تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

حیوانات عجیب و غریب (خنده دار)

حیوانات عجیب و غریب (خنده دار)

این مودل سگ موزی


مارموز


شیرموز


این جور طالبی ندیده بودیم


از اون گوجه هاست ها

بادمجون هم به یه دردی خورد


حیوانی جدید از جنگل های آمازون



...اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نا محربان




+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:42  توسط رضا  | 

تبلیغات ۳۵ سال قبل در ایران

 تبلیغات ۳۵ سال قبل در ایران

 














+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 12:9  توسط رضا  | 

عکسهای جنجالی لیلا حاتمی

عکسهای جنجالی لیلا حاتمی




+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:34  توسط رضا  | 

SMS

SMS

زرد است كه لبریز حقایق شده است تلخ است كه با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز
بهاری است كه عاشق شده است. می دونی فرق تو با توپ فوتبال چیه !؟
توپ رو باید شوت كنی تا گل بشه ولی تو خودت همین جوری شوت هستی !!!


---------------------------------------
در جهان ما اگر باده نبود . جای ما مردم اواره نبود .

---------------------------------------
یه یارو رفت حج نه نماز می خوند . نه طواف میكرد نه ...
ازش پرسیدن چرا ؟
گفت به ما گفتن همه چیز با كاروانه
--------------------------------
انهایی كه رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند . نمی فهمند كه پاییز همان بهار است كه عاشق شده است ...
---------------------------------------
امیدوارم خوشبختی مثل سگ پاچتو بگیره، مثل سوسك از سر و روت بالا بره،
مثل انگل تو وجودت خونه كنه و مثل sms پشت سر هم واست بیاد.
---------------------------------------
پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم ،
چون خیلی وقته تو رو ندیدم
----------------------------

یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم.
فروشنده میگه . به نام ... ؟
یارو میگه . اخ اخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم .
--------------------------------------
اگه خوابی بیدار شو.
اگه بیداری بشین.
اگه نشستی پاشو .
اگه راه میری بدو .
اگه میدویی یه پشتك بزن.
و خوشحال باش كه از طرف من واست اس ام اس اومده.

----------------------------
اتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت .
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت .
--------------------------
اگه دزد بودی اولین چیزی كه از من می دزدی چی بود؟؟ برای همه بفرست جوابهای جالبی می گیری ..... ولی اول جواب منو بده باشه؟
---------------------------------------
غضنفر میره بالا درخت چنار . میپرسن چیكار میكنی؟ میگه دارم توت میخورم! میگن الاغ اون درخت چناره. میگه الاغ خودتی، توت تو جیبمه!
------------------------------
میخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنیا... بلكه به زبان قلبم
گوش كن: تالاپ..تولوپ...
-----------------------------
میدونی چقدر دوست دارم؟ به تعداد تارای موی سرت ضرب در تعداد نفسهایی كه تا اخره عمرت میكشی به علاوه تعداد ه هرچی ستاره تو اسمونه..
----------------------------
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می كرد بهم چی گفت ؟ جایی كه میری مردمی داره كه می شكننت نكنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توكوله بارت عشق میزارم كه بگذری، قلب میزارم كه جا بدی، اشك میدم كه همراهیت كنه، ومرگ كه بدونی برمیگردی پیشم
---------------------------
یكی محبت می كنه و یكی ناز می كنه ! اونی كه ناز می كنه همیشه محبت می بینه اما اونی كه محبت می كنه همیشه تنهای تنهاست
-----------------------------
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینكه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند
------------------------------
اگه یه روز دیدی كه تموم درخت های كوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو ... چون هنوز منو داری كه بهم تكیه كنی
--------------------------
روی سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگ بخوره توی سرت كه این چیزا حالیت نمیشه.

-----------------------------
آنگاه كه ... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می كنی؛ به خاطر بیاور كه... زیبایی شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است.

----------------------------
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممكنه فردا نباشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:26  توسط رضا  | 

دانلود ‌Becoming Jane

سلام به همه ی دوستان

تمام کسانی که نظر داده بودند و حال من رو پرسیدند بی نهایت سپاسگزارم

فکر کنم ۳ ماهی میشه من آپ نکرده باشم!!!

حالا از این به بعد می خوام فیلمهای خارجی برای دانلود براتون بزارم

اینم از اولین فیلم:

‌Becoming Jane

فیلم زیبا �? دیدنی جین شدن ( Becoming Jane ) محص�?ل 2007 هالی�?�?د است . �?ارنر اصلی فیلم درام می باشد که در نظر سنجی سایت IMDB تا کن�?ن از بین 2 هزار �? 565 رای داده شده از نمره 10 ت�?انسته 7.3 را به خ�?د اختصاص دهد که از این نظر می ت�?ان گفت که نمره قابل قب�?لی را تا کن�?ن کسب کرده است.

این فیلم داستان زندگی �?اقعی جین ا�?ستن است �? رابطه ر�?مانتیک �?ی با �?کیل ج�?ان تام لفر�?ی را به نمایش می کشد.

کارگردان : Julian Jarrold
ن�?یسنده : Kevin Hood . Sarah Williams
بازیگران :

Anne Hathaway ... Jane Austen
James McAvoy ... Tom Lefroy
Julie Walters ... Mrs. Austen
James Cromwell ... Rev Austen
Maggie Smith ... Lady Gresham
�?...........
سال: 2007
مدت : 120 دقیقه
�?انر : درام – بی�?گرافی
درجه نمایش : PG
مح�?ریت فیلم : /1790/ ن�?یسنده / بی�?گرافی ساختگی /

Becoming Jane (2007) DVDRip



مشخصات :

نام فیلم : Becoming Jane
سال : 2007
مدت زمان : 01:54:45
فرمت اجرایی : XviD
کیفیت : DVDRip
سایر �? کیفیت بی رایت تص�?یر : 719 kb/s, 576x320
فرمت صدا �? کیفیت پخش : MP3, 128 kb/s
حجم کل فیلم : 700 MB

دانلود:

http://rapidshare.com/files/72842675/Bcmn_Jn.part1.rar
http://rapidshare.com/files/72842744/Bcmn_Jn.part2.rar
http://rapidshare.com/files/72842665/Bcmn_Jn.part3.rar
http://rapidshare.com/files/72842628/Bcmn_Jn.part4.rar
http://rapidshare.com/files/72842622/Bcmn_Jn.part5.rar
http://rapidshare.com/files/72842718/Bcmn_Jn.part6.rar
http://rapidshare.com/files/72842723/Bcmn_Jn.part7.rar
http://rapidshare.com/files/72841044/Bcmn_Jn.part8.rar

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:50  توسط رضا  | 

گفت‌وگوي يوسف تيموري با امير جعفري

گفت‌وگوي يوسف تيموري با امير جعفري

 

بيا دو ساعت نخنديم‌   

    يوسف تيموري: با امير جعفري خيلي نشسته بوديم، خيلي حرف زده بوديم، خيلي جوك گفته بوديم، خيلي مسخره‌بازي درآورده‌ بوديم، اما هيچ‌وقت ننشسته بوديم روبروي هم جدي از خودمان با هم حرف بزنيم.

 

    اما اين بار <باني‌فيلم> اين پيشنهاد را داد. فكر نمي‌كردم بتوانم جدي روبروي امير بنشينم و دو كلمه با هم بگوييم، اما انگار وقتي قضيه را جدي بگيري، همه چيز ناخودآگاه درست پيش خواهد رفت. ما نشستيم و چيزي حدود دو ساعت و نيم روبروي هم با هم حرف زديم و نتيجه‌اش هم پيش روي شماست.
    
    
    ببين بيا دو ساعت نخنديم‌(كمي سكوت) خب از اميرجعفري بيشتر بگو...!
    (خنده) هيچي! آدمي هستم كه دوست دارم هر سال دو بار بروم كوير با خودم حال كنم. تنهايي را ترجيح مي‌دهم به هر چيزي، عاشق مطبوعاتم يعني اصلاً يك جورهايي به مطبوعات اعتياد دارم. كتاب بدم نمي‌آيد بخوانم، ولي حرفه‌اي كتاب نمي‌خوانم. عاشق تئاتر هستم، عاشق كار خوب هستم. دوست ندارم قضيه مالي باعث شود همه كاري را انجام دهم. دوست داشتم هميشه كاري داشتم و در كنارش اين كاري كه الان دارم را انجام مي‌دادم، چون اينطوري آدم مجبور نيست هر كاري را بكند. اينطوري آدم حق انتخاب دارد. مي‌داني من مثل خيلي‌ها نيستم كه بگويم همه كارهايم مثل بچه‌هايم مي‌مانند يا همه‌شان را مثل هم دوست دارم. نه من از خيلي كارهايي كه انجام دادم پيشمانم و بدم مي‌آيد.
    

 


    منم مي‌خواستم به همين جا برسم كه امير جعفري در زندگي شخصي با فريد سپهري <بدون شرح> يا نقش‌هاي ديگرش كاملاً متفاوت است.
    آره خب كاملاً فرق مي‌كند.
    
    امير تو تا يك جايي در تلويزيون با كارهاي كمدي پيش رفتي، اوج هم گرفتي، ولي امسال در ماه رمضان يك توانايي ديگرت كه البته آدم‌هاي دوروبرت خوب از آن مطلع بودند را رو كردي، البته در تئاتر يا مثلاً سينما يك چيزهايي نشان داده بودي، ولي من تلويزيون را مي‌گويم، تو اينجا آمدي كاملاً قالبت را شكستي نه براي دست‌اندركارها چون آنان مي‌دانستند، بلكه براي مردم چون خيلي با اين توانايي‌هاي تو آشنا نبودند، مي‌خواهم ببينم جاي اين شكستن قالب همين‌جا و همين الان بود يا بايد زودتر اين اتفاق مي‌افتاد...
    دوست داشتم زودتر اين اتفاق مي‌افتاد، من هر چه دارم فكر مي‌كنم مي‌بينم بازيگران طنز ما از دوره مرحوم ظهوري تا همين الان محبو‌ب‌ترين‌ها حتي نابود مي‌شوند. من نمي‌دانم علت چيست؟ فكر مي‌كنم بزرگترين علتش مطبوعات و منتقدان باشند كه براي كار طنز ارزش قائل نمي‌شوند. مثلاً تو ظهوري و فردين را در نظر بگير، فردين با آن عظمت به خاك سپرده شد، ولي ما اصلاً نفهميديم ظهوري بنده خدا چه شد...؟! در صورتي كه آن بنده خدا هم كلي زحمت كشيده بود و اين خيلي دردناك است. من يك مثال ديگر مي‌زنم. بچه‌هاي ساعت خوش خيلي‌هايشان كه اتفاقاً كلي استعداد داشتند، الان كجا هستند؟ همين امير غفارمنش خودمان كه رفيق مشتركمان است بسيار بازيگر خوبي است من از امير تئاتر ديدم كه 10 بار رفتم آن را تماشا كردم. او يك استعداد عجيب و غريب در بازي دارد، اما چون چندبار طنز بازي كرده اين ديگر مانده روي آن يا اصلاً خود تو آمدي در بوتيك يك كار متفاوت انجام دادي، اما چون كم بود يا بعدش دوباره كمدي بازي كردي، ديگر هيچكس اين ريسك را نكرد به تو نقش جدي بدهد. در صورتي كه من مطمئن هستم بازيگرهاي طنز ايران مي‌توانند نقش‌هاي جدي را خيلي خوب بازي كنند. چون اصلاً به عقيده من گريه انداختن اصلاً در ايران سخت نيست، بلكه خنداندن است كه خيلي سخت است.
    
    همين باعث مي‌شود كه من بگويم بچه‌هاي طنز مي‌توانند كارهاي فوق‌العاده‌اي بكنند.
    يكي از بچه‌هاي خودمان كه حالا نمي‌خواهم اسمش راببرم، وقتي <ميوه ممنوعه> پخش شد به من زنگ زد و گفت آفرين امير تو نشان دادي كه ما هم مي‌توانيم جدي بازي كنيم.
    
    من هم دقيقاً مي‌خواستم اين حرف را به تو بزنم.
    حالا من مي‌گويم بعضي وقت‌ها تقصير خودمان هم است، يعني از ماست كه برماست. بعضي وقت‌‌ها ما مي‌آييم كار طنز خودمان كه داريم انجام مي‌دهيم را جدي نمي‌‌گيريم و بعد مطبوعات و منتقدان و خيلي‌هاي ديگر هم ما را جدي نمي‌گيرند. در صورتي كه يوسف،‌خيلي سخت است نود شب آدم مردم را پاي تلويزيون بنشاند. آنهايي كه ادعاي سينمايي بودنشان مي‌شود و مي‌گويند نود شبي فلان است يا اخ و پيف است، به خدا اگر بتوانند 10 شب مردم را پاي تلويزيون بنشانند. به خدا نمي‌توانند! چون نمي‌توانند نهي مي‌كنند، ولي من مي‌گويم نتوانستم و در توانم نبود كه نودشبي را ادامه دهم. اين در توان آدمي مثل خود تو يا رضا شفيعي‌جم است كه هزار و يك تيپ بلد هستيد در بياوريد.
    
    بابا شماها استعدادهاي عجيب و غريبي هستيد كه اصلاً اينجا به شما اهميت نمي‌دهند.
     به من فيلمنامه دادند كه اصلاً شخصيت ندارد،‌ بلكه فقط براي اينكه من باشم و مردم بخندند اين پيشنهاد را دادند من هم صد سال اينطور كارها را نمي‌روم.
    
    دقيقاً براي من هم از اين اتفاق‌ها افتاده امير،‌ولي مي‌‌خواهم يك چيز ديگر بگويم. به عقيده من اگر براي ظهوري اتفاقي نيفتاده، براي اين است كه خودش نخواسته است، ولي امير جعفري خواست و اين كار را كرد. چون همه‌جاي دنيا اينطور است كه فيلمنامه‌هاي تكراري به آ‌دم پيشنهاد مي‌شود. آدم خودش نبايد قبول كند. امير جعفري توانست و خودش را نجات داد،‌ولي بقيه نتوانستند يا نخواستند. اصلاً الان تو يك تلنگر هستي براي خود من كه <يوسف اگر تو هم مي‌تواني برو و انجام بده...> به نظر من كار پيش مي‌آيد. اين آدم است كه بايد خودش بخواهد الان هم به نظرم بازيگر‌هاي طنز بعد از ساعت خوش دو دسته هستند؛ آنهايي كه توانستند هم جدي بازي كنند و هم كمدي و آن‌هايي كه در همان قالب كمدي ماندند .... .
    يعني تو داري مي‌‌گويي كه بايد ما بخواهيم تا بشود.. .
    
    آره به نظرم تو خواستي و اين اتفاق برايت رخ داد ولي خيلي‌ها هم نخواستند و نشد.
    حالا من يك سؤال مي‌كنم، اگر آقاي فتحي از من تئاتر نمي‌ديد، صد سال اين نقش را به من مي‌داد؟
    
    خب ديدي حالا خودت تلاش كردي.
    خب من اين موقعيت را داشتم كه در تئاتر خودم را نشان دهم و يك آ‌قاي فتحي بوده كه تئاتر هم ببيند، ولي 99 درصد از كارگردان‌هاي ما اصلاً تئاتر نمي‌بينند كه بخواهند اين چيزها را بفهمند.
    مثلاً سر ميوه ممنوعه بچه‌هاي تئاتري كه با من تماس مي‌گرفتند، بيشتر خوشحال مي‌شدم، چون مي‌گفتند امير ما اصلاً تعجب نكرديم كه تو جدي بازي كردي. من مي‌‌گويم اگر كارگرداني از يك بازيگر كمدي، كار جدي نبيند تكليف چيست؟ حالا تو باز هم يك چيز‌هايي در بوتيك نشان دادي، بقيه چي؟
    
    آره ولي معتقد هستم يك چيزهايي براي آدم اتفاق مي‌افتد كه نمي‌دانم، قسمت و تقدير زمان آن را تعيين مي‌كند. مثلاً براي تو قسمتت اين بود كه ميوه ممنوعه اين مسئله برايت پيش بيايد... مي‌داني چه مي‌گويم كه ...
    آره بگذار من يك جور ديگر اين مسئله را بگويم. يك‌بار از من پرسيدند از موقعيتي كه الان داري راضي هستي؟ من هم گفتم خيلي راضي هستم، چون سه سال پيش بايد آن‌جا بودم و آن موقع قسمت من نبود كه اينجا باشم و قسمت من اين بود كه آن اتفاق اينجا و سر ميوه ممنوعه رخ دهد.
    
    مثلاً امير خود تو براي نقش <سينا> در ميوه ممنوعه من را به فتحي پيشنهاد داده بودي ولي نشد، اتفاقاً به نظر من خوب شد كه نشد چون قسمت من اين نبود و اتفاقاً نقش سينا به بازيگرش خيلي خوب نشسته بود و شايد اگر من بودم اصلاً كار بد مي‌شد.
    آره...، بد نمي‌شد در واقع يك جور ديگر مي‌شد و اين كه الان بود نمي‌شد.
    
    امير من به يك چيز ديگر خيلي معتقدم در كار و آن هم انتخاب بازيگرها و كستينگ است. اين خيلي در خوب و بد شدن كار تأثير مي‌گذارد. مثلاً در ميوه ممنوعه اين اتفاق خيلي خوب رخ داده بود، قبول داري؟
    آره، من در مورد آقاي فتحي هميشه اين را قبول دارم كه انتخاب بازيگرهاي خيلي خوبي دارد. مثلاً من يك‌بار از ايشان پرسيدم چرا از بچه‌هاي <مدار صفردرجه> استفاده نكردي...؟ ببين فتحي يك استدلال خيلي خوب دارد. مي‌گويد من اگر 10 سال هم با يك بازيگر ثابت كار كنم يازدهمين سال اگر ببينم به نقش‌هايم نمي‌خورد به او نقشي نمي‌دهم. حالا مي‌خواهد برادرم باشد، مي‌خواهد دوست صميمي‌ام باشد يا... .
    
    من هم فكر مي‌كنم اين چيزي است كه خيلي‌ها آن را رعايت نمي‌كنند و اينها ما را عقب مي‌اندازد. در واقع بعضي‌ها بدون فكر، كست و گروهي را انتخاب مي‌كنند، بعد هم كار خوب در نمي‌آ‌يد و همه هدر مي‌روند...
    آره دقيقاً من براي همين براي حسن فتحي خيلي ارزش قائل هستم. براي فتحي فرق نمي‌كند كه مثلاً شهاب حسيني چون در مدار صفردرجه نقش يك كارش بوده و حالا اينجا هم دوباره بايد از او استفاده كند.
    من چند بار از فتحي پرسيدم چرا مثلاً من در <شب دهم> نبودم، گفت چون جاي تو آنجا نبود. آن نقش مال حسين ياري بود و اين خيلي خيلي براي يك كارگردان خوب است.
    مثلاً كار بعدي فتحي اصلاً هيچ تضميني نيست كه من باشم. من چهار سال پيش در <نسخه خطي> با ايشان بودم تا الان و اصلاً هم تضميني نيست كه در كار بعدي باشم.
    فتحي در واقع هر نقشي را كه حس كند به كسي مي‌خورد، به او مي‌دهد و پايش هم مي‌ايستد. مثلاً سر همين كار مطمئن هستم مخالفت‌هايي بوده كه اين نقش را به امير ندهيد، اما او پاي من ايستاده و گفت نه اين نقش مال امير است و اين براي من خيلي ارزشمند است.
    
    قبول داري خيلي از كارگردان‌ها دارند به سينما مثل تيم فوتبال نگاه مي‌كنند. مثلاً تيمشان را از اين كار برمي‌دارند مي‌برند سر يك كار ديگر، يعني يا جرا‡ت استفاده از آدم‌هاي جديد را ندارند...
    يا اينكه مي‌خواهند با همان تيمي كه جواب گرفته‌اند، ادامه دهند.
    
    آره درست مثل يك تيم فوتبال برخورد مي‌كنند...
    به خاطر همين هم است كه بعضي از بازيگرها نابود مي‌شوند، چون آنقدر با يك گروه كار مي‌كنند كه كليشه مي‌شوند و از بين مي‌روند. مي‌داني! اين ماجرا تا جايي خوب است، اما هميشه جواب نمي‌دهد.
    مثلاً درباره من، مهدي مظلومي كسي بود كه من را به تلويزيون آورد و به او ارادت دارم. كار دوم هم با او رفتم، اما كار سوم يعني همين <حبيب آقا> وقتي سعيد آقاخاني كه متن را نوشته بود به من گفت بيا، گفتم احساس مي‌كنم ديگر نبايد در اين گروه باشم، نبايد خودم را محدود كنم. بايد بروم با يك گروه ديگر و خودم را در يك جا نگه‌ ندارم.
    مثلاً در تئاتر هم همين مسئله بود، ما اول در يك گروه همه با هم بوديم، ولي وقتي جدا شديم و با آدم‌هاي ديگر كار كرديم. خيلي از استعدادها شكوفا شد. چون مي‌داني! كارگرداني كه با من كار كرده، هميشه از من آن چيزي كه ديده را مي‌خواهد، اما وقتي با يك نفر ديگري كار كني، او از تو چيزهاي ديگري مي‌خواهد و تو خودت را نشان مي‌دهي.
    
    حالا اميدوارم اين حرف تو را خيلي از بزرگ‌هايي كه اين مصاحبه را مي‌خوانند ببينند و بفهمند امير در يك تيم نماند و موفق هم شد. بيايند و تيم نبندند، به نظرم ما تيم فوتبال نيستيم كه هميشه با هم كار كنيم. بايد سر كارهاي مختلف برويم و خودمان را نشان دهيم. نگويند يوسف بازيگر طنز است يا فلاني فقط اين كار را مي‌كند. بيايند به هر آدمي مستقل نگاه كنند...
    دقيقاً من حتي با جايزه دادن‌هاي تلويزيون هم خيلي مشكل دارم. يعني چي بازيگرهاي طنز يا بازيگرهاي درام ما همه بازيگر هستيم. مگر در سينما كه مي‌خواهند جايزه بدهند، مي‌گويند بازيگر كمدي يا جدي. اصلاً اين تقسيم‌بندي‌ها يعني چه؟! مثل اين مي‌ماند كه بگويند بازيگر قدبلند و بازيگر قد كوتاه... اصلاً به نظرم اين تقسيم‌بندي‌ها نبايد باشد. من از اين تقسيم‌بندي‌ها متنفر هستم. حتي وقتي مي‌گويند كه من بازيگر تئاتر هستم بدم مي‌آيد. يعني چه؟! من بازيگرم، هم تئاتر كار مي‌كنم هم تلويزيون و هم سينما.
    
    امير حالا كمي از ميوه ممنوعه بگوييم.
    بگو...، بگو...!!
    
    من چند بار يادم است مي‌خواستم بيايم سر صحنه ببينمت، اما نشد... يعني خودم نيامدم. بيشتر دوست داشتم تو بيايي. مي‌داني! به هرحال ما با هم يك جوري هستيم. مدام شوخي مي‌كنيم و از اين حرف‌ها و من سعي كردم نيايم!
    چرا؟ مي‌ترسيدي بخنديم...؟!
    
    نه مي‌داني من مي‌خواستم هيچ ذهنيتي از كار نداشته باشم، شنيده بودم در اين كار متفاوت هستي و مي‌خواستم شسته و رفته بعد زمان پخش، كارت را ببينم و وقتي ديدم هم خيلي حال كردم و خيلي خوب بودي. امير حالا من يك مسئله ديگر هم دارم. چرا اينقدر مي‌گويند آدم بايد تغيير كند. من معني اين را نمي‌فهمم. به هرحال همه بازيگرها يك چيزهايي هميشه در كارهايشان دارند. چرا مي‌گويند آدم بايد كار تا كار خيلي تغيير كند؟
    تغيير در چي...؟!
    
    نمي‌دانم چرا اينجا متفاوت بودن را در اين مي‌بينند كه آدم حتماً صدايش تغيير كند يا گريم خيلي متفاوتي داشته باشد. مگر حتماً اينطور بايد متفاوت بود و تكراري نشد؟
    من هم نمي‌فهمم!
    
    مثلاً در مورد خودت بارها به من مي‌گفتند چرا امير هميشه لحنش اينجوري است. خب من هم مي‌گفتم اين همان امير است و قرار نيست كار تا كار پايش بيايد هوا و سرش بيايد روي زمين. به هرحال هر آدمي يك چيزهايي مال خودش است. به نظرم آدم در هر كاري بايد يكسري جزئيات را با توجه به نقشش تغيير دهد. اينطور نيست؟!
    ببين! نمي‌دانم بعضي وقت‌ها آدم‌ها متوجه نمي‌شوند كه من امير جعفري هستم كه در بدون شرح بازي كردم و بعد با همان قد و قيافه آمدم دارم در ميوه ممنوعه بازي مي‌كنم. من خودم هستم اين نقشم است كه تغيير پيدا كرده است در واقع من متفاوت نشدم و من يكي ديگر نشدم. اين نقشم است كه تغيير كرده و متفاوت شده است.
    من هميشه پرويز پرستويي را در اين زمينه مثال مي‌زنم و مطمئن هم هستم كه ناراحت نمي‌شود چون آدم‌هاي بزرگ هيچوقت ناراحت نمي‌شوند.
    پرويز پرستويي هميشه همان پرويز پرستويي است. مثلاً پرويز پرستويي <آژانس شيشه‌اي> هماني است كه در <مارمولك> بازي مي‌كند و اين، نقشش است كه تغيير پيدا كرده است.
    مثلاً موهاي پرستويي را به هم ريختند يا مثلاً قد او را بلند و كوتاه كردند؟! نه به خدا او خودش است و اين نقش‌هايش هستند كه تغيير مي‌كنند و پرستويي استادانه آنها را بازي مي‌كند. يا مثلاً خود تو مگه در <سايه آفتاب> گريم عجيب‌ و غريبي داشتي؟
    
    نه فقط يك سبيل داشتم.
     خب، پس تغيير آنچناني نكرده‌ بودي. اين نقش تو بود كه تغيير پيدا كرده بود و تو را متفاوت نشان مي‌داد. حالا بحث تيپ‌سازي هم كه اصلاً جداست. آنجا شايد بخواهي نقش يك پيرمرد 80 ساله را بازي كني و آن نياز به گريم و از اين جور حرف‌ها دارد.

 


    
    امير، من با گوهر خيرانديش كار كردم و خيلي لذت بردم. تو در اين كار با خانم خيرانديش و علي نصيريان كه استاد است همبازي بودي. چطور بود؟ از كار با آن دو بگو و ارتباطي كه با آنها داشتي. چون تعادل و تناسب بازيگرهايتان خيلي خوب بود، ولي مثلاً سر كار ما نمي‌خواهم بگويم خوب نبود، ولي خيلي جفت و جور نبوديم. از اين بگو. خوب توانستي ارتباط برقرار كني؟ چون به نظرم اگر آدم در پشت صحنه با بقيه ارتباط برقرار كند، ديگر 90 درصد كار حل است.
     بله، قبول دارم. ببين من هميشه عادتي دارم. آن هم اين است كه سر هر كاري كه مي‌روم سعي مي‌كنم داشته‌هايم را پشت در بگذارم و فكر كنم هيچ چيز نمي‌دانم درواقع به خودم مي‌گويم من يك شاگرد كودن هستم و زمان كار بايد گوش دهم و هر كاري كه مي‌گويند انجام دهم. بعد هم اينكه وقتي من دارم با آقاي نصيريان كار مي‌كنم بيجا مي‌كنم و غلط مي‌كنم كه خودم را با او هماهنگ نكنم! من هر وقت پيش ايشان مي‌نشستم دو زانو بودم و متن را مي‌خواندم، چون واقعاً جرا‡ت نمي‌كردم هم كنار ايشان بنشينم. شايد خودشان نفهميده باشند، ولي من هر وقت كنار استاد مي‌رفتم اگر روي صندلي بودند سعي مي‌كردم روي زمين بنشينم و نشسته با استاد تمرين كنم.
    آقاي نصيريان خيلي به من كمك كردند؛ مثلاً من وقتي آقاي فتحي تأييد مي‌كردند باز پيش آقاي نصيريان مي‌رفتم و دوست داشتم ايشان هم تأييد كنند. مي‌پرسيدم خوب بود؟ راضي بوديد و نظرشان را به من مي‌گفتند. من هم هميشه به نظرشان احترام مي‌گذاشتم،‌ چون مي‌دانستم او ديگر استاد است و اگر چيزي مي‌گويد براي خودم مي‌گويد. نمي‌خواهد اتفاقي براي خودش رخ دهد و از اين حرف‌ها. يا خانم گوهر خيرانديش اين چندمين كاري بود كه با ايشان بودم. وقتي چيزي به من مي‌گفتند، مي‌ديدم چقدر درست مي‌گويد و اصلاً حرف‌هايشان انگار حرف استادهاي دانشگاه بود و خيلي به من و بازي‌ام كمك مي‌كرد. من هم هميشه سعي مي‌كنم تمام نظرات را بگيرم و به حرف‌ همه گوش دهم. درواقع برايم مهم است كه نظر بقيه در مورد كارم چه است.
    چون مي‌دانم كساني كه نظراتشان را به من مي‌گويند، براي من مي‌گويند. معتقدم بايد مثل گنجشكي باشم كه اگر دارند برايم چيزي مي‌ريزند، آن دانه خوشگل‌تر را سوا و استفاده كنم. بايد ببينم آدم‌ها چه مي‌گويند و به آن چيزي كه همه آنها مشترك مي‌گويند گوش كنم.
    
    ولي امير خيلي خوب بودي. دوست دارم دوباره به تو بگويم اميري كه در بدون شرح برايش شايد تپق زدن و اين حرف‌ها مهم نبود، اينجا آنقدر خوب بود كه واقعاً جاهايي مي‌گفتم چقدر خوب اين جلال را روي خودت نشاندي.
     مرسي!
    
    امير يك چيز ديگه الان به ذهنم رسيد. من بعضي وقت‌ها در كارمان يعني <يك وجب خاك> شخصيت‌هايي مي‌ديدم كه خيلي خوشم مي‌آمد آنها را بازي مي‌كردم. مثل عباس محبوب. خيلي دوست داشتم جاي او بودم.
     من اتفاقاً چقدر عباس محبوب را دوست دارم. يعني از همان دوره <جنگ اقتصاد> كه كارش را مي‌ديدم، از او خوشم مي‌آمد.
    
    آره خيلي آدم باحالي است. يا مثلاً اميرنوري هم آمد دو سكانس بازي كرد خيلي دوست داشتم جاي او باشم.
     امير نوري كي است؟‌(با خنده)‌
    
    امير دوست خوبمان ..
     آهان، بگو ...
    
    مي‌خواهم ببينم چنين شخصيت‌هايي در كارتان بود كه دوست داشته‌ باشي جاي آنها بازي كني...؟
     نه، فكرش را نكردم.
    
    اصلي‌ها چي...؟
     خب، خيلي دوست داشتم نقش نصيريان را بازي كنم. البته در سن و سال بالاتر.
    
    ديالوگ‌هايت هم خيلي خوب بود امير ...
     آره، واقعاً فوق‌العاده ديالوگ‌ها را نوشت عليرضا نادري. اصلاً وقتي به من گفتند قرار است ديالوگ‌ها را عليرضا بنويسد، گفتم تمام شد. كار خيلي خوب درمي‌آيد. چون كاظمي‌پور كه نشان داده بود قصه نوشتن بلد است. نادري هم كه در ديالوگ نوشتن رودست ندارد. پس همه چي تمام بود.
    
    ديالوگي هم يادت مانده ...؟
     آره خيلي ... آنجا كه مي‌گويم:‌<آقاجون اينا تاس شيش گوشه هستند هرجا بندازيشون جفت شيش مي‌يارن. نبازي آقاجون. مخلص كلام، دختره طعمه ست، پسره قلاب به دست، باباهه هم اشپيل خور قهار، سرخت مي‌كنن مي‌ذارنت پاي سفره مي‌خورنت.> ديالوگ‌هاي اينطوري خيلي خوب بود واقعاً آب مي‌شد مي‌رفت تو دهانم!‌
    
    حالا به عنوان سوال آخر دوست داري كار بعدي بازيگر مقابلت چه كسي باشد؟
     (كمي مكث) پرويز پرستويي. نه دو سكانس بازي كنم، مي‌خواهم كاملاً‌ در كنارش باشم و با هم بده بستان داشته باشيم. فكر مي‌كنم خيلي خوب دربيايد. حالا تو زياد پرسيدي من هم مي‌خواهم چند تا سوال از تو بپرسم.
    
    بپرس ... !
     تو هيچوقت به اين فكر كردي كه طنز را بگذاري كنار و جدي كار كني؟
    
    نه امير من در حال حاضر دارم لذت مي‌برم اينطوري، بعضي وقت‌ها مي‌آيد سراغم كه بروم جدي كار كنم، ولي الان نه. الان دارم با هميني كه هستم لذت مي‌برم.
    فكر نمي‌كني اين لذت بردن باعث شود زمان بگذرد و ديگر كسي به تو نقش جدي ندهد؟
    
    نه من كارهايم را كه مي‌بينم، فكر مي‌كنم كار به كار تغيير كردم، ولي نمي‌خواهم كامل اين طرف را رها كنم و جدي كار كنم. اگر در يك سال قرار باشد كار كنم، دوست دارم شش ماه كمدي كار كنم، شش ماه جدي.
    حالا اگر يك فيلمنامه خوب جدي به تو پيشنهاد شود يك فيلمنامه خوب كمدي تو كدام را انتخاب مي‌كني؟
    
    واقعاً بگويم... نمي‌خندي...
    نه بگو...
    
    هيچكدام را نمي‌روم، چون اگر هر كدام را بروم بعداً حسرت مي‌خورم كه چرا آن يكي را نرفتم.
    خب حالا فكر كن يك متوسط جدي با يك خوب كمدي، كدام را انتخاب مي‌كني...؟
    
    به كار قبلي كه كردم نگاه مي‌كنم، سعي مي‌كنم يكي در ميان يكي كمدي و يكي جدي كار كنم.
    دوست داري با كدام كارگردان كار كني؟
    
    (كمي مكث) با رضا عطاران.
    اگر كارگردان شوي، من را بازي مي‌دهي يا مي‌گويي فلاني رفيق است، مي‌آيد سر كار مي‌خندد نمي‌شود...
    
    نه واقعاً! صدايت مي‌كنم اگر بخواهم يك كار جدي و كمدي بسازم. براي كار جدي صدايت مي‌كنم. بعد همزمان كمدي را هم مي‌سازم، بعد نگاتيوهاي جدي را دور مي‌ريزم و از كمدي‌‌ها استفاده مي‌كنم (خنده)
    حالا چند تا سوال رشيد پوري؟!
    
    بگو...
    امير نوري.
    با نمك نپخته!
    
    رضا گلزار.
    به از صلح آخر است!
    
    رضا عطاران.
    تنها!
    
    مجيد صالحي.
    با رضا!
    
     حرف آخر؟
    همه اين‌ها + امير جعفري حالا من چند تا رشيد پوري مي‌خواهم بپرسم!
    
    بگو.
    جمال اجلالي.
    كودك پير!
    
    پيمان قاسم‌خاني.
    سلطان طنزنويسي!
    
    سروش صحت.
    نويسنده با شعور، كارگردان خوب و بازيگر عالي.
    
    پولاد كيميايي.
    با پولاد كار نكردم.
    
    حرف آخر...؟
     هيچي فقط معتقدم‌اگر تهيه‌كننده‌اي خوب باشد، كارگردان با شعور و نويسنده‌اي توپ سر كاري باشد، كار مي‌گيرد و مي‌شود مثل ميوه ممنوعه. به نظرم اين كار تهيه‌كننده خيلي خوبي داشت. خوب خرج كرد و نتيجه‌اش را گرفت و مي‌توانست مثل خيلي‌هاي ديگر نكند و نتيجه كارش هم مي‌شد مثل مثلاً <بايرام> ... .
    
    منبع: باني فيلم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 14:44  توسط رضا  | 

همـه بـه دنبــال يـك وجـب خــاك

همـه بـه دنبــال يـك وجـب خــاك
    
    
    تغيير نام اين مجموعه پر بازيگر كه به كارگرداني، كارگردان بنام سينما علي عبدالعلي‌زاده هدايت و مقابل دوربين رفته است در ابتدا با نام «نقشي بر زندگي» به تصوير كشيده شد اما در ادامه راه، نام ديگري براي آن انتخاب شد. «يك وجب خاك»... مجموعه پربازيگر در اين مجموعه بازيگران بنامي چون رضا بابك، مهتاج نجومي، آناهيتا همتي، برزوارجمند، يوسف تيموري، رضا توكلي، ابوالفضل پور‌عرب، رامتين خداپناهي، روشنك عجميان، محسن قاضي‌مرادي، انوشيروان ارجمند، مهران رجبي، مهوش وقاري و داريوش اسدزاده، ايفاي نقش مي‌كنند. زير پل ري تهران – شهريور ماه 1386 – گروه در خانه‌‌اي قديمي در زير پل ري پايين‌تر از چهار راه سيروس جمع شده‌اند، حوضچه‌اي زيبا وسط حياط قديمي به چشم مي‌خورد كه گلدانهاي زيبايي در اطراف آن چيده شده است. علي عبدالعلي‌زاده به همراه دستيارانش كات مي‌دهد. يوسف تيموري كنار «رضا بابك» نشسته است، مي‌گويد: مي‌خواهم در مورد موضوع مهمي با شما صحبت كنم، اما بابك مي‌گويد: «اياز جون فعلا حوصله ندارم، باشد براي يك وقت ديگر...» كات... دوباره از نو مي‌گيريم و... تهيه كننده مجموعه «بهروز مفيد» هم در حال ديدن تصاوير ضبط شده است، عبدالعلي‌زاده بسيار وسواس دارد، حتي حواسش به تار موي بازيگران هم است تا همه‌چيز طبيعي جلوه كند... صحنه بعد مربوط به برزو ارجمند است كه بايد با دختر بچه‌اي از اتاق بيرون بيايد... در گوشه‌اي ديگر از حياط قديمي، مهتاج نجومي، كه پارسال هم در مجموعه زير زمين او را ديده بوديم با آناهيتا همتي و
روشنك عجميان در حال صحبت است. در اين خانه قديمي چه خبر است؟ اين مجموعه، داستان دو خانواده را به تصوير مي‌كشد، خانواده افشاري و خانواده همسايه‌شان عزتي كه دايي بچه‌هاست رضا بابك در نقش صادق افشاري، پدر خانواده است و مهتاج نجومي در نقش «عالم خانم» مادر خانواده، آناهيتا همتي در نقش مريم، برزو ارجمند در نقش حميد و روشنك عجميان در نقش سوسن، فرزندان خانواده افشاري هستند. رامتين خداپناهي هم در نقش محسن صادقي داماد خانواده و شوهر سوسن به ايفاي نقش مي‌پردازد. همسايه ديوار به ديوار آنها خانواده عزتي هستند. يك پدر و پسر به نام پرويز و اياز كه نقش‌هاي‌شان را محسن قاضي مرادي و يوسف تيموري ايفا مي‌كنند. در اين قصه نقش‌هاي ديگري هم دخيل هستند پورعرب (بهمن)، توكلي (فرزاد)، انوشيروان ارجمند(در بندي)، مهران رجبي(كامراني)، مهوش وقاري (ناهيد اديب)، عباس محبوب (چنگيز)، داريوش اسدزاده (اديب الممالك تنكابني)، محمود بهرامي (متانت) و... 
    گروه به استراحت مي‌پردازند، يوسف تيموري پس از خوش و بشي با ما لوكيشن را ترك مي‌كند چرا كه تصويربرداري‌اش تمام شده. گروه ديگر در حياط كار ندارند و خود را براي تصويربرداري در طبقه بالاي خانه از اتاق، صادق افشاري آماده مي‌كنند. پورعرب هم از راه رسيده است، يك لباس مشكي بر تن دارد، چرا كه قسمت‌هاي مربوط به احياء در حال تصويربرداري است... «فرشاد ارج» دستيار كارگردان و برنامه‌ريز، متن‌ها را به او و رضا بابك مي‌دهد، آنها بايد متن‌ها را تمرين كنند و بلافاصله ضبط را شروع ‌كنند. بروزو در روي تختي در حياط نشسته و خانواده سبز را ورق مي‌زند... «افشين رضايي»، دستيار كارگردان هم بالاي تراز ايستاده و به دكور نگاه مي‌كند... شايد فكر كنيد كه اين خانه از ابتدا بدين شكل بوده است، اما به هيچ عنوان اين طور نيست، چرا كه دكورهاي اين خانه درمراحل پيش از توليد، ساخته شده است... از درب ورودي كه وارد خانه قديمي مي‌شويد، سمت چپ آن، خانه عزتي است و نماي مقابل آن خانه افشاري، اما در سريال همه فكر مي‌كنند كه دو خانه مجزا است. فرصت را مغتنم مي‌شماريم و به سراغ عبدالعلي‌زاده كارگردان مجموعه مي‌رويم... او بهترين فردي است كه از كل داستان باخبر است، اما نمي‌تواند داستان را فاش كند، تنها گوشه‌هايي از آن را برايمان تعريف مي‌كند. ابتدا از او مي‌پرسيم چه شد كه از سينما رو به تلويزيون آوريد؟ مي‌گويد: اين طور نيست، در سال 74، گروه نجات را براي شبكه دوم كار كردم، سال 76 هم طنز دردسربزرگ را براي شبكه دوم كار كردم كه عيد 77 پخش شد، همچنين مجموعه «داني و من» كه در همان سال مقابل دوربين رفت، از آن سال ديگر كار تلويزيوني انجام ندادم و به سراغ فيلم سينمايي رفتم. تارزان و تارزن، سيزده گربه روي شيرواني كه در آن فيلم بازيگراني چون محمدرضا شريفي‌نيا، محمدرضا گلزار، مهناز افشار، حسام نواب صفوي بازي مي‌كردند، سپس سر تو بدزد رفيق، از ديگر فيلم‌هاي سينمايي بود كه كارگرداني كردم. كارگردان يك وجب خاك در مورد روايت اين داستان مي‌گويد: اين مجموعه، قصه خانواده‌اي به نام افشاري است كه پدر و مادر، دو خواهر و يك پسر اعضاي آن را تشكيل مي‌دهند و همسايه ديوار به ديوار آنان، دايي بچه‌ها است كه به همراه پسرش، يوسف تيموري در آن خانه زندگي مي‌كند. اين خانواده يك قطعه زمين در جايي دورافتاده دارند كه طي يك سري از اتفاقات، اين قطعه زمين با افزايش قيمت عجيبي رو به رو مي‌شود و اين پول وارد زندگي آنان مي‌شود. از طرفي خواهيم ديد كه تك تك اين افراد در رابطه با اين پول محك مي‌خورند و ظرفيتشان مشخص مي‌شود. نمك «يك وجب خاك» دايي و پسردايي هستند كه پسر اين خانواده يعني اياز از مريم خوشش مي‌آيد،از طرفي افرادي هستند كه در بيرون از اين خانواده چشم طمع به اين پول دارند و به هر نحوي كه شده مي‌خواهند، اين پول را از آن خود كنند كه در اين بين شاهد رخ دادن اتفاقات زيبايي خواهيم بود... البته بايد اشاره كنم كه به اين‌خاطر نامش را يك وجب خاك گذاشتيم كه اين خاك قيمتي، همه را به دنبال خود مي‌كشد... عبدالعلي‌زاده درادامه مي‌گويد: «بيشتر قسمت‌هاي اين مجموعه در همين خانه قديمي به تصوير كشيده شده است، تعدادي از سكانس‌ها در بازار شهرك چشمه مقابل دوربين رفته، لوكيشن‌هاي ديگري هم در جاده ساوه فيلمبرداري شده است، اين مجموعه از اوايل تيرماه مقابل دوربين رفت». مديران انتخاب مي‌كنند وي درادامه مي‌گويد: مديران تصميم‌گيرنده تا دقيقه نود، به دنبال پيشنهاد بهتري از طرف نويسندگان و تهيه‌كنندگان و همچنين به دنبال طرح‌هاي بهتري مي‌باشند. به همين خاطر مي‌بينيم كه اغلب مجموعه‌ها در ايام رمضان، مقابل دوربين رفته و متن‌ها، همچنان آماده نيست... معمولا مدير شبكه و مدير گروه فيلم و سريال از ميان پيشنهادها بهترين‌ها را براي هر شبكه تعيين مي‌كنند و سعي دارند كه هر چه زودتر پيش‌توليد، انتخاب بازيگر و تصويربرداري انجام شود...عبدالعلي‌زاده اعتقاد دارد كه سريال‌هاي مناسبتي ماه رمضان از حساسيت بالايي برخوردار است، اول به اين خاطر كه روزپخش است، ثانيا در ساعات پس از افطار خيلي‌ها به استراحت مي‌پردازند و دوست دارند سرشان را با تماشاي مجموعه‌هاي تلويزيوني گرم كنند و از طرفي چون هر روز در حال پخش است و بينندگان زيادي دارد، مسئولان شبكه سعي مي‌كنند، وسواس بيشتري به خرج بدهند و بهترين كار را انتخاب كنند. شايد به همين خاطر است كه مديران تا جايي كه فرصت دارند براي تصميم‌گيري صبر مي‌كنند تا از ميان پيشنهادهاي ارائه شده، بهترين را انتخاب كنند و هر شبكه‌اي هم براي خود سليقه‌اي دارد، شبكه‌اي دوست دارد مجموعه‌هاي طنز را انتخاب كند، شبكه‌اي ديگر كارهاي سنگين و... عبدالعلي‌زاده در مورد يك وجب خاك مي‌گويد: اميدوارم بينندگان تلويزيوني از اين كار مناسبتي، لذت ببرند. يك وجب خاك مثل زير زمين شايد فكر كنيد يك وجب خاك در ادامه زير زمين است، اما اين مجموعه تفاوت‌هاي زيادي با زير زمين دارد. گر چه موضوع اصلي بر سر پول است اما تفاوت‌هاي عمده‌اي با زير زمين دارد، ضمن اين‌كه بازيگران و نقش‌هاي‌شان هم امسال تفاوت دارد. فتحعلي‌ اويسي، سروش صحت، بهاره رهنما كه جزو بازيگران اصلي مجموعه زيرزمين بودند، امسال در اين سريال حضور ندارند... اما لوكيشن‌ها كه مربوط به يك خانه قديمي است، تا حدي به زيرزمين شباهت دارد.

    ابوالفضل پورعرب حالا مقابل دوربين قرار گرفته، روبه‌روي او، رضا بابك نشسته است. پورعرب ديالوگ‌ها را مي‌گويد و دوربين به دستور كارگردان توسط فيلم‌بردار بر روي يك ريل عقب و جلو مي‌رود، اين صحنه سكانس سختي بود و چند بار تكرار شد... پورعرب و بابك لباس مشكي پوشيده بودند و در مورد فروش گاوداري با يكديگر صحبت مي‌كردند. عبدالعلي‌زاده، آنقدر وسواس دارد كه گريمور را صدا مي‌زند تا تار موي «رضا بابك» را درست كند... بيشتر بدانيم روشنك عجميان در چند ماه اخير بسيار پركار ظاهر شده است، او به عنوان مجري در جام‌جم ظاهر مي‌شود و همچنين او را چندي پيش به همراه عليرضا خمسه، در مسابقه پلكان به عنوان مجري ديده بوديم، عجميان مي‌گويد: «چند ماه به طور شبانه‌روزي در اين مجموعه كار كرديم، اميدواريم اين مجموعه به دل مردم بنشيند و كاري ديدني از آب در بيايد.» از طرفي محسن قاضي‌مرادي و مهوش وقاري با وجود اين‌كه زن و شوهر واقعي هستند، اما در اين مجموعه، مقابل هم بازي ندارند و لوكيشن‌ها جداست، البته شايد در قسمت‌هاي پاياني در چند سكانس روبه‌روي هم ظاهر شوند. از ديگر بازيگران اين مجموعه بايد به آرش نوذري، مليكا ناظري، سروين رفيعيان، ساقي‌زينتي و مريم خدا رحمي اشاره داشت. همچنين نويسنده يك وجب خاك، خشايار الوند است، ناظر كيفي آن عليرضا افخمي، صدابردار؛ بهروز عابديني، منشي صحنه؛ آرزو نيك‌پور، تدوين برعهده رضا بهارانگيز، چهره‌پردازي برعهده آرمين اسماعيلي، طراح صحنه و لباس، سيدحسين علي‌نژاد و موسيقي اين سريال برعهده حميدرضا صدري است ضمن اين‌كه سپيده كامراني مدير روابط عمومي اين مجموعه مي‌باشد. پورعرب، توكلي و تيموري با دو چهره متفاوت در اين سريال بازي مي‌كنند. آناهيتا همتي كه در چند سال اخير، مريم اميرجلالي (شكوه‌خانم چارخونه) معمولا نقش مادرش را ايفا مي‌كرد، اين بار مهتاج نجومي را به عنوان مادر در كنار خود دارد، پارسال در مجموعه زيرزمين، بهاره رهنما دختر نجومي بود. محل فيلمبرداري، يكي از بافت‌هاي سنتي تهران قديم است. سال گذشته برزو ارجمند در صاحبدلان بازي كرد، از همبازيان او در آن مجموعه تنها محسن قاضي‌مرادي، امسال با او همبازي است. يوسف تيموري مثل هميشه نقش پسرهاي شيطان و پرشر و شور را بازي مي‌كند، او در اين نقش كاملا جا گرفته است، وي سابقه بازي با تمام بازيگراني كه در اين مجموعه بازي مي‌كنند را دارد. آخرين كاري كه از محمود بهرامي ديده بوديم، مربوط مي‌شد به مجموعه خانه به دوش كه توسط رضا عطاران ساخته شده بود و نقش اصلي را سيروس گرجستاني بازي مي‌كرد، گفتني است، پس از چند سال حضور سيروس گرجستاني در سريال‌هاي ماه رمضان، امسال از او خبري نيست. خداوند به داريوش اسدزاده سلامتي بدهد، پس از مرحوم جعفر بزرگي، او از لحاظ سن و سال، پيشكسوت بازيگري در ايران است كه در اين مجموعه نقش اديب الممالك را به خوبي ايفا مي‌كند. مهران رجبي كه هميشه در سال‌هاي اخير در نقش‌هاي مثبت بازي مي‌كرد، در يك وجب خاك، كمي متفاوت‌تر ظاهر شده و از آن قالب در آمده است.
    
    ميني بيوگرافي

    آناهيتا همتي متولد سال 1352 در تهران مي‌باشد و مدرك تحصيلي‌اش ديپلم است. بينندگان تلويزيوني سال‌هاست كه با سيماي او آشنا هستند، وي در سال 74 با بازي در مجموعه تلويزيوني «دبيرستان خضرا» چهره شد.
     مهوش وقاري و محسن قاضي‌مرادي زن و شوهري هستند كه تاكنون در مجموعه‌هاي زيادي ايفاي نقش كرده‌اند. وقاري در سال 1333 در تهران به دنيا آمده و فارغ‌التحصيل رشته علوم سياسي از دانشكده علوم سياسي مي‌باشد. قاضي مرادي متولد 1320 و فارغ‌التحصيل مدرسه عالي مديريت تهران است كه بازي در سينما را از سال 1351 با فيلم «حسن سياه» آغاز كرده است.
     رامتين خداپناهي يكي از بازيگران بااستعداد است. در سال 1350 به دنيا آمده و مدرك تحصيلي‌اش كارشناسي ارشد بازيگري تئاتر است. «فقط به‌خاطر تو» و «براي آخرين بار» كه ماه رمضان دو سال گذشته از او به نمايش درآمد، بينندگان بسياري را به خود جلب كرد.
     يوسف تيموري بازيگر محبوب و جوان سينماي ايران را كه ديگر همه مي‌شناسيم. از او نقش‌هاي متفاوتي را در سريال‌هاي طنز ديديم و خاطرات زيادي از او به ياد داريم.
    برزو ارجمند فرزند انوشيروان و برادرزاده داريوش ارجمند در سال 1354 در مشهد به دنيا آمد. او جزو نسل دومي‌هاي خانواده‌ ارجمند به مانند اميريل و اميرسام است. او ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران دارد و بيشتر در مجموعه‌هاي تلويزيوني ايفاي نقش مي‌كند.
    مهتاج نجومي در سال 1328 به دنيا آمد و فوق ديپلم رشته كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما است. از سال 1345 فعاليت‌هاي هنري خود را آغاز كرد. در سال 1348 با بازي در فيلم «گاو» داريوش مهرجويي وارد حيطه هنر شد.
    
    ميني بيوگرافي

    
     ابوالفضل پورعرب، جزو اولين سوپر‌استار‌هاي سينماي ايران پس از انقلاب است. در سال 1340 به دنيا آمد و فارغ‌التحصيل بازيگري و كارگرداني تئاتر است.در سال 1369 با بازي در فيلم «عروس» بهروز افخمي چهره شد و تا به امروز هم در عرصه بازيگري فعاليت مي‌كند. كارش را با سينما آغاز كرد، اما در سال‌هاي اخير رو به مجموعه‌هاي تلويزيوني هم آورد. ماه رمضان سال گذشته، در مجموعه زيرزمين بازي كرد و امسال با يك وجب خاك، هر شب به تلويزيون مي‌آيد. ديگر كارهاي تلويزيوني او مسافر، عروس و تنها‌ترين سردار است.
    مهران رجبي در سال 1340 در كرج به دنيا آمد. كارشناس گرافيك از دانشگاه تهران و كارشناسي ارشد گرافيك از دانشگاه تربيت مدرس است. سريال دوران سركشي كمال تبريزي از كارهاي بسيار خوب وي بود...
     «روشنك عجميان» با مجموعه كوچه اقاقيا رو به هنر آورد. او در آن سريال در نقش دختر مرحوم منوچهر نوذري بازي مي كرد.وي متولد سال 1355 است و مدرك تحصيلي‌اش فوق ليسانس تئاتر مي‌باشد.
     رضا توكلي، پارسال در مجموعه زيرزمين، شريك پورعرب و فتحعلي اويسي بود كه سرشان كلاه گذاشته بود. بايد ببينيم، امسال چه نقشي را بر‌عهده مي‌گيرد؟
    رضا بابك، انوشيروان ارجمند و داريوش اسدزاده، سه تن از پيشكسوتان عرصه بازيگري هستند. آنها در هر فيلم و مجموعه‌اي كه ايفاي نقش كنند، مطمئن باشيد كه آن اثر ديدني خواهد بود.
    
    دكورهاي داخل خانه بازسازي شده است.
     از آن‌جا كه بيشتر مراحل تصويربرداري داخل حياط منزل قديمي است، از اين‌ر‌و افرادي به نوبت در كوچه مي‌ايستند تا اگر از دور موتورسيكلت‌ها را ديدند، به آنها بگويند كه موتور را خاموش كنند، چرا كه چندين‌بار اين اتفاق افتاد و مجموعه در اواسط ضبط بود و به‌خاطر صداي موتورسيكلت‌ها، تصويربرداري متوقف شد.
    بيروني اين خانه، آجري است با دربي بزرگ كه با رنگ‌هاي آبي، سورمه‌اي و نارنجي به زيبايي رنگ شده است، همچنين نماي داخل اين ساختمان قديمي به همين نحو بازسازي شده است.
    گويا حياط مجموعه «يك وجب خاك» هم مثل حياط مجموعه «چهار خونه» است و تعدادي مرغ و خروس در آن ديده مي‌شود.
     به محض اين‌كه تصويربرداري در حياط به پايان مي‌رسد، يكي از اعضاي گروه، گلدان‌هاي دور حوض را آب مي‌دهد تا تازگي‌شان حفظ شود.
    پيش از پخش اين مجموعه اهالي محل نمي‌دانستند كه چه مجموعه‌اي در حال ضبط است، اما پس از پخش از تلويزيون در اولين پنجشنبه ماه رمضان، افراد زيادي از محل به در خانه آبي رنگ كوچه باريك جنوب شهر هجوم آوردند.
     يوسف تيموري مثل هميشه مي‌خندد، او بازيگري پرانرژي است، زماني كه سر صبحت را با او باز مي‌كني، روحيه مي‌گيري.
     برزو ارجمند كه پارسال در مجموعه صاحبدلان بازي مي‌كرد، مي‌گفت: ديگر با مطبوعات گفتگو نمي‌كنم آنها فقط ما را به حاشيه مي‌برند.
     رضا بابك، هنوز همان رضا بابك هميشگي است، دوست‌داشتني و مهربان... پيش از اين‌كه سر تكان دهي، «سلام» را زودتر به تو مي‌گويد.
    روزي كه به لوكيشن رفتيم، نبود، حيف شد كه نتوانستيم عكس او را براي روي جلد داشته باشيم. پورعرب هم ‌زماني آمد كه يوسف تيموري، آناهيتا همتي و ديگر بازيگران خانم‌ رفته بودند. اصولا در اين گونه كارهاي هنري عكس گرفتن به صورت دسته‌جمعي مشكل است، چرا كه همه بازيگران با هم بازي ندارند، از اين‌رو شما بايد از هر فرصت به دست آمده‌ نهايت بهره را ببريد وگرنه...
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:28  توسط رضا  | 

بیوگرافی جان تراولتا

بیوگرافی جان تراولتا

John Travolta in MGM's Be Cool

JOHN JOSEPH TRAVOLTAنام كامل:
تاريخ تولد: 18 فبريه 1954.
محل تولد: نيوجرزي آمريكا.
شغل: بازيگر، تهيه كننده.
قد: 188 سانتي متر.
تحصيلات: ترك تحصيل كرده دوره متوسطه.
پدر: SALVATORE TRAVOLTA­----شغل: فوتباليست-----در سال 1995 فوت كرده است.
مادر: HELEN BURKE----شغل: شناگر-----در سال 1978 بر اثر ابتلا به سرطان فوت كرده است.
برادر: JOEY TRAVOLTA----بازيگر.
برادر ناتني: SAM TRAVOLTA----بازيگر.
خواهرها:ELLEN-ANN-MARGARET ----هر سه بازيگر هستند.

همسر:
KELLY PRESTON ---بازيگر---ازدواج: 1991.
دختر:ELLA BLEU ----5 ساله.
پسر: JETT---3 ساله.



روابط ديگر:
DIANA HYLAND ---بازيگر--- بر اثر سرطان سينه درگذشت.


جوايز دريافتي:
يك بار نامزد دريافت اسكار-چندين جايزه
مختلف ديگر.

John Travolta in Touchstone Pictures' Wild Hogs



فيلمها:

Actor Credits

  • American Dog (2008)
    Voice of Henry
  • Dallas (2007)
    J.R. Ewing
  • Hairspray (2007)
    Edna Turnblad
  • Lonely Hearts (2007)
    Elmer C Robinson
  • Wild Hogs (2007)
    Woody Stevens
  • Be Cool (2005)
    Chili Palmer
  • Magnificent Desolation: Walking on the Moon 3D (2005)
  • Ladder 49 (2004)
    Captain Mike Kennedy
  • A Love Song for Bobby Long (2004)
    Bobby Long
  • The Punisher (2004)
    Howard Saint
  • Basic (2003)
    Agent Tom Hardy
  • Austin Powers in Goldmember (2002)
  • Domestic Disturbance (2001)
    Frank Morrison
  • Swordfish (2001)
    Gabriel Shear
  • Battlefield Earth (2000)
    Terl
  • Lucky Numbers (2000)
    Russ Richards
  • Forever Hollywood (1999)
    Himself
  • The General's Daughter (1999)
    Paul Brenner
  • Our Friend, Martin (1998)
  • Primary Colors (1998)
    Governor Jack Stanton
  • Welcome to Hollywood (1998)
  • A Civil Action (1998)
    Jan Schlichtmann
  • The Thin Red Line (1998)
    Brigadier General Quintard
  • Face/Off (1997)
    Sean Archer
  • Mad City (1997)
    Sam Baily
  • She's So Lovely (1997)
    Joey
  • Broken Arrow (1996)
    Vic Deakins
  • Michael (1996)
    Michael
  • Phenomenon (1996)
    George Malley
  • Get Shorty (1995)
    Chili Palmer
  • White Man's Burden (1995)
    Louis Pinnock
  • Pulp Fiction (1994)
    Vincent Vega
  • Look Who's Talking Now (1993)
    James Ubriacco
  • Chains of Gold (1992)
  • Chains of Gold (1991)
    Scott Barnes
  • Eyes of An Angel (1991)
    Bobby
  • Shout (1991)
    Jack Cabe
  • Look Who's Talking Too (1990)
    James Ubriacco
  • Look Who's Talking (1989)
    James Ubriacco
  • The Dumb Waiter (1989)
  • The Experts (1989)
    Travis Heath
  • Perfect (1985)
    Adam Lawrence
  • Staying Alive (1983)
    Tony Manero
  • Two of A Kind (1983)
    Zack Melon
  • Blow Out (1981)
    Jack
  • Urban Cowboy (1980)
    Buford "Bud" Davis
  • Grease (1978)
    Danny
  • Moment By Moment (1978)
    Strip
  • Saturday Night Fever (1977)
    Tony Manero
  • Boy in the Plastic Bubble (1976)
  • Carrie (1976)
    Billy Nolan
  • The Devil's Rain (1975)
    Danny
  • Old Dogs

 

Producer Credits

  • Battlefield Earth (2000)
    Producer
  • She's So Lovely (1997)
    Executive Producer

 

Writing Credits

  • Chains of Gold (1991)
    screenplay

 

Music Credits

  • Hairspray (2007)
    Song Performer (“Welcome To The 60’s”)
  • Hairspray (2007)
    Song Performer (“You Can’t Stop The Beat”)
  • Hairspray (2007)
    Song Performer (“Big, Blonde And Beautiful (Reprise)”)
  • Hairspray (2007)
    Song Performer (“(You’re) Timeless To Me”)
  • The Shaggy Dog (2006)
    Song Performer ("Greased Lightnin'")
  • A Love Song for Bobby Long (2004)
    Song Performer ("I Really Don't Want To Know")
  • A Love Song for Bobby Long (2004)
    Song Performer ("My Gal")
  • A Love Song for Bobby Long (2004)
    Song Performer ("Barbara Allen")
  • Basic (2003)
    Song Performer ("Nobody Knows The Trouble I've Seen")
  • Two of A Kind (1983)
    Song Performer ("Take a Chance")
  • Grease (1978)
    Song Performer ("We Go Together")
  • Grease (1978)
    Song Performer ("Summer Nights")
  • Grease (1978)
    Song Performer ("Greased Lightning")

* وي خلبان جت بوده است.
* جان صاحب 5 فروند هواپيما بوده كه يكي از آنها بوئينگ
707 ميباشد.
* منزل وي در فلوريدا داراي باند هواپيما نيز ميباشد.
* جان فعاليت هنري خود را از سال 1975 آغاز كرد.
* وي آلبوم موسيقي نيز منتشر كرده است. 
* درآمد وي از فيلم  BASIc در سال 2003: 20 ميليون دلار

John Travolta in Lions Gate Films' A Love Song for Bobby Long

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:31  توسط رضا  | 

مصاحبه با آنجلینا جولی بازیگر فیلم یک قلب قوی

مصاحبه با آنجلینا جولی بازیگر فیلم یک قلب قوی

 

آنجلینا جولی از مشهورترین ستارگان هالیوود در زمانه ماست که در میان مردم سراسر دنیا محبوبیت ویژه ای دارد. این محبوبیت فقط در سایه بازی در فیلم های سرگرم کننده یا رویا ساز به وجود نیامده، بلکه فعالیت های بشر دوستانه وی سهم اصلی را در این مقبولیت جهانی ایفاء کرده است. گفت و گویی را که برایتان انتخاب و ترجمه کردیم، به فعالیت های انسان دوستانه وی، بازی اش در فیلم یک قلب قوی و تلاش های وی برای رساندن ندای صلح طلبی از طریق سینما دارد


فریاد صلح خواهی
مصاحبه با آنجلینا جولی بازیگر فیلم یک قلب قوی

ماجرای تراژیک ربوده شدن دانیل پیرل روزنامه نگار آمریکایی در سال ٢٠٠٢ توسط القاعده و سپس قتل او، در فاصله زمانی کوتاهی توسط همسرش روزنامه نگارش ماریان به رشته تحریر در آمد. شصتمین جشنواره فیلم کن میزبان نمایش افتتاخیه فیلمی بر اساس این کتاب بود که توسط مایلک وینترباتم، کارگردان چالشگر انگلیسی، ساخته شده بود. اما آن چه بر اهمیت فیلم اضافه می کند حضور براد پیت و آنجلینا جولی-مشهورترین زوج هنری دنیا- در جلو و پشت دوربین همین فیلم است. براد پیت ترجیح داده تا در تهیه فیلم نقش داشته باشد، و نقش ماریان پیرل نیز به آنجلینا جولی سپرده شده است. کسی که پس از بازی در لارا کرافت و آشنایی با مصائب مردم آسیا و سپس آفریقا، بخش مهمی از زندگی خود را وقف کارهای انسان دوستانه کرده است.

حتماً می توانید میزان استقبال مردم از آخرین فیلم این زوج را در جشنواره حدس بزنید. اما برای سینما دوستان جدی تر، عامل برتر دیگری نیز برای بذل توجه به این فیلم وجود دارد: فیلمسازی به نام مایکل وینترباتم که در سال های گذشته با اتکاء به سبکی مستندگونه بر معضلات اجتماعی/سیاسی بسیاری انگشت گذاشته است. از مصائب پناهندگی در این دنیا تا به بند کشیده شدن انسان های بیگناه در راهی به سوی گوانتانامو و این بار تم صلح خواهی و عشق و سیاست... البته همگی این فیلم های در جغرافیای کم وبیش مشترکی رخ می دهند. وینترباتم و بازیگر اصلی فیلمش برای رسیدن به واقعیت از هیچ کوششی فرو گذاری نکرده اند. بدیهی است برای بازیگری که زیبایی چهره و اندامش نقش اصلی را در شهرت و محبوبیت وی ایفاء می کند، استفاده از آرایش مو و چهره نه چندان دلچسب تا چه حد می تواند مخاطره انگیز باشد. آنجلینا این بار موهایی سیاه و پر چین و شکن که در بالای سرش جمع شده و لنزهایی قهوه ای بر چشم دارد که در اولین برخورد تماشاگر را متعجب می کند. اما هیچ کدام از اینها برای آنجلینا که به صلح و برابری میان انسان ها می اندیشد، چندان اهمیتی ندارد.



آنجلینا جولی به همراه کاندولیزا رایس در مراسم روز جهانی پناهندگان

آنجلینا هم اکنون یکی از فعالان عرصه های اجتماعی در زمینه های بی عدالتی و مبارزه علیه فقر و سفیر افتخاری کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگی است. وی هفته گذشته از اردوگاه پناهندگان عراقی در مرز سوریه بازدید کرد. آنجلینا جولی در قالب فعالیت های انسان دوستانه خود با کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگی به کشورهای متعددی از جمله سیرالئون، تانزانیا، دارفور، سودان، پاکستان، افغانستان و... سفر کرده است.
وی بارها با کمک های مالی خود در جهت بهبود وضعیت پناهندگان در سراسر جهان کوشش کرده و به خاطر نقش فعال خود در کمک های انسانی جوایز متعددی را نیز دریافت نموده است؛ از جمله در اکتبر سال ۲۰۰۳ که جایزه انجمن سفیران سازمان ملل را به دست آورد.

آنجلینا از سال ۲۰۰۲ تاکنون سه کودک به نام های مدوکس چیوان-کامبوج-، زهرا مارلی-اتیوپی- و پاکس تین-ویتنام- را به فرزندی پذیرفته و خود نیز در ۲٧ مه ۲۰۰٧ دختری به نام شیلا نوول به دنیا آورده است.



آنجلینا جولی به همراه مایکل وینترباتم در پشت صحنه فیلم یک قلب قوی

آیا به واسطه این فیلم با ماریان پیرل که ترازدی زندگی اش را تبدیل به پیام صلح خواهی کرد، آشنا شدید؟
راستش چهار سال قبل به واسطه این که بچه های ما در یک گروه تفریحی مشترک عضو هستند، با هم آشنا شده بودیم. نگاهش به زندگی برایم باورنکردنی بود. حس نفرت را در خودش دفن کرده و مخصوصاً برای درک اتفاقاتی که افتاده بود خیلی تلاش کرده بود. و آن را برای یک هدف خوب استفاده کرده بود. برای او قاتلین شوهرش هویتی ندارند، آنها مومنینی فاقد قدرت تساهل هستند. متاسفانه در همه جای دنیا چنین انسان هایی وجود دارد. قبل از شروع فیلمبرداری با براد و مایکل ملاقات هایی صورت دادیم. آن زمان شش ماهه آبستن بودم و می توانستم به خانه بروم و شادی خودم را با کسی که دوستش دارم قسمت کنم. ولی برای ماریان که موقع کشته شدن شوهرش ابستن بوده، این اتفاق ضربه روحی بزرگی بود. به نظر من او انسان بخصوصی است که به جای انتقال ترس و وحشتی که تجربه کرده بود، سعی کرده تا میان دین ها و فرهنگ ها پلی بسازد تا بتوانیم همدیگر را درک کنیم.

فرزندان شما هم به فرهنگ ها و ادیان مختلف تعلق دارند. مسئله آموزش آنها را چگونه حل می کنید؟
منادم مومنی نیستم. اما من و براد برای این که فرزندان مان درباره لزوم داشتن اطلاعات نسبت به ادیان مختلف خیلی حرف زدیم. از این که چنین شریک زندگی نصیب ام شده، خیلی خوش شانس هستم. دوست داریم در خانه ما همان طور که درباره بودیسم صحبت می شود، کتاب هایی مثل انجیل، تورات و قرآن کریم-متعلق به ادیان مختلف- هم وجود داشته باشد. از طرف دیگر دوست داریم جاهای مختلف دنیا را ببینیم و با فرهنگ های متفاوت هم آشنا بشویم. در نهایت وقتی بزرگ شدند، تصمیم به عهده خودشان است که کدام دین را انتخاب کنند. ولی برای این کار ابتدا بایستی با آنها آشنا بشوند و تفاوت های شان را درک کنند. هر دو ما دوست داریم بچه های بشتری داشته باشیم، اما بهتر است اول همین هایی را که داریم بزرگ کنیم...



بازیگران نسل جدید هالیوود به مسائل سیاسی و صلح جهانی علاقه نشان می دهند. آیا این حس از "حالا که ثروتمند و مشهور هستم، پس کمی هم مسئولیت قبول کنم" ناشی می شود؟ چرا این کار را می کنید؟
اول به خاطر این که مرا راضی و خوشبخت می کند....سفر کردن و آشنایی با فرهنگ های مختلف را خیلی دوست دارم. بودن با پناهندگان، و یاد گرفتن از آنها را دوست دارم. به نظر من این چیز ویژه ای است. من دوست ندارم فقط در دنیای سرگرمی حضور داشته باشم. خودم را این طوری به عنوان یک زن مفید تر می بینم. اما این امر به منزله فدا کردن خودم یا ترحم نسبت به آن انسان ها نیست، ابداً! برای آنها احترام بیش از اندازه ای قائل هستم. درباره پناهندگان در هر جای دنیا که باشند، دوست دارم مطالعه کنم و تا جایی که توانم سعی می کنم به آنها کمک کنم.

آیا باز هم یا شوهرتان براد پیت در کارهای سیاسی/سینمایی مثل این یکی مشارکت خواهید کرد؟
بله، خیلی دوست داریم این کار را بکنیم. ولی در حال حاضر پروژه ای در دست نداریم. اگر پروژه ای باشد که بتوانیم از عهده آن بربیاییم، حاضر به هر نوع فداکاری هستیم. خیلی دوست دارم در روند صلح جهانی مسئله عدالت جایگاه خودش را به دست بیاورد. همین طور تغذیه و آموزش و پرورش رایگان و برابر.... برای رسیدن به این هدف ها، و رساندن صدای صلح طلبی استفاده از سینما بسیار اهمیت دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:5  توسط رضا  | 

تولد ۳ سالگی هله له مبارک

تولد ۳ سالگی هله له مبارک

امروز ۱۸ شهریور هله له ۳ ساله شد

partypartypartypartypartypartypartypartypartypartypartypartyparty

partypartypartypartypartypartypartypartypartypartypartypartyparty

 

نتایج مسابقه:

جواب صحیح مسابقه کمرون دیاز و پاریس هیلتون بود

تعداد جوابها:۳۲ جواب

تعداد جوابهای درست:۹ جواب درست

برندگان:

علی از شیراز

متین از تهران

کیوان از تهران

شهرزاد از مشهد

مریم از تهران

یوزر و پسورد برندگان تا روز ۵شنبه به ایمیل آنها فرستاده میشود!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 1:35  توسط رضا  | 

چگونگي بازداشت مجري مشهور در كيش

چگونگي بازداشت مجري مشهور در كيش

بازداشت يكي از مجريان تلويزيون در جزيره كيش واقعيت داشته است.
 يك منبع آگاه در نيروي انتظامي در گفت و گو با خبرنگار «جهان» با تاييد خبر بازداشت مجري مشهور تلويزيون در كيش گفت:....

 مجري مذكور در تاريخ 5 شهريورماه در جريان بازرسي ماموران نيروي انتظامي از منزلي به همراه سه زن و چهار مرد ديگر با وضعيت ظاهري بسيار نامناسبي بازداشت شدند.
 وي افزود: مجري مشهور كه به همراه گروه هنري در هتل ارم اقامت داشت ، پس از پايان مراسم كنسرت در لابي هتل با 3 زن آشنا شده و سپس به همراه آنان به منزل دوستان خود مي رود كه با مشكوك شدن ماموران نيروي انتظامي ، وي در منزل مذكور به همراه افراد ديگر دستگير مي شود.
 اين منبع آگاه در نيروي انتظامي تصريح كرد: مسائل مربوط به بعد از بازداشت و نحوه جريمه و...به نيروي انتظامي مربوط نمي شود و در حوزه اختيارات قضايي است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 1:34  توسط رضا  | 

گفت وگو با فلامک جنیدی بازیگر مجموعه تلویزیونی چارخونه

گفت وگو با فلامک جنیدی بازیگر مجموعه تلویزیونی چارخونه

آدم سختگیری هستم!

وارد لوکیشن سریال که می شویم همه در حال عبور و مرورند، همه دل در گرو سروش صحت این هنرمند جوان دارند. سروش چنان در روابط روزانه و مستقیم خویش بی شیله پیله و صادق است که همه همکاران و دوستان وی نیز از این تجربه اول او نگرانند و تمام سعی و همت خویش را به کار بستند تا سریال چارخونه نزد مردم و تماشاگر ایرانی که مذاق و نوع نگاهش به واسطه مجموعه های طنز گذشته تغییر کرده و اتفاقاً خود کارگردان نیز یکی از مهمترین رکن های چنین تغییر و تحول مذاقی و نگرشی در مردم بوده ، مجموعه یی موفق و دلچسب باشد. در تجارب گذشته چنین مجموعه های طنزی ما همیشه شاهد آن بودیم که در قسمت های اول، مردم چندان به آن روی خوش نشان نمی دادند، انگار هنوز شخصیت ها، چفت و بست روایی قصه ها و مدیریت حاکم بر دست اندرکاران مجموعه، آن طور که باید به سطح نیامده بودند اما در نیمه به دلیل شناخت و پتانسیل موجود در این گروه های جوان، هرکدام از مجموعه ها جهشی سرسام آور در جذب مخاطب و شاد کردنش داشتند تا جایی که کار به ساخت سری دوم و سوم مجموعه نیز می رسید. رمز موفقیت و همه گیر شدن این مجموعه دقیقاً در جذب مخاطب خاص تلویزیون و سینما نهفته بود، مخاطبان خاصی که برش خوبی نیز در اطرافیان خویش دارند و تمامی اجزای سریال و مجموعه نزدشان دارای اهمیت است. اتفاقاً کارگردان و گروه چارخونه نیز به خوبی از این دسته تماشاگر خاص و نوع مذاق آنان آگاهند و این دقیقاً همان پتانسیل نهفته در این گروه است؛ پتانسیلی که هر لحظه و هر شب انتظار می رود تا در یکی از قسمت ها به سطح آید و تماشاگر خاص را نیز با خود همراه کند، جهشی جذاب و چشمگیر که در آینده نزدیک امیدوار به دیدن آنیم. همه عناصر چارخونه تا به حال آنچه را که باید شناخته اند و روابط روزمره هرکدام و بده بستان گروه نیز نشان دهنده این شناخت است؛ پتانسیلی که در زیر است و مخاطب خاص دل در گرو به سطح آمدن این انرژی جذاب دارد چون در هر حال نمی توان انکار کرد که سروش صحت و گروهش هرکدام به سهم خویش در این چند سال گذشته در جذب همه تماشاگران و تغییر نوع نگاه و مذاق آنان سهیم بودند و حال نیز انتظاری دیگرگونه از این هنرمندان جوان و نو می رود تا دمی و لحظه یی همه از روزمرگی و کلاف سردرگم و گیج کننده آن برهند و بخندند. خود را سپردن به خنده هایی که از ته دل برمی آیند و انرژی و امید و توانی دوچندان به تک تک اعضای جامعه امروزی ما می بخشند. در این راستا با «فلامک جنیدی» بازیگر نقش «رعنا» به گفت وگو نشستیم. فلامک جنیدی از این همه مصاحبه و سوالات تکراری که در عرض یک هفته از وی پرسیده بودند خسته بود و در گفت وگویش رک و صادق نیز به این مساله اشاره کرد. امیدواریم که این گفت وگو که به جدلی جالب نیز تبدیل شد برای خوانندگان روزنامه تکراری نباشد.
● چگونه دعوت به بازی در این مجموعه شدید؟
وقتی که قرار شد کار شروع شود و هنوز چارچوب دقیق کار مشخص نبود من به کار دعوت شدم یعنی هنوز نقشم مشخص نبود. من صرف اینکه آقای صحت کارگردان بودند پیشنهاد را قبول کردم و دوست داشتم حتماً در کار اول کارگردانی ایشان حضور داشته باشم که این فرصت را به من دادند.
● خود شخصیت چی...
آن زمان هنوز شخصیت و نقش من اصلاً معلوم نبود و فقط دوست داشتم که حتماً در کار اول کارگردان حضور داشته باشم.
● بعد از معلوم شدن نقش ها، خودتان نقش را انتخاب کردید؟
نه، من خودم انتخاب نکردم، چارچوب کلی درآمد و خط اصلی قصه مشخص شد و شخصیت ها همه خلق شدند و بعد کارگردان این نقش را برعهده من گذاشتند.
● تازگی داشت برایتان؟
نه، تازگی خاصی نداشت چون ویژگی خاصی نداشت. دختر معمولی که مهماندار هواپیماست و شوهرش نیز خواننده پاپ که دارای خصوصیت خاص خود است اما ویژگی تک و چشمگیری ندارد که تا به حال من تجربه نکرده باشم.
● همین شخصیت نمی توانست در قالب همان مهماندار و خانم یک خواننده بودن، کمی بیشتر خصوصیاتش پررنگ تر شود، خصوصیاتی که به ویژگی خاص تبدیل شوند و در جهت کمیک شدن نمود پیدا کنند و به مجموعه نیز که طنز است کمکی بیشتر کند؟
چرا حتماً می توانست این اتفاق بیفتد و من نیز مطمئنم که شخصیت نیازمند ویژگی خاصی است تا بعد کمیک آن تقویت شود ولی این کار من نیست. کار نویسند گان و خالق شخصیت هاست که چنین تدبیری برای این شخصیت بیندیشند. هنوز قصه به جایی نرسیده که به رعنا بیشتر پرداخته شود و در گام اول این کار نویسنده هاست، یعنی یک ساخت و بن مایه اولیه تا بازیگر هم با توان خویش آن را به نمایش گذارد ولی وقتی هیچی نباشد بازیگر هم دستش خالی خواهد بود یا حداقل من بلد نیستم که از هیچی، چیزی خلق کنم.
● یعنی فکر می کنید که در قسمت های آینده نویسندگان باید قسمت و اتفاق خاصی را به رعنا اختصاص دهند مانند مشکلی در محل کارش؟
نه، اصلاً منظورم این نیست که روی رعنا چنین مانوری بدهند چون در هر مجموعه و سریال و فیلمی چنین شخصیت های مکملی وجود خواهند داشت اما منظورم دادن ویژگی خاص به همان شخصیت در همان راستا و خط قصه است.
● درست اما به هرحال در یک مجموعه تقریباً ۹۰ قسمتی برای متنوع تر کردن فضا و قصه نیز قسمت و بخش هایی را می توان به هر یک از شخصیت ها اختصاص داد و سنگینی بار روایت را در یک یا چند قسمت به عهده شخصیتی چون رعنا سپرد؟
دیگر این مسوولیتش با من نیست. به نظر من باید شخصیت کامل پرورانده شود و این هم به این معنا نیست که حتماً قسمتی یا قسمت هایی از قصه را به آن شخصیت اختصاص بدهیم.
● در خود بازی با جناب شفیعی جم چی؟ تا به حال چیز خاصی از این شخصیت به قلاب تان نیفتاده تا روی آن مانور بدهید؟
نمی دانم منظورتان از چیز خاص چیست؟، ما بازی می کنیم و به نقش هم فکر می کنیم، در این شکی نیست. اگر منظورتان تکیه کلام یا رفتار ویژه...
● یک ویژگی همین...
یعنی یک چیز تکراری؟،
نه چرا تکرار؟ ویژگی . به هرحال در وجود و اطراف چنین شخصیتی رفتار و کنش های خاصی وجود دارد که بشود پررنگ ترش کرد و بار و بعد کمیک را افزایش داد. ویژگی یی که از گم شدن شخصیت جلوگیری کند، مثل همان نقش های گذشته شما، زمانی که نوبت آنان بود چقدر پررنگ و واضح بودند، نه اینکه صرف فقط حضوری داشته باشد تا بده بستان دیالوگ انجام شود.
به نظرم شخصیت رعنا این جوری نیست.
نه اینکه شما کم گذاشته باشید...
خب دارید این را می گویید دیگر...
● یعنی شما هرچه در بطن این شخصیت بوده به نمایش گذاشتید؟
اصلاً شخصیت رعنا ساخته شده و باید در گام نخست نیز ویژگی یی برای آن ساخته شود که فکر می کنم کار نویسنده هاست، بکشیم بیرون از کجا بکشیم بیرون؟، به نظرم تا حدی که جا داشته و متن به من اجازه داده انجام دادم و کم نگذاشتم. اینکه فقط کنار آقای شفیعی جم بوده باشم تا دیالوگ پر شود نبوده... وظیفه من هم نیست که به نویسنده بگویم چه کند و چه نکند چون در حوزه کار و تخصص من نیست.
● در مورد کل سریال چی؟ در برخورد خودتان با مردم چه چیزی را احساس کردید؟
مردم تا جایی که من با آنان برخورد کردم مجموعه چارخونه را خیلی پسندیده اند و دوست دارند. الان نزدیک به دو هفته است که بازخوردهایی که از بیرون به من منتقل می شود انرژی زیادی به من می دهد چون واقعاً ابراز لطف زیادی می کنند که جذب سریال شدند. دوست دارند درباره مجموعه حرف بزنند و این یعنی کار مورد پسند مردم است و در چهار روزی که پخش نداشتیم مردم مدام می پرسیدند که کی پخش دوباره آغاز می شود و این ارتباط و دلتنگی مردم یعنی جذب و وابسته شدن مردم به سریال... به نظر من این اتفاق خیلی خوبی است برای یک سریال که اگر قطع پخش داشت تماشاگر دلش برای شخصیت ها تنگ شود.
● فکر نمی کنید که مجموعه با پتانسیل فعلی در بچه ها در مدت باقی مانده جهشی چشمگیر در جذب همه تماشاگران ایرانی داشته باشد؟
امیدوارم و روابط مورد نیاز چنین سریال هایی برای رقم خوردن کاری عالی تازه در میان گروه شکل گرفته است. چون یک کم زمان خواهد برد تا چنین مجموعه یی با تمام قوا خلق شود.
● نظرتان درباره اینگونه سریال ها که سریع ساخته شدن آنها به نوعی روی کیفیت تاثیر می گذارد، چیست؟
این مجموعه ها هم مثل هر چیز دیگری است، مثل اینکه بگویید نظر شما راجع به یک سریال سیزده قسمتی چیست.
خب نمی شود انکار کرد که سریال های ۹۰ شبه مجال و زمان بسیار کمتری برای تعمق روی کار دارند و جبران این مجال کم نیز قدرت خاصی را می طلبد و کار هر کسی نیست.
تمام کسانی که برای چنین کاری می آیند با علم به این مسائل می آیند و این هم یک مدل از فیلمبرداری است و به نظر من چیز آنچنان پیچیده یی نیست که اینقدر در محافل هنری بزرگش کردند.
● وقت آزاد خویش را چگونه سپری می کنید؟
وقت هایی که سرکار نیستم کتاب می خوانم و فیلم می بینم، سرگرمی های شخصی همچون نقاشی کردن دارم یعنی بی هیچ تعارفی اصلاً نقاش نیستم و ادعایش را هم ندارم ولی بازی کردن با رنگ ها را دوست دارم چون آزادی و رهایی خاصی به من می بخشد در واقع رنگ بازی می کنم.
● کتاب هایی که می خوانید در چه زمینه هایی هستند؟
رمان و داستان کوتاه زیاد می خوانم، الان هم مدتی است که جذب رمان و داستان های پلیسی شدم، کتاب هایی مثل «اوهام» و «خداحافظی طولانی» از نویسندگانی چون چندلر و الان هم «حق سکوت» چندلر را دارم می خوانم.
● سوالی بپرسم که الان تقریباً همه گیر هم شده، شما موافق این هستید که یک هنرمند هم بازی کند، هم بخواند و هم نقاشی کند، هم بنویسد؟ من خودم شخصاً فکر می کنم استثنا می تواند مثل علی حاتمی عزیز وجود داشته باشد ولی نه همه گیر شدن چنین مساله یی...
من خیلی راجع به این نظری ندارم. اصولاً هم امروز دنیا دنیای تخصص هاست و هرچه بیشتر جلو می رویم تخصص ها ریزتر و دقیق تر می شوند، همه چیز در حال دیتیل شدن است. این در مقوله علم کاملاً صادق است و نمی توان منکرش شد و اتفاق مبارکی هم هست اما در مورد هنر نمی توانیم اینقدر مشخص و کادره شده عمل کنیم برای اینکه هنرها به هم پیوسته هستند یعنی نمی توانیم بگوییم یک کارگردان فقط کارگردانی بیاموزد و موسیقی را نیاموزد. به نظر من کارگردان باید موسیقی و خیلی از هنرهای دیگر را هم بیاموزد.
خب بلد باشد و بیاموزد تا چینش و انتخاب وی در کار کارگردانی اش دقیق و صحیح باشد ولی نه اینکه بیاید و آهنگسازی هم بکند یا بخواند.
بله فرق می کند و باید بلد باشد ولی خب چه اشکالی دارد وقتی همانطور که در کار کارگردانی اش خلاقانه کار می کند در زمینه های دیگر هم خلاقیت خویش را به نمایش بگذارد؟ به نظرم عیبی ندارد و نمی توان در هنر چنین تفکیک کرد. چون آدم هایی که به سمت هنر کشیده می شوند و هنرمندند اصولاً ذهنی آرتیست و خلاق دارند که همه چیز را در حال کشف کردن هنری می بینند، نمی توان گفت که تو بازیگر شدی و فقط هم باید بازیگر باشی،
● منظورم تمرکز قوا و علمی کار کردن و اندیشیدن است. آن هم در این روزگار که به دلیل شلوغی سرسام آور اطراف نمی توان زیاد و دقیق روی کار و حرفه خویش متمرکز شد؟
نهایتاً این در عالم هنر چیزی شخصی است یعنی شاید اگر کسی تنها روی یک هنر متمرکز شود بسیار عالی تر باشد و برعکسش هم صادق است. اتفاقاً من در دوستان هنرمند خویش برخی را سراغ دارم که می گویند زمانی که به چند هنر و موضوع می اندیشند قدرت خلاقه آنها بیشتر سرشار و جاری می شود که یکی شان اتفاقاً آقای صحت است. خودش بارها به من گفته زمانی که همزمان چند کار -روزنامه، فیلمنامه و...- انجام می دهد و هم کارگردانی می کند ،هم بازیگری انرژی و خلاقیتش چندین برابر می شود تا اینکه روی یک چیز تنها مانور بدهد.
خب، این فکر می کنم جزء همان استثناهااست چون جناب صحت در تمام این زمینه ها قدرت و توان خویش را به نمایش گذاشتند اما مشکل همه گیر شدن چنین امری و عدول کردن از علمی و ساختارمند کار کردن است...
اگر منظورتان این است که مد شده که هم بازی کند هم بنویسد و هم کارگردانی کند، به نظر من مد خوبی است و هیچ ایرادی هم ندارد. به نظر من خوب است که آدم ها در هر رشته یی توان خویش را محک بزنند.
● فکر نمی کنید با تایید چنین امری در آینده و همین الان هم یکسری آدم متوهم خلق کردیم که فکر می کنند همه فن حریف اند و هرکاری از دست آنان برمی آید و این توهم و خودبزرگ بینی که فکر می کنند بر حق اند اجازه می دهد در هر مساله یی دخالت کنند همین اتفاقاً باعث شده که چنین افرادی اجازه نمود و رو شدن به دیگران و دیگر استعدادها را ندهند؟
نه فکر نمی کنم به چنین چیزی دامن بزند یا زده باشد.
● اتفاقاً الان یکی از مشکلات اساسی در بدنه سینمایی و هنری ما وجود چنین نگرش و آدم هایی است که به تخصص دیگران به خاطر این توهم که همه چیز را می دانند، اهمیت نمی دهند و در هر کاری دخالت می کنند و حرف خود را هم به کرسی می نشانند، اتفاقاً استثناهایی مثل علی حاتمی چون علم به کار داشتند از این جامع العلوم بودن خویش برای شکل دادن گرو ه ها و افراد متخصص و بزرگ در کنار خویش همت گذاشتند؟
ببینید آدم هایی که فکر می کنند در همه زمینه ها صاحب نظرند با اینکه باشند فرق می کند، من دارم راجع به آدم هایی صحبت می کنم که ممکن است در کنار هنر تخصصی خویش کار هنری دیگری هم انجام دهند و موفق هم باشند یا در بعضی از آنها موفق نباشد، یعنی یک اتفاق شخصی، ولی شما در مورد یک جریان بیرونی سخن می گویید که ممکن است کسانی بیایند و حرف هیچ کس را جز خود گوش ندهند. اگر به موضوع چنین بنگریم در چنین فضا و جوی حتی امکان ورود آدم هایی می رود که هیچی بلد نیستند و هیچ تخصصی را نیاموختند و ادعای همه نوع کار تخصصی را هم داشته باشند.
● پس قبول دارید که امر کلی نشود؟
چرا نشود، چه اشکالی دارد؟
● خب از همین دالان تبدیل امر استثنا و جزء به امر کلی است که چنین توهم همه فن حریف بودن زیادی در اشخاص جامعه شکل می گیرد؟
شما می خواهید که هنر فقط مال و متعلق به یک عده خاص باشد و فقط یک قشر و طبقه خاص به این حوزه ورود بکنند، یعنی فقط یک عده خاصی حق نوشتن یا بازیگری یا نقاشی و کارگردانی و غیره را دارند؟ نه هر کسی با هر ذوق و سلیقه یی می تواند ورود کند و کار کند، فقط نکته مهم اینجاست که هرکسی ورود کرد آن بنیه و ذوق هنری خاص در وجودش باشد یعنی آن حس بزرگ درونی را برای کار هنری داشته باشد، من خودم اتفاقاً آدم سختگیری هستم و هر کتاب و فیلمی را نمی پسندم اما به نظر من هیچ عیبی ندارد کار و اثر هنری خلق شود که باب سلیقه من نباشد، به هرحال توسط هر کس و هرچیزی خود امر خلق کردن کاری زیبا و درست است.
● پس هنرمندی که فقط بیست سال مداوم و به صورت علمی روی یک هنر کار می کند و به توان دقیقی دست یافته نباید با کسی که مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد فرق داشته باشد؟
من نتیجه کار آنها را می نگرم و هر کدامشان که برایم لذت بخش و قوی باشد آن را تایید می کنم، نمی توان همین طور رو هوا گفت که فلان کس چون ۲۰ سال مدام فلان کار هنری را انجام داده بهتر از آن یکی کار می کند. ممکن است که کسی بار اولش باشد و پا به عرصه بگذارد و خوب هم ظاهر شود و بازی درخشانی نمایش دهد. ما برای شخصیت کسی که روی یک هنر سال ها کار و تعمق کرده می توانیم احترام ویژه و زیادی قائل شویم اما اگر بعد از این مدت کارش خوب نباشد نمی توان آنچه خلق کرده تایید کرد. صرف همین خصوصیت پشتکار و تلاش و خسته نشدن امری قابل احترام و ستودنی است.
● پس شما هنر را فطری و ذاتی می دانید؟
به نظر من بله، هنر یادگرفتنی نیست، اگر بیس و بن مایه یی فطری وجود داشته باشد و آن را پرورش دهی و قدرتمندترش کنی بسیار عالی و تحسین برانگیز است ولی اگر این مایه و خمیره فطری در آدم وجود نداشته باشد شما بگو هزار سال هم کار کند به جایی نخواهد رسید. اگر این بن مایه نباشد فرد تنها با این تلاش و خواندن می تواند یک کپی کار خوب شود و بس.
من شما را به همان حلقه یی و محفل خاص بودنی که از آن گله داشتید بازگرداندم، در کشورهای دیگر همه وارد می شوند اما سیستم چنان علمی و تخصصی است که اجازه ورود بیشتر به کسی که مطالعه و خوانش ندارد نمی دهد و این یک سیستم کلی و علمی است.حال در هر سیستم و حوزه یی هم استثناهایی وجود دارند.
من گفتم و باز هم می گویم که علم با هنر متفاوت است، والا کلاً با این گفته آخر شما موافقم، به نظر من کار خوب چه توسط غیرحرفه یی، چه توسط کهنه کار، کاری خوب است، مهم اینجاست که کار خوب کار خوب و ماندگار خواهد شد حال خالقش با هر شاخص و توانی که باشد. ما بسیاری نویسنده داریم که از تمام کتاب هایش تنها یکی از آنها عالی و ماندگار شده و باقی چرتند ولی خب نمی توان انکار کرد که نویسنده است چون یک کتاب خوب دارد.
● و حرف آخر...
فقط این را بگویم که در این کار از اینکه در کنار آقای لولایی و خانم امیرجلالی کار می کنم خیلی راضی هستم. چون از آقای لولایی نکات ریز بسیاری را آموختم و حتی از رفتارش در بیرون از صحنه. خانم امیرجلالی هم چون شخصیت جذاب و دوست داشتنی دارند که مدام در حال کشف شخصیت ایشان هستم و از این کاشفه که از آن بسیار آموختم لذت می برم. مطمئنم که آقای صحت به تمام آرزوهای بزرگ شان خواهند رسید چون لیاقتش را دارند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 1:15  توسط رضا  | 

مسابقه

مسابقه ی هله له ای بدون برنده

متاسافانه هیچکس نتونست هر دو چهره رو درست بگه برای همین من این زیر اسم ۶تا بازیگر رو می نویسیم که ۲ تا از اینها جواب درست هست!!!!!!!!

گزینه ها:

۱-چارلیز ترون                 ۲-آن هاتوِی                     ۳-کمرون دیاز

۴-راشل هارد وود            ۵-پاریس هیلتون              ۶-جولیا رابرت

 

عکس زیر عکسی درآمیخته از چهره ی دو هنرپیشه ی معروف هالیوودی است این دو هنرپیشه کیستند؟؟؟؟(۲ تا از ۶ گزینه بالا!!!)

???


جوابهای صحیح را به ایمیل Great_Reza@yahoo.com بفرستید یا در قسمت نظرات بگذارید!!!!!!
جوایز:به قید قرعه به 5 نفر 10 ساعت اینترنت 56k داده میشه
مهلت شرکت: تا 12 شهریور
لطفا اسم خود و شهرستان خود را نیز بنویسید!!!!
شاید شما یکی از برنده ها باشید!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 0:37  توسط رضا  | 

مسابقه ی هله له ای

مسابقه ی هله له ای


از نیمه شعبان تا 17 شهریور (تولد وبلاگ هله له) با2 مسابقه!!!!
مسابقه شماره 1:
عکس زیر عکسی درآمیخته از چهره ی دو هنرپیشه ی معروف هالیوودی است این دو هنرپیشه کیستند؟؟؟؟

???


جوابهای صحیح را به ایمیل Great_Reza@yahoo.com بفرستید یا در قسمت نظرات بگذارید!!!!!!
جوایز:به قید قرعه به 5 نفر 10 ساعت اینترنت 56k داده میشه
مهلت شرکت: تا 12 شهریور
لطفا اسم خود و شهرستان خود را نیز بنویسید!!!!
شاید شما یکی از برنده ها باشید!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:4  توسط رضا  | 

بیوگرافی لئوناردو دیکاپریو

 بیوگرافی لئوناردو دیکاپریو

Leonardo DiCaprio in Warner Bros. Blood Diamond

نام كامل:LEONARDO WILHELM DICAPRIO
تاريخ تولد: 11 نوامبر 1974.
محل تولد: لس انجلس آمريكا.
شغل: بازيگر.
علت شهرت: نقش آفريني در فيلم TITANIC درسال 1997.
قد: 183 سانتي متر.
وزن: 65 كيلو گرم.
نام پدر:GEORGE DICAPRIO---شغل: ناشر كتاب.
نام مادر:IRMALIN DICAPRIO(NEE IDENBIRKIN)---آلماني تبار.
* پدر مادر وي از يكديگر طلاق گرفته اند.
برادر ناتني:ADAM FARRAR---شغل:بازيگر.

روابط:
1-KRISTEN ZANG---شغل: مدل---سالهاي 1996 و 1997.
2-VANESSA HAYDEN---شغل: مدل----در سال 1998 به مدت كوتاه.
3-GISELE BUNDCHEN---شغل: مدل برزيلي----از سال
2000 تا كنون با يكديگر زندگي ميكنند.


جـوايز دريافتي:
جـايزه بهـترين بازيگر مرد در سال 2005
از سوي GOLDEN GLOBE-بهترين بازيگر مرد در سال 1997
از سـوي MTV AWARDS-
نــامـزد جـايـزه اسـكـار بـهتـريــن بـازيـگر نـقش مكمل براي
فيلم WHAT`S EATING GILBERT GRAPE در سال 1994.

فيلمهاي وي:

  • Revolutionary Road (2008)
    Frank Wheeler
  • The 11th Hour (2007)
    Narrator
  • Blood Diamond (2006)
    Danny Archer
  • Untitled Alexander the Great Project (2006)
  • The Departed (2006)
    Billy Costigan
  • The Aviator (2004)
    Howard Hughes
  • Catch Me If You Can (2002)
    Frank W Abagnale Jr
  • Gangs of New York (2002)
    Amsterdam Vallon
  • The Beach (2000)
    Richard
  • One Hundred and One Nights (1999)
    Furtive and Friendly Appearance
  • Celebrity (1998)
    Brandon Darrow
  • Don's Plum (1998)
    Derek
  • The Man in the Iron Mask (1998)
    King Louis XIV/ Phillipe
  • Titanic (1997)
    Jack Dawson
  • Marvin's Room (1996)
    Hank
  • William Shakespeare's Romeo and Juliet (1996)
    Romeo
  • Total Eclipse (1995)
    Arthur Rimbaud
  • The Basketball Diaries (1995)
    Jim Carroll
  • The Quick and the Dead (1995)
    Kid
  • The Foot Shooting Party (1994)
  • This Boy's Life (1993)
    Toby
  • What's Eating Gilbert Grape (1993)
    Arnie Grape
  • Poison Ivy (1992)
    1st Guy
  • Critters 3 (1991)
    Josh

 

Producer Credits

  • The 11th Hour (2007)
    Producer
  • The Gardener of Eden (2007)
    Producer
  • The Assassination of Richard Nixon (2004)
    Executive Producer
  • The Aviator (2004)
    Executive Producer

Kate Winslet and Leonardo DiCaprio in Paramount's Titanic

بيوگرافي:
لئـونـاردو هنگامي كه يك ساله بود پدر و مادرش از يكديگر
جدا شدند.در سن 5 سالگي در سريال تلويزيوني محبوب
خـود بـنـام ROMPER ROOM حضور يـافت امـا  بـه دلـيل بد
رفـتـاري اخــراج گـرديــد. وي در دبـيـرستـان مـارشـال دوره
مـتـوسطه را به پايان رسانيد. نخستين نقش وي در سال
هاي 1991-1992 در تلويزيون در فـيلمهاي PARENTHOOD
و SANTA BARBARA و سـپـس در ســـريــــال تـلـويـزيـوني
GROWING PAINS صورت گرفت. نخستين فيلم سينمايي
وي در سـال 1991 بـنـام CRITTERS 3 اكـران گــرديـد. او با
نــقش آفريني در فيلم ROMEO AND JULIET در سال 1996
و سپـس در فـيلم TITANIC در سال 1997 به سوپر استار
جهاني بدل گشت.

Leonardo DiCaprio at the New York premiere of Warner Bros. Blood Diamond

 

لطفا برای حمایت از این وبلاگ بر روی تبلیغات بالای وبلاگ کلیک کنید!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 15:37  توسط رضا  | 

بیوگرافی چارلیز ترون

بیوگرافی چارلیز ترون

Charlize Theron 9th Annual Hollywood Film Festival Awards Gala Ceremony Beverly Hills, CA

چارلیز ترون

نام كامل:CHARLIZE THERON
نام مستعار:CHARLIE
تاريخ تولد: 7 آگوست 1975-آفريقاي جنوبي.
شغل: بازيگر، مدل.
قد: 177 سانتي متر.
وزن: 60 كيلو گرم.
پدر:CHARLES----فرانسوي تبار----در سال 1990 به ضرب گلوله
توسط همسرش بقتل رسيد.
مادر:
GERDA---آلماني تبار.

نامزد:
STUART TOWNSEND
از سال 2001 تاكنون نامزد ميباشند.


جوايز دريافتي:
برنده اسكار بهترين بازيگر نقش اول
براي ايفاي نقش در فيلم
MONSTER-GOLDEN GLOBE
.

فيلمها:

  • Tonight, He Comes (2008)
    Mary Embrey
  • In the Valley of Elah (2007)
    Detective Emily Sanders
  • Aeon Flux (2005)
    Aeon Flux
  • North Country (2005)
    Josey Aimes
  • Head in the Clouds (2004)
    Gilda Besse
  • The Life and Death of Peter Sellers (2004)
  • Monster (2003)
    Aileen Wuornos
  • The Italian Job (2003)
    Stella Bridger
  • Trapped (2002)
    Karen Jennings
  • Waking Up in Reno (2002)
    Candy Kirkendall
  • 15 Minutes (2001)
    Rose Hearn
  • Sweet November (2001)
    Sara Deever
  • The Curse of the Jade Scorpion (2001)
    Laura Kensington
  • Men of Honor (2000)
    Gwen Sunday
  • Reindeer Games (2000)
    Ashley
  • The Legend of Bagger Vance (2000)
    Adele Invergordon
  • The Yards (2000)
    Erica Stoltz
  • The Astronaut's Wife (1999)
    Jillian Armacost
  • The Cider House Rules (1999)
    Candy Kendall
  • Celebrity (1998)
    Supermodel
  • Mighty Joe Young (1998)
    Jill Young
  • Hollywood Confidential (1997)
  • Trial and Error (1997)
    Billie Tyler
  • The Devil's Advocate (1997)
    Mary Ann Lomax
  • 2 Days in the Valley (1996)
    Helga Svelgen
  • That Thing You Do! (1996)
    Tina
  • Battle in Seattle
    Ella
  • Ferris Wheel
    Joleen
  • The Hurt Locker

Producer Credits

  • East of Havana (2007)
    Producer
  • Monster (2003)
    Producer
  • Ferris Wheel
    Producer

Charlize Theron in Paramount Pictures' Aeon Flux

* در سن 15 سالگي پدر وي بسوي مادرش حمله ور شد
كـه مـادرش بـــراي دفاع از خود پدرش را بضرب گلوله بقتل
رساند كه در دادگاه بي گناه شناخته گرديد.

* زبان مادري وي آفريقايي ميباشد.

* چارليز از سن 14 سالگي مدل بوده است.

* او با استفاده از هيپنوتيزم درماني موفق به ترك سيگار
خود گرديد.

* وي نـخــستين آفريقايي ميباشد كه اسكار دريافت كرده
است.

* وي با نلسون ماندلا نيز  ديدار كرده است.

* چارليز ترون رقصنده باله نيز ميباشد.

* وي براي تقش آفريني در فيلم MONSTER ، 15 كيلو به وزن خود افزود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 2:21  توسط رضا  | 

امتحان آیین نامه راهنمایی رانندگی

امتحان آیین نامه راهنمایی رانندگی

 

به منظور آشنایی دوستان پشت کنکور گواهینامه با آیین نامه راهنمایی و رانندگی یه چند تا از سوالات رو کش رفتیم که در اینجا برای شما میزاریم تا حالشو ببرید.فقط سر امتحان ضایع بازی در نیارید ها...ما رو یه وقت لو ندید ها.....دیگه سفارش نکنم.

 

1 . در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید ،قصد گردش به راست دارید ، چکار میکنید ؟

الف ـ سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو یــره مگه کوری برو اونور دیگه .

ب ـ به موازات دوچرخه سوار حرکت میکنیم و یه هو میپیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.

ج ـ پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد میشید طوری که مخش بپاشه بیرون

د ـ با ماشین میکوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد میشیم .

 

2 . از یه خیابان فرعی میخواهید وارد خیابان اصلی شوید. چرا باید بیش از همه مواظب موتور سیکلت سوارها باشید ؟

الف ـ چون همینجوری سرشون رو میندازن پایین میان تو تقاطع .

ب ـ چون سهمیه بنزینشون کمتره و گناه دارن .

ج ـ چون خیلی کوچیک هستند و ما ریز میبینیمشون .

د ـ ممکنه موتور پلیس باشه ، بعد آب بیار و حوض خالی کن.

 

3 . در کدام محل است که نباید پارک کنید ؟

الف ـ پارکینگ طبقاتی رایگان الماس شهر .

ب ـ پارکینگ عمومی پارک ملت .

ج ـ دم در خونه مادر زن.

د ـ دم در خونه مادر شوهر.

 

4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟

الف ـ برای تاکید اینکه دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن.

ب ـ به معنی اینکه باید این  دو خط رو بگیری همینجوری بری .

ج ـ یعنی اینکه دور زدن ممنوع ولی... یه دفعه میتونید دور بزنید که حال همه گرفته بشه .

د ـ یعنی موش تو سوراخ نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.

 

5 . وقتی چراغ زرد رو دیدید باید چه کار کنید؟

الف ـ اگر حتی 1 ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگیرید و برید.

ب ـ اول یواش برید بعد که دیدید کسی حواسش نیست بازم گازش رو بگیرید و برید.

ج ـ  یعنی چیزی دیگه به اتمام کارت سوختت نمونده..براتون متاسفم

د ـ هیچ خطری شما رو تهدید نمیکنه پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید.

 

6 . این تابلو به معناست ؟

         Free image hosting FreeShare.us 

الف ـ یعنی جاده خودشو لوس کرده و دو رگه اس.

ب ـ یعنی جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نمیرفت.

ج ـ یعنی همچین ترمز کنید که خط لاستیکاتون بیفته

د ـ یعنی هر چه قدر عشقته لایی بکش!

 

7 . این تابلو  به چه معناست ؟

          Free image hosting FreeShare.us 

الف ـ یعنی...اووووه ...بیخیال !

ب ـ یعنی....اَ اَ اَ اَ اَ ....ایول بابا !

ج ـ یعنی....ها ا ا ا ا  .....! 

د ـ یعنی .....چـــــ......ــــــی ؟! جون من راس میگی!

 

8 . این تابلو به چه معناست ؟

         Free image hosting FreeShare.us 

الف ـ  ابومسلم سرور پرسپولیسه

ب ـ  پرسپولیس سرور ابومسلمه

ج ـ  فقط تیم ملی

د ـ هیچ کدوم...فقط کریم باقری!

 

9 . به هنگام ترکیدن لاستیک کدام مورد را باید انجام بدید ؟

الف ـ مثل زنها جیغ میکشید و از پنجره میپرید بیرون....

ب ـ خونسردیتون رو حفظ میکنید و بوسیله یه ستون ماشین رو متوقف میکنید( یعنی خودتونو میکوبید به ستون)

ج ـ فرمون رو بچسبید و ول نکنید تا ماشین مثل بچه آدم خودش وایسته.

د ـ چشماتون رو میبندید و به خدا توکل میکنید!

 

10 . در حال نزدیک شدن به خط کشی عابر پیاده هستید . عابرین منتظرند تا عبور کنند.چه مواردی را باید انجام دهید ؟

الف ـ بیخیال عابر بابا....عابر کیلو چنده .بزن برو..

ب ـ با همون سرعت یه دفعه از بغلشون رد میشید تا بترسند و شما حالشو ببرید.

ج ـ اگه دیدید خیلی پرروین، میاید پایین و بعد از چند تا ناسزا بارشون کردن ، تا جایی که میخورن میزنینشون.

د ـ از کنارشون با سرعت رد میشید و بهشون میگید : ..{....}...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 21:11  توسط رضا  | 

فیلم گزارش اعدام با حضور" بهنوش طباطبايي"

فیلم گزارش اعدام با حضور" بهنوش طباطبايي"


    ساخت فيلم گزارش يك اعدام به پايان رسيد و اين فيلم به زودي آماده نمايش خواهد شد.

    فيلم‌هاي جنايي و پليسي هميشه بين مخاطبان تلويزيون طرفداران زيادي دارد. ابراهيم شيباني هم كه مدتي قبل فيلم صحنه جرم ورود ممنوع را بر روي پرده سينماها داشت، در فيلم تازه تلويزيوني خود به سراغ چنين موضوعي آمده است. در اين فيلم كه گزارش يك اعدام نام دارد؛ بازيگراني همچون: مهدي پاكدل، بهنوش طباطبايي، فاطمه تقوي، شاه‌علي سرخاني و ...ايفاي نقش مي‌كنند. ماجراي فيلم هم همانگونه كه از نام آن بر مي‌آيد درباره زنى جوان است كه به اتهام قتل همسرش محكوم به زندان مى‌شود، اما در زندان با زنى آشنا مى شود كه او را تشويق به فرار مى كند.زن جوان از زندان فرار مي‌كند و پس از دو سال موفق مى شود مداركي درباره بى گناهى خود را تهيه كند. او پس از تبرئه شدن از اتهام قتل همسرش، با وكيل خود زندگي تازه‌اي را آغاز مي‌كند اما وقوع اتفاق‌هاي تازه زندگي او را تحت تاثير قرار مي‌دهد.
    فيلمنامه اين فيلم توسط عليرضا كاظمي پور نوشته شده و علي رئيسيان آن را براي گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما تهيه مي‌كند.
 
راستی از این به بعد میتونید با آدرس زیر دوباره به این وبلاگ بیایید:
 
www.HoleleH1.com
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 4:7  توسط رضا  | 

هشدار به علاقه‌مندان ستارگان سينما

هشدار به علاقه‌مندان ستارگان سينما

 

45 - IMGR4APWFYKL6.jpgهشدار به علاقه‌مندان ستارگان سينما: هويت محمدرضا گلزار و پوريا پورسرخ جعلي آشكار شد/پورسرخ: «متاسفانه شخصي با یک شماره تلفن تالیا با نام پوریا پورسرخ با طرفداران من صحبت می کند.»

 

 

امیر کاظمی : شنيده شده كه مدتی است فردی با نام جعلي پوریا پورسرخ و با صدای کاملاً مشابه، به‌وسیله یک شماره تلفن همراه تالیا و یک سایت اینترنتی، با طرفداران پوریا پورسرخ بازیگر ٬ ارتباط برقرار کرده و آن‌ها را فریب مي‌دهد. روز دوشنبه ۴ تیر پوریا پورسرخ به مناسبت روز تولدش در دفتر یکی از نشریات حاضر شد و به صورت تلفنی با طرفداران خود صحبت کرد، و این صحبت‌هاي تلفنی باعث فاش شدن بخشي از اين مسائل شد . پورسرخ در همین رابطه به خبرنگار سايت سينماي ما گفت: « مدتی است که یک سایت اینترنتی با عنوان هواداران پوریا پورسرخ شروع به فعالیت کرده است . فردی به وسیله این سایت با برخی از دوستان عزیزم با آی دی porya_porsorkh و به نام من گفت و گو می کند.»
 پورسرخ در باره شماره تالیا و صدای بسیار مشابه به خودش گفت : «بله! متاسفانه شخصي با یک شماره تلفن تالیا با نام پوریا پورسرخ با طرفداران من صحبت می کند و جالب است بدانید ده ها هدیه مثل لباس و ادکلن های گران قیمت نیز به عنوان پوریا پورسرخ از طرفداران من گرفته است! وقتی چند تن از هواداران خوب من در دفتر مجله پرسیدند که این هدایاي‌شان به دست من رسیده یا نه ٬ تازه از وجود يك صندوق پستی برای ارسال هدیه به من خبردار شدم و حسابي جا خوردم. بعد از پیگری زياد متوجه شدیم که این صندوق پستی متعلق به همین دارنده شماره تلفن تالیا است و به همين دليل قصد دارم این موضوع را با شدت پیگیری کنم .»
 بنا به گزارش خبرنگار سايت سينماي ما، گويا این دارنده شماره تالیا، با نام اصلی « امیر ـ م »، پیش از این با نام‌های محمدرضا گلزار ٬ بنیامین بهادری ٬ مهدی سلوکی ٬ فرزاد فرزین و حسام نواب صفوی و با تقلید صداي آن‌ها با طرفداران این هنرمندان صحبت می کرده است . گويا شیوه کار این فرد بدین ترتيب است که خود را مدیر برنامه این افراد معرفی می کرده و با تعیین ساعت و وقت قبلي و تقلید صدا، طرفداران بازيگران و هنرمندان ديگر را فریب می داده است.
 اين موضوع مي‌تواند يك هشدار جدي باشد؛ به همه آن‌ها كه از روي سادگي و به دليل علاقه به چهره‌هاي مشهور، به دام اين قبيل سوءاستفاده‌ها مي‌افتند و شايد زندگي‌شان به خطر بيفتد. اميدواريم كه اين جور اطلاع‌رساني‌ها بتواند تا حدودي زمينه اين كلاهبرداري‌هاي آشكار در سينما را كم‌تر كند.
 شماره تلفن و نام كامل اين شخص در دفتر سايت محفوظ است و اميدواريم با درج اين خبر ديگر اثري از اين شماره تلفن و اين بازيگران جعلي و سوءاستفاده‌هاي احتمالي بعدي باقي نماند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 4:5  توسط رضا  | 

آلبوم مادر

ولادت حضرت فاطمه(س) را به تمام مسلمانان تبریک می گوییم

مبارکمبارکمبارک

 

آلبوم مادر هدیه ای از هله له به مناسبت روز مادر

 آلبوم مادر

کیفیت آهنگها۶۴ Kbps

۱-مادر-سرژیک(باکیفیت ۶۴)                                         باکیفیت ۱۹۶

۲-مادر-گروه آریان

۳-مادرم-کامرون کارتیو

۴-مادر-آمو

۵-مادر-اندی

۶-پرروانه وار-شهرام معصومیان

۷-بی بی گل - شهیاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 23:37  توسط رضا  | 

فهرست معنی نام کشورها

فهرست معنی نام کشورها

در اینجا معنی نام کشورهای جهان در جلوی نام آنها آمده و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده در میان کمانک آورده شده است:

  1. آذربایجان=[آز+ار+بای گان(جان)=آز: نام گروهی از ترکان،ار= مرد،جوانمرد،بای=آقا ،سرور، قان=پسوند مکان]=سرزمین جوانمردان آز
  2. آرژانتین:سرزمین نقره(اسپانیایی)
  3. آفریقای جنوبی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)
  4. آفریقای مرکزی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)
  5. آلبانی:سرزمین کوهنشینان
  6. آلمان:سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی - ژرمنی)
  7. آنتیگوا و باربودا:
  8. آندورا:
  9. آنگولا:از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
  10. اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
  11. اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
  12. اردن:
  13. ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن، نبیره ی نوح، ارمن= نام گروهی از ترکان،این سرزمین متعلق به آذربایجان می باشد امامسیحیان آواره گریگوری این مناطق را تحت اشغال خود در آورده اند و به این سرزمین نام هایستان اطلاق می کنند
  14. اریتره:
  15. ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری)
  16. اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
  17. استرالیا: سرزمین جنوبی (از لاتین)
  18. استونی: راه شرقی (ژرمنی)
  19. اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)
  20. اسکاتلند:سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)
  21. اسلوواکی:
  22. اسلوونی:
  23. افغانستان:سرزمین قوم افغان( فارسی)
  24. اکوادور:خط استوا (اسپانیایی)
  25. الجزایر:جزیره ها(عربی)
  26. السالوادور:رهایی بخش مقدس(اسپانیایی)
  27. امارات متحده عربی:شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)
  28. اندونزی:مجمع الجزایر هند(فرانسوی)
  29. انگلیس:سرزمین پیر استعمار(ژرمنی)
  30. اوروگوئه:شرقی
  31. اوکراین:منطقه مرزی(اسلاوی)
  32. اوگاندا:
  33. ایالات متحده امریکا:از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
  34. ایتالیا: شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)
  35. ایران: سرزمین آریایی‌ها٬ برگرفته از واژهٔ «آریا» بمعنی نجیب و شریف
  36. ایرلند: سرزمین قوم ایر(انگلیسی)
  37. ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)
  38. باربادوس:
  39. باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)
  40. بحرین: دو دریا (عربی)
  41. برزیل: چوب قرمز
  42. برونئی:
  43. بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)
  44. بلژیک: سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده.
  45. بلغارستان:
  46. بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه‌ای بومی به معنای آب گل آلود
  47. بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)
  48. بنین:
  49. بوتان: تبتی تبار
  50. بوتسوانا: سرزمین قوم تسوانا
  51. بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار (از زبان‌های موره -دیولا)
  52. بوروندی:
  53. بوسنی و هرزگوین:
  54. بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
  55. پاپوا گینه نو:
  56. پاراگوئه: این سوی رودخانه
  57. پاکستان: سرزمین پاکان
  58. پالائو:
  59. پاناما:جای پر از ماهی(زبان کوئِوا)
  60. پرتغال: بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)
  61. پرو:
  62. پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)
  63. تاجیکستان: سرزمين تاجيك ها(فارسي /دري)
  64. تانزانیا:این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است
  65. تایلند:سرزمین قوم تای
  66. تایوان:
  67. ترکمنستان: سرزمین ترک +ایمان=ترکیمان=ترکمان= ترکمن(سرزمین تورک هایی که مسلمان شده اند)،مربوط به سده های آغازین اسلام
  68. ترکیه: سرزمین قوی‌ها (ترکی با پسوند عربی)
  69. ترینیداد و توباگو:
  70. توگو:
  71. تونس:
  72. تونگا:
  73. تووالو:
  74. جامائیکا: سرزمین بهاران
  75. جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)
  76. چاد: دریاچه ( زبان بورنو)
  77. چک:
  78. چین:سرزمین مرکزی(چینی)
  79. دانمارک: مرز قوم "دان"
  80. دومینیکا:
  81. دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
  82. روآندا:
  83. روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش")
  84. روسیه سفید (بلاروس):درخشنده(روس) سفید(روسی)
  85. رومانی: سرزمین رومی ها
  86. زامبیا:
  87. زئیر:
  88. زلاند نو:زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)
  89. زیمبابوه:
  90. ژاپن: سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)
  91. سائوتومه و پرنسیپ:
  92. ساحل عاج:ساحل عاج
  93. ساموآ:
  94. سان مارینو:
  95. سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)
  96. سلیمان جزایر:از نام حضرت سلیمان
  97. سنت کیتس ونویس:
  98. سنت لوسیا:
  99. سنت وینسنت و گرنادین:
  100. سنگاپور:
  101. سنگال:
  102. سوئد: سرزمین قوم "سوی"
  103. سوازیلند:سرزمین قوم سوازی
  104. سوئیس: سرزمین مرداب
  105. سودان: سیاهان(عربی)
  106. سورینام:
  107. سوریه: سرزمین آشور (سامی)
  108. سومالی:
  109. سیرالئون: کوه شیر
  110. سیشل:
  111. شیلی: پایان خشکی- برف (از زبان بومی آنجا)
  112. صحرا:بیابان(عربی)
  113. صربستان:سرزمین قوم صرب(یوگسلاوی: سرزمین اسلاو های جنوب)
  114. عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)
  115. عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است. سعود یعنی خوشبخت.
  116. عمان:
  117. غنا:
  118. فرانسه: سرزمین قوم فرانک (از اقوام سلتی)
  119. فلسطین:
  120. فنلاند:سرزمین قوم "فن"
  121. فیجی:
  122. فیلیپین:از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
  123. قبرس:
  124. قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله (قرقیزی)
  125. قزاقستان: سرزمین کوچگران (قزاقی)
  126. قطر:شاید به معنای بارانی(عربی)
  127. کاستاریکا:ساحل غنی(اسپانیایی)
  128. کامبوج:
  129. کامرون:
  130. کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی")
  131. کرواسی:
  132. کره جنوبی:
  133. کره شمالی:
  134. کلمبیا:سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)
  135. کنگو :
  136. کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
  137. کوبا:
  138. کومور:
  139. کویت: دژ کوچک (هندی-عربی)
  140. کیپ ورد:
  141. کیریباسی:
  142. گابون:
  143. گامبیا:
  144. گرجستان:سرزمین کشاورزان(یونانی)
  145. گرنادا:
  146. گواتمالا:
  147. گینه:
  148. گینه استوایی:
  149. گینه بیسائو:
  150. لائوس:
  151. لتونی:(لاتویا)
  152. لبنان:سفید(عبری)
  153. لسوتو:
  154. لوگزامبورگ:
  155. لهستان: سرزمین قوم "له"
  156. لیبریا: سرزمین آزادی
  157. لیبی:
  158. لیتوانی:
  159. لیختن اشتاین:
  160. ماداگاسکار:
  161. مارشال جزایر:
  162. مالاوی:
  163. مالت:
  164. مالدیو:
  165. مالزی:
  166. مالی:
  167. مجارستان:سرزمین قوم مجار (مجاری)
  168. مراکش:(مغرب)
  169. مصر: شهر - آبادی
  170. مغولستان:
  171. مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین‌ها (یونانی)
  172. مکزیک:اسپانیای جدید(اسپانیایی)
  173. موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)
  174. موریس:
  175. موزامبیک:
  176. مولداوی:
  177. موناکو:
  178. مونته نگرو:
  179. میانمار:(برمه)
  180. میکرونزی:مجمع الجزایر کوچک(فراسوی)
  181. نائورو:
  182. نامیبیا:
  183. نپال:
  184. نروژ: راه شمال
  185. نیجر: سیاه (لاتین)
  186. نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
  187. نیکاراگوئهدریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) - آگوئه (اسپانیایی)
  188. واتیکان: گرفته شده از نام تپه‌ای به نام واتیکان (اتروسکی)
  189. وانواتو:
  190. ونزوئلا: ونیز کوچک
  191. ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی(ویتنامی)
  192. ویلز:بیگانگان(ژرمنی)
  193. هائیتی:
  194. هلند: سرزمین چوب (آلمانی)
  195. هند:پر آب (فارسی باستان)
  196. هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
  197. یمن: خوشبخت
  198. یونان: سرزمین قوم "یون"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 18:12  توسط رضا  | 

ايراني با لهجه فرانسوي (بازیگر فیلم در مدار صفر درجه)

ايراني با لهجه فرانسوي (بازیگر فیلم در مدار صفر درجه)

 

گفت‌وگو با ناتالي متي يك فرانسوي‌الاصل زاده رم، كه زبان فارسي را 4 سالي بيشتر نيست ياد گرفته هم شيرين است و هم زمان زيادي را مي‌طلبد.

او همسر يك جوان ايراني‌‌الاصل به نام عماد است كه حالا در پاريس زندگي مي‌كند. تنها راه گفت‌وگو با او، تماس تلفني با فرانسه بود. يك بار قرار به هم خورد، يك بار هم تازه از خواب بيدار شده بود و به گفته خودش مي‌خواست غذا بخورد.

به هر حال، همه چيز جور شد. اين گفت‌وگو ويژگي‌هاي خودش را داشت؛ اول اينكه زبان فرانسه نمي‌‌دانستيم و او شمرده‌شمرده فارسي حرف مي‌زد و دوم اينكه چندين بار ميان مصاحبه، ناتالي ناچار شد به ديكشنري فارسي مراجعه كند چون هنوز تمام كلمات ما را نمي‌‌دانست.

با اين حال، بعضي كلمات را متوجه نمي‌شد و قرار شد بعضي سؤالات را به زبان انگليسي بپرسيم و او هم به انگليسي پاسخ دهد. بعد هم اينكه سعي كرديم كمي تا قسمتي لحن فارسي حرف زدن او را حفظ كنيم تا فضاي گفت‌وگو دستتان بيايد.

  •   غذا خورديد يا صبحانه؟

بله، بِ‌بَ‌خ‌ْشيد، آن دفعه زنگ زديد، من مشغول بازي بودم، خانه نبودم.

  •   الان آنجا داريد در چه فيلمي بازي مي‌كنيد؟

يك فيلم كوتاه است كه يكي از دوستان من مي‌سازد به اسم «Loka-devitout». نمي‌دانم به زبان شما چه مي‌شود. آهان... فكر كنم دل ستاره. عماد هم با من است، اما بيشتر دوست دارد پشت دوربين كار كند.

  •   ايران را از قبل چقدر مي‌شناختيد؟

خيلي خوب نمي‌شناختم. وقتي كودك بودم دوستي داشتم كه از 10 تا 17 سالگي در ايران زندگي كرده بود و با من همكلاس بود. از او درباره ايران شنيده بودم.

  •    الان از زندگي با يك مرد ايراني خوشحال هستيد؟

خب، آره (با خنده).

  •   از مردم ايران چطور؟ از فرهنگ ايران چيزي مي‌‌دانستيد؟

از فرهنگ ايران خيلي خوشم آمد چون چندين بار با عماد به ايران آمدم و با خانواده و دوستانش آشنا شدم.

  •   با سينماي ايران چطور؟ مثلا چند تا كارگردان و بازيگر ايراني را مي‌شناسيد؟

در فرانسه با سينماي ايران قبل از اينكه به ايران بيايم كمي آشنا شده بودم. عماد خيلي سينما را دوست دارد. عباس كيارستمي، مخملباف، دختر ايشان را مي‌شناختم و چيزهايي هم درباره مهرجويي شنيده بودم.

  •   بهرام بيضايي چطور؟

نه... يادم نمي‌آيد.

  •   حسن فتحي را مي‌شناختيد؟

قبلا نه، آمد پاريس، رفتم و ديدمش. با آقاي زاهدي و چند تا هنرپيشه كه آمده بودند، «كجاها» را ديدند و من هم با آنها بودم.

  •   حتما آمده بودند «لوكيشن‌ها» را ببينند. شنيديم شما براي بازي در اين سريال 2 سال زمان گذاشتيد؟

آره. من آن موقع 27 ساله بودم و الان كه سريال تمام شده 29 ساله هستم.

  •   در اين 2 سال به فرانسه هم رفتيد؟

2 سال رفت و آمد داشتم. 3 ماه در مجارستان، 2 هفته در پاريس و چند ماه در ايران. شايد همه با هم 8 ـ 7 ماه شد.

  •   عماد چقدر به شما كمك كرد؟ مثل اينكه در خواندن و ترجمه فيلمنامه به شما كمك كرده است؟

كمك... اولين‌بار براي من خواند. من نمي‌توانستم بخوانم چون سخت بود. اولين بار آمد ايران و يك ماه ماند. دومين بار با دختري دوست شدم به نام نازنين كه فرانسه بلد بود. نمي‌دانم به زبان شما چي مي‌شود. آن «Editor» بود و براي من مي‌خواند.

  •    تمام سناريوي «مدار صفردرجه» را براي شما خواند؟

نه... فقط سكانس‌هاي بازي من را با نازنين خوانديم.

  •   در كشور شما هم همين‌طوري سريال مي‌سازند؟ فكر مي‌كنيد چه فرقي ميان ساخت سريال‌هاي ايراني و خارجي هست؟

آها... چي فرق؟

  •   بله، فرق، dif ference .

فرق هست، ولي زياد هم  معلوم نيست؛ همين‌‌جوري هر كسي كه كار مي‌‌كند در فرانسه همين كار را هم مي‌كنند. وقتي مي‌رسي، مي‌بيني كه فيلم‌برداري فرق ندارد ولي وقتي مي‌روي توي «detail، «detail مي‌دانيد چيست؟

  •    بله اين جزئياتي كه به آن اشاره مي‌كنيد، چي هست؟

در فرانسه اگر سريال بازي مي‌كني، مال يك كارگردان نيست، يك گروه كارگرداني مي‌كنند، سريال مي‌نويسند و مثل اين سريال كه سي ... نمي‌دانم چه مي‌گوييد به فارسي... سي قسمت است.

بله، يك نفر كارگرداني نمي‌كند. اينجا همه كار مال آقاي فتحي بود؛ از اول خودش آن را نوشته و كارگرداني كرده است.

  •   درباره سارا و خانم‌هاي 50 سال پيش ايران كتابي خوانديد؟

نه لازم نبود بدانم. فقط بايد در فيلم مي‌دانستم. ولي براي كار كردن در ايران خيلي مهم بود كه زبان من درست شده بود. چون در اين سريال آدم‌هاي ديگري كه ايراني نبودند مثل آقايي كه نقش عمو و دايي من را داشت، زبان فارسي نمي‌دانستند و راحت نبودند. ولي من با كارگردان با كسي كه گريم مي‌كند، مي‌توانستم صحبت كنم.... مي‌دانيد گم نبودم.

  •   چرا براي نقش سارا لازم نبود مطالعه كني يا مثل سارا ببيني؟

وقتي سناريو را خواندم، همين‌طوري سارا را مي‌ديدم به چشم. ولي براي يك نقش يهودي فرانسوي كمي بايد بلد باشي.

  •   چه جالب! درست برعكس؟ بله!

  در سريال خيلي فلسفه ايران را مي‌كوبيد و با آن مي‌جنگيد!
(خنده...)

  •    شما فلسفه ايران را مي‌شناختيد؟ مثلا مي‌دانستيد ملاصدرا يكي از فيلسوفان بزرگ اسلامي ماست؟

آقاي فتحي اين چيزها را با detail مي‌دانست. من با فلسفه «اوروپري» آشنا بودم. ولي از فلسفه ايران اطلاع نداشتم.

  •   آقاي فتحي چقدر به شما درباره فلسفه ايران گفت؟

قبل از بازي خيلي با ما حرف زد و خودش توضيح داد.

  •   شهاب حسيني كه نقش پارسا را بازي مي‌كرد، چقدر به شما كمك كرد؟

كمك كرد. ولي من حرف‌هاي شهاب حسيني را متوجه نمي‌شدم. خيلي detail متوجه نمي‌شوم، چون از كلمات مشكل استفاده مي‌شد.

  •   پس براي اينكه واكنش نشان دهيد، دچار مشكل نمي‌شديد؟

نه، همه كلمات را، ‌بعضي سكانس‌ها سخت بود؛ چون آقايي كه نقش پروفسور را داشت به زبان مجاري حرف مي‌زد و من متوجه نمي‌شدم، بعد ناراحت مي‌شدم و با خودم مي‌گفتم، هيچ‌كس من را نمي‌فهمد. ولي فايده خوب داشت.

  •   بعد از سريال، از فلسفه ايراني چي دستگيرتان شده؟

از فلسفه ايران بيشتر، بر روي زبان كار كرديم. الان كتابي مي‌خوانم... فلسفه نه... نمي‌دانم چي مي‌گوييد آنتيك Story مي‌خوانم كه تاريخ 2 هزار ساله ايران توضيح است. ولي چون اينجا كتاب ترجمه‌شده به زبان فارسي كم است، من خوب متوجه نمي‌شوم. فقط مثل بچه مي‌خوانم.

  •   خودتان سريال را ديديد؟

نه، يك بار از اينترنت ديدم. تصوير خوب نبود، فقط تشخيص دادم كه ببينم خودم هستم، ولي آن‌طور كه ببينم چطوري بازي كردم نه، اگر كس ديگري ببيند، نمي‌تواند متوجه شود. چون صورتم را خوب نمي‌بينم.

  •   دوستانتان در فرانسه كنجكاو نيستند كارتان را ببينند؟

نه زياد (خنده)... الان با آدم‌هاي «Professional» (حرفه‌اي) كه آشنا مي‌شوم، مي‌گويند چرا 2 سال است بازي نكرده‌اي؟ كجا بودي؟ من عكس دارم. نشان مي‌دهم و يك كمي هم فيلم دارم. وگرنه، مي‌گويند چي كار كردي و كجا بودي؟

  •   مثلا نگفتند چرا در يك سريال ايراني بازي كردي؟

چرا، بعضي‌ها اين‌طوري فكر مي‌كنند. ولي به نظر من تجربه خيلي مهم و خوب است.

  •   چرا خوب است؟

خب، در يك كشور ديگر كار كني، خيلي كارم عوض شده. در فرانسه من در سينما بازي مي‌كردم و فيلم كوتاه خيلي بازي كردم، ولي فقط 2سال در يك سريال بودم و وقتي خيلي زياد در يك نقش كار كني، مي‌تواني خيلي زياد آن را بفهمي.

  •   فكر مي‌كني بازي در يك سريال ايراني به مشهور شدن شما كمك مي‌كند؟

 الان اگر ژورناليستي در فرانسه پيدا شود و از من بگويد و از من حرف بزند، كمك مي‌كند. اگر نه فقط در ايران مي‌تواند كمك كند. شهرت اين است كه به يك كار خوب برسي. وقتي همين‌طوري معروف هستي، فقط بازيگر هستي. بايد برسي به جايي كه فيلم خوب داشته باشي.

  •   يعني اينكه بايد در فيلم‌هاي خوب بازي كنيد نه اينكه بازيگر خوبي باشيد؟

 يعني معروفي مهم است اگر مي‌تواني از آن استفاده كني، اما فقط براي توي خيابان معروف باشي خوب نيست. مهم اين است كه يك كارگردان خوب تو را ببيند، فكر كند و يك فيلم بسازد.

  •    راستي چه كسي شما را به حسن فتحي معرفي كرد؟

 وقتي به ايران آمدم با آقاي عبدالله اسكندري (گريمور) آشنا شدم. اولين بار وقتي فهميد دنبال يك فرانسوي مي‌گردند، خودش من را به آقاي بشكوفه و فتحي معرفي كرد.

  •   قبل از اين هم، قرار بوده در فيلم يا سريال ايراني بازي كنيد؟

من با خانم فيلم‌بردار آقاي مخملباف آشنا بودم. فيلمبردار مخملباف شماره من را پيدا كرده بود و با من تماس گرفت.

  •   از شما تست گرفتند؟

بله، تست گرفتند و بعد من رفتم فرانسه.

  •   خب بعد، يعني انتخاب نشديد؟

 قرار نبود بازي كنم. فقط مي‌خواست ببيند.

  •   بازي در كدام صحنه‌هاي سريال سخت‌تر بود؟

 يكي تو شيراز بود و حافظيه. شب بود و ما از 11شب تا 7صبح مي‌گرفتيم. باران مي‌آمد و من بايد خيس مي‌شدم و خيلي هوا سرد بود. 10 ساعت ماندم زير باران و زماني سخت‌تر بود كه گريه‌دار بود.

  •  صحنه‌هايي كه گريه مي‌كرديد سخت بود، چه صحنه‌هايي آسان بود؟

 صحنه‌هاي تو پاريس آسان بود.

  •   چون در كشور خودتان بود، مي‌گوييد آسان بوده؟

 نه (با خنده)، چون فقط از دور مي‌گرفتند. صحنه‌هايي بود كه با هم مي‌خنديدم، آسان بود.

  •   آشنايي شما با همسرتان هم مثل آشنايي پارسا و ساراست؟

 آره (با خنده) همين‌طوري بود مثل سريال آقاي فتحي شد، ولي مثل جنگ نيست. ما در فرانسه، آشنا شديم؛ فيلم كوتاه بازي مي‌كرديم. بعد با خانواده عماد آشنا شدم. با مامان عماد دوست شدم، او خيلي فارسي به من ياد داد و بعد با آمدن به ايران ياد گرفتم.

  •  از ايران چه چيزي را بيشتر به ياد داريد؟

 غذاهاي ايراني را دوست دارم.

  •   يعني از ايران فقط غذاهاي ما را به خاطر داريد؟

نه...خب،...

  •    مثل چي؟

آش رشته خيلي دوست دارم، سالاد شيرازي... همه پلوهاي شما را مي‌خورم، دوغ را خيلي دوست دارم كه در فرانسه اصلا دوغ نيست.

  •   خب ماست كه داريد، كمي آب توي آن بريزيد، مي‌شود دوغ!

 چي؟ (با خنده)

  •    بهترين اتفاقي كه در اين كار برايتان افتاد، چه بود؟

 آخرين روز كه كار كرديم جالب بود. رفتيم فيروزكوه و آنجا خيلي سرد بود. 6درجه زيرصفر، 2 روز مانديم. من شانس آوردم كه بعدازظهر كار داشتم. بعدازظهر هوا گرم شده بود. آدم‌هاي ديگر سردشان بود و يك نفر مي‌خواست برود بيمارستان و اتوبوس مانده بود كه او را ببرد.

  •   يعني چي مانده بود، خراب شده بود؟

نه، نمي‌دانم... شما چه مي‌گوييد ولي «freeze» شده بود. كــار نمي‌كرد. نتوانست برگردد با چند تا تاكسي برگشت (با خنده). اين خاطره خوبي بود!

ما نگفتیم، تو تصویرش کن

كمتر شبي هست كه اخبار تلويزيون، تصويري از جنايات اسرائيلي‌ها نداشته باشد؛ يعني كمتر روزي هست كه اسرائيلي‌ها جنايت ديگري نكرده باشند. هميشه صورت خون‌آلودي هست، جنازه‌اي هست كه بقيه تشييعش بكنند و مادري هست كه دارد ضجه مي‌زند.

اين تصويرها البته به قدر كافي صريح هستند و نشان مي‌دهند كه ماجرايي كه توي سرزمين مقدس دارد اتفاق مي‌افتد، از چه قرار است.

اما اين تصويرها و اين اطلاع‌رساني‌ها يك چيزي كم دارند؛ چيزي كه مي‌تواند جواب سؤال‌ و دليل همه اين درگيري‌ها باشد. آن «چيز» اساسي اما كمتر ديده شده، ماجراي تشكيل دولت غاصبي است كه حالا تصاوير جنايت‌هاي روزانه‌اش بخشي ثابت از اخبار شده.

دانستن اينكه اين دولت جعلي چطور و با چه ماجراهايي شكل گرفته مي‌تواند، هم جواب سؤال‌هاي زيادي مثل علت جنايت‌هاي هر روزه آنها و علت كوتاه نيامدن فلسطيني‌ها باشد و هم ابعاد كامل‌تري از جرم و جنايت‌هاي صهيونيست‌ها را نشان بدهد.

اين را پدران ما و آنهايي كه خبرهاي 50 سال پيش هنوز يادشان هست، مي‌دانند. آنها يادشان هست كه اسرائيلي‌ها چطور بدون هيچ پشتوانه‌ و منطقي مدعي مالكيت يك كشور شدند، چطور با زور و جنايت صاحبان آن سرزمين را بيرون كردند و چطور با حمايت‌هاي استعمارگران، خودشان را صاحب حق نشان دادند.

اينها چيزهايي است كه پدران ما مي‌دانند. اما نكته اينجاست كه فقط پدران ما مي‌دانند، آنهايي كه خودشان در آن روزها بوده‌اند و هنوز چيزي را از ياد نبرده‌اند، مي‌دانند، ما كه نبوده‌ايم و نديده‌ايم، نمي‌دانيم. ما پاي فيلم‌هايي نشسته‌ايم، كتاب‌هايي را خوانده‌ايم، صفحه‌هاي اينترنتي‌اي را باز كرده‌ايم كه هيچ كدام از اين ماجراها تويشان نبود.

ما اينها را نمي‌دانيم چون بزرگ‌ترهايمان يا كار و گرفتاري داشته‌اند و يا فراموش كرده‌اند كه برايمان تعريف كنند و در عوض، خود اسرائيلي‌ها هرجا كه توانسته‌اند- با هر زباني و هر وسيله‌اي- روايت جعلي خودشان را به خورد ما و دنيا داده‌اند و اين جوري شد كه وقتي در يك نظرسنجي، از اهالي يكي از دانشگاه‌هاي تهران پرسيدند كه اسرائيل در چه سالي به وجود آمده، 70 درصد دانشجوها به اشتباه فكر مي‌كردند اين دولت عمري بيشتر از 50 سال دارد!

در برابر اين كم‌كاري‌ ما، اسرائيلي‌ها تا توانسته‌اند دروغ‌نويسي و تاريخ‌سازي كرده‌اند (اسرائيلي‌ها تعداد قربانيان هولوكاست را بيشتر از 6 ميليون نفر مي‌دانند، در حالي كه كل يهودي‌هاي آلمان و لهستان در آن زمان تعدادشان از اين كمتر بوده!) و اين دروغ‌ها به خورد ذهن دنيا رفته است و في‌المثل حالا، در اروپاي آزاد، حتي تحقيق درباره هولوكاست مجازات دارد. آنها فيلم مي‌سازند، داستان سفارش مي‌دهند، تبليغات مي‌كنند و ما تازه بعد از اين همه سال، يك سريال ساخته‌ايم.

«مدار صفر درجه» سواي همه ايرادهايش، از اين منظر- از جنبه روايت يك ماجراي سياسي مهم از زاويه ديد و بيان خود ما- قدم رو به جلويي است؛ قدمي كه نبايد به همين مقدار محدود شود و بايد زمينه‌ساز توليد فيلم‌ها و سريال‌هاي متعدد بعدي باشد.

ماجراي ما (ماي انسان و ماي مسلمان) با اسرائيل، هنوز تمام نشده است. هنوز هر شب توي اخبار تصوير مادرهايي را مي‌بينيم كه دارند ضجه مي‌زنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:27  توسط رضا  | 

سي سال با معتمد آريا

سي سال با معتمد آريا


    سامان مقدم از فيلم‌سازان جواني است كه فيلم‌هاي او در نمايش عمومي هميشه با استقبال مواجه شده است. از سوي ديگر ساخته‌هاي او با استقبال منتقدان نيز مواجه شده و اين مساله موفقيت كمي در سينماي ايران نيست.

    مقدم مدتي قبل ساخت فيلم تازه خود با نام « صد سال به اين سال‌ها» را به پايان برد. اين فيلم اين روزها مراحل تدوين خود را سپري مي‌كند و به زودي آماده نمايش خواهد شد.
    در فيلم تازه سيروس مقدم بازيگران مختلفي ايفاي نقش مي‌كنند كه از ميان آنها مي‌توان به:
    فاطمه معتمدآريا، پرويز پرستويي، رضا كيانيان، نگار جواهريان، علي قربان‌زاده، بهاره افشاري، كاميار شايان آزاد و... اشاره كرد.
    داستان اين فيلم هم زندگي يك زن به نام ايران را به تصوير مي‌كشد. نقش اين زن را هم فاطمه معتمد آريا ايفاء مي‌كند.
    بد نيست بدانيد اين فيلم داستاني خطي و ساده دارد و طي سي سال زندگي اين زن به تصوير كشيده مي‌شود. داستان هم از سال 1354 از بندر انزلي آغاز مي‌شود و تا سال 84 ادامه مي‌يابد. در اين سال‌ها زندگي اين خانواده دچار فراز و نشيب‌هاي مختلفي مي‌شود. در مقطعي خانواده سرپرست خود را از دست مي‌دهد و زن به همراه فرزندش راهي شهر ديگري مي‌شوند و در مقطعي دوست خانوادگي خود را پيدا مي‌كنند. بد نيست بدانيد نقش اين دوست خانوادگي را پرويز پرستويي ايفاء مي‌كند.
    جالب است بدانيد قرار بود مهناز افشار و هانيه توسلي هم در اين فيلم حضور داشته باشند كه اين مساله ميسر نشد. اين فيلم در موسسه هدايت فيلم تهيه شده و محمود كلاري نيز به عنوان مدير فيلم‌برداري با اين پروژه همكاري داشته است.
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:18  توسط رضا  | 

تولد مریم کاویانی

فرا رسیدن ۲ تیر تولد بازیگر و هنرمند توانا و دوست داشتنی و

زیبای ایران و بهترین بازیگر زن سال ۱۳۸۵ تلویزیون از دید بازدید

 کنندگان این وبلاگ، مریم کاویانی را به ایشون و تمام طرفداران این هنرمند تبریک می گوییم.

مبارکمبارکمبارک

گروه هواداران مریم کاویانی

 

عکس را در اندازه ی واقعی ببینید

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 16:6  توسط رضا  | 

ستاره 8 ميلياردي!

امين حيايي بالاتر از گلزار، رادان و تهراني

ستاره 8 ميلياردي! 
    با فروش دو ميليارد و نيمي "اخراجي ها" در تهران و شهرستان ها امين حيايي در صدر جدول پول سازترين بازيگران سينماي ايران قرار گرفت. فروش باورنكردني فيلم مسعود ده نمكي موجب شد تا حيايي به ركوردي منحصر به فرد در ميان پول سازترين بازيگران سينماي ايران دست يابد. بر اساس اين گزارش سال گذشته دو فيلم از حيايي با نام هاي شام

عروسي(ابراهيم وحيدزاده) با 512 ميليون تومان و تله (سيروس الوند) با 300 ميليون تومان نام او را جزو پول سازترين بازيگران سينماي ايران ثبت كردند. در سال 1384 سه فيلم از امين حيايي در فهرست 10 فيلم پر مخاطب سال قرار گرفت. شارلاتان (آرش معيريان) با 410 ميليون تومان فروش اكران تهران در صدر جدول قرار گرفت. آكواريوم(ايرج قادري) و زن زيادي (تهمينه ميلاني) نيز در اين سال به ترتيب با 400 و 300 ميليون تومان در فهرست پر مخاطب ترين فيلم هاي سال قرار گرفتند. در سال 1383 نيز كما (آرش معيريان) با بازي امين حيايي ركورد شكن شد و در اولين نمايش تهران خود 610 ميليون تومان فروخت كه تا آن زمان فروش بي سابقه اي محسوب مي شد. در اين سال حيايي فيلم مهمان مامان را هم در فهرست ده فيلم پر مخاطب سال داشت كه اين فيلم 480 ميليون تومان در تهران فروخت. البته او در سال 1382 نيز دو فيلم پر فروش ديگر داشت، عروس خوش قدم( كاظم راست گفتار) با 360 ميليون تومان در اكران يك تهران و دختر ايروني ( محمد حسين لطيفي) با فروش 343 ميليون توماني، مزاحم (سيروس الوند) با فروش 265 ميليوني خود پر مخاطب هاي امين حيايي در جدول اكران سال 81 بوده و دست هاي آلوده(سيروس الوند) و تكيه بر باد(داريوش فرهنگ) نيز اين موفقيت را در سال 1379 با فروش 230 و 220 ميليوني در جدول اكران براي امين حيايي رقم زده اند. اين آمار ثابت مي كند جمع فروش فيلم هاي حيايي در 15 سال حضورش در سينماي ايران با احتساب فروش كل فيلم هاي پر مخاطب و نيز فيلم هايي كه با بازي او اكران شده اند و در تهران و شهرستان ها فروش متوسطي داشته اند ( شامل 15 فيلم ديگر كارنامه وي) به رقم تقريبي هشت ميليارد توماني مي رسد كه البته فروش بالاي فيلم اخراجي ها و كما در ثبت آن تاثير بسزايي داشته است ضمن اينكه اين روزها فيلم نقاب ( كاظم راست گفتار) نيز با بازي وي اكران شده كه احتمال موفقيت بالاي اين فيلم در گيشه هم مي رود، همچنين سنگ كاغذ قيچي (سعيد سهيلي) اين پتانسيل را دارد. موقعيت حيايي در پولسازي با اكران اخراجي ها دست نيافتني شده و به اين ترتيب او بالاتر از بازيگراني چون محمدرضا گلزار، هديه تهراني، بهرام رادان و محمدرضا شريفي نيا قرار مي گيرد كه هر كدام در فيلم هاي پر مخاطب زيادي (برخي به شكل مشترك با حيايي) بازي كرده اند.
    
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 16:54  توسط رضا  | 

ابتکار جان‌ تراولتا براي‌ فرار از دست‌ خبرنگاران‌

ابتکار جان‌ تراولتا براي‌ فرار از دست‌ خبرنگاران‌

 

يکي‌ از هنر پيشه‌ هاي‌ معروف‌ سينماي‌ امريکا به‌ منظور رهايي‌ از مشکلي‌ که‌ همه‌ افراد معروف‌ با ان‌ مواجه‌ هستند روش‌ بسيار ساده‌ اما منحصر به‌ فردي‌ يافته‌ است‌‌.

 به‌ نوشته‌ روزنامه‌ اينترنتي‌ روسي‌ ايزوستيا جان‌ تراولتا و خانواده‌ اش‌ با تغيير دادن‌ برنامه‌ زندگي‌ و جابجا کردن‌ شب‌ و روز توانسته‌ اند درحد قابل‌ توجهي‌ از مزاحمت‌ هاي‌ وقت‌ و بي‌ وقت‌ خبرنگاران‌ و عکاسان‌ خلاصي‌ يابند‌.
 بر اساس‌ اين‌ گزارش‌ خانواده‌ تراولتا به‌ جاي‌ شب‌ روز مي‌ خوابند و شب‌ ها به‌ امور روزمره‌ مي‌ پردازند‌
 تراولتا در مصاحبه‌ اي‌ که‌ ساعت‌ دو نيمه‌ شب‌ انجام‌ شد تاکيد کرد که‌ با در پيش‌ گرفتن‌ اين‌ روش‌ ارامش‌ زندگي‌ وي‌‌ همسر و دو فرزندش‌ به‌ مراتب‌ بيشتر شده‌ و انها بهتر به‌ زندگي‌ شخصي‌ خود مي‌ پردازند‌. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 16:50  توسط رضا  | 

رضا رويگري:اگر مي‌دانستم، قبول نمي‌كردم!!

«رضا رويگري» بازيگر مجموعه تلويزيوني «پول كثيف»:
    اگر مي‌دانستم، قبول نمي‌كردم


    
    محمدرضا رويگري سال 1325 در محله تجريش به‌دنيا آمد.دوران دبستان و دبيرستان را در همان تجريش به پايان رساند. با نمايش «ويس و رامين» به كارگاه نمايش پيوست و در جشنواره‌هاي نانسي، ورشو و چند شهر آلمان و آمريكا نمايش‌هايي را اجرا كرد. اين بازيگر، بازي در تلويزيون را با نقش‌آفريني در 2 قسمت سريال «چنگك» آغاز كرد ولي با سريال «محله بهداشت» همان سريال معروف و محبوب سال 63 در ميان مردم شناخته شد، بعد از پخش اين مجموعه، زنده‌ياد خاچيكيان او را براي بازي در فيلم سينمايي «عقاب» انتخاب كرد و اينگونه بود كه رضا رويگري پا به عرصه سينما گذاشت. تا اوايل دهه 70 در فيلم‌هاي زيادي ديده شد.

    يوزپلنگ، اجاره‌نشين‌ها، سرزمين آرزوها، كانيمانگا، غريبه، شاخه‌هاي بيد، دخترم سحر، رانده شده، شب بيست‌ونهم، وسوسه، خانه خلوت، ديدار در استانبول و... طي سال‌هاي 70 تا 74 او را در هيچ فيلم و سريالي نديديم تا اينكه دوباره با تئاتر «معركه در معركه» و اجراي مجددش در آمريكا، به عرصه بازيگري بازگشت.رويگري سال 82 با حضور در فيلم سينمايي «بوتيك» ساخته حميد نعمت‌اله و بازي در نقشي متفاوت توانست جايگاه خود به مانند سال‌هاي جواني‌اش در سينما و تلويزيون مستحكم كند و به قول خودش امروز مزد سال‌ها كار بيهوده نكردن و حضور در «بوتيك» را مي‌گيرد. در جنايت و جنحه ستاره مي‌شود و «تله روباه» از ديگر آثار او در سال‌هاي اخير است. اين روزها رويگري حسابي سرش شلوغ است. بازي در مجموعه عظيم «مختار» به كارگرداني داود ميرباقري و همين‌طور حضور در مجموعه تلويزيوني «شكر تلخ» و پخش سريال «پول كثيف» بهانه‌اي شد تا به سراغ او رفته و در مورد كارهاي اخيرش به گفت‌وگو بنشينيم.
     بعد از فيلم سينمايي «بوتيك» احتمالا نقش‌هاي مشابهي چون نقش شاپور به شما پيشنهاد شده كه نپذيرفتيد چون تا قبل از «پول كثيف» ديگر شما را در نقشي منفي شبيه شاپور نديده بوديم.
    درست است. نقش‌هاي متعددي كه حتي يكي از آنها كاملاً شبيه نقش شاپور در فيلم بوتيك بود، به من پيشنهاد شد اما حاضر نشدم قبول كنم.
     «ناصر كياني» در سريال «پول كثيف» را تا چه اندازه شبيه نقش شاپور ديديد؟
    شباهتي ندارند. به‌نظر من «ناصر كياني» پول كثيف يك «گادفادر» ايراني است و فكر مي‌كنم نقشي بود كه تابه‌حال بازي نكرده بودم و از طرفي جاي كار زيادي براي بازي داشت. در ضمن من احساس مي‌كنم ناصر كياني ويژگي‌هاي خاصي دارد. مثلا در صحنه‌اي كه قرار است چكي از كسي بگيرد، شايد اگر هركسي بود، طبق فيلمنامه مي‌توانست اين چك را از فرد مقابل بگيرد ولي من سعي كردم طوري اين نقش را بازي كنم كه بيننده باور كند، كياني اين نفوذ را دارد كه بدون چون و چرا كاري را كه مي‌خواهد، انجام دهد.
     وقتي فيلمنامه را خوانديد، داستان تا چه اندازه برايتان جالب آمد؛ احساس نكرديد تاحدي شعاري است، به‌گونه‌اي كه پيام داستان، قصه را هم تحت‌الشعاع قرار داده است.
    زماني كه براي اين كار از من دعوت به‌عمل آمد، فيلمنامه در حال بازنويسي بود، به همين خاطر فكر مي‌كنم چيزي كه من خواندم، تاحدودي متفاوت با داستان فعلي و آنچه كه به تصوير كشيده شد، بود. من هم فكر مي‌كنم آنچه الان روي آنتن است، برخي صحنه‌‌ها و ديالوگ‌هايش تاحدودي شعاري است.
     «پول كثيف» 2 سال پيش ساخته شد. آنطور كه شنيده‌ايم، صحنه‌هايي از آن هم حذف شده است. در مورد نقش شما هم اين اتفاق افتاد؟
    بله، خيلي زياد. متاسفانه اگر مي‌دانستم قرار است اين نقش را بازي كنم، نه نقشي كه در فيملنامه نوشته شده است، بازي در اين مجموعه را قبول نمي‌كردم. صحنه‌اي بود مربوط به دوبي كه من با شيخي در حال گفت‌وگو بوديم و اين صحنه بدون هيچ دليلي حذف شده است. واقعاً دلم سوخت چون علاوه بر اينكه صحنه خوبي بود، از نظر تصوير‌برداري هم فوق‌العاده بود. واقعاً نمي‌دانم چرا صحنه‌هايي كه اشكالي نداشته را حذف كرده‌اند؟ ما خيلي ملاحظه‌كاري‌ها را رعايت كرديم. مثلا من بين دكمه‌هاي اصلي پيراهنم، دكمه‌هاي ديگري دوخته بودم و... بيننده چون نمي‌داند چه اتفاقي افتاده است، به من بازيگر خرده مي گيرد كه چرا چنين نقشي را بازي كردي و ما هم نمي‌توانيم براي همه توضيح بدهيم كه برخي قسمت‌ها حذف شده است چون بيننده آن‌وقت فكر مي‌كند چه موردي داشته كه حذف كرده‌اند.
     به‌نظر مي‌رسد مشكل اصلي داستان، فيلمنامه است؟
    اگر موضوع، مشكل داشته است، اصلاً نبايد بسازند يا حداقل همان ابتدا سكانس‌هايي كه احتمال حذف آن وجود دارد را ضبط نكنند. البته اگر قضيه بر سر تغيير مديريت باشد، آن وقت مساله عوض مي‌شود. اينكه پروژه‌اي در زمان يك مدير اجازه ساخت بگيرد و با ورود مديري جديد دستور عوض شود و...
    در اين بين گناه ما چيست، چون اگر قرار باشد با تغيير مديريت تفاوت به اين فاحشي در سلايق و دستورات وجود داشته باشد كه خيلي مشكل‌ساز مي‌شود. مثل اين مي‌ماند كه پدر خانواده‌اي هر روز يك نوع سفارشي براي بچه‌هايش داشته باشد، فكرش را بكنيد آن‌وقت بچه‌ها چگونه تربيت مي‌شوند؟ بايد به مديران گفت: ما هم همان بچه‌هاي شما هستيم و آثار ما هم به مثابه بچه‌هايمان هستند، اگر حرف‌ها دائم تغيير كند، قطعا به كار ما لطمه مي‌زند.
     با جواد افشار چطور آشنا شديد؟
    آشنايي اصلي من با جواد افشار در همين سريال «پول كثيف» بود.
    
    
     همكاري با ايشان چطور بود؟
    به نظر من جواد افشار خيلي خوب كار كرد، چون ما براي «پول كثيف» روزي 19-18 ساعت كار مي‌كرديم و كمتر كارگرداني مي‌توانست در اين ساعات كاري با اين خلاقيت كار كند، فكر مي‌كنم «پول كثيف» يكي از بهترين سريال‌هاي افشار باشد.
     زماني كه سعي داشتيد با نقشتان ارتباط برقرار كنيد، آيا مواردي هم پيش آمد كه نسبت به ناصر كياني احساس تنفر كنيد؟
    به هيچ وجه، چون اين مخاطب است كه چنين حسي بايد داشته باشد و هرچه مخاطب بيشتر از آن نقش متنفر شود من بيشتر خوشحال مي‌شوم و احساس مي‌كنم توانسته‌ام خوب بازي كنم. به همين خاطر به هيچ عنوان از نقش‌ام متنفر نمي‌شوم.
     بهترين صحنه سريال «پول كثيف» از نظر شما كدام است؟
    سكانسي كه كياني نزد فروشنده‌اي مي‌رود و با او درگيري لفظي پيدا مي‌كند و البته برخي از سكانس‌هايي كه در دوبي تصويربرداري شد فیلمی عالی بود ولي نمي‌دانم همه آنها پخش خواهد شد يا خير.
     اگر موافق باشيد در ادامه صحبتي هم داشته باشيم از بازيتان در مجموعه «مختار».
    عالي است.
    
    
     حدود 3 سال است كه در مجموعه تلويزيوني مختار بازي مي‌كنيد، برايتان خسته‌كننده نشده است؟
    خاطرم است اوايل خيلي برايم سخت بود ولي به جد مي‌گويم من به خاطر اينكه سيگار كشيدن را ترك كرده‌ام و دائم ورزش مي‌كنم، با گذشت زمان كاركردن برايم خيلي راحت شده است تا حدي كه در صحنه‌هاي جنگ اين سريال تمام شمشير‌ها را خودم مي‌زنم و بدل ندارم.
     با داود ميرباقري قبلا هم كار كرده بوديد، دقيقا از چه زماني با ايشان آشنا شديد؟
    با داود ميرباقري از زمان اجراي نمايش «معركه در معركه» آشنا شدم، ايشان نويسنده آن نمايش بود. بعد از آن تجربه ايشان از من خواست در قسمت‌هاي كوتاهي در فيلم سينمايي «مسافر ري» بازي كنم و من هم پذيرفتم، همچنين در مجموعه 500 صفحه‌اي «معصوميت از دست رفته» كه تنها يك صفحه آن متعلق به نقش من بود و تنها دو ديالوگ داشتم. مي‌توان گفت در سريال «معصوميت از دست رفته» و همين طور فيلم «مسافر ري» روي هم، تنها 6 دقيقه بازي كردم ولي در مورد سريال تاريخي «مختار»، داود ميرباقري خودش با من تماس گرفت و به خاطر كارهاي قبلي از من تشكر كرد و گفت كه اين دفعه نقش خوبي را برايت در نظر گرفتم و اين شد كه در سريال مختار نيز حضور پيدا كردم.
    
    
     ظاهرا نقش يك ايراني را بازي مي‌كنيد؟
    بله. نقش يك شخص ايراني به نام «كيان»‌را دارم به قول عرب‌ها «كي‌سان ابوالعمره» كه در قیام معروف مختار نقش بسيار مهمي دارد، در تاريخ آمده كه شمر به دست كيان كشته مي‌شود.
    اين نقش را خيلي دوست دارم و فكر مي‌كنم نسبت به تمام نقش‌هايم متفاوت است.
     در «مختار» تصويري كه از ايراني‌ها به نمايش گذاشته شده، چطور است؟حضوري بسيار مثبت است، حتي با گذشت زمان متحول‌تر هم خواهد شد.
     مدتي هم در «مجموعه شكر تلخ» بازي داشتيد، در آن مجموعه چه نقشي داريد؟
    در اين سريال، نقش مردي به نام رسول را بازي مي‌كنم. رسول سابقه‌داري است كه سال‌ها درگير فعاليت‌هاي غير‌قانوني بوده است ولي به خاطر عشق و علاقه به خانواده‌اش، تصميم به بازگشت مي‌گيرد ولي گذشته‌اش او را رها نمي‌كند، با ورود چند بسته مواد مخدر توسط چند قاچاقچي، رسول درگير ماجراهاي ناخواسته‌اي مي‌شود كه او را در آستانه نيستي و خانواده‌اش را در حال فروپاشي قرار مي‌دهد.
     آقاي رويگري شما صداي خوبي هم داريد ولي با وجود اين، غير از ترانه‌اي كه اوايل انقلاب خوانديد، ديگر صداي شما را كسي نشنيد، چرا؟من از ابتدا به بازيگري علاقه داشتم و هيچ وقت تمايلي به خوانندگي نداشتم. البته زماني كه براي اجراي نمايش «معركه در معركه» به آمريكا رفتم، يك‌سالي در آنجا ماندم و كنسرتي اجرا كردم، ولي بعد از آن ديگر هيچگاه نخواندم فقط گهگاهي در برخي پشت‌صحنه‌ها اگر دوستان از من بخواهند، برايشان مي‌خوانم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:52  توسط رضا  | 

نانسی عجرم به ایرانیان توهین نکرده

سلام

با تشکر از کسی که این مطلب رو برای من نوشته بود

در پست قبل خبری در رابطه با توهین سایت هواداران نانسی عجرم بود که امروز فهمیدیم که:

نانسی عجرم در سایت خود ( http://www.nancyajramonline.com/ )نوشته که این سایتی که به ایرانیان توهین کرده سایت رسمیه من نبوده و از این بابیت از ایرانیان عذر خواهی کرده و گفته من از چنین کاری بی اطلاع بوده ام.در ادامه گفته که تمام طرفداران ایرانیم را دوست دارم

متن کامل نوشته ی نانسی عجرم:

18/06/2007
The website "www.nancyajram.com" is not the official website of Nancy Ajram.

Nancys only official website is: "www.nancyajramonline.com".

So please do not beleive what they say to the fans using the name of Nancy. They are lying and sending bad messages using Nancys name.

We have nothing to do with this website. We are very sorry about what happened, and we apologize from all the iranian fans that we truly respect.

Nancy is very sad because of what happened. She said that she respects and she loves all the fans from the whole world. She said that she has a lot of iranian fans, and that she loves and respect them as well.

We will do our best stop this website and to prevent this from happening again.

We recommend all the fans to stop visiting this website who offended the image of Nancy, and we advise them all to visit this website: "www.nancyajramonline.com" for any information regarding Nancy Ajram.

 

Thanks for your understanding, and sorry for any inconveniance.

----------------------------------------

راستی تولد نوشین خانوم یکی از بهترین بازدید کنندگان این وبلاگ رو به ایشون تبریک میگم

partypartypartypartypartypartypartyparty

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:30  توسط رضا  | 

اقدام موهن سایت طرفداران یک خواننده عرب به ایران

سلام به همه
بعد از چند هفته دوباره من اومدم ولی قول می دم وبلاگی بشه که همه روزی دوبار بیاید توش!!!
اقدام موهن سایت طرفداران یک خواننده عرب به ایران
هنگام ورود کاربران ایرانی به سایت اینترنتی طرفداران این خواننده لبنانی که از چهره وی برای تبلیغات شرکت کوکاکولا در خاورمیانه استفاده می شود، از ایران به عنوان (dirty country) نام برده می شود .
سایت طرفداران یک خواننده مشهور عرب دست به اقدامی توهین آمیز نسبت به کشور ایران زد.

به گزارش خبرنگار « فردا »، هنگام ورود کاربران ایرانی به سایت اینترنتی طرفداران نانسی عجرم خواننده لبنانی، از ایران به عنوان (dirty country) نام برده می شود .
گفتنی است از چهره این خواننده زن برای تبلیغات شرکت کوکاکولا در منطقه خاورمیانه استفاده می شود.

این در حالی است که عکس های این خواننده به صورت غیر مجاز و بدون هیچ محدودیتی در برخی فروشگاه های هنری تهران به فروش می رسد .
محمدرضا شریفی نیا نیز اخیرا اعلام کرده بود از نانسی عجرم برای بازی در فیلم نقاب تست گرفته بوده است . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:9  توسط رضا  | 

آشنايي با خانواده همسر هديه تهراني

آشنايي با خانواده همسر هديه تهراني

اين بار ديگر نه شايعه است نه كذب بالاخره هديه تهراني بي سر و صدا رسما از دنياي تجرد خارج و به جزگه متاهلان پيوست . خبر ازدواج هديه تهراني بارها و بارها تيتر اول مجله هاي مختلف كشور بود اما خيلي زود بي اساس بودن ان مشخص مي شد

 

همين تابستان 85 بود كه سوپر استار مشهور سيماي ايران بالاخره اپارتمانش در ولنجك را رها كرد و منزلي در خيابان مطهري خريد تا با مادرش زندگي كند.
بازار شايعه همواره پشت سر اين سوپر استار داغ بود، اما او با ارامش تنها به كارهاي خود مي پرداخت
تا قبل از سال 86 خبر ازدواج او دروغ سيزده محسوب مي شد
خبر ازدواج هديه تهراني در سال 86 مثل بمب صدا نكرد چون هيچ كس باور نمي كرد اما با مشخص شدن واقعي بودن خبر حالا اين خبر سوپرايز 86 ملقب شد كه دوستداران اين بازيگر را غافلگير كرد
بازيگري كه از هيچده سالگي روي پاهاي خود ايستاد و مشاغل مختلفي مثل ، بيزينس طلاسازي طراحي مبلمان و دكراسيون مربيگري شنا و …. تجربه كرده.
او هميشه در مصاحبه هايش عنوان مي كرد كه بازيگري را تنها براي كسب تجربه بيشتر انتخاب كرده و دوست دارد او معتقد است كه تنها پرده نقره اي است كه فرصت كسب تجربيات غير ممكن در زندگي را به او مي دهد. بعد از وارد شدن به سينما و كسب موفقيت بالاخره دست به محك زدن خود در عالم تاهل زد.
هديه تهراني متولد اول تير ماه 1351 شمسي در تهران، اين اولين مطالبي است كه در دفتر قطور محضر بدون درج جزئيات بيشتر درج مي شود. بالاخره سوپپر استار سينمايي ايران پاي سفره عقد مي نشيند و او و اقا داماد خوشبخت در دفتر ثبت 46 امضا مي زنند.
از شاهدان اين ازدواج هيلدا خواهر كوچكتر هديه تهراني كه او هم در هنر دستي بر اتش دارد و مادرش مي توان نام برد.
تنها بازيگر زني كه توانست 10 سال تمام بدون رقيب در سينماي ايران به فعاليت بپردازد. هيچ كدام از فيلم هاي كه در انها به ايفاي نقش پرداخت هرگز با حادثه اي به نام شكست در روي گيشه مواجه نشد.
تنها سوپراستار زني است كه در تاريخ سينماي ايران دستمزدش بالاتر از مردان بوده است. بالاخره سوپر استار بي رقيب و شريك و يكتاز در عرصه بازيگري ايران شريك پيدا كرد.
هومن، بهمن ماهي است متولد 1359 ليسانس كارگرداني سينمايش را از دانشكده اصفهان گرفته است. اقا داماد خوش شانس كه اصالتا لاهيجاني است 8 سال كوچكتر است اما عشق كوچك و بزرگي نمي شناسد.
پدر و مادرش هنوز هم در همين شهر شمالي در كار پرورش گل فعاليت دارند اما اقا داماد هم در شهرك غرب تهران زندگي مي كند و يك 206 دارد. روز اول فروردين 86 با حضور اقوام درجه اول هومن و هديه مراسم عقد كنان به صورت مختصر و خصوصي در تهران برگزار و جشن عروسي به بعد موكول شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:9  توسط رضا  | 

قهرمانی تیم سایپا رو به همه ی طرفداران این تیم از جمله خودم تبریک می گم.

مبارکمبارکمبارک

قهرمانی تیم سایپا رو به همه ی طرفداران این تیم از جمله خودم تبریک می گم.

مبارکمبارکمبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 18:57  توسط رضا  | 

تولد بهنوش بختیاری

۲۹ اردیبهشت تولد بازیگر توانای و خوب ایران بهنوش بختیاری را به ایشون و تمام طرفداران این هنرمند تبریک می گوییم.

مبارکمبارکمبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:35  توسط رضا  | 

مصاحبه مریم کاویان با برنامه چشم انداز

مصاحبه مریم کاویانی با برنامه چشم انداز

دانلود فایل صوتی مصاحبه مریم کاویانی با برنامه ی چشم انداز(شبکه جام جم۲)

مدت زمان: ۳۳ دفیقه

دانلود کیفیت MP3 ۱۲۸                    حجم:۳۰Mg

دانلود کیفیت MP3 ۶۴                    حجم:۱۵Mg

دانلود کیفیت MP3 ۳۲                    حجم:۷.۵Mg

دانلود کیفیت MP3 ۲۴                    حجم:۵.۵Mg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 23:9  توسط رضا  | 

تولد بهنوش طباطبایی

فرا رسیدن ۲۷ اردیبهشت تولد بازیگر توانا و دوست داشتنی وزیبای  ایران بهنوش طباطبایی را به ایشون و تمام طرفداران این هنرمند تبریک می گوییم.

مبارکمبارکمبارک

گروه هواداران بهنوش طباطبایی

وبلاگ هواداران بهنوش طباطبایی

تولدت مبارک!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:41  توسط رضا  | 

آینده نزدیک مرد ها از دید زن ها

آینده نزدیک مرد ها از دید زن ها

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش کنار حوض روی تخت چوبی نشسته اند و یک ظرف
هندوانه قرمز جلوی شان است. دختر خانواده برای دختر همسایه تعریف می کند: آره
زری جون، داداش فرمونم وقتی شنید این پسر لاغرمردنی به من متلک گفته همچین
زدش که به سوسک می گفت خرس قطبی. تازه خود داداشم هم گفته می خواد برام یه
شوهر خوب پیدا کنه.
مادر دختر می گوید: خدا سایهء مرد را از سر هیچ خونه ای ورنداره


سال 1342
پدر خانواده با عصبانیت وارد اتاق می شود و پس از آنکه کمی جَنَم رو کرد و
چهار تا کاسه کوزه را زد شکست، فریاد می زند: دخترهء چشم سفید حالا واسهء من
دانشگاه قبول میشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمی گویند آقا رضا غیرتِ تو
شکر؟ هیچی دیگه ولش کن فردا می خواهد شلوار مدل برمودایی و مانتوی بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگیره... زن اگر اجنبی ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چی می
گویند؟
مادر خانواده با لحن التماس آمیز می گوید: مرد، حالا چرا شلوغش می کنی؟ نوبل
و برمودا چیه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همین... این قدر سخت نگیر...
بالاخره با اصرارهای مادر، پدر قبول می کند دخترش به دانشگاه برود. وقتی پدر
قانع شده سیگارش را روشن می کند و مادر می گوید: مرد، خدا سایهء تو را از سر
ما کم نکند


سال 1352
فریادِ مردِ خانواده تمام کوچه را پر می کند: چی؟! می خواهد برود سرِ کار؟!
یعنی من این قدر بی غیرت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیآره تو خونه؟ پس من
اینجا هویجم؟ مگر این که بابت این بی آبرویی از روی نعش من رد شوید...
کسی از روی نعش مرد خانواده رد نمی شود ولی دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهای پدرش بالاخره سر کار می رود. صدای مادر خانواده به گوش می رسد:
مرد، خدا تو را برای ما حفظ کند!


سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم این چه وضعیه؟ روز اولی که آمدی خواستگاریم، گفتم دلم
نمی خواهد زنم از این مانتوها بپوشد و آرایش کند، گفتی دورهء این اٌمٌل بازی
ها گذشته، ما هم گفتیم چشم! بعد گفتی اگر خانه خریدی به جای مهریه خانه را به
نامم کن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گویی
بنشینم توی خانه بچه داری کنم؟

زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم
بابت کرایه تاکسی، خرج ناهار خودت و مهد کودک بچه و جریمهء ماشینت می رود.
حالا اگر بنشینی توی خانه و از بچه نگه داری کنی هم خرجمان کم می شود هم بچه
مان وقتی بزرگ شد از کمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمی برد... آفرین عزیزم ...
خدا سایه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد


سال 1482
زن خانواده: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی. مثلا توی دوستانت به روشن فکری
معروفی. آخه چه اشکالی دارد؟ این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به کمک
علم چند وقتی هم شما مردها از این کارها بکنید. اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت
همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟
پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می کند و نه ماه بعد وقتی بچه بغل
وارد خانه می شود زن با عشوه می گوید: مرد ... یعنی سایه تو تا کی بالای سر
ماست؟


سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیکه سبزی پاک می کنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشیده... ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می کنند؟ تا
وقتی خونهء بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری
بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمان می دهند و زنمان هم مارا استثمار می کند...
- خب می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسم است و...
در این حال با ورود خانم یکی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی کشیده می
شود! زن می گوید: خدا سایه شما مردها را از سر سبزی ها کم نکند!


سال 1882
رادیو، موج FM، شبکهء پیام (صدای یک خانم
بااعلام ساعت نه شب شما خانم های عزیز را در جریان آخرین اخبار رسیده قرار می
دهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روی کرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این آخرین بازمانده از شاخهء
زینتی مردها از این پس نام این موجودات را فقط در کتاب های تاریخ می توان
پیدا کرد. ساعت 9 و 15 دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما خانم های عزیز
خواهم بود. دینگ دینگ

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:5  توسط رضا  | 

جوک

جوک

این وبلاگ قصد توهین به هیچ فوم و نژادی نداره و تنها هدف وبلاگ آوردن خنده به روی لبهای شماست!

                                                                                                             با تشکر
...................................................................

دختر اصفهانیه به دوست پسرش می گه شب بیا خونمون اگه موقعیت خوب بود  «
 من یه سکه می اندازم پایین شب می شه دختره یه سکه می اندازه پایین ولی
هرچقدر وامیسته میبینه پسره بالا نمیاد سرش رو از پنجره بیرون می بره و بهش
میگه چرا نمیای پسره میگه دارم دنبال سکه می گردم دختره میگه بیا بالا
بهش کش بسته بودم الان تو دستمه
...................................................................

بچه اصفهانیه به باباش می گه بابا املا شدم بیست باباش می گه   «
پدرسگ مگه ده چه عیبی داره که اینهمه بیخودی خودکار مصرف می کنی؟
...................................................................

اصفهانیه به باباش زنگ می زنه واسه این که خرجش کمتر شه می گه  «
 من کاظم پول لازم باباش هم می گه من مریض قر نریز
...................................................................

اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه  «
...................................................................

به اصفهانیه میگن شیرین تر از عسل چی خوردی؟میگه ترشی مجانی!!!  «
...................................................................

از یه اصفهانیه می پرسن وقتی سر یخچال میری چی می خوری  «
گفت:کتک
...................................................................

اصفهانیه سوار تاکسی میشه. آخر مسیر به راننده میگه: حاج اقا کراییه ما  «
چنئ شدس؟ یارو میگه:50تومن.
اصفهانیه میگه:چه خبرس اولا که 40 تومن بیشتر نمیشد.
بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم
حالا این 20 تومن رو بگیر یارو میشمره میبینه 10 تومنه ....
...................................................................

اصفهانیه به شکمش میگه: چقدر کار کنم تو بخوری؟ شکمش میگه: میخوای یه کم من کار منم  «
تا تو بخوری؟
...................................................................

بچه اصفهانیه توی امتحان بیست می‌گیره. باباش میزنه توی گوشش و میگه: خاک بر سرت   «
کنن، با نمره 10 هم میشه قبول بشی، حتما باید این همه خودکار حروم می‌کردی؟
اصفهانیه یه پوسته موز میبینه میشینه کنار موزه.  میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه:
آخه میخوام فکر کنند من این موزو خوردم.
...................................................................

اصفهانی رو میخوان زجر بدند، میبندنش به تیر برق و بهش میگین: کوچه اونطرفی شام   «
میدند.
...................................................................

اصفهانیه با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه  «
...................................................................

یه تیکه آهن محکم روی پای یه اصفهانی میفته داد میزنه میگه آااااااااااااخ کفشم  «
...................................................................

یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زنه  «
...................................................................

یه روز یه مردی در اصفهان در یه خانه ای را میزنه وآب برای رفع تشنگی درخواست   «
میکنه دختر بچه ای دم در میاید و یک کاسه دوغ خنک به مرد میده ، وقتی مرد
تا آخر دوغ را سر میکشد به دختره میگه کوچولو شما هر که درب خانه تان را
بزنه و آب بخواهد بهش دوغ خنک میدید دختر بچه میگه نه بابا دیشب مهمان
داشتیم دوغ درست کردیم منتها سوسک افتاد توش برای همین چون
می خواستیم دور نریزیم دادیم شما خوردید ، با شنیدن این حرف مرد
عصبانی میشه و میزنه کاسه دوغ را میشکنه، آنوقت دختر داد میزنه
و میگه مامان - مامان این آقائه زد کاسه غذای سگمان رو شکست
...................................................................

بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل   «
از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما
این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای
دکتر اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه
...................................................................

روز یه اصفهانی و یه تهرانی و یه قزوینی می میرند.آنقدر به خدا التماس می کنند تا  «
اینکه خدا با برگشتن آنها به دنیا موافقت می کنه به شرطی که دیگه گناه نکنند و گرنه
سنگ می شوند. خلاصه آنها به دنیا برمی گردند.همان اول کار تهرانیه یه دختره را
میبینه و می افته دنبالش. همان دم سنگ می شه.بعد مدتی اصفهانیه یه ?? تومانی روی
زمین می بینه خم میشه که برداره قزوینیه می گه : خاک تو سرت . هم خودت رو بدبخت
کردی هم منو
...................................................................

زن اصفهانیه داشته تو حیاط خونه با بچش بازی می‌کرده، هی مینداختتش بالا   «
میگرفتتش،‌ می‌گفته: این دودول چند تومنس؟! این دودول ده تومنس…این دودول صد تومنس!
درهمین حین یک جاهله داشته از اونجاها رد میشده، از تو کوچه داد میزنه: آبجی شوما
که قیمت دستتونس، بیا یک نگاه به مال ما بکن ببین چند میارزه!!!
...................................................................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:58  توسط رضا  | 

افشین سنگچاپ

بازيگردان كيست؟


    فعاليت هنري را در سال 62 و در سن پانزده سالگي آغاز نمود. «ما مي توانيم» اولين تجربه حرفه اي در جلوي دوربين برايش به حساب مي آيد، من يار مهربانم ، مجموعه چاق و لاغر ، النگ دلنگ، اكسيژن، آب و تربت و.... از فعاليت هاي او در گروه كودك و نوجوان و مهر خاموش ، دريايي ها ، بانوي ديگر ، كوچه اقاقيا ، ريحانه ، نرگس ، پرواز در حباب ، من نه منم ، گوشه نشينان و هما قسمتي از تجربه ديگر او در زمينه بازيگري است . اما غير از بازيگري نقش مهم ديگري نيز در زمينه
سريال انجام مي دهد كه به قول خودش از آن مي توان به عنوان كارگرداني دوم ياد كرد. از نظر افشين سنگ چاپ بازيگرداني علمي تر و معتبرتر و حتي جذاب تر از بازيگري است، ولي در مقابل بازيگري عشق است، براي كشف لايه هاي شناخته نشده وجود آدمي .
    در زمينه بازيگرداني تجربه فراواني دارد، البته فقط در كارهايي كه كارگردان سيروس مقدم است، كه نرگس معتبر ترين آنهاست.
    ولي اعتقاد دارد: بازيگرداني يك كارگرداني آماتور است، يعني بازيگردان امروز مشق مي كند براي كارگرداني فردا. اين سيروس مقدم بود كه ميدان به من داد براي كسب تجربه و نيز محك زدن خودم. مقدم حكم استاد را براي من دارد،‌ چون از او چيزهاي زيادي ياد گرفتم كه هم براي امروز من كارآيي دارد و هم براي فردا.
    او مي گويد: يك بازيگردان يا يك دستيار خوب الزاما نمي تواند يك كارگردان خوب باشد، همان طور كه يك مدير توليد نمي تواند يك تهيه كننده موفق به حساب آيد. البته در اين ميان استثنا هم وجود دارد. بازيگردان نظرش را به كارگردان انتقال مي دهد اما در نهايت اين كارگردان است كه نظر مي دهد،‌تا شرايط را با ذهنيت خود مطابقت دهد تا بتواند راحت تر و بهتر بر فيلم مديريت نمايد، يك بازيگردان نبايد براي كارگردان دغدغه فكري درست كند، بلكه وظيفه دارد در همه حال كمك حال و كمك كار او باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:47  توسط رضا  | 

جوک!!

جوک!!

یه روز یه آبادانی مادرش درحد مرگ مریض میشه. دکتر بهش میگه خرج درمانش میشه  «
  ۲۰ هزار تومن. یارو که هیچی جز یه عینک ریبن نداشته کلی با خودش کلنجار رفت.
میره پیش رفیقش میگه نمیدونم چیکار کنم. بنظرت عینگم رو بفروشم . رفیقش میگه نه بابا.
عینک ریبن با تیشرت مشکی خیلی بهت میاد
...................................................................
 
تو آبادان وقتی هوا تاریک میشه از بلندگوهای مسجد اعلام میکنند:  «
همشهریان محترم  «هوا تاریک شد. لطفن عینکاتون و بردارید
...................................................................
 
انوشه انصاری اولین زن ایرانی با چند مرد نامحرم به فضا رفت .فتوای مراجع تقلید:اگر   «
درب سفینه باز باشد اشکال ندارد
...................................................................

یه پری افسانه ای به یه مرد میگه: یه آرزوت رو بگو تا برآورده کنم. مرده میگه:  «
یه کاری  «کن که زنم حسابی احمق بشه تا بتونم با خیال راحت بهش دروغ بگم و
هی مچم رو نگیره. پریه قبول میکنه و میگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده کردم.
مرده خوشحال میره خونه, میبینه زنش تبدیل به یه مرد شده
...................................................................

قاضی به دزده میگه تو این همه دزدی رو تنهایی انجام میدی؟؟  «
دزده میگه ای بابا مگه تو این زمونه آدم درستکار هم پیدا میشه که به شراکت انتخاب کنم؟؟!
...................................................................

بچه:مامان نهار چی داریم؟ مادر با عصبانیت:زهر مار بچه:آخ جون از شر املت راحت شدیم  «
...................................................................
 
مرغ و خروس با هم میرن مغازه مواد پروتئینی. خروسه میگه ببخشین یک   «
کیلو تخم مرغ  بدین. فروشنده بهش میگه بابا شما دیگه چرا؟ مرغه با خجالت
میگه آخه ما هنوز نامزدیم
...................................................................

یه روز یه خانمی زنگ میزنه به دکتر میگه : آقای دکتر به دادم برسید بچه ام مداد قورت داده  «
دکتر میگه : من همین الان میام، خانم میگه تا اون موقع چی کار کنم، دکتر میگه با خودکار بنویسی
...................................................................
 
یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می‌پرسه:  «
جریان ‌این  ماهیه چیه؟ میگه: ‌دارم برای شام می‌برمش خونه. ماهیه میگه:
مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما
...................................................................

میدانید چرا ناپلئون همیشه از کمر بند قرمز استفاده میکرده و این که حکمت کمربند    «
ناپلئون چیست، این سوال برای خیلیها پیش آمده و جواب آن فقط یک جمله است :
 از کمربند قرمز استفاده میکرده تا از افتادن شلوارش جلوگیری کند !
...................................................................

! فرق باطری با مادرزن چیست؟
باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مادرزن هیچ چیز مثبتی نداره!
...................................................................

چه طوری زیر دریایی لرا رو غرق می‌کنن؟ یه غواص میره در می‌زنه!  «
...................................................................

ناف یعنی چه؟ ناف نمره صفری است که طبیعت به شکم بی‌هنر داده است!  «

...................................................................

چرا فیل از سوراخ سوزن رد نمی‌شه؟ برای اینکه ته دمش گره داره  «

...................................................................

اگرمی خواهید دیگران را هرس بدهید .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافیانتان چند تا   «
سوال پیچیده که در پاورقی بوده بپرسید... بعد وقتی همه رو به جون هم انداختید با
خیال راحت برای امتحان تمرکز کنید... 2-وقتی زنگ آیفون را میزنید و در را برایتان
باز می کنند دوباره زنگ بزنید و بگویید: ممنون! باز شد! -3.وقتی میخواهید تلویزون
رو خاموش کنی صداشو تا آخرین شماره ببرید بالا تا نفر بعدی که میاد روشن کنه برق از
سه فازش بپره!

...................................................................

سال 2200 پسره از مامانش میپرسه مامان من چه جوری به دنیا اومدم. مامانش جواب میده   «
از اینترنت دانلودت کردم

...................................................................

یه بسیجیه اکـ..س میخوره لباسشو میکنه تو شلوارش  «
...................................................................

روز قیامت خدا به مردا میگه: اونایی که زن ذلیل بودن سمت چپ بقیه سمت راست. همه   «
میرن سمت چپ فقط یکی نمیره. خدا بهش میگه چرا تو نرفتی اونور؟ میگه: خانومم گفته
اینجا وایسا

...................................................................

روش دفع انگل : 3 روز چای و بیسکویت می خوری روز چهارم فقط چای. کرمه میاد بیرون   «
میگه: پس بیسکویت کو؟

...................................................................

سازمان تبلیغات اسلامی آمریکا اعلام کرد : جمعه ها مراسم نوحه خوانی شهدای 11   «
سپتامبر برگذار میگردد، مکان مهدیه واشنگتن با حضور مداحان ارجمن حاج مایکل جکـ..سن و
حاجیه خانم جنفیر لوپز
...................................................................

یه مرد کدوتنبل می خره می زارتش کلاس تقویتی   «
...................................................................

به یکی میگن با اداره جمله بساز  «
میگه:اداره بارون می باره.....
...................................................................

به یارو میگن یک جمله بگو توش 7تا بیل داشته باشه میگه:والا نمیدانم   «
هابیل با بیل قابیلو کشت یا قابیل با بیل هابیلو کشت
...................................................................

بیچاره مردا: وقتی به دنیا می یان همه حال مامانشونو می پرسن.  «
وقتی ازدواج می کنن همه می گن چه عروس خوشگلی.
وقتی می میرن همه می گن بیچاره زنش
...................................................................

یه دفعه یه کُرد را میبرن جهنم فردا میبینن هیچ کـ..سی تو جهنم   «
نیست ... تحقیق میکنن میبینن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت
...................................................................
 
با توجه به مصوبه مجلس مبنی بر جریمه ی زنان بد حجاب به   «
مبلغ ۵۰۰۰۰ تومان خواهشمند است قبل از ازدواج خلافی
همسر خود را از اداره ی امر به معروف دریافت نمایید؟؟؟!!!!
...................................................................

کتب دبستان از سال آینده محلی می شود :  «
تهران، بابا با 206 آمد . قم، بابا با تسبیح آمد.
 تبریز بابا با بربری آمد. رشت، آن مرد رفت. بابا آمد.
...................................................................
 
شباهت زن دوم با انرژی هسته ای :  «
۱- هردوش حق مسلم ماست . ۲- هر دوش به طور پنهانی دنبال می شه .
 ۳- در آخر پرونده ی هردو به شورای امنیت می ره
...................................................................
 
اگه مردونگی مرده - اگه رفاقت رنگ باخته - اگه عشق دیگه معنا نداره   «
- اگه دنیا پر نامردیه - اگه آرامش دیگه خواب و رویاست
- تو چی کار داری بشین جوکت رو بخون.
...................................................................

قسمتی از وصیت نامه علی دایی: بعد از مردنم مرا در ورزشگاه آرادی به خاک   «
بسپارید تا همیشه در زمین باشم.
...................................................................

کامپیوترها به 4 دلیل دخترند :  «
1.فقط خالقشون از منطقشون سر در میاره!
2.فقط خودشون زبون خودشون رو می فهمن!
3.اگه یه کسی پا بندشون بشه باید هرچی پول داره براشون لوازم جانبی بخره!
4.اگه یکم صبر می کردی یکی بهترش گیرت می اومد!
. ...................................................................

اونی که صورتم رو نوازش میکنه تویی...  «
اونی که شبها لپم رو قرمز میکنه تویی...
اونی که صداش تا صبح تو گوشمه تویی...
پشه آخر یه روز می کشمت!!!
...................................................................

چاکرتم، خدائیش خیلی با مرامی، خیلی ازت خوشم میاد، با مرام ترین کسی هستی که تو   «
لیست اد من هستی، هر موقع میام آن لاین هستی، هر موقع سلام می کنم جوابم رو میدی،
کلاس نمی زاری بگی سرم شلوغه، خلاصه اینکه خیلی دوست دارم  یاهو هلپر Yahoo
Helper!!!!
...................................................................

اگه یه نفر وارد غشق دو نفر بشه، آفساید میشه.  «
اگه یه نفر به دیگری توهین کنه، خطا میشه، کارت زرد میگیره!
اگه یه نفر به دیگری خیانت کنه، کارت قرمز میگیره، باید از بازی بره بیرون!!!
دو نیمه هم داره: یک نیمه پسره، یک نیمه دختره.
...................................................................

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میکنه، بدون براش مهمی  «
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش
عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی برمیگرده نگات میکنه، بدون براش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی باهات اشک میریزه، بدون دوستت داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه، بدون عاشقته...
...................................................................

یه روز یه خره لنز میزنه.میره تو جنگل   «
همه حیوونا نیگاش میکردن میگه چیه!تاحالا آهو ندیدین ...
...................................................................

یه نفر به دوستش میگه من دیشب خواب دیدم دوتایی رفتیم اون دنیا.  «
مارو بردن به جایی که یه حوض پر از عسل ویکی پر از کثافت بود.
بعد گفتن هر کی بپره تو یکی از حوض ها
تو هم زود ‍پریدی تو حوض عسل
منم مجبور شدم بپرم تو حوض گوه... دوستش خودش باد میکنه و
میگه: ما اینیم دیگه بعدش چی شد؟
یارو میگه هیچی گفتن بیاین بیرون همدیگرو لیس بزنید...
...................................................................

یه روز به یه ماره میگن چرا افسرده ای؟  «
میگه آخه دو سال بود با دختر همسایه دوست بودم.
آخر فهمیدم یک شیلنگ بوده ...
...................................................................

سوسک به خودش نارنجک میبنده.میره زیر دمپایی...  «
...................................................................

یه قمری با یه بلبل ازدواج میکنن. اسم بچشونو میذارن قنبل ...  «
...................................................................
 
یه روز به یه معتاده میگن تو بیژنی؟ میگه نه من ژن دارم!!!!  «

...................................................................

یه رشتیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میگردن رشتیه مثل بید میلرزید.  «
 آبادانیه با خونسردیه تمام نگاهی کرد به رشتیه و گفت: کا مگه بار اولته!
...................................................................

یارو با 206 مسافر کشی می کرده، 5 نفر سوار کرده بوده، با سرعت تمام می رفته،  «
اولی می گه : آقا خیلی داری تند میریا
راننده می گه : تا حالا 206 داشتی ؟ یارو می گه : نه، راننده می گه : پس خفه شو
دومی می گه : آقا خیلی خیلی داری تند میریا، باز راننده می پرسه تاحالا 206 داشتی
؟ اونم می گه : نه، باز راننده می گه : تو هم خفه
همین جوری می گفتن که خیلی تند می ری ، تا اینکه پنجمی می گه آقا زیادی داری تند
می ری ها!!!راننده می پرسه : تاحالا 206 داشتی ؟ می گه : آره ...
می گه پس بگو ترمز ش کجاس
...................................................................

با همه عشق و جوونی،  «
با یه دنیا مهربونی،
با زبون بی زبونی،
میخوام اینو خوب بدونی:
انرژی هسته‌ای، حق مسلم ماست.
...................................................................

یه چوب کبریت سرشو میخارونه، آتیش میگیره.  «
...................................................................

یه قورباغه با یه طوطی ازدواج میکنه بچه شون میشه قوطی  «
...................................................................

نظر!؟ نظر!؟ نظر!؟ نظر!؟ نظر!؟ نظر!؟ نظر!؟ نظر!؟ نظر!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:16  توسط رضا  | 

ازدواج در ضرب‌المثل‌هاي جهان

ازدواج در ضرب‌المثل‌هاي جهان

زنان سوژه ضرب‌المثل‌هاي متعددي هستند . نگاهي داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از كشور‌هاي مختلف جهان:

انگليسي: زن فقط يك چيز را پنهان نگاه مي‌دارد آنهم چيزي است كه نمي‌داند.
هلندي:   وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد.
استوني:   از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.
فرانسوي:   آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.  2)انتخاب زن و تربوز مشكل است.3) بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود.
آلماني:  كاري را كه شيطان از عهده بر نيايد زن انجام مي‌دهد. 2)وقتي زني مي‌ميرد يك فقته از دنيا كم مي‌شود.3) كسي كه زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است.4) آنكه را خدا زن داد، صبر همه داده.  5)گريه زن، دزدانه خنديدن است.
يوناني:شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.  2) براي مردم مهم نيست كه زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.
گرجي‌ها:اسلحه زن اشك اوست.
ايتاليايي:اگر زن گناه كرد، شوهرش معصوم نيست. 2) زناشويي را ستايش كن اما زن نگير.3) زن و گاو را از شهر خودت انتخاب كن.

ازدواج در ضرب‌المثل‌هاي جهان

١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني )
2- مردي كه به خاطر ” پول ” زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )
۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني)
۴- زني سعادتمند است كه مطيع ” شوهر”  باشد. ( ضرب المثل يوناني)
٥- زن عاقل با داماد ” بي پول ” خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )
٦- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )
٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)
١٠ -داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .(ضرب المثل فرانسوي )
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (ضرب المثل ايتاليايي )
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني)
١٣- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن  (ضرب المثل چيني )
١٥- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)
١٦- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي)
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي)
١٩- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )
٢١- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
٢٢- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود(رولاند)
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
٢٤- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است (محمد حجازي)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك)
٢٦- با زني ازدواج كنيد كه اگر ” مرد ” بود ، بهترين دوست شما مي شد . (بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)
٢٨- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد ” كر ” باشد و  زن ” لال ” (سروانتس)
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” مي خواهد. ( كريستين)
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز)
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين (
٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك (
٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد(
٣٤- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” مي شوند و اگر ” بد ” شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي(
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن (
٣٦- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سيريوس(
٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك (
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر(
٣٩- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر(
٤٠- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش ) سينكالويس(
٤١- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور)
٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )
٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
٤٥- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)
٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون)
٤٨- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
٥٠- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي)
٥١ – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)
٥٢ – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني (
٥٣ – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني ) شارل بودلر (
٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . (ضرب المثل اسكاتلندي )
٥٥ –  ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت)
٥٦ – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )
٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين )
٥٨ – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )
٥٩ – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:53  توسط رضا  | 

بیوگرافی ارلاندو بلوم

بیوگرافی اورلاندو بلوم

(با تشکر از دوست خوبم محمد)

 

نام کامل:اورلاندو جاناتان بلانکارد بلوم 

تولّد:13/1/1977 در Canterbury,انگلستان

شغل:بازیگر

خانواده:

پدر:کالین ستون.(پدر خونی اورلاندو)وقتی اورلاندو چهار سال داشته  او مرده است.

مادر:سونیا بلوم.

ناپدری:هری بلوم.(اورلاندو در 13 سالگی فهمید که هری پدر واقعی اش نیست.)

تحصیلات:1.آکادمیه British American Drama Academy در لندن،انگلستان،1995

2.مدرسه سنت ادموند(St Edmund's School) در Canterbury،انگلستان

 

قد:180 سانتیمتر

رنگ مو:قهوه ای   رنگ چشم:قهوه ای

آیا می دانستید...

او یک خواهر به نام سامانتا دارد که دو سال از اورلاندو بزرگتر است.

اورلاندو یک سگ به نام سیدی دارد.

اورلاندو به زبان فرانسوی مسلّط است.

اوّلین نقش او در فیلم Wilde و در نقش Rentboy بوده است.

چی دوست داره؟

رنگ:زرد

غذا:پاستا،پیتزا،برنج و سبزیجات و سیب زمینی پخته

تیم فوتبال:منچستر یونایتد

بازیگر:جانی دپ،ادوارد نورتون و پل نیومن

فیلم:Stand by me

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:59  توسط رضا  | 

همه چيز درباره يانگوم (بازيگر سريال جواهري در قصر )

همه چيز درباره يانگوم (بازيگر سريال جواهري در قصر )

لی یانگ ا متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف کره جنوبی است که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف دارد مخصوصا در شرق و کشورهای جنوبی آسیا .
زمانی که به عنوان مدل در تلویزیون ظاهر شد لقب بانوی اکسیژن را کسب کرد . در سال های اخیر او به عنوان دختر
دوست داشتنی و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است . محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش یانگوم بسیار افزايش يافت.
این درام آن قدر موفق بود که بسیاری از کشورها پس از پایان مجموعه آن را دوباره به صورت خلاصه پخش کردند .
در هنگ کنگ زمان پخش قسمت آخر سریال نصف جمعیت هنگ کنگ در منزل بودند فقط برای تماشای این سریال !
در چین ميلیون ها بیننده سریال را میدیدند حتی اگر زمان پخش آن نصف شب بود . بعد از آن " لی یانگ ا " دعوت به بازدید از هنگ کنگ ، سنگاپور ، تایوان ،چین و ژاپن شد .
در 12 سال اخیر برای اولین بار ازدحام جمعیت شگفت انگیز بود . در چین مدرسه ای بعد از اهدای مدرک خلبانی به لی
نام خود را به مدرسه ابتدایی لی یانگ ا تغییر داد .
دومین خط هوایی کره جنوبی یعنی ایژیانا برای ترویج و تبلیخ این سریال چهار نقاشی از پرتره لی در سریال تهیه و در بدنه هواپیمایش به نمایش گذاشت .

او در زندگی نامه اش به نام " عهد لی یانگ" در سال 2006 راجع به این که چگونه بازیگر شده است صحبت کرد .
او به یاد آورد که چگونه همکاری اش با اندی لو در سال 1991 برای تبلیغ شکلات باعث ورود او به کار صحنه شد .
در سال 1995 لی تصمیم گرفت برای یادگیری اصول بازیگری به مدرسه حرفه ای برود . از آن پس او برنامه ایفای نقش در کاراکترهای مختلف را تغییر نداد . مانند کاراکترش در سریال جواهری در قصر ( یانگوم ) و بعد از آن نقش بسیار متفاوت در فیلم "همراهی با بانوی انتقام" .

او گفت چیزی که نمی خواهد هیچ وقت آن را از دست بدهد بازی از ته قلبش است . لی جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم اژدهای آبی در سال 2005 و Beaksang Art Awards در سال 2006 برای فیلم "همراهی با بانوی انتقام"
به دست آورد .
در سال 2006 قراردادی دو ساله با کمپانی LG که کمپانی کره ای محصولات الکترونیکی است بست که مدل تبلیغاتی برای تمام محصولات الکترونیکی LG باشد . ضمن بستن این قراردادها او تورهایی ترویجی را به کشورهای آسیایی برگزار خواهد کرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 21:55  توسط رضا  | 

فرق حمام کردن آقايون و خانمها

 

هدف از این مطلب تنها شوخیست و امیدوارم خانم ها یا آقایون از این مطلب ناراحت نشن چرا که ما قصد توهین به هیچ کسی رو نداریم!

ساعت ۴ بعد از ظهر
یه دختر در حمام:
۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب


يك پسر در حمام:

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 20:38  توسط رضا  | 

مرکز خرید شوهر (ایندفعه خانوما نخونن!)

مرکز خرید شوهر (ایندفعه خانوما نخونن!)


در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن.
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟

در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟

طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قرد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم.

طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 22:51  توسط رضا  | 

مغز خانم ها و آقایان (آقایون نخونن)

مغز خانم ها و آقایان (آقایون نخونن)

بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!! !! . "

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:44  توسط رضا  | 

فيلم‌هاي پرفروش تاريخ سينماي ايران

فيلم‌هاي پرفروش تاريخ سينماي ايران

در اصل سينما زماني اقدام به توليد فيلم مي‌‌كند كه در گيشه بفروشد و اين يك امر جهاني است. در هاليوود، باليوود و ديگر كشورهاي دنيا از جمله ايران... همان‌طور كه مطلع هستيد فيلم «مسعود ده‌نمكي» با نام «اخراجي‌ها» ركورد گيشه را در تاريخ سينماي ايران شكست و شايد تا سال‌هاي ديگر اين ركورد دست نخورده بماند. با توجه به اين‌كه يك‌ماه و چند روز از اكران آن گذشته است، اما به فروش بالاي يك ميليارد دست پيدا كرده و هنوز روزهاي زيادي تا پايان اكران فيلم باقي مانده است.

بسياري از كارشناسان مي‌‌گويند اين فيلم به مرز دو ميليارد فروش در گيشه خواهد رسيد، اما مي‌‌خواهيم براي شما پرونده فروش فيلم‌هاي سينماي ايران را به صورت سال‌نگار بگشاييم، تا شما خواننده گرامي بدانيد كه در سال‌هاي گذشته چه فيلم‌هايي توانست به فروش قابل‌توجهي برسد، اين موضوع را از 33 سال پيش باز مي‌‌كنيم، يعني سال 1363... با هم بخوانيم.
 

سال 1363ميانگين بهاي بليت هفت تومان
1- سناتور (مهدي صباغ‌زاده) با بازي فرامرز قريبيان و بيژن امكانيان. فروش: 276/539/6 تومان
2- دادشاه (حبيب كاوش) با بازي سعيد راد و خسرو شكيبايي. فروش: 923/539/5 تومان

سال 1364، ميانگين بهاي بليت هشت تومان
1- عقاب‌ها (ساموئل خاچيكيان) با بازي سعيد راد و جمشيد هاشم‌پور. فروش: 419/666/15 تومان
2- شهر موش‌ها (محمدعلي طالبي) كار عروسكي، فروش: 768/022/1 تومان

سال 1365، ميانگين بهاي بليت ده تومان
1- بايكوت (محسن مخملباف) با بازي مجيد مجيدي و زهره سرمدي. فروش: 645/123/9 تومان
2- زنگ‌ها (محمدرضا هنرمند) با بازي محمد كاسبي و رضا چراغي. فروش: 124/983/6 تومان

سال 1366، ميانگين بهاي بليت 12 تومان

1- اجاره‌نشين‌ها (دارويش مهرجويي) با بازي عزت‌ا... انتظامي و اكبر عبدي. فروش: ميليون تومان
2- گذرگاه (شهريار بحراني) با بازي خسرو شكيبايي و اردلان شجاع‌كاوه. فروش 890/075/10 تومان

سال 1367، ميانگين بهاي بليت 15 تومان
1- كاني‌مانگا (سيف‌ا... داد) با بازي فرامرز قريبيان و عبدالرضا اكبري. فروش: 537/285/110 تومان
2- پرنده كوچك خوشبختي (پوران درخشنده)، امين تارخ و هما روستا. فروش: 556/353/10 تومان

سال 1368، ميانگين بهاي بليت بيست تومان
1- گلنار (كامبوزيا پرتوي)، غزل بانكي و شهلا رياحي. فروش: 16 ميليون تومان
2- افق (رسول ملاقلي‌پور)، جهانبخش سلطاني و سيدجواد هاشمي. فروش: 000/500/15 تومان

سال 1369، ميانگين بهاي بليت 25 تومان
1- دزد عروسك‌ها (محمدرضا هنرمند)، اكبر عبدي و آزيتا حاجيان. فروش: 24 ميليون تومان
2- خواستگاري (مهدي فخيم‌زاده)، هادي اسلامي و ثريا قاسمي. فروش: 000/105/22 تومان

سال 1370، ميانگين بهاي بليت سي تومان
1- عروس ( بهروز افخمي)، ابوالفضل پورعرب و نيكي كريمي. فروش: 38 ميليون تومان
2- سفر جادويي (ابوالحسن داوودي)، اكبر عبدي و آزيتا حاجيان. فروش: 28 ميليون تومان

سال جديد 1371، ميانگين بهاي بليت 35 تومان
1- ديگه چه خبر‌(تهمينه ميلاني)، ماهايا پطروسيان و دانيال حكيمي. فروش: سي ميليون و پانصد هزار تومان
2- دو نميه سيب (كيانوش عياري)، ليلا و مريم مصدقي. فروش: 37 ميليون تومان

سال 1372، ميانگين بهاي بليت پنجاه تومان
1- هنرپيشه (محسن مخملباف)، اكبر عبدي و فاطمه معتمدآريا. فروش: 000/575/50 تومان
2- افعي (محمدرضا اعلامي)، جمشيد هاشم‌پور و بهاره رهنما. فروش: 320/518/49 تومان

سال 1373، ميانگين بهاي بليت شصت توماني
1- كلاه قرمزي و پسرخاله (ايرج طهماسب) ايرج طهماسب و فاطمه معتمدآريا. فروش: 500/041/171 تومان
2- همسر (مهدي فخيم‌زاده)، مهدي هاشمي و فاطمه معتمدآريا. فروش: 270/336/71 تومان

سال 1374، ميانگين بهاي بليت 85 تومان
1- مي‌‌خواهم زنده بمانم (ايرج قادري)، فرامرز قريبيان و فاطمه گودرزي. فروش: 800/660/80 تومان
2- روسري آبي (رخشان بني‌اعتماد)، عزت‌ا... انتظامي و فاطمه معتمدآريا. فروش 100/115/633 تومان

سال 1375، ميانگين بهاي بليت 125 تومان
1- خواهران غريب (كيومرث پوراحمد)، خسرو شكيبايي و افسانه بايگان. فروش: 000/000/141 تومان
2- ليلي با من است (كمال تبريزي)، پرويز پرستويي و محمود عزيزي. فروش: 000/000/105 تومان

سال 1376، ميانگين بهاي بليت 135 تومان
1- آدم‌برفي (داود ميرباقري)، اكبر عبدي، پرستويي، داريوش ارجمند و شريفي‌نيا. فروش: 000/000/125 تومان
2- ليلا (داريوش مهرجويي)، ليلا حاتمي و علي مصفا. فروش: 92 ميليون تومان

سال 1377، ميانگين بهاي بليت 265 تومان
1- مرد عوضي (محمدرضا هنرمند)، پرستويي، معتمدآريا و بايگان. فروش: 410 ميليون تومان
2- آژانس شيشه‌اي (ابراهيم حاتمي‌كيا)، پرستويي و رضا كيانيان. فروش: 171 ميليون تومان

سال 1378، ميانگين بهاي بليت سيصد تومان
1- قرمز (فريدون جيراني)، فروتن و هديه تهراني. فروش: 375 ميليون تومان
2- دو زن (تهمينه ميلاني)، نيكي كريمي، فروتن و آتيلا پسياني. فروش: 325 ميليون تومان

سال 1379، ميانگين بهاي بليت 350
1- شوكران (بهروز افخمي)، فريبرز عرب‌نيا و هديه تهراني. فروش: 383 ميليون تومان
2- عينك دودي (محمدحسين لطيفي) ايرج طهماسب و فاطمه معتمد‌آريا. فروش: 360 ميليون تومان

سال 1380، ميانگين بهاي بليت 450 تومان
1- سگ‌كشي (بهرام بيضايي)، مژده شمسايي و مجيد مظفري. فروش: 323 ميليون تومان
2- پارتي (سامان مقدم)، علي مصفا و هديه تهراني. فروش: 310 ميليون تومان
آنچه خوانديد فروش فيلم‌ها در اكران تهران بود و آمار دقيقي از فروش كل فيلم‌‌ها در ايران نيست،حال آمار سال‌هاي 1381 تا سال 1385 كه فروش كلي فيلم‌ها در ايران را در اختيارتان مي‌‌گذارد.

سال 1381، ميانگين بهاي بليت 550 تومان
1- كلاه قرمزي و سروناز (ايرج طهماسب)، ايرج طهماسب، معتمدآريا و جبلي. فروش: 542 ميليون تومان
2- نان و عشق و موتور هزار (ابوالحسن داودي)، عبدي، بهاره رهنما و سروش صحت. فروش: 395 ميليون تومان

سال 1382، ميانگين بهاي بليت 650 تومان
1- توكيو بدون توقف (سعيد عالم‌زاده)، مهران مديري و پانته‌آ بهرام. فروش: 433 ميليون تومان
2- عروس خوش‌قدم (كاظم راست گفتار)، پطروسيان و پيروزفر. فروش: 360 ميليون تومان

سال 1383، ميانگين بهاي بليت هفتصد تومان
1- مارمولك (كمال تبريزي)، پرويز پرستويي. فروش: 779 ميليون تومان
2- دوئل (احمدرضا درويش)، پژمان بازغي، كامبيز ديرباز و هديه تهراني. فروش: 627 ميليون تومان

سال 1384، ميانگين بهاي بليت نهصد تومان
1- مكس (سامان مقدم)، گوهر خيرانديش و رامبد جوان. فروش: 480 ميليون تومان
2- چهارشنبه‌سوري (اصغر فرهادي) هديه تهراني. فروش: 417 ميليون تومان

سال 1385، ميانگين بهاي بليت هزار تومان
1- آتش‌بس (تهمينه ميلاني)، مهناز افشار و محمدرضا گلزار. فروش: يك ميليارد و ده ميليون تومان
2- ميم مثل مادر (رسول ملاقلي‌پور)، گلشيفته فراهاني. فروش: 535 ميليون تومان

آنچه كه خوانديد فروش تقريبي فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 13:22  توسط رضا  | 

2 آهنگ جدید از حبیب و محمد

سلام

یکبار دیگه عید رو بهتون تبریک می گم و  امیدوارم سال خوبی برای همه باشه امسال!

اول یه عذر خواهی به خاط اینکه یه ۱۲ روزی نبودم آخه داشتم وبلاگ محمد و حبیب رو آپدیت می کردم و دیگه بهار هم که میشه همه کمبوده وقت دارن دیگه!

خب اینم ۲ آهنگ جدید از محمد و حبیب:

کیفیت ۱۲۸

ایران بانو (حبیب)

زندونی (محمد) (اجرای جدید)

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 22:43  توسط رضا  | 

فتوگالری سندرا بولاک

فتوگالری سندرا بولاک ( به درخواست امیر و ارشیا)

سال از همه عید رو به همه تبریک میگم انشاالله سالی خوب و سرشار از موفقیت و سربلندی داشته باشید و امیدوارم امسال سال خوبی هم برای وبلاگ باشه

سایز عکسها 1024x768 هست!

      

برای دیدن تمام عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 10:29  توسط رضا  | 

اعلام نتایج نظرسنجی های بهترین بازیگر سال ۱۳۸۵ صدا و سیمای ایران

اعلام نتایج نظرسنجی های بهترین بازیگر سال ۱۳۸۵ صدا و سیمای ایران

بهترین بازیگر مرد سال ۱۳۸۵(تلویزیون) ۱۵۵۱ رای

 

۱-پرویز پرستوی star   ۱۷۷ رای

۲-حامد کمیلی      ۱۵۵ رای

مبارکمبارکمبارک

مبارکمبارکمبارک

مبارکمبارکمبارک

۳-پوریا پور سرخ   ۱۱۴ رای

۴-مهران مدیری ۱۰۷ رای

۵-رضا شفیعی جم  ۶۹ رای

۶-حسن پورشیرازی  ۶۶ رای

۷-رضا عطاران  ۵۹ رای

۸و۹-مهدی فخیم زاده  ۵۸ رای

۸و۹-سیامک انصاری  ۵۸ رای

۱۰-کوروش تهامی  ۵۷ رای

۱۱-فرهاد قائمیان  ۵۳ رای

۱۲ و ۱۳ و ۱۴-مهدی پاکدل  ۵۱ رای

۱۲ و ۱۳ و ۱۴-آتیلا پسیانی  ۵۱ رای

۱۲ و ۱۳ و ۱۴-یوسف تیموری  ۵۱ رای

۱۵-کاوه سماک باشی  ۴۹ رای

۱۶و۱۷-محمدرضا هدایتی  ۴۸ رای

۱۷و۱۶-علی صادقی  ۴۸ رای

۱۸-نصرال... رادش  ۴۷ رای

۱۹-ایرج نوذری  ۴۵ رای

۲۰-حمیدرضا پگاه  ۴۲ رای

۲۱-امیرمحمد زند  ۴۰ رای

۲۲-حسن جوهرچی  ۳۹ رای

۲۳-نادر سلیمانی  ۳۷ رای

۲۴-قدرت ال... ایزدی  ۲۹رای

 

بهترین بازیگر زن سال ۱۳۸۵(تلویزیون)  ۱۵۰۲ رای

۱-مریم کاویانی  star  ۱۲۶ رای

۲-باران کوثری      ۱۲۰ رای

مبارکمبارکمبارک

مبارکمبارکمبارک

مبارکمبارکمبارک

۳-فاطمه معتمدآریا  ۱۱۸ رای

۴-زهرا امیرابراهیمی  ۹۸ رای

۵-زنده یاد پوپک گلدره  ۹۳ رای

۶-بهنوش بختیاری  ۸۷ رای

۷-سحر جعفری جوزانی ۸۶  رای

۸-عاطفه نوری  ۷۷ رای

۹-الهام حمیدی  ۷۱ رای

۱۰-مهرانه مهین ترابی  ۶۲ رای

۱۱-یکتا ناصر  ۶۱ رای

۱۲-هانیه توسلی  ۵۶ رای

۱۲-مرجان محتشم  ۵۶ رای

۱۴-شقایق دهقان  ۵۵ رای

۱۵-الیکا عبدالرزاقی  ۴۸ رای

۱۶-آرام جعفری  ۴۷ رای

۱۶-ثریا قاسمی  ۴۷ رای

۱۸-بهاره رهنما  ۴۶ رای

۱۹-سیما مطلبی  ۳۸ رای

۲۰-مارال فرجاد  ۳۶ رای

 

 و اینم تم عید وبلاگ که امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 22:58  توسط رضا  | 

فیلم ۳۰۰

فیلم ۳۰۰

 

Warner Bros. Pictures' 300

ژانر:Action/Adventure/Drama/Histoy/War

مدّت زمان:۱۱۷ دقیقه

کشور:آمریکا

زبان:انگلیسی

محلۀ فیلمبرداری:مونتریال،کانادا

کارگردان:زاک سنایدر

بازیگران:جرارد باتلر،لنا هدی،دومنیک وست،دیوید ونهام و ...

 

یک نکته در این فیلم درباره ی شخصیّت خشایارشا،شاه ایران هستش.خشایارشا پسر داریوش بزرگ و نوه ی کوروش کبیر  و یکی از بزرگترین و با ارزش ترین شاه های ایران هستش.خشایارشا در طی حکومتش یونان رو تصرّف کرد و گفته میشه یک شب خشایارشا به سرش می زنه و دستور میده قسمتی از شهر آتن رو آتش بزندند که خب داستان طولانی داره و اگر علاقه دارید می تونید تو کتاب های تاریخی درباره ی این جنگ ها بخونید.خلاصه که همه ی یونانی ها از پا در اودند و از خشایارشا پیروی کردند.حالا در این فیلم خشایارشا رو به صورت یک فرد وحشی نشون دادند که کاری جز آدمکشی بلد نیست و قیافه ی او رو در فیلم به صورت لخت نشون دادند!در حالی که حتّی بعضی از منتقدان هالیوود هم در این مورد با این فیلم مخالفت کردند و گفتند که در هیچ کتاب تاریخی خشایار شا این گونه توصیف نشده.

تصویر خشایارشا در تخت جمشید:

تصویر خشایارشا در فیلم!!!

Rodrigo Santoro as Xerxes in Warner Bros. Pictures' 300

نکته دیگه قیافه ی سربازان ایرانی هستش.بهتره خودتون ببینید تا متوجّه بشید چی میگم:

یک جنگجو استثنایی و ابرقدرت ایرانی!!!(به دراکولا بیشتر شبیهه!)

The Uber Immortal (Robert Maillet) is released from his bonds and unleashed upon the Spartans in Warner Bros. Pictures' 300

در این فیلم نشون داده شده که چگونه ایرانیان وحشیانه و بدون رحم آن ۳۰۰ نفر رو می کشند و هیچ رحمی ندارند.تازه.همین ۳۰۰ نفر بودن بحث روشه.در بعضی کتاب های تاریخی یونان ذکر شده که این افراد تنها همین ۳۰۰ تا بودند و لی در بعضی کتاب های تاریخیه دیگه(حتی خود یونانی ها) این موضوع این طور ذکر نشده و گفته شده غیر ممکنه که تنها ۳۰۰ نفر از اسپارتی ها در مقابل لشکر ایران ایستاده باشند.آن ها حدس می زنند چون آن ها از دو ناحیه با ارانیان جنگیده اند(از بالای کوه و پایین)احتمالا۲ یا ۳ هزار نفر مستقیما با لشکر جنگیده ان و لؤنیداس،شاه اسپارتایی ها که بالای کوه بوده نیز به همراه ۲ یا ۳ هزار نفر بوده و در کل تعداد آن ها را ۶۰۰۰ تخمین زده اند نه ۳۰۰.(البتّه باز هم خیلی نبودند.ولی حتّی در تاریخ کشور خوردمون هم اومده که اسپارتایی ها بسیار شجاع بودند و وقتی همه ی یونان تسلیم شدند اون ها مقاومت کردند.روایت شده وقتی پسران به جنگ می رفتند مادرانشان می گفتند:"پسرم،یا بر سپر یا با سپر!"یعنی یا بگذارید جسدتان را بر روی سپر برای ما برگردانند یا با سپر و پیروز برگردید.)امّا لشکر ایران نیز به آن بزرگی که در فیلم آمده نبوده.در فیلم گفته شده ایرانی ها ۱۰۰۰۰۰۰۰ نفر(یک ملیون)بوده اند در حالی که در بیشتر کتاب های تاریخی آمده که کلّ لشکر خشایارشا برای حمله ب یونان ۵۰۰۰۰۰ نفر بوده که کلّی از آن آشپز و ملوان کشتی ها بوده اند.تازه،پیش از جنگ  با اسپارتایی ها ایرانی ها به میزان زیادی ضربه خورده بودند و تعداد آن ها حداقل حد اقل به ۳۰۰۰۰۰ نفر کاهش یافته بود!تازه اگر هم یونانی ها این ها رو تو کتاب هاشون نوشتند می گن که این بر اساس تاریخ ماست و شاید با جاهای دیگه فرق داشته باشه اون وقت آمریکا اومده ۲ برابر گذاشته روش و بدون هیچ اثباتی این فیلم رو نشون جهانیان داده!

خلاصه.باید فیلم رو ببینید تا بفهمید آمریکایی ها برای ایرانی ها چی درست کردند!من خودم هم منتظرم که این فیلم اینجا تو سینما بیاد و این فیلم رو ببینم(البتّه ۱۸ سال به بالاست به دلیل صحنه های خشن ولی باز هم من میرم!)ببخشید اگر بعضی جاها اشتباه نوشتم.امیدوارم خوشتون اومده باشه.

این هم چند تا از عکس های فیلم:

Leonidas ( Gerard Butler ) bids farewell to his wife Gorgo ( Lena Headey ) and son Pleistarchos (Giovani Antonio Cimmino) in Warner Bros. Pictures' 300

Gerard Butler as Leonidas in Warner Bros. Pictures' 300

Stelios ( Michael Fassbender ) crouches behind his shield as shrapnel tears through the air in Warner Bros. Pictures' 300

The leader of the Immortals, Xerxes' elite fighting force, in Warner Bros. Pictures' 300

 

داستان فيلم، جنگ ايران و يونان در ميدان جنگ ترموپيل (گردنه معروفي در يونان، بين کوه اويته و خليج ماليک) است. جايي که پادشاه اسپارتي يعني لئونيداس ارتش 300 نفري خود را عليه ارتش عظيم ايرانيان تجهيز کرد تا مقابل سپاه خشايارشا ايستادگي کنند اما گوژپشتي دروازه هاي شهر را به روي لشگر ايران باز مي کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، اين 300 اسپارتي توانستند جلوي لشگر عظيم خشايار شاه به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همين دفاع سه روزه باعث اتحاد يونانيان عليه ايرانيان و همين آغازي شد براي دموکراسي يونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهاي بعدي. (چيزي شبيه شکست آلمان در استالينگراد و کسب روحيه متفقين).
"
هرودوت" درکتاب 9 جلدي خود به نام "جنگ پارسي ها" جزئيات جنگ هاي ايرانيان از آغاز کار تا پايان لشکرکشي خشايارشا به يونان را شرح داده است
.
مي گويند علم تاريخ با هرودوت و همين کتاب آغاز شد با اين حال، تاريخدانان جديد بسياري از ارقام ذکر شده در کتاب هاي هرودوت را اغراق آميز مي دانند اما فيلم 300 پايه هاي داستانش را بر همين روايات بنا مي کند
.
اين فيلم ايران را نماد ديکتاتوري و يونان را نماد دموکراسي تصوير مي کند. به زباني ساده تر داستان بر محور نبرد دائمي خير و شر مي چرخد. در حالي که وقتي به فرمان کوروش برده داري در امپراتوري پارس ممنوع شده و مردم در دينشان آزاد بودند، در يونان باستان برده داري به شکل گسترده اي رواج داشت و زنان و برده ها شهروند درجه دو محسوب مي شدند

شيوه فيلم سازي کامپيوتري است و هنرپيشگان واقعي در صحنه هاي مجازي نقش آفريني مي کنند. موسيقي جذاب و ترکيب مناسب با صحنه هاي کامپيوتري نبرد باعث شده تصاوير تابلوهاي نقاشي به نظر برسند که فروش فوق العاده اي را براي سازندگانش پيش بيني شود. فيلمي که روي افکار عمومي دنيا تاثير زيادي خواهد گذاشت.
در اين فيلم که قرار است 9 مارس اکران شود، بازيگراني چون "جرارد باتلر"، "لنا هيدي"، "مايکل فسنبدر"، "وينسنت ريگان" و "دومنيک وست" ايفاي نقش مي کنند
.
فيلم "300" به تهيه کنندگي "فرانک ميلر"، "دبوراه اسنايدر" و "کرايج.جي.فلورس" به کارگرداني "زاک سنايدر" ساخته شده است
.
در توضيح اين فيلم در ياهو مي خوانيد که اين نبرد سرآغاز دموکراسي در جهان بوده است!

خشايار شا  و جنگ ترموپيل به روايت تاريخ


 

 

داریوش پسران بسیاری داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن بود که از دختر گئوبرو، همسر نخست داریوش بود، ولی خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا دختر کورش بود به جانشینی برگزید. خشایارشا در نبشته ای از تخت جمشید پس از ستایش از اهورامزدا و شناسایی خود، می گوید:" پدر من داریوش بود. پدر داریوش گشتاسپ بود؛ پدر گشتاسپ، آرشام بود. هم گشتاسپ و هم آرشام زنده بودند که پدر من به خواست اهورامزدا شاه شد. هنگامی که داریوش شاه شد کارهای نیک بسیار کرد. داریوش پسران دیگری داشت، به خواست اهورامزدا مرا مهست آنها نهاد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت رفت، من بر گاه(تخت) پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم، کارهای نیک بسیار کردم. آنچه پدرم کرد و نیز آن چه من کردم، چیزهای دیگر را من افزودم و آنچه من و پدرم کردیم همه به خواست اهورامزدا بود" پس از خاکسپاری، تاجگذاری انجام می شد. تنها نوشته ای که ازآیین تاجگذاری برجای مانده نوشته ی پلوتارک درباره ی برتخت نشستن اردشیر دوم است، وی می گویید آیین تاجگذاری از سوی مغان در پاسارگاد انجام می شد که درآن جانشین بایستی جامه ی خود را درآورد و جامه ای را که کورش پیش از شاهی بر تن می کرد بپوشد که با این کار پیوستگی دودمانی گرامی داشته می شد. شاه برای نمایاندن نشستن برتخت باج هایی که به روزگار شاهنشاه پیش بود می بخشید. خشایارشا در 35 یا 36 سالگی به شاهنشاهی رسید. همسر وی هماچهر(شاید هم هماشهر؛ در نوشته های ایرانی در روزگار کیانیان از زنی به نام همای چهرزاد یادشده) نام داشت که دختر هوتن یکی از یاران داریوش بود. مادر هماچهر خواهر داریوش بود. خشایارشا در زمستان شورش مصر را سرکوب کرد و برادرش، هخامنش را به جای" فرداد" که چنین برمی آید که در شورش کشته شده باشد به شهربانی مصر گماشت. خشایارشا در یونان خشایارشا برای دیدار از کشورهای خوربری شاهنشاهی خود و همچنین برای گوشمالی آتنی ها راهی آسیای کوچک شد. داستان آمدن خشایارشا به آتن را داستان پردازان یونانی برای بزرگ کردن یونان چنان نوشته اند که گویا خشایارشا دست به بسیج بزرگی زده است. واقعیت آن است که خشایارشا که برای بازدید کشورهای شاهنشاهی آمده بود تنها لشکری که همراه خود آورده بود لشکر ده هزار تنی جاویدان بود. خشایارشا در بازدید از کشورهای آسیای کهتر شمار اندکی از سربازان پادگان های این کشورها را با خود همراه کرد تا آنکه هنگامی که به اروپا پاگذاشت شاید ارتش وی به پنجاه هزار تن رسیده باشد که این خود برای گوشمالی آتنی ها بزرگ می نموده است هرچند که ممکن بود کشورهای دیگر یونانی نیز به کمک آتن بشتابند، حال آنکه بیشتر کشورهای یونانی فرمانبرداری خود را از شاه بزرگ اعلام کردند. پس از گذراندن زمستان در سارد خشایارشا در آغاز سال 79 هخامنشی(480 پیش از میلاد مسیح) به سوی یونان روانه شد. ارتش ایران را نیروی دریایی پشتیبانی می کرد. آتنی ها نیز دارای ناوگانی نیرومند بودند که می توانست با نیروی دریایی ایران به جنگ بپردازد. خشایارشا بی برخورد با پایداری به سوی آتن در یونان پیش رفت تا به تنگه ترموپیل رسید که درآنجا به جهت تنگی بیش از اندازه، یونانی ها(اسپارتی ها به فرماندهی شاهشان لئونیداس) راه را بر ارتش ایران بستند. سوران ارتش به شناسایی منطقه پرداخته، میانبری که از پشت تنگه در می آمد را یافتند. پس از آن بسیاری از یونانیان از ترموپیل گریختند و تنها اسپارتیان در تنگه ماندند و همه در جنگ کشته شدند. پس از گذر از ترموپیل راه آتن به روی ارتش ایران باز شد، هنگامی که خشایار شاه از مقدونیه به آتن درآمد بسیاری از مردم آن، از شهر کوچ کرده بودند گروهی بر این باورند که خشایارشاه در آتن به تلافی آتش سوزی سارد بخشی از شهر را آتش زد. از این پس سیر روی دادها دارای پیچیدگی بسیاری است چراکه نمی توان حقیقت را از ژرفای نوشته های یونانیان بدست آورد. آنچه می توان گفت این است که آتنیان که نمی توانستند در خشکی به برابر ارتش ایران درآیند، با نیروی دریایی ایران درنزدیکی سالامین، که از روی تنگی نیروی ایران نمی توانست کشتی های بسیاری را به جنگ درآورد درگیر شدند، چون این برخورد نتیجه ای در برنداشت، تیمیستوکل رهبر آتن به همراه گروهی به نزد خشایارشا رفتند، که در طی آن توانستند که خودمختاری آتن را بدست آورند. خشایار شاه پس از آن به آسیا بازگشت. تیمستوکل تا پایان شاهنشاهی خشایار شاه رهبر آتن بود ولی پس از آن مردم بر او شوریدند و وی از راه مقدونیه به دربار ایران پناه برد. دیون خرسوستومس نوشته است( کتاب 11، بند 149) : " خشایار شاه در لشکرکشی به یونان در ترموپیل بر اسپارتیان پیروز گشت و شاه لئونیداس رادر آنجا بکشت. سپس آتن را ویران کرد ...پس از این پیروزیها برای یونانیان باج گذارد و راه اسیا را در پیش گرفت . " در فهرست سرزمینی نبشته ی دیوها که به زمانی پس از نبرد یونان تعلق دارد، نام یونانی های نزدیک دریا( کوچ نشینان یونانی آسیای کوچک)، یونانی های فرای دریا(یونانی های سرزمین اصلی) و اسکودرا( مقدونیه و تراکیا) آمده است. نوشته ای از توسیدید یادآور می شود که سرپرستی نیروهای اسپارت و آتن و همگنانشان پس از بازگشت خشایار شاه به آسیا به دست یک کارگزار یونانی به نام پاوسانیاس بود که جامه ی ارتش ایران را می پوشید و زیر دست افسر ایرانی به نام ارتاباذ کار می کرد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 13:18  توسط رضا  | 

پانزده فواره برتر دنيا

پانزده فواره برتر دنيا

برای دیدن تمام عکسها بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 13:5  توسط رضا  | 

مطالب قدیمی‌تر