تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

جدیدترین مصاحبه با بهنوش بختیاری

امروز براتون جدید ترین مصاحبه با خانم بهنوش بختیاری را براتون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد
 
امیدوارم شب یلدا خوبی هم در کنار خانواده محترمتان داشته باشید
 
 
امروز بهنوش بختیاری محبوبترین بازیگر زن تلویزیون است چرا؟

من خودم چنین فکری نمی کنم و اگر به هر جهت این مجبوبیت ایجاد شده محبت خداوند و نظر لطف مردم است من ارادت خاص و زلالی به مردم دارم و از عمق وجود به آنها علاقمندم هر چند نباید از حضور دائمی این چند وقت اخیر کارهایم بر روی آنتن هم به سادگی گذشت

*چند وقت است خیلی پرکاری بعد از پایان هر سال به سرعت می روی سر کار جدید که پخش هم می شود مثل اینکه حسابی توی بورسی؟

انی نظر کارگردان هاست شاید مرا مناسب کار می بینند و انتخاب می کنند. هر چه کارهیت روی آنتن باشد و در چشم باشی زودتر از دیگر همکارانت انتخاب می شوی

پس شانس در خانه ات را زده؟

من همان آدم سالهای قبل هستم که از این خبرها برایش نبود آرزو می کنم این اتفاق برای تمامی همکارانم بیافتد و همه بازیگران به جایگاه واقعی خود برسند و کارهیشان به بهترین شکل ممکن دیده شود

*داری سعی می کنی به عنوان یک بازیگر طنز تیپ ساز در بین خانم ها شناخته شوی و فکر می کنم با تلاش بیشتر موفق شوی؟
عقیده من این است که بازی روان و رئال را ادامه دهم طنز یعنی کاریکاتور زندگی معمولی ما آدم ها یعنی غلو شدن معایب و محاسن زندگی در بازیگری طنز تیپ سازی را دوست دارم اما نمی گویم تیپ ساز خوبی هستم

*در چند سال اخیر لاله صبوری سحر ولیبگی شقایق دهقان و بهنوش بختیاری بدون در نظر گرفتن ترتیبی در طنز خوش درخشیدند اما کار تو در این یکسال اخیر بیشتر از سایر همکارانت به چشم آمد؟
هنوز احساس می کنم خیلی راه تا مرحله ای که می خواهم برسم باقی مانده است هنوز بعد از هر سکانس از عملکرد خودم ناراضی هستم اما باور کنید برای هر کاری که انجام می دهم انرژی فراوانی به کار می برم چون رضایت مخاطب برایم ارزشمند است مردم نیز این موضوع را به خوبی درک می کنند و تچزیه و تحلیل بازیگری را می فهمند هر چند من خودم را قبول ندارم.

*در شبکه 5/3 خیلی خوب اخبار را به طنز کشیدی کاری که بیشتر از سوی بازیگران مرد انجام شده بود؟
قرار بود این اخبار که طنز اجتماعی و سیایس در آن نهفته بود تلخ و روان باشد اما من فکر کردم هیچ بیننده ای از دیدن یک ادم خشک لذت نمی برد و سعی کردم یک تکه های خنده داری اضافه کنم و جالب اینکه گرفت و از آن استقبال زیادی شد هنوز هم که مردم من را در خیابان می بینند می گویند ببخشید!!

به نظر می آید بتوانی به صورت جدی و خارج از طنز هم اخبار بگویی

در زمینه مجری گری پیشنهاداتی داشته ام اما در مورد اخبار صحبتی نبوده است. فکر می کنم می توانم اخبار گوی خوبی باشم البته الان دیگر مردم آن را نمی پذیرند چون با دیدن من به خنده می افتند اما بنویس اجرای زنده را به هیچ عنوان قبول نخواهم کرد.

چرا؟

حرف زندن معمولی من هم با طنز همراه است و زیاد اهل سوتی دادن هستم

پس بنویسیم بختیاری مجری می شود؟

امکان دارد روزی مجری گری را قبول کنم اما الان خیر.

زمینه حضور در کار کودک و نوجوان را هم داری؟

به کار کودک خیلی علاقه مند هستم و ازصمیم قلب بچه ها را دوست دارم و رابطه ام با آنها خیلی خوب است بنابراین فکر می کنم اگر به این زمینه وارد شوم موفق خواهم شد.

کار برای بچه ها همیشه شیرین است؟

این کار یک دیسیپلین خاصی دارد و بدترین آن هم نمی تواند در پیت باشد چون فضای خاص خودش را می سازد اگر در آینده قرار باشد در کار کودک فعالیتی انجام دهم دوست دارم با خانم مرضیه برومند باشد در مورد مجری گری کارهای کودک هم شاید این اتفاق روزی بیافتد.

قرار نیست به کارهای جدی و خارج از طنز نیر فکر کنی؟

صد در صد تصمیم دارم یک مقدار کمتر کار طنز کنم و کارهای جدی را در اولویت قرار دهم

*پس باید منتظر درخشش شما در سینما هم باشیم؟
به سینما علاقه دارم اما حاضر نیستم به صرف اینکه یک فیلم نام سینما را یدک می کشد در آن حضور یابم برای من نقش جایگاه فیلم و کارگردان خیلی مهم است حتی امکان دارد به بازی در یک سکانس کوتاه هم راضی شوم البته اگر آن فیلم سینمایی از ارزش بالایی برخوردار باشد.

پیشنهادی هم برای سینما داشته ای؟

در این مدت خیلی درگیر سریال های 90 قسمتی بودم و همین موضوع باعث می شود در مورد توجه قرار نگیرم اما سال قبل فیلم قلقلک پیشنهاد شد که چون سر کار بودم قبول نکردم

پس  سینما دغدغه شما نیست؟

چرا اما در کنار تلویزیون همانطور که گفتم کار ارزشمند برای من مهمتر از هر چیز دیگری است

*اهل هنر دیگری به غیر از بازیگری هستی مثل موسیقی طراحی نقاشی مجسمه سازی یا آشپزی؟
به صورت حرفه ای خطاطی می کنم و به موسیقی هم خیلی علاقه دارم اما هیچ وقت فرصت نشد به صورت تخصصی ساز بزنم با این وجود موسیقی جزیی از زندگی روزانه ام است و تمام لحظاتم را با موسیقی جور دیگری می بینم به نظرم ان لحظه که تحت تاثیر موسیقی هستی عالیترین صفات انسانی بروز می کند.

پس آشپزی چی؟

خودم که نباید از آشپزی ام تعریف کنم اما هر کس که دست پختم را خورده می گوید خوب است هر چند تجربه ام کم است و تجربه در آشپزی فاکتور مهمی محسوب می شود.

چه غذایی را بهتر درست می کنی؟

باقالی پلو با مرغ و گوش , قرمه سبیزی اما عاشق چلوکباب هستم با همه مخلفاتش مثل پیاز و....حاضرم حتی به خاطرش آدم بکشم( بختیاری می زند زیر خنده)

چه طوری بازیگر شدی؟

از کلاسهای بازیگری مدرسه رسام هنر نیز نظر مهتاب نصیر پور شروع کردم و اولین تجربه ام در هوای تازه بود بعد نیز کارهایی مثل داستان یک شهر روزگار جوانی فرمان , برگبار, همسفر, معجزه ازدواج , خانه قدیمی و ...... اما تصمیم گرفتم بازیگری را برای همیشه کنار بگذارم چون توقعاتم برآورده نشد و رفتم پشت صحنه مشغول کار شدم.

چه کاری؟

منشی صحنه هم در تلویزیون کار می کردم هم در سینما مثل فیلم مهمان مامان آقای مهرجویی ((انتخاب)) تورج منصور,تا اینکه دوباره با سریال خانه به دوش برگشتم به بازیگری.

و شروع کارهای طنز؟

در عرصه طنز به نظر بهنوش بختیاری دیگری نسبت به کارهای قبلی خودم متولد شد و دلگرم شدم البته نمی خواهم منشی گری صحنه را هم رها کنم چون بازیگری همیشگی نیست. قرار بود با آقای مهرجویی برای کار علی سنتوری هم همکاری کنم اما به خاطر برره نتوانستم هر چند درآمد منشی صحنه خیلی کم است ولی کار لذت بخشی به حساب می آید.

*کدامیک از تکه کلامهای خودت در سریالهای این چند وقت را بیشتر دوست داری .مثلا ببخشید, نیی دونم و....
چه پررویی بابا در بشرط خنده که از کانال پنج تهران پخش می شود را خیلی دوست دارم چون در این سریال به شخصیت آرزو خیلی می خورد.

بهترین سریالی که در آن بازی کرده ای؟

هر سریالم را یک جور دوست دارم خانه به دوش را یک جور برره را یک جور دیگر به شرط خنده حتی شبکه 5/3 اما برای من شبهای برره یک نقطه عطف بود و به نظرم با توجه به استقبال ایرانی های خارج از کشو حتی جهانی شد.

*بهترین بازیگرانی که در کنارشان بازی کردی؟
مه هیچ مشکلی با هیچ بازیگری نداشته ام اما می توانم از سحر ولیبیگی نام ببرم که هوش و تمرکز بالایی دارم. خانم فخری خوروش فریما فرجامی و اکرم محمدی و از بین آقایان نیز با مهران مدیری خیلی راحت بودم و در به شرط خنده هم یکی از یکی هنرمند تر هستند مثل شبهای برره.

*چرا به جای یک دختر لوس نازک نارنجی احساساتی سعی نمی کنی نقش دختری حسود و بدطینت بازی کنی؟
کسی چه می داند که شاید اگر چنین نقشی پیشنهاد کردند بهتر از الان بتوانم بازی کنم یک بازیگر باید بتواند هر نقشی را بازی کند اگر نمی تواند اصلا نباید ازهما اول قبول کند.

راز مردمی بودنت در چیست؟

مردم را خیلی دوست دارم همیشه سعی کرده ام انرژی مثبت آنها را پاسخ دهم امکان نداشته عطوفت و محبتم را از مردم دریغ کنم و بدون شک این موضوع متقابل بوده است اما نمی دانم شاید خیلی ها هم باشند که از من خوششان نیاید.

*نقشی در سینمای ایران و جهان بوده که آرزو کنی کاش آن را بازی می کردی؟
نقش میکائیل فایفر در عصر معصومیت , نائومی واتس در فیلم 21 گرم , گوئینت پالتر و در شکسپیر عاشق, تیکول کیدم در تولد و ... در بین فیلم های ایرانی هم نقش فرشته صدر عرفانی در کافه ترانزیت و زهرا داونژاد در بچه های بد

برایم جالب است بدانم نقشی در بین مردان بوده که بهنوش بختیاری دوست داشته باشد آن را بازی کند؟

نقش محمد رضا فروتن در فیلم قرمز و امین حیایی در کما

*بهنوش بختیاری چه جور آدمی است؟
وای وای نپرسید آخه من از خودم چی بگم. بنویس وحشتناکه( باز هم خنده های بختیاری) سعی زیادی کرده زندگی خصوصی اش و نیت هایش پاک باشد بعضی اوقات بد است و بعضی موقع ها نیز وحشتناک خوب می شود بد کسی را نمی خواهد همیشه خدا را ناظر اعمالش می داند گاهی مجبور شده دروغ بگوید یا اینکه ناخواسته به بزرگترها بی احترامی کند از ترس اینکه پولش خورده شود با برخی آدم ها تند حرف زده بی نهایت دل رحم است و عاطفی به تربیت و ادب خیلی معتقد است تا زحمات پدر و مادرش را زیر سئوال نبرد

از دستش راضی هستی؟

نه زیاد راضی نیستم باید از نظر فرهنگی معلومات و تحصیلات خیلی بیشتر از اینها رشد می کرد باید به آدم ها و مشکلات آنها توجه بیشتری نشام می داد باید درد مردم را بیشتر می فهمید و برای آنهایی که مشکل دارند یا فیر هستند وقت بیشتری می گذاشت و به آنهایی که در سرای سالمندا نزندگی می کنند بیشتر سر میزد.

*دغدغه امروز تو باید جالب باشد؟
این که در زمینه عرفان ادبیات و زیبا شناسی فلسفه و زبان انگلیسی بیشتر مطالعه کنم و یک موسسه خیریه تاسیی کنم تا بتوانم از همه دوستانم برای کمک به مردم استفاده کنم کمک به آنهایی که از من انتظار دارند و درهای فراوانی را در قلب خود تحمل می کنند.

*بهترین فیمل و بازیگران ایرانی؟
مریلا زارعی را خیلی دوست دارم سحر ولیبیگی و گلاب آدینه را هم همینطور مهدی هاشمی و خیلی های دیگر حمید لولایی بازیگر قابلی است به نظر من ایرانی های دیگر با استعداد هستند. هالیوودی ها اگر توانستند یک سریال 90 تایی کار کنند آن وقت کارشان درست است در بین فیلم ها هم مکس را خیلی پسندیدم حتی بوی کافور عطر یاس بچه های بد کافه ترانزیت شوکران آژانس شیشه ای و لیلا.

از چه راهی پول در می آوری؟

در حال حاظر از راه بازیگری و گهگاهی هم ترجمه متون فرانسه اما بی تعارف بگوی بیزنس جز هدف های زندگی من نیست. پول را به اندازه دوست دارم که بتوانم امرار معاش کنم یک خانه کوچولو و نقلی داشته باشم با یک آرشیو کامل فیلم و موسیقی یک سیستم صوتی خوب و درجه یک هم تهیه کنم.

*بچه که بودی دوست داشتی چه کاره شوی؟
مهماندار هواپیما ولی نشد حالا هم بازیگرم و مترجم زبان فرانسه

اگر از بازیگری نتوانی پول در آوری چی؟

بالاخره وقتی ازدواج کردم شوهرم باید یک کارهایی بکند.ببخشید زنی گفتند مردی گفتند( باز خنده های بختیاری)

*با اینکه متولد 29 اردیبهشت 1354 هستی دوست داشتی شمع تولدت 18 باشد, چرا؟
این شوخی بود. من سن خودم را دوست دارم و معتقدم هر چی سن بالاتر می رود دید درک آدم عمیق تر می شود و انسان برای دیگران محترم تر خواهد شد.

کجا متولد شدی؟

تهران و در همین شهر هم بزرگ شدم اما اصلیتم بختیاری است پدرم از طایفه بختیاری ایل هفت لنگ محسوب می شود در حقیقت ما اهل مسجد سلیمان هستیم اما مادرم قمی است.

*کجاهای تهران زندگی کرده ای؟

بیشتر منطقه غرب به قول معروف توی غرب پلکیدم. الان هم شهرک ژاندارمری و زعفرانیه زندگی می کنم.

یعنی دو جا خانه داری؟

با پدر و مادرم در شهرک ژاندارمری و با عوامل به شرط خنده سر لوکیش در زغفرانیه.

*تحصیلات؟
تا سال سوم دبیرستان ریاضی فیزیک خوندم اما در تجربی دیپلم گرفتم چون دوست داشتم بروم پزشکی لیسانسم هم مترجمی زبان فرانسه است.

در بچگی اهل شیطنت نبودی؟

شیطنت های خاص خودم را داشتم یعنی بی سر و صدا خرابکاری می کردم یک روز دختر همسایه آمده بود منزل ما من هم گفتم بیا موهایت را سشوار کنم چون خیلی وزوزی بود بعد یک پارچ آب یخ خالی کردم رو سرش و اون بنده خدا تا من موهایش را درست کنم می لرزید.

*دوست داری چه طوری بمیری؟
خیلی شاعرانه در اقیانوس آرام یا دریای آتلانتیک غرق شوم و بروم به اعماق آبها اینکه در کمال سلامتی بمیرم دوست ندارم مریض شوم

روی سنگ قبرت چه می نویسی؟

حالا دیگه سکوت

برای چی سکوت؟

تا صداهای دیگر را بشنوم

کارتون های مورد علاقه؟

رامکال, بچه های کوهستان, آلپ, مهاجران, خانواده دکتر ارنست, حنا دختری در مزرعه, جودی ابوت, آن شرلی, سند باد و حتی نخودی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:55  توسط   | 

مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن

مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن:

 

۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه

۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو

۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به دیوار مورچه خاک به گور)

۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر

۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))

۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت..اتو زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف..

۷-ایجاد بازار کار برای دختران ایرانی به عنوان حوری در بهشت و دوبی

۸-پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه بسیج و برخورد با خانمها

۹-پیداش شدن خیلی میلیون جنیفر لوپز که استعداد انها سالها زیر مانتوی گشاد هدر میرفت

۱۰-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و دراوردن مانتوهای چسبان

۱۱-تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر داف ممکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:47  توسط   | 

ناصر عبداللهي درگذشت

ناصر عبداللهي درگذشت

زنده ها خيلي براش کهنه بودند
     خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

    
    
    
      

    دل من يه روز به دريا زد و رفت
    پشت‌پا به رسم دنيا زد و رفت
    زنده‌ها خيلي براش كهنه بودن
    خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
    هواي تازه دلش مي‌‌خواست ولي
    آخرش توي غبارا زد و رفت
    دنبال كليد خوشبختي مي‌‌گشت
    خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
    يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
    سنگ توي شيشه فردا زد و رفت
    دفتر گذشته‌ها رو پاره كرد
    نامه فرداها را تا زد و رفت
    به سرش هواي حوا زد و رفت
    «ناصر عبداللهي» خواننده پاپ كشورمان ظهر امروز در بيمارستان هاشمي‌نژاد تهران درگذشت... خواننده معروف ترانه‌ «ناصريا» بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج‌فارس بندرعباس به دليل مشكلات كليوي و از كار افتادن كليه بستري شد و سپس به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و سپس به تهران منتقل شد، اما اجل به او مهلت نداد و ظهر امروز درگذشت.
    آيا ايرانيان به راحتي مي‌‌توانند صداي دلنشين او را از خاطره‌ها پاك كنند، آيا مي‌‌توانند به همين راحتي از او دل بكنند. دنيا چقدر كوچك است... انگار همين ديروز بود، كه در تالار اجتماعات دانشگاه‌الزهرا براي ازدواج دانشجويي حاضر شده بود، مردي خونگرم كه براي خوشي مردم همه كار مي‌‌كرد، دريك شب برفي او تازه عروس و دامادها را با صداي دلنشين خود تا خانه مشتركشان بدرقه كرد... انگار همين ديروز بود، با هم در برنامه جشن فارغ‌التحصيلي دانشجويان يكي از دانشگاههاي آزاد اطراف تهران، به همراه بهزاد ابطحي شركت جستيم و او براي مدعوين تكنوازي گيتار و پركاشن كرد. مي‌‌گفت پول نمي‌‌خواهم، براي اين كه خاطره‌اي خوب از خودم به يادگار بگذارم آمده‌ام... انگار همين ديروز بود، پشت‌صحنه، كنسرتش در تالار ميلاد... به من گفت: «پژمان»، از ما كم مي‌نويسي و من گفتم: «ناصرجان، از تو چه بنويسم؟ آنچه كه بايد مي‌‌نوشتم طي سال‌ها كار خبرنگاري نوشتم، همه ايران تو را مي‌‌شناسند، جنوبي و شرقي و شمالي و غربي... و گفت: چه‌طور؟ گفتم: تو با تمامي خوانندگان خوب ايران تفاوت داري؟ بم صدايت درمغز استخوان انسان تا سال‌ها مي‌‌ماند، تنظيم‌هاي زيبايي فولكور تو به اين راحتي‌ها از خاطر هيچ‌كس بيرون نمي‌‌رود... از تو چه بنويسم، تويي كه نامت در تمام ايران زبانزد است... بر روي شانه‌ام زد و گفت: ما را چه به اين حرفا...
    واقعا تا 50 سال ديگر كه بشود، نسل‌هاي امروز و فردا، ترانه‌ «ناصريا» را هر گاه كه گوش دهند، براي‌شان تازگي دارد...
    انگار همين ديروز بود، فرهنگسراي خاوران... شهرداري از او دعوت كرده بود كه براي اهالي آنجا كنسرت برگزار كند... نمي‌‌دانيد آن شب او چه كار كرد؟ دل‌خوشي مردم، دل خوشي او بود... از مرحوم عبداللهي خاطرات فراواني دارم... اما چند ساعت از مرگ او نگذشته و من حال درستي ندارم، انگشتانم توان قلم فرسايي ندارد... با او، بهزاد ابطحي و سعيد شهروز خاطرات زيادي دارم... زماني كه در آلبوم «غزلك»، سعيد يكي از ترانه ها را با هم كاري ناصر خوانده بود، تا صبح در استوديو بوديم، روحيه او مثال‌زدني بود و تشويق‌هايش دلگرم كننده... چند سطري درباره زندگي مرحوم به رشته تحرير درآوردم، مروري بر زندگي 36 ساله‌اش...

    
    ناصر عبداللهي در دهم دي‌ماه 1349 در محله مسجد بلال بندرعباس متولد شد. فرزند سوم خانواده است و چهار برادر و يك خواهر دارد. در حال حاضر متاهل و چهار فرزند به نام‌هاي نويد، نازنين، نامي و نينا دارد. فرزند آخرش، به نام نينا، هفت ماهه است.
    جمعه شب چند هفته پيش، در برنامه عبور شيشه‌اي رضا رشيدپور مجري برنامه اعلام كرد: لحظاتي پيش به من خبر رسيد كه خواننده خوب كشورمان ناصر عبداللهي دچار يك سانحه شده است و در كما به سر مي‌برد.
     خبر سخت و ناگوار بود. محمد اصفهاني كه مهمان برنامه بود، سعي كرد هر طور شده خبري تهيه كند اما از آنجا كه ناصر عبداللهي در بيمارستاني در بندرعباس بستري بود، نتوانست به اين مهم دست پيدا كند.
     آنهايي كه خود را جزوي از جامعه اين موسيقي مي‌دانستند و بيننده اين برنامه بودند، با شنيدن اين خبر شوكه شدند. <ناصر در كما...> مگر چه اتفاقي برايش افتاده است. اولين سانحه‌اي كه براي ناصر پيش‌بيني مي‌شد، تصادف با اتومبيل بود.
     اين خبر در ساعات پاياني آن شب در محافل هنري پيچيد كه ناصر در حال رانندگي تصادف شديدي كرده و در كما به سر مي‌برد.
     صبح شنبه چند سايت خبري اعلام كردند كه ناصر عبداللهي خواننده پرآوازه پاپ ايران در بيمارستان محمدي بندرعباس، در حالت كما به سر مي‌برد و دياليز كليه مي‌شود.
    حالا همه از يكديگر مي‌پرسيدند كه چه اتفاقي براي او افتاده؟ دياليز چرا؟
    <سعيد شهروز> دوست صميمي ناصر عبداللهي تلفن را برمي‌دارد. الو...
    منم... چي شده سعيد؟
    سعيد گريه مي‌كند: <حالش اصلا خوب نيست،> او خاطرات فراواني با ناصر دارد، سعيد نمي‌تواند به درستي صحبت كند، مي‌گويد: <دارم با بهنام ابطحي مي‌روم بندرعباس.>
    سعيد! ناصر چه طوري تصادف كرد؟
    تصادف؟ تصادف نكرد، كتكش زده‌اند، به قصد كشت زدنش بي‌معرفت‌ها! بي‌انصاف‌ها!
    كي؟ چي؟ كتك چيه؟ سعيد چي مي‌گي؟
    نمي‌دانم، پريشب (پنجشنبه)در يکي از کوچه هاي بندرعباس او به طرز فجيعي مورد هجوم قرار گرفت.
     صورتش به كلي به هم ريخته، آن‌قدر لگد به پهلوهايش زده‌اند كه كليه‌هايش از كار افتاده است، ضريب هوشي‌اش 5 و فشارش 6 است، مي‌روم بندرعباس زنگ مي‌زنم. اين اولين خبري بود كه از ناصر عبداللهي به دست آورديم.
    اين اتفاق باعث شد كه ظرف دو سه روز حرف و حديث‌هاي زيادي درباره ناصر عبداللهي بر سر زبان‌ها بيفتد، ناصر چرا به اين وضع افتاد؟ آيا او دشمناني داشت كه وي را به اين روز انداختند؟
      
    ناصر عبداللهي از اهالي خونگرم بندرعباس است كه در سال 1349 ديده به جهان گشود.

    وي در خانواده‌اي متعصب و مذهبي به دنيا آمد، هنوز بيست سالش تمام نشده بود كه با دختري از اهالي بندرعباس ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج سه فرزند بود.
     وي در آن زمان براي دلش گيتار مي‌نواخت. از همان زمان بمي صدايش شديدا گوش‌نواز بود، در اواسط دهه هفتاد، برنامه‌اي از شبكه اول پخش مي‌شد، به نام برنامه صبح بخير ايران كه مجري آن اقبال واحدي هفته‌اي يك بار اين برنامه را در مركز استان برگزار مي‌كرد آن روز گرم تابستان هم، واحدي برنامه‌اش را آنجا اجرا كرد.
     در آن صبح دل‌انگيز جواني با نواختن كيبورد، در پشت صحنه، موسيقي زيبايي را به معرض نمايش گذاشت.
     پس از اتمام برنامه، <اقبال واحدي> به او پيشنهاد داد كه به تهران بيايد و موزيك صحنه مجريان تلويزيون در برنامه‌هاي ارگاني و غيردولتي كه از سوي شركت‌ها برگزار مي‌شد، را بر عهده گيرد. سپس ناصر به تهران آمد، اما اين ناصر را راضي نمي‌كرد... در همان زمان موسيقي پاپ كم‌كم جاي خود را در كشور باز كرده بود. در سال 1376، خشايار اعتمادي پس از سال‌ها، اولين آلبوم پاپ را روانه بازار كرد. پس از او چند خواننده ديگر اين كار را كردند و همين امر باعث شد تا ناصر عبداللهي هم كه از يك نعمت خدادادي به نام صداي خوش برخوردار بود، وارد اين ميدان شود. در سال 78، او به همراه بهنام ابطحي آلبومي را تنظيم كرد كه بسيار شنيدني بود.
    آلبوم <دوستت دارم> با دكلمه پرويز پرستويي. عبداللهي با اين آلبوم خيلي زود جاي خود را در پيشگامان موسيقي پاپ باز كرد و نامش بر سر زبان‌ها افتاد. صداي زيبايش كه يك بمي خاص داشت به همراه تنظيم‌هاي زيبا كه تلفيقي از موسيقي خبري بود، ترانه‌هاي او را شنيدني كرد. عبداللهي زودتر از آنچه كه فكر كند، اوج گرفت و <ناصر> مردم ايران شد. ترانه <ناصريا> و همچنين آلبوم <هواي حوا>ي او اوج كارهاي هنري اين خواننده بود.
    
      
    
    يك منبع آگاه به ما گفت: <اين فرضيه كه ناصر عبداللهي در جايي ديگر مورد ضرب و شتم قرار گرفته و سپس به خانه آورده شده، كمرنگ‌تر است، به احتمال زياد، وي در منزل مسكوني‌اش دچار اين سانحه شده است. او به احتمال زياد مهاجمين را مي‌شناسد.>
    
    
    

ناصر عوض شده بود!


    آنان كه دوستي نزديكي با ناصر عبداللهي داشتند با خصوصيات اخلاقي او كاملا آشنا بودند. يكي از دوستان نزديك عبداللهي كه دوست نداشت نامش فاش شود، به ما مي‌گويد: اين اواخر ناصر از لحاظ اخلاقي كمي تغيير كرده بود.
     او رو به عرفان آورده بود و بيشتر وقت خود را با خواندن كتاب صرف مي‌كرد. او مي‌گفت: شايد آلبوم <معجزه>، آخرين آلبومم باشد، براي اين آلبوم خيلي زحمت كشيدم. عبداللهي چهارماه پيش به بندرعباس بازگشت و در محله‌اي كه به دنيا آمد، خانه‌اي اختيار كرد.
      
    پس از دو هفته از بستري شدن عبداللهي در بندرعباس او به هوش نيامد. از اين رو تصميم بر اين گرفته شد كه وي را به تهران و به بيمارستان شهيد هاشمي نژاد منتقل كنند. گرچه اين در حالي بود كه متخصصان در بندرعباس مي‌گفتند، وي بايد خود به خود به هوشياري برسد. در روزهاي اول بستري شدن ناصر، ضريب هوش او 5 بود اما پس از چند روز اين ضريب هوشي دوباره بالا رفت، ولي دو هفته پس از گذشت اين حادثه يك بار ديگر ضريب هوشي به 5 رسيد از اين رو پزشكان با نظر خانواده تصميم گرفتند كه ناصر عبداللهي در تهران بستري شود، به اين اميد كه او هوشياري كاملش را به دست آورد.
    در همين ارتباط يك منبع آگاه به ما گفت: متاسفانه پس از گذشت 21 روز (سه هفته) از آن واقعه اوضاع مساعدي در انتظار ناصر نيست، به ويژه اين‌كه كليه‌هاي او هم از بين رفته است و به احتمال زياد اين نقيصه را تا پايان عمر با خود به همراه دارد. از طرفي صورت ناصر بسيار لا‌غر و نحيف شده است و با ديدن او به ياد مردي مي افتاديم كه روزگاري صدايش دل همه را مي لزراند.
    
    سعيد شهروز گفت: براي اين‌كه ناصر هوشياري‌اش را به دست آورد، داخل گوش وي هدفون گذاشته‌اند و ترانه‌هاي خود او را برايش پخش مي‌كنند و ديده شده كه او بارها پلك زده است اما در يك مدت كوتاه پزشكان اميدوار بودند که موفق نشدند.
    
      
    دل من يه روز به دريا زد و رفت
    پشت‌پا به رسم دنيا زد و رفت
    زنده‌ها خيلي براش كهنه بودند
    خودشو تو مرده‌ها جا زد و رفت
    خانواده سبز و وبلاگ هله له، اين ضايعه دردناك را به جامعه موسيقي ايران، خانواده وي، مادر داغدارش و تمامي ايرانيان عزيز تسليت عرض مي‌‌نمايد... ياد و خاطره ناصر براي هميشه در دل هاست...
    ناصر اگر به تقدير خدا زنده بود، دهم دي ماه سال 1385، 36 ساله شدن خود را جشن مي‌‌گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 17:26  توسط علی  | 

Sasver - Faaz Balas

آهنگ بسیار زیبا از سسور به نام فاز بالاس به سبک ترنس

Sasver - Faaz Balas

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 13:32  توسط علی  | 

Moein - Toluoe Man

آهنگ جدید و بسیار زیبای معین به نام طلوع من

Moein - Toluoe Man

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 12:49  توسط علی  | 

جوک

امیدوارم از جوک های من راضی باشید لطفا ما را از نظرات سازنده خودتون محروم نکنید

.

ترکه میره استخر شیرجه میزنه تو ۴متری میاد بالا میگه چه نفسی داشته کاشی کارش.

.

چوپان دروغگو میره جهنم بهش میگن: کی هستی؟

میگه:دهقان فداکار!!!!!!!!!!!

.

اصفهانیه تو رالی شرکت میکنه وسط راه مسافر سوار می کنه!!!

.

ترکه مسجد می سازه می بینه کسی نمیاد نماز بخونه

تابلو میزنه نماز صبح ۱رکعت بدون وضو!!!!!!!

.

دو نفر میرن سوراخ لایه ازون رو بدوزن خودشون میمونن اونور!!!

.

به ترکه میگن:زنت خونه نیست چکار میکنی؟ میگه:استراحت

میگن:هست چی؟ میگه: استقامت

.

معلم به شاگرد

معلم:۵تا حیوون درنده نام ببر؟

شاگرد:۲تا ببر ۳تا شیر!!!!!!!!!!!!

.

ترکه نماز میخونده میگه:الحمدالله رب العالمین

خدایا سرتو درد نیارم ولاالضالین

.

با تشکر از حمایت شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 12:3  توسط ساشا  | 

جوک

ترکه میره تلفن همراه ثبت نام کنه بهش میگن:۳ماه دیگه میدیم

ترکه رو کمربندش مینویسه:بزودی در این مکان یک عدد موبایل افتتاح خواهد شد!!!!!!!

.

ترکه میره مسابقات قرآن شلوار ورزشی می پوشه!!!!!

.

ترکه دنبال دزد می کنه از دزده جلو میزنه!!!!!!!

.

ترکه میره دزدی صاحب خانه پا میشه میگه:کیه؟

ترکه میگه:بخواب گربه است بع بع......!!!!!!

.

روش دفع انگل:۳روز چای بیسکویت میخوری

بعد فقط چایی میخوری کرمه میاد بیرون میگه:

پس بیسکویتش کجاست!!!!!!

.

۳نفر خونشون برق نداشتن تصمیم میگیرن از خیابون برق بگیرن

بعدش هی برقشون ۲دقیقه یکبا میرفته اگه گفتی چرا؟

چون از چراغ راهنمایی برق گرفته بودن

.

ماشا الله از بس نظر میدید آدم دل گرم میشه

حیفتون میاد نظراتون رو حروم کنید

با تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 18:3  توسط ساشا  | 

Tsaviri Jaleb Az Tarhaye DAST

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 17:38  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 17:31  توسط   | 

Sijal Ft. Alireza JJ - Soosoola

و حالا پست بترکون:

آهنگ جدید از سیجل و علیرضا جی جی که خیلی دنبالشن و تازه اوومده البته از وقتی سیجل رفت تو گروه زدبازی قرار نبود دیگه این آهنگ بیاد ولی چه کنیم دیگهمن گذاشتمش.برید حال کنید.

 

Sijal Ft. Alireza JJ - Soosoola خیلی با حاله

فایل زیپ هست                                      Password: centermusic.blogfa.com&holeleh.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 13:54  توسط علی  | 

Roozbeh Ft. Enderap Ft. Poural - Tarket Mikonam

اینم آهنگ جدید از روزبه و انده رپ و پورال به نام ترکت می کنم.

Roozbeh Ft. Enderap Ft. Poural - Tarket Mikonam

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 13:53  توسط علی  | 

MahmoodRamtin & Hamed Bilax(0912) feat Mehdi Asili - 2Khatare Riazi

سلام اینم آهنگ جدید از محمود رامتین و حامد بیلکس با همراهی مهدی اصیلی به نام دختره ریاضی.

 

MahmoodRamtin & Hamed Bilax(0912) feat Mehdi Asili - 2Khatare Riazi 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 13:53  توسط علی  | 

Hadi As'habi - Mikoshamet

مهتاب خانوم آهنگ نفرین علی اصحابی رو می خواستن که اصلا آهنگی به این اسم نیست. یه آهنگ برادره علی اصحابی خونده به نام نفرین و کینه که من کله آلبومش رو می زارم اگه نبود بگین که تو شعر چی می خونه علی اصحابی چون علی اصحابی آهنگ صدای نفرتی رو داره. مرسی.

 

01_ Mikoshamet

02_ Bad Mikonam

03_ Bi Gonah

04_ Zakhme Zaboon

05_Talafi

06_ Nefrino Kineh

07_ Boro

08_ Liaghat Nadari

09_ Mizaramet Kenar

10_ Khejalati

11_ Jahanam

12_ Gole Hasrat

13_ Leh Shodeh

14_Eshghe Ikpir

15_ Entegham

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 13:51  توسط علی  | 

حميدرضا پگاه: شايد براي علي پروين فيلم بسازم!

حميدرضا پگاه: شايد براي علي پروين فيلم بسازم!

سلام به همه ببخشید که چند روزی نبودم و تشکرم می کنم از اونایی که سراغ منو می گیرفتن واقعا متشکرم(مخصوصا مهتاب خانوم) باور کنید این نظرات شماست که به ما دلگرمی میده تا وبلاگ رو آپدیت کنیم انشاالله از این به بعد بتونم هر روز یا یک روز در میون آپدیت کنم    
    
   

     در ايام ماه مبارك رمضان، مجموعه آخرين گناه را هر روز از تلويزيون ديديم، در همان زمان با پگاه يك گفتگوي خواندني انجام داديم، با اين حال خيلي از خوانندگان با ما تماس گرفتند و سوالات زيادي مطرح كردند، كه از پگاه بپرسيم، از اين رو يك بار ديگر بنا به درخواست شما گفتگويي با پگاه البته از نوعي ديگر انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست، ضمن اين‌كه پگاه رسما اعلام كرد، من پرسپوليسي هستم، اما بازيگر نقش مقابل من مينا لاكاني استقلالي بود. وي اين روزها در كار جديد شاهد احمدلو نقش‌آفريني مي‌كند. او قرار بود فوتبال را در نقش دروازه‌بان به شكل حرفه‌اي ادامه دهد، اما به يك باره سر از تلويزيون و سينما در آورد. بازيگري از نگاه او يعني «خلق كردن» مي‌باشد.


    • من به تقدير و قسمت خيلي اعتقاد دارم، آن چيزي كه از شرايط موجود بر مي‌آيد و مي‌شود با استناد به آن حدس زد ادامه همين بازيگري است، بدم نمي‌آيد كار و شغل دومي داشته باشم تا مجبور نشوم كارهايي را قبول كنم كه با تفكراتم متفاوت است، اميدوارم كاري را در بازيگري به خاطر شرايط مالي انجام ندهم.
    • هدف نهايي من از بازيگري عين خود زندگي كردن است.
    • بازيگري از آن لحاظ برايم مهم است تا بتوانم بيشتر در زندگي لذت ببرم، وقتي كاري را دوست نداشته باشي و انجامش دهي، به طور حتم نتيجه خوب نخواهد شد، اين جمله كليشه‌اي را شنيده‌اي كه آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند؟
    سختگير بودنم در انتخاب‌ها به اين دليل نيست كه مخاطبين يا منتقدان چه خواهند گفت، از اين منظر مهم است كه من با كاري كه انجام مي‌دهم بتوانم ارتباط برقرار كنم، شايد به يك جور خودخواهي بتوان تعبيرش كرد كه نتيجه‌اش تنها عايد خودم نخواهد شد، كار در سينما گروهي است، اگر بازيگر حالش خوب نباشد انرژي منفي‌اش در ديگران هم تاثير مي‌گذارد پس بايد براي انتخاب كار، آن را دوست داشت.
    • شغل من بازيگري است و منبع درآمد ديگري ندارم، پول هم يكي از فاكتورهايي است كه زمان انتخاب در تصميم من دخيل مي‌باشد اما سعي كرده‌ام فاكتور چندم باشد نه فاكتور اول يا دوم.
    • اين تجربه بارها ثابت شده كه يك نفر نمي‌تواند فيلم را از شكست نجات دهد، نمونه‌هاي آن در سينما موجود است، چه سينماي ايران چه سينماي جهان.
    • ته ذهنم كارگرداني را دوست دارم و يكي از دلمشغولي‌هايم به حساب مي‌آيد. كارهاي ديگر اين عرصه نه تاكنون آنچنان كار خاصي جذبم نكرده است.

    • انشاا... يك روز فيلم مي سازم، در اولين فرصتي كه پيش بيايد يك فيلم كوتاه با سوژه انتظار خواهم ساخت.
    • برخي آدم‌ها براي شهرت، محبوبيت و جايگاه ويژه تلاش‌هاي مذبوحانه هم انجام مي‌دهند. مافيا در سينماي ما وجود دارد، من آن را حس كرده و با آن دست و پنجه نرم كرده‌ام حتي در همين بخش كاري شما مطبوعات مگر مافيا وجود ندارد؟ همه جا وجود دارد.
    • مطمئن باش هر كس راه خودش را پيدا مي‌كند چيزي كه براي من مهم است اين‌كه از خودم به عنوان يك انسان راضي باشم. خدا از حق خودش مي‌گذرد اما از حق بنده‌اش نمي‌گذرد. اين‌كه كسي از دست من ناراحت نباشد برايم خيلي اهميت دارد، شايد جايي از حق خودم هم بگذرم تا سوءتفاهم‌ها به حداقل برسد، همان مافيايي كه مطرح كرديم بر طبق امكاناتي شكل مي‌گيرد كه در اختيارش گذاشته مي‌شود، برخي هم وارد اين بازي مي‌شوند تا رشد كنند دليلش هم ضعف فرهنگي است، با صداقت مي‌شود اين مافيا را شكست داد.
    • قبل از بازيگري در شبكه دو براي تهيه كارهاي مستند اجتماعي به عنوان دستيار تهيه‌كننده فعاليت مي‌كردم.
    • براي همه كارهايم با اين انرژي سركار رفتم كه بهترين كارم بشود، گفتم چيزي كه برايم بسيار مهم است لذت بردن از كار و زندگي است.
    سريال تفنگ سرپر جايي بود كه اين شرايط مهيا شد، حتي مي‌توانم به شبانه هم اشاره كنم اما در مورد كارهاي ديگرم به صورت نسبي علاقه‌ام به آنها كم و زياد دارد.
    • آقاي شكيبايي و خانم تهراني در كاغذ بي‌خط و همچنين شوكران، خانم ليلا حاتمي در ليلا، آقاي مظفري در سگ‌كشي و مسافران، گلشيفته فراهاني در بوتيك و درخت گلابي، جاني دپ، ژوليت بينوش و آل‌پاچينو بهترين نقش‌هايي بود كه ديدم.
    • زماني كه دروغ مي‌شنوم يا موقعي كه خوابم مي‌آيد و شرايط خوابيدن مهيا نباشد، از بدترين ساعات زندگي ام است.
مي‌داني يكي از بدترين روزهاي چند وقت اخير زندگي‌ام كي بود. همين چند روز قبل كه به خاطر باريدن ده سانتي‌متر برف براي رفتن به منزل از ساعت 15/20 تا پنج صبح در اتوبان چمران گير كردم، يعني چه در پايتخت يك مملكت با كوچك‌ترين برفي بايد شاهد ترافيكي اين چنين باشيم، آن هم در يكي از بزرگراه‌هاي اصلي، خنده‌دار است نيست؟ شايد هم بايد بگويم گريه‌دار است.
    • شيطنت در مدرسه كه كار روتين بود، هر كس با توجه به روحيات و شخصيت دروني‌اش شيطنت‌هاي مختلفي داشت. من هم طنز مخصوص به خودم را داشتم و بيشتر براي ديگران اسم انتخاب مي‌كردم.
    • در 13 سالگي رفتم پرسپوليس تست دروازه‌باني دادم آن موقع ضياء عربشاهي و كاظم سيدعليخاني به دروازه‌بان‌ها شوت مي‌زدند و وحيد قليچ انتخاب مي‌كرد، من هم انتخاب شدم، دو سه هفته هم رفتم تمرين ولي چون راه بين خانه و محل تمرين دور بود ديگر ادامه ندادم.
    • يك بار هم تيم هما بازيكن انتخاب مي‌كرد من هم انتخاب شدم اما چون دوستم انتخاب نشد نرفتم، در هما هم به عنوان هافبك تست دادم.
    • هميشه در مدرسه و كوچه مشغول فوتبال بودم تا پايان دبيرستان هم بازي مي‌كردم بعد از آن سربازي پيش آمد و كنار گذاشتم و تبديل شد به گهگداري بازي كردن، در دروازه‌باني احساس مي‌كنم اگر ادامه مي‌دادم شايد الان در تيم ملي حضور داشتم.
    • من ناصر حجازي را خيلي دوست دارم، عابدزاده را هم همين‌طور.
    • دروازه‌بان‌هاي فوتبال ايران در حال حاضر صددرصد نيستند و با ايده‌آل‌هاي تيم ملي يك مقداري فاصله دارند، ميرزاپور در كار با پا ضعيف است، رحمتي خيلي زياد ريسك مي‌كند. طالب‌لو جثه ضعيفي دارد، رودباريان به نظر من قدش كمي كوتاه است، فرشيد كريمي همش روي شش قدم مي‌ايستد، محمد محمدي هم در خروج‌ها با مشكل روبه‌روست، البته نه هنگام ارسال توپ از جناحين اما بي‌جهت از دروازه بيرون مي‌آيد.
    • پينگ‌پنگ، بدنسازي، واليبال و يك كم هم ورزش‌هاي رزمي مثل تكواندو كه خيلي ادامه نداشت را به صورت تفريحي انجام داده ام.
    • دو آتيشه و متعصب صرف نيستم ولي پرسپوليس را بيشتر دوست دارم مي‌توانيد من را يك پرسپوليسي حساب كنيد.
    • پرسپوليس دنيزلي بازيكن ندارد، در حقيقت از كمبود مهره به ويژه مهاجم گلزن رنج مي‌برد، در اين تيم گلزني به چشم مي‌آيد؟ به طور مثال وقتي كريم باقري آسيب مي‌بيند كسي است جايگزينش شود؟
    • باشگاه‌هاي انگلستان را خيلي دوست دارم، در انگليس از بازي چلسي و آرسنال خوشم مي‌آيد و در اسپانيا هم رئال مادريد.
    • علي پروين را دوستدارم ولي اصلا نمي‌شناسمش شايد برخي در موردش بد صحبت كنند ولي من همين طوري به او علاقه‌مندم، آدم به شدت باهوشي است و كاراكتر بسيار دوست‌داشتني دارد، در تاريخ فوتبال ايران ناصر محمدخاني مرا
به وجد مي‌آورد، حميد درخشان را هم دوست داشتم. در بين خارجي‌ها مارادونا جايگاه خاصي دارد. در بين مربيان هم از منچيني خوشم مي‌آيد يا خود مورينيو. فراموش نكن كه اسطوره دروازه‌باني من كسي نبود جز سپ ماير. راستي يك سوال هيچ وقت معلوم نشد. چرا دل بوسكه را از رئال بركنار كردند؟ رئال ديگر بعد از او نتيجه جالبي نگرفت. دل بوسكه بلد بود چگونه از بازيكنان استفاده كند هر چند به او مربي فوتبال بودن نمي‌آمد و مي‌توانستي در هر كار ديگري به غير از فوتبال تصورش كني.
    • خوب بازي كردن فوتبال مثل همه ورزش‌هاي ديگر نيازمند شناختن و ياد گرفتن اصولي آن است. وقتي مربي خارجي مي‌گويد در باشگاه‌هاي بزرگسالان مجبور بوده به بازيكنان كنترل توپ كه از اصول اوليه فوتبال است ياد بدهد ريشه‌اش را در مديريت پيدا كنيد، مشكل عدم سرمايه‌گذاري روي نونهالان و فوتبال پايه است، در فوتبال ما يك روز فلان بازيكن سرما مي‌خورد تيم نتيجه نمي‌گيرد يا يك روز سرحال است تيم نتيجه مي‌گيرد.
    • بازي‌هاي ليگ امسال را نديدم حسم اين است كه استقلال و پرسپوليس مي‌توانند يك پاي قهرماني باشند، سايپا اگر همين جور ادامه دهد مي‌تواند قهرمان شود.
    • فوتبال ايران را مي شود به آش شله‌قلمكار تشبيه كرد يا بهترين مثالي كه مي‌شود زد به آشي كه آشپز خوبي ندارد.
    • فكر نمي‌كنم روزي فيلم ورزشي بسازم. اما اگر فيلمي در مورد علي پروين ساخته شود، فيلم جذابي خواهد شد و براي هر بازيگري ايفاي نقش او مي‌تواند آرزو باشد، چون كاراكتر (شخصيت) پروين به شدت سينمايي است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 17:17  توسط رضا  | 

جوک

ترکه میره استادیوم تو موج مکزیکی غرق میشه!!!!!!!

.

ترکه پلیس مخفی میشه تا ۳سال گم میشه پیداش نمیکنن

.

به ترکه میگن:برای خمیر دندون پونه تبلیغ بساز

میگه:خمیر دندون پونه چشم رو نمی سوزونه!!!!!!!!!!!

.

یه جهنمی میره دم در بهشت میگه: یه لیوان آب خنک بدید

بهشتیه میگه:نمیدم جهنمیه میگه:

تو هم میای در جهنم آب جوش بگیری دیگه!!!!!!!

.

دخترا اولش غیر از شوهر هیچی نمی خوان

به شوهر که رسیدن همه چیز میخوان!!!!!

.

ترکه از تاکسی پیاده میشه در رو محکم میبنده میگه:پدر سگ خودتی

راننده میگه:من که چیزی نگفتم  ترکه میگه:بعدا که میگی!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

ترکه بربری میخره در راه از جلوی نونوایی لواشی رد میشده

میبینه نون ها دارن تو دستگاه میچرخن به یارو میگه:

چقدر میگیری بربری ما رو هم سوار کنی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

برای دلگرمی ما اظهار نظرات خود را به تعویق نیندازید

با تشکر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 13:38  توسط ساشا  | 

Omid Oloumi - O2

 آلبوم جدید و زیبای امید علومی به نام  O2

 

Laf e Asheghi

Zakhm e Shamshir

Cheshmaye Barooni

Marham

Montazeresh Nabash

Mahaal

Khianat

Gharibeh

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:43  توسط علی  | 

Yasin - Esarat

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 8:58  توسط علی  | 

پشت صحنه از باغ مظفر

پشت صحنه از باغ مظفر

توضیحات: پشت صحنه فیلم برداری یکی از سکانس های سریال باغ مظفر. توی این سکانس مهران مدیری و نصرا... رادش بازی می کنند

مدت زمان: ۱:۴۶ 

 

download

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 19:2  توسط   | 

جوک

به ترکه میگن:بنزین سوپر میزنی؟

میگه:نه بابا خانواده تو ماشین نشسته!!!!!

.

ترکه میره رو پل هوایی میگه:من خر نفهم

ولی مگه شما اینجا رودخانه دیدید که پل زدید!!!!!

.

به ترکه میگن:چرا نمازت رو بی وضو خوندی؟

میگه:میخواستم خدا رو غافلگیر کنم!!!!!

.

ترکه با دوستش تاکسی میگیرن میگن:تجریش ۳نفر چند میگیری؟

یاور میگه:شما ۲نفریدکه؟          ترکه میگه:مگه خودت نمیای؟

.

ترکه میخواسته به دختر تیکه بندازه میگه: در قلب منی هرگز!!!!

.

ژاپنیه به مورچه بعد از چند سال یاد میده با چوب غذا بخوره

میاره تو میدون شهر به مردم نشون بده

ترکه رد میشدهمیبینه همه جمع شدن میاد مورچه رو له میکنه

میگه:آخه مورچه هم ترس داره!!!!!!!

.

ترکه با دوستش میره پارتی. بعد فرداش دوستش زنگ میزنه

میگه:خوش گذشت؟ ترکه میگه:آره تازه اسم یه گل رو هم گذاشتن

رو من هی میگفتن اسگل باید برقصه اسگل باید برقصه!!!!!!!

.

زن ترکه دوقلو میزاد ترکه میگه:ارزون حساب کن دکتر جفتشو ببریم!!!!!!

.

لطفا ما را از نظرات بی نقص خود محروم نکنید

با تشکر

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 16:45  توسط ساشا  | 

Ebru Gundes - Kacak

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 15:10  توسط علی  | 

Meysoos Feat. Ignore - Hamishe To Fekrami

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای Meysoos با همراهی Ignore به نام همیشه تو فکرمی که سبکش R&B هست

Meysoos Feat. Ignore - Hamishe To Fekrami

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:35  توسط علی  | 

جوک

به ترکه میگن:چرا جورابت یه لنگش آبیه یه لنگش قرمزه؟

میگه:والله نمیدونم ی لنگه هم مثل اینا تو خونه دارم!!!!!!!!!!

.

ترکه میره غواسی تو عمق۳۰ متری یه کوسه میاد

بهش میگه:شما ترک هستید؟ترکه میگه؟

از کجا فهمیدی؟ کوسه میگه:آخه کپسول آتش نشانی پشتته!!!!!!!!

.

ترکه میره بهشت زیر پای مادرا له میشه!!!!!!!!!!

.

ترکه میره خرشو بفروشه وسط راه خوابش میبره

بیدار میشه میبینه خرش داره پول میشمره!!!!!!!

.

ترکه داشه خرشو میزده میگن:چرا میزنیش حیوونو؟

میگه:تو مسایل خانوادگی دخالت نکنید!!!!!!!!!!!!!!!

.

ترکه خودشو به موش مردگی میزنه گربه میاد می خورتش!!!!!!!!!

.

کاغذ می افته رو سر ترکه میمیره کاغذ را باز میکنن می بینن

توش نوشته آجر

.

ترکه رییس صداوسیما میشه بعد چند وقت برکنارش میکنن

میگن:چرا بر کنار شدی؟ میگه:هیچی وسط اذون آگهی پخش کردیم!!!!!!

مطالب بالا فقط جهت خنده و سرگرمی است  و ما قصد اهانت به کسی را نداریم

 

و ضمنا ما را از نظرات سازنده ی خودتان محروم نکنید.     با تشکرات فراوان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 16:33  توسط ساشا  | 

Eman - Madar

آهنگ جدید و زیبای ایمان با همراهی علی فضل علیپور بنام مادر 

Free image hosting FreeShare.us

Eman - Madar

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 11:32  توسط علی  | 

Bibak - Haghayegh

آهنگ جدید بی باک به نام حقایق

Bibak - Haghayegh

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 11:9  توسط علی  | 

عشقولانه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 21:23  توسط   | 

جوک

ترکه عکس گور خر زده بود به اتاقش میگن:این چیه؟

 میگه:عکس جوونیای بابام تو یوونتوس بازی میکرده!!!

.

به رشتیه میگن:سخت ترین سوال کنکور چی بود؟

میگه: نام پدر!!!!!!!!!!!!

.

به لقمان گفتن ادب از کی آموختی؟

گفت:به تو چه آشغال عوضی

.

معلم همچون شمعی است که میسوزد و هوا را آلوده میکند

پس بیایید دست به دست هم دهیم و معلمان را گازسوز کنیم

  با تشکر سازمان بهینه سازی مصرف سوخت!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

سلام چطوری؟ راستی ببین اگه کسی به اسم حسن بهت زنگ زد از من پرسید

 بگو:نمیشناسمش آخه گیتارشو من برداشتم!!!!!!

.

ترکه میره آمریکا آسمون خراشا رو میبینه

میگه:دمش گرم اونیکه این آجر را رو اون بالا پرت کرده!!!!!!!!!!!!!!

.

یه روز یه متخصص کامپیوتر میفته تو آب میگه: اف۱ اف۱!!!!!!!!!!!!!!!

.

ترکه ادعای پیامبری میکنه میگن:خوب اسم کتابت چیه؟

میگه:من کتاب ندارم جزوه میگم مینویسید!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

با تشکرات فراوان از شما دوستان ما را از نظرات سازنده خودتان

 

بی بهره نکنید   با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 18:42  توسط ساشا  | 

جوک

به شیرازیه میگن: راسته شیرازیا حرف دومشون فحشه؟ میگه: کدوم بیشرفی این حرفو زده !!!

.

روزی همسایه ملانصرالدین ملا رو در کوچه دید گفت:دیشب صدای پرت شدن چیز سنگینی را شنیدم چه شده بود؟ ملا گفت:آره با همسرم دعوا کردم عبای منو پرت کرد بیرون!!!همسایه گفت:پرت کردن عبا که صدا ندارد ملا گفت آخه منم توش بودم

.

به زنه میگن: فرق تو با حوا چیه میگه:هیچی شوهر اون آدم بود شوهر من آدم نیست!!!

.

ترکه میره سربازی

/

/

/

چیه نگاه میکنی هنوز برنگشته جوکش رو بگم

.

ترکه میره دکتر میگه:آقای دکتر من چند وقته دچار فراموشی شدم

دکتره میگه:چند وقته؟ ترکه یکم فکر میکنه میگه:چی چند وقته؟!!!

.

ترکه با نردبون میره سینما میگن:این چیه نفهم میگه آخه ایلده فیلمش بلنده

.

محمود فکری رسما اعلام کرد:بعد از خداحافظی از تیم ملی میخواد دنبال گیتار آقای شماعی زاده بگرده!!!

.

حوا از آدم میپرسه منو دوست داری؟؟؟ آدم میگه:مگه چاره دیگه ای هم دارم!!!

.

چرا؟؟؟

آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو که میدونی سر کاریه بازم میای پایین؟؟؟

.

میدونی چه جوری میشه یک نفر رو گذاشت سر کار؟؟؟{پایین رو بخون}

/

/

/

میدونی چه جوری میشه یک نفر رو گذاشت سر کار؟؟؟{ بالا رو بخون}

.

ترکه تصادف میکه میاد پایین میگه:هیچکس زر نزنه هیچکس گه نخوره جز جناب سروان!!!

.

ترکه تو خیابون کف کرده بود هی میگفت:بربری بربری ملت براش بربری میارن میگه:آخیش آب تو گلوم گیر کرده بود!!!!!

.

 به یارو میگن: وقتی حضرت یونس رفت تو شکم نهنگ چی شد میگه: هیچی سازمانی به نام یونس کو تشکیل شد!!!!

.

مرد:قسم میخوری منو بخاطر پولهام دوست نداری؟؟؟

زن:۱۰۰۰تومن بده تا قسم بخورم!!!!!!

 

با تشکر از اینکه مطالب را مطالعه فرمودید لطفا ما را از

نظرات خود به بهره نگذارید

با تشکر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 18:23  توسط ساشا  | 

با شما

با شما

سلام

امدوارم از این وبلاگ راضی باشید چند وقتی هست که می خواستم کمی به سوالات بسیار شما جواب بدم راجع به گروه های و وبلاگهای من اما قبلش باید از تغیراتی در وبلاگ بگم.

از این به بعد  ۳ مدیر دیگه به وبلاگ اضافه می شه تا بتونیم بخش جوک رو قوی تر، افزایش دهیم به امید آنکه شما هم از این تغیرات راضی باشید.

اما سوالاهای بسیاری پرسیده میشه که آیا فلان وبلاگ یا فلان گروه مال شماست برای اینکه دیگه سوال نکنید لیست گروه ها و وبلاگهام رو براتون می نویسم:

وبلاگها:

هله له جوک (Owner)

حبیب و محمد (Owner)

هواداران بهنوش طباطبایی (Owner)

مریم کاویانی (Moderator)

 

گروه ها:

هواداران هله له (Owner)

مریم کاویانی (Owner)

هواداران محمد (Owner)

هواداران حبیب (Owner)

هواداران بهنوش طباطبایی (Owner)

شهرزاد سپانلو (Moderator)

منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 17:1  توسط رضا  | 

Kamran & Hooman - Fadaye Saret

سلام بچه ها من برگشتم اینم ۲تا موزیک ویدئو از شنبه هم ایشالا به طور رسمی شروع به کار می کنم.

ویدیو جدید و فوق العاده زیبای فدای سرت از کامران و هومن پيشنهاد ميكنم حتما دانلود كنيد .

Kamran & Hooman - Fadaye Saret

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:23  توسط علی  | 

Erfan - Sad Ghassam

موزيك ويدئوي زيباي عرفان به نام صد قسم که پر خرج ترین دیدئوی پرشین رپ هستش.

Erfan - Sad Ghassam

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:20  توسط علی  | 

آلبوم جدید فرشید امین به نام گرفتار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 17:48  توسط رضا  | 

شب يلدا در باغ مظفر

 شب يلدا در باغ مظفر

اول از همه جا داره از مهتاب خانوم بسیار بسیار تشکر کنم به خاطر اینکه با نطرهاشون به من دل گرمی میده خیلی متشکرم
    
    
    
    سال‌ها چه زود مي‌‌گذرد، چشم كه به هم مي‌‌زني سال‌ها در پي هم مي‌‌آيند و مي‌‌روند و تا چشم بر هم مي‌‌زني، مي‌‌بيني عمري است كه مي‌گذرد. همين عمر كه براي تك‌تك انسانهاي روي زمين ارزش گرانبهايي دارد. انگار همين ديروز بود، اواخر آذرماه سال 84 برف شديدي در تهران مي‌‌باريد و ما مهمان برنامه (شب‌هاي برره)، (مهران مديري) بوديم. قرار شد روي جلد مجله هنرمندان گروه شب‌هاي برره باشند، امسال هم در همان زمان، يك‌بار ديگر مهمان برنامه او بوديم. اين بار با نام (باغ مظفر) و باز هم او ما را شرمنده خود كرد تا دوربين نشريه به باغ او برود... مديري به طور معمول اجازه نمي‌‌دهد كه دوربين‌هاي خبرنگاران به برنامه او بروند، گرچه هميشه خبرنگاران را با آغوش باز مي‌‌پذيرد، اما بدون دوربين... جا دارد يك بار ديگر از اين هنرمند خوب كشور تشكر ويژه‌اي به عمل آوريم كه باز هم به مانند سال‌هاي گذشته (خانواده سبز) را مورد لطف خود قرار داد. سال‌هاست كه مردم ايران با مهران خاطره دارند، بدون شك آنهايي كه سنشان مثل من از سي گذشته است، مجموعه (ساعت خوش) را به ياد دارند. بازيگراني چون مهران مديري، نصرا... رادش، نادر سليماني، رضا عطاران و... كه تقريبا بايد به آنان گفت نسل دومي‌هاي كاراكترهاي طنز ايران، پس از اساتيدي چون اكبر عبدي، عليرضا خمسه و...


    در اواخر سال 1373، برنامه (ساعت خوش) او ميليون‌‌ها نفر را پاي جعبه جادويي ميخكوب كرده بود و اين از ويژگي‌هاي بارز كارهاي اوست، هنرمندي خلاق كه نوآوري‌هايش هميشه كارهاي او را متفاوت‌تر از ديگر همكارانش كرده است، چرا؟
    چرايش را ما و شما مي‌‌دانيم، چون به طور دايم در حال خلق كاراكترهاي جديد در ساخت مجموعه‌هاي طنز است. (پاورچين) او را به ياد داريد. نقطه‌چين، جنگ 77، شب‌هاي برره و ديگر مجموعه‌هايي را كه تهيه كرده است. در شب‌هاي سرد اين فصل از سال، او اين‌بار با (باغ مظفر) مهمان خانه‌هاي ايراني‌‌هاست. او مي‌‌داند كه چگونه، لبخند برلب ايراني‌ها بياورد، كاري بس سخت كه او هميشه توانست از عهده آن برآيد و شايد راز ماندگاري او در ساخت اين نوع مجموعه‌ها، همين باشد. بازيگر و كارگرداني كه هيچ‌گاه (نامش) از ذهن ايراني‌‌ها بيرون نمي‌‌رود، گرچه درباره مهران مديري نوشتن كار آساني نيست و احتياج به نگارش‌هاي بيشتري دارد، اما اين چند خط را نوشتيم تا يك‌بار ديگر هنر او را براي ايراني‌هاي عزيز بازگو كنيم. اين چند خط مقدمه، بهانه‌اي شد تا سري به باغ او بزنيم.
    
    باغ مظفر در خيابان يخچال تهران، خياباني كه مانند نامش واقعا سرد است و اين باغ بزرگ در همين خيابان سرد واقع شده، از در بزرگ طوسي رنگ كه وارد مي‌‌شوي، يك باغ بزرگ با چند رديف درخت‌هاي كاج و يك استخر بزرگ، در مقابل ديدگان شما ظاهر مي‌‌شود، به اينجا مي‌‌گويند (باغ مظفر...) چيزي حدود صد متر پياده بروي، به پله‌هاي ورودي عمارت مي‌‌رسي. سپس يك (تراس) زيبا و پنجره‌هاي چوبي عمارت... دو سالن بزرگ محل تصويربرداري اين مجموعه است... وارد ساختمان كه مي‌‌شوي، دو سالن بزرگ كه در واقع محل زندگي دوخان بزرگ تهراني به نام‌هاي منصور و مظفر زرگنده است را مي‌‌بيني، با يك دكور زيبا، صندلي‌هاي لهستاني قديمي، اشياي قديمي از جمله فانوس‌هاي كلاسيك، تابلوهاي بي‌‌رنگ كه داخل آن، تصويرهاي از مردمان قديمي تهران، به چشم مي‌‌خورد. چراغ نفتي، زين اسب، كاسه و بشقاب‌هاي قديمي، ميز و صندلي‌هاي چوبي و يك تنور نان‌پزي ديده مي‌شود، همان‌طور كه تا حالا اين مجموعه را دنبال كرديد، متوجه شده‌ايد كه گرچه حكايت‌هاي (باغ مظفر)، در زمان حال مي‌‌گذرد، اما ارتباطي به حالا ندارد، چرا كه خان‌هاي تهراني دوست دارند به مانند سابق زندگي كنند. نشستن، برخاستن، نوع غذا خوردن، ظرف شستن، نوع صحبت كردن و ... آنها دوست دارند به مانند اجداد خود نشست و برخاست كنند و اين خصلت را به فرزندان خود هم انتقال داده‌اند. در اين باغ، منصور (محمدرضا هدايتي) و مظفر (مهران مديري) در مجاورت يكديگر زندگي ‌مي‌‌كنند، اما اختلافات حل نشدني آنها كه از سال‌هاي گذشته باقي است، باعث اتفاقاتي مي‌‌شود؛ گرچه در اين بين نقش فرزندان هم بسيار پررنگ خواهد شد. مظفر دو فرزند دارد، فروغ‌السلطنه (سحر جعفري‌جوزاني) و كامران (سيامك انصاري) كه اولي به مانند پدر رفتار مي‌‌كند و دومي به مانند مردمان امروزي... او عاشق دختري به نام نازي (شقايق دهقان) مي‌‌شود، ورود عروس به اين خانواده باعث چالش‌هايي در اين خانواده مي‌‌شود و اتفاقات زيبايي خلق مي‌‌گردد... بيننده با ديدن باغ مظفر، ناخودآگاه به ياد ساعت خوش مي‌‌افتد، چرا كه نادر سليماني و نصرا... رادش، زوج‌هاي طنز هم در اين مجموعه بازي مي‌‌كنند... با اين حال بيننده با ديدن دو خان در يك خانه و همچنين برخورد آنها، بسيار راضي است. مهران مديري نقش خان مظفر زرگنده را به خوبي هر چه تمام‌تر ايفا مي‌‌كند. او يك اشراف‌زاده با انضباط، با خلقيات و روحيات منحصر به فرد است و مشخص نيست كه چرا نتوانسته با وقايع امروزي كنار بيايد. پسر او، در يك اداره كار مي‌كند و فردي مقرراتي است كه دوست دارد شيك لباس بپوشد، اما خواهرش هميشه او را به تمسخر مي‌‌گيرد. او به مانند پدرش دوست ندارد، موقعيت سنتي تغيير كند.
پس سعي مي‌‌كند، هميشه رو‌به‌روي اين تغيير و تحول قرار بگيرد... در سوي ديگر محمدرضا هدايتي كه توانست در چند سال اخير در نقش‌هاي ژانر به خوبي ايفاي نقش كند، نقش خان منصور زرگنده را بازي مي‌‌كند. او هم آدم عجيب و غريبي است. با مظفر نسبت فاميلي دارد، اما هميشه با او درگير است. در سويي ديگر از اين قصه، در اتاقكي كه در بالاي اين عمارت قرار دارد، شركتي به چشم مي‌‌خورد كه نادر سليماني در آنجا نقش رييس آن را بازي مي‌‌كند. او دختري مجرد و از خود راضي به نام نازي دارد كه پس از چند قسمت از شخصيت‌هاي مهم داستان مي‌‌شود. نقش برادر او را (هادي كاظمي) بازي مي‌‌كند و او هم در شركت كار مي‌‌كند. همچنين اليكا عبدالرزاقي در نقش مادر اين دو بازي مي‌‌كند. اما نصرا... رادش، پس از سال‌ها دوباره به گروه مديري پيوست. او نقش (حيف نون) نوكر خان مظفر را ايفا و نقش همسر او را (پسته( )نگار پيل‌آرام) بازي مي‌‌كند. همچنين در قسمت‌هايي سعيد پيردوست و ساعد هدايتي در نقش دوستان دو خان ظاهر شده‌اند. (علي لك‌پوريان) هم در نقش مشاور خان مظفر بازي مي‌‌كند... گرچه او به عنوان دستيار اول و برنامه‌ريز اين مجموعه، (مهران مديري) را نيز همراهي مي‌‌كند.
    
    به اين بازيگران، محمدجواد‌ عزتي، مهلقا باقري و شايان احدي‌فرد را هم اضافه كنيد. آنها خالق نقش‌هاي اين باغ بزرگ هستند...
    _ _ _
    از دور كه به لوكيشن‌هاي (باغ مظفر) نگاه مي‌‌كنيد، همه اعضاي گروه، در حال تكاپو هستند. صدابرداران، تصويربرداران و... در جنوب باغ، در كنار درب ورودي باغ مظفر، فضايي را اختصاص داده‌اند براي گريم، استراحت بازيگران و همچنين تدوين مجموعه كه در پايان هر شب، مهران مديري اين كار را به كمك همكارانش انجام مي‌‌دهد.
    به همين خاطر تا پاسي از شب در آن باغ بزرگ مي‌‌ماند... ساعت هشت صبح، در ورودي‌ باغ براي عوامل باز مي‌‌شود، چرا كه بازيگران بايد گريم شوند و خود را آماده مي‌‌كنند تا مديري آنان را صدا كند. در اين بين همان‌طور كه بازيگران، خالق شخصيت‌ها مي‌‌شوند، بايد اضافه كرد كه خلق‌كننده اين نقش‌ها دو برادر قلم به دست هستند، برادران قاسم‌خاني، پيمان و مهراب، با كمك حيدر برزگر، امير‌مهدي ژوله و خشايار الوند... آنها وظيفه مشكلي برعهده دارند، چرا كه پيمان قاسم‌خاني به عنوان سرپرست نويسندگان و اعضاي گروه، مدام بايد كتاب‌هاي قديمي را بخوانند و نكات را يادداشت كنند. ديالوگ‌ها بايد به مانند دوران قديم تهران باشد؛ از اين‌رو وظيفه آنان مشكل است، آنها بايد با همفكري يكديگر صحنه‌هاي جذابي را در اختيار (مديري) بگذارند... نوشته‌هاي آنان به هر مجموعه‌اي جذابيت مي‌‌دهد، شايد به همين خاطر مهران مديري سال‌هاست كه همكاري خود را با آنان حفظ كرده است.
    
    ضبط مجموعه

    شايد بپرسيد كه اين مجموعه چگونه تصويربرداري مي‌‌شود؟ همان‌طور كه گفته شد بازيگران صبح زود به محل تصوير‌برداري مي‌‌آيند، البته آنهايي كه آن روز بايد بازي كنند. سپس مهرداد شكرآبي و همكارانش شروع به گريم كردن بازيگران مي‌‌كنند. مديري از آنجا كه تا پاسي از شب در اتاق تدوين است، صبح كمي ديرتر مي‌‌آيد. گريم او با توجه به اين كه گرد سفيدي برروي موهايش نشسته كمي آسان‌تر است، فقط كمي سفيد‌تر مي‌‌شود. سپس نويسنده‌ها با كارگردان به صحبت مي‌‌نشينند. مديري بازيگران را جمع مي‌‌كند و كمي در مورد كاراكتر‌هاي شخصيتي و نوع نقششان با آنها صحبت مي‌‌كند، سپس همان زمان با يكديگر تمرين مي‌‌كنند. از آنجا كه گروه حرفه‌اي مي‌‌باشند، پس از چند تمرين ضبط شروع مي‌‌شود. ضبط‌ها به طور معمول بين پنج تا ده دقيقه است و بازيگران همان زمان متن‌ها را حفظ مي‌‌كنند... پس از ضبط، مهران مديري از گروه مي‌‌خواهد كه از طريق مونيتور، يك‌بار ديگر براي او تصاوير ضبط شده را پخش كنند، او مي‌‌بيند اگر اشكالي در كار بود، دوباره ضبط مي‌‌شود وگرنه به سراغ متن و صحنه ديگري مي‌‌روند. در اين بين اگر چيز خاصي به ذهن نويسندگان آمد، آن را در اختيار مديري مي‌‌گذارند.
    _ _ _
    اين روزها لوكيشن تصويربرداري كار جديد مديري مثل ديگر كارهاي او شلوغ است. افراد زيادي براي ديدن بازيگران محبوبشان به آنجا مي‌‌آيند و سعي مي‌‌كنند كه هر‌طور شده آنان را ببينند... اما اين‌بار آنها نوادگان خان‌هاي تهراني را بايد در باغ مظفر ببينند، سر و صدا هميشه جزيي از كارهاي مديري بوده و است، شب‌هاي برره را كه به ياد داريد، ابتدا خيلي انتقاد به او شد، اما وي با درايت خاص خودش، مسير مجموعه را عوض كرد... پس از شب‌هاي برره، مديري تقريبا يك سال در سكوت به سر برد و كار جديدي مقابل دوربين نبرد، زماني كه خبر در شهر پيچيد كه او مي‌‌خواهد مجموعه بسازد، همه فكر مي‌‌كردند، اين‌بار هم مجموعه‌ او نود قسمتي است، اما وي تصميم گرفت اين‌بار يك مجموعه 45 قسمتي را مقابل دوربين ببرد... آقاگليان تهيه كننده هميشگي كارهاي وي به همراه برادرش، كه طي سال‌هاي اخير هميشه برنامه‌هاي مديري را تهيه كرده، مي‌‌گويد: از آنجا كه ماه محرم در پيش بود، دوست نداشتيم كه مجموعه يك وقفه يك ماه را تقبل كند، از اين رو تصميم گرفتيم كه اين مجموعه را در 45 قسمت بسازيم. آقاگليان به ما گفت: نظرم اين است كه كار جديد مهران، با ديگر كارهاي او به كلي متفاوت است و او يك بار ديگر در امر مجموعه‌هاي طنز نوآوري‌ و خلاقيت از خود نشان داده است.
    
    جرقه باغ مظفر از كجا آمد؟

    (شب‌هاي برره) آن‌قدر پر سر و صدا شد كه مديري تصميم گرفت، چند وقتي كاري به سريال‌سازي نداشته و تنها استراحت كند. البته او تا حدودي هم اين تصميم خود را به اجرا گذاشت، اما پيشنهاد (باغ مظفر) باعث شد تا او يك بار ديگر برگردد، چرا كه مردم او را مي‌‌خواهند، از اين‌رو دوباره دست به كار شد و عواملش را صدا زد. هنوز خبر خاصي از چيزي نبود، تنها يك پيشنهاد مطرح شد، كارگردان هم كه طي سال‌هاي اخير بدون مشورت با پيمان قاسم‌خاني كاري نمي‌كند، با او جلسه‌اي گذاشت تا چيزي به ذهنشان خطور كند... از اين رو تصميم گرفتند يك مجموعه تاريخي مقابل دوربين ببرند. ابتدا طرح به اين‌گونه بود كه داستان خانواده‌اي را به تصوير بكشند كه از زمان قجر تا به حال به همان شكل و شمايل باقي مانده‌اند و به روز نشده‌اند. اما پس از چند روز جلسه و مشورت، سرانجام تصميم گرفتند كه بي‌‌خيال قجر شوند و به سراغ نوادگان پايتخت و خان‌هاي تهران بروند تا فردا حرف و حديثي پيش نيايد.
    طرح به سرعت پذيرفته و استارت پيش توليد زده مي‌‌شود. خط مسير اصلي اين حكايت مشخص و سپس در آن فضا، ديگر قسمت‌ها نوشته مي‌‌شود، اما مديري اعتقاد دارد بايد حداقل 15 قسمت نگارشش آماده شده باشد، تا كار كليد بخورد و همين‌طور هم مي‌‌شود. قاسم‌خاني‌ها، حالا ديگر شب و روز ندارند، مدام بايد كتاب‌هاي قديمي را ورق بزنند، از مظفر‌الدين شاه تا ناصرالدين شاه... احوالاتشان را بايد مرور كرد، نوع بيانشان را بايد پيدا كرد و... پس تيم نويسندگي سخت به كار نگارش مشغول مي‌‌شود... پس از اين‌كه فضاي كلي (باغ مظفر) شكل مي‌‌گيرد شخصيت‌ها بايد مشخص شوند. سيامك انصاري، سعيد پيردوست، شقايق دهقاني، هادي كاظمي، نادر سليماني، نصرا... رادش، سحر جعفرجوزاني و... دعوت مي‌‌شوند.

    
    جلسه‌هاي پشت سر هم با بازيگران صورت مي‌‌گيرد. آنها بايد به خوبي خود را در آن فضاي قديمي احساس كنند، اين كار مديري هم مثل ديگر كارهاي او ابتدا با سكوت خبري آغاز شد. عوامل در باغ بزرگ خيابان يخچال جمع مي‌‌شوند و مراحل پيش توليد و تصويربرداري‌هاي اوليه انجام پذيرفت، اما از آنجا كه خبرنگاران يد طولايي در كشف موضوعات مخفي و سري دارند، نيروهاي نفوذي نشريات اين سكوت را شكستند و خبر در شهر پيچيد، كه مهران مديري دوباره در حال ساخت يك مجموعه طنز است.
    سير داستان تا آنجا پيش مي‌‌رود كه مديري (مظفر زرگنده) ابتدا با ازدواج پسرش كامران (سيامك انصاري) مخالفت مي‌‌كند، اما سرانجام او با شقايق دهقان ازدواج مي‌‌كند و اين عروس امروزي پايش به اين باغ باز مي‌‌شود. از طرفي فروغ‌السلطنه دختر دردونه پدر، به‌طور دايم در اين فكر است كه پدرشوهر زياد با عروس خود انس نگيرد، اما نازي كه يك دختر امروزي است كاملا مي‌‌داند كه چه‌طور در دل پدر شوهرش بنشيند، او با تعريف‌هاي دايمي و به ظاهر از پدرشوهرش (مهران مديري)، سرانجام جاي خود را درون دل او باز مي‌‌كند و همين امر باعث مي‌‌شود كه اتفاقات جالبي را در آينده شاهد باشيم.
    
    ويژگي‌هاي باغ مظفر
    اگر به ياد داشته باشيد، كارهاي مهران مديري به اين شكل بود كه هر قسمت يا دو قسمت آن به يك موضوع خاص مي‌پرداخت، اما (باغ مظفر) به صورت سلسله‌وار به تصوير درآمده است كه اين امر در آثار قبلي مديري كم‌تر ديده شده بود.
    پيمان قاسم‌خاني مي‌‌گويد: يكي از شاخصه‌هاي اصلي اين مجموعه جنس فاصله‌گذاري‌هاي آن است. باغ مظفر يك داستان خانوادگي و كمدي است كه حضور راوي داستان بزرگ‌ترين شاخصه آن به شمار مي‌‌رود، چرا كه اين فرد حتي در خط داستاني مجموعه نيز دخالت مي‌‌كند و در برخي از قسمت‌ها آن را تغيير مي‌‌دهد. قاسم‌خاني يادآور شد: جغرافيا، آداب و لهجه‌هاي حاكم بر مجموعه شب‌هاي برره مخاطب را وادار به خنديدن مي‌‌كرد، اما باغ مظفر از اين امتياز بزرگ برخوردار نيست به همين سبب سعي كرده‌ايم با داستان‌هاي غيرواقعي كه از تاريخ شهر تهران به وجود آورده‌ايم، اين موضوع را جبران كنيم.
    اما مهراب قاسم‌‌خاني مي‌‌گويد: باغ مظفر تقابل خان‌هاي تهراني با آدم‌هايي است كه از جنس آنها نيستند.
    (بهاره ذبيحي) صحنه‌آراي اين مجموعه در رابطه با دكوراسيون آن، كه اين هم از ويژگي‌هاي آن است، مي‌‌گويد: در ابتدا قرار بود كه باغ مظفر در دوران تهران قديم اتفاق بيفتد كه بنا بر ضرورياتي تغيير كرد، بنابراين نمي‌‌توان چندان بر فضاي حاكم بر مجموعه‌ و ارتباط آنها با تهران گذشته تاكيد كرد...

    او در ادامه مي‌‌گويد: بازسازي ساختمان مجموعه و اصلاح برخي از محيط‌هاي آن، عملكرد طراحان صحنه مجموعه باغ مظفر بود.
    از طرفي (آوا سلطاني عربشاهي) طراح لباس مجموعه مي‌‌گويد: لباس‌هاي شخصيت‌هاي حاضر در مجموعه باغ مظفر، تلفيقي از مستندات تاريخي تهران قديم و ايده‌هاي مجموعه بود كه به شكل فعلي آن درآمد.
    نادر سليماني بازيگر نقش (بردبار)، درباره اين مجموعه تلويزيوني مي‌‌گويد: نقشي كه من آن را ايفا مي‌‌كنم، فردي است كه از ريشه و نژاد خاصي برخوردار نيست و گويشي به اصطلاح من‌درآوردي دارد كه زماني شيرازي، زماني كرماني و در برخي اوقات خوزستاني صحبت مي‌‌كند و با ماجراهايي در تقابل با يك خانواده اصيل تهراني قرار مي‌‌گيرد.
    و اما (محمدرضا هدايتي)، بازيگر خوب اين مجموعه چه مي‌‌گويد: چه بخواهيم و چه نخواهيم بخش اعظمي از بينندگان ما را بچه‌‌ها تشكيل مي‌‌دهند، علت اين امر هم ساختن يكسري تيپ‌هاي فانتزي در كارهاي نود قسمتي است كه بچه‌ها آن را دوست دارند. وي درباره برخي الفاظي كه از طريق روتين در بين بچه‌ها و دانش‌آموزان رد و بدل مي‌‌شود، مي‌‌گويد: هر چند وقت يك‌بار، يك سري الفاظ در بين بچه‌ها در كوچه و خيابان جا مي‌افتد كه تمامي اين الفاظ برگرفته از برنامه‌هاي تلويزيوني نيست. كاري به خوب يا بد بودن اين قضيه ندارم، اما ثابت شده كه اين الفاظ به تدريج در بين بچه‌ها رنگ مي‌‌بازد. وي مي‌‌گويد: اگر از طريق برنامه‌هاي ما تكيه كلامي در بين بچه‌ها جا افتاده، حرف زشتي نبوده است، به ويژه كلماتي كه من به كار برده‌ام، هيچ‌گاه توهين نبوده است. اين بازيگر كه در اغلب كارهاي مديري در نقش مسن‌تر از سن واقعي خود ظاهر شده است، در اين‌باره مي‌‌گويد: برايم مهم نيست كه در سن واقعي خودم يا مسن‌تر مقابل دوربين ظاهر شوم. مهران مديري در اين چند كار نقش آدم مسن را براي من در نظر گرفته و من هم بايد حداكثر تلاش خودم را انجام دهم تا اين نقش را كامل انجام دهم، ضمن اين‌كه علاقه‌اي به ايفاي يك نوع نقش خاص ندارم. وي كه نقش منصورخان زرگنده را بازي مي‌‌كند، درباره تفاوت‌هاي اين نقش با طغرل مي‌‌گويد:
    منصورخان همانند طغرل شخصيتي خشن دارد، اما اين خشونت كاملا متفاوت است. وي كه در اين مجموعه از لهجه جديدي استفاده مي‌‌كند، مي‌‌گويد: اغلب كلمات در لهجه جديدم، من‌درآوردي است. من اغلب اين كلمات را از خودم درمي‌‌آورم و نويسندگان متن نمي‌‌نويسند، بنابراين سعي مي‌‌كنم چند كلمه را تركيب كرده و يك كلمه جديد درآوردم.
    شقايق دهقان هم مي‌‌گويد: وضعيت كار در سريال‌هاي روتين بسيار سخت است، اما از آنجا كه سال‌هاست در چنين سريال‌هايي بازي مي‌‌كنم، تقريبا عادت كرده‌ام. وي مي‌‌گويد: خيلي اهل تكه كلام نيستم و تا به حال هم چنين كاري نكرده‌ام تا به اين مسئله برسم، كه آن چه مردم خوششان مي‌‌آيد را انجام بدهم يا خير.
    وي اضافه مي‌‌كند كه اين اتفاقا براي من در شب‌هاي برره كاملا غير ارادي رخ داد و پس از اين‌كه ديدم مردم ادايم را در مي‌‌آورند، فهميدم كه برخي كلماتي كه به كار مي‌‌برم به عنوان تكه كلام در بين مردم جا افتاده است.
    
    شب يلدا در باغ مظفر
    از آنجا كه شب يلدا، يك آيين سنتي براي مردمان ايران است و فضاي اين مجموعه هم بسيار سنتي، بايد ديد كه اين هنرمندان براي شب يلدا چه برنامه‌اي را تدارك ديده‌اند و بلندترين شب سال را چگونه صبح خواهند كرد، آيا در شب يلدا، مهران مديري و گروهش، مردم ايران را راضي نگه مي‌‌دارند؛ به‌طور حتم همين طور است، چرا كه مديري هميشه در كارهايش، به چنين ايام مناسبتي نگاه ويژه‌اي داشت و براي اين شب، برنامه خاصي تدارك ديده است. زماني كه به او گفتيم، عكسي براي روي جلد نشريه از شب يلدا مي‌‌خواهيم داشته باشيم، دكوري زيبا خلق كرد. ظرف ميوه و انار و هندوانه برايمان تدارك ديد و گفت: (عكس بگيريد باباجان)، به طور دقيق با همان لحن كه در مجموعه از او مي‌‌شنويم... به نظر شما شب يلدا در باغ مظفر چگونه خواهد بود؟ و چه اتفاقاتي در اين باغ بزرگ و سرد خواهد افتاد...
    
    
    
    
    
    براي مردي كه او را دوست داريم
    براي مردي مي‌‌نويسم كه او را دوست داريم. مردي كه بدون حضور او، هويداست كه طنز تلويزيوني، چيزي كم دارد...
    اين مرد خنده رو كه سعي مي‌‌كند هر سال خنده و لبخند را بر لبان ايرانيان بنشاند، كيست؟
    (مهران مديري) در سال 1346 در تهران ديده به جهان گشود. آن‌طور كه مي‌‌گويند، پدرش اصليتي اراكي دارد، وي در خانواده‌اي هنردوست به دنيا آمده و فعاليت‌هاي خودش را از زمان نوجواني در تئاتر آغاز كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت كرد. وي در حال تحصيل بود كه جنگ آغاز شد، پس به جبهه‌هاي جنگ رفت و به همين‌خاطر تحصيلش ناتمام ماند. پس از جنگ عشق او به هنر باعث شد كه به عرصه فعاليت در راديو كشيده شود. وي تا سال 72، نمايش‌هاي شوخي، تلگراف، پانسيون، سيمرغ، مهلت، كيسه بوكس و آرسنال را در كارنامه هنري خود داشت و با افراد بزرگي در عرصه تئاتر كشور، چون قطب‌الدين صادقي و ميكائيل شهرستاني، همكار شد.
    وي همچنين طي اين مدت جذب راديو شد و به عنوان بازيگر در نمايش‌هاي راديويي (قصه‌هاي شب) حضور پيدا كرد. شايد آن روزها فكر نمي‌‌كرد كه روزي بهترين بازيگر و كارگردان در مجموعه‌هاي طنز ايران شود. وي در مجموعه تلويزيون (نوروز)72 خود را به هنر ايران معرفي كرد. يك سال بعد در مقام كارگرداني مجموعه طنز (ساعت خوش) كه يك اثر ماندگار است، را روي آنتن برد. طي اين مدت او در كنار (مينا لاكاني) در فيلم (ديدار) ايفاي نقش كرد، فيلمي كه در سال 77 اكران شد. پس از ساعت خوش در سال 73، او سه سال از تلويزيوني دور بود تا اين‌كه با مجموعه (نوروز)77 بار ديگر به تلويزيون بازگشت. سپس چند ماه بعد، جنگ 77 را روي آنتن برد. در سال 78، (ببخشيد شما) در سال 79، پلاك 14، همچنين نود شب؛ در سال 80، (نوروز)80 و يك سريال تلويزيوني به نام (دردسر والدين) را بازي كرد. در همان سال فيلم سينمايي (توكيو بدون توقف) را بازي كرد كه با فروش بسيار خوبي مواجه شد. در سال 81، با همكاري پيمان قاسم‌خاني، قومي به نام (برره) كه اهل ناكجا آباد بودند را خلق كرد... آنها پاورچين را ساختند و پس از آن نقطه‌چين را... اما در سال 84، يكبار ديگر به دنبال قوم برره رفتند و در ژانري خاص آن را به نمايش گذاشتند. همچنين در عيد سال 84، شاهد مجموعه (جايزه بزرگ) هم از وي بوديم. مهران مديري طي اين مدت، خوانندگي را هم تجربه كرد، آلبوم او در سال 79 روانه بازار شد و در بهمن 83 كنسرتي برگزار كرد كه با استقبال بسيار خوبي مواجه شد. او مردي از جنس هنر است، مردي كه مي‌‌داند چگونه ايرانيان را خوشحال كند، اما حال كه فكر مي‌‌كنيم، مي‌‌بينيم طي اين سال‌ها، زمان چه به سرعت گذشته است.
    انگار همين ديروز بود، مهران مديري 28 ساله، به عنوان كارگردان جوان مجموعه ساعت خوش را ساخت و پس از آن ديگر مجموعه‌ها را... ما با طنزهاي او زندگي كرديم و با نقش‌هايش خاطراتي زيبا در ذهنمان نقش بست و با همين خاطرات عمرمان گذشت، براي مهران مديري آرزوي سلامتي داريم...
    اميد داريم همچنان در اين عرصه باقي بماند و مثل هميشه ايرانيان را خندان نگه دارد. دل خوشي نعمتي است كه اين روزها...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 14:37  توسط رضا  | 

تفاوتهاي بين مردان و زنان

تفاوتهاي بين مردان و زنان

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواجميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 21:57  توسط رضا  | 

اخبار تلویزیون

سلام ببخشید که دو روز آپدیت نکردم خیلی ببخشید

از نظرات دوستان ممنونم که واقعا ب من انرژی می دن واقعا متشکرم

 

اخبار تلویزیون:

"پدر خوانده" دهه فجر از شبکه اول پخش می شود
فیلم مجموعه "پدر خوانده" به کارگردانی محمدرضا ورزی در ایام دهه فجر از شبکه اول روی آنتن می رود.

به گزارش خبرنگار مهر، تصویربرداری فیلم مجموعه "پدر خوانده" در 10 قسمت 45 دقیقه ای به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه اول به پایان رسیده است. کاخ سعدآباد، شهرک غزالی، کاخ نیاوران و شهرستان قم لوکیشن های این فیلم مجموعه بودند که پیش از این "کابینه" نام داشت. "پدر خوانده" درباره زندگی رضا شاه پهلوی است و مبارزات و جریانات سیاسی پشت پرده دوران این شاه را به نمایش می گذارد. از این مجموعه 10 قسمتی قرار است سه فیلم سینمایی هم تدوین شود.

در این فیلم مجموعه احمد نجفی، مریم کاویانی، سعیدامیر سلیمانی، سپند امیرسلیمانی، سیامک اطلسی، امیر مهدی کیا و محمد ابهری به ایفای نقش پرداختند. محمدرضا ورزی نویسنده و کارگردان، امیر شاهوردی تدوین، سید امیر مهاجرانی موسیقی، کیوان مقدم و نوید قهرمانی طراح صحنه و لباس، امیر اسکندری طراح گریم، ناصر طهماسب مدیر دوبلاژ و سیدمحسن جاهد مدیر تصویربرداری، با این پروژه همکاری داشتند. فیلم سینمایی "ابراهیم خلیل الله" آخرین ساخته محمدرضا ورزی است که چندی پیش در سینماها به نمایش در آمد.

همیشه مادر

تصویربرداری فیلم تلویزیونی "همیشه مادر" به کارگردانی شاهد احمدلو و تهیه کنندگی علیرضا رئیسیان به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه اول سیما همچنان ادامه دارد. این فیلم داستان یک دختر دو رگه انگلیسی ایرانی را روایت می کند که پس از 25 سال برای یافتن مادرش به ایران می آید، اما با قرار گرفتن در شرایط جدید و روبرو شدن با مردم ایران دچار تحول می شود. در این تله فیلم بازیگرانی چون حمیدرضا پگاه، ماه چهره خلیلی و الیکا عبدالرزاق نقش های اصلی را ایفا می کنند.

احمدلو این فیلم را بر مبنای فیلمنامه ای از حمید رضا گرشاسبی و با بازنویسی علیرضا کاظمی پور، کارگردانی می کند. حسین مجد طراح صحنه و لباس، هومن کبیری مدیر تولید و فرهاد مافی مدیر تصویربرداری با این پروژه همکاری دارند.

قلب تقسیم شده

فیلم تلویزیونی "قلب تقسیم شده" به کارگردانی حسین قناعت و تهیه کنندگی علیرضا رئیسیان آماده پخش از شبکه اول سیما است. داستان این فیلم درباره زنی 65 ساله است که سال ها در روستایی به کار آموزگاری مشغول است. بسیاری از اهالی روستا از شاگردان او هستند. آنها تصمیم دارند در مراسمی از تلاش های او قدردانی کنند، اما دو روز مانده به مراسم او دچار ناراحتی قلبی شده و احتیاج به پیوند قلب دارد. حسن جوهرچی، زهره صفوی، حسن اسدی و... در این فیلم بازی می کنند.

***

همچنین بزرگترین و جذاب ترین مجموعه مستند با عنوان "مستند حیات وحش" در شبکه اول آماده پخش شد. این مجموعه را مانی پیرصادقی با موضوع گونه های جانوری حیات وحش ایران و جذابیت های تنوع زیستی ایران برای گروه دانش و اقتصاد همین شبکه ساخته است.

ساخت مجموعه "مستند حیات وحش" سه سال به طول انجامید و سعیده اخگان نویسندگی آن را برعهده داشته است. ایران و برخی کشورهای آسیایی و آفریقایی لوکیشن های این مجموعه بودند. سفر سبز، جنوبگان و جان مرجان به کارگردانی مانی پیرصادقی تهیه شده است. او جوایز بین المللی مختلفی را از جشنواره های داخلی و خارجی از آن خود کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 21:52  توسط رضا  | 

جوک

جوک

یه اکیپی میرن کوه نوردی شب خواب بودن دیدن یکی داد می زنه جرج جرج... میگن: ما اینجا جرج نداریم که. خلاصه می خوابن صبح پا می شن میبینن ترک رو گرگ خورده!!!

ترکه می ره تو دل طبیعت هضم می شه

به ترکه می گن با عناصر جمله به ساز میگه: وقتی سیفون رو کشیم، اناسر می خورن میرن پایین!!!

به ترکه می گن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟میگه بابا ما ترکیم خر که نیستیم کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی بود

به تركه میگه: آخه مرد چرا كولر نمی خری تركه میگه : به درد نمی خوره اونهایی هم كه خریدند گذاشتن پشت بوم

یه ترکه میگن سیو همان سیب است میگه من دو سه تا خوردم بابا سیب نیست صابونه!!

می دونی ترکا به 750 گرم چی میگن؟ میگن نیم کیلو و نیم

تركه ده هزار تومن تو جیبش بوده می خواسته بره عرق بگیره. تو راه نیرو انتظامی رو میبینه، پولا روپرت میكنه تو جوب!!!

اصفهانیه یه موز میخوره تا یک هفته نمیره دستشویی

یه اصفهانیه 100000 تا صلوات نذر کرده بوده بعد از اینکه نذرش ادا میشه میره استادیوم آزادی میگه بر محمد و آل محمد صلوات

تركه: آقاي دكتر من 100 سال عمر مي كنم؟؟
دكتر: سيگار مي كشي؟؟
تركه: نه
دكتر: عرق؟
تركه: نه
ترياك؟؟ -نه
غذاي چرب؟؟ -نه
خانوم بازي؟؟ -نه
دكتر ميگه:‌ صد سال عمر مي خواي چه گهي بخوري؟

ترکه داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم.

دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ ترکه ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد .

اصفهانيه تو مسابقات رالي شركت ميكنه بين راه مسافر ميزنه.

یه روز اصفاهانیه موبایل میخره صفرشو قطع می کنه

یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 20:32  توسط رضا  | 

از حميد گودرزي چه مي‌‌دانيد؟

از حميد گودرزي چه مي‌‌دانيد؟


    از جمله بازيگران سينماي ايران كه با بازي در سريال‌هاي تلويزيوني و بازي‌هاي خوب در فيلم‌هاي سينمايي، جايگاه خوبي را توانسته در بين علاقمندان به سينما و تلويزيون پيدا كند حميد گودرزي است. اين بازيگر توانا كه از صداي خوبي هم برخوردار است و در آلبوم گروه هفت هم به خوانندگي پرداخته يكي از عامل هاي موفقيت و فروش فيلم‌هايي است كه در آنها ايفاي نقش مي‌‌كند.
    * * *
    * حميد گودرزي متولد دوم آذرماه 1356 در تهران و فرزند يك خانواده چهار نفري است.
    * پدر حميد تاجر فرش و مادرش خانه‌دار است. تنها خواهرش گرافيك خوانده اما عشق وكالت دارد.
    * ديپلم تجربي دارد اما فارغ‌التحصيل دانشكده هنر و معماري است. او مثل خواهرش در رشته‌اي به غير از تحصيلات دانشگاهي‌اش قدم برداشته.
    * در كنكور سال 74 در رشته دندانپزشكي قبول شد اما از بس عاشق بازيگري بود داندانپزشكي را رها كرد.

    * بزرگ شده ميدان آرژانتين تهران است و از آنجا خاطره‌هاي زيادي دارد.
    در دوران كودكي بسيار شر و شيطان بوده. او حتي كلاس اول دبستان كتاب‌هايش را به دوره‌گردي داد و جايش گوجه‌سبز گرفت.
    *اتومبيل بهروز بقايي يك بار مقابل دبيرستان حميد پنچر شد و حميد به كمكش رفت و اين اتفاق خوش يمن بسيار در عالم هنر به كارش آمد. زيرا همان جا از بقايي درخواست كرد تا در راه بازيگر شدن كمكش كند.
    *در اولين كارش «داني و من» بيست ترانه هم اجرا كرد كه بسياري بعد از اتمام مجموعه، به دنبال پيدا كردن كاست او بودند.
    *علاوه بر استعداد زياد در بازيگري صداي خوبي هم دارد. جالب است بدانيد عاشق ترانه معروف گل و گلدون است.
    در بيست شهريور 1383ازدواج كرده است.
    *به خاطر بازي در سريال كمكم كن و قرار گرفتن در حال و هواي آن براي مدتي دچار افسردگي شد.
    *مسافري از هند و تب سرد دو سريال از قاسم جعفري است كه در هر دو حميد گودرزي نقش اول را داشت.
    او رابطه خوبي با اين كارگردان خوش ذوق دارد.
    *علاوه بر بازيگري در شغل تجارت فرش و شكلات هم فعاليت دارد زيرا معتقد است بازيگري آينده ندارد.
    *به شدت از شهرت بيزار است. با اين كه عامل موفقيت بسياري از فيلم‌هايي است كه در آنها بازي كرده اما به شدت از سوپراستار شدن بدش مي‌آيد.

    *شهاب حسيني او را براي خوانندگي به گروه هفت معرفي كرده و كاست آنها هم‌اكنون در بازار موسيقي با فروش خوبي روبه‌رو شده است.
    *مثل خيلي از بازيگران معروف به تبليغات علاقه زيادي دارد. با شركت درسا كه توليد كننده كيف و كمربند و محصولات چرمي است قراردادي 18 ماهه دارد.
    *عاشق بازي در نقش‌هاي غيرمتعارف مثل نقش ديوانه، معلول و... است و از عهده اين نقش‌ها به خوبي‌ برمي‌آيد.
    *به شدت به تيم استقلال علاقه دارد و اميدوار است امسال استقلال قهرمان ليگ برتر شود.
    *به شدت در زندگي و جامعه مقرراتي است. هنگام رانندگي حتما كمربند ماشين را مي‌‌بندد و همواره از اين‌كه در مورد كسي قضاوت اشتباه كند ناراحت و پشيمان مي‌‌شود.
    *مي‌‌گويد زن و شوهر بايد هم سطح هم باشند ولي اگر زن داراي فرهنگ بالاتري باشد اشكالي ندارد و بهتر است كه زن فرهنگش بالاتر باشد تا مرد.
    *در اغلب نقش‌هايش، نقش آدم‌هاي گستاخ و عاصي را بازي كرده و مي‌‌گويد بازيگر بايد جامعه‌شناس و موسيقي‌شناس و حتي روان‌شناس خوب و قابلي باشد تا بتواند به راحتي نقش را ايفا كند.
    *هم ورزشكار و هم ورزش دوست خوبي است علاقه زيادي به شنا دارد. همچنين به ورزش‌هاي بوكس، تنيس و بدنسازي هم علاقه‌مند است.
    *از بين بازيگران ايراني عاشق بازي پرويز پرستويي و اكبر عبدي است.
    *وابستگي شديدي به خانواده و همسرش دارد و كادو گرفتن و كادو دادن را بسيار دوست دارد. حتي هنگام مسافرت مدام با او در تماس است.
    *به سازهاي پيانو و ساكسيفون علاقه زيادي دارد. او مشكل اصلي امروز مردم را كمبود لبخند مي‌‌داند.
    *گودرزي مي‌‌گويد اگر بازيگر نمي‌‌شدم خيلي دوست داشتم مربي فوتبال شوم. گل كوچيك حميد هم زياد بد نيست اما بازيگري او بهتر از فوتبالش است.
    *عاشق دعا و نماز است و معتقد است كه انسان بدون معنويت به ابتذال و تكرار مي‌‌رسد.
    *عاشق بازي براندو، آل‌پاچينو و دنيرو است و حتما روزي سه چهار فيلم مي‌‌بيند و از آنها درس‌هاي فراواني در رابطه با بازيگري مي‌‌گيرد.
    
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:55  توسط رضا  | 

آرام جعفري: دلم براي نقاشي تنگ شده است

آرام جعفري: دلم براي نقاشي تنگ شده است


    
    آرام جعفري متولد 22 بهمن‌ماه سال 59 در تهران است، فرزند دوم خانواده تحصيلاتش را در رشته نقاشي به پايان
رسانده و همچنين در عالم تئاتر بارها روي صحنه رفته، اولين باري كه جلوي دوربين رفت در مجموعه «خارج از حصار» بود و بعدها با مجموعه «ميگي نه نگاه كن» مهمان خانه‌ها شد و اين بار با پرواز در حباب آمد، سريالي كه چهارشنبه‌ها از <بكه سوم سيما پخش مي‌شود. به بهانه پخش سريال «پرواز در حباب» آخرين گفته‌هاي او را بخوانيد.
    * آرام همه آدم‌ها رو دوست داره، لجبازه، مهربونه و غيرقابل پيش‌بينيه.
    * من كار با آقاي مقدم رو خيلي دوست دارم، ايشان با من تماس گرفتند و بعد از اين‌كه توضيحاتي درباره نقشم شنيدم با كمال ميل قبول كردم كه در اين پروژه همكاري كنم.
    * به شدت به بيزينس (تجارت) علاقه‌مندم.
    * حدودا سه الي چهار سال به صورت جدي نقاشي مي‌كردم و در حال حاضر فرصت ندارم ولي راستش رو بخواي دلم براي نقاشي تنگ شده.
    * اصولا هر انساني آرزوهاي شخصي داره كه قابل بازگو نيست، من هم يكسري آرزوها داشتم كه بهش نرسيدم.
    * وقتي در كنار بازيگراني بازي كني كه فقط خودشون رو مهم ندونند انرژي مي‌گيري، بازيگراني كه بازيگر نقش مقابلشون هم براشون مهمه و حتي براي حس بازيگر مقابلشون از هر كمكي كه از دستشون بر بياد دريغ نمي‌كنند.
    * من قبلا تئاتر كار مي‌كردم از وقتي كه سنم كم بود روي صحنه تئاتر بودم و بعد هم به طور اتفاقي وارد تلويزيون شدم.
    * من تعريف جداگانه‌اي از سوپراستار دارم. در كشور ما و سينماي ايران متاسفانه سوپراستارها دوره‌اي شدند. يك دوره اسم يك سوپراستار روي زبون‌هاست و بعد كه چهره‌اي جديدتر و بازي جديدتر نظر همه رو جلب مي‌كنه و به قولي سوپراستار جديد مياد، ديگه نامي از سوپراستار قديمي شنيده نمي‌شه به خاطر همين اكثر سوپراستارهاي سينماي ما
يك دوره اذيت مي‌شوند به خاطر اين‌كه اسمشون روي زبون‌هاست و يك دوره اذيت مي‌شوند چون توجه‌ها ديگه منحصر به بازيگر و سوپراستارهاي جديده اما اين وسط عده‌اي هستند كه محبوب مردم هستند، نه سوپراستار و محبوبيتش هم دوره‌اي نيست. من دوست دارم محبوب باشم.
    * بازيگرهاي زن در سينما و تلويزيون و همچنين تئاتر امروز ايران خيلي پربارتر و با حس و تكنيكال‌تر نسبت به ديروز كار مي‌كنند و در حال حاضر موقعيت هنرپيشه زن در ايران خيلي بهتر از قبل و چند سال پيش شده.
    * من ديوانه‌وار بچه‌ها رو دوست دارم. براي مثال همين چند روز پيش كه از تلويزيون شيرخوارگاه رونشون مي‌داد، هاي هاي زدم زير گريه.
    * شنیدن صدای استاد عليرضا افتخاري بهم انرژی می دهد.
    * سعي مي‌كنم سفرهاي كوتاه داشته باشم به اطراف شهر تهران مي‌رم مثل فشم و يا شمال.
    * كسي روحش تندرست و سلامته كه يك لحظه از ياد خدا غافل نباشه، آدم‌ها رو دوست داشته باشد و به همه چيز با ديد منفي نگاه نكنه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 19:34  توسط رضا  | 

بیوگرافی اما واتسون

 بیوگرافی اما واتسون

 

نام :اما واتسون

نام اصلی : اما چارلوت دوئر واتسون

تاریخ تولد : 15 آپریل 1990

محل تولد : آکسفورد ،انگلستان

اما شارلوت دویر واتسون متولد ۱۵ آوریل ۱۹۹۰  آکسفورد واقع در شایر انگلستان است والدینش : کریس (۱۹۶۰) و ژاکلین(۱۹۶۰) و برادرش الکس(۱۹۹۴). 

اماواتسون با ۱۶۵ سانتی متر قد و چشمانی به رنگ قهوه ای تیره در آکسفورد انگلســــتان نزد مادرش زندگی می کند . او دو گربه به نام های دومینو و بابلز دارد.

 

برخی از علایق اما :

اما به بازیگرانی چون برادپیت٬ جان کلیس٬ جولیا رابرتس٬ جنیفر آنیستون و ساندرا بلوک علاقه دارد او از پیتزا و شکلات و نیز از رنگ آبی خوشش می آید. اما از دروس هنر و تاریخ و انگلیسی و همچنین از هاکی روی یخ٬ تنیس و خرید (او به لباسفروشی دی کا ان وا علاقه دارد) خوشش می آید.

واتسون به گیتار و سبک پاپ علاقه دارد. او می گوید: پدرم از بی بی کینگ و التون جان و مادرم از الویس پریسلـی خوشش می آید.

پدر و مادر او از هم جدا شده اند و او اکنون با مادرش زندگی می کند. او قبل از بازی در مجموعه فیلمهای هری پاتر در دراگون (مدرسه او) در تئاترهای بسیاری از جمله: نقش پرستو در پرستو و شاهزاده ٬ آشپز عصبانی در سرزمین عجایب ٬ مورگان لافی در سال های جوانی آرتور و در نقش اصلی شاهزاده خوشحال


Emma Watson as Hermione Granger in Warner Bros. Harry Potter and the Goblet of Fire

اما شارلوت دوئر واتسون متولد 15 آپریل 1990 در آکسفورد واقع در آکسفورد شایر انگلستان است . او که دوستانش ام صدایش می زنند در مدرسه در چندین نمایش نقش اصلی را ایفا می کرد که از میان می توان به کارهایی مثل «آرتور،سالهای جوانی» و «پرنس خوشبخت » اشاره کرد. همزمان با این فعالیتها در چندین رشته دیگر نیز کار کرد. مثلا در انجمن شعر و ادب مدرسه شرکت می کرد و حتی در هفت سالگی مقام اول مسابقات شعر را به دست آورد . هری پاتر و سنگ جادو در سال 2001 اولین حضور رسمی واتسون در یک اثر سینمایی است در حالی که در میان دختران مانند خیلی دیگر از دختر بچه هایی که برای تست داده بودند اصلا امیدی به پیروزی نداشت. جدای از دنیای سینما ،اما واتسون 169 سانتی از بازی هاکی لذت می برد و پیش از هر کارکتر درون فیلم عاشق بحث و جدل است. اگر شما او در فیلم با موهایی قهوه ای می بینید جالب است بدانید موهای واقعی او بلوند هستند و چندان علاقه ای به ادامه بازیگری ندارد . پدر و مادرش ژاکلین و کریس هر دو وکیل هستند و سالهاست از هم جدا شده اند . و اِما همراه با مادر و برادر کوچکترش الکس زندگی می کند او در عالم بازیگری از جولیا رابرتز،گلدی هاون،جان کلینز و ساندرا بولاک تقلید می کند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 20:0  توسط رضا  | 

بیوگرافی نیکولاس کیج

بیوگرافی نیکولاس کیج

Nicolas Cage at the Beverly Hills premiere of Universal's Captain Corelli's Mandolin

با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 19:57  توسط رضا  | 

ویدیوی جدید هیفا وهبی به نام Omry Ma3ak

ویدیوی جدید هیفا وهبی به نام Omry Ma3ak

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:26  توسط رضا  | 

ویدیو یا سلام نانسی عجرم

ویدیو یا سلام نانسی عجرم (درخواستی)

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:12  توسط رضا  | 

با كوروش تهامي و الهام حميدي آشنا شويد

با كوروش تهامي و الهام حميدي آشنا شويد

اين روزها مجموعه «زير تيغ» كه چهارشنبه شب‌ها از شبكه اول پخش مي‌شود، مخاطبان زيادي پيدا كرده است، كاري از «محمدرضا هنرمند» كه برخلاف مجموعه‌هاي ديگر، از ابتداي مجموعه مشخص نيست كه داستان چه خواهد شد، اين مجموعه داراي كاراكترهاي مشخصي مي‌باشد، شخصيت‌هاي اين مجموعه بازيگران خوبي هستند كه «هنرمند» توانست از آن كار بكشد، اما زوج جوان اين مجموعه كوروش تهامي و الهام حميدي است كه در اين مجموعه ايفاي نقش مي‌كنند. 

کوروش تهامي

 • كوروش تهامي متولد 4/2/1350 در تهران به قول خودش روز تولدش به خاطر خاص بودن تنها روزي بوده كه شب نشده است!
    • در يك خانواده پنج نفري متولد شده دو خواهر دارد كه يكي از خودش بزرگ‌تر است و ازدواج كرده و يك دختر كوچولو به نام ريحانه دارد. خواهر كوچكترش دانشجو است و عاشق شعر و كتاب.
    • پدربزرگش عرب بوده و در عراق به دنيا آمده است اما پدر و مادرش تهران هستند و در تهران متولد شده‌اند.
    • از بچگي عاشق موسيقي بوده، او از كودكي به خاطر آنكه خيلي زود به تخصص رسيده شروع به تدريس تنبك و دف كرد و از همان كودكي طعم مستقل بودن را چشيد.
    • در كودكي پسر خيالبافي بوده. او واقعا عاشق اين كار بوده، زياد اهل شيطنت نبوده اما وقتي شيطتنش گل مي‌كرده به آتش زدن تانكر نفت هم مي‌رسيد!
    • همسرش كارگردان سينما و در فيلم مستند زنان غسال‌خانه آشنا و همين آشنايي منجر به ازدواج شد. همسرش در حال حاضر در فرانسه سرگرم ادامه تحصيل است.
    • در كودكي بچه زياد درسخواني نبوده اما بسيار باهوش بوده و با وجود آنكه اصلا درس نمي‌خوانده هميشه نمراتش بالاتر از 15 مي‌شد.
    • آرزوي كودكي‌اش اين بوده كه دكتر شود تا بتواند مادربزرگش را كه مريض بوده و وابستگي شديدي به او داشته را خوب كند اما دوران دبيرستان نظرش عوض مي‌شود و به فكر خلباني و بازيگري مي‌افتد.
    • فارغ‌التحصيل رشته تئاتر است و مدركش را از دانشگاه آزاد گرفته است.
    • تهامي سربازي نرفته است. از شانس خوب او توانسته هنگامي كه خدمت سربازي را مي‌فروختند سربازي‌اش را بخرد.
    • بچه كه بوده كلكسيون قوطي كبريت با باتري جمع مي‌كرده. مدتي هم به جمع كردن تمبر مي‌پرداخته و عاشق اين كار
بوده.
    • تنها مواردي كه او را در زندگي رنج مي‌دهد، فقر و نداري است. از اين‌كه بعضي‌ها سر جايشان نيستند زجر مي‌كشد.
    • زماني از طرفداران دو آتيشه قرمزهاي پايتخت بوده اما در حال حاضر روي هيچ تيمي تعصب ندارد ولي بازي‌هاي تيم ملي را دنبال مي‌كند.
    • به خاطر اين‌كه هيچ علاقه‌اي به بازي فوتبال و واليبال ندارد تا به حال در هيچ كدام از تيم‌هاي هنرمندان عضو نشده است.
    • به فال حافظ خيلي اعتقاد دارد اما آدم خرافاتي نيست و به هيچ عنوان زندگي را روي فال نمي‌گذارد.
    • در رانندگي بسيار محتاط است تا به حال اصلا تصادف نكرده اما از بد حادثه يك بار ماشينش را دزديده‌اند كه مجبور شده تا 300، 400 هزار تومان خرج كند.
    • در كودكي عاشق كارتون پلنگ صورتي و تام و جري بوده. تمام كارتون‌هاي مورچه‌خوار و سندباد و پينوكيو را تا آخر ديده است.
    • عاشق فيلم‌هاي بروس‌لي و چنگيز وثوق بوده و به محض ديدن فيلم‌هاي آنها جوگير مي‌شده و خودش را جاي آنها جا مي‌زده.
    • از بين بازيگرهاي خارجي، عاشق بازي آل پاچينو، جاني دپ و نيكول كيدمن است و از سبك بازي آنها خوشش مي‌آيد.
    • عاشق دريا و موج است و قشنگ‌ترين رنگ زندگي‌اش رنگ آبي است.
    • به نظر خودش بازيگري باعث شده توجه و وقتش نسبت به اتفاقات اطرافش بيشتر شود و محبت مردم را هم نسبت به او زياد كرده است.

    • از شهرت بدش نمي‌آيد و از امضا دادن و از اين‌كه دور و برش شلوغ باشد اصلا فراري نيست.
    • از بازي در فيلم بچه‌هاي خيابان كار آقاي همايون اسعديان بسيار راضي است. اين زن حرف نمي‌زند را هم يلي دوست دارد.
    • عاشق سريال «هشدار براي كبري 11» و «پرستاران» است و تمام قسمت‌هاي اين سريال‌ها رادنبال مي‌كند.
    • با وجود اين‌كه پول هيچ وقت در زندگي‌اش حرف اول را نزده اما خيلي از كارها را به خاطر دستمزد خوبشان باز كرده است.
    • اول فقط شيفته موسيقي سنتي بوده ولي الان موسيقي پاپ را هم گوش مي‌دهد. از صداي اصفهاني و عصار خوشش مي‌آيد و از پيشكسوت‌ها هم صداي آقاي حسين عليزاده و استاد شجريان را دوست دارد.
    
    

و اما الهام حميدي

    

    * متولد 8/9/56 در شهر تهران است و دو برادر دارد كه از خودش كوچك‌تر هستند.
    * پدرش در جواني تئاتر كار مي‌كرده، عموي پدرش گوينده راديو بوده و در واقع اين استعداد در خانواده آنها وجود داشته است.
    * از هفت سالگي در تمام تئاترهاي مدرسه شركت كرده كه اين مسئله گاه با اعتراض مادرش همراه بوده است.
    * هشت سال است كه ازدواج كرده است اما همسرش در زمينه هنري فعاليت نمي‌‌كند.
    * تحصيلاتش را در رشته حسابداري در دانشگاه رودهن به پايان رسانده و از همين دانشگاه ليسانس گرفته است.
    * يك ترم به كلاس‌هاي بازيگري رفته است و همان كلاس‌ها بود كه براي بازي در «آوايي در گلستان» آقاي رامين لباسچي انتخاب شد.
    * مردم او را با «مسافري از هند» مي‌شناسند. او در اين سريال نقش پروانه را بازي مي‌كرد.

    * بسيار كدبانو و خانه‌دار است. آشپزي‌اش بسيار خوب است و سعي مي‌كند هر كاري كه انجام مي‌دهد به نحو احسن باشد.
    * گريم او براي خيلي دور خيلي نزديك آن‌قدر خوب انجام شده بود كه يكي از همكارانش در نگاه اول او را نشناخته بود و فكر مي‌كرد او از بازيگران بومي است.
    * تا به حال در معجزه ازدواج، كوي دامون، نقش سنگ، جوان امروز، مسافري از هند، باران عشق، خيلي دور خيلي نزديك و زير تيغ بازي كرده است.
    * بازي در مسافري از هند، در عين حالي كه تجربيات فراواني به همراه داشت از لحاظ روحي تاثير عميقي روي او گذاشت به طوري كه تا مدت‌ها حس افراد شكست خورده را داشت.
    * از بين بازيگران ايراني علاقه فراواني به عزت‌ا... انتظامي و اكبر عبدي دارد و از بين خانم‌ها فاطمه معتمدآريا و گوهر خيرانديش را دوست دارد.
    * عاشق صداي اصفهاني، عبداللهي و رضا صادقي است. او به هر دو موسيقي سنتي و پاپ علاقه‌مند است.
    * در فيلم سرگيجه هم با كوروش تهامي همبازي بود. علاوه بر تهامي بازيگراني چون مهدي سلوكي و كامبيز ديرباز هم بازي مي‌كردند.
    * اصلا به فوتبال علاقه‌اي ندارد، طرفدار هيچ كدام از تيم‌هاي كشور نيست اما بازي‌هاي تيم ملي را دنبال مي‌كند.
    * براي ديدن بازي ايران و بحرين به همراه خانم‌ها رويا نونهالي، لاله اسكندري، هانيه توسلي و سحر زكريا به استاديوم
آزادي رفت آن هم به دليل اين‌كه در رودربايستي گير كرده بود.
    * از بين كارگردانان، كارهاي مجيد مجيدي را خيلي دوست دارد. تماشاي بچه‌هاي آسمان او را به شدت تحت تاثير قرار داد.
    * تماشاي فيلم بچه‌هاي آسمان آن‌قدر روي او تاثيرگذار بود كه هنگام خروج از سينما دلش مي‌خواسته كفش‌هايش را در آورد و به افراد نيازمند ببخشد.
    * به نظر او خداوند از طريق نشانه‌ها با انسان حرف مي‌زند اما روزمرگي و غرق شدن در خواسته‌هاي مادي زنگاري است كه مانع ازديدن خداوند مي‌شود.
    * در جشن خانه سينما جايزه بهترين نقش مكمل را از آن خود كرد تا همگان بيشتر توانايي‌هاي او را تاييد كنند.
    * حميدي به تازگي بازي در فيلم بچه‌هاي ابدي پوران درخشنده را شروع كرده است. در اين فيلم علاوه بر حميدي، شهاب حسيني، هادي مرزبان، پانته‌آ بهرام، آهو خردمند و فلور نظري بازي خواهند كرد.
    * حميدي علاوه بر بچه‌هاي ابدي براي بازي در فيلم «چهار انگشتي» سعيد سهيلي با بازي جمشيد هاشم‌پور و انديشه فولادوند قرارداد بسته است.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 19:43  توسط رضا  | 

واژه‌های ایرانی درزبان انگلیسی:

واژه‌های ایرانی درزبان انگلیسی:

 

زبان‌های فارسی وانگلیسی هردو به دسته‌ زبان‌های آریائی (ویا به اصطلاح هندواروپائی) تعلق دارند. به همین دلیل واژه‌های مشابه بسیار میان دوزبان دیده می‌شود. اما علاوه براین واژه‌ها ی پایه وهمانند مثل مادر، برادروپدر، کلمات بسیاری هم دردوره‌های بعدی تاریخ اززبان مردم ایران وارد زبان انگلیسی شده است. بعضی ازاین واژه‌ها اززبان‌های اوستایی وپهلوی وفارسی باستان وبرخی واژه‌ها اززبان‌های سومری وایلامی وغیره وبعضی دیگراززبان‌ها وگویش‌های دیگرسرزمین ایران مثل آذری، کردی وبلوچی به زبان انگلیسی راه یافته‌اند. دراین مقاله نموداری ازتأثیرات زبانهای ایرانی بردیگرزبان‌های اروپایی ازجمله زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، وآلمانی که درانگلیسی تأثیر بسیارنهاده‌اند ارائه شده است.
گلها، گیاهان ومحصولات کشاورزی:
درروزگاری که سراسراروپا یخ بندان بود، فلات ایران سرزمینی خرم به شمارمی‌رفت وکویرلوت امروز به گونه دریائئ با حاشیه‌های پرازدرخت اززیبا ترین مناطق کره زمین محسوب می‌گردید. پس ازتغییرات جوی وزمین شناسی، کم کم مراکز ایران کنونی روبه
خشک شدن نهاد و بالعکس اروپا به سرسبزی وخرمی گرایید . شاید به همین علت اقوام ساکن فلات ایران وپیرامون آن درآغاز تمدن ازپیروان کشاورزی بوده اند. دراین مورد بررسی ازنویسندگان انگلیسی مثل هنری فیلد تصریح دارند که ایران ازنظر کشاورزی براروپا تقدم داشته وازبابت پرورش گیاهان داروئی وگل‌های زینتی وزیبا کمک ‌های برجسته‌ای به تمدن بشری نموده‌است. ازهمین روست که نام واژه‌های ایرانی رابه فراوانی دروصف گل‌ها وگیاهان درزبان انگلیسی می‌یابیم؛ نمونه ها:
1- jasmin – یاسمن: این واژه به گونه jessamin هم به کاررفته است. علاوه برزبان انگلیسی، درزبان فرانسه به صورت jasmine (ژاسمن)،درآلمانی یاسمین، درارمنی یاسمیک، درایتالیایی Glesomin، درلاتین Gelsiminum ودربسیاری زبان‌های دیگربا تغییرات اندک تلفظ می‌شود. درزبان ترکی وشاخه‌‌های آن به صورت jasmine به کارمی‌رود. واژه یاسمن نام زیبایی برای زنان ودختران به شمارمی‌آید.
 
 
2- Narcossis – نرگس: این واژه درعربی به صورت نرجس، درلاتین وروسی Narcissus تلفظ می‌شود. درآلمانی Narcisism ، درارمنی نارگیس ودرترکی نرجس ونرگس به کارمی‌رود. واژه Narscisism درزبان انگلیسی یا خود ستائی که کنایه اززیبایی است، هم ازاین واژه ساخته شده است. درزبان فارسی چشم مست رانرگس مست هم نامیده‌اند.
 

3- Pistacchio – پسته: این واژه علاوه برزبان انگلیسی درغالب زبان‌های اروپائی با اندکی تغییر به صورت پسته، پستاچیو به کارمی‌رود ودرزبان ترکی نیزچنین است.
 

4- Rose – رز : اصل این کلمه ورذ پهلوی است که دگرگونی یافته وبه ورد عربی ازیک طرف ورز Rose لاتین واروپائی ازطرف دیگرتبدیل شده است. درانگلیسی ، فرانسه وآلمانی Rose درفنلاندیRussuo ودرغالب زبان‌های اروپائی با اندکی تفاوت دیده می‌شود.
 

5- Susan- سوسن: اسم زن ودختراست. سوزان همان کلمه فارسی سوسن(نام گل) است که به زبان‌های خارجی راه یافته است.
 

6- Sugar – شکر: ازکلمات کمیابی است که خود اروپائیان نیزتصریح به ایرانی بودن آن دارند. درانگلیسی شوگر،درفنلاندیSokeri،درترکی شکرSeker، درآلمانی Zucker،درفرانسه Sucre، درعربی سکر،درروسی ساخارودرمجاری Cukor سوکور دیده می‌شود.
 

7- Pepper این واژه ازفلقل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین، معتقدند اصل کلمه آرامی است که بازهم زبان بخش بزرگی ازایران بوده و دردوران هخامنشی یکی از زبان‌های رسمی ایران محسوب می‌شده است.



8- Spinach – اسفناج: این واژه ایرانی درزبان‌های دیگر به صورت گوناگون یافت می‌شود، ازجمله درفنلاند Pinatia پیناتیا، درانگلیسی وفرانسه Spinach ودرزبان‌های دیگر اروپایی کم وبیش با تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرف سپاناج فارسی است ودرفرهنگ ‌های کهن عربی چون" البلغد" ابویعقوب کردی نیشابوری و" السامی فی السامی" میدانی نیشابوری، به همین صورت آمده است.



9- Candy : کلمه قند واژه‌ی است پارسی، همان طور که شکرواژه‌ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکر درایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است ، کلمه قند به همین نام به وجود آمد. کم وبیش ریشه‌های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می‌یابیم. یکی ازواژه‌های انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبا رتست از: Candy (شیرینی). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است.

به گفته محمود بختیاری، کاندیدای وکالت درزمان قدیم لباس سفید رنگ شکری می‌پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می‌کرده وبدین رو واژه Candidate (کاندیدا، نامزد) ساخته شد.



10- Caulifower- kale : به معنی کلم است. با توجه به شباهت این ریشه‌ها امکان دارد این واژه‌ها هم ریشه ایرانی داشته باشند.



11- Nuphar – نیلوفرزرد، Nenaphar – نیلوفر زرد؛ نام گل‌ زیبای نیلوفراست که در زبان ‌های دیگراروپا ازجمله فرانسه- یونانی وترکی دیده می‌شود.



12- Orange : نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاق می‌ شده‌اند؛ درفرانسه Orange ، درژاپنی Orenzi ودرزبان‌های ترکی، کردی، آسوری وبسیاری اززبان‌های دیگر دنیا ریشه دوانیده است.



13- Rubart- ریواس: اصل این واژه رواند وریماس ( ریواس) است . واژه‌های مشابه درزبان‌های دیگرازجمله ایتالیایی ، فرانسه،‌ انگلیسی وترکی دیده می‌شود.




14- Ginger – زنجبیل: درزبان انگلیسی؛ Zenzero ایتالیایی



15- Lemon – لیمو: ریشه لیمو درغالب زبان‌های دنیا ازجمله ترکی؛ اسپانیولی، ایتالیایی، زبان‌های اسکاندیناوی وروسی به کارمی‌رود. نیزکلمه Limo nade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon drop ، آب نبات ترش، Lemon joic آب لیمو وغیره.



16- کلمه بوته که ریشه‌ی پارسی واصیل است. درزبان‌های اروپایی به گونه Botamic (علم گیاه‌شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می‌آید که لفظ Pon فنلاندی نیزکوتاه شده آن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه Botanic تقریبا بین‌المللی است و درتمام زبان‌های اروپایی، سوئدی، نروژی،‌فرانسه ، آلمانی وروسی به کار می‌رود.



17- Silk- ابریشم: این واژه انگلیسی وSoie (سویه) فرانسه، سیرا، عربی، سیراج، حبشی، ازواژه‌ فارسی سره گرفته شده‌آند. به خوبی می‌دانیم که ایران یکی ازمراکز مهم پرورش کرم ابریشم بوده است. واگرچه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به شمارمی‌آمده اما این واژه ازراه ایران به اروپا رخنه کرده است.



18- Saffron – زعفران: نیز واژه بین المللی گردیده ودرتمام اروپا کاربرد دارد.



19-Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستا‌های ایران واژه کرت که درحقیقت با غچه‌های مخصوص مو وسایر درختان می‌باشد، به کارمی‌رود. درگویش کرمانی، گارت به جوی‌های که درآنها درخت خرما کاشته می‌شود وصورت باغ کوچکی را می‌یابد اطلاق می‌گردد. ازهمین ریشه Garten آلمانی Jarten ژاردن فرانسه راباید به خاطر سپرد.



20- مقایسه واژه‌های Tree انگلیسی، درو روسی ودارو درخت فارسی نشان می‌دهد این ریشه‌ها نیزهما نندی دارند. اما به نظر می‌رسد که این کلمه پایه باشد.

نام جانوران و حشرات:


توجه به نام‌هاي حيوانات و حشرات نشان مي‌دهد كه در اين زمينه هم انگليسي از زبان‌هاي ايران و به ويژه پارسي متاثر بوده است.


Elephent_فيل : دگرگون شدة الفيل عربي است كه ريشة آن پيل پارسي است. در توراني هم ريشة‌هاي فيل و پيل هر دو ديده مي‌شود .


Sponge ـ اسفنج : جانوري دريايي است، ضمناً اين نام به اسفنج مصنوعي هم اطلاق مي‌شود كه مصارف صنعتي و پزشكي دارد. ريشة اسفنج در زبان‌هاي اروپايي به گونه Sponge انگليسي ، Espange فرانسه و در زبان ژاپني به صورت Suponji به كار مي‌رود.


Carcass ـ لاشه و مردار : جابه‌جا شده كركس است كه پرنده‌اي مردارخوار مي‌باشد. شايد در دوران رواج آيين زرتشتي كه جنازه‌ها را در معرض هواي آزاد در كوه‌ها قرار مي‌دادند و عملاً هر جنازه خوراك كركس مي‌شد، اين واژه با لاشه و مردار مترادف شد.


Bees ـ زنبور : در برهان قاطع ، Booz به زنبور سياهي كه روي گل مي‌نشيند اطلاق مي‌گردد. اما آيا ريشة اوليه مشترك است يا از زبان فارسي به انگليسي راه يافته جاي تحقيق دارد.


Cow ـ گاو: اگرچه در مقايسة واژه‌هاي Cow انگليسي ، گاو فارسي و Ceush اوستايي به نظر مي‌رسد اين واژه از كلمات اوليه و پاية زبان‌هاي هند و اروپايي باشد. از آن‌جا كه در زبان لاتين ريشه‌اي شبيه Cow وجود ندارد و در زبان سومري گاو را gu و gud مي‌گويند ، احتمال زيادي وجود دارد كه ريشة اين كلمه سومري يا سومري اوستايي باشد.


Colt ـ كره‌اسب : واژة Colt با كره خيلي شبيه به نظر مي‌رسد. به علاوه نام كوله كه نوعي اسب بوده است در پارسي، تركي و مغولي ديده مي‌شود كه با كلمة كره بي‌شباهت نيست.


برخي ديگر از واژ‌ه‌هاي انگليسي كه شباهت آشكار به فارسي دارند ، عبارتند از :
Duck با اردك فارسي، تركي، كردي و لري
Goose با غاز فارسي، اوز عربي، عاز تركي و كردي
Dog با سگ
Mouse با موش فارسي ( موگ ارمني)
Camel شتر و Camelot ـ شتر كوچك از جمل عربي گرفته شده‌است.
Giraffe همان ريشه زرافة فارسي است.
Canary قناري
Jackal شغال
Bavri سگ آبي كه اوستايي است و ريشة مسترك با Beaver انگليسي دارد.

واژه های نظامی وکشوری


1-Nav- ناو: واژه ایرانی به معنی کشتی است وازهمین ریشه ناوبان – ناوخدای (ناخدا) مشتق می شود. درانگلیسی Navigate (کشتی رانی) وNavigable (قابل کشتی رانی) Navigator (ملاح) Navy blue (آبی سیر) و Naval (وابسته به نیروی دریانی) ازهمین ریشه آمده اند.


2- Caravan – کاوران.


3- Arch- قوس: درانگلیسی به مفهوم قوس می باشد. درفارسی "ارک" اراک واریکه داریم که به مفاهیم مرکز قلب وحتا قوس به کار رفته اند . چه ارگ شهرغالبا توس مانند ساخته می شده است. واژه اراک ایرانشهر به معنی دل ایرانشهر ومرکز ایرانشهر بوده است. ازهمین ریشه کلمات Archreologg (قوس شناسی وسپس معماری ) وarcae لاتینی (قوس ) گرفته شده است.


4- King- پادشاه : این واژه انگلیسی وKonig آلمانی وواژه های مشابه درسوئدی دانمارکی نروژی فنلاندی وایسلندی ازریشه Kay پهلوی وKavi اوستایی است. درزبان پشتو خنتما (نجیب زاده وبزرگوار) ودرزبان ترکی خان به احتمال زیاد با این ریشه ها قرابت دارند. توجه کنید کی – کیان Kikg- Kigam KONIG- خان – خنتما – کان.


5- dikar- دینار: پول عربی که ریشه ایرانی اوستایی دارد. Draik نام پول زمان هخامنشیان که درکتاب مقدس تورات وانجیل یاد شده است. مدتی هم یونانیان مسکوک خود را به صورت دریک به کارمی برده اند. هردو ریشه ایرانی دارند ریشه Darik بعدا به صورت Dram ودراخما Drachma یونانی وانگلیسی درآمده است.


6- Plateau- فلات : اصل این کلمه هرچه باشد ازمشرق زمین گرفته شده است Jranian به فلات ایران گفته می شود.


7- Pepper: این واژه ازفلفل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیایی ببر درترکی وپیری دریونانی است. بعضی معتقدند اصل کلمه آرامی است که بازهم زبان بخش بزرگی ازایران بوده ودردوران هخامنشی یکی اززبانهای رسمی ایران محسوب می شده است.


8- Spinach- اسفناج: این واژه ایرانی درزبان های دیگربه صورت گوناگون یافت می شود ازجمله درفنلاند Pikatia پیناتیا درانگلیسی وفرانسه Spinach ودرزبانهای دیگراروپای کم وبیش تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب سپا ناج فارسی است ودرفرهنگ های کهن عربی چون "البلغد" ابو یعقوب کردی نیشابوری و "السامی فی السامی" میدانی نیشابوری به همین صورت آمده است.


9- Candy: کلمه قند واژه ای است پارسی همان طور که شکرواژه ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکردرایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است کلمه قند به همین نام به وجود آمد کم وبیش ریشه های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می یابیم. یکیا زواژههای انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی ). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است. به گفته محمودی بختیاری کاندیدای وکالت درزمان قدم لباس سفید رنگ شکری می پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می کرده وبدین رو واژه Candidate (کاندیدا نامزد) ساخته شد.


10- Cau liflower- kale : به معنی کلم است با توجه به شباهت این ریشه ها امکان دارد این واژه ها هم ریشه ایرانی داشته باشد.


11- Nuphar- نیلوفر زرد Nenophar- نیلوفر زرد: نام گل زیبای نیلوفر است که درزبان های دیگراروپا ازجمله فرانسه – یونانی وترکی دیده می شود.


12- Orange: نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاق می شده اند درفرانسه Orang درژاپنی Orenzi ودرزبان های ترکی کردی آسوری وبسیاری اززبانهای دیگر دنیا ریشه دوانیده است.


13- Rhubarb- ریواس : اصل این واژه راوند وریواس (ریواس) است . واژه های مشابه درزبان های دیگر ازجمله ایتالیایی فرانسه انگلیسی وترکی دیده می شود.


14- Ginger- زنجبیل: درزبان انگلیسی Zenzero ایتالیایی.


15- Lemon: لیمو: ریشه لیمو درغالب زبان های دنیا ازجمله ترکی فرانسه اسپانیولیایتالیایی زبان های اسکاندیناوی وروسی به کارمی رود نیز کلمه Limonade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon آب نبات ترش Lemon juice آب لیمو وغیره .


16- کلمه بوته که ریشه ای پارسی واصیل است درزبان های اروپایی به گونه Botanic (علم گیاه شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می آید که لفظ Pon فنلاندی نیز کوتاه شده اآن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه Botanic تقریبا بین المللی است ودرتمام زبان های اروپایی سوئدی نروژی فرانسه وآلمانی وروسی به کارمی رود.


17- Silk – ابریشم: این واژه انگلیسی وSoie (سویه) فرانسه سیرا عربی سیراج حبشی ازواژه های فارسی سره گرفته شده اند. به خوبی می دانیم که ایران یکی از مراکز مهم پروش کرم ابریشم بوده است. واگر چه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به شمار می آمده اما این واژه از راه ایران به اروپا رخنه کرده است.


18- Saffron- زعفران : نیز واژه بین المللی گردیده اودرتمام اروپا کاربرد دارد.


19- Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستاهای ایران واژه کرت که درحقیقت باغچه های مخصوص مو و سایر درختان می باشد به کارمی رود. درگویش کرمانی گارت به جویهایی که درآنها درخت خرما کاشته می شود وصورت باغ کوچکی را می یابد اطلاق می گردد. ازهمین ریشه Garten آلمانی و Jarten ژاردن فرانسه را باید به خاطر سپرد.


20- مقایسه واژه های Tree انگلیسی درروسی ودارو درخت فارسی نشان می دهد این ریشه ها نیزهمانندی دارند اما به نظر می رسد که این کلمه پایه باشد. 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 14:27  توسط رضا  | 

قدرت ا... ايزدي ، كارآگاه رشيد:مـن برادر رشيدم نه خود رشيد

قدرت ا... ايزدي ، كارآگاه رشيد:مـن برادر رشيدم نه خود رشيد

    در طول ساليان اخير، نمايش‌نامه‌هاي زيادي از تلويزيون پخش شد، اما بايد قبول كرد كه هيچ يك از آنان، نتوانست مانند نمايش‌‌نامه‌هاي رشيد با بيننده‌هاي تلويزيوني ارتباط برقرار كند، كاراكتر شخصيتي او و بازي زيبا و شيرينش در نقش‌هاي بامزه باعث شد كه وي بتواند به راحتي جاي خود را در تلويزيون باز كند، رشيد كه البته بايد او را با نام اصلي‌اش مخاطب قرار دهيم، <قدرت‌ا... ايزدي> نيم قرن از خداوند عمر گرفته است، شايد شما تصور هم نمي‌‌كرديد كه آقا رشيد تلويزيون، داراي عروس و داماد و نوه باشد، اما وي يك خانواده پرجمعيت دارد. دو دختر و دو پسر حاصل ازدواج او مي‌‌باشند، او يك نوه پسر شيرين زبان به نام <محمد پارسا> دارد كه او را بسيار دوست مي‌‌دارد، رشيد تلويزيون، انساني بسيار خاكي از شهر اصفهان است. او مي‌‌گويد اصفهان نصف جهان است و بهترين خاطرات زندگي‌ام در اين شهر شكل گرفت، به بهانه پخش مجموعه <كارآگاه رشيد> كه البته چندي پيش پايان يافت با اين بازيگر خوب، توانا و مهربان كشور در جمع خانواده پرجمعيتش به گفتگو نشستيم...
    
    _ متولد چه سالي هستيد و در كجا به دنيا آمديد؟

    ايزدي: متولد چهارم تيرماه 1335 هستم و در <گز و برخوار> اصفهان به دنيا آمده و از دو سالگي به همراه پدر و مادرم در محله <پشت باروي> اصفهان ساكن شديم.
    
    _ شغل پدر چه بود و چند فرزند بوديد؟
    ايزدي: پدرم، سنگبري مي‌كرد و من هم در طول سال به همراه برادرانم پيش او كار مي‌كرديم، ما سه تا برادر و دو تا خواهريم كه من فرزند دوم خانواده بودم، به يك نكته جالب هم اشاره كنم، تنها قد من در بين فرزندان كوتاه است.
    
    _ ميزان تحصيلات شما؟
    ايزدي: تحصيلات خود را تا ديپلم در رشته ادبيات ادامه دادم و سپس، در سال 1358 به خدمت آموزش و پرورش در آمدم البته من ديپلم شبانه گرفتم، چرا كه به خاطر مخارج زندگي كار مي‌كردم و فرصتي براي تحصيل نداشتم.
    
    _ در آموزش و پرورش معلم بوديد يا نه؟
    ايزدي: ابتدا به مدت ده سال معلم كلاس اول دبستان بودم، پس از آن مدت، معاون مدرسه شدم، همان زمان‌ها بود كه تازه رو به كارهاي نمايشي آوردم.
    
    _ و از آن زمان خاطره‌اي هم به ياد داريد؟
    ايزدي: به طور حتم، آن زمان نمايشي از تلويزيون اصفهان پخش مي‌شد كه نامش <ثبت‌نام> بود. فرداي آن روز كه به مدرسه رفتم، بچه‌ها همه دورم جمع شدند و شروع كردند به سوال كردن و دست گرفتن و از اين جور حرف‌ها. سر زنگ تفريح همه را به صف كردم و به حالت جدي گفتم: ببينيد، بچه‌ها، ما دو تا برادريم، يكي اهل شوخي و اين جور حرف‌هاست، اما من بسيار جدي هستم و از بي‌نظمي هم خوشم نمي‌آيد، پس سعي كنيد كه با من شوخي نكنيد، اگر بچه‌هاي خوبي باشيد، برادرم رشيد را به مدرسه مي‌آورم كه البته تا امروز مي‌خواهم او را به مدرسه ببرم. البته پس از مدتي بچه‌ها همه متوجه شدند كه اصل قصه چيست؟ راستي تا يادم نرفته بگويم كه اول مهرماه امسال هم بازنشسته آموزش و پرورش شدم.
    
    _از اين‌كه قدتان كوتاه است، ناراحت نيستيد؟
    ايزدي: با قسمت مگر مي‌شود مبارزه كرد. تازه اين ضرب‌المثل هم درباره ما صدق نمي‌كند كه دو برابر قدش توي زمين است، تا قبل از اين‌كه بپرسي خودم جوابتان را بدهم.
    
    _ د ر چه سالي ازدواج كرديد و چگونه با همسرتان آشنا شديد؟
    ايزدي: در سال 1358 ازدواج كردم و همسرم را كه با من يك نسبت دور فاميلي دارد، در يكي از مهماني‌هاي فاميلي ديدم. البته در آن زمان مثل الان براي شناخت دختر و پسر و آشنايي بيشتر، آزادي وجود نداشت، ولي از آنجا كه خصوصيات ايشان را از فاميل شنيده بودم، با يك شناخت نسبي از ايشان، زندگي مشتركمان را آغاز كرده و الحمدا... بسيار هم راضي هستم.
    
    _روز خواستگاري از قد كوتاهتان ايراد نگرفتند، مادر خانمتان، پدر خانمتان چيزي نگفتند؟
    ايزدي: راستش را بخواهيد از آن جا كه پدر خانم من دو متر و پنج سانت قد داشت، مادرخانم بنده ابتدا كمي تعجب كرد، اما از آنجا كه عاشق همسرم شده بودم، عزمم را جزم كردم كه هر طور شده ازدواج كنم و همين طور هم شد. روز اولي كه عقد كرديم، شب را مي‌خواستم در خانه پدرخانم سر كنم، اما پيژامه‌اي براي قدم پيدا نمي‌شد، مجبور شدم با همان شلوارم بخوابم.
    
    _ و همسرتان، او ايراد نگرفت؟
    ايزدي: نه، براي چه ايراد بگيرد، او هم مرا دوست داشت، پس از ازدواج هم، عشق هر دويمان نسبت به يكديگر بيشتر شد، تا جايي كه او مشوق من براي بازيگري شد. البته در اوايل ازدواج همسرم فكر مي‌كرد كه من كمي از اين وضعيت ناراحت هستم، اما از آن جا كه طبع شعر دارد و كمي هم شوخ است، يك روز در همان اوايل ازدواج برايم شعري سرود كه من با خواندن آن جا خوردم.
    اي رشيد، اي رشيد كه در حسن لطافت ماهي
    هر چند كوتاه قدي، اما دلخواهي
    بهر كوتهي قد خودت، غصه مخور
    تو عمر مني، از اين جهت كوتاهي
    
    _ چه فعاليت‌هايي غير از بازيگري انجام مي‌دهيد؟
    ايزدي: كارگرداني را هم دوست دارم، ولي چون در اين زمينه تحصيلاتي ندارم، هرگز به خود اجازه نمي‌دهم كارگرداني يك فيلم يا مجموعه را به عهده بگيرم؛ ولي در اكثر كارها تا جايي كه امكان دارد به عوامل پشت صحنه كمك مي‌كنم و حتي ايده‌هاي خوبي را هم ارايه مي‌دهم. البته مدتي سهمي از يك پيتزافروشي در اصفهان داشتم كه به خاطر مشكلات مالي آن را فروختم، البته در حال حاضر يك تالار پذيرايي در اصفهان به نام تالار رشيد باز شده است كه البته من سهمي در آن ندارم، ولي از آنجا كه از نامم استفاده شده است، درصدي به من مي‌دهند.
    
    _ چگونه وارد عرصه بازيگري شديد؟
    ايزدي: در كودكي وقتي برنامه‌اي از تلويزيون پخش مي‌شد سعي مي‌‌كردم مثل بازيگرهاي آن فيلم رفتار كنم تا اين‌كه يك روز در سال 1364 با يك موتور گازي از كنار جمعي كه مشغول تصويربرداري بودند رد شدم ناگهان ايستادم و از روي كنجكاوي جلو رفتم، موضوع فيلم در رابطه با مردي بود كه دقايق زيادي در تلفن عمومي همه را معطل خود كرده بود. كارگردان از افراد انتخابي مي‌خواست كه جلو بروند و با مرد مورد نظر دعوا كنند. هيچ‌كس اين كار را درست انجام نمي‌داد تا اين‌كه من رفتم جلو و با حالت جدي گفتم: آقا بيا بيرون همه را معطل كرده‌اي. او بيرون آمد و گفت: تو چي مي‌گي. با حالت طنز جواب دادم! آقا بفرماييد بيرون همه معطل شما هستند. در آن لحظه همه خنديدند و كارگردان خيلي خوشش آمد و از من درخواست كرد به صدا و سيما بروم و تست بازيگري بدهم و از آن وقت بود كه من وارد عرصه بازيگري شدم.
    
    _ شغل آموزگاري، جديت و جذبه خاصي را مي‌طلبد، از طرفي شما داراي شخصيتي شوخ‌طبع هستيد، چگونه با اين مسئله كنار آمده‌ايد؟
    ايزدي: درست است كه من شخص شوخ‌طبعي هستم، ولي در محيط كار با جديت رفتار مي‌كنم، كسي كه مي‌خواهد كار طنز انجام دهد بايد در جامعه جدي برخورد كند، تا همه بدانند كه آن مسايل مربوط به صحنه نمايش و بازيگري است. من در محيط كار بسيار جدي هستم و همه فكر مي‌كنند من و شخصيتي كه در تلويزيون ظاهر مي‌شود، دو برادر دوقلو هستيم و جالب اينجاست كه با ديدن سريال <كارآگاه رشيد>، اين فكر به باور تبديل شد.
    
    _ شغل بازيگري را بيشتر دوست داريد يا آموزگاري را؟
    ايزدي: من به هر دو حرفه بازيگري و آموزگاري از كودكي علاقه‌مند بودم و هر دو را به خاطر اين‌كه دو خصيصه در آنها به طور مشترك وجود دارد، دوست دارم. يكي آموزش ديدن و آموزش دادن و ديگري براي ديگران خدمت كردن... من وقتي موفقيت دانش‌آموزانم را مي‌بينم، بسيار خوشحال مي‌شوم و وقتي با خنداندن مردم، آنها را شاد مي‌كنم نيز غرق لذت مي‌شوم.
    
    _ كار كدام يك از بازيگرهاي طنز ايران را بيشتر مي‌پسنديد؟
    ايزدي: از بازي <سيامك انصاري> خيلي خوشم مي‌آيد. او به طور حتم در آينده، موفق‌تر از حال خواهد بود و كارهاي بهتري را از او شاهد خواهيم بود. در اصفهان هم از كار <محمود شانه‌اي> بسيار لذت مي‌برم.
    
    _ بهترين خاطره‌اي كه در حال اجراي نقش داشته‌ايد چيست؟
    ايزدي: بهترين خاطره و بهترين لحظات زماني بود كه با پسرم كمال (در نقش راننده تاكسي) در سريال كارآگاه رشيد بازي كردم. ما با يك فهم و درك متقابل بدون اين‌كه از قبل هماهنگي كنيم، ناخودآگاه مي‌دانستيم كه چگونه با يكديگر صحبت كنيم و هماهنگي و ارتباط خوبي ميان ما برقرار شد.
    
    _ آيا شما نقش‌هايتان را با هماهنگي قبلي و به صورت از پيش تعيين شده بازي مي‌كنيد يا آن‌كه كارها و به اصطلاح اصفهاني‌ها، تيكه‌هاي طنز را في‌البداهه انجام مي‌دهيد؟
    ايزدي: من اكثر كارهايم را في‌البداهه انجام مي‌دهم و اكثر كارگردان‌ها هم با توجه به شناختي كه از كار من دارند، مرا در كار آزاد مي‌گذارند و اتفاقا هميشه هم صحنه‌ها خوب از آب درمي‌آيد. همكاراني كه در نمايش‌هاي ما در پشت صحنه هستند، هميشه از اين مسئله متعجب مي‌شوند كه ديالوگ‌ها و برخي از كارهاي ما هر شب با شب قبل تفاوت دارد.
    
    _ از بازي در تئاتر بيشتر لذت مي‌بريد يا سينما و تلويزيون؟
    ايزدي: بازي در تئاتر را بيشتر دوست دارم و آن هم به خاطر همان مسئله في‌البداهه كار كردن در نمايش است؛ چرا كه در تلويزيون وقتي با تمركز فكر، كاري را انجام مي‌دهي و في‌البداهه جملاتي را مي‌گويي كه خيلي خوب از آب درمي‌آيد، ناگهان به علتي كارگردان كات مي‌دهد و با تكرار زياد آن صحنه، خود به خود روح كار از بين مي‌رود.
    
    _ نظرتان راجع به ارحام صدر چيست؟

    ايزدي: <ارحام صدر> شخصيت بي‌نظيري است كه در تاريخ نمايش اصفهان مانند او نداشته‌ايم. من براي ايشان احترام خاصي قايلم و اميدوارم موقعيتي پيش آيد تا جوان‌هايي كه به طنز علاقه دارند، تحت نظر ايشان آموزش ببينند.
    
    _ چه چيزي باعث شد كه اسم شما در اكثر كارهايتان رشيد باشد؟
    ايزدي: در اولين كارهاي ما در شبكه اصفهان، من خودم نويسنده اكثر برنامه‌ها بودم و هنگامي كه با يكي از دوستان داشتيم روي فيلمنامه كار مي‌كرديم، به ذهنم رسيد كه نامي را براي خودم انتخاب كنم كه متضاد شكل ظاهري من باشد و آنجا بود كه اسم <رشيد> به ذهن من خطور كرد.
    
    _ بدترين خاطره و بهترين خاطره‌اي كه از آن سال‌ها به يادتان مي‌آيد چيست؟
    ايزدي: خوب، ما هم مانند بسياري از جوان‌هاي امروزي عاشق كار كردن بوديم و در اين راه تلاش زيادي كرديم. يادم مي‌آيد زماني كه اولين گروه نمايش را تشكيل داده بوديم به اداره ارشاد مراجعه كرديم و تقاضاي مجوز براي اجرا را به آنان ارايه داديم. قرار بر اين شد كه گروهي براي بازديد كار ما به سالن نمايش بيايند، در روز نمايش، ما با ذوق فراوان يكي از كارهايي كه بعدها مورد توجه بسياري از مردم قرار گرفت را اجرا كرديم كه اتفاقا به خاطر انگيزه فراواني كه داشتيم همه نقش خودشان را خيلي خوب اجرا كردند. زماني كه نمايش تمام شد، براي پذيرايي مدعوين به سالن رفتيم، ولي متاسفانه آنها بدون خداحافظي سالن را ترك كرده بودند و بعد هم مسئولان محترم اداره ارشاد آن زمان به ما گفتند كه براي گروه شما مجوز صادر نمي‌شود، اين بدترين خاطره من در آن سال‌ها بود. بهترين خاطره من هم زماني بود كه با همان گروه در حال تمرين بوديم و شخصي پيشنهاد داد كه روزي از ارحام صدر دعوت كنيم كه براي ديدن نمايش ما به سالن بيايد. اين پيشنهاد با مخالفت من روبه‌رو شد و من به همه گفتم كه ايشان براي ديدن نمايش گروه گمنامي مثل ما به اينجا نمي‌آيد و در كمال تعجب ارحام صدر در روز مقرر به آنجا آمد و پس از آن هم با گرمي و ذوق زيادي ما را تشويق و نكاتي را به عنوان راهنمايي به ما گوشزد كرده و تجربيات خود را در اختيار ما قرار داد.
    
    _ رابطه شما با ورزش چطور است؟
    ايزدي: من بسكتبال و واليبال زياد بازي مي‌كنم و فكر مي‌كنم اين را از قدم متوجه شده باشيد. (مي‌‌خندد)
    
    _ آيا به فوتبال هم علاقه‌مند هستيد؟
    ايزدي: بله، ما در محله‌مان يك تيم فوتبال تشكيل داده بوديم و يادم مي‌آيد در اولين روزي كه من در اين تيم بازي كردم توپ را به درون دروازه خودمان كوبيدم و تيم مقابل شروع به شادماني كردند و من هم فكر كردم كار درستي انجام داده‌ام، در حالي كه داشتم شادماني مي‌كردم، با مشت و لگدهاي بازيكنان خودي به خود آمدم.
    
    _ استقلالي هستيد يا پرسپوليسي؟
    ايزدي: استقلالي هستم. همه جا آبيته.
    
    _ بزرگ‌ترين آرزو و بزرگ‌ترين حسرت زندگي شما چيست؟
    ايزدي: بزرگ‌ترين آرزويم اين است كه آقا امام زمان(عج) با قدوم مباركشان حق را از باطل جدا و بدي‌ها را از دنيا پاك كنند و بزرگ‌ترين حسرت زندگيم كوتاهي قدم مي‌باشد.
    
    _ جديدترين خبري كه در اختيار خوانندگان قرار مي‌دهيد چيست؟
    ايزدي: متاسفانه ديشب دندان نيشم افتاده است، البته خواهش مي‌كنم اين را ننويسيد چون مردم فكر مي‌كنند خداي ناكرده كار مشت‌هاي خانم عزيزم بوده!
    
    _ آخرين سريالي كه بازي كرده‌ايد؟
    ايزدي: سريالي به نام <غريبه> با بازي رامتين خداپناهي، مهدي اميني‌خواه، پري كربلايي، اكبر كربلايي و پسرم عليرضا كه نقش برادرم را در اين سريال به عهده دارد.
    
    _ آيا بازي كردن دو نقش جدي و طنز در كنار يكديگر در سريال رشيد مشكل نبود؟
    ايزدي: به خدا خيلي مشكل بود و من بعضي وقت‌ها قاطي مي‌كردم كه بايد جدي باشم يا طنز.
    
    _ آيا نقش‌هاي جدي را راحت‌تر بازي مي‌كنيد يا طنز را؟
    ايزدي: بازي نقش‌هاي جدي برايم سخت است و برعكس نقش‌هاي طنز را بسيار راحت بازي مي‌كنم. البته در سريال كارآگاه رشيد سعي من بر اين بوده كه نقش جدي من هم خواه ناخواه داراي طنز خاصي باشد.
    
    _ بهترين دوست زندگي شما چه كسي است؟
    ايزدي: همسرم، بهترين دوست من است.
    
    _ بهترين سرگرمي شما چيست؟
    ايزدي: در حال حاضر بهترين سرگرمي من بازي با نوه عزيزم <پارسا> است. خانه كه مي‌آيم تا پارسا را نبينم، هيچي نمي‌خورم، كمي با او بازي مي‌كنم تا از نفس بيفتم.
    
    _ راستي احساس پيري نمي‌كنيد، عروس و داماددار شده‌ايد، نوه داريد؟
    ايزدي: زماني كه نوه‌ام، مرا <باباچي( >به زبان اصفهاني يعني بابا كوچولو)، صدا مي‌كند، ديگر متوجه مي‌شوم كه پير شده‌ام، به هر حال نيم قرن از زندگي‌ام گذشته است، اما زماني كه در نمايشنامه‌هايم به خواستگاري مي‌روم، احساس جواني مي‌كنم.
    
    _ آيا به غير از شما در خانواده‌تان كسي وارد عرصه بازيگري شده است؟
    ايزدي: برادران و خواهرانم هيچ‌يك در اين زمينه فعاليتي ندارند، ولي كمال و عليرضا پسرانم در امر بازيگري فعاليت دارند.
    
    _ ميانه شما با موسيقي چطور است؟
    ايزدي: موسيقي اصيل ايراني را خيلي دوست دارم، به‌خصوص عاشق صداي <عليرضا افتخاري> هستم؛ چون هر وقت ايشان در اصفهان كنسرت دارند من مجاني وارد كنسرت‌هايشان مي‌شوم.
    
    _ و در پايان ؟
    خاك پاي تمام هنرمندان ايران هستم، جا دارد از دوستان عزيزم آقايان فيروز حسن‌خاني و غفور فصوحي كه در طي ساليان سال در كنارم بودند، تشكر كنم.

    
    همسر رشيد: او در همه سريال‌ها زن مي‌گيرد!
    _ رفتار دوستان و آشنايان با شما چگونه است؟
    حاتميان: خيلي خوب، ولي هميشه از من مي‌پرسند تو ناراحت نمي‌شوي آقاي ايزدي در همه تئاترها و سريال‌ها مي‌خواهد زن بگيرد.
    
    _ حال ناراحت مي‌شويد يا خير؟
    حاتميان: اصلا، من خودم بودم كه به او پيشنهاد دادم با آوردن بازيگر زن در صحنه تئاتر، به آن جنبه خانوادگي بدهند.
    
    _ ايزدي مثل شخصيت رشيد، هميشه شوخ‌طبع است؟
    حاتميان: بله، اوايل زندگي خيلي زياد، ولي الان با مشغله‌هاي فراوان كم‌تر شوخي مي‌كنند، من هم كم‌تر او را مي‌بينم.
    
    _ از هنر ايشان راضي هستيد؟
    حاتميان: بله، چون معتقدم كساني كه باعث مي‌شوند لبخندي بر لبي بنشيند بسيار مورد توجه خداوند قرار مي‌گيرند.
    
    _ چگونه خودتان را با كار ايشان وفق داده‌ايد؟
    حاتميان: شايد از اخلاق خوب خودشان بوده كه من توانسته‌ام با هنر او كنار بيايم.
    
    _ يكي از بهترين برنامه‌هاي ايزدي كه محبوب شماست؟
    حاتميان: ايشان هيچ نمايشي را مثل <روياي ژاپن> بازي نكرد، گرچه سر همان صحنه از روي سن افتاد و پايش شكست.
    
    _ همسرتان از چه غذايي خوششان مي‌آيد؟
    حاتميان: قورمه سبزي.
    
    _ چه صحبتي با مردم داريد؟
    حاتميان: دوست دارم از مردم خواهش كنم فرزندان يك هنرمند هم مي‌خواهند در جامعه زندگي كنند، آنها دوست دارند مانند مردم عادي به گردش يا سينما يا شهربازي و... بروند، ولي با لطفي كه هميشه مردم به هنرمندان داشته‌اند فرزندان هنرمندان را از اين موهبت محروم مي‌كنند، دوست دارم بگويم مراعات حال خانواده يك هنرمند را بكنيد تا آنها هم بتوانند در آرامش و راحتي به سر ببرند.
    
    

فرزندان كارآگاه رشيد را بشناسيد


    _ كمال فرزند اول (راننده تاكسي در سريال كارآگاه رشيد:)
    در بسياري از تئاترها و سريال‌ها در كنار پدر هنرنمايي مي‌كند. او معتقد است كه پدر الگويي مناسب در زندگي و بازيگري براي اوست و بازي در كنار او را افتخار مي‌داند. به موسيقي علاقه‌مند است و در اين زمينه فعاليت مي‌كند و دوست ندارد بازيگري را به طور جدي دنبال كند تا در زندگي مشتركش مشكلاتي به وجود نيايد، در ضمن او از بازي پرويز پرستويي لذت مي‌برد. همسر او از اقوام است، عروس رشيد، نوه دايي رشيد است.
    
    _ عليرضا پسر دوم (پسر حبيبي در سريال كارآگاه رشيد:)
    او مي‌گويد: با پدرم هميشه دوست و هم عقيده هستم و افكارمان به هم خيلي نزديك است.
    او در رشته كامپيوتر تحصيل مي‌كند و به كار مونتاژ آشنايي دارد و تصميم دارد در آينده تدوينگر شود. رابطه او با همه افراد خانواده خوب است به جز خواهرش، سارا كه هميشه با او سر جنگ دارد.
    
    _ كتايون دختر اول
    متاهل و داراي يك فرزند پسر كه براي پدربزرگ بسيار عزيز است. او دوست ندارد فردي مشهور باشد تا بتواند با آرامش و راحتي خيال زندگي كند. همسرش مجتبي خسروي از ازدواج با كتايون راضي است، چون اخلاق خوب پدرش را در همسرش حس مي‌كند، آن دو ابتدا در مركزترولوژي كه ارتباط به علوم آزمايشگاهي دارد با يكديگر همكار بودند و سپس ازدواج كردند.كتايون مي‌‌گويد: فرزند دوم خانواده است، متولد 1361 و ديپلم هنر دارم و هرازگاهي دستي به سه‌تار مي‌برم. چهار سال است كه ازدواج كرده‌ام و پسري دو ساله به نام محمد پارسا دارم. به خاطر تربيتش فعلا از كارم استعفا داده‌ام، پسرم هم مثل ما عاشق برنامه‌هاي پدر است.
    در كودكي وقتي به ديدن برنامه‌هاي پدر مي‌رفتيم مدام در اين فكر بودم كه كي برنامه تمام مي‌شود و پدر به خانه برمي‌گردد و از آن موقعيت كاملا ناراضي بودم ولي بزرگ‌تر كه شدم وقتي براي ديدن تئاتر پدر مي‌رفتم واقعا لذت مي‌بردم، به خاطر داشتن پدري هنرمند افتخار مي‌كنم.
    در سال 1376 در جشنواره تئاتر دانش‌آموزي ناحيه، بازيگر و طراح صحنه بودم كه جايزه بهترين طراح صحنه را گرفتم، در ضمن موسيقي تئاترمان هم كار برادرم كمال بود كه در همان سال جايزه بهترين موسيقي را گرفت و وقتي از من دعوت شد كه در جشنواره تئاتر استاني شركت كنم به شدت مخالفت كردند و فعاليت تئاتر من همانجا كات خورد. از آن به بعد فعاليتم را در زمينه طراحي و نقاشي ادامه دادم كه جا دارد از حمايت‌هاي بي‌دريغ و از خودگذشتگي‌هاي مادرم براي رشد من در اين رشته تشكر كنم و بعد از همسرم كه همچنان مشوق من هستند.
    وي درباره پدرش مي‌گويد: با وجود اين‌كه زمان كمي در كنار ما هستند ولي سعي مي‌كنيم در همين زمان كم، از وجود و نظراتشان نهايت استفاده را ببريم.
    ايشان براي ما نه تنها پدري مهربان و نمونه بلكه يك دوست هستند كه مصاحبت با ايشان برايمان لذت‌بخش است اميدوارم خداوند به ايشان طول عمري همراه با سلامتي عطا بفرمايد و داماد رشيد مي‌گويد: همه بسيار كنجكاو هستند كه بدانند من از چه طريق با ايشان آشنا شدم.
     برخي مي‌پرسند كه آيا با آقاي ايزدي آشنايي داشتم و بعد از دختر ايشان خواستگاري كرده‌ام و از اين قبيل سوال‌ها ولي من به شكلي بسيار عادي و در محيط كار با ايشان آشنا شدم. ما همكار بوديم و پس از مدتي به خواستگاري ايشان رفتم و فكر مي‌‌كنم در مراسم خواستگاري و ازدواج هر پسري دچار استرس و نگراني است و من به خاطر برخوردهاي خوب و صميمانه پدر خانم واقعا اين دوره را راحت پشت سر گذاشتم و از اين حيث واقعا خوشحالم و حالا هم هر وقت كه به منزل ايشان مي‌آيم واقعا به من خوش مي‌گذرد.
    
    _ سارا دختر دوم
    مثل خواهر و برادرهايش دوست ندارد فردي مشهور باشد، به رشته گرافيك علاقه دارد و دوست دارد در اين رشته تحصيل كند.
    
     مادر رشيد: او بازيگوش بود
    مادر ايزدي: قدرت خيلي به مدرسه علاقمند بود او هنوز هفت ساله نشده بود كه به مدرسه مي‌رفت و ساعت‌ها بچه‌ها را تماشا مي‌كرد.
     هر روز اين كار تكرار مي‌شد به حدي كه پدرش از دست او خيلي عصباني مي‌شد و هر وقت كه او اين كار را انجام مي‌داد مورد تنبيه و بازخواست پدر قرار مي‌گرفت ولي باز هم به كارش ادامه مي‌داد.
    بازي مورد علاقه قدرت يك چرخ بود كه با يك تكه چوب حركت مي‌كرد. يك روز سر همين موضوع كتك مفصلي خورد چون در حال بازي چرخ به پيرمردي برخورد مي‌كند و باعث مي‌شود او به زمين بيفتد پيرمرد هم با عصا حسابي قدرت را كتك مي‌زند.
    _ آيا طنز از زمان كودكي هم در پسرتان وجود داشت؟
    مادر ايزدي: بله اين مسئله به شكل بارزي در او بود و حتي بسياري از وقت‌ها كه ما از مسائل كم‌اهميت و كوچك ناراحت مي‌شديم با يك شيرين‌كاري ما را مي‌خنداند و باعث مي‌شد زندگي برايمان شيرين شود.
+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 11:36  توسط رضا  | 

گفتگوي گاردين با زهرا امير ابراهيمي

گفتگوي گاردين با زهرا امير ابراهيمي:
    نامزد سابقم، چهره مرا مونتاژ كرده است!


بدون شك در دو ماهه اخير فيلم غير اخلاقي كه منتسب به زهرا اميرابراهيمي بازيگر مجموعه نرگس كه در آن در نقش زهره بازي كرد، چنان بازتابي داشت كه در مدت كمي اين كپي CD در كل ايران دست به دست چرخيد، آنچه كه مشخص است، اينكه «امير ابراهيمي» در گفتگوي كوتاه خود با خبرگزاري‌هاي مختلف ايران و يك روزنامه، همه چيز را نفي كرده است و گفته كه زن حاضر در آن فيلم او نيست، بلكه دختري شبيه به اوست كه نامزد سابقش آن را تهيه و مونتاژ كرده
است... گروه كارشناسي كه آن فيلم را ديده‌اند، بر اين نظرند كه زن حاضر در آن CD غيراخلاقي، امير ابراهيمي نيست، بلكه شبيه اوست. در روزهاي اخير پس از دستگيري بازيگر مرد آن فيلم در ارمنستان، از او بازجويي‌هايي متعددي شده و البته هر روزه در نشريات ايران، از قول او صحبت‌هايي مي‌‌شود كه البته با توجه به كارهاي پليسي بعيد است كه اين بازجويي‌ها به بيرون درز پيدا كند...
    اين در حالي است كه محافل مطبوعاتي در خارج از كشور هم به اين مسئله پرداختند و هر روز از قول خود به شايعاتي در اين باره اشاره داشتند، شايد به همين خاطر است كه «زهرا اميرابراهيمي» با نشريه گاردين به گفتگو پرداخت.
    زهرا اميرابراهيمي با خبرنگار گاردين در مورد فيلمي كه جنجال‌برانگيز شده و در ميان مردم پخش شده است به گفتگو نشست ترجمه كامل اين مطلب را بخوانيد.
    «زهرا اميرابراهيمي» يكي از معروفترين هنرپيشه‌هاي تلويزيوني ايران پس از اينكه فيلم رسوايي برانگيزش به دست پليس افتاد، در خطر طرد شدن اجتماعي و از دست دادن شغل و شلاق خوردن قرار گرفت. اين فيلم درست زماني در ايران پخش شد كه در ايران با فرهنگ فاسد غرب مبارزه مي‌‌شود، از اينرو براي مردم ايران، اين فيلم هضم نشدني بود... لذا موجي از ناباوري در ميان مردم به همراه داشت... تاثير نامطلوب اين فيلم با توجه به نقش زهرا اميرابراهيمي در سريال‌هاي تلويزيوني به خصوص آخرين مجموع‌‌اش كه سعي در اشاعه و تبليغ موازين اسلامي و مذهبي را دارند چند برابر شده است.
    يكي از فيلم‌هاي زبانزد زهرا اميرابراهيمي كه اخيرا به صورت سريال در تلويزيون ايران پخش شد «نرگس» نام دارد كه نزديك به 86 درصد مردم ايران جزء بينندگان اين مجموعه بودند.
    ماموران پليس بعد از آگاهي از پخش فيلم رسوايي برانگيز زهرا اميرابراهيمي آنهم درست بعد از پايان رسيدن فيلم نرگس، او را مورد بازجويي قرار داده‌اند و هنوز هم بازجويي‌ها ادامه دارد.
    زهرا اميرابراهيمي 25 ساله در مصاحبه‌اي با گاردين حضور خود را در اين فيلم انكار كرده است. او مي‌‌گويد اين فيلم تقلبي بوده و توسط نامزد سابقش از روي انگيزه سوء وانتقام جويي و با استفاده از تكنيكهاي سينمايي و مونتاژ جعل شده است و هدفش خراب كردن شخصيت اجتماعي وي بوده است. او مي‌‌گويد: دختري كه در اين فيلم حضور دارد شخص وي نيست.
    شباهتهايي بين اين زن و شخصيتي كه من در نرگس بازي كردم وجود دارد. اما مي‌‌توان با استفاده از تكنيك‌هاي سينمايي شخصي را شبيه شخص ديگري كرد. من از اين تكنيك‌ها تا حدي اطلاع دارم و مي‌‌دانم اين اتفاق هم براي خودم افتاد.
كارشناسان معتقدند كه انكار زهرا مي‌‌تواند براي رهايي او از مجازات كافي باشد. بر طبق قوانين ايران نوارهاي ويدئويي بايد همراه با مدركي نظير اعتراف متهم يا مدارك جانبي ديگر باشد و به دادگاه ارائه شود.
    بر طبق قوانين جزايي رابطه جنسي بين دو نامحرم مي‌‌تواند 99 ضربه شلاق مجازات داشته باشد. نامزد وي كه تاكنون نامي از او برده نشد و آقاي X ذكر شده جزو اهالي پشت صحنه سينماست. و پس از اينكه به ارمنستان فرار كرد به ايران بازگردانده شد و اكنون در بازداشت به سر مي‌‌برد.
    او ممكن است به علت تهيه و توزيع فيلم غيراخلاقي به سه سال حبس و شش هزار پوند معادل ده ميليون تومان جريمه محكوم شود.
    او قبول دارد كه در اين فيلم شركت داشته اما مدعي است كه زهرا خودش پيشنهاد اين فيلم را داده و اين فيلم در خانه خود اين هنرپيشه گرفته شده است و توسط خودش پخش شده است و از سويي ديگر زهرا مي‌‌گويد: نامزد سابقش پس از اينكه حدود يك سال پيش رابطه‌اش به علت خيانت وي پايان پذيرفته همان زمان او را مورد تهديد قرار داده و به او گفته كه كاري مي‌‌كنم تا نتواني در جامعه سرت را بلند كني و نتواني در ايران كار كني.
    از اين رو اين فيلم را ساخته و در حددود 100 هزار نسخه كپي كرده و به ميان مردم پخش كرده است.
    گفتني است با توجه به شهرت زهرا اميرابراهيمي و تلاش روزافزون براي پاك كردن مظاهر غربي باعث عكس‌العمل نشان دادن مقامات دولتي شده است.
    سعيد مرتضوي دادستان كل تهران دستور رسيدگي مخصوص به اين پرونده را داده و براي افرادي كه در توليد و توزيع آن نقش داشته‌اند درخواست مجازات اعدام كرده است.
    «امير ابراهيمي» كه از نظر احساسي صدمه خورده است اما شايعات در مورد تلاشش براي خودكشي را نفي مي‌‌كند اما او مي‌‌گويد كه موقعيت شغلي وي در معرض تهديد است و كارفرمايانش او را اخراج خواهند كرد.

    او مي‌‌گويد: بر طبق هنجارهاي اخلاقي جامعه ايران توزيع اينگونه فيلم‌ها سبب ضربه زدن به فرد است . اگر شما به پرونده بازيگري من نگاهي بيندازيد مي‌‌بينيد كه من معمولا در فيلم‌هاي مذهبي و اخلاقي ايفاي نقش كرده‌ام. من و خانواده‌ام تصور مي‌‌كرديم كه در جامعه‌اي با آگاهي بالا زندگي مي‌‌كنيم. اكنون براي ما روشن شده كه بيشتر از 90 درصد جامعه اين فيلم را جدي گرفته‌ و آنرا دنبال كرده‌اند اگر فرصتي به دست آيد آنها به دنبال غيراخلاقيات و موضوعات زشت هستند.
    امير ابراهيمي در ادامه مي‌‌گويد: بعد از اعتراضات فراواني كه از سوي همكاران به من شد، فيلم غير اخلاقي را ديدم اما واقعيت اينجاست كه شخص درون فيلم من نيستم.
    وي افزود: منكر شباهت‌هايي كه هنرپيشه فيلم غير اخلاقي با من دارد نيستم زيرا با استفاده از امكانات گريم مي‌‌توان فردي را شبيه ديگري ساخت، ضمنا اطلاعاتي در مورد تكنيك‌هاي مونتاژ دارم و مي‌‌دانم كه با استفاده از آن مي‌‌توان چهره فرد مورد نظر را خلق كرد.
    وي تاكيد كرد: حتي بعد از اينكه از او جدا شدم تهديد كرد بلايي سرم مي‌‌آورد كه نتوانم سرم را در جامعه بالا بگيرم و حتي جايي در صدا وسيما نداشته باشم. حال فكر مي‌‌كنم با اين فيلم جعلي تهديد خود را عملي كرده است. بنا به گزارش نويسنده گاردين، فيلم غيراخلاقي منتسب به زهرا امير ابراهيمي در جامعه ايران به «نرگس 2» معروف شده و بسياري از خانواده‌هاي ايراني بيم آن دارند تا فرزندانشان آنرا مشاهده كنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 17:19  توسط رضا  | 

پخش سريال مديري به تصميم شبكه سه منوط شد

پخش سريال مديري به تصميم شبكه سه منوط شد


  تصويربرداري پلان‌هاي نهايي باقيمانده از قسمت نهم سريال «باغ مظفر» مهران مديري امروز دوشنبه در لوكيشن اين مجموعه‌ي تلويزيوني واقع در خانه‌اي ويلايي منطقه‌ي يخچال تهران انجام شد.
    
    به گزارش ايسنا،‌ سريال «باغ مظفر» به كارگرداني مهران مديري پس از مجموعه‌ي طنز «شب‌هاي برره» ساخته مي‌شود و از اوايل آذرماه 85 كليد خورده است كه پيش توليد اين سريال دو ماه به طول انجاميد و تاكنون نگارش 12 قسمت از آن به پايان رسيده است.

    
    اين سريال قرار است در حوالي ساعت 21 از شبكه سه سيما پخش شود و تاكنون مشخص نشده است كه از چه تاريخي به روي آنتن مي‌رود. در حقيقت زمان پخش سريال «باغ مظفر» به تصميم‌گيري شبكه سه سيما منوط شده است.
    
    گروه سازنده سريال «باغ مظفر» به كارگرداني مهران مديري هر روز از ساعت 8 صبح در لوكيشن مورد نظر حاضر شده و پس از انجام مراحل گريم و طراحي صحنه، ضبط از حدود ساعت 10 الي 11 صبح آغاز شده و تا حوالي 5 بعد از ظهر ادامه دارد.
    
    براي سريعترگرفتن صحنه‌هاي اين سريال از تمهيد رج زدن استفاده مي‌شود و به اين علت نمي‌توان به طور دقيق گفت كه تاكنون چند قسمت از اين سريال آماده پخش شده است.
    
    سازندگان سريال «باغ مظفر» براي تصويربرداري اين سريال از سه دوربين بهره‌ مي‌گيرند تا ريتم ساخت سريعتر پيش برود. در سريال «باغ مظفر» مهران مديري و محمدرضا هدايتي نقش دو خان قديم ايراني را بازي مي‌كنند كه هر دو در باغي كه ايوان آن توسط نردهاي آهني از هم جدا شده است، زندگي مي‌كنند اين دو در حالي در زندگي مدرن امروز ادامه حيات مي‌دهند كه هم‌چنان فكر و شيوه‌ي زنگي شان متعلق به گذشته است.
    
    
    خانه‌هاي هر دوي اين شخصيت‌ها با تلفيقي از وسايل قديمي و جديد چيده شده و لباس‌هايشان به دوره‌اي برمي‌گردد كه به گفته‌ي آوا سلطاني عربشاهي (طراح لباس سريال باغ مظفر) تداعي‌كننده‌ي مقطع تاريخي يا قوميتي خاص نباشد.
    
    مهران مديري در نقش مظفرخان دو فرزند دارد كه نقش آن‌ها را سيامك انصاري و سحر جعفري جوزاني بازي مي‌كنند. دختر مظفر خان به تبعيت از پدرش زندگي كاملا سنتي دارد و اما كامران پسر مظفر خان كه در اداره‌اي امروزي مشغول به كار است طرز فكري كاملا متفاوت دارد و اين تفكر حتي در دكوري كه به عنوان اتاق وي طراحي شده نيز نمود دارد.
    
    دادستان سريال «باغ مظفر» در اداره‌اي كه كامران در آن مشغول كار است شروع مي‌شود و سپس به خانه‌ي خان‌هاي مظفر زرگنده كشيده خواهد شد.
    
    به گزارش ايسنا، نادر سليماني كه پس از مدت‌ها در اين سريال مجددا با مهران مديري همكاري دارد نقش رييس شركت را بازي مي‌كند و شقايق دهقان در نقش دختر وي ظاهر شده است كه بعدها ارتباط نزديكتري با خانواده مظفر زرگنده پيدا خواهد كرد.
    
    در خانه‌ي ديگر منصور خان مظفر زرگنده (محمدرضا هدايتي) به همراه كلفتش تنها زندگي مي‌كند و زن و فرزندي ندارد. او نيز همانند مظفر خان زندگي كاملا سنتي را پيش گرفته است.
    سرپرستي نويسندگان مجموعه روتين «باغ مظفر» را همانند كارهاي اخير مهران مديري، پيمان قاسم خاني برعهده دارد و به همراه مهراب قاسم خاني‏، امير مهدي ژوله‏ خشايار الوند و حميد برزگر نگارش متن‌هاي اين سريال را در قالب 45 قسمت انجام مي‌دهند. بر اين اساس مهراب قاسم خاني تفاوت عمده باغ مظفر با كارهاي قبلي مهران مديري را برخورداري از داستاني دنباله‌دار دانست كه سريال را از حالت اييزوديك خارج مي‌كند.
    دكورهاي سريال «باغ مظفر» را مي‌توان به چهار بخش اصلي خلاصه كرد: خانه مظفر خان‏، منصور خان، محوطه باغ و اداره.
    گروه سازنده اين سريال، امروز (6 آبان ماه) در حالي كار خود را با سكانس نهم از قسمت نهم آغاز كردند كه تا حوالي ساعت 15 تمامي پلان‌هاي خارجي و در باغ تصويربرداري شد. اين گروه كه تا ساعت 17 كار خود را ادامه مي‌دهند، بخشي از پلان‌هاي داخلي را نيز تصويربرداري كردند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 17:18  توسط رضا  | 

بختك انسانها

سلام متاسفانه علی از این وبلاگ خداحافظی کرد.خیلی حیف شد و همیشه در وبلاگ جاش خالی می مونه و اسمش جزو مدیران خواهد بود تا شاید روزی دوباره برگردد و به این وبلاگ لطف و صفا بخشد!

بختك انسانها

 
    آنچه كه در صفحات (ديگران) مي خوانيد به معناي تصديق و درستي آن نيست، بلكه تنها اتفاقاتي است كه براي افراد مختلف افتاده و از لحاظ علمي و تجربي به آن پرداخته شده است.
    (فلج به هنگام خواب) كه اغلب آن را با عنوان (بختك) ياد مي‌كنند، پديده‌اي است كه در تمامي فرهنگ‌هاي دنيا شنيده مي‌شود. بعضي‌ها معتقدند كه فضايي‌هاي مهاجم علت به وجود آورنده اين حالت فلج‌گونه هستند. در حالي كه ديگران شيطان و يا دست‌نشانده‌هاي او را عامل اصلي مي‌دانند.

    خيلي‌ها هم معتقدند يك عجوزه پير بر روي قفسه سينه فرد خوابيده مي‌نشيند و شخص به هنگام بيدار شدن مي‌فهمد كه قادر به حركت نيست. اين‌كه چه موضوعي سبب مي‌شود اين عجوزه به سراغ انسان در حال خواب برود، به فرهنگ‌هاي ملل ارتباط دارد. تنها در دو دهه اخير و به ويژه در ده سال گذشته دانشمندان و محققان به فكر تحقيق درباره اين رويداد شايع افتاده‌اند و به نتايجي اندك رسيده‌اند.
    (فلج به هنگام خواب) حالتي است كه در آن فردي كه در خواب است و يا تازه از خواب بيدار شده است متوجه مي‌شود كه نمي‌تواند حركت كند يا حرف بزند و فقط قادر است نفس بكشد و چشمانش را حركت دهد. در اين مرحله كه در حالت نيمه‌خواب و نيمه‌بيدار هستيد، ذهن هوشيار شما شروع به بيدار شدن كرده ولي هنوز بيدار نشده است. بنابراين شما اندكي هوشياري داريد. اين حالت كاملا زودگذر است و خيلي زود شما بيدار مي‌شويد و يا دوباره مي‌خوابيد.
    فرد بعد از چند ثانيه و يا حداكثر يك دقيقه به وضعيت عادي باز مي‌گردد و قادر به حركت مي‌شود. محققان معتقدند پانزده درصد مردم حداقل يك بار در طول عمر خود اين وضعيت را تجربه مي‌كنند.
    ولي گاهي وضعيت ترسناك‌ و انسان دچار اوهام مي‌شود. افراد بسياري گزارش داده‌اند كه در اين حالت شخص يا اشخاصي را در اتاق خود ديده‌اند يا حضور آنها را حس كرده‌اند و يا صدايشان را شنيده‌اند. همه آنها وجود نحسي را در كنار خود حس مي‌‌كرده‌اند كه قادر به ديدن او نبوده‌اند. انسان احساس مي‌كند كه اين وجود نحس درست بيرون حوزه ديد اوست و اگر فلج نبود و مي‌توانست سرش را اندكي بچرخاند، حتما آن موجود هولناك را مي‌ديد و اين موضوع بسيار دلهره‌آور است. گاهي فرد احساس مي‌كند تحت فشار است و دارد خفه مي‌شود. صداهاي پايي را مي‌شنود كه به او نزديك مي‌شوند و گاه صداي وز وز به گوش مي‌رسد.
    
    بختك در اتاق من
    چند شب پيش براي نخستين بار در طول زندگي‌ام بختك را تجربه كردم. آن موقع نمي‌دانستم آن چه بود و اطلاع نداشتم كه اين اتفاق براي خيلي‌ها مي‌افتد. فرداي آن روز موضوع را با همكارم در ميان گذاشتم و او بود كه برايم توضيح داد بختك چيست. كنجكاوي من تحريك شد و به دنبال اطلاعاتي در مورد آن گشتم. وقتي در اينترنت داستان‌هايي درباره بختك خواندم، باورم نمي‌شد چون تقريبا همان چيزي كه براي من اتفاق افتاد، براي آنها هم رخ داده بود.
    آن شب روي تختم دراز كشيده بودم و در عالم خواب و بيداري به محل كارم فكر مي‌كردم ولي ناگهان از خواب پريدم چون كسي يا چيزي مچ‌هايم را گرفت و كشيد. اول فكر كردم يكي از هم‌اتاقي‌هايم است كه مي‌خواهد شوخي كند اما وقتي سعي كردم برگردم تا ببينم چه كسي آنجاست (من روي شكم خوابيده بودم و صورتم به سوي ديوار قرار داشت) فهميدم كه اصلا نمي‌توانم تكان بخورم. كاملا فلج شده بودم. اين ترس‌آورترين احساسي بود كه تا به حال داشتم. بعد احساس كردم كسي با فشار بسيار بدنم را به بالش فشار داد. نمي‌توانستم نفس بكشم يا حرف بزنم. مي‌خواستم هم‌اتاقي‌ام را صدا كنم تا به كمكم بيايد ولي به جاي فرياد، ناله‌اي سوزناك و بسيار آهسته از دهانم خارج شد. ناله‌ام آنقدر آرام بود كه هيچكس نمي‌توانست آن را بشنود. صورتم آنچنان با فشار به تخت چسبيده بود كه فقط به يك چشم مي‌توانستم اطرافم را ببينم. نيمه ديگر صورتم درون بالش فرو رفته بود.
    حس كردم نفسي گرم به گردنم خورد و صداي نفس‌هايي خرخر مانند به گوشم رسيد. مثل كسي كه روزي سه پاكت سيگار مي‌كشد و سينه‌اش خس‌خس مي‌كند. خدا را شكر نمي‌توانستم بويي را متوجه شوم (چون بيني‌ام در بالش فرو رفته بود) ولي احتمالا بوي خيلي بدي داشت. با خود گفتم اگر مي‌خواهم زنده بمانم بايد از آنجا بروم. با تمام وجودم سعي كردم با آن حالت فلجي كه ناگهان بر من مستولي شده بود بجنگم. بالاخره توانستم پايم را چند سانتي‌متر حركت دهم. وقتي پايم تكان خورد همه چيز ناگهان ناپديد شد و مرا رها كرد. وقتي بالاخره توانستم تكان بخورم از جايم پريدم و ديدم در اتاقم تنها هستم. از آن به بعد ديگر هيچ اتفاق خاصي نيفتاد.
    
    نفس ترش بختك
    بعد از اين‌كه چندين تجربه واقعي از بختك را خواندم تصميم گرفتم من هم داستانم را براي شما تعريف كنم. تخت من يك تخت بزرگ پرده‌دار است كه هر شب قبل از خواب پرده‌هاي تور آن را مي‌اندازم. من عادت دارم به روي شكم بخوابم. در آن شب خاص هم طبق معمول هميشه به روي شكم خوابيده بودم. تازه داشت خوابم مي‌برد كه ناگهان احساس كردم كسي در اتاقم است. احساس مي‌كردم او در گوشه اتاقم ايستاده و مرا تماشا مي‌كند و منتظر است. جرات نداشتم تكان بخورم، با خود گفتم شايد اگر تكان بخورم او مرا رها كند و برود. ولي اشتباه فكر مي‌كردم. به ناگاه حس كردم بويي ترش به مشامم خورد. ترسيده بودم. حتي الان هم كه دارم اين داستان را مي‌نويسم ترس بر من مستولي شده است. احساس بي‌پناهي مي‌كردم و حس مي‌كردم كم‌كم به من نزديك‌ و نزديك‌تر مي‌شود. سعي كردم فرياد بكشم، جيغ بزنم و يا هر كار ديگري كه ديگران را متوجه اين اتفاق شوم كند، ولي مثل اين بود كه به تخت بسته شده‌ام. ناگهان حس كردم جسمي بر پشتم پريد. به نظر نمي‌آمد خيلي بزرگ باشد. صداي جيغ بلندي در اتاق پيچيد و مجسمه اي كه بالاي تختم بود از ارتعاش صداي جيغ بر روي زمين افتاد و شكست. لحظه‌اي بعد همه چيز به حالت عادي بازگشت و سكوت برقرار شد. حالا ديگر مي‌توانستم دوباره حركت كنم. بلافاصله بلند شدم و روي تختم نشستم. هيچكس آنجا نبود ولي در كمال تعجب ديدم تور اطراف تختم بالا رفته و قسمتي از آن به طول 6 فوت پاره شده است. فرداي آن روز آن تور را برداشتم و آن را در آتش سوزاندم چون مي‌ترسيدم آن بختك منحوس دوباره بازگردد. بعد مقداري آب مقدس آوردم و به همه جاي اتاقم پاشيدم. اين بدترين تجربه‌اي بود كه در طول عمرم داشتم. بختك وحشتناك است واقعا وحشتناك. بدترين چيزي است كه آدم ممكن است با آن روبه‌رو شود من حتي روبه‌رو شدن با بختك را براي دشمنم هم نمي‌توانم آرزو كنم.
    
    تجربه طولاني
    بعضي از افراد مدت‌هاي طولاني و حتي سال‌ها به طور مكرر اين تجربه هراس‌انگيز را تحمل مي‌كنند. به نمونه زير توجه كنيد: من بيست و هفت سال دارم و مدت دوازده سال است كه با اين اتفاق دست و پنجه نرم مي‌كنم. اوايل در اين حالت فقط قادر نبودم حركت كنم ولي كم‌كم احساس مي‌كردم كسي روي بدنم نشسته است و جلوي تكان خوردن مرا مي‌گيرد. مي‌خواستم جيغ بكشم يا حركت كنم ولي تنها ناله‌اي از دهانم خارج مي‌شد و حداكثر مي‌توانستم انگشتان پايم را تكان بدهم. دفعات اول فكر مي‌كردم خواب مي‌بينم و آنقدر مي‌ترسيدم كه مي‌خواستم به هر صورت ممكن خودم را از خواب بيدار كنم و بعد از بيدار شدن ساعت‌ها خوابم نمي‌برد.
    حالا ديگر مي‌شود گفت كه به آن عادت كرده‌ام. گاهي دراز مي‌كشم و منتظر مي‌مانم ببينم چقدر مي‌توانم وجود نحس اين عجوزه را تحمل كنم ولي بايد بگويم اين احساس غيرقابل تحمل است. بعضي وقت‌ها مي‌گويم شايد خودم اين اتفاقات را در مغزم ساخته‌ام. ولي اين طور نيست، بختك واقعي است و تقريبا هر دو ماه يك بار به سراغم مي‌آيد. گاهي در يك شب فقط يك بار مي‌آيد و گاهي چندين بار.
    
    منبع: Shadowlands.com
    about.com
    
    
    
    روياي ملاقات با يك دوست مرده
    ويليام (اسم مستعار) داراي مدرك فوق‌ليسانس و در حال حاضر رييس هيئت پژوهشي توسعه مهندسي هوا فضاست.تجربه او در دوران نوجواني و با فوت ناگهاني بهترين دوستش اتفاق افتاد و در مجموع باعث تغيير ديدگاه و نظر او نسبت به مرگ و زندگي شد.
    او تجربه خود را اين چنين تعريف مي‌كند: (بهترين دوستم مايك در اثر يك سانحه اتومبيل، حدود يك ماه بود كه در بيهوشي به سر مي‌برد. شبي در منزل والدينم بودم كه او در رويايي كاملا واضح به ديدنم آمد. ساعتي را در كنار هم به صحبت درباره موضوعات مختلف پرداختيم. (مايك) در مورد دوستش كه در اين سانحه جان خود را از دست داده بود، توضيح داد و گفت كه برخلاف گزارش روزنامه‌هاي محلي كه خبر از فوت‌ آني دوستش داده بودند، حال او خوب است؛ (مايك) در حالي كه برمي‌خاست تا آنجا را ترك كند يادآور شد كه ما براي مدتي طولاني همديگر را نخواهيم ديد. او خاطر نشان كرد كه اين موضوع نبايد باعث آزردگي من شود براي اين كه او كاملا خوب و سر حال است. (مايك) به هنگام خارج شدن از اتاق به طرف من برگشت و در حالي كه نگاهم مي‌كرد گفت: (مادرم به تو تلفن خواهد كرد، به او بگو همه چيز رو به راه خواهد شد.) من در مورد اين رويا احساس عجيبي داشتم، چون بر خلاف ديگر روياهاي روشن گذشته‌ام كه خيالي به نظر مي‌رسيد، واقعي بود، نه شبه واقعي.يك لحظه بعد او رفته بود و من خود را بيدار و نشسته بر تختخوابم ديدم، مثل اين‌كه تازه آماده رفتن به بستر بودم. يك دقيقه بعد، نزديك ساعت پنج صبح تلفن زنگ زد. اتاق من در طبقه پايين كه زماني اتاق مهمان بود، قرار داشت و تلفن هم در آنجا بود. قبل از سومين زنگ گوشي تلفن را برداشتم، مادر (مايك) بود و خبر داد كه (مايك) صبح زود فوت كرده است. من در حالي كه هنوز گيج خواب بودم، تنها چيزي كه به فكرم رسيد بر زبان آوردم و گفتم:(مي‌دانم او به من گفت) مادر (مايك) در حالي كه گريه مي‌كرد گوشي تلفن را گذاشت. اين تجربه در آن زمان به شدت مرا تحت تاثير قرار داد، تجربه عجيبي كه پيش از آن مانند نداشت. من و (مايك) خيلي ساده درباره اين حقيقت كه او ما را ترك خواهد كرد، صحبت كرديم. براي همين خبر فوت او به من شوك وارد نكرد. (مايك) به من گفته بود مادرش تلفن خواهد كرد، بنابراين حتي تلفن مادر او نيز برايم عجيب نبود. بعد از اين اتفاق، ديدگاه من نسبت به مرگ و زندگي به طور ناگهاني تغيير كرد. پيش از مرگ مايك، به شدت از مردن مي‌ترسيدم. اگر چه من در يك كليسا و محيط مذهبي، بزرگ شده بودم كه دايما به ما گفته مي‌شد، (مرگ ترس ندارد)، اما اغلب هنگام خواب، در تنهايي گريه مي‌كردم كه نكند بميرم. بعد از آن اتفاق ديگر از مرگ ترسي نداشتم، اما اين تنها چيزي نبود كه من از اين تجربه نصيبم شد بلكه بيش از آن، عشق به زندگي بود كه برايم حاصل شد، چيزي كه كمبود آن، دوران كودكي مرا تحت تاثير قرار داده بود.
    
    
    طلوع ستاره آبي رنگ
    در ماه مي سال 1988 من كه در لس‌آنجلس زندگي مي‌كردم، خوابي ديدم كه بعدها موجب رضايت و آمادگي من براي تغييرات اساسي‌ شد كه در آينده برايم پيش آمد. ديدن اين رويا مفاهيم خاصي را برايم آشكار كرد و باعث پيگيري تحقيقات و آزمايشات علمي مستمري در اين زمينه شد كه بسيار در من تاثير گذاشت و باعث شد بينشم گسترش يابد. همچنين موجب شد با انگيزه و علاقه بيشتري به تحقيقات در زمينه طبيعت بپردازم و معاني و مفهوم تجربيات باطني را در بيولوژي، روان‌شناسي و ماوراي علم پزشكي بيابم و براي دريافت پاسخ به سئوالات جديد درباره آنها، تلاش كنم. روياي من از اين قرار بود: در حال تماشاي غروب خورشيد در فراسوي اقيانوس آرام بودم كه ناگهان غروب خورشيد از سمت ديگري نيز رخ داد. با وجودي كه خورشيد در تاريكي فرو مي‌رفت، ولي من مي‌توانستم تمام نقاط و هسته مركزي آن را به طور كامل ببينم. با ديدن اين منظره، وحشت‌زده شده بودم. انگار همه چيز رو به نابودي مي‌رفت و خورشيد به ذرات بخار و دود تبديل مي‌شد. اول كم‌كم و بعد به طور ناگهاني رو به زوال كشيده شد. همان‌طور كه به اطراف نگاه مي‌كردم از اين‌كه چرا هنوز آسمان كاملا تاريك نشده متعجب شده بودم! ناگهان متوجه شدم خورشيد از بين رفته اما ستاره‌اي جديد از مغرب طلوع كرده بود. آن ستاره آبي رنگ و كوچك هر لحظه بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شد تا جايي كه به صورت يك ماه كامل و آبي‌رنگ، در سمت راست، درست بالاي سرم قرار گرفت. اين دو پديده كيهاني و آسماني و بي‌نهايت زيبا، در كنار يكديگر قرار گرفتند. با ديدن اين رويا حس اميد در من بيدار شد زيرا دانستم كه درجه آگاهي و بصيرت من درباره (عالم هستي) به مراحل بالاتري ارتقاء يافته است.آن روز بعد از اين‌كه از خواب بيدار شدم، اولين حادثه با دريافت يادداشت از صاحبخانه‌ام شروع شد. بايد خانه‌ام را پس از هفت سال تخليه مي‌كردم و من فقط سه ماه فرصت داشتم و البته اين مدت زمان براي پيدا كردن مكاني مناسب فرصت كمي بود و تلاش سختي را مي‌طلبيد. هفته بعد مطلع شدم كه شغل مورد علاقه‌ام كه در واقع رشته تحصيلي‌ام بود، يعني تدريس در دانشگاه را نيز از دست داد‌ه‌ام. انگار در طول يك هفته ناگهان، زندگي‌ام از زواياي مختلف رو به زوال مي‌رفت.اگرچه احساس مي‌كردم مبارزه‌اي سخت در انتظار من است اما با به ياد آوردن رويايي كه ديده بودم، گويا دريچه اميدي به روشنايي‌ها براي جبران همه اتفاقات بد پيش آمده، برايم باز شده بود. من در انتظار نمايان شدن آن درخشنده آبي رنگ و تازه متولد شده بودم. هفته بعد به مهماني شامي دعوت شدم، در آن مهماني پيشنهاد شغل جديد كاملا متفاوت با شغل قبلي‌ام دريافت كردم.تدريس در دانشگاهي در فرانسه. پيشنهاد نسبتا خوبي بود ولي نمي‌دانم چرا احساس پوچي مي‌كردم. شايد به اين علت كه فكر مي‌كردم به عنوان اولين دانشمند پيشقدم در راه تعليم و شفاي معنوي، به طور كامل شغل قبلي خود را در رابطه با انجمن علمي و فرهنگي از دست داده‌ام.نكته جالب توجه اين بود كه در فرانسه خانه‌اي كه براي زندگي انتخاب كردم، در منطقه‌اي در نزديكي يك رستوران قرار داشت. نام اين رستوران به معناي (زير نور آبي ماه) بود و اين اسم دگر باره مرا به ياد تصوير آن روياي خاص انداخت و دريافتم قطعا و به طور حتم، ديدن اين رويا نشانه و وسيله‌اي بوده جهت آماده ساختن، هدايت و راهنمايي من براي تغييرات اساسي و ورود به زاويه ديگري از زندگي‌ام.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 22:2  توسط رضا  | 

پست آخر من

اینم ۳ پست آخر من که من تو یه پست خلاصش کردم.بچه ها بدی خوبیی(خوبی که ندیدین)از ما دیدین هلال کنید.

 

اینم موزیک ویدئوی جدید از پیشرو به نام پشت مه.  که با رفیق خودم یعنی پیمان قدرت اجرا کرده.

Image hosting by TinyPic

 

Reza Pishro Ft. Peyman Ghodrat - Poshte Meh

 

 

اینم موزیک بسیار بسیار زیبای احسان غیبی و بی باک به نام بیا کنارم.سبک این آهنگ R&B هستش.

Ehsan Gheibi Ft. BiBak - Biya Kenaram

 

 

اینم مصاحبه ای با پدر حامد ذاکری نسب(هاکان) که یک مرد روحانی هستش.۱۰۰در۱۰۰ دانلود کنید تا بفهمید این آقا حامد کی هستش.

Mosahebeh Ba Pedare Hamed Hakan

 

خدافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 18:19  توسط علی  | 

ارواح پر سر و صدا

ارواح پر سر و صدا


    آنچه كه در سلسله مطالب ديگران مي‌خوانيد به معناي تاييد آن نيست، بلكه تنها اتفاقاتي است كه براي افراد مختلف افتاده است و تنها از لحاظ علمي به آن پرداخته شده است.
    
    _ _ _
    (پلتر گيست) به زبان آلماني به معناي (روح پر سر و صدا) است و تاكنون درباره آن تحقيق‌ها و بررسي‌هاي زيادي انجام شده است، اين روح بارها و بارها سوژه فيلم‌ها بوده و هميشه باعث هيجان تماشاچي شده است. روح پلتر گيست فقط سر و صدا ندارد بلكه گاه بوهايي نيز به مشام مي‌رسد و حتي گاهي روح رويت مي‌شود. اين روح معمولا حضور خود را با صداي تق تق آرام و يا حركت اندك اجسام كوچك آغاز مي‌كند و كم‌كم اين حضور پررنگ‌تر مي‌شود تا جايي كه حتي گاه به پرتاب مبلمان خانه منتهي مي‌شود. روح پلتر گيست اگر مجسم و قابل رويت شود، توسط تمام افراد داخل منزل قابل ديدن است ولي يكي از آن افراد است كه هميشه در محل حاضر است و بيش از ديگران در معرض توجه روح قرار دارد. اگر آن يك نفر از آن خانه برود آن روح نيز خواهد رفت. اين شخص اغلب يك دختر زير سن نوجواني است كه بدون اين‌كه خود بداند هورمون‌هاي بدنش با اضطراب‌هاي مربوط به سن او تركيب و به طور ناخودآگاه از بدن آزاد مي‌شود و همين تشعشعات سبب فعال شدن روح مي‌شود. اين افراد از عملكرد بدن خود بي‌اطلاعند و اصلا نمي‌دانند خود آنها هستند كه سبب فعال شدن و ظهور مي‌شوند. اين فرد گاه ممكن است يك نوجوان يا جوان حدود بيست ساله باشد كه تحت فشار روحي شديد قرار دارد. اگر استرس تمام شود تسخير روح نيز به پايان مي‌رسد ولي اگر اين اضطراب همچنان ادامه يابد، روح هميشه به دنبال او خواهد بود. صندلي‌ها خود به خود جابه‌جا مي‌شوند. ديوارها با صداي مهيبي به خود مي‌لرزند. از سقف آب مي‌چكد. برس مو چند روز ناپديد مي‌شود و ناگهان مي‌بينيم سر جاي هميشگي خودش قرار دارد. اين‌ها چند نمونه از تسخير روح پلتر گيست هستند. در اينجا سه نمونه از معروف‌ترين موارد تسخير روح پلتر گيست را كه به ثبت رسيده است، مي‌خوانيم:
    
    روح مرد كشاورز

    بيست و هفت سال پيش در شهر (تونتون هيث) انگليس، يك روح پلترگيست خانواده‌اي را عذاب مي‌داد. اين اتفاقات از يك شب گرم تابستاني در ماه اگوست شروع شد. در نيمه‌هاي شب، همه اعضاي خانواده از صداي بلند راديو كه خود به خود روشن شده بود از خواب پريدند. اين آغاز يك رشته اتفاقات بود كه چهار سال به طول انجاميد. چراغ خواب بدون اين‌كه كسي نزديك آن باشد بر زمين مي‌افتاد. در تعطيلات كريسمس يكي از تزيينات اتاق به پيشاني پدر خانواده خورد به طوري كه او بر روي صندلي افتاد و درخت كريسمس به شدت شروع به تكان خوردن كرد. روز عيد نو جاي پاهايي در اتاق خواب ديده شد در حالي كه هيچكس به آن جا نرفته بود و يك شب نيز پسر خانواده، نيمه شب از خواب بيدار شد و ناگهان چشمش به پيرمردي افتاد كه با لباس‌هاي مدل قديمي بالاي سر او ايستاده بود و خصمانه به او نگاه مي‌كرد. ترس اين خانواده وقتي بيشتر شد كه يك شب دوستان خود را به شام دعوت كرده بودند ناگاه صداي بلند در زدن به گوش رسيد و در، خود به خود باز شد و تمام لامپ‌هاي خانه روشن شدند. دعا خواندن كشيش در خانه هم تاثيري نداشت. اشيا در هوا پرواز مي‌كردند. صداهاي بلندي به گوش مي‌رسيد. يك بار صداي مهيبي را شنيدند و تصور كردند يكي از مبل‌هاي بزرگ به زمين كوبيده شده و شكسته است. وقتي به اتاق پذيرايي رفتند ديدند هيچ يك از وسايل خانه از جاي خود تكان نخورده است.
    زن و شوهر بيچاره ناچارا يك مديوم (احضاركننده روح) را به خانه آوردند. مديوم به آنها گفت كه خانه‌شان توسط روح مزرعه‌داري به نام (چترتون) تسخير شده و او مي‌خواهد اين خانواده متجاوز را از ملك خود بيرون كند. بررسي‌ها نشان داد كه در قرن هجدهم واقعا شخصي به نام چترتون در آن خانه زندگي مي‌كرده است ولي اين كشف موضوع را فيصله نداد. مدتي بعد همسر چترتون نيز به شوهرش ملحق شد. زن صاحبخانه بارها زن مسن و مو سپيدي را شب هنگام در طبقه بالا مي‌ديد كه با يك پيش‌بند به دنبال او راه مي‌رفت. او اين شبح را از گوشه چشم مي‌ديد ولي وقتي مستقيم به او نگاه مي‌كرد، شبح ناپديد مي‌شد. اين خانواده حتي يك بار مرد مزرعه‌دار را روي شيشه تلويزيون خود ديدند. پيرمردي با كت يقه پهن سياه رنگ و كراوات مشكي. بعد از اين‌كه آنها آن خانه را ترك كردند تسخير روح نيز به پايان رسيد و صاحبان بعدي خانه هيچ وقت چنين اتفاقات ترس‌آوري را تجربه نكردند.
    
    جنت يازده ساله
    مورد بعدي تسخير روح از اين نوع، باز هم در انگليس روي داد ولي اين بار در منطقه (اينفيلد) واقع در شمال ليورپول و در سال 1977 است. ظاهرا اين اتفاقات عجيب در اطراف دختر (پگي هارپر) زن چهل ساله مطلقه روي مي‌داد. اين داستان نيز در شبي از شب‌هاي ماه اگوست آغاز شد. اواخر شب (جنت) يازده ساله و برادرش (پيت) ده ساله خنده‌كنان اظهار داشتند كه تختشان تكان مي‌خورد و خيلي جالب است. وقتي خانم هارپر به اتاق بچه‌ها رفت، تخت‌ها ديگر حركت نمي‌كردند.
    او فكر كرد بچه‌ها براي خنده اين حرف را زده‌اند. ولي از آن شب به بعد اتفاقات، عجيب و عجيب‌تر شد. صداهاي مبهمي به گوش مي‌رسيد و ديوارها تق‌تق مي‌كردند. يك روز حتي قفسه سنگين كشوها به روي كف اتاق كشيده شد. خانم هارپر به سرعت بچه‌ها را از خانه بيرون آورد و از همسايه‌اش كمك خواست. همسايه‌ها تمام خانه و باغ را گشتند ولي كسي را پيدا نكردند. مدتي بعد صداي كوبيدن به ديوار به گوش رسيد. اين صدا پشت سر هم و با فواصل كوتاه شنيده مي‌شد. ساعت يازده شب خانم هارپر به پليس تلفن زد. ماموران به خانه آنها آمدند و آنها هم صداها را شنيدند. حتي يكي از ماموران ديد يك صندلي خيلي آهسته بر روي كف اتاق حركت كرد. او اين اتفاق را به صورت گزارش مكتوب تحويل اداره خود داد.
    طي چند روز بعد چندين نفر شاهد اين اتفاقات بودند. قطعات خانه‌سازي بچه‌ها و تيله‌هاي پيت هارپر در همه جاي خانه پخش مي‌شد و گاه آنقدر داغ بودند كه كسي نمي‌توانست به آنها دست بزند. ماه سپتامبر همان سال (موريس گراس) از سوي (انجمن تحقيقات رواني) به آن خانه آمد تا اوضاع را بررسي كند. گراس مي‌گويد اتفاقات عجيبي را در آن جا تجربه كرده است. بار اول يك تيله از دستي نامريي به سوي او پرتاب شد، او مي‌ديد كه درها خود به خود باز و بسته مي‌شوند و يك بار احساس كرد سرمايي ناگهاني از نوك انگشتان پايش شروع شد تا به سرش رسيد. گراس و همكارش (گاي پلي‌فير) مدت دو سال بر روي آن خانه تحقيق كردند. كوبيدن ديوار جزو لاينفك شبانه آن خانه شده بود. وسايل خانه روي كف اتاق‌ها كشيده و از پله‌ها به پايين پرت مي‌شدند. كشوها باز مي‌شدند، اسباب بازي‌ها و وسايل ديگر در اتاق به پرواز در مي‌آمدند. رو تختي‌ها برداشته مي‌شدند. روي كف اتاق‌ها آب جمع مي‌شد چند بار هم بخشي از خانه آتش گرفت و خود به خود خاموش شد.
    موضوع وقتي ترسناك‌تر شد كه ارواح خانه، خود را از طريق جنت نشان دادند. يك روز جنت، دختر كوچولوي يازده ساله با صدايي عميق و هراس‌انگيز شروع به حرف زدن كرد. ارواح از طريق او مي‌خواستند با سكنه خانه ارتباط برقرار كنند. صداي مهيبي كه از دهان جنت بيرون مي‌آمد، گفت: (من بيل هستم و در اين خانه مرده‌ام.( )اين حقيقت بعدا ثابت شد) از اين اتفاق فيلمبرداري و صداهاي آن ضبط شد. بعدها پلي فير كه يك نويسنده بود از روي آن كتابي با نام (اين خانه، خانه ارواح است) را نوشت.
    با وجود مدارك ثبت و ضبط شده، بعضي منتقدان معتقدند تمام اين اتفاقات چيزي جز شيطنت‌هاي دختري باهوش و موذي به نام جنت نيست. مواقعي كه جنت در خانه نبود و چند روزي كه براي انجام آزمايشات جسمي و رواني در بيمارستان به سر مي‌برد، چنين اتفاقاتي در خانه نيفتاد. بعضي محققان مي‌گويند: جنت صداي خود را به شكل صداي يك مرد غريبه درآورده بود و اين كار را به طور ارادي انجام مي‌داد. آيا اين مورد پلتر گيست فقط نتيجه جلب توجه كردن‌هاي يك دختر يازده ساله بود؟ خدا مي‌داند.
    
    تخت عتيقه
    در سال ( 1998جيل فيشمن) گزارشگر نشريه (ساوانا مورنينگ نيوز) شروع به چاپ يك سري مقالات درباره يك تخت عتيقه عجيب در خانه (ال كاب) از اهالي ساوانا در ايالت جورجيا كرد. (كاب) اين تخت را كه متعلق به اواخر قرن هجدهم بود در يك حراجي خريد تا به عنوان هديه روز كريسمس به پسر چهارده ساله‌اش (جيسون) بدهد. هديه‌اي كه بعدها از خريد آن پشيمان شد.
    سه شب بعد (جيسون) به پدر و مادرش گفت احساس مي‌كند كسي آرنج‌هايش را روي بالش او تكيه داده است و به او نگاه مي‌كند و نفس سردش به پشت گردن او مي‌خورد. آن شب حال جيسون اصلا خوب نبود. شب بعد عكس پدربزرگ و مادربزرگش كه بالاي تخت قرار داشت پشت و رو شد. جيسون آن را دوباره درست سر جايش گذاشت. روز بعد عكس دوباره پشت و رو بود.
    همان روز صبح وقتي جيسون پس از خوردن صبحانه به اتاق خود برگشت، ديد چند تكه از اسباب‌بازي‌هايش روي تخت افتاده بود. اين موضوع توجه پدر و مادر و برادر دوقلويش (لي) را هم جلب كرد. (ال كاب) كه از موضوع سر در نمي‌آورد به اطراف نگاه كرد و گفت: (ما اينجا يك (كاسپر) داريم؟ اسمت را بگو و بگو چند سالته؟) بعد چند ورقه كاغذ و چند مداد شمعي روي ميز گذاشت و به همراه خانواده از اتاق بيرون رفتند. يك ربع بعد آنها به اتاق بازگشتند و در كمال تعجب نوشته‌اي را بر روي كاغذ ديدند. كسي با خطي بچگانه نوشته بود: (دني.) 7
    يك روز كه كسي در خانه نبود ال كاب تصميم گرفت با روح دني ارتباط برقرار كند. دني با همان خط بچگانه و به همان صورت قبلي گفت كه مادرش در سال 1899 روي آن تخت از دنيا رفته است و او مي‌خواهد هميشه كنار آن تخت باشد. او گفت كه نمي‌خواهد هيچكس ديگري روي آن بخوابد. همان روز كاغذي در اتاق پيدا شد كه روي آن نوشته بود: (هيچكس روي تخت نخوابد.) مدتي بعد جيسون كه از مدرسه به خانه آمده بود، روي تختش دراز كشيد تا كمي استراحت كند. او مي‌گويد من به اتاق رفتم تا لباس‌هايم را عوض كنم كه ناگهان يك مجسمه سفالي كه بر روي ديوار آويخته بود در هوا به پرواز درآمد و آنقدر محكم به من خورد كه به در كمد كوبيده شدم. (جيل فيشمن) در مقاله خود مي‌نويسد: هيچكس واقعا نمي‌داند چه كسي يا چه چيزي اين نوشته‌ها را مي‌نويسد. وسايل را تكان مي‌دهد، كشوهاي آشپزخانه را مي‌گشايد، ميز ناهارخوري را جابه‌جا مي‌كند، صندلي‌ها را مي‌‌اندازد، شمع‌ها را روشن مي‌كند، روي كاغذ نام شخصي به نام (جيل) را مي‌نويسد و سپس آن را به ديوار اتاق خواب آويزان مي‌كند.
    جيسون از روح‌هاي ديگر نيز سخن مي‌گويد: (عمو سام) كه ادعا دارد دخترش زير آن خانه دفن شده است، (گريسي) دختر جواني كه مجسمه‌اش در گورستان (بونا ونچر) قرار دارد و (جيل) زن جواني كه پيغام‌هاي مكتوب برايشان مي‌نويسد. در يكي از اين پيغام‌ها خانواده (كاب) را به يك مهماني در اتاق نشيمن دعوت كرده بود.(اندرو نيكلز) محقق انجمن تحقيقات ماوراءالطبيعه فلوريدا مي‌گويد: (اتفاقاتي كه براي خانواده كاب و به ويژه جيسون مي‌افتد، احتمالا حتي بدون آن تخت و (دني) نيز مي‌افتاد. اين انرژي الكترومغناطيسي ديوار است. ديواري كه از وقتي آن تخت را براي جيسون خريدند، او در كنار آن مي‌خوابد. اين انرژي توانايي را كه جيسون از قبل در خود داشت، فعال كرده است.)
    
    منبع: about.com
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 19:8  توسط رضا  | 

Poural Feat.Rouzbeh - Doset Daram

اینم آهنگ جدید و زیبای پورل با همراهی روزبه قائم به نام دوست دارم

Poural Feat.Rouzbeh - Doset Daram

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 15:38  توسط علی  | 

مطالب قدیمی‌تر