به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین
سلام
نظر يادتون نره!!!!!! 
اینم یه آپدیت چُست و چابک
توجه!! توجه!!
گروه هله له در یاهو آماده کار شد لطفا با کلیک بر روی لینک زیر عضو شوید(مزایای گروه در زیر لینک نوشته شده)
گروه هله له در یاهو
مزایا:
درخواست آهنگ و فرستادن آهنگ درخواستی
بحث و گفت گو در مورد سینما٫خواننده ها و...
دانلود
اطلاع سریع از بروز رسانی وبلاگ
و.....


دی جی مریم و زندگی دوباره
حدود دو هفته پيش قرار گذاشتم که برم مريم دی جی رو از نزديک ببينم و سوالاتی رو که شما از طريق سايت بی بی سی برنامه صدای شما ازش پرسيده بودين رو جوابگيری کنم! ( کلمه من درآوردی).
اين اتفاق افتاد و من برای اولين بار مريم دی جی رو از نزديک ديدم. چند ساعتی با هم حرف زديم و فيلم مستند گرفتيم ( بعدا روی سايت می تونين ببينين ).
مريم دی جی دختر نوجون و شاديه ، البته وقتی ديدمش خيلی سرو حال نبود و اتفاقات چند ماه گذشته و مهاجرت دمقش کرده بود. يک لنز سبز گذاشته بود و با کلاه لبه دار و موهای دم خرگوشی يکی ، دو تا از آهنگهای جديدش رو اجرا کرد.
اونجا فهميدم که عجب صدائی داره و سالها تعليم ديده و واقعا ًهر وقت اراده کنه می تونه بزنه زير آواز و به بهترين وجهی يک ترانه رو بخونه ( آخه ترانه شد خزان رو ساعت ۹ صبح برام خوند، که تو پادکاست این هفته می تونين بشنوين).
و اینجا بخونید:
بهزاد: خوبی دی جی مريم؟
دی جی مریم: قربونت برم.
توی هفته گذشته کلی سوال از طرف بچه ها و طرفدارهات به دست ما رسيده. پدرام از دبی پرسيده "الان در کدام کشور هستيد؟" ميتونی اين رو به ما بگی.
من خارج از ايران هستم ...!
پرسيدن که بعد از تصميم خارج شدنت از ايران، ميخوای کجا بری؟
فعلاً مشخص نيست. اما به احتمالی ميرم آمريکا، لوس آنجلس. چون اونجا ايرانی های بيشتری هستن و می تونم کار موسيقيم رو ادامه بدم.
آرمين از مشهد پرسيده " ميخواستم بدونم شايعات مبنی بر دستگيری و زندانی شدن شما درست بوده يا نه؟" اصلاً برامون بگو شايعات چی بوده؟
شايعه بود که ناخن دی جی مريم رو کشيدن و زبونشو بريدن! ولی نه، تمامی اينها شايعه بوده و صحت نداره. زندانی و دستگير هم نشدم. تنها بازجويی شدم.
مثل اينکه يک مدتی هم توی خونه غير مستقيم حبس بودی، درسته؟
بله. اصلاً نمی تونستم بيرون برم و هيچ فعاليتی بکنم. به خاطر همين همش توی خونه بودم. فشارهای عصبی باعث شده بود که گوشه گير بشم.
اميد از لندن پرسيده "آيا هنوزهم بر اين باور هستی که تنها برای خانوم ها ميخوانی؟"
نه. چون وقتی توی ايران بودم شرايط به اين صورت بود که می تونستم فقط برای خانم ها کنسرت بزارم. ولی اينجا فرقی نداره و شرايطش فرق ميکنه.
از هلسينکی، سهراب پرسيده "آيا هم اکنون شما آلبومی را در دست تهيه داريد؟"
بله. يک آلبوم جديد به سبک تکنو دارم که با خودم آوردم.
پس آهنگ های "مترسک" و "دزد دريايی" هم جزو اين آلبومه، درسته؟
بله. اما اون موقع که اين آهنگ ها رو از بی بی سی پخش کردين هنوز ميکس نهايی نشده بود. اين هست که اين آهنگ ها توی آلبوم جديد يک مقداری فرق داره.
دوست دارم خودت رو معرفی کنی، همون جوری که هميشه خودت رو معرفی می کنی ...
من محشر، فرزند زمين، پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش، خواهرم آب که معروف شدم به دی جی مريم!
خوب بهروز از مونترال حرص ميخوره و ميپرسه "لطفاً بفرمايد منظور شما از اينکه ميگيد من دختر زمين هستم پدرم خورشيد مادرم باد ...چيست؟"
پدر من يک فرهنگخانه توی ايران داره و کارهای فرهنگی ميکنه. پردم به مدت نه سال روی يک پروژه مطالعاتی درباره ايران و فرهنگ ايرانی کار کرد و درباره همين موضوع، کتابی با عنوان "پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش، خواهرم آب" نوشته. من هم از کوچکی به اين جمله علاقه داشتم و خودم رو اينجوری معرفی می کنم.
تو خودت اين چيزهای فلسفی رو باور داری؟
پدرم هر چيزی بگه من قبول دارم!
به به، اين که شد مرد سالاری!!!
نه! چون پدرم رو خيلی دوست دارم و حرفهايی که ميزنه برام خيلی اهميت داره!
يعنی اگر بگه ديگه تلفن استفاده نکن، ديگه استفاده نميکنی؟
نه ديگه! اين رو استفاده می کنم! ( با خنده )
راستی جريان تيپ "مو محشری" چيه؟ چون الان می بينم که موهات رو دم خرگوشی بستی و کلی هم روبان رنگی زدی به دو طرف موهات.
من توی کنسرت هام به خاطر ريتم موزيک هام که جوون پسنده، يک تيپ نوجوانی می زدم که به مو محشری معروف شد. بعد آخر کنسرت هام، اين روبان ها رو به عنوان يادگاری پرت می کردم به طرف جمعيت.
آيا قراره خارج از ايران کنسرت بدی؟
بله. خيلی دوست دارم کنسرت اجرا کنم.
حالا صميم از تهران پرسيده "با چه لباسی روی صحنه خوهی آمد؟ حجاب يا لباس ..."
فکر کنم با حجاب ... البته همه چی بستگی به شرايط داره.
پرسيدن که چه سبک موسيقی رو دوست داری؟
من تکنو و ترنس رو خيلی دوست دارم.
و اينکه آيا تحصيلات در زمينه موسيقی داری؟
من و برادرم دو قلو هستيم. وقتی کوچک بوديم خيلی با هم جنگ و دعوا می کرديم و من هم خيلی جيغ می زدم! به قول بابام جيغ های بنفش. بابام می گفت مگه ميشه جيغ يک نفر انقدر بلند باشه! به خاطر همين من رو فرستاد کلاس های موسيقی و آواز. سازهای مختلفی رو ياد گرفتم و کلاس آواز رفتم. حتی اپرا ياد گرفتم و اون رو علمی دنبال کردم.
مثل اينکه بابا خيلی هم در اينباره سختگيری ميکرده؟
درسته. خيلی سخت می گرفت. وقتی از سر کار به خونه می اومد، حالم رو نمی پرسيد، در عوض می پرسيد امروز چند ساعت تمرين کردی؟! اگر يک روز تمرين نمی کردم باهام حرف نميزد!
حفيظ از هلند ميپرسه "نام دی جی مريم را خودتون انتخاب کرديد يا مردم. اگر مردم، شما اين نام را قبول داريد؟"
وقتی سی دی اول من دزديده و پخش شد، اسم من رو نمی دونستند و هر کسی يک اسمی می گفت ... مريم رها، مريم دی جی و يا دی جی مريم.
حالا چرا "مريم"؟
نميدونم. شاد خواست خدا بوده، چون اسم "مريم" مقدسته.
پرسيدن که الان که از ايران خارج شدی، پشيمونی، خوشحالی يا اصلاً درباره تصميمی که گرفتی چه احساسی داری؟
خيلی دلم برای ايران تنگ شده .... خيلی زياد. پشيمونی هم سودی نداره، چون اين به خواست من نبوده ... من فقط می خواستم که بخونم!
دوباره درباره آلبوم های جديدت پرسيدن، مثل اينکه دو تا آلبوم آماده داری، درسته؟
بله. اسم آلبوم جديدتره "من محشرم" هست. انقدر به من گفتن "دی جی مريم" که من هم يک آهنگ خوندم که توش ميگم "من محشرم". اين آهنگ بر عکس همه آهنگ های تکنوی توی آلبوم، ريتم شش و هشت داره که جوابی هست به آهنگ معروف "تو محشری" ...
اسم آهنگ های ديگه آلبومت رو برامون ميگی؟
"مترسک"، "دزد دريايی"، "من محشرم"، "سلام"، "خليج" و "اين شوشيناک"
"اين شوشيناک" يعنی چی؟
يک اسم قديمی برای دختر شاه پريونه.
فريدون از هرات پرسيده "آيا شما ازدواج کرديد. اگر بله با کی؟"
نه. من ازدواج نکردم!
هوشنگ از بيروت پرسيده "کدام انگيزه باعث شد تا خودکشی کنی؟"
فشارهای عصبی زيادی روم بود. توی اون سنی که بودم، خيلی برام سخت بود که در زمان پيشرفتم، جلوم بسته بشه و سدی قرار بگيره که نتونم هيچ فعاليتی انجام بدم. بازجويی هايی که شدم و اينکه مردم از من توقع داشتن و من نمی تونستم هيچ فعاليتی بکنم. نمی تونستم با آرامش زندگی بکنم. همه اينها دست به دست هم داد که يه مدت زمان کمی از زندگيم خل وضع بشم! ( با خنده )
پرسيدن ارتباط ايميلی ميتونن باهات داشته باشن؟
فعلاً نه.
اسم يکی از آهنگ هات "لحظه کبوتر" هست، جريان اسمش چيه؟
کبوتر رو از قديم در زمان آزادی نشون می دادند. مثلاً کسی اگر از زندان آزاد می شد، کبوتر رو نشون می دادند به خاطر همين ميگن "لحظه آزادی" ... "لحظه کبوتر"
شهرتت توی ايران جالبه. مثل اينکه همين شهرت باعث يک اتفاق جالب شده، برامون تعريف می کنی؟
نمايشگاه دعوت شده بودم. از در که رفتم تو، يکی از خبرنگارها من رو شناخت. از اون به بعد هر چی آدم و خبرنگار بود، دور من جمع شده بودن و عکس و مصاحبه می گرفتن. همين طور که داشتيم توی سالن ها راه می رفتيم، يکی از شخصيت های سياسی و همراهانشون هم در حال قدم زدن بودن. من که از کنار اين شخصيت رد شدم، طرفدارها و خبرنگارهای دور اون آقا هم به من محلق شدن!
مثل اينکه توی ايران کنسرت هم دادی! من فکر می کردم اجازه هيچ کاری رو نداشتی!
کنسرت رو قبل از مخالفت با من گذاشتم. کنسرتی بود برای خيريه و به نفع ايتام. يک کنسرت ديگه ای هم بود برای انتخابات رياست جمهوری که بايد انجام می دادم.
يعنی مجبورت کرده بودن؟
يه جورايی.
چند نفر توی اين کنسرت بودن؟
تقريباً ۷۰۰۰ نفر که در رشت برگزار شد.
این کنسرت فقط برای خانم ها بود؟
بله.
هنوز هم ميخوای توی آهنگ هات از شگردهای صوتی ( افکت ) استفاده کنی؟
دوست دارم هر آلبومم يک جور باشه. مثلاً اگر توی اين آلبومی که دارم از افکت زياد استفاده کردم، ممکنه در آلبوم بعديم اصلاً از افکت استفاده نکنم. اين بستگی به سليقه خودم داره.
آيا جايی هست که بشه سی دی تو رو خريد؟
سی دی من هنوز منتشر نشده. اما به زودی مشخص ميشه.
يکی از خواننده های ما، سهيل پرسيده "من از علاقمندان صدای شما هستم، اما شما در مصاحبه هاتون حرف های عجيبی می زنين، مثلاً خودکشی، يا اينکه دوست ندارين مرد ها صدای شما رو بشنون و ..." ميشه برای ما واقعيت رو توضيح بدی؟
واقعيتش اينه که من توی شرايطی هستم که متناسب با اون شرايط بايد حرف بزنم. انقدر تحت فشار هستم که خودم بعضی مواقع قاطی می کنم که چجوری دارم حرف می زنم. اميدوارم ناراحت نشين و بدونين که آدم دروغ گويی نيستم. تا اونجايی که بتونم واضح صحبت می کنم، ولی دروغ نميگم.
يکی پرسيده "مشکلات شما توی خونه چی بوده و اينکه آيا با رضايت پدر و مادرم اومدی خارج از کشور؟"
توی خونه مشکلی نداشتم. بله. با رضايت پدر و مادرم اومدم بيرون.
يک نفر از افغانستان پرسيده "به نظر مريم خانم آيا موفقيت خودشون در خارج از کشور رو حس می کنند؟ منظورم کشورهای اروپايی و آمريکاييه ..."
سختی هايی که توی ايران کشيدم با مشکلات و سختی هايی که خواننده های اينور دنيا دارن فرق می کنه. به نظر خودم فکر می کنم می تونم از عهده اين مشکلات بر بيام. نه فقط به خودم، بلکه به يک ملت قول دادم که تمام تلاشم رو بکنم که بتونم زحماتشون رو جبران کنم. هيچ وقت فکر نمی کردم با يک کاست، يک شبه ره صد ساله برم. همه اينها لطف مردم بود. دوست دارم به دنيا بگم جوونهای توی ايران هم می تونند يک کارهايی انجام بدم و فقط اروپايی و آمريکايی ها نيستن که ميتونند پيشرفت کنند.
هنوز برای ما اين موضوع مبهمه که خيلی ها ميگن اين يواشکی خودش آهنگ هاش رو بيرون داد که معروف بشه، و حالا ميگه نه، دزديدن! آخه مگه ميشه؟
اتفاقاً سوال خوبی کردين. توی دنيا يک خواننده به دو دليل آلبوم موسيقی بيرون ميده. يکی اينکه ثروتمند بشه ، دوم اينکه مشهور بشه. من با اون کاست نه ثروت پيدا کردم و نه مشهور شدم.
مشهور شدی که !!!
اون موقع مشهور نشدم! من وقتی با شما مصاحبه کردم مشهور شدم! روی هر کاست و يا سی دی، بايد عکس خواننده، اسم اون، اسم شاعر و نوازنده و ... باشه. روی اين کاست هايی که در بازار بود هيچ اسم يا عکسی نبود! من برای اينکه از خودم دفاع کنم و بگم که اين شايعاتی که مردم ميگن صحت نداره، با شما مصاحبه کردم و اين موضوع من رو مشهور کرد.
تو يک دوران سکوت هم داشتی. يادمه حتی نميشد باهات تماس گرفت!
درسته، من حق مصاحبه با هيچ کسی رو نداشتم.
در ضمن ميخوام اينجا يک سوء تفاهمی رو حل کنی. به من گفتی اسم اون آهنگی که توش ميگی يه يه يه، "دختر شاه پريون" هست! من چند تا ايميل دريافت کردم که اگه اين اسمشه، پس چرا توی آهنگ اسمی از دختر شاه پريون برده نميشه؟
چون اسم کليپ اين آهنگ "دختر شاه پريون" بود. البته اسم اصلی اين شعر "رنگی ندارد" بود. اما مردم اون رو "يه يه يه" صدا می زدن.
وقتی به طرفدارهات امضاء ميدی، چی می نويسی؟
محشر، کليد سل ( يکی از علامتهای موسيقی )، بالاش هم می نويسم "يه يه يه يه"
دی جی مريم، مريم دی جی، محشر، يه يه يه، خيلی ممنون که با ما بودی.
|
نان و عشق و موتور هزار
چند سال از ساخت موزيك ويدئوهاي داخلي مي گذرد اما هنوز كارها ابتدايي و بدون ذوق هنري است
عنصري كه در اغلب كليپ ها به چشم نمي خورد، خلاقيت است. ايده هاي تكراري با حضور يك بانوي نامهربان، سوار بر اتومبيل آخرين مدلچند سال طول كشيد تا پديدة دهه 80، به شكل مدرنش وارد جامعة ايراني شود. كليپ سازي اين روزها، شايد از ترانه و ملودي و تنظيم هم مهم تر شده است، اما اين موضوع در سال هاي قبل، چندان مورد توجه نبود. بيتل ها در دهه 60، براي پخش موزيك هايشان در تلويزيون، عكس هايي مي گرفتند كه عموما در استوديوها بود. از الويس پريسلي و فرانك سيناترا نيز چنين تصاويري به جا مانده است. اما آن چه امروزه آن را ويدئو كليپ يا به تعبير برخي موزيك ويدئو مي ناميم، از دهه 80 با شبكة تلويزيوني MTV مرسوم شد. زماني كه آرتيست هايي مثل مايكل جكسون به مدد اين كليپ ها، چارت هاي فروش موسيقي را تسخير كردند. در سال هاي بعد، تصاويري كه به عنوان كليپ هاي ايراني مي شناختيم و از شبكه هاي سيما پخش مي شد، معمولا در استوديوها به صورت لب زدن خواننده بر روي ترانه تصويربرداري مي شد.نهايت نبوغ هم اين بود كه لوكيشن ها از داخل استوديو به مكان هاي باز همچون نمايشگاه بين المللي تهران منتقل مي شدند و خوانندة محترم، همزمان با اشارة تصويربردار، شروع به لب زدن بر روي آهنگ مي كرد. با ظهور تلويزيون هاي ماهواره اي در دنيا، موزيسين ها و خواننده هاي باهوش كه بازار را خوب مي شناختند، شروع كردند به ساختن كليپ. در اين شرايط، فروش بالاي اين سينگل ها و آلبوم ها همة خوانندگان را ترغيب مي كرد تا وارد اين بازار جذاب شوند. خيلي ها، شهرت متاليكا را مديون كليپ هاي ايشام ويدئو كليپ ساز اصلي همكار گروه مي دانند كه با ساختن كليپ هاي متفاوت با ايده هاي نو، متاليكا را به بت جوانان غرب تبديل كرد.
نوشدار و پيش از مرگ سهراب در ايران همه چيز با ظهور مجدد موسيقي پاپ آغاز شد. اگر قبلا بر روي تصاوير گل و بلبل، ترانه هاي نيمه پاپ مثل گل مي رويد به باغ و بر روي تصاوير موج هاي دريا ترانة دريا از بيژن خاوري پخش مي شد، اگر براي من و تو و درخت و بارون تصاوير درخت و باران و كوه نشان داده مي شد، اگر همزمان با چه چه قاسم افشار و نام بردن از پرنده و ماهي ها و شاپرك، تصوير همان پرنده و ماهي ها و شاپرك را مي ديديم، ناگهان به مدد ستاد مبارزه با مواد مخدر نوع كليپ هاي داخلي تغيير كرد. هر ترانه اي را مي شد به اعتياد ربط داد و يك كليپ براي آن با اين مضمون تهيه كرد. كليد اول را هم شاهرخ دولكو زد. منتقد فيلم معروف آن زمان و فيلمساز فيلم هاي كوتاه كنوني كه با وجود تلاش هايش هنوز موفق نشده فيلم بلندي بسازد، بر روي آهنگي از اريك كلپتن كليپ استانداردي عليه اعتياد ساخت كه با استقبال مردم مواجه شد. همان زمان بود كه به ذهن بقيه هم رسيد كه هر ترانه اي را به اعتياد مرتبط كنند و كليپ بسازند. شايد بدترين آن ها هم كليپ آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا بود كه در دو اجرا با صداي ناصر عبداللهي و علي خلج خوانده شده بود و در آن رستم با سهراب معتاد مي جنگيد و نوشدارو پس از مرگ سهراب نمي توانست جلوي مرگش را بگيرد. ترانة حسرت محمد اصفهاني هم كه كليپش با مضمون اعتياد ساخته شد، به يك آهنگ هيت تبديل شد و باعث شد آلبوم حسرت، فروش بالايي به دست آورد. كليپ ها همه اسلوموشن بودند. سبكي كه يكي از صاحبان فعلي تلويزيون هاي لس آنجلسي، آن را باب كرده بود و امر به كارگردانان وطني هم مشتبه شده بود كه كليپ حتما بايد اسلوموشن باشد. با اين حال، اين كليپ ها كه معمولا بين دو نيمة مسابقات فوتبال پخش مي شد، فضاي رسمي تلويزيون را كمي تغيير داد و باعث شد پخش موسيقي در تلويزيون، جا بيفتد. با پايان يافتن سياست ستاد مبارزه با موادمخدر، كليپ سازي هم دوباره به محاق رفت.
و اما عشق...اما ماجرا با اقدام تبليغاتي يك شركت سازنده وسايل صوتي و تصويري وارد فاز جديدي شد. محسن رجب پور مدير گروه آريان كه بازارها را با گروه جديدش قبضه كرده بود و آلبوم گل آفتابگردون اش ركورد فروش كاست در كشور را شكسته بود، طي قراردادي كليپ هايي براي سي دي تبليغاتي آيوا تهيه كرد. خشايار اعتمادي نيز تعدادي از ترانه هاي آلبوم دلشوره را به صورت ويدئو كليپ ضبط كرد و در سي دي هاي تبليغاتي جا داد و براي اولين بار، كليپ هاي عاشقانة وطني ساخته شد. پس از آن، كساني همچون شروين سهرابيان ، فلمينگ خوشقدمي و ديگران هم كليپ هايي براي اين شركت تهيه كردند. سهرابيان كه مشخص نيست حالا چه مي كند و كجاست، آهنگ معروف Rain اثر خوزه فيليسيانو را به شكل نسبتا ابتدايي اجرا كرده بود. كار او در آن فضا، كليپ متفاوتي به نظر مي رسيد. در سال هاي آزمون و خطا در توليد كليپ هاي داخلي، اوضاع آن سوي آب ها هم چندان مساعد نبود. امپراتوري كوجي زادوري تأسيس شده بود و كليپ ها يكي بدتر از ديگري عرضه مي شد. ايده هاي تكراري، لوكيشن هاي مشابه، و كنتراست رنگ هاي محو و مبهم، باعث مي شد كليپ هاي ايراني هيچ گاه سر و شكلي حرفه اي نداشته باشد. در همين زمان، كارگرداني به نام واهيگ هم در كار تهية كليپ بود. او با افراد خاصي كار مي كرد و البته كليپ هاي استانداردتري تهيه مي كرد. در اين زمان، يك كارگردان جوان به نام بهمن تيرگان ظهور كرد كه سطح كليپ سازي را بسيار بالا برد. كارگرداني كه با ورود به ايران سعي كرد فضاي كاري در داخل كشور را عوض كند. اين زمان، دقيقا وقتي بود كه تلويزيون، همان كليپ هاي تدوين شده از تصاوير آرشيوي را تقديم بينندگانش مي كرد. تا اين كه شبكه هاي ماهواره اي داراي مجوز كه به مسائل داخل ايران مي پرداختند مثل MITV و هما، شروع به فعاليت كردند. آن ها با سياست پخش كليپ هاي داخلي، خط خود را از ساير تلويزيون هاي ماهواره اي فارسي زبان جدا كردند. اما MITV پس از مدتي، براي پخش كليپ، تعرفه گذاشت كه اين موضوع در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد. با آمدن شبكه ايران موزيك، انحصار پخش كليپ هاي داخلي توسط MITV به پايان رسيد. هواي تازهتيرگان مي گويد: از فضاي كاري يكنواخت در آمريكا خسته شده بودم. اگر بخواهي در ماركت ايراني خارج از كشور كار كني، بايد شبيه آن ها شوي. بايد يا از ماشين هاي آنچناني استفاده كني يا از قيافه هاي رنگارنگ. چيزي كه الان هم در ويدئو كليپ هاي داخلي به وفور يافت مي شود اما تيرگان در هيچ يك از كليپ هايش در ايران از اين دو المان استفاده نكرده است. ماشين هاي قرضي يا اجاره اي و چهره هاي بزك شده اي كه مجانا حاضرند در يك كليپ بازي كنند ـ آن هم با آن استعدادهاي شگرف! ـ تا به صفحات تلويزيون راه پيدا كنند. برخي از آن ها در چند كليپ از خواننده هاي مختلف ظاهر مي شوند كه از ديد بهمن تيرگان، اولين خطا همين مسأله است. اما آن چه در كليپ هاي توليد شده توسط كارگرداناني همچون حميد شفيع زاده يا عطا جاويد مي بينيم، كاملا در تقابل با ايد ه هاي تيرگان است. حميد شفيع زاده كه مدت هاي زيادي در دوبي مشغول به كار بود و براي خوانندگان آن ور و اين ور آب كليپ مي ساخت، مدتي است وارد كشور شده و مشغول ساخت كليپ هاي پرزرق و برق با عناصر ثابت مرسدس بنز و چهره هايي با آرايش بيش از حد استاندارد است. كليپ معروف جردن و ناز نكن از كارهاي او در تهران و دوبي هستند. از كارهاي جديدتر او هم مي توان به ساز مخالف مجتبي كبيري يا كارهاي محمد قاضي زاده اشاره كرد كه در تمام آن ها، مختصات كليپ هاي او به چشم مي خورند. به هر حال با اين وضعيت، كليپ سازي هم ديگر نمي تواند به شهرت خوانندگان كمك زيادي كند. وقتي از هر 100 كليپ، 2 تا قابل تمايز با بقيه است، چندان نمي توان به بازگشت هزينه ها اميدوار بود؛ مگر اين كه كليپ واقعا يك اتفاق باشد و يك ايدة نو يا سبك متفاوت را عرضه كند. كارگردان باكلاس با ورود تيرگان، اميدواري براي تماشاي كليپ هاي استاندارد و سطح بالاتر به وجود آمد. او ثابت كرده كه كارش را جدي مي گيرد و علي رغم امكانات كم، بهترين بازدهي را در كليپ هايش مي توان ديد. او حدودا نيمي از عمر 40 ساله اش را صرف طراحي ليبل هاي كاست و سي دي و ساخت كليپ و فيلم هاي كوتاه كرده . از كارهاي شاخص اش مي توان به كليپ كبوتر از فريدون آسرايي با مضمون تقدير از جانبازان جنگ تحميلي و يك كليپ با صداي فريدون و مهرزاد اصفهاني پور دربارة شهدا اشاره كرد كه بارها از صدا و سيما پخش شده است.آهنگ كبوتر كه با شعري از عبدالجبار كاكايي و آهنگسازي بهروز صفاريان ساخته شده، دربارة جانبازاني است كه سال ها در جبهه ها جنگيدند و حالا خيلي ها، آن ها را فراموش كرده اند. آن كليپ عروس بندر از نيما نكيسا نيز يكي ديگر از ساخته هاي تيرگان است. اين ترانه كه قبلا از آن كليپ تهيه شده بود، نتوانسته بود توجهي را به سوي خود جلب كند، اما كليپ جديد آن كه با رنگ هايي گرم و متفاوت در قشم فيلم برداري شده و تم فولكلور دارد، سر و صداي زيادي به راه انداخت. تيرگان مي گويد در حال حاضر، گران ترين كليپ ساز داخلي است و براي ساخت هر كليپ، 3 ميليون تومان دستمزد مي گيرد. شايد رقم معمول اغلب كليپ سازان وطني، كمتر از يك سوم قيمت او باشد. من وسواس خاصي براي انتخاب لوكيشن دارم. ديديد كه يكي از كليپ هاي ياسر را در منطقة توربين هاي بادي رودبار ساختم تا اين فضا، جلوة خاصي به كليپ بدهد. نوع لباس خواننده نيز براي من اهميت ويژه اي دارد. زمان بيشتري هم براي تدوين كار مي گذارم. در كنار عده اي كه اهميت زيادي به كيفيت كار مي دهند، اغلب كليپ سازها همچنان مشغول انبوه سازي هاي تكراري براي خواننده هاي تازه كارند. خوانندگاني كه به اميد شهرت يك شبه، پول زيادي صرف كليپ هايي مي كنند كه چشمگير نيستند و نمي توانند بازده مناسبي داشته باشند. شاهكار بينش پژوه ترانه سرا كه خودش نيز دستي در خوانندگي دارد و همين طور در كليپ ها ظاهر شده، در اين باره مي گويد: طرف، فرش زير پايش را مي فروشد تا خرج خريد آهنگ و ترانه كند. و بعد يك كليپ سردستي هم به كمك كليپ سازان تحت قرارداد كمپاني توليد كننده مي سازد و به اميد روزهاي شهرت و محبوبيت در كنج خانه مي نشيند. علاوه بر آن بايد چند صد دلار هم به حساب شبكه MITV واريز كند تا كليپ اش چند هفته اي پخش شود. اما اين قدر كيفيت كار پايين است كه هيچ احساسي را برنمي انگيزد. در اين ميان، نكتة جالب اين است كه هيچ مميزي خاصي بر روي كيفيت اين كليپ ها صورت نمي گيرد ، شبكه هاي ماهوار ه اي هم به تجارت و فعاليت فكر مي كنند نه موفقيت خوانندة بينواي تازه از راه رسيده. عنصري كه در اغلب كليپ هاي انبوه سازان محترم، اصلا به چشم نمي خورد، خلاقيت است. ايده هاي كاملا تكراري با حضور يك بانوي نامهربان، سوار بر اتومبيل آخرين مدل و پسرك موتورسوار كه خيلي اتفاقي، نامزد(!) سابق را با يك پسر پولدار مي بيند كه نقش بدمن ماجرا را دارد. اهميتي هم ندارد كه موضوع، عاشقانه است يا ضد عشق. مهم تقليد از مد بازار است. اغلب لوكيشن ها هم خيابان ولي عصر، بالاتر از تقاطع نيايش يا كوچه باغ هاي جمشيديه است. براي كساني كه حجم جيبشان اجازه مي دهد، جاده چالوس يا جنگل هاي شمال نيز لوكيشن هاي جالبي خواهند بود. در شمال، كليپ ساختن، هم فال است و هم تماشا. مي شود عطا جاويد و دوستان را مثال زد كه براي ساخت كليپ حسن پيغان، سوار بر يك جيپ روباز به جنگل ها زده اند و هله دان دان مي خوانند. نهايت خلاقيت شايد استفاده از بازيگران تقريبا مطرح سينما و تلويزيون باشد. مثل هومن سزاوار كه در كليپ چشم سياه از سحرذكريا استفاده كرده بود. حسين استيري هم در كليپ يادم تو را فراموش همبازي پرستو صالحي بازيگر سريال هاي مهران غفوريان شد تا شايد بتواند اين طوري نامي براي خود دست و پا كند و البته تا حدودي نيز موفق شد. اين روزها خواندن در يك ويدئو كليپ، دغدغه اي است كه بسياري از بازاري ها و مشاغل آزاد را هم راحت نمي گذارد. اين مي تواند فرصتي باشد براي عاشقان ساخت آثار هنري(!) تا سناريويي بنويسند، دوربيني به دست بگيرند و كاري تدوين كنند. هنوز كه از زير دست اين هنر جويان، محصول قابل توجهي بيرون نيامده است. بايد ماند و ديد كه اين همه اشتياق و هجوم، سرانجام به كاري درخور منجر خواهد شد يا نه. | |
|
|
|
جادوي جعبه جادويي
تلويزيون نشان داده كه با حمايت از يك خواننده و پخش ويدئو كليپ از او، مي تواند به ميزان زيادي بر روي فروش آلبوم او تأثير بگذارد. مثلا ناصر عبداللهي به مدد پخش آهنگ اسپانيش ـ بندري اش از شبكه تهران، ره صد ساله را يك شبه پيمود و آلبوم دوستت دارم اش، ركورد فروش سال 80 را شكست. محمد اصفهاني هم از اين خوان نعمت، بهره هاي فراواني برده است. پس از ماجراي آلبوم حسرت، پخش كليپ نون و دلقك او كه در آن، خود اصفهاني، همبازي چاپلين شده بود، باعث فروش بسيار بالاي اين آلبوم شد. محبوبيت و فروش بالاي اين آهنگ در شرايطي حاصل شد كه بسياري معتقد بودند نه شعر نسبتا ضعيف رها شايان و نه تنظيم تكراري بهروز صفاريان، هيچ كدام قابليت بالايي براي ايجاد چنين استقبالي نداشته است.
| |
قاسم افشار:بهترين سنجش براي من مردم هستند
قاسم افشار، با اولين ترانه اش، « وقف پرنده ها » به شهرت رسيد. او از آن هنگام به بعد مسير رو به جلويي را در عرصه موسيقي پاپ ايران طي كرده است. افشار يك هنرمند وسواسي است و كارهايش را به دقت انتخاب مي كند. او در عين حال كه به موفقيت چشمگيري در عرصه موسيقي پاپ رسيده، اما فوق العاده بي ادعا و فروتن است. در ادامه گفتگو با اين هنرمند خوب کشور را مي خوانيم ......
_مدتي است قاسم افشار را كم كارتر از گذشتهميبينيم، چرا؟
افشار: روي آلبوم بعدي كه تا يكي، دو ماهآينده وارد بازار خواهد شد، حساسيت زياديدارم اين تاخير و اين كمي حضور كه البته به كمكاري تعبير نميشود) به اين دليل است، مدتزيادي روي اين آلبوم كار كردم، چون بازخوانيسه، چهار كار قديمي نيز در آن وجود دارد كه اينمورد حساسيت من را بيش از پيش بالا برده.
_ اين بازخوانيها با همان ملودي و تنظيمقديمي ضبط ميشود؟
افشار: شعر و ملودي كه همان نسخه قديمياست تنها تفاوت شايد كمي در تنظيم كار باشد،معتقد هستم در كارهايي كه توسط خوانندههايبعدي بازخواني ميشود تغييري نبايد داده شودو...
_ پس با اين حساب نسخه اول و اصلي كههست، پس بازخواني براي چي...؟
افشار: يكي از ترانههايي كه بازخواني كردمحدودا شش سال پيش توسط يك خوانندهلسآنجلس خوانده شده بود، ترانه و ملودي كاربسيار راضي كننده بود، ولي به اعتقاد من خوب درنيامد يعني در تنظيم مشكل داشت و چون كار راخيلي دوست داشتم بازخواني كردم با يك تنظيمخوب و قابل قبول.
_ نوع و رنگ صدا چقدر در اين قضيه دخيلاست؟ يعني شما كارهايي را بازخواني ميكنيد كهبه صداي شما شباهت دارد؟
افشار: نه، من هميشه دنبال بازخواني كارهاييهستم كه ارتباط خوبي را با آنها برقرار كردهباشم. به عنوان مثال يكي از كارهايي كه بازخوانيكردم سي سال پيش توسط خواننده خانمخوانده شده بود، يعني صداي من با ايشان هيچتناسبي نداشت از طرفي ترانهاي بود كه منسالهاي زياد زمزمه ميكردم و صرفا بخاطر علاقهآن را خواندم، در ضمن اين تفاوت صدا نيزميتواند شنوندههاي جديدي را معرفي كند.
_ در آلبوم بعدي غير از بازخواني چند ترانه،اشعار ديگري را انتخاب كرديد؟
افشار: به دليل اينكه برروي ترانههاي بازخواني شده حساسيت زيادي دارم كه حق را اداكنم، معتقدم تركيب كار يعني ترانههاي ديگري كهدر كنارشان چيده ميشود بايد متناسب و در خورباشد. از اين رو هنوز كل كار مشخص نيست.
_ آقاي افشار متولد چه سالي هستيد؟
افشار: 20 خرداد ماه 1344 در تهران به دنياآمدم.
_ چند سال داشتيد كه براي اولين بار در جمعخوانديد؟
افشار: پانزده سال داشتم كه در جمعخانوادگي شروع به خواندن كردم.
_ در آن جمع چه كسي گفت صداي خوبيداريد؟
افشار: والا هيچكس نگفت صدايت خوب است(خنده)، البته اين مسئله تا مدتها ادامه داشت(يعني اوايل كسي از صدايم احساس رضايتنميكرد) البته تشويق شدم، به اينكه خوبميخوانم، ولي براي خوانندگي اصلا...
_ خودتان چي فكر ميكرديد؟
افشار: آن دوره اصلا فكر نميكردم اگر ادامهدهم، ميتوانم روزي خواننده شوم، اما عاشقخواندن بودم، با توجه به اينكه هيچ اميد و حتيشرايطي براي ورود به عالم خوانندگي نداشتمندانسته كارم را شروع كردم.
_ از چه سالي ورود به اين حرفه را رسما وحرفهاي آغاز نموديد؟
افشار: در حدود ده سال است كه به صورتحرفهاي با صدا و سيما همكاري ميكنم.
_ اولين ترانه براي آغاز راه...
افشار: وقف پرندهها:
آي آدما باندونم كاريتون
زندگي رو كشتيد و خشنوديد
كو، كجا رفت آسمون آبيمون؟
كو كجا رفت بركه مرغابيمون؟
چرا بايد بميرن از تشنگي
ماهيهاي كوچيك سرخابيمون
_ چند درصد از تشويقها به دليل شباهتصداي شما به يكي از خوانندگان بود؟
افشار: خيلي جاهايي كه ميخواندم، اينموضوع را به من ميگفتند و ميخواستند كه بهاين دليل; دنبال خوانندگي بروم، اما خودم هرگزبه اين مسئله خيلي جدي تكيه نكردم و تنها رويعشق و علاقه جلو رفتم، اما همين گفتهها من راترغيب ميكرد كه ميتوانم خيلي بهتر از اين همباشم.
_هنوز،(قرمزته)...؟
افشار: هيچ وقت پرسپوليسي نبوده و نيستم.
خانواده سبز: اگر براي استقلال هم پيشنهاد ميشد كهبخوانيد، قبول ميكرديد؟
افشار: اتفاقا اين پيشنهاد هم شده اما قبولنكردم.
_ پس اگر پرسپوليسي نبوديد، چرا آلبوم>قرمزته) را آن هم با اين عنوان جمعآوريكرديد؟
افشار: خب، يك كاري بود كه پيشنهاد شد، البتهاز ابتدا نميخواستم بپذيرم...
_ چرا پذيرفتيد؟
افشار: يك مقدار دچار جو احساسي شدم...
_ چطور؟
افشار: آن زمان پرسپوليس در مسابقاتباشگاههاي آسيا حضور داشت، احساس كردمحالا كه اين تيم يكي از پايههاي اصلي تيم ملياست ميتوانم با خواندن، انرژي مثبت به آنها ودر واقع به تيم ملي كشورم هديه دهم، البته نيستمخوب بود، ولي امروز معتقدم كار درستي انجامندادم.
_ پس حسابگر نيستيد...
افشار: اصلا...
_ حالا اهل فوتبال هستيد؟
افشار: نه پرسپوليس، نه استقلالي فقط فوتبالخوب.
_ فقط تيم ملي؟
افشار: البته براي خودم يك سري فاكتور همدارم، تيم ملي را دوست دارم به شرطي كهبازيكنانش با غيرت و با تعصب در زمين حاضر شود
_ در جام جهاني چه نتيجهاي را پيش بينيميكنيد براي تيم ملي؟
افشار: توپ گرد است و هزار اتفاق در ميدانرخ ميدهد، از اين رو پيشبيني سخت است، امااميدوارم از گروه خودش صعود كند.
_ورزشكار هم هستيد؟
افشار: دوازده سال، حرفهاي، رزميكار كردم.به دليل تداخل با فعاليتهاي هنري وآسيبديدگيهاي شديد و پي در پي، ورزش راكنار گذاشتم، البته ورزش حرفهاي.
_ اسطوره خوانندگي از نظر شما چه كسياست؟
افشار: از دوران كودكي تا امروز و در هرجايگاهي طرفدار سرسخت يك خواننده بوده وهستم. صداي ايشان براي من بسيار جذب كنندهاست.
_ اولين جايي كه بعد از سال تحويل رفتيد؟
افشار: منزل مادرم.
_ امسال چقدر عيدي داديد؟
افشار: نميشود حساب كرد.
_عيدي هم گرفتيد؟
افشار: بله از دو نفر.
_ موثرترين انتقادي كه از قاسم افشار شده؟
افشار: كه چرا براي پرسپوليس خواندم.
_ حتما مثل اين كه شما از اين كار خيليپشيمان هستيد، با توجه به اين كه خيلي خوب همجواب داد؟
افشار: به نظر من خواندن جناحي اصلا كاردرستي نيست، ضمن اين كه احتمال داشت باخواندن چنين اثري تعدادي از طرفدارانت را ازدست بدهي، شايد خوانندهاي به دليل كسبشهرت چنين كاري را انجام دهد، اما من در آنزمان نيازي به معرفي نداشتم.
_ (پسراي آبي) را شنيدهايد؟
افشار: چون اصولا از كارهاي جناحي استقبالنميكنم، كامل نه ولي چند ترانه اين آلبوم راشنيدم.
_ غير از خوانندگي و حضور در دنياي هنر چهفعاليتي ميكنيد؟
افشار: پيش از اين در بازار آهن فعاليتميكردم، اما مدتي است كه تمام فكرم معطوفهنر و ارائه اثري قابل قبول نمودم. البته هنوز دربازار هستم ولي فعاليت بيزينسي انجام نميدهم.
_ بهترين سرگرميشما؟
افشار: نگاه كردن فيلم و گوش كردن بهموسيقي.
_ چه نوع موسيقي؟
افشار: بستگي به حال و هوا و شرايطم دارد،سنتي، كلاسيك و پاپ.
_ معيارتان براي هرچه بهتر شدن چيست؟
افشار: در شرايط خوب بهترين معيار سنجشبراي من مردم هستند.
_ اين معيار براي هر زمان مناسب است؟
افشار: مردم براي هنرمندان قابل احترامند،اثر هنرمند براي آنهاست، اما مدتي است برايسينما و موسيقي اتفاقات ناخوشايندي رخ داده كهمقداري به نظر سطح تفكر و سليقه مردم رادگرگون نموده، اين موضوع هر مخاطبي را برايانتخاب دچار اشتباه ميكند.
_ پس با اين تفاسير در زمان حال ميشود بهاين سليقه متغير اعتماد كرد؟
افشار: من هميشه و در همه حال به مردماحترام گذاشته و ميگذارم، ولي امروز سليقهعموم را معيار مناسب و درستي نميدانم، به اعتقادمن مردم و مخاطبان بهترين كارشناس هستند، امازماني كه به تو كمك كند براي رشد و تعالي، نهنزول...
_ ترانه يا ملودي، كدام يك را در اولويت قرارميدهيد؟
افشار: اصول كار اينست كه ابتدا ترانه انتخابشود، سپس برروي آن ملودي ساخته، و مرحلهآخر تنظيم آنها با صداي خواننده است. من هممعمولا از اين روش پيروي ميكنم.
_ يعني تاكنون پيش نيامده كه يك ملوديآماده به قدري شما را جذب كند كه برايش بهدنبال ترانه و كلام باشيد؟
افشار: يكي، دو مرتبه اين موضوع برايم پيشآمده، در اين آلبوم كه مشغول جمعآوري هستمنيز ممكن است برخي از ترانهها را برحسب همانملودي عوض كنم.
_چه سالي تشكيل زندگي مشترك داديد؟
افشار: سال 74
_ و ثمره اين زندگي مشترك؟
افشار: يك پسر به نام(فرنود) كه اسفند ماهوارد چهار سالگي شد.
_ براي آينده چه برنامههايي را در نظرداريد؟
افشار: برنامه كه نه، ولي نقشههاي زيادي درنظر دارم.
_ از انتقاد ناراحت ميشويد؟
افشار: نه، البته اگر درست و به جا باشد هميشهدر مقابل حرفهاي منطقي سر تعظيم فرودميآورم، اما اگر غيرمنطقي باشد، بحث خواهمكرد تا جايي كه طرف مقابل را متوجه اشتباهشكنم.
_ خانواده هم انتقاد ميكنند؟
افشار: بله، انتقاد اگر درست باشد، سازندهخواهد بود.
_ به چه سازي علاقه داريد؟
افشار: پيانو و گيتار را خيلي دوست دارم.
_ به نواختن آنها آشنا هستيد؟
افشار: تا حدودي
_ معمولا چه ترانهاي را زمزمه ميكنيد؟
افشار: خيلي از كارها هست كه دوستشان دارمو مدام زير لب زمزمه ميكنم.
_ از كدام خوانندهها...؟
افشار: هم از ترانههايي كه خودم خواندم و چهخوانندههاي ديگر.
_ بعد از توليد و انتشار كارهايتان; آنها را گوشميكنيد؟
افشار: تا مدتي بله بعد، از آثار ديگر خوانندههااستفاده ميكنم تا از آنها نكات مثبتي كسب نمايم.
_ ممنونم از اين كه در گفتگو با(مجله خانهسبز) شركت كرديد.
افشار: من هم از شما و تمام همكارانتان تشكرميكنم، و اميدوارم روز به روز شاهد پيشرفتهرچه بيشتر موسيقي در كشور باشيم، همراه باتقليد كمتر، به عقيده من بازخواني آثار قديميبايد به دور از تقليد صورت گيرد و خوانندهبازخوان، بايد در حد و اندازه خواننده قديميباشد. تا اگر نميتواند اثري بهتر توليد كند،حداقل اثر قبلي را خراب نكند.

شهاب حسيني: با شهاب حسيني خيلي مشکل دارم
نام: شهاب حسيني
تاريخ تولد: 1352
مدرك تحصيلي: دانشجوي انصرافي روانشناسي دانشگاه تهران.
...............................................
ابتدا با گويندگي در راديو آغاز كرد و سپس در تعدادي از برنامه هاي تلويزيون مجري بود.در مجموعه تلويزيوني « پس از باران » در عرصه بازيگري هم خود را آزمود و در نهايت در سال 1379 در فيلم رخساره به عنوان اولين فيلم سينمايي اش موفق ظاهر شد.مجموعه « پليس جوان » اوج هنرنمايي او در زمينه بازيگري است.شهاب حسيني در سينما هم خوب ظاهر شده: بازي موفق اما در حاشيه (واكنش پنجم) و بازي فوق العاده اش در فيلم « شمعي در باد » كه كانديد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش دوم از جشنواره بيست و دوم فيلم فجر هم شد. گفتگوي ما با او را بخوانيد .
خانواده سبز: مدتي است كه شما را در كارهايتلويزيوني نديدهايم، از كارهاي تازه شما درتلويزيون چه خبر؟
حسيني: فيلم نود دقيقهاي (كابوس)، بهكارگرداني (رضا بهشتي)، آخرين كار تلويزيونيپخش شده است كه در آن ايفاي نقش كردم و درآن با (محمد صادقي) و (فقيه سلطاني) همبازيبودم و اما كارهايي كه براي اين رسانه انجام دادمو منتظر پخش آن هستم، سريالي است از (احمدمرادپور) به نام (رقص پرواز) براي شبكه اولسيما كه هنوز پس از گذشت شش، هفت ماه ازآخرين روز فيلمبرداري، يك سكانس ديگر باقيمانده... و جز سريالهاي ويژه محسوب ميشود،كه به طريق 35 ميليمتري فيلمبرداري شدهاست. در حال حاضر هم مشغول ايفاي نقش دركاري از (حسن فتحي) هستم، با عنوان (مدارصفر درجه) كه باز از پروژههاي ويژه بوده و برايشبكه اول سيما در حال تهيه است كه حدوداهشت ماه از تصويربرداريش ميگذرد و بهخواست خداوند شش ماه آينده به اتمام خواهدرسيد .
- و اما، سينما چطور؟
حسيني: آخرين كارهايي كه در ماههايگذشته اكران شده بود، (رستگاري در هشت وبيست دقيقه) به كار گرداني (سيروس الوند) بود واين روزها هم (پيشنهاد 50 ميليوني) را بررويپرده سينما دارم، همين طور با (حسن هدايت)يكي از قصههاي صادق هدايت را به نام (گرداب)كار كردم كه در نوبت اكران است; آخرين فيلمسينمايي هم كه در آن به ايفاي نقش پرداختم،(قتل آنلاين) نام دارد كه براي دومين بار افتخاربازي در كنار جمشيد هاشمپور در اين كار نصيبمشد .
- تا قبل از اينكه در فيلم گرداب ايفاي نقشكنيد با صادق هدايت چقدر آشنا بوديد؟
حسيني: بههر حال هدايت را اكثر مردمميشناسند، من قلم هدايت و داستانهايش را بهشدت دوست دارم، روحيات اين شخصيت وداستان زندگياش برايم هميشه جالب بوده و درنقطه روشني از ذهنم قرار دارد.
- نقشهايي كه در اين كارها ايفا كردهايد بهمانند كارهاي گذشته متفاوت است؟
حسيني: تا حدودي سعي كردم تا در انتخابنقشها اين را اعمال كنم، اما در سريال (رقصپرواز)، نقش كوتاهي را بر عهده دارم كهنميتوان در خصوص تفاوتش بحث كرد. همينطور فيلم سينمايي (پيشنهاد 50 ميليوني) باحضور خسرو شكيبايي چنان انگيزهاي براي منبوجود آورد كه ديگر به نقش فكر نميكردم، چوننميخواستم شانس حضور در كنار ايشان را ازدست بدهم و در كنار آن هميشه به (صباغزاده)،(كارگردان اين كار) احترام ميگذارم. در كلبازي در اين فيلم سينمايي برايم بيشتر جنبهآموزشي داشت. شخصيت برمك، نمونه يك آدمگرفتار و بدهكار است كه پيش از اين در سريال(تب سرد) كار كرده بودم، از اينرو برايم تازگينداشت. دو كار (گرداب) و (مدار صفر درجه) نيزفضاي جديدي، يكي تاريخي و ديگري، قرارگرفتن در يك فضاي قديمي از به وجود آورد و ازطرفي گرداب و قتل آنلاين براي من همان عشقو فرصت حضور در كنار بزرگان بود كه هيچگاهدوست ندارم، از دست برود. جا دارد يادي كنماز دوست خيلي خوب و همكار عزيز و گرانقدريكه از دست رفت. فيلمبردار خوب پروژه (قتلآنلاين) (كاظم شهبازي) كه اميدوارم خداوندروحش را در سايه عنايات خود، در بهترين جايممكن قرار دهد.
- به نظرتان يك بازيگر در سينماي امروز ما،چطور ميتواند اسير تكرار نشود؟
حسيني: بازيگر مثل يك ماهي كه نيازمند به آباست، به بازي كردن نياز دارد، بدترين كار در حقيك بازيگر اين است كه او را از حضورش درنقشهاي مختلف منع كني، اما حضور متفاوت درنقشهاي مختلف به پارامترهاي متعددي بستگيدارد; از جمله فيلم نامههايي كه متفاوت نوشتهميشود، تفكر و ديدگاه كارگردان، تهيه كننده ونويسنده; بهطور مثال اگر در سينماي ما كمدي ياسينماي عاشقانه جواب دهد، تمام كارگردانها بهساخت چنين موضوعاتي روي ميآورند، ما بهخاطر شرايطي كه به آن آگاه هستيد، تفاوت كارچنداني نداريم، اگر بازيگري بخواهد كه تنهارلهاي متفاوت را ايفا نمايد، ممكن است نتواندحتي سالي يك كار را انجام دهد.
- با اين تفاسير، حضور مستمر را ترجيحميدهيد يا انتخاب نقشهاي متفاوت؟
حسيني: وقتي كه يك بازيگر يا يك هنرمند ازراه هنرش، گذران زندگي ميكند، داراي شرايطخاصي است كه متفاوت خواهد بود، با فردي كهتفنني و از روي تفريح و بدون وابستگي اقتصاديهنرش را عرضه ميكند. بازيگري كه بدونوابستگي اقتصادي به اين عرصه ميآيد ميتواندحتي يك سال براي تحقيق و ارزيابي يك نقشوقت بگذارد و خودش را تغيير دهد، اما وقتيكهاقتصاد زندگي هنرمند با كارش آميخته ميشود،مقدار زيادي حق انتخاب از بازيگر گرفته شده و بهاين ترتيب حضورش مستمر خواهد بود.
به نظر من در اين حضور مستمر هم ميشودنوعي تعادل را ايجاد كرد كه براي مخاطب دارايجذابيت باشد. يكي از دلايلي كه خدمت شماعرض كردم، كه با مصاحبه و عكس روي جلدمجلات و نشريات خيلي موافق نيستم، هميناست. چون مجبوريم هميشه كار كنيم و در اينعرصه حضور داشته باشيم.
مدت سه، چهار سال است كه خانوادهام را بهمسافرت نبردهام و خودم نيز به مسافرت نرفتم، امابراي كار، چرا؟ چون فراغتي حاصل نشده است.به همين دليل بايد يك استراتژي و خطمشي رابراي ادامه حركت انتخاب كرد تا بتواند به بازيگر وموارد حاشيهاي كمك كند، من نيز با استفاده ازيك برنامهريزي درست سعي ميكنم، هميشهفاصلهاي را در بين كارهايم ايجاد كنم، مثلا پنجماه پيش كه تله سينمايي (كابوس) پخش شد،كاري از من به نمايش در نيامده تا امروز كه فيلمسينمايي (پيشنهاد50 ميليوني) اكران شده است.
- پس با اين گفته موافق هستيد، (اگر هنرهنرمندي از روي نياز نباشد كاملتر خواهد بود).
حسيني: قطعا همين طور است. اگر هنرمندياز نظر اقتصادي بتواند روي پاي خودش بايستد ونيازمند نباشد، ميتواند آن كاري را كه دوستدارد، انجام دهد و براي هنرش وقت بگذارد و درعين حال هنرش كاملتر ارايه ميشود.
- شهاب حسيني تا چه اندازه قادر به ايفاينقشهاي متفاوت خواهد بود؟
حسيني: اين سئوال را من در جايگاه شهابحسيني نبايد و نميتوانم پاسخگو باشم، وقتي بهشما در موقعيت يك بازيگر پيشنهادي ميشود، باخواندن فيلمنامه برداشت خودمان را از نقشميكنيم، همينطور كارگردان و خلق كننده اثريعني نويسنده نيز هر كدام تصور خودشان راخواهند داشت، به هر حال اين برداشتها يكينخواهند بود، پس بايد زمينه و موقعيتي را فراهمكرد، تا رل به بهترين شكل به اجرا درآيد. بنابراينهماهنگي بين افراد يك تيم ميتواند آنها را بهحصول نتيجه موفق كند، بهطور مثال يك بازيگرنميتواند ادعا كند كه بسيار تواناست و ميتواندتمام رلهاي متفاوت پيشنهادي را بازي كند،چون كارگرداني كه اين پيشنهاد رابه او داده بنابركارهاي قبلي او را برگزيده و يكسري ملاكبرايش دارد. گاه ديده شده است بازيگري باتوجه به شرايط كليشهاي را بسيار خوب و باورپذيربازي نميكند و بر عكس آن نيز صادق ميباشد.
- اشاره كرديد به اثر همبازيان در كار يكديگر،تاثير اين موضوع تا چه اندازه است؟
حسيني: يك تيم بازيگر مثل يك تيم ورزشياست كه در زمينه مسابقه بايد همكاري لازم داشتهباشند، اين پاس كاريها در راستاي يك هدفشخصي صورت ميگيرد و براي بيننده جذابخواهد بود و در كنار تمام اين مسايل، عوامل ديگرمثل كارگردان، تدوين، طراح صحنه و لباس و...هستند كه مثل مربي، سر مربي، سرپرست،تداركات، پزشك ورزشي و... براي رسيدن بههدف كمك ميكنند.
- براي انتخاب نقش، كارگردان را در اولويتقرار ميدهيد، يا تيم بازيگران را؟
حسيني: هميشه براي انتخاب يك نقش،مجموعه شرايط را مد نظر ميگيرم، ممكن استدر يك كار، كارگردان خيلي خوب باشد، وليبازيگرانش از جنس هم نباشند، يعني سبكبازيشان به يكديگر نيايد; البته بازيگران همهخوبند و كارشان را به خوبي بلد هستند، اما جنسو فلز آنها ممكن است فرق كند، بنابراين اگر دو نفراز جنس و فلز مختلف در كنار هم قرار بگيرند، مثلدو قطب هم نام آهنربا عمل خواهند كرد وهمديگر را دفع ميكنند، پس نتيجهاي خوبنخواهد داد، مگر آنكه فيلم نامه بهقدري قدرتمندباشد كه همه عوامل به يك نقطه مشترك برسند.
براي من فيلمنامه در الويت قرار دارد ومهمترين شاخصه فيلم است، بعد كارگردان كار ودر وهله سوم تيمي كه دور هم جمع خواهند شد،تا اين قصه را نمايش دهند و بقيه عوامل مثلگريمور، صدابردار، فيلمبردار و صدابردار كهبراي من بازيگر خيلي مهم است كه با يك تيم قويكار كند.
- سينما يا تلويزيون، كداميك را انتخابميكنيد؟
حسيني: هر دو، اصلا به طور مطلق من رسانه راانتخاب ميكنم. حالا تئاتر، سينما يا تلويزيون...متاسفانه به جز در زمان دانشجويي فرصتي پيشنيامده تا در تئاتر ايفاي نقش كنم.
بههر حال ما روايت كننده داستان هستيم، كهبراي مخاطب پيام خاصي را نقل ميكنيم كههدفي به دنبال دارد، ما بازيگران كسي هستيم؟آدمهاي قصه و نمايش... مثلا يك زمان خبر ازشهاب حسيني ميگيرند كه چه فيلمي را بازيميكند، اما واقعا اين اهميت ندارد كه شهابحسيني كي هست و چه رلي را بازي كرده؟ مهماين است كه وقتي يك فيلم را ميبينم آيا آن راباور ميكنم؟ آيا نتيجهاي كه بايد بگيرم، راميگيرم. ما (بازيگران) كارگردان فرهنگ سازيهستيم، همان گونه كه جامعه به خيلي از آدمها درصنفهاي مختلف احتياج دارد. اين عرصه، عرصهخود نمايي نيست، عرصه منم منم كردنها نيست.
همانطور كه گفتم روايت كننده هستيم، تا بهمخاطب بگوييم دوستان اينطور هم ميشودانديشيد، شهاب كيانفري كه بچهات را بهوسيله يكياز دوستات ميدزدي تا از پدر خانومت پولبگيري€ كساني كه قصد سوءاستفادههايي از ايننوع هستيد، مواظب باشيد كه اشتباه كوچك بهقيمت زندگيت تمام ميشود، اهداف ما در ارايهاين نقشها تلنگر به آدمي و بيان اين نكات است.حالا اينكه شهاب يا فلان بازيگر توانا بود يا نه...اينها مسايل حاشيهاي است، من سريال (او يكفرشته بود) كار (عليرضا افخمي) را تحسينميكنم، كاري به درخشش و چگونگي بازي،بازيگرانش ندارم، بله همه خوب بودند تاموضوعي به اين مهمي به ما گفته شود، حالا جدابازي خيلي خوب حسن جوهرچي، خانم افشاريو... ولي مهمتر از بازي اين عزيزان رساندن اينمفهوم بود كه اي انسان، شيطان در يك قدميتوست.
- نقطه عطف كارتان، چه كاري است؟
حسيني: جواب اين سوال را به عهده مخاطبميگذارم...
-منظور اين است با ايفاي كدام نقش بهماندن در اين عرصه و ادامه راه دلگرم شديد؟
حسيني: من هيچگاه، كاري را بدون بررسي وبيدليل انجام نميدهم، به همين دليل احساسميكنم تمام كارهايي كه تا امروز انجام دادم،برايم نقطه عطفي به حساب ميآيد، مثلا زمانيكهدر سريال (خانواده محبوب) ايفاي نقش كردم،براي گروه كودك و نوجوان شبكه 2 به دليل اينكهاولين قدم من براي تغيير مسير از اجرا به بازيگريبود، يك نقطه عطف است. همينطور سريال(پس از باران) و حضور در كنار يك تيم قوي وآدمهاي بزرگ با وجود ايفاي يك رل كوتاه وحضور در دو اپيزود از سريال (همسفر) به عنواناولين حضور در نقش اصلي و نيز رخساره به عنواناولين كار سينمايي; (پليس جوان) به عنوانسريال سنگين و مسئوليت بزرگ در بازيگري كه بهعهده من گذاشته شده، تب سرد و... تمامكارهايي كه تا امروز انجام دادم برايم نقطه عطفيمحسوب ميشود، تا براي ادامه مسير دلگرمترشوم.
-تا امروز از حضور در نقشهاي مختلف چهدرسي گرفتهايد؟
حسيني: من معتقدم، وجود يك آدم همانندكلم پيچ است كه هر چه لايه برداريد، باز هم يكلايه ديگر وجود دارد، آنقدر بايد اين كار را انجامدهي تا در نهايت به يك نقطه برسي... نقشهايمختلف هم بخشي از شخصيتهاي وجوديماست، چون در انسان حدفاصل بين نقطه تعالي ونقطه و قعر وسيع است، كه اشرف مخلوقات نامگرفت. وقتي من بازيگر نقشهاي مختلفي را بازيميكنم، ميدانم هر كدام از اين شخصيتهاوجهي از تفكرات خود من است، زمانهايي كهدر زندگي آدم بدي ميشوم و كنترل خود را ازدست ميدهم، همان نقش بد هستم، همان آدممنفي قصه و زمانهايي كه عشق ميورزم و دوستميدارم، آدم مثبت فيلم هستم.
- آيا باز هم شهاب حسيني را به عنوان مجريخواهيم ديد؟
حسيني: اگر يك برنامه خوب كه برايم جذابيتداشته باشد با فضاي جديد و متفاوت، قبولخواهم كرد.
- كار اجرا، در بازيگري چقدر ميتواند موثرباشد و اينكه هر بازيگر خوب حداقل بايد يكي، دوكار اجرا داشته باشد، را قبول داريد؟
حسيني: به عقيده من براي اين موضوع الزاميوجود ندارد، ولي در عين حال اگر بازيگريميتواند كار اجرا انجام دهد، چرا نكند; هدفاصلي ما در ارتباط با مخاطب است، حالا چهفرقي ميكند از چه طريقي برقرار شود، خيلي ازبازيگران بزرگ در هاليوود بهجاي شخصيتهايكارتوني صحبت ميكنند، مگر آنها دوبلور ندارند،چرا؟... اما براي كسب تجربه و اضافه كردن بهداشتههاي قبلي اين كار را انجام ميدهند، وليبودند بازيگران بزرگ و خوبي كه كار اجرا همنداشتند.
- اگر اجازه دهيد، موضوع گفتگو را تغييردهيم، موسيقي، چرا خوانندگي و چرا؟
حسيني: در حقيقت من علاقهمند و شنوندهپروپا قرصي براي موسيقي هستم و اين موضوعبخش عمدهاي از زندگي من را تشكيل ميدهد،ولي متاسفانه به خاطر مشغله زياد و تعهداتي كهداشتم، فرصتي پيدا نكردم تا در اين عرصه بهكسب آموزش بپردازم و سازي ياد بگيرم، وليهيچگاه از شنيدنش غافل نبودم; هميشه در منزل،بدون هيچ آموزشي پشت كيبورد مينشستم و بهقول معروف هنر نمايي ميكردم. يك روز كه برايديدار به منزل پدري رفتم، مهدي (برادرم) كهخوب در موسيقي خيلي سرتر از من بود، تعدادياز اشعار پدر را برداشته و ملودي برايش ساختهبود، اين آثار را كه ديدم چون با سليقه شنيداريمن جور بود، بسيار پسنديدم و مهدي را تشويقكردم تا اين كار را خيلي جدي دنبال كند; مهديگفت: حالا به صورت موقت تو اين آهنگها واشعار را بخوان تا در يك استوديو خانگي و بدونامكانات آنها را ضبط كنم. در كنار اشعار پدر ازاشعار (علي حيدري) هم استفاده كرديم، تا ماكتآماده شد، الان با گذشت سه سال از اين ماجراهنوز نميدانم چطور اين آلبوم جمعآوري شد،اما خوانندگي... مطمئن باشيد اگه توانايي نواختنسازي داشتم، هرگز نميخواندم، فقط دوستداشتم در اين عرصه فعاليتي انجام داده باشم.
حالا چرا رايا؟... براي اينكه معني خيلي زيباييدارد يعني: (كسي كه خداوند به او توجه دارد). وشهاب حسيني بنده رو سياه خداست، كه هميشهاحساس ميكند خداوند هميشه به او لطف داشتهو مواظب حركات و رفتار اوست و طي كردن اينراه را فقط و فقط كمك و پشتيباني او ميداند.
- از نتيجه كار راضي هستيد؟
حسيني: نه خيلي زياد، ولي در عين حال تمامتلاش خود را كرديم تا كار قابل قبول و آبرومندانهرا ارايه دهيم، يعني هركسي كه اين كار را شنيداحساس كند كه تفكر و تلاش پشت اين جريانقرداد دارد، از نظر خودم كسي كه در آلبوم(رايا)ميخواند، شهاب حسيني بازيگر نيست، اصلانميگويم اگر كسي ميآيد، فيلم و بازي مراميبيند حتما بايد (رايا) را هم گوش كند،ميخواستم كاري جدا از بازيگري داشته باشم.
- چطور با گروه موسيقي (هفت) همكاريكرديد؟
حسيني: اين گروه تشكيل شده از جوانهاييكه پر تلاش هستند و براي كارشان از طرفهيچكس سفارش نشدند و تمام كارها را خودشانانجام دادند و بيشتر از اينكه من روي كار اين گروهمتمركز شوم، برروي شخصيت بالا و اخلاقخوبشان متمركزم، كساني كه عليرغم لغزش،طوفان و سيلهايي كه در زندگي هر فرد جريانپيدا ميكند، سعي كردند تا راه درستي در پيشبگيرند تا خود و شخصيتشان را حفظ كنند. درعين حال تلاش اين بچهها من را به ياد خودمميانداخت بدون اينكه آشنايي در عرصه هنرداشته باشم، چطور وارد اين حرفه شدم. به هرحال من در گروه هفت انجام وظيفه كردم، چونبراي تلاشي كه ميكنند احترام زيادي قايل هستمو مهمتر اينكه دوست داشتم به عنوان يادگار دراين اثر امضايي از خودم به جا بگذارم كهشعرهاي زيبايي علي حيدري (ماهان) اين امكانرا فراهم كرد تا چند دكلمه را انجام دهم .
تاين همكاري به خاطر حضور برادرتانمهدي در گروه هفت بود؟
حسيني: طبعا بيتاثير نبود، ولي نه صد در صدبه خاطر او، برادرم كه در زندگي چه كار موسيقيانجام دهد يا نه، براي من جايگاه خاص خودشرا داراست. تمام بچههاي گروه برايم مثل مهديهستند.
- آيا همكاري با اين گروه در آينده ادامهخواهد داشت؟
حسيني: توكل بر خدا، حالا كه با تمام سختيهااولين كار وارد بازار شده، قطعا گروه به حركت روبه رشد خود را ادامه ميدهد، البته اين كار مثلهر كار اولي داراي نقصهايي است، ولي انگيزهبالاي آنها ميتواند به تعالي، پويايي و تكاملبرساندشان، در اين تكامل اگر بتوانم سهم كوچكيايفا كنم، خوشحال ميشوم.
- گفته بوديد شايد در آيندهاي نزديك يكگروه موسيقي مستقل تشكيل دهيد؟
حسيني: به طور مستقل نه، ابتدا تصميم چنينكاري را داشتم، چون تمام افراد كه در (رايا)برايم زحمت كشيدند، از نوازندگان حرفهاي وتوانمندي هستند، اما خوب فعاليتهاي ديگريهم انجام ميدهند و تشكيل گروه ممكن بود، درمسئوليتهاي ديگرشان خلا ايجاد كند، امادوست دارم خودم كار موسيقي را مستقل و برايدل خودم به صورت حرفهاي دنبال كنم.
- پس موسيقي و فعاليت در اين عرصه رادنبال ميكنيد؟
حسيني: مشخص نيست، اما اگر چنين تصميميبگيرم، بايد با اسلوب و اصول كافي ادامه دهم،يعني با دنياي نتها خيلي بيشتر و دقيقتر آشناشوم و تحت نظر يك استاد خوب آواز و سولفژ رابياموزم، يعني اگر قرار است بخوانم با شناخت وآگاهي كامل، من معتقدم بار اول ما كنكور داديم ويك خودآزمايي بود، حالا بايد به دنبال تعليمبرويم.
- تاچه اندازه انتقادپذير هستيد؟
حسيني: با اينكه شنيدن انتقاد برايم سختاست، دوست دارم بشنوم و اگر وارد بود اعمالكنم.
- بهترين انتقادي كه از شما شده چيست؟
حسيني: اينكه غلو شده بازي ميكنم.
- وارد بود؟
حسيني: يك جاهايي وقتي بازبيني كردم بله،به قدري تحت تاثير شرايط و فضاي حاكم قرارگرفته بودم، كه يك لحظه متوجه نشدم، اما تاحدي غلو با شخصيت مرتبط بود.
- و بهترين منتقد كه بود؟
حسيني: نزديكانم، چون صد در صد مطمئنمپيشرفت و ترقي من دغدغهشان است، يعني قصدطعنه زدن را ندارند و اگر ميگويند كارت خوبنبود، نميخواهند مرا اذيت كنند و به قول معروفانرژي منفي دهند.
- تا به حال شده از ابراز احساساتطرفدارانتان ناراحت شويد؟
حسسيني: بستگي به نوع ابراز احساسات همدارد، برخي از رفتارها را نميتوان ابرازاحساسات به حساب آورد، ولي خودشان اينطورفكر ميكنند، به طور مثال من مزاحمت تلفنيوحشتناكي دارم، كه ممكن است از نظر آنها نوعيابراز احساسات باشد. انسان وقتي محبت رااحترام ميبيند، انرژي مثبتي دريافت ميكند كهدر مقابل ميتواند آن محبت را پاسخگو باشد، امابرخي از محبتها و ابراز احساسات ظاهري استو در باطن چيزي ديگر... عدهاي ميگويند مالمردم است و هر كاري دلشان ميخواند ميكنند،هنرمند تا براي خودش نباشد و خودش را نفهمدكه نميتواند براي مردم كاركرده و به عشق آنهاپاسخ بگويد.
- عشق را چطور معنا ميكنيد؟
حسيني: حياتيترين موضوع زندگي، جوهرتشكيل دهنده زندگي، جوهره هستي است.
اين كلمات را چطور معنا ميكنيد؟
- اكسيژن
حسيني: يك شروع خاطرهانگيز و فراموشنشدني.
- شهاب حسيني
حسيني: با اين آدم خيلي مشكل دارم، اساسابزرگترين دغدغه شناختن شخصيت كلم پيچخودم است.
- مادر
حسيني: كسي كه شبيهترين عشق را بهخداوند دارد.
شهرت و محبوبيت
حسيني: شهرت در چشم آدمهاست ومحبوبيت در مقابل دل آنها...
بیوگرافی یک خواننده ی عرب
ELISSA

نام کامل:اليسا خوری
شهرت:اليسا
محل تولد :دير ال احمد/لبنان
تاريخ تولد: october 27th 1972
ايميل آدرس:info@elissakhoury.com
info@elissalb.com
وب سايت رسمی: www.elissalb.com
شماره تلفن منشی:--------------

شايد اليسا از نوادر خوانندگانی باشد که واقعا صدايی جادويی دارد که هر شنونده رو مجذوب خود ميکند.اليسا کار خوانندگی خود رو به طور رسمی از سال ۱۹۹۹ شروع کرد.که در مدت اين سالها توانست رو دست ساير خوانندگان ديگر عرب بزند!اين در حالی هست که نام الیسا در صدر ۵ تا از بهترين خوانندگان زن ميدرخشد!
حاصل کار خوانندگی اليسا از سال ۱۹۹۹ تا حال ۴ تا آلبوم هست که واقعا يکی از يکی زيباترند!آلبومهای اليسا به ترتيب:
۱۹۹۹ بدی دوب
۲۰۰۰ وآخرتا معک
۲۰۰۲ عايشالک
۲۰۰۴ اهلی دنيا
اليسا در بعضی از آلبومها با خوانندگان ديگری هم همکاری داشتن!با راغب علامه در موزيک واقعا زيبای بتغيب بتروح . با خواننده معروف دنيا کريس دی برگ در موزيک lebanese night يا ليالی لبنانی .
موزيک ويديوهای اليسا به اين ترتيب هست:
بدی دوب ۱۹۹۹
وآخرتا معک ۲۰۰۰
بتغيب بتروح ۲۰۰۰ با راغب علامه
ليالی لبنانی ۲۰۰۱ با کريس دی برگ
عايشالک ۲۰۰۲
اجمل احساس ۲۰۰۳
کل يوم فی عمری ۲۰۰۴
ارجع للشوق ۲۰۰۵
حبک وجع ۲۰۰۵
البته اليسا تبليغ های زيادی برای کمپانی پپسی هم کردند که خود آنها هم تقريبا ويديو هست!که خيلی هم قشنگ هستند!
به گفته اليسا شانس اليسا برای معروفيتش در موزيک بتغيب بتروح بوده اما خود اليسا موزيک بدی دوب رو از همه موزيکاش بيشتر دوست داره!
اليسا توانست در مسابقه world music award 2005 که در امريکا بر گزار شد جايزه پر فروش ترين آلبوم سال ۲۰۰۴ در خاور ميانه را بدست آورد!


آهنگ جدید لیدا به نام قلب دفتر رو آماده کردم با دو کیفیت
دانلود قلب دفتر 128kb Mp3
دانلود قلب دفتر 64kb Wma
آلبوم جدید " پرویز - دلدار "
-
-
-
-
-
-
-
-
نیما رسولی به نام پسرای آبی
Aabieteh
Yaad e Leili
Havaaye Geryeh Ya Havaye
Pesaraaye Aabi
Vasvaseye Saraab
Aabi Tar Az Aasemoon
Shokaraan
موزیک ویدیو:
Karo band-Dele divooneh
شهرام سپهره--آبرو ریزی
دانلود موزیک ویدپو
با تشکر از پیامهاتون

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبز

تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!!