تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني

ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني
منبع:روزنامه همشهری
بيشتر ستاره هاي طنز سال هاي اخير در مجموعه طنز جام جهاني جمع شده اند
مجموعه اي كه هنوز به بازار نيامده، در بازار سياه تركانده
004935.jpg
مجيد توكلي
هنوز شب  هاي برره به پايان نرسيده بود كه خبر ساخت آيتم هاي طنز براي جام جهاني تأييد شد. پيمان قاسم خاني و سيامك انصاري، كارگردانش بودند و قرار شد با پول يك بنده خدا، چند آيتم طنز، مخصوص جام جهاني بسازند و روانة بازار كنند. يك ماهي گذشت تا اين كه باز خبر رسيد پيمان و سيامك و بر و بچه هاي برره، به همراه رادش، ارژنگ اميرفضلي، امير جعفري، نادر سليماني و... به يكي از باغ هاي لواسان مي روند تا فيلم برداري را شروع كنند. هنوز خبر، در حد آيتم هاي طنز براي جام جهاني بود. پانزده روز گذشت و گروه، شبانه روز مشغول ضبط آيتم ها بود. يك ماه از ساخت اين آيتم ها گذشت و روزهاي جام جهاني نزديك بود ولي هيچ خبري از توزيع اين آيتم ها نشد. خبر رسيد كه كارها تمام شده، ولي در ارشاد گير كرده است. چند اصلاحيه دارد و بعد از آن روانة بازار مي شود كه باز هم نشد. جام جهاني تمام شد. تماس گرفتيم: مگر قرار نبود اين سي دي ها در زمان جام جهاني توزيع شود؟ جواب گرفتيم: چرا، ولي تنها 2 تا از سي دي ها مخصوص فوتبال و جام جهاني است. باقي آيتم ها، طنزهاي متنوع ديگري است. اگر دوست داريد بياييد خانه مان و آيتم ها را ببينيد. ما كه هيچ دعوتي را رد نمي كنيم و اصولا لبيك مي گوييم، غروب يكي از روزهاي هفته به خانة پيمان قاسم خاني رفتيم و قرار شد سيامك انصاري هم بيايد.

شب ـ داخلي ـ لم داده ايم روي كاناپه
قرارمان ساعت 8:30 بود. ولي ترافيك امان نداد و 9 رسيديم. پريا دختر نازنين پيمان و بهاره رهنما، در را باز مي كند. مي  نشينيم و شروع مي كنيم به حرف زدن تا سيامك هم از راه برسد. پيمان مي گويد سيامك رفته جايي تا براي تيتراژ كار صحبت كند. آخر تيتراژ كار، مشكل اساسي دارد و هر كدام از دوستان كه سر اين كار بودند در تيتراژ، مقابل دوربين رفته اند و سازي نواخته اند و به همين ترتيب مجوز نگرفته است. بهاره رهنما هم داخل اتاق مشغول نوشتن فيلم نامه است. پيمان پيشنهاد مي دهد چند تا آيتم را ببينيم تا سيامك هم از راه برسد. هنوز تلويزيون را روشن نكرده پريا به سمت كاناپه مي رود تا براي پنجاه و دومين بار آيتم ها را ببيند. هر بار كه پيمان، آيتم ها را نگاه مي كند يك طرفدار پر و پا قرص دارد و آن هم دخترش است.
شما آقاي شفيعي جم هستيد؟
تيتراژي را كه مجوز نگرفته مي بينم. اما اولين آيتم، آيتم مسابقه است. سيامك، مجري مسابقه است و شركت كنندگان آن، رادش، ارژنگ، نادر سليماني و هادي كاظمي هستند. پيمان مي گويد مسابقه 6 قسمت است و اين اولين قسمتش است. آن قدر بامزه شده بود كه سيامك، سر صحنه گفته بود، همين طور جلوي همديگر هم بايستيد، خنده تان مي گيرد. راست مي گفت. متن هاي اين مسابقه را هم پيمان نوشته بود.
اما آيتم بعدي كه خيلي خوب بود، دربارة عادل فردوسي پور بود. سر همين آيتم سيامك هم از راه مي رسد. سال 2305 است و همه چيز تغيير كرده. محمدرضا هدايتي نقش شاعري را دارد و مجري برنامه است. او از عادل فردوسي پور به عنوان مشاهير قرن گذشته ياد مي كند و در حالي كه تصوير عادل در پشت سر اوست، با لحني شاعرگونه از اشعار او ياد مي كند. مثل چه مي كند اين رونالدينيو يا عجب گل نزني است اين وين روني... بايد آيتم را ببينيد تا به بامزگي كار برسيد. ولي بعد از آن يك آيتم بامزة ديگر داشت كه روده بر شديم. سيامك نقش يك بچة جنوب شهري را بازي مي كند كه در خيابان، رضا شفيعي جم را مي بيند: سلام آقاي شفيعي جم، من كارهاي شما را خيلي دوست دارم، به خصوص تئاترهايي كه بازي كرديد. فيلم هاتون، واي من باورم نمي شه شما را از نزديك ديدم... در ادامه توي شش هفت تيپ مختلف مثل گدا، لات و قرتي و... رضا شفيعي جم را مي بيند و گيج مي شود. جالب اين بودكه وقتي آيتم ها را با هم مي ديديم، هم سيامك و هم پيمان با اشتياق نگاه مي كردند. در جايي با هم پچ پچ مي كردند و اشكالات كار را به هم مي گفتند.
آيتم با جوك فرق دارد
پيمان به شدت گرسنه اش شده. سيامك مي  گويد بعد از مصاحبه برويم بيرون شام بخوريم. ولي انگار داخل خانه راحت تر است. مصاحبه را شروع مي كنيم. غذا از بيرون مي آورند. پريا آن طرف، روي كاناپه خوابش برده و بهاره رهنما هم مشغول كارهايش است. مصاحبه را شروع مي كنيم و غذا را هم مي خوريم. تلويزيون هم براي خودش روشن است و يكي دارد آواز مي خواند. اين ها را گفتم تا فضا دستتان بيايد. حالا مصاحبه را بخوانيد:
 
علي دايي خودش هم آمده بود
رفتيم خانه پيمان قاسم خاني و به همراه سيامك انصاري اين مجموعه را تماشا كرديم و درباره پشت صحنه كار حرف زديم
004947.jpg
پريا دختر پيمان قاسم خاني و بهاره رهنما، آن شب براي پنجاه ودومين بار اين مجموعه را ديد
در خبرها گفته بودند كار مجوز نگرفته و توي ارشاد گير كرده است.
سيامك انصاري: آره خواندم. خبر بسيار اشتباهي بود و ما هم سريعا تكذيب كرديم.
چه زماني قرار است كار به بازار بيايد؟
پيمان قاسم خاني: سيامك! كي قرار است؟
س: دست ما نيست. كار، تهيه كننده دارد. ولي فكر مي كنم توي تابستان اين اتفاق بيفتد.
فكر مي كنيد توي تابستان از اين كار استقبال بشود؟
س: آره. فكر مي كنم اين اتفاق بيفتد.
از كجا اين قدر مطمئن هستيد؟
س: به خاطر اين كه اين نوع آيتم ها تا به حال كار نشده و به نظرم نوع فكر و اجرا، كمي متفاوت است.
از اين مطمئن هستيد كه كار بفروشد؟
س: نمي دانم. تا به حال به فروش فكر نكرده ايم. ما يك قرارداد داشتيم، نه سهمي داريم توي فروش و نه چيز ديگر.
اين كه گفتي كمي متفاوت تر است، يعني بيننده قرار است چه چيز نو و جديدي در اين كار ببيند؟
س: اين كه مستقيم به يك ورزش خاص اشاره شده. حتي از زمانِ ساعت خوش تا به حال، اين جوري نبوده. نكتة بعد اين كه اين آيتم ها قبل از اتفاقاتِ تيم ملي در جام جهاني نوشته و كار شد. در بخش هاي ديگر هم خيلي وقت بود آيتم به اين شكل كار نشده بود. يك سري نود شبي داستان دار بود و حالا ما با ديد ديگري نسبت به آيتم ها شروع كرديم. در اين كار از آن نوع كمدي كه در آيتم هاي دهه 70 مي ديديد، خبري نيست.
شما دو نفر، به عنوان كارگردانان اين مجموعه، چه تفاوت هايي را در كار ايجاد كرديد؟
س: اين كار، خيلي كارگرداني خاصي نداشت. بيشتر يك سري ايده بود. از ايدة نو هم استقبال مي شد و بهترين فكرها گرفته مي شد. ديد نويسنده و بازيگران هم نسبت به ده دوازده سال قبل تغيير كرده بود. اين تغيير، الان مشهود است.
اين حفظ شدن تيمتان چه كمكي به درآوردن كار كرد؟
س: فقط بچه هاي تيم خودمان كه نيستند، از بچه هاي ساعت خوش هم هستند؛ رادش، ارژنگ، نادر سليماني. از آن طرف، امير جعفري هم هست.
پ: وقتي رفتيم تو دل كار، به خيلي از چيزها فكر نكرديم. بچه  هايي كه از ساعت خوش آمده بودند، با خودشان همان جنس آيتم ها را آورده بودند. يعني متن هاي ارژنگ را من خيلي دوست دارم، چون با ساعت خوش، حال مي كردم. ضمن اين كه جنس كار ما هم متفاوت بود. مثلا نويسنده ها با هم فرق داشتند، ژوله يك فضا داشت، مهراب يك فضاي ديگر. و مي دانستيم كه همين جوري مي توانيم يك تفاوت را ايجاد كنيم. نگران نبوديم كه يك چيز تكراري و خنكي از آب دربيايد. الان كه خودمان مي بينيم، حال مي كنيم.
ضمن اين كه انتخاب آيتم، دليلي داشت. وقتي كار را شروع كرديم، اول قرار بود 8 قسمتِ دنباله دار داستاني بسازيم. بعد حساب كرديم كه مردم شايد حال نكنند چيزي كه مي خرند، 8 قسمت دنباله دار باشد. اين كمي نامعقول بود. حتي اگر كار، مستقل باشد، مردم دوست ندارند چند بار 8 قسمت را نگاه كنند. در حالي كه آيتم، چيزي است كه طرف مي تواند چندين بار بگذارد و نگاه كند.
س: يا اصلا دو سه آيتم ببيند و وسطش خاموش كند.
پ: آره، دقيقا. آيتم براي فروش روي سي دي، فرمت معقول و درستي بود.
فكر نمي كني مي شود با همين گروه، داستاني متفاوت هم ساخت؟
س: توي اين تايمي كه ما داشتيم، نه.
انتخاب بازيگران به چه شكل بود؟ حضور رادش، ارژنگ، سليماني و... به خاطر تجربه شان در كارهاي آيتمي بود؟
س: حتما يكي اش همين بود. البته ما دنبال تنوع هم بوديم. رادش خيلي در آيتم خوب است، نادر هم همين طور. ولي امير جعفري هم كه در تئاتر خيلي خوب است، در كار ما بود. خود من هم خيلي آيتم بازي نكرده بودم. منتها همة اين ها به خاطر تنوع در كار بود. رنگ و لعاب كار خوب شد. وگرنه اگر شما در يك سي دي مجبور بودي همان بازيگرهاي برره را ببيني، كار كاملا غلطي بود.
در حالي كه هر كدام از اين بچه ها، طرفداران خودشان را دارند. رادش، هادي، رضا شفيعي جم، همه طرفداران خودشان را دارند و اين هم نكتة مثبت تنوع بازيگران بود.
الان كه كار را ديدم، فقط چند تا آيتم مربوط به فوتبال و جام جهاني بود. در حالي كه قبلا گفته شده بود اين سي دي ها مخصوص جام جهاني است و قرار است در آن زمان به فروش برسد.
پ: دقيقا، بيشترش به جام جهاني مربوط نيست. از اول هم قرارمان همين بود. به نظرم جام جهاني، اين قدر كشش و جاي كار ندارد كه 400 دقيقه آيتم بسازيم.
004944.jpg
اول قرار بود مهران مديري اين آيتم ها را بسازد ولي بنا به دلايلي نشد
پس چرا تبليغاتش براي جام جهاني صورت گرفت؟
پ: چون دورة جام جهاني بود و تهيه كننده روي آن زمان حساب كرده بود.
س: برنامه هم اين بود كه 8 تا سي دي باشد كه در پك هاي دوتايي به بازار بيايد. دو تاي اول در مورد جام جهاني بود و قرار بود همان موقع به فروش برسد، بقيه هم با فاصلة زماني به بازار بيايد.
قيمتش چقدر پيش بيني شده؟
پ: 1500 تومان.
زمان آيتم ها از چقدر تا چقدر است؟
پ: از زير يك دقيقه داريم تا 25 دقيقه كه در 3 قسمت پخش مي شود. به طور متوسط در هر سي دي 10 تا 11 آيتم هست.
تعريف خودت از كارهاي آيتمي چيست؟ با توجه به اين كه تا به حال آيتم كار نكرده بودي، كار برايت سخت نبود؟
پ: من هيچ وقت آدم خوبي براي تعريف كردن يك موضوع نيستم. به نظرم در درجة اول، آيتم بايد بامزه باشد. من چون سابقة كار آيتم نداشتم، وقتي شروع كرديم، يك دور همه نشستيم و كشفش كرديم. اول بچه ها فكر مي كردند كه شبيه جوك است، ولي كاملا با جوك فرق دارد. رفتيم جلو و ساختيم.
تو كارهاي گروه مانتي پايتون (گروه معروف طنز تلويزيوني انگليس) را زياد نگاه مي كني. از اين كارها كمك نگرفتي؟
پ: اتفاقا براي اين كار هم نشستم و ديدم. راستش حدود چهار پنج تا آيتم را هم از روي آن برداشتيم. به نظر بايد بيشتر از اين  ها از ايده هاي آن ها استفاده مي كرديم و اشتباه كرديم كه اين كار را نكرديم.
تو خيلي اين گروه را دوست داري؟
پ: به نظرم تكان دهنده است. توي حس طنز، خيلي عالي هستند. با وجود آن كه مال دهه 70 است، ولي به نظرم شبيه آن وجود ندارد. يك نوع طنز ساختارشكن دارد.
سيامك! تو هم كارهاي گروه مانتي پايتون را ديده اي؟
س: آره ديده ام. يك جورهايي از فرهنگ خنديدن عام مردم ايران فاصله دارد و بايد از فيلتر ايراني رد شود.
پ: همين طور است. من چند تا آيتم را براي دوستانم گذاشتم و اصلا نخنديدند.
توي كارهاي آيتم، متن، نقطة قوت كار است و شما هم اكثرا تجربة نوشتن كار آيتم نداشتيد. در طول كار به مشكل برنخورديد؟
پ: وقتي قرار شد آيتم كار كنيم، خشايار الوند را صدا زديم. او آمد و گفت من نمي توانم بنويسم، چون آيتم بلد نيستم. حميد برزگر را آورديم و چون با مديري كار آيتم كرده بود و بلد بود، توانست كمكمان كند. در حين كار به طرح هايي هم رسيديم. مثلا آيتم شفيعي جم، اصلا يك شكل ديگري داشت، ولي بعد تبديل شد به يك چيز ديگر.
چرا براي تلويزيون اين كار را نساختيد؟
پ: چون پيشنهاد نكردند. ولي بعد از اين كه كار را ساختيم، ديدند و خوششان آمد و پيشنهاد كردند.
س: فكر مي كنم با دستمزدهاي تلويزيون بچه ها كار نمي كنند.
يعني مي خواهي بگويي كار آيتمي دشوارتر است؟
س: آيتم كه كارِ دشوارتري هست.
چه چيز آن دشوارتر است؟
پ: ببين، تو در يك داستان 40 دقيقه اي تلويزيون، يك قصه داري و مي روي جلو. مجبور نيستي در هر لحظه، بيننده را بخنداني. ولي اگر بخواهي 40 دقيقه آيتم بسازي، 10، 12 موضوع خنده دار بامزه مي خواهي و براي همين سخت است. الان تلويزيون بعد از اين كه اين آيتم ها را ديد، پيشنهاد داد بسازيم و احتمال دارد كه 90 شبي بعدي آيتمي باشد.
اين را مي  دانستيد كه همه فكر مي كنند اين آيتم ها فقط براي جام جهاني است؟
004941.jpg
س: خب الان مي فهمند كه براي جام جهاني نيست.
پ: فقط در جريان باشند كه دو تاي اول، دربارة جام جهاني است.
وسط صحبت ها گفتي كه كارگرداني در اين كار، زياد معنا نداشت. بيشتر توضيح مي دهي؟
س: به آن شدتي كه تلفظ كردي، معنا نداشت.
پ: اين كار، خيلي گروهي است. يعني كار ما شايد خيلي گروهي بود. ما با همديگر خيلي نزديك بوديم و دور هم جمع مي شديم و هر كسي ايده اي مي داد.
چرا مهران مديري در گروه شما نبود؟ نمي  شد از تجربة او استفاده كرد؟
پ: اول قرار بود مهران اين آيتم ها را بسازد ولي بنا به دلايلي نشد. ضمن اين كه كارگرداني با سه دوربين كاري ندارد. من توصيه مي كنم در اين صورت همه كارگرداني كنند!
پس كارگرداني اش راحت است؟
پ: بله، ساده است. البته شايد اين جمع ما خيلي خوب بود. من يك چيزهايي مي نوشتم و بعد وقتي ضبط مي شد، كار را مي ديدم و لذت مي بردم. يعني همه كمك مي كردند تا كار خوب شود.
الان اين موقعيت هاي طنز كار، در متن درآمده يا در لحظه؟
پ: در اين كارها روي بداهه نمي تواني حساب كني. بداهه گويي مي تواند يك مقدار بامزه ترش كند، ولي نجاتش نمي دهد. در كارهاي داستاني مي شود يك كاري اش كرد. يعني اگر جايي متن نباشد، مي شود نجاتش داد، ولي آيتم را نمي شود كاري اش كرد.
داستان شوخي با علي دايي چگونه شكل گرفت؟
پ: علي دايي لطف كرد و يك روز آمد سر صحنة كار ما . كار را دوست داشت. ما هم آقاي دايي را دوست داريم.
س: قابل توجه آقاي دايي، چون خود امير جعفري اول شروع كرد.
پ: ما هم مدام به اش گفتيم نكن، ولي گوش نمي كرد.
س: من به جاي آقاي دايي بودم، مي زدم توي دهان امير جعفري!
شما هم كه موقع فيلم برداري اين صحنه ها نبوديد؟ درست است!
پ: من اين ور بودم!
س: من هم آن ور بودم!
تو نمي خواهي خودت يك كار براي تلويزيون بسازي؟
پ: اگر بخواهم بسازم، دوست دارم يك سينمايي بسازم.
توي فكر نيستي فيلمي دربارة فوتبال بسازي؟
پ: با بضاعت سينماي ايران نمي شود ساخت. من دوست دارم در فيلمي كه مي سازم، اولين لوكيشن ام يك استاديوم 100 هزار نفري باشد. وقتي امكانش نيست، با 5 نفر سر و ته قضيه را هم مي آوريم. اتفاقا من يك فيلم نامه دربارة فوتبال نوشتم، ولي با اين امكانات نمي شود. سركار مكس، من براي سكانس آخر، تالار وحدت را در نظر گرفتم. آخر سر، با هزار دردسر يك فرهنگسرا رديف شد.
تعدادي از آيتم ها كه به بازار سياه آمده، شما را ناراحت نكرده؟
پ: چرا، ناراحت كرد. ولي بعد كه فكرش را كردم گفتم شايد مردم همين را ببينند و دوست داشته باشند بقيه اش را بخرند. جدا از اين كه حركت، حركت زشت و ناپسندي است.
 
محمدرضا هدايتي
فرقي نداشت
004932.jpg
تفاوتي ميان اين آيتم ها و آيتم هاي دهه۷۰ بود؟
به نظرم تفاوت نداشت. شايد تنها تفاوت اش، داشتن مناسبت براي اين آيتم ها بود. البته بچه ها هم نسبت به هفت هشت سال قبل، پخته تر شده بودند.
نوع بازي ها در آيتم سخت تر است يا مجموعه هاي داستاني؟
آيتم، خيلي سخت است. چون شما وقتي نداري. ما يك بحث در موسيقي داريم به اسم سوئيت . در سوئيت، موسيقي خيلي كوتاه توسط آهنگساز نواخته مي شود. در آن تمام مهارت هاي موسيقي به كار گرفته مي شود. معادل ديگرش در ادبيات، داستان كوتاه است. نويسنده بايد در داستان چند صفحه اي، تمام حرفش را بزند. كار آيتم هم به همين شكل است و به نظرم آيتم، وابسته به متنش است.
سر اين كار اوضاع چگونه بود؟ راحت بود؟
كاملا راحت بوديم. چون جمع، جمع دوستانه اي بود. خيلي از مواقع پيش مي آمد كه مي گفتم من اين متن را دوست ندارم و بازي نمي كنم. به راحتي مي پذيرفتند. اين بده بستان ها عالي بود.
بامزه ترين آيتمي كه دوست داشتيد كدام بود؟
متن آيتم با كاروان شعر و ادب پارسي كه دربارة عادل فردوسي پور بود، عالي بود. آن را خيلي دوست داشتم.
 
مهراب قاسم خاني
مي شمرند، بيشتر مي شود!
004926.jpg
نوشتن كارهاي آيتم، چقــدر بــا كــارهاي داستاني تفاوت دارد؟
به نظرم آيتم خيلي راحت تر است يا حداقل براي من به اين شكل است. من قبلا هم آيتم كار كرده بودم. به نظرم جوك درست كردن خيلي راحت تر است تا نوشتن قصة داستان.
در كارهاي آيتمي، بازيگر نقش مهمي دارد يا نويسنده؟
هر دو. ولي بازيگر، پررنگ تر است. آيتم كاملا وابسته به بازيگرش است. در اين كار هم، انتخاب بازيگر خيلي مهم بود و به درستي انجام شد. حتي در بعضي از آيتم ها، اگر متن ها، چيز قابل توجهي نداشتند، بچه ها زنده اش مي كردند.
جالب است  كه نوشتن آيتم براي تو راحت نيست، ولي در همين كار خودتان، بيشترين تعداد آيتم را تو نوشتي؟
براي خودم هم جالب است. من هميشه تنبل ترين آدم مجموعة خودمان هستم. ولي وقتي بچه ها متن هاي مرا مي شمرند، تعدادشان بيشتر مي شود.
بامزه ترين متني كه نوشتي، كدام بود؟
آنونس  ها را خيلي دوست داشتم. يك سري آنونس فيلم بود كه با فيلم هاي كيارستمي، پناهي و كيميايي شوخي كردم.
 
اميرمهدي ژوله
خوراك نبود
004929.jpg
براي تو كه تا به حال كار آيتم نكرده بودي و ننوشته بودي، نوشتن اين آيتم ها چطوري بود؟
متن هاي من سر شب هاي برره، پرشوخي ترين متن ها بود و چون در كل طنزنويس بودم، اگر در قصه مشكل داشتم در شوخي ها جبران مي كردم. پيش از اين كه كار را شروع كنيم همه خيال مي كردند، نوشتن آيتم خوراك من است. موقعي كه شروع كرديم، خيلي براي من سخت بود. چون در يك كار 40 دقيقه اي مي تواني يك موقعيت را خلق كني و خيلي راحت تر، موقعيت بسازي. بيننده در كارهاي داستاني، شخصيت را مي شناسد و تكيه كلام هايش آشناست. ولي در آيتم، تو بايد در كمترين لحظه، موقعيت مكاني، زماني و شخصيتي فرد را با شوخي هايش پيوند بزني و...
با بازيگران راحت بودي؟ چقدر بازيگر در اين نوع كارها نقش دارد؟
بازيگران در سريع ترين زمان ممكن، مي فهميدند شوخي هاي متن چيست و جنس بازي چگونه است. درست تيپ مي گرفتند و اندازه، بازي مي كردند. مثل هادي كاظمي و نصرالله رادش كه به نظرم فوق العاده بودند.
به نظر تو بامزه ترين آيتم كار چه آيتمي بود؟
آيتم داروخانه كه پيمان نوشته بود. يا آناليز فوتبال كه خودم نوشتم.
 
هادي كاظمي
دوست ندارم
004923.jpg
بين بازيگران و تيم شب هاي برره، تو كار آيتم كرده بودي پس اين كار برايت راحت تر بود؟
من سال 75 با داريوش كاردان كار كردم و اولين كارم هم آيتم بود. بعد از آن ديگر كار آيتم نكردم. البته برنامة اكسيژن بود، ولي به آن معنا، آيتم محسوب نمي شد. قطعا براي كسي كه آيتم كار كرده باشد راحت تر است. ولي به هرحال بازي كردن در يك آيتم خوب، سخت است. آيتم هاي ما از 2 دقيقه تا 4 دقيقه بود و در اين مدت بايد تماشاگر با ما ارتباط برقرار مي كرد و بازيگر در اين مدت بايد مي خنداند. اين ها از هر بازيگري برنمي آيد.
انگار دوست نداري آيتم بازي كني؟
ذهنيت مردم نسبت به كارهاي آيتمي مناسب نيست و خودم هم زياد مايل نيستم اين كارها را بازي كنم. شايد به اين دليل باشد كه خلاقيت بالايي مي خواهد و تيپ سازي هاي مختلف. به خاطر همين از بازيگر، بسيار خرج مي شود.
تأثير متن را چقدر در اين كارها مؤثر مي داني؟
در هر كاري نه تنها آيتم، وقتي يك خط درست نداشته باشي، كار به مشكل برمي خورد حتي اگر بازيگر به بهترين شكل بازي كند.
بامزه ترين آيتمي كه بازي كردي كدام بود؟
خودم خواستگاري را خيلي دوست دارم.
 
چند تصوير از آيتم هاي اين مجموعه
ببخشين من تعويض نمي شم!
004938.jpg
004854.jpg
مجيد رئوفي
فضاي سرخوشانة آيتم ها، از تيتراژ مجموعه آغاز مي شود. (اين تيتراژ از جمله حذفي هاي كار است.) تيتراژي جذاب و رنگارنگ است با موتيف ساز زدن عوامل كار. شوخي ها هم از تيتراژ شروع مي شوند. وقتي مثلا جلوي عنوان دستيار كارگردان، مديرتوليد و برنامه ريز نوشته مي شود نبود ديگه و بعد از آن، دستيار دوم (با ارفاق): وحيد ميهن دوست. ساز زدن تمام عوامل يك طرف و كنار هم نشستن سه نويسنده اصلي مجموعه، مهراب قاسم خاني، امير ژوله و حميد برزگر هم همان طرف. ژوله، آن چنان غرق ترومپت زدن شده كه انگار پير سازهاي بادي است و مهراب هم به شدت مشغول ضرب گرفتن با پركاشن است. در آذين بخش تيتراژ هم نوشته مي شود: ترتيب اسامي براساس توهم، خيالي مي باشه! براي اين كه كمي در حال و هواي كار قرار بگيريد، ماجراي چند قطعه نمايشي را برايتان بازگو مي كنيم.
با جام جهاني تا جام جهاني
اين آيتم، به سبك مسابقات ساعت خوش شكل گرفته و حضور 3 تن از بازيگران آن مجموعه در اين آيتم، اين شباهت را بيشتر مي كند. سيامك انصاري مجري مسابقه اي است كه نام هر چهار شركت كننده اش پدرام كوهكن زاده (از تهران) است. همة شوخي ها بر مبناي بلاهت شركت كنندگان شكل مي گيرد. شوخي ابتدايي با اين نام و طرز بيان آن و گيج شدن سيامك شكل مي گيرد. زنگ زدن شركت كنندگان قبل از هر صحبتي هم باعث كلافه شدن مجري مي شود. سؤال مسابقه اين است: تيم ملي ايران چند بار در جام جهاني شركت كرده؛ رادش دستش را روي زنگ مي گذارد. مجري مي گويد: بفرماييد آقاي كوهكن زاده نادر سليماني كه حتي موقع معرفي خودش هم از مجري، راهنمايي مي خواست مي گويد لطفا يك راهنمايي بكنيد. ولي مجري مي گويد: با شما نبودم. ارژنگ مي گويد: با من بوديد؟ مجري مي گويد: نه. هادي كاظمي صدايي صاف مي كند و مي گويد: با من بودند. مجري مي گويد: نه خير و از رادش مي خواهد كه جواب دهد. او هم كه اولين كسي بود كه زنگ زده بود با لحن ملتمسانه اي مي گويد: لطف كنين يه راهنمايي كنين. تو رو خدا... يك بار؟ مجري دلش مي سوزد و مي گويد: نه، كمتر از انگشت يك دست دوباره رادش مي گويد: يك بار. ارژنگ مي گويد 2 بار. هادي كاظمي مي گويد 4 بار.
مجري اخم هايش باز مي شود و از شركت كنندة شماره 3 مي خواهد كه پاسخ بدهد. آن هم با تأكيد بر روي عدد 3. نادر طبق معمول راهنمايي مي خواهد. مجري مي گويد: 3 روز پيش، روز 3/2 ما رفتيم خونه 3 تا از دوستان تو سه راه آزادي كه سه تار خيلي خوب مي زنه. فوتبال سلتاويگو وسلتيك رو ديديم كه سلتاويگو، سه بر هيچ سلتيك رو برد. و نادر فقط صفر را مي گيرد و مي گويد: تيم ملي، هيچ بار به جام جهاني صعود نكرده است. و مجري ديوانه مي شود.
ليدرها
يكي از جالب ترين بخش هاي اين مجموعه، اين آيتم است كه احتمالا مُهر رد شد روي آن خواهد نشست. تكرار جمله از بچه هاي نيك روزگاره توسط شفيعي جم، تيپ جاهلي امير جعفري، لحن جالب رادش و بوق زدن هاي نادر سليماني با شنيدن كلمة جام جهاني و تيپ پيرمرد معتاد توسط محمدرضا هدايتي شوخي هاي بامزه اي مي آفريند.
شوخي با شعار معروف شير سماور كه در اين قطعة طنز، در حد يك شاهكار، ترفيع درجه پيدا كرده هم خيلي جذاب بود و محمدرضا هدايتي به نقش داوود سياه به عنوان شاعر اين شعار تا حد يك نابغه بالا مي رود. اما جالب ترين بخش ماجرا، تحت تأثير قرار گرفتن فضا با اعتراف داوود است. او مي گويد: اين شعار در اصل مال من نيست. نابغة اصلي ابرام فينگيل بوده كه اين شعار را ساخته. در بخشي از اين آيتم نمايندة فدراسيون از ليدرها مي پرسد: مردم آلمان به چه چيزي شهره اند. يكي مي گويد: مرداشون هم شهرام ان. سلام عزيزم، عزيزم سلام... نمايندة فدراسيون دوباره منظورش را مي گويد: خصوصيت مردم آلمان چيه؟ كه رادش مي گويد: همه شون بورن .
شفيعي جم مي گويد: زبونشون آلمانيه. شوارتزنگر، استنتاج، مدرن تا چينگ... امير جعفري مي گويد: خصوصي يه چيزي تو مايه هاي حموم نمره اس. خشك...
آناليز
بازيكنان نشسته اند و آناليزور تيم ملي پاي وايت بورد صحبت مي كند و از حريف آفريقايي تيم ملي مي پرسد. امير جعفري كه قرار است تيپ علي دايي را بازي كند و البته خيلي خيلي هم شبيه او صحبت مي كند، مي گويد: ببخشين ببخشين، هر خري مي دونه كه اونا آنگولان. اما سيامك كه نقش آناليزور را بازي مي كند، مي پرسد: نه، خصوصيت شون چيه؟
باز هم علي دايي مي گويد: ببخشين، به قولي همه شون سياهن. و يك سري شوخي با سياه بودن آنگولايي ها ساخته مي شود. در بخش استراتژي مقابله با آنگولا، محمدرضا هدايتي كه انگار از بقيه چيز فهم تر است پاسخ مي دهد: ما بايد با آن ها محتاطانه تر بازي كنيم و از ضد حمله استفاده كنيم.
آناليزور كه از خوشحالي، چشمانش برق مي زند، مي گويد: خب شما بيا پاي وايت بورد و براي همه توضيح بده. هدايتي هم ماژيك را مي گيرد و شكلي را مي كشد.
تجمع دفاعي ما در اين قسمت است. علي دايي مي پرسد: ببخشين من كجام؟ هدايتي توضيح مي دهد: از حلقة دفاعي، توپ را شوت مي كنيم براي علي دايي. علي دايي هم مي زنه توي گل. آناليزور مي  پرسد: خب شيوة ديگري هم بلديد؟ هدايتي مي گويد: از حلقة دفاعي توپ را شوت مي كنيم براي علي كريمي و او مي زند توي گل. علي دايي هم مي گويد: ببخشين من تعويض نمي شم ها!...
آناليزور كلافه و عصبي مي پرسد: اصلا ما نيمة اول 7 گل از آنگولا مي  خوريم بعد چه؟
هدايتي وايت بورد را از روي ديوار مي كند و آن را برعكس مي  گيرد. مي گويد: حالا تجمع حمله اي داريم. توپ را يحيي از دفاع مي فرستد و همه با هم مي زنيم توي گل.
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 21:19  توسط رضا  | 

آلبوم بارون2

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 12:52  توسط رضا  | 

آلبوم ایران زیبا2

آلبوم ایران زیبا۲ با گلچین آهنگهای در وصف ایران و وطن 

نکته:هیچ کدام از آهنگهای زیر سیاسی نمی باشند!!!

آلبوم ایران زیبا2

آهنگها با کیفیت ۱۲۸ هست

۰۱-وطن وطن-پویا

۰۲-ما همه ایرونی هستیم-اندی و کوروس

۰۳-یار دبستانی-فرامرز آصف

۰۴-ایران-آریان

۰۵-ایران ایران-آرش(کیفیت۱۹۲)

۰۶-وطن-علیرضا عصار(کیفیت۱۹۲)

۰۷-ایران من-امید

۰۸-شهرهای ایران-شیلا

۰۹-ایران-شهره

۱۰-میرداماد-شهرزاد سپانلو

۱۱-بمان ایران-هومن بختیاری

۱۲-دریا کنار-حمیرا

منتظر آلبوم بارون ۲ هم باشید

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!  

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 17:19  توسط رضا  | 

آلبوم بارون1

آلبوم بارون۱ با گلچین آهنگهای در وصف بارون

 دانلود نکنید پشیمون میشیدا !!!!

آلبوم بارون 1

آهنگها با کیفیت ۱۲۸ هست

۰۱-قصه ی باران-اندی

۰۲-بارون-سیاوش قمیشی

۰۳-بزن باران-حبیب

۰۴-بارون-سیروان

۰۵-بارون-جمشید

۰۶-بارونی-شهریار

۰۷-خدا کنه بارون بیاد-نیما نکیسا

۰۸-بارون-اسی

۰۹-بارون بارونه(گلنسا)-ویگن

۱۰-صدای بارون-ستار

۱۱-بارون امشب-محشر(دی جی مریم)

۱۲-بارون-شهره

منتظر آلبوم بارون ۲ و آلبوم ایران زیبا۲ هم باشید

 

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!  

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:27  توسط رضا  | 

Nancy Ajram - Yatabtab

براتون یک موزیک ویدئو از نانسی آماده کردم به نام یطبطب.

 

Nancy Ajram - Yatabtab

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 13:26  توسط علی  | 

Like lE Wawa - Haifa

یک موزیک ویدئو جدید از Haifa به نام Like lE Wawa.

Like lE Wawa - Haifa

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 13:25  توسط علی  | 

کامبیز - شیطنت

اینم آلوم جدید از کامبیز به نام شیطنت.

 

Sheitanat

Hasoudi

Sabzeh

Fadaye To

Base Dige

Doroghgo

Halalam Kon

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 13:24  توسط علی  | 

Bardia - Best Song

آلبوم جدید و زیبای بردیا به نام Best Song
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 13:24  توسط علی  | 

آلبوم عشقولانه4

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 18:26  توسط رضا  | 

آلبوم ایران زیبا1

آلبوم ایران زیبا۱ با گلچین آهنگهای در وصف ایران و وطن 

نکته:هیچ کدام از آهنگهای زیر سیاسی نمی باشند!!!

آلبوم ایران زیبا1

آهنگها با کیفیت ۱۲۸ هست

۰۱-سبز و سرخ و سفیدم-فرشید امین

۰۲-هموطن-هلن

۰۳-ترک غربت-جمشید

۰۴-ایرونی-امیرعبدالله

۰۵-ایران زیبا-کوروس

۰۶-یه مشت خاک-حبیب

۰۷-ایرونیم-کامرون کارتیو

۰۸-ایران ایرانم-هنگامه و کامران و فریدون

۰۹-سرزمین عشق-فرهاد مهادیان

۱۰-خونه ی من-سعید

۱۱-مسافر ایران-The Boyz

منتظر آلبوم عشقولانه ۴ و آلبوم ایران زیبا۲ هم باشید

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 13:10  توسط رضا  | 

مهدی مدرس و فرزاد فرزین - نارفیقا

آهنگی از مهدی مدرس و فرزاد فرزین به نام نارفیقا.

 

مهدی مدرس و فرزاد فرزین - نارفیقا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 19:21  توسط علی  | 

رضا صادقی - کوله پشتی

آهنگ از رضا صادقی به نام کوله پشتی.

 

رضا صادقی - کوله پشتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 19:19  توسط علی  | 

بهنام موسی پور - بانوی ترانه

آلبوم جدید از بهنام موسی پور  به نام بانوی ترانه.

01_Roozaye Asheghi

02_Atish

03_Tars

04_Bia Ba Man

05_Gharibeh

06_Sooghot

07_Akharin Ghazal

08_Banoye Taraneh

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 19:8  توسط علی  | 

امین حیایی و اشکان وفایی - باران

امروز براتون آلبوم امین حیایی بازیگر خوب کشورمون رو آماده کردم به همراه اشکان وفایی ه نام باران.

ببار ای باران

بمان با من

چشم به راه

ای عشق

غزل باید

جدایی

خونه

لوگوی موزیک

تنهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 19:2  توسط علی  | 

آلبوم دروغ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 15:38  توسط رضا  | 

آلبوم عشقولانه3

اینم آلبوم عشقولانه۳ با  آهنگهای عشقولانه

بر عکس آلبوم ۱ و ۲ این آلبوم تمام آهنگهاش شاد و عشقولانه هست!

عشقولانه3

آهنگها با کیفیت ۱۲۸

۰۱-دختر سرزمین من-افشین

۰۲-ستاره-بهنام و فریدون

۰۳-قصر سفید-سوزان روشن و مهران

۰۴-ستاره بارون-کوروس

۰۵-من تو رو می خوام-کامران و هومن(کیفیت۱۹۲)

۰۶-شکلات-کامبیز

۰۷-شاعری-حبیب

۰۸-یه روزی تنگ غروب آسمون-اندی

۰۹-ارمک-هلن

۱۰-کویر دل-مرجان

۱۱-یه عمره-نیما نکیسا

منتظر آلبوم عشقولانه ۴ و آلبوم دروغ هم باشید

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 23:52  توسط رضا  | 

آلبوم عشقولانه 2

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 15:57  توسط رضا  | 

دیپلم

ديپلم


اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟ / مدرك ديپلمم اينجاست ولي كار كجاست؟

هر كجايي كه من مدرك خود را بردم / پاسخ اين بود كه يك پارتي پولدار كجاست؟

روز و شب هر چه دويدم پي همسر گفتند / از براي چو تويي همسر و غمخوار كجاست؟

پدر دختره تا ديد مرا با فرياد / گفت اوٌل تو بگو درهم و دينار كجاست؟

خانه در جردن و شمران چه داري بچه؟ / پست و عنوان و يا حجره و انبار كجاست؟

ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن / بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟

يك عدد بنز مدل 98 دو در / تا كند فيس در آن در بر اغيار كجاست؟

اعتياد ار كه نداري و سلامت هستي / برگي پاكي ژن از دكتر و بهيار كجاست؟

هر چه فرياد زدم حرف مرا كس نشنيد / كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟

نيست چون بهر جوان عيب اكنون حمٌالم / توي ميدان بكنم باربري، بار كجاست؟

مدرك ديپلم خود را بفروشم به دو پول / ايهالناس بگوييد خريدار كجاست؟

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 13:20  توسط رضا  | 

آلبوم عشقولانه1

از این  به بعد با جنع آوری آهنگهای منتخب با مضوعات یکسان آلبوم می زارم اینم اولیش

اینم آلبوم عشقولانه۱ با  آهنگهای عشقولانه

آهنگاش در حین آرومیشون شاد و عشقولانست اکثراً

عشقولانه 1

آهنگها با کیفیت ۱۲۸(اکثرا)

۰۱-گل گلدون-شانی

۰۲-عشق من-فرزین

۰۳-گفتی سلام-هلن

۰۴-غروبا-مهران

۰۵-خلوت خواب-کوروس

۰۶-خیال تو-احسان خواجه امیری

۰۷-گل ارکیده-ایلیا منفرد

۰۸-دریا-گروه۶+۱

۰۹-گل سرخ-هومن بختیاری

۱۰-چشمای نازت-اندی

۱۱-ماه-مارتیک

 

منتظر آلبوم عشقولانه ۲ هم باشید

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 2:34  توسط رضا  | 

دانشگاه آزاد

سلام

مبارکمبارکمبارک

میلاد با سعادت حضرت فاطمه(س) و روز مادر و زن(و مادر زن برای جمعیت زیزیان گرامیhee hee) مبارک

مبارکمبارکمبارک

دانلود آهنگ مادر سرژیک با کیفیت۱۲۸:

دانلود

 

دانشگاه آزاد

رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من

 قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...

خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

univercity stories by mahnaz yazdani

با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

univercity stories by mahnaz yazdani

مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

univercity stories by mahnaz yazdani

لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه

خواهيد کرد

univercity stories by mahnaz yazdani

?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از 

  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه

دفاع خواهند کرد :

     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

univercity stories by mahna yazdani

    ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو

 توسط ايشان

univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است

 به تحريک برادران دانشجو منجر شود

univercity stories by mahnaz yazdani

شاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش

داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

univercity stories by mahnaz yazdani

خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

univercity stories by mahnaz yazdani

خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه!

امتحان کنيد

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 3:35  توسط رضا  | 

خاطرات هله له(جوک)آپدیت طوفانی2(بیش از 100 جوک)

سلام

روز ۶ اسفند  ۱۳۸۳ یک آپیتی داشتیم به نام آپدیت طوفانی که بیش از ۷۰ جوک داشت که با کمک دوست بسیار خویم علی(نه این علی که هم اکن.ن جزو مدیران وبلاگ هست)جمع آوری کردم و گذاشتم حالا پس از گذشت بیش از یکسال می خوام این رکرد بزرگ رو بشکنم:

و اینک بیش از ۱۰۰ جوک

فقط قبلش بگم ما قسد توهین و یا به وجود آمدن ناراحتی برای هیچ قومی نداریم اینها صرفا برای خنداندن مردم هست و هیچ توهینی به قومیتی نیست!!!!!!!!!

تعداد جوکها:بیش از ۱۰۰ جوک(۱۲۶جوکstarbig grinhee hee)

جوک ها برای تمام سنین هم اما خیلی هم با ادبی نیست اما مبتذل به هیچ وجه نیست!

هله له سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به هله له ميرسه و هله له هم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه : چيه ... الاغ باشعور نديدي!!!

هله له مشغول شستن ماشينش بود. ازش پرسيدند: «چرا از پلاك ماشين شروع كردي؟» جواب داد: «آخر دفعه قبل كه ماشين مي‌شستم، وقتي به پلاكش رسيدم، ديدم ماشين خودم نيست<<

مادر: «باز هم كه پاي چشمت كبود شده! مگه نگفته بودم هر وقت مي‌خواهي دعوا كني، تا بيست بشمار!» پسر: «چرا، ولي مادر كسي كه با او دعوام شد، مادرش بهش گفته بود تا ده بشمار!

 به دختر سگه می گن وکیلم؟ می گه با اجازه ی مادر سگ و با اجازه ی پدرسگ بله!!

فدراسيون آلمان از ایران تشکر کرد و اعلام كرد زمين هاي بازي ايران  تا 3 سال دیگر نياز به كود ندارند!!

يه روز يه زنه پا شو ميذاره روي سو سک . بعد سو سکه بلند مي شه و مي گه پهلو انان نمي ميرند!

يه آبشار رژيم مي گيره، تف مي شه!!

اصفهانیه موز می خوره پوستش میزاره تو دفتره خاطراتش!!

هله له ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، هله له ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه!!!

یه بار یه بسیجی قرص ایکس میزنه میره تو خیابون به یه دختری می گه افتخار می دی دو رکعت نماز با هم بخونیم!!

پسر اصفهانی به باباش می گه پدر پنکه خراب شده پدره میگه شبا 10 نفر زیرش می خوابین بایدم خراب بشه!

شب چارشنبه سوری هله له باباش آتیش میگیره جو می گیرتش از روش میپره !!

دوتا مگس با هم ازدواج ميكنند. ماه عسل ميرن دستشويي!

يه روز يه موشه ميره خونه اصفهونيه لونه ميسازه. زخم معده ميگيره!!

هله له اسم بچه اش رو میزاره اس ام اس میگن این چه اسمیه ؟ میگه چیه از پیام که با کلاس تره !

اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگیه کوچه اونطرفی شام میدند 
 
هله له هی با خودش می گفت عجیبه، عجیبه! ازش می پرسن چی عجیبه؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور!!! میگن خوب این کجاش عجیبه؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ریده رو من!!!

هله له زنگ می زنه رادیو می گه الو آقا اونجا رادیو است؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه آقا الان صدای من داره پخش می شه؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه: یعنی الان صدای من توی نونایی هم داره پخش می شه؟ مجری عصبانی می شه میگه آره دیگه حرفتو بزن. هله له می گه الو اکبر نون نخر مامانت خریده!

چوپان دروغ گو می میره می ره جهنم ازش می پرسن تو کی هستی؟ می گه دهقان فداکار!

هله له میره خواستگاری پدر عروس میگه خونه دارید ؟ هله له میگه بله. ماشین دارید؟هله له میگه بله.بعد می پرسه قبلا که ازدواج نکردید ؟ هله له میگه: به جان دو تا بچشم نه!!!!!!!

هله له مادرزنش رو ميبره دكتر، دكتره ميپرسه: اين بنده خدا چه بلايي سرش اومده؟ هله له ميگه: زهر خورده. دكتره تعجب ميكنه، ميپرسه: پس چرا سر و صورتش خوني ماليه؟! هله له ميگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نميخورد!!

هله له رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ريش درو وا ميكنه! هله له هول ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره تو. هله له ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چي شده؟! كي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به هله له ميكنه و از اتاق ميره بيرون. هله له بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! هله له دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بود. كاش بوات مرده بود. پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟!!!

هله له رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش ناموسی ميده!!

هله له تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! هله له از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!

يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه هله له رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي هله له ميافته!

هله له مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش . رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

هله له چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. هله له ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، هله له يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

باباي هله له ميميره، مجلس ختمش رفيقاي هله له همه ميان بهش تسليت ميگن. هله له خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!

هله له داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. هله له كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم...ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! هله له ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

هله له خونه اش آتيش گرفت, هي ميرفت توي آتيش و برميگشت. همسايه ها پرسيدند: چرا هي ميري تو و مياي بيرون؟ هله له می گه: براي اينكه مادرزنم توي خونه ست.پپرسيدند: چرا بيرونش نمياري؟میگه: ميرم تو, هي اين رو اون روش ميكنم, حالا زوده بيارمش بيرون!!!!

هله له جلوي يه بانک پاشو باز کرده ونشسته بوده. ازش ميپرسن چرا اينجوري نشستي؟ ميگه:آخه اخبار گفت به بازنشسته ها حقوق ميدن!!!

یه روز یه دماغه با انگشته دعواش میشه.میگه دیگه بهت جنس نمی دم.

زن : خسته شدم پس کی میاد ؟
مرد : صبر کن الان میاد
زن : خیس عرق شدم
مرد : غر نزن داره میاد
زن : پاهام درد گرفته
مرد : !!!  بیا اینم تاکسی
فکر های بد هم نکنید خواهشا

هله له می ره خونه بخره آقاهه یه خونه بهش نشون می ده می ده این خونه استخر داره، جگوزی داره... هله له می گه: عجب! ما قبلا همین طوری ول می دادیم! حالا دیگه جاشم مشخص کردن؟

هله له دنبال جاي پارک مي گشت، هرچي بيشتر مي گرده کمتر پيدا مي کنه، بالاخره به خدا مي گه خدايا! اگر جاي پارک پيدا کردم قول مي دم نماز بخوانم، قول مي دم روزه بگيرم... همين طور داشت قول مي داد که يک دفعه يک جاي پارک پيدا مي کنه، مي گه: خدا جان! خيلي ممنون! دیگه نمی خواد، من خودم پيدا کردم.

هله له با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن غضنفر رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه غضنفر همين سوال رو چند بار ميپرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم غضنفر ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟

يك سری بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه يك ماموريت خيلي خفن نيرو آماده ميكردن، از بين 1500 تا بهترين مأمورا، يك رشتيه و تركه و تهرونيه رو انتخاب ميكنند واسه تمرينات ويژه. خلاصه اين سه نفر رو يك سال تموم خفن‌ناك آموزش ميدن و آخر سال بهشون ميگن فردا روز آخر آموزشتونه، براي اتمام اين مرحله فردا بايد خانوم هاتون رو هم بياريد سر تمرين. فردا ميشه و اين سه نفر هم دست خانوم رو ميگيرن ميرن دفتر مركزي. بعد يك مدت فرمانده مياد و به خانومها ميگه هركدوم برن تو يكي از سه تا اتاق دست راست، به سربازان هم ميگه كه هركدوم برن تو يكي از اتاقهاي سمت چپ. بعد ميره تو اتاق رشتيه، يك كلت بهش ميده، ميگه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه كن، بعد يك گلوله تو مغزش خالي كن بيا بيرون! يارو رشتيه ميره تو اتاق، يك مدت اونتو ميمونه، بعدِ 5-6 دقيقه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: اَوووو.. حاجي شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم ميگه: گمشو از جلو چشم... اينجا جاي آدمهاي بي عرضه نيست. نوبت ترکه می شه. همین ماجرا تکرار می شه. ترکه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: حاجي خيلي شرمندم.. هركار ديگه بگي مي كنم ولي ايلده اين يكي از من بر نمياد. فرمانده هم دوباره دو سه تا ليچار بار مردك بدبخت ميكنه و ميره تو اتاق تهرونيه، بهش همون ماموريت رو ميده. خلاصه تهرونيه ميره تو اتاق و بعد دو سه دقيقه يهو از توی اتاق سر وصداي شكستن در وپنجره و جيغ و داد بلند ميشه! بعد يك 5-6 دقيقه سر و صدا ميخوابه، و تهرونيه خوني مالي با لباس پاره پوره ميا دبيرون. فرمانده كف ميكنه، ميگه: چي شد برادر؟! تهرونيه ميگه: والله حاجي فشنگ مشقي گذاشته بودن تو كلت، مجبور شدم با پايه صندلي خانوم رو بزنم تا جون بده!!!

هله له میره توی مانور شرکت می کنه. از هواپیما می پره پایین ولی چترش باز نمی شه. می گه خدا رحم کرد مانوره!

مردها 4 دسته هستند:
1.zz = زن ذلیل
2.zh = زن هلاك
3.zsh = زن شهيد
4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن.

هله له مي خواسته بميره وصيت مي كنه من كه مردم يه ميليون خرجم كنين، وقتي ميميره پسرش يه ميليون خر جمع ميكنه!!

هله له تاکسی سمند می خره سه تا مسافر سوار می کنه. اولی به مقصد می رسه می گه نگه دار هله له می پرسه سمند داری؟ می گه نه می گه پس بشین. دومی به مقصد می رسه می گه نگه دار می پرسه سمند داری؟ می گه نه. می گه پس بشین. سومی می گه من سمند دارم، نگه دار. هله له می گه پس بگو ترمزش کدومه؟

تركه و لره ميرن اكس پارتي تركه هلكوپتري مي ره لره با آرپي جي7 مي زنتش !!!

هله له صبح میره مغازه و کرکره رو بالا میکشه و میگه بسم الله رحمان رحیم وارد میشه و میبینه همه مغازه رو خالی کردن ! کرکره رو میکشه پایین و میگه صدق الله علی العظیم ...

مادره به بچش ميگه: مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه: آره ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود.

هواپیما داشته سقوط می کرده. 5 نفر سوار هواپیما بودن ولی فقط 4 تا چتر نجات داشتن. تصمیم می گیرن کسانی که مهم تر هستن با چتر ها بپرن بیرون.
نفر اول می گه من مايکل جردن هستم واگر من نباشم تيمم می بازه، برای همين چتر اول را برمی داره و می پره پايين.
نفر دوم می گه من زن کلينتن هستم، و با دومين چتر می پره.
نفر سوم می گه من بوش ريس جمهور با تدبير و باهوش آمريکا هستم، و سومين چتروبر می داره ومی پره.
چهارمين نفرپاپ بوده. پاپ به نفر پنجم كه يه دختر بچه ي دبستاني بوده می گه: من پيرم تو چتر را بردار وبپر.
دختر بچه می گه: ما جفتمون مي پريم. چون دو تا چتر هست.
پاپ مي گه مگه مي شه؟
مي گه آره. چون ريس جمهور با تدبير و باهوش آمريکا كيف مدرسه ي مرا برداشت و پريد!!!

تو صندوق صدقات اكس مي اندازند وام ميده!

هله له نصف شب ميره دزدي صاحب خونه پا ميشه ميگه كيه؟ هله له ميگه هيچكي، گربست بع بع ... !

بچه از باباش مي پرسه: بابا الاغا هم زن مي گيرن؟ باباش ميگه: آره بابايي فقط الاغا زن ميگيرن!

به يه تركه ميگويند چرا قبض اب وبرق را دوست داري ميگويد چون پشت ان نوشته مش ترك گرامي!!

هله له ميره تهران ميبينه همه استين کوتاه پشيدن ميگه پس اينا چجوری دماغشونو پاک ميکنن

هله له ميره پارتي فرداش دوستش ميگه ديشب خوش گذشت؟ميگه اره خيلي باحال بود من را هم خيلي تحويل گرفتن اسم يه گل هم روم گذاشته بودن هي مي گفتن اسگل بايد برقصه اسگل بايد برقصه!!

قاضي: «چرا دستت را در جيب اين آقا كردي؟» متهم: «جناب قاضي! خيال كردم جيب خودم است.» قاضي: «پس چرا پول‌هايش را برداشتي؟» متهم: «يعني مي‌فرماييد اختيار جيب خودم را هم ندارم!»

این هم پیام بازرگانی!


زيبا....جادار....مطمئن!!!! (دروازه ايران)

از هله له ميپرسن حالت چطوره ميگه تازه موكتش كردم!

يه روز هله له عصبانی ميشه به شكمش می گه :چقدر من كار كنم تو بخوری .شكمش جواب ميده می خوای من كار كنم تو بخوری .

هله له 2000 تومني پيدا مي كنه ميگه ما از اين شانسا نداريم بعد پارش مي كنه.

به هله له مي‌گن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ هله له مي‌گه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم!

هله له دل درد داشت رفت دکتر. دکتر يه ظرف کوچيک بهش داد و گفت: فردا تو اين مدفوعت رو بريز بيار. هله له فرداش با يه سطل پر عن رفت پيش دکتر...! دکتر گفت اين چيه...؟ چرا اينقدر زياد...؟ گفت: آقای دکتر، گفتم شايد تعارف ميکنی!

 يه روز يه هله له ميره مهموني، صاحبخونه يه سگ داشت که اسمش جو بوده. سگه ميره زير صندلي ترکه ميشينه. يهو هله له بد جوري گوزش ميگيره. با خودش فکر ميکنه که اگه بگوزه، صاحبخونه فکر ميکنه که جو گوزيده. هله له يه کم از گوزشو ول ميکنه، صاحبخونه سريع به جو گفت: جو برو تو حياط. ولي جو تکون نخورد. هله له که خيالش راحت شده بود که مي‌افته گردن جو با خيال راحت تمام گوزشو ول کرد. صاحبخونه يهو داد زد: جو، حتما ميخواي اين آقا رو سرت برينه!

ميگن از منيجر شرکت لوتوس پرسيدند که: اگر يک روز با يک اسلحه وارد اتاقي بشي که توش صدام، هيتلر و بيل گيتس باشن و تو هم 2 تا گلوله بيشتر نداشته باشي کدوم ها رو با گلوله ميزني؟ ميگه دو تا گلوله رو ميزنم به بيل گيتس که خيالم راحت بشه.

زن هله له حامله بوده، ميبرنش سونوگرافي كه جنسيت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و يارو دكتره ميرن تو اتاق و بعد يك ربع دكتره مياد بيرون، به هله له ميگه: مژده بده، بچه‌ت دختره. هله له خيلي حال ميكنه، ميگه: آخــــييـي.. آقاي دكتر بپرس اسمش چيه؟!

اولي به دومي: آن دو نفر را مي‌بيني؟ ده سال است كه ازدواج كرده‌اند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر مي‌كند اصلا ازدواجي بين‌شان صورت نگرفته است!

هله له نبض بيمار را گرفت و گفت: نمي‌دونم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!

روزی زه لپ يار ربودم بوسی/ گفت هم بی ادبی هم لوسی/ گفتم گناهم چيست کردم بوسی؟/ گفت لب رو ول کردی لپو ميبوسی؟

هله له رستوران ميزنه، رو درش مينويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است!

ميدوني لر ها از چه عطري استفاده مي كنن؟ بوپايلر.....در واقع همان بوي پاي لر !!

اگه گفتيد شباهت هله له با خورشيد چيه ؟ هرجفتشون از پشت كوه اومدن.

از یه بسیجیه می پرسن مارک کفشت چیه؟ میگه:Dr.chamran!

هله له ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ،  سينه ميزنه

بار هله له می ره امامزاده می بینه خیلی شلوغه شاکی می شه و میگه ای بابا شلوغ نکنین دفعه پیش شلوغ کردین حاجتها قاطی پاطی شد !!!

زن خوب برای ازدواج بايد دو تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه!!

يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

به ترکه ميگن اذون بگو ميگه همه چي با يک نگاه شروع شد !!!

لره ميره قبرستان مي بينه مرده ها رو قبرا نشستن مي گه جريان چيه؟؟ مي گن سوال هاي شب اول قبر لو رفته گفتن فعلا بيرون باشيد تا دوباره سوال طرح كنيم.

مژده، مژده، آلبوم جديد اندي به بازار آمد، نوبت خوشگلا تموم شده، حالا ديگه شما هم ی تونید برقصي !!

ترکه ميره جزيره آدمخوارا ميگيرنش ميندازن تو ديگ . ميگه : ميخواين چکار کنين؟! ميگن : ما آدمخواريم ميخوايم بخوريمت! ترکه جواب ميده : چيه حالا که بخور بخوره ما آدم شديم؟!!!

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم

 يه شب ترکه بالا پشت بوم می خوابه سردش مي شه پا می شه در پشت بومو می بنده!

اصفهونی:

اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگیه کوچه اونطرفی شام میدند 

دانشگاه صنعتی اصفهان که بودم میدیدم بچه های اصفهانی روزهایی که کلاس هم ندارند باز هم از ساعت 7 صبح تو دانشگاه هستند تا 7شب و با خودم میگفتم دانشجو یعنی اینها ولی بعد فهمیدم ژتون صبحانه و نهار و شام عامل این اعتکاف در دانشگاه بوده 

نوار مغز نرمال /_ /_ /_ /_ /_ نوارمغزقزوینی (|) (|) (|) (|) نوارمغزاصفهانی $ $ $ $ $ $ $ نوارمغزلر _____________!!! 

اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش 

یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده 

گنجشک تهرانی : داش جیک جیک گنجشک اصفهانی:جیک جیکسا !

اصفهانی تف میکنه اب بدنش کم میشه 

یه روز یه اصفهانیه توی یکی از پادگانهای تهران خدمت می کرده . بچه تهرونی ها برای اینکه اونو اذیت بکنند توی غذایش توف می کردند و اون هیچ چی نمی گفت بعد از چند روز تهرونی ها قرار میگزارند که باهاش دوست بشوند اصفهانیه میگه از کی میخواهید با من دوست بشوید میگند از فردا اصفهانیه هم میگه من هم از فردا نمیشاشم توی سماور

اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده

اصفهانيه موز مي خوره ! پوستشو ميزاره لاي دفترچه خاطراتش

اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت: - همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن - هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته - جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟ - بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن. 

داستان واقعی: زمان دانشجویی با یکی از دوستان که اصفهانی بود با ماشینش رفته بودیم بیرون (دوتایی), این رفیق ما یه جارو خلاف رفت و پلیس جلوشو گرفت و جریمش کرد, آقا چشمتون روز بد نبینه این رفیق ما یغه مارو چسبید که موقع خلاف و جریمه شدن تو هم تو ماشین بودی باید نصفشو بدی!

یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار 

یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش میرن کنار رودخونه برای پیکنیک که برای‎ ‎نهارشون سه تا تخم مرغ می برند!!!!!! یدفعه پسرشون را آب ‏می بره که پدره داد می زنه:‏‎ ‎خانوم بچه رو آب برد ‏‎ ‎دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن!!!‏

اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟؟؟

يه باباي اصفهاني مي خواند بچشو نصيحت كنه مي گه هميشه سر به زير باش. پسر ميگه : خوب چرا بابايي؟ پسر جان به سه دليل: 1-مي گن پسر سر به زيريه 2- اگه سكه اي رو زمين باشه بر مي داري3- پشت يغت چرك نمي كنه تا هي پيرهن يشوريم مصرف آبمون بره بالا

به یه اصفهانی می گن بایاماهاجمله بساز:!!!! می گه:شماها خسیسین یاماها؟؟؟؟؟؟!!!
 
چندنفرمیخواستندبه پیک نیک بروند.تهرانی گفت:ماشینش بامن .رشتی گفت:ماهی کبابش با من.یزدی گفت:من هم برایتان قطاب میاورم. اصفهانی گفت:حالا که هر کدامتان چیزی می اورید من هم داداشم را می اورم.

اصفهانیها چهلستون را میساختند 22تاستونش را برای روز مبادا نگه داشتند

یکروز یک اصفهانیه یک مگس درون چایش می افتد بعد از اینکه مگس را در میآورد به مگس می گوید تف کن تف کن. 

يه اصفهانيه ميره خواستكَاري براي اقا زادش باباي دختر ميبرسه شما در دختر من جه جيزي ديدين كه اومدين خواستكَاري در دخترتون هيجي والا ولي تو حساب بانكي شما يك جيز هايي ديديم

با عرض معذرت از تمامی دوستان عزیز: اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نياز به قضاي حاجت داره! خلاصه يخورده اطراف چرخ ميزنه تا آخر يك توالت عمومي پيدا ميكنه. خوشحال و خندان ميره تو كه يهو دم در يك مردك لندهور جلوشو ميگيره، ميگه: كجا عمو؟! اينجا توالتش ورودي داره، 200 تومن! اصفهانيه شاكي ميشه، ميگه: انصافتو شكر! يك ريدن دويست تومن؟! نميخوام! خلاصه مياد بيرون، يكم ديگه چرخ ميزنه ميبينه نه اوضاع خيلي خرابه، برميگرده، ميگه: درك بيا اينم دويست تومن. يارو ميگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودي جديد 500 تومنه! اصفهانيه تا فيهاخالدونش ميسوزه، ميگه: يعني چي؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برينه به صرفه‌تره! خلاصه باز شاكي مياد بيرون، يكم راه ميره، ميبينه الانه كه وسط آدم و عالم برينه به خودش، زود بر ميگرده، باحال زار يك پونصدي ميده، ميگه: بيا بابا اينم 500 تومن. باز صاب توالت يك ابرو ميندازه بالا، ميگه: تــُـچ! چون تو مضيقه‌اي وروديت ميشه هزار تومن! اصفهانيه كه ديگه عرق از بناگوشش سرازير شده بوده، ميگه: بابا سگ خور! بيا اينم هزار تومن، بزار برم برينم! خلاصه ميره تو. مردك توالت‌چي(!) ميبينه يك ربع گذشت، نيم ساعت گذشت، يك ساعت گذشت، آقا نيومد بيرون. ميره در توالت رو باز ميكنه، ميبينه اصفهانيه با كمربند خودشو دار زده، يك يادداشت هم گذاشته كه: "كسي كه تو اين گروني فرق گوز و دست شویی رو نميفهمه فقط واسه مردن خوبه"! 

یه خانواده اصفهانی بعد از یک هفته که موز خریدند مردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون برای اینکه مزه موز نره دیگه اب نخوردند

یه بار یک نفر میخواسته یه اصفهانی رو بکشه تو غذاش موز میرزه 

اصفهانیه پسرش بعد از ده سال از آمرکا برمیگرده میبینه پدرش یک متر ریش داره پسره میپرسه بابا چرا ریش گذاشتی پدرش میگه :آخه مادرت رو طلاق دادم ریش تراش هارو با خودش بردِست

یه اصفهانی داشت نوار روزه گو ش میداده می زنه آخرش ببینه شام میدن یا نه

یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه.

اصفهانیه تو مسابقه رالی شرکت می کنه.تو راه مسافر کشی می کنه !

اصفهانیه قرص اکس می خوره تو تاکسی پول دو نفرو حساب می کنه!!!

یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه<<آقا شوما را به خدا یقمو ول کنین آ گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشد

بچه اصفهانی سر سفره غذا می خورده.باباش با لهجی شیرین اصفهانی بهش میگه<< باباجون اینقدر غذا بخور که سیر بشی نه اینقدر که خسته بشی>> 

يه موشه تو خونه اصفهانيه لونه می سازه ، زخم معده می گيره! 

به یه اصفهانیه می گند چرااصفهانیا اینقدر اس اس می کنند می گد غلت کردس هر کی گفتس دروغ گفتس

اصفهانیه میره دکتر میپرسه آقای دکتر من چکار کنم خساستم از بین بره؟ دکتر جواب میده : ژنتیکیه، ولی اگه 18 میلیون خرج کنید مغزتونو جراحی میکنم خوب میشید. خلاصه عملش میکنند بعد که به هوش میاد و میخواد بره خونه میگه: آقای دکتر سکه 25 تومنی باقیه پولمو بدین، اگه توی راه خیلی خسته شدم باقیشو با واحد برم! 

بچه اصفهانیه از باباش میپرسه: بابا برای عید نوروز نمیریم چهلستونو ببینیم من خیلی دوست دارم بدونم چه شکلیه؟ باباش میگه: چرا نمیریم پسرم؟ اگه مُفتیش کردند ما هم میریم!

به اصفهانیه میگن باید آزمایش ادرار بدی ، طرف به جا اینکه یه کمی ادرار بیاره یه چهار لیتری میاره. مسئول آزمایشگاه اول قبول نمیکنه ولی با اسرار طرف مجبور میشه . وقتی جواب آزمایش را بهش میدن ، یه تلفن میزنه به خونه میگه به همه اقوام بگین شکر خدا سالمین! 

يه بار يه اصفهانيه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن. به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي كونم. 

يه اصفهاني ميخواسته پول به كسي بده دستش مي لرزيد . گفتند زودباش چرا مي لرزي ؟؟ ميگه آخه ميخوام پول بدم ، جون كه نميخوام بدم كه يهو بدم . 

به اصفهانيه گفتند با لوستر  جمله بساز گفت‌ : دو تا دختر دارم يكي از يكي لوستر 

اصفهانیه ex میخوره کرایه رفیقاش رو حساب می کنه.

به یه اصفهانیه میگن اگه سردت بشه چیکار می کنی ؟میگه می رم کنار بخاری! میگن اگه خیلی سردت بشه چیکار می کنی؟ میگه می چسبم به بخاری! میگن اگه خیلی خیلی سردت بشه چیکار می کنی؟ مگه: بخاری رو بقل می کنم! میگن اگه فجیح سردت بشه چیکار می کنی؟ میگه: بخاری رو روشن می کنم!!!!

یه روز مرد اصفهانی با بچه اش از مقابل مغازه کفش فروشی که روی شیشه اش نوشته بود کفش پارس رد می شد .بچه از باباش می خواد که براش یک جفت کفش بگیره.باباش می گه :بچه مگه نمی بینی نوشته کَفِش پارِس.

اصفهانیه سواره ماشین می شه . آخره مسیر به راننده میگه : حاج آقا کرایه ی ما چند میشه ؟ یارو میگه : 50 تومان . اصفهانیه میگه چه خبره ؟ اولندش که 40 تومان میشه بعدشم من 30 تومان بیشتر ندارم حالا فعلا این 20 تومان را بگیر . ... یارو میشماره می بینه 10 تومان

اصفهانیه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده . بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، اصفهانیه دستشو ميگيره، ميگه: هوووي!  چه خبرس؟! يك نفر آدم مردس، اتوبوس كه چپ نكردس

یه روز یه اصفهانیه می ره هوا خوری می بینه پولیه پشیمون می شه.

یه بار مورچه ها به خونه یه اصفهانیه حمله می کنند .  بعد چند روز از گشنگی می میرند.

به اصفهانیه می گن با کالسکه جمله بساز  می گه  این میوا کالس که!

به یه اصفهانیه می گن ده تا میوه نام ببر که آخرش س باشه.  اصفهانیه می گه  سیبس خیارس گلابیس هلوس گوجس ...

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:3  توسط رضا  | 

تازه هاي سيما

تازه هاي سيما

حسن جوهرچي جابر بن حيــــان شد

    زندگي شخصيت‌هاي علمي هميشه قصه وسوسه‌ برانگيزي براي فيلم‌سازان بوده است. اين شخصيت‌ها در طول زندگي خود با ناملايمات، سختي‌ها، مشكلات و فراز و نشيب‌هاي مختلفي مواجه شده‌اند و اين دقيقا همان چيزي است كه مي‌تواند دستمايه يك فيلم‌نامه‌نويس براي خلق اثري جذاب شود.

    بعد از ساخت داستان زندگي شخصيت‌هايي همچون: بوعلي‌ سينا، شيخ مفيد و... حالا داستان زندگي جابر ابن حيان در دستور كار تلويزيون قرار گرفته است. اين سريال به كارگراني جواد افشار براي شبكه الكوثر ساخته مي‌شود. اين شبكه به تازگي در مجموعه سازمان صدا و سيما راه‌اندازي شده و شبكه‌اي عرب زبان است كه براي مخاطبان عرب زبان در سراسر جهان برنامه پخش مي‌كند.
    تصويربرداري اين سريال از منطقه خور و بيابانك آغاز شد و در حال حاضر در لوكيشن‌هاي خارج از تهران ادامه دارد.
     داستان اين سريال داستان درباره زندگي جابربن حيان يكي از شاگردان بزرگ امام جعفر صادق(ع) است و تلاش شده تا در نگارش فيلم‌نامه گوشه‌هايي از زندگي پرفراز و نشيب اين دانشمند به تصوير كشيده شود. البته در حاشيه روايت اين داستان، قصه عشق راهزني به نام زبير به دختري به اسم دلفا مطرح مي‌شود كه كشمكش‌هاي داستاني و جذابيت‌هاي كار را بيشتر مي‌كند. نقش جابر را حسن جوهرچي بازي مي‌كند و عنايت بخشي، عنايت شفيعي، انوشيروان ارجمند، سودابه بيضايي، علي رام نوراني، كاظم افرندنيا، حسين توشه، حسن اسدي، صدرالدين حجازي، علي جاويدفر، عزيز هنرآموز، رحيم عرب اميني، سعيد عرب، بابك والي و اكبر عبدي ديگر بازيگران اين سريال هستند. تهيه‌كنندگي جابربن حيان را محمدتقي انصاري به عهده دارد و همزمان با تصويربرداري حميدرضا لوافي، تدوين كار را انجام مي‌دهد تا سريال هرچه زودتر به پخش برسد. اين سريال كه در 13 قسمت 45 دقيقه اي تهيه و توليد مي‌شود و پس از پخش از شبكه الكوثر، به احتمال زياد از شبكه 3 سيما - پخش خواهد شد
    
    
    عقاب‌ها در تهران به پرواز در آمدند
    تصويربرداري سريال تلويزيوني يك مشت پر عقاب در تهران همچنان ادامه دارد. بخش دوم ساخت اين سريال كه از 26 ارديبهشت ماه در منطقه شهريار‌ آغاز شده بود اين روزها در تهران ادامه دارد تا داستاني با حال و هواي معمايي را از مقطع پيروزي انقلاب اسلامي روايت كند.

    فيلم نامه (يك مشت پرعقاب) كه توسط فرهاد توحيدي به نگارش در آمده است، داستاني با حال و هواي خانوادگي است كه در قالبي معمايي و جنايي روايت مي‌شود. بستر داستان همزمان با وقوع رويدادهاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي است. داستان از زماني آغاز مي‌شود كه امير حسين دانشور،پسر جوان يك خانواده پنج نفره، به عنوان افسر وظيفه در پادگان عجب‌شير در آذربايجان شرقي خدمت مي‌كند. او به دنبال اتفاقي كه براي خواهرش رخ مي‌دهد به تهران مي‌آيد و مدتي بعد هم به محل خدمت خود در شهرستان عجبشير بازمي‌گردد مدتي بعد امير حسين علي رغم تمايل خود به عنوان افسر حكومت نظامي منصوب مي‌شود. در همين زمان به او خبر مي‌دهند كه ماجراهاي تازه‌اي رخ داده و او بايد به تهران بيايد.در ادامه، داستان با وقايع انقلاب گره مي‌خورد و رويدادهايي همچون:جنبش تبريز،جمعه خونين 17 شهريور و پيروزي انقلاب در 22 بهمن‌ماه در كنار روايت قصه اصلي به تصوير كشيده مي‌شود.پايان قصه مجموعه با شروع انقلاب اسلامي در سال 57 همزمان مي‌شود كه اين حادثه به پايان بخشيدن به اين ملودرام كمك مي‌كند.
    اصغر‌هاشمي اين سريال را براي مركز سيما فيلم مي‌سازد و بهروز خوشرزم هم تهيه كننده آن است. اين سريال در چهارده قسمت پنجاه دقيقه‌يي ساخته مي‌شود.
    در اين سريال بازيگران مختلفي ايفاي نقش مي‌كنند كه از ميان آنها مي‌توان به رضا كيانيان، حامد بهداد، خزر معصومي، پرويز پور حسيني، احمد آقالو، آهو خردمند، فريبا كامران، بهرام ابراهيمي، نيره فراهاني، ارسطو خوشرزم، اشكان خطيبي، مهرداد ضيائي، مهدي تقي‌نيا، كاظم هژير آزاد، هومن كياني، حنانه شهشهاني و نيز ساره بيات و عليرضا خمسه و هرمز هدايت اشاره كرد.
    
    
    آدمخوار به سراغ شركت‌هاي هرمي مي‌رود
    بعد از اوج گرفتن تب شركت‌هاي گلد كوئيستي در ايران و مبارزه دستگاه‌هاي قضايي با اقدامات اين شركت‌ها حالا نوبت تلويزيون است تا با ساخت سريالي داستاني به سراغ اين شركت‌ها برود و علمكرد آنها را نقد كند. البته اينكه ساخت
سريال‌هايي با اين مضمون داستاني تا چه حد مي‌تواند در كاهش تب چنين مسائلي كمك كند مساله‌اي است كه در مورد آن اما و اگر زيادي وجود دارد.
    اين روزها سريال آدمخوار در حال توليد است.اين سريال كه به سفارش معاونت امر به معروف و نهي از منكر نيروي مقاومت بسيج تهيه و توليد مي‌شود تا به جوانان و خانواده‌ها درباره مشكلات و عواقب حضور و عضويت در شركتهاي هرمي و بازاريابي اينترنتي هشدار دهد.
    (آدم خوار) از 25 ارديبهشت به كارگرداني جواد مزدآبادي در تهران كليد خورده و احتمالا تا اواسط مرداد ماه تصويربرداري آن به پايان خواهد رسيد. همه لوكيشن‌هاي اين سريال در تهران است و گروه در پايان كار براي تصويربردار بخشهايي از كار را به مدت 10 روز در كشور امارات مقابل دوربين خواهند برد.
    در اين سريال داستاني رامبد شكرآبي، شهرام عبدلي، حبيب دهقان نسب، ميرحسين معلومي، سيدجواد ‌هاشمي، مينا جعفرزاده، زهره فكورصبور، آرام جعفري، ساغر عزيزي، حشمت آرميده، احمد كاوري و ميرطاهر مظلومي ايفاي نقش مي‌كنند. اين سريال به تهيه‌كنندگي محمد رضا شفيعي در 13 قسمت 45 دقيقه اي توليد مي‌شود و فيلمنامه كار را كارگردان همراه شهرام عبدلي نوشته است.
    
    
    
    
    
    چه مي‌كند اين يار دوازدهم؟
    برنامه‌سازي تلويزيون كار سختي است، كاري طاقت‌فرسا كه نياز به سال‌ها تجربه دارد، در كوران رقابت‌هاي جام‌جهاني، برنامه‌هاي ويژه‌اي از شبكه سوم پخش شد كه تا پاسي از شب طرفداران و علاقه‌مندان به فوتبال را بيدار پاي جعبه جادويي مي‌نشاند. به خصوص برنامه‌هاي جام هجدهم و يك جهان، يك جام كه هر شب از شبكه سوم پخش مي‌شد. پس از شكست تيم ملي، تلويزيون با دعوت از كارشناسان تصميم گرفت كه عملكرد فوتبال ايران در جام‌جهاني را زير ذره‌بين ببرد... البته بعضي از انتقادهاي كارشناسان بجا بود، اما بيشتر اين نقد و نظرها به مانند تصفيه حساب‌هاي شخصي بود كه برنامه را از هدف اصلي خارج مي كرد؟ اين كارشناسان محترم حرف‌هايي بر زبان مي‌آوردند كه در همان نگاه اول بيننده متوجه مي‌شد كه اين آقايان، دلشان به حال فوتبال نمي‌سوزد و به عبارت ديگر از تلويزيون سوءاستفاده ابزاري مي‌كنند. پرسش اين است، مگر تلويزيون سازمان ولايت مدار نيست و آيا برنامه‌سازان كه اين همه زحمت براي تهيه يك برنامه مي‌كشند، بهتر نيست كه با حساب و كتاب ويژه‌اي از كارشناسان دعوت به عمل آورند.
    اين‌كه يك كارشناس مجموعه و زير مجموعه را زير سوال مي‌برد، كار درستي است؟ انتقاد كردن هم فرهنگ خاص خود را مي‌طلبد و بايد پذيرفت در سرزميني كه در آن از اسلام تبعيت مي‌شود، (مومن، آيينه مومن است...) همچنين بايد به اين نكته اشاره داشت كه رسانه يعني توجه به ديدگاه‌ها و آيينه ديگران بودن. رسانه بايد به نظر مردم احترام بگذارد، گرچه كه در زمان رياست ضرغامي بر سازمان، روحيه انتقادپذيري بيشتر شده است، البته بايد اين نكته را جا انداخت كه زماني دلسوز و دوستدار كسي هستيم كه انتقاد كنيم و ايرادات او را بگوييم وگرنه اگر در ظاهر تنها به تعريف بپردازيم، نبايد نام آن را دوستي گذاشت، اما انتقاد خود شرايط ويژه‌اي را مي‌طلبد اگر تلويزيون در كوران رقابت‌هاي جام‌جهاني از دادكان و كابينه او انتقاد مي‌كند، به خاطر اين است كه دادكان با فرهنگ انتقادپذيري بيگانه بود، چرا كه مطبوعات با او بد برخورد كرده بودند، چرا مطبوعات بد برخورد كرده بودند و يا به اين خاطر كه دادكان در بعضي مواقع به شكلي نادرست به آنان مي‌تاخت... اصل كلام اين است كه رسانه ملي، همان يار دوازدهم فوتبال، بايد خود اصول اوليه فرهنگ انتقاد را بداند. تلويزيون اگر مي‌خواهد در همه جهات خود را بي‌طرف نشان دهد، اين را بايد به بيننده ثابت كند، به عبارتي ابتدا خودش را نقد كند، آيا تاكنون رسانه ملي اين كار را كرده است؟ برنامه‌اي ساخته كه خودش را به نقد بكشاند؟ شما به ياد داريد؟ تلويزيون برنامه‌اي به نام گفتگوي ويژه خبري از شبكه 2 پخش مي‌كند و تمامي ارگان‌ها را به نقد مي‌كشاند، اما يك بار خودش را به نقد كشاند؟ برنامه صندلي داغ تهيه مي‌كند، اما آيا يك بار يك مسئول از خود تلويزيون بر روي اين صندلي نشست؟ پرسش اين است، چه كسي بايد تلويزيون را نقد كند؟ يكي از مجريان برنامه‌هاي ورزشي كه دوست نداشت نامش فاش شود، با ما موافق بود و از اين شيوه انتقاد از فوتبال هم ناراضي، اما نمي‌تواند انتقاد خود را بيان كند، چرا كه رسانه ملي، خود انتقادپذير نيست، اما حاضر است، همه را نقد كند.در همين ارتباط مازيار ناظمي مجري و گوينده برنامه‌هاي ورزشي مي‌گويد: پيش از آغاز جام‌جهاني، صدا و سيما به عنوان (يار دوازدهم) تيم ملي برنامه‌هايي در جهت حمايت صددرصد از اين تيم، بدون توجه به نقاط ضعف آن، پخش كرد. ولي بعد از بازي‌هاي ايران در جام‌جهاني، در چرخشي كامل، انتقادهاي شديد را مطرح كرد.او در ادامه مي‌گويد: به مسايل نه سفيد سفيد و نه سياه سياه، بايد پرداخت. بلكه بايد رويه ميانه را در پيش گرفت. چرا كه تشويق و انتقاد در كنار هم، موجب كمك به مقولات از جمله ورزش مي‌شود. وي در ادامه افزود: تيم ملي نه آن قدر خوب خوب بود و نه آن قدر بدبد...
    وي به ذكر مثالي پرداخت و تصريح كرد: زماني كه بازيكني به مربي خود (نه) مي‌گويد يا اعتراض خود را به شيوه غيرمتعارفي نشان مي‌دهد، نشان‌دهنده مشكل فرهنگي و تربيتي اوست كه ريشه در بنيان‌هاي خانوادگي و نظام آموزش و پرورش دارد.
    او در ادامه با بيان اين كه (يك طرفه نبايد به قاضي رفت) تصريح كرد: مسئولان سازمان تربيت‌بدني و فدراسيون‌ها نيز بايد در رسانه ملي درباره نحوه عملكرد تيم ملي صحبت كنند اما متاسفانه ادبيات انتقادي ما خوب نيست. اين، گفته‌هاي فردي ازخانواده تلويزيون بود... در پايان بايد اشاره داشت كه تلويزيون نقش مهمي در اذهان عمومي دارد، پس چه بهتر كه اين مسايل را رعايت كند... اما با اين ضد و نقيض‌هايي كه از تلويزيون در طول اين مدت ديديم بايد گفت: (چه مي‌كند اين يار دوازدهم...)
    
    
    
    ساخت سريال‌هاي ماه رمضان آغاز شد
    ماه رمضان از آن دست ماه هايي است كه معمولا هيچ شبكه‌اي فرصت ساخت برنامه مناسب براي آن را از دست نمي‌دهد. در چند سال اخير هم تجربه ثابت كرده برنامه‌هاي نمايشي اين ايام هميشه مخاطبان زيادي دارد و به همين دليل همه شبكه‌ها در اين ايام عزم خود را جزم مي‌كنند تا برنامه قابل قبولي توليد كنند.

    عليرضا افخمي اولين كارگرداني است كه امسال ساخت سريال ماه رمضان را براي شبكه سه آغاز كرده است.(خوب، بد، زشت) نام اين سريال داستاني است كه از اواخر خرداد ماه مقابل دوربين رفته است. افخمي كه سال گذشته اثري با حال و هوايي خاص را براي شبكه دو سيما ساخت در سريال جديد خود به سراغ داستان سه كلاهبردار رفته كه در ماجرايي بسيار پيچيده موفق به كلاهبرداري مي‌شوند اما در ادامه مسير، قصه به شكلي كه آنها پيش بيني كرده بودند پيش نمي رود و با ماجراهاي عجيبي روبه‌رو مي‌شوند. فتحعلي اويسي، ابوالفضل پورعرب، بهاره رهنما، سروش صحت، مهران رجبي، مرجانه گلچين، فرناز رهنما و صدرالدين حجازي بازيگراني هستند كه اين قصه را روايت خواهند كرد. فيلم‌نامه نويس هم عليرضا بذرافشان است و بهروز مفيد تهيه كنندگي اين سريال را به عهده دارد. شبكه دو امسال سريال آخرين گناه) را براي ايام رمضان خواهد داشت. داستان اين سريال در يك شهر اتفاق مي‌افتد و ماجرا اينگونه است كه در اين شهر افرادي كه به گناه شهرت دارند، به قتل مي‌رسند و... اين سريال را حسين سهيلي‌زاده كارگرداني مي‌كند. سهيلي‌زاده، محرم سال گذشته سريال (روزهاي اعتراض) را براي شبكه 2 سيما كارگرداني كرد و امسال تصميم دارد اولين سريال مناسبتي ماه رمضان خود را براي اين شبكه به تهيه‌كنندگي مهران رسام مقابل دوربين ببرد. فيلمنامه (آخرين گناه) را رحمان سيفي آزاد و اميد سهرابي مي‌نويسند. آتيلا پسياني و همسرش فاطمه تقوي بازيگران اين سريال را انتخاب كرده‌اند و نتيجه كار حضور حميدرضا پگاه، مينا لاكاني، ليلا اوتادي و اشكان خطيبي در اين سريال شده است. اين سريال نيز از اواخر خرداد ماه وارد مرحله تصويربرداري شده است. شبكه يك سيما هم امسال بر اساس فيلم‌نامه‌اي از عليرضا طالب زاده همان نويسنده سريال معروف دوران سركشي سريال خود را مقابل دوربين مي‌برد. كارگردان اين سريال محمد حسين لطيفي است و نام آن ساده دلان است. داستان سريال ساده دلان درباره زندگي دو برادر به نام‌هاي جليل و خليل است. اين دو برادر هر يك در دو زمينه كاري مختلف فعاليت مي‌كنند. جليل يك بساز - بفروش است و خليل هم صحاف است. روزي يك جلد كتاب قرآن را براي خليل مي‌آورند تا آن را صحافي كند. اين كتاب قديمي در طول ماه رمضان توسط خليل خوانده مي‌شود و او هربار با آيه‌اي مواجه مي‌شود كه در زندگي او كاربرد پيدا مي‌كند. خواندن قرآن و استفاده از آيه‌هاي آن در زندگي جليل هم تاثير مي‌گذارد و باعث مي‌شود چشم او به روي معارف ديني باز ‌شود. از سوي ديگر جليل همسري دارد كه فلج است و... در اين سريال حسين محجوب، باران كوثري، مهرانه مهين ترابي و... ايفاي نقش مي‌كنند.
    
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 0:5  توسط رضا  | 

سوال خانمان سوز !

سوال خانمان سوز !


سوالاتی که خانمها از آقايان می پرسند!!

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...

>>> ۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!

>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!

>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتماً بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:25  توسط رضا  | 

راه هایی که از ترشیده شدن دختر خانوما جلوگیری می کنه

راه هایی که از ترشیده شدن دختر خانوما جلوگیری می کنه
 
 
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.

4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.

7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، دچار مشكل هستن...!

9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15- بالاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.

16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدش كار ندارم.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 16:20  توسط رضا  | 

عشق از نگاه مردم

عشق از نگاه مردم

عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)

عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول!
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)

عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه:
والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت!
(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟)

عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي!
(جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم)

عشق از ديد ننه بزرگم:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)

عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟!
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!)

عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)

عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)

عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)

عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)
 

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 14:6  توسط رضا  | 

جالب و خواندنی(در مورد عشق):

جالب و خواندنی(در مورد عشق):

شاگردی از استاد خود پرسید عشق یعنی چه؟ استاد گفت: به گندم زار برو و بلند ترین گندم رو پیدا کن و برای من بیاور ولی توجه کن که هر چه جلو تر می روی دیگر نمی توانی به عقب باز گردی!شاگرد رفت و بعد از مدتی دست خالی بازگشت. استاد از او پرسید چه شد؟ شاگرد گفت: هر چه جلو تر رفتم گندم ها بلند تر می شدند به طمع پیدا کردم بلندترین آنقدر جلو رفتم که دیدم دیگر گندمی نیست. استاد می گوید: عشق یعنی همین!!!

دوباره شاگرد رو به استاد کرد و پرسید ازدواج یعنی چه؟ استاد گفت: این بار به جنگل برو و بلند ترین درخت را پیدا کن و برای من بیاور توجه کن که ایندفعه هم هر چه جلو تر می روی نمی توانی به عقب باز گردی!شاگرد رفت و بعد از مدتی با  درختی بازگشت استاد پرسید چه شد؟ شاگرد جواب داد:وقتی وارد جنگل شدم از ترس اینکه مبادا مثل دفعه ی قبل چیزی گیرم نیاید اولین درختی را که دیدم از خاک در آوردم و آوردم. استاد می گوید: ازدواج هم یعنی همین!!!

منبع:آرشیو ماه تیر ۱۳۸۴ همین وبلاگ(هله له)

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 19:19  توسط رضا  | 

زن ذلیل

زن ذليل


الهي! به مردان در خانه ات!
به آن زن ذليلان فرزانه ات!
به آنانکه با امر روحي فداک!
نشينند وسبزي نمايند پاک!
به آنانکه از بيخ وبن زي ذيند!
شب وروز با امر زن مي زيند!
به آنانکه مرعوب مادر زنند!
ز اخلاق نيکوش دم مي زنند!
به آن شير مردان با پيشبند!
که در ظرف شستن به تاب وتبند!
به آنانکه در بچّه داري تکند!
يلان عوض کردن پوشکند!
به آنانکه بي امر واذن عيال
نيايد در از جيبشان يک ريال!
به آنانکه با ذوق وشوق تمام
به مادر زن خود بگويند: مام (!)
به آنانکه دارند با افتخار
نشان ايزو...نه! زي ذي نه هزار!
به آنانکه دامن رفو مي کنند!
ز بعد رفويش اُتو مي کنند!
به آنانکه درگير سوزن نخند!
گرفتار پخت و پز مطبخند!
به آن قرمه سبزي پزان قدر!
به آن مادران به ظاهر پدر(!)
الهي! به آه دل زن ذليل!
به آن اشک چشمان ممّد سبيل (!)
به تنهاي مردان که از لنگه کفش
چو جيغ عيالاتشان شد بنفش!
:که مارا بر اين عهد کن استوار!
از اين زن ذليلي مکن برکنار!
به زي ذي جماعت نما لطف خاص!
نفرما از اين يوغ مارا خلاص!

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 16:53  توسط رضا  | 

بابک - خط فاصله

امروز براتون یک آلبوم بسیار شاد و زیبا از بابک قدامایی به نام خط فاصله رو آماده کردم که پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید .

آهنگ شماره ۱

آهنگ شماره ۲

آهنگ شماره ۳

آهنگ شماره ۴

آهنگ شماره ۵

آهنگ شماره ۶

آهنگ شماره ۷

آهنگ شماره ۸

آهنگ شماره ۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 10:55  توسط علی  | 

مقایسه مدرسه با فیلم ها

مقایسه مدرسه با فیلم ها


مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 2:5  توسط رضا  | 

عکسهای عجیب از آدمهای معروف

عکسهای عجیب از آدمهای معروف

Sienna Miller


____________________________________________________________

Nicole Kidman


____________________________________________________________
Katie Holmes


____________________________________________________________

Jessica Simpson


____________________________________________________________

Giselle bundchen
 

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 16:2  توسط رضا  | 

ازدواج در ضرب ‌المثل ‌های جهان

ازدواج در ضرب ‌المثل ‌های جهان


١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی كه به خاطر”پول” زن می گيرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
۳- لياقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چينی)
۴- زنی سعادتمند است كه مطيع ”شوهر” باشد. (ضرب المثل يونانی)
٥- زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)
٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسی)
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)
٩- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. (ضرب المثل ايتاليايی)
١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.(ضرب المثل فرانسوی)
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. (ضرب المثل ايتاليايی)
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجانی)
١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی. (ضرب المثل چينی)
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چينی)
١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايی)
١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركی)
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايی)
١٩- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است. (سقراط)
٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. (رولاند)
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)
٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)
٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر ”مرد” بود، بهترين دوست شما می شد. (بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سونی اسمارت)
٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه، مرد بايد ”كر” باشد و زن ”لال”. (سروانتس)
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ”شجاعت”می خواهد. (كريستين)
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. (اسمايلز)
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. (فرانكلين)
٣٢- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاك)
٣٣- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو ”زنده” می شوند و اگر ”بد” شد هر دو می ميرند. (سعيد نفيسی)
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
٣٦- شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن. (سيريوس)
٣٧- عشق، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم. (لرد لوچستر)
٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)
٤٠- با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش. (سينكالويس)
٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد. (پاستور)
٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. (سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن. (يكی از دانشمندان لهستانی)
٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم. (آگاتا كريستی)
٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)
٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند. (جانسون)
٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست، تحمل كند. (كينهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. (شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! (روزنامه نگار ايرلندی)
٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. (ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضرب المثل آلمانی)
٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)
٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٥ – ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. (مثل سانسكريت)
٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند. (ضرب المثل آلمانی)
٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)
٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی. (ولتر)
٥٩ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 12:2  توسط رضا  | 

دوستی

 

 

 To My Friends
تقديم به تمام دوستانم

 

 

 

 

 

 

 

If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.

--  Stone Temple Pilots

اگر تو خواستی قبل از من بميری

 بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه .

 

 

 

 

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.

--  Winnie the Pooh

اگر می خوای صد سال زندگی کنی

من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

 

 

 

 

 

 

True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.

--  Charles Caleb Colton

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.

 

 

 

 

A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.


يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد

که تموم دنيا از پيشت رفتن.

 

 

 

 

 

 

Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus

جلوی من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش.

 

 

 

 

Friends are God's way of taking care of us.
 

دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن.

 

 

 

 

Friendship is one mind
in two bodies.



دوستی يعنی يک روح در دو بدن .

 

 

 

 

I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

من به تو تکيه می کنم و تو به من

و اونوقت همه چيزمون مرتبه.

 

 

 

 

If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.

اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا.

 

 

 

 

Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.

هر کسی چيزايی رو که شما می گين            می شنوه.

ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.

اما بهترين دوستان

حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون.

 

 

 

 

My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

پدرم هميشه بهم می گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،

اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی.

 

 

 

 

 

 

 

Hold a true friend with both your hands.;

--  Nigerian Proverb


يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب.

 

 

 

 

 

 

 

A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه

و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

اونا رو واسه ات بخونه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 10:22  توسط علی  | 

حافظ در خواب(طنز)

حافظ در خواب

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
! گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 21:33  توسط رضا  | 

حرف هاي مهدي مظلومي

 
خشايار براي خود لولايي است

003813.jpg

با مهدي مظلومي چندين بار تماس گرفتيم تا نظر او را دربارة حرف هاي غفوريان بشنويم. ولي تلفن همراهش خاموش بود.براي  اين كه يك طرفه به قاضي نرفته باشيم، بخشي از حرف هاي او را از گفت وگويش با روزنامه شرق در تاريخ 23 خرداد نقل كرديم. اميدواريم در اولين فرصت حرف هاي او را نيز دربارة اين موضوع بشنويم.

درباره انتخاب حميد لولايي و شخصيت خشايار مستوفي اشتباه نكردي؟
نه. وقتي يك شخصيتي خوب جواب بدهد و ظرفيت هم داشته باشد، هيچ اشكالي ندارد كه در يك كار ديگر بازي كند. حميد لولايي اثبات شده است. هيچ كس نمي تواند منكر اين شود. او يكي از بهترين تيپ سازهاي ايران است.
خشايار مستوفي زاييده فكر نويسنده و كارگردان زير آسمان شهر نيست؟
اصلا خشايار براي خود لولايي است. براي مردم است.
از اين نمي ترسيدي كه مردم بگويند مظلومي، خشايار مستوفي را آورده كه كارش بگيرد؟
اين تفكر، تفكر بعضي ها است. اما مردم جور ديگر فكر مي كنند. آن ها اسم برنامه را خشايار صدا مي كنند. در ضمن من به اين صحبت ها كاري ندارم. به اين فكر نمي كنم كه مردم درباره من چه مي گويند.
پس به چي فكر مي كني؟ چه چيزي برايت اهميت دارد؟
من مي خواهم يك برنامه اي بسازم كه همه لذت ببرند. وقتي لذت ببرند، براي من كافي است. وقتيهه درصد بيننده دارم، براي من كافي است. من نمي توانم تابع سليقه هاي شخصي بعضي ها باشم. حميد لولايي مي گويد سال ها است كه مردم مي گويند چرا خشايار مستوفي را بازي نمي كني؟ اين يعني خشايار مستوفي خداحافظي خوبي نداشت، يعني سوخت و تمام شد. الان اين موقعيت را ندارد و هنوز محبوبيت خودش را دارد. اگر علي صادقي و يوسف تيموري محبوب اند، به خاطر حضور خشايار مستوفي است. پس حضور حميد لولايي يك پايه براي اين كار بود و من از اين پايه، درست استفاده كردم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 16:23  توسط علی  | 

طنز جام جهانی

این پست تمام مطالبش طنز هست !!!

دنيا ديگه برانكو نداره! (طنز)

003792.jpg

پس از حذف آرژانتين در مقابل آلمان و همين طور پس از حذف انگليس مقابل پرتغال، هرجا مي رفتي حرف اين بود كه يك بار ديگر دست برانكو از آستين اريكسون و پكرمن بيرون آمده و اگر تيم هاي بزرگي مثل انگليس و به ويژه آرژانتين در جام هيچي نشدند به خاطر برانكو بازي هاي اين آقايان بوده. عده اي حتي معتقدند پرير ا سرمربي برزيل را هم بايد به اين فهرست اضافه كرد كه تيمش مثل ماست كم چرب بازي مي كرد و در مقابل فرانسه كه مثل ماست پرچرب بازي مي كرد باخت و حذف شد. در رابطه با همين راستا ما تماسي برقرار كرديم با دوست خوبمان برانكو ايوانكوويچ كه در سواحل كرواسي توي آفتاب دراز كشيده بود و دلستر مي خورد.

آقاي برانكو نظرتان دربارة اين اظهار نظرات چيست؟
به نام خدا. من همة اين شايعات را تكذيب مي كنم. برانكو فقط يكي است و غربيان مستعمره گر با زور و تزوير نمي توانند افتخارات ما را به نام خود كنند.
قبول نداريد كه كارهاي آن ها خيلي شبيه شما بود.
البته معلوم است كه پس از بازي هاي قشنگي كه تيم ما انجام داد، آن ها هم مي خواستند از روي دست ما كپ بزنند. اما شما يادتان باشد كه ما در همان مرحلة اول با دو باخت و 6 گل خورده حذف شديم، اما انگليس و آرژانتين عرضه نداشتند كه از گروه شان بالا نروند!
حرف آخري اگر مانده؟
با وبلاگتان خيلي حال مي كنم. به خصوص صفحات سبك زندگي. مادرم از قسمت قرمه سبزي خيلي خوشش آمد و سلام رساند. به مردم ايران هم بگوييد هرچي دربارة من گفتيد خودتان هستيد!
 
خرافاتی دبش
 
003900.jpg
كاپيتان تعويض ناپذير
تمهيدات پلي استيشن عليه بدخواهان
003786.jpg
يكي از خوانندگان عزيز وبلاگ برايمان ایمیل زد و گفته چرا در پلي استيشن 2 نمي شود دايي را تعويض كرد. راستش ما با صاحبش تماس گرفتيم، گفت ايراد از برنامه نيست. با خود كاپيتان تيم ملي صحبت كرده اند و اعلام كرده كه به شدت احساس جواني و حتي بعضا احساس نوجواني، يك وقت هايي احساس نونهالي مي كند! بنابراين نيازي به تعويض او نخواهد بود. در عين حال، سرمربي تيم معتقد است او بهترين بازيكن زمين است و وقتي سرمربي همچين حرفي مي زند، چه معني دارد كه يك كاربر گاگول (با عرض معذرت از همه پلي استيشن بازان عزيز) تصميم بگيرد كاپيتان تيم ايران را تعويض كند. بعدش هم اين كه صاحب شركت مربوطه گفت اگر برنامه هايي پيدا شود كه در آن اين نكته لحاظ نشده، بياورند دفتر، مشكل نرم افزار برطرف مي شود، يا اصلا يك برنامة جديد تحويل مي شود كه در آن بازيكن بزرگ ما قابل تعويض نباشد. صاحبش همچنين گفت براي برنامة 2010 اگر علي دايي رضايت بدهد، شايد در سيستم تغييراتي داده شود تا او قابل تعويض باشد، هر چند كه اگر دايي هم رضايت بدهد، برانكو، يعني ببخشيد سيستم، رضايت نمي  دهد!
 
 
عکسهای جالب:

گویا طنز شبهای برره در ایتالیا هم طرفداران زیادی دارد:
 
 
 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 16:17  توسط رضا  | 

برندگان مسابقه پیش بینی جام جهانی

سلام  star star star star

اینم اعلام برنده های ۳ مسابقه جام جهانی(قابل توجه کسانی که فکر می کردن الکی هست!)

۱-پیش بینی قهرمان جام جهانی-جایزه: به قید قرعه به دو نفر ۳۰ساعت اینترنت ۵۶ k

برنده ها:

محمد(ممد پاتر) از دبی

یاسمن از ایتالیا

تنها دو نفر ایتالیا رو پیش بینی کرده بودند که هر دو در خارج از ایران هستند و متاسفانه جایزه های ما برای درون ایران هست اما به رسم یادبود هدایایی بهشون داده میشه!

 

۲-پیش بینی فینالیستها-جوایز: به قید قرعه به دو نفر ۲۰ ساعت اینترنت ۵۶k

متاسفانه هیج کس فکر نمی کرد فرانسه فینالیست باشه بنابراین هیچ کس جواب درست نداد

 

۳-پیش بینی نتیجه فینال جام جهانی-جوایز: به قید قرعه به دو نفر ۱۵ساعت اینترنت۵۶k

متاسفانه کسی پیش بینی پنالتی رو نکرد اما دیدم که داره هیچی هیچی میشه بنابراین بین کسانی که گفته بودن ایتالیا می بره قرعه کشی کردیم

کسانی که گفته بودن ایتالیا برنده میشه:

محمد(ممد پاتر)

عباس

روزبه

مریم

مژگان

خودمbig grin

۲نفر خوش شانس برنده ۱۵ ساعت اینترنت:

۱-مریم

۲-روزبه

یوزر و پسورد اینترنت برندگان به ایمیلشون ارسال میشه تا فردا!

من خودمم برنده نشدمcrying

برنده اینترنت شبانه:

با این وضعیت تنها به یک نفر اینتنت شبانه به قید قرعه تعلق دادیم و او هم آقای روزبه خوش شانس ترین فرد بهشون تبریک می گم

اما با این حساب ۲ تا ۲۰ ساعت و ۲تا ۳۰ ساعت و دوتا اینترنت شبانه رو دست ما موند ولی باز تا ۲ روز دیگه و در طی چند مسابقه اینها رو نیز به دیگر شرکت کننده ها می دیم.

از تمام کسانی که در این مسابقه شرکت کردند تشکر فراوان می کنمblushing

منتظر باشید مسابقه های بعدی باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 0:13  توسط رضا  | 

مهران غفوریان

سلام

برندگان مسابقه ۱ و ۲ و ۳ وبلاگ هم پس از مرور و صحت جوابها راس ساعت ۱۱:۳۰ به وقت ایران اعلام می شود!!!!!!(اگر بلاگفا مشکل نداشته باشد)

مجلات زرد با زندگي من شوخي كردند!
حرف هاي تند و تيز و البته كمي تا قسمتي دير مهران غفوريان درباره استفاده از شخصيت خشايار در مجموعه زندگي به شرط خنده
003804.jpg
اگر سريالي بسازم و آن وقت شخصيت داوود برره را بياورم هنر نمي كنم از شخصيتي بهره مي برم كه يكي ديگر آن را خلق كرده

دو سه سال مي شود كه وقتي تلويزيون را روشن مي كنيم، خبري از مهران غفوريان نيست. مجموعه هاي طنز 90 شبي يكي پس از ديگري ساخته مي شود و ما فقط يادمان است كه او را در زير آسمان شهر ديديم. همان زمان بود كه زير آسمان شهر توانست 92 درصد مخاطبان تلويزيون را جذب كند. اين كار بزرگي بود كه مهران غفوريان و عوامل اش كردند. حالا دو سه سال از آن روزها مي گذرد و براي مهران غفوريان، در اين دو سه سال اتفاقات بسياري افتاده. هم در زندگي شخصي و هم در زمينه كاري. از سينما گرفته تا تلويزيون، هيچ كدام براي او خوش يمن نبودند. از شايعه بي اساس خودكشي گرفته تا نگرفتن مجوز كارگرداني سينما. در اين زمان در دو فيلم سينمايي بازي كرد. يكي شارلاتان و يكي انتخاب كه اين روزها در سينماهاي محدودي اكران شده.
گفت وگوي ما با مهران غفوريان چند دليل دارد: اكران فيلم انتخاب، حضور در سينما و مجوز كارگرداني، صحبت درباره خشايار مستوفي و... نكته جالب اين گفت وگو، فضاي فانتزي است كه خود او به مصاحبه داده است.
چند سال بود كه از تلويزيون دور بودي و در سينما كار كردي. فيلم انتخاب هم كه الان اكران شده يكي از آن هاست. چي شد كه در اين فيلم بازي كردي؟
براي خيلي وقت پيش بود، پارسال و پيارسال. زياد يادم نيست. من چون خيلي خوش شانس بودم، فيلم هايي كه بازي كردم، شارلاتان و انتخاب، در جا مجوز اكران گرفتند و هر كدام 2سال بعد از ساخت، اكران شدند. روي همين حساب، زياد يادم نيست چه اتفاقي افتاد و چي شد. فقط يادم هست قرارداد بستم و كار كردم. در حين كار هم 6 روز در CCU بستري بودم.
چرا در CCU؟
براي قلبم. وسط كار، قلبم گرفت و بستري شدم و خوشبختانه چون وقتي ما سر كار مي رويم، بيمه مي شويم، به خاطر همين تمام مخارج بيمارستان را خودم پرداخت كردم! اين هم به خاطر اين بود كه تهيه كننده به وظايفش به خوبي عمل كرد. وقتي از ما ماليات كم مي شود، يعني بيمه هم هستيم و در جريان كار اگر اتفاقي رخ بدهد، بيمه مخارج را مي  دهد.
يعني آن ها اصلا به اين موضوع توجهي نكردند؟ پس چه كسي تو را بيمارستان برد؟
آقاي تورج منصوري من را به بيمارستان برد. پس احتمالا سر كار نبودم و توي خيابان من را پيدا كرده و برده. ايشان در بيمارستان مهر توي زرتشت يا بيمارستان زرتشت توي مهر من را بستري كردند؛ نمي دانم كدامش درست است. اتفاق جالبي كه افتاد اين بود كه در اين 6 روز ديدم عوامل خيلي مي آيند و مي روند، نگو اين ها مي گفتند زودتر مرخصش كنيد تا بيايد سر كار و اصلا نگران من نبودند. ولي با همه اين ها آخر سر مبالغ را من خودم پرداخت كردم و اين من را خوشحال و راضي كرد.
سر فيلم شارلاتان چطور بود؟ اتفاق خاصي نيفتاد؟
نه، آن جا مشكلي پيش نيامد. اتفاقا آن ها خيلي خوش حساب بودند و سر وقت قسط ها را پرداخت كردند. ولي در عوض يك ميليارد فيلم فروش كرد و يك تشكر هم نكردند.
پس با اين حساب توي سينما زياد شانس نداشتي، بدبياري هم بود؟
آره، توي سينما خيلي هواي من را داشتند. در عوض مجوز كارگرداني ام را هم ندادند و 3 -2 سال است كه دنبالش ام. اول كه مي گفتند گروه كارگرداني بايد تصميم بگيرد و من رفتم آن جا گفتند فيلم كوتاه مي خواهيم. يك فيلم كوتاه ساختم و دادم. آقاي رئيسان هم گفتند نه، نمي شود. فقط فيلم كوتاه نيست و يك چيزهاي ديگري هم هست. بعد من زنگ زدم كانون كارگردانان و دليل كسري امتيازم را خواستم و آن ها گفتند كه ما نمي توانيم بگوييم و تو بايد خودت حدس بزني كه در چه چيزي كسري امتياز آوردي. بعد اگر حدس نزدي برو پيش آينه  بين و يا فالگير و آن ها به ات مي گويند كه مشكل كار كجاست. من هم رفتم فرحزاد پيش آينه بين. آن هم گفت دو هزار تومان بده تا من طلسم كانون كارگردانان را بشكنم و من هم پول را دادم. غافل از اين كه پيرزن آينه بين هم نمي دانست مشكل كار كجاست. الان هم قانون عوض شده و مي گويند تهيه كننده بايد اقدام كند و حالا خوشبختانه تهيه كننده ندارم. اين ها اتفاقات بسيار خوبي است كه براي من در سينما افتاده.
در تلويزيون اوضاع چطور است؟
در تلويزيون هم كه ممنوع الكار نامحسوس هستم! من مانده ام درآمدم از كجا تأمين مي شود. البته بچه ها مي گويند دزدي كن. چون درآمدش خوب است. اتفاقا من يكي دو تا رفيق خلافكار دارم كه تو كار دزدي هستند. قرار است اگر كارم رديف نشد، (كه احتمالا نمي شود) از آخر هفته ديگر شروع كنيم. يعني وقتي اين مجله چاپ مي شود، من از شنبه آن هفته دزدي را شروع مي كنم. (با خنده)
003807.jpg
آقاي مظلومي كارگردان زندگي به شرط خنده بودند؟ ايشان كه اوايل تدوينگر زير آسمان شهر بودند. من هم اخراجشان كردم. چطور شده كارگردان شده اند؟
يعني واقعا درآمدي نداري؟
شما وقتي تلويزيون را روشن كنيد و من نباشم، يعني پول در نمي آورم. من پولم را از اين راه درمي آورم. برايم جالب است به صورت مجهول الهويه به من نه كار نمي دهند و نه مجوز. يك جورهايي در اين حرفه گمنام شدم.
خيلي از صحنه هاي فيلم انتخاب حذف شده بود. براي صحنه هاي شما اين مشكل نبود؟
نه، من حجابم كامل بود و آرايش نداشتم.
فيلم را با مردم تماشا كردي؟
آره. رفته بودم مشهد، توي سينما من بودم و 5 نفر ديگر.
آن ها از تماشاي فيلم راضي بودند؟
بيشتر از ديدن من راضي بودند تا فيلم. چون آمدند پيش من و با هم گپ زديم. كسي هم فيلم را نديد.
چرا مشهد؟
چون يك خوبي كه اين فيلم داشت اين بود كه اول در شهرستان ها اكران شد. در تهران هم 2 تا سينما اكران شده كه سينماهايش معلوم نيست. و احتمالا به صورت مخفي اكران مي شود. يعني مي روي توي سالن و بعدا مي فهمي انتخاب هم اكران مي شود. به اين نوع اكران مي گويند اكران يواشكي . اين يكي از ويژگي هاي فيلم است.
نمي خواهي خودت يك فيلم بسازي؟
چرا. اتفاقا طرح فيلم نامه را پيش آقاي شايسته بردم. اميدوارم امسال بتوانم آن را كار كنم. مطمئن هستم كه فيلم پرفروشي مي شود.
برويم سراغ تلويزيون. اين اواخر مجموعه زندگي به شرط خنده را مي ديدي؟
مگر زندگي به شرط خنده اسم يك برنامه است؟
آره. يك سريال كه 90شبه بود. (با خنده)
كي؟ كجا؟ براي چه شبكه اي؟
شبكه 5. به كارگرداني مهدي مظلومي.
اِ... آقاي مظلومي كارگردانش بودند؟ ايشان كه اوايل تدوينگر زير آسمان شهر بودند. من هم اخراجشان كردم. چطور شده كارگردان شده اند؟
يعني تو واقعا هيچي از آن سريال نمي داني؟
نه نمي دانم. فقط يادم مي آيد اين اواخر چند بار مردم وقتي من را مي ديدند، به خشايار فحش مي دادند. مي گفتند اين خشايار چقدر بد شده. تا آن جايي كه يادم هست، قبلا مي گفتند خشايار خيلي خوب است و همه تعريف مي كردند. من هم فكر مي كردم دوباره تلويزيون زير آسمان شهر را پخش مي كند و مردم از خشايار راضي نيستند. پس بگو، توي اين سريال بازي كرده. خيلي حيف شد كه نديدم. متأسفانه آنتن تلويزيون من خراب است، به خاطر همين تلويزيون نگاه نمي كنم.
پس تو از استفاده از شخصيت خشايار مستوفي در مجموعه زندگي به شرط خنده ناراضي نيستي؟
ببينيد، من يك بار به عنوان كارگردان و تهيه كننده از تلويزيون پول گرفتم، به خشايار پول داديم و او هم بازي كرد. حالا يك بار ديگر تلويزيون پول مي دهد به يكي ديگر تا شخصيتي را كارگرداني كند كه قبلا بابتش پول گرفته و... راستش من زياد رياضي ام خوب نيست. از اين معاملات سر درنمي آورم.
مهدي مظلومي در مصاحبه اي گفته بود شخصيت خشايار مستوفي نه براي مهران غفوريان است و نه براي رضا عطاران...
پس احتمالا براي عمة خشايار است. ببينيد، بازي كردن آن آدم مهم نيست، مهم اين است كه آقاي مظلومي آمده پول گرفته بابت كارگرداني خشايار مستوفي؛ كسي كه قبلا سازمان به يكي ديگر براي كارگرداني اش پول داده و بعد يكي ديگر... باور كنيد من رياضي ام خوب نيست.
تو فكر مي كني شخصيت خشايار بعد از زير آسمان شهر، جاي كار داشت؟
ببين، اصلا اين ها مهم نيست. شما فكر كنيد من يك سريال بسازم و آن وقت شخصيت داوود برره را كه آقاي مهران مديري آن را كارگرداني مي كردند بياورم. اولا كه اين از لحاظ حقوقي خلاف است. ثانيا آن وقت من ديگر يك كارگردان حرفه اي نيستم. ثالثا هنر نمي كنم از شخصيتي بهره مي برم كه قبلا يكي ديگر آن را خلق كرده است.
جواب سؤال من را ندادي. خشايار بعد از زير آسمان شهر جاي كار داشت؟
شما خودتان چي فكر مي كنيد؟ من كه زير آسمان شهر 3 را ساختم، صداي همه درآمد. پس اگر جاي كار داشت، كسي اعتراض نمي كرد. ما از اين شخصيت حدود 300 قسمت بازي گرفتيم.
بگذريم. مجموعة شب هاي برره را مي ديدي؟
گفتم كه آنتن تلويزيون من خراب است...
نمي خواهي درباره اين مجموعه چيزي بگويي؟
ببين، من معتقدم وقتي مردم از يك مجموعه راضي هستند و استقبال مي كنند، معلوم است كه آن مجموعه، كار خودش را به خوبي انجام داده. برره هم مورد استقبال مخاطبان تلويزيون بود. پس معلوم مي شود مهران مديري و گروهش كارشان را به خوبي انجام داده اند.
003810.jpg
خودت براي تلويزيون برنامه اي نداري؟ نمي خواهي مجموعه اي بسازي؟
چرا. يك صحبت هايي با گروه فيلم و سريال شبكه 2 سيما كردم و به احتمال زياد اواخر تابستان يك مجموعه 26 قسمتي را مي سازم. اسم مجموعه هم اينم از زندگي است.
چرا 90 شبي نمي سازي؟
حوصله 90 شبي را ندارم. احساس مي كنم مي توانم توانم را بگذارم و يك مجموعه طنز هفتگي بسازم. مطمئن هستم كه اينم از زندگي مي تواند مثل زير آسمان شهر مخاطبان را جذب كند.
مهران غفوريان، اين چند سال شرايط سختي را گذرانده. درست است؟
بله. به هر حال وقتي حاشيه به سراغ ما مي آيد، همين اتفاق مي افتد. يك سري روزنامه و مجلات زرد با زندگي من شوخي كردند. كاري كه من سال ها انجام مي دادم و مردم را مي خنداندم و بابتش پول مي گرفتم. شوخي كردن، كار هر كسي نيست. مجوز مي خواهد. من مجوزش را دارم. ولي بعضي ها در اين دو سه سال مي خواستند شرايط زندگي من را به هم بريزند. ولي خدا را شكر مي كنم. مهران غفوريان وظيفه اش خنداندن مردم است. كار ديگري هم بلد نيستم.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 21:46  توسط رضا  | 

گفتگو با آمو ( دستا همه بالا )

 
گفتگو با آمو
 
 
برای کسانیکه تلویزیون ماهواره دارن، آمو چهره آشناییه، چند ماهی است که ویدیوش خیلی معروف شده، از دختری که در این ویدیو میرقصه، حرکت دوربین و ... ولی آهنگهاش هم حرف نداره.
دوست داشتم که از نزدیک ببینمش و بیشتر باهاش آشنا بشم چون تا قبل از این ویدیو زیاد نمی شنختامش. یک شب دیر وقت قرار مدار گذاشتیم وهمدیگر رو دیدیم، در یک شب تابستانی گرم... سر صحبت رو بازکردیم و فهمیدیم که آمو چهار بعدی است: سه بعد که جلو من نشسته بود و بعد چهارم سابقه بیست دو سالش
 
 

هستی آقا؟
قربانت. سلام می کنم به همه
 آهنگ "دست ها همه بالا" از آلبوم جديدت خيلی موفق بود، درسته؟
بله. کارگردانش هم سيروسه و تهيه کننده اون الک کارتيو.
راستی گفتی تازگيها مد شده وقتی ديسکوها تعطيل ميشن يه چيزی ميگن؟
ميگن "دست ها همه پايين، بريم خونه"!
 اسم آلبوم جديدت چيه؟
"ياد تو"
 آمو جان، الان چند ساله کار خوانندگی ميکنی؟
من تقريباً ۲۲ ساله که ميخونم. يادم مياد اولين باری که حرفه ای کار کردم، موقعی بود که "اندی و کورس" تشريف آوردن استراليا. من خودم اون سالها در استراليا زندگی می کردم.
 چی شد "جهان گير" شدن کارهات انقدر به تاخير افتاد؟
من دنبال کار و زندگی خودم بودم. اون موقع هم به زبان آشوری ميخوندم و هم به فارسی. تا اينکه ۹ ساله پيش اومدم آمريکا و سال ۲۰۰۰ اولين آلبومم رو شروع کردم و سال ۲۰۰۳ آلبوم "سرگذشت" اومد بيرون. دو تا آلبوم به زبان آسوری هم دارم که يکی از اونها سال ۱۹۹۲ و دومی ۱۹۹۷ بيرون اومده.
 آلبوم "سرگذشت" يک ويدئو داره که انگار بين بی خانمانهای لس آنجلس گرفتين، درسته؟
بله. رفتيم به مناطقی که بی خانمانها هستن و بعد رفتيم طرف کوه هايی که فيلم های کابويی بازی می کنن و اونجا صحنه رو تموم کرديم.
 آلبوم اولت نتونست موفقيت آلبوم جديدتو داشته باشه؟ چرا؟
حقيقتش اون آلبوم قشنگی بود و باعث شد کار اين آلبوم جديد بگيره. مخصوصاً "شهر عشق" که ويدئوی اون مربوط ميشه به ۳۰ سال پيش.
 چرا سبک آلبوم جديدت الکترونيکيه؟
چون هميشه دوست داشتم کارهای جديد بکنم.
کار شعر و آهنگ های آلبوم جديدت از کيه؟
شعر و آهنگ هاش از دوست عزيزم "پرويز شاهرخی" هست و تنظيم آهنگ هام مال "فرد ميرزا" عزيزه.
 از زندگيت خصوصيت بگو.
من ازدواج کردم و با خانمم مثل دو تا دوست کنار هم در لس آنجلس زندگی می کنيم.
 دوست داری آهنگ هايی که برات ميسازن چطور باشه؟
دوست دارم آهنگ ها خاطره انگيز باشه. خاطراتی که مثلاً در ايران داشتيم. مثل آهنگ "زمستون" که خاطرات منه از زمستون های ايران.
 چند سال طول کشيد روی آلبوم جديدت کار کنی؟
تقريباً ۲ سال.
 
دختر مو سياهی که در ويدئوهاته ايرانيه؟
من نميدونم چرا همه اين سوال رو از من ميکنن.
آخه من آرزومه که ايرانی باشه!
نه! اين دختر اسپانيوليه و در سه تا از ويدئوهای من هست که همشون هم به هم ارتباط دارن. در آهنگ "خانومی" ما نشستيم و با هم صحبت می کنيم و بازی می کنيم. در "دست ها همه بالا" يک مشکلی پيش اومده و ما داريم اون رو حل می کنيم و من يک دسته گل و يک نامه بهش ميدم و در آهنگ "عادت" اين دختر نشسته و داره اين نامه رو پاره می کنه و گل ها رو هم پرپر ميکنه!
 تو سالها کار موسيقی رو به صورت حرفه ای انجام ميدادی. توی اين مدت کجا بودی؟
من از سال ۱۹۷۹ در استراليا زندگی می کردم. يک گروه کوچک موسيقی داشتيم به اسم "ستاره های شب". يادمه بعضی موقع ها روزهای شنبه من بايد گروه رو به سه قسمت تقسيم می کردم چون اون موقع گروه ما کلی برنامه داشت.
 آهنگ ها رو خودتون می ساختين؟
نه. آهنگ خواننده های ديگه رو اجرا می کرديم.
 از ايران بگو؟
من بزرگ شده ايرانم و خيلی وقته که از اونجا اومدم بيرون.
 از تحولی که توی زندگيت در مدت اين ۲۷ سال بوده راضی هستی؟
فکر می کنم راهی که رفتم درست بوده. من نه اهل مشروبم نه سيگار. اهل ورزش هم زياد نيستم ولی از زندگيم خيلی راضيم.
 به جز کار موسيقی چه کاری ميکنی؟
قبلاً در آزمايشگاه کار می کردم و بعد در شرکت BMW . اما الان فقط کار موسيقی می کنم.
 از کارهای آيندت بگو؟
من به تازگی کارهای آلبوم سومم رو شروع کردم چون دوست
ندارم بين اين آلبوم و آلبوم جديدم فاصله زيادی بيافته.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 14:28  توسط علی  | 

حکایت

 
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و
 تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه
 مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها
 يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً
 احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا
كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز
  كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك
 ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان 
 بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت :
 «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.
 مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من
 از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري
 او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در
  بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده
 شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي
  در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار
 حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد
 اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان
 بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار
  داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن
 دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه
  درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي
  نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود
  كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز
 كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده
 بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:21  توسط علی  | 

Winie the Pooh Wallpapers 1

سلام

قبل از همه پیروزی آلمان رو به همه طرفداران آلمان از جمله خودم تبریک می گم.با اینکه بیشتر دوست داشتیم قهرما بشه اما سوم هم خوبهparty

انشاالله جاش ایتالیا قهرمان بشه!

تا ساعت  ۷ یکشنبه به وقت تهران وقت دارید نتیجه بازی فینال را پیش بینی کنید و جایزه بگیرید(جایزه ها هم که قبلا علام شده)

اینم ۴ تا بکگراند Winie the Pooh1:

روی عکسها کلیک کنید تا با سایز بزرگتر ۸۰۰*۶۰۰ ببینید!!

                      

                     

 

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 0:53  توسط رضا  | 

نقشه رويايي آمريكايي براي خاورميانه فردا!

سلام

اول بگم که روی عکس پایین وبلاگ که پایین هست روی هر عکسی کلیک کنید عکسش بزرگ نشون داده میشه!

نقشه رويايي آمريكايي براي خاورميانه فردا!

هرچند دخالت‌هاي چند سال اخير آمريكا براي اجراي طرح موسوم به «خاورميانه بزرگ» در كشورهاي اين منطقه حساس، چندان قرين موفقيت نبود، اما به گفته برخي تحليلگران، هنوز اين طرح در دستور كار ايالات متحده است.
گفته مي‌شود، بخش مهمي از اين طرح، ناظر به تغيير نقشه كشورهاي منطقه است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، تاكنون برخي رسانه‌ها، نقشه‌هاي مختلفي را به عنوان ايده آمريكايي‌ها در تغيير جغرافياي منطقه عرضه كرده‌اند.

سايت خبري «كردستان پست» با مد نظر قرار دادن موضوع كردستان و تركيه تجزيه شده، يكي از اين نقشه‌ها را پيش و پس از اصلاحات، مد نظر آمريكايي‌ها نشان داد.

پيش از تغيير

نقشه جديد

در اين نقشه استعماري، بخش‌‌هاي مهمي از خاك ايران به كشورهاي آذربايجان، كردستان! و عراق شيعي پيوند خورده و تنها بخشي از كويرهاي افغانستان به شرق ايران متصل شده است.

گفته مي‌شود، در نقشه مذكور از كتاب «Newer Quit the Fight» نوشته «رالف پيترز» كه در چهارم جولاي در آمريكا منتشر شده، اقتباس شده است.

منبع :خبرگزاری بازتاب

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 19:48  توسط رضا  | 

آندرانیک تیموریان

با آندرانيك تيموريان كه بي ترديد بهترين بازيكن ما در آلمان بود
مي روم اروپا!
003957.jpg
برايم مهم بود كه بهترين باشم. چون براي اولين بار در جام جهاني بازي مي كردم و به نظر خودم بهترين بازي ام جلوي مكزيك بود

كي فكرش را مي كرد؟ همين يكي دو ماه پيش، از هر كس مي پرسيدي بهترين بازيكن ايران در جام جهاني چه كسي است، همه بي درنگ مي گفتند علي كريمي. شايد بعضي ها مي گفتند مهدي مهدوي كيا، هاشميان، رحمان يا نكونام. اما مطمئنا هيچ كس فكرش سمت آندو نمي رفت؛ يك بازيكن كم تجربه كه تمام سابقه  ملي اش به همين چند ماه اخير برمي گشت.
آندرانيك تيموريان اما خودش را به همه تحميل كرد. در آخرين روزها و آخرين بازي ها بود كه برانكو فهميد او غيرقابل چشم پوشي است. يكي از ستاره هاي ليگ در فصل 84 ـ 83 كه در فصل اخير هم همچنان درخشان ظاهر شده بود. آن هم نه در يكي از تيم هاي اسمي و پرطرفدار پايتخت. نه جايي كه حركت همة بازيكن ها زير ذره بين است و اگر كسي دو تا بازي خوب انجام بدهد، هواداران، سرمربي تيم ملي را براي دعوت كردنش بيچاره مي كنند. آندو در مشهد چهره شده بود؛ در ابومسلم. به همراه جباري و بادامكي كه هيچ كدام مثل او سفيدبخت نشدند. از بين همة مدعي ها، از بين همة بازيكناني كه از يك سال پيش خود را پاي ثابت تيم ملي در آلمان مي دانستند، اين فقط آندرانيك بود كه توانست يكي از آن يازده نفر باشد؛ آن هم در تمام سه بازي. بقيه همه در ماراتن جا ماندند. به چشم نيامدند يا آن قدر جدي نبودند كه برانكو را وادار به عقب نشيني كنند. اگر تيم ايران در جام جهاني به هيچ چيز نرسيد، اگر يك بازندة مطلق بود، يك نفر هست كه سرنوشت اش را در همان 270 دقيقه عوض كرد. او كسي جز آندو نبود. اميد آيندة فوتبال ايران كه آرزوهايش را در تيم هاي بزرگ جست وجو مي كند. پسر طلايي نسل جديد فوتبال كه وقتي همه خواب بودند، گوي سبقت را دزديد و رفت.
... تنها بازيكني بودي كه بعد از حذف تيم ملي گريه كردي؟
خيلي ناراحت بودم. خيلي زياد. دوست نداشتم اين اتفاق بيفتد. ما خيلي زود با جام جهاني خداحافظي كرديم. مگر يك بازيكن چند دفعه مي تواند در جام جهاني بازي كند. يك بازيكن نهايتا دو بار بتواند در اين جام شركت كند. اگر خوش شانس باشد سه دفعه. همين.
داشتي فكر مي كردي كه تيم ملي بعد از بازي با آنگولا بايد به تهران برگردد؟
حيف شد. مي خواستم به دور دوم صعود كنيم. با تيم هاي قدرتمندتري بازي كنيم و بيشتر در حال و هواي جام باشيم. مثلا خيلي دلم مي خواست با آرژانتين بازي كنيم. حتي اگر مي شد اين تيم را مي برديم... (خنده)
ولي براي تو همين سه بازي هم بايد ايده آل بوده باشد، نه؟
چرا! خيلي ها فكر نمي كردند من در جام جهاني بازي كنم. خودم هم ترديد داشتم. فكر مي  كردم براي دقايقي به ميدان بروم، اما اين كه از اول در تركيب باشم، نه.
دقيقا كي متوجه شدي كه فيكسي؟
يك هفته قبل از بازي با مكزيك. در اردوي فريدريش شافن يك بازي انجام داديم كه من در تركيب اصلي بودم. همان موقع مطمئن شدم كه بازي مي كنم.
اما اگر زندي مصدوم نمي شد، احتمالا نيمكت نشين مي ماندي.
نه. به نظر من اگر زندي هم، بازي مي كرد من باز هم در تركيب اصلي بودم. من در تمرينات عالي بودم و اصلا احتمال نمي دادم كه نباشم.
به اين دليل مي  گوييم كه برانكو هميشه به يك سري بازيكن خاص بازي مي  داد و بازيكنان ديگر در آن جايي نداشتند.
نمي دانم. ولي فكرش را مي كردم. به هر حال خواست خدا بود. حتما حكمتي بوده كه بازي كردم.
در همان اردوي سوئيس خيلي گفته مي شد كه تو از همه آماده تري.
تلاشم را كرده بودم. سه تا بازي آن جا انجام داديم و من هم خيلي زحمت كشيدم تا خودم را نشان بدهم.
در آن روزها مطمئنا به اردو خبرهايي هم مي رسيد. اين كه چه كساني از فهرست خط مي خورند. در اين صحبت ها اسمي از تو نبود؟
نه. البته اردوي سوئيس استرس خاص خودش را داشت. آن جا كسي به كسي كاري نداشت. هر كسي به وضعيت خودش فكر مي كرد، طبيعي هم بود. مربيان تيم ملي هم به ما حرفي نمي زدند.
از ليست نهايي كي باخبر شدي؟
شب آخر اردو بود كه برانكو برخلاف شب هاي قبل به بچه ها آزادي بيشتري داد. همان شب برنامه 90 با  آقاي دادكان و برانكو ارتباط مستقيم داشت. انگار ليست نهايي در همان برنامه اعلام شد.
بازيكنان تيم ملي كه اين برنامه را نمي ديدند؟
نه. البته خبرها خيلي زود به بچه ها رسيد. به من هم مادرم گفت. بعد از برنامه بلافاصله زنگ زد و گفت در جام جهاني هستي. خيلي خوشحال بود. من هم خوشحال شدم. آن موقع فكر نمي كردم در تركيب اصلي باشم. چون بيشتر بازيكنان اصلي تيم لژيونر بودند. ما بازيكنان باتجربه زيادي داشتيم. پيش خودم مي گفتم بازي هاي ديگر تيم ملي هم هست. بعد از جام جهاني هم مي توانم در جام ملت هاي آسيا بازي كنم. مي گفتم اگر در زمين نباشم مي توانم به عنوان بازيكن تعويضي به ميدان بروم.
ولي تو جلوي مكزيك از دقيقه اول بازي كردي و در زمين هم خيلي راحت بودي.
من قبل از اين بازي ده پانزده تا بازي ملي داشتم. با تيم اميد در بازي هاي غرب آسيا شركت كرده بودم. در تورنمنت ويتنام هم همين طور. با تيم اميد جلوي تيمي مثل استراليا بازي كردم و با تيم ملي به مصاف بوسني و كرواسي رفتيم. فكر مي كنم در اين بازي ها باتجربه شدم.
بازيكنان جوان وقتي كه براي اولين بار در يك تورنمنت معتبر بازي مي كنند، در آن 15 دقيقه اول معمولا استرس دارند. ولي تو در اين دقايق تكل مي زدي، توپ را مال خود مي كردي و بعد يك پاس دقيق مي دادي تقريبا بدون اين كه اشتباهي مرتكب شوي. اين كمي عجيب بود.
من هميشه قبل از پاس دادن فكرهايم را كرده ام. مطمئن باشيد. قبل از اين كه توپ به من برسد، مي دانم چه اتفاقي مي افتد و بايد چه تصميمي بگيرم. هر بازيكني خصوصياتي دارد و اين هم جزو خصوصيات من است.
تيم ملي در نيمة اول مسابقه با مكزيك فوق العاده بود. واقعا چه اتفاقي افتاده بود؟
ما رفتيم مكزيك را ببريم. موقعيت هاي خوبي داشتيم. مكزيك تيمي نبود كه سوار بازي باشد. در نيمه دوم بدشانس بوديم. فكر مي كنم در جام جهاني هم مي شود اشتباه كرد. اين اشتباهات كار دست تيم داد.
مردم ناراحت بودند...
به نظر من نيمه دوم هم خوب بوديم. هر كاري خواستيم با مكزيك انجام داديم. اما تماشاگران آن ها امان ما را بريده بودند. ورزشگاه نورنبرگ 45 هزار نفر گنجايش داشت كه نصف بيشتر جمعيت مال مكزيكي ها بود. با خودشان طبل آورده بودند و سكوها به نفع حريف بود. به هر حال اين چيزها را هم بايد در نظر گرفت.
يادت مي آيد برانكو بين دو نيمه چي گفت؟
... (مكث مي كند و بعد...) گفت خيلي عالي بازي كرديد. مي رويم كه نيمه دوم بازي را ببريم. يعني مي توانيم آن ها را شكست بدهيم و از اين حرف ها. واقعا هم مي توانستيم كاري كنيم. ولي بدشانسي آورديم.
يعني همه اش بدشانسي بود؟
خب، دلايل ديگري هم داشت...
چه دليلي؟
همين اشتباهات فردي.
موضوع افت بدني مطرح نبود؟
من كه مشكلي نداشتم.
تو جزو بهترين بازيكن هاي تيم ملي بودي و الان از ديد خودت حرف مي زني. ولي بقيه بازيكنان چطور، احساس نمي كردي در نيمة دوم بازي بدن ها شل كرده؟
نمي خواهم جاي كسي صحبت كنم. اما فكر نمي كنم كسي وا داده بود. اين را قبول كنيد كه وقتي تيم مي بازد، همه باخته اند و بالعكس.
ظاهرا بعد از مسابقه، عده اي از ايرانيان جلوي هتل تيم ملي جمع شده بودند و شعار مي دادند.
003960.jpg
اين را نمي دانم. من كه چيزي نديدم.
مي گفتند در اردو هم جو آرامي حاكم نبود و برخي بازيكنان حتي جواب سلام برانكو را نمي دادند؟
من نديدم. چون همه اش در اتاقم بودم. مي توانيد از ستار زارع بپرسيد او هم  اتاقي ام بود. اما امكان ندارد چنين اتفاقي افتاده باشد. خدايي اش من چيزي نديدم. البته از اتاقم بيرون مي رفتم. بعضي وقت ها با بچه ها پلي استيشن بازي مي كرديم. استخر مي رفتيم و سونا. ولي باور كنيد هيچي نديدم.
آمار فيفا بعد از اين بازي نشان مي  داد كه در تيم ملي بيشترين خطا روي تو انجام شده. انگار مكزيكي ها فهميده بودند مغز تيم ملي كجاست.
فكر كنم خوب بودم. برايم مهم بود كه بهترين باشم. چون براي اولين بار در جام جهاني بازي مي كردم و به نظر خودم بهترين بازي ام جلوي مكزيك بود.
فرداي روز بازي با مكزيك كسي حرف خاصي نزد كه يادت باشد؟
فرداي بازي جلسه داشتيم. برانكو كمي صحبت كرد، اما كسي از من تعريف نكرد.
انگار در بازي با پرتغال هم تاريخ تكرار شد...
ما جلوي پرتغال هم موقعيت هايي داشتيم. حريف فقط سه دفعه روي من خطا كرد. يك بار روي وحيد هاشميان پشت محوطه جريمه خطا كردند. همين طور روي مهدوي كيا. پس ما تيم ضعيفي نبوديم.
لحظه اي كه دكو گل زد، چه كسي بايد او را مي گرفت؟
در آن صحنه كعبي رفت سراغ فيگو براي همين من رفتم پشت مهدوي كيا را پوشش بدهم. شايد نكونام مي توانست كاري كند. اما كلا كار سختي بود. آن ها هم باور نمي كردند كه گل زده اند. دكو كه مات و مبهوت مانده بود.
بعد از دو باخت انگار انگيزه لازم را براي رويارويي با آنگولا نداشتيد.
نه. اتفاقا انگيزه فراواني داشتيم. زياد حمله كرديم. مثلا شوتي را كه من زدم نمي دانم گلر حريف چطور گرفت. ضربه سر دايي هم به بيرون رفت. اين ها در حالي بود كه آنگولا دو برابر ما انگيزه داشت. آن ها شانس صعود داشتند. ولي ما بهتر بوديم.
اگر در جام جهاني كسي غير از برانكو مربي تيم ملي بود شانس بيشتري نداشتيم؟
نمي دانم. اما همين مربي بود كه تيم را به جام جهاني برد. ما در يكسال اخير فقط چهار باخت داشتيم. برانكو كه نمي  خواست تيم به اين وضع بيفتد.
از سه بازي جام جهاني كدام صحنه را بيشتر دوست داري؟
شوتي كه به تير دروازه زدم خيلي عالي بود.
اين جا همه مي  گفتند، فكر كردي توپ داخل دروازه شده و داري شادي مي كني...
نه، اصلا. اين فكر را نكردم. اين صحنه آفسايد بود. اما آن قدر سر و صداي ورزشگاه زياد بود كه صداي سوت داور را نشنيدم و ضربه را زدم. به هر حال خوشحال بودم.
غير از كارهاي تدافعي، در كارهاي تهاجمي، هنگامي كه پاس بلند مي دهي خيلي شبيه جباري هستي.
مجتبي دوست خوب من است. در كارهايم از او كمك مي گيرم. سه چهار سال است كه با هم هستيم. اميدوارم هر چه زودتر به فوتبال برگردد. در ابومسلم من، مجتبي و بادامكي با هم مچ بوديم.
يادت مي آيد در جام جهاني چند تا تكل زدي، چند تا پاس دادي و...
آمارش را داشتم. از اينترنت هم گرفته بودم. اما الان خاطرم نيست.
...انگار نكونام بيشتر از تو تكل زده بود. ولي تعداد تكل هاي صحيح تو بيشتر بود؟
نمي دانم. يادم نيست.
فكر مي كردي در جام جهاني بهترين بازيكن ايران باشي؟
خب، جباري در برنامه 90 گفته بود كه من پديده مي شوم. آقاي دادكان هم از من تعريف كرده بود...
ولي برانكو گفته بود شجاعي پديده مي شود...
يادم نمي آيد، ولي يك حرفي هم از من زد. من هم مي خواستم بازي ساده خودم را انجام بدهم. استرس نداشتم و اصلا نترسيده بودم. راحت بازي خودم را كردم.
در جام جهاني كدام بازيكن بيش از همه اذيتت كرد؟
دكو بازيكن خوبي بود. خيلي پرتلاش و با فكر بازي مي كرد. رونالدو هم بازيكن خوبي بود ولي در پست من نبود و جلويش كعبي بازي مي كرد.
احساس نمي كني يك قدم جلوتر از بقيه هم دوره  اي هايت هستي؟ مثلا از جباري و خسرو حيدري كه به تو نزديك تر بودند.
جباري كه بدشانسي آورد و مصدوم شد. اگر اين اتفاق نمي افتاد، الان وضعيت بهتري داشت. حيدري هم رفت استقلال و بعد پاس. الان نمي دانم كجاست. به هر حال من از آن ها جلو نيستم.
فكر مي كردي بهتر از سرژيك شوي؟
هنوز هم بهتر از او نشدم. او كمي بدشانسي آورد. ديسك كمر گرفت. يك تصادف بد داشت كه از نظر روحي و رواني رويش تأثير منفي گذاشته بود.
در مشهد تنها زندگي مي كني؟
نه، بچه هاي مجرد در خوابگاه هستند. اتفاقا جاي راحتي است و همه امكانات در اختيار بچه  هاست. آشپز دارد و كسي هست كه لباس ها را تميز مي كند.
فصل بعد كه در ابومسلم نمي ماني؟
يكسال ديگر با اين تيم قرارداد دارم. ولي پيشنهادهايي از تيم هاي خارجي دارم.
از چه تيم هايي؟
نمي توانم اسم تيمي را ببرم. ولي از بوندس ليگا، لاليگا، تركيه و امارات است.
احتمال دارد به امارات بروي؟
اصلا نمي خواهم به آن جا بروم. پيشنهادهاي تركيه را هم نمي خواهم جدي بگيرم.بازي در آلمان و اسپانيا را بيشتر مي پسندم. البته بوندس ليگا را بيشتر دوست دارم و چند تا هم پيشنهاد خوب دارم.
فكر مي كني چه اتفاقي بيفتد؟
هدفم اين است كه در اروپا بازي كنم. مي خواهم آن جا بمانم و در همان  جا از فوتبال خداحافظي كنم.
يعني نمي خواهي به فوتبال ايران برگردي؟
ترجيح مي دهم به اروپا كه رفتم تا آخر فوتبالم آن جا بمانم.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:4  توسط رضا  | 

خداحافظ مردم قدر شناس!

سلام!

ببخشید چند روز نتونستم آپدیت کنم پوزش می طلبم ممکن باز هم یه یکی دو روزی نتونم آپ کنم ولی بعدش جبران می کنم!

راستی چرا پیشبینی نتیجه فینال انقدر کم بود شما هم پیشبینید کنید شاید بردید!

نتیجه بازی فرانسه و ایتالیا چیست؟


خداحافظ مردم قدر شناس!

خداحافظ مردم قدرشناس

یحیی رفت علی هم همین روزها می رود

در وداعش تلخی عجیبی می بینم . قبل از وداع  با جانشین احتمالی آینده اش چنین میگوید : تو کودک امروز ایران و شاید کا‍پیتان فردای ایرانی : کاپیتان ملتی مهربان که سخت قهرمان پرورند و تلخ قهرمان کش . شاید فرداها بدانی که نه لایق اسطوره بودن دیروز بودی و نه لایق فشارهای خرد کننده امروز

  آری ما چنین مردمان دوست داشتنی و عجیبی هستیم 

و اما پشت پرده آلمان!

علی دایی، کاپیتان تیم ملی فوتبال کشورمان که سه روز قبل به طور مخفیانه به کشور بازگشته است، اعلام کرده، ناگفته های حضور تیم ملی در جام جهانی آلمان را به زودی بیان خواهد کرد. به همین مناسبت نوسازی برخی از برخوردهای علی دایی در آلمان را افشا می کند.

 

پس از بازی ایران و مکزیک و بعد از آنکه عادل فردوسی پور، گزارشگر صدا و سیما، نسبت به تعویض نشدن علی دایی انتقاد کرد، دایی با او درگیر شد و وی را مورد ضرب و شتم قرار داد.

 

به گزارش نوسازی، فردوسی پور در انتهای گزارش خود تنها به این نکته اشاره کرده بود که آیا لازم است علی دایی تمام 90 دقیقه را در زمین حضور داشته باشد. همین انتقاد کوچک، آن هم از مربی تیم ملی، کافی بود تا علی دایی پس از پایان بازی به فردوسی پور بگوید: «تو چه کاره ای که حرف می زنی؟». سپس با نواختن دو سیلی بر گوش گزارشگر بیچاره حق مطلب را ادا کند.

 

گزارش نوسازی می افزاید، پس از این ماجرا فردوسی پور که خیلی از دایی ناراحت بود، خود را كنترل كرده و خطاب به كاپیتان تیم ملی گفت: «بخاطر فوتبال مملکت و آبروی ملی جوابت را نمی دهم ولی مطمئن باش به محض رسیدن به تهران از تو شکایت می کنم.» 

 

گزارش نوسازي حاكيست، عادل فردوسی پور قصد دارد پس از بازگشت به ايران در قسمتي از برنامه نود، به صورت اختصاصي به موضوع دخالتهاي دايي در تيم ملي بپردازد.

 

 نمونه ای دیگر از این برخورد ها حضور بدون حجاب همسر علی دایی در هتل محل اقامت تیم ملی در فردریش هافن آلمان بود. 

 

به گزارش نوسازی، حضور بدون حجاب همسر علی دایی در بین باز یکنان تیم ملی که توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود با مسامحه مسئولان فدراسیون همراه بود، بطوریکه این موضوع موجب تعجب همگان شد.

 

در مجموع برخوردها، اعمال نظرات نابجا و زور گویی های علی دایی در آلمان به حدی بود که بارها موجب بروز درگیری میان وی و سایر بازیکنان به خصوص علی کریمی شد. 

 

نوسازی به زودی بسیاری از مسائل پشت پرده و مفاسد اخلاقی تیم ملی فوتبال در آلمان را که در عدم موفقیت این تیم در جام جام جهانی بی تاثیر نبوده است را افشا خواهد کرد.

گروه هله له در یاهو

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 12:9  توسط رضا  | 

رايت سي دي با خود ويندوز

رسلام به همه ي دوستان عزيز اين دومين آپديت من است اميدوارم مورد استفاده شما قرار گيرد اين مطلب به درد كساني مي خورد كه رايتر دارند اين آموزشي كه مي خوام بدم رايت سي دي با خود ويندوز XP است

حالا آموزش:

براي اين كار اون فايل يا چيز ديگري كه مي خواهيد رايت كنيد روش راست كليك كنيد واز قسمت Send To روي گزينه CD_RW Drive كليك نمايد

 

www.holeleh.blogfa.com

 

حالا وارد My Computer خود شويد و روي CD_RW Drive كليك كنيد وارد صفحه اي مي شويد از سمت چپ گزينه Write these files to CD كليك كنيد دوباره صفحه اي ظاهر مي شود در قسمت CD name بايد اسم سي دي راکه می خواهید رایت کنیدبنويسيد وبعد روي Next كليك كنيد تا سي دي رايت شود

 

www.holeleh.blogfa.com

 

حالا سي دي شما رايت شده است

اگر مشكلي پيش آمد در قسمت نظرات همين پست بگو ييد و جوابتان را در پست بعدي بگيريد

نظر يادتان نره
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 9:0  توسط   | 

تفاوت عاشق بودن و دوست داشتن

فرق عاشق بودن با دوست داشتن

بين كسي كه عاشق شده است وكسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي است نكات زير به شما كمك خواهند كرد تا اين تفاوت را درك كنيد.

1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميكه كسي را مي بينيد كه آنرا دوست داريد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد.

2- هنگاميكه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگاميكه كسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا(زمستاني زيبا) است.

3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد وليكن هنگاميكه به كسي كه دوستش داريد مي نگريد لبخند مي زنيد.

4- وقتي در كنارمعشوقه خود هستيد نمي توانيد هرآنچه را در ذهن داريد بيان كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانايي آنرا داريد.

5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالت مي كشيد ويا حتي دست وپاي خود را گم مي كنيد

اما در مورد فردي كه دوستش داريد راحت تر بوده وتوانايي ابراز وجود خواهيد داشت.

6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد(زل بزنيد) اما مي توانيد در حاليكه لبخندي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي كه دوستش داريد نگاه كنيد.

7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كرد واما در مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او مي كنيد.

8- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اينكار را بكنيد عشق همچنان قطره اي در قلب شما وبراي هميشه باقي خواهد ماند.

مطالب بالا اگر چه تا حدود زيادي درست هستند اما به خاطر داشته باشيد كه مطلق نيستند واصولا انسان ها واحساسات آنها پيچيده تر از اينگونه تحليل ها هستند

گروه هله له در یاهو

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 22:13  توسط رضا  | 

طبقات دوزخ

طبقات دوزخ

 

برای دیدن این مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید

دلیل من از این کار این بود چون خیلیا دوست ندارن یه چنین چیزی رو بخونن اینطوری کردم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 18:5  توسط رضا  | 

مهران احراری - منم می شم مثل خودت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 17:7  توسط علی  | 

طرز تهیه بستنی وانیلی با خامه

طرز تهیه بستنی وانیلی با خامه:

مواد لازم:
شیر=1 لیتر(4 لیوان معمولی)
زرده تخم مرغ=8 عدد
وانیل=1 قاشق چایخوری
خامه=200 گرم(1 لیوان معمولی)
شکر=200 گرم
شربت آلبالو و کارامل=به مقدار کم برای تزئین
طرز تهیه:
زرده تخم مرغ را با شکر و وانیل مخلوط کرده،هم می زنیم تا کاملا سفید و سفت و کشدار شود.شیر را می جوشانیم و کم کم روی زرده ریخته،هم می زنیم.دوباره شیر و زرده را روی حرارت ملایم قرار می دهیم و مرتب هم می زنیم.کافی است فقط داغ شود،ولی نجوشد؛بعد مایه را می گذاریم سرد شود.خامه را با آن مخلوط می کنیم و در ظرف فلزیی مناسبی ریخته،در جایخی یا فریزر قرار می دهیم.در مدت 4 تا 5 ساعت،دو سه بار آن را هم می زنیم تا بستنی بسته شود ولی یخ نزند.با قاشق مخصوص گرد و مدور گلوله هایی از بستنی را در ظرف بستنی خوری قرار می دهیم و کمی شربت کارامل یا شربت آلبالو روی آن می ریزیم.می توانیم 50 گرم از خامه را با 2 قاشق پودر قند مخلوط کرده،هم بزنیم تا سفت شده،فرم بگیرد و خامه را در قیف ریخته،اطراف بستنی را با خامه تزئین می نماییم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 23:32  توسط رضا  | 

خوشگل ترین بازیکن جام جهانی 2006

نظرسنجی جدید:

لطفا در نظرسنجی سمت چپ وبلاگ شرکت فرمایید:

خوش چهره ترین (خوشگل ترین)بازیکن جام جهانی ۲۰۰۶ کیست؟

کاندیدا به فارسی:

فریدون زندی(ایران)

دیوید بکهام(انگلستان)

کریستین رونالدو(پرتقال)

ماتیاس کژمان(صربستان و منتنگرو)

فیلپو اینزاگی(ایتالیا)

کا کا (برزیل)

رونالدینیهو(برزیل)

ادوین وندر سار(هلند) 

میرسلاو کلوزه(آلمان)

میشایل بالاک(آلمان)

 

نظرسنجي
خوش جهره ترين بازيکن جام جهانی که بود

Zandi(IRN)
Beckham(ENG)
Ronaldo(POR)
Kezman(SCG)
Inzaghi(ITA)
Kaka(BRA)
Ronaldiniho(BRA)
Van der sar(NED)
Klose(GER)
Ballack(GER)

 

نیجه نظرسنجی قبلی:

نظرسنجي
نظرتون راجع به کامران و هومن چيه؟ [580 نفر ]

خوش تيپ (47) 8%
خوش صدا (46) 8%
خوش چهره (42) 7%
هر 3 مورد بالا (133) 23%
خوش تيپ و خوش صدا (55) 9%
کامران بهتره (47) 8%
هومن بهتره (75) 13%
ازشون خوشم نمیاد (49) 8%
ازشون بدم میاد (86) 15%

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 15:34  توسط رضا  | 

پرشین مافیا - حسرت

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 12:37  توسط علی  | 

مطالب قدیمی‌تر