، آدم هاي پشت صحنه كه واقعا دلسوزانه كار مي كردند. براي مثال ما براي واكسيناسيون يك كاري را ساختيم كه دو تا نوزاد با هم حرف مي زدند. آن موقع دوستان پزشك زيادي با ما همكاري كردند و به ما اطلاعات خوبي دادند. ولي الان مثلا چيزهايي براي بچه ها تبليغ مي شود كه براي آن ها سم است و يك جورهايي دارد نسل كشي مي شود. من واقعا دلواپس بچه  ها هستم.
تازه بچه هاي امروز بيشتر كارتون هاي خارجي مي بينند. در صورتي كه زمان ما برنامه هاي عروسكي بيشتري وجود داشت.
طهماسب: اين مسأله كه شما مي گوييد واقعا وحشتناك است. كارهايي را ديگران انجام مي دهند كه وظيفة ما است انجام دهيم. تهاجم فرهنگي كه همين امروز جواب نمي دهد، بعدا متوجه مي شويم كه غرق در تهاجم فرهنگي شده ايم.
پس با اين اوضاع چرا بيشتر در سينما فعاليت داريد و براي تلويزيون سريال و برنامه نمي سازيد؟
جبلي: در تلويزيون بيكار هم نبوده ايم. در اين مدت مثلا من نويسندة سريال خودرو تهران۱۱ بودم.
طهماسب: اميدوارم شرايطي به وجود بيايد كه بشود كار كنيم. البته اميدوارم آن قدر نيروهاي جديد بيايند كه ديگر نيازي به ما نباشد. جوان ها مي آيند و وارد اين كار مي شوند و مي روند جلو و بعد مي فهمند كه چه بلايي قرار است سرشان بيايد! (مي خندند.)
ولي به هر حال چون درگير ساخت فيلم بوديم ديگر فرصتي نبود كه در تلويزيون هم كاري انجام دهيم.
چرا در طي اين سال ها از هم جدا نشديد و مستقل كار نكرديد؟ نخواسته ايد كه تجربه هاي اين جوري داشته باشيد؟
جبلي: درست است كه به همراه خانم معتمد آريا به ظاهر زوج و يا مثلث هنري هستيم، اما خيلي مستقل از هم كار كرديم. براي مثال خانم معتمدآريا ممكن است 40 تا فيلم بازي كرده باشد كه ما هيچ نقشي در آن نداشته  ايم. يا يك زمان طهماسب كارهاي عروسكي مي كرد و من مشغول فيلمسازي بودم.
خودتان چقدر دوست داريد اين ذهنيت را بشكنيد؟
جبلي: واقعيت اين است كه من به شدت دوست دارم كارهاي متفاوت انجام بدهم، اما شرايط اين اجازه را به من نمي دهد. براي مثال نقش هاي منفي را خيلي دوست دارم، ولي هيچ كارگرداني حاضر نيست اين ريسك را بكند و چنين نقشي را به من واگذار كند. از طرفي باور مخاطب هم، به هم مي ريزد.
حاضريد با هر شرايطي كار كنيد؟
جبلي: يعني هر روزصبح هم كتكم بزنند و ببرند سر صحنه؟ (همه مي خندند)
طهماسب: ببينيد. اگر مثلا بقال محله برود بزازي باز كند همه تعجب مي كنند. بازار سينما هم همين جوري است. مخاطب به ما مي گويد كه ما را در چه جور نقشي دوست دارد. من در يك سريال به نام خانه در انتظار بازي مي كردم و يك نقش منفي داشتم، نقش يك دزد را بازي مي كردم. در يكي از سكانس ها هم دو تا بچه را در ترمينال در گوشه اي مي كشاندم تا پول هايشان را بدزدم. كار تمام شد و پخش شد. بعد از آن يك روزي سوار تاكسي شدم بيايم جام جم. ديدم راننده چپ چپ نگاهم مي كند. گفتم شايد از من خوشش نمي آيد. به جام جم كه رسيدم مي خواستم كرايه ام را حساب كنم كه راننده گفت: خجالت نمي كشي بچه ها را مي زني. برو، برو از تو يكي توقع نداشتم! خب اين سيگنال يعني چي؟ اين سيگنال به ما مي گويد مخاطب من را در اين گونه نقش ها نمي پذيرد.
راستي شما اسم كوچك هم را صدا نمي زنيد؟
طهماسب: نه، طبق يك عادت قديمي به فاميل همديگر را صدا مي كنيم. مثل توي مدرسه كه بچه ها معمولا فاميل همديگر را مي گويند.
جبلي: بابا تو رو خدا چند صفحه اي هم براي آگهي هايتان بگذاريد!
معلوم است كه حسابي خسته شده ايد. به عنوان آخرين سؤال بگوييد كدام يك از كارهايتان را بيشتر دوست داريد؟
طهماسب: كار بعدي ام را! فكر مي كنم كار بعدي ام بهتر است. احساس مي كنم آن چيزي مي شود كه دوست دارم.
جبلي: من هم همين طور فكر مي كنم. كار هاي بعدي خيلي مهم تر است.
030561.jpg
ايرج طهماسب
متولد: 1338 تهران
شروع فعاليت هنري: 1350 (كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان)
شروع كار در تلويزيون: 1362 (برنامه آسمون و ريسمون به عنوان مجري، نويسنده و كارگردان هنري)
از ديگر كارهاي تلويزيوني: سري برنامه هاي كلاه قرمزي و پسرخاله
شروع كار در سينما: 1363 (عروسك گردان شهر موش ها )
كارگرداني: 6 فيلم سينمايي
نويسندگي: 8 فيلم سينمايي
بازيگري: 15 فيلم سينمايي
030558.jpg
حميد جبلي
متولد: 1337 تهران
شروع فعاليت هنري: 1350 (كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان)
شروع كار در تلويزيون: 1360 (مجموعة مثل آباد به عنوان بازيگر)
از ديگر كارهاي تلويزيوني: محلة بروبيا، مدرسه موش ها (گويندگي نقش كپل)، هادي و هدي (گويندگي نقش آق بابا)
شروع كار در سينما: 1363 (عروسك گردان و گويندة شهر موش ها در نقش كپل)
كارگرداني: 2 فيلم سينمايي
نويسندگي: 7 فيلم سينمايي
بازيگري: 24 فيلم سينمايي

 

خواننده های عرب

 عکسهای نانسی عجرم:(به در خواست سحر خانم)

 
[   ] 01.jpg 105K  
[   ] 02.jpg 76K  
[   ] 03.jpg 106K  
[   ] 04.jpg 105K  
[   ] 05.jpg 83K  
[   ] 06.jpg 108K  
[   ] 07.jpg 75K  

 

 بیوگرافی نوال ذغبی

 

نام کامل : نوال جورج الزغبی

نام هنری : نوال الزغبی

تاریخ تولد : june 29th 1972

محل تولد :جل الدیب / لبنان

ایمیل آدرس : info@nawalalzoghbi.net

وب سایت رسمی : www.nawalalzoghbi.net

شماره تلفن منشی : lebanon +961- 472-1666

نوال الزغبی اولین ستاره ای بود که از کشورش اومد!او بود که سبک موسیقی عربی را تحول عظیمی داد.او سبک موسیقی عربی را عوض کرد.او یک نوجوان 18/19 ساله بود که کار خوانندگی رو شروع کرد.بزرگترین مشوق نوال برای این کار خانواده او بود و به گفته نوال من همیشه این موفقیتم رو از خانواده خودم دارم و همیشه و هر کجا از آنها قدر دانی میکنم.

اولین آلبوم موفق نوال "و حیاتی عندک" نام داشت که در سال 1992 ارایه شد و با چه موفقیتی از آن استقبال شد.آلبوم های نوال تا کنون به ترتیب زیر هستند:

و حیاتی عندک1992

عزی الرعد1994

بلا قیه فی زمان1995

حبیب یا لیل1997

ماندم علیک1998

مالوم1999

اللیالی2000

بهترین های نوال الزغبی2000

طول عمری2001

آثار کلاسیک نوال الزغبی2002

اللی تهمینه2002

عینیک کدابین2004

و همچنین برخی از ویدیوهای نوال اینها هستند:

علی دلعونه / مندم علیک / یا قدس / مالوم / علی بالی / قلبی دق / قرب الری / اللیالی / یا قمیتی / طول عمری / حاسب نفسک / شریکنا الحلیم / بیلبقلک / اللی تهمینه / بعینک / عینک کدابین / روحی یا روحی

بزرگترین کنسرت هایی که نوال تا کنون داشته در کشورهای مغرب و مصر و تونس و فرانسه و ایتالیا و امریکا بوده.

نوال دارای سه فرزند هست اولین فرزن او دخترش "تیا" نام دارد و همچنین دو پسر دو قلو که "جوی" و"جورجی" نام دارند.ماه نجومی نوال سرطان هستش.ورزش مورد علاقه او تنیس و شنا هستش.خوانندگان مورد علاقه او ریکی مارتین و انریکو وجنیفر لوپز و سلن دیون و بریتنی اسپریس هستند که به گفته نوال از صدایی زیبا بر خوردارند.موزیک مورد علاقه نوال "طول عمری " هستش.نوال هم اکنون با خانواده خودش در لبنان زندگی میکند.

 

 

گروه هله له در یاهو

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:59  توسط رضا  | 

سیاوش قمیشی-کورس-آمو-کاوه سماک باش-فال-هلن کلر-بگوری-هری پاتر-دی جی نگار و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

روزهای بی خاطره سياوش

سیاوش قمیشی

شب ساعت ۱۱ بود که سياوش قميشی وارد راهروهای سفيد پشت صحنه کنسرت بزرگ شهر کلن شد. وقتی که اومد بچه های گروهش هم يکی يکی وارد اتاق شدن و منهم خودمو از لای درز در درست قبل از اينکه بسته بشه ، انداختم تو اتاق.

تبريک عيدی گفتيم و بعد از نيمساعتی روی مبل نشستيم و مصاحبه درباره آلبوم جديدش "روزهای بی خاطره" رو شروع کرديم. حالا جالبه که ما سه بار مصاحبه رو اشتباهی شروع کرديم .

دو بار اول حواس هر دومون پرت شدم و ديديم که حوصله مصاحبه رو نداريم! بار سوم هم آبروريزی شد مصاحبه رو شروع کرديم و بعد از چند دقيقه متوجه شديم که درباره آلبوم "بی سرزمين تر از باد" داريم حرف می زنيم!

بعد از کلی خنده ديگه ساعتهای دوازده شب حدود نيمساعت پيش از اينکه روی صحنه بره از آلبوم جديدش گفتيم و شنفتيم:

سياوش جان دروود. قبل از اينکه مصاحبه رو شروع کنيم، می خواستم تا پيام يک سری دختر رو به شما برسونم که در مرکز اميد مهر در تهران هستن. دخترهايی که آسيب اجتماعی ديدن و از خونه فرار کردن. با خيلی از اونها صحبت کردم و همه گفتن که سياوش رو دوست داريم و با آهنگ هاش زندگی می کنيم. اکثر اين دخترهام گروه سنی بين ۱۵ تا ۲۰ سال هستن.

منم فکر می کنم همه اين دخترها نازنين هستن و اگر از خونه بيرون زدن، لابد واقعاً به اونجايی رسيده که بايد ميزدن بيرون! وگرنه هيچ آدمی بيرون و سرما رو به خونه اش ترجيح نميده. به هر صورت دم همشون گرم و برقرار باشن.

يکی از بچه ها "نازيلا" می گفت آهنگ "خار" شما رو دوست داره که در وصف خداست. البته بچه ها فکر می کنن که اين شعرها کار خودتونه، اما در اصل انتخاب اونها کار شماست. درسته؟

بله درسته. شعر اين آهنگ از منصور فردمنشه.

سیاوش قمیشی

چند تا کنسرت توی ايام نوروز امسال داشتين؟

خيلی کم. يک بار در دوبی و سه بار هم در اروپا. البته پيشنهاد تعداد کنسرت خيلی بيشتر بود.

چرا انقدر کم؟

به خاطر اينکه نمی خوام پشت سر هم بخونم. چون هم خودم خسته ميشم و هم از اين به بعد سعی می کنم بيشتر در شهرهای بزرگ بخونم.

از آلبوم جديد، کدوم آهنگ ها رو برای خوندن روی صحنه انتخاب کردين؟

"پنجره" و "ياد من باش" آهنگ هايی هستن که امشب توی کنسرت می خونم.

شعر آهنگ "تصور کن" کار يغما گلرويی هست. من حتی بعضی وقت ها زمان معرفی اين آهنگ می گفتم که برداشتی هست از آهنگ "Imagine" جان لنون. درسته؟

بله. اسمش رو هم به همين خاطر "تصور کن" گذاشتيم و دقيقاً مربوط به همون آهنگ جان لنون ميشه.

یغما گلرویی
یغما گلرویی

شما خودتون اين آهنگ رو سفارش دادين؟

"تصور کن" يکی از کارهای موجود يغما بود که من توی کتاب جديدش خونده بودم. البته خوندن کارهايی مثل "تصور کن" که تکه های بلند داره و شعر جدی هست، خيلی سخته. ولی در کل با يغما زياد صحبت می کنم و بهش زياد پيشنهاد موضوع برای شعر ميدم. اما خيلی وقت ها خود يغما شعر ميگه، مثل شعری که برای من گفته به خاطر رفتنم از لس آنجلس، اون هم بعد از ۲۸ سال!

کجا ميرين؟

آمدم اروپا. فعلاً آلمان هستم ولی قرار نيست جای خاصی بمونم و بيشتر سفر می کنم.

ولی محيط لس آنجلس که باهاتون مياد؟ چون شما توی دنيای موسيقی پاپ هستين.

اتفاقاً وقتی هم که لس آنجلس بودم، محيط اونجا باهام نبود! چون ديگه معاشرت و رفت و آمد زيادی نداشتم. به هر حال هر کاری يه حوصله ای می خواست که من ديگه نداشتم. ولی در عوض حوصله خيلی چيزهای ديگه رو پيدا کردم!

سیاوش قمیشی
سیاوش قمیشی به همراه دی جی علیگیتور (سمت راست) و آرش (سمت چپ)

چه چيزهايی؟

موزيک گوش کردن، کلوپ رقص رفتن و حال کردن! لس آنجلس به نظر من شهر بسيار شلوغيه. من می دونستم که بايد از اونجا برم اما بعد از ۲۸ سال اين کار مقدماتی رو می خواست و کار آسونی نبود. البته همه اينها رو تعريف کردم که بگم يغما زمانی که اين موضوع رو شنيد، برام يک شعر گفته که توش ميگه "رفتم از شهر فرشته های زشت ..."

از آلبوم جديدتون آهنگ "پنجره" خيلی گل کرد. نظر خودتون چيه؟

آره "پنجره" رو خودم خيلی دوست دارم. شعر اين آهنگ هم از يغما گلرويی هست.

ملودی اين آهنگ رو قبلاً ساخته بودين؟

نه. ملودی تمام آهنگ های آلبوم "روزهای بی خاطره" رو جديد ساختم.

سیاوش قمیشی
فرانک (برنامه گذار کنسرت های دبی) و سیاوش قمیشی

راستی يک آلبوم جديد توی ايران اومده که خواننده اون ادعا می کنه پسر شماست!

درسته! شنيدم عکس من رو هم روی جلدش گذاشته! خوب اگه اين کار کمکی بهش می کنه اشکالی نداره! اما نه، ايشون پسر من نيست!

سياوش جان، آهنگ "گريه کن" هم عجيب گرفت. با اينکه حالت خاصی داره چون ما معمولاً ميگيم گريه نکن، اما شما توی اين آهنگ ميگين "گريه کن" ...

بله. گريه قشنگه. گريه سهم دل تنگه، اگر گريه نکنی، چکار کنی؟

سیاوش قمیشی

چه چيزی توی زندگی شما بوده که اين موضوع رو قبول کردين؟

من موافق "گريه کردن" هستم، اما خودم به اين نتيجه نرسيده بودم! من هيچ وقت در زندگی از ناراحتی گريه نکردم. ولی بعضی وقت ها احساساتی ميشم و گريه ام ميگيره.

آلبوم آخرتون بيشتر يکرنگه و سبک الکترونيکی داره، درسته؟

بله. از ابتدا کارها فرق داشت و بيشتر از سازهای زنده استفاده ميشد. اما کم کم کارها الکترونيک شد. الان تکنولوژی انقدر پيشرفت کرده که صداهای الکترونيک خيلی شبيه صدای سازهای زنده است. البته قراره در آلبوم بعدی از سازهای کلاسيک هم استفاده بکنيم. آلبوم بعدی قراره شامل ۵ تا آهنگ تند باشه که به هم وصله و بعد با يک فاصله کوتاه، ۵ تا آهنگ آروم خواهد داشت که اين آهنگ ها با استفاده از سازهای زنده درست شده.

اين آلبوم قراره کی بيرون بياد؟

سعی می کنيم دسامبر بيرون بياد، اما خدا بهمون رحم کنه چون کار زياديه!

سياوش جان، درباره دخترهايی که توی ويدئوهای شما هستن بگين.

دختری که توی ويدئوی "گريه کن" هست، يک دختر دو رگه برزيلی و سوئيسيه که توی آمريکا مدل لباسه. در ويدئوی "بوسه باد" هم يک دختر خانم ايرانی هستن.

سیاوش قمیشی
اندی و سیاوش قمیشی

جالب اينه که همه اين ويدئوها سياه و سفيدن! شما هم معمولاً لباس سياه و سفيد می پوشين. اين ها سليقه خودتونه؟

آره. من به طور کلی چيزهای رنگ و وارنگ و خال خال رو دوست ندارم!

چند کلمه هم درباره آهنگ "بوسه باد" ميگين؟

بوسه باد در آلبوم "روزهای بی خاطره" آهنگ محبوب خودمه. شعر و ريتم اون رو خيلی دوست دارم. ولی "بوسه باد" از اون آهنگ هايی بود که ديرتر هضم و فهميده شد.

چطوره که کارتون رو با يغما گلرويی ادامه دادين؟

من اگه تعداد کافی شعر از يغما گلرويی داشته باشم، همه آلبوم رو با استفاده از شعرهای اون می خونم. چون کارهای يغما رو دوست دارم. اگر هم می بينين که ترانه سراهای ديگه ای به جز يغما در آلبومم هستن، به اين دليل بوده که کارهايی که من از يغما پسنديدم به اندازه کافی نبوده.

بچه ها پرسيدن اگر قرار باشه آهنگی رو به کسی که دوست دارين تقديم کنين، اون آهنگ چيه؟

عسل بانو.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------



 

« هلن كلر » اين ناشنوا و نابيناي نابغه را، بهتر بشناسيم


    

    هلن كلر در دوران كودكي به علت بيماري منيژيت ، بينايي و شنوايي خود را از دست داد اما با كمك « آنا سوليوان » ، معلم خصوصي اش يكي از محترم ترين زنان دنيا شد .
    هلن كلر در بيست و هفتم ماه جون سال 1880 ميلادي در مزرعه اي واقع در ايالت آلاباما متولد شد . دوران طفوليت او طبيعي بود تا اينكه در 5/1 سالگي بيماري مننژيت باعث شد تا او بينايي و شنوايي خود را ازدست بدهد . سالهاي بعد براي خانواده هلن بسيار ناخوشايند بود . چرا كه آنها به اين مسئله واقف بودند كه به دليل ناتواني دو گانه فرزندشان هيچ راهي براي برقراري ارتباط با او وجود ندارد . خود هلن هم به نوعي در بدن خود محبوس بود و به تنهايي قادر نبود احتياجاتش را برطرف كند و يا در آرزوي شهرت باشد .
    الكساندر گراهام بل فقط مخترع تلفن نبود بلكه معلم ناشنوايان هم بود. خانواده كلر با او تماس گرفتند . وقتي گراهام بلر ، هلن را ملاقات كرد به هوش ذاتي او پي برد . او به خانواده هلن پيشنهاد كرد كه معلمي جوان به به نام « آنا سوليوان » را استخدام كنند تا به هلن جوان درس بدهد . خانواده كلر از وضعيت مالي خوبي برخوردار بودند و قادر بودند كه براي فرزندشان معلم خصوصي بگيرند ، بنابراين با خانم سوليوان تماس گرفتند .

    آنا سوليوان خود نيز از بينايي نسبتا كمي برخوردار بود . او در انسيتيو پركينز در بوستون كه مختص نابينايان و ناشنوايان بود تحصيل كرده بود . خانواده كلر ( آنا ) را در 21 سالگي استخدام كردند تا با آنها زندگي كند و به هلن درس بدهد سوليوان روشي را اختراع كرد كه هلن قادر به درك آن باشد . اين روش شامل علاماتي بود و با فشار دادن اين علامت ها روي كف دست كلر ، وي قادر به درك آنها مي شد . با استفاده از اين روش دختر جوان به طور بي نظيري ،‌قادر به يادگيري و برقراري ارتباط شد . او در هشتمين سال تولدش به شهرت رسد و اين شهرت در سراسر زندگي اش گسترش يافت . « مارك توآين » هلن را ياري كرد و او را كارگر معجزه ناميد .

    هلن كلر به كالج (رانكليف )رفت و با كمك سوليوان كه سنخرانيها را روي كف دستش توضيح مي داد ، توانست مدرك خود را بگيرد. هلن در طي سالهاي تحصليش توسط مجله خانوادگي زنان ترغيب و تشويق شد تا زندگينامه خود را بنويسد و از اين طريق بتواند به كنجكاويهاي بي انتهاي مردم سراسر جهان پاسخ دهد . او زندگينامه خود را نوشت و آن را « داستان زندگي من » ناميد . هلن همچنين آموخت كه از طريق فشار دادن انگشتانش روي گلوي خانم سوليوان و تقليد ارتعاشات آن صحبت كند . او اولين نابينا و ناشنوايي بود كه به عنوان دانشجوي برجسته از كالج فارغ و التحصيل شد .
    هلن كلر در سراسر زندگي اش با عده زيادي از افراد مشهور و سرشناس ملاقات كرد و تجربيات بسياري نيز به دست آورد . او همچنين همه افرادي كه در دوران زندگي اش به رياست جمهوري امريكا منصوب شده بود را ملاقات كرد . او حتي به واسطه ويلون و استعداد « ياشا هايفز » و يالونيست مشهور قرن بيستم لذت موسيقي را تجربه كرد . هلن با حس كردن ارتعاشات و يالون مي توانست بگويد كه آهنگساز موسيقي نواخته شده كيست .

    هلن اغلب اوقات زندگش را با شركت در سخنراني ها به همراه آناسوليوان ، معلم و دوست عزيزش سپري كرد . سوليوان ازدواج كرد اما بعد از گذشت مدت زمان اندكي طلاق گرفت و نزد هلن كلر بازگشت . كلر يك قهرمان براي نابينايان شد . وي كتابهاي متعددي را در طول زندگي اش منتشر كرد و در اعتراضات عليه استخدام تمام وقت كودكان زير 12 سال در آمريكا و عليه قانون اعدام شركت مي كرد .
    مدال طلاي موسسه ملي علوم اجتماعي در سال 1952 ميلادي به وي اعطا گرديد . در سال 1953 ميلادي از او در دانشگاه سوربون فرانسه تجليل شد . در سال 1964 ميلادي بالاترين تجليل كشوري ايالت متحده يعني مدال آزادي رياست جمهوري ، توسط رييس جمهور وقت ،( ليندون ب جانسون )به وي اعطا گرديد .
    هلن كلر در اول ژوئن سال 1968 ميلادي در سن 88 سالگي درافاني را وداع گفت : موسسات و انجمن هايي از هلن به يادگاري مانده اند كه به منظور ادامه كار پايان دادن به نابينايي شكل گرفتند .جايزه هلن به كسانيكه توجه عموم را پيرامون پژوهش روي موضوع نابينايي متمركز مي كنند اهدا مي شود .

 

              سینما و تلویزیون

بگوري در مجلس
030000.jpg
آفرين بر شما جوانان كه از هفتة پيش همين جا نشستيد و منتظر جديدترين خبرها از ساخت برنامة طنز جام  جهاني بوديد. خبرها حاكي از اين است كه رضا شفيعي جم هم به جمع بازيگران اين مجموعه پيوسته و علي رغم حضور كوتاه خود، برگ برندة برنامه هم خواهد بود. يك منبع ناآگاه كه توضيح بيشتري دربارة نوع منبع خود نداد، از شايعاتي دربارة پيوستن چهره هاي معروفي مثل م ـ م ، ف ـ ا ، ج ـ ر ، م ـ غ و... به اين مجموعه در چند هفتة آينده خبر داد. اين منبع به اين نكته اشاره نكرد كه اين افراد چطور در برنامه اي كه چند روز ديگر، ساختش تمام مي شود، حضور پيدا مي كنند! كلاغ ها همين طور خبر آوردند پيمان قاسم خاني بي خيال پخش تلويزيوني مجموعة جام  جهاني شده و مي خواهد برنامه  هايش را در 10 سي دي 45 دقيقه اي وارد بازار كند. با توجه به حجم عظيم اطلاعاتي كه در اين صفحه در حلقوم شما عزيزان مي ريزيم و چون جاي اضافه نداريم، يك خبر ديگر را يواشكي به شما مي گوييم. البته مطمئن هستيم اين خبر اگر گير اجتماعي ها بيفتد، چند ماه عروسي مي گيرند و بساط راه مي اندازند. اما خبر كه حتي صحنة سياسي را به هم ريخت، حضور نمايندگان برره در صحن مجلس بهارستان بود. بگوري و جان نثار، چهارشنبة هفته پيش در مجلس حضور داشتند تا ديداري با حداد عادل، رئيس مجلس داشته باشند. شنيده ها حاكي است براي دقايقي هواي پاچه خاري در مجلس وزيدن گرفته و دوربين هاي خبري به جاي تهية تصوير از مصوبات، اين دو را نشانه گرفته بودند. گزارشي از مذاكرات پشت پردة حدادعادل با نمايندگان برره به بيرون درز نكرده، ولي گمانه زني ها از مصافحة چهرة بي بديل شعر در سال 84 يعني بگوري با رئيس سابق فرهنگستان زبان فارسي خبر مي دهد و صداي خاراندن پاچه اي هم به گوش مي رسيده است.

رويدادهفته
029829.jpg
در كنسرت شهريورماه وبا همراهي گلزار
امين حيايي، بنيامين مي شود؟

آقا! واقعا اين اتفاقي كه يك ماه است در سينماي ايران افتاده، نادر است. چه اتفاقي؟! فروش بالاي زير درخت هلو؟ بازگشت سعيد كنگراني؟ كپي ازدواج به سبك ايراني از يك فيلم خارجي؟ محروم شدن جشنواره كن از فيض رؤيت فيلم هاي ايراني؟ همبازي شدن چندين بارة مهناز افشار و محمدرضا گلزار؟ اكران مرباي شيرين؟ هوو و زن دوم، حق مسلم ماست؟ نه، هيچ كدام از اين اتفاقات نيست. اتفاق نادر، اين است كه يك ماه است امين حيايي در هيچ فيلمي كه تا به حال اكران شده حضور ندارد. اين در حالي است كه سال پيش از هر سه فيلم روي پرده اگر نگوييم در هر سه تا، لااقل در
دو تايش امين حيايي نقش اول بود. واقعا چه اتفاقي افتاده؟ يعني امين حيايي گرفتار مافياي پنهان فيلمسازي شده كه مي خواهند اين ستارة محبوب را از اوج عزت به حضيض ذلت بكشانند و او را حذف كنند؟ مطمئن باشيد اين اتفاق براي امين شاد و شنگول كه اصلا كاري به اين حرف ها ندارد نيفتاده و بعيد است بيفتد. خبرهاي موثقي به دستمان رسيده كه امين حيايي پايه شده شهريور ماه كنسرت بدهد و در اين كنسرت محمدرضا گلزار و حسام نواب صفوي هم حضور دارند. حالا گلزار يك چيزي؛ هم گيتار بلد است و هم به چشم برادري، بر و رويي دارد. ولي اين حسام خان را كه فقط قيافه اش به الويس پريسلي اسطورة راك اند رول مي خورد، چه جوري توي كنسرت راه داده اند، نمي دانيم! البته قبلا زمان كنسرت، دي 84 بود كه حالا وعده اش به شهريور 85 رسيده. بايد ديد تا شهريور اوضاع چطور است و امين خان هنوز پايه هست يا نه.
029856.jpg
افشاگري هاي تكان دهنده
بنيامين، ژوبين و حمله به گلزار!
منبع روزنامه همشهری
در راستاي سياست روشنگرانه اي كه از هفتة قبل در پيش گرفتيم و با حمايت خاصة مقامات مسؤول نشريه در تأمين هزينة خريد مجلات معلوم الحال، اين هفته نيز پشت پردة جديدي از اين نشريات را برايتان رو مي كنيم تا كفتان ببرد. بله! همان طور كه هفتة  پيش برملا كرديم، ماجراي جشن تولد گلزار، فقط اي ميلي بود كه خواننده ها مي توانستند براي او بزنند. اين هفته همان نشريه از حمله به جشن تولد گلزار خبر داد! البته احتمالا منظور،هك كردن ميل باكس مورد نظر است! به غير از اين اگر نيم نگاهي به پيش خوان روزنامه فروشي ها بكنيد، وجه مشترك همة جك و جوان ها همچنان ژوبين است. ژوبين در همة اين نشريه ها با لباس سياه يا چهارخانة سفيد در ژست هاي مختلف ظاهر شده و همچنان پشت پرده هاي تكان دهنده اي از زندگي خصوصي او، نقل مجالس است. مثلا از يك سگ نگهداري مي كند، تنها يك بار ناسزا گفته و آن هم كلمة وقيح شتر بوده است. ماشين پاترول مشكي دارد، ادوكلن دلخواه اش لاكاست است، قبض موبايلش بين 400 تا 500 هزار تومان است و خانواده دار بودن، مهم ترين ويژگي دختر دلخواه اوست. در كنار اين ها، تكذيبية ژوبين موجي از ناراحتي ميان طرفدارهاي استقلال ايجاد كرده و اين باشگاه را در آستانة انهدام قرار داده. چون او هر گونه علاقه به آبي و استقلال را رد كرده است. در ادامة وظيفة خطير اطلاع رساني، يكي از همين نشريات، گفت وگويي 5 ساعته با بنيامين انجام داده كه در بخش اول آن به نكتة خارق العاده اي پرداخته و آن، قد و وزن بنيامين است.جالب اين كه در معرفي آهنگ هاي بنيامين هندوانة گازداري قاچ كرده كه اين  ها نه تنها شاكي ندارد، بلكه فرد شنونده ثانيه  هايي فكر خود را متمركز مي كند تا بلكه به عمق معنوي آهنگ هاي پخش شده پي ببرد! راستش ما هر چه اين نشريه ها را ورق مي زنيم، احساساتمان از فرط جريحه دار شدن، دارد پاره مي شود. بنابراين بقيه اش بماند براي هفته هاي بعد.


 
 
029886.jpg
هري پاتر بيشتر انگليسي مي شود
اين يعني عرق بريتانيايي!
منبع روزنامه همشهری
اين خبر خوبي نيست. اصلا خبر خوبي نيست. خصوصا براي ما هري پاتربازها كه عشق جان ويليامز (آهنگساز فيلم) هم هستيم. جناب ديويد ييتس، يك كارگردان تلويزيوني انگليسي است و بر اساس اصرار كمپاني برادران وارنر براي كار با انگليسي ها براي كارگرداني هري پاتر پنجم يعني هري پاتر و محفل ققنوس برگزيده شده. اما او به جاي افتخاركردن به كار با ويليامز بزرگ، نيكولاس هوپر بريتانيايي را جايگزين ويليامز كرده تا جمع انگليسي هاي اين قسمت آخر، جمع تر از قبل شود. اين آقاي هوپر البته آدم كوچكي نيست و دو سال پيش، جايزه بافتا هم گرفته. اما دليل هم نمي شود كه يك تم موسيقي تازه را جايگزين ملودي جذاب و فوق العادة جان ويليامز كند. هوپر تاكنون موسيقي تمام كارهاي ييتس را ساخته است. از قسمت پنجم هر خبر تازه اي برسد، در همين صفحه خواهيد خواند. پارتي پاتر است ديگر!
 

خبر هاي كوتاه
فيلم آلبوم رضا حيدرنژاد، بهترين فيلم كودكان جشنواره قبرس شد.

زندگي كن مانا ، نام جديدترين اثر احمد اميني است كه به زودي ساخته مي شود.

مهدي فخيم زاده، سريال پليسي بي صدا را خرداد جلوي دوربين مي برد.

ساخت فيلم پيك نيك در جهنم توسط عبدالحسن برزيده، به زودي آغاز مي شود.

گريز دومين ساختة نيكي كريمي در مرحلة تدوين قرار گرفت.

محمدحسين لطيفي، ارديبهشت فيلمي به نام آفتاب پرست مي سازد.

شيلا خداداد به جمع بازيگران فيلم ايستگاه بهشت نادر مقدس پيوست.

تدوين سريال بوي گل هاي وحشي ساخته حسينعلي ليالستاني، پايان يافت.

رسول صدرعاملي به زودي ساخت سريالي را براي تلويزيون آغاز مي كند.

فيلم آفسايد اثر جعفر پناهي، آغازگر هفتمين جشنواره فيلم كره جنوبي بود.

مهناز شيرازي، گويندة خبر صدا و سيما در بيمارستان مهر بستري شد.

 

 

كاوه‌ سماك‌ باشي‌: با بازيگري‌ درس‌ خداشناسي‌مي‌گيرم‌


    (كاوه‌ سماك‌باشي‌) بازيگر جواني‌ است‌ كه‌قريب‌ به‌ سه‌سال‌ است‌ در اين‌ حرفه‌ فعاليت‌مي‌كند او اعتقاد دارد، علاوه‌ بر ظاهر كار بازيگران‌كه‌ هر جواني‌ را شيفته‌ مي‌كند، درونيات‌ وپشت‌پرده‌ اين‌ حرفه‌ پر از رمز و راز است‌ كه‌ تلاش‌براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ها انسان‌ را به‌ خدا نزديك‌مي‌كند. او كارش‌ را در عالم‌ سينما و تلويزيون‌ باسريال‌ معما آغاز كرد اما در ادامه‌ راه‌ با ايرج‌قادري‌ برخورد كرد و براي‌ يكي‌ از نقش‌هاي‌اصلي‌ فيلم‌سينمايي‌ (چشمان‌ سياه‌) انتخاب‌ شد،اما همين‌ دو كار براي‌ او كافي‌ بود تا به‌ مقدم‌ وسهيلي‌زاده‌ معرفي‌ شود، نقش‌ رضا در سريال‌ريحانه‌ او را بيش‌ از گذشته‌ مطرح‌ كرد. اواين‌روزها سريال‌ پيله‌هاي‌ پرواز و حضور در كناربازيگران‌ باتجربه‌ و حرفه‌اي‌ را تجربه‌ مي‌كند.مروري‌ گذرا بر كارنامه‌ كاري‌ اين‌ بازيگر نشان‌مي‌دهد تا به‌ امروز او توانسته‌ در مقابل‌ فيلم‌نامه‌هاو نقش‌هاي‌ پيشنهادي‌ مقاومت‌ كند و اسير تكرارنشود، آيا او مي‌تواند در ادامه‌ نيز چنين‌ باشد؟!

    كاوه‌ سماك‌ باشي‌ در 27 فروردين‌ماه‌ سال‌1359 در تهران‌ متولدشد، تحصيلاتش‌ را دررشته‌ مهندسي‌ مكانيك‌ ادامه‌ داد، او يك‌ خواهركوچك‌تر دارد و در خانه‌ از وجود پدري‌ هنرمندبه‌ نام‌ (محمود سماك‌باشي‌) يكي‌ از صدابرداران‌قديمي‌ و حرفه‌اي‌ سينما بهره‌ مي‌برد.
    - چرا با توجه‌ به‌ حضور پدرتان‌ در سينما، ديروارد حرفه‌ بازيگري‌ شديد؟
    سماك‌ باشي‌: من‌ از ابتدا علاقه‌ خاصي‌ به‌بازيگري‌ نداشتم‌ و برحسب‌ يك‌ اتفاق‌ وارد سينما وتلويزيون‌ شدم‌. ابتدا از طريق‌ آقاي‌ اورنگ‌دعوت‌ شدم‌ و براي‌ نقش‌ اول‌ اپيزود (خانه‌وحشت‌) از سريال‌ معما جلوي‌ دوربين‌ رفتم‌. بعداز آن‌هم‌ فيلم‌سينمايي‌ (چشمان‌ سياه‌) و(محكومين‌ بهشت‌)، (برگه‌هاي‌ سفيد) و سريال‌ريحانه‌ و پيله‌هاي‌ پرواز. اما حالا كه‌ به‌ طور جدي‌وارد دنياي‌ بازيگري‌ شدم‌ مي‌خواهم‌ با اضافه‌كردن‌ معلومات‌ خودم‌ همانند يك‌ موج‌ زودگذرنباشم‌.
    - حضور پدر در سينما در شما هيچ‌گاه‌ ايجادعلاقه‌ نكرد؟
    سماك‌ باشي‌: پدر من‌ همان‌طور كه‌ مي‌دانيدكار صدابرداري‌ انجام‌ مي‌دهند، و هيچ‌گاه‌ به‌ كارصدا علاقه‌اي‌ نداشتم‌ و اگر هم‌ وارد اين‌ حرفه‌مي‌شدم‌ مطمئنا به‌ شهرت‌ پدرم‌ نمي‌رسيدم‌، درخصوص‌ بازيگري‌ هم‌، بارها سر صحنه‌هاي‌فيلمبرداري‌ رفته‌ بودم‌ اما هيچ‌گاه‌ در من‌ علاقه‌ وكششي‌ ايجاد نشد و بر حسب‌ يك‌ اتفاق‌ بازيگر شدم‌ولي‌ دوست‌ دارم‌ در ادامه‌ با انتخاب‌هاي‌ صحيح‌،حضور مثبتي‌ داشته‌ باشم‌.پدرم‌ نيز در ورود من‌هيچ‌ نقشي‌ نداشت‌ و الان‌ نيز كاري‌ به‌ كار من‌ندارد. در خانه‌ ما هيچ‌گاه‌ بحث‌ سينمايي‌ و مسائل‌كاري‌ نمي‌شد.
    - عده‌اي‌ از بازيگران‌ معتقدند اگر آهسته‌ وپيوسته‌ كار كنند و در هركاري‌ حضور پيدا نكنند به‌ماندگاري‌ مي‌رسند اما عده‌اي‌ ديگر مخالفند وگزيده‌ كاري‌ را برابر با كناره‌گيري‌ و فراموش‌ شدن‌مي‌دانند، شما از كدام‌ دسته‌ هستيد؟
    سماك‌ باشي‌: كساني‌ كه‌ مي‌گويند از هر سه‌پيشنهاد، مجبوري‌ يكي‌ را قبول‌ كني‌ بر روي‌ مسائل‌مالي‌ اين‌ حرفه‌ حساب‌ ويژه‌اي‌ باز كرده‌اند و شايداز اين‌ راه‌ گذران‌ زندگي‌ مي‌كنند، در مدت‌ كم‌ باكارهاي‌ زياد بار خود را مي‌بندند و اگر فراموش‌شوند برايشان‌ اهميتي‌ ندارد ولي‌ من‌ دوست‌ دارم‌گزيده‌ كار باشم‌ و آهسته‌ و پيوسته‌ پيش‌ روم‌ و اگريك‌ كارنامه‌ هنري‌ دارم‌ خوب‌ و قابل‌ دفاع‌ باشد،كارهايم‌ را برطبق‌ يك‌ روال‌ خاص‌ پيش‌ خواهم‌برد.
    - در اين‌ مدت‌ دوسال‌ و نيم‌ كاوه‌ سماك‌ باشي‌را زياد در نقش‌ اول‌ يا دوم‌ ديديم‌ اينكه‌ خيلي‌ زودبه‌ جايگاه‌ كنوني‌ رسيديد، شما را دلزده‌ نمي‌كند؟
    سماك‌ باشي‌: خيلي‌ها به‌ من‌ مي‌گويند تو خيلي‌زود به‌ اين‌جا رسيدي‌، بايد خيلي‌ مراقب‌ خودت‌باشي‌ كه‌ دچار غرور نشوي‌ و هميشه‌ انتخاب‌هاي‌درست‌ داشته‌ باشي‌. اما هدف‌ من‌ از بازيگري‌بازي‌ در نقش‌ اول‌ در يك‌ فيلم‌سينمايي‌ يا يك‌ كارخوب‌ تلويزيوني‌ نبوده‌ كه‌ دلسرد شوم‌. من‌ شروع‌خوبي‌ داشتم‌، يك‌ كار سينمايي‌ به‌ كارگرداني‌آقاي‌ قادري‌ و اين‌ بزرگ‌ترين‌ شانس‌ من‌ درعرصه‌ بازيگري‌ برايم‌ محسوب‌ مي‌شود ولي‌ من‌موفقيت‌ را در همين‌جا نمي‌بينم‌ حفظ اين‌ جايگاه‌مهم‌تر است‌. اينكه‌ بعدها از كاوه‌ سماك‌باشي‌بازيگر، به‌ نيكي‌ ياد شود از اين‌ رو دوست‌ دارم‌نقش‌هاي‌ متنوع‌ را بر عهده‌ بگيرم‌ ثانيا نقش‌ محول‌شده‌ را به‌ بهترين‌ نحو ممكن‌ ايفا كنم‌.
    - به‌ نظر شما در روند كاري‌ يك‌ بازيگر شروع‌سينما تاثيري‌ دارد؟

    سماك‌ باشي‌: من‌ هيچ‌ وجه‌ تمايزي‌ را بين‌ كارسينمايي‌ و كار تلويزيون‌ قائل‌ نيستم‌. اتفاقا من‌شروع‌ كارم‌ با يك‌ سريال‌ تلويزيوني‌ بود و به‌ همان‌اندازه‌ كه‌ سينما بر گردن‌ من‌ حق‌ دارد مديون‌تلويزيون‌ هم‌ هستم‌.
    - با چه‌ هدفي‌ وارد بازيگري‌ شديد؟
    سماك‌ باشي‌: پيداكردن‌ راز و رمزهاي‌ زندگي‌،اين‌ كه‌ مي‌توانم‌ خود را در قالب‌ شخصيت‌هاي‌مختلف‌ گذاشته‌ و از دريچه‌ ديد آنها به‌ زندگي‌ نگاه‌كنم‌، بهترين‌ لحظات‌ زندگيم‌ زمان‌هايي‌ است‌ كه‌جلوي‌ دوربين‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كنم‌.
    - بازيگري‌ و اصولا كار هنري‌ هيچ‌ انتها وپاياني‌ ندارد، اما در هر كاري‌ يك‌ نقطه‌ اوج‌ وسقفي‌ وجود دارد، سقف‌ حرفه‌ شما كجاست‌؟
    سماك‌ باشي‌: هم‌ كساني‌كه‌ مدتهاست‌ در اين‌حرفه‌ فعاليت‌ مي‌كنند و حرف‌ اول‌ را مي‌زنند، هم‌من‌ كه‌ هنوز اول‌ راهم‌; معتقدم‌ كه‌ براي‌ بازيگري‌هيچ‌ سقفي‌ نمي‌توان‌ درنظر گرفت‌.
    و هر چه‌ جلوتر مي‌روي‌ يك‌ در جديد به‌رويت‌ گشوده‌ مي‌شود.
    - براي‌ بازيگري‌ چه‌ آيتم‌هايي‌ را بايد در نظرداشت‌؟
    سماك‌ باشي‌: آيتم‌هاي‌ زيادي‌ هست‌، يكي‌ ازآنها چهره‌ است‌ كه‌ امكان‌ دارد به‌واسطه‌ همين‌عامل‌ نقش‌ اول‌ را به‌ عهده‌ بگيري‌، شانس‌ واستعداد نيز از عوامل‌ ديگر هستند.
    - چگونه‌ مي‌توان‌ يك‌ بازيگر خوب‌ و يا ستاره‌باقي‌ ماند؟
    سماك‌ باشي‌: هميشه‌ حفظ مقام‌، از رسيدن‌ به‌جايگاه‌ سخت‌تر است‌ و براي‌ ستاره‌ ماندن‌ دروهله‌ اول‌ بايد مردم‌ دار بود، بايد آهسته‌ و پيوسته‌پيش‌ رفت‌، تن‌ به‌ هر كاري‌ داد و گزيده‌ كار بود،يك‌ ستاره‌ نبايد دچار غرور شده‌ و وارد كليشه‌ وحاشيه‌ شود.
    - از بازي‌ در نقش‌هاي‌ مختلف‌ تا امروز چه‌درسي‌ گرفتيد؟
    سماك‌ باشي‌: ظاهر شدن‌ در قالب‌شخصيت‌هاي‌ مختلف‌ هر بار برايم‌ تازگي‌ وجذابيت‌ جديدي‌ داشته‌، من‌ از بازي‌ درنقش‌هاي‌ مختلف‌ سعي‌ مي‌كنم‌ هميشه‌ علاوه‌ برلذت‌ بردن‌ به‌ نوعي‌ تجربه‌ اندوزي‌ و فراگيري‌ نيزبرسم‌ و معتقدم‌ از اين‌ راه‌ مي‌توان‌ به‌ خداشناسي‌رسيد.

    - بارها و بارها از اخلاق‌ گفتيد، اخلاق‌ دربازيگري‌ چقدر موثر است‌، خودتان‌ تا چه‌ اندازه‌اصول‌ اخلاقي‌ را رعايت‌ مي‌كنيد؟
    سماك‌ باشي‌: من‌ شايد خيلي‌ راحت‌ وارد اين‌حرفه‌ شدم‌ اما براي‌ بقا و خوب‌ ماندن‌ بسيار تلاش‌مي‌كنم‌ يكي‌ از ملاك‌هاي‌ من‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌مهم‌ البته‌ بعد از توكل‌ بر خداوند، داشتن‌ روابطخوب‌ و مردمي‌ بودن‌ است‌، دوست‌ دارم‌ بااخلاق‌ پسنديده‌ بيش‌ از شهرت‌ در بين‌ مردم‌ واهالي‌ سينما، محبوب‌ باشم‌.
    - از شهرت‌ تا محبوبيت‌ چقدر فاصله‌ است‌؟
    سماك‌ باشي‌: اگر بگويم‌ شهرت‌ را دوست‌ندارم‌، سخت‌ دروغ‌ گفتم‌، مطمئنا هيچكس‌ ازشهرت‌ بدش‌ نمي‌آيد ولي‌ محبوبيت‌ و در قلب‌مردم‌ بودن‌ جايگاهش‌ خيلي‌ بالاتر است‌ كه‌ آن‌ رابا هيچ‌ جايگاهي‌ عوض‌ نمي‌كنم‌.
    - چقدر شهرت‌ بازيگري‌ برايتان‌ داراي‌اهميت‌ است‌؟
    سماك‌ باشي‌: به‌ هرحال‌ شهرت‌ در هر كاري‌ ازجمله‌ بازيگري‌ جذابيت‌هاي‌ خاص‌ خود را دارد،من‌ هم‌ مثل‌ همه‌ از شهرت‌ بدم‌ نمي‌آيد ولي‌ ازبدو ورودم‌ به‌ بازيگري‌ تلاش‌ وسعيم‌ بر اين‌ نبوده‌كه‌ به‌ شهرت‌ برسم‌ هميشه‌ دنبال‌ اين‌ بودم‌ تا به‌ يك‌جايگاه‌ معقول‌ و خوب‌ و والا در بين‌ اهالي‌ سينما وتلويزيون‌ برسم‌، جايگاهي‌ كه‌ مورد احترام‌ باشد واگر فردي‌ كتاب‌ سينمايي‌ كشور را ورق‌ مي‌زند ازمن‌ به‌ نيكي‌ ياد كند.
    - پيش‌ از اين‌ چه‌ تصويري‌ از يك‌ بازيگر درذهن‌ داشتيد؟
    سماك‌ باشي‌: من‌ مثل‌ خيلي‌ از جوان‌هاي‌ديگر براي‌ ورود به‌ سينما به‌ هر دري‌ نزدم‌ از اين‌روي‌ تفكر اينكه‌ يك‌ بازيگر داراي‌ چه‌ خصوصياتي‌است‌ در سنين‌ نوجواني‌ هيچگاه‌ ذهن‌ مرا معطوف‌نكرد از اين‌ رو فعاليت‌هاي‌ تئاتري‌ در دوران‌تحصيل‌ را ادامه‌ ندادم‌ و به‌ قول‌ معروف‌ كه‌مي‌گوينده‌، انسان‌ به‌ دنبال‌ هرچه‌ كه‌ مي‌رود آن‌چيز فرار مي‌كند و اگر دنبال‌ چيزي‌ نباشي‌ آن‌ چيزبه‌ سراغت‌ مي‌آيد; البته‌ اين‌ مثل‌، براي‌ همه‌صادق‌ نيست‌ و به‌ طور حتم‌ عوامل‌ بسياري‌ دخيل‌هستند اما من‌ بدون‌ هيچ‌ پيش‌زمينه‌ قبلي‌ وارد اين‌حرفه‌ شدم‌ ولي‌ امروز شكل‌ بسيار جدي‌ به‌ خودگرفته‌ و تمام‌ فكر و ذكر من‌ معطوف‌ بازيگري‌ است‌.
    - در دوران‌ نوجواني‌ چه‌ دغدغه‌اي‌ داشتيد؟
    سماك‌ باشي‌: تنها به‌ ادامه‌ تحصيل‌ در رشته‌پزشكي‌ يا مهندسي‌ فكر مي‌كردم‌ كه‌ خدا را شكر به‌اين‌ هدف‌ رسيدم‌.
    -در زمينه‌ بازيگري‌ از چه‌ كاري‌ استقبال‌مي‌كنيد؟
    سماك‌ باشي‌: علاقه‌ خاصي‌ به‌ ملودرام‌اجتماعي‌ دارم‌، فيلم‌هايي‌ كه‌ مشكلات‌ و معضلات‌جوان‌ها را مطرح‌ مي‌كند و در انتها راه‌حلي‌ راپيشنهاد مي‌دهد، طنز را نيز دوست‌ دارم‌ البته‌ نه‌طنزهاي‌ شبانه‌ و سريال‌هاي‌ روتين‌، منظور من‌فيلم‌هايي‌ نظير مارمولك‌ و مرد عوضي‌ است‌.
    - موفقيت‌ را چگونه‌ معنا مي‌كنيد؟
    سماك‌ باشي‌: رسيدن‌ به‌ اهداف‌، هر انساني‌براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ زندگي‌ مي‌كند، هيچ‌ كس‌از فردايش‌ خبر ندارد و اين‌ زندگي‌ را دلنشين‌مي‌كند، سختي‌هاي‌ امروز زندگي‌، خاطره‌ دلنشين‌فرادي‌ ماست‌.
    - بزرگ‌ترين‌ آرزوي‌ زندگي‌؟
    سماك‌ باشي‌: آرزوي‌ سلامتي‌ براي‌ خودم‌،خانواده‌ام‌ و تمام‌ مردم‌، همين‌ طور رسيدن‌ به‌جايگاه‌ معقول‌ و مورد احترام‌ در عرصه‌ هنر كشور.
    - كاوه‌ سماك‌ باشي‌ يك‌ جوان‌ موفق‌ است‌؟

    سماك‌ باشي‌: اين‌ را كساني‌ كه‌ با من‌ در ارتباطهستند بايد بگويند، به‌ هر حال‌ هر انساني‌ ازموفقيت‌، يك‌ تعريف‌ خاصي‌ دارد امااگر دوباره‌متولد مي‌شدم‌، همين‌ راه‌ را مي‌آمدم‌ و تكرارمي‌كردم‌ البته‌ بدون‌ تكرار اشتباهات‌ گذشته‌.
    - براي‌ رسيدن‌ به‌ خواسته‌هاي‌تان‌ چقدر راه‌پيش‌رو داريد؟
    سماك‌ باشي‌: راه‌ بسيار طولاني‌ و پرفراز ونشيب‌، من‌ اهداف‌ بزرگي‌ در سر دارم‌ درزمينه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ و حرفه‌ خودم‌ كه‌اميدوارم‌ با توكل‌ بر خدا و تلاش‌ خودم‌ به‌ آنهابرسم‌، در ضمن‌ هميشه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌خواسته‌هاي‌ بزرگ‌ بايد ابتدا به‌ اهداف‌ كوچك‌تررسيد كه‌ رسيدن‌ به‌ آنها روحيه‌اي‌ مضاعف‌ به‌آدمي‌ مي‌بخشد.
    - مردمي‌ بودن‌ يعني‌ چه‌؟
    سماك‌ باشي‌: اين‌ كه‌ بدانيم‌ جايگاه‌ كنوني‌ رامديون‌ پشتيباني‌ و حمايت‌ همين‌ مردم‌ هستيم‌، درحرفه‌ بازيگري‌ براي‌ رشد و بالا رفتن‌ از پله‌هاي‌ترقي‌ عوامل‌ بسياري‌ دخيل‌ هستند كه‌ مهم‌ترين‌آنها پشتيباني‌ مردم‌ است‌ و همين‌ طور مطبوعات‌است‌ كه‌ براي‌ من‌ بسيار قابل‌ احترام‌ هستند.
    - شما مردمي‌ هستيد؟
    سماك‌ باشي‌: اين‌ حرف‌ هايي‌ را كه‌ من‌ در اين‌رابطه‌ مي‌گويم‌ شايد خيلي‌هاي‌ ديگر هم‌ عنوان‌كرده‌ باشند ولي‌ بسيار به‌ آن‌ معتقد هستم‌ و سعي‌مي‌كنم‌ در حد توانم‌ رعايت‌ نمايم‌، هميشه‌ مردم‌مرا مورد لطف‌ و محبت‌ خود قرار مي‌دهند و من‌سعي‌ مي‌كنم‌ با روي‌ باز با آنها برخورد كنم‌ وجواب‌ تك‌تك‌ سوال‌هايشان‌ را بدهم‌.
    - براساس‌ چه‌ ملاكي‌ نقش‌ را انتخاب‌ مي‌كنيد؟
    سماك‌ باشي‌: اول‌ فيلم‌نامه‌، كارگردان‌ و بعدخود نقش‌، ارتباط برقرار كردن‌ با كارگردان‌ دروهله‌ اول‌ و بعد با نقش‌ از مهم‌ترين‌ فاكتورهاي‌كاري‌ است‌ تا تعامل‌ كاري‌ به‌ بهترين‌ شكل‌ برقرارشود.
    - بارها و بارها در خبرهاي‌ سينمايي‌ خوانديم‌در فلان‌ كار بزرگ‌ با فلان‌ كارگردان‌ باتجربه‌بازيگري‌ به‌ توافق‌ نمي‌رسد، پس‌ تمايل‌ ديگري‌هم‌ هست‌ كه‌ هيچ‌گاه‌، بازيگران‌ از آن‌ درملاك‌هايشان‌ براي‌ انتخاب‌ نقش‌ صحبتي‌نمي‌كنند؟
     سماك‌ باشي‌: براي‌ من‌ كه‌ در درجه‌ اول‌ارائه‌ يك‌ كار خوب‌ داراي‌ اهميت‌ است‌ خب‌ممكن‌ است‌ همان‌ عامل‌، تنها منبع‌ درآمد بسياري‌از بازيگران‌ ما باشد، پس‌ مسلما بايد براي‌شان‌ مهم‌جلوه‌ كند، بازيگران‌ امنيت‌ شغلي‌ ندارند، بعد ازتمام‌ ملاك‌هايي‌ كه‌ ذكر كردم‌ مسئله‌ مالي‌ پيش‌خواهد آمد.
    - عده‌اي‌ از بازيگران‌ مبلغ‌ قرارداد را نوعي‌مرتبط با كلاس‌ كاري‌ مي‌دانند؟
     سماك‌ باشي‌: عقيده‌ اين‌ دوستان‌ محترم‌است‌ ولي‌ هرچه‌ انسان‌ كاري‌ كه‌ محول‌ شده‌ راخوب‌ و دقيق‌ انجام‌ دهد مطمئنا به‌ كلاس‌ كاري‌بالاتري‌ مي‌رسد، براي‌ بازيگران‌ ارائه‌ يك‌ كارخوب‌ در يك‌ پروژه‌، در آينده‌ درآمد بسيارخوبي‌ را براي‌ او رقم‌ خواهد زد.
    - گويا غير از بازيگري‌ برحسب‌ رشته‌تحصيلي‌تان‌ شغل‌ ديگري‌ هم‌ داريد؟
    سماك‌ باشي‌: بله‌ در يك‌ شركت‌ تاسيسات‌ساختماني‌ به‌عنوان‌ مهندس‌ مشغول‌ به‌ كار هستم‌.
    - درآمدتان‌ بيشتر از كدام‌ راه‌ است‌؟
    سماك‌ باشي‌: در حال‌ حاضر درآمدم‌ بيشتربرپايه‌ بازيگري‌ است‌، زيرا مهم‌ترين‌ دل‌مشغولي‌من‌ به‌ اين‌ حرفه‌ اختصاص‌ دارد.
    - آيا هنر ديگري‌ هم‌ داريد؟
    سماك‌ باشي‌: علاوه‌ بر نواختن‌ گيتار كه‌ سه‌،چهار سالي‌ است‌ فعاليت‌ مي‌كنم‌، حدود دو سال‌است‌ در زمينه‌ تعليم‌ و آموختن‌ صدا نيز مشغول‌هستم‌. آلبومي‌ در همين‌ راستا در چند ماه‌ آينده‌وارد بازار خواهم‌ كرد.
    - چند آهنگ‌ از اين‌ آلبوم‌ آماده‌ است‌؟
    سماك‌ باشي‌: حدود چهار آهنگ‌ از اين‌ كارضبط شده‌، تيتراژ پاياني‌ سريال‌ روژان‌ نيز باصداي‌ من‌ بود، در ادامه‌ توليد اين‌ آلبوم‌ چند تن‌از هنرمندان‌ به‌ خصوص‌ بازيگران‌ لطف‌ دارند ودر زمينه‌ دكلمه‌ همكاري‌ خواهند داشت‌.
    - چه‌ زماني‌ وارد بازار مي‌شود؟
    سماك‌ باشي‌: براي‌ اين‌ كار هيچ‌ عجله‌اي‌ندارم‌، ابتدا بايد موقعيتم‌ در بازيگري‌ را تثبيت‌كنم‌. خيلي‌ها مي‌گويند چون‌ عده‌اي‌ از بازيگران‌كاستي‌ را وارد بازار كردند من‌ نبايد اين‌ روزهاآلبوم‌ راعرضه‌ كنم‌، به‌ حال‌ تا پنج‌ ماه‌ آينده‌ كارآماده‌ است‌.
    - تكان‌ دهنده‌ترين‌ فيلمي‌ كه‌ ديديد؟

    سماك‌ باشي‌: پدر خوانده‌ و روزي‌ روزگاري‌در امريكا با بازي‌ رابرت‌ دنيرو.
    - زندگي‌ از نظرتان‌ چه‌ مفهومي‌دارد؟
    سماك‌ باشي‌: زندگي‌ مثل‌ يك‌ ترن‌ است‌ كه‌ باسرعت‌ بسيار حركت‌ مي‌كند و ما داخل‌ ترن‌ نبوده‌بلكه‌ روي‌ سقف‌ آن‌ نشستيم‌ باد سختي‌ هم‌ بر خلاف‌حركت‌ ترن‌ مي‌وزد اگر ما به‌ ترن‌ محكم‌ بچسبيم‌ وهمراهش‌ شويم‌ موفق‌ خواهيم‌ شد اگر با سرعت‌پايين‌تر از ترن‌ حركت‌ كرده‌ شل‌ مي‌شويم‌ ومطمئن‌ باشيد سقوط مي‌كنيم‌ و دوباره‌ بلند شدن‌ وراه‌ افتادن‌ بسيار سخت‌ است‌.
    - كمي‌ از خانواه‌تان‌ بگوييد؟
    سماك‌ باشي‌: يك‌ خانواده‌ چهار نفري‌ نسبتامرفه‌ كه‌ چهار چوب‌ بسيار محكمي‌ دارد و همديگررا خيلي‌ خيلي‌ دوست‌ داريم‌. پدرم‌ خانواده‌دوست‌ است‌. مادرم‌ سنبل‌ از خود گذشتگي‌،تنهاخواهرم‌ نيز كه‌ متولد 1366 بوده‌ امسال‌ دررشته‌ مديريت‌ بازرگاني‌ شهر قزوين‌ قبول‌ شده‌،مادرم‌ نيز ليسانس‌ زيست‌شناسي‌ دارد و پيشترهادبير بودند.
    - چطور شد براي‌ نقش‌ نيما در سريال‌پيله‌هاي‌ پرواز انتخاب‌ شديد؟
    سماك‌ باشي‌: معرف‌ من‌ در اين‌ كار آقاي‌جمشيد شاه‌محمدي‌ بودند، تا آن‌ زمان‌ با آقاي‌سهيلي‌زاده‌ برخوردي‌ نداشتم‌ ولي‌ كارهايش‌ راديده‌ بودم‌ و از همان‌ روز اول‌ به‌ قول‌ معروف‌باايشان‌ ارتباط خيلي‌ خوبي‌ برقرار كردم‌ و ازهمان‌ ابتدا نيز نقش‌ اصلي‌ كار به‌ من‌ پيشنهاد داده‌شد. من‌ با ايشان‌ در طول‌ هفته‌ دو سه‌ بار در تماس‌هستم‌.
    - و امانقش‌ رضا در ريحانه‌، در شناخته‌ شدن‌شما تاثير زيادي‌ داشت‌؟
    سماك‌ باشي‌: زماني‌ كه‌ به‌ دفتر آقاي‌ مقدم‌دعوت‌ شدم‌، ايشان‌ دو نقش‌ را به‌ من‌ پيشنهادكردند، نقش‌ ديگر بسيار طولاني‌تر از رضا بود اماخنثي‌ بود براي‌ همين‌ من‌ رضا را برگزيدم‌ البته‌ باكسب‌ اجازه‌ از مقدم‌ ايشان‌ روي‌ رضا چون‌ نقش‌يك‌ شهيد بود بسيار حساسيت‌ داشتند، من‌ هم‌دوست‌ داشتم‌ بعد از فرشاد چشمان‌ سياه‌ كه‌عده‌اي‌ معتقدند منفي‌ بود يك‌ نقش‌ كاملا مثبت‌ راايفا كنم‌ كه‌ كليشه‌اي‌ نشود.
    - به‌ نظر خودتان‌ فرشاد يك‌ فرد منفي‌ بود؟
    سماك‌ باشي‌: اين‌ نقش‌ جاي‌ دفاع‌ دارد، شايدخيلي‌ از ما زمانيكه‌ در موقعيت‌ فرشاد چشمان‌ سياه‌قرار مي‌گرفتيم‌ همان‌ كار را مي‌كرديم‌ (يعني‌ وقتي‌نامزدش‌ نابينا شد آن‌ را رها كرد) اما اگر من‌ جاي‌او بودم‌ هيچگاه‌ بخش‌ دوم‌ (يعني‌ بازگشت‌ فرشادبعد از پولدار شدن‌ نامزدش‌) را تكرار نمي‌كردم‌.
    - از كارهاي‌ تازه‌ چه‌ خبر؟
    سماك‌ باشي‌: چند پيشنهاد تلويزيوني‌ به‌ همراه‌سه‌ كار سينمايي‌ دارم‌ كه‌ فعلا درحال‌ بررسي‌كردن‌ هستم‌، خب‌ من‌ به‌ دليل‌ اينكه‌ اميد تكرار وكليشه‌ نشوم‌ نقش‌ رضا و يا سينما را انتخاب‌ كردم‌ امايكسري‌ از پيشنهادات‌ عينا تكرار نيما و يا رضاست‌.كه‌ من‌ آنها را رد كردم‌ و به‌ دنبال‌ يك‌ نقش‌ متفاوت‌هستم‌ در حدود يكماه‌ و نيم‌ نيز مشغول‌ بازي‌ درفيلم‌ سينمايي‌ جزيره‌ X به‌ كارگرداني‌ جوادفردآبادي‌ بودم‌ كه‌ در نقش‌ اصلي‌ ظاهر شدم‌.
    - اين‌ نقش‌ هم‌ با كارهاي‌ قبلي‌ متفاوت‌ است‌؟
    سماك‌ باشي‌: دراين‌ كار شما شاهد چهره‌ديگري‌ از كاوه‌ سماك‌ باشي‌ خواهيد بود. نقش‌يك‌ جوان‌ جنوب‌ شهري‌ را بر عهده‌ دارم‌ كه‌ درپيك‌ موتوري‌ مشغول‌ به‌ كار است‌.

 

فال > از پانزدهم ارديبهشت تا اول خرداد به شما چه خواهد گذشت


    فروردين‌
    
    در تهذيب‌ نفس‌ نهايت‌ كوشش‌ را بكنيد تااستحقاق‌ لازم‌ را به‌ دست‌ آوريد. يادتان‌ باشدافراط مزه‌ همه‌ چيز را نخدوش‌ مي‌كند و تهوع‌آور است‌. همه‌ روزها و لحظه‌هاي‌ زندگي‌ برابرنيستند گاهي‌ يك‌ قرن‌ ارزش‌ و عظمت‌ يك‌ قرن‌ رابخود اختصاص‌ مي‌دهد، گاهي‌ يك‌ قرن‌ ارزش‌يك‌ لحظه‌ را نخواهيد داشت‌. قدر لحظه‌هاي‌خود را بدانيم‌. كينه‌ و دشمني‌ها به‌ دور بريزيم‌ ومهرباني‌ را جايگزين‌ كنيم‌. عزمتان‌ را جزم‌ كنيد كه‌در سال‌ جديد به‌ معايب‌ و قاط ضعف‌ بيشتربينديشيم‌. خوبي‌ها را بنگريم‌ و نقاط قوت‌ آنها رابيابيم‌ و خوبي‌ را دوباره‌ زنده‌ كنيم‌ و هر جا وقفه‌اي‌ ايجاد شده‌ دوباره‌ آن‌ را از سر بگيريم‌.يادتان‌ باشد وقتي‌ كه‌ انگيزه‌ عشق‌ باشد هدف‌دوام‌ بخشيدن‌ است‌ براي‌ روزهاي‌ رفته‌ دستي‌تكان‌ دهيد. انگار ديروز بود كه‌ دفتر بهار راگشوديم‌ پس‌ چرا بروي‌ خودمان‌ هم‌ نمي‌آوريم‌كه‌اي‌ بابا يك‌ سال‌ گذشت‌ قدرلحظه‌ها را بدانيم‌.
    
    ارديبهشت‌
    ابتداي‌ كلام‌ اين‌ كه‌ در يكنواختي‌ و سكون‌ هم‌چيزي‌ وجود ندارد، چه‌ رسد به‌ خوشبختي‌.نگذاريم‌ زندگي‌مان‌ گرفتار صياد سعادت‌ گردد. باهر چه‌ محبت‌ است‌ ارتباط برقرار كنيد. نفرت‌ را ازخود برانيد. جايگاهتان‌ حقيقت‌ است‌، به‌ پيشوازتازه‌ها برويد كه‌ همه‌ چيز نيكوست‌. خودتان‌ را ازتمامي‌گره‌ها رها سازيد، انديشه‌هاي‌ منفي‌ راندني‌است‌. وقتي‌ بر قلب‌ها حكومت‌ مي‌كنيد ديگرنيازي‌ به‌ فرمان‌ دادن‌ نيست‌. اين‌ را بدانيد كتاب‌زندگي‌ به‌ دست‌ خود ما ساخته‌ مي‌شود و تقديرفقط حاشيه‌ آن‌ را مي‌نويسد. واقعا حيف‌ است‌ كه‌تلخي‌ زبانتان‌ را از بين‌ نبريد، چون‌ خيلي‌هانمي‌توانند برخي‌ شوخي‌ها را تاب‌ بياورند. ازاهميت‌ توكل‌ به‌ خداوند غافل‌ نباشيد. به‌ پيشوازتازه‌ها برويد، انديشه‌هاي‌ منفي‌ راندني‌ است‌.جلوي‌ آينه‌ بايستيد و بگوييد مشتاقم‌ كه‌ تغيير كنم‌.ديروز تمام‌ شده‌ است‌ و پي‌ كار خود رفته‌ است‌،اكنون‌ ديگر نمي‌توانيم‌ تاوان‌ آن‌ را پس‌ بدهيم‌.دريچه‌اي‌ به‌ سوي‌ شادي‌ها باز كنيد و از فرايندتحول‌ خودتان‌ لذت‌ ببريد. موقعيت‌هاي‌ بسياردرخشاني‌ در انتظار شماست‌.
    
    خرداد
    لحظه‌ها مي‌گذرند و ما مسافران‌ قطار زندگي‌همچنان‌ در پيچ‌ و خم‌هاي‌ روزگار طي‌ طريق‌مي‌كنيم‌. دوستي‌ مي‌گفت‌ سفر به‌ درون‌ هم‌ مبارك‌و ديدني‌ است‌. بين‌ ما و تبسم‌ فاصله‌ زياد است‌،اي‌كاش‌ بين‌ ما و تبسم‌ اين‌ همه‌ فاصله‌ نبود. اگرخلوتي‌ دست‌ مي‌داد دلم‌ را شبي‌ پيش‌ روي‌ دلت‌مي‌گرفتم‌ تا مرا از دل‌ هم‌ بپرسي‌. هميشه‌ به‌ يادداشته‌ باشيد تا به‌ فراموشي‌ بسپاريم‌ آن‌ چه‌ را كه‌اندوهگين‌مان‌ مي‌كند، اما هرگز فراموش‌ نكنيم‌ وبياد داشته‌ باشيم‌ آن‌ چه‌ كه‌ شادمان‌مان‌ مي‌كندصبحگاهان‌ نويد زندگيست‌. هيچگاه‌ فكر نكنيدهرچه‌ ناملايمات‌ است‌ سهم‌ من‌ در زندگي‌ بوده‌ وهست‌. شانس‌ به‌ شما روي‌ كرده‌ است‌، اميدواريم‌روي‌ خط شانس‌ و اقبال‌ بوده‌ و باشيد. لايه‌هاي‌كهنه‌ ذهن‌ را كناري‌ بگذاريد و تفكري‌ تازه‌ راجانشين‌ كنيد. دوست‌ خوبم‌ هنگامي‌ كه‌ عشق‌ ازراه‌ مي‌رسد برايش‌ آماده‌ باشيد. زمينه‌ را فراهم‌سازيد تا عشق‌ را بپرورانيد و با آغوش‌ باز آن‌ راپذيرا باشيد. خانه‌ دل‌تان‌ را از خار و خاشاك‌خودپرستي‌ بپراكنيد. تا مي‌توانيد به‌ شكوه‌ محبت‌بينديشيد. براي‌ عشق‌ ورزيدن‌ و كار نيك‌ كردن‌منتظر فردا نباشيم‌. همين‌ اينك‌، همين‌ اينك‌،همين‌ اينك‌.
    
    تير
    در عشق‌ و دوستي‌ بايد شفافيت‌ و صداقت‌داشت‌. هر گونه‌ رنگ‌ و ريا دراين‌ زمينه‌ خطرناك‌بوده‌ و عواقب‌ ناگوار را در پي‌ خواهد داشت‌. ازآفتاب‌ بايد صافي‌ و روشنايي‌ آموخت‌. كارهاي‌بسيار زياد، شما را به‌ شدت‌ درگير كرده‌ است‌. بهتراست‌ در اين‌ ميان‌ جاي‌ خالي‌ را فقط به‌ صحبت‌كردن‌ با اعضاي‌ خانواده‌ به‌ ويژه‌ همسر خوداختصاص‌ دهيد، شريك‌ زندگي‌ شما چون‌ هميشه‌در كنار شما ايستاده‌ است‌. گاهي‌ حدس‌ و گمانهاي‌شما درست‌ از آب‌ درمي‌آيد، به‌ آن‌ چه‌مي‌خواهيد، دست‌ مي‌يابيد. شانس‌ با شماست‌، امابايد دانست‌ كه‌ هيچ‌ كاري‌ بدون‌ زحمت‌ و دردسرحاصل‌ نمي‌شود. حقيقت‌ هميشه‌ تلخ‌ است‌، امانتايج‌ شيرين‌ و گوارايي‌ را دربر خواهد داشت‌.
    از پذيرفتن‌ اين‌ تلخي‌ نبايد سر باز زد. زيرادر آينده‌ خود خواهيد ديد. حقيقت‌ را بايدپذيرفت‌ و آن‌ را دنبال‌ كرد. كسي‌ سعي‌ مي‌كندشما را از تصميمي‌ كه‌ گرفته‌ايد منصرف‌ كند،مي‌توان‌ به‌ تمام‌ حرف‌ها و استدلال‌ها گوش‌سپرده‌ و در نهايت‌ خود تصميم‌ گرفت‌. به‌ هر حال‌مسووليت‌ اصلي‌ اين‌ كار صرفا برعهده‌ شماست‌ وبايد با دورانديشي‌ عمل‌ كنيد. بين‌ كار و زندگي‌توازن‌ برقرار كنيد تا هيچ‌ كدام‌ به‌ ديگري‌ ضررنرساند. بهتر است‌ وقت‌هاي‌ بيشتري‌ را صرف‌خانواده‌ كرد. از وقت‌ و زمان‌ خود براي‌ مطالعه‌استفاده‌ بهينه‌ كنيد.
    
    مرداد
    يادتان‌ باشد نشان‌ دوست‌ نيكو آن‌ است‌ كه‌خطاي‌ تو را بپوشد و ترا پند دهد و رازت‌ راآشكار نكند. شما يك‌ دوست‌ مهربان‌ پيدا خواهيدكرد كه‌ احتمالا شريك‌ زندگيتان‌ خواهد بود.هيچ‌گاه‌ به‌ قيمت‌ ناراحتي‌ ديگران‌ در پي‌ آسايش‌خود مباشيد. آن‌ كس‌ كه‌ بر همه‌ چنگ‌ مي‌زندهمه‌ چيز را از دست‌ خواهد داد. اگر دوست‌داريد توانگر باشيد، بنده‌ كار و زحمت‌ بايد بود.راه‌ نيكي‌ براي‌ عموم‌ باز است‌. دوست‌ خوبم‌همسرت‌ مي‌تواند تو را در اتخاذ تصميم‌ ياري‌ كند.اين‌ كه‌ شما چرا از آن‌ پرهيز مي‌كنيد، نمي‌دانم‌چرا. يك‌ پاداش‌ غيرمنتظره‌ دريافت‌ خواهيدكرد. اگر مي‌خواهيد بر قول‌ شما كار كنند، بر قول‌خويش‌ كار كنيد. شكرگزار خدا باشيد تا توفيق‌،رفيق‌ راهتان‌ و دست‌ الهي‌ حامي‌ شما در همه‌احوال‌ باشد. دوست‌ خوبم‌ در هر موقعيتي‌راه‌هاي‌ انتخاب‌ زيادي‌ وجود دارد، از خودتان‌بپرسيد كدام‌ راه‌ هوشياري‌، سرزندگي‌ و رشدبيشتري‌ به‌ شما خواهد بخشيد. سپس‌ همان‌ راه‌ رابرگزينيد.
    
    شهريور
    حال‌ را به‌ ثانيه‌ بعدي‌ گره‌ بزنيد و در گذشته‌نايستيد. خبري‌ نيست‌ و شايد هم‌ نسيم‌ فردايي‌هرگز نيامد. حرفي‌ بزن‌ تا هر اندازه‌ دلتنگي‌ ات‌صبوري‌ لازم‌ را بدست‌ آورد. براي‌ عشق‌ ورزيدن‌و كار نيك‌ كردن‌ منتظر فردا نباشيم‌. در سكوت‌شيرين‌ انديشه‌هايتان‌ خاطرات‌ گذشته‌ را به‌ يادبياوريد. از شما مي‌پرسم‌ خوشبختي‌ با ثروت‌ با هم‌ارتباطي‌ دارند؟ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ در يك‌كلبه‌كاه‌ هم‌ اگر آرامش‌ داشته‌ باشيد خوشبخت‌هستيد. اما وقتي‌كه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ برسيم‌ كه‌خوشبختي‌ فراتر از داشتن‌ درآمد و رفاه‌ بيشتراست‌، به‌ آزادي‌ مي‌رسيم‌ و ديگر به‌ زندگي‌ثروتمندان‌ غبطه‌ نمي‌خوريم‌. به‌ موقعيتي‌مي‌رسيم‌ كه‌ روي‌ آن‌ حساب‌ كنيم‌. اي‌ دوست‌، دراين‌ روزهاي‌ زيباي‌ فصل‌ بهار بيا دوستي‌ و مهرباني‌آفريدگارمان‌ را چنان‌ سرمايه‌اي‌ بسازيم‌ و از براي‌خود كنيم‌ كه‌ سرمايه‌ها هرگز كاستي‌ نگيرد و هرروزفزوني‌ يابد. آنان‌ كه‌ آفتاب‌ را به‌ زندگي‌ ديگران‌ارزاني‌ مي‌دارند خود نيز از آن‌ بي‌بهره‌ نخواهندماند. خنديدن‌ يك‌ نيايش‌ است‌، اگر بتوانيم‌بخنديم‌ و شاد باشيم‌، در هر موقعيتي‌ راه‌هاي‌انتخاب‌ وجود دارد. روح‌ بدون‌ عشق‌ هم‌ قادر به‌زندگي‌ نيست‌.
    
    مهر
    نعمت‌هاي‌ زندگي‌ را با ديگران‌ سهيم‌ شويد.خوش‌ باشيد و ديگران‌ را نيز سهيم‌ كنيد.رويش‌ رابه‌ تجربه‌ بنشينيد، زندگي‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌شما آن‌ را بنا نهاده‌ايد. از دشمني‌ تا دوستي‌ يك‌لبخند است‌ و از جدايي‌ تا پيوند يك‌ قدم‌ است‌ واز توقف‌ تا پيشرفت‌ يك‌ حركت‌. حوادثي‌ درخانواده‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ تا حدودي‌ قابل‌پيش‌بيني‌ است‌. وقتي‌ شما چيزي‌ راخواهان‌نيستيد، به‌ هزار دليل‌ و بهانه‌ از آن‌ طفره‌ مي‌رويد وهمين‌ لجبازي‌ و يكدندگي‌ شماست‌ كه‌ مشكل‌سازمي‌شود. يك‌ هديه‌ كوچك‌ در حد خودش‌مي‌تواند يك‌ دوستي‌ گسسته‌ را به‌ حالت‌ نيكوي‌اول‌ درآورد. در واقع‌ اين‌ محبت‌ و دوستي‌ است‌كه‌ حلال‌ مشكلات‌ است‌. مردم‌ كاري‌ به‌ درون‌آدميان‌ ندارند و بيشتر بر اساس‌ رفتارهاي‌ ظاهري‌آنان‌ قضاوت‌ مي‌كنند. يك‌ چيز بسيار عالي‌ زندگي‌را برايتان‌ آن‌قدر زيبا خواهد كرد كه‌ تمامي‌مسايل‌ حاشيه‌اي‌ را كنار مي‌گذاريد. مسايل‌اقتصادي‌ هميشه‌ منشا گرفتاري‌ها هستند، ولي‌براي‌ اين‌ كه‌ از شر آن‌ رها شويد يك‌ عقب‌ گردكنيد. محبت‌ و دوستي‌ حلال‌ مشكلات‌ است‌ وخارها را تبديل‌ به‌ گل‌ مي‌كند. گل‌ باشيد، ولي‌عمرتان‌ مثل‌ گل‌ نباشد. البته‌ هرچه‌ خداوند عالم‌بخواهد همان‌ خواهد شد.
    
    آبان‌
    دوست‌ خوبم‌، از عقب‌گرد تا جهش‌ يك‌شهامت‌ است‌. از خست‌ تا سخاوت‌ يك‌ همت‌، ازصلح‌ تا جنگ‌ يك‌ جرقه‌. نگاه‌ شما به‌ زندگي‌ منشاوالايتان‌ را تحسين‌ مي‌كنند. به‌ زندگي‌تان‌ عشق‌بورزيد. زيرا زندگي‌ متغير است‌ و هر لحظه‌دگرگوني‌ آن‌ را تهديد مي‌كند. زندگي‌ هزار تويي‌است‌ كه‌ در آن‌ راه‌ را گم‌ كرده‌ايم‌، قبل‌ از اين‌ كه‌راه‌ رفتن‌ را ياد بگيريم‌. لحظات‌ شيرين‌ زندگي‌ رادر حسرت‌ گذشته‌ نابود مكنيد و تصميم‌ بگيريد كه‌هرگز به‌ كمتر از آنچه‌ مي‌توانيد قانع‌ باشيد. هرروزي‌ كه‌ شاد هستيد آن‌ روز عيد شماست‌. تامي‌توانيد از خودخواهي‌ها فاصله‌ بگيريد تا اقبال‌و شانس‌ جرات‌ كند به‌ شما نزديك‌ شود. سعي‌ كنيدديگران‌ را هم‌ در كار و زندگي‌ خود شريك‌گردانيد و راهي‌ براي‌ دوستي‌ و رفاقت‌ پيدا كنيد.وجود عشق‌ شما عطر تمام‌ گلهاست‌. گاهي‌خودتان‌ را گرفتار توهم‌ مي‌كنيد. شما ازدواج‌خواهيد كرد. ديدن‌ پرستشگاه‌ها به‌ معني‌موفقيت‌هاي‌ زياد است‌، در زندگي‌ و تمامي‌ آنچه‌كه‌ آرزوي‌ شماست‌. هيچگاه‌ لبخند گرم‌ را بابرخورد سرد پاسخ‌ ندهيد. هميشه‌ زيباترين‌واكنش‌ها را كه‌ دوست‌ داريد از ديگران‌ ببينيد،خودتان‌ هم‌ همان‌ گونه‌ رفتار كنيد. براي‌ هرچوني‌، چرايي‌ هست‌. جوابهاي‌، هوي‌ است‌ و هرمعلولي‌ علتي‌ دارد.
    
    آذر
    پس‌ از موفقيتي‌ كه‌ به‌ دست‌ آورديد شكرگزارخدا باشيد. پله‌هاي‌ ترقي‌ را طي‌ خواهيد كرد.رفتارتان‌ را هيچ‌ گاه‌ تغيير ندهيد كه‌ كارپسنديده‌اي‌ نيست‌. از حسادت‌ ديگران‌ فقط بايدبه‌ خدا پناه‌ برد. گاهي‌ سوالي‌ كه‌ هميشه‌ براي‌همگان‌ جاي‌ ترديد بوده‌، اين‌ است‌ كه‌ چرا شما به‌اين‌ همه‌ توان‌ مثبت‌ گله‌ و شكايت‌ زياد داريد،نبايد اين‌طور باشد، كمي‌ صبر كنيد تا آبها دوباره‌ به‌جوي‌ باز گردانده‌ شوند. تلاش‌ كنيد يك‌ پاكسازي‌جسمي‌ را به‌ دست‌ آوريد. دوران‌ آساني‌ برايتان‌به‌ زودي‌ زود خواهد رسيد. از زير مسووليت‌هاي‌خانوادگي‌ خواهش‌ مي‌كنم‌ در نرويد. هفته‌ پر ازتلاشي‌ براي‌ شما رقم‌ زده‌ شده‌ است‌. راه‌حل‌هاي‌ متفاوتي‌ پيش‌ روي‌ شماست‌. اما شما بابي‌ حوصلگي‌ و ندانم‌ كاري‌ آنها را از دست‌مي‌دهيد، نمي‌دانم‌ چرا؟ فرصت‌هاي‌ خوبي‌ را ازدست‌ داده‌ايد، شما احتياج‌ به‌ يك‌ دوره‌ آرامش‌و استراحت‌ داريد تا بتوانيد به‌ دور از قيل‌وقال‌هاتصميم‌ لازم‌ را اتخاذ كنيد. از خودخواهي‌ بايدفاصله‌ گرفت‌ تا شانس‌ و اقبال‌ جرات‌ كند به‌ شمانزديك‌ شود و راهي‌ به‌ سوي‌ دوستي‌ و رفاقت‌پيدا كنيد. (از دم‌ سرد خزان‌ برگي‌ كه‌ مي‌افتد به‌خاك‌
    از جهان‌ بي‌برگ‌ رفتن‌ ياد مي‌آيد مرا)
    چشم‌ انتظار چيزي‌ هستيد، به‌ دست‌ خواهيدآورد.
    
    دي‌
    يادتان‌ باشد زندگي‌ مثل‌ يك‌ رودخانه‌ است‌، تابيايي‌ دستتو بشويي‌ رفته‌. نمي‌دانم‌ تا حالا به‌ شماگفته‌ام‌ كه‌ تقويم‌ زندگي‌ انسان‌هاي‌ موفق‌ روزتعطيلي‌ ندارد. شادماني‌ و اميد هيچ‌گاه‌ با تلقين‌ به‌سراغ‌ ما نمي‌آيند، بلكه‌ با ايمان‌ به‌ نيكويي‌.زندگي‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ تو خود آن‌ را بنانهاده‌اي‌، زندگي‌ را به‌ انجام‌ رسانيد. زندگي‌ باراست‌، آن‌ را بر دوش‌ بكشيد. زندگي‌ گنجينه‌اي‌است‌، آن‌ را با ديگران‌ سهيم‌ گرديد. اگر ما به‌دنبال‌ دنيا برويم‌ دنيا از ما خواهد گريخت‌، اما اگراز دنيا روي‌ برگردانيم‌ دنيا به‌ دنبال‌ ما خواهددويد. شاد باشيد و شادي‌ پراكنيد تا شامل‌ همه‌شود.
    زندگي‌ پژواك‌ است‌، هرچه‌ از خود صادرمي‌كنيد به‌ شما باز گردانيده‌ مي‌شودو هر آنچه‌بدهيد پس‌ خواهيد گرفت‌. گاهي‌ بسيار آشفته‌ وسردرگرم‌ هستيد، گويي‌ كوهي‌ از كارها چون‌ سدجلوي‌ ما ايستاده‌اند. دوست‌ عزيز، مجبور نيستيدتمام‌ گره‌ها را يك‌ روزه‌ بگشاييد، اگر به‌ خودسخت‌ نگيريد خواهيد ديد كه‌ سختي‌ها چگونه‌آسان‌ مي‌شوند. روزتون‌ بخير، خبرهايي‌ در راه‌است‌.
    
    بهمن‌
    از طبيعت‌ و مناظر زيباي‌ آن‌ لذت‌ ببريد. هرازچندگاه‌ بايد خود را از اين‌ قيل‌ و قال‌ شهرخارج‌ ساخت‌ و به‌ دامن‌ طبيعت‌ پناه‌ برد. جايي‌ كه‌در آن‌ زيبايي‌ و آرامش‌ آغوش‌ گشوده‌ است‌. قبل‌از هر كلام‌ ديگري‌، يك‌ حادثه‌ عاطفي‌ براي‌ شمارخ‌ داده‌ و يا تقريبا رخ‌ خواهد داد. خوشبختي‌ رادر آينده‌ جستجو كنيد. يك‌ بيماري‌ كوچك‌ پيش‌مي‌آيد كه‌ قابل‌ رفع‌ است‌ و تمرينات‌ ورزشي‌دقيق‌ آن‌ را مرتفع‌ مي‌سازد. لحظات‌ خوب‌ وشيرين‌ گذشته‌، لحظات‌ گذرا بوده‌اند، اما همين‌لحظات‌ مي‌تواند تاثيري‌ مهم‌ در درازمدت‌ برروح‌ و روان‌ شما داشته‌ باشند. دوست‌ شمانمي‌تواند خطاي‌ شما را بپوشد، چون‌ خطاي‌كوچكي‌ نيست‌. به‌ هر حال‌ مدتي‌ بايد از اين‌ ماجرابگذرد تا بتوان‌ بعضي‌ چيزها را هضم‌ كرد. وجودعاشق‌ تو عطر تمامي‌ گل‌هاي‌ روي‌ زمين‌ است‌، اگربراي‌ دنيا يكي‌ باشيد براي‌ من‌ اطمينان‌ داشته‌باشيد كه‌ همه‌ دنياييد. از برخي‌ آدم‌ها حذر كنيد،تا زمينه‌هاي‌ ناكامي‌ شما را نتوانند ايجاد كنند.خود را براي‌ روزهاي‌ بهتري‌ جهت‌ رفتن‌ به‌ سفرمهيا كنيد. استواري‌ و ثابت‌ قدمي‌ شما موانع‌ راتسليم‌ خواهد كرد. حتي‌ اگر به‌ اندازه‌ كوهها بلندباشند، اراده‌ تو قوي‌تر از هر مشكلي‌ است‌.
    
    
    اسفند
    سعي‌ كنيد از گله‌گذاري‌ها بپرهيزيد كه‌ بهار باتمام‌ زيبايي‌هايش‌ من‌ و تو را صدا مي‌زند. بيهوده‌مسايل‌ كوچك‌ را بزرگ‌ مي‌كنيد و بعد هم‌ غولي‌مي‌سازيد، براي‌ آنكه‌ رفت‌ وآمد بهاري‌ نداشته‌باشيد. من‌ تقاضا مي‌كنم‌ بهار را با تمام‌ وجودبرگزار كنيد. سعي‌ كنيد بيشتر به‌ قدرت‌ واستعدادهاي‌ خود فكر كنيد و موانع‌ را كوچك‌بشماريد، تا موفق‌ و مويد و شيرين‌ كام‌ بهار باشيد.تلاش‌ كنيد تماما به‌ آنچه‌ داريد بينديشيد تا موفق‌ ومويد به‌ استقبال‌ بهار دل‌انگيز برويد. كمي‌ در اين‌راستا به‌ برخي‌ از موانع‌ سال‌ گذشته‌ و بزرگ‌ كردن‌آن‌ از طرف‌ خودتان‌ بينديشيد و امسال‌ بياييد تمام‌روزهاي‌ سال‌ را با هم‌ و به‌ ياد هم‌ باشيد. اتفاق‌مبارك‌ و شادي‌آفريني‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ تو را هم‌خوشحال‌ و خشنود مي‌سازد. دوستي‌ها را ارج‌بنهيد و براي‌ تداوم‌ آنها خود كاري‌ كنيد.
    به‌ شما دوست‌ عزيز پيشنهاد يك‌ همكاري‌مي‌شود، اما به‌ ياد داشته‌ باشيد كه‌ نسبت‌ به‌نزديكترين‌ اقوام‌ خود مسووليت‌ داريد و آنها راهنوز انجام‌ نداده‌ايدو آنها چشم‌ اميدشان‌ به‌شماست‌. آنها تنهايند و شما بايد آن‌ها را زير چترخودتان‌ بگيريد تا هرگز از قافله‌ باز نمانند. در برابرقدرتمندان‌ قوي‌ و در مقابل‌ ضعفا كاملا رحيم‌برخورد كنيد. شادي‌هايتان‌ مستدام‌ باد.

 

دانلود

 

آلبوم جدید و بسیار زیبا آمو

 

Yaade To

Dastaa Hame Baala

Naaze Negaat

Aadat

Barf

Hasoodi

Khaanoomi

Montazer

Maadar

 

دو آهنگ از دی جی نگار :

آهنگ دی جی نگار با هم خوانی آرمین به نام قایم موشک

  دانلود موزیک ویدیو

ویدیو همین حالا بگو از دی جی نگار

  دانلود موزیک ویدیو

 آلبوم عاشق ترین (کورس)

کورس

کیفیت ۱۲۸

[   ] 01-Eshghe man.mp3 4.1M  
[   ] 02-Cheshmhaye bandari.mp3 5.3M  
[   ] 03-Setareh baroon.mp3 4.4M  
[   ] 04- Vaght Nashod.mp3 4.3M  
[   ] 05-Irane ziba.mp3 3.4M  
[   ] 06- Lajbazha.mp3 3.3M  
[   ] 07-Ba man beraghs.mp3 5.2M  
[   ] 08-Ahshegh tarin.mp3 2.5M  

 

کیفیت۳۲

[   ] 01-Eshghe man.mp3 1.0M  
[   ] 02-Cheshmhaye bandari.mp3 1.1M  
[   ] 03-Setareh baroon.mp3 1.1M  
[   ] 04- Vaght Nashod.mp3 1.1M  
[   ] 05-Irane ziba.mp3 881K  
[   ] 06- Lajbazha.mp3 842K  
 
[   ] 07-Ba man beraghs.mp3 969K  
[   ] 08-Ashegh tarin.mp3 1.0M  

 دوتا خبر خوش خوش براتون دارم

اولیش: HOLELEH 2    COMING SOON

دومیش : آهنگ درخواست کنید و از هله له۲ دانلود کنید(کافیست درخواست هاتون رو در گروه هواداران هله له عضو شوید و بگویید!)

گروه هله له در یاهو

 

 

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 19:16  توسط رضا  | 

دی جی مریم-پرویز-نان عشق و موتور هزار!!-قاسم افشار-شهاب حسینی-الیسا-موزیک و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

اینم یه آپدیت چُست و چابکwinking

 

توجه!!                                                    توجه!!

گروه هله له در یاهو آماده کار شد لطفا با کلیک بر روی لینک زیر عضو شوید(مزایای گروه در زیر لینک نوشته شده)

گروه هله له در یاهو

مزایا:

درخواست آهنگ و فرستادن آهنگ درخواستی

بحث و گفت گو در مورد سینما٫خواننده ها و...

دانلود

اطلاع سریع از بروز رسانی وبلاگ

و.....

HOLELEH GOROUP

     

 دی جی مریم و زندگی دوباره

 
دی جی مريم
دی جی مريم (محشر)

حدود دو هفته پيش قرار گذاشتم که برم مريم دی جی رو از نزديک ببينم و سوالاتی رو که شما از طريق سايت بی بی سی برنامه صدای شما ازش پرسيده بودين رو جوابگيری کنم! ( کلمه من درآوردی).

اين اتفاق افتاد و من برای اولين بار مريم دی جی رو از نزديک ديدم. چند ساعتی با هم حرف زديم و فيلم مستند گرفتيم ( بعدا روی سايت می تونين ببينين ).

مريم دی جی دختر نوجون و شاديه ، البته وقتی ديدمش خيلی سرو حال نبود و اتفاقات چند ماه گذشته و مهاجرت دمقش کرده بود. يک لنز سبز گذاشته بود و با کلاه لبه دار و موهای دم خرگوشی يکی ، دو تا از آهنگهای جديدش رو اجرا کرد.

اونجا فهميدم که عجب صدائی داره و سالها تعليم ديده و واقعا ًهر وقت اراده کنه می تونه بزنه زير آواز و به بهترين وجهی يک ترانه رو بخونه ( آخه ترانه شد خزان رو ساعت ۹ صبح برام خوند، که تو پادکاست این هفته می تونين بشنوين).

و اینجا بخونید:

بهزاد: خوبی دی جی مريم؟

دی جی مریم: قربونت برم.

توی هفته گذشته کلی سوال از طرف بچه ها و طرفدارهات به دست ما رسيده. پدرام از دبی پرسيده "الان در کدام کشور هستيد؟" ميتونی اين رو به ما بگی.

من خارج از ايران هستم ...!

پرسيدن که بعد از تصميم خارج شدنت از ايران، ميخوای کجا بری؟

فعلاً مشخص نيست. اما به احتمالی ميرم آمريکا، لوس آنجلس. چون اونجا ايرانی های بيشتری هستن و می تونم کار موسيقيم رو ادامه بدم.

آرمين از مشهد پرسيده " ميخواستم بدونم شايعات مبنی بر دستگيری و زندانی شدن شما درست بوده يا نه؟" اصلاً برامون بگو شايعات چی بوده؟

شايعه بود که ناخن دی جی مريم رو کشيدن و زبونشو بريدن! ولی نه، تمامی اينها شايعه بوده و صحت نداره. زندانی و دستگير هم نشدم. تنها بازجويی شدم.

دی جی مريم

مثل اينکه يک مدتی هم توی خونه غير مستقيم حبس بودی، درسته؟

بله. اصلاً نمی تونستم بيرون برم و هيچ فعاليتی بکنم. به خاطر همين همش توی خونه بودم. فشارهای عصبی باعث شده بود که گوشه گير بشم.

اميد از لندن پرسيده "آيا هنوزهم بر اين باور هستی که تنها برای خانوم ها ميخوانی؟"

نه. چون وقتی توی ايران بودم شرايط به اين صورت بود که می تونستم فقط برای خانم ها کنسرت بزارم. ولی اينجا فرقی نداره و شرايطش فرق ميکنه.

از هلسينکی، سهراب پرسيده "آيا هم اکنون شما آلبومی را در دست تهيه داريد؟"

بله. يک آلبوم جديد به سبک تکنو دارم که با خودم آوردم.

پس آهنگ های "مترسک" و "دزد دريايی" هم جزو اين آلبومه، درسته؟

بله. اما اون موقع که اين آهنگ ها رو از بی بی سی پخش کردين هنوز ميکس نهايی نشده بود. اين هست که اين آهنگ ها توی آلبوم جديد يک مقداری فرق داره.

دی جی مريم

دوست دارم خودت رو معرفی کنی، همون جوری که هميشه خودت رو معرفی می کنی ...

من محشر، فرزند زمين، پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش، خواهرم آب که معروف شدم به دی جی مريم!

خوب بهروز از مونترال حرص ميخوره و ميپرسه "لطفاً بفرمايد منظور شما از اينکه ميگيد من دختر زمين هستم پدرم خورشيد مادرم باد ...چيست؟"

پدر من يک فرهنگخانه توی ايران داره و کارهای فرهنگی ميکنه. پردم به مدت نه سال روی يک پروژه مطالعاتی درباره ايران و فرهنگ ايرانی کار کرد و درباره همين موضوع، کتابی با عنوان "پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش، خواهرم آب" نوشته. من هم از کوچکی به اين جمله علاقه داشتم و خودم رو اينجوری معرفی می کنم.

تو خودت اين چيزهای فلسفی رو باور داری؟

پدرم هر چيزی بگه من قبول دارم!

دی جی مريم

به به، اين که شد مرد سالاری!!!

نه! چون پدرم رو خيلی دوست دارم و حرفهايی که ميزنه برام خيلی اهميت داره!

يعنی اگر بگه ديگه تلفن استفاده نکن، ديگه استفاده نميکنی؟

نه ديگه! اين رو استفاده می کنم! ( با خنده )

راستی جريان تيپ "مو محشری" چيه؟ چون الان می بينم که موهات رو دم خرگوشی بستی و کلی هم روبان رنگی زدی به دو طرف موهات.

من توی کنسرت هام به خاطر ريتم موزيک هام که جوون پسنده، يک تيپ نوجوانی می زدم که به مو محشری معروف شد. بعد آخر کنسرت هام، اين روبان ها رو به عنوان يادگاری پرت می کردم به طرف جمعيت.

آيا قراره خارج از ايران کنسرت بدی؟

بله. خيلی دوست دارم کنسرت اجرا کنم.

حالا صميم از تهران پرسيده "با چه لباسی روی صحنه خوهی آمد؟ حجاب يا لباس ..."

فکر کنم با حجاب ... البته همه چی بستگی به شرايط داره.

پرسيدن که چه سبک موسيقی رو دوست داری؟

من تکنو و ترنس رو خيلی دوست دارم.

دی جی مريم

و اينکه آيا تحصيلات در زمينه موسيقی داری؟

من و برادرم دو قلو هستيم. وقتی کوچک بوديم خيلی با هم جنگ و دعوا می کرديم و من هم خيلی جيغ می زدم! به قول بابام جيغ های بنفش. بابام می گفت مگه ميشه جيغ يک نفر انقدر بلند باشه! به خاطر همين من رو فرستاد کلاس های موسيقی و آواز. سازهای مختلفی رو ياد گرفتم و کلاس آواز رفتم. حتی اپرا ياد گرفتم و اون رو علمی دنبال کردم.

مثل اينکه بابا خيلی هم در اينباره سختگيری ميکرده؟

درسته. خيلی سخت می گرفت. وقتی از سر کار به خونه می اومد، حالم رو نمی پرسيد، در عوض می پرسيد امروز چند ساعت تمرين کردی؟! اگر يک روز تمرين نمی کردم باهام حرف نميزد!

حفيظ از هلند ميپرسه "نام دی جی مريم را خودتون انتخاب کرديد يا مردم. اگر مردم، شما اين نام را قبول داريد؟"

وقتی سی دی اول من دزديده و پخش شد، اسم من رو نمی دونستند و هر کسی يک اسمی می گفت ... مريم رها، مريم دی جی و يا دی جی مريم.

حالا چرا "مريم"؟

نميدونم. شاد خواست خدا بوده، چون اسم "مريم" مقدسته.

پرسيدن که الان که از ايران خارج شدی، پشيمونی، خوشحالی يا اصلاً درباره تصميمی که گرفتی چه احساسی داری؟

خيلی دلم برای ايران تنگ شده .... خيلی زياد. پشيمونی هم سودی نداره، چون اين به خواست من نبوده ... من فقط می خواستم که بخونم!

دوباره درباره آلبوم های جديدت پرسيدن، مثل اينکه دو تا آلبوم آماده داری، درسته؟

بله. اسم آلبوم جديدتره "من محشرم" هست. انقدر به من گفتن "دی جی مريم" که من هم يک آهنگ خوندم که توش ميگم "من محشرم". اين آهنگ بر عکس همه آهنگ های تکنوی توی آلبوم، ريتم شش و هشت داره که جوابی هست به آهنگ معروف "تو محشری" ...

دی جی مريم

اسم آهنگ های ديگه آلبومت رو برامون ميگی؟

"مترسک"، "دزد دريايی"، "من محشرم"، "سلام"، "خليج" و "اين شوشيناک"

"اين شوشيناک" يعنی چی؟

يک اسم قديمی برای دختر شاه پريونه.

فريدون از هرات پرسيده "آيا شما ازدواج کرديد. اگر بله با کی؟"

نه. من ازدواج نکردم!

هوشنگ از بيروت پرسيده "کدام انگيزه باعث شد تا خودکشی کنی؟"

فشارهای عصبی زيادی روم بود. توی اون سنی که بودم، خيلی برام سخت بود که در زمان پيشرفتم، جلوم بسته بشه و سدی قرار بگيره که نتونم هيچ فعاليتی انجام بدم. بازجويی هايی که شدم و اينکه مردم از من توقع داشتن و من نمی تونستم هيچ فعاليتی بکنم. نمی تونستم با آرامش زندگی بکنم. همه اينها دست به دست هم داد که يه مدت زمان کمی از زندگيم خل وضع بشم! ( با خنده )

پرسيدن ارتباط ايميلی ميتونن باهات داشته باشن؟

فعلاً نه.

اسم يکی از آهنگ هات "لحظه کبوتر" هست، جريان اسمش چيه؟

کبوتر رو از قديم در زمان آزادی نشون می دادند. مثلاً کسی اگر از زندان آزاد می شد، کبوتر رو نشون می دادند به خاطر همين ميگن "لحظه آزادی" ... "لحظه کبوتر"

دی جی مريم

شهرتت توی ايران جالبه. مثل اينکه همين شهرت باعث يک اتفاق جالب شده، برامون تعريف می کنی؟

نمايشگاه دعوت شده بودم. از در که رفتم تو، يکی از خبرنگارها من رو شناخت. از اون به بعد هر چی آدم و خبرنگار بود، دور من جمع شده بودن و عکس و مصاحبه می گرفتن. همين طور که داشتيم توی سالن ها راه می رفتيم، يکی از شخصيت های سياسی و همراهانشون هم در حال قدم زدن بودن. من که از کنار اين شخصيت رد شدم، طرفدارها و خبرنگارهای دور اون آقا هم به من محلق شدن!

مثل اينکه توی ايران کنسرت هم دادی! من فکر می کردم اجازه هيچ کاری رو نداشتی!

کنسرت رو قبل از مخالفت با من گذاشتم. کنسرتی بود برای خيريه و به نفع ايتام. يک کنسرت ديگه ای هم بود برای انتخابات رياست جمهوری که بايد انجام می دادم.

يعنی مجبورت کرده بودن؟

يه جورايی.

چند نفر توی اين کنسرت بودن؟

تقريباً ۷۰۰۰ نفر که در رشت برگزار شد.

این کنسرت فقط برای خانم ها بود؟

بله.

هنوز هم ميخوای توی آهنگ هات از شگردهای صوتی ( افکت ) استفاده کنی؟

دوست دارم هر آلبومم يک جور باشه. مثلاً اگر توی اين آلبومی که دارم از افکت زياد استفاده کردم، ممکنه در آلبوم بعديم اصلاً از افکت استفاده نکنم. اين بستگی به سليقه خودم داره.

آيا جايی هست که بشه سی دی تو رو خريد؟

سی دی من هنوز منتشر نشده. اما به زودی مشخص ميشه.

دی جی مريم

يکی از خواننده های ما، سهيل پرسيده "من از علاقمندان صدای شما هستم، اما شما در مصاحبه هاتون حرف های عجيبی می زنين، مثلاً خودکشی، يا اينکه دوست ندارين مرد ها صدای شما رو بشنون و ..." ميشه برای ما واقعيت رو توضيح بدی؟

واقعيتش اينه که من توی شرايطی هستم که متناسب با اون شرايط بايد حرف بزنم. انقدر تحت فشار هستم که خودم بعضی مواقع قاطی می کنم که چجوری دارم حرف می زنم. اميدوارم ناراحت نشين و بدونين که آدم دروغ گويی نيستم. تا اونجايی که بتونم واضح صحبت می کنم، ولی دروغ نميگم.

يکی پرسيده "مشکلات شما توی خونه چی بوده و اينکه آيا با رضايت پدر و مادرم اومدی خارج از کشور؟"

توی خونه مشکلی نداشتم. بله. با رضايت پدر و مادرم اومدم بيرون.

يک نفر از افغانستان پرسيده "به نظر مريم خانم آيا موفقيت خودشون در خارج از کشور رو حس می کنند؟ منظورم کشورهای اروپايی و آمريکاييه ..."

سختی هايی که توی ايران کشيدم با مشکلات و سختی هايی که خواننده های اينور دنيا دارن فرق می کنه. به نظر خودم فکر می کنم می تونم از عهده اين مشکلات بر بيام. نه فقط به خودم، بلکه به يک ملت قول دادم که تمام تلاشم رو بکنم که بتونم زحماتشون رو جبران کنم. هيچ وقت فکر نمی کردم با يک کاست، يک شبه ره صد ساله برم. همه اينها لطف مردم بود. دوست دارم به دنيا بگم جوونهای توی ايران هم می تونند يک کارهايی انجام بدم و فقط اروپايی و آمريکايی ها نيستن که ميتونند پيشرفت کنند.

هنوز برای ما اين موضوع مبهمه که خيلی ها ميگن اين يواشکی خودش آهنگ هاش رو بيرون داد که معروف بشه، و حالا ميگه نه، دزديدن! آخه مگه ميشه؟

اتفاقاً سوال خوبی کردين. توی دنيا يک خواننده به دو دليل آلبوم موسيقی بيرون ميده. يکی اينکه ثروتمند بشه ، دوم اينکه مشهور بشه. من با اون کاست نه ثروت پيدا کردم و نه مشهور شدم.

مشهور شدی که !!!

اون موقع مشهور نشدم! من وقتی با شما مصاحبه کردم مشهور شدم! روی هر کاست و يا سی دی، بايد عکس خواننده، اسم اون، اسم شاعر و نوازنده و ... باشه. روی اين کاست هايی که در بازار بود هيچ اسم يا عکسی نبود! من برای اينکه از خودم دفاع کنم و بگم که اين شايعاتی که مردم ميگن صحت نداره، با شما مصاحبه کردم و اين موضوع من رو مشهور کرد.

تو يک دوران سکوت هم داشتی. يادمه حتی نميشد باهات تماس گرفت!

درسته، من حق مصاحبه با هيچ کسی رو نداشتم.

در ضمن ميخوام اينجا يک سوء تفاهمی رو حل کنی. به من گفتی اسم اون آهنگی که توش ميگی يه يه يه، "دختر شاه پريون" هست! من چند تا ايميل دريافت کردم که اگه اين اسمشه، پس چرا توی آهنگ اسمی از دختر شاه پريون برده نميشه؟

چون اسم کليپ اين آهنگ "دختر شاه پريون" بود. البته اسم اصلی اين شعر "رنگی ندارد" بود. اما مردم اون رو "يه يه يه" صدا می زدن.

وقتی به طرفدارهات امضاء ميدی، چی می نويسی؟

محشر، کليد سل ( يکی از علامتهای موسيقی )، بالاش هم می نويسم "يه يه يه يه"

دی جی مريم، مريم دی جی، محشر، يه يه يه، خيلی ممنون که با ما بودی.

 

نان و عشق و موتور هزار
چند سال از ساخت موزيك ويدئوهاي داخلي مي گذرد اما هنوز كارها ابتدايي و بدون ذوق هنري است
029634.jpg
عنصري كه در اغلب كليپ ها به چشم نمي خورد، خلاقيت است. ايده هاي تكراري با حضور يك بانوي نامهربان، سوار بر اتومبيل آخرين مدل

چند سال طول كشيد تا پديدة دهه 80، به شكل مدرنش وارد جامعة ايراني شود. كليپ سازي اين روزها، شايد از ترانه و ملودي و تنظيم هم مهم تر شده است، اما اين موضوع در سال هاي قبل، چندان مورد توجه نبود.
بيتل ها در دهه 60، براي پخش موزيك هايشان در تلويزيون، عكس هايي مي  گرفتند كه عموما در استوديوها بود. از الويس پريسلي و فرانك سيناترا نيز چنين تصاويري به جا مانده است. اما آن چه امروزه آن را ويدئو كليپ يا به تعبير برخي موزيك ويدئو مي ناميم، از دهه 80 با شبكة تلويزيوني MTV مرسوم شد. زماني كه آرتيست هايي مثل مايكل جكسون به مدد اين كليپ ها، چارت هاي فروش موسيقي را تسخير كردند.
در سال  هاي بعد، تصاويري كه به عنوان كليپ هاي ايراني مي شناختيم و از شبكه هاي سيما پخش مي شد، معمولا در استوديوها به صورت لب زدن خواننده بر روي ترانه تصويربرداري مي شد.نهايت نبوغ هم اين بود كه لوكيشن ها از داخل استوديو به مكان هاي باز همچون نمايشگاه بين المللي تهران منتقل مي شدند و خوانندة محترم، همزمان با اشارة تصويربردار، شروع به لب زدن بر روي آهنگ مي كرد.
با ظهور تلويزيون هاي ماهواره اي در دنيا، موزيسين ها و خواننده هاي باهوش كه بازار را خوب مي شناختند، شروع كردند به ساختن كليپ. در اين شرايط، فروش بالاي اين سينگل ها و آلبوم ها همة خوانندگان را ترغيب مي كرد تا وارد اين بازار جذاب شوند.
خيلي ها، شهرت متاليكا را مديون كليپ هاي ايشام ويدئو كليپ ساز اصلي همكار گروه مي دانند كه با ساختن كليپ هاي متفاوت با ايده هاي نو، متاليكا را به بت جوانان غرب تبديل كرد.
029502.jpg
نوشدار و پيش از مرگ سهراب
در ايران همه چيز با ظهور مجدد موسيقي پاپ آغاز شد. اگر قبلا بر روي تصاوير گل و بلبل، ترانه هاي نيمه پاپ مثل گل مي رويد به باغ و بر روي تصاوير موج هاي دريا ترانة دريا از بيژن خاوري پخش مي شد، اگر براي من و تو و درخت و بارون تصاوير درخت و باران و كوه نشان داده مي شد، اگر همزمان با چه چه قاسم افشار و نام بردن از پرنده و ماهي ها و شاپرك، تصوير همان پرنده و ماهي ها و شاپرك را مي ديديم، ناگهان به مدد ستاد مبارزه با مواد مخدر نوع كليپ هاي داخلي تغيير كرد. هر ترانه اي را مي شد به اعتياد ربط داد و يك كليپ براي آن با اين مضمون تهيه كرد. كليد اول را هم شاهرخ دولكو زد.
منتقد فيلم معروف آن زمان و فيلمساز فيلم هاي كوتاه كنوني كه با وجود تلاش هايش هنوز موفق نشده فيلم بلندي بسازد، بر روي آهنگي از اريك كلپتن كليپ استانداردي عليه اعتياد ساخت كه با استقبال مردم مواجه شد. همان زمان بود كه به ذهن بقيه هم رسيد كه هر ترانه اي را به اعتياد مرتبط كنند و كليپ بسازند. شايد بدترين آن ها هم كليپ آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا بود كه در دو اجرا با صداي ناصر عبداللهي و علي خلج خوانده شده بود و در آن رستم با سهراب معتاد مي جنگيد و نوشدارو پس از مرگ سهراب نمي توانست جلوي مرگش را بگيرد. ترانة حسرت محمد اصفهاني هم كه كليپش با مضمون اعتياد ساخته شد، به يك آهنگ هيت تبديل شد و باعث شد آلبوم حسرت، فروش بالايي به دست آورد.
كليپ ها همه اسلوموشن بودند. سبكي كه يكي از صاحبان فعلي تلويزيون هاي لس آنجلسي، آن را باب كرده بود و امر به كارگردانان وطني هم مشتبه شده بود كه كليپ حتما بايد اسلوموشن باشد.
با اين حال، اين كليپ ها كه معمولا بين دو نيمة مسابقات فوتبال پخش مي شد، فضاي رسمي تلويزيون را كمي تغيير داد و باعث شد پخش موسيقي در تلويزيون، جا بيفتد. با پايان يافتن سياست ستاد مبارزه با موادمخدر، كليپ سازي هم دوباره به محاق رفت.
029505.jpg
و اما عشق...
اما ماجرا با اقدام تبليغاتي يك شركت سازنده وسايل صوتي و تصويري وارد فاز جديدي شد. محسن رجب پور مدير گروه آريان كه بازارها را با گروه جديدش قبضه كرده بود و آلبوم گل آفتابگردون  اش ركورد فروش كاست در كشور را شكسته بود، طي قراردادي كليپ هايي براي سي دي تبليغاتي آيوا تهيه كرد. خشايار اعتمادي نيز تعدادي از ترانه هاي آلبوم دلشوره را به صورت ويدئو كليپ ضبط كرد و در سي دي هاي تبليغاتي جا داد و براي اولين بار، كليپ هاي عاشقانة وطني ساخته شد.
پس از آن، كساني همچون شروين سهرابيان ، فلمينگ خوشقدمي و ديگران هم كليپ هايي براي اين شركت تهيه كردند. سهرابيان كه مشخص نيست حالا چه مي كند و كجاست، آهنگ معروف Rain اثر خوزه فيليسيانو را به شكل نسبتا ابتدايي اجرا كرده بود. كار او در آن فضا، كليپ متفاوتي به نظر مي رسيد.
در سال هاي آزمون و خطا در توليد كليپ هاي داخلي، اوضاع آن سوي آب ها هم چندان مساعد نبود. امپراتوري كوجي زادوري تأسيس شده بود و كليپ ها يكي بدتر از ديگري عرضه مي شد. ايده هاي تكراري، لوكيشن هاي مشابه، و كنتراست  رنگ هاي محو و مبهم، باعث مي شد كليپ هاي ايراني هيچ گاه سر و شكلي حرفه اي نداشته باشد.
در همين زمان، كارگرداني به نام واهيگ هم در كار تهية كليپ بود. او با افراد خاصي كار مي كرد و البته كليپ هاي استانداردتري تهيه مي كرد. در اين زمان، يك كارگردان جوان به نام بهمن تيرگان ظهور كرد كه سطح كليپ سازي را بسيار بالا برد. كارگرداني كه با ورود به ايران سعي كرد فضاي كاري در داخل كشور را عوض كند. اين زمان، دقيقا وقتي بود كه تلويزيون، همان كليپ هاي تدوين شده از تصاوير آرشيوي را تقديم بينندگانش مي كرد. تا اين كه شبكه  هاي ماهواره اي داراي مجوز كه به مسائل داخل ايران مي پرداختند مثل MITV و هما، شروع به فعاليت كردند. آن ها با سياست پخش كليپ هاي داخلي، خط خود را از ساير تلويزيون هاي ماهواره اي فارسي زبان جدا كردند. اما MITV پس از مدتي، براي پخش كليپ، تعرفه گذاشت كه اين موضوع در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد. با آمدن شبكه ايران موزيك، انحصار پخش كليپ هاي داخلي توسط MITV به پايان رسيد.

هواي تازه
تيرگان مي گويد: از فضاي كاري يكنواخت در آمريكا خسته شده بودم. اگر بخواهي در ماركت ايراني خارج از كشور كار كني، بايد شبيه آن ها شوي. بايد يا از ماشين هاي آنچناني استفاده كني يا از قيافه هاي رنگارنگ.
چيزي كه الان هم در ويدئو كليپ هاي داخلي به وفور يافت مي شود اما تيرگان در هيچ يك از كليپ هايش در ايران از اين دو المان استفاده نكرده است. ماشين هاي قرضي يا اجاره اي و چهره هاي بزك شده اي كه مجانا حاضرند در يك كليپ بازي كنند ـ آن هم با آن استعدادهاي شگرف! ـ تا به صفحات تلويزيون راه پيدا كنند. برخي از آن ها در چند كليپ از خواننده هاي مختلف ظاهر مي شوند كه از ديد بهمن تيرگان، اولين خطا همين مسأله است.
اما آن چه در كليپ هاي توليد شده توسط كارگرداناني همچون حميد شفيع زاده يا عطا جاويد مي بينيم، كاملا در تقابل با ايد ه هاي تيرگان است. حميد شفيع زاده كه مدت هاي زيادي در دوبي مشغول به كار بود و براي خوانندگان آن  ور و اين ور آب كليپ  مي ساخت، مدتي است وارد كشور شده و مشغول ساخت كليپ هاي پرزرق و برق با عناصر ثابت مرسدس بنز و چهره  هايي با آرايش بيش از حد استاندارد است. كليپ معروف جردن و ناز نكن از كارهاي او در تهران و دوبي هستند.
از كارهاي جديدتر او هم مي توان به ساز مخالف مجتبي كبيري يا كارهاي محمد قاضي زاده اشاره كرد كه در تمام آن ها، مختصات كليپ هاي او به چشم مي خورند.
به هر حال با اين وضعيت، كليپ سازي هم ديگر نمي تواند به شهرت خوانندگان كمك زيادي كند. وقتي از هر 100 كليپ، 2 تا قابل تمايز با بقيه است، چندان نمي توان به بازگشت هزينه ها اميدوار بود؛ مگر اين كه كليپ واقعا يك اتفاق باشد و يك ايدة نو يا سبك متفاوت را عرضه كند.

كارگردان باكلاس
با ورود تيرگان، اميدواري براي تماشاي كليپ هاي استاندارد و سطح بالاتر به وجود آمد. او ثابت كرده كه كارش را جدي مي گيرد و علي رغم امكانات كم، بهترين بازدهي را در كليپ هايش مي توان ديد.
او حدودا نيمي از عمر 40 ساله اش را صرف طراحي ليبل هاي كاست و سي دي و ساخت كليپ   و فيلم  هاي كوتاه كرده . از كارهاي شاخص اش مي توان به كليپ كبوتر از فريدون آسرايي با مضمون تقدير از جانبازان جنگ تحميلي و يك كليپ با صداي فريدون و مهرزاد اصفهاني پور دربارة شهدا اشاره كرد كه بارها از صدا و سيما پخش شده است.آهنگ كبوتر كه با شعري از عبدالجبار كاكايي و آهنگسازي بهروز صفاريان ساخته شده، دربارة جانبازاني است كه سال ها در جبهه ها جنگيدند و حالا خيلي ها، آن ها را فراموش كرده اند. آن كليپ عروس بندر از نيما نكيسا نيز يكي ديگر از ساخته هاي تيرگان است. اين ترانه كه قبلا از آن كليپ تهيه شده بود، نتوانسته بود توجهي را به سوي خود جلب كند، اما كليپ جديد آن كه با رنگ هايي گرم و متفاوت در قشم فيلم برداري شده و تم فولكلور دارد، سر و صداي زيادي به راه انداخت.
تيرگان مي گويد در حال حاضر، گران ترين كليپ  ساز داخلي است و براي ساخت هر كليپ، 3 ميليون تومان دستمزد مي گيرد. شايد رقم معمول اغلب كليپ سازان وطني، كمتر از يك سوم قيمت او باشد. من وسواس خاصي براي انتخاب لوكيشن دارم. ديديد كه يكي از كليپ هاي ياسر را در منطقة توربين هاي بادي رودبار ساختم تا اين فضا، جلوة خاصي به كليپ بدهد. نوع لباس خواننده نيز براي من اهميت ويژه اي دارد. زمان بيشتري هم براي تدوين كار مي گذارم.
در كنار عده اي كه اهميت زيادي به كيفيت كار مي دهند، اغلب كليپ  سازها همچنان مشغول انبوه سازي هاي تكراري براي خواننده هاي تازه كارند. خوانندگاني كه به اميد شهرت يك شبه، پول زيادي صرف كليپ هايي مي كنند كه چشمگير نيستند و نمي توانند بازده مناسبي داشته باشند.
شاهكار بينش پژوه ترانه سرا كه خودش نيز دستي در خوانندگي دارد و همين طور در كليپ ها ظاهر شده، در اين باره مي گويد: طرف، فرش زير پايش را مي فروشد تا خرج خريد آهنگ و ترانه كند. و بعد يك كليپ سردستي هم به كمك كليپ  سازان تحت قرارداد كمپاني توليد كننده مي سازد و به اميد روزهاي شهرت و محبوبيت در كنج خانه مي نشيند. علاوه بر آن بايد چند صد دلار هم به حساب شبكه MITV واريز كند تا كليپ  اش چند هفته اي پخش شود. اما اين قدر كيفيت كار پايين است كه هيچ احساسي را برنمي انگيزد.
در اين ميان، نكتة جالب اين است كه هيچ مميزي خاصي بر روي كيفيت اين كليپ ها صورت نمي گيرد ، شبكه هاي ماهوار ه اي هم به تجارت و فعاليت فكر مي كنند نه موفقيت خوانندة بينواي تازه از راه رسيده.
عنصري كه در اغلب كليپ هاي انبوه سازان محترم،  اصلا به چشم نمي خورد، خلاقيت است. ايده هاي كاملا تكراري با حضور يك بانوي نامهربان، سوار بر اتومبيل آخرين مدل و پسرك موتورسوار كه خيلي اتفاقي، نامزد(!) سابق را با يك پسر پولدار مي بيند كه نقش بدمن ماجرا را دارد. اهميتي هم ندارد كه موضوع، عاشقانه است يا ضد عشق. مهم تقليد از مد بازار است. اغلب لوكيشن ها هم خيابان ولي عصر، بالاتر از تقاطع نيايش يا كوچه باغ هاي جمشيديه است. براي كساني كه حجم جيبشان اجازه مي دهد، جاده چالوس يا جنگل هاي شمال نيز لوكيشن هاي جالبي خواهند بود. در شمال، كليپ  ساختن، هم فال است و هم تماشا. مي شود عطا جاويد و دوستان را مثال زد كه براي ساخت كليپ حسن پيغان، سوار بر يك جيپ روباز به جنگل ها زده اند و هله دان دان  مي خوانند.
نهايت خلاقيت شايد استفاده از بازيگران تقريبا مطرح سينما و تلويزيون باشد. مثل هومن سزاوار كه در كليپ چشم سياه از سحرذكريا استفاده كرده بود. حسين استيري هم در كليپ يادم تو را فراموش همبازي پرستو صالحي بازيگر سريال هاي مهران غفوريان شد تا شايد بتواند اين طوري نامي براي خود دست و پا كند و البته تا حدودي نيز موفق شد.
اين روزها خواندن در يك ويدئو كليپ، دغدغه اي است كه بسياري از بازاري ها و مشاغل آزاد را هم راحت نمي گذارد. اين مي تواند فرصتي باشد براي عاشقان ساخت آثار هنري(!) تا سناريويي بنويسند، دوربيني به دست بگيرند و كاري تدوين كنند. هنوز كه از زير دست اين هنر جويان، محصول قابل توجهي بيرون نيامده است. بايد ماند و ديد كه اين همه اشتياق و هجوم، سرانجام به كاري درخور منجر خواهد شد يا نه.
جادوي جعبه جادويي
تلويزيون نشان داده كه با حمايت از يك خواننده و پخش ويدئو كليپ از او، مي تواند به ميزان زيادي بر روي فروش آلبوم او تأثير بگذارد.
مثلا ناصر عبداللهي به مدد پخش آهنگ اسپانيش ـ بندري اش از شبكه تهران، ره صد ساله را يك شبه پيمود و آلبوم دوستت دارم  اش، ركورد فروش سال 80 را شكست.
محمد اصفهاني هم از اين خوان نعمت، بهره هاي فراواني برده است.
پس از ماجراي آلبوم حسرت، پخش كليپ نون و دلقك او كه در آن، خود اصفهاني، همبازي چاپلين شده بود، باعث فروش بسيار بالاي اين آلبوم شد.
محبوبيت و فروش بالاي اين آهنگ در شرايطي حاصل شد كه بسياري معتقد بودند نه شعر نسبتا ضعيف رها شايان و نه تنظيم تكراري بهروز صفاريان، هيچ كدام قابليت بالايي براي ايجاد چنين استقبالي نداشته است.
 

قاسم افشار:بهترين سنجش براي من مردم هستند


 قاسم افشار، با اولين ترانه اش، « وقف پرنده ها » به شهرت رسيد. او از آن هنگام به بعد مسير رو به جلويي را در عرصه موسيقي پاپ ايران طي كرده است. افشار يك هنرمند وسواسي است و كارهايش را به دقت انتخاب مي كند. او در عين حال كه به موفقيت چشمگيري در عرصه موسيقي پاپ رسيده، اما فوق العاده بي ادعا و فروتن است. در ادامه گفتگو با اين هنرمند خوب کشور را مي خوانيم ......
    _مدتي‌ است‌ قاسم‌ افشار را كم‌ كارتر از گذشته‌مي‌بينيم‌، چرا؟
    افشار: روي‌ آلبوم‌ بعدي‌ كه‌ تا يكي‌، دو ماه‌آينده‌ وارد بازار خواهد شد، حساسيت‌ زيادي‌دارم‌ اين‌ تاخير و اين‌ كمي‌ حضور كه‌ البته‌ به‌ كم‌كاري‌ تعبير نمي‌شود) به‌ اين‌ دليل‌ است‌، مدت‌زيادي‌ روي‌ اين‌ آلبوم‌ كار كردم‌، چون‌ بازخواني‌سه‌، چهار كار قديمي‌ نيز در آن‌ وجود دارد كه‌ اين‌مورد حساسيت‌ من‌ را بيش‌ از پيش‌ بالا برده‌.
    _ اين‌ بازخواني‌ها با همان‌ ملودي‌ و تنظيم‌قديمي‌ ضبط مي‌شود؟

    افشار: شعر و ملودي‌ كه‌ همان‌ نسخه‌ قديمي‌است‌ تنها تفاوت‌ شايد كمي‌ در تنظيم‌ كار باشد،معتقد هستم‌ در كارهايي‌ كه‌ توسط خواننده‌هاي‌بعدي‌ بازخواني‌ مي‌شود تغييري‌ نبايد داده‌ شودو...
    _ پس‌ با اين‌ حساب‌ نسخه‌ اول‌ و اصلي‌ كه‌هست‌، پس‌ بازخواني‌ براي‌ چي‌...؟
    افشار: يكي‌ از ترانه‌هايي‌ كه‌ بازخواني‌ كردم‌حدودا شش‌ سال‌ پيش‌ توسط يك‌ خواننده‌لس‌آنجلس‌ خوانده‌ شده‌ بود، ترانه‌ و ملودي‌ كاربسيار راضي‌ كننده‌ بود، ولي‌ به‌ اعتقاد من‌ خوب‌ درنيامد يعني‌ در تنظيم‌ مشكل‌ داشت‌ و چون‌ كار راخيلي‌ دوست‌ داشتم‌ بازخواني‌ كردم‌ با يك‌ تنظيم‌خوب‌ و قابل‌ قبول‌.
    _ نوع‌ و رنگ‌ صدا چقدر در اين‌ قضيه‌ دخيل‌است‌؟ يعني‌ شما كارهايي‌ را بازخواني‌ مي‌كنيد كه‌به‌ صداي‌ شما شباهت‌ دارد؟
    افشار: نه‌، من‌ هميشه‌ دنبال‌ بازخواني‌ كارهايي‌هستم‌ كه‌ ارتباط خوبي‌ را با آن‌ها برقرار كرده‌باشم‌. به‌ عنوان‌ مثال‌ يكي‌ از كارهايي‌ كه‌ بازخواني‌كردم‌ سي‌ سال‌ پيش‌ توسط خواننده‌ خانم‌خوانده‌ شده‌ بود، يعني‌ صداي‌ من‌ با ايشان‌ هيچ‌تناسبي‌ نداشت‌ از طرفي‌ ترانه‌اي‌ بود كه‌ من‌سالهاي‌ زياد زمزمه‌ مي‌كردم‌ و صرفا بخاطر علاقه‌آن‌ را خواندم‌، در ضمن‌ اين‌ تفاوت‌ صدا نيزمي‌تواند شنونده‌هاي‌ جديدي‌ را معرفي‌ كند.
    _ در آلبوم‌ بعدي‌ غير از بازخواني‌ چند ترانه‌،اشعار ديگري‌ را انتخاب‌ كرديد؟
    افشار: به‌ دليل‌ اينكه‌ برروي‌ ترانه‌هاي‌ بازخواني‌ شده‌ حساسيت‌ زيادي‌ دارم‌ كه‌ حق‌ را اداكنم‌، معتقدم‌ تركيب‌ كار يعني‌ ترانه‌هاي‌ ديگري‌ كه‌در كنارشان‌ چيده‌ مي‌شود بايد متناسب‌ و در خورباشد. از اين‌ رو هنوز كل‌ كار مشخص‌ نيست‌.
    _ آقاي‌ افشار متولد چه‌ سالي‌ هستيد؟
    افشار: 20 خرداد ماه‌ 1344 در تهران‌ به‌ دنياآمدم‌.
    _ چند سال‌ داشتيد كه‌ براي‌ اولين‌ بار در جمع‌خوانديد؟
    افشار: پانزده‌ سال‌ داشتم‌ كه‌ در جمع‌خانوادگي‌ شروع‌ به‌ خواندن‌ كردم‌.
    _ در آن‌ جمع‌ چه‌ كسي‌ گفت‌ صداي‌ خوبي‌داريد؟
    افشار: والا هيچكس‌ نگفت‌ صدايت‌ خوب‌ است‌(خنده‌)، البته‌ اين‌ مسئله‌ تا مدتها ادامه‌ داشت‌(يعني‌ اوايل‌ كسي‌ از صدايم‌ احساس‌ رضايت‌نمي‌كرد) البته‌ تشويق‌ شدم‌، به‌ اين‌كه‌ خوب‌مي‌خوانم‌، ولي‌ براي‌ خوانندگي‌ اصلا...
    _ خودتان‌ چي‌ فكر مي‌كرديد؟
    افشار: آن‌ دوره‌ اصلا فكر نمي‌كردم‌ اگر ادامه‌دهم‌، مي‌توانم‌ روزي‌ خواننده‌ شوم‌، اما عاشق‌خواندن‌ بودم‌، با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ هيچ‌ اميد و حتي‌شرايطي‌ براي‌ ورود به‌ عالم‌ خوانندگي‌ نداشتم‌ندانسته‌ كارم‌ را شروع‌ كردم‌.
    _ از چه‌ سالي‌ ورود به‌ اين‌ حرفه‌ را رسما وحرفه‌اي‌ آغاز نموديد؟
    افشار: در حدود ده‌ سال‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌حرفه‌اي‌ با صدا و سيما همكاري‌ مي‌كنم‌.
    _ اولين‌ ترانه‌ براي‌ آغاز راه‌...
    افشار: وقف‌ پرنده‌ها:
    آي‌ آدما باندونم‌ كاريتون‌
    زندگي‌ رو كشتيد و خشنوديد
    كو، كجا رفت‌ آسمون‌ آبيمون‌؟
    كو كجا رفت‌ بركه‌ مرغابيمون‌؟
    چرا بايد بميرن‌ از تشنگي‌
    ماهي‌هاي‌ كوچيك‌ سرخابيمون‌
    _ چند درصد از تشويقها به‌ دليل‌ شباهت‌صداي‌ شما به‌ يكي‌ از خوانندگان‌ بود؟
    افشار: خيلي‌ جاهايي‌ كه‌ مي‌خواندم‌، اين‌موضوع‌ را به‌ من‌ مي‌گفتند و مي‌خواستند كه‌ به‌اين‌ دليل‌; دنبال‌ خوانندگي‌ بروم‌، اما خودم‌ هرگزبه‌ اين‌ مسئله‌ خيلي‌ جدي‌ تكيه‌ نكردم‌ و تنها روي‌عشق‌ و علاقه‌ جلو رفتم‌، اما همين‌ گفته‌ها من‌ راترغيب‌ مي‌كرد كه‌ مي‌توانم‌ خيلي‌ بهتر از اين‌ هم‌باشم‌.
    _هنوز،(قرمزته‌)...؟

    افشار: هيچ‌ وقت‌ پرسپوليسي‌ نبوده‌ و نيستم‌.
    خانواده سبز: اگر براي‌ استقلال‌ هم‌ پيشنهاد مي‌شد كه‌بخوانيد، قبول‌ مي‌كرديد؟
    افشار: اتفاقا اين‌ پيشنهاد هم‌ شده‌ اما قبول‌نكردم‌.
    _ پس‌ اگر پرسپوليسي‌ نبوديد، چرا آلبوم‌>قرمزته‌) را آن‌ هم‌ با اين‌ عنوان‌ جمع‌آوري‌كرديد؟
    افشار: خب‌، يك‌ كاري‌ بود كه‌ پيشنهاد شد، البته‌از ابتدا نمي‌خواستم‌ بپذيرم‌...
    _ چرا پذيرفتيد؟
    افشار: يك‌ مقدار دچار جو احساسي‌ شدم‌...
    _ چطور؟
    افشار: آن‌ زمان‌ پرسپوليس‌ در مسابقات‌باشگاه‌هاي‌ آسيا حضور داشت‌، احساس‌ كردم‌حالا كه‌ اين‌ تيم‌ يكي‌ از پايه‌هاي‌ اصلي‌ تيم‌ ملي‌است‌ مي‌توانم‌ با خواندن‌، انرژي‌ مثبت‌ به‌ آنها ودر واقع‌ به‌ تيم‌ ملي‌ كشورم‌ هديه‌ دهم‌، البته‌ نيستم‌خوب‌ بود، ولي‌ امروز معتقدم‌ كار درستي‌ انجام‌ندادم‌.
    _ پس‌ حسابگر نيستيد...
    افشار: اصلا...
    _ حالا اهل‌ فوتبال‌ هستيد؟
    افشار: نه‌ پرسپوليس‌، نه‌ استقلالي‌ فقط فوتبال‌خوب‌.
    _ فقط تيم‌ ملي‌؟
    افشار: البته‌ براي‌ خودم‌ يك‌ سري‌ فاكتور هم‌دارم‌، تيم‌ ملي‌ را دوست‌ دارم‌ به‌ شرطي‌ كه‌بازيكنانش‌ با غيرت‌ و با تعصب‌ در زمين‌ حاضر شود
    _ در جام‌ جهاني‌ چه‌ نتيجه‌اي‌ را پيش‌ بيني‌مي‌كنيد براي‌ تيم‌ ملي‌؟
    افشار: توپ‌ گرد است‌ و هزار اتفاق‌ در ميدان‌رخ‌ مي‌دهد، از اين‌ رو پيش‌بيني‌ سخت‌ است‌، امااميدوارم‌ از گروه‌ خودش‌ صعود كند.
    _ورزشكار هم‌ هستيد؟
    افشار: دوازده‌ سال‌، حرفه‌اي‌، رزمي‌كار كردم‌.به‌ دليل‌ تداخل‌ با فعاليت‌هاي‌ هنري‌ وآسيب‌ديدگيهاي‌ شديد و پي‌ در پي‌، ورزش‌ راكنار گذاشتم‌، البته‌ ورزش‌ حرفه‌اي‌.
    _ اسطوره‌ خوانندگي‌ از نظر شما چه‌ كسي‌است‌؟
    افشار: از دوران‌ كودكي‌ تا امروز و در هرجايگاهي‌ طرفدار سرسخت‌ يك‌ خواننده‌ بوده‌ وهستم‌. صداي‌ ايشان‌ براي‌ من‌ بسيار جذب‌ كننده‌است‌.
    _ اولين‌ جايي‌ كه‌ بعد از سال‌ تحويل‌ رفتيد؟
    افشار: منزل‌ مادرم‌.
    _ امسال‌ چقدر عيدي‌ داديد؟
    افشار: نمي‌شود حساب‌ كرد.
    _عيدي‌ هم‌ گرفتيد؟
    افشار: بله‌ از دو نفر.
    _ موثرترين‌ انتقادي‌ كه‌ از قاسم‌ افشار شده‌؟
    افشار: كه‌ چرا براي‌ پرسپوليس‌ خواندم‌.
    _ حتما مثل‌ اين‌ كه‌ شما از اين‌ كار خيلي‌پشيمان‌ هستيد، با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ خيلي‌ خوب‌ هم‌جواب‌ داد؟
    افشار: به‌ نظر من‌ خواندن‌ جناحي‌ اصلا كاردرستي‌ نيست‌، ضمن‌ اين‌ كه‌ احتمال‌ داشت‌ باخواندن‌ چنين‌ اثري‌ تعدادي‌ از طرفدارانت‌ را ازدست‌ بدهي‌، شايد خواننده‌اي‌ به‌ دليل‌ كسب‌شهرت‌ چنين‌ كاري‌ را انجام‌ دهد، اما من‌ در آن‌زمان‌ نيازي‌ به‌ معرفي‌ نداشتم‌.

    _ (پسراي‌ آبي‌) را شنيده‌ايد؟
    افشار: چون‌ اصولا از كارهاي‌ جناحي‌ استقبال‌نمي‌كنم‌، كامل‌ نه‌ ولي‌ چند ترانه‌ اين‌ آلبوم‌ راشنيدم‌.
    _ غير از خوانندگي‌ و حضور در دنياي‌ هنر چه‌فعاليتي‌ مي‌كنيد؟
    افشار: پيش‌ از اين‌ در بازار آهن‌ فعاليت‌مي‌كردم‌، اما مدتي‌ است‌ كه‌ تمام‌ فكرم‌ معطوف‌هنر و ارائه‌ اثري‌ قابل‌ قبول‌ نمودم‌. البته‌ هنوز دربازار هستم‌ ولي‌ فعاليت‌ بيزينسي‌ انجام‌ نمي‌دهم‌.
    _ بهترين‌ سرگرمي‌شما؟
    افشار: نگاه‌ كردن‌ فيلم‌ و گوش‌ كردن‌ به‌موسيقي‌.
    _ چه‌ نوع‌ موسيقي‌؟
    افشار: بستگي‌ به‌ حال‌ و هوا و شرايطم‌ دارد،سنتي‌، كلاسيك‌ و پاپ‌.
    _ معيارتان‌ براي‌ هرچه‌ بهتر شدن‌ چيست‌؟
    افشار: در شرايط خوب‌ بهترين‌ معيار سنجش‌براي‌ من‌ مردم‌ هستند.
    _ اين‌ معيار براي‌ هر زمان‌ مناسب‌ است‌؟
    افشار: مردم‌ براي‌ هنرمندان‌ قابل‌ احترامند،اثر هنرمند براي‌ آنهاست‌، اما مدتي‌ است‌ براي‌سينما و موسيقي‌ اتفاقات‌ ناخوشايندي‌ رخ‌ داده‌ كه‌مقداري‌ به‌ نظر سطح‌ تفكر و سليقه‌ مردم‌ رادگرگون‌ نموده‌، اين‌ موضوع‌ هر مخاطبي‌ را براي‌انتخاب‌ دچار اشتباه‌ مي‌كند.
    _ پس‌ با اين‌ تفاسير در زمان‌ حال‌ مي‌شود به‌اين‌ سليقه‌ متغير اعتماد كرد؟
    افشار: من‌ هميشه‌ و در همه‌ حال‌ به‌ مردم‌احترام‌ گذاشته‌ و مي‌گذارم‌، ولي‌ امروز سليقه‌عموم‌ را معيار مناسب‌ و درستي‌ نمي‌دانم‌، به‌ اعتقادمن‌ مردم‌ و مخاطبان‌ بهترين‌ كارشناس‌ هستند، امازماني‌ كه‌ به‌ تو كمك‌ كند براي‌ رشد و تعالي‌، نه‌نزول‌...
    _ ترانه‌ يا ملودي‌، كدام‌ يك‌ را در اولويت‌ قرارمي‌دهيد؟
    افشار: اصول‌ كار اينست‌ كه‌ ابتدا ترانه‌ انتخاب‌شود، سپس‌ برروي‌ آن‌ ملودي‌ ساخته‌، و مرحله‌آخر تنظيم‌ آنها با صداي‌ خواننده‌ است‌. من‌ هم‌معمولا از اين‌ روش‌ پيروي‌ مي‌كنم‌.
    _ يعني‌ تاكنون‌ پيش‌ نيامده‌ كه‌ يك‌ ملودي‌آماده‌ به‌ قدري‌ شما را جذب‌ كند كه‌ برايش‌ به‌دنبال‌ ترانه‌ و كلام‌ باشيد؟
    افشار: يكي‌، دو مرتبه‌ اين‌ موضوع‌ برايم‌ پيش‌آمده‌، در اين‌ آلبوم‌ كه‌ مشغول‌ جمع‌آوري‌ هستم‌نيز ممكن‌ است‌ برخي‌ از ترانه‌ها را برحسب‌ همان‌ملودي‌ عوض‌ كنم‌.
    _چه‌ سالي‌ تشكيل‌ زندگي‌ مشترك‌ داديد؟
    افشار: سال‌ 74
    _ و ثمره‌ اين‌ زندگي‌ مشترك‌؟
    افشار: يك‌ پسر به‌ نام‌(فرنود) كه‌ اسفند ماه‌وارد چهار سالگي‌ شد.
    _ براي‌ آينده‌ چه‌ برنامه‌هايي‌ را در نظرداريد؟
    افشار: برنامه‌ كه‌ نه‌، ولي‌ نقشه‌هاي‌ زيادي‌ درنظر دارم‌.
    _ از انتقاد ناراحت‌ مي‌شويد؟
    افشار: نه‌، البته‌ اگر درست‌ و به‌ جا باشد هميشه‌در مقابل‌ حرف‌هاي‌ منطقي‌ سر تعظيم‌ فرودمي‌آورم‌، اما اگر غيرمنطقي‌ باشد، بحث‌ خواهم‌كرد تا جايي‌ كه‌ طرف‌ مقابل‌ را متوجه‌ اشتباهش‌كنم‌.
    _ خانواده‌ هم‌ انتقاد مي‌كنند؟
    افشار: بله‌، انتقاد اگر درست‌ باشد، سازنده‌خواهد بود.
    _ به‌ چه‌ سازي‌ علاقه‌ داريد؟
    افشار: پيانو و گيتار را خيلي‌ دوست‌ دارم‌.
    _ به‌ نواختن‌ آنها آشنا هستيد؟
    افشار: تا حدودي‌
    _ معمولا چه‌ ترانه‌اي‌ را زمزمه‌ مي‌كنيد؟
    افشار: خيلي‌ از كارها هست‌ كه‌ دوستشان‌ دارم‌و مدام‌ زير لب‌ زمزمه‌ مي‌كنم‌.
    _ از كدام‌ خواننده‌ها...؟
    افشار: هم‌ از ترانه‌هايي‌ كه‌ خودم‌ خواندم‌ و چه‌خواننده‌هاي‌ ديگر.
    _ بعد از توليد و انتشار كارهايتان‌; آنها را گوش‌مي‌كنيد؟
    افشار: تا مدتي‌ بله‌ بعد، از آثار ديگر خواننده‌هااستفاده‌ مي‌كنم‌ تا از آنها نكات‌ مثبتي‌ كسب‌ نمايم‌.
    _ ممنونم‌ از اين‌ كه‌ در گفتگو با(مجله‌ خانه‌سبز) شركت‌ كرديد.
    افشار: من‌ هم‌ از شما و تمام‌ همكارانتان‌ تشكرمي‌كنم‌، و اميدوارم‌ روز به‌ روز شاهد پيشرفت‌هرچه‌ بيشتر موسيقي‌ در كشور باشيم‌، همراه‌ باتقليد كمتر، به‌ عقيده‌ من‌ بازخواني‌ آثار قديمي‌بايد به‌ دور از تقليد صورت‌ گيرد و خواننده‌بازخوان‌، بايد در حد و اندازه‌ خواننده‌ قديمي‌باشد. تا اگر نمي‌تواند اثري‌ بهتر توليد كند،حداقل‌ اثر قبلي‌ را خراب‌ نكند.

 

 

              سینما و تلویزیون

شهاب حسيني: با شهاب حسيني خيلي مشکل دارم


    
    

     نام: شهاب حسيني
    
    تاريخ تولد: 1352
    
    مدرك تحصيلي: دانشجوي انصرافي روانشناسي دانشگاه تهران.
    
    ...............................................
    
    ابتدا با گويندگي در راديو آغاز كرد و سپس در تعدادي از برنامه هاي تلويزيون مجري بود.در مجموعه تلويزيوني « پس از باران » در عرصه بازيگري هم خود را آزمود و در نهايت در سال 1379 در فيلم رخساره به عنوان اولين فيلم سينمايي اش موفق ظاهر شد.مجموعه « پليس جوان » اوج هنرنمايي او در زمينه بازيگري است.شهاب حسيني در سينما هم خوب ظاهر شده: بازي موفق اما در حاشيه (واكنش پنجم) و بازي فوق العاده اش در فيلم « شمعي در باد » كه كانديد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش دوم از جشنواره بيست و دوم فيلم فجر هم شد. گفتگوي ما با او را بخوانيد .
    
    خانواده‌ سبز: مدتي‌ است‌ كه‌ شما را در كارهاي‌تلويزيوني‌ نديده‌ايم‌، از كارهاي‌ تازه‌ شما درتلويزيون‌ چه‌ خبر؟
    حسيني‌: فيلم‌ نود دقيقه‌اي‌ (كابوس‌)، به‌كارگرداني‌ (رضا بهشتي‌)، آخرين‌ كار تلويزيوني‌پخش‌ شده‌ است‌ كه‌ در آن‌ ايفاي‌ نقش‌ كردم‌ و درآن‌ با (محمد صادقي‌) و (فقيه‌ سلطاني‌) همبازي‌بودم‌ و اما كارهايي‌ كه‌ براي‌ اين‌ رسانه‌ انجام‌ دادم‌و منتظر پخش‌ آن‌ هستم‌، سريالي‌ است‌ از (احمدمرادپور) به‌ نام‌ (رقص‌ پرواز) براي‌ شبكه‌ اول‌سيما كه‌ هنوز پس‌ از گذشت‌ شش‌، هفت‌ ماه‌ ازآخرين‌ روز فيلمبرداري‌، يك‌ سكانس‌ ديگر باقي‌مانده‌... و جز سريال‌هاي‌ ويژه‌ محسوب‌ مي‌شود،كه‌ به‌ طريق‌ 35 ميلي‌متري‌ فيلمبرداري‌ شده‌است‌. در حال‌ حاضر هم‌ مشغول‌ ايفاي‌ نقش‌ دركاري‌ از (حسن‌ فتحي‌) هستم‌، با عنوان‌ (مدارصفر درجه‌) كه‌ باز از پروژه‌هاي‌ ويژه‌ بوده‌ و براي‌شبكه‌ اول‌ سيما در حال‌ تهيه‌ است‌ كه‌ حدوداهشت‌ ماه‌ از تصويربرداريش‌ مي‌گذرد و به‌خواست‌ خداوند شش‌ ماه‌ آينده‌ به‌ اتمام‌ خواهدرسيد .

    - و اما، سينما چطور؟
    حسيني‌: آخرين‌ كارهايي‌ كه‌ در ماه‌هاي‌گذشته‌ اكران‌ شده‌ بود، (رستگاري‌ در هشت‌ وبيست‌ دقيقه‌) به‌ كار گرداني‌ (سيروس‌ الوند) بود واين‌ روزها هم‌ (پيشنهاد 50 ميليوني‌) را برروي‌پرده‌ سينما دارم‌، همين‌ طور با (حسن‌ هدايت‌)يكي‌ از قصه‌هاي‌ صادق‌ هدايت‌ را به‌ نام‌ (گرداب‌)كار كردم‌ كه‌ در نوبت‌ اكران‌ است‌; آخرين‌ فيلم‌سينمايي‌ هم‌ كه‌ در آن‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ پرداختم‌،(قتل‌ آن‌لاين‌) نام‌ دارد كه‌ براي‌ دومين‌ بار افتخاربازي‌ در كنار جمشيد هاشم‌پور در اين‌ كار نصيبم‌شد .
    - تا قبل‌ از اينكه‌ در فيلم‌ گرداب‌ ايفاي‌ نقش‌كنيد با صادق‌ هدايت‌ چقدر آشنا بوديد؟
    حسيني‌: به‌هر حال‌ هدايت‌ را اكثر مردم‌مي‌شناسند، من‌ قلم‌ هدايت‌ و داستان‌هايش‌ را به‌شدت‌ دوست‌ دارم‌، روحيات‌ اين‌ شخصيت‌ وداستان‌ زندگي‌اش‌ برايم‌ هميشه‌ جالب‌ بوده‌ و درنقطه‌ روشني‌ از ذهنم‌ قرار دارد.
    - نقش‌هايي‌ كه‌ در اين‌ كارها ايفا كرده‌ايد به‌مانند كارهاي‌ گذشته‌ متفاوت‌ است‌؟
    حسيني‌: تا حدودي‌ سعي‌ كردم‌ تا در انتخاب‌نقش‌ها اين‌ را اعمال‌ كنم‌، اما در سريال‌ (رقص‌پرواز)، نقش‌ كوتاهي‌ را بر عهده‌ دارم‌ كه‌نمي‌توان‌ در خصوص‌ تفاوتش‌ بحث‌ كرد. همين‌طور فيلم‌ سينمايي‌ (پيشنهاد 50 ميليوني‌) باحضور خسرو شكيبايي‌ چنان‌ انگيزه‌اي‌ براي‌ من‌بوجود آورد كه‌ ديگر به‌ نقش‌ فكر نمي‌كردم‌، چون‌نمي‌خواستم‌ شانس‌ حضور در كنار ايشان‌ را ازدست‌ بدهم‌ و در كنار آن‌ هميشه‌ به‌ (صباغزاده‌)،(كارگردان‌ اين‌ كار) احترام‌ مي‌گذارم‌. در كل‌بازي‌ در اين‌ فيلم‌ سينمايي‌ برايم‌ بيشتر جنبه‌آموزشي‌ داشت‌. شخصيت‌ برمك‌، نمونه‌ يك‌ آدم‌گرفتار و بدهكار است‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ در سريال‌(تب‌ سرد) كار كرده‌ بودم‌، از اين‌رو برايم‌ تازگي‌نداشت‌. دو كار (گرداب‌) و (مدار صفر درجه‌) نيزفضاي‌ جديدي‌، يكي‌ تاريخي‌ و ديگري‌، قرارگرفتن‌ در يك‌ فضاي‌ قديمي‌ از به‌ وجود آورد و ازطرفي‌ گرداب‌ و قتل‌ آن‌لاين‌ براي‌ من‌ همان‌ عشق‌و فرصت‌ حضور در كنار بزرگان‌ بود كه‌ هيچگاه‌دوست‌ ندارم‌، از دست‌ برود. جا دارد يادي‌ كنم‌از دوست‌ خيلي‌ خوب‌ و همكار عزيز و گرانقدري‌كه‌ از دست‌ رفت‌. فيلمبردار خوب‌ پروژه‌ (قتل‌آن‌لاين‌) (كاظم‌ شهبازي‌) كه‌ اميدوارم‌ خداوندروحش‌ را در سايه‌ عنايات‌ خود، در بهترين‌ جاي‌ممكن‌ قرار دهد.
    - به‌ نظرتان‌ يك‌ بازيگر در سينماي‌ امروز ما،چطور مي‌تواند اسير تكرار نشود؟
    حسيني‌: بازيگر مثل‌ يك‌ ماهي‌ كه‌ نيازمند به‌ آب‌است‌، به‌ بازي‌ كردن‌ نياز دارد، بدترين‌ كار در حق‌يك‌ بازيگر اين‌ است‌ كه‌ او را از حضورش‌ درنقش‌هاي‌ مختلف‌ منع‌ كني‌، اما حضور متفاوت‌ درنقش‌هاي‌ مختلف‌ به‌ پارامترهاي‌ متعددي‌ بستگي‌دارد; از جمله‌ فيلم‌ نامه‌هايي‌ كه‌ متفاوت‌ نوشته‌مي‌شود، تفكر و ديدگاه‌ كارگردان‌، تهيه‌ كننده‌ ونويسنده‌; به‌طور مثال‌ اگر در سينماي‌ ما كمدي‌ ياسينماي‌ عاشقانه‌ جواب‌ دهد، تمام‌ كارگردان‌ها به‌ساخت‌ چنين‌ موضوعاتي‌ روي‌ مي‌آورند، ما به‌خاطر شرايطي‌ كه‌ به‌ آن‌ آگاه‌ هستيد، تفاوت‌ كارچنداني‌ نداريم‌، اگر بازيگري‌ بخواهد كه‌ تنهارل‌هاي‌ متفاوت‌ را ايفا نمايد، ممكن‌ است‌ نتواندحتي‌ سالي‌ يك‌ كار را انجام‌ دهد.
    - با اين‌ تفاسير، حضور مستمر را ترجيح‌مي‌دهيد يا انتخاب‌ نقش‌هاي‌ متفاوت‌؟
    حسيني‌: وقتي‌ كه‌ يك‌ بازيگر يا يك‌ هنرمند ازراه‌ هنرش‌، گذران‌ زندگي‌ مي‌كند، داراي‌ شرايطخاصي‌ است‌ كه‌ متفاوت‌ خواهد بود، با فردي‌ كه‌تفنني‌ و از روي‌ تفريح‌ و بدون‌ وابستگي‌ اقتصادي‌هنرش‌ را عرضه‌ مي‌كند. بازيگري‌ كه‌ بدون‌وابستگي‌ اقتصادي‌ به‌ اين‌ عرصه‌ مي‌آيد مي‌تواندحتي‌ يك‌ سال‌ براي‌ تحقيق‌ و ارزيابي‌ يك‌ نقش‌وقت‌ بگذارد و خودش‌ را تغيير دهد، اما وقتي‌كه‌اقتصاد زندگي‌ هنرمند با كارش‌ آميخته‌ مي‌شود،مقدار زيادي‌ حق‌ انتخاب‌ از بازيگر گرفته‌ شده‌ و به‌اين‌ ترتيب‌ حضورش‌ مستمر خواهد بود.
    به‌ نظر من‌ در اين‌ حضور مستمر هم‌ مي‌شودنوعي‌ تعادل‌ را ايجاد كرد كه‌ براي‌ مخاطب‌ داراي‌جذابيت‌ باشد. يكي‌ از دلايلي‌ كه‌ خدمت‌ شماعرض‌ كردم‌، كه‌ با مصاحبه‌ و عكس‌ روي‌ جلدمجلات‌ و نشريات‌ خيلي‌ موافق‌ نيستم‌، همين‌است‌. چون‌ مجبوريم‌ هميشه‌ كار كنيم‌ و در اين‌عرصه‌ حضور داشته‌ باشيم‌.

    مدت‌ سه‌، چهار سال‌ است‌ كه‌ خانواده‌ام‌ را به‌مسافرت‌ نبرده‌ام‌ و خودم‌ نيز به‌ مسافرت‌ نرفتم‌، امابراي‌ كار، چرا؟ چون‌ فراغتي‌ حاصل‌ نشده‌ است‌.به‌ همين‌ دليل‌ بايد يك‌ استراتژي‌ و خطمشي‌ رابراي‌ ادامه‌ حركت‌ انتخاب‌ كرد تا بتواند به‌ بازيگر وموارد حاشيه‌اي‌ كمك‌ كند، من‌ نيز با استفاده‌ ازيك‌ برنامه‌ريزي‌ درست‌ سعي‌ مي‌كنم‌، هميشه‌فاصله‌اي‌ را در بين‌ كارهايم‌ ايجاد كنم‌، مثلا پنج‌ماه‌ پيش‌ كه‌ تله‌ سينمايي‌ (كابوس‌) پخش‌ شد،كاري‌ از من‌ به‌ نمايش‌ در نيامده‌ تا امروز كه‌ فيلم‌سينمايي‌ (پيشنهاد50 ميليوني‌) اكران‌ شده‌ است‌.
    - پس‌ با اين‌ گفته‌ موافق‌ هستيد، (اگر هنرهنرمندي‌ از روي‌ نياز نباشد كامل‌تر خواهد بود).
    حسيني‌: قطعا همين‌ طور است‌. اگر هنرمندي‌از نظر اقتصادي‌ بتواند روي‌ پاي‌ خودش‌ بايستد ونيازمند نباشد، مي‌تواند آن‌ كاري‌ را كه‌ دوست‌دارد، انجام‌ دهد و براي‌ هنرش‌ وقت‌ بگذارد و درعين‌ حال‌ هنرش‌ كامل‌تر ارايه‌ مي‌شود.
    - شهاب‌ حسيني‌ تا چه‌ اندازه‌ قادر به‌ ايفاي‌نقش‌هاي‌ متفاوت‌ خواهد بود؟
    حسيني‌: اين‌ سئوال‌ را من‌ در جايگاه‌ شهاب‌حسيني‌ نبايد و نمي‌توانم‌ پاسخگو باشم‌، وقتي‌ به‌شما در موقعيت‌ يك‌ بازيگر پيشنهادي‌ مي‌شود، باخواندن‌ فيلم‌نامه‌ برداشت‌ خودمان‌ را از نقش‌مي‌كنيم‌، همين‌طور كارگردان‌ و خلق‌ كننده‌ اثريعني‌ نويسنده‌ نيز هر كدام‌ تصور خودشان‌ راخواهند داشت‌، به‌ هر حال‌ اين‌ برداشت‌ها يكي‌نخواهند بود، پس‌ بايد زمينه‌ و موقعيتي‌ را فراهم‌كرد، تا رل‌ به‌ بهترين‌ شكل‌ به‌ اجرا درآيد. بنابراين‌هماهنگي‌ بين‌ افراد يك‌ تيم‌ مي‌تواند آنها را به‌حصول‌ نتيجه‌ موفق‌ كند، به‌طور مثال‌ يك‌ بازيگرنمي‌تواند ادعا كند كه‌ بسيار تواناست‌ و مي‌تواندتمام‌ رل‌هاي‌ متفاوت‌ پيشنهادي‌ را بازي‌ كند،چون‌ كارگرداني‌ كه‌ اين‌ پيشنهاد رابه‌ او داده‌ بنابركارهاي‌ قبلي‌ او را برگزيده‌ و يكسري‌ ملاك‌برايش‌ دارد. گاه‌ ديده‌ شده‌ است‌ بازيگري‌ باتوجه‌ به‌ شرايط كليشه‌اي‌ را بسيار خوب‌ و باورپذيربازي‌ نمي‌كند و بر عكس‌ آن‌ نيز صادق‌ مي‌باشد.
    - اشاره‌ كرديد به‌ اثر همبازيان‌ در كار يكديگر،تاثير اين‌ موضوع‌ تا چه‌ اندازه‌ است‌؟
    حسيني‌: يك‌ تيم‌ بازيگر مثل‌ يك‌ تيم‌ ورزشي‌است‌ كه‌ در زمينه‌ مسابقه‌ بايد همكاري‌ لازم‌ داشته‌باشند، اين‌ پاس‌ كاري‌ها در راستاي‌ يك‌ هدف‌شخصي‌ صورت‌ مي‌گيرد و براي‌ بيننده‌ جذاب‌خواهد بود و در كنار تمام‌ اين‌ مسايل‌، عوامل‌ ديگرمثل‌ كارگردان‌، تدوين‌، طراح‌ صحنه‌ و لباس‌ و...هستند كه‌ مثل‌ مربي‌، سر مربي‌، سرپرست‌،تداركات‌، پزشك‌ ورزشي‌ و... براي‌ رسيدن‌ به‌هدف‌ كمك‌ مي‌كنند.
    - براي‌ انتخاب‌ نقش‌، كارگردان‌ را در اولويت‌قرار مي‌دهيد، يا تيم‌ بازيگران‌ را؟
    حسيني‌: هميشه‌ براي‌ انتخاب‌ يك‌ نقش‌،مجموعه‌ شرايط را مد نظر مي‌گيرم‌، ممكن‌ است‌در يك‌ كار، كارگردان‌ خيلي‌ خوب‌ باشد، ولي‌بازيگرانش‌ از جنس‌ هم‌ نباشند، يعني‌ سبك‌بازيشان‌ به‌ يكديگر نيايد; البته‌ بازيگران‌ همه‌خوبند و كارشان‌ را به‌ خوبي‌ بلد هستند، اما جنس‌و فلز آنها ممكن‌ است‌ فرق‌ كند، بنابراين‌ اگر دو نفراز جنس‌ و فلز مختلف‌ در كنار هم‌ قرار بگيرند، مثل‌دو قطب‌ هم‌ نام‌ آهن‌ربا عمل‌ خواهند كرد وهمديگر را دفع‌ مي‌كنند، پس‌ نتيجه‌اي‌ خوب‌نخواهد داد، مگر آنكه‌ فيلم‌ نامه‌ به‌قدري‌ قدرتمندباشد كه‌ همه‌ عوامل‌ به‌ يك‌ نقطه‌ مشترك‌ برسند.
    براي‌ من‌ فيلم‌نامه‌ در الويت‌ قرار دارد ومهم‌ترين‌ شاخصه‌ فيلم‌ است‌، بعد كارگردان‌ كار ودر وهله‌ سوم‌ تيمي‌ كه‌ دور هم‌ جمع‌ خواهند شد،تا اين‌ قصه‌ را نمايش‌ دهند و بقيه‌ عوامل‌ مثل‌گريمور، صدابردار، فيلمبردار و صدابردار كه‌براي‌ من‌ بازيگر خيلي‌ مهم‌ است‌ كه‌ با يك‌ تيم‌ قوي‌كار كند.
    - سينما يا تلويزيون‌، كداميك‌ را انتخاب‌مي‌كنيد؟
    حسيني‌: هر دو، اصلا به‌ طور مطلق‌ من‌ رسانه‌ راانتخاب‌ مي‌كنم‌. حالا تئاتر، سينما يا تلويزيون‌...متاسفانه‌ به‌ جز در زمان‌ دانشجويي‌ فرصتي‌ پيش‌نيامده‌ تا در تئاتر ايفاي‌ نقش‌ كنم‌.
    به‌هر حال‌ ما روايت‌ كننده‌ داستان‌ هستيم‌، كه‌براي‌ مخاطب‌ پيام‌ خاصي‌ را نقل‌ مي‌كنيم‌ كه‌هدفي‌ به‌ دنبال‌ دارد، ما بازيگران‌ كسي‌ هستيم‌؟آدم‌هاي‌ قصه‌ و نمايش‌... مثلا يك‌ زمان‌ خبر ازشهاب‌ حسيني‌ مي‌گيرند كه‌ چه‌ فيلمي‌ را بازي‌مي‌كند، اما واقعا اين‌ اهميت‌ ندارد كه‌ شهاب‌حسيني‌ كي‌ هست‌ و چه‌ رلي‌ را بازي‌ كرده‌؟ مهم‌اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ يك‌ فيلم‌ را مي‌بينم‌ آيا آن‌ راباور مي‌كنم‌؟ آيا نتيجه‌اي‌ كه‌ بايد بگيرم‌، رامي‌گيرم‌. ما (بازيگران‌) كارگردان‌ فرهنگ‌ سازي‌هستيم‌، همان‌ گونه‌ كه‌ جامعه‌ به‌ خيلي‌ از آدم‌ها درصنف‌هاي‌ مختلف‌ احتياج‌ دارد. اين‌ عرصه‌، عرصه‌خود نمايي‌ نيست‌، عرصه‌ منم‌ منم‌ كردن‌ها نيست‌.
    همان‌طور كه‌ گفتم‌ روايت‌ كننده‌ هستيم‌، تا به‌مخاطب‌ بگوييم‌ دوستان‌ اين‌طور هم‌ مي‌شودانديشيد، شهاب‌ كيانفري‌ كه‌ بچه‌ات‌ را به‌وسيله‌ يكي‌از دوستات‌ مي‌دزدي‌ تا از پدر خانومت‌ پول‌بگيري‌€ كساني‌ كه‌ قصد سوءاستفاده‌هايي‌ از اين‌نوع‌ هستيد، مواظب‌ باشيد كه‌ اشتباه‌ كوچك‌ به‌قيمت‌ زندگيت‌ تمام‌ مي‌شود، اهداف‌ ما در ارايه‌اين‌ نقش‌ها تلنگر به‌ آدمي‌ و بيان‌ اين‌ نكات‌ است‌.حالا اينكه‌ شهاب‌ يا فلان‌ بازيگر توانا بود يا نه‌...اين‌ها مسايل‌ حاشيه‌اي‌ است‌، من‌ سريال‌ (او يك‌فرشته‌ بود) كار (عليرضا افخمي‌) را تحسين‌مي‌كنم‌، كاري‌ به‌ درخشش‌ و چگونگي‌ بازي‌،بازيگرانش‌ ندارم‌، بله‌ همه‌ خوب‌ بودند تاموضوعي‌ به‌ اين‌ مهمي‌ به‌ ما گفته‌ شود، حالا جدابازي‌ خيلي‌ خوب‌ حسن‌ جوهرچي‌، خانم‌ افشاري‌و... ولي‌ مهم‌تر از بازي‌ اين‌ عزيزان‌ رساندن‌ اين‌مفهوم‌ بود كه‌ اي‌ انسان‌، شيطان‌ در يك‌ قدمي‌توست‌.
    - نقطه‌ عطف‌ كارتان‌، چه‌ كاري‌ است‌؟

    حسيني‌: جواب‌ اين‌ سوال‌ را به‌ عهده‌ مخاطب‌مي‌گذارم‌...
    -منظور اين‌ است‌ با ايفاي‌ كدام‌ نقش‌ به‌ماندن‌ در اين‌ عرصه‌ و ادامه‌ راه‌ دلگرم‌ شديد؟
    حسيني‌: من‌ هيچگاه‌، كاري‌ را بدون‌ بررسي‌ وبي‌دليل‌ انجام‌ نمي‌دهم‌، به‌ همين‌ دليل‌ احساس‌مي‌كنم‌ تمام‌ كارهايي‌ كه‌ تا امروز انجام‌ دادم‌،برايم‌ نقطه‌ عطفي‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد، مثلا زماني‌كه‌در سريال‌ (خانواده‌ محبوب‌) ايفاي‌ نقش‌ كردم‌،براي‌ گروه‌ كودك‌ و نوجوان‌ شبكه‌ 2 به‌ دليل‌ اينكه‌اولين‌ قدم‌ من‌ براي‌ تغيير مسير از اجرا به‌ بازيگري‌بود، يك‌ نقطه‌ عطف‌ است‌. همين‌طور سريال‌(پس‌ از باران‌) و حضور در كنار يك‌ تيم‌ قوي‌ وآدم‌هاي‌ بزرگ‌ با وجود ايفاي‌ يك‌ رل‌ كوتاه‌ وحضور در دو اپيزود از سريال‌ (همسفر) به‌ عنوان‌اولين‌ حضور در نقش‌ اصلي‌ و نيز رخساره‌ به‌ عنوان‌اولين‌ كار سينمايي‌; (پليس‌ جوان‌) به‌ عنوان‌سريال‌ سنگين‌ و مسئوليت‌ بزرگ‌ در بازيگري‌ كه‌ به‌عهده‌ من‌ گذاشته‌ شده‌، تب‌ سرد و... تمام‌كارهايي‌ كه‌ تا امروز انجام‌ دادم‌ برايم‌ نقطه‌ عطفي‌محسوب‌ مي‌شود، تا براي‌ ادامه‌ مسير دلگرم‌ترشوم‌.
    -تا امروز از حضور در نقش‌هاي‌ مختلف‌ چه‌درسي‌ گرفته‌ايد؟
    حسيني‌: من‌ معتقدم‌، وجود يك‌ آدم‌ همانندكلم‌ پيچ‌ است‌ كه‌ هر چه‌ لايه‌ برداريد، باز هم‌ يك‌لايه‌ ديگر وجود دارد، آنقدر بايد اين‌ كار را انجام‌دهي‌ تا در نهايت‌ به‌ يك‌ نقطه‌ برسي‌... نقش‌هاي‌مختلف‌ هم‌ بخشي‌ از شخصيت‌هاي‌ وجودي‌ماست‌، چون‌ در انسان‌ حدفاصل‌ بين‌ نقطه‌ تعالي‌ ونقطه‌ و قعر وسيع‌ است‌، كه‌ اشرف‌ مخلوقات‌ نام‌گرفت‌. وقتي‌ من‌ بازيگر نقش‌هاي‌ مختلفي‌ را بازي‌مي‌كنم‌، مي‌دانم‌ هر كدام‌ از اين‌ شخصيت‌هاوجهي‌ از تفكرات‌ خود من‌ است‌، زمان‌هايي‌ كه‌در زندگي‌ آدم‌ بدي‌ مي‌شوم‌ و كنترل‌ خود را ازدست‌ مي‌دهم‌، همان‌ نقش‌ بد هستم‌، همان‌ آدم‌منفي‌ قصه‌ و زمان‌هايي‌ كه‌ عشق‌ مي‌ورزم‌ و دوست‌مي‌دارم‌، آدم‌ مثبت‌ فيلم‌ هستم‌.
    - آيا باز هم‌ شهاب‌ حسيني‌ را به‌ عنوان‌ مجري‌خواهيم‌ ديد؟
    حسيني‌: اگر يك‌ برنامه‌ خوب‌ كه‌ برايم‌ جذابيت‌داشته‌ باشد با فضاي‌ جديد و متفاوت‌، قبول‌خواهم‌ كرد.
    - كار اجرا، در بازيگري‌ چقدر مي‌تواند موثرباشد و اينكه‌ هر بازيگر خوب‌ حداقل‌ بايد يكي‌، دوكار اجرا داشته‌ باشد، را قبول‌ داريد؟
    حسيني‌: به‌ عقيده‌ من‌ براي‌ اين‌ موضوع‌ الزامي‌وجود ندارد، ولي‌ در عين‌ حال‌ اگر بازيگري‌مي‌تواند كار اجرا انجام‌ دهد، چرا نكند; هدف‌اصلي‌ ما در ارتباط با مخاطب‌ است‌، حالا چه‌فرقي‌ مي‌كند از چه‌ طريقي‌ برقرار شود، خيلي‌ ازبازيگران‌ بزرگ‌ در هاليوود به‌جاي‌ شخصيت‌هاي‌كارتوني‌ صحبت‌ مي‌كنند، مگر آنها دوبلور ندارند،چرا؟... اما براي‌ كسب‌ تجربه‌ و اضافه‌ كردن‌ به‌داشته‌هاي‌ قبلي‌ اين‌ كار را انجام‌ مي‌دهند، ولي‌بودند بازيگران‌ بزرگ‌ و خوبي‌ كه‌ كار اجرا هم‌نداشتند.
    - اگر اجازه‌ دهيد، موضوع‌ گفتگو را تغييردهيم‌، موسيقي‌، چرا خوانندگي‌ و چرا؟
    حسيني‌: در حقيقت‌ من‌ علاقه‌مند و شنونده‌پروپا قرصي‌ براي‌ موسيقي‌ هستم‌ و اين‌ موضوع‌بخش‌ عمده‌اي‌ از زندگي‌ من‌ را تشكيل‌ مي‌دهد،ولي‌ متاسفانه‌ به‌ خاطر مشغله‌ زياد و تعهداتي‌ كه‌داشتم‌، فرصتي‌ پيدا نكردم‌ تا در اين‌ عرصه‌ به‌كسب‌ آموزش‌ بپردازم‌ و سازي‌ ياد بگيرم‌، ولي‌هيچگاه‌ از شنيدنش‌ غافل‌ نبودم‌; هميشه‌ در منزل‌،بدون‌ هيچ‌ آموزشي‌ پشت‌ كيبورد مي‌نشستم‌ و به‌قول‌ معروف‌ هنر نمايي‌ مي‌كردم‌. يك‌ روز كه‌ براي‌ديدار به‌ منزل‌ پدري‌ رفتم‌، مهدي‌ (برادرم‌) كه‌خوب‌ در موسيقي‌ خيلي‌ سرتر از من‌ بود، تعدادي‌از اشعار پدر را برداشته‌ و ملودي‌ برايش‌ ساخته‌بود، اين‌ آثار را كه‌ ديدم‌ چون‌ با سليقه‌ شنيداري‌من‌ جور بود، بسيار پسنديدم‌ و مهدي‌ را تشويق‌كردم‌ تا اين‌ كار را خيلي‌ جدي‌ دنبال‌ كند; مهدي‌گفت‌: حالا به‌ صورت‌ موقت‌ تو اين‌ آهنگ‌ها واشعار را بخوان‌ تا در يك‌ استوديو خانگي‌ و بدون‌امكانات‌ آنها را ضبط كنم‌. در كنار اشعار پدر ازاشعار (علي‌ حيدري‌) هم‌ استفاده‌ كرديم‌، تا ماكت‌آماده‌ شد، الان‌ با گذشت‌ سه‌ سال‌ از اين‌ ماجراهنوز نمي‌دانم‌ چطور اين‌ آلبوم‌ جمع‌آوري‌ شد،اما خوانندگي‌... مطمئن‌ باشيد اگه‌ توانايي‌ نواختن‌سازي‌ داشتم‌، هرگز نمي‌خواندم‌، فقط دوست‌داشتم‌ در اين‌ عرصه‌ فعاليتي‌ انجام‌ داده‌ باشم‌.
    حالا چرا رايا؟... براي‌ اينكه‌ معني‌ خيلي‌ زيبايي‌دارد يعني‌: (كسي‌ كه‌ خداوند به‌ او توجه‌ دارد). وشهاب‌ حسيني‌ بنده‌ رو سياه‌ خداست‌، كه‌ هميشه‌احساس‌ مي‌كند خداوند هميشه‌ به‌ او لطف‌ داشته‌و مواظب‌ حركات‌ و رفتار اوست‌ و طي‌ كردن‌ اين‌راه‌ را فقط و فقط كمك‌ و پشتيباني‌ او مي‌داند.
    - از نتيجه‌ كار راضي‌ هستيد؟

    حسيني‌: نه‌ خيلي‌ زياد، ولي‌ در عين‌ حال‌ تمام‌تلاش‌ خود را كرديم‌ تا كار قابل‌ قبول‌ و آبرومندانه‌را ارايه‌ دهيم‌، يعني‌ هركسي‌ كه‌ اين‌ كار را شنيداحساس‌ كند كه‌ تفكر و تلاش‌ پشت‌ اين‌ جريان‌قرداد دارد، از نظر خودم‌ كسي‌ كه‌ در آلبوم‌(رايا)مي‌خواند، شهاب‌ حسيني‌ بازيگر نيست‌، اصلانمي‌گويم‌ اگر كسي‌ مي‌آيد، فيلم‌ و بازي‌ مرامي‌بيند حتما بايد (رايا) را هم‌ گوش‌ كند،مي‌خواستم‌ كاري‌ جدا از بازيگري‌ داشته‌ باشم‌.
    - چطور با گروه‌ موسيقي‌ (هفت‌) همكاري‌كرديد؟
    حسيني‌: اين‌ گروه‌ تشكيل‌ شده‌ از جوان‌هايي‌كه‌ پر تلاش‌ هستند و براي‌ كارشان‌ از طرف‌هيچ‌كس‌ سفارش‌ نشدند و تمام‌ كارها را خودشان‌انجام‌ دادند و بيشتر از اينكه‌ من‌ روي‌ كار اين‌ گروه‌متمركز شوم‌، برروي‌ شخصيت‌ بالا و اخلاق‌خوب‌شان‌ متمركزم‌، كساني‌ كه‌ علي‌رغم‌ لغزش‌،طوفان‌ و سيل‌هايي‌ كه‌ در زندگي‌ هر فرد جريان‌پيدا مي‌كند، سعي‌ كردند تا راه‌ درستي‌ در پيش‌بگيرند تا خود و شخصيت‌شان‌ را حفظ كنند. درعين‌ حال‌ تلاش‌ اين‌ بچه‌ها من‌ را به‌ ياد خودم‌مي‌انداخت‌ بدون‌ اينكه‌ آشنايي‌ در عرصه‌ هنرداشته‌ باشم‌، چطور وارد اين‌ حرفه‌ شدم‌. به‌ هرحال‌ من‌ در گروه‌ هفت‌ انجام‌ وظيفه‌ كردم‌، چون‌براي‌ تلاشي‌ كه‌ مي‌كنند احترام‌ زيادي‌ قايل‌ هستم‌و مهم‌تر اينكه‌ دوست‌ داشتم‌ به‌ عنوان‌ يادگار دراين‌ اثر امضايي‌ از خودم‌ به‌ جا بگذارم‌ كه‌شعرهاي‌ زيبايي‌ علي‌ حيدري‌ (ماهان‌) اين‌ امكان‌را فراهم‌ كرد تا چند دكلمه‌ را انجام‌ دهم‌ .
    تاين‌ همكاري‌ به‌ خاطر حضور برادرتان‌مهدي‌ در گروه‌ هفت‌ بود؟
    حسيني‌: طبعا بي‌تاثير نبود، ولي‌ نه‌ صد در صدبه‌ خاطر او، برادرم‌ كه‌ در زندگي‌ چه‌ كار موسيقي‌انجام‌ دهد يا نه‌، براي‌ من‌ جايگاه‌ خاص‌ خودش‌را داراست‌. تمام‌ بچه‌هاي‌ گروه‌ برايم‌ مثل‌ مهدي‌هستند.
    - آيا همكاري‌ با اين‌ گروه‌ در آينده‌ ادامه‌خواهد داشت‌؟
    حسيني‌: توكل‌ بر خدا، حالا كه‌ با تمام‌ سختي‌هااولين‌ كار وارد بازار شده‌، قطعا گروه‌ به‌ حركت‌ روبه‌ رشد خود را ادامه‌ مي‌دهد، البته‌ اين‌ كار مثل‌هر كار اولي‌ داراي‌ نقص‌هايي‌ است‌، ولي‌ انگيزه‌بالاي‌ آنها مي‌تواند به‌ تعالي‌، پويايي‌ و تكامل‌برساندشان‌، در اين‌ تكامل‌ اگر بتوانم‌ سهم‌ كوچكي‌ايفا كنم‌، خوشحال‌ مي‌شوم‌.
    - گفته‌ بوديد شايد در آينده‌اي‌ نزديك‌ يك‌گروه‌ موسيقي‌ مستقل‌ تشكيل‌ دهيد؟
    حسيني‌: به‌ طور مستقل‌ نه‌، ابتدا تصميم‌ چنين‌كاري‌ را داشتم‌، چون‌ تمام‌ افراد كه‌ در (رايا)برايم‌ زحمت‌ كشيدند، از نوازندگان‌ حرفه‌اي‌ وتوانمندي‌ هستند، اما خوب‌ فعاليت‌هاي‌ ديگري‌هم‌ انجام‌ مي‌دهند و تشكيل‌ گروه‌ ممكن‌ بود، درمسئوليت‌هاي‌ ديگرشان‌ خلا ايجاد كند، امادوست‌ دارم‌ خودم‌ كار موسيقي‌ را مستقل‌ و براي‌دل‌ خودم‌ به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ دنبال‌ كنم‌.
    - پس‌ موسيقي‌ و فعاليت‌ در اين‌ عرصه‌ رادنبال‌ مي‌كنيد؟
    حسيني‌: مشخص‌ نيست‌، اما اگر چنين‌ تصميمي‌بگيرم‌، بايد با اسلوب‌ و اصول‌ كافي‌ ادامه‌ دهم‌،يعني‌ با دنياي‌ نت‌ها خيلي‌ بيشتر و دقيق‌تر آشناشوم‌ و تحت‌ نظر يك‌ استاد خوب‌ آواز و سولفژ رابياموزم‌، يعني‌ اگر قرار است‌ بخوانم‌ با شناخت‌ وآگاهي‌ كامل‌، من‌ معتقدم‌ بار اول‌ ما كنكور داديم‌ ويك‌ خودآزمايي‌ بود، حالا بايد به‌ دنبال‌ تعليم‌برويم‌.
    - تاچه‌ اندازه‌ انتقادپذير هستيد؟
    حسيني‌: با اينكه‌ شنيدن‌ انتقاد برايم‌ سخت‌است‌، دوست‌ دارم‌ بشنوم‌ و اگر وارد بود اعمال‌كنم‌.
    - بهترين‌ انتقادي‌ كه‌ از شما شده‌ چيست‌؟
    حسيني‌: اينكه‌ غلو شده‌ بازي‌ مي‌كنم‌.
    - وارد بود؟
    حسيني‌: يك‌ جاهايي‌ وقتي‌ بازبيني‌ كردم‌ بله‌،به‌ قدري‌ تحت‌ تاثير شرايط و فضاي‌ حاكم‌ قرارگرفته‌ بودم‌، كه‌ يك‌ لحظه‌ متوجه‌ نشدم‌، اما تاحدي‌ غلو با شخصيت‌ مرتبط بود.
    - و بهترين‌ منتقد كه‌ بود؟
    حسيني‌: نزديكانم‌، چون‌ صد در صد مطمئنم‌پيشرفت‌ و ترقي‌ من‌ دغدغه‌شان‌ است‌، يعني‌ قصدطعنه‌ زدن‌ را ندارند و اگر مي‌گويند كارت‌ خوب‌نبود، نمي‌خواهند مرا اذيت‌ كنند و به‌ قول‌ معروف‌انرژي‌ منفي‌ دهند.
    - تا به‌ حال‌ شده‌ از ابراز احساسات‌طرفداران‌تان‌ ناراحت‌ شويد؟
    حسسيني‌: بستگي‌ به‌ نوع‌ ابراز احساسات‌ هم‌دارد، برخي‌ از رفتارها را نمي‌توان‌ ابرازاحساسات‌ به‌ حساب‌ آورد، ولي‌ خودشان‌ اين‌طورفكر مي‌كنند، به‌ طور مثال‌ من‌ مزاحمت‌ تلفني‌وحشتناكي‌ دارم‌، كه‌ ممكن‌ است‌ از نظر آنها نوعي‌ابراز احساسات‌ باشد. انسان‌ وقتي‌ محبت‌ رااحترام‌ مي‌بيند، انرژي‌ مثبتي‌ دريافت‌ مي‌كند كه‌در مقابل‌ مي‌تواند آن‌ محبت‌ را پاسخگو باشد، امابرخي‌ از محبت‌ها و ابراز احساسات‌ ظاهري‌ است‌و در باطن‌ چيزي‌ ديگر... عده‌اي‌ مي‌گويند مال‌مردم‌ است‌ و هر كاري‌ دلشان‌ مي‌خواند مي‌كنند،هنرمند تا براي‌ خودش‌ نباشد و خودش‌ را نفهمدكه‌ نمي‌تواند براي‌ مردم‌ كاركرده‌ و به‌ عشق‌ آنهاپاسخ‌ بگويد.
    - عشق‌ را چطور معنا مي‌كنيد؟
    حسيني‌: حياتي‌ترين‌ موضوع‌ زندگي‌، جوهرتشكيل‌ دهنده‌ زندگي‌، جوهره‌ هستي‌ است‌.
     اين‌ كلمات‌ را چطور معنا مي‌كنيد؟
    - اكسيژن‌
    حسيني‌: يك‌ شروع‌ خاطره‌انگيز و فراموش‌نشدني‌.
    - شهاب‌ حسيني‌
    حسيني‌: با اين‌ آدم‌ خيلي‌ مشكل‌ دارم‌، اساسابزرگ‌ترين‌ دغدغه‌ شناختن‌ شخصيت‌ كلم‌ پيچ‌خودم‌ است‌.
    - مادر
     حسيني‌: كسي‌ كه‌ شبيه‌ترين‌ عشق‌ را به‌خداوند دارد.
     شهرت‌ و محبوبيت‌
    حسيني‌: شهرت‌ در چشم‌ آدم‌هاست‌ ومحبوبيت‌ در مقابل‌ دل‌ آنها...
 

 

بیوگرافی یک خواننده ی عرب

 ELISSA

الیسا

نام کامل:اليسا خوری

شهرت:اليسا

محل تولد :دير ال احمد/لبنان

تاريخ تولد:  october 27th 1972

ايميل آدرس:info@elissakhoury.com

وب سايت رسمی: www.elissalb.com

شماره تلفن منشی:--------------

شايد اليسا از نوادر خوانندگانی باشد که واقعا صدايی جادويی دارد که هر شنونده رو مجذوب خود ميکند.اليسا کار خوانندگی خود رو به طور رسمی از سال ۱۹۹۹ شروع کرد.که در مدت اين سالها توانست رو دست  ساير خوانندگان ديگر عرب بزند!اين در حالی هست که نام الیسا در صدر ۵ تا از بهترين خوانندگان زن ميدرخشد!

حاصل کار خوانندگی اليسا از سال ۱۹۹۹  تا حال ۴ تا آلبوم هست که واقعا يکی از يکی زيباترند!آلبومهای اليسا به ترتيب:

۱۹۹۹ بدی دوب

۲۰۰۰ وآخرتا معک

۲۰۰۲ عايشالک

۲۰۰۴ اهلی دنيا

اليسا در بعضی از آلبومها با خوانندگان ديگری هم همکاری داشتن!با راغب علامه در موزيک واقعا زيبای  بتغيب بتروح . با خواننده معروف دنيا کريس دی برگ در موزيک lebanese night  يا ليالی لبنانی .

موزيک ويديوهای اليسا به اين ترتيب هست:

بدی دوب ۱۹۹۹

وآخرتا معک ۲۰۰۰

بتغيب بتروح ۲۰۰۰ با راغب علامه

ليالی لبنانی ۲۰۰۱ با کريس دی برگ

عايشالک ۲۰۰۲

اجمل احساس ۲۰۰۳

کل يوم فی عمری ۲۰۰۴

ارجع للشوق ۲۰۰۵

حبک وجع ۲۰۰۵

البته اليسا تبليغ های زيادی برای کمپانی پپسی هم کردند که خود آنها هم تقريبا  ويديو هست!که خيلی هم قشنگ هستند!

به گفته اليسا شانس اليسا برای معروفيتش در موزيک بتغيب بتروح بوده اما خود اليسا موزيک بدی دوب رو از همه موزيکاش بيشتر دوست داره!

اليسا توانست در مسابقه world music award 2005 که در امريکا بر گزار شد جايزه پر فروش ترين آلبوم سال ۲۰۰۴ در خاور ميانه را بدست آورد!

 

 

 دانلود

آهنگ جدید لیدا به نام قلب دفتر رو آماده کردم با دو کیفیت

دانلود قلب دفتر       128kb  Mp3

دانلود قلب دفتر       64kb Wma

آلبوم جدید     " پرویز - دلدار "

 

 نیما رسولی به نام پسرای آبی

Aabieteh

Yaad e Leili

Havaaye Geryeh Ya Havaye

Pesaraaye Aabi

Vasvaseye Saraab

Aabi Tar Az Aasemoon

Shokaraan

 

 موزیک ویدیو:

Karo band-Dele divooneh

دانلود ويديو  (به درخواست شیرین خانم)

 

شهرام سپهره--آبرو ریزی

دانلود موزیک ویدپو

 

 

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:25  توسط رضا  |