تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

سوتي هاي كامپيوتري/اينترنتي از نوع ايراني

سوتي هاي كامپيوتري/اينترنتي از نوع ايراني

سلام سلام سلام

خوبین؟

اول اين رو بگم كه اينها مطالبي هست كه از زبان مسئولين و يا پشتيبانان ISP ها (سرويس دهنده هاي اينترنت) و يا فروشنده ها گفته شده است.

www.google.com)

2. طرف زنگ مي زنه ميگه
يعني چه اقا اين اككانتاتون اصلا كووونكت (connect)
نميشه
گفتم چرا؟
گفت هر چي ميزنم هيچي نمياد گفتم چي نمياد گفت اينترنت ديگه
گفتم شماره error رو بگو گفت شماره كدومه شماره نداره
گفتم متنش رو بخون پس گفت
try again ميده
نگو طرف كانكت بوده ياهو مسنجرش error ميداده كه يوزر پسش اشتباه

3. طرف زنگ مي زنه مي گه اقا اين كارتي كه خريدم بايد چي كار كنم
كه اينترنت وصل شه
ميگم خوب يوزر پسش رو بزن وصل بشه ، ترف هنگ كرد !!!
چشتون روزه بد نبينه بعد نيم ساعت توضيح دادن ديدم طرف اصلا مودم نداره كه وصل شه

4. يك دفعه اينترنت ما قطع بود و يكي زنگ كه بپرسه قضيه چيه .
منم گفتم چي بگم چي نگم ، به يارو گفتم مي دوني قضيه چيه؟ ماهواره سوخته دارن اونو درست مي كنند اون بالا ، الان باز كردند دارن درست مي كنند ، تا چند روز ديگه دوباره مي فرستند بالا همه چي درست مي شه. شما ناراحت نباش .

5. چند وقت پيش ها جايي بودم ، بعد يكي از حضار از ميزبان تقاضاي يك سري اطلاعات كرد اونهم خيلي جدي گفت برگشت گفت شما ، شماره email خودتو بده تا بچه ها برات فاكس كنند.

6. يه بنده خدا اومد و در حالي كه مونيتور رو زده بود زير بقل خيلي محترمانه خواهش كرد:
آقا ببخشيد ميشه تو صفحه همين تلويزيونش يه عكس قشنگ بندازين؟

7. يه بار يه بنده خدايي اومده بود تو كافي نت ما بعد از اينكه كلي اين منشي ما رو برد، آورد، آخر سر خودم رفتم ببينم چي ميگه .ديدم يه عكس خانم آورده تو گوگل مي گه شماره تلفن اين خانم چنده من بهش زنگ بزنم.

8. يه بار سرورها down بود يوزر ها چپ و راست زنگ ميزدن ، يه دروغ ساختم كه طرف فرداش اومد شركت كلي تشكر دستتون درد نكنه گفت.



1. يه بنده خدايي چند شب پيش تماس گرفت و گفت:
-من يكي از كارتهاي شما رو گرفتم ولي هر چيزي ميزنم باز نميكنه.
گفتم: منظورتون چه سايتيه؟
خيلي محترمانه و سنگين گفت:
-مثلا همون سايت جوجولي دات سوم رو كه ميزنم باز نميكنه(

دروغم اين بود:
« الان اينترنت زير شديد ترين حملات ويروسي قرار داره ما سرور هامون رو خاموش كرديم تا سيستم هاي يوزر ها كه به ما وصل ميشن نسوزه »

9. تقريبا 6-7 سال قبل به يه بنده خدايي يه سيستم فروختيم
فكر كنم اون موقع تازه اين كارت هاي اينترنتي داشت رونق پيدا مي كرد
دو روز بعد طرف زنگ زد گفت اين اينترنتش كار نمي كنه !
گفتم چرا ؟
گفت كارت رو مي زنم ولي هيچي نميشه ! ...
حالا نكو اين ورداشته كارت رو كرده تو فلاپي درايو ! ... فكر كرده مثل اين كيوسك هاي تلفنه ! ...

10. يه بار يه بنده خدايي زنگ زد شركت كه آقا اين آنتن هايي هست نوشتيد ياگي چند قيمته
من هم گفتم 150 و خلاصه پول ريخت و ارسال كرديم براش
بعد از حدود 2 هفته زنگ زد كه آقا اين آنتن مخفي بود گرفتم ازتون
گفتم خوب گفت من هر كاري مي كنم نميتونم ازش تصوير بگيرم
يه لحظه دوزاري ام افتاد كه اين  فكر كرده ديش مخفي ماهواره هست
گفتم ال ان بي تون رو كجاش ميبنديد گفت بالاش
گفتم ميدونم بالاش، كجاي بالاش و چطوري گفت سر سرش با چسب برق هم ميبنديمش

11. يه روز يه يوزر زنگ زده ميگه آقا من با امريكا چت ميكنم هزينه تلفن تا امريكا حساب ميشه؟!

12. من يك بار به يوزر كارت دادم ، ديدم داره بر و بر نگاه ميكنه كارت رو!
خيلي كنجكاوانه داشت براندازش مي كرد.
ازش پرسيدم مشكلي پيش اومده؟؟
گفت نه! فقط ميخوام ببينم IC اين كارتا كجاست!

13. يك بار هم طرف زنگ زد آقا اين كارتهاي شما اصلا وصل نميشن و كلي هم شاكي بود
بعد از كلي تلاش از پشت تلفن فهميدم بجاي تلفن شبكه تلفن خونه خودشونو ميگرفت

14. امان از يوزر هايي كه زنگ مي زنن شماره پشتيباني و مي خوان كانكت بشن
مگه ول مي كنند
100 باز شماره مي گيرن

15. يه دفعه يه بابايي اومد كافي نت گفت راهنماييش كنم براي mail زدن. براش login كردم بعد هم compose رو زدم گفتم اينجا آدرست رو ميزني اينجا موضوع اينجا هم متنت فقط قبل از اينكه send رو بزني يه كپي از متنت بگير كه اگه error داد دوباره نشيني تايپ كني. نيم ساعتي گذشته بود كه صدا زد كه برم چك كنم ببينم درست انجام داده يا نه؟ رفتم ديدم همه چيز درسته mail در حال ارساله و صفحه جديد داره load ميشه. پرسيدم متنتونو copy كردين؟ گفت بله توي ماوس كپيش كردم . گفتم ببخشيد فرمودين تو ماوس؟؟ گفت بله. با خودم فكر كردم احتمالا امروز چيز جديدي رو ياد خواهم گرفت، با كنجكاوي پرسيدم چطوري اينكارو كردين؟ گفت هيچي متنم رو انتخاب كردم و بعد از اينكه با ماوس روش كليك راست كردم copy رو زدم، اينجوري تو ماوسم ذخيره شد.

16. يه بابايي بود بهش كامپيوتر درس ميدادم حدود 5 سال پيش بود، يه مرد حدودا 55 ساله كه مهندس ساختمان بود. رفته بود كامپيوتر با يه مودم اكسترنال گرفته بود يه اكانت 100 ساعته هم رو دستگاهه بهش داده بودن. اكانته خيلي آشغالي بود بعلاوه اينكه 33.600 بود و جون ميكند يه صفحه رو واز كنه. بهش توصيه كردم بره از يه شركت معتبر سرويس بگيره. دفعه بعد كه رفتم شروع كرد از اكانت جديدش تعريف كردن، ميگفت "آقاي مهندس نميدوني عجب اكانت خوبيه وقتي وصل ميشي اين مودم چنون سر و صدايي ميكنه آدم حال مياد، چي بود اون قبليه؟ اينقدر آشغال بود كه اين مودمه اصلا صداش در نميامد"

17. يه بار تو كافي نت بودم كه يه آقايي با يه ظاهر خيلي محترم و سن دار آمد تو راهنماييش كردم كه پشت يكي از دستگاه ها بشينه. بعد از چند دقيقه اي كه پشت دستگاه نشسته بود منو صدا زد گفت آقا ميشه يه كمكي به من بدين؟ ميخوام وارد اين سايت بشم اگه ميشه آدرسش رو برام وارد كنين و كاغذ كوچك و تا خورده اي رو بهم داد. در حالي كه بالا سرش ايستاده بودم كاغذ رو نگاه كردم. از ظاهرش به نظرم رسيد بايد دنبال سايت تحقيقاتي اي چيزي بگرده. ديدم روش نوشته do!doli دات كام  طرف هم انگار نه انگار. والا ما كه از رو رفتيم، روم نشد چيزي بگم، آدرس رو براش زدم و آمدم نشستم سر جام.
 18.

يه بار رفتم به يكي اينترنت درس بدم. يه مردي بود حدود 30-35 ساله، يه كارت براش خريده بودم كه مقدمات اينترنت رو باهاش شروع كنم. طرف تو بازار تو كار لوازم التحرير بود و ميخواست از اينترنت براي امور تجاري و مكاتبه با طرفهاي معامله خارجي استفاده كنه. اولين سوالي كه مثل ساير شاگردام ازش پرسيدم اين بود كه آيا زبان انگليسيتون خوبه؟ گفت بله متوسط. Wizard ساخت اكانت رو آوردم، كارت رو باز كردم و دادم دستش كه خودش وارد كنه. ميخواستم خودش كار كنه كه ياد بگيره.
اولين حرف a كوچك بود، مثل همه افراد تازه كار شروع كرد به گشتن دنبال حروف روي keyboard دقت كردم ديدم 2-3 بار انگشتش رو تا بالاي a هم آورد ولي نديدش، بهش نشون دادم گفتم بايد اين رو بزنين، گفت "اوه بله" و a رو زد. حرف بعدي d بود دوباره همون ماجرا و مجبور شدم d رو هم براش بزنم داستان تا 5-6 حرف ادامه پيدا كرد تا اينكه گفتم "گفتيد انگليسيتون خوبه كه!" گفت بله خوبه ولي مشكل اينه كه من فقط حروف بزرگ رو بلدم  ما رو ميگي دود از كلمون پريد. ديدم چيزي نگم سنگين تره، يه جوري پيچوندمش و زدم به چاك. بقيه جلسات رو هم پيچوندم و نرفتم، فكر كردم سلامت رواني آدم ارزش يه مشت پول رو نداره.
 
با نظرات خود ما را به آینده امیدوار کنید!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 17:27  توسط آرش  | 

سلام

 

راستش نمیدونم چی باید بگم و چطوری غیبتم رو توجیح کنم

به هر حال منو ببخشید

چگونه دل پسرها رو ببريم ؟؟؟

خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه
جلفه

 

حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه

در باب اداي جملات:


در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخي ) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينم………… ……… .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
”من به فلان چيز علاقه دارم” براي ”من” يك پلك و براي ”به فلان چيز علاقه دارم” ۹عدد پلك بزنيد.
لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:


در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.

در باب لبخند زدن:


آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) …….. تبسمي كفايت ميكند
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:


هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود

بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد

 اگر باز هم جوابگو نبود

 killing your self is the best way that you can do

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:31  توسط آرش  | 

EMINEM

بيوگرافي EMINEM


نام كامل:MARSHAL BRUCE MATHERS 3
اسامي مستعار:EM-SLIM SHADY-MARSHAL-RABBIT-DADDY
تاريخ تولد: 17 اكتبر 1972.
محل تولد: كانزاس امريكا.
قد: 175 سانتي متر.
شغل: خواننده، بازيگر، تهيه كننده.
سبك: رپ، هيپ هاپ.
تحصيلات: دبيرستان لينكون. اما ترك تحصيل كرد.
علت شهرت: آلبوم THE SLIM SHADY در سال 1999.
نام پدر:MARSHAL BRUCE MATHERS 2
نام مادر:DEBBIE BRIGGS MATHERS----مبتلا به سرطان سينه ميباشد. وي امنم را در سن 15 سالگي بدنيا آورد.
نام برادر ناتني:NATHAN.
نام همسر:KIMBERLY ANN SCOTT---ازدواج: 1999
طلاق:2000.






نام دختر: HAILE JADE SCOTT-----10 ساله.







دختر فرزند خوانده: ALAINA MATHERS----11 ساله-----دختر خواهر همسر پيشين وي ميباشد.

جوايز دريافتي: 9 بار GRAMMY AWARDS
3 بار BRIT AWARDS
4 بار JUNO AWARDS
1 بار WORLD MUSIC AWARD-4 FHV MTV AWARDS
يك بار ACADEMY AWARDS.





آلبومها:


Infinite (1996)




The Slim Shady EP (1997)




The Slim Shady LP (1999)




The Marshall Mathers LP (2000)



The Eminem Show (2002)




Encore (2004)



بيوگرافي:
او در كـودكـي با مـادرش زنـدگي مي كرد چـرا كــه پدرش
چـنـدي پس از مـتـولد گشتن امنم وي و همسرش را رها
كـرد و تنهايشان گذاشت. او و مـادرش نـاچـار بــودند مرتبا
از كـانـزاس بـه دتـرويت نقل مكان كنند. امنـم از كودكي به
رپ عــلاقه داشت بطوري كه از سن 13 سالگي شروع به
خـوانـدن در سبـك رپ كـرد. وي در گروه SOUL INTENT به
شهـرت اندكي دست يافت. امنم نخستين آلبوم مستقل
خـود را در سـال 1996 بنـام INFINITE عرضه كــرد كه تنها
500 كپي از آن بفروش رفت. او پس از بدنيا آمدن دخترش
اخـتلافات زناشويي شديدي با همسرش پيدا كرد. همين
امر سبب گشت كه با خـوردن قـرص دست به خود كشي
بـزند كـه از آن جــان سالم بدر برد. خودكشي ناكام مانده
وي سـبـب شد كـه تـمـام وجـود خـود را بـراي تـهـيه آلبوم
بـعدي خودش يعني THE SLIM SHADY بگذارد. هنگامي
كه DR .DRE (يكي از خوانندگان رپ پر آوازه) نمونه ترانه هاي آلبوم جديد امنم را گوش كرد با وي قرارداري امضا كرد. بنابراين امنم با اين آلبوم در سبك هيپ هاپ به شهرت دست يافت. يكي از دلايلي كه سبب شهرت امنم گرديد سفيد پوست بودن وي بود. از آنجايي كه رپ مختص سياه پوستان است او در واقع نخستين خواننده رپ سفيد پوست بشمار مي آيد.

مطالبي ديگر در رابطه با امنم:

* امنم نام هنري خود را با در كنار هم قرار دادن نخستين
حروف نام كـوچك و خـانـوادگـي اش خـلق كــرد كـه ابـتــدا
"M & M" بود كه بعدها به EMINEM تغيير يافت.

* همـواره دومـيــن حرف E در نام هنري وي بطور معكوس
نگاشته ميگردد.

* امنم چپ دست بوده و عينك نيز ميزند.

* امـنـم خـود داراي گروه رپ بنام "D12" ميـبـاشد كه از 6
عضو تشكيل يافته است.

* تـرانه "LOSE YORSELF" از فـيـلـم 8 MILE بـرنـده جـايـزه
اسكار بهترين ترانه گرديد.

* ANGRY BLONE نام كتاب اتوبيوگرافي امينم ميباشد كه
در سـال 2000 منـتـــشر گرديده است. وي در اين كتاب به
شرح ترانه هايش پرداخته است.

* امنم به قرصهاي خواب آور اعتياد دارد.

* فيلم 8MILE بر اساس زندگينامه خود امنم ساخته گرديد كه خود امنم در اين فيلم نامزد جايزه اسكار بعنوان بهترين بازيگر مرد گرديد.

* منتقدان وي را فردي خشن و زن ستيز معرفي ميكنند.

* امنم يك بار در كودكي در جريان زدو خورد چنان مورد ضرب و جرح قرار گرفت كه به كما رفت.

* امنم در ترانه CLEANING OUT MY CLOSET از دوران كودكي نابسامان و آَشفته خود روايت كرده و همچنين نسبت به مادرش احساس نفرت كرده.

* مادر امنم نيز به خاطر سروده هاي پسرش كه موجب بدنامي و بدگويي وي گرديد وي را به دادگاه كشاند.

* وي در ترانه "MOSH" از جنگ با عراق سخن بميان آورده و جورج بوش را به باد انتقادهاي بسيار شديدي قرار داده است.

* وي در ترانه STAN كه در آن از THANK YOU كه يكي از آهنگهاي DIDO ميباشد استفاده كرده در واقع داستان مردي را روايت ميكند كه تا آن حد شيفته امنم گرديده كه در انتها خود و دوست دختر باردارش را به كشتن ميدهد.

* وي در يكي از ترانه هايش زنان سياه پوست را در مقايسه با زنان سفيد پوست احمق ناميده.

* وي در ترانه GUILTY CONSCENCE نيز مردي را ترغيب ميكند تا همسرش را به قتل برساند.

* وي تاكنون خوانندگان بسياري را در ترانه هايش تمسخر و تحقير كرده است. از جمله آنها امنم در آلبوم EMINEM SHOW :LIMP BIZKIT-MOBY-NSYNC را مورد تمسخر قرار داده است.

* وي همچنين در ترانه JUST LOSE IT اتهامات كودك آزاري، عمل جراحي بيني و آتش گرفتن موي سر مايكل جكسون در سال 1984 حين فيلم برداري تبليغاتي براي نوشابه پپسي را به باد تمسخر گرفته است.

* وي كريستينا آگوييلرا را نيز متهم به رابطه جنسي با خواننده گروه ليمپ بيزكيت كرده است.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 0:57  توسط آرش  | 

جك اس ام اس جك اس ام اس

سلام عزيزان

راستش بنا به دلايلي ساشا نميتونه وب رو آپ كنه

واسه همين من سعي كردم چند تا جك و اس ام اس به جاي اون آپ كنم

هرچند نميتونه جاي اونو بگيره ولي ارزش يه بار خوندن رو داره

...........................................*******************...........................................

یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی سفارش می ده مسئولش میگه به نام ، یارو میگه: خدا



خبر فوری: به علت سهمیه بندی شدن بنزین و خانه نشین شدن مردان جمعیت ایران تا 9 ماه آینده 10 برابر افزایش خواهد یافت



غضنفر عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشش، سرش گیج میره میخوره زمین



بخشی از شاهکار ادبی لری : یکی بید یکی نبید 3تا درخت بید که 2تاش بید بید یکیش بید نبید اونی که بید نبید وسطه اون 2تا بید بید بید .........



امام جمعه اردبيل :اين لطف خدا بود که آمريکادر بازيهاي آسيايي حتي يک مدال هم نياورد

جک جک جک جک جک جک جک جک جک جک

تركه قاضي ميشه بهش ميگن حكم كن، ميگه پيك!


تركه داشته شناي قورباغه ميرفته، لك لك مياد مي‌خوردش!

تركه تو قرعه كشي بانك شركت مي‌كنه، براش شيش ماه زندان در مياد!

يه روز يه تركه ميره استخر، آهنگ تايتانيك ميزارن غرق ميشه !

يه تركه باباش مي‌ميره ميشه يتيم. مامانش مي‌ميره ميشه دو تيم. همه خانوادش مي‌ميرن ميشه تيم ملي!

تركه رستوران ميزنه، رو درش مي‌نويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است

تركه ميشه رئيس فدراسيون شطرنج، دو تا قانون جديد ميذاره:
1ـ اسب نمي‌تونه فيل رو بزنه
2ـ خر هم بازي !!

تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!




به یه ترکه میگن تا حالا چین رفتی؟

میگه آره !

میگن خوب یه خیابون معروفش رو نام ببر ببینیم !

یه کم فکر کرد

گفت خیابون شهید بروسلی


به تركه ميگن چرا زنبورا گل مي خورن ميگه اخه دروازبانشون بده

يه مريضي ميره پيش دكتر
دكتر: خوب بگو ببينم عزيزم . چته؟
مريض : شما دكتري !! از من مي پرسي؟؟؟!!!

ترك مربي فوتبال ميشه شماره 10 رومياره بيرون دوتا 5 ميفرسته داخل.

به تركه ميگن با اختاپوس جمله بساز.ميگه اوخ تا پوستم
نسوخته برم تو سايه

يه دريا رژيم مي گيره ميشه تف

به يه تركه ميگن چه وقت نه راه پس داري نه راه پيش؟؟؟؟ميگه وقتي كه روي اره نشسته ام

ميدوني آرزوي خرس پاندا چيه؟ اينكه بتونه يه عكس رنگي بندازه...

يه نفر از تير ميره بالا ميرسه به مرداد


جملات زیبا

شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخند مادر نیست
فرستنده: امير

همیشه دوست داشتم ابر باشم .... چون ابر انقدر شهامت داره که هروقت دلش می گیره جلوی همه گریه می کنه
فرستنده: مريم

به کعبه گفتم تو از خاکی منم از خاک چرا باید به دور تو بگردم؟ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بلا تا من بگردم.
فرستنده اس ام اس: الهام

يک شمع مي تواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آن که چيزي :از دست بدهد، مانند شادي که هيچگاه با تقسيم کردن کم نمي شود

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم

مثبت اندیشی یعنی اگه یه گنجشک روی سرت خرابکاری کرد خوشحال باشی از اینکه گاوا پرواز نمی کنن
فرستنده: الهام

در بی كرانه زندگی، دو چیز افسونم می‌كند: آبی آسمان را كه می‌بینم و می‌دانم كه نیست و خدا را كه نمی‌بینم و می‌دانم كه هست

دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه

ما چقدر دير متوجه مي شويم که زندگي يعني همان روزهايي که زود گذشتن آن را آرزو مي کنيم
مريم

فريدريش نيچه : "آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي، از اين آشفته ام که ديگر نميتوانم تو را باور کنم

بهترين بخشش آن است که منتظر تشکر نباشي. بهترين عادت آن است که در سلام پيش دستي کني. بهترين خصلت آن است که هيچ کس را نرنجاني. بهترين خداحافظي آن است که حتما سلامي در پي داشته باشد. بهترين قدرداني آن است که در عمل باشد نه بر زبان.

لبخند بهانه ايست براي زنده ماندن.... لحظه هايت سرشار از اين بهانه

..........................................

اس ام اس عشقولانه
..........................................
یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن؟
رفتم و بزرگ شدم... آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشته باشم.


زير سيگاري با اون كه مي دونه سيگار هميشه دلشو مي سوزونه ولي بازم اون و تو دلش جا مي ده ! زير سيگاريتم


اخر يكروز پرينت قلبمو مي گيرم كه بدوني با هر هر نفسم صد بار ميگم دوست دارم

می دونی چرا بعضی شبا زود صبح می شه؟ چون خورشیدم دلش واسه تو تنگ می شه

بگیر از من تو این دل یادبودی،
که تنها لایق این دل تو بودی،
هزاران خواستند این دل بگیرند،
ندادم چون عزیز دل تو بودی


مي گن خدا بهترين نعمتش رو به بهترين بنده اش ميده ... ولي من که بهترين بنده اش نيستم ...پس چرا تو رو به من داده ؟!

...........................................
اس ام اس با حال و سر كاري
..............................................





به اندازه ي تمام گوسفندهاي جهان دوستت دارم.
قربانت، چوپان دروغگو!



خیلی ماهی
...
...
...
بخور، چون امگاسه داره!


اگه دیدی کسی محکم بهت لگد زد ناراحت نشو، چون خیلی توپی!


پنج راه حل براي خوشحال بودن : 1- داشتن يک دوست خوب مثل من 2- داشتن دوستي مثل من 3- فقط داشتن من 4- داشتن من 5- من





اس ام اس مخصوص نيمه شب: سلام اس ام اس زدم بگم نماز يادت نره 4 ساعت ديگه بايد بيدار شي!


آفلاین: آيا دوستان شما در مسنجر براي شما افلاين مي آيند؟ آيا مي خواهيد مچشان رابگيريد؟ آيا مي خواهيد بدانيد چه کساني در مسنجرآنلاين هستند؟...
اگر مي خواهيد بدانيد، بايد بگويم خيلي فضوليد!.)


(در پي اعتراض مردان به مسيج «طرز تهيه مرد»)
طرز تهيه زن:
...
...
حيفه كه اين همه مواد حروم بشه!


لبخند رو هیچ وقت ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی چون افسردگی خیلی خطرناکه حسن! ممکنه که داغون بشی حسن! نیشتتو ببند حسن!


سلام. ببخشيد بد موقع مزاحم شدم... راستش را بخواهيد يه سوالي داشتم خيلي وقت بود ذهنم را مشغول کرده بود، مي خواستم بپرسم... مي خواستم... اصلا ولش کن. بزار براي بعد، خوب؟
(اس ام اس مخصوص نيمه شب)


خوابي؟ مي خواستم sms بدم. باشه بعد مزاحم ميشم...
(اس ام اس مخصوص ساعت1-3 شب)







آنکه دائم هوس سوختن ما مي کرد
کاش بنزيِن مرا نيز مهيا مي کرد!
پمپ بنزيِن و صف و کارت و منِ پيت به دست
کاش مي آمد و از دور تماشا مي کرد



معادله جالب: از سن خودت 20 سال کم کن. باقيمانده رو با 7 جمع کن. اگه عدد زوج بود با 1 جمع و اگه فرد بود از يک کم کن. اگه رنگ تيره رو دوس داري ضرب در 3 کن و اگه رنگ روشن رو دوس داري ضربدر 3.5 کن. نتيجه نهايي رو ول کن. حال خودت چطوره؟


(مخصوص نيمه شب) از اونجايی که شتر در خواب بيند پنبه دانه،گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظيفه خودم دونستم بيدارت کنم! آخه داشتی بالشتتو مي خوردي!


امروز روز جهاني بلاياي طبيعي است روزت مبارك "بلا"


لبخند رو هیچ وقت ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی چون افسردگی خیلی خطرناکه حسن ! ممکنه که داغون بشی حسن! نیشتو ببند حسن!!!


جديدترين جمله هاي عاشقانه: تو رو از کارت سِوختم هم بيشتر دوست دارم! حاضرم ليتر ليتر بنزِينم رو به پات بريزم



بسمه تعالي
غرض مزاحمت بود که به حمدالله حاصل شد.



سخت ترین سوال کنکور ۸۶: سهمِیه خودرو سواری ۲ گانه سوز دولتی که آمبولانس وانت است و شبها در آژانس کار می کند چند لیتر است؟


هر وقت کسی رو دیدی احساس کردی میخواد بغلت کنه و فقط تو می بینیش... زبونت بند اومده... صدایی نمی شنوی... زمان نمی گذره...
مطمئن باش عزرائیله


مردن برای زنی كه دوستش داری از زندگي كردن باهاش آسون تره!


می دونی فرق من با توپ چیه؟ توپ رو باید شوت کرد تا گل بشه، اما من خودم گلم!
حالا می دونی فرق تو با توپ چیه؟ توپ رو باید شوت کرد اما تو خودت شوووتی!!!


جدیدترین SMS سهمیِه بندی: حالا فهمیدی چرا البرادعی با اینكه دكتره توی آژانس كار می كنه؟
چون سهمیِه بنزیِن آژانس 450 لیتر در ماه است!


جديد ترين جمله عاشقانه: بنزيِن نگاهت رو براي قلبم سهميِه بندي نکن!


طالبان اعلاام كردند: از این به بعد کسی حق نداره عسل و میرزاقاسمی را تو یخچال با هم نگه داره، مگر اینکه در یخچال باز باشه!


برای شادی روح بانو هن 10 بار بگو لعنت بر بانو چوهی، این پيام رو برای 10 نفر بفرست، حتما امشب یانگوم میاد به خوابت!



سلام... تو رو خدا ببخش... نمي‌خواستم اين موقع شب بيدارت كنم... واقعاً ببخش.. .سعي كن دركم كني... من موبايلم گم شده زنگ بزن به گوشيم تا ببينم كجاست. شرمنده‌ام


اميدوارم امشب که مي خوابي قشنگترين و بهترين آدم دنيا رو تو خواب ببيني.
ولي سعي کن بهش عادت نکني. آخه من هر شب نمي تونم بيام تو خوابت!


اگه امروز دمای هوا صفر درجه باشه و فردا دوبرابر امروز سرد بشه، هوای فردا چند درجه است؟


پيشاپيش سال 1387 را تبريك مي گوييم. انجمن دور انديشان


حروف زیر را به ترتیب شماره مرتب كنید:


6:e - 2:o
9:r - 7:k
4:a - 1:t
3:s - 8:a
5:r - 10:i




عاقد خطاب به عروس: آیا وکیلم شما را با مهریه هزار لیتر بنزِین و چهار عدد کارت سوخت به عقد دائم آقای ... در بیاورم؟
عروس رفته ماشینش رو گازسوز کنه


سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگيره...
جاخالي بدم، بخوري زمين، حالت بگيره!


اگه کسی بهت گفت دوست دارم، می میرم برات، فدات شم، تمام زندگیمی... زود باور نکن. اگه می خوای امتحانش کنی بهش بگو کارت سوختت رو میدی به من؟


اگه جوك جديد نداري عكست رو بده يه كم بخنديم


یه روز یه ترکه با خانوادش می رن پارک، کنار حوض وسط پارک وسایلشون رو پهن می کنن، یه دفعه پسرش بهش می گه: بابا من چایی می خوام برام می ریزی؟ همون موقع یه لر خوشتیپ با نامزدش میان اونجا. بعد پدره به پسرش چایی می ده. بعد دیگه همین، بهشون خوش می گذره و اینا!


اگر خدا به حضرت ابراهيم فرمان مي‌داد به جاي فرزندش، همسرش را قرباني كند، اين مراسم با شكوه هر چه تمام‌تر هر سال برگزار مي‌گرديد


فيلمها به مناسبت سهٍميه بندي:
1. به خاطر 1 ليتر بنزٍين
2. من ترانه 10000 ليتر بنزٍين دارم
3. رستگاري قبل از ساعت 12 امشب (شب اعلام سهٍميه بندي)


آنکه می گفت ز یک گل نشود فصل بهار
چه خبر داشت که همچون تو گلی می روید؟


نفرین جدید: الهی سهمیه بنزٍینت نصف بشه!

مهریه سال 1386: 1386 لیتر بنزٍین سوپر!



A B C D E F G H I J
K L M N O P Q R S T
U V W X Y Z 0 1 2 3
4 5 6 7 8 9 ! @ # $
% ^ & * + = ( ) / ?
آخیش....خدا رو شکر، همه ی دکمه های موبایلم درست کار می کنه!


نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کویر...
و می دانی که کویر بدون باران زنده است...
پس برو بمیر!



یه ضرب المثل چینی یه میگه حرفای دخترا رو باور نکن...
حرفای پسرا رو اصلا گوش نکن!


(اس ام اس مخصوص نیمه شب) پاشو سرت از رو متکا افتاده پايين






+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:3  توسط آرش  | 

عجب صبری خدا دارد

سلام دوستان

امروز تصميم گرفتم يه مقدار فضا رو معنوي كنم

به نظر من اين پست قشنگي بود آپ كردم شما هم فيض ببريد

عجب صبری خدا دارد

گر من جای او بودم که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان، جهان را با

همه زیبائی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد

جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی، گرم عیش و نوش

می دیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این

بیدادگرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سجه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران

لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود

معشوق پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این عالم

سوز مردم کش، بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه

می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم

عزیزی نابجا ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد، گردش این چرخ را وارونه

بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم؟ همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب و

تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد، و گرنه من بجای او چو بودم،

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه می کردم!

" عجب صبری خدا دارد




ولي خودمونيما واقعا عجب صبری خدا دارد



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 1:46  توسط آرش  | 

فال گيري!!!


hi too all

با توجه با اول اسم افراد ار خصوصيات انها با خبر شويد
در ضمن اين تضمينيه
من خودم به شخصه امتحانش كردم
الف)خوش رفتار و در باطن میانه رو و ملاحظه کار و خونگرم است و با همه کس زود دوست می شود . پیراهن سیاه برای او نامبارک است .هر چه را طلب کند زود بیابد و بیماری او همیشه در باد قولنج گردن و پهلو است .
ب ) زیبا و با محبت و رفیق باز و مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند
ت ) خوش چهره و خوش اخلاق ، کم خواب و هرگاه مرتکب گناه می شود سریع توبه می کند و اگر دل کسی را به درد آورد در پی آن است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی می کند .
ث ) ثابت قدم و پراراده و در هر کاری ولی گیرا است خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او بلند است و هرگز محتاج نخواهد شد .
ح ) خوش اخلاق و با محبت ، او همیشه از دردشکم رنج می برد و این بیماری هرچند وقت یکبار به سراغ او می آید چهره او یا سیاه چهره و قوی استخوان یاسفید پوست و بزرگ اندام .
ج ) خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه می دارد و اغلب در بحث و جدل و جنگ به پیروزی می رسد
خ ) زیبا با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و مدام سعی می کند که رزقش زیاد شود فردی است تنبل و در کارها و باید این کاررا ترک کند تا در زندگی موفق و پیروز شود .
د ) پرفکر و بشاش و زیبا چهره و جنگجو است وقدر مال دنیا رانمی داند و همیشه در حال ولخرجی است .
ز ) با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است گاه از بیماری در ناحیه سر وزانو در عذاب می افتد و نسبت به زندگی دلسرد می شود .
س ) پر استعداد و با سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور است هر کاری که میل داشت انجام می دهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر می برد . در نظر دیگران پر هیبت است .
ش ) مشفق و مهربان ، جنگجو و عصبانی ، خونگرم ، زبان او تلخ است . اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ می ماند و بسیار لجباز است .
ص ) حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را از او در میان بگذارد سریع باور می کند . نترس و با محبت و همیشه در حال ترقی و تفکر است .
ض ) خوش اخلاق ، زیرک و دانا ، کینه توز ، نگرانی خود را در ظاهر بروز نمی دهد ، کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق است و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند او فردی زرنگ است .
ط ) پاک و خوش اخلاق و خوش گذران و خونگرم و پیراهن سیاه براو خوش یمن است .
ظ ) ظاهر و باطنش یکی است و خشک و مقرراتی است و اطرافیان پشت سراو بدگویی می کنند در اعضای بدن خالی دارد که نشان اقبال است .
ع ) بلند مرتبه و پرگذشت ، خوش اخلاق ، بخشنده ، مقرراتی ، خشک ، او هرگز قدر مال دنیا را نمی داند متعصب و در اول زندگی رنج بسیاری می کشد زیرا قدر مال دنیا را نمی داند .
غ ) با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس ناامیدی می کند گاه در فکر فرو می رود و به گذشته و آینده خود می اندیشد ، زندگی را با صلح و صداقت دوست دارد .
ف ) آتش مزاج و تند خو ، زیبا چهره ، جنگ جو ، خون گرم ، نترس ، هرچند وقت یکبار مریض می شود در زندگی چند بار شکست می خورد ولی در آینده به مقام و منزلت خوبی می رسد .

ق ) توانا ، زیرک ، دانا ، و درهرکاری نقشه بسیار می کشد و موفق می شود هم زییابست وهم خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد می کند .
ک ) خوش اخلاق ، زیرک ، دانا ، خشک و مقرراتی ، زبان او تلخ است قادر است با یک کلمه حرف ، دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت است
ل ) زیبا چهره ، خوش اخلاق ، یکدانه ، همیشه جدایی اختیار می کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند .
م ) با محبت ، خون گرم ، و نترس ، همیشه اطرافیان پشت سرش بدگویی می کنند و در روبرو از او تعریف می کنند . فردی است خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود در تمام کارها تقاضای کمک می کند . گاه تنبلی می کند
ن ) خوش اخلاق ، کینه توز ، دم دمی مزاج است ، گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات مقرراتی وخشک می شود همچون قاضی است و در حقوق خود و دیگران به میزان برخورد می کند
ی ) پرفکر و زیبا و با هرکس درافتد بر او غالب می گردد . دم دمی مزاج است و گاهی بسیار خوب و گاه خشک و مقرراتی است . او فردی است چهارشانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج می برد .
هـ ) همیشه اطرافیان را امرونهی کند و زیبا چهره و تند خو و آتشی مزاج وطبع او گرم است
و ) به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور می شود و پشت سربدگویی می کنند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 0:5  توسط آرش  | 

قوانين عجيب و غريب


سلام دوستان

باز هم بگين مملكت ما قانون و حساب كتاب نداره! داشـتم توي اينترنت ميگشتم كه برخوردم به سايتي كه در مورد قوانين عجيب و غريب نوشـته بود!

بامزه تراشون رو اينجا براتون مينويســم: (‌بعضي از قوانين مخصوص به شهري خاص يا ايالتي خاصه...)


فلوريدا
چتربازي براي زن مجـرد در روزهاي يكشـنبه قــدغن بوده، متخلفين بازداشت، جريمه، و يا زنداني خواهند شد

اگر فيلي به پاركومــتري قفـل و زنجير شده است، هزينه پاركينگ با هزينه پارك هر اتومبيل ديگر برابر خواهد بود

ايجاد هرگونه رابطه جنسي با جوجه تيغي ممنوع است

خارج نمودن باد معـده بعد از ساعـت 6 بعدازظهر روزهاي پنجشنبه پيگرد قانوني دارد

اسـتحمام در حالت عريان جرم محسوب ميشــود! (‌از اين به بعد با كت و شلوار

پارك نمودن هرگونه خودروي باري در روبروي خانه ممنوع ميباشـد. مگـر آنكه صاحب خودرو، خانه نداشـته باشـد،‌ كه در اين صورت بلامانع است

با شهرونداني كه با همراه داشـتن كمتر از 10 دلار به بازارچه شهر ميروند، برخورد خواهد شد

زني كه در حمام بواسطه اسـتفاده از ظروف و مواد آرايش، دچار برق‌گرفتگي شـده و جان سپرده جريمه خواهد شد


جورجيا
بســتن زرافه به دسـتگاه تلفن عمومي و يا لامپ خيابان ممنوع است‌

اگر چه انداختن آب دهان از اتومبيل سواري و يا اتوبوس به بيرون برخلاف موازين ميباشـد، ولي شهروندان اجازه دارند آب دهان خود را از خودروهاي باري به بيرون بياندازند


هاوائي
وارد كردن سكه در داخـل گوش ممنوع است


آيداهو
خلاف قانون است اگر مردي براي معشوقه خود جعبه شكلاتي هديه ببرد كه كمتر از 50 پوند وزن داشـته باشـد

ماهيگيري بر پشت شــتر يا زرافه ممنوع است

سوارشدن روي چرخ و فلك در روزهاي يكشــنبه جرم محســوب ميشــود


ايلينويز
هيچ فـردي اجازه ادرار كردن در دهان همسـايه خود را ندارد!‌ (‌ چه بد‌

طبق قانون، افراد از صرف غذا در مكاني كه در حال آتش‌سوزي ميباشد منع گرديده اند

خوراندن ويسـكي به سگ مجـاز نيست!‌ (‌اگه 21 سالش باشه چي؟

بوسيدن زنان توسط مردان سيبيلو ممنوع است

جريمه كشتن موش با چوب بيس بال برابر با 1000 دلار است

شكلك درآوردن براي سگهــا ممنوع است! (براي اسب ها چطور؟‌


اينديانا
خوردن هندوانه در پارك ممنوع است! (پس اينا سيزده بدر چيكار ميكنن؟‌

تا 4 ساعت بعد از خوردن «سـير»، شخص اجازه ورود به سالن سينما يا تاتر را ندارد

ماموران آتش‌نشاني موظفند قبل از اعزام به محل آتش‌سوزي، به مدت پانزده دقيقه به تمرين بپردازند


كانزاس
هنگامي كه دو قطار در يك لحظه به تقاطعي ميرســند، هر دو بايد توقف كرده و منتظر باشـند تا قطار ديگر از تقاطع گذر كند!‌ ( گرفتين عمق فاجعه رو؟‌


كنتاكي
پرتاب تخم مرغ به بلندگوهاي عمومي، يك سال زندان درپي دارد

هيچ زني اجازه خريدن كلاه ندارد مگر با اجازه همسـرش


لويزيانا
سرقت «تمسـاح»،‌ تا ده سال محكوميت دارد

دزدي از بانك و شليك به سوي مامور بانك بوسيله تفنگ آب پاش خلاف قانون است

در هنگام پرواز، اجازه خارج شدن از هواپيما را نداريد


مريلند
همراه بردن شـير (‌سلطان جنگل! نه از اون خوردني‌هاش!‌) به داخل سالن سينما اكيدا ممنوع است


مينسـوتا
افرادي كه اردك يا مرغي را روي سر خود بگذارند، اجازه عبور از مرزهاي ايالتي را ندارند

صاحبان خانه با شماره پلاكهاي زوج اجازه آبياري باغچه خود را در روزهاي فرد ماه ندارند


ايالت‌هاي ديگر
بازي دومينو در روزهاي يكشـنبه ممنوع ميباشد

هركه بر روي ريل قطار نمك بريزد،‌ به مرگ محكوم ميشود

قرار دادن بســتني قيفـي در جيب عقب شـلوار،‌ تحت هرشرايطي ممنوع است

براي مردان، تف كردن روي زمين در مقابل جنس مخالف ممنوع است

دوچرخه‌سـواري در اسـتخـر اكيدا ممنوع است

خلاف قانون است اگر شوهري همسرش را كتك بزند مگر اينكه قطر چوبي كه براي زدن استفاده ميشود از قطر شست شوهر كوچكـتر باشـد

تيراندازي به خرس ممنوع است. همچنين بيدار كردن خرس جهت تهيه عكس يادگاري مورد اشكال است

خوراندن نوشابه الكلي به گوزن‌ها ممنوع است

شكسـتن قانون،‌ خلاف قانون است!‌ (نه بابا‌

ميمون‌ها نميتوانند در وان حمام بخوابند

تنها راه قانوني محافظت از جان در مقابله با دزدان مسـلح، استفاده از سلاحي مشابه با سلاح سارق ميباشـد!‌ (‌ يعني بايد به دزده بگي: داداش اون تفنگ رو بي زحمت قرض ميدي؟

نپذيرفتن ليوان آب كه به كسي تعارف ميشود خلاف قانون است

خلاف قانون است براي زن يا مرد بالاي 18 سال اگر هنگام خنديدن نمايان شـود كه بيشـتر از يك دندانشان افتاده است

مطابق قانون،‌ آموزگاراني كه موهايشان را ميبندند،‌ ارتقاء مقام نخواهند داشـت

پارس كردن سگها بعد از ساعت 6 بعد از ظهر ممنوع است

هيچ اتومبيلي بدون راننده نميتواند سريع تر از 60 مايل در ساعت برود

كسي اجازه پوشيدن پوتين كاوبوي ندارد، مگر اينكه حداقل دو گاو داشـته باشد

ليس زدن قورباغه ممنوع

اشخاصي كه به جمع آوري سگهاي ولگرد ميپردازند، بايد با نصب تابلو به مدت سه روز متمادي، سگها را مطلع سازند

برخورد ناصحيح با موش در ايالت كلرادو ممنوع ميباشـد

اسـتفاده از دسـتشوئي فرد ديگر اگر پنجـره آن دستشوئي باز باشـد،‌ ممنوع است

خريد آبجو بعد از 12 نيمه شب يكشـنبه ممنوع است، ولي خريد آن بعد از دوشـنبه‌ها بلامانع اسـت

عبور از خيابان در حالي كه روي دو دسـت راه ميرويد ممنوع اسـت

خلاف قانون است اگر بعد از غروب خورشيد فردي در كنار ساحل عقب عقب راه برود

خلاف قانون است اگر فردي در اماكن عمومي لباس شنا بپوشد و آواز بخوان
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:13  توسط آرش  | 

کاریکاتور ستارگان جهان

سلام بر همگی


آنتونيو باندراس و کاترينا زتا جونز

 

برای دیدن بقیه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 14:0  توسط آرش  | 

سير تکامل آقا پسرها

با سلامی به گرمی تابستان

 

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي :
یه کمی گیجند . اما کم کم میفهمند چه خبره .
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن
(وای وای وای ...دور از جون شما

سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن

 ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي :
بهترین شاعر ، بازیگر ، فوتبالیست و ... از نظر خودشان هستند .(چشم حسودش کور )
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...
آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ...
بابا بی خیال... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ...

سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

 

عرادتمندتان

آرش

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 3:15  توسط آرش  | 

جایزه ی 1 میلیون دلاری

سلام  .........  خوبید ؟  خوش میگذره که ؟!  بنا به اصرار خیلی زیاد دوستان ( یه ذره خودمو تحویل بگیرم ! ) آپ میکنیم   ......... اونم چی ؟! این موقع صبح !

البته وجدانم ناراحت میشه اگه راستشو نگم .... آخه من این پست رو خیلی وقته آماده کردم ولی ثبت موقت بود واسه مواقع اضطراری ......

امروز هم شدید دنبال کارای مدرسه وکلاسهامم ....... الآن بخداااااااااااااا مامانم داره هی صدام میکنه که برم .... پس فعلا برم .... در اسرع وقت به همتون خبر میدم ..... گفتم که بعدا هی گلایه نکنید که چرا خبر ندادی

 

حالا تا من میرم دنبال کارام بخاطر اینکه حوصلتون سر نره ..... شما هم مثل این آقاهه تو مسابقه شرکت کنید ....

 

یه آقایی میخواد تو مسابقه ی اطلاعات عمومی که یک میلیون دلار هم جایزشه  شرکت کنه  ....

حالا سوال هارو با هم میخونیم .....

 

۱. جنگ صد ساله چند سال طول کشید ؟

الف ) ۱۱۶ سال                             ب) ۹۹ سال

 ج ) ۱۰۰ سال                               د ) ۱۵۰ سال

اون آقا نمیتونه به این سوال جواب بده ....... پس میریم سراغ سوال بعدی ....

 

 ۲. کلاه پانامایی در چه کشوری تولید میشود ؟

الف ) برزیل                                  ب) شیلی

 ج ) پاناما                                    د ) اکوادور

 

حالا اون آقا با خجالت سرش رو پائین مینداره  ..... چون جواب این سوال رو هم نمیدونست !

 ۳. روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند ؟

 الف ) ژانویه                               ب) سپتامبر

 ج ) اکتبر                                   د ) نوامبر

 

این بار هم آقای شرکت کننده در حالیکه گونه هاش از خجالت سرخ شده ..... تقاضای فرصت میکند ....

 

 ۴. اسم شاه جرج سوم چه بود ؟!

 الف ) ادر                                  ب) آلبرت

 ج ) جرج                                   د) مانوئل

 

مسئولین اجرائی مسابقه که خیلی دلشون بحال این آقا سوخته بود   این بار خودشون تصمیم میگرند  یک فرصت دیگه به او بدند .....

 

 ۵. نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است ؟!

 الف ) قناری                             ب) کانگورو

 ج ) سگ                                 د ) موش

 

بله .......... این سوال هم مثل بقیه سوالها !!! ..... بنابراین اون آقا نتونست تو مسابقه حتی به یک سوال جواب بده ! 

 

ولی من که میدونم شماها به همه ی این سوالا که خیلی آب خوردن هم بودند جواب دادید نه ؟

حالا که اون آقاهه انقدر خنگ بوده   .... و شما هم کلی مسخرش کردید  و به سادگی از پس سوالها بر اومدید چطوره با هم یه دور جواب ها رو چک کنیم ؟ هان ؟

و اما جواب ها ........

۱ . جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشیده  ..... ( ۱۴۵۳ـ ۱۳۳۷ ) 

۲ . کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه !

۳ . انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه ....

۴ . اسم شاه جرج در واقع آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغییر کرده .....

۵ . نام جزایر قناری در واقع از اسم لاتین insularia canaria ( به معنی توله ی سگ ) گرفته شده ....

 

خوب  .......... آفرین ..... میدونم همممممممممممممممه رو درست جواب داده بودید

 

مواظب خودتون باشید

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 3:13  توسط آرش  | 

مصاحبه با مسعود ده نمكي

سلام
مختصر و مفيد بريم سر اصل مطلب
مصاحبه با مسعود ده نمكي

آفتاب ـ ‌مهدی نیاکی: این،‌ گفت و گویی است با کارگردان «اخراجی‌ها» که ترجیح دادم در زمانی منتشر شود که تب فیلم فروکش کرده و موضع‌گیری‌ها پایان یافته است. گفت‌و‌گویی که در فضایی سرشار از سوء تفاهم آغاز شد و سرانجام به نقطه‌ای از اطمینان رسید. چندانکه آقای کارگردان درابتدای مصاحبه با اصرار و عتاب می‌خواست که متن مصاحبه را پیش از چاپ ببیند و در پایان گفتگو رضایتمندانه از این کار منصرف شد.

در میانه مصاحبه در چند لحظه چنان جملات مصاحبه شونده و مصاحبه کننده در هم دوید که آقای کارگردان با عصبانیت خواست که واکمن را خاموش کنم و نوار را بازگردانم و از نقطه‌ای که او می‌گفت دوباره شروع کردیم. با ده نمکی گفت و گو کردم به آن دلیل که معتقدم «مهم بودن یعنی تاثیرگذار بودن» و حدود 3 میلیارد تومان فروش اخراجی‌ها نشانه تاثیرگذار بودن آن است. به قول خودش: چه روزنامه‌نگاران را خوش بیاید و چه نیاید!
در اواخر این گفت و گو لحن مصاحبه شونده تغییر یافت و از پایان غربت دیرسال خود و دوستانش سخن گفت و چنان از گفت و گوهای پیش از کلیدخوردن فیلم با بازیگرانش و اتمام حجت با آنان که «شما را نخواهند دید» حرف می‌زد که گویی خاطراتش را از لحظات آغاز یک عملیات جنگی بازگو می‌کند.




ممنونم از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید. تعدادی از منتقدین می‌گویند که زمینه‌ای که داستان «اخراجی‌ها» در آن اتفاق می‌افتد زمینه واقعی نیست. راجع به این صحبت می‌کنید؟
من این را نمی‌فهمم. زمینه واقعی نیست یعنی چه؟

ـ یعنی هر داستانی به هر حال یک استثناء است. داستان شما هم. اما این استثناءها بر زمینه‌ای واقعی استوار است. به این معنی که تهران و منطقه جنگی که شما ساخته‌اید با نمونه‌های واقعی همخوانی ندارد. این طوری است؟
نه، اصلا این طوری نیست. شاید سن این منتقدها قد نمی‌دهد. در جنوب شهر تهران نچرخیده‌اند و از خیابان فرشته پایین‌تر نیامده‌اند. بنابراین نمی‌دانند «پامنار» چه شکلی بوده. یا جبهه را فقط تا نزدیک در پادگان آمده‌اند تا عکس یادگاری بگیرند و برگردند. اگر در خطوط و در لحظه‌های بحرانی در میان رزمنده‌ها زندگی می‌کردند متوجه می‌شدند که این فیلم نزدیک به واقعیت است.

ـ یعنی کارهایی که مجید سوزوکی در اخراجی‌ها و در آن محله پامنار می‌کند همین اتفاق‌ها در سطح وسیع در سال‌های دهه شصت افتاده؟
بله، همین حالا هم ممکن است این شکل‌های تیپیک و تیپ‌های جاهل مسلک در این محله‌ها باقی باشد. البته لات و لوت یا لوطی‌منش به معنای کلاه‌مخملی‌هی دهه 40 نیست. آنها شاخصه‌هایی خاص دارند که من حتی در کتابی دیده بودم که ادبیات و تکه کلام‌های آنان با این تیپ‌ها در دهه 50 خیلی فرق می‌کرد. این فیلم تیپی را چهره کرده بود که مختص دهه‌های 50 و 60 بودند.

ـ منطقه جنگی‌تان هم منطقه جنگی واقعی است؟
ببینید! واقعیت‌های جاری با واقعیت‌های بصری در سینما فرق می‌کند. آنها که این حرف‌ها را می‌زنند مدیوم سینما را نمی‌شناسند. اصلا سینما جغرافیا نمی‌دهد مگر آنکه بخواهد مستند بسازد. اما در سینمای داستانی جغرافیا نداریم. کما اینکه بزرگترین حادثه‌های تاریخی دنیا را در استودیوهای هالیوود می‌سازند. شما نمی‌توانید متوقع باشید که فیلم «تایتانیک» را همان جایی بسازند که کشتی تایتانیک غرق شده. اینها حرف‌های عوامانه است و متأسفانه وقتی عوام بر جایگاه نقد می‌نشیند، قضاوت‌ها هم تا این حد سطحی می‌شود.

ـ شما از 15 سالگی در منطقه جنگی بوده‌اید. دست است؟
من از شانزده سالگی به جبهه رفتم.

ـ تا کی؟
تا پایان جنگ در جبهه ماندم.

ـ مرخصی هم تا به حال آمده بودید به تهران؟
مگر آنکه مجروح می‌شدم و برای مداوا می‌آمدم تهران.

ـ شما در این مدت که در منطقه جنگی بودید چند بار رفتارهایی مانند رفتار مجید سوزوکی با فرماندهان جنگ را دیده‌اید؟
حالا در مورد مجید سوزوکی چون شخصیت محوری قصه است یک آدم حقیقی است. یعنی آدمی است که در «گردان سلمان»، لشکر 27 حضرت رسول در سال 1366 به همراه دوستانش به جبهه آمده بود. اما بقیه شخصیت‌پردازی شده‌اند از آدم‌هایی که می‌شناختم. مثلا سرهنگ را در گردان حمزه لشکر حضرت رسول دیده بودم. یا روحانی نوعی مصداق‌یابی از شخصیت «حاج آقا ابوترابی» است که در دوران اسارت چنین سلوکی داشته و میرزا از جای دیگری گرفته شده.

ـ یا سیدجواد هاشمی (سید مرتضا) که نماد خود شماست؟
حالا نمی‌خواهم جای خودم را در این قصه بگویم. اما اخراجی‌ها را براساس خاطراتم ساختم. ما از این آدم‌ها در جبهه زیاد داشتیم. مثلا «کریم سوسکه» نماد آدمی است که به جبهه آمده و متحول شده و آنقدر مانده تا برای خودش فرمانده‌ای شده. این تیپ آدم‌ها در جبهه زیاد بودند گرچه وجه غالب نبودند ولی اگر می‌آمدند دفع نمی‌شدند.

ـ من بیشتر روی مجید سوزوکی بحث دارم. می‌گویید واقعی است و خود شما هم تأکید کرده‌اید که وجه سینمایی به همه شخصیت‌ها داده‌اید...
بله – ولی تا آنجا که امکان داشت سعی کردم به واقعیت پایبند بمانم.

ـ ... یعنی در منطقه جنگی که شما هشت سال در آن بودید چاقو کشیدن برای فرمانده جنگ جرم نداشته؟
اگر هم داشته ما در آنجا دفتر قضایی داشتیم اما بچه‌ها در بسیاری از این مسایل گذشت می‌کردند.

ـ غالبا؟
بله، دنبال انتقام‌گیری از کسی نبودند. مثلا قمه کشیدن مجید سوزوکی در خط اول یک چیز عادی است. ما بچه‌هایی داشتیم که با «نانچیکو» می‌جنگیدند یا هر چیزی که به دستشان می‌آمد. اصلا به فرض اینکه اینها تخیل من باشد. من دوست داشته‌ام یک قصه‌ای را براساس تخیل یک سری آدم‌ها بسازم. این هنر نویسنده است. اصلا نویسندگی یعنی تخیلی که بتوانی قصه را بر واقعیت‌های اجتماعی روز منطبق کنی.

ـ اتفاقا من هم می‌خواهم به یکی از این دو گزینه نزدیک شویم که آیا این آرمانشهری است که مسعود ده‌نمکی در ذهن دارد یا خود واقعیت است؟
نه، واقعیت جبهه همان بود.

ـ خوب اگر واقعیت این است که این تعاملات چطور...
مناسبات واقعی بود. آمدن یک سری لات مسلک به جبهه و اخراجشان و ضمانت‌ شدنشان و ماندنشان و شهید شدنشان واقعی بوده.

ـ حتما این جمله را شنیده‌اید. می‌گویند:‌ «زندگی یعنی جزئیات». من بر سر تم کلی فیلم بحثی ندارم. در مورد اینکه عموما شما از پرداخت این شخصیت‌ها چه هدفی داشته‌اید موضوعی است که ممکن است در جریان گفت‌وگو به آن برسیم. الان سر جزئیات بحث می‌کنم. من می‌گویم تهران دهه شصت اخراجی‌ها که شما ساخته‌اید آیا تهرانی نیست از نگاه آدمی که هشت سال این شهر را ندیده و ذهنیت‌اش را ساخته؟
شما در تهران چه دیده‌اید مثلا؟ در تهران همین شعارنویسی روی دیوارها بوده.

ـ شما در تهران دهه شصت می‌توانستید بایستید و به راحتی در یک چنین محله‌ای با یک خانم صحبت کنید؟
آره، چرا نمی‌توانستید؟ تازه با این شرایط که چادر به سر دارد و صورتش را به طرف دوربین گرفته و...

ـ و طوری هم که انگار اولین بار نیست...
بله – او صورتش را به دلیل وجود نامحرم گرفته طرف دوربین. خود مجید استرس دارد و مدام دور و برش را نگاه می‌کند. تمام این ریزه‌کاری‌ها در فیلم لحاظ شده. گاهی خودم را جای مخاطب و منتقد قرار می‌دادم و گاهی بازیگر از من می‌پرسید چرا این دیالوگ؟ مثلا در همین صحنه روبرو شدن نرگس و مجید، نرگس می‌گوید: «اگر این فامیلی دور نبود، جواب سلامت را هم نمی‌دادم!» تا فردا یک نفر مثل شما نگوید که دختر میرزا چطور حاضر می‌شود با مجید سرکوچه صحبت کند. یعنی اینها حداقل یک نسبت دور با هم دارند.

ـ در منطقه جنگی وجود امیر چگونه قابل توجیه است. آنجا درباره استفاده از مواد مخدر کسی حساسیتی نداشت؟
در فیلم که علنی استفاده نمی‌کرد. اما در جاهایی که به فرمانده لشکر تعارف می‌زند این صحنه اصلا واقعی است. یعنی یکی از فرماندهان جنگ بصورت ناشناس سوار بر اتوبوسی بوده و یک نفر به او چنین تعارفی می‌کند و بعدها می‌فهمد که طرف فرمانده لشکر است. اینها را از خاطرات دوستان استخراج کرده‌ام. ما در لشکر حضرت رسول و در گردان حمزه فرمانده‌ای داشتیم که به شدت با سیگار مخالف بود و هر کس می‌کشید اخراج می‌کرد. اوایل جنگ البته سیگار به صورت سهمیه‌ای توزیع می‌شد. در گردان ادوات و ترابری و... هم سیگاری‌ها بودند. اما در گردان‌های رزمی چون بچه‌های کم سن و سال‌تر بودند سعی می‌شد این چیزها نباشد. بچه‌ها گاهی می‌دانستند که افرادی دارای چنین مشکلاتی وجود دارند اما سعی می‌کردند آنها را ترک بدهند.

ـ من اصلا بر سر استثناءها بحثی ندارم...
اتفاقا تنوع بر سر مضمون به استثناءها برمی‌گردد. یعنی بتوانید این استثناءها را کشف کنید تا دچار تکرار نشوید.

ـ من کاملا موافقم. هر فیلم و قصه و رمانی یک استثناء است. شخصیتی است خاص با یک سری حوادثی که خاص بودن آن دلیل انتخابش برای تبدیل شدن به اثر هنری است. اما اساسا در هنرهایی از این دست این استثناءها در تکس و زمینه‌ای از قاعده رخ می‌دهد و این قواعد آن داستان استثنایی را باورپذیر می‌کند و شما را متقاعد می‌کند که در بستر این قاعده این استثناء اتفاق افتاده. این قاعده در اخراجی‌ها وجود دارد یا تماما استثناء‌هایی است که از خاطرات خودتان و دیگران گرفته‌اید؟
بله – اما در این حد نبوده است که بگوییم «النادر کالمعدوم». مشابه حوادث اخراجی‌ها در جبهه زیاد بوده. آدم‌های با سابقه جبهه هر کدام به نوعی این آدم‌ها را می‌شناختند.

ـ درباره نگاه شما به جنگ و اصلا حرف اخراجی‌ها سخن زیاد است. عده‌ای از تماشاگران فیلم شما که رکود پرفروش‌های سینما را هم شکسته‌اند معتقدند اخراجی‌ها کنایه‌ای است به تفکر حاکم و بعضی چیزها هم که در آن گنجانده شده برای عبور از مرز ممیزی است. عده‌ای هم می‌گویند این اتفاقا همان قرائت حاکم است. برای تماشاگران فیلمتان بگویدد که در اخراجی‌ها چه می‌‌خواهید بگویید آقای ده‌نمکی؟
اتفاقا من این را قبول دارم. اما نه به عنوان مصداقی. فیلم لایه لایه است. هم می‌توانید این فیلم را راوی بخشی از واقعیت‌های دوره جنگ بدانید و از منظری دیگر فیلم دارای مضمون عرفانی است. مجید به عنوان یک سالک باید خود را از زندان رها کند، با تظاهر هم نمی‌شود. خدا رسوا می‌کند. همان کاری که می‌خواست مجید انجام دهد و زندان را به جای مکه جا بزند! میرزا نماد عرفان نظری است. روحانی مسجد نماد عرفان عملی است که با مجید به جبهه می‌آید و سادات هم هست. اینها را می‌توان مصداق‌یابی کرد. حاج صالح که نقش او را شریفی‌نیا بازی می‌کند هم نماد یک اسلام خشکه مقدس متظاهر است. عباس، پسر میرزا نماد کسانی است که هرگز به جبهه نمی‌آمدند و در حاشیه امنیت بودند و در بخش دوم فیلم بیشتر شناخته می‌شوند که پرمدعا و طلبکارتر از همه هم هستند. به نوعی تعبیر آقازاده‌ها را می‌توان درباره اینها داشت. نرگس نماد عشق مجازی است، برای رسیدن به عشق واقعی. سازی که میرزا در گیوه‌دوزی خود می‌زند و صدایش را ما نمی‌شنویم در اولین پلانی است که می‌گوید: «فاصله حریت و خریت فقط یک نقطه است...

ـ یک پرانتز: شما در میزگرد ایلنا هم این جمله را گفته‌اید که میرزا در گیوه‌دوزی ساز می‌زند اما ما صدایش را نمی‌شنویم و صدای ساز وقتی می‌آید که مجید پای معبر در حال انتخاب است. من فیلم را روی سی‌دی و هم روی پرده سینما دیده‌ام در هر دو نسخه صدای ساز میرزا در گیوه‌دوزی کاملا روی تصویر هست.
نه – آن یک لحظه است. یک لحظه می‌زند و بعد ساز را کنار می‌گذارد و شروع می‌کند به گوش دادن حرف‌ها.

ـ یعنی شما نگفتید صدای ساز روی تصویر نیست؟
نه، بحث صدای ساز نیست. اشاره به آن ضرب‌المثل است که می‌گویند سازی می‌زند که صدایش بعدها در می‌آید. آنجایی که مجید بدون استاد حتی روحانی که نماد عرفان عملی است به مرز انتخاب می‌رسد و صدای ساز آنجا می‌آید.

ـ پس چرا در آن سکانس مجید نمی‌تواند برود روی مین؟
برای اینکه این حتما به آن معنا نیست که هر فردی وارد سلوک شد به انتهای مکاشفه و عرفان می‌رسد. این طور نیست که هر موقع اراده کردی شهید شوی.

ـ ولی مجید در نهایت فیلم می‌رسد؟
بله – می‌رسد اما در جای دیگری. اما آن معبر فقط محل امتحان است. پذیرفته شدن در جای دیگری اعلام می‌شود. در سکانس بیمارستان می‌بینید مجید که اول فیلم زنجیر کشیده بود برای دفاع از ناموس فردی در انتهای فیلم قمه می‌کشد برای دفاع از ناموس جمعی و در نهایت وقتی شهید می‌شود حتی ادبیات او تغییر نمی‌کند و همینطور ظاهرش. چون من می‌خواستم بگویم که تحول یک امر درونی است. همین که مسیر مبارزه این آدم به سوی منافع عمومی سوق بیابد برای این آدم تحولی است.

ـ اما در سکانس معبر وقتی در حال رفتن روی مین است علیرغم آنکه می‌گویید از عشق مجازی عبور کرده شما کات می‌زنید روی صورت نرگس.
خوب،‌ یعنی دارد از او عبور می‌کند و هر گامی که بر می‌دارد از یک نفر عبور می‌کند. یک گام از نرگس، در گام دیگر از خاطرات گذشته و مصطفی و ... گام دیگر صحنه پریدن آن رزمنده روی نارنجک و ... آخرین گام رسیدن به میرزاست که لبخند رضایت را می‌زند که دیگر مینی منفجر نمی‌شود. در سکانس آخر مجید یاد شعری که میرزا خواند می‌افتد: «در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند/ گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را». یعنی حتی اگر میرزا نبود و این‌ها در جبهه هم مرا نمی‌پذیرفتند همین که تو (خداوند) بپذیری کافی است و خودت مسیر را تغییر می دهی. ما مضمون عرفانی را با زبان طنز در ژانر جنگی به تصویر کشیده‌ایم. یا در صحنه‌ای که سیدمرتضا (سیدجواد هاشمی)‌ خودش را تنبیه می‌کند به حقیقت یک حرف عمیق سیاسی – اجتماعی است.

ـ به نظر من درخشان‌ترین سکانس فیلم شما همین سکانس است. سال‌ها پیش نویسنده‌ای در یادداشتی نوشت که: «همه ما باید توبه ملی کنیم». وقتی سیدمرتضی خود را تنبیه می‌کند و روحانی و دیگران نیز به او می‌پیوندند در واقع همان «توبه ملی» نیست؟
حقیقت امر همین است. اما منظور من مسئولان هستند. من نمی‌دانم تعبیر این نویسنده، توبه از چه چیزی است.

ـ توبه از همه اتفاقات و کاستی‌هایی که در این چند دهه رخ داده!
این برای همه و هر روز احتیاج است. گفته‌اند «الناس علی دین ملوکهم». یعنی مردم بر دین حاکمان خود هستند. حرف من این است که تا آدم خودش را اصلاح نکند نمی‌تواند جامعه‌اش را اصلاح کند. حرفی که امام می‌زند. جایی که سیدمرتضی خودش را تنبیه می‌کند، وقتی روحانی در کنار او می‌ایستد و در نهایت همه به آنها می‌پیوندند اوج لحظه‌ای است که شما می‌توانید روی یک آدم لوطی مسلک مرام‌گرا تأثیر بگذارید. لازم نیست اصول دین را برای او شرح دهید. او با همین رفتار می‌فهمد در میان ما برخی رفتارها مشترک است و آنگاه می‌گوید که: «این مملکت برای همه ما است و من نرگس را بدون این مملکت نمی‌خواهم».

ـ شما به لحاظ مفهومی اصراری داشتید آن شات را از بالا بگیرید؟
بله، این شات از پی‌یو‌وی خداست.

ـ بسیار خوب. آنچه در فیلم شما بسیار مشهود است تساهل و تسامح شخصیت‌هایی است که در مقابل مخالفت‌ها و لاابالی‌گری‌ها علیرغم داشتن قدرت برخورد، از خود به خرج می‌دهد. این تحمل و تساهل و تسامح را شما در حوزه‌های دیگر هم قبول دارید؟
بله، اما حوزه‌های دیگر را باید تعریف کرد. در جای دیگر باید بیانیه صادر کرد برای این نوع نگاه که فرمانده لشکر آن را تعریف می‌کند و می‌گوید «اشداء علی‌الکفار و رحماء بینهم». شریعت سمحه و سهله‌ای که پیامبر می‌فرماید بر این مبنا استوار است. یعنی در درون جامعه باید گاهی «تغافل» کرد و اشتباه را نباید به روی طرف آورد تا او متجری نشود. من فکر کردم در سال پیامبر(ص) شریعت سمحه و سهله را می‌توان به معنای واقعی خود در سینما بکار گرفت. ما گاهی برعکس عمل می‌کنیم و اشداء بینهم و رحماء علی الکفار می‌شویم!

ـ مرجع تعیین این امر کیست؟ چه مرجعی مشخص می‌کند این سمحه و سهله کجا به کار گرفته شود و کجا برخوردشود یا بیانیه صادر شود؟
مرزهایی دارد که مشخص است. من به عنوان فیلمساز در فیلم خودم بیانیه صادر می‌کنم و مصداق‌یابی می‌کنم.

ـ سؤال من این است که چه کسی تعیین می‌کند که مجید سوزوکی کجا مورد تساهل قرار گیرد و کجا اشداء علی الکفار به کار گرفته شود؟
او که مصداق کفار نیست. کسی که خودش را اصلاح می‌کند بنابه وعده الهی تأثیرگذار است.

ـ در اخراجی‌های شما «حاج صالح» در اقلیت است و شهر پر از میرزاهاست. درست است؟
نه – غلبه با حاج صالح‌هاست. وقتی در موضع تصمیم‌گیری و ادعا قرار می‌گیرند نمود بیشتری می‌یابند.

ـ اگر این طور بود که باید مجید سوزوکی را اخراج می‌کردند؟
اما عموما اینطوری است. به هر حال آنها نمود بیشتری دارند و ما دیدیم که چند بار اخراج هم کردند.

ـ ولی تصمیم‌گیرندگان نهایی کسانی بودند که آنها را پذیرفتند.
همیشه این جوری نیست. گاهی آنقدر فشار اینها زیاد می‌شود که امام می‌گفتند «زجری که من از متظاهران نان به نرخ روز خور کشیدم از استبداد نکشیدم». و در برابر اینها واژه مقدس مآب و اسلام آمریکایی را به کار می‌گیرند. اینها آدم‌های قدرتمندی هستند. شما فکر نکنید حاج صالح‌ها در موضع ضعف هستند.

ـ ولی در پایان متحول می‌شوند؟
نه، اینجا من می‌خواستم شخصیت شریفی‌نیا خیلی لطمه نبینند. چون دیگر نمی‌‌خواست این نقش را به هیچ عنوان در هیچ فیلم سینمایی بازی کند.

ـ واقعا؟ یعنی بخش‌هایی از قصه را عوض کردید که شریفی‌نیا اذیت نشود؟
بله – برای اینکه او ناراحت و اذیت نشود.

ـ عجب! بسیار خوب! شما هر بار که مصاحبه می‌کنید از یک زمینه انتقادی بسیار ناراحت هستید. شما دقیقا از کدام رویکرد و انتقاد به خودتان و اخراجی‌ها اینقدر عصبانی هستید؟
هیچی! من این حرف‌ها را زدم تا آنها بیشتر انتقاد کنند و فروش فیلم بیشتر شود!

ـ واقعا این طوری است؟
نه، این که شوخی بود. ببینید در مقابل کسانی که در عرصه سیاست با هم تقابل داشته باشیم کمتر این برخوردها وجود داشت. یعنی من در سینما دیدم که تاج‌زاده و ابطحی و دیگران کنار نیروهای جریان مقابل نشستند و فیلم را دیدند و با هم خندیدند و با هم متأثر شدند و حتی در متن‌ها و مصاحبه‌ها از فیلم تعریف کردند. ولی بعضی از آدم‌ها مثل هواداران استقلال و پرسپولیس هستند که بازی و رقابت تمام شده اما هنوز دارند همدیگر را می‌زنند. آدم‌هایی که به این شکل نقد می‌کردند را من به چنین تصور می‌کردم. نقدهایی که می‌شد... نقد که نه، چیزهایی که می‌نوشتند بیشتر فرامتنی بود برخلاف ادعایشان. حضرت علی می‌فرماید: «نبین که می‌گوید، ببین چه می‌گوید». آنها همیشه به این موضوع که «چه کسی می‌گوید» توجه کرده‌اند و این امر را هم به دروغ می‌آمیزند.

ـ یعنی چطور در نقد شما دروغ می‌گویند. من متوجه نمی‌شوم.
نقدها را با فحاشی و دروغ مخلوط می‌کنند. نمی‌‌خواهم خیلی وارد شوم. ما برای اخراجی‌ها سه تا وبلاگ اختلاص داده‌ایم که نقدهای مثبت و منفی را منعکس می‌کند و الان به حدود 3000 عدد رسیده است. اما همه چیز اینها نیستند. ما با یک اقبال عمومی در میان مردم و دانشجویان روبرو بوده‌ایم. در هر دانشگاه اخراجی‌ها با تشویق‌های پیاپی همراه بود.

ـ شما درباره اینکه درک و فهم و برداشت تماشاگر شما از فیلم عموما چه بوده نظرسنجی کرده‌اید؟
بله- تمام آنچه را که من می‌خواستم بگویم فهمیده‌اند. البته هرکس به اندازه ظرف خود. قرار نیست مفهوم تمام لایه‌های فیلم را همه بفهمند. اما همین قدر که می‌بینم ایرانیان مقیم خارج در مصاحبه‌هایی که در بعضی شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان پخش می‌کنند به دوران دفاع مقدس افتخار می‌کنند برایم کافی است. از نسل سوم هزاران ای‌میل داشته‌ام و ارتباط با این رده سنی همان بود که دلم می‌خواست رخ دهد و این فیلم با فرهنگ عامه و مردم – خواه ناخواه – ارتباط برقرار کرد. زدن حرف‌های اساسی و روشنفکری با زبان توده‌ها نیت اصلی من از ساخت این فیلم بود. منتقدان و روزنامه‌ها هم می‌توانند نظر خود را داشته باشند. اما وقتی اصل قصه را نفی می‌کنند، آدم مقداری ناراحت می‌شود از اینکه تا این حد فضای نقد ما خودشیفته است.

ـ شاید بعضی نقدها به شما از این منظر باشد که مسعود ده‌نمکی گذشته‌ای را به تصویر کشیده که دوست داشته به آن شکل باشد نه اینکه گذشته واقعا به همان شکل بوده؟
آنها که مرا از نزدیک می‌شناسند – چه مسئولان دولت سابق و اسبق و چه فعلی – می‌دانند که دوست دارم اگر نکته منفی در زندگی داشته‌ام با سند و مدرک اثبات شود. اگر اخاذی داشته‌ام...

ـ نه، منظورم این نبود. حرف من این بود که گذشته فیلم (ونه فیلمساز) بازسازی شده. این گذشته به صورت اجتماع تمام اجزاء وجود خارجی نداشته است.
اتفاقا برعکس. تاریخی که من از دهه شصت در فیلم داده‌ام کاملا به همین شکل بوده است. حرف من این بود که باید بر همان اساس و بر مبنای سلوک امام و بچه رزمنده‌ها در تعامل با طیف‌های مختلف باید ادامه یابد.

ـ پس فیلم شما یک «باید» است و نه یک «هست» یا «بود»؟
من آنچه بوده را نشان داده‌ام تا آئینه‌ای باشد برای امروز.

ـ آقای ده‌نمکی! در دهه شصت واقعا مجید سوزوکی‌ها تا این مرز تحمل می‌شدند؟
ما مجید سوزوکی‌ها را در مرز فرماندهی داشتیم. اگر اجازه دهند من آدم‌هایی را از جنگ معرفی خواهم که مجید سوزوکی پیش آنها هیچ است. کسانی را نشان می‌دهم که این مسیر را طی کرده‌اند و به کجاها رسیده‌اند. اصلا چرا این چنین بحث کنیم. به نظر من وجود این تعارض و تعامل همواره در زندگی بشری وجود داشته است. همه ما به نوعی اخراجی هستیم. پدر ما – آدم ابوالبشر – اخراجی است. با خوردن میوه ممنوعه از بهشت اخراج می‌شود و به زمین هبوط می‌کند. ولی راه توبه را هم برای او باز می‌گذارند تا برگردد. یعنی امکان اشتباه برای همه هست و امکان بازگشت هم هست. راه بازگشت را نباید بست و گفت که هر که اشتباه کرد از ما نیست.

ـ اگر مجید سوزوکی متنبه می‌شد از حرف‌های میرزا و به تهران می‌آمد و در فرایندی یک رمان می‌نوشت و آن وقت با دیدگاه عده‌ای متعارض بود برای او چه اتفاقی می‌افتاد؟
شاید اگر چهل دقیقه دوم می‌آمد پاسخ این سؤال را می‌گرفتید. در آن بخش همین آدم‌ها را در زمان حال و دهه هشتاد می‌بینیم.

ـ قرار نیست بیاید؟
بعید می‌دانم موافقت کنند. به هر حال سینمای ما اقتضائات خاص خود را دارد و می‌گویند یک تایم خاص دارد. اگر به قول مجید سوزوکی پا بدهد در آینده جزء اخراجی‌های 2 یا سوژه داستانی دیگر قرار گیرد.

ـ قصد دارید ادامه فیلم را بسازید؟
دارم فکر می‌کنم.

ـ من پاسخ سوالم را نگرفتم.
عرض کردم که...

ـ سؤال من این بود که اگر مثلا چنین سرنوشتی برای مجید سوزوکی رقم می‌خورد که در تهران می‌ماند و تحصیل می‌کرد یا کتاب می‌‌خواند و رمانی می‌نوشت از دیدگاه خودش درباره جنگ یا جامعه درگیر با جنگ. و آن را حاج صالح‌ها می‌گفتند که اصلا مخالفت با انقلاب است. چه اتفاقی برای او می‌افتاد؟
بالاخره این امر همیشه بوده. ما نمود حاج صالح‌ها را هنوز می‌بینیم. من این آدم‌ها را در برخورد با خودم به طور ملموس دیده‌ام. در جناح‌های سیاسی وجود خارجی داشته‌اند. آدم‌هایی که نان جبهه را خوردند و خون جبهه را ندادند و بعد از جنگ به دنبال غنیمت‌ها بودند. «جنگ زد نعره ولی پنجره‌ها را بستند/ به غنائم که رسیدیم به ما پیوستند». آنها در مسئولیت‌ها قرار گرفتند و بر خر مراد سوارند.

ـ چرا همه منتظرند شما مخملباف بشوید؟
به همان دلیل که در دوره‌ای که در نشریه داشتم همه منتظر بودند یک نفر دیگر شوم. ماهیت تکنولوژی سینما بسیار تأثیرگذارتر و فریبنده‌تر از روزنامه‌نگاری است. اگر روزنامه‌نگاری را به موتورسیکلت تشبیه کنیم و فردی در سرازیری خود شیفتگی و تیراژ بیفتد می‌تواند پاهایش را زمین بگذارد و جایی خود را نگه‌ دارد. اما سینما که آمیختگی هفت هنر است می‌تواند بر هویت آدم چنان غلبه کند که آدمی را با خود ببرد. اگر روزنامه‌نویسی شبیه موتور سواری باشد، سینما مثل تریلی 18 چرخ است که اگر بلد نباشی و نتوانی بر این تکنولوژی تصرف کنی تو را با خود خواهد برد. به همین دلیل کسانی که می‌آیند تا سینما را اسلامی کنند و دکوپاژ اسلامی و ... تعریف می‌کنند وقتی وارد می‌شوند، ‌خود تغییر می‌کنند. درباره مثبت و منفی بودن این تغییر بحث نمی‌کنیم. حرف این است که آنها هم وقتی وارد این هنر می‌شوند، اقتضائات سینما آنها را می‌چلاند. حرفه‌ای شدن به مفهوم خاص خود در این عرصه عوارض متعددی دارد. مثلا ما ورزش و بازی فوتبال را فی‌نفسه بد نمی‌دانیم. اما وقتی وارد لیگ حرفه‌ای شدیم قواعد خاصی دارد. از مافیاها و قاچاق و خرید و فروش هست تا زدوبند و چیزهای دیگر.

ـ من یک جمله از محسن مخملباف برایتان می‌گویم. نظرتان را درباره این جمله به من بگویید. می‌گوید: «هیچ جامعه‌ای با دیدن هیچ فیلمی انقلاب نکرده است. اما دیدن فیلم‌ها باعث انقلابات بسیاری در درون آدم‌ها شده است. من دلخوش انقلابی هستم که در تک تک افراد قرار است اتفاق بیفتد».
حرف خوبی است. فیلم امروزه تأثیرگذارترین رسانه عالم است.

ـ فکر نمی‌کنید تفاوت محسن مخملباف گذشته این است که به گفته خودش روزگاری به دنبال انقلاب‌های ظاهری و بزرگ در سطح جامعه بوده و مخملبافی که این جمله را گفته فقط قصد داشته انقلابی در یک نفر آن هم با مدیوم سینما شکل دهد؟
بستگی به جهان درونی آدم‌ها هم دارد. اگر این خمیرمایه و جهان‌بینی اولیه در وجود آدمی شکل نگرفته باشد و در مسیر فیلم دیدن شکل بگیرد آنگاه بستگی دارد که چه فیلمی و فیلم چه کسی را چگونه ببینی. در نامه‌ای امام علی(ع) به امام حسن(ع) می‌نویسند: «تا هویت و شخصیت فکری (فواندنسیون اندیشگی) تو شکل نگرفته، خودت را در معرض اندیشه‌های گوناگون قرار نده.» هر کسی قشنگ حرف زد الزاما حرف درستی نمی‌زند. فقط لازم است که آدم نشناسد. باید مدرک حق به دست آدمی بیاید و آدم‌ها را به حق نسجد. آن سنگ محک اگر به دست آید می‌توانی هر حرف و فیلم و شخص و ایده‌ و مکتبی را به آن بزنی و عیارش را بسنجی.

ـ شما هم وقتی اخراجی‌ها را می‌ساختید دلخوش به این انقلاب‌های فردی درونی بودید؟
امیدوارم بودم که این تأثیر را بگذارد.

ـ پس شما از همین الان مخملباف شده‌اید. خیلی منتظر نباشند؟
این جمله که ابداع مخملباف که نیست. او با این جمله هویت سینما را بیان کرده. من به دوستان در مقابل این حرف می‌گفتم «مخملباف» از «توبه نصوح»‌ شروع کرد و به «سکس و فلسفه» رسید، وای به حال من که از همین اول با «فقر و فحشا» شروع کرده‌ام!!»
به هر حال جمله مخملباف عین تأثیر متقابل است. آیت‌الله جوادی آملی نقل می‌کنند که عده‌ای از طلبه‌ها سر کلاس استاد نمی‌آمدند و می‌گفتند در کتاب می‌گردیم و می‌یابیم. ما به آنها می‌گفتیم: «علیکم بالحضور» حضور در کلاس و نفس استاد چیزی دیگری است. اما امروزه دوره و زمانه عوض شده. آقایان سرکلاس نمی‌آیند، کتاب هم نمی‌خوانند و درس استاد را روی «سی‌دی» گوش می‌دهند. آیت‌الله می‌گفت ما امروز دیگر به آنها نمی‌گوییم علیکم بالحضور. می‌گوییم علیکم بالمتون. لااقل به کتاب مراجعه کنید! سینما همان علیکم بالحضور است. شما روی پرده نقره‌ای سینما مخاطب را جادو می‌کنی. با موسیقی و با منبر رفتن تک‌تک هنرپیشه‌ها. منبر رفتن‌هایی که شما در منظر نویسنده و کارگردان قرار است آنها را به خدمت درآوری تا حرف تو را بزنند. بسیار کار بزرگی است. من که سال‌ها کار روزنامه‌نگاری کرده‌ام امروز وقتی این مدیوم را با این همه تأثیرگذاری و میلیون‌ها مخاطب را در جامعه می‌بینم فکر می‌کنم عالم روزنامه‌نگاری آدمی را دچار روزمرگی می‌کند. هر شب باید نوشت و فردا چاپ کرد.

ـ‌ دیگر به عرصه روزنامه‌نگاری بر نمی‌گردید؟
نمی‌دانم. آن هم جای خودش را دارد. اصلا معلوم نیست بگذارند من فیلم بسازم. آنقدر موانع متعدد برای ساخت فیلم طی کرده‌ایم که مپرس. بسیاری فکر می‌کنند پیش پای ما فرش قرمز پهن کرده بودند که فیلم بسازیم.

ـ اینطور نبود واقعا؟
نه، واقعا نبود. از قاچاق سی‌دی و پخش آن بگیرید که من می‌دانم دست چه کسانی در کار است...

ـ یعنی واقعا معتقدید علیه اخراجی‌ها توطئه کردند؟ برای شکستن آمار فروش؟
من به این امر یقین دارم. فقط هم بحث فروش نیست. مهم‌تر از آن تأثیرگذاری فیلم است. البته خدا دشمنان ما را از احمق‌ها آفریده. آنها نمی‌خواستند فیلم به نوعی فروش افسانه‌ای برسد که تا مدت‌ها شکسته نشود. این فیلم می‌رفت تا به فروش 4 میلیاردی برسد. همه می‌دانند. با پخش سی‌دی آن درست است که در شبکه قاچاق گفته می‌شود که 2 تا 4 میلیارد تا به حال بین مردم فروش رفته، درست است که آن رکورد افسانه‌ای در تاریخ سینما ثبت نشد، ولی این فیلم به تک‌تک خانه‌ها رفت و برای آنها بدتر شد. امروز که این مدیوم را به این شکل می‌شناسم روزنامه را به نظرم می‌توان به تلویزیون و سریال‌ها تشبیه کرد و سینما را به کتاب. اگر قرار به انتخاب باشد، حتما سینما را برای حرف زدن انتخاب می‌کنم.

ـ در مصاحبه تلویزیونی به سخن شهید باکری اشاره کرده بودید و در برابر تقسیم‌بندی وی از سه گروه از رزمندگان و سرنوشت آنان پس از جنگ (پشیمان‌ها، معامله‌گران و منزوی‌ها) گفته بودید گروهی دیگری هم هستند که در این سخن نیامده و آن کسانی هستند که می‌ایستند و برای آرمان خود مبارزه می‌کنند. گمان می‌کنید شهید باکری اساسا فراموش کرده بود که چنین گروهی هم به وجود خواهند آمد و یا اصلا این دسته را نمی‌دیده است؟
شاید در آن زمان متوجه نبود که باید برای اعتقاداتش بجنگد. مثل خود ما که فکر می‌کردیم قرار است بعد از جنگ پیش پای این جماعت فرش قرمز پهن کنند و در زمان بازگشت از جبهه‌های جنگ، مثل جنگ جهانی دوم روی سرشان از روی ساختمان‌ها گل بریزند که شما هشت سال جنگیده‌اید و کشور را حفظ کردید و حالا باید از شما تقدیر شود. امام هم که گفته‌اند ملاک و معیار در دادن مسئولیت‌ها تقوا و جهاد در راه خداست. لابد می‌گردند و از میان این جمعیت نخبه‌ها را پیدا می‌کنند و در مصدر مسئولیت‌ها می‌گذارند تا همان آرمانگرایی که در جبهه‌ها بود در عرصه مدیریت هم حاکم شود. نمی‌دانستیم که این نسل روزی باید در برابر فلان مدیر گردن کج کند که جانباز شیمیایی است و در حال مرگ و پاسخ بشنود که: «می‌خواستید نروید!».
نمی‌دانستیم که برای درس خواندن این نسل به اسم او 40 درصد سهمیه می‌گذارند و همه جا متهم به استفاده از رانت می‌شود و آن وقت یک بند 80 درصد حداقل نمره هم می‌گذارند که از 40 درصد فقط 4-3 درصد بتوانند به دانشگاه بروند. این نسل نمی‌دانست که عکس‌هایش را از روی در و دیوار پاک می‌کنند که مردم خوشحال و شاداب شوند و در عوض گلداستار و سامسونگ و سونی می‌گذارند! ما هیچ کدام از اینها را نمی‌دانستیم. فکر نمی‌کردیم تا این حد با بی‌مهری برخورد شود. به هر حال شهید باکری هم تئوریسین انقلاب که نبود. او هم این جمله را از «اریک ماریا مارک» گرفته که درباره انقلابیون گفته است. اما اندیشه امام فرای همه است و می‌گوید: «جنگ ما جنگ عقیده است. مرز و جغرافیا نمی‌شناسد».، «جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست». یعنی این طور نیست که بچه‌های رزمنده به سه دسته تقسیم شوند، پشیمان نشوند و کاسب هم نشوند اما فقط بنشیند و غصه بخورند تا بمیرند؟ این که نشد. خیبری سوز دارد، دود ندارد؟ دودش نشانه زنده بودن اوست. آدم که CNG سوز و گازسوز نیست که دود نکند، آدم است و آدم وقتی بسوزد، داد می‌زند و گریه می‌کند. عواطف بشری را برای همین گذاشته‌اند. می‌گویند مرد که گریه نمی‌کند! کی گفته مرد گریه نمی‌کند؟ مردترین مردهای عالم سر در چاه گریه می‌کردند و گریه می‌کردند. یعنی حضرت علی که خیبری خیبری‌هاست دود نداشت؟ اینطور نبود! خیبری‌هایی علی در دوره معاویه داد می‌زدند و ابوذروار تبعید می‌شدند. مثل ما که نشریاتمان را تعطیل می‌کردند. ولی علی در حق ابوذر نامردی نکرد. درست است که خار در گلو سکوت کرده بود اما وقتی می‌خواستند ابوذر را به تعبید بفرستند، آمد و او را بدرقه کرد. حالا کسانی که هزینه و آبروی می‌دهند برای دفاع از علی و علی‌ها وقتی تعطیل‌شان می‌کنیم تازه می‌آئیم و در تریبون‌های رسمی آنها را به مسخره می‌گیریم؟ خیبری سوز دارد، دود ندارد؟ کی گفته ندارد؟ اگر دود ندارد غیرت ندارد! یعنی اصلا وجود ندارد این آدم! وگرنه تعبیر امام این است که این جنگ تمام نشده. لباست را در بیاور و کنار بگذار، دوربین به دست بگیر، قلم به دست بگیر. مبارزه کن با وضع موجود.

ـ فیلم شما پرفروش شد. در عین حال از همین جامعه‌ای این همه انتقاد می‌کنید که فیلم شما را دیده‌اند و رکورد فروش را شکسته‌اند.
نه،‌ نه، اصلا. این‌ها در حاکمیت نیستند. نه اینکه مسئولان فیلم را ندیدند. خیلی‌ها دیدند و بسیاری از آنهایی که امروز از «اخراجی‌ها» تعریف و تمجید کردند در «فقر و فحشا» مرا به دادگاه کشیدند! من نه به آن اعتراض ناامید شدم و نه با این تشویق امیدوار. من حرف خودم را می‌زنم. نه با رفتار کسی که روزی نشریه‌ام را بست دلگیر می‌شوم و نه به حرف کسی که امروز رسما اعلام می‌کند که اخراجی‌ها همان بود که انقلاب می‌خواست، خوشحال می‌شوم.

ـ الان مدافعان شما کدام لایه هستند؟
مردم.

ـ مردم که خیلی کلی است. کدام قشر از مردم؟
امروز دیگر نمی‌توانم این تقسیم‌بندی را بکنم. با چیزهایی که دیدم فعلا خودم دچار یک شگفت‌زدگی‌ام. چند روز پیش در ماهواره‌ها برخی زنان را می‌دیدم که هیچ پوششی نداشتند، ای کاش بدحجاب بودند. آنها هم می‌گفتند: «این دفاع مقدس ما... شهدای ما... جنگ ما... بچه‌های ما...»
خدایا! او هم حالا دیگر بچه‌ها را از خود می‌داند. می‌دانید یعنی چه؟ شاید کسی متوجه نشود. ولی من که سال‌ها این غربت را چشیده‌ام از طرف بچه رزمنده‌ها با دیدن این لحظه احساس کردم خداوند آن عزت گذشته را به این بچه‌ها بازگردانده و سال‌ها فراموشی جای خود را به نوعی وفاداری و بازشناسی این نسل می‌دهد. وقتی در شبکه‌های ماهواره‌ای ایرانیان مقیم آمریکا به این شکل ابراز احساسات می‌کنند شگفت‌زده می‌شوم. نمی‌گویند دلقک بازی است. جالب است. کسانی که جنگ را در شهرک سینمایی دفاع مقدس یاد گرفته‌اند در روزنامه گفته بودند «که این فیلم دلقک‌بازی بود و طبیعی است که فروش کند». آن وقت طرف در قلب آمریکا متوجه مضمون عرفانی فیلم شده و می‌گوید که بعد از دیدن این فیلم یاد حافظ و مولوی افتادم. وقتی می‌بینم جلوی در سینماها مردم تا 4 صبح به صف می‌ایستند با آنها به داخل سالن می‌روم و می‌بینم که هم می‌خندند و هم گریه می‌کنند می‌فهمم که این فیلم ارتباط برقرار کرده. می‌خواهد روزنامه‌نگار ما را خوش بیاید و می‌خواهد نیاید و یا فلان هنرپیشه را.

ـ شما برای همان‌ها فیلم می‌سازید و همین طور هم ادامه می‌دهید.
بله – بله – حتما.

ـ بازیگران شما این فضای سنگین را پیش‌بینی می‌کردند؟
بله – همه آنها پیش بینی می‌کردند. از قبل با هم صحبت کرده بودیم. شخصا با آقای شریفی‌نیا پیش از پیدا کردن تهیه کننده حتی صحبت کردیم. من گفتم: «این فیلم ما می‌خواهد حرف دیگری بزند و بگوید که جنگ و دفاع مقدس فقط از آن ما نبود و همه تیپ‌های جامعه در آن بودند. من می‌خواهم در کستینگ هنرپیشه‌ها چهره‌هایی قرار بگیرند در برابر کسانی که هیچ کس تصور نکند. عده‌ای که همه فکر می‌کنند فقط آنها باید فیلم جنگی بسازند و بازی کنند و عده‌ای که باید فیلم‌های دیگری بازی کنند. اساسا این دو انگار با هم همیشه باید در تعارض باشند. من می‌خواهم این تقابل شکسته شود و به تفاهمی برسد و در خدمت ارایه یک مضمون مشترک قرار گیرد. من اگر با شما کار کنم متهم به فراموشی آرمان‌ها و لیبرال شدن می‌شوم و شما متهم به خشونت‌طلب بودن و خیانت به روشنفکران می‌شوید. اگر می‌توانید تا آخرش بایستید بسم‌الله».
شریفی‌نیا فیلمنامه را مطالعه کرد و گفت: «این حرف دل من هم هست و من تا آخر هستم». دیگران هم همین‌طور. امین حیایی، اکبر عبدی، کامبیز دیرباز و خانم‌ها ضیغمی و فروزنده. مثلا در مورد مریلا زارعی آنقدر هجمه به او زیاد بود و تلفن‌ها و سفارش‌ها که این فیلم را قبول نکند که سرانجام روزی رفت و استخاره‌ای گرفت. ماجرا و جواب استخاره از زبان خودش شنیدنی‌تر است. پس از آن آمد و گفت: «من هستم. حالا هر که هر چه می‌خواهد بگوید!» من به آنها گفتم که گمان نکنید با این فیلم مورد توجه واقع می‌شوید. اصلا شما را در جشنواره نخواهند دید. همه اینها را به بچه‌ها گفته بودم. آقای کاسه‌ساز به عنوان تهیه‌کننده گمان می‌کرد، در این فیلم هم مثل بقیه فیلم‌ها تمامی امکانات دراختیار فیلم جنگی است. اما وقتی فیلم کلید خورد دید که همه از مضمون لبه تیغ فیلم ترسیدند. همین روزها یک نهادی جلسه‌ای ترتیب داده بود با عنوان تشکر و عذرخواهی. پرسیدم چرا عذرخواهی؟ گفتند برای اینکه ما امکاناتی را که شما می‌خواستید عمدا در اختیارتان نگذاشتیم که مبادا زیر سؤال برویم. اما حالا دیده‌ایم که این فیلم با پرداختن به شخصیت سرهنگ تا چه اندازه خدمت کرد. حتی بیشتر از فیلم‌هایی که میلیاردی هزینه شد. به هر حال برای زدن حرف‌های متفاوت باید آماده پرداخت هزینه بود.

ـ بعد از فیلم چطور؟ بازیگرانتان گله نداشتند.
نه – اصلا. بلکه برعکس به شدت بر رفاقت و صمیمت آنها افزوده شد. در همه مصاحبه‌ها هم گفته‌اند. جالب است که بعضی روزنامه‌ها به گونه‌ای این بازیگران را به مصاحبه که نه، ‌به محاکمه می‌کشند تا در بیاورند که در این فیلم چه حاشیه‌ای بوده است. اما همه بازیگران تماما از فیلم و از شرایط حاکم بر پشت صحنه دفاع می‌کنند.

ـ ده‌نمکی کجای ماجرا ایستاده که در تقسیم‌بندی‌ها می‌گویند آن طرف است اما وقتی خودش حرف می‌زند از توقیف نشریه و کمبود امکانات گله دارد؟
نمی‌دانم. این را باید کسانی پاسخ دهند که این تقسیم‌بندی‌ها را صورت داده‌اند. من فکر می‌کنم وقتی یک نشریه‌ام در دولت اصلاحات توقیف می‌شود و نشریه دیگرم توسط قوه قضائیه معنای بسیاری حرف‌ها معلوم می‌شود.

ـ احساس می‌کنم نسبت به گذشته‌ها که شما را می‌دیدم مقداری متسامح‌تر شده‌اید؟
نمی‌دانم نسبت به چی؟

ـ نسبت به قضاوت‌ها و حکم صادر کردن‌ها و اجرا کردن‌های سریع و تند و تیز. نمی‌دانم. من به شدت از آرمان‌هایم دفاع می‌کنم. به زبان‌های مختلف...

ـ درباره آرمان‌ها حرف نمی‌زنم. پیش از این قضاوت شما درباره مردم قطعی‌تر و سرسختانه ‌تر بود.
نه – من همواره حرف مردم را در نقد مسئولان زده‌ام. در نشریه‌ام و در هر جای دیگر. اما جناح‌های سیاسی خود را پشت مردم قایم می‌کنند. یک جناح پشت مردم پنهان می‌شود و جناح دیگر پشت انقلاب.

ـ حرف دیگری دارید؟
من حرفم این است که فیلم را با این نگاه ببینید که یک کارگردان تجربه اول فیلمسازی خود را به نمایش گذاشته. مشاور کارگردان نداشته و...

ـ کسی حاضر نشد مشاور شما شود؟
اینکه حاضر نشد یا نگذاشتند قابل بحث است و بعدها خواهم گفت.

ـ خود شما به کدامیک معتقدید؟
من به «نگذاشتند» بیشتر اعتقاد دارم. همان‌ها که می‌خواستند فیلم زمین بخورد اجازه نمی‌دادند کسی هم بیاید.

ـ کارتان از این به بعد در حوزه سینما مشکل‌تر می‌شود یا سهل‌تر؟
توقع بالاتر می‌رود. توقع مردم کار را مشکل می‌کند. اما باید بدانیم که اخراجی‌ها یک اتفاق بود و قرار نیست همه کارهای یک کارگردان شبیه به هم باشد. تازه داریم یاد می‌گیریم که چکار کنیم. کار اول بود و امیدواریم کسانی که با عینک بدبینی نگاه کردند حداقل این فیلم را با کارهای اول کارگردان‌های بزرگ سینمای یاران مقایسه کنند.

ـ یک جمله بگویید به منتقدین‌تان و کسانی که به فیلم اعتراض داشتند و مثلا گفتند که اخراجی‌ها خشن‌ترین فیلم جنگ بود و یک جمله هم به هوادارانتان بگویید که از این فیلم لذت برده‌اند. از منتقدین شروع کنید.
به منتقدین می‌گویم که فیلم را بدون تیتراژ نگاه کنند.

و به طرفدارانتان؟
اگر لذت برده‌اند نوش جانشان! من فکر می‌کنم که آنها که خوششان آمده و مدیوم سینما را به خوبی می‌شناسند بهترین کمک آن است که ایرادها را هم در کنار نقاط قوت بگویند. شاید این شیرین‌تر باشد از زبان کسانی که آدم احساس می‌کند دشمنی ندارند و می‌خواهند به بهتر شدن فیلم‌های بعد کمک کنند.

ـ یک جمله هم بگویید به هم بغض‌هایتان و کسانی که به قول خودتان با شما گریستند.
به آنها می‌گویم که اخراجی‌ها فریاد مشترک همه ما بود که با لطف خدا زده شد و چنان طنین‌انداز شد که همه ایران را فرا گرفت و از مرزها هم فراتر رفت. دچار غرور نشویم. چون هر چه بود لطف خدا بود.

منتظر قسمت 2 مصاحبه نيز باشيد
+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:2  توسط آرش  | 

love sms

با سلام خدمت شما دوستان همیشگی و هله له ای

امیدوارم غیبت کوچیک منو به بزرگی خودتون بخشیده باشین

این سری دوم از اس ام اس های عشقولانه است

امیدوارم خوشتون بیاد

در ضمن دوستانی که فکر می کنند مطالب جالب و خواندنی دارند

 در این پست برام بزارید تا اونارو تو وب سایت بزارم

 

 

به دست آوردن خوشبختي بزرگ ترين فتح زندگي است.
 
***
هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی .پر کلاغ رو سفید کنی.آتیشو بوس کنی توی آب یه نفس عمیق بکشی .اون موقع منم میتونم فراموشت کنم...
 
***
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است...
 
***
وقتی دلم برات تنگ ميشه ميرم اون بالا پشت ابرا ريز ريز گريه ميکنم
پس هر وقت ديدی داره بارون مياد بدون دلم برات خيلی تنگ شده.
 
***
اگه کسی رو دوست داشتی امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت ميکنه.
 
***
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.
 
***
دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم.
 
***
عشق،عشق مي آفريند. عشق زندگي مي آفريند. زندگي رنج به همراه دارد. رنج دلشوره مي آفريند. دلشوره جرات مي بخشد. جرات اعتماد به همراه دارد. اعتماد اميد مي آفريند. اميد زندگي مي بخشد. زندگي عشق مي آفريند. عشق عشق مي آفريند. (احمدشاملو)
 
***
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.
 
***
اگه 1 روز نتونستی گناهه کسي رو ببخشی از بزرگيه گناهه اون نيست از کوچيکيه قلبه تو!
 
***
اگر در قلبتان عشق باشد٬ می توانيد هر روز معجزه کنيد...
 

زندگی آب راه‌ايی است به نام وفا... ميريزد به جويی به نام صفا... ميرود به رودی به نام عشق... ميرسد به دريايی به نام وداع...
***
غروب شد....خورشید رفت ....افتابگردان دنبال خورشید می گشت ... ناگهان ستاره ای چشمک زد .. افتابگردان سرش را پایین انداخت اری گلها هرگز خیانت نمی کنند
***
تا حالا از گرمای خورشید ناراحت شدی ؟!
من هیچ وقت ناراحت نمیشم چون تو آتش عشق تو سوختم...
***
چشم های تو را دوست دارم ... نه به خاطر زیبائیشون ... بلکه به خاطر اینکه چشم های تو هستند...
***
عده اي دايم مي نالند که گل سرخ خار دارد ما يايد شاد باشيم که خارها گل دارند
***
كاش 1000 بار نوشتن دوستت دارم جريمه ي مدرسه ام بود
***
ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست .
ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست.
ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست.
از خود محبت پرسيدم محبت چیست گفت: تنهايک نگاه است...
***
شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست...
***
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن...
 
***
اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن.
***
زندگی را دوست دارم نه در قفس. عشق را دوست دارم نه در هوس. تو را دوست دارم تا آخرین نفس...
 

سلام دوستان
ببخشید که اینبار کمتر نوشتم! امیدوارم خوشتون بیاد... نظر یادتون نره!
 
...
 
در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته
 
***
چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی: گل من باغچه ی نو مبارک
 
***
آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند
 
***
بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید،تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید...
 
***
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

وقتي كه بارون مياد هر چند تا قطره كه تونستي بگيري منو دوست داري و هر چند تا كه نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم!

***

تو زندگيت دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني... دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني!

***

روزي تو را محاکمه مي کنند

به حبس ابد محکوم ميشوي

جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد

فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند

***

اندازه يه قابلمه..........
با هر چي لب تو عالمه......
مي بوسمت يه عالمه...........
 
***
khoda be hameye fereshteha dastoor dad ta tooye behesht jam beshan ta behtarin fereshtaro entekhab kone vali behtarim fereshte jamoond chon dar hal khoondane inaie ke man neveshtam
***
man tooye donya seta doost daram ... khorshid ,mah va to. avali ro vaseye roozam mikham / dovomiro vaseye shabam mikham / vali to ro vaseye tak take lahzehaye zendegim mikham
***
badtarin dard in nist ke az eshghet door bashi.badtarin dard in nist ke be ooni ke doosesh dari naresi.badtarin dard in nist ke eshghet behet naro bezane.badtarin dard inam nist ke asheghe yeki bashi yo oon nadoone.badtarin dard ine ke yeki bemire oon vaght taze befahmi ke dooset dashte !!!!!!!!!!!!!! inam ye noe darde dige
***
Ye rooz Del ba khodesh ahd bast ke az in be baad sang misham , sang shod...........raft miyoone sanga neshast , ama...........asheghe ye sange dige shod
***
سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.
***
افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد.
 
 ارادتمندتان
آرش
>>نظر نظر نظر<<
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:4  توسط آرش  | 

آیا می دانید؟؟؟

سلام

دیروز داشتم کتابامو جم و جور می کردم به این مطالب بر خورد کردم گفتم شاید برای شما هم جالب باشه 

همچنین سعی کردم مطالب رو بدون سانسور با همون زبان خارجی و فارسی آپ کنم

نکته بعدی هم اینکه اگه نظر بدید ممنون میشم 

 

 

آیا می دانید؟؟؟

 

 

 

producing tears. Try it next time you chop onions.

جويدن آدامس وقتي داري پياز خورد ميکني باعث ميشه...اشکت در نياد...دفعه ديگه امتحان کن


 2. Until babies are six months old, they can breathe and swallow at the same time. plz be careful for my  life's sake.

بچه کوچولو ها تا شيش ماهگي در حين نفس کشيدن مي تونن يه چيزي رو هم ببلعند...جان من مواظب باش 


3. Offered a new pen to write with, 97% of all people will write their own name.
hey guys if you dont know a  girl's name ...try this way....

نود و هفت درصد از مردم وقتي يه خودکار بهشون ميدي اولين چيزي که مينويسن اسمشونه..
قابل توجه اقايون اگه ميخوان اسم يه خانومو بدونن
  يه خودکار بدن دستش با يه کاغذ


4. Male mosquitoes are vegetarians. Only females bite.

پشه هاي نر گياهخوارن..فقط ماده ها نيش ميزنن


5. The average person's field of vision encompasses a 200-degree wide angle.

متوسط ميدان ديد يک انسان در بر گيرنده زاويه اي 200 درجه از محيط مي باشد


6. To find out if a watermelon is ripe, knock it, and if it sounds hollow then it is ripe.

اگه ميخواين بدونين که يه هندوونه رسيده هست يا نه...يه ضربه کوچولو بزنين بهش ..اگه صداي پوک بودن داد يعني رسيده


7. Canadians can send letters with personalized postage stamps showing their own photos on each stamp.

مردم کانادا نامه هاشونو با تمبر هاي شخصي و اختصاصي که عکس خودشون روشه پست ميکنن


8. Babies' eyes do not produce tears until the baby is approximately six to eight weeks old.

چشم بچه کوچولو ها از بدو تولد تا هفته ششم الي هشتم اشک توليد نميکنه


9. It snowed in the Sahara Desert in February of 1979.

برف در صحراي بزرگ افريقا در فوريه سال 1979


10- plants watered with warm water grow larger and more quickly than plans watered with cold water.

گياهاني که با آب گرم آبياري ميشوند سريعتر و بيشتر از گياهاني که با آب سرد آبياري ميشوند رشد ميکنند


11. Wearing headphones for just an hour will increase the bacteria in your ear by 700 times.

استفاده از هدفون به مدت تنها يک ساعت باعث رشد باکتري در گوش شما به ميزان 700 برابر قبل ميشود


12. Grapes explode when you put them in the microwave.

اگه انگور رو تو مايکروويو بزارين دونه هاش مي ترکه


13. Those stars and colours you see when you rub your eyes are called phosphenes.

 نام ستاره و اشکال و رنگ هايي که وقتي چشمانتون رو ميماليد ..جلوي چشمتون ظاهر ميشن phosphenes هست


14. Our eyes are always the same size from birth, but our nose and ears never stop growing.

اندازه چشمان ما از بدو تولدديگر رشد نمي کند  ولي بيني و گوش هايمان  هميشه در حال رشد کردن است


15. Everyone's tongue print is different, like fingerprints.

مدل و اشکال روي زبان هر شخص مانند اثر انگشت با بقيه آدم ها متفاوت است


16. Contrary to popular belief, a swallowed chewing gum doesn't stay in the gut. It will pass through the system
and be excreted.

برعکس باور عمومي مبني بر باقيماندن آدامس بلعيده شده در رود ه ها ... آدامس از بدن دفع ميشود


17. At 40 Centigrade a person loses about 14.4 calories per hour by breathing.

در دماي 40 درجه سانتي گراد ..بدن در زمان تنفس  ساعتي 14.4  کالري مصرف مي کند


18. There is a hotel in Sweden built entirely out of ice; it is rebuilt every year.

هتلي در سوئد  وجود دارد که کاملا با يخ ساخته شده و هر سال تجديد بنا ميشود


19. Cats, camels and giraffes are the only animals in the world that walk right foot, right foot, left foot, left foot, rather than right foot, left foot.

گربه . شتر و زرافه ها تنها حيواناتي هستند که ريتم راه رفتن آن ها بر پايه دو بار پاي راست..سپس دو بار پاي چپ است.به جاي اين که يه بار پاي راست و يک بار پاي چپ باشند


20. Onions help reduce cholesterol if eaten after a fatty meal.

پياز حتي اگر پس از يک غذاي پر چربي خورده شود..باعث کاهش کلسترول خون ميشود


21. The sound you hear when you crack your knuckles is actually the sound of nitrogen gas bubbles bursting.

صدايي که شما در هنگام (رفع خستگي از انگشتانتون)از بند انگشتاتون ميشنويد..صداي ترکيدن حباب هاي  گاز نيتروژن موجود در بند انگشتاتون است



REMEMBER...
The shortest distance between a problem and a solution
is the distance between your knees and the floor.
The one who kneels to the Lord,
can stand up to anything.

 

به ياد داشته باش کوتاهترين راه بين يک مسئله و راه حل اون...فاصله بين زانو هات تا زمين هست(سجده)...کسي که
به خدا توکل کنه.. توان مقابله با
هر مشکلي رو ميتونه داشته باشه

Angels Do Exist...

   but, sometimes, they don't have wings,

We call them Friends!.

فرشتگان وجود دارند..
اما بعضي اوقات بال ندارن
و ما به اونا ميگيم دوست!

 

ارادت مندتان

آرش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 16:34  توسط آرش  | 

جدیدترین اس ام اس های love

ضمن عرض سلام سلام و تبریک سال نو (بعد از ۱۵ روز) وتبریک ولادت حضرت محمد

توجه شما را به خواندن چند اس ام اس عاشقانه جلب می کنم

البته امیدوارم غیبت منو تو این چند روز به بزرگی خودتون بخشیده باشید که اون هم بی دلیل نیست

 

روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود

***

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

***

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

***

عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.

***

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

***

مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.

***

گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن

***

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

***

 عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست

***

 کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

***

 اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست

***

 اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم.....چندوقتي است كه به تو ميانديشم
به تو اري به همان منظر دور......به همانسبز صميمي به همان باغ بلور

همیشه بودی و هستی انتخاب اخرینم!

من میخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب یلدا برسم!

گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی
چی دارم برات به جز یه عالمه شرمندگی!

اینو میدونن تودنیا همه
هرچی از تو بنویسم کمه

 

***

 

fekr nakon az khateram to rafti hanozam to yade man neshasti rafti ama khateratet injast toyi ke ghalbe mano shekasti lahzehaye khobe ba to bodan hamishe to khateram mimone oon hame sedaghato yek rangi oon hame harfaye asheghone...

 

***

 

گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...

 

***

 

Love مخفف عبارات:

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!

 

***

 

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی

 

***

 

زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم

 

***

عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود

***

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد

 

***

 

يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير...پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي که مي تپي اي دل من...يادت نرود اجازه از عشق بگير

 

***

 

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

 

***

 

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

 

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.

 

***

 

هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.

 

***

 

بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)

 

***

 

نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم

 

***

 

ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگاه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي
يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي

 

***

 

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 

***

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

 

***

 

هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،
شتاب كن !
ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،
روياي پرواز با تو است ... !
بيا در رويا غرق شويم

 

***

 

با دیدگانی گریان شانه هایی خسته و دستانی لرزان
آمدنت را به انتظار نشسته ام
باشد تا به یاری شانه های مهربانت
خیل خستگیهایم را زمین بگذارم

 

***

 

ای کاش می شد مثل یه برگ زرد توی پاییز زندگی رو رها کرد و خود رو به دست باد سپرد... ای کاش می شد.

 

***

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

***

 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

***

 

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

***

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

***

 

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

 

***

 

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

***

 

دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....

 

***

 

با تو زندانم !
با تو آزادم !
با تو قفسم !
با تو انبوهي از تضادم !
سرخ و سبز ، صورتي و آبي ...
زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ...
بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ...
تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ...
پرواز كن قناري و نترس ...
آسمان براي تو بي انتهاست ...

 

jade esme toro faryad mizane dele man besoye to par mizane ey tamome khaterate hastiyam ghalbamo yade to khanjar mizane....

 

***

 

 

bebin az in vare donya man barat name neveshtam mani ke baraye cheshmat az hame hastim gozashtam minivisam az negaham ta hamishe cheshm berate ye dele sade daram ke ba yerangi joon fadate....

 

***

 

hala ke hojome paeez baharo az inja ronde hala ke dagheye dardi risheye mano sozonde hala ke shakasteam man shekaste tarin faribam nemikham ba hejrate noor eshghe tariki nasibam...

 

***

 

 

age man mese ye faryad mishkanam to sokote khaste cheshmaye to age zakhmie tane ghorore man baz hamishe marhame dastaye tost fasele nist beyne negat ta ghorbate cheshmaye man ba to hamishe ashenast ghese in shabaye man...

 

***

 

 

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

 

***

 

 

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد

اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد

 

***

 

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

 

***

 

عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

 

***

 

محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست.  (سمنون محب)

 

***

 

عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)

 

***

 

ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است .  (آلبرت کامو)

 

***

 

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)

 

***

 

شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.  (کیم وو چونگ)

 

***

 

عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. (گوته)

 

***

 

عشق نور است که هرچه را در مسیرش قرار بگیرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن می سازد. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

تنها با عشق میان دلهای شماست که عشق میان شما عمق و استحکام واقعی خود را نشان خواهد داد. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.

 

***

 

عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

 

***

 

عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند.

 

***

 

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است .

 

***

 

فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .

 

***

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

***

 

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولي نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است => شكسپير

 

***

 

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 

***

 

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

 

***

 

عشق فوران می کند چون آتش فشان ، دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای با شيب نرم...

 

نظرات شما عزیزان باعث دلگرمی ما برای تلاش بیشتر

                                و

 

        خدمت به شما است(این من بودم؟)

 

ارادت مندتان آرش

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:55  توسط آرش  | 

آرسنال

سلام خدمت همه ی هله له ای ها

منم جا داره که به نوبه ی خودم

 فرارسیدن سال نو را تبریک

و

شهادت امام رضا را تسلیت عرض کنم

این پست رو به سفارش نازنین خانم که گفته بود در باره ی تیری هنری مطلب آپ کنم گذاشتم

که خودم هم یه ذره کاملش کردم و اطلاعات کل باشگاه رو آپ کردم

نکته بعدی اینکه اگه دوستان با فعالیت من در این زمینه ها علاقه دارن خواهشا من رو از نظرتون بی نصیب نزارید


 

باشگاه : آرسنال f.c arsenal

رئيس باشگاه: پيتر هولي

استاديوم: هايبوري لندن

سال تاسيس: 1987 ميلادي

www.arsenal.comسايت رسمي باشگاه:

پيراهن: قرمز

سرمربي: آرسن ونگر

شهر زيبا و صنعتي لندن ، از جمله شهرهاي متمدن وقديمي اروپا به شمار مي آيد و مردم اين شهر همواره به ورزش فوتبال علاقه فراواني دارند از اين رو تيمهاي زيادي در اين شهربه وجود آمدند . يكي از اين تيم ها ، تيم پرافتخار آرسنال است.

با 13 قهرماني ليگ و 9 جام حذفي آرسنال را بايد يكي از نامهاي بزرگ در فوتبال انگليس به شمار آورد. در اين ادعا هيچ شكي وجود ندارد.

داستان زندگي آرسنال در سال 1886 و با نام باشگاه دايال اسكوئرFC Dial Square  آغاز شد، تيمي متعلق به كارخانه اسلحه سازي سلطنتي در جنوب شهر لندن. از همان زمان لقب تفنگداران "The Gunners" به اين تيم اطلاق شد، اما مدتي بعد نام تيم وولويچ اف سي آرسنال ، تغيير يافت. تيم در سال 1891 حرفه اي شد و 2 سال بعد به ليگ انگليس پيوست. در سال 1904 آرسنال به دسته اول ليگ راه يافت ، اما نتوانست در اين دسته باقي بماند.

در فصل 14-1913 باشگاه به حاشيه شمال رودخانه تايمز و منطقه هايبري تغيير مكان يافت و نام آن به آرسنال تغيير پيدا كرد. نامي كه امروز نيزعلاقه مندان فوتبال ، تفنگداران را به آن مي شناسند. در سال 1919 آرسنال بار ديگر به دسته اول بازگشت و تاكنون موفق شده خود را حفظ كند.

اين ركورديست كه هنوز در فوتبال انگليس دست نخورده باقي مانده است و هر سال به قدمت آن افزوده مي شود. 6 سال بعد دومين اتفاق مهم پس از صعود به دسته اول براي آرسنال اتفاق افتاد. در سال 1925 هربرت چاپمن به سمت مربيگري آرسنال منصوب شد و او اولين دوره بزرگي را براي اين تيم لندني به ارمغان آورد.

چاپمن جادوئي

چاپمن كه پيش از آن تيم هادرزفيلد تاون را به 3 قهرماني پياپي در ليگ رسانده بود، اين عملكرد درخشان را در آرسنال تكرار كرد. پس از قهرماني درجام حذفي در سال  1930 كه با فتح ليگ در12 ماه بعد پيگيري شد، آرسنال با ركورد هادرزفيلد برابري كرد. چرا كه قهرماني در سالهاي 1933 تا 1935 نيز به دست آمد.

بجز اين افتخارات چاپمن انقلابي تاكتيكي را در آرسنال و ليگ انگليس با استفاده از سيستم W-M به وجود آورد.

مرگ اين مرد بزرگ در سال 1934 آرسنال را بهت زده نمود و به هرحال جرج آليسون جاي او را پر كرد.

در زمان مربيگري آليسون و با حضور مهاجمي چون " تد دراكي" درسالهاي 1936 و 1938 به ترتيب جام حذفي و ليگ فتح شد و پس از جنگ جهاني دوم 2 عنوان ديگر در سالهاي 1948 و 1953 نصيب آرسنال شد كه دومي با تفاضل گل بهتر نسبت به پرستون نورث اند به دست آمد. به علاوه جام حذفي 1950 نيز به افتخارات سرخپوشها افزوده شد.

آرسنال تاكنون 12 بار قهرمان جام قهرمانان انگليس نيز شده است.

پس از نيم دهه سكون، بار ديگر در زمان "برتي مي روند" اوج گيري آرسنال آغاز شد . لندني ها در سال 1970(5 سال پس از انتخاب مي) جام بين شهرهاي فيزركاپ   كه در ابتدا جام يوفا با اين نام برگزار مي شد را فتح كردند . يك فصل بعد آرسنال ليگ و جام حذفي را تواماً به دست آورد ، اما دوباره دوران رخوت فرا رسيد و تمام تلاش تيم تا پايان اين دهه يك قهرماني جام حذفي 1979 آن هم با پيروزي دلچسب برمنچستر يونايتد را به همراه داشت.

هايبوري و استاديوم تازه تاسيس

استاديوم اختصاصي قرمزپوشان لندني ، هايبوري نام دارد كه با توجه به تعداد بيشمار هواداران اين تيم ، اين استاديوم گنجايش بسيار كمي دارد و جوابگوي هجوم تماشاگران ، جهت ديدن بازيهاي آرسنال نمي باشد.

 

سرانجام دراوايل دهه جديد سران  و مسئولان باشگاه آرسنال با ساخت يك استاديوم بزرگتر كه داراي امكانات بيشتري نسبت به هايبوري باشد موافقت كردند و مقدمات آن را برپا نمودند. آرسنال اين ورزشگاه را با مشاركت شركت هواپيمايي امارات مي سازد و بخش اعظمي از اين استاديوم زيبا و مجهز ساخته شده است.

گراهام طلايي

8سال انتظار ديگر آرسنالي ها، آغاز دوران طلايي ديگري را اين بار به رهبري جرج گراهام به همراه داشت. قهرماني جام اتحاديه با پيروزي بر ليورپول حاصل شد.

اما يك پيروزي احساسي تر با گل دقيقه آخر مايكل توماس درآنفيلد، پيروزي( دو بر صفر) ديگري را براي آرسنال به ارمغان آورد تا آنها در آخرين لحظه قهرماني ليگ در سال 1989 را از ليورپول بربايند. تيم گراهام در سال 91 قهرمان ليگ، درسال 93 دو جام  و در سال 94 قهرمان جام يوفا شد.

ارتباط فرانسوي

بعد از جدايي گراهام، آرسن ونگر رهبري آرسنال را در آستانه قرن جديد پذيرفت.

مرد فرانسوي با آوردن ستارگان متعدد بين المللي و از جمله هموطنانش پاتريك ويه را و تيري آنري به هايبري ، از سال 2000 به بعد 6 قهرماني را نصيب باشگاه كرد.

آرسنال در اين سالها با درخشش ستارگان انگليسي خود همچون ديويد سيمن (دروازه بان افسانه اي آرسنال و تيم ملي انگليس) ، توني آدامز( مدافع مستحكم آرسنال و انگليس) ، ديويد پلات (گلزن بزرگ فوتبال انگليس) ، يان رايت ( گلزن سيه چرده تيم ملي انگليس) و ستارگان خارجي  مانند دنيس بركمپ و مارك اوورمارس (هلند) ، پاتريك ويه را، امانوئل پتي ، سيلوين ويلتورد ، تيري آنري ، نيكولاس آنلكا و رابرت پيرس(فرانسه) ، فردريك ليونبرگ ( سوئد) در ميادين مختلف انگليس و اروپايي درخشيده است .

 

تاكنون مردان ونگر به رغم شايستگي نتوانسته اند در رقابتهاي حرفه اي اروپا موفق باشند. تيم صاحب سبك ونگر در اين سالها تنها به يك فيناليست بودن جام برندگان جام اروپا در سال 2000 دلخوش كرده است.

در اين فصل آرسنال با استفاده ازنامداراني چون سول كمپل ، ينس لمان ، ويه را ، آنري و پيرس و تاكتيكهاي فني و رواني آرسن ونگر سعي در تكرار قهرماني در ليگ برتر و جام حذفي انگليس و درخشش در جام قهرمانان اروپا دارد .

توپچي هاي لندن در فصل 2004-2005 از مدعيان اول قهرماني در ليگ برتر محسوب مي شوند .

 

بازيكنان اين تيم در فصل 2004-2005
 

   

استوارت تايلور

مانوئل آلمونيا

ينس لمان

تيري آنري

ادو

اشلي كول

پاتريك وي يرا

پاسكال سيگان

جرمي آلداير

جرمين پنانت

جوستين هاس

دنيس بركمپ

رابرت پيرس

روبن ون پرس

سول كمپل

فرانسز فابرگاس

فردريك ليونبرگ

فيليپه سندروس

كولو توره

گيل كليچي

گيلبرتو

 

لوران

ماتيو فلاميني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 14:20  توسط آرش  | 

زندگی نامه پائولو مالدینی

سلام دوستان

امیدوارم حالتون خوب باشه

امروز گفتم یه دفعه بریم تو فاز ورزشی

برای همین شرح کامل مالدینی رو براتون آپ کردم

شهر ميلان براي توريست هايي که به کليساهاي معظم آن وارد مي شوند، براي هنرمندان زمانيکه راهي تالارهاي مجلل هستند براي ارکسترهاي بزرگ دنيا موقعي که بزرگترين فلارمونيک دنيا را تجربه مي کنند و براي ديوانگان فوتبال معبد سن سيرو جذابيتهاي فراواني دارد.

اينجا يک نام، احترام تمام اهالي ورزشگاه را برمي انگيزد. او بدون هيچ توصيفي پائولومالديني است. کسي که بنابرعقيده تيفوسي هاي روبه روي جايگاه سن سيرو بزرگترين سمبل تمام تاريخ است.

اما مالديني چه کسي است؟

هر آنچه پائولو دارد: تولد 26/6/1968 محل تولد: ميلان

قد: 186 سانتي متر، وزن: 85 کيلو

اولين بازي رسمي با پيراهن ميلان: 20 ژانويه 1985 در سن 16 سالگي مقابل ادونيزه.

اولين بازي ملي: سال 1988 مقابل يوگسلاوي سابق

وضعيت تأهل: متأهل، داراي همسري ونزوئلائي به نام آدريان فوتسا و 2 فرزند به نام هاي کريستين و دانيل

اتومبيل موردعلاقه: فراري

درآمد خالص سالانه: 5/2 ميليون يورو

شيرين ترين خاطره ورزشي: فتح ليگ قهرمانان فصل 1994 همراه ميلان.

تلخ ترين خاطره ورزشي: شکست در فينال جام جهاني 1994 مقابل برزيل.

شيرين ترين خاطره زندگي: به دنيا آمدن اولين فرزندش(کريستين) و همچنين انجام اولين باي همراه با پيراهن ميلان.

تلخ ترين خاطره زندگي: مرگ پدربزرگش که به نوعي بزرگترين مشوقش محسوب مي شد.

بزرگترين آرزوي فعلي: فتح هفتمين جام ليگ قهرمانان همراه با ميلان و سعادت سلامتي اعضاي خانواده( البته محقق نشد!)

افتخارات مالديني: 7 اسکودتو(1988 و 1992و 1993و 1994و 1996و 1999و 2004) يک جام حذفي ايتاليا(2003) 4 سوپرکاپ ايتاليا(1994، 1993، 1996، 2004)، جام ليگ قهرمانان(1989و 1990و 1994و 2003)، 2 جام بين قاره اي:(1989و 1990)

افتخار شخصي: مرد سال فوتبال اروپا در سال 1994 از نگاه مجله ورلدساکر او در طول دوران حرفه اي خود 4 بار از زمين اخراج شد.

پائولو با وجود اشتياق زيادي که بري کسب موفقيت هاي ملي داشت در اين عرصه يک ناکام بزرگ به حساب مي آيد. شکست دردناک مقابل آرژانتين ماردونا، آن هم در ناپل ادامه پيدا کرد.( در آن سال اين منطقه اسطوره اي به نام مارادونا داشت، جنوبي ها به خاطر نفرت ديرينه از اهالي شمال خود را يک ايتاليايي ندانسته و به تشويق آرژانتين پرداختند) ايتالياي سوم جهان، در يورو 92 راه به جايي نبرد اما با پائولو به فينال جام جهاني 94 رسيد ولي شکستي ديگر باز هم در ضربات پنالتي رقم خورد. جالب آنکه زولا با پنالتي هدر داده يورو 96 باز هم کام مالديني را تلخ کرد. شکست در ضيافت پنالتي هاي فرنسه 98 و 20 ثانيه پاياني يورو 2000 و پرش يک اسيايي روي سر افسانه پير، تمام تلخکامي هاي مالديني است، اما چگونه پائولو از محلات قديمي شهر سربرآورد و تبديل به چهره اي ماندگار شد؟

 

پدر او يعني چزاره بزرگ به خوبي آن دوران را به ياد دارد: من و همسرم فرزندان زيادي داشتيم که از قضا همگي بسيار شلوغ و پر سر و صدا بودند. در اين ميان پائولو با آن چشم هاي براق چيز ديگري بود. او به هر وسيله اي براي خود توپ مي ساخت و وسايل خانه راه گريزي نداشتند. کنترل اين جمع ياغي بسيار دشوار بود. فقط يک چيز پائولو را آرام مي کرد: يکشنبه عصر و برنامه فوتبال ايتاليا!

اولين بازي که به طور واضح علاقه اش را به فوتبال نشان داد، هنگامي بود که من از گردش روزانه بازمي گشتم و او معصومانه به من نگاه کرد و گفت:" به يوونتوس و پائولو روسي علاقه مندم! صحبت او مرا کمي خشمگين کرد. در ايتاليا يک توريتني با يک ميلاني سازش نمي کند."

به هر حال پس از طي دوران کودکي علايق پائولو کوچک متوجه تيم پدرش شد. هنگام 15 سالگي اين نوجوان تصميم قطعي خود را گرفته بود. ترک مدرسه و حضور در تيم ميلانً مادر او به شدت مخالف اين قضيه بود اما چزاره که مي دانست پسرش چه پشتکاري دارد، نه نگفت. پائولو به تيم نوجوانان ميلان راه يافت. معلم او ليدهولم سوئدي بود. سرانجام لحظه موعود فرا رسيد. اندکي از آغاز سال نو گذشته بود. ميلان که تازه از سري(B) بازگشته بود، از وجود چند يار اصلي محروم بود. ليدهولم رو به پائو کرد و گفت:" براي بازي امشب روي تو حساب مي کنم!" ابتدا پائولوي جوان دست و پاي خود را گم کرد اما پس از مدتي با همان اعتماد به نفس هميشگي به درخواست مربي اش جواب مثبت داد. ادامه داستان را از زبان خود او مي شنويم:

کمي اضطراب داشتم. آن زمان ميلان مدافعاني چون باره سي را در اختيار داشت. هرگز تصور نمي کردم روزي به عنوان جايگزين او مطرح شوم. با اين وجود وانمود کردم که تحت تأثير قرار نگرفته ام. قبل از شروع ديدار، ليدهولم دست خود را روي شانه هاي من گذاشت و بزرگترين نصيحتي که در زندگي ام شنيده ام، به من گفت: برو بازي خودت را انجام بده و از هيچ چيز نترس!... بازي فوق العاده اي بود. نمره قبولي گرفتم. وقتي شب به خانه بازگشتم از شدت خوشحالي تا صبح خوابم نبرد. از آن روز به بعد سعي کردم هميشه عاشق ميلان باشم. خوشحالم که هنوز پس از گذراندن 20 سال زندگي با اين پيراهن، هر روز به عشق آن از خواب برمي خيزم.

پائولو چه دارد که ديگران فاقد آن هستند؟ پول زياد؟ چهره جذاب؟ ارتباطات فوتبالي؟ هر سه؟ اما هيچ کدام از اينها دلايل موردنظر نيستند. به اعتقاد پائولو، او تنها صادقانه براي تيمش تلاش کرده و مردم اين کوشش ها را ديده اند سپس به اين دليل، چنين محبوبيت افسانه اي بين مردم کسب کرده است. او فلسفه زندگي خود را اينگونه بيان مي کند:" کار و تلاش در اولويت اول من قرار دارد و پس از آن روي حرفه خود متمرکز مي شوم." ميلان رويايي دهه 90، عمده خاطرات او را تشکيل مي دهد. بهترين بازي هاي او در سال 1992 رقم خورد. مالديني نقش يک مدافع چپ را به خوبي ايفا مي کرد. از آن تيم، فان باستن مرد ايده آل پائولو است.

ديگر بازيکن مورد علاقه اش رودگوليت بود. کسي که ضربات سرش مالديني را ديوانه کرده بود. پائولو کم کم تبديل به افسانه مي شد.

 

دوران پس از بيماري

با آمدن زاکه روني اختيار عمل مالديني بيشتر شد. ميلان جديد اسکودتو را فتح کرد. اين اولين باري بود که مالديني به عنوان کاپيتان اسکودتو را فتح مي کرد.

زاکه به عنوان اينتري اصيل همواره مالديني را تحسين مي کرد: او رهبر تيم من بود. هواداران واقعاً او را مي پرستيدند. افتخار مي کنم که مربي او بودم. مالديني پي درپي قرارداد خود را تمديد مي کرد. واقعيت زندگي اين است. او هرگز سرمبلغ قرارداد چانه نزده هر چند بيشترين پول را دريافت کرده است.

جورجيو آرماني سال 1994 مالديني را به تبليغ آخرين محصولاتش فرا خواند اما 5 سال بعد، تصميم گرفت به نوع ديگري از اين مرد ستايش کند. آرماني گفت: پائولو زيباترين فرد براي پوشيدن بهترين لباس ها است که البته قبل از آن يک انسان نمونه است.

هرگز نديدم او به خود مغرور شده يا حرکت ناپسندي از خود بروز دهد. در آن سالها مالديني يکي از معدود اخراج هاي دوران فوتبال خود را تجربه کرد. اين مرد با چند تزلزل کوچک در نوع بازي، باعث بلندشدن سر و صداي حاشيه سازان شد. آنها ادعا مي کردند چزاره و پائولو به واسطه ارتباط خوبي که با مافياي فوتبال دارند همواره در متن حضور دارند! چندي بعد روبرتو بکاتيني يکي از مشهورترين ورزشي نويسان ايتاليا جوابيه اي به اين مضمون داد: اگر مالديني ها مافيايي باشند پس فوتبال ما تمام دارايي هاي خود را مديون اين دسته است!

 

غروب افسانه آغاز مي شود

به دوره حاضر مي رسيم پائولو، بعد از آنکه رکورد بيشترين تعداد بازي ملي در ايتاليا را از آن خود نمود، اين افتخار را تا مدت محدود در سطح جهان نيز در اختيار داشت. جام جهاني 2002 آغاز شده بود و کاپيتان قصد داشت در چهارمين جام خود عنوان جالب توجهي کسب کند اما به طور واضح از توان درخشش تهي شده بود. بازي مقابل ميزبان و اشتباهات داوري تنها بهانه بود، بهانه اي که ايتاليايي ها را از فکرکردن به اشتباه مالديني دوست داشتني، فارغ مي کرد، آنها نمي خواستند سقوط قهرمان خود را مشاهده کنند.

خبر و تيتر روز بعد، مطبوعات ايتاليا را ترکاند. مالديني از تيم ملي خداحافظي کرد! التماس و خواهش به سوي او روانه شد اما همان طور که مالديني يک بار تصميم گرفت فوتباليست شود و بهترين شد. حالا نيز مي خواست اين قضيه را پايان دهد که داد. او راجع به اتخاذ تصميمش گفت:" احساس کردم توانايي ادامه دادن را ندارم. من عمري در تيم ملي بودم و به افتخار بزرگي نرسيدم، تا کي مي توانستم تيم ملي را با خود به ذلت ببرم؟ اما کاپيتان در اولدترافورد ليگ قهرمانان را بالاي سر برد تا ناکامي تيم ملي را جبران نمايد. اسکودتو فصل 2004 بار ديگر از آن ميلان شد. ژانويه 2005 از راه رسيد و مالديني در بيستمين روز آن ماه، بيستمين سالگرد حضور در ميلان را جشن گرفت. نامش مالديني است و لقبش مترادف با افتخاري تمام نشدني. اما سال 2005 سالي بدون افتخار بود. نائب قهرماني در سري آ به همراه ليگ قهرمانان فصلي که هيچ دستاوردي براي کاپيتان نداشت.

 

بازيکنان رويايي مالديني

دروازه بان: والتر زنگا

مدافعين: فرانکو باره سي- فرديناند- روبرتو کارلوس- آلساندرو نستا

هافبک ها: مارادونا- زيدان- فيگو- ديميتريو آلبرتيني

مهاجمين: فان باستن- گوليت- رونالدو

مربي ايده آل: فابيو کاپلو

رئيس باشگاه موردنظر کاپيتان: سيلويو برلوسکوني

آمار مالديني:

نخستين رقابت اروپايي: 8/9/1985مقابل اوسر که به پيروزي 3 بر يک ميلان انجاميد.

اولين بازي در کوپا ايتاليا: 21/8/1985

در تساوي 2 بر 2 مقابل جنوب جنوا.

 

برد تاريخي يک عاشق

مالديني ديگر به سبک دوران جواني ميلان را(MELOVE) نمي دانست اما در يکي از تاريخي ترين بردهاي دربي ميلانو با 6 گل شاهد خردشدن همسايه بود. عطش تهاجمي بهترين مدافع چپ فوتبال ايتاليا سيري ناپذير بود. مالديني ادعا مي کند حتي پس از اين پيروزي نيز از خود بي خود نشده است. به طور کلي پائولو عليرغم اينکه آدمي احساساتي است اما در نوع عکس العمل هايش وسواس زيادي دارد. کمتر کسي خوشحالي مفرط يا ناراحتي شديد پائولو را در چهره اش خوانده است. برد فصل 2001 مي توانست مرهمي بر زخمهاي بي پايان مالديني در رده ملي باشد. شکست در فينال يورو 2000 براي کاپيتان تيم ملي بسيار گران تمام شد. او با يادآوري اين خاطرات گفت: در آغاز جام کمتر کسي روي موفقيت ايتاليا حساب مي کرد اما ما کم کم،" چهره" يک مدعي را به خود گرفتيم. در بازي نيمه نهايي مقابل ميزبان خوش شانس بوديم. اين بار پنالتي ها به دادمان رسيد. من پنالتي خود را در حساس ترين مقطع از دست دادم اما خوشبختانه هلند آنقدر خرابکاري کرده بود که خللي به پيروزي ما وارد نشد و به فينال رسيديم تا دقيقه 93 پيروز بوديم.

براي اولين بار در طول عمر خود قبل از سوت پايان تصور به دست گرفتن جام به سرم افتاد و همين موضوع تاوان سختي به دنبال داشت. در پايان بازي حتي ناي بلندشدن از زمين را نداشتم. تصميم بدتر چند روز بعد گرفته شد که بدترين ضربه بود: اخراج دينوزوف!

او مربي بزرگي بود. گمان مي کنم برلوسکوني در اين امر دخالت داشت. هيچ کس به ترکيب يک تيم موفق دست نمي زند. اگر احساس مالديني نسبت به زوف اينگونه است، در مورد پدرش از اين نيز شديدتر است. پدر و پسر اواخر فصل 2001 در ميلان بار ديگر به هم رسيدند. مالديني احساس مي کرد بازيکنان ميلان به خاطر او به چزاره احترام مي گذاشتند. او به خاطره اي اشاره کرد: هنگامي که چزاره مربي تيم ملي بود، بازيکنان در غياب من او را تمسخر مي کردند. من متوجه اين امر مي شدم اما به روي خود نمي آوردم. تيم سبک آشکارا مرا آزار مي داد. احترام هر شخص در وهله اول بايد ناشي از رفتارهاي خود او باشد نه عوامل بيروني. سرمربيگري چزاره در ميلان دوام زيادي نداشت. مالديني کم کم به فکر خروج از ديدارهاي ملي بود اما تصميم گرفت جام جهاني 2002 را به عنوان آخرين آزمون ملي خود با موفقيت پشت سر بگذارد، هر چند اين رويا سرابي بيش نبود.

ارادت مندتان  آرش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:17  توسط آرش  | 

عشق واقعی

سلامی دوباره

آقا من مطمئن هستم تا حالا مطلب به این جالبی ندیدید   مگه نه؟

فقط خواهش میکنم نظرتون رو بگید

 

فکر کنم این دیگه یه عاشق واقعی باشه

ارادت مندتان   آرش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 22:16  توسط آرش  | 

خطای چشم!!!

سلام دوستان پس از سالها آپیدم

امیدوارم خوشتون بیاد

 

1-1.gif

 

 

1-16.gif

 

 

1-17.jpg

 

 

1-2.gif

 

1-24.gif

 

1-25.gif

 

1-29.gif

 

1-36.gif

 

1-61.jpg

 

CIRKEL.JPG

 

KOBIK.JPG

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 22:12  توسط آرش  | 

سلام دوستان ببخشید اگه حضورم کم رنگ شده

دیگه درس و مشق و زن و بچه و ....

چند تا عکس جالب براتون آپ کردم امیر وارم خوشتون بیاد

.

.

تماشا چیان عجیب!!!

 

 

www.3jokes.com - Funny Pictures!

شیرین کاری با توپ

www.3jokes.com - Funny Pictures!

تخت خواب مدرن

www.3jokes.com - Funny Pictures!
www.3jokes.com

تلفن عمومی در دریاچه!!!
www.3jokes.com - Funny Pictures!

پیاده روی

www.3jokes.com - Funny Pictures!

بعدا میگن جنس لباسهای ایرانی بده!!!
www.3jokes.com
www.3jokes.com - Funny Pictures!

ارادت مند شما آرش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 16:22  توسط آرش  | 

جوک عصر قاجار

سلام دوستان

یه سوال دارم چرا هر کی میخواد جوک بده سعی داره جدید باشه؟؟؟؟!!!!!

 من هم  سعی کردم متفاوت تر با بقیه با شم

برای همین هم سعی کردم چند تا جوک فوق قدیمی آپ کنم نظرتون چیه؟

دلیل بعدیش هم اینه که ۲۷ اسفند تولد منه

نکته بعدی هم اینه که من از آپ کردن این مطالب قصد توهین به هیچ کس رو ندارم اصلا ناراحت نشید!!!

و در آخر اینکه من دیگه در زمینه جک فعالیت نمیکنم

 

به ترکه ميگن: اگه يک کاميون طلا بهت بدن چيكار ميکني؟ ميگه: ايلده يکلام 2500 ميگيريم‌ خالي ميکنيم!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

۲-تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

۳-ترکه زنشو می کشه  ميره مرحله بعد !!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميافته تو دره، Game Over ميشه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميخوره زمين، ...هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره!!!!!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

 تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 از تركه ميپرسن: چرا ترك شدي؟ ميگه: ايلده نمره منفي داشت!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 تركه به رحمت خدا يك دونه موهم تو كلش نبوده. يك روز ميره سلموني، ملت همه پوزخند ميزنن، ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 تركه ميرسه به يه هيئت, از يكي جلو در ميپرسه, آقا اينها اين تو چي كار ميكنن؟ يارو ميگه: اينها ده روز سينه ميزنن! تركه ميگه: اي بابا, ايلده كنترات بده 3 روزه ميزنيم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمه‌سبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفته‌س.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!!

تركه تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه!
بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟!
مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به تركه مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟
مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مي خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا كرد !!!
 

از ترکه می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟
می گه : برای اينکه کشتيها از زيرش رد بشن !!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به ترکه می گن برو يه کيهان (روزنامه) بخر.ده دقيقه بعد با يه خر بر می گرده!
می گن اين چيه رفتی گرفتی؟!
می گه کيهان نداشت همشهری گرفتم !!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ترکه با رشتيه دعواش می شه.يه چک می خوابونه زير گوشش!
رشتيه هم غيرتی می شه و می گه:(( يا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمين!
ترکه پا می شه و می گه:
((( اين خيلی نا مرديه! ۶ نفر به يه نفر!!! )))
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يه روز يه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.يکی اومد گفت : خر چند؟!
ترکه گفت : اين که خر نيست بابا غازه!!!
يارو گفت : کی با تو بود؟! با اين غازه بودم!!!

تركه مي افته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم.
تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟
تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا مي‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا یه دفعه اون دروازه بان بگيردش!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟
تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه كفترشو گم ميكنه ، تو روزنامه آگهي ميده: بيوه بيو!!


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت مي‌بره!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن اگه همه دنيا رو بهت بدن چي كار ميكني؟‌ ميگه: ميفروشم ميرم خارج!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن با رضا جمله بساز، ميگه: من و حسن و حسين رفتيم پارك. ميگن: پس رضاش كو؟ ميگه: آخه رضا كارداشت، نيومد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يك بنده خدايي كله‌ش عين كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه اين بابا ميره سلموني، يارو ازش ميپرسه: چه مدلي بزنم قربان؟ ميگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تي بكش!!!
تركه ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكني مرد مؤمن؟ ميگه: ايلده ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن چند تا بچه داري ؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر!
بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه!
ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟
ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟!
ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن.
تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه جلوی پمپ بنزين داشته سيگار ميكشيده، بهش ميگن: جلوی پمپ بنزین سيگار نكش.
ميگه: هه هه! من جلوي بابام هم سيگار ميكشم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!
يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دانشمندان يه دستگاه خر سنج ميسازن، از يك رشتيه و عربه و تركه هم دعوت مي‌كنند كه دستگاهو روشون آزمايش كنند. اول رو رشتيه آزمايش مي‌كنند،
ميگه:‌ پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمايشش مي‌كنند، ميگه: نود و پنج درصد خر!
تركه خوشحال ميشه ميگه:‌ خوبه اينا از ما هم خرترن، بعد نوبت تركه ميشه، دستگاه ميگه: صد رحمت به خر!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه.
ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟
تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مرده هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: بی انصاف!‌ اين چه مسخره بازيه دراوردي؟!! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه!
ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه با پسرش رفته بوده دزدي، پاسبونه مي‌بينتشون. دوتايي ميزنند به چاك، پاسبونه هم مي‌گذاره دنبالشون و داد ميزنه: كره خر!‌ واستا!!
پسر تركه واميسته ميگه: بابا منو شناسايي كردن، تو برو!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟
رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن: با ابريشم جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره!
سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ادعاي ميغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه تركه ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟!
تركه ميگه: ايلده ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يك سري از دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضي دان را انتخاب مي كنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره : يك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....التي....يدي!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد،
تركه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن.
تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه: والله تقريباٌ سه و خورده اي. ميپرسن: ببخشيد، دقيقاٌ چنده؟
ميگه: دقيقاٌ هفت و سي و يك دقيقه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن! ...البته از خنده!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك موبايل نصب خواهد شد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل‌! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟!‌
تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره،‌ كجش ميكنه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي كنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است...
‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري؟!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاب‌كارش بهش ميگه: احمق تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟!
تركه ميگه: ايلده ‌اون دفعه با فرقون بردم، اين ميله‌هاش پشتم رو اذيت مي كرد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مي خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست!
ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!! 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن با خرچنگ جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره.
تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان هم مياد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!!!
از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟
ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتيل ميرسه در خونه، هركار ميكرده نميتونسته كليد رو بكنه تو قفل در.
خلاصه اونقدر سر و صدا ميكنه تا زنش بيدار ميشه، ازون بالا داد ميزئه: اصغر اقا كليد بندازم؟! تركه ميگه: نه بابا كليد دارم، سوراخ بنداز!!!‌

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟!
يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن.
تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟
تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر.
باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دو تا تركه ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده!! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

آرداواس بعد بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، تركه مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده.
آرداواس كه هنوز خوب از حال و هواي ديار كفر درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟
تركه شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟!
تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه.
خلاصه مسابقه شروع ميشه،
تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

(يوخده بريم تو نخ تريپ بيست‌ سوالي!) ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه،
تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: ...ها! پس حتماٌ برج ايفله!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره،
ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟
تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم!
دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.
تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره ديسكو، همة پولاشو شاباش ميده!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به ترك ميگن يه معما بگو،‌ ميگه: اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ترکه برای کمک به انتفاضه سنگ پست می کرده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه،
فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

سه تا ترك رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!!!
ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن. باري، از بخت بد، ارمنيه مرحوم ميشه، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش. رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هركدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مينداختن تو قبر. خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري ميكنه و آخر هم دست ميكنه، ده تا هزاري ميندازه تو قبر. بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله ميكنه و بعد هم دست ميكنه ده تا هزاري ميندازه تو قبر. آخري نوبت اصفهانيه ميشه، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري ميكنه، آخرش هم با بغض ميگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم. بعد يك چك سي‌هزارتومني مي‌نويسه ميندازه تو قبر، بيست‌هزارتومن بقيشو برميداره!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
(شرمنده اگه تكراريه، حساب كتاب اين جكها يوخده از دست ما در رفته!) باباي تركه تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازون به بعد، تركه تا ميرفته تو توالت يهو حالش خراب ميشده و هاي‌هاي ميزده زير گره. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه، بهش ميگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! تركه با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ تركه تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ تركه ميگه: ايلده من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ تركه ميگه: والله من شركت مركت بيل‌ميرم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! تركه ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! تركه ميگه: ايلده من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه خوابش سنگين بوده، تختش ميشكنه!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه داشته با بچش گرگم به هوا بازي ميكرده، يهو جو ميگيردش بچشو ميخوره!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به تركه ميگن ميتوني با تويوتا پاجرو جمله بسازي؟
ميگه: تويوتاكه گد گشيده، پاجيروفتي روي سينم!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه ميره صدا و سيما تِست دوبلوري بده، خلاصه ميشينه اون پشت و مسئول اونجا ميگه شروع كن. تركه ميگه:
پدر هانا: هانا بيا شامتو بخور.
مادر هانا: هانا بيا شامتو بخور.
برادر هانا: هانا بيا شامتو بخور!
جناب مسوول شاكي ميشه، ميگه: برو بيرون آقا وقت مارو نگير! تركه ميگه: آخه چرا!؟ يارو ميگه: مرتيكة ابله، هانا اصلاٌ پدر مادر نداره! تركه ميگه: آقا تورو جون بچه‌هات يك فرصت ديگه به من بده.
خلاصه اونقدر التماس ميكنه تا طرف راضي ميشه. باز تركه ميره پشت دستگاه، ميگه:
خانوادة دكتر ارنست...
دكتر ارنست: هانا بيا شامتو بخور!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه ميره خواستگاري، باباي دختره ازش ميپرسه: شما شغلتون چيه؟ تركه ميگه: قازي! باباهه حال ميكنه، ميگه: كدوم شعبه؟ تركه ميگه: ايلده ايران قاز!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از تركه ميپرسن: ميدوني فاميلي خدا چيه؟
ميگه: نميدونم، ولي به گمانم وكيلي باشه!!! (اگه جناب دوزاري مبارك نيافتاد، يك بار اسم و فاميل رو پشت هم بگيد، شايد يك فرجي شد!)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟
تركه ميگه: اصغرِ ان‌چهره!!
كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ تركه ميگه: اكبرِ ان‌چهره!!!

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده.
بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره،
ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!!
 

تركه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم!!!
 

تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش خواهر و مادر ميده!!
 

رفيق تركه ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه كجا بودي؟
تركه ميگه: والله امام رضا طلبيد، با بر و بچه‌ها رفتيم شمال!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 15:12  توسط آرش  | 

جوک جالب

دوباره سلام به شما دوستان  عزیز

 _ میدونستی صاحب شركت نوكیا یه قزوینیه
ندیدی وقتی گوشیتو روشن میكنی یه نفر دست یه بچه رو میگیره


 _ یه قزوینیه دكتر براش آمپول مینویسه از ترس میره تهران میزنش


يه تركه رفته بود ته چاه فكر ميكرد يه يارو اومد گفت : چرا ته چاه فكر مي كني تركه گفت : مي خوام عميق فكر كنم !


 اين ناقلا، بهترين ناقلا،شکل ناقلا،سر ناقلا،کار ناقلا،گذاشتن ناقلا،يه ناقلا،بدجنسه ناقلا...( ناقلا رو حذف کن & دوباره بخون)


تركه واسه اينكه از زندگي جلو بيوفته يه زن حامله ميگيره.


 تركه داشته از آخونده مسئله ميپرسيده:حاج آقا ميشه ادم با مادر زنش ازدواج كنه؟

آخونده ميگه نه مادر زن محرمه.

تركه اصرار ميكنه ميگه:بيشتر فكر كنيد شايد بشه.

آخونده ميگه نه عزيزم نميشه.

تركه ميگه:ولي ما كرديم شدا.


 _ تركه نماز قضا زياد داشته هر وقت نماز مي خونده زير جانمازش كاربن ميذاشته.


_ يك روز توي جهنم ميبينمت.آخه هر دو جهنمي هستيم: تو به جرم اينكه قلب منو دزديدي و من هم به جرم اينكه تو رو پرستيدم


_ سوال کنکور در افغانستان : از کجا کفتر می ایه؟ 1 از اون پایین کفتر می ایه 2 از اون بالا کفتر می ایه 3 اصلا کفتر نمی ایه کفتر با زاویه 10 درجه نسبت به افق به صورت مارپیچ می ایه

ارادت مند شما آرش

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 21:3  توسط آرش  | 

جوک با حال

می دونی چرا تشک رو قبل از دوختن با چوب می زنن ؟چون بعدا هر چی دید صداش درنیاد

 

ترکه کدو تنبل میخره  میگذاردش کلاس تقویتی

کبوتر مست می کنه بجای نامه ایمیل میبره

                                                              

یه روز ترکه می ره بالای پل عابر پیاده داد می زنه می گه حالا اخر ما نفهمیدیم آخه شما که می دونید اینجا رود خانه نیست پس چرا پل زدید

                                                           

یه روز ترکه میره عروسی تو عروسی برف شادی میزنن سرما میخوره

                                                              

شرکت نوکيا براي رفاه حال اس ام اس نويسان محترم ايراني يک گوشي جديد طراحي کرده که با فشردن تنها يک دکمه مي نويسه "يه روز يه ترکه

 

                                                          اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگیه کوچه اونطرفی شام میدند

                                                            

يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكي‌يكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو مي‌شه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه،‌ از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟!!

بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای دکتر اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه .  

                                                               

یارو يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه؟ خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه .یارو ميگه : دوستش داري؟خانومه : آره خوب، خيلي. ميگه : پس چرا قورتش دادي

يه ترکه ميگن چرا تو هر وقت ميري دستشويي در رو نمي‌بندي؟ ميگه نه بابا، مي‌خواي من در رو ببندم که تو بياي از سوراخ کليد نگام کني؟

 

                                                          

ترکه نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاه مي چرخن مي گه: اقا چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه؟

 

                      به تركه مي گن يك واحد كوچكتر از مثقال بگو ميگه چوس مثقال

                                                         

آبادانيه مياد تهران سوار اتوبوس ميشه، بليط اتوبوسراني آبادان رو ميده دست راننده. يارو ميگه: داداش اين بليط مال اينجا نيست. آبادانيه ميگه: ولک روشو خوب توجه نکردي، نوشته آبادان و حومه

 

                                                            

لره لوله تفنگ رو گذاشته بود روي شقيقه يارو ميگه تكون نخور والا با لگد ميزنمت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:39  توسط آرش  | 

جملات كوچك به سبك انسانهاي بزرگ!

جملات كوچك به سبك انسانهاي بزرگ!


غروب از قايم‏باشك شب و روز خسته شد.


براي اينكه آدم خوش‏بيني شود، بيني‏اش را عمل كرد.


نگاهش آن‏قدر يخ بود كه وقتي نگاهم كرد، از شدت سرما لرزيدم.


در روز باراني چتر الگوي فداكاري است.


ضبط از صداي بلند نوار سردرد گرفت.


عكس توقف زمان است.


آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.


 آلبالو گران بود، چشمانش انگور مي‏چيد.


 هر لقمه‏اي را كه فرو ميدهم، معده‏ام فرياد مي‏زند: خوش آمدي!


 وقتي مي‏خواهم حرف پنهاني بزنم، گوش‏هايم را مي‏گيرم.


 براي اينكه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ميكروسكوپ ميگذارم.


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:25  توسط آرش  | 

جک

دوستان دوباره سلام این اولین پستیه که من تو این سایت میزارم امیدوارم خوشتون بیاد

 

جوک



 



      به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟



      اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!



     غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!



      پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"


 


              غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!   


 


 مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!


             يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت  هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!


                 ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.

 

بيكاري
شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.

در عكاسي
عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»


به شرط چاقو
مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.
 
در كلاس فارسي
معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
دانش آموز:« اجازه!  حرف اضافه.»


درسينما
اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»


در كلاس زيست شناسي
معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
سعيد:«قورباغه و برادرش.»


دروغگوها
اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.»
دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»

شيوه مطالعه
اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟»
دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.»
اولي:« اولش چه طور بود؟»
دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.»


 


تاريخ سيب زميني
معلم به دانش آموز:« بگو ببينم! سيب زميني از كجا پيدا شد؟»
دانش آموز:« از زماني كه اولين سيب از درخت به زمين افتاد.»


 


آرزو
سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟»
خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.»
سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟»
خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.»


قوه بينايي
اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟»
دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.»


 


در كلاس رياضي
معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »

ارادتمند شما آرش

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:23  توسط آرش  | 

معرفی نامه!!!!

با سلام خدمت شما دوستان عزیز:

من آرش عضو جدید هیئت نویسندگان  وب سایت holeleh

فعالیت خور را در زمینه جک.اس ام اس.مطالب جالب و ...

شروع کرده و امید است که بتوانم لحظات خوشی را برای

شما دوستان عزیز فراهم کنم

                                                    با تشکر                                                             ا رادتمند شما آرش      

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:6  توسط آرش  |