تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

Pipe - Serghat

اینم آهنگ رپ از Pipe به نام سرقت اميد وارم خوشتون بياد.

 

Pipe - Serghat

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:22  توسط علی  | 

محمد آزادپور - دلهره

اینم موزیک ویدئوی جدید از محمد آزادپور به نام دلهره.

محمد آزادپور - دلهره

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:17  توسط علی  | 

آرشام - یادت نیست

آلبوم جدید و زیبای آرشام به نام یادت نیست .

1- بارون

2- هوای بی هواس

3- کی دلش میاد

4- نکنه شب برسه

5- رویا

6- یادت نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:14  توسط علی  | 

علی اصحابی - لاف عاشقی

وبالاخره بعد از کشمکش ها ی زیاد آلبوم بسیار زیبای علی اصحابی به نام لاف عاشقی براتون آماده کردم .

۱- چشمهای بارونی

2- لاف عاشقی

3- اگه عشق منی

4- آدم کوکی

5- گل شکسته

6- آخه دل من

7- آرزوهام

8- صدای نفرتی

9- ریمیکس

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:2  توسط علی  | 

نظرسنجي جديد

نتایج نظرسنجی قبلی:

۰۱-فریدون زندی(با اختلاف یک رای با کریستین رونالدو)

۰۲-کریستین رونالدو

۰۳-دیوید بکهام

۰۴-کاکا

۰۵-میشاییل بالاک

۰۶-رونالدینیو

۰۷-میروسلاو کلوزه

۰۸-فیلیپو اینزاگی

۰۹-ماتیاس کژمان

۱۰-وندرسار

نظرسنجي
خوش جهره ترين بازيکن جام جهانی که بود [447 رای]

Zandi(IRN) (93) 21%
Beckham(ENG) (79) 18%
Ronaldo(POR) (92) 21%
Kezman(SCG) (10) 2%
Inzaghi(ITA) (20) 4%
Kaka(BRA) (58) 13%
Ronaldiniho(BRA) (30) 7%
Van der sar(NED) (6) 1%
Klose(GER) (23) 5%
Ballack(GER) (36) 8%

 

و اما

نظرسنجی جدید:

بهترین بازیگر سریال نرگس را انتخاب کنید!

 

نظرسنجي
بهترين بازيگر سريال نرگس كيست؟

حسن پورشيرازي
زنده ياد پوپك گلدره
مهدي سلوكي
مهرانه مهين ترابي
سيما مطلبي(سمانه)
عاطفه نوري(نسرين
عليرضا اشكان(احسان
زهرا امير ابراهيمي
سپند امير سليماني
ستاره اسكندري

 

 

توجه کنید از هر کامپیوتر فقط یکبار میشه شرکت کرد و در اون یک بار هر چند نفر را که می خواهید می تونید انتخاب کنید

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!  

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 1:20  توسط رضا  | 

آلبوم رفتیو از رفتن تو...2

سلام star star star star

بازم سلام ببخسید که یه دو هفته ای به خاطر مسافرات و این چیزا نبودم البته علی جان انقدر به وبلاگ رسیده که اصلا جای خالی من احساس نمیشه!winking

اما حالا دوباره اومدم اینم پکیج عروسی و رفتیو از رفتن تو هم فکر کنم تا اواسط شهریور تموم بشه!big grin

حالا بازم برای وبلاگ برنامه ها دارم!smug

آلبوم رفتیو از رفتن تو... ۲ با گلچین آهنگهای غمگین از دوری

طبیعتا آهنگهای این آلبوم باید غمیگین باشه!

آلبوم رفتيو از رفتن تو...2 

آهنگها با کیفیت ۱۲۸

۰۱-مرگ قو-حبیب

۰۲-آتش-حبیب

۰۳-اوج پرواز-هلن

۰۴-نفرین-مکابیز( و اندی)

۰۵-پیله های پرواز-علی لهراسبی

۰۶-غریبانه-احسان خواجه امیری

۰۷-بی تو-کوروس

۰۸-قصه باران-اندی

۰۹-بی تو-شادمهر عقیلی

۱۰-اگه بری-مهسا

 

 منتظر  آلبوم عروسی ۴ و۵ هم باشید

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 13:1  توسط رضا  | 

مارال فرجاد: از جسارت و شجاعت خبرنگاران الهام گرفتم

مارال فرجاد: از جسارت و شجاعت خبرنگاران الهام گرفتم

 

"جليل فرجاد" چهره محبوب و شناخته شده اي است كه در ابتداي ظهور فيلم هاي پليسي حضوري موفق و چشمگيري داشت،‌او دو فرزند دختر فعال در دنياي تصوير دارد كه از دوران كودكي بهترين تفريحشان رفتن سر صحنه هاي فيلمبرداري و يا رفتن به سالن تئاتر بوده است.

Free image hosting FreeShare.us

    مارال دختر بزرگتر اين خانواده هنرمند، از سه سالگي ايفاي نقش در جلوي دوربين را آغاز كرد،‌ بعد از آن به كسب تجربه در تئاتر مي پردازد و با قدرت به صحنه تصوير باز مي گردد. حضور در فيلم و نمايش كارگردان هاي نامداري چون ابراهيم حاتمي كيا، اميد قويدل،‌اكبر زنجانپور و ميلاني.... نشان از هنر اين بازيگر جوان و پرتوان و با انگيزه دارد... بر خلاف رويا دختر خبرنگار سريال "روح مهربان" بسيار احساساتي است و همانند رويا مهربان و دلسوز، روزي را در دفتر مجله ميزبان او بوديم، گفتگوي ذيل حاصل اين ديدار است كه خواندنش خالي از لطف نخواهد بود...
    
    -الآن سر چه كاري هستي؟
    فرجاد: در سريال آقاي حاتمي كيا ايفاي نقش مي كنم، يك قسمت از كارم به اتمام رسيد، گروه ادامه را در شمال فيلمبرداري مي كند بعد از دو ماه به تهران خواهند آمد وقسمت دوم كارم را شروع مي كنم.
    -دراين سريال چه نقشي داري؟
     فرجاد: نقش مهتاب، كه نامزدش بيماري قلبي دارد و اين بار بر خلاف ديگر كارهاي آقاي حاتمي كيا نبايد انتظار يك فيلم جنگي داشت بلكه اين فيلم روايتگر داستاني خانوادگي است.
    -حضور پدر در اين عرصه چه اندازه در ايجاد علاقه تو موثر بود؟
    فرجاد: خيلي زياد، چون از كودكي به ياد دارم، هميشه با پدر به محل فيلمبرداري مي رفتم و از سه سالگي هم جلوي دوربين ايفاي نقش كردم،‌(در يك تله تئاتر به نام "من هستم اما يك سياه" به كارگرداني آقاي اسماعيل شنگله)، از طرفي فضاي خانه ما كاملا سينمايي بود حتي كتاب ها و برنامه هاي ما همه در خصوص سينما و دنياي تصوير انتخاب مي شدند،‌ از اين رو من هميشه مي گويم كه اگر من و خواهرم (مونا) به اين حرفه كشيده شديم، به خاطر حضور پدر وعلاقمندي خانواده بوده.
Free image hosting FreeShare.us

    -خودت چه زماني با آگاهي اين حرفه را انتخاب كردي؟
    فرجاد: از دوره راهنمايي تا پايان دبيرستان ديگر حضور نداشتم. خوب به دليل اينكه بايد بيشتر به درس هايم رسيدگي مي كردم، تقريبا از سال 78 مداوم كار كردم تا امروز...
    -نظر آقاي فرجاد در اين زمينه چه بود؟
    فرجاد: پدر به دليل اينكه به مشكلات كار خيل خوب واقف بود،‌ سعي مي كرد من و مونا را از اين تصميم منصرف كند اما در نهايت تسليم خواسته ما شد،‌ خوشبختانه پدرم هميشه راه را به ما نشان مي دهد اما تصميم گيري را به خودمان واگذار مي كند و هيچ اجبار و يا تحميلي وجود ندارد،‌ در نتيجه هم من و هم مونا وارد اين حرفه شديم و حالا تمام تلاش ما اينست تا خود را حفظ كنيم، به نظر من ورود به عالم سينما راحت است اما ماندگاري...
    -چقدر با سختي هاي كار آشنا شدي؟
    فرجاد: يكي از مشكلات كار ساعت مشخص نداشتن است، به طور مثال يك كارمند راس يك ساعت شروع به كار مي كند و راس ساعت ديگر فارغ مي شود، اما بازيگري اينگونه نيست، امكان دارد از 12 شب ساعت كاري تو باشد تا 6 صبح.
    -براي ماندگاري چه بايد كرد؟
    فرجاد: معتقدم تنها تحصيلات دانشگاهي و تجربه براي اين حرفه كافي نيست، يك بازيگر بايد هر روز مطالعه داشته باشد تا به دانسته هاي خود اضافه كرده و هر روز و براي هر كار فكري جديد و طرحي نو ارائه دهد اگر اينگونه نباشد مطمئنا او اسير كليشه مي شود. يعني براي ماندگار شدن انرژي مضاعف لازم است تا حرفي براي گفتن داشته باشي. براي هر كاري بازيگر بايد به اين فكر كند كه شايد بازي آخرش خواهد بود و هر چه هنر دارد بايد در همين كار به نمايش گذارد.
    -خودت در چه زمينه اي مطالعه مي كني؟
    فرجاد: كتاب هايي در زمينه تئاتر، سينما و روانشناسي.
    -چرا روانشناسي؟
    فرجاد: داريم افرادي كه دكتراي كارگرداني و بازيگري دارند اما عملا نمي تواند هنرمند خوبي باشد، روانشناسي آدم ها از اهميت بالايي برخوردار است، اينكه در اجتماع و در بين آدم ها باشي، به طور مثال وقتي با شما كه خبرنگاري مصاحبه مي كنيم بايد به اندازه اي با هوش باشم كه تمام رفتارها و حالات شما را در ذهنم نگه دارم، شايد يك روز نقش شما را بازي كنم كما اينكه در سريال روح مهربان اين اتفاق افتاد. يعني علاوه بر مطالعه و فيلم و تئاتر ديدن حضور در لحظه ها و روانشناسي نيز به بازيگر كمك مي كند.
    -در چه رشته اي تحصيل مي كني؟
    فرجاد: دانشجوي سال سوم عكاسي هستم.
Free image hosting FreeShare.us

    -در زمينه بازيگري چطور؟
    فرجاد: دبيرستان كه بودم در كلاس هاي آقاي سمندريان شركت كردم.
    -سال 78 با چه كاري دوباره به دنياي بازيگري بازگشتي؟
    فرجاد: اولين كار، تئاتري بود به كارگرداني هادي مرزبان كه پدرم و آقاي ايرج راد نيز حضور داشتند،‌ در آن كار نقش "خانم باشي، سوگلي حرم سرا" را ايفا مي كردم. سپس براي يك سريال دعوت شدم به نام "حجر بن عدي"، بعد از آن نيز در دو تئاتر به كارگرداني خانم ميلاني و آقاي زنجانپور و...
    -پس از پخش سريال روح مهربان براي مردم به چهره شناخته شده اي تبديل شدي از اين كار بگو...
    فرجاد: آقاي نجف زاده من را به آقاي قويدل معرفي كرد. با ايشان در كاري ديگر همكاري داشتم و از همان جا براي ايفاي نقش رويا – دختري خبرنگار- انتخاب شدم. ابتدا قرار بود اين سريال در ماه رمضان پخش شود كه اينگونه نشد.
    -كارگردان چه انتظاري از رويا داشت؟
    فرجاد: به من گفتند رويا يك خبرنگار سياسي است، با گذشت، ‌مهربان و مقاوم كه احساساتش را بروز ندانده و بسيار جدي است.
    -براي بهتر شدن رويا چه كردي؟
    فرجاد: خوب رويا دختري چادري بود و من بايد روي اين موضوع كار مي كردم، روزهاي اول كار چادر مدام از روي سرم مي افتاد، كارگردان گفت: " اينطوري نمي شه، چادر براي روياست و او با چادر همه جا مي رود" ايشان به من پيشنهاد داد كه در مدت فيلمبرداري هميشه و همه جا چادر سرم كنم و من در مدت سه ماه كه كار طول كشيد همه جا، چادر مي پوشيدم حتي روزهايي كه فيلمبرداري نداشتيم. و اين موضوع تجربه جالبي برايم بود چون هنگاميكه چادر مي پوشيدم احساس خاصي مي كردم و ناخودآگاه خيلي جدي تر مي شدم.
    -تجربه خبرنگاري چطور بود؟ چقدر در خصوص اين افراد شناخت داشتي؟
    فرجاد: چند دوست خبرنگار داشتم با آنها ارتباط برقرار كردم و از جسارت و شجاعتشان الهام گرفتم،‌ به طور مثال رويا با وجود تمام مشكلاتي كه سر راهش بود به هدفش خيلي جدي فكر مي كرد و براي رسيدن به آن از هر دري وارد مي شد و سركوفت ديگران نيز نمي توانست او را از هدف و مقصودش منصرف گرداند، خوب هميشه شجاعت و سماجتشان زبانزد خاص و عام است، اصلاح عاميانه اش مي گويند: "طرف خبرنگار است، از رو نمي رود" و اين نشانه سماجت، شجاعت، هدف دار بودن واعتماد به نفس بالاست.
    -مارال همان دختر جدي و شجاع است؟
    فرجاد: اصلا،‌من فوق العاده احساساتي هستم،‌ جالب است بدانيد كه از پيش ترها عاشق حرفه خبرنگاري بودم و مطمئنم اگر بازيگر نبودم حتما همكارتان مي شدم، حتي يكماه هم در باشگاه خبرنگاران جوان فعاليت كردم،‌ اما مصادف شد با زمان فيلمبرداري و نتوانتم ادامه دهم.
    -بين اين دو حرفه شباهت هاي زيادي وجود دارد...
    فرجاد: بعد از بازيگري،‌خبرنگاري است كه جذابيت زيادي دارد، شما مدام با آدم هاي مختلف در ارتباط هستيد و مهم اينست كه خودتان انتخاب مي كنيد،‌ بازيگري هم اينگونه است ولي در قالب شخصيت هاي مختلف، امكان داد من هيچوقت خبرنگار نشوم ولي اين حرفه را تجربه كردم و يا در فيلم اقاي فرهنگ نقش يك دزد را بازي كردم شايد هيچگاه دزد نشدم...(خنده)
Free image hosting FreeShare.us

    -مهم ترين جذابيت بازيگري در چيست؟
    فرجاد: قرار گرفتن در شخصيت هاي ديگر، انسان عاشق اينست كه زندگي هاي ديگر را هم تجربه كند و در موقعيت ها و شرايط ديگران قرار بگيرد و از درونيات آنها آگاهي پيدا كند.
    -شهرت هم از جذابيت اين حرفه است، چقدر به آن فكر مي كنيد؟
    فرجاد: خوب پدرم فرد شناخته شده ايست، زمانيكه با پدر همراه مي شدم، تا حدودي با اين مقوله ارتباط پيدا مي كردم، اينكه مردم آدم را بشناسند و دوست داشته باشند خيلي زيبا و شيرين است و دقيقا به همين نسبت هم امكان دارد برخورد نامناسب ببينيم، ‌از اين رو شهرت به همان اندازه كه خوب است دردسرساز نيز خواهد بود، هنرپيشه در همه حال بايد بازي كند، ممكن است يك روز حال مساعدي نداشته باشي اما در برخورد با مخاطب بايد خود را در بهترين وضعيت ممكن قرار دهي.
    -چقدر جستجوگر و كنجكاو هستي؟
    فرجاد: از بچگي حس فضولي زيادي داشتم، بعد هميشه مامانم در جمع مي گفت: "دختر من فضول كه نيست، كنجكاو است"، واقعا هم همينطور است، بچه ها درباره ي همه چيز اطرافشان سئوال مي كنند و اين حس در تمام آدم ها وجود دارد اما برخي از اطرافيان باعث مي شوند ما اين حس را در خودمان سركوب كنيم، به قدري تكنولوژي با سرعت پيشرفت مي كند كه اگر نخواهي در خصوص مسايل اطراف كنجكاوي كني به اندازه صد سال عقب افتاده و پس از گذشت مدتي به يك فرد مرده تبديل خواهي شد. يك خاطره جالب از دوران كودكي درخصوص كنجكاوي به ياد دارم، هر وقت به يك مهماني مي رفتيم چون بسيار بچه فضولي بودم تمام حركات اطرافيانم را خيلي خوب در ذهنم مي ماند،‌ پس از اينكه به منزل مي آمديم يكي يكي اداي همه حاضرين را در مي آوردم كه مامانم مي گفت: يك مهموني مي ريم بعد بايد شاهد دلقك بازي هاي مارال خانم باشيم. شايد يكي از دلايل اينكه بازيگري را انتخاب كردم همين ادا در آوردن بود.
    -آقاي فرجاد در كار سفارش تو يا مونا را مي كند؟
    فرجاد: تمام كسانيكه با ايشان در ارتباط هستند مي دانند كه متاسفانه چقدر درونگرا است و به هيچ عنوان دوست ندارد تا سفارش بچه هايش و يا حتي خودش را بكند او معتقد است اگر كسي بخواهد حتما پيشنهاد مي دهد ديگر نيازي به گفتن ندارد. اما متاسفانه دنياي امروز ما به خصوص در هنر روابط حرف اول را مي زند.
    -هنر خانه داري و آشپزي هم داري؟
    فرجاد: چون هنوز مجردم زياد هنرنمايي نمي كنم (بلند مي خندد...)،‌ ولي اگر موقعيتي پيش آيد كه اين مسئوليت را به گردن بگيرم سعي مي كنم آن را به نحو احسن انجم دهم. مثلا يك هفته مادرم به دليل بيماري بستري شد، من از پنج صبح بيدار مي شدم پيش از آنكه سركار بروم، براي پدر و مونا غذا درست مي كردم.
    -چه غذايي را خوب درست مي كني؟
    فرجاد: لوبيا پلو.
    -در امتحانات اهل تقلب كردن هستي؟
    فرجاد: متاسفانه نه.
    -چون شناخته شده اي...؟
    فرجاد: فكر مي كنم عرضه تقلب را ندارم.
Free image hosting FreeShare.us

    -پس شاگرد زرنگ هستي؟
    فرجاد: خيلي درسخوان نيستم،‌اما الآن چون رشته عكاسي را خيلي دوست دارم براي درس خواندن با انگيزه ام.
    -بهترين عكسي كه گرفتي؟
    فرجاد: يك ترم كه عكاسي از طبيعت داشتيم به جاجرود رفتم، و از يك منظره خيلي زيبا عكس گرفتم كه خيلي خوب از آب در آمد.
    -عكس از چهره سخت تر يا منظره؟
    فرجاد: طبيعت به قدري زيباست كه تو قالب را هر جا ببندي، ‌زيباست، اما براي چهره يكسري اطلاعات مخصوص لازم است كه كمي كار را سخت تر مي كند.
    -عكاسي در سينما را تجربه نكردي؟
    فرجاد: نه هنوز شرايطي پيش نيامده البته خودم تا امروز نخواستم كه تجربه كنم، چند بار هم اين پيشنهاد شد اما آنقدر عاشق بازيگري هستم فكر مي كنم عكاسي ممكن است وقتم را براي بازيگري كم كند.
    -بهترين تفريح؟
    فرجاد ديدن تئاتر.
    -بهترين نصيحت؟
    فرجاد: هميشه بهترين نصيحت ها را پدرم به من مي كند وهمواره مديون محبت هايش هستم او مدام مي گويد:" يك سوزن به خودت بزن يك به جوالدوز به ديگران"
    -در كارها با ايشان مشورت مي كنيد؟
    فرجاد: بله، حتما.
    -پيش آمده كاري را خودت دوست داشته باشي بازي كني ولي پدر موافق نباشد؟ Free image hosting FreeShare.us
    فرجاد: چند بار پيش آمده ولي او تنها نظرش را مي گويد و هيچگاه اجبار وجود ندارد، برخي اوقات از او شاكي هم مي شوم كه چرا جلوي رفتن من را نگرفت. بچه ها عادت دارند هر وقت شكست مي خورند سر پيكان را به طرف پدر و مادر ها نشانه مي گيرند.
    -بهترين جمله كه خوانديد؟
    فرجاد: يك sms برايم آمده بود كه برايتان مي خوانم:‌ "زندگي يك پل است از روي آن بگذر ولي روي آن خانه نساز".
    -در وادي هنر پدر چه نصيحتي مي كند؟
    فرجاد: نبايد هرگز گول شهرت را خورد.
    -كدام يك از مسايل روز را دنبال مي كني؟
    فرجاد: سياست را دنبال نمي كنم، چون هيچ شناخت و آگاهي در اين زمينه ندارم، اما مجلات موفقيت و خانواده سبز را مي خوانم و در كل مسايلي كه در خصوص زندگي و خانواده باشد، چون احساس مي كنم براي ساختن جامعه ابتدا بايد از خود آدم ها شروع شود من كه نمي توانم دنيا را تغيير دهم پس خودم را تغيير مي دهم.
    -ورزش چطور؟
    فرجاد: فقط شنا.
    -فوتبال...
    فرجاد: اصلا
    -چندي پيش تيم ملي فوتبال بانوان اولين ديدار رسمي خود را مقابل برلين آلمان برگزار كرد...
    فرجاد: چقدر خوب، اين موضوع را نمي دانستم.
    -حاضريد براي تشويق تيم ملي فوتبال بانوان به استاديوم بروي؟
    فرجاد: قطعا اگر مطلع شوم حتما اين كار را خواهم كرد.
    -خانواده تان اهل فوتبال هستند؟
    فرجاد: پدرم و مونا به شدت فوتبالدوست هستند و اگر اشتباه نكنم طرفدار سرسخت پرسپوليس.
    -مهم ترين ويژگي اخلاقي مارال فرجاد؟
    فرجاد: خيلي زود ناراحت مي شوم و خيلي زود هم فراموش مي كنم و هميشه همه ي آدم ها را دوست دام.
    -ازدواج...
    فرجاد: به قول آقاي زهره كرماني هنوز قسمت نشده.... اما فصل جديدي از زندگي.
    -دوست داريد هنگام انتخاب عاقل باشيد يا عاشق؟
    فرجاد: مسلما عاقل...
    -چه نقشي را دوست داريد تجربه كنيد؟
    فرجاد: نقش هاي تاريخي را خيلي دوست دارم.
    -با چه كارگرداني...
    فرجاد: با آقاي "مير باقري". از بچگي به كارهاي ايشان گرايش داشتم دليلش را هم نمي دانم.
    -محبوب ترين شخصيت تاريخي...
    فرجاد: امير كبير
    -بهترين بازگير ايراني...
    فرجاد: پرويز پرستويي
    -آخرين فيلمي كه ديدي؟
    فرجاد: هوو، در جشنواره فرصت نشد ببينم تعريفش را زياد شنيده بودم به سينما رفتم.
    -چطور بود؟
    فرجاد: خوب بود.
    -دغدغه ذهني...
    فرجاد: رسيدن به كمال در هر زمينه.
    -آخرين حرف...
    فرجاد: خدانگهدار..
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 17:48  توسط علی  | 

كوله پشتي - خداحافظ

اينم آهنگ خداحافظ كه آخر برنامه كوله پشتي اجرا ميشه و يكي از دوستان در خواست كرده بود.

كوله پشتي - خداحافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 17:42  توسط علی  | 

علی حسینی - کبوتر

آهنگ علی حسینی به نام کبوتر براتون آماده کردم.

علی حسینی - کبوتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 17:38  توسط علی  | 

نرگس

(نــرگس) نقطـه عطــف ســريال‌هـا در صــدا و سيمـــا

   

 اين روزها سريال (نرگس)، هر شب از شبكه جوان سيما (شبكه سه سيما) پخش مي شود و مخاطبان بسياري را به سمت خود كشانده است. در اين ميان وجود پارامترهاي درخشاني در اين سريال موجب شده است تا چنين سريالي آغازگر دريچه‌هاي جديدي در عرصه سيماي كشور باشد. اول آنكه ارائه الگويي از يك خانواده ساده در چنين سريالي، حركتي ستودني و قابل تقدير است.


     مسئله‌اي كه مدت‌ها در تلويزيون به فراموشي سپرده شده بود. با وجود آنكه رهبر انقلاب در سال 72، ضرورت پرهيز از تجمل‌گرايي و ترويج فرهنگ و روحيه ساده‌زيستي را به عنوان يكي از محورهاي اصلي مديريت جريان فرهنگي كشور مطرح كردند اما نه تنها اين روحيه و فرهنگ در نظام مديريت كشور تثبيت نشد و تجمل‌گرايي كاهش نيافت بلكه حتي در رسانه ملي به عنوان متولي فرهنگ‌سازي در جامعه، فرهنگ‌ ساده‌زيستي غريب بود. بيشتر مجموعه‌هاي تلويزيوني و توليدات سيماي جمهوري اسلامي طي ده سال اخير، آكنده از مظاهر ثروت، رفاه و تجمل‌گرايي بود؛ به طوري كه اين حركت صدا و سيما، اثر منفي قابل توجهي در فرهنگ مصرف‌گرايي و روحيه تجمل‌گرايي جامعه داشت و براي اقشار محروم و آسيب‌پذير، به ويژه نسل جوان و نوجوان اين قشر را با بحران‌هاي روحي ناشي از افزايش شديد مطالبات محقق نشده و احساس تحقير و شكاف با زندگي الگو شده مي‌انجاميد. از سوي ديگر، نشان دادن روابط دختر و پسر در اين سريال نشان از تغيير در سياست‌هاي سازمان صدا و سيما دارد. طي سال‌هاي گذشته سياست اين سازمان در مسائلي اين‌چنيني، سياست كبك بوده است و برنامه‌سازان بدون توجه به واقعيت‌هاي جامعه، سعي در ارائه الگويي تصنعي در اين زمينه مي‌كردند؛ مسئله‌اي كه تنها با قدري حركت مسئولان در ميدان نزديك به سازمان صدا و سيما، يعني ميدان ونك و حال و هواي آن ميدان، كاملا قابل درك است.


     اما در اين سريال، اين نگاه تا حد زيادي تغيير كرده و افق جديدي را پيش روي فيلمسازان صدا و سيما قرار داد تا از اين پس با حفظ اصول اسلامي، براساس واقعيت‌هاي جامعه اقدام به ساخت فيلم كنندو در نهايت مي‌توان به تغيير روحيه سازمان در فيلم‌هاي بلند و به اصطلاح نود قسمتي اشاره كرد.
     اگرچه تا به حال سياست اين سازمان مبتني بر ساخت فيلم‌هاي طنز در چنين قالبي بوده است اما سريال (نرگس) نشان داد كه مي‌توان در قالب‌هاي اجتماعي و به صورتي كاملا جدي و منتقدانه، سريال‌هاي بلندي ساخته و در شب‌هاي متوالي به نمايش گذاشت.
    تمامي اين مولفه‌ها موجب شده است تا (نرگس) تبديل به فيلمي متفاوت شده و به عنوان نقطه عطفي در سريال‌هاي بلند هفتاد قسمتي، مخاطبان بسياري را متوجه خود سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 14:40  توسط علی  | 

دکتر امیر - میکس

سلام ببخشید دیر اوومدم ولی دسته پر اوومدم.

اینم آلبوم جدید دکتر امیر به نام MIX .

Days

Mix

Techno

Dil di nazar

Techno titanic dance remix

Techno Titanic rave mix

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:47  توسط علی  | 

شهرام کاشانی - تمومه

اینم موزیک ویدئوی جدیداز شهرام کاشانی به نام تمومه (Game Over).

شهرام کاشانی - تمومه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:45  توسط علی  | 

آنيلا و آرش - چوری چوری

آلبوم آنیلا به نام چوري چوري با همراهي آرش

 

Track 01

Track 02

Track 03

Track 04

Track 05

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:44  توسط علی  | 

0912 - دختر فراری

اینم آلبوم جدید و کامل گروه ۰۹۱۲ به نام دختر فراری .

دختر فراری

حامد هاکان عشقه

نا رفیق

۳۶۰ درجه

گنده لات

تابستونای تهرون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:42  توسط علی  | 

سهیل کریمی - بازیچه

اینم آلبوم جدید از سهیل کریمی به نام بازیچه.

Atre - Asheghi

Baziche

Sarab

Nemikhamet

Boro Vase Hamishe

Remix

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:41  توسط علی  | 

اسی - بی چشم و رو

اینم موزیک ویدئوی اسی به نام بی چشم و رو.

اسی - بی چشم و رو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:38  توسط علی  | 

امیر تتلو - چشمام ندید

قبل از اينکه آهنگ رو بزارم يک خبر خوش دارم واسه اهوازي ها رپ دوست ها 15شهريور بزرگترين کنسرت پرشين رپ در اهواز در تالار مهر به همراه بزرگان رپ فارسي : تهي ، امير تتلو ، هيچکس ، ابليس و...
 براتون يک موزيک جديد از امير تتلو به نام چشمام نديد با همراهي رضا پيشرو و فلاکت آماده کردم که پيشنهاد مي کنم حتما دانلود کنيد چون خيلي قشنگه.

امیر تتلو - چشمام ندید باهمراهی پیشرو و فلاکت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:21  توسط علی  | 

3تا آهنگ جدید از مهیار

3تا آهنگ از مهيار بسيار زيبا از مهيار براتون آماده کردم.

Daro Nadar

Doosam Nadare

Nefrin

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:19  توسط علی  | 

احسان خواجه امیری - آرزوها

اینم موزیک جدید از احسان خواجه امیری به نام آرزو ها.

احسان خواجه امیری - آرزوها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:47  توسط علی  | 

بلاش - 4 آهنگ جدید

اینهم ۴ آهنگ جدید از آلبوم جدید و بسیار زیبای بلاش بنام شاهزاده ایرانی (Persian Prince).

Free image hosting FreeShare.us

۱ - بلاش - ایران برنده میشه

۲ - بلاش - ‌‌‌Its Been Along Time

۳ - بلاش - میدونی

۴ - بلاش - Wanek

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:32  توسط علی  | 

بازار موسيقي پاپ

بازار موسيقي پاپ

مثل فرزاد فرزين
هم بنيامين هنرپيشه شد ، هم مهدي مقدم

 
ظاهرا تب هنرپيشه گي در ميان خوانندگان جوان رو به افزايش است . بعد از حضور فرزاذ فرزين در يکي از نقش هاي اصلي فيلم سينمايي پسران آجري دو خواننده جوان ديگر هم پيشنهاد حضور در فيلم سينمايي را پذيرفتند . بنيامين بهادري که پيش از اين اعلام کرده بود به هنرپيشگي فکر نمي کند از روزهاي آغازين مرداد ماه جلوي دوربين رفته است . مهدي مقدم هم قرارداد سينمايي خود را به امضاء رسانده و طبق گفته دوستانش مبلغ قابل توجهي بابت حضور در اين پروژه سينمايي دريافت کرده است .

عصار:تا زمستان منتظر آلبوم من نبايشد

عليرضا عصار خواننده مطرح و پيشکسوتموسيقي پاپ ايران پيرامون مراحل ضبط جديدترين آلبومش گفت:اين بار وسواس زيادي به خرج داده ايم و به همين علت کارمان طول کشيده است.با اين حال خودم فکر مي کنم جزو کارهاي ماندگار من باشد چرا که چنديد بار و چند بار دستخوش تحول شده و ترانه هايش تغيير کرده است.از طرف ديگر يکي، از 2موزيسين که تا به خال با آنها همکاري نداشته ام در اين آلبوم در کنار من بودند.با توجه به مراحل زيادي از کار که باقي ماندهفکر مي کنم آلبوم تا آخرين روز هاي پاييز يا اولين روز هاي زمستان به بازار آيد. پس تا آن موقع منتظر اين آلبوم نباشيد.

خشيار با بهروز صفاريان همکاري نمي کند

خشايار اعتمادي اين روزها مشغول جمع آوري يک آلبوم جديد است.خواننده با سابقه موسيقي پاپ پيش از اين با بهروز صفاريان براي حضور در آلبوم جديدش به توافق رسيده بود و قرار بر اين بود که بهروز بار موسيقي اين آلبوم را بر عهده داشته باشد اما ظاهرا اين 2هنر مند با سابقه به تازگي بر سر مسائلي با هم به اختلاف رسيده اند و احتمال همکاري شان در جديدترين آلبوم خشايار اعتمادي بسيار بعيد است.احتمالا پدرام کشتکار در اين آلبوم با خشايار اعتمادي همکاري خواهد داشت.ضمن اينکه پويا کسري، افشين سياهپوش و ... ترانه سرايان اين آلبوم هستند .

شهاب بخارايي : آلبوم سوم باز هم با کيارش پوزشي !!

شهاب بخارايي بعد از موفقيتي که با البوم ((منو بشناس )) کسب کرد اين روزها همه وقتش را صرف آلبوم جديد کرده است . آن هم با انگيزه و با نشاط ! شهاب در اين خصوص مي گويد : مشغول کار هستم و فکر مي کنم بتوانم اين آلبوم را نهايتا تا پايان پاييز آماده ورود به بازار کنم . البنه اين را هم بگويم که بيشتر کارهاي آلبومم از قبل آماده شده بود و فقط بايد تنظيم و اجرا ميشد . در آلبوم جديد هم همچنان در کانر کيارش پوزشي هستم و او زحمت تنظيم کارها و آهنگ سازي بعضي از قطعات را مي کشد . فعلا قصد استفاده از موزيسين ديگري را ندارم .

سعيد شهروز ، سريال نرگس را نخواند !

پيش از اين قرار بود سعيد شهروز خواننده تيتراژ پاياني سريال نرگس - سريالي که به صورت روتين از شبکه سوم سيما پخش مي شود - باشد اما ماجرا به گونه ايي پيش رفت که اين اتفاق رخ نداد و سريال نرگس تا به امروز که چندين و چند شب از پخش روتينش مي گذرد بدون ترانه تيتراژ است . از ما نشنيده بگيريد اما ظاهرا يک آهنگساز در راه سعيد شهروز سنگ اندازي زيادي کرده و مانع از حضور او در اين سريال تلويزيوني شده است . گفتني است کار آهنگ سازي و تنظيم اين ترانه توسط حميد رضا صدري انجام شده و نيلوفر لاري پور ترانه آن را سروده است .

بنيامين براي ناصر عبداللهي آهنگ ساخت !

اين روزها بازار آهنگ سازي بنيامين بهادري حسابي داغ است و پس از موفقيت آلبوم بنيامين 85 بسياري از خواننده ها براي ساخت آهنگ هاي جديد به او رجوع کرده اند . يکي از خوانندگان مطرح و خوش صدا ناصر عبداللهي است که مئتهاست روي آلبوم جديدش کار مي کند . او که به واسطه کمپاني آواي نکيسا و شخص غلام علمشاهي مدير عامل اين کمپاني با بنيامين آشنايي پيدا کرده ، از او به عنوان آهنگ ساز يک قطعه در آلبوم جديد بهره گرفته است . گفتني است جدا از بنيامين چهره هايي چون مهرداد نصرتي ، محمد رضا چراغعلي و فرزاد خردمند هم در اين آلبوم با عبداللهي همکاري کرده اند .

تولد دوباره براي خواننده با سابقه
مهران احراري و موفق ترين آلبومش

مهران احراري خواننده با سابقه اي است . او پيش از اين چهار آلبوم به نام هاي تکيه گاه ، عروسک ، سپيده دم و گناه ليلي را روانه بازار پاپ ايران کرده بود اما حکايت آلبوم جديد احراي کاملا متفاوت است . آلبوم جديد احراري با نام ((منم ميشم مثل خودت)) اين روزها مورد استقبال فوق العاده اي قرار گرفته و اصلا گويا اين هنرمند از ابتدا کارش را آغاز کرده است . اين آلبوم در روزهاي ابتدايي انتشارش نزديک به 200 هزار نسخه فروش داشته که به نظر مي رسد اين فروش همچنان تداوم داشته باشد . 
 

محسن چاووشي : نميدانم بايد چه کنم ؟!

محسن چاووشي هنوز در گير و دار دريافت مجوز است . خواننده محبوب و خوش صداي پاپ که هنوز نتوانسته به صورت رسمي وارد بازار شود در اين خصوص مي گويد : باور کنيد نميدانم چرا به من مجوز نمي دهند . من مدتهاست که در حال رفت و  آمد به ساختمان مرکز موسيقي وزارت ارشاد هستم و تمام تلاشم را به کار گرفته ام تا حسن نيت و سلامت کاري ام را به همه مسئولان ثابت کنم . باور کنيد همه دنياي من موسيقي است و اگر قرار باشد به من مجوز ندهند نميدانم چگونه بايد زندگي کنم . در هر صورت نميدانم بايد چکار کنم . فقط منتظر اکران فيلم علي سنتوري هستم . اميدوارم با اين فيلم و ترانه هايي که در آن خوانده ام شرايط عوض شود .

امون بده مسعود لملمي در پايان راه

ترانه امون بده بدون شک يکي از زيباترين کارهايي است که در مدت اخير به گوش علاقمندان موسيقي رسيده است . مسعود امامي خواننده اين ترانه به زودي با آلبومي به همين نام قدم به بازار موسيقي پاپ ايران خواهد گذاشت . اين آلبوم اين روزها مراحل پاياني توليدش را پشت سر مي گذارد و به گفته مسعود تا پايان تابستان آماده انتشار خواهد شد . در امون بده هنرمنداني چون نويد سپهر ، داريوش شهرياري ، ساناز کريمي ، الياس شيرزاد و ... با مسعود امامي به همکاري پرداخته اند .

جواهر کلام منتظر ساخت موزيک ويدئو هايش
تيرگان ، کليپ هاي فرهاد را کارگرداني مي کند .

قرار بود جديدترين آلبوم فرهاد جواهر کلام با نام هيشکي مثل تو نميشه تا اواخر خرداد ماه روانه بازار شود اما ظاهرا فرهاد در آخرين روزها تصميم ديگري گرفت . جواهر کلام اين روزها منتظر پايان مراحل فيلمبرداري تدوين کليپ هايش است تا با پخش آنها حضور پر رنگ تري در بازار داشته باشد . کارگردان کليپ هاي جديد فرهاد ، کسي نيست جز بهمن تيرگان که عليرغم قيمت بالايش ، همچنان مشتريان زيادي دارد . در هر صورت به نظر مي رسد تا اواسط مرداد شنونده آلبوم جديد فرهاد جواهر کلام باشيم .
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 12:14  توسط علی  | 

مسعود سعیدی - سرنوشت

اینم آهنگ جدید مسعود سعیدی به نام سرنوشت .

مسعود سعیدی - سرنوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:46  توسط علی  | 

مهدي سلوکي : دروغ است نامرد ندارم

مهدي سلوکي : دروغ است نامرد ندارم

زمان اردواج مهدي سلوکي
ستاره هاي تازه وارد...

تا همين يک ماه پيش نرگس فقط يک اسم بود .اسمي دخترانه در فرهنگ ايراني . اسمي که مثل همه اسم ها در تمام زبان هاي رايج و غير رايج جهان ، شناسه و معرف بود ، درست مثل سريال که آن هم يک اسم بود و براي شناسايي نوعي قصه تصويري دنباله دار به کار مي رفت . فرق فيلم و سريال هم در همين دنباله دار بودن قصه هاي سريال بود . فيلم در يک لحظه شروع مي شود و بعد از    دقيقه با اتمام داستان به پايان مي رسد ولي سريال نه

وقتي خبر پخش سريال نرگس از شبکه سوم منتشر شد همه فهميدند که قرار است اتفاقي براي نخستين بار در هنر هاي نمايشي ايران بيفتد، تا آن موقع سريال هاي هفتگي و يا حتي گهگاهي روي آنتن مي رفتند و نرگس قرار بود به شيوه نمايش هاي طنز روتين،((شبانه))پخش شود.وقتي اعلام شد نرگس ،فقط يک قصه است و قرار نيست به شيوه طنزهاي 90قسمتي قهرمانانش هر شب درگير يک ماجرا شوند.حس کنجکاوي مبدل به ترديد شد، کدام قصه اين قدر کشش و جذابيت دارد که هرشب مردم را پاي تلويزيون نگه دارد؟

پوپک گلدره بعد از 8ماه اغما جان به جان آفرين تسليم کرد تا ((نرگس)) آخرين هنر نمايي اين جوان باشد.گلدره نقش اصلي سريال يعني نرگس را بازي مي کرد و فوت اين يک دليل براي انتظار کشيدن نرگس شد.در چنين فضايي بالاخره نرگس به خانه هايمان آمد تا بعد از فقط چند قسمت، ديگر نرگس فقط اسم دخترانه براي ايراني ها نباشد...

اگر امروز نرگس پربيننده ترين سريال تلويزيوني است، دلايل ديگري هم علاوه بر آنچه تا اينجا گفته شد،دارد.نرگس،يکي از صدها و هزاران انسان معمولي درو و بر ماست که از صبح تا شب او را مي بينيم و مي دانيم که چه مشکلاتي دارد و اصلا برايمان مهم نيست که تکليف او چه خواهد شد! اتفاقاتي هم که براي نرگس مي افتد،باز اتفاقات عادي و روزمره است و اصلا فضاي ((قهرمان پرور))و ((رويا پردازي قصه اي))در زندگي او وجود ندارد.نرگس به دل ها نشست،چون از ذل ها برآمده بود و همه ديدنش،چون احساس نزديکي باواقعيت هاي زندگي روزمره را مي کردند

نرگس محور بحث و سوژه ده ها رسانه نوشتاري و تصويري در جامعه ماست و هر کس به يکي از اين دلايل ذکر شده به سراغ اين سريال رفته است.فوت پوپک گلدره و نقش اصلي سريال ، احياي بازيگران فراموش شده اي چون پورشيرازي و مهين ترابي،شباهت قصه به زندگي و...باعث شد تا يک نفر و يک نقش آنطور که درخشنده و شايستگي اش را دارد به چشم نيايد.
بازيگر نقش جوان بهروز که با اين تسلط و اجراي باور پذير حالا از ستارگان تازه وارد بازيگري ماست...
مهدي سلوکي را از قبلا هم ديده بوديم و مي شناختيم ولي نرگس اوراو اتعداد هايش را بيشتر به ما معرفي کرد و درست در روز هايي که همه تب نرگس گرفته و تشنه دانستن از چهره هاي جديد اين سريال هستند ، هيچ منبعي در مورد سلوکي وجود نداشت؟

بيوگرافي؛جاده تهران اصفهان از اراک مي گذرد

مهدي سلوکي روز 14خرداد ماه سال1361 در يک خانواده مذهبي و سنتي به دنيا آمد.قبل از او يک پسر ديگر نيز در خامواده متولد شده بود که نامش را محمد گذاشته بودند، همين مجري، بازيگر و هنرمند محبوب امروز تلويزيون که در شبکه هاي مختلف هنرنمايي او را در مجموعه ها و برنامه هاي گوناگون ديده و مي بينيم.مهدي در شهر اصفهان به دنيا آمد ، ولي هيچکدام از ويژگي هاي معروف اصفهاني ها ، مثل لهجه و تفکرات اقتصادي !راي ندارد!اتفاقا از همان کودکي درست بر عکس بقيه بود، يعني هميشه دست به جيب و بسيار ولخرج!پدر مهدي شغل آزاد  و مادرش خانه دار است.اصالت خانوادگي اوو از سمت پدر تهراني و از طرف مادر اراکي است و در مقطع تولد مهدي آنها در اصفهان زندگي مي کردند.رابطه خوب والذين با مهدي و محمد يکي از اصلي ترين دلايا موقعيت اين دو هنرمند جوان شد، چراکه آنها از همان کودکي هيچ دوستي بهتر از پدر و مادر نداشتند و همه چيز را به والدين خود مي گفتند.مهدي علاوه بر پدر و مادر،برادرش محمد را هم از ارکان موفقيت خود در زندگي و کار مي داند.

تحصيل، از دبستان تا ليسانس همراه با تقلب

مهدي،مهرماه1367وارد دبستان شد.خصوصيات اخلاقي او (که در جايي ديگر مفصل به آن مي پردازيم)هميشه مانع تمام و کمال به درس خوانده مي شد و به واقع مهدي شب امتحان فقط آنقدري مي خواند که نمره قبولي بگيرد و هرگز در دوران تحصيل ،شاگرد ممتازي نبود!به تديريج و با ورود به مقطع جواني و نوجواني ، شيطنت هاي مهدي هم شکل ديگري به خودگرفت و وقتي دوران راهنمايي را تمام کرد،ديگر آنقدر شر بود که قيد دبيرستان را زد و راهي هنرستان شده تا رسما ديگر کسي از او توقع شاگرد اول شدن و درس خواندن را نداشته باشد!مهدي سال 1379ديپلم گرافيک را از هنرستان گرفق و در همين سال آخر هنرستان بود که مسير زندگي و سرنوشت او عوض شده.روزي يکي از معلمانش بعد ديدن استعداد فراوان او در نقش بازي کردن و هنر سرکار گذاشتن بقيه به او توصيه کرد به دنبال بازيگري برود و مهدي هم براي اولين!حرف گوش کرد و رفت تست داد و قبول هم شد...مهدي بعد از اخذ ديپلم و ورود به کار حرفه اي هم درس خواندن را رها نکرد.او عاشق بازيگري بود و بزرگترين آرزويش،بازيگر شدن بودولي خوب مي دانست براي ورود و بقا در اين عرصه بايد اول تحصيلات عاليه داشته باشد و بعد پارتي گردن کلفت!بنابراين در کنکور هنر دانشگاه آزاد شرکت کرد و در رشته نمايش واحد اراک قبول شد تا پس از 4سال هم ليسانس خود را در بازيگري بگيرد.البته در اين مقطع(نيمه اول دهه هشتاد شمسي)مهدي بسيار پر کار شده بود و فرصت کمتري براي رسيدگي به درس ها و دانشکده داشت و همين مساله باعث شد او ديرتر از حد نرمال ليسانس بگيرد آن هم به کمک ساير دوستان و دانشجويان در سر جلسات امتحان و به روش تقلب!

شخصيت؛يک انسان واقعي...

مهدي در دوران کودکي مثل همه پسر بچه ها به شدت شيطان و پرشور بود!او از همان کودکي هيچ علاقه اي به سکون و رکود نداشت و در هر کاري به شدت عجول، پرانرژي و سريع بود!تمايل مهدي به سرعت بعد ها در جواني کار دستش داد و او اين خصلت را در زندگي اش هم با خود داشت و به همين دليل هرگز اتومبيل هايش سالم نبود!البته مهدي کله شق نيست ، گو اينکه عده اي او را چنين مي شناسند.درست مثل اختلاف نظرش با بقيه در مورد خشن بودن، مهدي خودش را خشن نمي داند ولي بقيه...!مهدي از همان نوجواني بسيار خون گرم و خوش برخورد بود و شخصيتي به شدت معاشرتي و اجتماعي داشت.وقتي به شهرت رسيد اين ويژگي خيلي به دردش خورد و احترام گذاشتن بيش از حدش به مردم و هواداران باعث محبوبيت عجيب او شد.درست برخلاف اين خصوصيات در بيرون از منزل، در خانه معمولا به مشکل برمي خورد و دست به قهرش از منزل عالي بود!(هر چند هرگز به فکر فراراز خانه نيفتاد!).بسيار مهربان،گاهي اوقات بذاخلاق، بي حوصله و به شدت بازيگوش!اين صفات را نزديکان در توصيف مهدي به کار مي برند و خودش وفاداري را بزرگترين خصلتش مي داند.مهدي در سر کار گذاشتن دوستان تبحر بسياري دارد و معمولا پيدا کردن او کار هر کسي نيست!اکثر مواقع گوشي موبايلش روي پيغام گير است و معمولا هميشه سر قرار دير مي رسد!مهدي از دروغ گفتن بيزار است و ذاتا آدم خوش بيني است که هميشه با اميد فراوان به آينده نگاه مي کند.اعتماد به نفس عجيبي دارد و اعتقاد فراوان به ضرب المثل؛((خواستن توانستن است))و به همين دليل تا امروز به هر چي خواسته رسيده.او برخلاف بسياري از جوانان از اينکه قيافه اش به پدرش رفته اصلا ناراضي نيست و برعکس بسيار هم خوشحال است.مادر براي مهدي عزيز ترين کس دنياست و او مثل اغلب مرد هاي ايراني به شدت خانواده دوست و پايبند به زندگي خانوادگي است.علاقه مهدي به فرهنگ و سنت هاي ايراني در ساير ويژگي هاي اخلاقي او هم نمايان است،مثلا هر ايراني اصيلي به شيراز علاقه فراواني دارد و آثار باستاني شهر عشق را هزار بار ديده  و باز سير نمي شود.مهدي به شدت مردم دار هم هست و هرگز خودش را براي کسي يا مردم نمي گيرد.برادرش محمد بهترين تکيه گاه،مشاور و راهنمي مهدي است و اوقات فراغت را هم صرف مطالعه کتاب و فيلم نامه هاي جديد مي کند.اهل کلاس گذاشتن و شعار دادن هم نيست مثلا بر خلاف بسياري از ستاره اعتراف مي کند مزاياي شهرت خيلي بيشتر از معايب آن هست و خودش را هم علامه دهر نمي داند و به راحتي مي پذيرد که تازه اول راه است.در زندگي هيچ چيز به اندازه ديدن فقر ناراحتش نمي کند و بسيار يک دنده و لجباز هم هست!

شروع؛باشکستن دست و پا

مهدي از هنرستان بازيگر شدن را جدي گرفت و به پيشنهاد معلمش تست داد.او از همان موقع الگويي نداشت و از الگوبرداري خوشش نمي آمد و هميشه بر استعداد هاي خودش متکي بود.مرتضي مسعودي يکي از دوستان صميمي اش پل ارتباطي او با عالم هنر شد و کاظم بلوچي تهيه کننده سريال چراغ هاي خاموش با ديدن چهره و استعداد او شخصا از او تست گرفت و براي اولين بار حضورش در تلويزيون با اين سريال با او قرار داد بست.مهدي سلوکي با دو سريال روشنايي هاي شب و چراغ هاي خاموش به يکباره مشهور محبوب شد.او خودش هم باور نمي کرد با 2کار اول به اين جايگاه برسد!براي بازي در سريال اولش يعني چراغ هاي خاموش مجبور شد موتورسواري بياموزد و بهترين خاطره عمرش هم از همين ماجرا به وجود آمد!يک روز اوج فيلم برداري چراغ هاي خاموش با يک پژو تصادف کرد و دست و پايش به شدت آسيب ديد،به طوري که چند روز فيلمبرداري گروه تعطيل شد تا او خوب شود.مهدي بعد از اتمام کار اولش هرگز احساس نکرد به اوج رسيده و به رغم کار محبوبيت کار و نقش خود هميشه مي گفت تنها 50درصد از کار خود راضي است.او هنر بازيگري را هم از اول براي خود تقسيم بندي و محدوده گشي نکرد و از هر نقش وژانري پيشنهاد خوب و نجربه تازه را به شرط کيفيت کار قبول مي کرد.به همين دليل تجربه حضور در نقش هاي منفي،طنز(سريال باجناق ها)و...حتي کليپ هاي کودکانه را هم به دست آورد(کليپ گنجشک).در سريال غريبانه نقش يک پسر ترسو را بازي کرد،نقش ناصر در سريال خط قرمز هميشه نقش محبوب او بود و همواره از کليشه شدن فراري.مهدي حتي براي تجربه کردن سريال هاي مناسبي2بار در کار هاي ماه رمضان باري کرد...در تابستان 1382اجراي برنامه پلک که همه روزه روي آنتن بودرا پذيرفت و در کنار صابر ابر و حسين عباسي اين تجربه را هم در کارنامه اش اضافه کرد.بوي غريب پاييز نيز سريال ديگري بود که مهدي فرصت ابراز وجود در يک نقش متفاوت ديگر (پسر عقب مانده ذهني)را به دست آورد بالاخره...تب سرد که در آن نقش برادر نقش و شيطان حامد(حميد گودرزي)را بازي مي کرد و آنقدر در اين نقش فرو رفته بود که رابطه صميمانه و رفت آمد خانوادگي با حميد گودرزي پيدا کرد.نرگس هم آخرينکار تلويزيوني او تا اين لحظه است که باز نقشي متفاوت با هميشه دارد، پسر پولداري با آرايش موي جديد که عاشق دختر فقيري مي شود و...نرگس هم اکنون هر شب روي آنتن شبکه سوم است.

بهترين ها و علايق؛از اسپيلبرگ تا کشک و بادمجان

از ميان کارگردانان اسپيلبرگ و مجيد مجيدي را قبول دارم.عاشق ژانر وحشت در سينماست بين بازيگران ايراني محمدرضافروتن و کتايون رياحي را مي پسندد.تام کروز و نيکول کيدمن هم هاليوودي هاي محبوبش هستند.عاشق نقاشي است و تا به حال تابلوي هاي زيادي کشيده و جواني را هم دي بهار عمر و بهترين دوران زندگي مي داند که بايد به نحو احسن از آن استفده کرد و هر کاري را تجربه کرد.مهدي مدتي هم در کلاس هاي بازيگري عبدالرضا اکبري حضور داشته و آنجا را هم بهترين اين کار مي داند.چون مدتي کار دکور انجام مي داده به اين هنر نيز علاقه دارد.خواننده محبوب مهدي عليرضا عصار و سبک محبوش پاپ است.چراغ هاي خاموش را بهترين سريال و هنرنمايي اش مي داند و تار و دف هم ساز هاي مورد علاقه اوست.کشک و بادمجان آن هم از نوع کرمانيش ، غذاي محبوب مهدي است و پيتزا را فقط با قارچ و پنير دوست دارد، آن هم در کنار نوشابه زرد!فقط گاهي به سينما رفت علاقه پيدا مي کند و بيشتر ترجيح مي دهد در منزل و لم داده روي کاناپه فيلم ببيند!به ادبيات و شعر خواني و شاعري هم علاقه شديدي دارد.

ورزش؛بياييد همه پرسپوليسي شويد

در ايران پسر جواني را پيدا نمي کني که ورزش نکرده باشه يا از آن سر رشته نداشته باشه البته هنر مندان وقتي به شهرت مي رسند، معمولا علايق خود در فوتبال را پنهان مي کنند تا مبادا هواداران تيم رقيب از آنها دلخور شوند! مهدي سلوکي در اين ويژگي هم با همکارانش فرق مي کند و مثل هر جوان ايراني ديگر عاشق فوتبال است.او پرسپوليسي صد آتيشه است وتحت هر شرايطي بازي هاي اين تيم را دنبال مي کند.علي کريمي،بازيکن محبوب اوست و خودش مدت ها در تنيس روي ميز، ورزش را به صورت حرفه اي دنبال مي کرد.به جز فوتبال اسکي و شنا را هم خيلي دوست دارد و رئال مادريد هم باشگاه خارجي محبوب اوست.علاقه مهدي به رنگ قرمز به حدي است که هميشه به طرفداران آبي و استقلال را نصيحت مي کند که پرسپوليسي شوند!و علي انصاريان هم صميمي ترين دوست فوتبالي اوست که هميشه با هم ارتباط دارند و يکديگر را مي پرسند.

زمان ازدواج من...

ستاره هاي جوان هميشه در مورد مسئله ازدواج مورد سوال خانواده، نزديکان ، مطبوعات و مردم عادي ، قرار دارند و تقريبا روزي صد بار!!بايد در اين مورد به اين و آن توضيح بدهند!مهدي خيلي راحت و واضح فلسفه اش در مورد امر مقدس ازدواج را توضيح مي دهد:انسان وقتي بايد ازدواج کند که نيمه گمشده اش را در زندگي پيدا کرده باشد.اين اتفاق در هر سني و هر شرايطي ممکن است بيفتدو سن و شرايط ملاک تاثير گزاري در ازدواج نيستند.

وقت اضافه

تک مضراب با مهدي سلوکي

شايعه فوتش را عجيب ترين شايعه عمر مي داند!بعد از انتشار يکي از دوستانش به گوشي او زنگ زد و با شنيدن صداي مهدي و اطمينان از زنده بودنش از خوشحالي زد زير گريه.
مهدي مي گويد:حاشيه و شايعه جزئي از زندگي مشاهير است که هميشه هم منفي و مضر نيستند!بعد با صداقت اعتراف مي کند که شايعه مرگش خيلي به شهرت او کمک کرده.
بازيگري هميشه شغل دوم مهدي باقي خواهد ماند.
اولين ماشين مهدي يک رنوي سفيد رنگ رنگ بود که اغلب با برادرش محمد اينطرف و آنطرف مي رفت مي رفت.بعد، يک پرايد سفيد خريد و حالا هم پژو206سبز دارد.
هرگز اتومبيل ها يش بدنه و رنگ سالمي ندارند.
مدتي شايعه نامزد کردن مهدي پيچيد و خودش آن را تکذيب کرد.
خيلي صادقانه و بي شيله پيله اعتراف مي کند: علت عدم حضورم در سينما اين است که تا کنون کسي به من پيشنهاد بازي نداده.و البته براي اولين حضور منتظر يک نقش  بدردبخور است.
هيچ وقت براي هيچ کاري دير نيست، سلوکي با اين اعتقاد به بازيگري در سينما هم فکر مي کند.
زماني هم شايعه خواننده شدن مهدي اوج گرفت ، درست مثل بقيه مشاهير همه رشته ها.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 15:14  توسط علی  | 

مسعود سعيدي - بیچاره

يه آهنگ جيد و بسيار زيبا از مسعود سعيدي به همراهي علي جي و دوم و دوک به نام بيچاره.

مسعود سعیدی - بیچاره

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 11:27  توسط علی  | 

Rash Group - Bezar Boro

اين هم آهنگ جديد گروه راش با خولنندگي شايان و اسميت به نام بزار برو سبک اين آهنگ رپ هستش.

Rash Group - Bezar Boro

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 11:25  توسط علی  | 

فرخ و علی سالار - باورم نمیشه

سلام قبل از اینکه آهنگ رو بزارم بگم درباره درخواست موزیک ویدئوی استیری که من ندارمش ولی اگه پیداش کردم ۱۰۰در۱۰۰ براتون می زارم.
اینم یک آهنگ زیبا از فرخ و علی سالار به نام باورم نمیشه.

 

فرخ و علی سالار - باورم نمیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:24  توسط علی  | 

شانی - دختر پسرا

اینم آهنگ جدید و قشنگ از شانی به نام پسر دخترا.

 

شانی - دختر پسرا

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:23  توسط علی  | 

بنيـاميــن، ستــــاره هالي!

بنيـاميــن، ستــــاره هالي!

    
    
    
    
    بنيامين و ايراني كه مثل اون نداره
    اگر بگوييم كمتر كسي است كه اكنون اسم (بنيامين) را بشنود و بي اختيار با خود زمزمه نكند كه (دنيا ديگه مثه تو نداره) خلاف نگفته‌ايم. حتي آنهايي كه موسيقي به اصطلاح فاخر را ارج مي‌نهند، نيز با بنيامين بهادري همان جوان دهه 60، آشنايند؛ به فرض مثال زماني كه از غوغا كردن آلبوم (بيداد) ساخته (پرويز مشكاتيان) با (اردوان كامكار) سخن مي‌گوييم همه در آن در دوره از آلبوم بيداد مي‌گفتند الان هم همه از بنيامين مي‌گويند! اين جوان كه الان ديگر براي خود سوپر استاري شده است و آهنگهايش، بعد از يكسال غير مجاز بودن و پنج ماه روند مجاز، هنوز به گوش مي‌رسد و هماورد مي‌طلبد و به طعنه به رقيبان مي‌گويد: آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت را اشتباهي.......

    مي دانيم اين روند براي بازار مكاره موسيقي پاپ ايران جاي بسي تعجب دارد و از علل جامعه شناختي، هنري و آسيب شناسانه آن نمي‌توان به راحتي گذشت! باور پذيري اين اتفاق كه بنيامين با قطعه(دنيا مثه تو نداره) توانست دل بسياري از مخاطبان را بربايد و آلبومش به صورت مجاز بيش از يك ميليون تيراژ داشته باشد كمي سخت است، اما اين اتقاق افتاده است و اميد مي‌رود اين اتفاق تكرار نشود...
    
    از خودكفايي در حوزه فرهنگ خبري نيست
    
    انتشار آلبوم (85) مانند توپي بود كه به يك باره منفجر شد؛ آن هم در شرايطي كه همه روند گرفتن مجوز را به هشت خوان رستم تعبير مي‌كردند؛البته محسن رجب پور تهيه‌كننده اين آلبوم در مصاحبه‌اي كه همزمان با انتشار آلبوم بود، از وزارت فرهنگ ارشاد اظهار خرسندي مي‌كند و مشكل موسيقيدان‌ها را از نبود سالن براي كنسرت مي‌داند و نه مجوز!
    محسن رجب پور مي‌گويد: (در تمام كشورهاي توسعه يافته گرفتن مجوز كنسرت بر عهده سازمان شهرداري است. اما در كشورهاي در حال توسعه‌اي چون ما، اين كار به عهده وزارت ارشاد است.)
    رجب پورمي افزايد: (هنرمنداني كه سابقه محتوايي و اخلاقي آنها به وزارت ارشاد ثابت شده است براي گرفتن مجوز مشكلي ندارند، اما مشكل مهم ما نبود سالن و مكان براي اجراي كنسرت است كه شهرداري عهده‌دار آن است)!
    اين تهيه‌كننده، پروسه گرفتن كارهاي موسيقي را در دولت جديد طولاني مي‌داند و اما اين پروسه را ناشي از ناآگاهي هنرمندان مي‌داند نه دولت!وي مي‌گويد: (طبعا هر دولتي با انجام يكسري تغيير و تحول جايگزين دولت قبلي مي‌شود؛ اين در صورتي است كه هنوز هنرمندان ما خودشان را با‌ تغييرات فضاي جديد‌وفق نداده‌اند.)
    رجب پور كه 15 سال در عرصه توليد موسيقي پاپ كار مي‌كند، تصريح مي‌كند: (ما تنها مملكتي هستيم كه در عرصه موسيقي توسط همزبان و همجنس خودمان در آن سوي آبها‌، چه بخواهيم و چه نخواهيم، تغذيه مي‌شويم؛ اين در حالي است كه تنها موردي كه اغلب اين موسيقي‌ها ندارند به مقوله (هويت) بر مي‌گردد.)
    وي در ادامه صحبت‌هاي خود، اويل انقلاب را يادآوري مي‌كند و مي‌گويد: (نبايد ازياد برد كه جامعه ما در بيشتر عرصه‌ها به خودكفايي رسيده است. ديگر خبري از‌صف‌هاي طولاني مرغ، گوشت، تيرآهن و... نيست. اما نبايد فراموش كرد كه در زمينه فرهنگ نه تنها پيشرفت نكرده بلكه پسرفت هم كرده‌ايم)!
    رجب پور هجوم به جشنواره فرهنگي يا حتي ورزشگاهها را از پسرفت فرهنگي مي‌داند و خاطرنشان مي‌كند: (اگر در عرصه فرهنگ پيشرفت كرده بوديم نشانه‌اي از هجوم جوان‌ها براي يك جشنواره يا كنسرت مشاهده نمي‌كرديم و مجبور نبوديم 100 هزار نفر را در يك سالن 30 هزار نفري جاي بدهيم. يا اينكه بعد از يك مسابقه فوتبال شاهد آسيب رساندن به اتوبوس‌هاي شركت واحد باشيم)!
    
     چه شد كه بنيامين همه‌گير شد
    
     عميق‌تر نگاه كنيم و ببينيم چرا بنيامين اينگونه نقل هر محفل شد.
    -1 ابتدا به سراغ اسم آلبوم برويم با عنوان(85) كه تاكنون از اين اسامي استفاده نشده بود.
    -2 با نشاط بودن و استفاده از ريتم‌هاي تند و دلنشين از ديگر مواردي است كه به اين اثر موسيقيايي تنوعي خاص بخشيده است. در اين اثر، بنيامين حرف دل اغلب جوان‌هاي امروزي را مطرح مي‌كند، يعني جواني كه امروز در مرز بي هويتي به سر مي‌برد.اين قشر از يك طرف نسل قبلي خود يعني پدر و مادرهايش را مي‌بيند كه دركنارهمان زندگي سنتي و شرقي احساس آرامش مي‌كند و از طرف ديگر خودش را مي‌بيند كه در اين سن دو راه بيشتر ندارد؛يا بايد به آينده فكر كند و يا نه!در اين مسير هم دنبال يك معشوقه مي‌گردد.اما ناباورانه به اين نتيجه مي‌رسد كه در اين راه پر سنگلاخ و بي آب و علف ياري اندر كس نمي‌بيند،ياران را چه شد؟
    بنيامين از بي وفايي مي‌گويد و لحظات سختي كه نياز به همدم دارد و با سوز مي‌گويد: (برگرد.) لحظات سخت است و تمام وسايل اتاق به گفته مرحوم فريدون مشيري (همه تن چشم شدم،خيره به دنبال تو گشتم.) مي‌خواند: (ساعت، ديوار، چشمات، قلبم، نمي‌ياي، نمي‌ياي/ آلبوم، گريه، نامه، عاشق، نمي‌خواي، نمي ياي/ من درد، تو سرد/ برگرد، برگرد...)
    -3 بنيامين برخلاف بعضي از خواننده‌هاي ديگر به اشعار مثبت علاقه دارد. مي‌گويد: (من به اين اعتقاد ندارم كه بايد معشوق رفته را كوبيد و بهش فحش داد تا مردم خوش‌شان بيايد، چون اغلب آدم‌ها عشق شكست خورده دارند. اما نگاه ما متفاوت است. راستش رسيدن يا نرسيدن ديگر مهم نيست كه رويش تاكيد كنيم. من چند تا از اين ترانه‌ها را شنيدم و حالم بد شد. ما با معشوق‌مان دعوا نداريم. اگر با يكي مشكل داري و از او ناراحتي، بايد بگذاري بروي ديگر)!
    -4 استفاده از صداي واقعي نه صداي تقليدي، شايد يكي از مولفه‌هاي اساسي درصداي جواني است كه نيامده به بازار، موسيقي پاپ را تصاحب كرده است.

    -5 تصويري بودن ترانه‌هاي آلبوم (85) از ديگر موفقيت‌هايي است كه زندگي روز مره را بدون ابتذال مطرح مي‌كند.وي به تصوير مي‌كشد: (يه عاشق بي قايق،تو دريا/ چشما شو مي‌بنده، تو رويا/ من عاشق، بي‌قايق، تو دريا مي‌ميرم/ چشمامو مي‌بندم، بي‌رويا مي‌ميرم / ميرم و مي‌ميرم، آسوده مي‌شم از عشق/ ميرم و مي‌ميرم...)
    بهادري با اينكه خود ترانه مي‌گويد اما براي آلبومش از اشعار فريد احمدي استفاده كرده است؛ چرا كه معتقد است: (ترانه‌سرايي تمركز زيادي مي‌خواهد‌ در حالي كه خيلي از كساني كه اين كار را انجام مي‌دهند، خيلي راحت و ساده از كنارش مي‌گذرند.)
    -6 و مهمتر از همه داشتن يك تهيه‌كننده آينده‌نگر با پيش‌بيني دقيق يعني محسن رجب پور؛ هماني كه روزگاري گروه (آريان) را تشكيل داد اما در دو سال اخير تب گرمي از اين گروه نمي‌بينيم.
    اين در حالي است كه رجب پور اين مباحث را رد مي‌كند و مي‌گويد: (سال گذشته ما بزرگترين مجموعه كنسرتي را كه قبل و بعد از انقلاب در ايران تدارك ديده شد ترتيب داديم، اما متاسفانه بنا به دلايلي كه هنوز براي ما واضح نيست، اين كنسرت لغو شد و ما سي ميليون تومان ضرر كرديم. به جز ضرر مالي، اعضاي آريان هم سرخورده شدند. همزمان دولت عوض شد و تجربه بزرگترها هم مي‌گويد كه در هنگام تغيير و تحولات سياسي هر كس خودي نشان بدهد، گوشت قرباني است. من نخواستم آريان گوشت قرباني شود. به همين دليل كار نكردم اما فعاليت‌هاي زيادي داشتيم و آريان با مجوز خصوصي براي ارگان‌هاي مختلف برنامه اجرا مي‌كرد. امسال هم خبرهاي بيشتري از آريان خواهيد شنيد.)
    اين تهيه‌كننده كه سياست هنري و درايت آن غيرقابل انكار است، زماني كه آلبوم(85) بيرون آمد از روند آن خوشحال بود و گفت: (همان روزهايي كه اين آلبوم منتشر شد، چند كار شاخص لس‌آنجلسي هم بيرون آمد و ما افتخار مي‌كنيم كاري توليد كرديم كه از نظر سطح كيفيت از موسيقي لس‌آنجلسي بهتر است. ما مي‌دانيم كه هيچ‌وقت نبايد به سمت ابتذال برويم اما نشاط و شادابي را هم نبايد از جوانان بگيريم. چرا كه نمي‌توانيم با آنها به زبان سي سال پيش صحبت كنيم.)
    
    بنيامين قرار بود آهنگساز باشد
    
    بنيامين قرار بود آهنگساز بماند. او كار آهنگسازي را بيشتر از خوانندگي دوست دارد؛ چرا كه به گفته بهادري آهنگسازي امنيت كاري بيشتري دارد. (وقتي شما آهنگساز هستيد كارتان ضمانت دارد و ديواره‌هاي دفاعي بيشتري را در اطرافتان داريد ولي وقتي خواننده مي‌شويد‌ بسياري از اين ديواره‌هاي دفاعي را از دست مي‌دهيد.)
    او ادامه مي‌دهد: (وقتي آهنگسازي مي‌كنيد فرصت انتخاب و فضاي ذهني و كاري بيشتري را در اختيار داريد و مي‌توانيد خوانندگان و صداهاي مورد علاقه و در بعضي وقت‌ها مطرح و تاثيرگذار را به جامعه موسيقي معرفي كنيد؛ ضمن اينكه اگر درخوانندگي‌ موفق شويد دچار استرس زيادي مي‌شويد و اگر موفق نشويد، سرخورده و خسته و در هر دو صورت ضرر مي‌كنيد.)
    اومي گويد: (براي خواننده شدنم كمي زود بود. به هر حال اتفاقي است كه نا خواسته افتاد و چند كارمن كه غيرمجاز پخش شد، باعث شد به خودم پيشنهاد خوانندگي مجموعه آن ترانه‌ها را بدهند. من آن كارها را براي خودم نساخته بودم و قرار بود خواننده‌هاي اصلي از روي آهنگ‌هايي كه من به صورت ماكت خوانده بودم بخوانند ولي وقتي كه كار به آن صورت بيرون آمد و با استقبال مردم روبه رو شد، شركتهاي تهيه‌كننده و بعضي از دوستان پيشنهاد كردند‌ كه خودم آنها را بخوانم.)
    به هر حال اين خواننده جوان كه اكنون خود را از همطرازانش يك سر و گردن بالاتر مي‌داند، براي ادعاي خود دليل هم دارد. رجب‌پور توضيح مي‌دهد: (بعضي‌ها خواسته و دانسته كارشان را مي‌دهند بيرون كه ببينند معروف مي‌شوند يا نه، ولي بنيامين قبل از آنكه اين كار را بكند، كارهايي در بازار داشته؛ كارهاي كودك يا با تلويزيون؛ (چرا و چيه)، چند كار منتشر شده و چندين كار ديگر دارد كه هنوز منتشر نشده‌اند، اما شروع توليدشان به سال‌ها قبل بر مي‌گردد.)
    
    چطور بنيامين خواننده مي‌شود
    
    رجب پور در اين باره مي‌گويد: (داستان خواننده شدنش اين است كه بنيامين قطعه‌اي را ساخته و طبق روال قرار بوده چند نفر روي آن بخوانند. اين كار به صورت ماكت توسط خودش خوانده شده و قرار نبوده پخش شود، اما هر كس خواند ديديم باز صداي خودش بهتر است و نهايتا به اين نتيجه رسيديم خود بنيامين هم خوش‌صداست)!
    بله! بنيامين به مانند شادمهرعقيلي قرار نبود، خواننده شود.)
    
    بنيامين و نوحه‌هاي مذهبي
    
    بنيامين قبل از اينكه در اين شكل و شمايل در آيد، نوحه خوان بود.هنوز مي‌شنويم كه نوجوانان در مراسم عزاداري زمزمه مي‌كنند كه (بوي سيب و حرم حبيب) و...هر چند بنيامين اوايل منتشر شدن آلبوم (85) اين صحبت‌ها را تكذيب و رد كرده بود. اما بعدها تهيه‌كننده‌اش تصريح مي‌كند: (بنيامين بهادري شاعر و آهنگساز است و آهنگسازي آن كار را كرده بود و فريد احمدي هم شعرش را گفته بود، بنيامين ماكت اين كار را كه با نام (ماه مهربان) منتشر شد، در استوديوي ناشر خواند و آن مجموعه براي تمرين به خواننده سپرده شد. شركت، اين كار را ضبط كرد و به ارشاد فرستاد اما ارشاد به صداي كار ايراد گرفت و آن را رد كرد اما بعد از چند ماه به دليلي غيرمعلوم اين اثر با صداي بنيامين منتشر شد.)و بعد‌ها خود بهادري مي‌گويد: (من آهنگ‌هاي مذهبي را سال 82 ساختم. هيچ وقت هم مجوز نگرفت. بعد دوتاش اومد بيرون و بعد ظاهرا بقيه‌اش آمد بيرون. اين كار عاشقانه هم همين طور بود. يعني من خودم قصد خوندن نداشتم. من فقط آهنگساز اين قطعات بودم، اما كار كه لو مي‌رود، گل مي‌كند.)
    
    دنيا مثل تو داره يا نداره؟
    
    حال در پايان اين گزارش برگرديم به چگونگي ساخت قطعه(دنيا مثه تو نداره.) خودش مي‌گويد: (قطعات را معمولا با گيتار مي‌سازم، ولي (دنيا ديگه...) توي سكوت ساخته شد. يعني اصلا نمي‌شد سر و صدا به پا كنم چون سر كلاس درس بودم. حالا اگر بگويم كدام كلاس بود، هر درسي با آن استاد بردارم من را مي‌اندازد! خلاصه سر كلاسي بودم سه ساعته كه بايد مي‌نشستم و استاد حتي براي قرص خوردن هم نمي‌گذاشت بيرون برويم. يك پيرمرد عبوس خشك و...)
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:54  توسط علی  | 

نقش آفريني هنر مندان در گذشته در سريال هاي تازه سيما

آنها که رفتند، اما در ميان ما هستند

 

 


اين روزها شبکه هاي پنجگانه تلويزيون شروع به پخش سريال هاي جديدي کردند که تعدادي از بازيگران آن ديگر در زندگي نقشي ندارند و هر يک به نوبه خود آخرين يادگار حرفه خود را بر تصوير نقش آفريني کرده و به ديار باقي شتافته اند.
روزگار مي گذرد و به تدريج هنرمنداني از کاروان هنري کشور جدا مي شوند و چيزي که از آنا به يادگار باقي مي ماند ، نقش آفريني تکرار ناپذير آنان در جعبه جادويي يا بر پرده نقره اي است.

نرگس

شخصيت اصلي لين سريال را زنده ياد پوپک گلدره ايفا مي کند، بازيگري که براي نخستين بار به طور جدي با بازي در نقش دخترک شيرين زبان گيلکي ، دريا،خود را به مخاطبان ميليوني تلويزيون شناساند.نزديک به سه ماه از درگذشت پوپک گلدره مي گذرد . او در سريال نرگس به توجه به خصوصيات چهره غمخواري و خواهري دلسوز را بازي مي کند تا بار ديگر عالم تصوير را بر توانايي خويش در اجراي نقش هايش به گواهي او دارد.

رضا سعيدي پررنگ تر از هميشه

در مجموعه نسيم وصل ،روان شاد رضا سعيدي که يکي از آخرين کارهاي خود در تلويزيون را ارايه مي دهد، نقش سرکارگري با 29سال سابقه را ايفا مي کند که در کارخانه توليد محصولات بهداشتي به بحرا تعطيلي دست و پنجه نرم مي کند.
زنده ياد رضا سعيدي با صداي تاثير گذارش که از فن بيان تئاترش نشاط گرفته، سبب دگرگوني حال و هواي اين مجموعه شده است.راز ققنوس يکي ديگر از کارهاي پاياني شادوران رضا سعيدي در عرصه تلويزيون است که از شبکه تهران پخش مي شود.با مقايسه نقش سعيدي در سريال نسيم وصل که شخصيتي مثبت دارد و راز ققنوس که شخصيتي منفي است، مي توان بيش از پيش در انعطاف پذيري اين فقيد در بازيگري تامل کرد.مرحوم رضا سعيدي در سريال تلويزيوني بوي گل هاي وحشي به کارگرداني حسينعلي ليالستاني که از شبکه2سيما آماده پخش است نيز ايفاي نقش کرده است

وداع پاياني در سريال بوي گلهاي وحشي

سروش خليلي از پيشکسوتان عرصه تلويزيون ، تئاتر و سينما بود که در آخرين روزهاي سال1384از ميان ما کوچ کرد و مجموعه بوي گلهاي وحشي را دوباره داغدار کرد.اين هنرمند که در مجموعه هاي چون هزار دستان ، اميرکبير و امام علي هنرنمايي کرده است چندي ديگر براي آخرين بار با بوي گلهاي وحشي حسينعلي ليالستاني در تلويزيون ظاهر خواهد شد.

نوذري در کوله پشتي


فرزاد حسني در اجراي نخستين قسمت از سري جديد برنامه کوله پشتي ، ضمن اشاره به توانمنديهاي زنده ياد منوچهر نوذري در عرصه تلويزيون از اين فقيد ياد مي کرد.صداي مرحوم منوچهر نوذري از بنيان گذاران تلويزيون که آذر ماه سال گذشته جامعه هنري راديو، سينما، تلويزيون و تئاتر را به سوگ نشاند، همچنان در دوبله شماري فيلمهاي خارجي پخش شده از تلويزيون شنيده مي شود.او براي آخرين بار با فيلم سينمايي چند مي گيري گريه کني؟ شاهد احمدلو، مخاطبان را به تماشاي هنر نمايي بي بديل خويش فرا مي خواند.

پدر آرايشگاه زيبا در سکوت

به ئاقع شايد يکي از بازيگراني که بي سر وصدا به عرصه هنر پا گذاشت و در خلوت نيز از آن خارج شد، زنده ياد حسين کسبيان بود. وي که با سريال تلويزيوني آرايشگاه زيبا خوش درخشيد و توانايي هاي خود را بيش از پيش اثبات کرد ، پس از سال ها فعاليت هنري، در نيمه ارديبهشت ماه سال جاري چشم از جهان فرو بست و اهل هنر را داغدار کرد.

خداحافظي در نوک برج

زنده ياد غلامرضا طباطبايي ديگر بازيگر عرصه تلويزيون، سينما و تئاتر بود که عالم هنر فقدان وي را در دي ماه سال گذشته به سوگ نشست.طباطبايي بازيگر مجموعه هاي تلويزيون از جمله ولايت عشق و وزير مختار ، با فيلم نوک برج کيومرث پور احمدهنر را بدرود گفت.اگرچه اين هنرمندان در هنري کشور رخت بستند، اما آثار جاودانه اي که از خود برجا گذارده اند، يادشان را در خاطره ها زنده نگاه مي دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:50  توسط علی  | 

بابک - آرزو

آهنگ جديد و بسیار قشنگ از بابک به نام آرزو.

بابک - آرزو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:36  توسط علی  | 

Sasan - The Ant

موزيک ويدئوي جديد از از ساسان با همراهي گروه برره به نام The Ant.

Sasan - The Ant

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:35  توسط علی  | 

مهران - کبوتر

موزيک ويدئوي جديد از مهران به نام کبوتر.

مهران - کبوتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:34  توسط علی  | 

کامبيز - شيطنت

موزيک ويدئوي جديد از کامبيز به نام شيطنت.

کامبيز - شيطنت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:32  توسط علی  | 

Jouan - Sedaye Akhar

موزيک ويدئوي جديد از جون به نام صداي آخر.

Jouan - Sedaye Akhar

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:31  توسط علی  | 

Dj Afshin - Baby

موزيک ويدئوي جديد از ديجي افشين به نام Baby.

Dj Afshin - Baby

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:30  توسط علی  | 

ثروتمند ترین فوتبالیست های جهان در چه خانه هایی زندگی می کنند؟

1-ديويد بکهام
او ستاره رئال مادريد است.ارزش خانه بزرگ و مجلل اين فوتباليست که در ساوبريج درت هرت فرد شاير واقع است در حدود 12 ميليون دلار(6/7ميليون پند)ارزش دارد!اين خانه بزرگ و جدا مجلل در سال 1930 ساخته و اکنون نام کاخ بکاک زوي آن گذاشته شده است اين خانه داراي يک استخر بزرگ داخلي و سرپوشيده، يک مکان ويژه فرود هلي کوپتر، يک اتاق ويژه بازي بيليارد و يک استديوي موسيقي است. اين زوج خوشبخت همچنين داراي يک ويلاي زيبا و گرانقيمت در اطراف مادريد هستند

2-سول کمپل
اين ساه پوست بازيکن تيم آرسنال انگليس است.ارزش منزل مسکوني وي که در انگليس واقع است بالغ بر 2/5 ميليون دلار (1/4ميليون پند)تخمين زدا مي شود.اين فوتباليست خانه گرانقيمت خود را به همراه خانه ويلايي 8اتاقه در اطراف رود خانه اي در غرب لندن خريد.نکته جالب آن است که سول گمپل تونل 40فوتي براي ايجاد ارتباط ميان اين خانه جديد و خانه دو طبقه اي که پيش از آن داشته ، احداث کرده است اين خانه جديد داراي يک استخر مجلل و مجهز 30فوتي است

3-تيري هانري
اين مهاجم خطرناک عضو تيم آرسنال انگليس است.خانه مجلل وي در همپسر لندن واقع است و ارزش آن بالغ بر 10ميليون دلار يعني 5/6ميليون پند تخمين زده شده است.منزل وي از آنجا که ترکيبي از شيشه و فولاد است يکي از مجلل ترين و گرانترين خانه هاي انگليس محسوب مي شود.يکي از همسايگان وي سومين ثروتمند جهان يعني لاشکي ميتال ، هندي پولداري است که از بودن در کنار اين ورزشکار رضايت کامل دارد.خانه وي 700فوت مربع مساحت دارد و داراي 6اتاق خواب است. ريچارد مک کورماک طراح اين خانه است

4-اشلي کول
او يک بازيکن خطرناک تيم انگليس است و منزل گرانقميت وي در لندن واقع شده و قيمتي بالغ بر 9ميليون دلار (5ميليون پند)دارد.منزل مجلل سه طبقه کول داراي يک اتاق بزرگ، تلويزيون و چشم انداز بالايي بر سالن داخلي اش دارد نکته جالب آن است که در اتاق خواب اين خانه که البته يکي از آنها محسوب مي شود،تلويزيون بزرگي در سقف جاسازي شده است.اين منزل مسکوني از حيت امور امنيتي در سطح بالايي است و داراي در هاي اکترونيکي بازشونده و ديوارهاي بلند است.کول اين منزل را از پاتريک ويرا خريداري کرده است

5-وين روني
بازيکن انگليسي تيم منچستر يونايتد داراي خانه مجللي در چسشاير اين کشور است و گفته مي شود ارزش ارزش واقعي آن مبلغي در حدود 5ميليون دلار تا 8ميليون دلار باشد يعني 2/8ميليون تا4/4ميليون پوند!اين خانه در دهه 30ميلادي طراحي و ساخته شده است و اکنون کاخ ونيزور نام دارد.اين خانه نز همچون خانه هاي گذشته داراي 6اتاق خواب است.همچنين وجود يک سينماي کوچک و يک استاديوک کوچک ورزشي در باغ آن به جالب بودن اين خانه افزوده است.در اين خانه يک استخر شناي کوچک اما مجهز هم وجود دارد و داراي تغيير کاربري از سالن استخر به سالن جکوزي است.اين خانه داراي يک پارکينگ بزرگ مثلثي هم هست

6-رايان گيگز
بازيکن طلايي و سابقه دار منچستر يونايتد داراي خانه با شکوهي در منطقه وورسلي در نزديکي منچستر استوارزش اين منزل مسکوني بالغ بر 5ميليون دلار (2/8ميليون پوند)است.اين خانه قديمي در سال 1901ساخته شد.يعني قدمتي بيش از يک قرن دارد و در ساختمان آن پس از اعمال تغييرايت اکنون 6اتاق خواب بسار شيک و مجهز ديده مي شود ، وجود يک استخر شنا ، سالن ژيمناستيک و ضريب امنيتي بالا از مهمتيرين ويژگي هاي آن است

7-فرانک لمپارد
او عضو تيم چلسي انگليس است و داراي خانه با شکوهي با ارزش 12 ميليوم دلار ( 2/2ميليون پوند)است.اما خانه اصلي وي در لندن واقع است يک منزل مسکوني 3طبقه است و به تنهاييارزشي با لغ بر 5 ميليون دلار دارد . او يکي از ثروتمند ترين بازيکنان فوتبال جهان است

8-ريو فرديناند
ريو غضو منچستر يونايتد است و ارزش خانه با شکوهش در چسشاير بالغ بر 4ميليون دلار (2/2ميليون پوند)است گفته ميشود که او در خانه   شکلش يک استوديوي مجهز ظبط صداست.اين خانه داراي محسناتي همچون برج ساعت و استخر شناست.اين خانه زيبا در ميان باغ بزرگي قرار داردو دروازه ها و درهاي فوق امنيتي از آن محافظت مي کنند.گفتني است کريس رونالدو هم در همين منطقه يک خانه بزرگ و زيبا دارد

9-جبرئيل سيسه
او بازيکن بد شانس جام جهاني لقل گرفت و در آستانع اين مسابقات مهم پايش شکست داراي خانه اي مجلل در چسشاير است.او که بازيکن تيم ليورپول است داراي خانه اي به ارزش 3/5ميليون دلار (1/9ميليون پوند)است.خانه وي به همراه زمينش بالغ بر 9 اکر مساحت دارد.او در خانه اش به شکار روباه مي پردازد و اين مسئله باعث ناراحتي همسايگان شده است

10-مايکل اوون
بازيکن تيم نيوکاسل انگليس خانهاي با ارزش در ولز شمالي دارد که ارزشي بالغ بر 3ميليون دلار(1/7ميليون پوند)دارد.40اکر زمين از جمله محسنات وي است در اين خانه است در اين خانه زيباترين شومينه ها طراحي شده است.استخر شناي بزرگ و مجهز و اتاق بيليلرد از جمله نکات جالب اين خانه بزرگ است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 17:13  توسط علی  | 

علیرضا جانفدا - التماس نکن

آلبوم جدید از علیرضا جانفدا به نام التماس نکن.

التماس نکن

حس عاشقی

مرحم

می خوام برم از اینجا

سفر

تو همیشه تک می مونی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:45  توسط علی  | 

دموی افشین سیاه پوش - آشفته گیسو

اینم دموی تمام آهنگ های افشین سیاه پوش که اسم آلبوم جدیدش آشفته گیسو هست.

در این آلبوم خوانندگانی مثل فریدون ، ناصر عبداللهی ، مهران احراری هم با افشین سیاه پوش همکاری کرده اند.

لازم به ذکر است که آهنگ اعتراف به صورت کامل بوده و کلیه آهنگها دارای کیفیتی نسبی هستند.

اعتراف (کامل)

لیلا

مهلا

وقتی دستاتو می گیرم

دوست ندارم

آشفته گیسو

بمونم یا نمونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:43  توسط علی  | 

تمام آهنگ های امیر تتلو

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 21:3  توسط علی  | 

شهرام مهاجر - عاشقی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 21:1  توسط علی  | 

شهاب بخارايي - قلب من

اينم موزيک ويدئوي جديد از شهاب بخارايي به نام قلب من.

شهاب بخارايي - قلب من 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 21:1  توسط علی  | 

از تحصيل در آمريکا تا تصادف در شمال(داستان زندگی پوپک گلدره از زبان پدر و مادرش

از تحصيل در آمريکا تا تصادف در شمال


     
    جشن تولد مرگ!
    مرگ پايان زندگي نيست. حداقل يكتا‌پرستان از پيامبران الهي آموختند كه مرگ سرآغاز يك زندگي جاودانه و چون تولدي دوباره است. پس چرا ما از مرگ هراس داريم؟ عزراييل فرشته‌اي است از فرشتگان الهي، چون جبرييل و ميكاييل و هر يك را وظيفه‌اي مقرر شده از سوي خداوند خالق هستي.

    ضرب‌المثلي است كه مي‌‌گويد: بيش از طول عمر، عمق آن اهميت دارد. خوب مردن و به سراي خاموشان سفر كردن، سعادتي است كه نصيب هر انساني نمي‌‌شود. انسان‌هاي خوشبخت آنهايي هستند كه مرگشان جمع كثيري را گريان مي‌‌كند و براي آمرزش ايشان، بسياري خدا را مخاطب خود قرار مي‌‌دهند و خداوند كه رحمان و رحيم است و هيچ لذتي براي او از بخشش و عفو بندگانش مطلوب‌تر و جذاب‌تر نيست. پس خوشا به حال آنها كه پس از مرگشان انسان‌هاي بسياري هستند كه براي ايشان فاتحه‌اي بخوانند و طلب آمرزش كنند. راستي چه بسيار از دوستان، آشنايان و همكاراني كه مي‌‌شناختيمشان و اكنون ديگر در بين ما نيستند. قبل از ادامه اين مطلب بد نيست براي همه بزرگ‌ترها و چشم‌انتظاراني كه دستانشان از دنيا كوتاه است، فاتحه‌اي بخوانيم. به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند رحمان و رحيم.
    ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است. خداوندي كه بخشنده و بخشايشگر است... خداوندي كه مالك روز جزاست.
    پروردگارا، تنها تو را مي‌‌پرستيم و تنها از تو ياري مي‌‌جوييم. ما را به راه راست هدايت كن. كساني كه آنان را مشمول نعمت خود ساختي، نه كساني كه بر آنان غضب كرده‌اي و نه گمراهان...
    به نام خداوند بخشنده مهربان
    بگو: خداوند، يكتا و يگانه است.خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي‌‌كنند. هرگز نزاد و زاده نشده. براي او هيچ گاه شبيه و مانندي نبوده است.
    و اما هدهد، روياي شيرين دريا، كه از دره پر گل ايران سر برآورد و پروازكنان تا اوج خاطرات تلخ و شيرين جعبه‌ جادو پرواز كرد. انگار زود به اوج رسيد و دوست داشت هميشه در اوج بماند. <نرگس>، راوي دردهاي خانواده‌هاي زجر كشيده و قصه‌گوي اين شب‌هاي گرم تابستاني ايرانيان. وه! چه زود اين هدهد شيرين سخن پرواز كرد و شايد اين نقش آخر يعني جشن تولد مرگ، برازنده‌ترين نقش او بود. شايد شما هم با من هم عقيده باشيد كه از ظاهر و باطن آدم‌ها نمي‌‌توان، بهشت و جهنم آنها را تشخيص داد. چه بسيار مدعيان بي‌‌خبر و چه بسيار بي‌‌خبران عامل به عمل! خلاصه هر چه كه باشد خداوند بنده محبوب بند‌گانش را در آتش نمي‌‌سوزاند و هنر زمينه‌اي است براي تحول آفريني در انسان، تغيير، يك گام به پيش برداشتن و پي بردن به اسرار هستي. از آنجا كه خدا زيباست و زيبايي‌ها را دوست دارد، اشرف مخلوقاتش نيز به هنر و هنرمند عشق مي‌‌ورزد.
    نوشتن از پوپك گلدره براي شماره سالگرد انتشار و جشن تولد هشت سالگي يك مجله شايد كمي عجيب باشد. اما مگر مادر پوپك در مراسم در آغوش خاكسپاري او، به جاي لباس سياه، سپيد نپوشيده بود؟ مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگي و جشن تولد زندگي جاودانه نيست؟ مي‌‌گويند در مالزي يكي از زيباترين و هيجان‌انگيزترين مكان‌ها براي بازديد توريست‌ها، وادي خاموشان و سراي ابدي انسان‌هاست. راستي چرا اين‌قدر قبرستان‌هاي ما معمولي و عادي است؟ چرا تا زنده هستيم حداقل يك درخت در سراي ابديمان نمي‌كاريم؟ چرا؟ شايد به اين خاطر كه اصولا به مرگ فكر نمي‌كنيم. به واقعيتي كه از رگ گردن‌ به ما نزديك‌تر و اگر انسان درستكاري باشيم از عسل شيرين‌تر است.
    در هر صورت شايد انتخاب اين سوژه براي سالگرد و نوشتن اين چند سطر به مذاق بعضي از خوانندگانمان خوش نيايد، كه اگر اين طور است به بزرگواري خود ببخشيد، اما باور ما اين است كه مرگ هم بخشي از زندگي است؛ شتري كه در هر خانه‌اي، خواهد نشست. دير و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. پس بياييد براي خودمان دعا كنيم، به گونه‌اي زندگي نماييم كه تا هستيم قدر يكديگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نيز، طلب آمرزش بندگان صالح خدا را بدرقه را همان داشته باشيم و اين چند صفحه را از طرف خودمان و همه علاقه‌مندان به هنر و هنرمند تقديم مي‌كنيم به خانواده سبز<پوپك گلدره> به مناسب جشن تولد خانواده سبز و پوپك، چرا كه هر دو در مرداد ماه متولد شدند!
    تا بعد - سردبير
    
    
    زماني كه <دنياي شيرين دريا> را از جعبه جادويي مي‌ديديم، تصورمان بر اين بود كه بازيگر اين نقش يك دختر شمالي است. چند سال بعد كه فيلم سينمايي <موج مرده> را ديديم، باز هم تصورمان بر اين بود دختري كه نقش اصلي زن اين فيلم را ايفا مي‌كند، دختري است از اهالي جنوب... اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختري از اهالي
پايتخت بود؛ دختري كه رتبه 54 كنكور دانشگاه سراسري را از آن خود كرده بود. <پوپك گلدره...> بازيگري كه حال در بين ما نيست و جامعه هنري كشور را از استعدادهاي خود محروم كرده است. او چگونه رشد كرده بود؟ او در كجا به دنيا آمد؟ تحصيلات او از كجا آغاز و به كجا ختم شد؟ به بازيگري از كجا رو آورد؟ روز حادثه كجا بود؟ و ده‌ها پرسش ديگر... از طرفي زماني كه مجله <خانواده سبز> به سال هشتم خود رسيد، دلمان مي‌خواست با كسي به گفتگو بنشينيم كه براي خوانندگانمان جذابيت داشته باشد. <خانواده سبز> مردادماه متولد شد، درست مثل <پوپك> كه در چنين ماهي به دنيا آمد؛ خانواده سبز هشت ساله شد، درست مثل <پوپك> كه در <هشتم> مردادماه به دنيا آمد. مردم هر شب او را با نرگس در خانه‌هاي خود مي‌بينند، اما او حالا ديگر در خانه‌اش نيست. خودش مي‌گفت: <مرگ، پايان زندگي نيست.>او راست مي‌گفت: مرگ پايان زندگي نيست، اگر پايان زندگي بود، حالا از او نمي‌نوشتيم و به ياد او نبوديم. دلمان مي‌خواست دينمان را به او ادا كنيم. هنرمندي كه براي هنر ايران زحمت كشيد و چه بهانه‌اي بهتر از اين‌كه تولد او را جشن مي‌گرفتيم، تولد او در هشتم مردادماه را...
    _ _ _
    در يكي از كوچه پس كوچه‌هاي ميدان هروي تهران در يك مجتمع مسكوني، زنگ واحد 303 را مي‌فشاريم. از پله‌هاي مجتمع بالا مي‌رويم، به طبقه سوم مي‌رسيم، با خود مي‌گوييم، به احتمال زياد، وقتي كه در گشوده شود با خانه‌اي بزرگ در منطقه شمال شرقي تهران، بر مي‌خوريم؛ در كه باز مي‌شود، خانه‌اي كوچك و به دور از تجملات مقابلمان است؛ (رها) نوه پنج ساله خانواده به ما سلام مي‌گويد و سپس <بهار>، خواهر بزرگ‌تر پوپك؛ مادر باز هم با پيراهن سفيد، به ما خوشامد مي‌گويد و در پايان پدر خانواده، <محمدرضا گلدره> در چهره‌اش كاملا نمايان است كه به اين راحتي‌ها نمي‌تواند، غم از دست دادن دختر را از ياد ببرد. او ته‌تغاري بابا بود و مونس او... زماني كه دختر بزرگ خانواده به خارج از كشور رفته بود، همه چيز پدر و مادر، پوپك بود، اما <پوپك> هم اين پدر و مادر را تنها گذاشت. مقصر او نيست، بلكه سرنوشت اين گونه رقم خورد. به قول پدر كه مي‌گويد: <پرواز او، پرواز بزرگي بود> و سپس مي‌خواند:
    هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جريده عالم دوام ما
     پدر مرد باسوادي است، با صداي بسيار رسا كه ما را به ياد دوبلورهاي تلويزيون مي‌اندازد، بسيار خوش صحبت و واژه‌ها را با نظم خاصي از دهان خارج مي‌كند. در كجا به دنيا آمديد: سوم شهريورماه سال 1320، در همان روزي كه متفقين به ايران حمله كردند، در ميدان راه‌آهن به دنيا آمدم؛ در يك خانه قديمي كه تنها سيم‌هاي خاردار خانه ما را از راه‌آهن جدا مي‌كرد. من فرزند ششم خانواده و كوچك‌ترين پسر بودم. پدرم يكي از متخصصين سراجي بود. او رييس صنف سراجان و طرح‌هاي جديدي از كيف و كفش را در همان زمان توليد مي‌كرد، اما از آنجا كه حافظ منافع كارگران بود، هيچ‌گاه سرمايه‌اي جمع نكرد؛ او مردي عارف بود. در خيابان نادري، روبه‌روي هتل نادري مغازه‌اي داشت و من از شش، هفت سالگي در آنجا كار مي‌كردم. او بيشتر ثروت خود را وقف عرفان كرد. او ارادت خاصي به <مولانا> داشت. پدر مي‌خواست درس بخوانم، اما من علاقه‌اي شديد به ورزش و موسيقي داشتم. در باشگاه تهران جوان، در رشته كشتي و پرورش‌اندام فعاليت مي‌كردم. 14، 15 سالم كه شد رو به موسيقي آوردم. عاشق ساز ويولن بودم و زيرنظر اساتيد آن زمان مشغول آموزش شدم.همچنين دو سال زيرنظر وزارت بهداري، در رشته علوم آزمايشگاهي دوره‌هايي گذراندم و به عنوان كارشناس آن وزارتخانه انتخاب شدم. در امور سل انتخاب شدم و به همين خاطر داوطلبانه يك سال به استان اصفهان و چهارمحال و بختياري رفتم، تا آنجا كمك حال مردم باشم، اما به خاطر لذت از كمك كردن به مردمان آن ديار، يك سال به هفت سال ماندن در آنجا منجر شد. سرانجام در سال 72، پس از گذراندن 33 سال خدمت بازنشسته شدم.
    
    ازدواج پدر و مادر پوپك
    پدر مي‌گويد: مادر پوپك از دوستان تحصيلي خواهرم بود. به خانه ما رفت و آمد زيادي مي‌كرد، از آنجا كه به مولانا علاقه
زيادي داشت، پدر هم علاقه‌اي شديد به او پيدا كرده بود. من در مردادماه سال 1342 به خواستگاري همسرم رفتم و در سال 43 ازدواج كرديم. دختر اولم <بهار> در سال 1346 به دنيا آمد و پوپك هم در هشتم مردادماه سال 1350 به دنيا آمد...
    مادر مي‌گويد: پوپك ساعت هشت صبح روز جمعه، هشتم مردادماه در بيمارستان پاسارگاد تهران به دنيا آمد. آن زمان نمي‌دانستم بچه پسر يا دختر است. بگذاريد يك خاطره در مورد نام <پوپك> بگويم. در سال آخر دبيرستان تحصيل مي‌كردم كه دبير ادبياتمان در رابطه با منطق‌الطير، در حال صحبت بود، او مي‌گفت: هدهد راهبر مرغان بود كه نام ديگرش شانه به‌سر و پوپك است و پوپك هم به معناي دوشيزه بودن است. همان زمان به خودم گفتم اگر فرزندي داشته باشم، نام او را <پوپك> مي‌گذارم. زماني كه دختر اولم به دنيا آمد و همسرم علاقه شديدي به نام <بهار> داشت، از طرفي <بهار> هم در فصل بهار به دنيا آمد، از اين رو او را به اين نام صدا كرديم، اما زماني كه دختر دومم به دنيا آمد، اين بار نوبت من بود كه برروي او نام بگذارم و آرزوي من برآورده شد.طي هشت ماهي كه پوپك در بيمارستان بستري بود، خيلي از آشنايان مي‌گفتند كه پوپك مانند يك كتاب است كه ما خيلي چيزها از او ياد گرفتيم و اين امر با مرور در زندگي او برايمان رخ داد. من هرگاه طي اين مدت بالاي سرش مي‌رفتم، به او مي‌گفتم <پوپك>، تو معني نامت را پيدا كردي و هدهدي كه داري راهبري مي‌كني. من بيشتر مواقع او را <هدهد> صدا مي‌كردم و او هم، هرگاه كه نامه مي‌نوشت، با امضاي <هدهد> بود.مادر به عكس قاب گرفته دخترش در كنج اتاق نگاه مي‌كند و مي‌خواند:
    
    آرزويم بودي و دادي مرا عشق و اميد
    هدهدم گشتي و بر ملك صبا دادي نويد
    و در ادامه مي‌گويد: زماني كه اشتباهي مي‌كرد و از دست او عصباني بودم برايش مي‌خواندم:
    < مرجبا اي هدهد هادي شده> و او هم مي‌گفت: مامان چه كار اشتباهي كردم كه دوباره اين شعر را برايم مي‌خواني...
    مادر مي‌گويد: <مرگ پايان زندگي نيست>، ماموريت پوپك در اين دنيا تمام شده، خدا خواسته كه او برود و من در حال حاضر تنها <دلتنگ> پوپكم هستم.مادر پوپك، زني عارف است، هر هفته كلاس‌هاي مولانا را بر پا مي‌كند. منطق‌الطير تدريس مي‌كند، عاشق كلام قرآن است و عرفان مولانا را به طور كامل شرح مي‌دهد. شايد به همين دليل باشد كه مي‌گويد: <هيچ جايي نوشته نشده است كه انسان نيست و فنا مي‌شود، اگر به كلام دين خودمان هم توجه كنيم مي‌بينيم كه مي‌گويد: <اناا... و انااليه راجعون...>من راضي به رضاي خداوند هستم، اما صبر به من بده كه اين دوري را تحمل كنم.
    _ _ _
    اگر يادتان باشد، در فيلم‌ها و تصاويري كه از مراسم خاكسپاري پوپك پخش شد، مادر پوپك، هيچ‌گاه پيراهن مشكي نمي‌پوشيد، چرا؟

    مي‌گويد: پوپك هيچ‌گاه دوست نداشت كه من پيراهن مشكي بپوشم، او حساسيت شديدي به اين رنگ داشت. شايد بر مي‌گردد به اين اتفاق كه پوپك 15 روزه بود كه پدرم درگذشت و من تا چند سال پيراهن مشكي به تن مي‌كردم. شب اولي كه پوپك فوت كرد، به سوي كمد لباس‌هايم رفتم، دست من به سوي لباس مشكي رفت، ناگهان صداي پوپك را مثل سابق شنيدم كه گفت: <ماماني، مشكي...> به خودم گفتم كه معتقد نيستم كه <پوپك> از پيش ما رفته و در آن وضعيت من بايد به اطرافيان روحيه بدهم؛ از اين رو تصميم گرفتم، كه سفيد بپوشم. سفيد رنگ روشني و رنگ نور است. به پوپك گفتم <من سفيد مي‌پوشم تا تو خوشحال باشي.>
    _ _ _
    شخصيت او چگونه شكل گرفت؛ مادر مي‌گويد: <پوپك> از زماني كه راه افتاد يك بچه دوست داشتني و باهوش بود، چيزي كه باعث تعجب من و پدرش شد، اين بود كه پوپك زبان شيوايي داشت و مسايل را خيلي عجيب و باور نكردني با سن كمش به يكديگر ارتباط مي‌داد؛ در رابطه با تحصيل هم، وضعش اين گونه بود كه دوست نداشت بيست بگيرد، بلكه دلش مي‌خواست با نمرات خوبي سال تحصيلي‌اش را به پايان ببرد و در كنار آن به تئاتر، موسيقي و همچنين در كنار دوستان بودن، هم برسد.يادم مي‌آيد كه در دبيرستان <ايران>، چند تئاتر به همراه دوستانش اجرا كرد، كه مورد توجه واقع شد.تحصيلات پوپك در چه مقاطعي بود؟ مادر مي‌گويد: او در رشته رياضي ديپلم گرفت، اما زماني كه مي‌خواست براي كنكور ثبت‌نام كند، به ما گفت: كه مي‌خواهد در رشته علوم انساني امتحان بدهد، از اين رو، يك روز كتاب‌هاي چهار ساله علوم انساني را تهيه كرد و چند ماه پيش از كنكور رو به مطالعه اين كتاب‌ها آورد و بدون اين‌كه يك ساعت معلم داشته باشد و كلاس برود، خود را چهار ماه در خانه زنداني كرد و در دانشگاه سراسري رتبه 54 را آورد. پوپك مي‌توانست رشته حقوق را انتخاب كند، جالب اين‌كه خواهرش هم پيش از او در كنكور سراسري رتبه 56 را آورد و در حقوق دانشگاه تهران قبول شد. اما پوپك مي‌گفت به حقوق علاقه‌اي ندارد، از اين رو در رشته روان‌شناسي باليني دانشگاه تهران پذيرفته شد و در دانشگاه تهران، پايان‌نامه‌اش را در رشته تئاتر درماني نوشت كه سخت مورد توجه قرار گرفت. در همان زمان با اهالي تئاتر آشنا شد و رو به هنر آورد، همان چيزي كه آرزويش بود. من هم هرگاه به پوپك مي‌گفتم: عزيزم تو روان‌شناسي خواندي، بهتر نيست ادامه تحصيل بدهي و به درجه دكترا نايل شوي، او مي‌گفت: <مامان، اتفاقا در هنر بازيگري، روان‌شناسي نقش موثري دارد.>
    او چگونه رو به بازيگري آورد؟ او با دوستانش در دانشكده هنر، تئاتر <پل> را بازي كرد. تئاتري هم به نام <زمستان>66 در سال 74 بازي كرد كه پوپك در آن تئاتر جايزه اول را گرفت و از او تقدير شد. آن شب در تالار وحدت، او برايمان مايه افتخار شد. بعد از اين تئاتر، او در سكانس‌هايي از مجموعه تلويزيوني <سرزمين سبز> بازي كرد كه هيچ‌گاه پخش نشد و نمي‌دانيم كه چرا اين گونه شد؛ سپس در دنياي شيرين دريا بازي كرد، پس از آن در فيلم‌هاي سينمايي موج مرده، آخر بازي، سيندرلا، مجموعه مرواريد سرخ و سپس نرگس..
    
     ادامه تحصيل در آمريكا
    مادر پوپك مي‌گويد: پس از اين‌كه جايزه سيمرغ بلورين را به خاطر بازي در فيلم سينمايي <موج مرده> از آن خود كرد، او در
سال 80 به آمريكا پيش خواهرش رفت، البته قصدش از رفتن ادامه تحصيل بود؛ خيلي‌ها به او گفتند كه حالا زمان مناسبي نيست، تو الان مي‌تواني به پيشنهادات خوبي فكر كني، اما او عزمش را جزم كرده بود كه پيش خواهرش برود. گويا پس از اين‌كه رفته بود پشيمان شده و دايما با ما تماس مي‌گرفت كه نمي‌تواند در آنجا زندگي كند و مي‌خواهد به ايران بازگردد. من، پدر و خواهرش هم به او مي‌گفتيم كه حداقل فوق‌ليسانست را بگير و سپس برگرد، كه او گفت: نه من نمي‌توانم، سپس به بهانه ديدن ما به ايران آمد، چند ماهي بود و دوباره رفت، پس از هشت ماه دوباره به ايران بازگشت و صريحا به ما گفت: كه مي‌خواهم به بازيگري ادامه بدهم.
    _ _ _
    از مادرش مي‌پرسيم كه او هيچ وقت در رابطه با مرگ صحبت مي‌كرد و به طور كلي نظري در مورد مرگ داشت كه مي‌گويد: بله، او ابتدا از مرگ مي‌ترسيد، اما گويا زماني كه در مجموعه‌اي در اطراف شاهرود در كوير بازي مي‌كرد، در بيمارستاني با پيرزني برخورد كرد كه مردن او را به چشم ديد. به من گفته بود، زماني كه پيرزن جان داد، متوجه شد كه چيزي از بدن او جدا شده، چيزي به شكل روح... احساس كردم، لباس او باقي ماند و روح از بدنش جدا شد. روزي هم در قبري خوابيد كه باعث شد ترسش بريزد، به من گفته بود كه مامان از زماني كه در قبر خوابيدم، ديگر از مرگ نمي‌ترسم.
    _ _ _
    آيا پدر با بازي پوپك مخالفت مي‌كرد؟ پدر مي‌گويد: نه، من سعي مي‌كردم هميشه به فرزندانم، معنويات را بياموزم. از آنجا كه كارم صبح تا ظهر بود و به دنبال اضافه كاري و ماديات نبودم، وقت بيشتري با دخترانم مي‌گذراندم. مخالف بازي كردن او نبودم، بلكه موافق درست زندگي كردن آنها بودم؛ شايد به همين خاطر بود كه هيچ‌گاه دخترانم، به ماديات توجه نمي‌كردند. هميشه از او مي‌پرسيدم كه تعريف درستي از واژه <هنر> در كشورمان بيان كند.
    پوپك در اين اواخر سعي مي‌كرد، به اطرافيان خود بيشتر از گذشته كمك كند، او به هيچ عنوان به ماديات توجه نشان نمي‌داد؛ شايد درست نباشد بگويم، اما واقعيت است كه به اشخاصي كه كمك مالي نياز داشتند، دريغ نمي‌كرد و اصلا ماديات براي خودش كاملا بي‌ارزش بود. خوشحالم كه او چنين طرز تفكري داشت و با همين طرز تفكر رشد كرد. من اين نوع زندگي را از پدرم به ارث بردم، خود من در بهترين موقعيت مي‌توانستم موسيقي تدريس كنم، حتي بارها به خاطر صدايم از تلويزيون به من پيشنهاد شد، اما من به همان كارهاي آزمايشگاهي‌ام، قانع بودم و دوست داشتم، بيشتر وقتم را با خانواده صرف كنم. شايد به همين علت باشد كه پس از سال‌ها زندگي در تهران يك خانه هفتاد متري دارم و مبلغي ناچيز حقوق بازنشستگي...
    _ _ _
    شنيده بوديم كه پوپك با اتومبيل شخصي‌اش تصادف كرد، اما پدر اين گونه تعريف مي‌كند. 24 ساعت از پوپك خبري نداشتم، فيلمبرداري در <ازگل> بود. آقايان مقدم و مهام به خاطر اين كه پوپك ده روز مقابل دوربين بود به او 48 ساعت استراحت دادند و پوپك هم در پاسخشان گفته بود: <جانم، مي‌روم يك سري به دريا مي‌زنم و مي‌آيم> با همسر سيروس مقدم تماس گرفتم كه آيا پوپك سر صحنه است، اما او گفت: ما هم از او خبري نداريم و گوشي همراهش خاموش است. او ساعت ده شب در زمان بازگشت به تهران، با يك پيكان سواري در حال بازگشت بود كه راننده پيكان قصد سبقت گرفتن را داشت، از روبه‌رو هم يك آردي با همين سرعت مي‌آمد، تصادف شاخ به شاخ صورت گرفت و هفت نفر در همان جا، مردند. اتومبيل‌ها مچاله شده بودند. آنها را سريعا به بيمارستان نور رساندند، اما افاقه‌اي نكرد. در بين آنان، تنها پوپك و يك آقاي ديگر زنده ماندند. چند بار پس از تصادف با من تماس گرفتند كه اگر مي‌خواهيد ديه بگيريد، بايد مراحل قانوني سپري شود، از اين روز بايد از راننده شكايت بشود، اما من نه حوصله اين كارها را دارم و نه راننده‌اي زنده است كه از او شكايت كنم. آن راننده هم يك پدر هفتاد ساله دارد كه گويا حالا گرفتار اين مسايل شده است.در نور هم، پوپك را با يك آمبولانس فرستاند تهران، اما قسمت اين بود كه او از ما جدا شود، آن هم پس از هشت ماه... گويا خداوند مي‌خواست صبر ما را امتحان كند. پدر در ادامه از پرستاران به نيكي ياد مي‌كند و از آنان به عنوان فرشتگان نجات نام مي‌برد، اما گله‌هايي از پزشكان دارد.. كه دوست دارد، در اين باره زياد توضيح ندهد، چون فايده‌اي ندارد، <دخترم كه دوباره بر نمي‌گردد.>پدر در ادامه مي‌گويد: عشق به بازيگري اجازه نداد كه او در آمريكا زندگي كند، من با توجه به استعدادهايي كه از او سراغ داشتم، يقين ‌داشتم كه اگر در آن جا تحصيل مي‌كرد، با مدرك دكتراي روان‌شناسي باليني از آنجا باز مي‌گشت. اما نمي‌دانم چه شد كه او دوباره به ايران بازگشت. پدر در ادامه مي‌گويد: من هم مثل همسرم دلم براي پوپك تنگ شده است، معتقدم كه پوپك پرواز زيبايي داشت و شايد پرواز زيبا كردن، از زندگي زيبا كردن هم مهم‌تر باشد. منظورم اين است كه زيبا مردن هم جزو نعمت‌هاي خداست.
     در هشت ماهي كه او بستري بود، به چشم ديديم كه مردم چه طور براي او دعا و راز و نياز مي‌كنند و آرزوي سلامتي‌اش را داشتند. پدر پوپك در پايان از زحمات صدا و سيما و مخارجي كه بابت پوپك متحمل شدند، به ويژه از زحمات آقايان ضرغامي، پورمحمدي و تقدسي قدرداني مي‌كند كه طي اين مدت كمك‌رسان او و خانواده‌اش بودند.وي مي‌گويد: طي مدت هشت ماه، سازمان صدا و سيما هفتاد ميليون تومان خرج دخترم كرد...

    _ _ _
    و سرانجام پوپك گلدره، فرزند دوم محمدرضا گلدره، در شب تولد رسول اكرم(ص)، در 27 فروردين‌ماه 1385 در حالي كه 34 سال و هشت ماه سن داشت، دارفاني را وداع گفت...
    
    
    همين چند سال پيش، او جايزه بهترين بازيگر زن با بازي در فيلم <موج مرده> را از آن خود كرده بود. با او قرار گفتگو گذاشتم. ابتدا امتناع مي‌كرد، اما او را مجاب كردم كه با من گفتگو كند. به من گفت: چه مي‌خواهي بپرسي؟ كجا به دنيا آمدم، كجا تحصيل كردم، نظرم را درباره اين سكانس بگويم و شايد بهترين پرسش اين باشد كه پيام اين فيلم چه بود؟ گفتم: سركار خانم، ما هم مقصر نيستيم، بلكه اذهان عمومي از ما اين چنين پرسش‌هايي مي‌خواهند. كمي فكر كرد و گفت: يعني مردم... گفتم: آري. گفت: همه مردم... گفتم: نه، آن قشري كه حداقل مطبوعات را مي‌خوانند و از طرفداران دنياي سينما هستند. اين‌ها، هم جزوي از مردم هستند. گفت: حالا كه پاي مردم وسط است، پس بپرس... و من پرسيدم و پرسيدم تا اين‌كه رسيدم به پرسش كليشه‌اي پاياني، مثل تمام مصاحبه‌ها <حرف پاياني...> دوباره به فكر فرو رفت، مثل پاسخ دادن به ديگر پرسش‌ها، كه با طمانينه به آنان پاسخ مي‌داد. برخلاف خيلي از هنرمندان، براي طرف مقابل، ارزش قايل بود. ما خبرنگاران زماني كه رو در روي كسي براي گفتگو مي‌نشينيم، متوجه مي‌شويم كه چه كسي حال و حوصله گفتگو را دارد و چه كسي حال و حوصله ندارد... چه كسي مي‌خواهد با پاسخ‌هاي تك كلمه‌اي از شر ما راحت شود و چه كسي با فكر، تعمق و تامل پاسخگوي پرسش‌هاي ماست و گلدره از اين گروه بود. گروهي كه يا مصاحبه نمي‌كرد و اگر هم حاضر به مصاحبه مي‌شد براي فرد روبه‌رو، ارزش قايل مي‌شد.
    مثل آن بازيگر زن تازه به دوران رسيده‌اي نبود كه شش ماه، ما را امروز و فردا كرد و سرانجام هم گفت: پرسش‌هايتان را بياوريد، پرسش‌هايمان كه به پانزده پرسش مي‌رسيد را برديم و به او سپرديم كه حداقل براي هر پرسش سه، چهار خط مطلب بنويسد... پس از دو ماه از آن روز كه به دنبال پرسش‌هايمان بوديم، به ما گفت كه برويم از منزلشان در يكي از خيابان‌هاي فرعي ميرداماد تهران بگيريم.


    زماني كه مادر بازيگر مربوطه، كاغذ را دستمان داد، از حالت تعجب داشتم شاخ در مي‌آوردم؛ پس از شش ماه به دنبال او بودن و دو ماه هم به دنبال پرسش‌ها، براي هر يك از پرسش‌ها، تنها چند كلمه پاسخ داد. از پانزده سوال، شش پرسش عادي را پاسخ نداد؛ به سه سوال ديگر، بلي يا خير گفت و براي شش سوال هم، تنها چند كلمه پاسخ... از مجتمع كه خارج شدم، كاغذ را مچاله و به گوشه‌اي پرتاب كردم. زير لب به خودم دشنام دادم كه هشت ماه از وقتم را صرف او كردم و روانم را آزار دادم، آخرش هم... وقتي كه او برايت احترام قايل نمي‌شود، آن گاه براي چه بايد عكس او را با ژست‌هاي مختلف روي جلد بياوري... شايد پاسخ اين باشد، <براي مردم...> اما او براي مردم، براي من و براي تو چه كرد؟ مردم بايد بدانند كه برخي از اهالي اين قشر چگونه رفتار مي‌كنند... ما براي آنان مي‌گوييم كه براي مردم از شما گفتگو مي‌خواهيم و آن گاه آنان هشت ماه، ما را به دنبال خود مي‌كشانند. زماني كه اين اتفاق در تابستان گذشته كه اگر اشتباه نكنم، مردادماه گذشته بود، افتاد... به ياد حرف‌هاي <پوپك گلدره> افتادم كه به من در اوج محبوبيت و مشهوريت به خاطر دريافت سيمرغ بلورين از جشنواره فجر گفت: اگر به خاطر مردم است، بپرس و من پرسيدم تا رسيدم به همان پرسش پاياني. <اگر در پايان چيزي دوست داريد، بگوييد، به عبارتي سخن پاياني> و او پس از كمي تامل گفت: <ما انسان‌ها، بايد قدر يكديگر را بدانيم، مرگ به همه ما نزديك است، مرگ در كمين همه ماست، دنيا چند روزي بيشتر نيست، ما در دنياي ديگري هم بايد زندگي را تجربه كنيم، مرگ پايان زندگي نيست، پس با كوله‌باري از رفتار پسنديده به سوي آن دنيا گام برداريم.>
    و لحظاتي بعد صحبت‌هايش عاميانه‌تر شد: <براي يكديگر كلاس نگذاريم، از غرور فاصله بگيريم، دل‌هايمان را به يكديگر نزديك‌تر كنيم، به ماديات زندگي توجه بي‌جا نشان ندهيم و از گذشتگان عبرت بگيريم، دست پايين‌تر از خود را بگيريم و به او كمك كنيم كه تنها همين مسايل، نام انسان‌ها را نيك مي‌كند...> و چه زيبا پوپك آن گفته‌ها را به زبان آورد، چرا كه خود اين گونه بود و به همين شكل زندگي مي‌كرد...
    روحش شاد

با تشکر از مجله خانواده سبز

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:20  توسط رضا  | 

آلبوم رفتیو از رفتن تو...1

آلبوم رفتیو از رفتن تو... ۱ با گلچین آهنگهای غمگین از دوری

طبیعتا آهنگهای این آلبوم باید غمیگین باشه!

آلبوم رفتیو از رفتن تو...1

آهنگها با کیفیت ۱۲۸

۰۱-خواب سرخ بوسه ها-حبیب

۰۲-رقص لبختد-هلن

۰۳-قایق شکسته-کوروس

۰۴-پاییز-سوزان روشن

۰۵-ناجی-رضا روح پور

۰۶-حس غریب-احسان خواجه امیری

۰۷-گل ارکیده-ایلیا منفرد

۰۸-گمشده-آرام

۰۹-عمر سفر(مسافر)-افشین مقدم

۱۰-دیار-سعید محمدی

۱۱-تنهایی-اندی

آهنگها با کیفیت ۳۲ WMA 

برای دانلود روی آهنگ کلیک کنید و در صفحه باز شده به پایین بروید و ۱۰ ثانیه صبر کنید تا دکمه ی Download نمایان شود سپس بر روی آن کلیک کنید و دانلود کنید

۰۱-خواب سرخ بوسه ها-حبیب

۰۲-رقص لبختد-هلن

۰۳-قایق شکسته-کوروس

۰۴-پاییز-سوزان روشن

۰۵-ناجی-رضا روح پور

۰۶-حس غریب-احسان خواجه امیری

۰۷-گل ارکیده-ایلیا منفرد

۰۸-گمشده-آرام

۰۹-عمر سفر(مسافر)-افشین مقدم

۱۰-دیار-سعید محمدی

۱۱-تنهایی-اندی

 منتظر آلبوم رفتیو از رفتن تو۲ و آلبوم عروسی ۴ هم باشید

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!  

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 18:10  توسط رضا  | 

عکسهای نانسی عجرم

عکسهای جالب از نانسی اجرم

 

۱-عکسهای معمولی نانسی عجرم:

 هیفا و شرین و نانسی                    

                                    

                                      

                                     

                            

                               

 برای دیدن ادامه عکسهای عمولی نانسی رو اینجا یا ادامه مطلب کلیک کنید

 عکسهای نانسی اجرم قبل از عمل:

                                       

 

عکسهای بچگیهای نانسی اجرم

          

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 12:0  توسط رضا  | 

آلبوم بارون 4

آلبوم بارون۴با گلچین آهنگهای در وصف بارون

دیروز به یه فروشگاه رفته بودم که آهنگهای ایرانی رو گذاشته بود داشت می خوند یخورده که گذشت دیدم ترتیب آهنگها چقدر آشناست! همشم راجع به بارونه! یه کی که دقت کردم دیدم ترتیب آهنگها ترتیب آهنگهای آلبوم بارون ۲ هست!

خیلی خوشحال شدم فهمیدم که این ۱ گیگابایت و ۱۰۰مگاباتی که آپلود کردم به نتیجه نموندهbig hugbig hugbig hugbig hugbig hugbig hugbig hugbig hugbig hugbig hugbig hug

آلبوم بارون 4

آهنگها با کیفیت ۱۲۸

۰۱-عاشقم(اگه ابر که بارون میزنه)-حبیب

۰۲-السید-بارون

۰۳-ستاره بارون-کوروس

۰۴-باغ بارون زده-عارف

۰۵-بارون-ایمان شاهی

۰۶-بارون غم-کیوان

۰۷-بارون-سیاوش صحنه

 

آهنگها با کیفیت ۳۲ WMA 

برای دانلود روی آهنگ کلیک کنید و در صفحه باز شده به پایین بروید و ۱۰ ثانیه صبر کنید تا دکمه ی Download نمایان شود سپس بر روی آن کلیک کنید و دانلود کنید

۰۱-عاشقم(اگه ابر که بارون میباره)-حبیب

۰۲-السید-بارون

۰۳-ستاره بارون-کوروس

۰۴-باغ بارون زده-عارف

۰۵-بارون-ایمان شاهی

۰۶-بارون غم-کیوان

۰۷-بارون-سیاوش صحنه

 

پکیج بارون تموم شد. منتظر آلبوم عروسی ۴ هم باشید

گروه هله له در یاهو

نظر یادتون نره!!!!!   

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 1:52  توسط رضا  | 

400باند - Love

اینم موزیک ویدئوی جدید از ۴۰۰باند به نام لاو استوری( Love Story).

400باند - Love Story

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:35  توسط علی  | 

علی اصحابی - لاف عاشقی

اینم دموی آلبوم جدید علی اصحابی که اسم آلبومش لاف عاشقی هست.

 

علی اصحابی - لاف عاشقی-دمو-

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:33  توسط علی  | 

New Song

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:32  توسط علی  | 

علیرضا و حمیدرضا

اينم 3دموي و یک آهنگ جديد و خيلي قشنگ از عليرضا و حميدرضا که پيشنهاد مي کنم حتما دانلود کنيد.اسم آلبوم جديدشون قمار هست.

جهنم (خیلی قشنگه)

وداع

دوستت دارم

علیرضا و مصطفی مظاهری - عشقت فراموشم شد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:29  توسط علی  | 

مسابقه چهره

مسابقه چهره:

 

سلام
امروز يک مسابقه با رضا به فکرمون رسيد.مسابقه اينه:
شما بايد تشخيص بديد اين 2تا عکس بچه گيهاي کدام دو بازيگر محبوب هالیوود هستند.
براي شرکت تو مسابقه مي تونيد:

 تو قسمت نظرات بگيد يا به آيدي رضا javuni_zenduni يا آيدي من alligator_music   بگيد توي  تابلوي گفتمان هم ننويسيد چون جواب لو مي ره.
به 2 نفر کساني که جواب درست بدن به قيد قرعه  کارت اينترنت 10ساعته رايگان تعلق مي گيره (1-يادتون باشه حتما آيدي با ميل تون رو بنويسيد.2-يکي از کارت ها مال عکس اول هست و کارت دوم مال عکس دوم هستش)

مهلت شرکت در مسابقه هم 1هفته هستش.

عکس اول:

این کیه؟

عکس دوم:

این کیه؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 13:24  توسط علی  | 

مطالب قدیمی‌تر