تبليغاتX
هله له جوک و آهنگ و سینما و...

هله له جوک و آهنگ و سینما و...

جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

گفت‌وگوي يوسف تيموري با امير جعفري

گفت‌وگوي يوسف تيموري با امير جعفري

 

بيا دو ساعت نخنديم‌   

    يوسف تيموري: با امير جعفري خيلي نشسته بوديم، خيلي حرف زده بوديم، خيلي جوك گفته بوديم، خيلي مسخره‌بازي درآورده‌ بوديم، اما هيچ‌وقت ننشسته بوديم روبروي هم جدي از خودمان با هم حرف بزنيم.

 

    اما اين بار <باني‌فيلم> اين پيشنهاد را داد. فكر نمي‌كردم بتوانم جدي روبروي امير بنشينم و دو كلمه با هم بگوييم، اما انگار وقتي قضيه را جدي بگيري، همه چيز ناخودآگاه درست پيش خواهد رفت. ما نشستيم و چيزي حدود دو ساعت و نيم روبروي هم با هم حرف زديم و نتيجه‌اش هم پيش روي شماست.
    
    
    ببين بيا دو ساعت نخنديم‌(كمي سكوت) خب از اميرجعفري بيشتر بگو...!
    (خنده) هيچي! آدمي هستم كه دوست دارم هر سال دو بار بروم كوير با خودم حال كنم. تنهايي را ترجيح مي‌دهم به هر چيزي، عاشق مطبوعاتم يعني اصلاً يك جورهايي به مطبوعات اعتياد دارم. كتاب بدم نمي‌آيد بخوانم، ولي حرفه‌اي كتاب نمي‌خوانم. عاشق تئاتر هستم، عاشق كار خوب هستم. دوست ندارم قضيه مالي باعث شود همه كاري را انجام دهم. دوست داشتم هميشه كاري داشتم و در كنارش اين كاري كه الان دارم را انجام مي‌دادم، چون اينطوري آدم مجبور نيست هر كاري را بكند. اينطوري آدم حق انتخاب دارد. مي‌داني من مثل خيلي‌ها نيستم كه بگويم همه كارهايم مثل بچه‌هايم مي‌مانند يا همه‌شان را مثل هم دوست دارم. نه من از خيلي كارهايي كه انجام دادم پيشمانم و بدم مي‌آيد.
    

 


    منم مي‌خواستم به همين جا برسم كه امير جعفري در زندگي شخصي با فريد سپهري <بدون شرح> يا نقش‌هاي ديگرش كاملاً متفاوت است.
    آره خب كاملاً فرق مي‌كند.
    
    امير تو تا يك جايي در تلويزيون با كارهاي كمدي پيش رفتي، اوج هم گرفتي، ولي امسال در ماه رمضان يك توانايي ديگرت كه البته آدم‌هاي دوروبرت خوب از آن مطلع بودند را رو كردي، البته در تئاتر يا مثلاً سينما يك چيزهايي نشان داده بودي، ولي من تلويزيون را مي‌گويم، تو اينجا آمدي كاملاً قالبت را شكستي نه براي دست‌اندركارها چون آنان مي‌دانستند، بلكه براي مردم چون خيلي با اين توانايي‌هاي تو آشنا نبودند، مي‌خواهم ببينم جاي اين شكستن قالب همين‌جا و همين الان بود يا بايد زودتر اين اتفاق مي‌افتاد...
    دوست داشتم زودتر اين اتفاق مي‌افتاد، من هر چه دارم فكر مي‌كنم مي‌بينم بازيگران طنز ما از دوره مرحوم ظهوري تا همين الان محبو‌ب‌ترين‌ها حتي نابود مي‌شوند. من نمي‌دانم علت چيست؟ فكر مي‌كنم بزرگترين علتش مطبوعات و منتقدان باشند كه براي كار طنز ارزش قائل نمي‌شوند. مثلاً تو ظهوري و فردين را در نظر بگير، فردين با آن عظمت به خاك سپرده شد، ولي ما اصلاً نفهميديم ظهوري بنده خدا چه شد...؟! در صورتي كه آن بنده خدا هم كلي زحمت كشيده بود و اين خيلي دردناك است. من يك مثال ديگر مي‌زنم. بچه‌هاي ساعت خوش خيلي‌هايشان كه اتفاقاً كلي استعداد داشتند، الان كجا هستند؟ همين امير غفارمنش خودمان كه رفيق مشتركمان است بسيار بازيگر خوبي است من از امير تئاتر ديدم كه 10 بار رفتم آن را تماشا كردم. او يك استعداد عجيب و غريب در بازي دارد، اما چون چندبار طنز بازي كرده اين ديگر مانده روي آن يا اصلاً خود تو آمدي در بوتيك يك كار متفاوت انجام دادي، اما چون كم بود يا بعدش دوباره كمدي بازي كردي، ديگر هيچكس اين ريسك را نكرد به تو نقش جدي بدهد. در صورتي كه من مطمئن هستم بازيگرهاي طنز ايران مي‌توانند نقش‌هاي جدي را خيلي خوب بازي كنند. چون اصلاً به عقيده من گريه انداختن اصلاً در ايران سخت نيست، بلكه خنداندن است كه خيلي سخت است.
    
    همين باعث مي‌شود كه من بگويم بچه‌هاي طنز مي‌توانند كارهاي فوق‌العاده‌اي بكنند.
    يكي از بچه‌هاي خودمان كه حالا نمي‌خواهم اسمش راببرم، وقتي <ميوه ممنوعه> پخش شد به من زنگ زد و گفت آفرين امير تو نشان دادي كه ما هم مي‌توانيم جدي بازي كنيم.
    
    من هم دقيقاً مي‌خواستم اين حرف را به تو بزنم.
    حالا من مي‌گويم بعضي وقت‌ها تقصير خودمان هم است، يعني از ماست كه برماست. بعضي وقت‌‌ها ما مي‌آييم كار طنز خودمان كه داريم انجام مي‌دهيم را جدي نمي‌‌گيريم و بعد مطبوعات و منتقدان و خيلي‌هاي ديگر هم ما را جدي نمي‌گيرند. در صورتي كه يوسف،‌خيلي سخت است نود شب آدم مردم را پاي تلويزيون بنشاند. آنهايي كه ادعاي سينمايي بودنشان مي‌شود و مي‌گويند نود شبي فلان است يا اخ و پيف است، به خدا اگر بتوانند 10 شب مردم را پاي تلويزيون بنشانند. به خدا نمي‌توانند! چون نمي‌توانند نهي مي‌كنند، ولي من مي‌گويم نتوانستم و در توانم نبود كه نودشبي را ادامه دهم. اين در توان آدمي مثل خود تو يا رضا شفيعي‌جم است كه هزار و يك تيپ بلد هستيد در بياوريد.
    
    بابا شماها استعدادهاي عجيب و غريبي هستيد كه اصلاً اينجا به شما اهميت نمي‌دهند.
     به من فيلمنامه دادند كه اصلاً شخصيت ندارد،‌ بلكه فقط براي اينكه من باشم و مردم بخندند اين پيشنهاد را دادند من هم صد سال اينطور كارها را نمي‌روم.
    
    دقيقاً براي من هم از اين اتفاق‌ها افتاده امير،‌ولي مي‌‌خواهم يك چيز ديگر بگويم. به عقيده من اگر براي ظهوري اتفاقي نيفتاده، براي اين است كه خودش نخواسته است، ولي امير جعفري خواست و اين كار را كرد. چون همه‌جاي دنيا اينطور است كه فيلمنامه‌هاي تكراري به آ‌دم پيشنهاد مي‌شود. آدم خودش نبايد قبول كند. امير جعفري توانست و خودش را نجات داد،‌ولي بقيه نتوانستند يا نخواستند. اصلاً الان تو يك تلنگر هستي براي خود من كه <يوسف اگر تو هم مي‌تواني برو و انجام بده...> به نظر من كار پيش مي‌آيد. اين آدم است كه بايد خودش بخواهد الان هم به نظرم بازيگر‌هاي طنز بعد از ساعت خوش دو دسته هستند؛ آنهايي كه توانستند هم جدي بازي كنند و هم كمدي و آن‌هايي كه در همان قالب كمدي ماندند .... .
    يعني تو داري مي‌‌گويي كه بايد ما بخواهيم تا بشود.. .
    
    آره به نظرم تو خواستي و اين اتفاق برايت رخ داد ولي خيلي‌ها هم نخواستند و نشد.
    حالا من يك سؤال مي‌كنم، اگر آقاي فتحي از من تئاتر نمي‌ديد، صد سال اين نقش را به من مي‌داد؟
    
    خب ديدي حالا خودت تلاش كردي.
    خب من اين موقعيت را داشتم كه در تئاتر خودم را نشان دهم و يك آ‌قاي فتحي بوده كه تئاتر هم ببيند، ولي 99 درصد از كارگردان‌هاي ما اصلاً تئاتر نمي‌بينند كه بخواهند اين چيزها را بفهمند.
    مثلاً سر ميوه ممنوعه بچه‌هاي تئاتري كه با من تماس مي‌گرفتند، بيشتر خوشحال مي‌شدم، چون مي‌گفتند امير ما اصلاً تعجب نكرديم كه تو جدي بازي كردي. من مي‌‌گويم اگر كارگرداني از يك بازيگر كمدي، كار جدي نبيند تكليف چيست؟ حالا تو باز هم يك چيز‌هايي در بوتيك نشان دادي، بقيه چي؟
    
    آره ولي معتقد هستم يك چيزهايي براي آدم اتفاق مي‌افتد كه نمي‌دانم، قسمت و تقدير زمان آن را تعيين مي‌كند. مثلاً براي تو قسمتت اين بود كه ميوه ممنوعه اين مسئله برايت پيش بيايد... مي‌داني چه مي‌گويم كه ...
    آره بگذار من يك جور ديگر اين مسئله را بگويم. يك‌بار از من پرسيدند از موقعيتي كه الان داري راضي هستي؟ من هم گفتم خيلي راضي هستم، چون سه سال پيش بايد آن‌جا بودم و آن موقع قسمت من نبود كه اينجا باشم و قسمت من اين بود كه آن اتفاق اينجا و سر ميوه ممنوعه رخ دهد.
    
    مثلاً امير خود تو براي نقش <سينا> در ميوه ممنوعه من را به فتحي پيشنهاد داده بودي ولي نشد، اتفاقاً به نظر من خوب شد كه نشد چون قسمت من اين نبود و اتفاقاً نقش سينا به بازيگرش خيلي خوب نشسته بود و شايد اگر من بودم اصلاً كار بد مي‌شد.
    آره...، بد نمي‌شد در واقع يك جور ديگر مي‌شد و اين كه الان بود نمي‌شد.
    
    امير من به يك چيز ديگر خيلي معتقدم در كار و آن هم انتخاب بازيگرها و كستينگ است. اين خيلي در خوب و بد شدن كار تأثير مي‌گذارد. مثلاً در ميوه ممنوعه اين اتفاق خيلي خوب رخ داده بود، قبول داري؟
    آره، من در مورد آقاي فتحي هميشه اين را قبول دارم كه انتخاب بازيگرهاي خيلي خوبي دارد. مثلاً من يك‌بار از ايشان پرسيدم چرا از بچه‌هاي <مدار صفردرجه> استفاده نكردي...؟ ببين فتحي يك استدلال خيلي خوب دارد. مي‌گويد من اگر 10 سال هم با يك بازيگر ثابت كار كنم يازدهمين سال اگر ببينم به نقش‌هايم نمي‌خورد به او نقشي نمي‌دهم. حالا مي‌خواهد برادرم باشد، مي‌خواهد دوست صميمي‌ام باشد يا... .
    
    من هم فكر مي‌كنم اين چيزي است كه خيلي‌ها آن را رعايت نمي‌كنند و اينها ما را عقب مي‌اندازد. در واقع بعضي‌ها بدون فكر، كست و گروهي را انتخاب مي‌كنند، بعد هم كار خوب در نمي‌آ‌يد و همه هدر مي‌روند...
    آره دقيقاً من براي همين براي حسن فتحي خيلي ارزش قائل هستم. براي فتحي فرق نمي‌كند كه مثلاً شهاب حسيني چون در مدار صفردرجه نقش يك كارش بوده و حالا اينجا هم دوباره بايد از او استفاده كند.
    من چند بار از فتحي پرسيدم چرا مثلاً من در <شب دهم> نبودم، گفت چون جاي تو آنجا نبود. آن نقش مال حسين ياري بود و اين خيلي خيلي براي يك كارگردان خوب است.
    مثلاً كار بعدي فتحي اصلاً هيچ تضميني نيست كه من باشم. من چهار سال پيش در <نسخه خطي> با ايشان بودم تا الان و اصلاً هم تضميني نيست كه در كار بعدي باشم.
    فتحي در واقع هر نقشي را كه حس كند به كسي مي‌خورد، به او مي‌دهد و پايش هم مي‌ايستد. مثلاً سر همين كار مطمئن هستم مخالفت‌هايي بوده كه اين نقش را به امير ندهيد، اما او پاي من ايستاده و گفت نه اين نقش مال امير است و اين براي من خيلي ارزشمند است.
    
    قبول داري خيلي از كارگردان‌ها دارند به سينما مثل تيم فوتبال نگاه مي‌كنند. مثلاً تيمشان را از اين كار برمي‌دارند مي‌برند سر يك كار ديگر، يعني يا جرا‡ت استفاده از آدم‌هاي جديد را ندارند...
    يا اينكه مي‌خواهند با همان تيمي كه جواب گرفته‌اند، ادامه دهند.
    
    آره درست مثل يك تيم فوتبال برخورد مي‌كنند...
    به خاطر همين هم است كه بعضي از بازيگرها نابود مي‌شوند، چون آنقدر با يك گروه كار مي‌كنند كه كليشه مي‌شوند و از بين مي‌روند. مي‌داني! اين ماجرا تا جايي خوب است، اما هميشه جواب نمي‌دهد.
    مثلاً درباره من، مهدي مظلومي كسي بود كه من را به تلويزيون آورد و به او ارادت دارم. كار دوم هم با او رفتم، اما كار سوم يعني همين <حبيب آقا> وقتي سعيد آقاخاني كه متن را نوشته بود به من گفت بيا، گفتم احساس مي‌كنم ديگر نبايد در اين گروه باشم، نبايد خودم را محدود كنم. بايد بروم با يك گروه ديگر و خودم را در يك جا نگه‌ ندارم.
    مثلاً در تئاتر هم همين مسئله بود، ما اول در يك گروه همه با هم بوديم، ولي وقتي جدا شديم و با آدم‌هاي ديگر كار كرديم. خيلي از استعدادها شكوفا شد. چون مي‌داني! كارگرداني كه با من كار كرده، هميشه از من آن چيزي كه ديده را مي‌خواهد، اما وقتي با يك نفر ديگري كار كني، او از تو چيزهاي ديگري مي‌خواهد و تو خودت را نشان مي‌دهي.
    
    حالا اميدوارم اين حرف تو را خيلي از بزرگ‌هايي كه اين مصاحبه را مي‌خوانند ببينند و بفهمند امير در يك تيم نماند و موفق هم شد. بيايند و تيم نبندند، به نظرم ما تيم فوتبال نيستيم كه هميشه با هم كار كنيم. بايد سر كارهاي مختلف برويم و خودمان را نشان دهيم. نگويند يوسف بازيگر طنز است يا فلاني فقط اين كار را مي‌كند. بيايند به هر آدمي مستقل نگاه كنند...
    دقيقاً من حتي با جايزه دادن‌هاي تلويزيون هم خيلي مشكل دارم. يعني چي بازيگرهاي طنز يا بازيگرهاي درام ما همه بازيگر هستيم. مگر در سينما كه مي‌خواهند جايزه بدهند، مي‌گويند بازيگر كمدي يا جدي. اصلاً اين تقسيم‌بندي‌ها يعني چه؟! مثل اين مي‌ماند كه بگويند بازيگر قدبلند و بازيگر قد كوتاه... اصلاً به نظرم اين تقسيم‌بندي‌ها نبايد باشد. من از اين تقسيم‌بندي‌ها متنفر هستم. حتي وقتي مي‌گويند كه من بازيگر تئاتر هستم بدم مي‌آيد. يعني چه؟! من بازيگرم، هم تئاتر كار مي‌كنم هم تلويزيون و هم سينما.
    
    امير حالا كمي از ميوه ممنوعه بگوييم.
    بگو...، بگو...!!
    
    من چند بار يادم است مي‌خواستم بيايم سر صحنه ببينمت، اما نشد... يعني خودم نيامدم. بيشتر دوست داشتم تو بيايي. مي‌داني! به هرحال ما با هم يك جوري هستيم. مدام شوخي مي‌كنيم و از اين حرف‌ها و من سعي كردم نيايم!
    چرا؟ مي‌ترسيدي بخنديم...؟!
    
    نه مي‌داني من مي‌خواستم هيچ ذهنيتي از كار نداشته باشم، شنيده بودم در اين كار متفاوت هستي و مي‌خواستم شسته و رفته بعد زمان پخش، كارت را ببينم و وقتي ديدم هم خيلي حال كردم و خيلي خوب بودي. امير حالا من يك مسئله ديگر هم دارم. چرا اينقدر مي‌گويند آدم بايد تغيير كند. من معني اين را نمي‌فهمم. به هرحال همه بازيگرها يك چيزهايي هميشه در كارهايشان دارند. چرا مي‌گويند آدم بايد كار تا كار خيلي تغيير كند؟
    تغيير در چي...؟!
    
    نمي‌دانم چرا اينجا متفاوت بودن را در اين مي‌بينند كه آدم حتماً صدايش تغيير كند يا گريم خيلي متفاوتي داشته باشد. مگر حتماً اينطور بايد متفاوت بود و تكراري نشد؟
    من هم نمي‌فهمم!
    
    مثلاً در مورد خودت بارها به من مي‌گفتند چرا امير هميشه لحنش اينجوري است. خب من هم مي‌گفتم اين همان امير است و قرار نيست كار تا كار پايش بيايد هوا و سرش بيايد روي زمين. به هرحال هر آدمي يك چيزهايي مال خودش است. به نظرم آدم در هر كاري بايد يكسري جزئيات را با توجه به نقشش تغيير دهد. اينطور نيست؟!
    ببين! نمي‌دانم بعضي وقت‌ها آدم‌ها متوجه نمي‌شوند كه من امير جعفري هستم كه در بدون شرح بازي كردم و بعد با همان قد و قيافه آمدم دارم در ميوه ممنوعه بازي مي‌كنم. من خودم هستم اين نقشم است كه تغيير پيدا كرده است در واقع من متفاوت نشدم و من يكي ديگر نشدم. اين نقشم است كه تغيير كرده و متفاوت شده است.
    من هميشه پرويز پرستويي را در اين زمينه مثال مي‌زنم و مطمئن هم هستم كه ناراحت نمي‌شود چون آدم‌هاي بزرگ هيچوقت ناراحت نمي‌شوند.
    پرويز پرستويي هميشه همان پرويز پرستويي است. مثلاً پرويز پرستويي <آژانس شيشه‌اي> هماني است كه در <مارمولك> بازي مي‌كند و اين، نقشش است كه تغيير پيدا كرده است.
    مثلاً موهاي پرستويي را به هم ريختند يا مثلاً قد او را بلند و كوتاه كردند؟! نه به خدا او خودش است و اين نقش‌هايش هستند كه تغيير مي‌كنند و پرستويي استادانه آنها را بازي مي‌كند. يا مثلاً خود تو مگه در <سايه آفتاب> گريم عجيب‌ و غريبي داشتي؟
    
    نه فقط يك سبيل داشتم.
     خب، پس تغيير آنچناني نكرده‌ بودي. اين نقش تو بود كه تغيير پيدا كرده بود و تو را متفاوت نشان مي‌داد. حالا بحث تيپ‌سازي هم كه اصلاً جداست. آنجا شايد بخواهي نقش يك پيرمرد 80 ساله را بازي كني و آن نياز به گريم و از اين جور حرف‌ها دارد.

 


    
    امير، من با گوهر خيرانديش كار كردم و خيلي لذت بردم. تو در اين كار با خانم خيرانديش و علي نصيريان كه استاد است همبازي بودي. چطور بود؟ از كار با آن دو بگو و ارتباطي كه با آنها داشتي. چون تعادل و تناسب بازيگرهايتان خيلي خوب بود، ولي مثلاً سر كار ما نمي‌خواهم بگويم خوب نبود، ولي خيلي جفت و جور نبوديم. از اين بگو. خوب توانستي ارتباط برقرار كني؟ چون به نظرم اگر آدم در پشت صحنه با بقيه ارتباط برقرار كند، ديگر 90 درصد كار حل است.
     بله، قبول دارم. ببين من هميشه عادتي دارم. آن هم اين است كه سر هر كاري كه مي‌روم سعي مي‌كنم داشته‌هايم را پشت در بگذارم و فكر كنم هيچ چيز نمي‌دانم درواقع به خودم مي‌گويم من يك شاگرد كودن هستم و زمان كار بايد گوش دهم و هر كاري كه مي‌گويند انجام دهم. بعد هم اينكه وقتي من دارم با آقاي نصيريان كار مي‌كنم بيجا مي‌كنم و غلط مي‌كنم كه خودم را با او هماهنگ نكنم! من هر وقت پيش ايشان مي‌نشستم دو زانو بودم و متن را مي‌خواندم، چون واقعاً جرا‡ت نمي‌كردم هم كنار ايشان بنشينم. شايد خودشان نفهميده باشند، ولي من هر وقت كنار استاد مي‌رفتم اگر روي صندلي بودند سعي مي‌كردم روي زمين بنشينم و نشسته با استاد تمرين كنم.
    آقاي نصيريان خيلي به من كمك كردند؛ مثلاً من وقتي آقاي فتحي تأييد مي‌كردند باز پيش آقاي نصيريان مي‌رفتم و دوست داشتم ايشان هم تأييد كنند. مي‌پرسيدم خوب بود؟ راضي بوديد و نظرشان را به من مي‌گفتند. من هم هميشه به نظرشان احترام مي‌گذاشتم،‌ چون مي‌دانستم او ديگر استاد است و اگر چيزي مي‌گويد براي خودم مي‌گويد. نمي‌خواهد اتفاقي براي خودش رخ دهد و از اين حرف‌ها. يا خانم گوهر خيرانديش اين چندمين كاري بود كه با ايشان بودم. وقتي چيزي به من مي‌گفتند، مي‌ديدم چقدر درست مي‌گويد و اصلاً حرف‌هايشان انگار حرف استادهاي دانشگاه بود و خيلي به من و بازي‌ام كمك مي‌كرد. من هم هميشه سعي مي‌كنم تمام نظرات را بگيرم و به حرف‌ همه گوش دهم. درواقع برايم مهم است كه نظر بقيه در مورد كارم چه است.
    چون مي‌دانم كساني كه نظراتشان را به من مي‌گويند، براي من مي‌گويند. معتقدم بايد مثل گنجشكي باشم كه اگر دارند برايم چيزي مي‌ريزند، آن دانه خوشگل‌تر را سوا و استفاده كنم. بايد ببينم آدم‌ها چه مي‌گويند و به آن چيزي كه همه آنها مشترك مي‌گويند گوش كنم.
    
    ولي امير خيلي خوب بودي. دوست دارم دوباره به تو بگويم اميري كه در بدون شرح برايش شايد تپق زدن و اين حرف‌ها مهم نبود، اينجا آنقدر خوب بود كه واقعاً جاهايي مي‌گفتم چقدر خوب اين جلال را روي خودت نشاندي.
     مرسي!
    
    امير يك چيز ديگه الان به ذهنم رسيد. من بعضي وقت‌ها در كارمان يعني <يك وجب خاك> شخصيت‌هايي مي‌ديدم كه خيلي خوشم مي‌آمد آنها را بازي مي‌كردم. مثل عباس محبوب. خيلي دوست داشتم جاي او بودم.
     من اتفاقاً چقدر عباس محبوب را دوست دارم. يعني از همان دوره <جنگ اقتصاد> كه كارش را مي‌ديدم، از او خوشم مي‌آمد.
    
    آره خيلي آدم باحالي است. يا مثلاً اميرنوري هم آمد دو سكانس بازي كرد خيلي دوست داشتم جاي او باشم.
     امير نوري كي است؟‌(با خنده)‌
    
    امير دوست خوبمان ..
     آهان، بگو ...
    
    مي‌خواهم ببينم چنين شخصيت‌هايي در كارتان بود كه دوست داشته‌ باشي جاي آنها بازي كني...؟
     نه، فكرش را نكردم.
    
    اصلي‌ها چي...؟
     خب، خيلي دوست داشتم نقش نصيريان را بازي كنم. البته در سن و سال بالاتر.
    
    ديالوگ‌هايت هم خيلي خوب بود امير ...
     آره، واقعاً فوق‌العاده ديالوگ‌ها را نوشت عليرضا نادري. اصلاً وقتي به من گفتند قرار است ديالوگ‌ها را عليرضا بنويسد، گفتم تمام شد. كار خيلي خوب درمي‌آيد. چون كاظمي‌پور كه نشان داده بود قصه نوشتن بلد است. نادري هم كه در ديالوگ نوشتن رودست ندارد. پس همه چي تمام بود.
    
    ديالوگي هم يادت مانده ...؟
     آره خيلي ... آنجا كه مي‌گويم:‌<آقاجون اينا تاس شيش گوشه هستند هرجا بندازيشون جفت شيش مي‌يارن. نبازي آقاجون. مخلص كلام، دختره طعمه ست، پسره قلاب به دست، باباهه هم اشپيل خور قهار، سرخت مي‌كنن مي‌ذارنت پاي سفره مي‌خورنت.> ديالوگ‌هاي اينطوري خيلي خوب بود واقعاً آب مي‌شد مي‌رفت تو دهانم!‌
    
    حالا به عنوان سوال آخر دوست داري كار بعدي بازيگر مقابلت چه كسي باشد؟
     (كمي مكث) پرويز پرستويي. نه دو سكانس بازي كنم، مي‌خواهم كاملاً‌ در كنارش باشم و با هم بده بستان داشته باشيم. فكر مي‌كنم خيلي خوب دربيايد. حالا تو زياد پرسيدي من هم مي‌خواهم چند تا سوال از تو بپرسم.
    
    بپرس ... !
     تو هيچوقت به اين فكر كردي كه طنز را بگذاري كنار و جدي كار كني؟
    
    نه امير من در حال حاضر دارم لذت مي‌برم اينطوري، بعضي وقت‌ها مي‌آيد سراغم كه بروم جدي كار كنم، ولي الان نه. الان دارم با هميني كه هستم لذت مي‌برم.
    فكر نمي‌كني اين لذت بردن باعث شود زمان بگذرد و ديگر كسي به تو نقش جدي ندهد؟
    
    نه من كارهايم را كه مي‌بينم، فكر مي‌كنم كار به كار تغيير كردم، ولي نمي‌خواهم كامل اين طرف را رها كنم و جدي كار كنم. اگر در يك سال قرار باشد كار كنم، دوست دارم شش ماه كمدي كار كنم، شش ماه جدي.
    حالا اگر يك فيلمنامه خوب جدي به تو پيشنهاد شود يك فيلمنامه خوب كمدي تو كدام را انتخاب مي‌كني؟
    
    واقعاً بگويم... نمي‌خندي...
    نه بگو...
    
    هيچكدام را نمي‌روم، چون اگر هر كدام را بروم بعداً حسرت مي‌خورم كه چرا آن يكي را نرفتم.
    خب حالا فكر كن يك متوسط جدي با يك خوب كمدي، كدام را انتخاب مي‌كني...؟
    
    به كار قبلي كه كردم نگاه مي‌كنم، سعي مي‌كنم يكي در ميان يكي كمدي و يكي جدي كار كنم.
    دوست داري با كدام كارگردان كار كني؟
    
    (كمي مكث) با رضا عطاران.
    اگر كارگردان شوي، من را بازي مي‌دهي يا مي‌گويي فلاني رفيق است، مي‌آيد سر كار مي‌خندد نمي‌شود...
    
    نه واقعاً! صدايت مي‌كنم اگر بخواهم يك كار جدي و كمدي بسازم. براي كار جدي صدايت مي‌كنم. بعد همزمان كمدي را هم مي‌سازم، بعد نگاتيوهاي جدي را دور مي‌ريزم و از كمدي‌‌ها استفاده مي‌كنم (خنده)
    حالا چند تا سوال رشيد پوري؟!
    
    بگو...
    امير نوري.
    با نمك نپخته!
    
    رضا گلزار.
    به از صلح آخر است!
    
    رضا عطاران.
    تنها!
    
    مجيد صالحي.
    با رضا!
    
     حرف آخر؟
    همه اين‌ها + امير جعفري حالا من چند تا رشيد پوري مي‌خواهم بپرسم!
    
    بگو.
    جمال اجلالي.
    كودك پير!
    
    پيمان قاسم‌خاني.
    سلطان طنزنويسي!
    
    سروش صحت.
    نويسنده با شعور، كارگردان خوب و بازيگر عالي.
    
    پولاد كيميايي.
    با پولاد كار نكردم.
    
    حرف آخر...؟
     هيچي فقط معتقدم‌اگر تهيه‌كننده‌اي خوب باشد، كارگردان با شعور و نويسنده‌اي توپ سر كاري باشد، كار مي‌گيرد و مي‌شود مثل ميوه ممنوعه. به نظرم اين كار تهيه‌كننده خيلي خوبي داشت. خوب خرج كرد و نتيجه‌اش را گرفت و مي‌توانست مثل خيلي‌هاي ديگر نكند و نتيجه كارش هم مي‌شد مثل مثلاً <بايرام> ... .
    
    منبع: باني فيلم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 14:44  توسط رضا  | 

همـه بـه دنبــال يـك وجـب خــاك

همـه بـه دنبــال يـك وجـب خــاك
    
    
    تغيير نام اين مجموعه پر بازيگر كه به كارگرداني، كارگردان بنام سينما علي عبدالعلي‌زاده هدايت و مقابل دوربين رفته است در ابتدا با نام «نقشي بر زندگي» به تصوير كشيده شد اما در ادامه راه، نام ديگري براي آن انتخاب شد. «يك وجب خاك»... مجموعه پربازيگر در اين مجموعه بازيگران بنامي چون رضا بابك، مهتاج نجومي، آناهيتا همتي، برزوارجمند، يوسف تيموري، رضا توكلي، ابوالفضل پور‌عرب، رامتين خداپناهي، روشنك عجميان، محسن قاضي‌مرادي، انوشيروان ارجمند، مهران رجبي، مهوش وقاري و داريوش اسدزاده، ايفاي نقش مي‌كنند. زير پل ري تهران – شهريور ماه 1386 – گروه در خانه‌‌اي قديمي در زير پل ري پايين‌تر از چهار راه سيروس جمع شده‌اند، حوضچه‌اي زيبا وسط حياط قديمي به چشم مي‌خورد كه گلدانهاي زيبايي در اطراف آن چيده شده است. علي عبدالعلي‌زاده به همراه دستيارانش كات مي‌دهد. يوسف تيموري كنار «رضا بابك» نشسته است، مي‌گويد: مي‌خواهم در مورد موضوع مهمي با شما صحبت كنم، اما بابك مي‌گويد: «اياز جون فعلا حوصله ندارم، باشد براي يك وقت ديگر...» كات... دوباره از نو مي‌گيريم و... تهيه كننده مجموعه «بهروز مفيد» هم در حال ديدن تصاوير ضبط شده است، عبدالعلي‌زاده بسيار وسواس دارد، حتي حواسش به تار موي بازيگران هم است تا همه‌چيز طبيعي جلوه كند... صحنه بعد مربوط به برزو ارجمند است كه بايد با دختر بچه‌اي از اتاق بيرون بيايد... در گوشه‌اي ديگر از حياط قديمي، مهتاج نجومي، كه پارسال هم در مجموعه زير زمين او را ديده بوديم با آناهيتا همتي و
روشنك عجميان در حال صحبت است. در اين خانه قديمي چه خبر است؟ اين مجموعه، داستان دو خانواده را به تصوير مي‌كشد، خانواده افشاري و خانواده همسايه‌شان عزتي كه دايي بچه‌هاست رضا بابك در نقش صادق افشاري، پدر خانواده است و مهتاج نجومي در نقش «عالم خانم» مادر خانواده، آناهيتا همتي در نقش مريم، برزو ارجمند در نقش حميد و روشنك عجميان در نقش سوسن، فرزندان خانواده افشاري هستند. رامتين خداپناهي هم در نقش محسن صادقي داماد خانواده و شوهر سوسن به ايفاي نقش مي‌پردازد. همسايه ديوار به ديوار آنها خانواده عزتي هستند. يك پدر و پسر به نام پرويز و اياز كه نقش‌هاي‌شان را محسن قاضي مرادي و يوسف تيموري ايفا مي‌كنند. در اين قصه نقش‌هاي ديگري هم دخيل هستند پورعرب (بهمن)، توكلي (فرزاد)، انوشيروان ارجمند(در بندي)، مهران رجبي(كامراني)، مهوش وقاري (ناهيد اديب)، عباس محبوب (چنگيز)، داريوش اسدزاده (اديب الممالك تنكابني)، محمود بهرامي (متانت) و... 
    گروه به استراحت مي‌پردازند، يوسف تيموري پس از خوش و بشي با ما لوكيشن را ترك مي‌كند چرا كه تصويربرداري‌اش تمام شده. گروه ديگر در حياط كار ندارند و خود را براي تصويربرداري در طبقه بالاي خانه از اتاق، صادق افشاري آماده مي‌كنند. پورعرب هم از راه رسيده است، يك لباس مشكي بر تن دارد، چرا كه قسمت‌هاي مربوط به احياء در حال تصويربرداري است... «فرشاد ارج» دستيار كارگردان و برنامه‌ريز، متن‌ها را به او و رضا بابك مي‌دهد، آنها بايد متن‌ها را تمرين كنند و بلافاصله ضبط را شروع ‌كنند. بروزو در روي تختي در حياط نشسته و خانواده سبز را ورق مي‌زند... «افشين رضايي»، دستيار كارگردان هم بالاي تراز ايستاده و به دكور نگاه مي‌كند... شايد فكر كنيد كه اين خانه از ابتدا بدين شكل بوده است، اما به هيچ عنوان اين طور نيست، چرا كه دكورهاي اين خانه درمراحل پيش از توليد، ساخته شده است... از درب ورودي كه وارد خانه قديمي مي‌شويد، سمت چپ آن، خانه عزتي است و نماي مقابل آن خانه افشاري، اما در سريال همه فكر مي‌كنند كه دو خانه مجزا است. فرصت را مغتنم مي‌شماريم و به سراغ عبدالعلي‌زاده كارگردان مجموعه مي‌رويم... او بهترين فردي است كه از كل داستان باخبر است، اما نمي‌تواند داستان را فاش كند، تنها گوشه‌هايي از آن را برايمان تعريف مي‌كند. ابتدا از او مي‌پرسيم چه شد كه از سينما رو به تلويزيون آوريد؟ مي‌گويد: اين طور نيست، در سال 74، گروه نجات را براي شبكه دوم كار كردم، سال 76 هم طنز دردسربزرگ را براي شبكه دوم كار كردم كه عيد 77 پخش شد، همچنين مجموعه «داني و من» كه در همان سال مقابل دوربين رفت، از آن سال ديگر كار تلويزيوني انجام ندادم و به سراغ فيلم سينمايي رفتم. تارزان و تارزن، سيزده گربه روي شيرواني كه در آن فيلم بازيگراني چون محمدرضا شريفي‌نيا، محمدرضا گلزار، مهناز افشار، حسام نواب صفوي بازي مي‌كردند، سپس سر تو بدزد رفيق، از ديگر فيلم‌هاي سينمايي بود كه كارگرداني كردم. كارگردان يك وجب خاك در مورد روايت اين داستان مي‌گويد: اين مجموعه، قصه خانواده‌اي به نام افشاري است كه پدر و مادر، دو خواهر و يك پسر اعضاي آن را تشكيل مي‌دهند و همسايه ديوار به ديوار آنان، دايي بچه‌ها است كه به همراه پسرش، يوسف تيموري در آن خانه زندگي مي‌كند. اين خانواده يك قطعه زمين در جايي دورافتاده دارند كه طي يك سري از اتفاقات، اين قطعه زمين با افزايش قيمت عجيبي رو به رو مي‌شود و اين پول وارد زندگي آنان مي‌شود. از طرفي خواهيم ديد كه تك تك اين افراد در رابطه با اين پول محك مي‌خورند و ظرفيتشان مشخص مي‌شود. نمك «يك وجب خاك» دايي و پسردايي هستند كه پسر اين خانواده يعني اياز از مريم خوشش مي‌آيد،از طرفي افرادي هستند كه در بيرون از اين خانواده چشم طمع به اين پول دارند و به هر نحوي كه شده مي‌خواهند، اين پول را از آن خود كنند كه در اين بين شاهد رخ دادن اتفاقات زيبايي خواهيم بود... البته بايد اشاره كنم كه به اين‌خاطر نامش را يك وجب خاك گذاشتيم كه اين خاك قيمتي، همه را به دنبال خود مي‌كشد... عبدالعلي‌زاده درادامه مي‌گويد: «بيشتر قسمت‌هاي اين مجموعه در همين خانه قديمي به تصوير كشيده شده است، تعدادي از سكانس‌ها در بازار شهرك چشمه مقابل دوربين رفته، لوكيشن‌هاي ديگري هم در جاده ساوه فيلمبرداري شده است، اين مجموعه از اوايل تيرماه مقابل دوربين رفت». مديران انتخاب مي‌كنند وي درادامه مي‌گويد: مديران تصميم‌گيرنده تا دقيقه نود، به دنبال پيشنهاد بهتري از طرف نويسندگان و تهيه‌كنندگان و همچنين به دنبال طرح‌هاي بهتري مي‌باشند. به همين خاطر مي‌بينيم كه اغلب مجموعه‌ها در ايام رمضان، مقابل دوربين رفته و متن‌ها، همچنان آماده نيست... معمولا مدير شبكه و مدير گروه فيلم و سريال از ميان پيشنهادها بهترين‌ها را براي هر شبكه تعيين مي‌كنند و سعي دارند كه هر چه زودتر پيش‌توليد، انتخاب بازيگر و تصويربرداري انجام شود...عبدالعلي‌زاده اعتقاد دارد كه سريال‌هاي مناسبتي ماه رمضان از حساسيت بالايي برخوردار است، اول به اين خاطر كه روزپخش است، ثانيا در ساعات پس از افطار خيلي‌ها به استراحت مي‌پردازند و دوست دارند سرشان را با تماشاي مجموعه‌هاي تلويزيوني گرم كنند و از طرفي چون هر روز در حال پخش است و بينندگان زيادي دارد، مسئولان شبكه سعي مي‌كنند، وسواس بيشتري به خرج بدهند و بهترين كار را انتخاب كنند. شايد به همين خاطر است كه مديران تا جايي كه فرصت دارند براي تصميم‌گيري صبر مي‌كنند تا از ميان پيشنهادهاي ارائه شده، بهترين را انتخاب كنند و هر شبكه‌اي هم براي خود سليقه‌اي دارد، شبكه‌اي دوست دارد مجموعه‌هاي طنز را انتخاب كند، شبكه‌اي ديگر كارهاي سنگين و... عبدالعلي‌زاده در مورد يك وجب خاك مي‌گويد: اميدوارم بينندگان تلويزيوني از اين كار مناسبتي، لذت ببرند. يك وجب خاك مثل زير زمين شايد فكر كنيد يك وجب خاك در ادامه زير زمين است، اما اين مجموعه تفاوت‌هاي زيادي با زير زمين دارد. گر چه موضوع اصلي بر سر پول است اما تفاوت‌هاي عمده‌اي با زير زمين دارد، ضمن اين‌كه بازيگران و نقش‌هاي‌شان هم امسال تفاوت دارد. فتحعلي‌ اويسي، سروش صحت، بهاره رهنما كه جزو بازيگران اصلي مجموعه زيرزمين بودند، امسال در اين سريال حضور ندارند... اما لوكيشن‌ها كه مربوط به يك خانه قديمي است، تا حدي به زيرزمين شباهت دارد.

    ابوالفضل پورعرب حالا مقابل دوربين قرار گرفته، روبه‌روي او، رضا بابك نشسته است. پورعرب ديالوگ‌ها را مي‌گويد و دوربين به دستور كارگردان توسط فيلم‌بردار بر روي يك ريل عقب و جلو مي‌رود، اين صحنه سكانس سختي بود و چند بار تكرار شد... پورعرب و بابك لباس مشكي پوشيده بودند و در مورد فروش گاوداري با يكديگر صحبت مي‌كردند. عبدالعلي‌زاده، آنقدر وسواس دارد كه گريمور را صدا مي‌زند تا تار موي «رضا بابك» را درست كند... بيشتر بدانيم روشنك عجميان در چند ماه اخير بسيار پركار ظاهر شده است، او به عنوان مجري در جام‌جم ظاهر مي‌شود و همچنين او را چندي پيش به همراه عليرضا خمسه، در مسابقه پلكان به عنوان مجري ديده بوديم، عجميان مي‌گويد: «چند ماه به طور شبانه‌روزي در اين مجموعه كار كرديم، اميدواريم اين مجموعه به دل مردم بنشيند و كاري ديدني از آب در بيايد.» از طرفي محسن قاضي‌مرادي و مهوش وقاري با وجود اين‌كه زن و شوهر واقعي هستند، اما در اين مجموعه، مقابل هم بازي ندارند و لوكيشن‌ها جداست، البته شايد در قسمت‌هاي پاياني در چند سكانس روبه‌روي هم ظاهر شوند. از ديگر بازيگران اين مجموعه بايد به آرش نوذري، مليكا ناظري، سروين رفيعيان، ساقي‌زينتي و مريم خدا رحمي اشاره داشت. همچنين نويسنده يك وجب خاك، خشايار الوند است، ناظر كيفي آن عليرضا افخمي، صدابردار؛ بهروز عابديني، منشي صحنه؛ آرزو نيك‌پور، تدوين برعهده رضا بهارانگيز، چهره‌پردازي برعهده آرمين اسماعيلي، طراح صحنه و لباس، سيدحسين علي‌نژاد و موسيقي اين سريال برعهده حميدرضا صدري است ضمن اين‌كه سپيده كامراني مدير روابط عمومي اين مجموعه مي‌باشد. پورعرب، توكلي و تيموري با دو چهره متفاوت در اين سريال بازي مي‌كنند. آناهيتا همتي كه در چند سال اخير، مريم اميرجلالي (شكوه‌خانم چارخونه) معمولا نقش مادرش را ايفا مي‌كرد، اين بار مهتاج نجومي را به عنوان مادر در كنار خود دارد، پارسال در مجموعه زيرزمين، بهاره رهنما دختر نجومي بود. محل فيلمبرداري، يكي از بافت‌هاي سنتي تهران قديم است. سال گذشته برزو ارجمند در صاحبدلان بازي كرد، از همبازيان او در آن مجموعه تنها محسن قاضي‌مرادي، امسال با او همبازي است. يوسف تيموري مثل هميشه نقش پسرهاي شيطان و پرشر و شور را بازي مي‌كند، او در اين نقش كاملا جا گرفته است، وي سابقه بازي با تمام بازيگراني كه در اين مجموعه بازي مي‌كنند را دارد. آخرين كاري كه از محمود بهرامي ديده بوديم، مربوط مي‌شد به مجموعه خانه به دوش كه توسط رضا عطاران ساخته شده بود و نقش اصلي را سيروس گرجستاني بازي مي‌كرد، گفتني است، پس از چند سال حضور سيروس گرجستاني در سريال‌هاي ماه رمضان، امسال از او خبري نيست. خداوند به داريوش اسدزاده سلامتي بدهد، پس از مرحوم جعفر بزرگي، او از لحاظ سن و سال، پيشكسوت بازيگري در ايران است كه در اين مجموعه نقش اديب الممالك را به خوبي ايفا مي‌كند. مهران رجبي كه هميشه در سال‌هاي اخير در نقش‌هاي مثبت بازي مي‌كرد، در يك وجب خاك، كمي متفاوت‌تر ظاهر شده و از آن قالب در آمده است.
    
    ميني بيوگرافي

    آناهيتا همتي متولد سال 1352 در تهران مي‌باشد و مدرك تحصيلي‌اش ديپلم است. بينندگان تلويزيوني سال‌هاست كه با سيماي او آشنا هستند، وي در سال 74 با بازي در مجموعه تلويزيوني «دبيرستان خضرا» چهره شد.
     مهوش وقاري و محسن قاضي‌مرادي زن و شوهري هستند كه تاكنون در مجموعه‌هاي زيادي ايفاي نقش كرده‌اند. وقاري در سال 1333 در تهران به دنيا آمده و فارغ‌التحصيل رشته علوم سياسي از دانشكده علوم سياسي مي‌باشد. قاضي مرادي متولد 1320 و فارغ‌التحصيل مدرسه عالي مديريت تهران است كه بازي در سينما را از سال 1351 با فيلم «حسن سياه» آغاز كرده است.
     رامتين خداپناهي يكي از بازيگران بااستعداد است. در سال 1350 به دنيا آمده و مدرك تحصيلي‌اش كارشناسي ارشد بازيگري تئاتر است. «فقط به‌خاطر تو» و «براي آخرين بار» كه ماه رمضان دو سال گذشته از او به نمايش درآمد، بينندگان بسياري را به خود جلب كرد.
     يوسف تيموري بازيگر محبوب و جوان سينماي ايران را كه ديگر همه مي‌شناسيم. از او نقش‌هاي متفاوتي را در سريال‌هاي طنز ديديم و خاطرات زيادي از او به ياد داريم.
    برزو ارجمند فرزند انوشيروان و برادرزاده داريوش ارجمند در سال 1354 در مشهد به دنيا آمد. او جزو نسل دومي‌هاي خانواده‌ ارجمند به مانند اميريل و اميرسام است. او ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران دارد و بيشتر در مجموعه‌هاي تلويزيوني ايفاي نقش مي‌كند.
    مهتاج نجومي در سال 1328 به دنيا آمد و فوق ديپلم رشته كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما است. از سال 1345 فعاليت‌هاي هنري خود را آغاز كرد. در سال 1348 با بازي در فيلم «گاو» داريوش مهرجويي وارد حيطه هنر شد.
    
    ميني بيوگرافي

    
     ابوالفضل پورعرب، جزو اولين سوپر‌استار‌هاي سينماي ايران پس از انقلاب است. در سال 1340 به دنيا آمد و فارغ‌التحصيل بازيگري و كارگرداني تئاتر است.در سال 1369 با بازي در فيلم «عروس» بهروز افخمي چهره شد و تا به امروز هم در عرصه بازيگري فعاليت مي‌كند. كارش را با سينما آغاز كرد، اما در سال‌هاي اخير رو به مجموعه‌هاي تلويزيوني هم آورد. ماه رمضان سال گذشته، در مجموعه زيرزمين بازي كرد و امسال با يك وجب خاك، هر شب به تلويزيون مي‌آيد. ديگر كارهاي تلويزيوني او مسافر، عروس و تنها‌ترين سردار است.
    مهران رجبي در سال 1340 در كرج به دنيا آمد. كارشناس گرافيك از دانشگاه تهران و كارشناسي ارشد گرافيك از دانشگاه تربيت مدرس است. سريال دوران سركشي كمال تبريزي از كارهاي بسيار خوب وي بود...
     «روشنك عجميان» با مجموعه كوچه اقاقيا رو به هنر آورد. او در آن سريال در نقش دختر مرحوم منوچهر نوذري بازي مي كرد.وي متولد سال 1355 است و مدرك تحصيلي‌اش فوق ليسانس تئاتر مي‌باشد.
     رضا توكلي، پارسال در مجموعه زيرزمين، شريك پورعرب و فتحعلي اويسي بود كه سرشان كلاه گذاشته بود. بايد ببينيم، امسال چه نقشي را بر‌عهده مي‌گيرد؟
    رضا بابك، انوشيروان ارجمند و داريوش اسدزاده، سه تن از پيشكسوتان عرصه بازيگري هستند. آنها در هر فيلم و مجموعه‌اي كه ايفاي نقش كنند، مطمئن باشيد كه آن اثر ديدني خواهد بود.
    
    دكورهاي داخل خانه بازسازي شده است.
     از آن‌جا كه بيشتر مراحل تصويربرداري داخل حياط منزل قديمي است، از اين‌ر‌و افرادي به نوبت در كوچه مي‌ايستند تا اگر از دور موتورسيكلت‌ها را ديدند، به آنها بگويند كه موتور را خاموش كنند، چرا كه چندين‌بار اين اتفاق افتاد و مجموعه در اواسط ضبط بود و به‌خاطر صداي موتورسيكلت‌ها، تصويربرداري متوقف شد.
    بيروني اين خانه، آجري است با دربي بزرگ كه با رنگ‌هاي آبي، سورمه‌اي و نارنجي به زيبايي رنگ شده است، همچنين نماي داخل اين ساختمان قديمي به همين نحو بازسازي شده است.
    گويا حياط مجموعه «يك وجب خاك» هم مثل حياط مجموعه «چهار خونه» است و تعدادي مرغ و خروس در آن ديده مي‌شود.
     به محض اين‌كه تصويربرداري در حياط به پايان مي‌رسد، يكي از اعضاي گروه، گلدان‌هاي دور حوض را آب مي‌دهد تا تازگي‌شان حفظ شود.
    پيش از پخش اين مجموعه اهالي محل نمي‌دانستند كه چه مجموعه‌اي در حال ضبط است، اما پس از پخش از تلويزيون در اولين پنجشنبه ماه رمضان، افراد زيادي از محل به در خانه آبي رنگ كوچه باريك جنوب شهر هجوم آوردند.
     يوسف تيموري مثل هميشه مي‌خندد، او بازيگري پرانرژي است، زماني كه سر صبحت را با او باز مي‌كني، روحيه مي‌گيري.
     برزو ارجمند كه پارسال در مجموعه صاحبدلان بازي مي‌كرد، مي‌گفت: ديگر با مطبوعات گفتگو نمي‌كنم آنها فقط ما را به حاشيه مي‌برند.
     رضا بابك، هنوز همان رضا بابك هميشگي است، دوست‌داشتني و مهربان... پيش از اين‌كه سر تكان دهي، «سلام» را زودتر به تو مي‌گويد.
    روزي كه به لوكيشن رفتيم، نبود، حيف شد كه نتوانستيم عكس او را براي روي جلد داشته باشيم. پورعرب هم ‌زماني آمد كه يوسف تيموري، آناهيتا همتي و ديگر بازيگران خانم‌ رفته بودند. اصولا در اين گونه كارهاي هنري عكس گرفتن به صورت دسته‌جمعي مشكل است، چرا كه همه بازيگران با هم بازي ندارند، از اين‌رو شما بايد از هر فرصت به دست آمده‌ نهايت بهره را ببريد وگرنه...
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:28  توسط رضا  | 

مصاحبه با آنجلینا جولی بازیگر فیلم یک قلب قوی

مصاحبه با آنجلینا جولی بازیگر فیلم یک قلب قوی

 

آنجلینا جولی از مشهورترین ستارگان هالیوود در زمانه ماست که در میان مردم سراسر دنیا محبوبیت ویژه ای دارد. این محبوبیت فقط در سایه بازی در فیلم های سرگرم کننده یا رویا ساز به وجود نیامده، بلکه فعالیت های بشر دوستانه وی سهم اصلی را در این مقبولیت جهانی ایفاء کرده است. گفت و گویی را که برایتان انتخاب و ترجمه کردیم، به فعالیت های انسان دوستانه وی، بازی اش در فیلم یک قلب قوی و تلاش های وی برای رساندن ندای صلح طلبی از طریق سینما دارد


فریاد صلح خواهی
مصاحبه با آنجلینا جولی بازیگر فیلم یک قلب قوی

ماجرای تراژیک ربوده شدن دانیل پیرل روزنامه نگار آمریکایی در سال ٢٠٠٢ توسط القاعده و سپس قتل او، در فاصله زمانی کوتاهی توسط همسرش روزنامه نگارش ماریان به رشته تحریر در آمد. شصتمین جشنواره فیلم کن میزبان نمایش افتتاخیه فیلمی بر اساس این کتاب بود که توسط مایلک وینترباتم، کارگردان چالشگر انگلیسی، ساخته شده بود. اما آن چه بر اهمیت فیلم اضافه می کند حضور براد پیت و آنجلینا جولی-مشهورترین زوج هنری دنیا- در جلو و پشت دوربین همین فیلم است. براد پیت ترجیح داده تا در تهیه فیلم نقش داشته باشد، و نقش ماریان پیرل نیز به آنجلینا جولی سپرده شده است. کسی که پس از بازی در لارا کرافت و آشنایی با مصائب مردم آسیا و سپس آفریقا، بخش مهمی از زندگی خود را وقف کارهای انسان دوستانه کرده است.

حتماً می توانید میزان استقبال مردم از آخرین فیلم این زوج را در جشنواره حدس بزنید. اما برای سینما دوستان جدی تر، عامل برتر دیگری نیز برای بذل توجه به این فیلم وجود دارد: فیلمسازی به نام مایکل وینترباتم که در سال های گذشته با اتکاء به سبکی مستندگونه بر معضلات اجتماعی/سیاسی بسیاری انگشت گذاشته است. از مصائب پناهندگی در این دنیا تا به بند کشیده شدن انسان های بیگناه در راهی به سوی گوانتانامو و این بار تم صلح خواهی و عشق و سیاست... البته همگی این فیلم های در جغرافیای کم وبیش مشترکی رخ می دهند. وینترباتم و بازیگر اصلی فیلمش برای رسیدن به واقعیت از هیچ کوششی فرو گذاری نکرده اند. بدیهی است برای بازیگری که زیبایی چهره و اندامش نقش اصلی را در شهرت و محبوبیت وی ایفاء می کند، استفاده از آرایش مو و چهره نه چندان دلچسب تا چه حد می تواند مخاطره انگیز باشد. آنجلینا این بار موهایی سیاه و پر چین و شکن که در بالای سرش جمع شده و لنزهایی قهوه ای بر چشم دارد که در اولین برخورد تماشاگر را متعجب می کند. اما هیچ کدام از اینها برای آنجلینا که به صلح و برابری میان انسان ها می اندیشد، چندان اهمیتی ندارد.



آنجلینا جولی به همراه کاندولیزا رایس در مراسم روز جهانی پناهندگان

آنجلینا هم اکنون یکی از فعالان عرصه های اجتماعی در زمینه های بی عدالتی و مبارزه علیه فقر و سفیر افتخاری کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگی است. وی هفته گذشته از اردوگاه پناهندگان عراقی در مرز سوریه بازدید کرد. آنجلینا جولی در قالب فعالیت های انسان دوستانه خود با کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگی به کشورهای متعددی از جمله سیرالئون، تانزانیا، دارفور، سودان، پاکستان، افغانستان و... سفر کرده است.
وی بارها با کمک های مالی خود در جهت بهبود وضعیت پناهندگان در سراسر جهان کوشش کرده و به خاطر نقش فعال خود در کمک های انسانی جوایز متعددی را نیز دریافت نموده است؛ از جمله در اکتبر سال ۲۰۰۳ که جایزه انجمن سفیران سازمان ملل را به دست آورد.

آنجلینا از سال ۲۰۰۲ تاکنون سه کودک به نام های مدوکس چیوان-کامبوج-، زهرا مارلی-اتیوپی- و پاکس تین-ویتنام- را به فرزندی پذیرفته و خود نیز در ۲٧ مه ۲۰۰٧ دختری به نام شیلا نوول به دنیا آورده است.



آنجلینا جولی به همراه مایکل وینترباتم در پشت صحنه فیلم یک قلب قوی

آیا به واسطه این فیلم با ماریان پیرل که ترازدی زندگی اش را تبدیل به پیام صلح خواهی کرد، آشنا شدید؟
راستش چهار سال قبل به واسطه این که بچه های ما در یک گروه تفریحی مشترک عضو هستند، با هم آشنا شده بودیم. نگاهش به زندگی برایم باورنکردنی بود. حس نفرت را در خودش دفن کرده و مخصوصاً برای درک اتفاقاتی که افتاده بود خیلی تلاش کرده بود. و آن را برای یک هدف خوب استفاده کرده بود. برای او قاتلین شوهرش هویتی ندارند، آنها مومنینی فاقد قدرت تساهل هستند. متاسفانه در همه جای دنیا چنین انسان هایی وجود دارد. قبل از شروع فیلمبرداری با براد و مایکل ملاقات هایی صورت دادیم. آن زمان شش ماهه آبستن بودم و می توانستم به خانه بروم و شادی خودم را با کسی که دوستش دارم قسمت کنم. ولی برای ماریان که موقع کشته شدن شوهرش ابستن بوده، این اتفاق ضربه روحی بزرگی بود. به نظر من او انسان بخصوصی است که به جای انتقال ترس و وحشتی که تجربه کرده بود، سعی کرده تا میان دین ها و فرهنگ ها پلی بسازد تا بتوانیم همدیگر را درک کنیم.

فرزندان شما هم به فرهنگ ها و ادیان مختلف تعلق دارند. مسئله آموزش آنها را چگونه حل می کنید؟
منادم مومنی نیستم. اما من و براد برای این که فرزندان مان درباره لزوم داشتن اطلاعات نسبت به ادیان مختلف خیلی حرف زدیم. از این که چنین شریک زندگی نصیب ام شده، خیلی خوش شانس هستم. دوست داریم در خانه ما همان طور که درباره بودیسم صحبت می شود، کتاب هایی مثل انجیل، تورات و قرآن کریم-متعلق به ادیان مختلف- هم وجود داشته باشد. از طرف دیگر دوست داریم جاهای مختلف دنیا را ببینیم و با فرهنگ های متفاوت هم آشنا بشویم. در نهایت وقتی بزرگ شدند، تصمیم به عهده خودشان است که کدام دین را انتخاب کنند. ولی برای این کار ابتدا بایستی با آنها آشنا بشوند و تفاوت های شان را درک کنند. هر دو ما دوست داریم بچه های بشتری داشته باشیم، اما بهتر است اول همین هایی را که داریم بزرگ کنیم...



بازیگران نسل جدید هالیوود به مسائل سیاسی و صلح جهانی علاقه نشان می دهند. آیا این حس از "حالا که ثروتمند و مشهور هستم، پس کمی هم مسئولیت قبول کنم" ناشی می شود؟ چرا این کار را می کنید؟
اول به خاطر این که مرا راضی و خوشبخت می کند....سفر کردن و آشنایی با فرهنگ های مختلف را خیلی دوست دارم. بودن با پناهندگان، و یاد گرفتن از آنها را دوست دارم. به نظر من این چیز ویژه ای است. من دوست ندارم فقط در دنیای سرگرمی حضور داشته باشم. خودم را این طوری به عنوان یک زن مفید تر می بینم. اما این امر به منزله فدا کردن خودم یا ترحم نسبت به آن انسان ها نیست، ابداً! برای آنها احترام بیش از اندازه ای قائل هستم. درباره پناهندگان در هر جای دنیا که باشند، دوست دارم مطالعه کنم و تا جایی که توانم سعی می کنم به آنها کمک کنم.

آیا باز هم یا شوهرتان براد پیت در کارهای سیاسی/سینمایی مثل این یکی مشارکت خواهید کرد؟
بله، خیلی دوست داریم این کار را بکنیم. ولی در حال حاضر پروژه ای در دست نداریم. اگر پروژه ای باشد که بتوانیم از عهده آن بربیاییم، حاضر به هر نوع فداکاری هستیم. خیلی دوست دارم در روند صلح جهانی مسئله عدالت جایگاه خودش را به دست بیاورد. همین طور تغذیه و آموزش و پرورش رایگان و برابر.... برای رسیدن به این هدف ها، و رساندن صدای صلح طلبی استفاده از سینما بسیار اهمیت دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:5  توسط رضا  | 

گفت وگو با فلامک جنیدی بازیگر مجموعه تلویزیونی چارخونه

گفت وگو با فلامک جنیدی بازیگر مجموعه تلویزیونی چارخونه

آدم سختگیری هستم!

وارد لوکیشن سریال که می شویم همه در حال عبور و مرورند، همه دل در گرو سروش صحت این هنرمند جوان دارند. سروش چنان در روابط روزانه و مستقیم خویش بی شیله پیله و صادق است که همه همکاران و دوستان وی نیز از این تجربه اول او نگرانند و تمام سعی و همت خویش را به کار بستند تا سریال چارخونه نزد مردم و تماشاگر ایرانی که مذاق و نوع نگاهش به واسطه مجموعه های طنز گذشته تغییر کرده و اتفاقاً خود کارگردان نیز یکی از مهمترین رکن های چنین تغییر و تحول مذاقی و نگرشی در مردم بوده ، مجموعه یی موفق و دلچسب باشد. در تجارب گذشته چنین مجموعه های طنزی ما همیشه شاهد آن بودیم که در قسمت های اول، مردم چندان به آن روی خوش نشان نمی دادند، انگار هنوز شخصیت ها، چفت و بست روایی قصه ها و مدیریت حاکم بر دست اندرکاران مجموعه، آن طور که باید به سطح نیامده بودند اما در نیمه به دلیل شناخت و پتانسیل موجود در این گروه های جوان، هرکدام از مجموعه ها جهشی سرسام آور در جذب مخاطب و شاد کردنش داشتند تا جایی که کار به ساخت سری دوم و سوم مجموعه نیز می رسید. رمز موفقیت و همه گیر شدن این مجموعه دقیقاً در جذب مخاطب خاص تلویزیون و سینما نهفته بود، مخاطبان خاصی که برش خوبی نیز در اطرافیان خویش دارند و تمامی اجزای سریال و مجموعه نزدشان دارای اهمیت است. اتفاقاً کارگردان و گروه چارخونه نیز به خوبی از این دسته تماشاگر خاص و نوع مذاق آنان آگاهند و این دقیقاً همان پتانسیل نهفته در این گروه است؛ پتانسیلی که هر لحظه و هر شب انتظار می رود تا در یکی از قسمت ها به سطح آید و تماشاگر خاص را نیز با خود همراه کند، جهشی جذاب و چشمگیر که در آینده نزدیک امیدوار به دیدن آنیم. همه عناصر چارخونه تا به حال آنچه را که باید شناخته اند و روابط روزمره هرکدام و بده بستان گروه نیز نشان دهنده این شناخت است؛ پتانسیلی که در زیر است و مخاطب خاص دل در گرو به سطح آمدن این انرژی جذاب دارد چون در هر حال نمی توان انکار کرد که سروش صحت و گروهش هرکدام به سهم خویش در این چند سال گذشته در جذب همه تماشاگران و تغییر نوع نگاه و مذاق آنان سهیم بودند و حال نیز انتظاری دیگرگونه از این هنرمندان جوان و نو می رود تا دمی و لحظه یی همه از روزمرگی و کلاف سردرگم و گیج کننده آن برهند و بخندند. خود را سپردن به خنده هایی که از ته دل برمی آیند و انرژی و امید و توانی دوچندان به تک تک اعضای جامعه امروزی ما می بخشند. در این راستا با «فلامک جنیدی» بازیگر نقش «رعنا» به گفت وگو نشستیم. فلامک جنیدی از این همه مصاحبه و سوالات تکراری که در عرض یک هفته از وی پرسیده بودند خسته بود و در گفت وگویش رک و صادق نیز به این مساله اشاره کرد. امیدواریم که این گفت وگو که به جدلی جالب نیز تبدیل شد برای خوانندگان روزنامه تکراری نباشد.
● چگونه دعوت به بازی در این مجموعه شدید؟
وقتی که قرار شد کار شروع شود و هنوز چارچوب دقیق کار مشخص نبود من به کار دعوت شدم یعنی هنوز نقشم مشخص نبود. من صرف اینکه آقای صحت کارگردان بودند پیشنهاد را قبول کردم و دوست داشتم حتماً در کار اول کارگردانی ایشان حضور داشته باشم که این فرصت را به من دادند.
● خود شخصیت چی...
آن زمان هنوز شخصیت و نقش من اصلاً معلوم نبود و فقط دوست داشتم که حتماً در کار اول کارگردان حضور داشته باشم.
● بعد از معلوم شدن نقش ها، خودتان نقش را انتخاب کردید؟
نه، من خودم انتخاب نکردم، چارچوب کلی درآمد و خط اصلی قصه مشخص شد و شخصیت ها همه خلق شدند و بعد کارگردان این نقش را برعهده من گذاشتند.
● تازگی داشت برایتان؟
نه، تازگی خاصی نداشت چون ویژگی خاصی نداشت. دختر معمولی که مهماندار هواپیماست و شوهرش نیز خواننده پاپ که دارای خصوصیت خاص خود است اما ویژگی تک و چشمگیری ندارد که تا به حال من تجربه نکرده باشم.
● همین شخصیت نمی توانست در قالب همان مهماندار و خانم یک خواننده بودن، کمی بیشتر خصوصیاتش پررنگ تر شود، خصوصیاتی که به ویژگی خاص تبدیل شوند و در جهت کمیک شدن نمود پیدا کنند و به مجموعه نیز که طنز است کمکی بیشتر کند؟
چرا حتماً می توانست این اتفاق بیفتد و من نیز مطمئنم که شخصیت نیازمند ویژگی خاصی است تا بعد کمیک آن تقویت شود ولی این کار من نیست. کار نویسند گان و خالق شخصیت هاست که چنین تدبیری برای این شخصیت بیندیشند. هنوز قصه به جایی نرسیده که به رعنا بیشتر پرداخته شود و در گام اول این کار نویسنده هاست، یعنی یک ساخت و بن مایه اولیه تا بازیگر هم با توان خویش آن را به نمایش گذارد ولی وقتی هیچی نباشد بازیگر هم دستش خالی خواهد بود یا حداقل من بلد نیستم که از هیچی، چیزی خلق کنم.
● یعنی فکر می کنید که در قسمت های آینده نویسندگان باید قسمت و اتفاق خاصی را به رعنا اختصاص دهند مانند مشکلی در محل کارش؟
نه، اصلاً منظورم این نیست که روی رعنا چنین مانوری بدهند چون در هر مجموعه و سریال و فیلمی چنین شخصیت های مکملی وجود خواهند داشت اما منظورم دادن ویژگی خاص به همان شخصیت در همان راستا و خط قصه است.
● درست اما به هرحال در یک مجموعه تقریباً ۹۰ قسمتی برای متنوع تر کردن فضا و قصه نیز قسمت و بخش هایی را می توان به هر یک از شخصیت ها اختصاص داد و سنگینی بار روایت را در یک یا چند قسمت به عهده شخصیتی چون رعنا سپرد؟
دیگر این مسوولیتش با من نیست. به نظر من باید شخصیت کامل پرورانده شود و این هم به این معنا نیست که حتماً قسمتی یا قسمت هایی از قصه را به آن شخصیت اختصاص بدهیم.
● در خود بازی با جناب شفیعی جم چی؟ تا به حال چیز خاصی از این شخصیت به قلاب تان نیفتاده تا روی آن مانور بدهید؟
نمی دانم منظورتان از چیز خاص چیست؟، ما بازی می کنیم و به نقش هم فکر می کنیم، در این شکی نیست. اگر منظورتان تکیه کلام یا رفتار ویژه...
● یک ویژگی همین...
یعنی یک چیز تکراری؟،
نه چرا تکرار؟ ویژگی . به هرحال در وجود و اطراف چنین شخصیتی رفتار و کنش های خاصی وجود دارد که بشود پررنگ ترش کرد و بار و بعد کمیک را افزایش داد. ویژگی یی که از گم شدن شخصیت جلوگیری کند، مثل همان نقش های گذشته شما، زمانی که نوبت آنان بود چقدر پررنگ و واضح بودند، نه اینکه صرف فقط حضوری داشته باشد تا بده بستان دیالوگ انجام شود.
به نظرم شخصیت رعنا این جوری نیست.
نه اینکه شما کم گذاشته باشید...
خب دارید این را می گویید دیگر...
● یعنی شما هرچه در بطن این شخصیت بوده به نمایش گذاشتید؟
اصلاً شخصیت رعنا ساخته شده و باید در گام نخست نیز ویژگی یی برای آن ساخته شود که فکر می کنم کار نویسنده هاست، بکشیم بیرون از کجا بکشیم بیرون؟، به نظرم تا حدی که جا داشته و متن به من اجازه داده انجام دادم و کم نگذاشتم. اینکه فقط کنار آقای شفیعی جم بوده باشم تا دیالوگ پر شود نبوده... وظیفه من هم نیست که به نویسنده بگویم چه کند و چه نکند چون در حوزه کار و تخصص من نیست.
● در مورد کل سریال چی؟ در برخورد خودتان با مردم چه چیزی را احساس کردید؟
مردم تا جایی که من با آنان برخورد کردم مجموعه چارخونه را خیلی پسندیده اند و دوست دارند. الان نزدیک به دو هفته است که بازخوردهایی که از بیرون به من منتقل می شود انرژی زیادی به من می دهد چون واقعاً ابراز لطف زیادی می کنند که جذب سریال شدند. دوست دارند درباره مجموعه حرف بزنند و این یعنی کار مورد پسند مردم است و در چهار روزی که پخش نداشتیم مردم مدام می پرسیدند که کی پخش دوباره آغاز می شود و این ارتباط و دلتنگی مردم یعنی جذب و وابسته شدن مردم به سریال... به نظر من این اتفاق خیلی خوبی است برای یک سریال که اگر قطع پخش داشت تماشاگر دلش برای شخصیت ها تنگ شود.
● فکر نمی کنید که مجموعه با پتانسیل فعلی در بچه ها در مدت باقی مانده جهشی چشمگیر در جذب همه تماشاگران ایرانی داشته باشد؟
امیدوارم و روابط مورد نیاز چنین سریال هایی برای رقم خوردن کاری عالی تازه در میان گروه شکل گرفته است. چون یک کم زمان خواهد برد تا چنین مجموعه یی با تمام قوا خلق شود.
● نظرتان درباره اینگونه سریال ها که سریع ساخته شدن آنها به نوعی روی کیفیت تاثیر می گذارد، چیست؟
این مجموعه ها هم مثل هر چیز دیگری است، مثل اینکه بگویید نظر شما راجع به یک سریال سیزده قسمتی چیست.
خب نمی شود انکار کرد که سریال های ۹۰ شبه مجال و زمان بسیار کمتری برای تعمق روی کار دارند و جبران این مجال کم نیز قدرت خاصی را می طلبد و کار هر کسی نیست.
تمام کسانی که برای چنین کاری می آیند با علم به این مسائل می آیند و این هم یک مدل از فیلمبرداری است و به نظر من چیز آنچنان پیچیده یی نیست که اینقدر در محافل هنری بزرگش کردند.
● وقت آزاد خویش را چگونه سپری می کنید؟
وقت هایی که سرکار نیستم کتاب می خوانم و فیلم می بینم، سرگرمی های شخصی همچون نقاشی کردن دارم یعنی بی هیچ تعارفی اصلاً نقاش نیستم و ادعایش را هم ندارم ولی بازی کردن با رنگ ها را دوست دارم چون آزادی و رهایی خاصی به من می بخشد در واقع رنگ بازی می کنم.
● کتاب هایی که می خوانید در چه زمینه هایی هستند؟
رمان و داستان کوتاه زیاد می خوانم، الان هم مدتی است که جذب رمان و داستان های پلیسی شدم، کتاب هایی مثل «اوهام» و «خداحافظی طولانی» از نویسندگانی چون چندلر و الان هم «حق سکوت» چندلر را دارم می خوانم.
● سوالی بپرسم که الان تقریباً همه گیر هم شده، شما موافق این هستید که یک هنرمند هم بازی کند، هم بخواند و هم نقاشی کند، هم بنویسد؟ من خودم شخصاً فکر می کنم استثنا می تواند مثل علی حاتمی عزیز وجود داشته باشد ولی نه همه گیر شدن چنین مساله یی...
من خیلی راجع به این نظری ندارم. اصولاً هم امروز دنیا دنیای تخصص هاست و هرچه بیشتر جلو می رویم تخصص ها ریزتر و دقیق تر می شوند، همه چیز در حال دیتیل شدن است. این در مقوله علم کاملاً صادق است و نمی توان منکرش شد و اتفاق مبارکی هم هست اما در مورد هنر نمی توانیم اینقدر مشخص و کادره شده عمل کنیم برای اینکه هنرها به هم پیوسته هستند یعنی نمی توانیم بگوییم یک کارگردان فقط کارگردانی بیاموزد و موسیقی را نیاموزد. به نظر من کارگردان باید موسیقی و خیلی از هنرهای دیگر را هم بیاموزد.
خب بلد باشد و بیاموزد تا چینش و انتخاب وی در کار کارگردانی اش دقیق و صحیح باشد ولی نه اینکه بیاید و آهنگسازی هم بکند یا بخواند.
بله فرق می کند و باید بلد باشد ولی خب چه اشکالی دارد وقتی همانطور که در کار کارگردانی اش خلاقانه کار می کند در زمینه های دیگر هم خلاقیت خویش را به نمایش بگذارد؟ به نظرم عیبی ندارد و نمی توان در هنر چنین تفکیک کرد. چون آدم هایی که به سمت هنر کشیده می شوند و هنرمندند اصولاً ذهنی آرتیست و خلاق دارند که همه چیز را در حال کشف کردن هنری می بینند، نمی توان گفت که تو بازیگر شدی و فقط هم باید بازیگر باشی،
● منظورم تمرکز قوا و علمی کار کردن و اندیشیدن است. آن هم در این روزگار که به دلیل شلوغی سرسام آور اطراف نمی توان زیاد و دقیق روی کار و حرفه خویش متمرکز شد؟
نهایتاً این در عالم هنر چیزی شخصی است یعنی شاید اگر کسی تنها روی یک هنر متمرکز شود بسیار عالی تر باشد و برعکسش هم صادق است. اتفاقاً من در دوستان هنرمند خویش برخی را سراغ دارم که می گویند زمانی که به چند هنر و موضوع می اندیشند قدرت خلاقه آنها بیشتر سرشار و جاری می شود که یکی شان اتفاقاً آقای صحت است. خودش بارها به من گفته زمانی که همزمان چند کار -روزنامه، فیلمنامه و...- انجام می دهد و هم کارگردانی می کند ،هم بازیگری انرژی و خلاقیتش چندین برابر می شود تا اینکه روی یک چیز تنها مانور بدهد.
خب، این فکر می کنم جزء همان استثناهااست چون جناب صحت در تمام این زمینه ها قدرت و توان خویش را به نمایش گذاشتند اما مشکل همه گیر شدن چنین امری و عدول کردن از علمی و ساختارمند کار کردن است...
اگر منظورتان این است که مد شده که هم بازی کند هم بنویسد و هم کارگردانی کند، به نظر من مد خوبی است و هیچ ایرادی هم ندارد. به نظر من خوب است که آدم ها در هر رشته یی توان خویش را محک بزنند.
● فکر نمی کنید با تایید چنین امری در آینده و همین الان هم یکسری آدم متوهم خلق کردیم که فکر می کنند همه فن حریف اند و هرکاری از دست آنان برمی آید و این توهم و خودبزرگ بینی که فکر می کنند بر حق اند اجازه می دهد در هر مساله یی دخالت کنند همین اتفاقاً باعث شده که چنین افرادی اجازه نمود و رو شدن به دیگران و دیگر استعدادها را ندهند؟
نه فکر نمی کنم به چنین چیزی دامن بزند یا زده باشد.
● اتفاقاً الان یکی از مشکلات اساسی در بدنه سینمایی و هنری ما وجود چنین نگرش و آدم هایی است که به تخصص دیگران به خاطر این توهم که همه چیز را می دانند، اهمیت نمی دهند و در هر کاری دخالت می کنند و حرف خود را هم به کرسی می نشانند، اتفاقاً استثناهایی مثل علی حاتمی چون علم به کار داشتند از این جامع العلوم بودن خویش برای شکل دادن گرو ه ها و افراد متخصص و بزرگ در کنار خویش همت گذاشتند؟
ببینید آدم هایی که فکر می کنند در همه زمینه ها صاحب نظرند با اینکه باشند فرق می کند، من دارم راجع به آدم هایی صحبت می کنم که ممکن است در کنار هنر تخصصی خویش کار هنری دیگری هم انجام دهند و موفق هم باشند یا در بعضی از آنها موفق نباشد، یعنی یک اتفاق شخصی، ولی شما در مورد یک جریان بیرونی سخن می گویید که ممکن است کسانی بیایند و حرف هیچ کس را جز خود گوش ندهند. اگر به موضوع چنین بنگریم در چنین فضا و جوی حتی امکان ورود آدم هایی می رود که هیچی بلد نیستند و هیچ تخصصی را نیاموختند و ادعای همه نوع کار تخصصی را هم داشته باشند.
● پس قبول دارید که امر کلی نشود؟
چرا نشود، چه اشکالی دارد؟
● خب از همین دالان تبدیل امر استثنا و جزء به امر کلی است که چنین توهم همه فن حریف بودن زیادی در اشخاص جامعه شکل می گیرد؟
شما می خواهید که هنر فقط مال و متعلق به یک عده خاص باشد و فقط یک قشر و طبقه خاص به این حوزه ورود بکنند، یعنی فقط یک عده خاصی حق نوشتن یا بازیگری یا نقاشی و کارگردانی و غیره را دارند؟ نه هر کسی با هر ذوق و سلیقه یی می تواند ورود کند و کار کند، فقط نکته مهم اینجاست که هرکسی ورود کرد آن بنیه و ذوق هنری خاص در وجودش باشد یعنی آن حس بزرگ درونی را برای کار هنری داشته باشد، من خودم اتفاقاً آدم سختگیری هستم و هر کتاب و فیلمی را نمی پسندم اما به نظر من هیچ عیبی ندارد کار و اثر هنری خلق شود که باب سلیقه من نباشد، به هرحال توسط هر کس و هرچیزی خود امر خلق کردن کاری زیبا و درست است.
● پس هنرمندی که فقط بیست سال مداوم و به صورت علمی روی یک هنر کار می کند و به توان دقیقی دست یافته نباید با کسی که مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد فرق داشته باشد؟
من نتیجه کار آنها را می نگرم و هر کدامشان که برایم لذت بخش و قوی باشد آن را تایید می کنم، نمی توان همین طور رو هوا گفت که فلان کس چون ۲۰ سال مدام فلان کار هنری را انجام داده بهتر از آن یکی کار می کند. ممکن است که کسی بار اولش باشد و پا به عرصه بگذارد و خوب هم ظاهر شود و بازی درخشانی نمایش دهد. ما برای شخصیت کسی که روی یک هنر سال ها کار و تعمق کرده می توانیم احترام ویژه و زیادی قائل شویم اما اگر بعد از این مدت کارش خوب نباشد نمی توان آنچه خلق کرده تایید کرد. صرف همین خصوصیت پشتکار و تلاش و خسته نشدن امری قابل احترام و ستودنی است.
● پس شما هنر را فطری و ذاتی می دانید؟
به نظر من بله، هنر یادگرفتنی نیست، اگر بیس و بن مایه یی فطری وجود داشته باشد و آن را پرورش دهی و قدرتمندترش کنی بسیار عالی و تحسین برانگیز است ولی اگر این مایه و خمیره فطری در آدم وجود نداشته باشد شما بگو هزار سال هم کار کند به جایی نخواهد رسید. اگر این بن مایه نباشد فرد تنها با این تلاش و خواندن می تواند یک کپی کار خوب شود و بس.
من شما را به همان حلقه یی و محفل خاص بودنی که از آن گله داشتید بازگرداندم، در کشورهای دیگر همه وارد می شوند اما سیستم چنان علمی و تخصصی است که اجازه ورود بیشتر به کسی که مطالعه و خوانش ندارد نمی دهد و این یک سیستم کلی و علمی است.حال در هر سیستم و حوزه یی هم استثناهایی وجود دارند.
من گفتم و باز هم می گویم که علم با هنر متفاوت است، والا کلاً با این گفته آخر شما موافقم، به نظر من کار خوب چه توسط غیرحرفه یی، چه توسط کهنه کار، کاری خوب است، مهم اینجاست که کار خوب کار خوب و ماندگار خواهد شد حال خالقش با هر شاخص و توانی که باشد. ما بسیاری نویسنده داریم که از تمام کتاب هایش تنها یکی از آنها عالی و ماندگار شده و باقی چرتند ولی خب نمی توان انکار کرد که نویسنده است چون یک کتاب خوب دارد.
● و حرف آخر...
فقط این را بگویم که در این کار از اینکه در کنار آقای لولایی و خانم امیرجلالی کار می کنم خیلی راضی هستم. چون از آقای لولایی نکات ریز بسیاری را آموختم و حتی از رفتارش در بیرون از صحنه. خانم امیرجلالی هم چون شخصیت جذاب و دوست داشتنی دارند که مدام در حال کشف شخصیت ایشان هستم و از این کاشفه که از آن بسیار آموختم لذت می برم. مطمئنم که آقای صحت به تمام آرزوهای بزرگ شان خواهند رسید چون لیاقتش را دارند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 1:15  توسط رضا  | 

ايراني با لهجه فرانسوي (بازیگر فیلم در مدار صفر درجه)

ايراني با لهجه فرانسوي (بازیگر فیلم در مدار صفر درجه)

 

گفت‌وگو با ناتالي متي يك فرانسوي‌الاصل زاده رم، كه زبان فارسي را 4 سالي بيشتر نيست ياد گرفته هم شيرين است و هم زمان زيادي را مي‌طلبد.

او همسر يك جوان ايراني‌‌الاصل به نام عماد است كه حالا در پاريس زندگي مي‌كند. تنها راه گفت‌وگو با او، تماس تلفني با فرانسه بود. يك بار قرار به هم خورد، يك بار هم تازه از خواب بيدار شده بود و به گفته خودش مي‌خواست غذا بخورد.

به هر حال، همه چيز جور شد. اين گفت‌وگو ويژگي‌هاي خودش را داشت؛ اول اينكه زبان فرانسه نمي‌‌دانستيم و او شمرده‌شمرده فارسي حرف مي‌زد و دوم اينكه چندين بار ميان مصاحبه، ناتالي ناچار شد به ديكشنري فارسي مراجعه كند چون هنوز تمام كلمات ما را نمي‌‌دانست.

با اين حال، بعضي كلمات را متوجه نمي‌شد و قرار شد بعضي سؤالات را به زبان انگليسي بپرسيم و او هم به انگليسي پاسخ دهد. بعد هم اينكه سعي كرديم كمي تا قسمتي لحن فارسي حرف زدن او را حفظ كنيم تا فضاي گفت‌وگو دستتان بيايد.

  •   غذا خورديد يا صبحانه؟

بله، بِ‌بَ‌خ‌ْشيد، آن دفعه زنگ زديد، من مشغول بازي بودم، خانه نبودم.

  •   الان آنجا داريد در چه فيلمي بازي مي‌كنيد؟

يك فيلم كوتاه است كه يكي از دوستان من مي‌سازد به اسم «Loka-devitout». نمي‌دانم به زبان شما چه مي‌شود. آهان... فكر كنم دل ستاره. عماد هم با من است، اما بيشتر دوست دارد پشت دوربين كار كند.

  •   ايران را از قبل چقدر مي‌شناختيد؟

خيلي خوب نمي‌شناختم. وقتي كودك بودم دوستي داشتم كه از 10 تا 17 سالگي در ايران زندگي كرده بود و با من همكلاس بود. از او درباره ايران شنيده بودم.

  •    الان از زندگي با يك مرد ايراني خوشحال هستيد؟

خب، آره (با خنده).

  •   از مردم ايران چطور؟ از فرهنگ ايران چيزي مي‌‌دانستيد؟

از فرهنگ ايران خيلي خوشم آمد چون چندين بار با عماد به ايران آمدم و با خانواده و دوستانش آشنا شدم.

  •   با سينماي ايران چطور؟ مثلا چند تا كارگردان و بازيگر ايراني را مي‌شناسيد؟

در فرانسه با سينماي ايران قبل از اينكه به ايران بيايم كمي آشنا شده بودم. عماد خيلي سينما را دوست دارد. عباس كيارستمي، مخملباف، دختر ايشان را مي‌شناختم و چيزهايي هم درباره مهرجويي شنيده بودم.

  •   بهرام بيضايي چطور؟

نه... يادم نمي‌آيد.

  •   حسن فتحي را مي‌شناختيد؟

قبلا نه، آمد پاريس، رفتم و ديدمش. با آقاي زاهدي و چند تا هنرپيشه كه آمده بودند، «كجاها» را ديدند و من هم با آنها بودم.

  •   حتما آمده بودند «لوكيشن‌ها» را ببينند. شنيديم شما براي بازي در اين سريال 2 سال زمان گذاشتيد؟

آره. من آن موقع 27 ساله بودم و الان كه سريال تمام شده 29 ساله هستم.

  •   در اين 2 سال به فرانسه هم رفتيد؟

2 سال رفت و آمد داشتم. 3 ماه در مجارستان، 2 هفته در پاريس و چند ماه در ايران. شايد همه با هم 8 ـ 7 ماه شد.

  •   عماد چقدر به شما كمك كرد؟ مثل اينكه در خواندن و ترجمه فيلمنامه به شما كمك كرده است؟

كمك... اولين‌بار براي من خواند. من نمي‌توانستم بخوانم چون سخت بود. اولين بار آمد ايران و يك ماه ماند. دومين بار با دختري دوست شدم به نام نازنين كه فرانسه بلد بود. نمي‌دانم به زبان شما چي مي‌شود. آن «Editor» بود و براي من مي‌خواند.

  •    تمام سناريوي «مدار صفردرجه» را براي شما خواند؟

نه... فقط سكانس‌هاي بازي من را با نازنين خوانديم.

  •   در كشور شما هم همين‌طوري سريال مي‌سازند؟ فكر مي‌كنيد چه فرقي ميان ساخت سريال‌هاي ايراني و خارجي هست؟

آها... چي فرق؟

  •   بله، فرق، dif ference .

فرق هست، ولي زياد هم  معلوم نيست؛ همين‌‌جوري هر كسي كه كار مي‌‌كند در فرانسه همين كار را هم مي‌كنند. وقتي مي‌رسي، مي‌بيني كه فيلم‌برداري فرق ندارد ولي وقتي مي‌روي توي «detail، «detail مي‌دانيد چيست؟

  •    بله اين جزئياتي كه به آن اشاره مي‌كنيد، چي هست؟

در فرانسه اگر سريال بازي مي‌كني، مال يك كارگردان نيست، يك گروه كارگرداني مي‌كنند، سريال مي‌نويسند و مثل اين سريال كه سي ... نمي‌دانم چه مي‌گوييد به فارسي... سي قسمت است.

بله، يك نفر كارگرداني نمي‌كند. اينجا همه كار مال آقاي فتحي بود؛ از اول خودش آن را نوشته و كارگرداني كرده است.

  •   درباره سارا و خانم‌هاي 50 سال پيش ايران كتابي خوانديد؟

نه لازم نبود بدانم. فقط بايد در فيلم مي‌دانستم. ولي براي كار كردن در ايران خيلي مهم بود كه زبان من درست شده بود. چون در اين سريال آدم‌هاي ديگري كه ايراني نبودند مثل آقايي كه نقش عمو و دايي من را داشت، زبان فارسي نمي‌دانستند و راحت نبودند. ولي من با كارگردان با كسي كه گريم مي‌كند، مي‌توانستم صحبت كنم.... مي‌دانيد گم نبودم.

  •   چرا براي نقش سارا لازم نبود مطالعه كني يا مثل سارا ببيني؟

وقتي سناريو را خواندم، همين‌طوري سارا را مي‌ديدم به چشم. ولي براي يك نقش يهودي فرانسوي كمي بايد بلد باشي.

  •   چه جالب! درست برعكس؟ بله!

  در سريال خيلي فلسفه ايران را مي‌كوبيد و با آن مي‌جنگيد!
(خنده...)

  •    شما فلسفه ايران را مي‌شناختيد؟ مثلا مي‌دانستيد ملاصدرا يكي از فيلسوفان بزرگ اسلامي ماست؟

آقاي فتحي اين چيزها را با detail مي‌دانست. من با فلسفه «اوروپري» آشنا بودم. ولي از فلسفه ايران اطلاع نداشتم.

  •   آقاي فتحي چقدر به شما درباره فلسفه ايران گفت؟

قبل از بازي خيلي با ما حرف زد و خودش توضيح داد.

  •   شهاب حسيني كه نقش پارسا را بازي مي‌كرد، چقدر به شما كمك كرد؟

كمك كرد. ولي من حرف‌هاي شهاب حسيني را متوجه نمي‌شدم. خيلي detail متوجه نمي‌شوم، چون از كلمات مشكل استفاده مي‌شد.

  •   پس براي اينكه واكنش نشان دهيد، دچار مشكل نمي‌شديد؟

نه، همه كلمات را، ‌بعضي سكانس‌ها سخت بود؛ چون آقايي كه نقش پروفسور را داشت به زبان مجاري حرف مي‌زد و من متوجه نمي‌شدم، بعد ناراحت مي‌شدم و با خودم مي‌گفتم، هيچ‌كس من را نمي‌فهمد. ولي فايده خوب داشت.

  •   بعد از سريال، از فلسفه ايراني چي دستگيرتان شده؟

از فلسفه ايران بيشتر، بر روي زبان كار كرديم. الان كتابي مي‌خوانم... فلسفه نه... نمي‌دانم چي مي‌گوييد آنتيك Story مي‌خوانم كه تاريخ 2 هزار ساله ايران توضيح است. ولي چون اينجا كتاب ترجمه‌شده به زبان فارسي كم است، من خوب متوجه نمي‌شوم. فقط مثل بچه مي‌خوانم.

  •   خودتان سريال را ديديد؟

نه، يك بار از اينترنت ديدم. تصوير خوب نبود، فقط تشخيص دادم كه ببينم خودم هستم، ولي آن‌طور كه ببينم چطوري بازي كردم نه، اگر كس ديگري ببيند، نمي‌تواند متوجه شود. چون صورتم را خوب نمي‌بينم.

  •   دوستانتان در فرانسه كنجكاو نيستند كارتان را ببينند؟

نه زياد (خنده)... الان با آدم‌هاي «Professional» (حرفه‌اي) كه آشنا مي‌شوم، مي‌گويند چرا 2 سال است بازي نكرده‌اي؟ كجا بودي؟ من عكس دارم. نشان مي‌دهم و يك كمي هم فيلم دارم. وگرنه، مي‌گويند چي كار كردي و كجا بودي؟

  •   مثلا نگفتند چرا در يك سريال ايراني بازي كردي؟

چرا، بعضي‌ها اين‌طوري فكر مي‌كنند. ولي به نظر من تجربه خيلي مهم و خوب است.

  •   چرا خوب است؟

خب، در يك كشور ديگر كار كني، خيلي كارم عوض شده. در فرانسه من در سينما بازي مي‌كردم و فيلم كوتاه خيلي بازي كردم، ولي فقط 2سال در يك سريال بودم و وقتي خيلي زياد در يك نقش كار كني، مي‌تواني خيلي زياد آن را بفهمي.

  •   فكر مي‌كني بازي در يك سريال ايراني به مشهور شدن شما كمك مي‌كند؟

 الان اگر ژورناليستي در فرانسه پيدا شود و از من بگويد و از من حرف بزند، كمك مي‌كند. اگر نه فقط در ايران مي‌تواند كمك كند. شهرت اين است كه به يك كار خوب برسي. وقتي همين‌طوري معروف هستي، فقط بازيگر هستي. بايد برسي به جايي كه فيلم خوب داشته باشي.

  •   يعني اينكه بايد در فيلم‌هاي خوب بازي كنيد نه اينكه بازيگر خوبي باشيد؟

 يعني معروفي مهم است اگر مي‌تواني از آن استفاده كني، اما فقط براي توي خيابان معروف باشي خوب نيست. مهم اين است كه يك كارگردان خوب تو را ببيند، فكر كند و يك فيلم بسازد.

  •    راستي چه كسي شما را به حسن فتحي معرفي كرد؟

 وقتي به ايران آمدم با آقاي عبدالله اسكندري (گريمور) آشنا شدم. اولين بار وقتي فهميد دنبال يك فرانسوي مي‌گردند، خودش من را به آقاي بشكوفه و فتحي معرفي كرد.

  •   قبل از اين هم، قرار بوده در فيلم يا سريال ايراني بازي كنيد؟

من با خانم فيلم‌بردار آقاي مخملباف آشنا بودم. فيلمبردار مخملباف شماره من را پيدا كرده بود و با من تماس گرفت.

  •   از شما تست گرفتند؟

بله، تست گرفتند و بعد من رفتم فرانسه.

  •   خب بعد، يعني انتخاب نشديد؟

 قرار نبود بازي كنم. فقط مي‌خواست ببيند.

  •   بازي در كدام صحنه‌هاي سريال سخت‌تر بود؟

 يكي تو شيراز بود و حافظيه. شب بود و ما از 11شب تا 7صبح مي‌گرفتيم. باران مي‌آمد و من بايد خيس مي‌شدم و خيلي هوا سرد بود. 10 ساعت ماندم زير باران و زماني سخت‌تر بود كه گريه‌دار بود.

  •  صحنه‌هايي كه گريه مي‌كرديد سخت بود، چه صحنه‌هايي آسان بود؟

 صحنه‌هاي تو پاريس آسان بود.

  •   چون در كشور خودتان بود، مي‌گوييد آسان بوده؟

 نه (با خنده)، چون فقط از دور مي‌گرفتند. صحنه‌هايي بود كه با هم مي‌خنديدم، آسان بود.

  •   آشنايي شما با همسرتان هم مثل آشنايي پارسا و ساراست؟

 آره (با خنده) همين‌طوري بود مثل سريال آقاي فتحي شد، ولي مثل جنگ نيست. ما در فرانسه، آشنا شديم؛ فيلم كوتاه بازي مي‌كرديم. بعد با خانواده عماد آشنا شدم. با مامان عماد دوست شدم، او خيلي فارسي به من ياد داد و بعد با آمدن به ايران ياد گرفتم.

  •  از ايران چه چيزي را بيشتر به ياد داريد؟

 غذاهاي ايراني را دوست دارم.

  •   يعني از ايران فقط غذاهاي ما را به خاطر داريد؟

نه...خب،...

  •    مثل چي؟

آش رشته خيلي دوست دارم، سالاد شيرازي... همه پلوهاي شما را مي‌خورم، دوغ را خيلي دوست دارم كه در فرانسه اصلا دوغ نيست.

  •   خب ماست كه داريد، كمي آب توي آن بريزيد، مي‌شود دوغ!

 چي؟ (با خنده)

  •    بهترين اتفاقي كه در اين كار برايتان افتاد، چه بود؟

 آخرين روز كه كار كرديم جالب بود. رفتيم فيروزكوه و آنجا خيلي سرد بود. 6درجه زيرصفر، 2 روز مانديم. من شانس آوردم كه بعدازظهر كار داشتم. بعدازظهر هوا گرم شده بود. آدم‌هاي ديگر سردشان بود و يك نفر مي‌خواست برود بيمارستان و اتوبوس مانده بود كه او را ببرد.

  •   يعني چي مانده بود، خراب شده بود؟

نه، نمي‌دانم... شما چه مي‌گوييد ولي «freeze» شده بود. كــار نمي‌كرد. نتوانست برگردد با چند تا تاكسي برگشت (با خنده). اين خاطره خوبي بود!

ما نگفتیم، تو تصویرش کن

كمتر شبي هست كه اخبار تلويزيون، تصويري از جنايات اسرائيلي‌ها نداشته باشد؛ يعني كمتر روزي هست كه اسرائيلي‌ها جنايت ديگري نكرده باشند. هميشه صورت خون‌آلودي هست، جنازه‌اي هست كه بقيه تشييعش بكنند و مادري هست كه دارد ضجه مي‌زند.

اين تصويرها البته به قدر كافي صريح هستند و نشان مي‌دهند كه ماجرايي كه توي سرزمين مقدس دارد اتفاق مي‌افتد، از چه قرار است.

اما اين تصويرها و اين اطلاع‌رساني‌ها يك چيزي كم دارند؛ چيزي كه مي‌تواند جواب سؤال‌ و دليل همه اين درگيري‌ها باشد. آن «چيز» اساسي اما كمتر ديده شده، ماجراي تشكيل دولت غاصبي است كه حالا تصاوير جنايت‌هاي روزانه‌اش بخشي ثابت از اخبار شده.

دانستن اينكه اين دولت جعلي چطور و با چه ماجراهايي شكل گرفته مي‌تواند، هم جواب سؤال‌هاي زيادي مثل علت جنايت‌هاي هر روزه آنها و علت كوتاه نيامدن فلسطيني‌ها باشد و هم ابعاد كامل‌تري از جرم و جنايت‌هاي صهيونيست‌ها را نشان بدهد.

اين را پدران ما و آنهايي كه خبرهاي 50 سال پيش هنوز يادشان هست، مي‌دانند. آنها يادشان هست كه اسرائيلي‌ها چطور بدون هيچ پشتوانه‌ و منطقي مدعي مالكيت يك كشور شدند، چطور با زور و جنايت صاحبان آن سرزمين را بيرون كردند و چطور با حمايت‌هاي استعمارگران، خودشان را صاحب حق نشان دادند.

اينها چيزهايي است كه پدران ما مي‌دانند. اما نكته اينجاست كه فقط پدران ما مي‌دانند، آنهايي كه خودشان در آن روزها بوده‌اند و هنوز چيزي را از ياد نبرده‌اند، مي‌دانند، ما كه نبوده‌ايم و نديده‌ايم، نمي‌دانيم. ما پاي فيلم‌هايي نشسته‌ايم، كتاب‌هايي را خوانده‌ايم، صفحه‌هاي اينترنتي‌اي را باز كرده‌ايم كه هيچ كدام از اين ماجراها تويشان نبود.

ما اينها را نمي‌دانيم چون بزرگ‌ترهايمان يا كار و گرفتاري داشته‌اند و يا فراموش كرده‌اند كه برايمان تعريف كنند و در عوض، خود اسرائيلي‌ها هرجا كه توانسته‌اند- با هر زباني و هر وسيله‌اي- روايت جعلي خودشان را به خورد ما و دنيا داده‌اند و اين جوري شد كه وقتي در يك نظرسنجي، از اهالي يكي از دانشگاه‌هاي تهران پرسيدند كه اسرائيل در چه سالي به وجود آمده، 70 درصد دانشجوها به اشتباه فكر مي‌كردند اين دولت عمري بيشتر از 50 سال دارد!

در برابر اين كم‌كاري‌ ما، اسرائيلي‌ها تا توانسته‌اند دروغ‌نويسي و تاريخ‌سازي كرده‌اند (اسرائيلي‌ها تعداد قربانيان هولوكاست را بيشتر از 6 ميليون نفر مي‌دانند، در حالي كه كل يهودي‌هاي آلمان و لهستان در آن زمان تعدادشان از اين كمتر بوده!) و اين دروغ‌ها به خورد ذهن دنيا رفته است و في‌المثل حالا، در اروپاي آزاد، حتي تحقيق درباره هولوكاست مجازات دارد. آنها فيلم مي‌سازند، داستان سفارش مي‌دهند، تبليغات مي‌كنند و ما تازه بعد از اين همه سال، يك سريال ساخته‌ايم.

«مدار صفر درجه» سواي همه ايرادهايش، از اين منظر- از جنبه روايت يك ماجراي سياسي مهم از زاويه ديد و بيان خود ما- قدم رو به جلويي است؛ قدمي كه نبايد به همين مقدار محدود شود و بايد زمينه‌ساز توليد فيلم‌ها و سريال‌هاي متعدد بعدي باشد.

ماجراي ما (ماي انسان و ماي مسلمان) با اسرائيل، هنوز تمام نشده است. هنوز هر شب توي اخبار تصوير مادرهايي را مي‌بينيم كه دارند ضجه مي‌زنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:27  توسط رضا  | 

رضا رويگري:اگر مي‌دانستم، قبول نمي‌كردم!!

«رضا رويگري» بازيگر مجموعه تلويزيوني «پول كثيف»:
    اگر مي‌دانستم، قبول نمي‌كردم


    
    محمدرضا رويگري سال 1325 در محله تجريش به‌دنيا آمد.دوران دبستان و دبيرستان را در همان تجريش به پايان رساند. با نمايش «ويس و رامين» به كارگاه نمايش پيوست و در جشنواره‌هاي نانسي، ورشو و چند شهر آلمان و آمريكا نمايش‌هايي را اجرا كرد. اين بازيگر، بازي در تلويزيون را با نقش‌آفريني در 2 قسمت سريال «چنگك» آغاز كرد ولي با سريال «محله بهداشت» همان سريال معروف و محبوب سال 63 در ميان مردم شناخته شد، بعد از پخش اين مجموعه، زنده‌ياد خاچيكيان او را براي بازي در فيلم سينمايي «عقاب» انتخاب كرد و اينگونه بود كه رضا رويگري پا به عرصه سينما گذاشت. تا اوايل دهه 70 در فيلم‌هاي زيادي ديده شد.

    يوزپلنگ، اجاره‌نشين‌ها، سرزمين آرزوها، كانيمانگا، غريبه، شاخه‌هاي بيد، دخترم سحر، رانده شده، شب بيست‌ونهم، وسوسه، خانه خلوت، ديدار در استانبول و... طي سال‌هاي 70 تا 74 او را در هيچ فيلم و سريالي نديديم تا اينكه دوباره با تئاتر «معركه در معركه» و اجراي مجددش در آمريكا، به عرصه بازيگري بازگشت.رويگري سال 82 با حضور در فيلم سينمايي «بوتيك» ساخته حميد نعمت‌اله و بازي در نقشي متفاوت توانست جايگاه خود به مانند سال‌هاي جواني‌اش در سينما و تلويزيون مستحكم كند و به قول خودش امروز مزد سال‌ها كار بيهوده نكردن و حضور در «بوتيك» را مي‌گيرد. در جنايت و جنحه ستاره مي‌شود و «تله روباه» از ديگر آثار او در سال‌هاي اخير است. اين روزها رويگري حسابي سرش شلوغ است. بازي در مجموعه عظيم «مختار» به كارگرداني داود ميرباقري و همين‌طور حضور در مجموعه تلويزيوني «شكر تلخ» و پخش سريال «پول كثيف» بهانه‌اي شد تا به سراغ او رفته و در مورد كارهاي اخيرش به گفت‌وگو بنشينيم.
     بعد از فيلم سينمايي «بوتيك» احتمالا نقش‌هاي مشابهي چون نقش شاپور به شما پيشنهاد شده كه نپذيرفتيد چون تا قبل از «پول كثيف» ديگر شما را در نقشي منفي شبيه شاپور نديده بوديم.
    درست است. نقش‌هاي متعددي كه حتي يكي از آنها كاملاً شبيه نقش شاپور در فيلم بوتيك بود، به من پيشنهاد شد اما حاضر نشدم قبول كنم.
     «ناصر كياني» در سريال «پول كثيف» را تا چه اندازه شبيه نقش شاپور ديديد؟
    شباهتي ندارند. به‌نظر من «ناصر كياني» پول كثيف يك «گادفادر» ايراني است و فكر مي‌كنم نقشي بود كه تابه‌حال بازي نكرده بودم و از طرفي جاي كار زيادي براي بازي داشت. در ضمن من احساس مي‌كنم ناصر كياني ويژگي‌هاي خاصي دارد. مثلا در صحنه‌اي كه قرار است چكي از كسي بگيرد، شايد اگر هركسي بود، طبق فيلمنامه مي‌توانست اين چك را از فرد مقابل بگيرد ولي من سعي كردم طوري اين نقش را بازي كنم كه بيننده باور كند، كياني اين نفوذ را دارد كه بدون چون و چرا كاري را كه مي‌خواهد، انجام دهد.
     وقتي فيلمنامه را خوانديد، داستان تا چه اندازه برايتان جالب آمد؛ احساس نكرديد تاحدي شعاري است، به‌گونه‌اي كه پيام داستان، قصه را هم تحت‌الشعاع قرار داده است.
    زماني كه براي اين كار از من دعوت به‌عمل آمد، فيلمنامه در حال بازنويسي بود، به همين خاطر فكر مي‌كنم چيزي كه من خواندم، تاحدودي متفاوت با داستان فعلي و آنچه كه به تصوير كشيده شد، بود. من هم فكر مي‌كنم آنچه الان روي آنتن است، برخي صحنه‌‌ها و ديالوگ‌هايش تاحدودي شعاري است.
     «پول كثيف» 2 سال پيش ساخته شد. آنطور كه شنيده‌ايم، صحنه‌هايي از آن هم حذف شده است. در مورد نقش شما هم اين اتفاق افتاد؟
    بله، خيلي زياد. متاسفانه اگر مي‌دانستم قرار است اين نقش را بازي كنم، نه نقشي كه در فيملنامه نوشته شده است، بازي در اين مجموعه را قبول نمي‌كردم. صحنه‌اي بود مربوط به دوبي كه من با شيخي در حال گفت‌وگو بوديم و اين صحنه بدون هيچ دليلي حذف شده است. واقعاً دلم سوخت چون علاوه بر اينكه صحنه خوبي بود، از نظر تصوير‌برداري هم فوق‌العاده بود. واقعاً نمي‌دانم چرا صحنه‌هايي كه اشكالي نداشته را حذف كرده‌اند؟ ما خيلي ملاحظه‌كاري‌ها را رعايت كرديم. مثلا من بين دكمه‌هاي اصلي پيراهنم، دكمه‌هاي ديگري دوخته بودم و... بيننده چون نمي‌داند چه اتفاقي افتاده است، به من بازيگر خرده مي گيرد كه چرا چنين نقشي را بازي كردي و ما هم نمي‌توانيم براي همه توضيح بدهيم كه برخي قسمت‌ها حذف شده است چون بيننده آن‌وقت فكر مي‌كند چه موردي داشته كه حذف كرده‌اند.
     به‌نظر مي‌رسد مشكل اصلي داستان، فيلمنامه است؟
    اگر موضوع، مشكل داشته است، اصلاً نبايد بسازند يا حداقل همان ابتدا سكانس‌هايي كه احتمال حذف آن وجود دارد را ضبط نكنند. البته اگر قضيه بر سر تغيير مديريت باشد، آن وقت مساله عوض مي‌شود. اينكه پروژه‌اي در زمان يك مدير اجازه ساخت بگيرد و با ورود مديري جديد دستور عوض شود و...
    در اين بين گناه ما چيست، چون اگر قرار باشد با تغيير مديريت تفاوت به اين فاحشي در سلايق و دستورات وجود داشته باشد كه خيلي مشكل‌ساز مي‌شود. مثل اين مي‌ماند كه پدر خانواده‌اي هر روز يك نوع سفارشي براي بچه‌هايش داشته باشد، فكرش را بكنيد آن‌وقت بچه‌ها چگونه تربيت مي‌شوند؟ بايد به مديران گفت: ما هم همان بچه‌هاي شما هستيم و آثار ما هم به مثابه بچه‌هايمان هستند، اگر حرف‌ها دائم تغيير كند، قطعا به كار ما لطمه مي‌زند.
     با جواد افشار چطور آشنا شديد؟
    آشنايي اصلي من با جواد افشار در همين سريال «پول كثيف» بود.
    
    
     همكاري با ايشان چطور بود؟
    به نظر من جواد افشار خيلي خوب كار كرد، چون ما براي «پول كثيف» روزي 19-18 ساعت كار مي‌كرديم و كمتر كارگرداني مي‌توانست در اين ساعات كاري با اين خلاقيت كار كند، فكر مي‌كنم «پول كثيف» يكي از بهترين سريال‌هاي افشار باشد.
     زماني كه سعي داشتيد با نقشتان ارتباط برقرار كنيد، آيا مواردي هم پيش آمد كه نسبت به ناصر كياني احساس تنفر كنيد؟
    به هيچ وجه، چون اين مخاطب است كه چنين حسي بايد داشته باشد و هرچه مخاطب بيشتر از آن نقش متنفر شود من بيشتر خوشحال مي‌شوم و احساس مي‌كنم توانسته‌ام خوب بازي كنم. به همين خاطر به هيچ عنوان از نقش‌ام متنفر نمي‌شوم.
     بهترين صحنه سريال «پول كثيف» از نظر شما كدام است؟
    سكانسي كه كياني نزد فروشنده‌اي مي‌رود و با او درگيري لفظي پيدا مي‌كند و البته برخي از سكانس‌هايي كه در دوبي تصويربرداري شد فیلمی عالی بود ولي نمي‌دانم همه آنها پخش خواهد شد يا خير.
     اگر موافق باشيد در ادامه صحبتي هم داشته باشيم از بازيتان در مجموعه «مختار».
    عالي است.
    
    
     حدود 3 سال است كه در مجموعه تلويزيوني مختار بازي مي‌كنيد، برايتان خسته‌كننده نشده است؟
    خاطرم است اوايل خيلي برايم سخت بود ولي به جد مي‌گويم من به خاطر اينكه سيگار كشيدن را ترك كرده‌ام و دائم ورزش مي‌كنم، با گذشت زمان كاركردن برايم خيلي راحت شده است تا حدي كه در صحنه‌هاي جنگ اين سريال تمام شمشير‌ها را خودم مي‌زنم و بدل ندارم.
     با داود ميرباقري قبلا هم كار كرده بوديد، دقيقا از چه زماني با ايشان آشنا شديد؟
    با داود ميرباقري از زمان اجراي نمايش «معركه در معركه» آشنا شدم، ايشان نويسنده آن نمايش بود. بعد از آن تجربه ايشان از من خواست در قسمت‌هاي كوتاهي در فيلم سينمايي «مسافر ري» بازي كنم و من هم پذيرفتم، همچنين در مجموعه 500 صفحه‌اي «معصوميت از دست رفته» كه تنها يك صفحه آن متعلق به نقش من بود و تنها دو ديالوگ داشتم. مي‌توان گفت در سريال «معصوميت از دست رفته» و همين طور فيلم «مسافر ري» روي هم، تنها 6 دقيقه بازي كردم ولي در مورد سريال تاريخي «مختار»، داود ميرباقري خودش با من تماس گرفت و به خاطر كارهاي قبلي از من تشكر كرد و گفت كه اين دفعه نقش خوبي را برايت در نظر گرفتم و اين شد كه در سريال مختار نيز حضور پيدا كردم.
    
    
     ظاهرا نقش يك ايراني را بازي مي‌كنيد؟
    بله. نقش يك شخص ايراني به نام «كيان»‌را دارم به قول عرب‌ها «كي‌سان ابوالعمره» كه در قیام معروف مختار نقش بسيار مهمي دارد، در تاريخ آمده كه شمر به دست كيان كشته مي‌شود.
    اين نقش را خيلي دوست دارم و فكر مي‌كنم نسبت به تمام نقش‌هايم متفاوت است.
     در «مختار» تصويري كه از ايراني‌ها به نمايش گذاشته شده، چطور است؟حضوري بسيار مثبت است، حتي با گذشت زمان متحول‌تر هم خواهد شد.
     مدتي هم در «مجموعه شكر تلخ» بازي داشتيد، در آن مجموعه چه نقشي داريد؟
    در اين سريال، نقش مردي به نام رسول را بازي مي‌كنم. رسول سابقه‌داري است كه سال‌ها درگير فعاليت‌هاي غير‌قانوني بوده است ولي به خاطر عشق و علاقه به خانواده‌اش، تصميم به بازگشت مي‌گيرد ولي گذشته‌اش او را رها نمي‌كند، با ورود چند بسته مواد مخدر توسط چند قاچاقچي، رسول درگير ماجراهاي ناخواسته‌اي مي‌شود كه او را در آستانه نيستي و خانواده‌اش را در حال فروپاشي قرار مي‌دهد.
     آقاي رويگري شما صداي خوبي هم داريد ولي با وجود اين، غير از ترانه‌اي كه اوايل انقلاب خوانديد، ديگر صداي شما را كسي نشنيد، چرا؟من از ابتدا به بازيگري علاقه داشتم و هيچ وقت تمايلي به خوانندگي نداشتم. البته زماني كه براي اجراي نمايش «معركه در معركه» به آمريكا رفتم، يك‌سالي در آنجا ماندم و كنسرتي اجرا كردم، ولي بعد از آن ديگر هيچگاه نخواندم فقط گهگاهي در برخي پشت‌صحنه‌ها اگر دوستان از من بخواهند، برايشان مي‌خوانم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:52  توسط رضا  | 

مصاحبه مریم کاویان با برنامه چشم انداز

مصاحبه مریم کاویانی با برنامه چشم انداز

دانلود فایل صوتی مصاحبه مریم کاویانی با برنامه ی چشم انداز(شبکه جام جم۲)

مدت زمان: ۳۳ دفیقه

دانلود کیفیت MP3 ۱۲۸                    حجم:۳۰Mg

دانلود کیفیت MP3 ۶۴                    حجم:۱۵Mg

دانلود کیفیت MP3 ۳۲                    حجم:۷.۵Mg

دانلود کیفیت MP3 ۲۴                    حجم:۵.۵Mg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 23:9  توسط رضا  | 

مصاحبه با کامران و هومن!!!

سالن غلغله بود، به محض باز شدن درها سه رديف دختر و پسر، چسبيدن جلوی صحنه. همون ساعت اول سالن ديگه تقريبا پر شد ولی هنوز صف طولانی ای پشت در بود.

انتظامات سالن دوبرابر کنسرتهای گذشته بود و نسل نوجوون ايرانی لندن، گروه گروه از اين ور سالن می رفتن اونور سالن و همديگر رو برانداز می کردن.

کامران و هومن

در همين دقايق اگه از اين دستبندهای "جواز صحنه" ( کلمه من درآوردی ) داشتين، می تونيستين بعد از گذشتن از ستون تنومند محافظان صحنه و بالا رفتن با ترس و لرز از پلکان تاريک و سياه کنار صحنه . . . ( هنوز جمله تموم نشده )

کامران و هومن

. . . و سابيده شدن به ديوار راهروی کم نور، به رختکن شماره ۳ وارد بشين.

اونجا درحالی که لرزه های بلندگوهای سالن، چهار گوشه اتاق رو به وز وز انداخته بود، می ديدين که کامران و هومن دارن سيم گوشی و ميکروفن راداريشون رو از لای پيرهنشون رد می کنن، تا برای صحنه آماده شن.

کامران و هومن
کامران و هومن قبل از آمدن روی صحنه (رختکن سه)

بخند تا دنيا بهت بخنده

کامران و هومن

بی رودرواسی بگم از کرامات کامران وهومن، اخلاقشونه يعنی هيچوقت من کلافه و عصبی نديدمشون. حتی دقايق قبل از رفتن روی صحنه منو راه دادن اتاقشون و چند تا عکس گرفتيم و خنديديم.

همين نشون می ده که چقدر بچه ها ملاحظه کار و خوش اخلاقن، چون اکثر خواننده ها دقاييق قبل از رفتن روی صحنه، بد اخلاق و عصبی می شن. مسلما بچه ها هم عصبی هستن ولی اصلا به روی خودشون نمی يارن و شديدا ملاحظه کارن.

اگه دستم به ميکروفنت برسه ...

بعد از کنسرت کامران وهومن تا برگشتن تو راهرو گفتن:

کامران: آقا ديدی دو بار ميکروفنمون قطع شد و اين سيم ميکروفن پاره شد!

هومن: بيشتر يک آهنگ رو کامران تنهائی خوند تا من سيممو پيدا کنم و ميکروفنم راه بيافته.

خيلی بد شد اينقدر منو فشار دادن که محافظ صحنه نمی تونست جدامون کنه.

من اولين پسرکوچيکی که پريد رو صحنه رو از دور ديدم: نشونه گرفت، خيز برداشت و دويد خودشو محکم زد به من. بخدا نفسم بند اومد.

کامران و هومن

راستش هم همينه اگه به جمعيت نگاه کنين می بينين که موقع کنسرت، همه کسانی که جلوی صحنه هستن، خيز برداشتن که بپرن بچه ها رو بغل کنن فقط موقعيتش براشون پيش نيامد!

کامران و هومن

کامران و هومن حدود يکساعتی برنامه اجرا کردن: رقصهای هماهنگ دو نفره ، هم آوازی با مردم ( آهنگهای منوببخش، منو کم داری، بيست و فدای سرت ). دست دادن به مردم، کلنجار با حمله مردم، تحمل مه مصنوعی روی صحنه، نگاه به نورافکنهای ۵۰۰ واتی بدون عينک، و رقص و آواز بدون اينکه نفسشون بگيره. . .

کامران و هومن
کامران و هومن از پشت صحنه

کامران و هومن: باور کن من اصلا نمی فهمم که زمان چطوری می گذره، اصلا عين برق وقت می گذره و می گن آهنگ آخر رو بخونين. از قديم گفتن اگه خوش بگذره، زود می گذره.

قاصدک ريشدار

چون طرفدارای بچه ها زياد هستن، چاره ای نداشتم که سلام دستچينی از اونهائی که روی صحنه پاچه شلوارم رو کشيدن و باعث شدن عکسها تار بيفته و کسانی که از روزها قبل به من تلفن زدن و خواستن که ببرمشون پشت صحنه رو بهشون برسونم، ولی اصلا تصور نمی کردم که مادر خودم هم جزو اسمها باشه!

بچه ها ، مامانم سلام رسوند و گفت آهنگ "اون با من" رو خيلی دوست داره!!! ساينا از وقتی که در سالن باز شد چسبيد به نرده های جلوی صحنه و گفت چون فشار زياد بود نتونست بپره روی صحنه بغلت کنه، از ايران به من خبر دادن که تولد هر دوی شما ماه آذر بوده، اين رو گلچهره از اصفهان بهم گفت.

کامران و هومن: به همگی شون سلام می رسونيم ، بله درست گفته. ۴ آذر و . . .

اتفاقا شب تولدمون با آقای بيژن مرتضوی، تو لوس آنجلس کنسرت داشتيم و خيلی هم خوش گذشت.

فقط بعدش که رفتيم شهر دالاس، پدرام، مدير برنامه هامون ما رو غافلگير کرد و يکدفعه ديديم وسط آهنگ آمد روی صحنه و از ما خواست که خوندن رو متوقف کنيم و ما هم نگران شديم و گفتيم که نکنه چيزی شده که يکدفعه صدای تولدت مبارک اومد و از پشت سرمون روی صحنه ، مايکل ( کمدين ) با دو تا دختر رقصنده با يک کيک بزرگ آمدن روی صحنه.

حالا منم خودم رو لوس کردم و قبل از اينکه بيام ديدنتون رفتم درباره خصوصيات متولدين آذر ماه تحقيق کردم و خوندم که قدرت پيش بينی زيادی دارن، درسته؟

کامران و هومن: پيش بينی؟! نه بابا ما خرافاتی نيستيم. آره شده که مثلا يک چيزهای ديدم که بعدا اتفاق افتاده و گاهی يک پيش بينی هايی کردم که کاملا برعکس شده. ( خنده توام با نگرانی چون اميدوار بودم بچه ها روياهاشون رو برام تعريف کنن که نشد! )

کامران و هومن

اينهائی که طالع می نويسن معمولا يکسری خصلتهائی رو در مورد متولدين ماه ها می نويسن که برای هر کسی ممکنه جور دربياد.

حالا برای آنکه کاملا يک آب سردی روی تحقيقات من بريزين و بالکل سنگ رو يخ بشم، می گن که متولدين آذر گوشه گير هستيد يا ترجيح می دين که بيشتر وقتها تنها باشين!

هومن: حالا جالبه که من اصلا اينجوری نيستم. خيلی اجتماعی ام و بايد هميشه دورم شلوغ باشه.

کامران: البته لحظه هائی هم پيش می ياد که می خوای تنها باشی و بری تو فکر، ولی کمتر اينجوری می شم.

بيست و يک؟

بچه ها تو مصاحبه قبلی گفته بودن که بعد از موفقيت آلبوم بيست فورا به فکر ضبط آلبوم بعدی افتادن.

از الان با رامين زمانی و مريم حيدرزاده سوژه آهنگها و فضای شعرها رو داريم انتخاب می کنيم.

بعد از اينکه ويديوهای فدای سرت و ... رو گرفتيم، ديگه جدی می شينيم آهنگهای آلبوم بعدی رو ضبط می کنيم.

بعد از تموم شدن کنسرتشون نيمساعتی رو در اون رختکن شماره ۳ که هواکش هم نداشت حرف زديم و ديگه نوبت به روی صحنه رفتن ابی شد که وقتی از راهرو رد می شد که بره روی صحنه با بچه ها ملاقات کرد.

کامران و هومن

مدال

منهم ديگه بهتر بود برم بيرون چون اتاق داشت تنگتر و تنگتر می شد و بچه ها ديگه بايد خودشون رو آماده کنسرت بعدی در شهر نيوکاسل می کردن که حدود ۲۰ ساعت بعد بود! بچه ها در خداحافظی به من يک نشان افتخار دادن:

ما که اسم تو رو گذاشتيم کاپيتان بهزاد! چون هميشه کلاه های کاپيتانی سرته و با هواپيما و بالن و زيردريائی و قايق خودتو می رسونی به ما، پشت صحنه. ( البته بچه ها اسب تازی رو از قلم انداختن ).

با بچه ها خوش گذشت و می دونم آروزی خيلی ها بود که جای من پيش کامران و هومن (توی اين اتاق تنگ، در فاصله چند سانتی متری) می بودن و باهاشون گپ می زدن، ولی خوب ديگه بزنين به چوب که نظر نخورم.

شهرام
شهرام

شهرام از ضرب زنهای با سابقه روی صحنه است و از قديم از زمان گروه پرواز با کامران بود تا امروز که با کامران و هومن ضرب می زنه. فقط بخاطر آرايش يا بهتره بگم گريم عجيبی که کرده بود گفتم حيفه که يک عکس نگيرم و از چسبهائی که بند انگشتهاش زده که انگشتهاش ضربه نبينه ، تصويری نداشته باشم.

ریش عجیب
ریش عجیب یکی از تماشاچیها که هیچ ربطی به مطلب نداره!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:32  توسط علی  | 

مصاحبه با مریم کاویانی(قسمت اول)

مصاحبه با مریم کاویانی(قسمت اول)

هميشه قلباً دلم مي خواست كه در خدمت مردم باشم!

 

 

مريم كاوياني جز اون دسته ابازيگراييه كه با يه اتفاق ساده وارد عرصه بازيگري شد و خيلي

 

زود تونست جايي در دل مردم پيدا كنه .او بهد از حضور در نقش رعنا در مجموعه او يك

 

فرشته بود امسال با حضور در نقش معصومه و مجموعه زيرزمين و لعيا در مجموعه به دنيا

 

بگوييد بايستد و ناهيد شاهرخي در روز رفتن جز بازيگران پر كار و فعال محسوب مي شه .

 

 

يه كم از خودتون براي خوانندگان بگين :

 

من متولد 2 تير 1355 هستم . يه برادر و يهپدر و مادر خوب ومهربون دارم كه اينجا نيستن

 

و فعلا مجردم و مستقل زندگي مي كنم .

 

 

متولد كجا هستين ؟

 

من توي اهواز متولد شدم اما مادرم شماليه .

 

 

تا به حال پشت صحنه اتفاقي افتاده كه شما از حرفه تون بهره بگيرين و به كمك كسي برين ؟

 

( فكر مي كند ) .... نه خوشبختانه هنوز حادثه اي پيش نيومده .

 

 

خانم كاوياني شما كه پرستار بودين چطور شد كه به اين سمت و سو كشيده شدين ؟

 

من هميشه قلبا دلم مي خواست كه در خدمت مردم باشم و چقدر خوبه كه آدم پرستار باشه . اما

 

واقعا من توي اين 2 سال نتونستم فعاليت اصليم كه پرستاريه رو ادامه بدم .

 

در درجه اول فكر مي كنم مكه خواست خدا بود و يكي از فرصتهاييه كه خدا در اختيار من قرار

 

داده . زماني هم كه من توي بيمارستان كار مي كردم از طريق يكي از دوستانم پشت صحنه فيلم

 

روياي جواني به كارگرداني آقاي نادر مقدس رفتم ايشون همئنجا از من دعوت كردن كه يه پلان

 

در نقش پزشك توي اون كار بازي كنم . باورم نمي شد برام مثل يه شوخي بود . اما بعد ديگه اين

 

حرفه رو ادامه دادم و قضيه برام جدي شد.

 

 

 

 

راستي چي شد كه اصلا پرستار شدين ؟

 

اگه صبر مي كردم تا دندانپزشكي قبول بشم حالا حالاها بايد پشت كنكور مي موندم . بنابراين

 

وقتي پرستاري قبول شدم چون توي شهر خودمون هم بود رفتم و ادامه تحصيل دادم . اما بعد از

 

فارغ التحصيلي نه سال كار نكردم چون خارج از ايران بودم و برنامه ديگه اي داشتم .بعد براي

 

اينكه بيكار نمونم رفتم بيمارستان و مشغول بع كار شدم .

 

 

تلخ ترين و شيرين ترين خاطره اي كه دارين برامون مي گين ؟

 

شيزين ترين خاطراتم همشه ترخيص يه مريض بود كه مشكلش حل مي شد . اينو صادقانه مي گم .

 

حتي تا دمه در دنبالشون مي رفتم . اينو بيمارانم اگه بشنون مي تونن تاييد كنن . اما تلخ ترينش

 

دوره آخر كارم بود كه شديدا افسرده ام كرده بود . يه مدت توي بخش بيماران شيمي درماني

 

بودم . يه خانمي از شمال آمده بود و يه دختر 9 ساله داشت كه سرطان خون داشت و به واسطه

 

شيمي درماني تمام موهليش ريخته بود . اي مادر براي دخترش كلكسيون كلاه درست كرده بود .

 

ما مي دونستيم كه 10 روز ديگه اين بچه ميميره . هميشه مگفتم خدايا اگه قراره اين دختر بميره

 

روزي باشه كه من شيفت نباشم . اما متاسفانه در شيفت من ساعت 9 شب اون بچه مرد . اين

 

بدترين خاطره من بود . ( بغض مريم مي تركد و ... )

 

 

حالا كه بحث بيماري و شيمي درماني شد شما فيلم ميم مثل مادر رو ديدين ؟

 

بله دوبار و هر بار خيلي گريه كردم . اولين بار كه اين فيلم رو ديدم سرم رو گذاشتم روي

 

صندلي جلويي و هق هق گريه كردم . تازه آخر فيلم رو نديدم . اون قدر گريه كرده بودم كه

 

صورتم سرخ شده بود و براي اينكه مردم نبينن آخر فيلمو نديدم و رفتم توي ماشين . اما بار دوم

 

هم كه ديدم باز گريه كردم . اين بار آقايي كه توي سينما كار مي كرد برام دستمال كاغدي آورد و

 

گفت : دفعه قبل ديدم اشكاتونو با روسري تون پاك مي كنين ( با خنده ) .... ولي خيلي فيلم زيبايي بود .

 

تو كدوم بخش بيمارستان كار مي كردين ؟

 

بخشهاي مختلف بودم . مثل جراحي – كودكان – داخلي و ...

 

 

 

 

تا حالا براي كسي پارتي بازي كردين ؟

 

آره ، ما كه فرشته نيستيم . يه جاهايي اطرافيان و عزيزانمون رو در اولويت قرار مي ديم .

 

 

كدوم نقش رو كه تا امروز بازي كردين بيشتر دوست دارين ؟

 

همه نقشهام رو دوست داشتم . اما براي دها فجر يه كاري بازي كردم كه نقش زني به نام ( انديشه ) رو دارم .

 

يه زن درباري با تيپ درباري كه به نظرم خيلي كار خوبي شده . نقش لعيا رو هم در ( يه دنيا بگوييد بايستد )

 

خيلي دوست دارم .

 

 

با اين گيتاري كه گوشه خونه است چقدر اهل ساز زدن هستين ؟

 

من گيتار مي زدم ، اما وقتي سيمش رو مي بينم خجالت مي كشم . دو ساله كه فقط گردگيريش مي كنم و باهاش

 

حرف مي زنم اما نوازشش نكردم چون فرصتش رو ندارم .

 

 

شما توي كليپ يكي از خوانندگان هم حضور داشتين راجع يه حضورتون بگين :

 

اگه منظورتون بهنام علمشاهيه كه ايشون يكي از دوستان خانوادگي من هستن . اون زمان كه من بازي كردم

 

هنوز بازيگر نشده بودم و پرستار بيمارستان بودم كه ايشون گفتن مي خوان كليپ بسازن و از من خواستن كه

 

بازي كنم .

 

 

وقتي پشت سرتون رو نگاه مي كنين چيزي در راه زندگي جا نذاشتين ؟

 

خيلي چيزها جا مونده كه بعضي هاش رو نمي شه جبران كرد . مثلا اينكه دلم مي خواست بيشتر كتاب بخونم و

 

يا از فرصتهام بهتر استفاده كنم ، اما الان مسئوليتم بيشتر شده و فرصتم كم .

 

هيچ وقت هوس نكردين كه توي كلاسهاي بازيگري شركت كنين ؟

 

نه ولي وقتي كار خودم رو مي بينم مي گم : واي چقدر بد بازي كردم ! ( با خنده ) . اما خيلي دلم مي خواست

 

فرصت پيدا كنم كلاس فن بيان برم .

 

 

شما لحن و صداي خاصي دارين . هيچ وقت شده براي نقشي انتخاب بشين اما به خاطر تن صداتون نتونين از عهده اون بر بيايين ؟

 

تا حالا كه نقش منفي به اون معنا بهم پيشنهاد نشده . اما در حال حاضر با آقاي محمد علي سجادي قرار داد بستم

 

كه توي اون كار جز باند دردها هستم و تنها زني كه در اون باند حضور داره و قراره كه اونجا يكم متفاوت تر

 

حرف بزنم و اميدوارم كه بتونم از عهده اش بربيام .

 

 

چه قدر به قضا و قدر و قسمت معتقد هستين ؟

 

فكر مي نم هشتاد در صد زندگي و مسير آدما ، رو حساب همون قضا و قدره و بيست در صدش بر مبناي عقل

 

و منطق . همون طور كه ما نمي تونيم تعيين كنيم از چه پدر و مادري متولد بشيم ، چون سرنوشت ماست ،

 

خيلي از اتفاقات زندگيه ما قسمت ماست . يه وقتليي خيلي تلاش مي كني براي اينكه به اهدافت برسي ، اما نمي

 

رسي يا سخت مي رسي . به نظر من جز قسمت و سرنوشتت نبوده .

 

بنابر اين هر چي كه توي زندگي پيش مياد بايد بپذيري حتي  اگه تلخه ، به فال نيك بگيري ، چون هميشه يه

 

حكمتي در اون هست و اون هم خواست خداست و خدا هيچ وقت براي بندگانش بد نمي خواد .

 

 

شما توي اپيزود از مجموعه ( راه شب ) نقش پرستار رو داشتين . چه فدر از رفتار اون پرستار شبيه خودتون بود ؟

 

ريسكي كه اون پرستار كرد رو تا حالا من نكردم .چون اون زمان از اين توانايي ها نداشتم كه بتونم ضامن

 

كسي بشم ولي يكي از خصوصيات خودم كه شايد خيلي اوقات به ضررم تموم شده اينه كه سريع اعتماد مي كنم

 

و تحت تاثير احساسات خودم قرار مي گيرم چون مشتاق كمك كردن به ديگران هستم .

 

شايد به خاطر اين كه متولد تيرم ( با خنده ) و همه آدم ها رو خوب و راستگو مي بينم و البته هم ضربه خوردم

ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 15:3  توسط رضا  | 

بهنوش بختياري: عاشق خطاطي هستم

بهنوش بختياري: عاشق خطاطي هستم

    
    بهنوش بختياري بازيگري كه در اكثر ساخته‌هاي مهران مديري حضور داشته و با نقش‌هاي متفاوت بر محبوبيت خود در بين سريال‌هاي تلويزيون افزوده است.
    بهنوش بختياري متولد 29/2/1354 در بيمارستان اقبال تهران و ساكن شهرك ژاندارمري است.
    پدرش بختياري و مادرش تهراني است. بهنوش عضو آخر يك خانواده 6 نفري است. يك خواهر و دو برادر بزرگ‌تر از خود دارد كه هر سه متاهلند.

    در رشته مترجمي زبان ليسانس گرفته و با توجه به علاقه فراواني كه به اين رشته دارد به محض اين‌كه فرصتي پيدا كند، به سراغ اين رشته و ترجمه متون مي‌رود.
    با توجه به شايعات فراواني كه در مورد ازدواج او بر سر زبان‌هاست هنوز مجرد است و به قول خودش شايد اصلا ازدواج نكند.
    با مجموعه هواي تازه ساخته محمد رحمانيان پا به عرصه بازيگري گذاشت و بعد از آن در مجموعه‌هاي وكيل محله، خانه قديمي، سايه‌ها و معجزه وكيل هم بازي كرد.
    قبل از بازيگري به عنوان منشي صحنه فعاليت مي‌كرد كه اين كار او را بسيار مسئوليت‌پذير و منظم بار آورد كه پايه‌گذار موفقيت‌هاي او در بازيگري بود.
    سال 75 به مدت يك سال زيرنظر خانم مهتاب نصيرپور در مدرسه رسام هنر دوره يك ساله تئاتر را گذراند كه به واسطه آن با ادبيات بازيگري آشنا شد.
    به موسيقي علاقه فراواني دارد، پدرش هم در اين وادي كار مي‌كند و يكي از دو برادرش هم در زمينه موسيقي فعال است.
    
    در مجموعه زير آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستيار كارگردان در كنار مهران غفوريان حضور داشت.
    علاقه زيادي به فوتبال ندارد اما فوتبال‌هاي ملي رادنبال مي‌كند در صورتي كه فرصت پيدا كند به ورزش بدنسازي مي‌پردازد.
    علاقه‌اي به بيزينس ندارد. به قول خودش هر كسي جلوي او از پول و حساب و كتاب حرف بزند احساس مي‌كند او سرگرم صحبت به زبان اسپانيايي است.
    عاشق خطاطي است و خيلي دلش مي‌خواهد اين هنر را به صورت حرفه‌اي دنبال كند.
    با توجه به مشغله كاري فراوان زياد به كارهاي خانه‌داري و آشپزي نمي‌رسد اما بسيار منظم و خوش‌سليقه است. چلوكباب از غذاهاي مورد علاقه اوست.
    عاشق لهجه بختياري پدرش است اما خودش به لهجه بختياري صحبت نمي‌كند.
    علاقه فراواني به مسافرت دارد. آخرين مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعين اردبيل به يادماندني‌ترين نقطه‌اي بود كه به مسافرت رفته است.
    علاقه فراواني به مطالعه دارد و تا فرصتي به دست آورد به مطالعه مي‌پردازد. او عاشق مطالعه كتاب‌هاي روان‌شناسي و رمان است. آخرين كتابي كه مطالعه كرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
    در دوران كودكي برخلاف بسياري از بچه‌ها كه خيلي شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوست‌داشتني بوده.

    به موسيقي كلاسيك علاقه فراواني دارد و از بين خوانندگان پاپ به صداي رضا صادقي، مرحوم ناصر عبداللهي و مازيار علاقه فراواني دارد.
    در صورتي كه وقت كند به سينما مي‌رود. او سعي مي‌كند همه فيلم‌هاي روز را ببيند. آخرين فيلمي كه در سينما ديده «وقتي همه خواب بودن» است.
    علاقه فراواني به مهمانداري هواپيما دارد. او پذيرايي در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
    از خواندن شعر لذت مي‌برد، اما اصلا نمي‌تواند شعر بگويد و يا شعر حفظ كند ولي بسيار روحيه رمانتيكي دارد.
    آخرين كارهايش مستند ايرانگردي و كار 90 دقيقه‌اي «يك روزي زنجيرش رو پاره مي‌كنم» ساخته آقاي عباسي است كه هنوز پخش نشده.
    به بازي خانم‌ها ثريا قاسمي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ليلا حاتمي، سحر ولدبيگي و شقايق دهقان علاقه فراواني دارد.
    تا به حال در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش پرداخته و در اكثر نقش‌هايش موفق ظاهر شده است، به هيچ عنوان از بازي كسي ايراد نمي‌گيرد و اهل بدگويي نيست.
    براي بازي چندين پيشنهاد دارد كه به خاطر بازي در مجموعه باغ مظفر به پيشنهادهايش جواب نه داده. او شرط بازي در كارهاي روتين را متن و كارگردان و عوامل خوب عنوان مي‌كند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 18:27  توسط رضا  | 

اشكان خطيبي: آرش شخصيت كليشه ايي نيست

اشكان خطيبي: آرش شخصيت كليشه ايي نيست


    در ايام دهه فجر، مجموعه « از نفس افتاده» از شبكه اول سيما پخش مي شد كه توانست مخاطبان زيادي را جذب خود كند، اين مجموعه كه كارگردان آن قاسم جعفري بود، به مانند ديگر كارهاي او توسط صديقه صحت تهيه شده، در اين مجموعه تلويزيوني بازيگراني چون، اشكان خطيبي، زهره فكور صبور، خاطره حاتمي و... به ايفاي نقش پرداختند، از نفس
افتاده در سال هاي 1350 به بعد رخ مي دهد و داستان عشق آرش و شيده است كه پس از سال ها دوري در حادثه اي خونين همديگر را مي يابند اين مجموعه بخشي از مفاصد اقتصادي و جنايات رژيم شاهنشاهي را به نمايش مي گذارد...
    اما ايفاگر نقش آرش كه كاراكتر اصلي مجموعه بود را اشكان خطيبي بر عهده داشت، وي در 19 مهر ماه سال 1357 در تهران به دنيا آمد، فرزند اول خانواده است و يك برادر و يك خواهر دارد، عمه اش اولين نقاش زن سبك قهوه خانه اي است. خودش به جز موسيقي و بازيگري، گاهي نمايشنامه هاي انگليسي را هم به فارسي ترجمه مي كند، مدرك تحصيلي اش كارشناسي تئاتر از دانشگاه آزاد است، وي در مجموعه « آخرين گناه» كه در ايام ماه مبارك رمضان از شبكه دوم پخش مي شد، نقش جواني را بازي مي كرد كه تمام بدنش مي لرزيد و به خوبي توانست ايفاگر آن باشد...
    
    خطيبي مي گويد: شخصيت‌ها در مجموعه «از نفس افتاده» نوع جديدي از تحول را به مخاطب نشان مي‌دهند.
    او در ادامه مي گويد: اشكان خطيبي بازيگر نقش آرش در مجموعه تلويزيوني «از نفس افتاده» در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: اگر قرار است براي يك سري آدم‌هاي معاصر كار كنيم و تاريخي نه چندان دور را براي آنها به تصوير بكشيم بايد با زبان مردم معاصر آن را به خورد مردم بدهيم تا باور‌پذيرتر باشد.
    
    وي افزود: بنابراين من به همراه كارگردان و نويسنده به نتيجه رسيديم كه جنس ديگري از تحولات مرسوم در سريال‌هاي تلويزيوني را به تصوير بكشيم. تحولي كه نرم باشد و توي ذوق مخاطبان زيرك و باهوش امروز نزند.
    وي در ادامه گفت: من تمام تلاشم را به كار مي‌گيرم تا كاراكتر‌هايي را كه بازي مي‌كنم به بهترين شكل به مخاطب نشان بدهم و پيچيدگي‌هاي دروني آن را نشان بدهم. شخصيت‌هايي كه طي فشار و شرايطي كه ايجاد مي‌شود مجبور به تحول و تصميم‌گيري مي‌شوند.
    
    وي در ادامه درباره حضور عشقي چند ضلعي در اين مجموعه گفت: حضور جريانها و داستان‌هاي عاشقانه براي نشان دادن هدف‌هاي بزرگتر به خودي خود اشكال ندارد. البته من از حضور آن طرفداري نمي‌كنم ولي عشق در كارهاي چخوف هم بيان مي‌شود و شايد اين عشق در برخي از داستان‌هاي او به 8 ضلع نيز برسد.
    وي در ادامه درباره حضور داستان‌هاي عاشقانه براي به تصوير كشيدن تاريخ گفت: در مجموعه از نفس افتاده براي اولين بار اين اتفاق نيفتاده است هرچند كه شايد از اين نظر نقطه ضعف به شمار رود ولي ما در تمام دنيا چند وضعيت نمايشي بيشتر نداريم و هنوز كه هنوز است داستانهاي عاشقانه طرفداران خود را دارند.
    
    وي در ادامه گفت: درباره اينكه چرا اين داستان عاشقانه است بايد بگويم آقاي قاسم جعفري سعي مي‌كند در مجموعه‌اش مخاطب را نگه دارد. اگر قرار است اين داستان در سال‌هاي 55 و 56 اتفاق بيافتد و دوباره ساواك و مردان انقلابي و... نشان داده شود چه بهتر كه اين مضامين در قالبي نو بيان شوند.
    
    وي افزود: يك داستان عاشقانه دو ويژگي دارد يكي جذاب بودن داستان براي تماشاگر ايراني و ديگري رنگ و بوي ديگري دادن به خلاءهاي اجتماعي و سياسي آن دوره. شخصيت آرش، با توجه به چنين ويژگي‌هايي ساخته شد و زنده شدن عشق دوران كودكي نيز به پيچيدگي‌هاي شخصيتي او بر مي‌گردد. هر شخصيتي در برهه‌هايي از زندگي خود دچار ترديد و فراز و نشيب مي‌شود كه در نهايت از نفس افتاده اين تحولات را در مقطع زماني خاص به تصوير كشيده است.
    اشكان خطيبي گفت: سعي كرديم كه سير تحول شخصيت «آرش» در سريال «از نفس افتاده» كليشه‌اي نباشد و آهسته و پيوسته اين اتفاق بيفتد.

    
    و در ادامه مي گويد: تلاش كرديم كه تحول شخصيت «آرش» در اين سريال به گونه‌اي باشد كه براي بيننده باورپذير باشد.
    وي درباره‌ي تاثير زمان اندك براي ساخت سريال‌هاي مناسبتي بركار بازيگران اظهار كرد: نه تنها كار بازيگر، بلكه نحوه‌ي عملكرد همه‌ي عوامل تحت تاثير زمان اندك قرار مي‌گيرد و آنان مجبور مي‌شوند كه مدت زمان بيشتري را در طول روز كار كنند و اين عجله موجب مي‌شود كه علي‌رغم آگاهي آنان، برخي مسايل از دست برود.
    
    اين بازيگر به ذكر مثالي پرداخت: در اين شرايط يك بازيگر پس از پايان يك روز كاري بايد به محل استراحت خود برود و به جاي استراحت، روي متن فردا كار كند؛ يا نورپرداز زمان كمتري براي دستيابي به نور مطلوب سكانس‌ها دارد.
    اين روزها آن قدر به من فشار آمده است كه فكر نمي‌كنم، بازي در چنين سريال‌هايي را بپذيرم. البته بستگي دارد كه در آينده چه نقش‌هايي با چه كارگردان‌هايي به من پيشنهاد شود. 
    
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 17:34  توسط رضا  | 

نصرالله رادش

مدتي است كم‌كار شده‌ام


در 12 آذرماه در آبادان به دنيا آمد، اما پس از اين‌كه به تهران آمد، به دنياي بازيگري روي آورد و هم‌اكنون ساكن تهران و شهرك اكباتان است، جواني كه اواخر 73 با بازي در مجموعه ساعت خوش، يك شبه راه صد ساله پيمود، در سال‌هاي
اخير كمتر از او نقشي ديديم، اما يكبار ديگر مهران مديري به سراغ او رفت و او را به باغ ‌مظفر دعوت كرد، صحبت از نصرا... رادش است، آخرين گفته‌هاي او را بخوانيد بازيگري كه هنوز نقش زيباي او در«روزگار جواني» در ذهن‌ها نقش بسته است.


• اين لهجه يك پيرمرد بود كه چون نوكر خان‌مظفر است كمي بدون داشتن اعتماد به نفس صحبت مي‌كند. «حيف نان» لهجه‌اي كودكانه دارد كه البته با كمك گرفتن از تجربه آقاي مديري اين لهجه تندتر و يا كندتر مي‌شد.

• فكر مي‌كنم، حيف نان خوب كار شد و درخدمت داستان شيرين كار مي‌كرد و با مردم انس گرفته است.

• شروع كار هنري‌ام با همكاري مهران مديري رقم خورد. بعد از پرواز 57 و ساعت خوش سومين همكاري‌ام با ايشان است.

• بله همانطور كه گفتيد شروع كار من در تلويزيون با آقاي مديري بوده، ساعت خوش تجربه‌اي جالب بود.

• تاكنون كه با مردم عادي و همچنين مخاطبين مجموعه‌هاي طنز برخورد داشته‌ام، متوجه شدم كه «حيف نان» جاي خودش را در بين مردم باز كرده است.

• تكه كلام كه نمي‌شود گفت ولي «حيف نان» هميشه مواظب اطرافيانش است و چيزهايي را بر مي‌دارد كه IQ اطرافيان را تخمين بزند.
• به خاطر بعضي از دلايل شخصي كه مربوط به خودم است مدتي است كم‌كار شده‌ام و مشغول كارهايي غير از كارهاي به اصطلاح هنري هستم. تا حدودي از اين طريق كسب درآمد مي‌كنم.

• من يك دوره دو ساله را در اين زمينه مي‌گذرانم. از سال 68 تا 70 در فرهنگسراي نياوران تئاتر كار كردم، فوق ديپلم تئاتر را هم گرفتم كه آقاي مديري من را انتخاب كردند و شروع به همكاري كرديم.


• بازيگري همانند بازي بچه‌هاست، سرگرمي زيبا و شيرين.

• مردم به هر حال مرا با طنز ديده‌اند با طنز همراه بودم، اما اگر پيشنهاد بازي در فيلم‌ها و يا مجموعه‌هاي جدي را هم داشته باشم مي‌پذيرم و مطمئن هستم كه از عهده‌اش برخواهم آمد.

• رسم بازيگري همين است، اما خب به هر حال تاكنون طنز كار كردم و به قول شما اكثريت مرا با نام طنز مي‌شناسند.
• همه مردم كره زمين را دوست دارم محبتي را كه مردم به من هديه مي‌كنند دوست‌داشتني‌ترين مورد زندگي‌ام تاكنون بوده.

• برخورد مردم عالي است، مردم هنرمندان را دوست دارند، البته اگر بشود نام هنرمند را روي خود بگذاريم.

• سكانس آغازين قصه سكانسي بود كه حيف نان همراه كامران وارد خانه مي‌شوند و حيف نان لباس تن كامران مي‌كند و آماده‌اش مي‌كند.اين سكانس بيشتر به دلم ‌نشست.

• مي‌گويد: خبرنگاري شغل پردردسري است، واقعا كار كردن در اين رشته را دوست داريد؟

• درست مي‌گوييد، تحركم كم شده، كم‌كار شدم اما سعي مي‌كنم درستش كنم، ان‌شاءا... تا چند وقت ديگر همان نصرا... رادش پركار خواهم شد.

• رادش بي‌‌ريا «حيف نان» را دوست داشت، بازيگري حس جالب و شيريني به او مي‌داد شايد كم كاري‌اش باعث شده بود كسل باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 19:3  توسط رضا  | 

مصاحبه با الهام حمیدی

الهام حميدي: توکل به خدا گره گشاست
    
    
    در سال‌هاي اخير نسل جديدي از بازيگران سينما به دنياي هنر معرفي شدند كه هر كدامشان در اثرهايي كه بازي مي‌كنند، توانستند بييننده را جذب خود كنند. ويژگي اين نسل جديد، جواني آنان است؛ جواناني كه توانستند
استعدادهاي خود را تا حد معقولي به معرض نمايش بگذارند و نشان دادند كه نسل حال حاضر، قابل اطمينان در بازيگري و هنر سينما هستند و مي‌توانند پشتوانه خوبي براي هنر ايران باشند. نكته گفتني ديگر در مورد بازيگران جوان اين است كه اكثر آنان جوانان تحصيل‌كرده‌اي هستند و از طرفي در ديگر حيطه‌هاي هنر از جمله نقاشي، موسيقي و... دستي بر آتش دارند. يكي از اين بازيگران جوان، (الهام حميدي) است. جواني كه از هفت سالگي در تئاترهاي مدرسه شركت مي‌كرد، چرا كه در خانواده‌اي هنردوست به دنيا آمده است. پدرش در تئاتر فعاليت مي‌كرد و همين امر باعث شد كه وي از كودكي با هنر بازيگري آشنا شود. الهام حميدي چند سال پيش به جرگه متاهلين پيوست... او يك شبه ره صد ساله نرفت، بلكه پله‌هاي ترقي را يكي‌يكي طي كرد تا الهام حميدي شد. بيشتر مردم او را با (پروانه) سريال (مسافري از هند) مي‌شناسند. وي پيش از اين‌كه وارد دنياي بازيگري شود، به كلاس‌هاي بازيگري رفت، از طرفي نقاشي را بسيار دوست دارد و آثار زيبايي را خلق مي‌كند... از وي اين روزها، شاهد مجموعه (زير تيغ) هستيم... بازي در نقش دختر (پرويز پرستويي) و فاطمه معتمدآريا دو بازيگر گرانقدر سينماي ايران كه تاكنون در نقش‌هاي متفاوتي ظاهر شده‌اند. وي مي‌گويد (بازي در كنار اين بزرگان درس بزرگي براي من در بازيگري بود، از آنها آموخته‌هاي زيادي را كسب كردم و از تجربياتشان توانستم استفاده كنم.) حميدي چندي پيش در جشن خانه سينما، بهترين نقش مكمل را از آن خود كرد، تا توانايي‌هاي خود را به اثبات برساند. زماني كه با او به گفتگو نشستيم، سخت درگير بازي در مجموعه (حضرت يوسف(ع) بود و به تازگي بازي در فيلم (بچه‌هاي ابدي) به كارگرداني (پوران درخشنده) را به پايان رسانده، فيلمي كه در آن با شهاب حسيني، هادي مرزبان، پانته‌آ بهرام، فلور نظري و آهو خردمند همبازي بود. تاكنون از وي نقش‌هاي بسياري ديده‌ايم كه البته بيشتر در نقش دختران معصوم بازي كرده است. با الهام حميدي به گفتگو نشستيم، اگر مي‌خواهيد از او و همچنين مجموعه (زير تيغ) بيشتر بدانيد، تا پايان اين گفتگو با ما همراه باشيد.
    _ در كجا به دنيا آمديد و چند خواهر و برادريد؟
    حميدي: در هشتم آذرماه سال 1356در تهران به دنيا آمدم و دو برادر از خود كوچك‌تر دارم.
    _ سال 1385 تا به امروز براي شما چگونه
    گذشت؟
    حميدي: در سال 85 مشغول بازي در مجموعه (زير تيغ) بودم و پس از آن مشغول فيلم سينمايي پوران درخشنده، در حال حاضر هم در سريال حضرت يوسف(ع) مشغول به كار هستم. در مجموع سال خوبي براي من بود، سالي پربار كه باعث شد به تجربياتم اضافه شود.
    _كارهاي هنريتان را به اختصار توضيح دهيد؟

    حميدي: در معجزه ازدواج، كوي دامون، نقش سنگ، جوان امروز، شهر آشوب، مسافري از هند، باران عشق، سرگيجه، خيلي دور و خيلي نزديك و... ايفاي نقش كرده‌ام.
    _و كارهاي پخش نشده؟
    حميدي: سريال شهريار، فيلم سينمايي بچه‌هاي ابدي و همچنين مجموعه حضرت يوسف(ع) كه هنوز در مرحله فيلمبرداري است.
    _ كمي از زير تيغ برايمان صحبت كنيد، تصويربرداري اين مجموعه چه مدت طول كشيد و چند قسمتي است؟
    حميدي: اين مجموعه از اول دي‌ماه سال1384 توسط (محمدرضا هنرمند) كليد خورد و تا تيرماه سال 85طول كشيد؛ زير تيغ يك مجموعه 24قسمتي است.
    _ به‌طور حتم بازي در كنار پرويز پرستويي، فاطمه
     معتمدآريا، سياوش طهمورث و... براي شما ره‌آوردي
     هم داشت.
    حميدي: صددرصد، بازي در كنار اين افراد تجربه بسيار خوبي براي من به همراه داشت؛ طي هفت ماه تصويربرداري، چيزهاي زيادي ياد گرفتم و لحظه‌هاي لذت‌بخشي را سپري كردم.
    _ راستي پيام (زير تيغ) چه بود؟ اين‌كه
     يك تصادف و يك ندانم كاري، آن هم در يك
     لحظه، زندگي انسان‌ها را دچار تحول مي‌كند؟
    حميدي: هر يك از آثار نمايشي، مي‌تواند جزوي از زندگي مردم عادي باشد و در آن به نكاتي اشاره مي‌شود كه مي‌تواند در زندگي انسان‌ها بسيار تاثيرگذار باشد. در زير تيغ به اتفاقاتي اشاره شده كه امكان دارد، براي هر يك از ما در زندگي واقعي رخ دهد، اتفاقاتي كه مي‌توان از آن درس گرفت، مي‌توان از وقوع آن پيشگيري كرد، مي‌توان تجربه كسب كرد و... در (زير تيغ) توكل به خداوند و صبر در زندگي گره‌گشاست، قصه تمامي آن افراد خاكي، در كوچه پس كوچه‌هاي شهرمان نيز همين‌طور است.
    _ (زير تيغ) يعني چه؟ چه پيامي براي بيننده
    دارد؟
    حميدي: (زير تيغ) داستان فردي است كه فشارهاي زندگي از هر طرف بر او وارد مي‌شود يا بايد زير اين فشارها، كمر خم كند يا نه، اميدش را از دست ندهد و قدعلم كند، به هر حال فشارهاي زندگي برروي هر فرد را، مي‌توان به زير تيغ تشبيه كرد.
    _ لوكيشن‌هاي زير تيغ در كجاها مقابل
    دوربين رفت؟
    حميدي: تمامي لوكيشن‌هاي (زير تيغ)، در تهران و در خيابان‌هاي
    
    معلم و سرباز گرفته شد.
    _ در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
    حميدي: هم اكنون مشغول بازي در سريال حضرت يوسف(ع( هستم و نقش (آشات)، زن حضرت يوسف را بازي مي‌كنم.
    _ دوست داريد در هنر ايران تا كجا پيش
    برويد؟
    حميدي: به هر حال، هر شخصي در حرفه و كار خود دوست دارد، پله‌هاي ترقي را طي و به ايده‌آل‌هاي خود دست پيدا كند. من هم تاكنون خدا را شاكرم كه توانستم در زمينه كاري‌ام، به موفقيت‌هايي كه دوست داشتم، برسم و اميدوارم با كارهاي خوب و متفاوت ظاهر شوم و در نهايت مردم و بينندگان را جلب بازي‌هاي خود كنم.
    _ به عنوان بازيگري كه سال‌هاي سال در
    امر بازيگري هستيد، به طور معمول در سينماي
    ايران چه اتفاقي بايد بيفتد كه به يك بازيگر ،
    سوپراستار بگويند؟
    حميدي: ببينيد، منطق درستي در اين زمينه در ايران وجود ندارد. براي مثال رضا كيانيان و خيلي از بازيگران و اساتيد در اين رده، از طرف جامعه به عنوان يك بازيگر حرفه‌اي و خوب شناخته شده‌اند و مردم به همه‌شان احترام مي‌گذارند، در صورتي كه از نظر من، آنها سوپراستار هستند، اما در جامعه هنري ما سوپراستار به كسي اطلاق مي‌شود كه فيلم‌هايش پرفروش است كه به نظر من اين منطق اشتباه است.
    _ فكر مي‌كنيد چرا سينماي ايران نسبت به
    سينماي حرفه‌اي در جهان با استانداردها فاصله
    دارد؟
    حميدي: بايد قبول كنيم، به دليل نداشتن امكانات كافي و لازم در اين وادي، سينماي ما از استانداردهاي جهاني فاصله دارد. از طرفي در كنار اين كمبود و امكانات، خود ما هم دنبال كارهاي كم‌ارزش هستيم و دنبال كارهايي كه زحمت كم‌تري داشته باشند، مي‌رويم.
    همچنين زمان كافي را براي كارهايمان در تمام جوانب، لحاظ نمي‌كنيم و با حداقل امكانات و زمان مي‌خواهيم، كارهايمان را ارايه دهيم كه اين خود به يك اثر هنري ضربه مي‌زند.
    _يك خاطره شيرين در مورد مجموعه زير
     تيغ مي‌گوييد؟
    حميدي: تمام لحظه‌هاي آن!
    _ چه اتفاقي افتاد كه بازيگر شديد؟
    حميدي: علاقه به اين حرفه مرا ترغيب كرد كه ادامه دهم و پيگيري كنم، از طرفي تلاش هم باعث شد تا بتوانم به هدف خود برسم.
    _ نقش پدر و مادر؟ آيا به شما انتقاد
    مي‌كنند؟
    حميدي: كم و بيش، اما بيشتر تشويق مي‌كنند.
    _ تنها منبع درآمد شما بازيگري است؟
    حميدي: بله.
    _ بهترين ساعات زندگي در نگاه شما چه
    زمان‌هايي است؟
    حميدي: (سينمايي پاسخ مي‌دهد(، زماني كه در حال خلق يك نقش بسيار خوب هستم، زماني كه مي‌بينم بينندگان از اين نقش رضايت كامل دارند و اين براي من بسيار لذت‌بخش است.
    
    - چرا به تازگي براي گفتگو با يک بازيگر خبرنگاران بايد آن قدر به تکاپو بيفتند گويا بازيگران ديگر به جامعه مطبوعاتي اعتماد ندارند چرا بايد اين اتفاق بيفتد?
    حميدي : متاسفانه تعدادي از مطبوعات به جامعه بازيگران کم لطف هستند و با تيترهاي جنجالي براي يک بازيگر تبليغات منفي مي کنند . براي خود من بارها پيش آمده که نوشته هايي از جانب خودشان اما از طرف من چاپ کرده اند که اصلا روحم و خبر نداشت و همين امر باعث رنجش من و البته ديگر همکارانم شده است. مصاحبه هايي که اصلا با من صورت نگرفت و جالب اين که از طرف من سوال و جواب به چاپ رساندند. به نظر شما اين امر صورت خوشي دارد. جالب اين که متاسفانه هيچ مرجعي هم براي رسيدگي به اين مسايل و مشکلات وجود ندارد اميدوارم مطبوعات در زمينه تبليغات مثبت براي يک بازيگر عمل کنند و تنها به فروش خود فکر نکنند البته مردم در حال حاضر ديگر کاملا با اين تيترها دروغ است و کدام تيتر از سوي هنرپيشه است.
    
    - کدام فيلم ها در سينماي ايران و جهان شما را تحت تاثير قرار دارد?
    حميدي : از بين فيلم هاي ايراني بايد به روسري آبي بچه هاي آسمان زير نور ماه هامون و خيلي از فيلم هاي ديگر اشاره که به مانند فيلم هاي خارجي در حال حاضر حضور ذهن ندارم.
    
    _ در بين کارهايتان سينمايي ها را بيشتر مي پسندند يا تلويزيوني هارا?
    حميدي: من بيشتر طرفدار کارهاي پر محتوي و خوب هستم و برايم تفاوتي نمي کند که سينمايي باشد که تلويزيوني ?
    
    _ ميانه تان با ورزش چگونه است ?
    حميدي: اگر فرصتي باشد بدم نمي آيد.
    
    _ به فوتبال علاقه داريد?
    حميدي: به فوتبال علاقه آنچناني ندام اما در کل براي ورزشکاران بسيار احترام قايلم طرفدار تيم خاصي نيستم طرفدار تيم ملي هستم آن هم تمامي رشته هاي ورزشي.
    
    _ هيچجان انگيز ترين روز براي فوتبال را به ياد داريد?
    حميدي: روزي که ايران بحرين را شکست داد به جام جهاني راه پيدا کرد من آن ديدار را از نزديک در ورزشگاه آزادي تماشا مي کردم روز بسيار هيجان انگيزي بود آن پيروزي و راهيابي به جام جهاني بسيار غرور آفرين بود.
    
    _ چه کسي بيشتر در موفقيت کاري شما تاثير گذار بود?
    حميدي: پدر در دوران جواني در تئاتر فعاليت و همچنين آواز هم دنبال مي کردند و از صداي بسيار خوبي برخوردارند از او سپاسگذارم که در همه لحظات مشوق من بوده اند من به او افتخار مي کنم .
    
    _ فارغ التحصيل حسابداري اما بازيگر آيا ارتباطي بين دو است?
    حميدي: هميشه حساب و کتاب پول هايي که از دستمزد بازيگري ام بايد به من داده شود نداند را دارم اما چه کسي بدهکار و چه کسي بستانکار خدا مي داند.
    
    _ از مردم بگوييد برخورد آنان با شما در کوچه و خيابان چگونه است اگر خاطره اي به ياد داريد براي خوانندگانمان بگوييد>
    حميدي: جا دارد از همه مردم عزيز و هنر دوست و بيندگان تشکر کنم چرا که هميشه نسبت به من لطف داشتند در همين جا از همه اين عزيزان که مرا براي ادامه کارهايم تشويق کردند سپاسگذارم .

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 23:11  توسط رضا  | 

مضاحبه با کوروش تهامی بازیگر سریال زیر تیغ

کورش تهامي : زير تيغ يعني تصميم گيري در لحظات!
    
    
    
    (كوروش تهامي) از جمله بازيگران تحصيل كرده سينماي ايران است، هوش و درايت ،كاملا‌ در هنگام بازي او به وضوح مشخص است، تهامي دانش آموخته دانشگاه هنر در رشته ليسانس بازيگري تئاتر است، شايد به همين خاطر نقش‌هايش را بسيار زيبا ايفا مي‌كند.درگفتگو با او متوجه خواهيد شد كه از سواد سينمايي بالايي برخوردار است.

    (كوروش تهامي) از نسل‌ جوان بازيگران سينماي ايران است. از طرفي او از آن دست بازيگران با سواد سينماست كه تحصيلات دانشگاهي در مقطع بازيگري دارد. او مي‌گويد(به خاطر علاقه به هنر، كلاس اول دبيرستان را دو سال خواندم، يك‌سال تجربي خواندم و سال بعد به هنرستان هنر رفتم تا بتوانم به راحتي در يكي از رشته‌هاي هنر ادامه تحصيل بدهم.)
    كوروش تهامي، دانش‌آموخته دانشكده تئاتر است و سال‌هاست كه تئاترهاي مختلفي از او به نمايش درآمده است، اما اولين‌بار كه وارد حيطه سينما شد، در 25 سالگي بود كه اولين فيلم سينمايي‌اش را بازي كرد؛ فيلمي به نام (سينما سينماست.) از ديگر كارهاي سينمايي او كه در چند سال اخير در آن به ايفاي نقش پرداخت، مي‌توان به اين زن حرف نمي‌زند، شبانه، به رنگ ارغوان، از دور دست، سرگيجه و نسل جادويي كه به تازگي بازي در آن را به پايان رسانده، اشاره داشت... او از مرحوم (ساموئل خاچيكيان) به نيكي ياد مي‌كند و مي‌گويد زنده ياد يك كار تلويزيوني به نام(گل‌هاي سياه) ساخت، كه من در آن بازي ‌كردم، اما هيچ‌وقت پخش نشد... او دليل موفقيت مجموعه زير تيغ، را صميميت دست‌‌اندركاران اين مجموعه مي‌داند. براي گفتگو با كوروش تهامي، كمي سختي كشيديم، چرا كه او به مطبوعات بي‌اعتماد است. مي‌گويد: (دو سال پيش با يك نشريه گفتگو كردم، در همان زمان آنان گفته‌هاي مرا تحريف كردند كه من همان زمان اعتراض كردم، اما دو سال بعد، باز هم تعدادي ديگر از نشريات، نكات خصوصي از آن برداشت و مطالبي ديگر به آن اضافه كردند كه روح من اصلا خبر ندارد. )از اين‌رو تا اعتماد او را كسب كرديم، مدت زمان زيادي طول كشيد، به هر حال گفتگو با (رضا)ي مجموعه زير تيغ خالي از لطف نيست. اين گفتگو را بخوانيد، اگر چه نتوانستيم، در مورد زندگي شخصي او پرسش‌هاي زيادي بپرسيم، زيرا وي اعتقاد دارد كه نبايد وارد حريم خصوصي افراد شد...گفتني است در دو روز مختلف با او و الهام حميدي به گفتگو نشستيم، چرا كه پيدا كردن آنها به سختي امكان پذير بود.
    _ در كجا به دنيا آمديد و تحصيلاتتان تا چه مقطعي است؟
    تهامي: در ارديبهشت ماه سال 1350 در تهران به دنيا آمدم. ديپلم گرافيك دارم و ليسانس بازيگري تئاتر را هم به آن اضافه كنيد. تا كلاس اول راهنمايي را در محله (پامنار) تهران بودم و پس از آن در محله‌هاي سعادت‌آباد و شهرك غرب، در حال حاضر هم در غرب تهران ساكن هستم.
    _ از سال 85 برايمان بگوييد؟ سال
    خوبي بود؟
    تهامي: خوشبختانه سال پر كاري داشتم. از دي ماه 84 تا اواخر تيرماه 85 در مجموعه (زيرتيغ) بازي كردم. در حال حاضر هم در مجموعه (ساعت شني) به كارگرداني (بهرام بهراميان) بازي مي‌كنم كه در روزهاي پاياني تصويربرداري است و همچنين در يك فيلم سينمايي به نام (نسل جادويي) به كارگرداني (ايرج كريمي) بازي كردم كه تصويربرداريآن تابستان پايان يافت.

    _ در مورد اين دو كار بيشتر توضيح بدهيد.
    تهامي: در مجموعه (ساعت شني) كه قرار است از شبكه اول سيما پخش شود، بازيگران بزرگي چون داريوش ارجمند، ژاله علو، رويا نونهالي، رويا تيموريان، نسرين مقانلو، پوريا پورسرخ، برزو ارجمند و كمند اميرسليماني ايفاي نقش مي‌كنند و در فيلم سينمايي (نسل جادويي) همبازي هديه تهراني، رامبد جوان، باران كوثري، شاهرخ فروتنيان و نگار جواهريان هستم، در ضمن مهر ماه امسال براي اجراي تئاتر به آلمان رفتم كه سفري بسيار پربار بود.
    _ كارهاي هنريتان را به اختصار معرفي كنيد؟
    تهامي: در بيشتر از بيست تئاتر اجرا داشتم كه اگر بخواهم تعدادي از آنها را نام ببرم بايد به (فردا و قهوه تلخ) اثر شبنم طلوعي اشاره داشته باشم؛ همچنين شمس به كارگرداني امير دژاكام، سلطان مار به كارگرداني گلاب آدينه، تلخ ‌بازي به كارگرداني شهره لرستاني، رومئو و ژوليت وشازده احتجاب به كارگرداني دكتر رفيعي و بيژن و منيژه و بازگشت به خانه پدري از كارهاي خوب من در زمينه تئاتر بود.در زمينه سينمايي هم، شبانهبه كارگرداني اميد بنكدارو كيوان علي محمدي؛ اين زن حرف نمي زند به كارگرداني احمد اميني، به رنگ ارغوان به كارگرداني ابراهيم حاتمي‌كيا، از دور دستبه كارگرداني رامين محسني؛ سرگيجه به كارگرداني محمد زرين دست ومريم مقدس به كارگرداني شهريار بحراني از جمله كارهاي چند سال ا‌خير من است. در تلويزيون هم مي‌‌توانم به بچه‌هاي خيابان، قلب يخي، مشق عشق و فيلم‌هاي تلويزيوني زندگي برگ‌برگ و گنج و همچنين مجموعه پخش نشده آشيانه سيمرغ ساخته (شهرام اسدي) اشاره كنم.
    _ تصويربرداري زير تيغ از چه زماني آغاز شد و چند قسمت است؟
    تهامي: از دي ماه سال 84 آغاز شد و مي‌‌دانم كه بيشتر از بيست قسمت است. تعداد دقيق قسمت‌هاي آن را نمي‌‌دانم چرا كه در مونتاژممكن است تغييراتي حاصل شود.
    _ جمع‌آوري اين همه بازيگر سرشناس كار راحتي نيست، ايفاي نقش در (زير تيغ) چه تجربه‌هايي را براي شما به همراه داشت؟
    تهامي: بسيار لذت‌بخش بود. زماني كه سكانسي مقابل دوربين مي‌‌رفت، هنر بازيگران را به خوبي درك مي‌‌كرديد، چشم‌ها به طور كامل مي‌‌ديدند كه آنها چگونه نقش‌ها را با چه توانايي كه حاصل‌ سال‌ها تجربه اندوزي است، ايفاء مي‌‌كنند.
    _ پيام (زير تيغ) چيست؟ آيا شما اعتقاد داريد كه يك اتفاق كوچك مي‌‌تواند به راحتي زندگي افراد را از هم بپاشاند؟
تهامي: به نظر من (زيرتيغ) مي‌‌خواهد، تصميم‌گيري و انتخاب افراد در لحظات سخت را به تصوير بكشد، اين‌كه بدانيم در چنين لحظاتي چگونه انتخاب كنيم، چگونه عمل كنيم، چگونه تصميم بگيريم و همچنين گاهي اوقات، چشم‌پوشي و گذشت را سرلوحه كار خود قرار دادن مي‌‌تواند بلاها را دور كند و انسان‌ها را نجات دهد. زير تيغ را اگر خوب ببينيم، نكات مثبت زيادي دستگيرمان مي‌‌شود كه جا دارد از (محمدرضا هنرمند) كارگردان اين مجموعه قدرداني كنم اوبه واقع (هنر) خود را به نمايش كشيد.
    _ زير تيغ يعني چه؟
    تهامي: اگر چندقسمت ديگر صبر كنيد و به انتظار بمانيد، معنايش را متوجه خواهيد شد.
    _ دوست داريد، در هنر ايران تا كجا
    پيش برويد؟
    تهامي: تا جايي كه بدانم حرفي براي گفتن دارم و قدر و منزلت يك هنرمند رعايت شود.
    _ چه اتفاقي بايد بيفتد تا به يك بازيگر
    سوپراستار بگويند؟
    تهامي: در ايران را واقعا نمي‌‌دانم!!!؟؟؟ (حتما سه علامت تعجب و سه علامت سوال را بنويسيد). در ايران در اين زمينه منطق و فلسفه درستي وجود ندارد.
    _ برخورد مردم با شما در اين وادي چگونه است؟
    تهامي: مردم پس از ديدن بازي‌هايم، در كوچه و خيابان، هميشه مرا مورد لطف خود قرار مي‌‌دهند. خداوند را سپاس مي‌‌گويم كه نقش‌آفريني‌هايم مورد توجه قرار مي‌‌گيرد، به خصوص مورد توجه مشكل‌پسندها...
    _ مي‌‌خواهيم كمي برايمان از خاطرات اين مجموعه بگوييد، چيزي يادتان است؟
    تهامي: خاطره خاصي ندارم، چرا كه هفت‌‌ماه مدام در كنار يكديگر زندگي كرديم. كار با محمدرضا هنرمند و در كنار بازيگران بزرگي چون پرستويي، طهمورث، معتمد‌آريا و... برايم دنيايي از تجربه بود،
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 20:50  توسط رضا  | 

گفت وگو با شقايق دهقان بازيگر «باغ مظفر»

گفت وگو با شقايق دهقان بازيگر «باغ مظفر»
هميشه به سطحي بودن متهم شديم!



شقايق دهقان در مجموعه تلويزيوني «باغ مظفر» شايد يکي از سخت ترين نقش هايش را در کارهاي مديري بازي مي کند. دهقان در نقش نازي دختر بردبارخان و عروس خانواده مظفر زرگنده اين بار شانس چنداني براي غافلگير کردن مخاطب با نقشي که برايش طراحي کرده بودند، نداشت و مجبور است هر شب آنچنان حساب شده و دقيق بازي کند که تماشاگر حضورش را حس کند و از بازي اش دلزده نشود. نقشي که او بازي مي کند در اغلب قسمت ها به گونه يي مکمل نقش هاي دوست داشتني تر «باغ مظفر» است. با اين حال، شقايق دهقان با بازي خوبش، همچنان اين نقش را لابه لاي مجموعه يي از نقش هاي جذاب، در کانون توجه ها قرار داده است. گاه او در کنار شوهرش به بازي سيامک انصاري جان مي دهد، گاه با بازي پدرش بردبارخان، مادرش و برادرش بايد هماهنگ باشد و از همه مهم تر در بگومگو کردن با خواهرشوهرش کم نياورد. سحر جعفري جوزاني در نقش فروغ وقتي مقابل شقايق دهقان قرار مي گيرد، بازي اش جذابيت بيشتري مي يابد. اينها چيزهايي است که در «باغ مظفر» بازي شقايق دهقان را سخت تر مي کند. قبول کنيد بازي سختي در اين مجموعه به عهده دارد. با دهقان درباره نازي و باغ مظفر به گفت وگو نشسته ايم.



فعاليت هنري تان را از چه سالي آغاز کرديد؟

داستانش يک مقداري طولاني و غيرجذاب است ولي تا آنجايي که يادم هست 6 ، 7 سالي است که تلويزيون کار مي کنم.

با برنامه کودک شروع کرديد؟

بله، حدود دو سال براي گروه کودک شبکه اول به عنوان بازيگر و نويسنده کار کردم. اولين کارم مجموعه «بيست» بود.

وقتي ديده شديد که در کارهاي طنز حضور داشتيد.

جست وگريخته فعاليت هاي کوتاهي داشته ام ولي فکر مي کنم با اولين کاري که ديده شدم پاورچين (مهران مديري) بود.

چطور وارد گروه مديري شديد؟

من را همسرم محراب قاسم خاني به مديري معرفي کردند البته آن زمان هنوز همسرم نبودند بلکه همکارم بودند.

نويسنده کارهاي مديري هم بوديد؟

بله، من و همسرم به طور مشترک فکر کنم

40 - 30 قسمت نقطه چين را نوشتيم.

قصد نداريد حتي براي يک شب اسمتان به عنوان نويسنده در تيتراژ باغ مظفر باشد؟

وقتي مشغول بازي هستم فرصت نمي کنم بنويسم. خارج از اين مساله وقتي خودم در سريالي بازي مي کنم نمي توانم برايش بنويسم، خيلي برايم سخت است.

براي همين در نقطه چين بازي نکرديد؟

بله، چون در نقطه چين بازي نمي کردم توانستم بنويسم.

همسر شما (محراب قاسم خاني) يکي از نويسندگان مجموعه باغ مظفر است. در قسمت هايي که ايشان مي نويسد براي نازي بيشتر ديالوگ مي نويسد يا نه؟

نه، واقعاً هيچ فرقي برايش نمي کند، به خصوص اينکه خودش ترجيح مي دهد هر جايي که داستان راه مي دهد اين کار را انجام دهد. خيلي اصراري براي اين قضيه ندارد.

برايش ديالوگ نوشتن براي شما راحت تر است؟

نه، وقتي دارد مي نويسد به ديد يک شخصيت به من نگاه مي کند.

قبل از ضبط، متن در اختيار شما است؟

چند قسمت اول از قبل داشتيم، الان هم متن را آماده داريم اگر از شب قبل نداشته باشيم حتماً روز در اختيارمان هست.

يعني صبح متن را تحويل مي گيريد، بعدازظهر يا چند ساعت بعد ضبط داريد؟

بله.

شما هم از قبل خبر نداريد که چه اتفاقي مي افتد؟

چرا، کل داستان را مي دانيم چه اتفاقي دارد مي افتد، ولي از جزئياتي که در متن اتفاق مي افتد خبر نداريم.

امکان دارد شما صبح بياييد براي ضبط ولي هيچ سکانسي نداشته باشيد؟

توي اين کار هنوز اتفاق نيفتاده، ولي در کارهاي قبلي اين مساله پيش آمده، يعني نويسنده در اتاق بغلي سکانس را مي نوشته، در اين اتاق ما مي گرفتيم.

چطور ديالوگ ها را در اين فرصت کم حفظ مي کنيد؟

عادت کرديم.

از بداهه هم استفاده مي کنيد؟

نه، ممکن است بچه ها احساس کنند ديالوگي که جنس شخصيت نيست نگويند يا يک مقداري عوض کنند، ولي اين اتفاق هم به ندرت پيش مي آيد. اين اعتمادي است که ما به نويسنده داريم يعني آنقدر مطمئنيم که اگر نويسنده اين ديالوگ را براي اين شخصيت نوشته اين ديالوگ بهش مي آيد و منظورش از اين ديالوگ چه بوده و چون به آنها اعتماد مي کنيم فکر مي کنيم ديالوگ کامل است و نيازي براي تغيير دادن ندارد.

از وقتي که متن به دست شما مي رسد تا ضبط، وقت زيادي نداريد. شما براي راحت حفظ کردن متن ممکن است آن را عاميانه ترش کنيد.

نه، ديالوگ ها خيلي راحت و عاميانه نوشته شده، آنقدر ديالوگ ها جنس شخصيت است که فکر مي کنم اگر من هم مي خواستم اين ديالوگ را راحت تر بگويم همين طور که نوشته شده مي گفتم، چون ما خيلي سال ها است که همديگر را مي شناسيم و طي اين سال ها که کار کرده ايم، درک کاملي از هم داريم، براي همين من مي دانم که نويسنده برايم چي نوشته و نويسنده هم مي داند که براي من چه بنويسد.

دلتان مي خواست به جاي سحر جعفري جوزاني، نقش فروغ را بازي مي کرديد؟

قطعاً بهتر از سحر جعفري جوزاني از عهده نقش فروغ برنمي آمدم. يکي از بهترين بازي هاي سحر جعفري در اين سال ها بازي در باغ مظفر است. من نقش سحر را خيلي دوست دارم، اولش که متن نوشته شد رفتم پيش نويسنده ها و گفتم مي شود من نقش فروغ را بازي کنم؟ گفتند نه، تو براي نقش نازي انتخاب شدي، اوايل نه، ولي الان از نقشم راضي هستم و فکر مي کنم آن طوري که سحر از عهده اش برآمده شايد من برنمي آمدم.

اگر نقش تان مربوط به زمان گذشته بود فکر مي کنيد جذابيت بيشتري داشت؟

خانواده يي که من الان دارم خيلي خانواده راحتي هستند، درگير قيد و بند نيستند. مطمئن نيستم در آن زمان چنين خانواده هايي وجود داشتند.

براي بازي کردن چطور؟

از چه نظر؟

اگر عضوي از اعضاي خانواده آنها بودي؟

الان نمي توانم در موردش چيزي بگويم. شايد اوايل کار مي توانستم به اين موضوع فکر کنم، ولي الان آنقدر در مورد نقش خودم فکر مي کنم که اين موضوع که عضوي از خانواده خان بودم يک مقدار از ذهنم دور شده است.

نازي دختري است که در زمان حال زندگي مي کند. چه وجه مشترک و متناقضي بين نازي و شقايق دهقان هست؟

من سعي مي کنم دختر به روزي باشم اما اندازه نازي بي تربيت نيستم. نازي حواسش به حرف زدنش نيست، صريح حرف مي زند و دوست دارد راحت باشد ولي من آدم خيلي معذبي هستم و با همه رودربايستي دارم. براي همين فکر مي کنم خيلي با هم فرق داريم.

چرا نقش هايي که براي شما مي نويسند شبيه هم هستند. در پاورچين و شب هاي برره نقش هاي شما مثل نازي باغ مظفر بود.

فکر مي کنم هر سه تا نقش هر کدام معضلات خودشان را داشتند. در پاورچين ياسمن آدم ساده يي بود و از روي سادگي اش نمي فهميد. سروناز در شب هاي برره آدم مغرور و خودرايي بود و به خاطر خودراي بودنش نمي خواست به خودش زحمت بدهد و فکر بکند. ديگران برايش مهم نبودند و نازي در باغ مظفر در کل بي خيال است يعني نه قدرت طلب است نه خيلي ساده، در واقع هيچ زحمتي به خود نمي دهد تا اطرافيانش را درک کند.

هضم کردن يا تحمل کردن نازي براي مخاطب خيلي راحت است.

يک چيز عجيب است. بعضي وقت ها نقش هاي منفي محبوب مي شوند. در شب هاي برره، آدم هايي که در برره زندگي مي کردند هيچ يک آدم درست و حسابي نبودند؛ دروغگو و کلاهبردار بودند و همديگر را اذيت مي کردند ولي باز هم محبوب بودند. دقيقاً نمي دانم شايد به خاطر نوع بازي ها است. ذهن بيننده بعضي وقت ها از نقش منفي خوشش مي آيد.

جالب است بدانيد مخاطب از نقش منفي خوشش مي آيد و هر شب پيگير ماجرا است ولي در نهايت مي گويد بدآموزي داشته.

من بايد خيلي آدم کوته فکري باشم که يک نفر را ببينم که کارهاي احمقانه مي کند و برايش بخندم، بعد بخواهم همان کارها را انجام بدهم البته شرايط بچه ها فرق مي کند. بچه ها به دليل بچه بودن قدرت تشخيص ندارند که بفهمند آدمي که اين کار را مي کند کار بدي است پس من نبايد انجام دهم. مثلاً نادر سليماني که نقش پدر من را بازي مي کند با اين تفکر جلو رفته که من دارم نقش يک آدم بي بند و بار و بي ادب را بازي مي کنم در واقع نادر خودش را از نقش جدا مي کند و وقتي بيننده به آن مي خندد ديگر نمي آيد ادايش را دربياورد.

خانواده نازي نمادي از خانواده امروزي است؟

نه، ولي در اين دوره زمانه چنين خانواده هايي پيدا مي شوند.

يعني با اينچنين پدر و مادري...

نه، مي شود گفت اغراق شده آنها هستند، من خانواده هايي مثل خانواده نازي را مي شناسم. هر وقت با بچه ها سر متن ها حرف مي زديم من يک خانواده يي را مي شناختم که همه اش آنها را مثال مي زدم، اتفاقاً بچه هاي خانواده خوب بودند و پدرومادرشان مثل پدرومادر نازي بودند. ولي خب چنين خانواده هايي به ندرت در جامعه ما وجود دارند.

ورود يک دختر امروزي به خانه خان با شرايط موجود خيلي ملموس به نظر نمي رسد.

نازي يک دختر لج باز است. از سر لج بازي خيلي کارها را انجام مي دهد. از اولش که دقت کرده باشيد حتي نازي، کامران را دوست نداشت. بر اثر لج بازي با خواستگار قبلي تن به ازدواج با کامران داد و بعدش هم قرار نبود که در خانه پدرشوهرش زندگي کند ولي وقتي براي ميهماني به خانه آنها آمد فهميد آنها مي خواهند به او زور بگويند. بعد تصميم گرفت در اين خانه بماند و ثابت کند که مي تواند. بيشتر از سر لج بازي خيلي کارها را انجام مي دهد. اين خصوصيت يک مقدار به خودم نزديک است.

خواهر کامران اوايل از نازي خوشش نمي آمد ولي بعدها نازي را به عنوان عضوي از خانواده مي پذيرد. اما هيچ وقت به او حق نمي دهد.

چون آدم هاي مغروري هستند. داريم آدم هايي که خيلي دلشان مي خواهد به اطرافيان شان محبت کنند، يا پدرهايي هستند که بچه هايشان را دوست دارند.

دقيقاً قسمت قبلي که اميرمهدي ژوله نوشته بود و ضبط کرديم موضوع همين بوده که مظفرخان هم دوست دارد به کامران محبت کند ولي به خاطر غرورش نمي تواند. فروغ هم همينطور.

فروغ خيلي به پدرش مسلط است.

براي اينکه مثل هم هستند، کامران از خانه زده بيرون، در اجتماع بوده، مهربان تر است، روحيه اش معاشرتي تر و دوستانه تر است. به نظر مظفرخان يک دختر خان بايد رفتاري مثل فروغ داشته باشد.

اگر مادر مظفرخان بر او مسلط بود خيلي ملموس تر به نظر مي رسيد تا دخترش. اصولاً مادرها بر خان ها و شاه ها مسلط بودند؛ مثل تسلط مهدعليا بر ناصرالدين شاه.

ببينيد مظفرخان نقشش خيلي خشک است. شايد نويسنده ها خواستند يک مقدار نقشش را تلطيف کنند، به همين منظور چيزهايي را به متن اضافه کردند مثلاً بعضي وقت ها مظفرخان از دخترش حساب ببرد يا اينکه تعريف و تمجيد نازي بر روحيه او تاثير بگذارد. شخصيت مظفرخان خيلي يکنواخت بود. براي همين يکسري چيزها را اضافه کردند تا به شخصيت ابعاد بدهند.

لوازم برقي نازي چي شد؟ اصرار حيف نون که اينها برقي هستند مخاطب را به دنبال خود مي کشاند که پشت سر اين وسايل موضوعاتي هست.

شوخي هايي است که در قسمت هاي اول مي گذارند و استفاده مي کنند و ديگر ادامه نمي دهند مثل شب هاي برره که کيانوش سر همه چيز مشکل داشت؛ غذاخوردن، رسم و رسومات و... شايد تاريخ مصرف شوخي ها که تمام مي شود ديگر استفاده نمي کنند.

مي خواهيم بدانيم که خان ها به زندگي امروزي روي مي آورند يا آيا به عروس شان حق مي دهند از وسايل امروزي که آورده استفاده کند؟

گويا قرار بر همين است. ماجرا اين است که با ورود يک آدم جديد به خانواده و وصلت کردن با يک خانواده ديگر، از لحاظ سطح فرهنگي، خانواده ها به يک اندازه برسند يعني تغييراتي در دو خانواده به وجود بيايد.

تا حالا تغييرات چنداني را شاهد نبوديم.

به تدريج پيش مي آيد، مطمئن باشيد در قسمت هاي پاياني اتفاقات جالبي مي افتد.

بازتاب اين مجموعه بين مردم به نظر شما چطور است؟

من خيلي بيرون نمي روم و تماس تلفني هم ندارم ولي از بچه هاي ديگر سر لوکيشن مي شنوم که مردم خيلي از باغ مظفر خوششان آمده.

شما خودتان باغ مظفر را تماشا مي کنيد.

ما بيشتر وقت ها زمان پخش باغ مظفر سر کار هستيم اگر زودتر تعطيل شويم، چرا، تماشا مي کنم بعضي وقت ها هم تکرارش را همين جا مي بينيم، اگر وقت داشته باشيم.

کارهاي مهران مديري خيلي بازتاب دارد. عامل اصلي اين بازتاب ها چيست؟

گروهي که مديري دارد از ته دلشان مي خواهند به مردم نزديک باشند و برايشان کار کنند. براي اينکه رگ خواب مردم را به دست آورده اند. ما جلوي دوربين طوري برخورد نمي کنيم که مردم فکر کنند به آنها فخر مي فروشيم. تمام سعي مان اين است که خيلي صادقانه کار کنيم.

به عنوان بيننده نقص و عيب کار چيست؟

طبق معمول هميشه فرصت ما کم است. حتي بعضي اوقات نويسنده ها هم مي گويند اگر فرصت داشتيم فلان سکانس را اينطوري مي نوشتيم.برنامه هاي ما هميشه اينطوري بوده اغلب روي آنتن جواب داده در واقع روي آنتن، خودمان را روتوش کرديم.

يکي از خوبي هاي برنامه...

به نظر من کارگرداني، نويسنده ها، بازيگران و عوامل پشت صحنه. به جرات مي توانم بگويم اولين کاري است که پشت صحنه مان هم گروه خوبي هستند.

در اوايل برنامه که شروع شد حضور راوي آزاردهنده بود.

من قبل از اينکه ضبط کنيم متن را مي خواندم و با راوي مشکل داشتم، بعد ديدم هرچه جلو مي رويم يکي از قسمت هاي جذاب برنامه مي شود. چون مديري در کارها اهل فاصله گذاري است، اگر فاصله را بشکند بيننده هم اين فاصله هاي شکسته شده را دوست دارد.

رمز موفقيت هاي کارهاي مهران مديري چيست؟

شناخت مخاطب.

انتقادات نسبت به برنامه هاي مديري زياد است.

ما هميشه به سطحي بودن متهم شديم ولي واقعاً اين طور نيست. برنامه ، برنامه تلويزيون است و شبکه سراسري.

آقاي مديري حرف جالبي زدند. ما همه جاي اين کشور بيننده داريم. بايد جوري متن بنويسيم و جوري بازي کنيم که بيننده ما هر جاي کشور که هست ببيند و متوجه شود.

اوايل که پخش برنامه شروع مي شود، داراي ايراداتي است از لحاظ ملموس به نظر رسيدن، ولي بعد از چند قسمت اين موضوع جا افتاده تر مي شود به نظر شما بازيگران سعي در برطرف کردن عيب داشته اند يا مخاطب خود را با آنچه که هست وفق مي دهد.

شما شب اول که مي رويد يک اجرا ببينيد با شب هاي بعدي زمين تا آسمان فرق مي کند. ما از قبل تصميم نمي گيريم سکانس ها را ضبط کنيم، همه چيز در لحظه اتفاق مي افتد. شخصيت به تدريج کشف و ثابت مي شود. خيلي وقت ها شخصيتي را به شخص مي دهند و بعد که مي بينند جواب نمي دهد حذف مي کنند، بعضي مواقع هم شخصيت ها تثبيت مي شوند و رنگ مي گيرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 1:16  توسط رضا  | 

مصاحبه با نادر سلیمانی

نادر سليماني: بي‌‌جهت ممنوع‌الكار بودم

    
    نادر سليماني را از سال‌ها قبل با بازي در مجموعه «ساعت خوش» مي‌‌شناسيم، اما او اعتقاد دارد، همان‌قدر كه اين مجموعه برايمان، خوب بود برايمان دردسر هم آفريد، پس از پخش اين مجموعه دو ماه ممنوع‌الكار شدم، قرار بود مسعود كيميايي در فيلم ضيافت از ما استفاده كند، اما تمامي رشته‌ها پنبه شد...
    حضور او در ساعت خوش با بازي در نقش خان‌دايي در كنار سعيد آقاخاني و ترانه محبوب آنها «سلام سلام، خان دايي‌جان» هنوز از يادها نرفته است سيماني از نامهرباني‌ها به ويژه ممنوع‌الكاري‌اش كه هيچ‌گاه دليلش را نفهميد، خاطره بسيار تلخي در دل دارد، او در باطن غمگين است، اما عجيب اين‌كه در سر صحنه خنده از لبانش محو نمي‌‌شود، چهل سال از خداوند عمر گرفته است و در عرصه هنري، خود را يك تئاتري مي‌‌داند، بچه جنوب، «آبادان» است، مثل خيلي از آباداني‌ها، خونگرم... از كارهاي سينمايي او مي‌‌توان به مرد عوضي، لاك‌پشت، كليد ازدواج، علي سنتوري، نصف مال من نصف مال تو، اشاره داشت... گفته‌هاي او را بخوانيد:

    • من گله‌اي كوچك دارم، دوستان وقتي در چارچوب جادويي و خيالي ديده نشويم ما را باور ندارند و قبول نمي‌‌كنند كه هنرمند هستيم. وقتي كه ديده مي‌‌شويم تازه به ياد ما مي‌‌افتند. اين اشتباه است، هنرمند اگر بميرد هم زنده است، سعي كنيم در زمان زنده بودن به ياد او باشيم و از او تقدير كنيم، اين حرف‌ها را براي خودم نمي‌‌گويم براي همه هنرمندها مطرح مي‌‌كنم. البته اين گله را دوستانه محسوب كنيد.
    • مي‌‌توان گفت بازيگري طنز غريزي است اما معتقدم اول بايد خوب ببيني بعد خوب گوش كني و در آخر هم خوب ادا نمايي، بايد در وجود بازيگراني كه كار طنز انجام مي‌‌دهند بداهه‌گويي سرشته شده و بازيگر طنز با اين مهم آميخته باشد در غير اين صورت نسبت به خواسته‌هاي مردم كم خواهد آورد، بايد درون‌مايه كار طنز را داشته باشي، البته مي‌‌شود آن را به مرور زمان ياد گرفت ولي خيلي سخت است.
    • شما در طنز جاهايي را مثل كاريكاتور درست مي‌‌كني، يك‌ جور اغراق البته دست روي نقاطي خواهي گذشت كه حساسيت برانگيز است حال به سود آن موضوع يا ضررش.
    • ساده‌نگري اصل اول يك طنز است و بعد نكته‌بيني، اين دو مقوله‌اي است كه در كارهاي مهران مديري وجود دارد. همين موضوع طنز او را از بقيه كارها جدا مي‌‌كند و باعث تمايز مي‌‌شود. در كل مديري دنبال قيد و بند‌هاي مرسوم نمايشي نيست البته اين هم يك گونه از طنز به حساب مي‌‌آيد.
    • خودم را بازيگر تئاتر مي‌‌دانم، اگر غلو حساب نكنيد تئاتر را خيلي مي‌‌پسندم چون ساده و بي‌‌غل و غش بوده به قول خودمان Face to face است، نفس به نفس تماشاگر كار مي‌‌كني خيلي سخت‌تر از بازي در سينما و تلويزيون است، در تئاتر جاي برگشتي وجود ندارد، گذشته همان لحظه تمام مي‌‌شود و به حال مي‌‌رسد.
    • پرويز پرستويي نمونه يك بازيگر بسيار تواناست يا اكبر عبدي و...
    
    • كارگرداني را بعد از بازيگري خيلي دوست دارم البته نه اين‌كه آن را در زماني كوتاه تجربه كنم و به خاطر وقت مناسب در اختيار نداشتن يا همان «فورسماژور» بودن، سريع و تند دست به كار شوم، دوست دارم يك يا دو سال روي آن تحليل و بررسي كنم و بعد به عمل برسانم. اميدوارم روزي اين روياي شيرين به واقعيت تبديل شود نه فقط براي من بلكه براي تمام كارگردان‌هاي جوان.

    
    • «سلطان و شعبان» را خيلي دوست داشتم. بعد «محله برو بيا» و «محله بهداشت». از بهترين طنزهايي بود كه ديدم.
    
    • ممنوع‌الكاري آن هم بدون هيچ دليل قانع‌كننده‌اي، بعد از ساعت خوش چه فيلم‌هاي خوبي آن هم با كارگردان‌هاي بزرگي مثل مهرجويي، افخمي، بيضايي، يدا... صمدي و مسعود كيميايي را از دست دادم، آن‌موقع شنيده بودم ضيافت آقاي كيميايي اول قرار بود با بچه‌هاي ساعت خوش ساخته شود.
    
    • به زندگي شيمايي‌ها خيلي زياد علاقه دارم، بچه‌هايي كه در جنگ شيميايي شدند مشكلات متعدد و طاقت‌فرسايي دارند اين را به‌خاطر چيز خاصي نمي‌‌گويم براي امتحان هم كه شده يك دقيقه نفس خود را حبس كنيد آنها به سختي نفس مي‌‌كشند اگر داستان آنها عين واقعيت ساخته شود مي‌‌توان خنده و گريه را همزمان از مخاطب گرفت، مي‌‌شود كاري كرد كه مردم در سينما و بعد از بيرون آمدن زار‌زار گريه كنند.
    
    • از خودم راضي‌ام چون نادر سليماني خيلي زحمت مي‌‌كشد. اين را جدي مي‌‌گويم تا آنجايي كه توان دارد به رفقايش كمك مي‌‌كند و به فكر خانواده‌اش هم هست، پس چرا بايد ناراضي باشم؟
    
    • وقتي تهمت ناروا به من مي‌‌زنند يا حرفي را به زور مي‌‌خواهند به من بقبولانند به شدت عصبي مي‌‌شوم. اين تنها نقطه ضعفم است، اين‌كه كاري نكرده‌ باشم و بگويند تو انجام داده‌اي، آنقدر جسارت دارم اگر كاري كرده باشم با قدرت جوابگوي آن باشم چون كسي را بالاتر از خدا نمي‌‌بينم.
    
    • در زماني كه كاري پيشنهاد نشود فقط قرض كردن را ياد گرفته‌ايم. خوشبختانه يا متاسفانه حقيقت محض است، چه كار مي‌‌توانم انجام دهم مكانيكم؟ راننده‌ام؟ بايد قرض كنيم و خجالت بكشيم اول قرض مي‌‌كنيم بعد كه كار جور شد قرض‌ها را مي‌‌پردازيم.
    
    • ممنوع‌الكاري بدترين ساعت زندگي من است. زماني بود كه انتظار مي‌‌كشيدم در باز شود و بگويند تو مي‌‌تواني بازي كني، اگر نگذارند بازيگر بازي كند انگار دست و پايش يا زبانش را قطع كرده‌اند، انگار همه چيزش را گرفته‌اند، يك مرده متحرك.

    
    • عاشق كارتون هستم شايد ساعت‌ها بنشينم به تماشا كردن و خسته نشوم در حالي كه يك فيلم سينمايي خسته‌ام كند و از ديدن آن حالم به هم بخورد، پا به پاي پسر شش ساله‌ام هومان به تماشاي كارتون مي‌‌نشينم سيندرلا، پينوكيو، سفيد برفي و هفت كوتوله و در كل همه كارتون‌هاي والت ديزني، پت و مت هم ماه است. بازيگر بايد كارتون ببيند مخصوصا اگر كارش طنز باشد، در كارتون خلاقيت فوق‌العاده‌اي وجود دارد چون غيرممكن‌ها را به راحتي ممكن مي‌‌كند.
    
    • يك بار عاشق شده‌ام، كه الان همسرم هستند. دروغ هم نمي‌‌گويم عشق نور الهي است و اگر عشق نداشته باشي مطمئن باش اتصالت به خداوند درست نيست، من عاشق خانواده‌ام هستم.
    
    • چهاردهم اسفند 1345 در آبادان، به دنيا آمدم.
    
    • تا 14 سالگي در منطقه ارتشي‌هاي كارون آبادان، بعد از شروع جنگ رفتيم شيراز، رفسنجان و تهران، نقطه به نقطه تهران هم زندگي كرده‌ام چون مستاجر بوده‌ام و هنوز هم هستم.
    
    • الان در غرب تهران، مرزداران زندگي مي‌‌كنم.
    
    • فوق‌ديپلم بازيگري و كارگرداني، ديپلمم نيز راه ساختمان بود.
    
    • من زياد شيطنت نمي‌‌كردم، شيطنتم از دبيرستان به بعد شروع شد بيشتر هم كل كل انداختن با بچه‌ها. يك بار دسته بخاري كلاس را طوري گذاشتم كه حسابي داغ شود معلم وقتي آن را گرفت دستش سوخت. الان از كارم عذر مي‌‌خواهم ولي در كل رابطه‌ام با معلم‌ها خيلي خوب بود.

    
    • از سن 14 تا 21 سالگي كشتي آزاد مي‌‌گرفتم. به خاطر تئاتر ورزش را ول كردم، ورزش كردنم از زماني كه وارد دانشكده شدم كم شد تا روز به روز به وزنم اضافه شد.
    
    • وزنه‌برداري كار كرده‌ام البته بيشتر براي علاقه‌ام. به صورت تفريحي هم به پينگ‌پنگ و دوچرخه‌سواري پرداخته‌ام.
    
    • اصلا فوتبال بازي نكرده‌ام، تا به حال پايم به توپ نخورده، فوتبال سخت است اما تماشاي آن را دوست دارم به‌خصوص بازي‌هاي تيم ملي چون عرق ملي‌ام اجازه نمي‌‌دهد تماشا نكنم.
    
    • در استان فارس دوبار مدال طلا در رشته كشتي گرفتم البته طلا كه نبود از اين مدال‌هاي مثلا طلا در وزن 72 كيلو رده سني جوانان اول شدم.
    
    • شگردم يك خم و دو خم بود، خاك هم بيشتر مي‌‌رفتم دنبال سگك، يك خم را خيلي خوب تبديل به دو خم مي‌‌كردم.
    
    • اصلا برايم فرق نمي‌‌كند استقلال ببرد يا پرسپوليس، اميدوارم هر دو تيم موفق باشند. از ورزشي كه تعصب در آن جنجال و حاشيه به پا كند بدم مي‌‌آيد.
    
    • جهان پهلوان تختي هميشه زنده است. براي او نمي‌‌توان مرگي در نظر گرفت، سن من كه قد نمي‌‌دهد اما شنيدم مردانگي در وجودش موج مي‌‌‍زده، نمايانگر يك ورزشكار و انساني اصيل است.
    
    • هنرمندها هم مثل ورزشكاران زود فراموش مي‌‌شوند. در هنر هم علي دايي‌هاي زيادي داشتيم كه بعد از زحمات زياد آنها را شكستيم و فراموش كرديم، در هنر هم مثل ورزش اين جمله صدق مي‌‌كند كه قهرمان زنده را عشق است.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:38  توسط رضا  | 

گفت و گوی خواندنی با محمدرضا هدايتي در مورد «باغ مظفر» و «شب های برره»

گفت و گوی خواندنی با محمدرضا هدايتي در مورد «باغ مظفر» و «شب های برره»

منبع: هفته نامه صبح زاهدان و خبر گزاری انتخاب

 

 محمدرضا هدايتي اين هنرمند توانمند زاهداني، نياز چنداني به معرفي ندارد. معرفي كاراكتر منصور خان در باغ مظفر خالي از لطف نيست؛ وي 32 ساله، متاهل و داراي يك فرزند پسر بنام هامون است. از اينكه نام فرزندش را هامون گذاشته به خود مي‌بالد، زيرا هم اصالتش را حفظ كرده و هم معتقد است كمتر سيستاني نام پسرش را هامون مي گذارد. هدايتي كارش را با تئاتر شروع كرده، چرا كه تئاتر استخوان بندي بازيگري است و بايد گفت كه هر بازيگر توانايي، خاك خورده صحنه تئاتر  است.

به بهانه پخش مجموعه طنز باغ مظفر، گفت وگويي با وي ترتيب داديم كه در زير مي خوانيد:  ‌
● چطور شد كه مهران مديري باز هم از شما دعوت به كار كرد؟  ‌

هدایتی: من از سال 78 با ايشان كار مي كنم.  پس از 6 كاري كه با مديري داشتم و به ويژه بعد از پاورچين، تقريباً تبديل به يك تيم شديم. گروه آقاي مديري معمولاً همين ها هستند. در هر برنامه معمولاً ذهنش به سمت اين گروه مي رود، اگر مشغول كار و اجراي ديگري بودند، از افراد ديگري استفاده مي كند.  ‌خب طبيعي است كه در اين كار هم از من دعوت به عمل آمد.  ‌

● فكر باغ مظفر از كجا آمد؟  ‌
هدایتی: طرحش متعلق به خودآقاي مديري بود ؛ حدود 2 ماه با نويسنده ها صحبت كردند تا طرح جامعي آماده شد و سپس شروع كردند به نوشتن.  ‌

● اگر موافق باشيد قبل از پرداختن به باغ مظفر قدري راجع به <برره> صحبت كنيم كه معتقدم هنوز فراموش نشده است. اصلاً چه شد كه برره نيمه كاره رها شد؟

هدایتی: برره همزمان با آغاز محرم متوقف شد. قرار براين بود كه تا شب عيد ادامه بدهيم و داستان را به پايان برسانيم. بعد از محرم هم چند بار به ما گفتند آماده باشيد مي خواهيم كليد بزنيم اما هر بار تماس مي‌گرفتند كه منتفي شده است. راستش را بخواهيد خودم هم هيچ وقت نفهميدم جريان از كجا آب مي خورد. البته شايعات زيادي مطرح بود؛ عده اي مي گفتند آقاي مديري براي شركت چاي تبليغ كرده و باعث ممنوعيتش شده كه البته صحت نداشت. نهايتاً فهميديم صدا و سيما به اين نتيجه رسيده كه برره با توجه به بازتاب هاي عجيب و غريبش ادامه پيدا نكند. ظاهراً  آقاي ضرغامي بايد جواب خيلي ها را مي داده.

● ‌‌‌پس فشارهاي سياسي مانع ادامه پخش  <برره> شد؟ 
هدایتی: البته شايعه ديگري هم مطرح بود. مي گفتند گروه فشاري كه در قم آن جريان خانقاه گنابادي ها را پيش آورد، پيغام داده كه لوكيشن را با لودر خراب مي كنيم‌! بالاخره خواست صدا و سيما اين بود كه كار ادامه پيدا نكند و چون آقاي مديري اين كار را براي صدا و سيما انجام مي داد، بايد تبعيت مي كرد.

● فكـــــر مي‌كنيـــــد ايراد اصلي مربوط به نوع گويش بود؟  ‌
هدایتی: گويش كه به اعتقاد من مساله مهمي نيست و ضربه اي هم به فرهنگ يك كشور نمي زند.اين قدر نگران بودند كه بچه هاي ما برره اي حرف مي زنند و حرف زدن خودشان يادشان رفته، اما الان يك سال مي گذرد و شما مي بينيد كه تقريباً  كسي اينگونه حرف نمي زند. من فكر نمي‌كنم اين موضوع خيلي دخيل بوده باشد.

● به نظر من پيام هاي اجتماعي- سياسي برره به مراتب بيشتر از باغ مظفر بود. نظر شما چيست؟‌
هدایتی: مي توان اينگونه برداشت كرد كه مهران مديري چنين اهدافي را دنبال مي كرده است. راستش را بخواهيد هدف اصلي ما ساختن مجموعه‌اي براي سرگرمي مردم بود. اينكه هنگامي خسته و كوفته از سركار مي آيند، قدري بخندند. خيلي علاقه اي نداشتيم به سمت مسائل سياسي برويم، چون مي دانستيم عاقبتش همين تعطيل شدن است. البته از اطراف هم متن هاي سفارشي براي ما مي رسيد.  خودِ شبكه مي گفت كه يكي دو قسمت را به فلان مساله اختصاص بدهيد. حتي يك بار خود آقاي احمدي نژاد سفارش دادند كه به جريان هولوكاست پرداخته شود و ما هم آن قسمتي را ساختيم كه عده اي مدعي مي شوند زمين هاي برره مال ماست ...‌ اگر بعضاً سياسي مي شد دست ما نبود و ناخواسته بود. به هر حال صدا و سيما زير نظر مقام معظم رهبري است و يك ارگان شخصي نيست. ما هم نمي توانيم يكسري موارد را ناديده بگيريم.  ‌

● مثلاً يكي از پيام هاي برره اشاره به اقتصاد تك محصولي كشور(نفت) بود. اينكه دست روي دست مي گذاشتند تا نخودها سبز شود و اين بيكاري يك جور كاركردن تلقي مي شد. ‌

هدایتی: بله، شايد چنين برداشتي بتوان كرد.  ‌

● و يا اينكه سيامك انصاري (سواي اينكه همواره كاراكترهاي منفعل، توسري خور و زن ذليل را بازي مي كند) در نقش روزنامه نگاري بازي مي كرد كه هيچ توجهي به وي نمي شد و همواره مورد سرزنش قرار مي گرفت. شايد اين هم نمادي از در حاشيه قرار داشتن و بي توجهي به جريان روشنفكري باشد. اينكه روزنامه نگاران همواره مورد سرزنش حاكميت قرار دارند.  ‌

هدایتی: البته فكر نمي كنم شروع كار با چنين هدفي بود. شالوده شخصيت كيانوش كاملاً اجتماعي بود و شايد نتوان آن را به كل جريان روزنامه نگاري تعميم داد.  ‌

● تفاوت برره با باغ مظفر را در چه مي دانيد؟  ‌
هدایتی: خب ما در باغ مظفر نمي خواستيم كار از نيمه تعطيل شود. (باخنده) ‌‌‌‌خود شبكه هم خيلي اصرار داشت كه به مسائل سياسي نپردازيد. البته خواسته يا ناخواسته مردم ما خيلي سياسي هستند. در صف هاي نانوايي و تاكسي ها امكان ندارد بحث سياسي نشنويد. به همين دليل مردم علاقه دارند كه معضلات اجتماعي و سياسي هم در سريال ها لحاظ بشود. اما همان طور كه محروميت هايي وجود دارد، محدوديت هايي و خط قرمزهايي نيز وجود دارد. خود من ترجيح مي دهم كه يك برنامه روال عادي اش را طي كند تا اينكه به دليل يك مساله سياسي نيمه كاره بماند. كشور ما يك كشور سياست زده است، هر مساله اي كه عنوان كنيد از آن برداشت سياسي مي شود.  ‌

● با توجه به خانواده‌اي سنتي و خاص همچون مظفر و در مقابل خانواده‌اي امروزي همچون بردبار، آيا مي‌شود گفت جدال و تقابل سنت و مدرنيته به تصوير كشيده شده است؟  ‌

هدایتی: اگر شما بخواهيد اين هم مي شود‌! ولي ما اصراري به نشان دادن جدال سنت و مدرنيته نداريم. فكر نمي كنم چنين خانواده اي با اين شمايل (خان و خان زاده) و لباس پوشيدن وجود داشته باشد. ما يك جور كاريكاتور را نشان مي دهيم؛ به نوعي غلو كرده ايم.  ‌

● بردبار چطور؟ ‌شايد اين خانواده نماد يك خانواده امـــــروزي باشد، آن هم با اين همـــــه بي احترامي و شلوغي.
هدایتی: بله، ممكن است چنين خانواده هايي وجود داشته باشند، اما فكر نمي كنم تعدادشان زياد باشد. فكر مي كنم در اين خانواده هم بحث بي خيالي، غلو شده است.



● جناب هدايتي، همچون گذشته كه در نقش هاي طغرل، ددي و.. بازي كرديد، كاراكتر منصور خان نيز به نوعـــــي خشن است. گويي با اين فضا خو گرفته ايد.  ‌

هدایتی: بحث خو گرفتن نيست. وقتي يك كاري شروع مي شود، يك سري چارچوب هايي به بازيگر داده مي شود كه بايد در قالب آن كار كند. عرض كردم كه ما يك تيم شده ايم. در كارهايي كه با مديري انجام مي دهم بيشتر نقش يك پيرمرد غرغرو و خشن را بازي مي كنم و اين خواست ايشان است كه البته به نوعي تخصص هم براي من تبديل شده است.

● خودتان هم راحت تريد يا به صرف خواست مديري بازي مي كنيد؟  ‌

هدایتی: نمي شود گفت راحت ترم. در سريال هاي ديگر هيچ وقت نقش پير نگرفته ام؛ مثلاً سريال نيستان يا وكيل محله و يا فيلم هاي سينمايي بي وفا و شام عروسي هيچ ربطي به اين شخصيت هاي كاريكاتور گونه ندارد.  ‌

● از آخرين كارهايتان بگوييد؟  ‌

هدایتی: آخرين كار سريال در چشم باد به كارگرداني آقاي جوزاني است، كه هنوز تمام نشده. از چند روز ديگر بايد يك ماه به بندر انزلي بروم ...‌ پس از محرم نيز آلبوم موسيقي بنده به بازار مي آيد.  ‌

● آلبوم مذكور محلي است؟  ‌
هدایتی: خير، بصورت پاپ وراك كار شده. البته يكي از دغدغه هاي من خواندن به شيوه محلي است كه بايد وقت كافي و زيادي برايش بگذارم.  ‌

● عنوان آلبوم چيست؟  ‌
هدایتی: برگ و باد.

● برگرديم به منصورخان. اين لهجه بيرجندي از كجا آمد. ياور طغرل زابلي كجا و منصورخان بيرجندي كجا ؟!

هدایتی: البته من جايي عنوان نكردم كه اين گويش، بيرجندي است، گفته ام مربوط به جنوب خراسان است. برخي از بيرجندي ها هم مي گويند كه اين لهجه مربوط به < مود > است؛ ولي باز هم بعضاً از كلمات زابلي استفاده مي كنم.  ‌

● اين < اِندِ> كه آخر جملات اضافه كرده اي ظاهراً در گويش بيرجندي ها جايگاهي ندارد؟

هدایتی: اين يك جور لهجه قُلهكي است. يكي از دوستان من كه اتفاقاً از شميراني هاي اصيل است، اين موضوع را تاييد كرد و اتفاقاً خودش هم در آخر حرفهايش حرف <د> اضافه مي كند.  ‌

● استفاده از اين گويش فكر خودتان بود؟  ‌
هدایتی: چون بحث قاجار مطرح بود، قرار بود تركي صحبت كنم. روز ضبط دقيقاً يك دقيقه قبل از اينكه جلوي دوربين بروم، مهران مديري گفت: بگو ببينم، لهجه را چه طور مي خواهي صحبت كني؟ گفتم تركي.  ‌مديري شديداً مخالفت كرد و گفت: با توجه به جريان كاريكاتور و مسائلي كه پيش آمده، حرفش را هم نزن. گفتم باشه، پس تو يك ، دو، سه را بگو، ببينم چه به ذهنم مي رسد.  ‌

● پس كاملاً بداهه بود؟  ‌
هدایتی: بله، شايد از روي ناچاري !

● چون شايعه شده بود كه چندين ماه آموزش ديده اي؟  ‌

هدایتی: نه، كاملاً اتفاقي بود. البته در زاهدان، بيرجندي هاي زيادي داريم. من هم سال ها در زاهدان بوده و با آنها زندگي كرده‌ام. بنابراين با اين لهجه آشنايي داشتم و نيازي به آموزش نبود.  ‌

● قطعاً هر بازيگري دغدغه هايي نسبت به جامعه خويش دارد. دغدغه هاي شما چيست. آيا سعي كرده ايد كه اين دغدغه هـــــا را در قالب بازي به تصوير بكشيد يا چنين كاري را با اصول حرفه اي مغاير مي دانيد؟  ‌

هدایتی: دغدغه، يك بحث است و حرفه  بحثي ديگر. بله دغدغه هاي زيادي دارم. نسبت به ملتم، به كشورم و مسائلي كه گريبانگيرش شده از قبيل تحريم ها و سختي هايي كه مردم تحمل مي كنند‌ حساسم و دغدغه دارم؛ اينكه هويت ايراني چه بود، الان چه شده و چه قرار است بشود. اينها نه تنها دغدغه من كه دغدغه هر ايراني است. دل آن ايراني كه براي ايران نتپد، همان بهتر كه نتپد.  ‌اما فراموش نكنيم كه شغل و حرفه من چيز ديگريست. من در نهايت يك بازيگرم و آن چيزي را كه به من بدهند، اجرا مي كنم كه در واقع حرف و پيام خود من نيست.  ‌

● صحبت از پيام شد. فكـــــر نمي‌كنيد نوعي پيام زدگي در باغ مظفر ديده مي‌شود. با توجه به سوابق مهران مديري، بعيد بود كه اين قدر به تبليغات بپـــردازد. از لبنيات و ماكاراني گرفته تا بنزين و صرفه جويي. اگر چه به سبك خوبـــــي اجرا مي شـــــود و قالب طنزش را حفظ كرده اما فكر نمي‌كنيـــــد؛ قدري سبك و سطحي به نظر مي‌آيد‌؟  ‌

هدایتی: اولاً كه اين نوع تبليغ را من تاكنون نديدم. مخلوط شدن طنز با پيام بازرگاني كار جالب و منحصربه فردي است كه رخ داده. اما اينكه مي‌گوييد نسبت به كارهاي گذشته عجيب است حرف درستي است كه البته دليل دارد. دليلش اين است كه اين كار هيچ پولي از صدا و سيما نمي گيرد كه هيچ، بايد به تلويزيون پول هم بدهد ! ظاهراً سياست سازمان به اين سمت مي رود كه چون كانال خصوصي نداريم، لااقل كارها با سرمايه خصوصي ساخته شود. شايد هم يك جور تست و آزمايش باشد.  ‌

● از هنگامي كه <گل مراد> آمد، <منصورخان> به محاق رفته است. چرا؟  ‌

هدایتی: بالاخره وقتي شخصيت جديدي وارد مي شود، چند قسمتي بايد به وي پرداخته شود تا جاي خود را باز كند مخصوصاً اينكه برنامه ما 45 قسمت بيشتر نيست.  ‌

● پس به زودي به پايان مي رسد؟  ‌
هدایتی: بله،با شروع محرم باغ مظفر پايان مي يابد و ادامه آن بصورت سي دي به بازار عرضه خواهد شد.  ‌

● لوكيشن باغ مظفر به نسبت لوكيشن متنوع برره، قدري كسل كننده و تكراري نيست؟
هدایتی: نه، به نظر من تكراري نيست. برره يك دِه بود و طبيعي بودكه بزرگ و متنوع باشد، اما اين يك باغ است. اتفاقاً در اين كار بر روي لباس و طراحي صحنه خيلي دقت شده. لباس ها تك به تك دوخته شده است. خانم عربشاهي از طراحان با تجربه لباس هستند. دو خياط از بازنشسته هاي تالار وحدت داريم. براي اينكه كار، قاجاري نباشد، طرحي را اختراع كردند كه نه قاجاري باشد و نه امروزي. حتي چند مدل كلاه درست كردند؛ مثلا ً  كلاه من مربوط به هيچ دوره تاريخي نيست يا اگر به وسايل خانه نگاه كنيد اكثراً قديمي هستند. چندين ماه وقت صرف شده تا اين وسايل از سمساري ها و جمعه بازارها انتخاب و جمع آوري شده است.  ‌

● جناب هدايتي فضاي فرهنگـــــي كشور را چگونه مي بينيد؟  ‌
هدایتی: از روي كتاب هايي كه مجوز چاپ مي گيرند، از روي سانسورها و محدوديت هايي كه براي مطبوعات و نويسنده ها ايجاد شده مي توان به فضاي فرهنگي كشور پي برد.  ‌يكي از دوستانم اخيراً قرار بود كنسرت بزرگي را با حضور 10 ، 15 خواننده مطرح در كيش برگزار كند كه متاسفانه مجوز اجرا داده نشد. فضا را خيلي خوشگل نمي بينم، اميدوارم پربارتر شود.  ‌

● خبر داريد كه تنها سينماي زاهدان هم تعطيل شد؟
هدایتی: ‌اين مساله واقعاً جاي تاسف دارد. تاسف كه چه عرض كنم، احساس شرم مي كنم. شهري كه در اوايل تأسيسش 3 سينما داشته، اكنون كه مدعي هستيم فضاي فرهنگي رشد كرده است، بدون سينماست. اين خيلي اتفاق بدي است. 

● از فضاي سياسي استان هم مطلعيد؟  ‌
هدایتی: تا حدودي. موضوعي كه خوشحال كننده است، اين است كه اكثر مسئولين بومي هستند. اين حقي است كه به مردم استان داده شده و بايد از اين حق به نحو مطلوب استفاده كنند. نبايد ناراحت بود از اينكه فلاني زابلي است يا فلاني بلوچ؛ اين مسائل واقعاً ابلهانه است. من با دكتر دهمرده آشنايي نزديكي ندارم، اما فكر مي كنم فضاي دانشگاه سيستان و بلوچستان مديون اين آدم است. نبايد اجازه بدهيم كه بحث وجدل پيش بيايد.  ‌

●  رمز موفقيتت را در چه مي داني؟  ‌
هدایتی: من به اهداف خودم نرسيدم و خودم را آدم موفقي نمي دانم. اتفاقاً خيلي هم كم كاري داشتم. اينكه آدم، مطرح يا ساده تر بگويم معروف شود، دليل بر موفقيت نيست، اما اگر از ديد شما اين اندازه هم موفقيت است، رمزش را پشتكار و عشق به كار مي دانم. من شرايط سختي را گذراندم. حتي دانشگاه قبول شدم، اما به دليل شرايط نامساعد مالي نتوانستم ثبت نام كنم، به همين علت خودم را موفق نمي دانم.  ‌

● هر مجموعه تلويزيوني يا سينمايي يك هدف كلي را دنبال مي كند. باغ مظفر چه برون دادي را دنبال مي كند؟  ‌
هدایتی: اين را بايد از كارگردان و نويسنده ها بپرسيد. به هر حال يك هدف اين است كه سركار برويم و پولي دربياوريم، آن هم بعد از 8 ماه بيكاري. اين يك واقعيت است؛ هدف اصلي چرخاندن چرخ زندگي است، منتها چون كار فرهنگي است مي‌بايست حرف و هدفي هم براي ارائه كردن داشته باشد. حداقلش‌اين‌است‌كه فضاي مفرحي را براي بيننده ايجاد  مي كند. ‌

● ● ● گفت و گو : عماد مزاري – سردبیر هفته نامه صبح زاهدان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 21:59  توسط رضا  | 

سحر جعفری جوزامی

سحر، دختر بابا

  
     سحر جعفري‌جوزاني در نقش فروغ‌السلطنه سريال باغ مظفر توانسته انتظارها را برآورده كند.
     كاراكتر فروغ بدون اغراق يكي از پايه‌هاي استحكام مايه‌هاي طنزگونه سريال جديد مهران مديري است و جعفري‌جوزاني نشان داده قواعد حضور در چنين كاري را به خوبي مي‌شناسد.
    سر به سر گذاشتن‌هاي فروغ و نازي (شقايق دهقان) بدون شك براي بيننده دلنشين است و جاهايي كه كامران تبديل به دست مايه قدرت‌طلبي آنها براي رو كم‌كني طرف مقابل مي‌شود بار طنز مجموعه را افزون‌تر مي‌كند.
    البته مديري مي‌تواند با وارد كردن خواستگاري سمج براي فروغ از توانايي‌هاي بيشتر بازيگري سحر جعفري‌جوزاني در بهتر شدن باغ مظفر استفاده كند.
    حتي اين نقش را مي‌توان برعهده نيما (هادي كاظمي) بگذارد، لودگي او و خصوصيات اخلاقي فروغ حسابي بيننده را به ريسه مي‌اندازد و حتي فرصت عرض‌اندام بيشتري به بردبارخان يا همان نادر سليماني خودمان در كنار شخصيت‌هاي ديگر مرتبط با داستان مي‌دهد كه در نهايت سريال را دلنشين‌تر خواهد كرد.
    سحر جعفري‌جوزاني دختر مسعود جعفري‌جوزاني كارگردان نامدار سينماي ايران است، بله، سحر دختر خوب بابا است، دختري كه مانند پدرش هنرمند ارزشمندي است. او بازيگري را در سينما و تلويزيون تجربه كرده اما هنوز روي صحنه تئاتر نرفته است.
    ناديده گرفتن توانايي‌هاي سحر جوزاني در سريال باغ مظفر دور از انصاف است، بايد قبول كرد اكثريت بيننده‌هاي اين سريال فروغ را تاثيرگذار و جذاب يافته‌اند بخوانيد او چه مي‌گويد.

    
    • خيلي خوشحالم كه در باغ مظفر بازي مي‌كنم، خرسندم نقشي را بازي مي‌كنم كه متفاوت است، يك جور نقش منفي كه در قالب طنز شيريني‌هاي ويژه‌اي دارد، فروغ متفاوت‌تر از نقش‌هاي قبلي‌ام است كه در تلويزيون بازي كردم و همين موضوع را برايم جذاب و شيرينش كرده، فكر مي‌كنم برگشتنم به تلويزيون آن هم با كاري كه دوستش دارم به موقع بود.
    • بازيگر بايد براي هر نقشي توانش را بگذارد، هر نقشي را كه براي بازي كردن قبول كرده‌اي حتما دوستش داشته‌اي، بايد براي آن زحمت بكشي و تمام توانت را به كارگيري، من هم سعي كردم تمام توانم را بگذارم.
    • باغ مظفر كار خوبي است و خود من هم دوستش دارم، البته بايد بگويم كه تمام كارهاي مهران مديري را دوست دارم، از زمان ساعت خوش تا به حال، گروه نويسنده‌هاي ايشان خيلي خوب و قدرتمند هستند، بازيگران باغ مظفر را دوست دارم و معتقدم با استعداد به حساب مي‌آيند، مديري جنس كار طنز را خوب مي‌شناسد و انتظارات مردم را به خوبي برآورده مي‌كند.
    • كارگرداني را هم دوست دارم، در كل هنر را دوست دارم اما در حال حاضر نمي‌شود گفت كدام يك ارجحيت دارد، نويسندگي يا بازيگري.
    • از بچگي پدرم را در حال نويسندگي و فيلم ساختن ديدم، هميشه در پشت صحنه فيلم‌هاي پدر حضور داشتم و ايشان من را با خود مي‌بردند، تصويري كه هميشه از پدرم در ذهن داشتم به شدت برايم جذاب بود به دليل همين جذابيت‌ها وارد اين وادي شدم. علاقه‌ام به پدرم خيلي موثر بود، بزرگ شدن در چنين محيطي و تجربه چنين شرايطي من را جذب بازيگري كرد.
    • شايد بخشي از هنر ژنتيكي باشد، اما خيلي‌ها هستند كه خانواده آنها هنرمند نيستند، ولي آنها هنرمند به حساب مي‌آيند، هم بايد ژنتيك را دخيل دانست و هم نه، يك جورايي ژنتيك موثر است و بايد علاقه و پشتكار را نيز به حساب آورد.
    • پدرم خودش يك هنرمند است و عاشق كارش، از وقتي يادم مي‌آيد هنر يك جوري برايش به معني زندگي كردن بوده است، بدون هنر زندگي براي ايشان معني ندارد، من هم با اين تفكر بزرگ شدم، تا زماني كه به سنين جواني نرسيده بودم در فيلم‌هايش يكي، دو سكانسي بازي مي‌كردم اما چون نقشي در آن سن برايم نبود من را به نوشتن ترغيب مي‌كردند، پدرم مي‌گفت هر وقت ناراحتي و دلت مي‌گيرد بنويس تا سبك شوي، اما بازيگري براي من به صورت جدي جور ديگري پيش آمد.
    • براي سريال آژانس دوستي مي‌نوشتم و قرار نبود در آن بازي كنم، در يكي از قسمت‌ها پرداختن به زندگي خصوصي يكي از راننده‌ها مدنظر بود و كارگرداني آن قسمت‌ها را فرامرز قريبيان برعهده داشتند، من توضيحاتي در مورد خصوصيات اخلاقي همسر آن راننده دادم كه بايد چگونه باشد. قريبيان گفت خودت بازي كن و من به صورت جدي بازيگري را شروع كردم.
    • وقتي روان‌شناسي بداني بيشتر از روحيات آدم‌هاي مختلف سر در مي‌آوري. دانستن روان‌شناسي به هر نوع هنري كمك مي‌كند، به طور مثال وقتي موزيسيني، روان‌شناسي بداند بهتر مي‌تواند اثري ارائه دهد كه مخاطب را جذب كند حتي يك گريمور اگر به روان‌شناسي آشنايي داشته باشد به طور حتم نتيجه كارش بهتر خواهد شد، اين موضوع در مورد طراحي لباس يا كارهاي ديگر هم صدق مي‌كند، شماي خبرنگار نيز اگر روان‌شناسي بدانيد بهتر مي‌توانيد من را به حرف زدن ترغيب كنيد.

    • تمام كارهاي پدرم را دوست دارم، برخي از «راش‌هاي» در چشم باد را ديده‌ام و فكر مي‌كنم جزو بهترين كارهاي پدرم باشد. «در مسير تندباد» و صميميت و سادگي فيلم «جاده‌هاي سرد» را نيز مي‌پسندم.
    • پدرم نقش مهمي در زندگي‌ام داشته، از بچگي برايم قصه مي‌گفت، از وقتي يادم مي‌آيد كتاب مي‌خواند و باعث مي‌شد من هم كتاب بخوانم، هميشه نوشته‌هايش را براي من مي‌خواند و مي‌گفت كه هنر نقش خيلي مهمي در زندگي آدم دارد، از پدر ياد گرفتم كه با هنر مي‌توان روي مردم تاثير گذاشت و آنها را متوجه خيلي چيزها كرد، تاثير او روي زندگي من خيلي عميق بود، من عاشق پدرمم.
    • آدم فقط يك بار به دنيا مي‌آيد و يك بار هم مي‌تواند زندگي كند من هم از اين قاعده مستثني نيستم. بايد به بهترين شكل از فرصت زندگي كردن استفاده برد، زندگي با همه خوبي‌ها و بدي‌هايش قشنگ است.
    • در ترافيك بودن نيز آدم را خسته مي‌كند، وقتي مريضم و... اين‌ها ساعت‌هاي ناراحتي من است البته اين‌ها همه جزيي از زندگي است و وجود دارد.
    • در سال 1357 در سانفرانسيسكو به دنيا آمدم. با اين‌كه در سانفرانسيسكو به دنيا آمدم اما كاملا ايراني بزرگ شدم چون در سن پنج سالگي آمدم ايران، پدرم از بچگي راجع به كوه دماوند با من صحبت مي‌كرد و قصه ضحاك مار به دوش را برايم تعريف مي‌كرد البته به گونه‌اي كه براي يك بچه قابل درك باشد، با اين‌كه مي‌روم و برمي‌گردم اما ترجيح مي‌دهم در ايران زندگي كنم و خودم را ايراني مي‌دانم.
    • بله، بچه كه بودم ژيمناستيك مي‌رفتم، با پسرعموهايم فوتبال بازي مي‌كردم. به نظرم ورزش لازم است چون همانقدر كه سلامت روح اهميت دارد، سلامت جسم نيز به يك هنرمند در طي كردن پله‌هاي ترقي و موفقيت كمك مي‌كند. بازيگر بايد در كنار روحي سالم، جسمي سالم نيز داشته باشد. با ورزش مي‌توان از سستي و كرخي فاصله گرفت.
    • عاشق تماشاي فوتبال هستم.
    • هر وقت فوتبال پخش شود و بازي خوبي باشد نگاه مي‌كنم، فرقي ندارد داخلي باشد يا خارجي، اما براي ديدن جام‌جهاني يا دربي‌هاي استقلال و پرسپوليس برنامه‌ريزي مي‌كنم تا تماشاي آنها را از دست ندهم.
    • از ديدن بازي‌هاي منچستريونايتد لذت مي‌برم، به بازي برزيل هم علاقه دارم اما عاشق تيم ملي فوتبال ايرانم.
    • هميشه فكر مي‌كنم تيم ملي بايد براي خوب بازي كردن غيرتي شود، بازي با استراليا را فراموش كرده‌ايد، تعصب و انگيزه ايراني كه تبلور يافت، غيرممكن را به ممكن تبديل كرد. براي موفقيت فوتبال ملي در كشورما بايد جدا از تاكتيك تيمي و تكنيك انفرادي راهي پيدا كرد تا تعصب بازيكنان بارور شود.
    • به غير از بازي با استراليا كه شهره خاص و عام است و ديدار ايران و آمريكا كه كلي كيف كردم، بايد به دو بازي با كره‌جنوبي اشاره كنم. يكي آن بازي 6 بر 2 كه علي دايي چهار تا گل زد، يكي هم پيروزي 4 بر 3 در جام ملت‌هاي چين كه علي كريمي سه گل زد، آن هفت گل دايي و كريمي به كره فراموش‌نشدني است.
    • توپ فوتبال گرد است و هيچ چيز قابل پيش‌بيني نيست. در همه اين سال‌ها علي دايي به فوتبال ما خدمت كرده و با تمام وجود توانايي‌اش را براي سربلندي تيم ملي به كار برده است. اين درست نيست كه غيرمنصفانه با او برخورد كنيم. نبايد عملكردش در سطح ملي را به راحتي به فراموشي بسپاريم اما در مورد اين‌كه چه تيمي قهرمان ليگ برتر مي‌شود، بايد گفت پيش‌بيني خيلي زود است.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 1:7  توسط رضا  | 

آل پاچینو

نام كامل: آلفرد جیمز پاچينو

نام مستعار: آل پاچينو

تاريخ تولد: 25 اپريل 1940

محل تولد: نيويورك _ آمريكا

شغل: بازيگر و كارگردان

مقامها: 3بار نامزد جايزه اسكار و دريافت 2 جايزه گلدن كلاب بعنوان بازيگر

علت شهرت: بازي در فيلم پدرخوانده 1 (كانديد اسكار)

نام مادر: رز (خانه دار)_ايتاليايي

نام پدر: سالواتره پاچینو (کارمند شرکت بیمه)_ ایتالیایی

نام همسر: دی آنجلو (بازيگر هاليوود)

فرزندان: آنتون و الیویا

 

       اکثر مردم فیلم  پدر خوانده را دیده اند و هنر نمایی آل پاچینو را در آن تحسین کرده اند . او یکی از هنرپیشه های بنام آمریکایی است که با بازی در فیلم پدر خوادنده به شهرت جهانی رسید.

وی در 25 آپریل 1940 در نیویورک پسری در یک خانوداده ایتالیایی تبار چشم به جهان گشود که نامش را آلفرد جیمز نهادند. مادرش رز (خانه دار) و پدرش سالواتره (کارمند شرکت بیمه) پاچینوایتالیایی بودند که برای زندگی به نیویورک مهاجرت کردنمد و آلفرد نیز در آنجا متولد شد . متاسفانه آلفرد نتوانست طعم محبت پدر را بچشد ،زیرا در حالی که او 2 سال داشت پدرش از دنیا رفت . در نتیجه آنها برای یافتن خانه ای ارزانتر به همراه مادر ،پدر بزرگ و مادربزرگش به حومه شهرنیویورک نقل مکان کردند. او به بازیگری علاقه داشت و مادرش نیز در این راه او را تشویق می کرد . آلفرد اصلا درس و مدرسه را دوست نداشت و همیشه از مدرسه فرار می کرد . بعد از پدر حامی او مادرش بود اما آلفرد آن قدر به بازیگری علاقه مند بود که در سال 1957 در مدرسه هنرهای زیبایی ثبت نام کرد ،اما از شانس بد او مادرش نیز در سال 1962 وقتی او 22 ساله بود ،بر اثر یک بیماری از دنیا رفت و آلفرد را تنها گذاشت او طبق خواست مادر و علاقه خودش به رشته بازیگری را ادامه داد و در تئاتر معرف برادوی نیویورک مشغول به اجرای نقش های مختلف شد . آلفرد در سال 1969 یعنی 7 سال بعد از مرگ مادرش در فیلم « من ،ناتالی » ایفای نقش کرد و مورد تحسین کارگردانان معروف قرار گرفت . وی در سال 1970 در فیلم «وحشت در نیدل پارک » بازی کردکه بازی در این دو فیلم  وی را چندان راضی وخشنود نکرد تا اینکه در سال 1972 هنگامی « فرانسیس فورد کاپولا» تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدر خوانده  گرفت  نقش        « مایکل کورلئوته » به وی یعنی پاچینوی کبیر واگذار شد.  .بازی بی عیب و نقص او در فیلم همگان را مات و مبهوت ساخت و آغاز خوبی برای آلفرد بود و در این فیلم وی نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد شد که البته به او  نرسید او بعد از این فیلم در فیلم های مترسک و سرپیکو را بازی کرد و روز به روز به موفقیتش افزوده شد.در مترسک نقش آدمی سرگشته که به دنبال هویت  خود بود را بازی کرد و در سرپسکو که یکی دیگر از شاهکارهای او بود ، نقش یک افسر پلیس که فساد مافوق های خود را افشا کرد را بازی کرد  در این فیلم دوباره کاندید جایزه اسکار شد ولی باز هم نصیب او نشد. ولی جایزه گلدن گلاب را به خاطر بازي در خشانش به وی  اهدا کردند.  صدای دلگرم و دلنشین وی در بازی کمک فراوانی به آلفرد می کند ، گویی که تمام  اعضای  بدنش هنگام بازی واقعا بازیگرند.

آلفرد با دی آنجلو هنرپیشه معروف هالیوود ازدواج کرد و آنها صاحب دو فرزند به نامهای آنتون و الیویا شدند.

آلفرد اکنون در حال کارگردانی است. او تا به امروز دو فیلم به نامهای کارآموز و بی خوابی را کارگردانی کرده است وی در کتاب خاطراتش می گوید :          «زندگی ام را مدیون مادرم هستم »

 

                                            

 

   فیلم شناسی:

 

ناتالی و من 1969،حشت در نیدل پارک 1969،پدر خوانده 1 1972  کاندید جایزه اسکار، مترسک 1973،  سرپیکو 1973   کاندید جایزه اسکار،  دریافت جایزه گلدن گلاب، پدر خوانده2  1974، بعد از ظهر سگی 1975    کاندید جایزه اسکار،  عدالت برای همه  1979   کاندید جایزه اسکار، دیر فیلد 1979 ، انقلاب 1985، دریای عشق 1989، دیک تریسی 1990، پدر خوانده 3  1990، بوی خوش زن  1992   دریافت جایزه اسکار ، فرانکی و جان 1991، گلن گری گلن راس 1992، راه کارلیتو 1993، وکیل مدافع شیطان 1997 دریافت جایزه گلدن گلاب، دنی براسکو 1997، فیلم خودی 1998، بی خوابی 2002، تاجر ونیزی 2004 بهترین اثر وی بعد از سال 2000

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 15:5  توسط ساشا  | 

جدیدترین مصاحبه با بهنوش بختیاری

امروز براتون جدید ترین مصاحبه با خانم بهنوش بختیاری را براتون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد
 
امیدوارم شب یلدا خوبی هم در کنار خانواده محترمتان داشته باشید
 
 
امروز بهنوش بختیاری محبوبترین بازیگر زن تلویزیون است چرا؟

من خودم چنین فکری نمی کنم و اگر به هر جهت این مجبوبیت ایجاد شده محبت خداوند و نظر لطف مردم است من ارادت خاص و زلالی به مردم دارم و از عمق وجود به آنها علاقمندم هر چند نباید از حضور دائمی این چند وقت اخیر کارهایم بر روی آنتن هم به سادگی گذشت

*چند وقت است خیلی پرکاری بعد از پایان هر سال به سرعت می روی سر کار جدید که پخش هم می شود مثل اینکه حسابی توی بورسی؟

انی نظر کارگردان هاست شاید مرا مناسب کار می بینند و انتخاب می کنند. هر چه کارهیت روی آنتن باشد و در چشم باشی زودتر از دیگر همکارانت انتخاب می شوی

پس شانس در خانه ات را زده؟

من همان آدم سالهای قبل هستم که از این خبرها برایش نبود آرزو می کنم این اتفاق برای تمامی همکارانم بیافتد و همه بازیگران به جایگاه واقعی خود برسند و کارهیشان به بهترین شکل ممکن دیده شود

*داری سعی می کنی به عنوان یک بازیگر طنز تیپ ساز در بین خانم ها شناخته شوی و فکر می کنم با تلاش بیشتر موفق شوی؟
عقیده من این است که بازی روان و رئال را ادامه دهم طنز یعنی کاریکاتور زندگی معمولی ما آدم ها یعنی غلو شدن معایب و محاسن زندگی در بازیگری طنز تیپ سازی را دوست دارم اما نمی گویم تیپ ساز خوبی هستم

*در چند سال اخیر لاله صبوری سحر ولیبگی شقایق دهقان و بهنوش بختیاری بدون در نظر گرفتن ترتیبی در طنز خوش درخشیدند اما کار تو در این یکسال اخیر بیشتر از سایر همکارانت به چشم آمد؟
هنوز احساس می کنم خیلی راه تا مرحله ای که می خواهم برسم باقی مانده است هنوز بعد از هر سکانس از عملکرد خودم ناراضی هستم اما باور کنید برای هر کاری که انجام می دهم انرژی فراوانی به کار می برم چون رضایت مخاطب برایم ارزشمند است مردم نیز این موضوع را به خوبی درک می کنند و تچزیه و تحلیل بازیگری را می فهمند هر چند من خودم را قبول ندارم.

*در شبکه 5/3 خیلی خوب اخبار را به طنز کشیدی کاری که بیشتر از سوی بازیگران مرد انجام شده بود؟
قرار بود این اخبار که طنز اجتماعی و سیایس در آن نهفته بود تلخ و روان باشد اما من فکر کردم هیچ بیننده ای از دیدن یک ادم خشک لذت نمی برد و سعی کردم یک تکه های خنده داری اضافه کنم و جالب اینکه گرفت و از آن استقبال زیادی شد هنوز هم که مردم من را در خیابان می بینند می گویند ببخشید!!

به نظر می آید بتوانی به صورت جدی و خارج از طنز هم اخبار بگویی

در زمینه مجری گری پیشنهاداتی داشته ام اما در مورد اخبار صحبتی نبوده است. فکر می کنم می توانم اخبار گوی خوبی باشم البته الان دیگر مردم آن را نمی پذیرند چون با دیدن من به خنده می افتند اما بنویس اجرای زنده را به هیچ عنوان قبول نخواهم کرد.

چرا؟

حرف زندن معمولی من هم با طنز همراه است و زیاد اهل سوتی دادن هستم

پس بنویسیم بختیاری مجری می شود؟

امکان دارد روزی مجری گری را قبول کنم اما الان خیر.

زمینه حضور در کار کودک و نوجوان را هم داری؟

به کار کودک خیلی علاقه مند هستم و ازصمیم قلب بچه ها را دوست دارم و رابطه ام با آنها خیلی خوب است بنابراین فکر می کنم اگر به این زمینه وارد شوم موفق خواهم شد.

کار برای بچه ها همیشه شیرین است؟

این کار یک دیسیپلین خاصی دارد و بدترین آن هم نمی تواند در پیت باشد چون فضای خاص خودش را می سازد اگر در آینده قرار باشد در کار کودک فعالیتی انجام دهم دوست دارم با خانم مرضیه برومند باشد در مورد مجری گری کارهای کودک هم شاید این اتفاق روزی بیافتد.

قرار نیست به کارهای جدی و خارج از طنز نیر فکر کنی؟

صد در صد تصمیم دارم یک مقدار کمتر کار طنز کنم و کارهای جدی را در اولویت قرار دهم

*پس باید منتظر درخشش شما در سینما هم باشیم؟
به سینما علاقه دارم اما حاضر نیستم به صرف اینکه یک فیلم نام سینما را یدک می کشد در آن حضور یابم برای من نقش جایگاه فیلم و کارگردان خیلی مهم است حتی امکان دارد به بازی در یک سکانس کوتاه هم راضی شوم البته اگر آن فیلم سینمایی از ارزش بالایی برخوردار باشد.

پیشنهادی هم برای سینما داشته ای؟

در این مدت خیلی درگیر سریال های 90 قسمتی بودم و همین موضوع باعث می شود در مورد توجه قرار نگیرم اما سال قبل فیلم قلقلک پیشنهاد شد که چون سر کار بودم قبول نکردم

پس  سینما دغدغه شما نیست؟

چرا اما در کنار تلویزیون همانطور که گفتم کار ارزشمند برای من مهمتر از هر چیز دیگری است

*اهل هنر دیگری به غیر از بازیگری هستی مثل موسیقی طراحی نقاشی مجسمه سازی یا آشپزی؟
به صورت حرفه ای خطاطی می کنم و به موسیقی هم خیلی علاقه دارم اما هیچ وقت فرصت نشد به صورت تخصصی ساز بزنم با این وجود موسیقی جزیی از زندگی روزانه ام است و تمام لحظاتم را با موسیقی جور دیگری می بینم به نظرم ان لحظه که تحت تاثیر موسیقی هستی عالیترین صفات انسانی بروز می کند.

پس آشپزی چی؟

خودم که نباید از آشپزی ام تعریف کنم اما هر کس که دست پختم را خورده می گوید خوب است هر چند تجربه ام کم است و تجربه در آشپزی فاکتور مهمی محسوب می شود.

چه غذایی را بهتر درست می کنی؟

باقالی پلو با مرغ و گوش , قرمه سبیزی اما عاشق چلوکباب هستم با همه مخلفاتش مثل پیاز و....حاضرم حتی به خاطرش آدم بکشم( بختیاری می زند زیر خنده)

چه طوری بازیگر شدی؟

از کلاسهای بازیگری مدرسه رسام هنر نیز نظر مهتاب نصیر پور شروع کردم و اولین تجربه ام در هوای تازه بود بعد نیز کارهایی مثل داستان یک شهر روزگار جوانی فرمان , برگبار, همسفر, معجزه ازدواج , خانه قدیمی و ...... اما تصمیم گرفتم بازیگری را برای همیشه کنار بگذارم چون توقعاتم برآورده نشد و رفتم پشت صحنه مشغول کار شدم.

چه کاری؟

منشی صحنه هم در تلویزیون کار می کردم هم در سینما مثل فیلم مهمان مامان آقای مهرجویی ((انتخاب)) تورج منصور,تا اینکه دوباره با سریال خانه به دوش برگشتم به بازیگری.

و شروع کارهای طنز؟

در عرصه طنز به نظر بهنوش بختیاری دیگری نسبت به کارهای قبلی خودم متولد شد و دلگرم شدم البته نمی خواهم منشی گری صحنه را هم رها کنم چون بازیگری همیشگی نیست. قرار بود با آقای مهرجویی برای کار علی سنتوری هم همکاری کنم اما به خاطر برره نتوانستم هر چند درآمد منشی صحنه خیلی کم است ولی کار لذت بخشی به حساب می آید.

*کدامیک از تکه کلامهای خودت در سریالهای این چند وقت را بیشتر دوست داری .مثلا ببخشید, نیی دونم و....
چه پررویی بابا در بشرط خنده که از کانال پنج تهران پخش می شود را خیلی دوست دارم چون در این سریال به شخصیت آرزو خیلی می خورد.

بهترین سریالی که در آن بازی کرده ای؟

هر سریالم را یک جور دوست دارم خانه به دوش را یک جور برره را یک جور دیگر به شرط خنده حتی شبکه 5/3 اما برای من شبهای برره یک نقطه عطف بود و به نظرم با توجه به استقبال ایرانی های خارج از کشو حتی جهانی شد.

*بهترین بازیگرانی که در کنارشان بازی کردی؟
مه هیچ مشکلی با هیچ بازیگری نداشته ام اما می توانم از سحر ولیبیگی نام ببرم که هوش و تمرکز بالایی دارم. خانم فخری خوروش فریما فرجامی و اکرم محمدی و از بین آقایان نیز با مهران مدیری خیلی راحت بودم و در به شرط خنده هم یکی از یکی هنرمند تر هستند مثل شبهای برره.

*چرا به جای یک دختر لوس نازک نارنجی احساساتی سعی نمی کنی نقش دختری حسود و بدطینت بازی کنی؟
کسی چه می داند که شاید اگر چنین نقشی پیشنهاد کردند بهتر از الان بتوانم بازی کنم یک بازیگر باید بتواند هر نقشی را بازی کند اگر نمی تواند اصلا نباید ازهما اول قبول کند.

راز مردمی بودنت در چیست؟

مردم را خیلی دوست دارم همیشه سعی کرده ام انرژی مثبت آنها را پاسخ دهم امکان نداشته عطوفت و محبتم را از مردم دریغ کنم و بدون شک این موضوع متقابل بوده است اما نمی دانم شاید خیلی ها هم باشند که از من خوششان نیاید.

*نقشی در سینمای ایران و جهان بوده که آرزو کنی کاش آن را بازی می کردی؟
نقش میکائیل فایفر در عصر معصومیت , نائومی واتس در فیلم 21 گرم , گوئینت پالتر و در شکسپیر عاشق, تیکول کیدم در تولد و ... در بین فیلم های ایرانی هم نقش فرشته صدر عرفانی در کافه ترانزیت و زهرا داونژاد در بچه های بد

برایم جالب است بدانم نقشی در بین مردان بوده که بهنوش بختیاری دوست داشته باشد آن را بازی کند؟

نقش محمد رضا فروتن در فیلم قرمز و امین حیایی در کما

*بهنوش بختیاری چه جور آدمی است؟
وای وای نپرسید آخه من از خودم چی بگم. بنویس وحشتناکه( باز هم خنده های بختیاری) سعی زیادی کرده زندگی خصوصی اش و نیت هایش پاک باشد بعضی اوقات بد است و بعضی موقع ها نیز وحشتناک خوب می شود بد کسی را نمی خواهد همیشه خدا را ناظر اعمالش می داند گاهی مجبور شده دروغ بگوید یا اینکه ناخواسته به بزرگترها بی احترامی کند از ترس اینکه پولش خورده شود با برخی آدم ها تند حرف زده بی نهایت دل رحم است و عاطفی به تربیت و ادب خیلی معتقد است تا زحمات پدر و مادرش را زیر سئوال نبرد

از دستش راضی هستی؟

نه زیاد راضی نیستم باید از نظر فرهنگی معلومات و تحصیلات خیلی بیشتر از اینها رشد می کرد باید به آدم ها و مشکلات آنها توجه بیشتری نشام می داد باید درد مردم را بیشتر می فهمید و برای آنهایی که مشکل دارند یا فیر هستند وقت بیشتری می گذاشت و به آنهایی که در سرای سالمندا نزندگی می کنند بیشتر سر میزد.

*دغدغه امروز تو باید جالب باشد؟
این که در زمینه عرفان ادبیات و زیبا شناسی فلسفه و زبان انگلیسی بیشتر مطالعه کنم و یک موسسه خیریه تاسیی کنم تا بتوانم از همه دوستانم برای کمک به مردم استفاده کنم کمک به آنهایی که از من انتظار دارند و درهای فراوانی را در قلب خود تحمل می کنند.

*بهترین فیمل و بازیگران ایرانی؟
مریلا زارعی را خیلی دوست دارم سحر ولیبیگی و گلاب آدینه را هم همینطور مهدی هاشمی و خیلی های دیگر حمید لولایی بازیگر قابلی است به نظر من ایرانی های دیگر با استعداد هستند. هالیوودی ها اگر توانستند یک سریال 90 تایی کار کنند آن وقت کارشان درست است در بین فیلم ها هم مکس را خیلی پسندیدم حتی بوی کافور عطر یاس بچه های بد کافه ترانزیت شوکران آژانس شیشه ای و لیلا.

از چه راهی پول در می آوری؟

در حال حاظر از راه بازیگری و گهگاهی هم ترجمه متون فرانسه اما بی تعارف بگوی بیزنس جز هدف های زندگی من نیست. پول را به اندازه دوست دارم که بتوانم امرار معاش کنم یک خانه کوچولو و نقلی داشته باشم با یک آرشیو کامل فیلم و موسیقی یک سیستم صوتی خوب و درجه یک هم تهیه کنم.

*بچه که بودی دوست داشتی چه کاره شوی؟
مهماندار هواپیما ولی نشد حالا هم بازیگرم و مترجم زبان فرانسه

اگر از بازیگری نتوانی پول در آوری چی؟

بالاخره وقتی ازدواج کردم شوهرم باید یک کارهایی بکند.ببخشید زنی گفتند مردی گفتند( باز خنده های بختیاری)

*با اینکه متولد 29 اردیبهشت 1354 هستی دوست داشتی شمع تولدت 18 باشد, چرا؟
این شوخی بود. من سن خودم را دوست دارم و معتقدم هر چی سن بالاتر می رود دید درک آدم عمیق تر می شود و انسان برای دیگران محترم تر خواهد شد.

کجا متولد شدی؟

تهران و در همین شهر هم بزرگ شدم اما اصلیتم بختیاری است پدرم از طایفه بختیاری ایل هفت لنگ محسوب می شود در حقیقت ما اهل مسجد سلیمان هستیم اما مادرم قمی است.

*کجاهای تهران زندگی کرده ای؟

بیشتر منطقه غرب به قول معروف توی غرب پلکیدم. الان هم شهرک ژاندارمری و زعفرانیه زندگی می کنم.

یعنی دو جا خانه داری؟

با پدر و مادرم در شهرک ژاندارمری و با عوامل به شرط خنده سر لوکیش در زغفرانیه.

*تحصیلات؟
تا سال سوم دبیرستان ریاضی فیزیک خوندم اما در تجربی دیپلم گرفتم چون دوست داشتم بروم پزشکی لیسانسم هم مترجمی زبان فرانسه است.

در بچگی اهل شیطنت نبودی؟

شیطنت های خاص خودم را داشتم یعنی بی سر و صدا خرابکاری می کردم یک روز دختر همسایه آمده بود منزل ما من هم گفتم بیا موهایت را سشوار کنم چون خیلی وزوزی بود بعد یک پارچ آب یخ خالی کردم رو سرش و اون بنده خدا تا من موهایش را درست کنم می لرزید.

*دوست داری چه طوری بمیری؟
خیلی شاعرانه در اقیانوس آرام یا دریای آتلانتیک غرق شوم و بروم به اعماق آبها اینکه در کمال سلامتی بمیرم دوست ندارم مریض شوم

روی سنگ قبرت چه می نویسی؟

حالا دیگه سکوت

برای چی سکوت؟

تا صداهای دیگر را بشنوم

کارتون های مورد علاقه؟

رامکال, بچه های کوهستان, آلپ, مهاجران, خانواده دکتر ارنست, حنا دختری در مزرعه, جودی ابوت, آن شرلی, سند باد و حتی نخودی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:55  توسط   | 

حميدرضا پگاه: شايد براي علي پروين فيلم بسازم!

حميدرضا پگاه: شايد براي علي پروين فيلم بسازم!

سلام به همه ببخشید که چند روزی نبودم و تشکرم می کنم از اونایی که سراغ منو می گیرفتن واقعا متشکرم(مخصوصا مهتاب خانوم) باور کنید این نظرات شماست که به ما دلگرمی میده تا وبلاگ رو آپدیت کنیم انشاالله از این به بعد بتونم هر روز یا یک روز در میون آپدیت کنم    
    
   

     در ايام ماه مبارك رمضان، مجموعه آخرين گناه را هر روز از تلويزيون ديديم، در همان زمان با پگاه يك گفتگوي خواندني انجام داديم، با اين حال خيلي از خوانندگان با ما تماس گرفتند و سوالات زيادي مطرح كردند، كه از پگاه بپرسيم، از اين رو يك بار ديگر بنا به درخواست شما گفتگويي با پگاه البته از نوعي ديگر انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست، ضمن اين‌كه پگاه رسما اعلام كرد، من پرسپوليسي هستم، اما بازيگر نقش مقابل من مينا لاكاني استقلالي بود. وي اين روزها در كار جديد شاهد احمدلو نقش‌آفريني مي‌كند. او قرار بود فوتبال را در نقش دروازه‌بان به شكل حرفه‌اي ادامه دهد، اما به يك باره سر از تلويزيون و سينما در آورد. بازيگري از نگاه او يعني «خلق كردن» مي‌باشد.


    • من به تقدير و قسمت خيلي اعتقاد دارم، آن چيزي كه از شرايط موجود بر مي‌آيد و مي‌شود با استناد به آن حدس زد ادامه همين بازيگري است، بدم نمي‌آيد كار و شغل دومي داشته باشم تا مجبور نشوم كارهايي را قبول كنم كه با تفكراتم متفاوت است، اميدوارم كاري را در بازيگري به خاطر شرايط مالي انجام ندهم.
    • هدف نهايي من از بازيگري عين خود زندگي كردن است.
    • بازيگري از آن لحاظ برايم مهم است تا بتوانم بيشتر در زندگي لذت ببرم، وقتي كاري را دوست نداشته باشي و انجامش دهي، به طور حتم نتيجه خوب نخواهد شد، اين جمله كليشه‌اي را شنيده‌اي كه آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند؟
    سختگير بودنم در انتخاب‌ها به اين دليل نيست كه مخاطبين يا منتقدان چه خواهند گفت، از اين منظر مهم است كه من با كاري كه انجام مي‌دهم بتوانم ارتباط برقرار كنم، شايد به يك جور خودخواهي بتوان تعبيرش كرد كه نتيجه‌اش تنها عايد خودم نخواهد شد، كار در سينما گروهي است، اگر بازيگر حالش خوب نباشد انرژي منفي‌اش در ديگران هم تاثير مي‌گذارد پس بايد براي انتخاب كار، آن را دوست داشت.
    • شغل من بازيگري است و منبع درآمد ديگري ندارم، پول هم يكي از فاكتورهايي است كه زمان انتخاب در تصميم من دخيل مي‌باشد اما سعي كرده‌ام فاكتور چندم باشد نه فاكتور اول يا دوم.
    • اين تجربه بارها ثابت شده كه يك نفر نمي‌تواند فيلم را از شكست نجات دهد، نمونه‌هاي آن در سينما موجود است، چه سينماي ايران چه سينماي جهان.
    • ته ذهنم كارگرداني را دوست دارم و يكي از دلمشغولي‌هايم به حساب مي‌آيد. كارهاي ديگر اين عرصه نه تاكنون آنچنان كار خاصي جذبم نكرده است.

    • انشاا... يك روز فيلم مي سازم، در اولين فرصتي كه پيش بيايد يك فيلم كوتاه با سوژه انتظار خواهم ساخت.
    • برخي آدم‌ها براي شهرت، محبوبيت و جايگاه ويژه تلاش‌هاي مذبوحانه هم انجام مي‌دهند. مافيا در سينماي ما وجود دارد، من آن را حس كرده و با آن دست و پنجه نرم كرده‌ام حتي در همين بخش كاري شما مطبوعات مگر مافيا وجود ندارد؟ همه جا وجود دارد.
    • مطمئن باش هر كس راه خودش را پيدا مي‌كند چيزي كه براي من مهم است اين‌كه از خودم به عنوان يك انسان راضي باشم. خدا از حق خودش مي‌گذرد اما از حق بنده‌اش نمي‌گذرد. اين‌كه كسي از دست من ناراحت نباشد برايم خيلي اهميت دارد، شايد جايي از حق خودم هم بگذرم تا سوءتفاهم‌ها به حداقل برسد، همان مافيايي كه مطرح كرديم بر طبق امكاناتي شكل مي‌گيرد كه در اختيارش گذاشته مي‌شود، برخي هم وارد اين بازي مي‌شوند تا رشد كنند دليلش هم ضعف فرهنگي است، با صداقت مي‌شود اين مافيا را شكست داد.
    • قبل از بازيگري در شبكه دو براي تهيه كارهاي مستند اجتماعي به عنوان دستيار تهيه‌كننده فعاليت مي‌كردم.
    • براي همه كارهايم با اين انرژي سركار رفتم كه بهترين كارم بشود، گفتم چيزي كه برايم بسيار مهم است لذت بردن از كار و زندگي است.
    سريال تفنگ سرپر جايي بود كه اين شرايط مهيا شد، حتي مي‌توانم به شبانه هم اشاره كنم اما در مورد كارهاي ديگرم به صورت نسبي علاقه‌ام به آنها كم و زياد دارد.
    • آقاي شكيبايي و خانم تهراني در كاغذ بي‌خط و همچنين شوكران، خانم ليلا حاتمي در ليلا، آقاي مظفري در سگ‌كشي و مسافران، گلشيفته فراهاني در بوتيك و درخت گلابي، جاني دپ، ژوليت بينوش و آل‌پاچينو بهترين نقش‌هايي بود كه ديدم.
    • زماني كه دروغ مي‌شنوم يا موقعي كه خوابم مي‌آيد و شرايط خوابيدن مهيا نباشد، از بدترين ساعات زندگي ام است.
مي‌داني يكي از بدترين روزهاي چند وقت اخير زندگي‌ام كي بود. همين چند روز قبل كه به خاطر باريدن ده سانتي‌متر برف براي رفتن به منزل از ساعت 15/20 تا پنج صبح در اتوبان چمران گير كردم، يعني چه در پايتخت يك مملكت با كوچك‌ترين برفي بايد شاهد ترافيكي اين چنين باشيم، آن هم در يكي از بزرگراه‌هاي اصلي، خنده‌دار است نيست؟ شايد هم بايد بگويم گريه‌دار است.
    • شيطنت در مدرسه كه كار روتين بود، هر كس با توجه به روحيات و شخصيت دروني‌اش شيطنت‌هاي مختلفي داشت. من هم طنز مخصوص به خودم را داشتم و بيشتر براي ديگران اسم انتخاب مي‌كردم.
    • در 13 سالگي رفتم پرسپوليس تست دروازه‌باني دادم آن موقع ضياء عربشاهي و كاظم سيدعليخاني به دروازه‌بان‌ها شوت مي‌زدند و وحيد قليچ انتخاب مي‌كرد، من هم انتخاب شدم، دو سه هفته هم رفتم تمرين ولي چون راه بين خانه و محل تمرين دور بود ديگر ادامه ندادم.
    • يك بار هم تيم هما بازيكن انتخاب مي‌كرد من هم انتخاب شدم اما چون دوستم انتخاب نشد نرفتم، در هما هم به عنوان هافبك تست دادم.
    • هميشه در مدرسه و كوچه مشغول فوتبال بودم تا پايان دبيرستان هم بازي مي‌كردم بعد از آن سربازي پيش آمد و كنار گذاشتم و تبديل شد به گهگداري بازي كردن، در دروازه‌باني احساس مي‌كنم اگر ادامه مي‌دادم شايد الان در تيم ملي حضور داشتم.
    • من ناصر حجازي را خيلي دوست دارم، عابدزاده را هم همين‌طور.
    • دروازه‌بان‌هاي فوتبال ايران در حال حاضر صددرصد نيستند و با ايده‌آل‌هاي تيم ملي يك مقداري فاصله دارند، ميرزاپور در كار با پا ضعيف است، رحمتي خيلي زياد ريسك مي‌كند. طالب‌لو جثه ضعيفي دارد، رودباريان به نظر من قدش كمي كوتاه است، فرشيد كريمي همش روي شش قدم مي‌ايستد، محمد محمدي هم در خروج‌ها با مشكل روبه‌روست، البته نه هنگام ارسال توپ از جناحين اما بي‌جهت از دروازه بيرون مي‌آيد.
    • پينگ‌پنگ، بدنسازي، واليبال و يك كم هم ورزش‌هاي رزمي مثل تكواندو كه خيلي ادامه نداشت را به صورت تفريحي انجام داده ام.
    • دو آتيشه و متعصب صرف نيستم ولي پرسپوليس را بيشتر دوست دارم مي‌توانيد من را يك پرسپوليسي حساب كنيد.
    • پرسپوليس دنيزلي بازيكن ندارد، در حقيقت از كمبود مهره به ويژه مهاجم گلزن رنج مي‌برد، در اين تيم گلزني به چشم مي‌آيد؟ به طور مثال وقتي كريم باقري آسيب مي‌بيند كسي است جايگزينش شود؟
    • باشگاه‌هاي انگلستان را خيلي دوست دارم، در انگليس از بازي چلسي و آرسنال خوشم مي‌آيد و در اسپانيا هم رئال مادريد.
    • علي پروين را دوستدارم ولي اصلا نمي‌شناسمش شايد برخي در موردش بد صحبت كنند ولي من همين طوري به او علاقه‌مندم، آدم به شدت باهوشي است و كاراكتر بسيار دوست‌داشتني دارد، در تاريخ فوتبال ايران ناصر محمدخاني مرا
به وجد مي‌آورد، حميد درخشان را هم دوست داشتم. در بين خارجي‌ها مارادونا جايگاه خاصي دارد. در بين مربيان هم از منچيني خوشم مي‌آيد يا خود مورينيو. فراموش نكن كه اسطوره دروازه‌باني من كسي نبود جز سپ ماير. راستي يك سوال هيچ وقت معلوم نشد. چرا دل بوسكه را از رئال بركنار كردند؟ رئال ديگر بعد از او نتيجه جالبي نگرفت. دل بوسكه بلد بود چگونه از بازيكنان استفاده كند هر چند به او مربي فوتبال بودن نمي‌آمد و مي‌توانستي در هر كار ديگري به غير از فوتبال تصورش كني.
    • خوب بازي كردن فوتبال مثل همه ورزش‌هاي ديگر نيازمند شناختن و ياد گرفتن اصولي آن است. وقتي مربي خارجي مي‌گويد در باشگاه‌هاي بزرگسالان مجبور بوده به بازيكنان كنترل توپ كه از اصول اوليه فوتبال است ياد بدهد ريشه‌اش را در مديريت پيدا كنيد، مشكل عدم سرمايه‌گذاري روي نونهالان و فوتبال پايه است، در فوتبال ما يك روز فلان بازيكن سرما مي‌خورد تيم نتيجه نمي‌گيرد يا يك روز سرحال است تيم نتيجه مي‌گيرد.
    • بازي‌هاي ليگ امسال را نديدم حسم اين است كه استقلال و پرسپوليس مي‌توانند يك پاي قهرماني باشند، سايپا اگر همين جور ادامه دهد مي‌تواند قهرمان شود.
    • فوتبال ايران را مي شود به آش شله‌قلمكار تشبيه كرد يا بهترين مثالي كه مي‌شود زد به آشي كه آشپز خوبي ندارد.
    • فكر نمي‌كنم روزي فيلم ورزشي بسازم. اما اگر فيلمي در مورد علي پروين ساخته شود، فيلم جذابي خواهد شد و براي هر بازيگري ايفاي نقش او مي‌تواند آرزو باشد، چون كاراكتر (شخصيت) پروين به شدت سينمايي است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 17:17  توسط رضا  | 

قدرت ا... ايزدي ، كارآگاه رشيد:مـن برادر رشيدم نه خود رشيد

قدرت ا... ايزدي ، كارآگاه رشيد:مـن برادر رشيدم نه خود رشيد

    در طول ساليان اخير، نمايش‌نامه‌هاي زيادي از تلويزيون پخش شد، اما بايد قبول كرد كه هيچ يك از آنان، نتوانست مانند نمايش‌‌نامه‌هاي رشيد با بيننده‌هاي تلويزيوني ارتباط برقرار كند، كاراكتر شخصيتي او و بازي زيبا و شيرينش در نقش‌هاي بامزه باعث شد كه وي بتواند به راحتي جاي خود را در تلويزيون باز كند، رشيد كه البته بايد او را با نام اصلي‌اش مخاطب قرار دهيم، <قدرت‌ا... ايزدي> نيم قرن از خداوند عمر گرفته است، شايد شما تصور هم نمي‌‌كرديد كه آقا رشيد تلويزيون، داراي عروس و داماد و نوه باشد، اما وي يك خانواده پرجمعيت دارد. دو دختر و دو پسر حاصل ازدواج او مي‌‌باشند، او يك نوه پسر شيرين زبان به نام <محمد پارسا> دارد كه او را بسيار دوست مي‌‌دارد، رشيد تلويزيون، انساني بسيار خاكي از شهر اصفهان است. او مي‌‌گويد اصفهان نصف جهان است و بهترين خاطرات زندگي‌ام در اين شهر شكل گرفت، به بهانه پخش مجموعه <كارآگاه رشيد> كه البته چندي پيش پايان يافت با اين بازيگر خوب، توانا و مهربان كشور در جمع خانواده پرجمعيتش به گفتگو نشستيم...
    
    _ متولد چه سالي هستيد و در كجا به دنيا آمديد؟

    ايزدي: متولد چهارم تيرماه 1335 هستم و در <گز و برخوار> اصفهان به دنيا آمده و از دو سالگي به همراه پدر و مادرم در محله <پشت باروي> اصفهان ساكن شديم.
    
    _ شغل پدر چه بود و چند فرزند بوديد؟
    ايزدي: پدرم، سنگبري مي‌كرد و من هم در طول سال به همراه برادرانم پيش او كار مي‌كرديم، ما سه تا برادر و دو تا خواهريم كه من فرزند دوم خانواده بودم، به يك نكته جالب هم اشاره كنم، تنها قد من در بين فرزندان كوتاه است.
    
    _ ميزان تحصيلات شما؟
    ايزدي: تحصيلات خود را تا ديپلم در رشته ادبيات ادامه دادم و سپس، در سال 1358 به خدمت آموزش و پرورش در آمدم البته من ديپلم شبانه گرفتم، چرا كه به خاطر مخارج زندگي كار مي‌كردم و فرصتي براي تحصيل نداشتم.
    
    _ در آموزش و پرورش معلم بوديد يا نه؟
    ايزدي: ابتدا به مدت ده سال معلم كلاس اول دبستان بودم، پس از آن مدت، معاون مدرسه شدم، همان زمان‌ها بود كه تازه رو به كارهاي نمايشي آوردم.
    
    _ و از آن زمان خاطره‌اي هم به ياد داريد؟
    ايزدي: به طور حتم، آن زمان نمايشي از تلويزيون اصفهان پخش مي‌شد كه نامش <ثبت‌نام> بود. فرداي آن روز كه به مدرسه رفتم، بچه‌ها همه دورم جمع شدند و شروع كردند به سوال كردن و دست گرفتن و از اين جور حرف‌ها. سر زنگ تفريح همه را به صف كردم و به حالت جدي گفتم: ببينيد، بچه‌ها، ما دو تا برادريم، يكي اهل شوخي و اين جور حرف‌هاست، اما من بسيار جدي هستم و از بي‌نظمي هم خوشم نمي‌آيد، پس سعي كنيد كه با من شوخي نكنيد، اگر بچه‌هاي خوبي باشيد، برادرم رشيد را به مدرسه مي‌آورم كه البته تا امروز مي‌خواهم او را به مدرسه ببرم. البته پس از مدتي بچه‌ها همه متوجه شدند كه اصل قصه چيست؟ راستي تا يادم نرفته بگويم كه اول مهرماه امسال هم بازنشسته آموزش و پرورش شدم.
    
    _از اين‌كه قدتان كوتاه است، ناراحت نيستيد؟
    ايزدي: با قسمت مگر مي‌شود مبارزه كرد. تازه اين ضرب‌المثل هم درباره ما صدق نمي‌كند كه دو برابر قدش توي زمين است، تا قبل از اين‌كه بپرسي خودم جوابتان را بدهم.
    
    _ د ر چه سالي ازدواج كرديد و چگونه با همسرتان آشنا شديد؟
    ايزدي: در سال 1358 ازدواج كردم و همسرم را كه با من يك نسبت دور فاميلي دارد، در يكي از مهماني‌هاي فاميلي ديدم. البته در آن زمان مثل الان براي شناخت دختر و پسر و آشنايي بيشتر، آزادي وجود نداشت، ولي از آنجا كه خصوصيات ايشان را از فاميل شنيده بودم، با يك شناخت نسبي از ايشان، زندگي مشتركمان را آغاز كرده و الحمدا... بسيار هم راضي هستم.
    
    _روز خواستگاري از قد كوتاهتان ايراد نگرفتند، مادر خانمتان، پدر خانمتان چيزي نگفتند؟
    ايزدي: راستش را بخواهيد از آن جا كه پدر خانم من دو متر و پنج سانت قد داشت، مادرخانم بنده ابتدا كمي تعجب كرد، اما از آنجا كه عاشق همسرم شده بودم، عزمم را جزم كردم كه هر طور شده ازدواج كنم و همين طور هم شد. روز اولي كه عقد كرديم، شب را مي‌خواستم در خانه پدرخانم سر كنم، اما پيژامه‌اي براي قدم پيدا نمي‌شد، مجبور شدم با همان شلوارم بخوابم.
    
    _ و همسرتان، او ايراد نگرفت؟
    ايزدي: نه، براي چه ايراد بگيرد، او هم مرا دوست داشت، پس از ازدواج هم، عشق هر دويمان نسبت به يكديگر بيشتر شد، تا جايي كه او مشوق من براي بازيگري شد. البته در اوايل ازدواج همسرم فكر مي‌كرد كه من كمي از اين وضعيت ناراحت هستم، اما از آن جا كه طبع شعر دارد و كمي هم شوخ است، يك روز در همان اوايل ازدواج برايم شعري سرود كه من با خواندن آن جا خوردم.
    اي رشيد، اي رشيد كه در حسن لطافت ماهي
    هر چند كوتاه قدي، اما دلخواهي
    بهر كوتهي قد خودت، غصه مخور
    تو عمر مني، از اين جهت كوتاهي
    
    _ چه فعاليت‌هايي غير از بازيگري انجام مي‌دهيد؟
    ايزدي: كارگرداني را هم دوست دارم، ولي چون در اين زمينه تحصيلاتي ندارم، هرگز به خود اجازه نمي‌دهم كارگرداني يك فيلم يا مجموعه را به عهده بگيرم؛ ولي در اكثر كارها تا جايي كه امكان دارد به عوامل پشت صحنه كمك مي‌كنم و حتي ايده‌هاي خوبي را هم ارايه مي‌دهم. البته مدتي سهمي از يك پيتزافروشي در اصفهان داشتم كه به خاطر مشكلات مالي آن را فروختم، البته در حال حاضر يك تالار پذيرايي در اصفهان به نام تالار رشيد باز شده است كه البته من سهمي در آن ندارم، ولي از آنجا كه از نامم استفاده شده است، درصدي به من مي‌دهند.
    
    _ چگونه وارد عرصه بازيگري شديد؟
    ايزدي: در كودكي وقتي برنامه‌اي از تلويزيون پخش مي‌شد سعي مي‌‌كردم مثل بازيگرهاي آن فيلم رفتار كنم تا اين‌كه يك روز در سال 1364 با يك موتور گازي از كنار جمعي كه مشغول تصويربرداري بودند رد شدم ناگهان ايستادم و از روي كنجكاوي جلو رفتم، موضوع فيلم در رابطه با مردي بود كه دقايق زيادي در تلفن عمومي همه را معطل خود كرده بود. كارگردان از افراد انتخابي مي‌خواست كه جلو بروند و با مرد مورد نظر دعوا كنند. هيچ‌كس اين كار را درست انجام نمي‌داد تا اين‌كه من رفتم جلو و با حالت جدي گفتم: آقا بيا بيرون همه را معطل كرده‌اي. او بيرون آمد و گفت: تو چي مي‌گي. با حالت طنز جواب دادم! آقا بفرماييد بيرون همه معطل شما هستند. در آن لحظه همه خنديدند و كارگردان خيلي خوشش آمد و از من درخواست كرد به صدا و سيما بروم و تست بازيگري بدهم و از آن وقت بود كه من وارد عرصه بازيگري شدم.
    
    _ شغل آموزگاري، جديت و جذبه خاصي را مي‌طلبد، از طرفي شما داراي شخصيتي شوخ‌طبع هستيد، چگونه با اين مسئله كنار آمده‌ايد؟
    ايزدي: درست است كه من شخص شوخ‌طبعي هستم، ولي در محيط كار با جديت رفتار مي‌كنم، كسي كه مي‌خواهد كار طنز انجام دهد بايد در جامعه جدي برخورد كند، تا همه بدانند كه آن مسايل مربوط به صحنه نمايش و بازيگري است. من در محيط كار بسيار جدي هستم و همه فكر مي‌كنند من و شخصيتي كه در تلويزيون ظاهر مي‌شود، دو برادر دوقلو هستيم و جالب اينجاست كه با ديدن سريال <كارآگاه رشيد>، اين فكر به باور تبديل شد.
    
    _ شغل بازيگري را بيشتر دوست داريد يا آموزگاري را؟
    ايزدي: من به هر دو حرفه بازيگري و آموزگاري از كودكي علاقه‌مند بودم و هر دو را به خاطر اين‌كه دو خصيصه در آنها به طور مشترك وجود دارد، دوست دارم. يكي آموزش ديدن و آموزش دادن و ديگري براي ديگران خدمت كردن... من وقتي موفقيت دانش‌آموزانم را مي‌بينم، بسيار خوشحال مي‌شوم و وقتي با خنداندن مردم، آنها را شاد مي‌كنم نيز غرق لذت مي‌شوم.
    
    _ كار كدام يك از بازيگرهاي طنز ايران را بيشتر مي‌پسنديد؟
    ايزدي: از بازي <سيامك انصاري> خيلي خوشم مي‌آيد. او به طور حتم در آينده، موفق‌تر از حال خواهد بود و كارهاي بهتري را از او شاهد خواهيم بود. در اصفهان هم از كار <محمود شانه‌اي> بسيار لذت مي‌برم.
    
    _ بهترين خاطره‌اي كه در حال اجراي نقش داشته‌ايد چيست؟
    ايزدي: بهترين خاطره و بهترين لحظات زماني بود كه با پسرم كمال (در نقش راننده تاكسي) در سريال كارآگاه رشيد بازي كردم. ما با يك فهم و درك متقابل بدون اين‌كه از قبل هماهنگي كنيم، ناخودآگاه مي‌دانستيم كه چگونه با يكديگر صحبت كنيم و هماهنگي و ارتباط خوبي ميان ما برقرار شد.
    
    _ آيا شما نقش‌هايتان را با هماهنگي قبلي و به صورت از پيش تعيين شده بازي مي‌كنيد يا آن‌كه كارها و به اصطلاح اصفهاني‌ها، تيكه‌هاي طنز را في‌البداهه انجام مي‌دهيد؟
    ايزدي: من اكثر كارهايم را في‌البداهه انجام مي‌دهم و اكثر كارگردان‌ها هم با توجه به شناختي كه از كار من دارند، مرا در كار آزاد مي‌گذارند و اتفاقا هميشه هم صحنه‌ها خوب از آب درمي‌آيد. همكاراني كه در نمايش‌هاي ما در پشت صحنه هستند، هميشه از اين مسئله متعجب مي‌شوند كه ديالوگ‌ها و برخي از كارهاي ما هر شب با شب قبل تفاوت دارد.
    
    _ از بازي در تئاتر بيشتر لذت مي‌بريد يا سينما و تلويزيون؟
    ايزدي: بازي در تئاتر را بيشتر دوست دارم و آن هم به خاطر همان مسئله في‌البداهه كار كردن در نمايش است؛ چرا كه در تلويزيون وقتي با تمركز فكر، كاري را انجام مي‌دهي و في‌البداهه جملاتي را مي‌گويي كه خيلي خوب از آب درمي‌آيد، ناگهان به علتي كارگردان كات مي‌دهد و با تكرار زياد آن صحنه، خود به خود روح كار از بين مي‌رود.
    
    _ نظرتان راجع به ارحام صدر چيست؟

    ايزدي: <ارحام صدر> شخصيت بي‌نظيري است كه در تاريخ نمايش اصفهان مانند او نداشته‌ايم. من براي ايشان احترام خاصي قايلم و اميدوارم موقعيتي پيش آيد تا جوان‌هايي كه به طنز علاقه دارند، تحت نظر ايشان آموزش ببينند.
    
    _ چه چيزي باعث شد كه اسم شما در اكثر كارهايتان رشيد باشد؟
    ايزدي: در اولين كارهاي ما در شبكه اصفهان، من خودم نويسنده اكثر برنامه‌ها بودم و هنگامي كه با يكي از دوستان داشتيم روي فيلمنامه كار مي‌كرديم، به ذهنم رسيد كه نامي را براي خودم انتخاب كنم كه متضاد شكل ظاهري من باشد و آنجا بود كه اسم <رشيد> به ذهن من خطور كرد.
    
    _ بدترين خاطره و بهترين خاطره‌اي كه از آن سال‌ها به يادتان مي‌آيد چيست؟
    ايزدي: خوب، ما هم مانند بسياري از جوان‌هاي امروزي عاشق كار كردن بوديم و در اين راه تلاش زيادي كرديم. يادم مي‌آيد زماني كه اولين گروه نمايش را تشكيل داده بوديم به اداره ارشاد مراجعه كرديم و تقاضاي مجوز براي اجرا را به آنان ارايه داديم. قرار بر اين شد كه گروهي براي بازديد كار ما به سالن نمايش بيايند، در روز نمايش، ما با ذوق فراوان يكي از كارهايي كه بعدها مورد توجه بسياري از مردم قرار گرفت را اجرا كرديم كه اتفاقا به خاطر انگيزه فراواني كه داشتيم همه نقش خودشان را خيلي خوب اجرا كردند. زماني كه نمايش تمام شد، براي پذيرايي مدعوين به سالن رفتيم، ولي متاسفانه آنها بدون خداحافظي سالن را ترك كرده بودند و بعد هم مسئولان محترم اداره ارشاد آن زمان به ما گفتند كه براي گروه شما مجوز صادر نمي‌شود، اين بدترين خاطره من در آن سال‌ها بود. بهترين خاطره من هم زماني بود كه با همان گروه در حال تمرين بوديم و شخصي پيشنهاد داد كه روزي از ارحام صدر دعوت كنيم كه براي ديدن نمايش ما به سالن بيايد. اين پيشنهاد با مخالفت من روبه‌رو شد و من به همه گفتم كه ايشان براي ديدن نمايش گروه گمنامي مثل ما به اينجا نمي‌آيد و در كمال تعجب ارحام صدر در روز مقرر به آنجا آمد و پس از آن هم با گرمي و ذوق زيادي ما را تشويق و نكاتي را به عنوان راهنمايي به ما گوشزد كرده و تجربيات خود را در اختيار ما قرار داد.
    
    _ رابطه شما با ورزش چطور است؟
    ايزدي: من بسكتبال و واليبال زياد بازي مي‌كنم و فكر مي‌كنم اين را از قدم متوجه شده باشيد. (مي‌‌خندد)
    
    _ آيا به فوتبال هم علاقه‌مند هستيد؟
    ايزدي: بله، ما در محله‌مان يك تيم فوتبال تشكيل داده بوديم و يادم مي‌آيد در اولين روزي كه من در اين تيم بازي كردم توپ را به درون دروازه خودمان كوبيدم و تيم مقابل شروع به شادماني كردند و من هم فكر كردم كار درستي انجام داده‌ام، در حالي كه داشتم شادماني مي‌كردم، با مشت و لگدهاي بازيكنان خودي به خود آمدم.
    
    _ استقلالي هستيد يا پرسپوليسي؟
    ايزدي: استقلالي هستم. همه جا آبيته.
    
    _ بزرگ‌ترين آرزو و بزرگ‌ترين حسرت زندگي شما چيست؟
    ايزدي: بزرگ‌ترين آرزويم اين است كه آقا امام زمان(عج) با قدوم مباركشان حق را از باطل جدا و بدي‌ها را از دنيا پاك كنند و بزرگ‌ترين حسرت زندگيم كوتاهي قدم مي‌باشد.
    
    _ جديدترين خبري كه در اختيار خوانندگان قرار مي‌دهيد چيست؟
    ايزدي: متاسفانه ديشب دندان نيشم افتاده است، البته خواهش مي‌كنم اين را ننويسيد چون مردم فكر مي‌كنند خداي ناكرده كار مشت‌هاي خانم عزيزم بوده!
    
    _ آخرين سريالي كه بازي كرده‌ايد؟
    ايزدي: سريالي به نام <غريبه> با بازي رامتين خداپناهي، مهدي اميني‌خواه، پري كربلايي، اكبر كربلايي و پسرم عليرضا كه نقش برادرم را در اين سريال به عهده دارد.
    
    _ آيا بازي كردن دو نقش جدي و طنز در كنار يكديگر در سريال رشيد مشكل نبود؟
    ايزدي: به خدا خيلي مشكل بود و من بعضي وقت‌ها قاطي مي‌كردم كه بايد جدي باشم يا طنز.
    
    _ آيا نقش‌هاي جدي را راحت‌تر بازي مي‌كنيد يا طنز را؟
    ايزدي: بازي نقش‌هاي جدي برايم سخت است و برعكس نقش‌هاي طنز را بسيار راحت بازي مي‌كنم. البته در سريال كارآگاه رشيد سعي من بر اين بوده كه نقش جدي من هم خواه ناخواه داراي طنز خاصي باشد.
    
    _ بهترين دوست زندگي شما چه كسي است؟
    ايزدي: همسرم، بهترين دوست من است.
    
    _ بهترين سرگرمي شما چيست؟
    ايزدي: در حال حاضر بهترين سرگرمي من بازي با نوه عزيزم <پارسا> است. خانه كه مي‌آيم تا پارسا را نبينم، هيچي نمي‌خورم، كمي با او بازي مي‌كنم تا از نفس بيفتم.
    
    _ راستي احساس پيري نمي‌كنيد، عروس و داماددار شده‌ايد، نوه داريد؟
    ايزدي: زماني كه نوه‌ام، مرا <باباچي( >به زبان اصفهاني يعني بابا كوچولو)، صدا مي‌كند، ديگر متوجه مي‌شوم كه پير شده‌ام، به هر حال نيم قرن از زندگي‌ام گذشته است، اما زماني كه در نمايشنامه‌هايم به خواستگاري مي‌روم، احساس جواني مي‌كنم.
    
    _ آيا به غير از شما در خانواده‌تان كسي وارد عرصه بازيگري شده است؟
    ايزدي: برادران و خواهرانم هيچ‌يك در اين زمينه فعاليتي ندارند، ولي كمال و عليرضا پسرانم در امر بازيگري فعاليت دارند.
    
    _ ميانه شما با موسيقي چطور است؟
    ايزدي: موسيقي اصيل ايراني را خيلي دوست دارم، به‌خصوص عاشق صداي <عليرضا افتخاري> هستم؛ چون هر وقت ايشان در اصفهان كنسرت دارند من مجاني وارد كنسرت‌هايشان مي‌شوم.
    
    _ و در پايان ؟
    خاك پاي تمام هنرمندان ايران هستم، جا دارد از دوستان عزيزم آقايان فيروز حسن‌خاني و غفور فصوحي كه در طي ساليان سال در كنارم بودند، تشكر كنم.

    
    همسر رشيد: او در همه سريال‌ها زن مي‌گيرد!
    _ رفتار دوستان و آشنايان با شما چگونه است؟
    حاتميان: خيلي خوب، ولي هميشه از من مي‌پرسند تو ناراحت نمي‌شوي آقاي ايزدي در همه تئاترها و سريال‌ها مي‌خواهد زن بگيرد.
    
    _ حال ناراحت مي‌شويد يا خير؟
    حاتميان: اصلا، من خودم بودم كه به او پيشنهاد دادم با آوردن بازيگر زن در صحنه تئاتر، به آن جنبه خانوادگي بدهند.
    
    _ ايزدي مثل شخصيت رشيد، هميشه شوخ‌طبع است؟
    حاتميان: بله، اوايل زندگي خيلي زياد، ولي الان با مشغله‌هاي فراوان كم‌تر شوخي مي‌كنند، من هم كم‌تر او را مي‌بينم.
    
    _ از هنر ايشان راضي هستيد؟
    حاتميان: بله، چون معتقدم كساني كه باعث مي‌شوند لبخندي بر لبي بنشيند بسيار مورد توجه خداوند قرار مي‌گيرند.
    
    _ چگونه خودتان را با كار ايشان وفق داده‌ايد؟
    حاتميان: شايد از اخلاق خوب خودشان بوده كه من توانسته‌ام با هنر او كنار بيايم.
    
    _ يكي از بهترين برنامه‌هاي ايزدي كه محبوب شماست؟
    حاتميان: ايشان هيچ نمايشي را مثل <روياي ژاپن> بازي نكرد، گرچه سر همان صحنه از روي سن افتاد و پايش شكست.
    
    _ همسرتان از چه غذايي خوششان مي‌آيد؟
    حاتميان: قورمه سبزي.
    
    _ چه صحبتي با مردم داريد؟
    حاتميان: دوست دارم از مردم خواهش كنم فرزندان يك هنرمند هم مي‌خواهند در جامعه زندگي كنند، آنها دوست دارند مانند مردم عادي به گردش يا سينما يا شهربازي و... بروند، ولي با لطفي كه هميشه مردم به هنرمندان داشته‌اند فرزندان هنرمندان را از اين موهبت محروم مي‌كنند، دوست دارم بگويم مراعات حال خانواده يك هنرمند را بكنيد تا آنها هم بتوانند در آرامش و راحتي به سر ببرند.
    
    

فرزندان كارآگاه رشيد را بشناسيد


    _ كمال فرزند اول (راننده تاكسي در سريال كارآگاه رشيد:)
    در بسياري از تئاترها و سريال‌ها در كنار پدر هنرنمايي مي‌كند. او معتقد است كه پدر الگويي مناسب در زندگي و بازيگري براي اوست و بازي در كنار او را افتخار مي‌داند. به موسيقي علاقه‌مند است و در اين زمينه فعاليت مي‌كند و دوست ندارد بازيگري را به طور جدي دنبال كند تا در زندگي مشتركش مشكلاتي به وجود نيايد، در ضمن او از بازي پرويز پرستويي لذت مي‌برد. همسر او از اقوام است، عروس رشيد، نوه دايي رشيد است.
    
    _ عليرضا پسر دوم (پسر حبيبي در سريال كارآگاه رشيد:)
    او مي‌گويد: با پدرم هميشه دوست و هم عقيده هستم و افكارمان به هم خيلي نزديك است.
    او در رشته كامپيوتر تحصيل مي‌كند و به كار مونتاژ آشنايي دارد و تصميم دارد در آينده تدوينگر شود. رابطه او با همه افراد خانواده خوب است به جز خواهرش، سارا كه هميشه با او سر جنگ دارد.
    
    _ كتايون دختر اول
    متاهل و داراي يك فرزند پسر كه براي پدربزرگ بسيار عزيز است. او دوست ندارد فردي مشهور باشد تا بتواند با آرامش و راحتي خيال زندگي كند. همسرش مجتبي خسروي از ازدواج با كتايون راضي است، چون اخلاق خوب پدرش را در همسرش حس مي‌كند، آن دو ابتدا در مركزترولوژي كه ارتباط به علوم آزمايشگاهي دارد با يكديگر همكار بودند و سپس ازدواج كردند.كتايون مي‌‌گويد: فرزند دوم خانواده است، متولد 1361 و ديپلم هنر دارم و هرازگاهي دستي به سه‌تار مي‌برم. چهار سال است كه ازدواج كرده‌ام و پسري دو ساله به نام محمد پارسا دارم. به خاطر تربيتش فعلا از كارم استعفا داده‌ام، پسرم هم مثل ما عاشق برنامه‌هاي پدر است.
    در كودكي وقتي به ديدن برنامه‌هاي پدر مي‌رفتيم مدام در اين فكر بودم كه كي برنامه تمام مي‌شود و پدر به خانه برمي‌گردد و از آن موقعيت كاملا ناراضي بودم ولي بزرگ‌تر كه شدم وقتي براي ديدن تئاتر پدر مي‌رفتم واقعا لذت مي‌بردم، به خاطر داشتن پدري هنرمند افتخار مي‌كنم.
    در سال 1376 در جشنواره تئاتر دانش‌آموزي ناحيه، بازيگر و طراح صحنه بودم كه جايزه بهترين طراح صحنه را گرفتم، در ضمن موسيقي تئاترمان هم كار برادرم كمال بود كه در همان سال جايزه بهترين موسيقي را گرفت و وقتي از من دعوت شد كه در جشنواره تئاتر استاني شركت كنم به شدت مخالفت كردند و فعاليت تئاتر من همانجا كات خورد. از آن به بعد فعاليتم را در زمينه طراحي و نقاشي ادامه دادم كه جا دارد از حمايت‌هاي بي‌دريغ و از خودگذشتگي‌هاي مادرم براي رشد من در اين رشته تشكر كنم و بعد از همسرم كه همچنان مشوق من هستند.
    وي درباره پدرش مي‌گويد: با وجود اين‌كه زمان كمي در كنار ما هستند ولي سعي مي‌كنيم در همين زمان كم، از وجود و نظراتشان نهايت استفاده را ببريم.
    ايشان براي ما نه تنها پدري مهربان و نمونه بلكه يك دوست هستند كه مصاحبت با ايشان برايمان لذت‌بخش است اميدوارم خداوند به ايشان طول عمري همراه با سلامتي عطا بفرمايد و داماد رشيد مي‌گويد: همه بسيار كنجكاو هستند كه بدانند من از چه طريق با ايشان آشنا شدم.
     برخي مي‌پرسند كه آيا با آقاي ايزدي آشنايي داشتم و بعد از دختر ايشان خواستگاري كرده‌ام و از اين قبيل سوال‌ها ولي من به شكلي بسيار عادي و در محيط كار با ايشان آشنا شدم. ما همكار بوديم و پس از مدتي به خواستگاري ايشان رفتم و فكر مي‌‌كنم در مراسم خواستگاري و ازدواج هر پسري دچار استرس و نگراني است و من به خاطر برخوردهاي خوب و صميمانه پدر خانم واقعا اين دوره را راحت پشت سر گذاشتم و از اين حيث واقعا خوشحالم و حالا هم هر وقت كه به منزل ايشان مي‌آيم واقعا به من خوش مي‌گذرد.
    
    _ سارا دختر دوم
    مثل خواهر و برادرهايش دوست ندارد فردي مشهور باشد، به رشته گرافيك علاقه دارد و دوست دارد در اين رشته تحصيل كند.
    
     مادر رشيد: او بازيگوش بود
    مادر ايزدي: قدرت خيلي به مدرسه علاقمند بود او هنوز هفت ساله نشده بود كه به مدرسه مي‌رفت و ساعت‌ها بچه‌ها را تماشا مي‌كرد.
     هر روز اين كار تكرار مي‌شد به حدي كه پدرش از دست او خيلي عصباني مي‌شد و هر وقت كه او اين كار را انجام مي‌داد مورد تنبيه و بازخواست پدر قرار مي‌گرفت ولي باز هم به كارش ادامه مي‌داد.
    بازي مورد علاقه قدرت يك چرخ بود كه با يك تكه چوب حركت مي‌كرد. يك روز سر همين موضوع كتك مفصلي خورد چون در حال بازي چرخ به پيرمردي برخورد مي‌كند و باعث مي‌شود او به زمين بيفتد پيرمرد هم با عصا حسابي قدرت را كتك مي‌زند.
    _ آيا طنز از زمان كودكي هم در پسرتان وجود داشت؟
    مادر ايزدي: بله اين مسئله به شكل بارزي در او بود و حتي بسياري از وقت‌ها كه ما از مسائل كم‌اهميت و كوچك ناراحت مي‌شديم با يك شيرين‌كاري ما را مي‌خنداند و باعث مي‌شد زندگي برايمان شيرين شود.
+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 11:36  توسط رضا  | 

گفتگوي گاردين با زهرا امير ابراهيمي

گفتگوي گاردين با زهرا امير ابراهيمي:
    نامزد سابقم، چهره مرا مونتاژ كرده است!


بدون شك در دو ماهه اخير فيلم غير اخلاقي كه منتسب به زهرا اميرابراهيمي بازيگر مجموعه نرگس كه در آن در نقش زهره بازي كرد، چنان بازتابي داشت كه در مدت كمي اين كپي CD در كل ايران دست به دست چرخيد، آنچه كه مشخص است، اينكه «امير ابراهيمي» در گفتگوي كوتاه خود با خبرگزاري‌هاي مختلف ايران و يك روزنامه، همه چيز را نفي كرده است و گفته كه زن حاضر در آن فيلم او نيست، بلكه دختري شبيه به اوست كه نامزد سابقش آن را تهيه و مونتاژ كرده
است... گروه كارشناسي كه آن فيلم را ديده‌اند، بر اين نظرند كه زن حاضر در آن CD غيراخلاقي، امير ابراهيمي نيست، بلكه شبيه اوست. در روزهاي اخير پس از دستگيري بازيگر مرد آن فيلم در ارمنستان، از او بازجويي‌هايي متعددي شده و البته هر روزه در نشريات ايران، از قول او صحبت‌هايي مي‌‌شود كه البته با توجه به كارهاي پليسي بعيد است كه اين بازجويي‌ها به بيرون درز پيدا كند...
    اين در حالي است كه محافل مطبوعاتي در خارج از كشور هم به اين مسئله پرداختند و هر روز از قول خود به شايعاتي در اين باره اشاره داشتند، شايد به همين خاطر است كه «زهرا اميرابراهيمي» با نشريه گاردين به گفتگو پرداخت.
    زهرا اميرابراهيمي با خبرنگار گاردين در مورد فيلمي كه جنجال‌برانگيز شده و در ميان مردم پخش شده است به گفتگو نشست ترجمه كامل اين مطلب را بخوانيد.
    «زهرا اميرابراهيمي» يكي از معروفترين هنرپيشه‌هاي تلويزيوني ايران پس از اينكه فيلم رسوايي برانگيزش به دست پليس افتاد، در خطر طرد شدن اجتماعي و از دست دادن شغل و شلاق خوردن قرار گرفت. اين فيلم درست زماني در ايران پخش شد كه در ايران با فرهنگ فاسد غرب مبارزه مي‌‌شود، از اينرو براي مردم ايران، اين فيلم هضم نشدني بود... لذا موجي از ناباوري در ميان مردم به همراه داشت... تاثير نامطلوب اين فيلم با توجه به نقش زهرا اميرابراهيمي در سريال‌هاي تلويزيوني به خصوص آخرين مجموع‌‌اش كه سعي در اشاعه و تبليغ موازين اسلامي و مذهبي را دارند چند برابر شده است.
    يكي از فيلم‌هاي زبانزد زهرا اميرابراهيمي كه اخيرا به صورت سريال در تلويزيون ايران پخش شد «نرگس» نام دارد كه نزديك به 86 درصد مردم ايران جزء بينندگان اين مجموعه بودند.
    ماموران پليس بعد از آگاهي از پخش فيلم رسوايي برانگيز زهرا اميرابراهيمي آنهم درست بعد از پايان رسيدن فيلم نرگس، او را مورد بازجويي قرار داده‌اند و هنوز هم بازجويي‌ها ادامه دارد.
    زهرا اميرابراهيمي 25 ساله در مصاحبه‌اي با گاردين حضور خود را در اين فيلم انكار كرده است. او مي‌‌گويد اين فيلم تقلبي بوده و توسط نامزد سابقش از روي انگيزه سوء وانتقام جويي و با استفاده از تكنيكهاي سينمايي و مونتاژ جعل شده است و هدفش خراب كردن شخصيت اجتماعي وي بوده است. او مي‌‌گويد: دختري كه در اين فيلم حضور دارد شخص وي نيست.
    شباهتهايي بين اين زن و شخصيتي كه من در نرگس بازي كردم وجود دارد. اما مي‌‌توان با استفاده از تكنيك‌هاي سينمايي شخصي را شبيه شخص ديگري كرد. من از اين تكنيك‌ها تا حدي اطلاع دارم و مي‌‌دانم اين اتفاق هم براي خودم افتاد.
كارشناسان معتقدند كه انكار زهرا مي‌‌تواند براي رهايي او از مجازات كافي باشد. بر طبق قوانين ايران نوارهاي ويدئويي بايد همراه با مدركي نظير اعتراف متهم يا مدارك جانبي ديگر باشد و به دادگاه ارائه شود.
    بر طبق قوانين جزايي رابطه جنسي بين دو نامحرم مي‌‌تواند 99 ضربه شلاق مجازات داشته باشد. نامزد وي كه تاكنون نامي از او برده نشد و آقاي X ذكر شده جزو اهالي پشت صحنه سينماست. و پس از اينكه به ارمنستان فرار كرد به ايران بازگردانده شد و اكنون در بازداشت به سر مي‌‌برد.
    او ممكن است به علت تهيه و توزيع فيلم غيراخلاقي به سه سال حبس و شش هزار پوند معادل ده ميليون تومان جريمه محكوم شود.
    او قبول دارد كه در اين فيلم شركت داشته اما مدعي است كه زهرا خودش پيشنهاد اين فيلم را داده و اين فيلم در خانه خود اين هنرپيشه گرفته شده است و توسط خودش پخش شده است و از سويي ديگر زهرا مي‌‌گويد: نامزد سابقش پس از اينكه حدود يك سال پيش رابطه‌اش به علت خيانت وي پايان پذيرفته همان زمان او را مورد تهديد قرار داده و به او گفته كه كاري مي‌‌كنم تا نتواني در جامعه سرت را بلند كني و نتواني در ايران كار كني.
    از اين رو اين فيلم را ساخته و در حددود 100 هزار نسخه كپي كرده و به ميان مردم پخش كرده است.
    گفتني است با توجه به شهرت زهرا اميرابراهيمي و تلاش روزافزون براي پاك كردن مظاهر غربي باعث عكس‌العمل نشان دادن مقامات دولتي شده است.
    سعيد مرتضوي دادستان كل تهران دستور رسيدگي مخصوص به اين پرونده را داده و براي افرادي كه در توليد و توزيع آن نقش داشته‌اند درخواست مجازات اعدام كرده است.
    «امير ابراهيمي» كه از نظر احساسي صدمه خورده است اما شايعات در مورد تلاشش براي خودكشي را نفي مي‌‌كند اما او مي‌‌گويد كه موقعيت شغلي وي در معرض تهديد است و كارفرمايانش او را اخراج خواهند كرد.

    او مي‌‌گويد: بر طبق هنجارهاي اخلاقي جامعه ايران توزيع اينگونه فيلم‌ها سبب ضربه زدن به فرد است . اگر شما به پرونده بازيگري من نگاهي بيندازيد مي‌‌بينيد كه من معمولا در فيلم‌هاي مذهبي و اخلاقي ايفاي نقش كرده‌ام. من و خانواده‌ام تصور مي‌‌كرديم كه در جامعه‌اي با آگاهي بالا زندگي مي‌‌كنيم. اكنون براي ما روشن شده كه بيشتر از 90 درصد جامعه اين فيلم را جدي گرفته‌ و آنرا دنبال كرده‌اند اگر فرصتي به دست آيد آنها به دنبال غيراخلاقيات و موضوعات زشت هستند.
    امير ابراهيمي در ادامه مي‌‌گويد: بعد از اعتراضات فراواني كه از سوي همكاران به من شد، فيلم غير اخلاقي را ديدم اما واقعيت اينجاست كه شخص درون فيلم من نيستم.
    وي افزود: منكر شباهت‌هايي كه هنرپيشه فيلم غير اخلاقي با من دارد نيستم زيرا با استفاده از امكانات گريم مي‌‌توان فردي را شبيه ديگري ساخت، ضمنا اطلاعاتي در مورد تكنيك‌هاي مونتاژ دارم و مي‌‌دانم كه با استفاده از آن مي‌‌توان چهره فرد مورد نظر را خلق كرد.
    وي تاكيد كرد: حتي بعد از اينكه از او جدا شدم تهديد كرد بلايي سرم مي‌‌آورد كه نتوانم سرم را در جامعه بالا بگيرم و حتي جايي در صدا وسيما نداشته باشم. حال فكر مي‌‌كنم با اين فيلم جعلي تهديد خود را عملي كرده است. بنا به گزارش نويسنده گاردين، فيلم غيراخلاقي منتسب به زهرا امير ابراهيمي در جامعه ايران به «نرگس 2» معروف شده و بسياري از خانواده‌هاي ايراني بيم آن دارند تا فرزندانشان آنرا مشاهده كنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 17:19  توسط رضا  | 

گفت و گوی 45 دقیقه ای زهرا امیرابراهیمی با گاردین

گفت و گوی 45 دقیقه ای زهرا امیرابراهیمی با گاردین: به من گفت، کاری می کنم نتوانی سرت را بلند کنی!

خبرگزاري انتخاب : زهرا امیر ابرهیمی در گفت و گویی 45 دقیقه ای با «گاردین» گفت که برای اولین بار، سر و صدای انتشار این فیلم را از همکارانم شنیدم.

به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری «انتخاب»، گاردین با اشاره به اینکه «این هنرپیشه با حجاب کامل و مانتو با خبرنگاش گفت و گو کرده»، نوشت: زهرا امیر ابرهیمی که صدها هزار نسخه از فیلم جعلی منتسب به وی در نقاط مختلف کشور پخش شده، گفت كه نامزد سابقش که وی را به «کینه توری» متهم کرد، با تكنيك هاي استودویی، براي تخريب موقعيت حرفه ای وی، این فیلم را منتشر و با تیراژ وسیع در سطح کشور منتشر کرده است.

وی افزود: من اقرار می کنم که چهره ی فردی که در آن فیلم بازی می کند، شبیه من است.

گاردین مدعی می شود که «نامزد سابق این هنرپیشه 25 ساله سینما و تلویزیون اتهامات را پذیرفته است.»

این متهم با بیان این که «این فیلم در خانه ام فیلمبرداری شده» در ادعایی عجیب گفته که «فکر اين کار برای اولین بار به ذهن امیرابراهیمی خطور کرده است و بعدا هم توسط خود او در سطح کشور پخش شده است.»

از سوی دیگر، زهرا امیر ابراهيمی  می گوید: پس از آن که، رابطه با نامزدم را یک سال پیش به دلیل «خیانت» به هم زدم، او من را تهدید کرد و به گفت که «کاری خواهم کرد که از خجالت، نتوانم سرم را بلند کنم و مانع کار هنری من در ایران خواهد شد»

این هنرپیشه سینما و تلویزیون، ضمن انتقاد از پخش کنندگان و خریداران این فیلم جعلی ، با بیان این که «من و خانواده ام تصور می کرديم در جامعه ای منطقی زندگی می کنيم»، ادعا می کند که ۹۰ درصد مردم کشورش، این مسائل را به صورت جدی دنبال می کنند.

گاردين در بخش دیگری از گزارش خبرنگارش از تهران، می نویسید: نامزد سابق خانم امیرابراهيمی که دستيار کارگردان است، به جرم ساخت و توزيع اين فيلم، احتمالا به سه سال زندان و معادل ۶ هزار پوند جريمه محکوم خواهد شد.

متن کامل این گفت و گو به زودی منتشر می شود.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 15:38  توسط رضا  | 

احسان عليخاني از خانواده اش مي گويد!

احسان عليخاني از خانواده اش مي گويد!
    
    مصاحبه با احسان علیخانی

    
    دو سال است، كه برنامه جزر و مد با اجراي احسان عليخاني، پيش از افطار از شبكه سوم روي آنتن مي‌‌رود، او متفاوت با ديگران اجرا مي‌‌كند و مي‌گويد: (من شبيه هيچ‌كس نيستم، من خودم هستم، احسان عليخاني...) يكي از ويژگي‌هاي قابل توجه او كه در همان برخورد اول به چشم مي‌آيد، اعتماد به نفس باورنكردني‌اش است، شايد بينندگان تلويزيوني اين اعتماد به نفس را تنها در اجراي او ببيند، اما به واقع، او در زندگي شخصي‌اش هم، همين گونه است... عليخاني كه فارغ‌التحصيل رشته مديريت بازرگاني از دانشگاه تهران است، مثل تمامي پسرهاي ايراني عاشقانه مادرش را دوست مي‌‌دارد، او فرزند چهارم خانواده پس از دو خواهر و يك برادر است، يكي ديگر از ويژگي‌هاي بارز او، انتقادپذيري‌اش مي‌‌باشد، با اين مجري جوان و تواناي شبكه سوم سيما، به گفتگو نشستيم تا رضايت خوانندگانمان كه دائما از ما مي‌‌خواستند با وي به گفتگو بنشينيم را فراهم كنيم.
    
    
    
    _ از بچگي همين اندازه حاضر جواب بوديد؟
    عليخاني: بله، خيلي پررو بودم. شايد اگر درسخوان نبودم، بارها از مدرسه اخراجم مي‌كردند.
    
    _ از نظر اخلاقي به چه كسي در خانواده شباهت داريد؟

    عليخاني: پسر كو ندارد نشان از پدر؛ هر حركتي كه انجام مي‌دهم مادرم اين نكته را به من يادآوري مي‌كند كه بسيار از نظر ژنتيكي و رفتاري شبيه پدرم هستم.
    
    _ مهم‌ترين ويژگي احسان عليخاني...؟
    عليخاني: اعتماد به نفس بالا در وهله اول و حاضر جوابي.
    
    _اعتماد به نفس تا كجا؟
    عليخاني: تا حدي كه تبديل به غرور نشود، هر چند مرز بسيار باريكي ميان غرور، تكبر و اعتماد به نفس وجود دارد، تا جايي كه برخي‌ها فكر مي‌كنند بدون تخصص و تنها با داشتن اين فاكتور مي‌توان در هر كاري به موفقيت رسيد و من با استفاده به موقع از آن جواب گرفتم، يعني هر جا كه احساس ضعف كردم، آن جاي خالي با اعتماد به نفس پر شده است.
    
    _ اعتماد به نفس بالا، انتقادپذيري را كم نمي‌كند؟
    عليخاني: صادقانه مي‌گويم، اعتماد به نفسم بيشتر از تخصصم است، اما به شدت هم انتقادپذير هستم.
    
    _ چه كسي در خانواده نقش معلم را برايتان ايفا مي‌كند؟
    عليخاني: مادرم.
    
    _ مادر...
    عليخاني: عاشقش هستم و هر چه دارم مال اوست.
    
    _ همراه زندگيتان را انتخاب كرديد؟ (سوال جزر و مدي...)
    عليخاني: بله، همراه زندگي‌ام را انتخاب كردم.
    
    _ تا چه اندازه براي اسمتون مصداق هستيد؟
    عليخاني: ترجيح مي‌دهم در اين زمينه حرفي نزنم، فقط اين را بگويم كه اسمم را خيلي دوست دارم و عمل كردن به آن را خيلي بيشتر.
    
    _ پيچيده‌ترين مقوله زندگي شما؟
    عليخاني: به طور حتم آينده.
    
    _ چه تعبيري از آن داريد؟
    عليخاني: دوست دارم سفيد باشد.
    
    _ از چه چيز فرار مي‌كنيد؟
    عليخاني: دانشگاه...
    
    _ قصد ادامه تحصيل نداريد؟
    عليخاني: اتفاقا مي‌خواهم براي آزمون كارشناسي ارشد در رشته سينما، شركت كنم.
    
    _ زمان تحصيل اهل تقلب كردن هم بوديد؟
    عليخاني: به جرات مي‌توانم بگويم كه استاد تقلب رساندن بودم، يعني شيوه‌هايي براي رساندن تقلب بلدم كه فقط شگرد خودم است و هيچكس نمي‌تواند مچم را بگيرد.
    
    _ در كار اجرا تقلب كرديد؟
    عليخاني: هيچ علاقه‌اي به كپي‌برداري از اجراي ديگران ندارم، فكر هم نمي‌كنم كه اجرايم شبيه به كسي باشد، اين را به جرات مي‌گويم چون همه كار من را ديدند و مي‌توانند در اين خصوص قضاوت كنند.
    
    _ به طور معمول چه عكس‌العملي در مقابل انتقادهاي بي‌پايه و اساس نشان مي‌دهيد؟

    عليخاني: همه آدم‌ها براي خود چند ملاك اصلي و چند فيلتر مهم دارند، از اين رو تمام انتقادهايي را كه مي‌شنوند از اين فيلترها رد مي‌كنند يا به آدم‌هاي اطراف كه برايشان قابل اطمينان بوده و كارشان را قبول دارند رجوع مي‌كنند، من اين افراد را در اطرافم دارم، پس از اين‌كه انتقادي مي‌شنوم ابتدا آن را با ملاك‌هايم سنجيده و از فيلتر رد كرده يا به آنها مراجعه مي‌كنم. در كنار تمام اين‌ها حرف ديگران را هم گوش مي‌كنم، البته تا زماني كه تشخيص دهم كه انتقادكننده از روي دلسوزي و واقعيت حرف مي‌زند و در اين زمينه بسيار باهوش هستم. شايد باورتان نشود، چند روز پيش ده دقيقه‌اي را پشت چراغ قرمز به انتقادهاي يك گل‌فروش خيابان گوش كردم؛ مثلا مي‌گفت چرا پاهايتان را آنقدر تكان مي‌دهيد! اين مورد به من و شايد خيلي از بيننده‌ها استرس مي‌دهد، در كل برخلاف خيلي از دوستان انتقادكننده چه كسي باشد اصلا برايم مهم نيست، مگر من مي‌توانم بيننده و مخاطبم را انتخاب كنم، هر كسي مي‌تواند تلويزيون را روشن كند و برنامه من را ببيند، از اينرو هر كه حق انتخاب داشته و مي‌تواند برنامه را ببيند حق انتقاد از آن مجري يا برنامه‌ساز را هم دارد.
    
    _ كميت يا اكثريت منتقدين برايتان اهميت دارد يا كيفيت و نوع انتقاد؟
    عليخاني: اكثريت برايم مهم است، چون احساس خطر مي‌كنم.
    
    _ حتي اگر اشتباه بگويند؟
    عليخاني: حتي اگر اشتباه باشد، چون معتقدم مشتري اول و آخر ما بيننده و مخاطب است.
    
    _ اما اين شما هستيد كه بايد در جايگاه يك مجري يك سري مسايل صحيح را القا كنيد؟
    عليخاني: براي اجرا چند روش را انتخاب مي‌كنم، اگر موفق نشوم بايد منتظر عواقبش باشم كه در اين صورت يا بايد خود را اصلاح كنم يا به خاطر آن عقايد، اجرا را كنار بگذارم.
    
    _ يا راه سوم كه نظرات اشتباه را تغيير دهيد؟
    عليخاني: با حرف شما كاملا موافقم، اما يك مجري فقط مي‌تواند تلنگر بزند نه اين‌كه فكر و ذهنيت مردم را تغيير دهد.
    
    _ چه انتقادي به شما وارد است؟
    عليخاني: برخي مواقع پرحرفي مي‌كنم كه البته اين از خاصيت اجراست.
    
    _ چه انتقادي از شما شده كه به نظرتان كم‌ لطفي است؟
    عليخاني: اين‌كه شبيه ديگران اجرا مي‌كنم.
    
    _ شبيه فرزاد حسني اجرا نمي‌كنيد؟
    عليخاني: نه، اصلا قبول ندارم؛ فرزاد دوست من است، اما قبل از اين‌كه او بخواهد اجرا كند، من اجرا مي‌كردم.
    
    _ شايد اين بينش از برنامه سال گذشته جزر و مد ايجاد شده باشد، زماني كه شما جايگزين فرزاد حسني شديد، به هر حال او دوست شما بود و مي‌خواستيد هر طور شده او را بازگردانيد، اما هنوز پس‌لرزه‌هايش باقي مانده...
    عليخاني: ستاره اسكندري در سريال نرگس جايگزين پوپك گلدره شد، همه تا آخر كار پوپك گلدره را مي‌ديدند... اين قضيه هم به اين شكل در آمده...
    
    _ چون قرار بود شبيه‌اش باشد...
    عليخاني: دقيقا از اين رو اسكندري هر چه تلاش مي‌كرد بازي خودش را ارايه بدهد نمي‌شد، جزر و مد هم چون از آغازش و به اسم فرزاد امضا شده بود، حالا همه از اين دريچه به ماجرا نگاه مي‌كنند، وقتي چند روز پيش اين انتقاد از من شد، خيلي شوكه شدم، نمي‌دانم كدام حالت من شبيه اوست.
    
    _ فرم نشستن، حركات دست يا اشاره به دوربين، صحبت با عوامل پشتدوربين و...

    عليخاني: يكسري از مديوم‌ها در اجرا بايد رعايت شود، شايد اجراي نشسته از من كم‌تر ديده باشيد، اما به لحاظ شناختي كه از اين تخصص دارم، مي‌دانم طرز صحيح نشستن در يك برنامه گفتگو به اين شكل يعني همان‌گونه كه من يا فرزاد مي‌نشينيم است. ولي اين دليل نمي‌شود كه من از روي كسي تقليد مي‌كنم؛ به نظر شما نوع ادبيات من شبيه فرزاد است؟
    
    _ به طور كامل نه، اما در برخي موارد بسيار شبيه و نزديك به هم است.
    عليخاني: فرزاد استانداردهاي اجرا را خيلي خوب مي‌داند و خيلي خوب هم استفاده مي‌كند، مثلا استفاده به موقع از يك واژه كه البته ممكن است در انتخاب اشتباه هم كند... اما من خيلي موافق اجرايش نبوده و علاقه‌مند نيستم به مانند او اجرا كنم، حالا اگر مي‌گفتيد شبيه به حسين پاكدل اجرا مي‌كنم، قبول مي‌كردم چون به او و كارش علاقه‌مندم و اين احتمال وجود داشت كه برخي حركات او در من اثر كرده باشد. هرچند دوست ندارم حتي شبيه او هم كار كنم.
    
    _ در اجرا، بازي هم مي‌كنيد؟
    عليخاني: اجرا خودش يك نوع بازي است و هيچكس نمي‌تواند اين را نقض كند، اما يكسري بازيگر كه وارد اين حيطه شدند، اصطلاح مجري - بازيگر باب شد، اما به عقيده من اجرا خيلي سخت‌تر از بازيگري است، هر كه نظري غير از اين دارد حاضرم ثابت كنم، چرا كه اجرا زنده است و به فرد استرس مي‌دهد
    
    _ اجرا را تا كجا دنبال خواهيد كرد؟
    عليخاني: تا زماني‌كه براي مخاطب تازگي و جذابيت داشته باشم، حداقل مردم دلشان برايم تنگ شود و سراغم را بگيرند نه اين‌كه حتي حالشان از قيافه من به هم بخورد.
    
    _ بهترين سوژه‌اي كه براي گزارش انتخاب كرديد؟
    عليخاني: سوال خوبي است؛ گزارش از نقاره‌زن حرم امام رضا(ع)، كه هشتاد و هشت سالش بود و نزديك به شصت و دو سال نقاره‌زني مي‌كرد. نكته جالب اين‌كه براي رفتن به جايگاه نقاره‌زن‌ها در حرم، پله‌هاي زيادي را بايد طي كرد كه حتي ما جوان‌ها زماني‌كه براي تهيه گزارش رفتيم، نفس كم آورده بوديم، اما او به راحتي تمام پله‌ها را بالا مي‌رفت در حالي كه در خانه‌اش به سختي حركت مي‌كرد. اين گزارش برايم خيلي دوست‌داشتني و عزيز است.
    
    _ زيباترين جمله‌اي كه شنيديد؟
    عليخاني: دو جمله از ويكتور هوگو كه خيلي دوستشان دارم: (هنر گوش دادن را فرا بگيريد تا فرصت‌ها به آهستگي در گذرد.( )همان قدر كه بال براي پرنده لازم است، اميد براي انسان.)
    
    _شعار برنامه جزر و مد اين بود كه خصلت‌هاي بد را كنار بگذاريم؛ يعني آدم يك خصلت بدش را براي يك ماه كنار گذاشته، ولي دوباره بعد از اتمام ماه رمضان همان رفتارهاي بد گذشته را تكرار مي‌كند...
    عليخاني: خيلي بد است كه ما فقط براي يك ماه رفتارمان را اصلاح كنيم، شعار من اين است كه در اين ماه خوب بودن را با زور هم كه شده تمرين كنيم تا كم‌كم برايمان عادت شود.
    
    _ اين شعار در خودتان مصداق عيني داشته است؟
    عليخاني: بله، به طور مثال از رمضان سال گذشته بدبيني را كنار گذاشتم.
    
    _ حــــرف‌هايي كه مـــي‌زنيد روي خود شما چقدر اثر مي‌گذارد؟
    عليخاني: بارها پيش آمده رواياتي كه با ادبيات خودم نقل كرده‌ام بيش از آنكه به ديگران تلنگر بزند، روي خودم اثر گذاشته است. مثلا‌ مدتي پيش درگير كاري بودم كه اطرافيان به شدت مرا از انجام آن منع مي‌كردند اما اصرار داشتم تا خودم آن را تجربه كنم... همزمان با اين مسئله برنامه‌اي را اجرا مي‌كردم كه در خصوص استفاده از تجربه ديگران بود. من در آن برنامه با قاطعيت گفتم: انجام كاري كه عاقبت نامطلوبش را ديگران نيز تجربه‌اش كرده اند، يك حماقت بزرگ است...، به قدري قانع كننده بحث كردم كه حتي مهمان برنامه هم قبول كرد، پس از اتمام برنامه به اندازه‌‌اي متاثر شده بودم كه شب تا صبح در خصوص آن كار فكر كردم...
    
    _ درست است احسان عليخاني ژست مي‌گيرد؟
    عليخاني: اگر منظورتان در اجراست كه هر مجري براي خود سبك به خصوصي دارد، ولي معتقدم هر برنامه يك كاراكتر اجرا مي‌خواهد كه با موضوع و محتواي كار همخواني داشته باشد و از نظر شخصيتي، همان هستم كه جلوي دوربين مي‌بينيد، مثل اقبال واحدي؛ او هم اين‌گونه است، چون خداي نكرده اگر يك مجري پشت دوربين با رفتارش جلوي دوربين تفاوت داشته باشد، بسيار متاثركننده خواهد بود و مردم هم به خوبي تشخيص مي‌دهند.
    
    _ غير از اجرا در چه حيطه‌اي فعاليت مي‌كنيد؟

    عليخاني: كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه و ساخت تيزرهاي تبليغاتي؛ به طور مثال مجموعه ماه درآمد به مناسبت عيدفطر سال گذشته، مراسم قهرمان قهرمانان، جشن سالگرد شبكه سه و...
    
    _ مطالعه براي يك مجري چقدر لازم است؟
    عليخاني: صدر در صد، مگر مي‌شود بدون مطالعه آنتن را حفظ كرد، يك مجري چقدر مي‌تواند با كلمات بازي كند، بالاخره بايد لابه‌لاي حرف‌هايش مطلبي هم ارايه دهد كه بيننده از آن استفاده كند، به نظر من روز مرگ يك مجري است اگر بدون مطالعه در برنامه‌اي حاضر شود، اگر آنتن برايش حرمت و نگاه بيننده ارزش نداشته باشد، حتي اگر در لباس پوشيدن دقت نكند.
    _ اين مطالعات در چه زمينه‌اياست؟
    عليخاني: خب اگر موضوع برنامه تخصصي باشد كه به يك مجري متخصص نياز است و اگر موضوع مطالعه مشخص، مثل آقاي شجاعي‌مهر كه سال‌هاست در برنامه‌ خانواده اجرا مي‌كند، او ديگر يك متخصص امور خانواده است، اما برنامه‌‌اي كه بيننده عام داشته با موضوعات متنوع اطلاعات مجري همان اقيانوس كم عمق است.
    
    _ احسان عليخاني به طور مشخص براي جزر و مد در چه زمينه‌اي و چقدر مطالعه مي‌كند؟
    عليخاني: سال گذشته چهار كتاب و چهل مقاله در خصوص ازدواج خواندم، اما جزر و مد امسال نه مثل پارسال موضوع مشخصي در ارتباط با مهمان‌ها دارد و نه مانند يك برنامه روتين و عاميانه مجري مي‌تواند پر حرفي كند، از طرفي لحظاتي هستند كه داراي حرمت بوده و به طور معمول آدم‌ها در اين لحظات بسيار تاثير پذيرند، از جمله ساعت افطار. امسال از مهمان‌هايي در برنامه دعوت شد كه به يقين شصت، هفتاد درصد از آنها حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشتند مثل پزشك معلولي كه از يك سالگي دو پايش را از دست داده بود. به طور مسلم او بيش از من در اين ساعت استحقاق حرف زدن داشت، از اين رو وظيفه اصلي من در جزر و مد پيوند دادن مهمان با بيننده است، يعني بايد موقعيتي فراهم مي‌كرديم تا بيشتر آنها صحبت كنند. اصلا تا كي قرار است كه مجري‌هاي ما يك تنه حرف بزنند، من و شما كه هم نسل هستيم، چقدر برنامه ديديم كه مجري تنها متلكم بوده و اطلاعاتي را كه يك ساعت پيش از كتاب گرفته يا عقايدش را به زور در مغز بيننده فرو مي‌كند.
    
    _ اجرا چقدر به خبرنگاري شباهت دارد؟
    عليخاني:اين دو مقوله خيلي به هم نزديك است، خبرنگاري حرفه شريفي است كه من خيلي دوستش دارم و اگر روزي از كارم محروم شدم، حتما اين حرفه را دنبال خواهم كرد(با خنده و البته كنايه...) البته نه خبرنگاري كه كار تكراري و روتين انجام دهد، بلكه عاشق خبر حوادث و جنجالي هستم، نمي‌دانم گزارش‌هايم در برنامه پسرهاي ايروني يادتان هست يا نه، اما سعي كردم هر گزارشي كه تهيه مي‌كنم متفاوت بوده و براي مخاطب جذابيت داشته باشد، به طور مثال از رفتن ايران به جام جهاني و بازي ايران- بحرين در تهران گزارشي كار كردم و به حواشي در اين گزارش پرداختم كه شايد كم‌تر كسي به آن توجه مي‌كرد و همين عامل باعث شد با وجود اين‌كه ورزشي نبودم، امتياز بالايي بگيرد.
    
    _ براي گزارش يا تهيه خبر معمولا چه سوژه‌هايي را انتخاب مي‌كنيد؟
    عليخاني: چون اصلا سياسي نيستم و در اين زمينه هيچ تخصصي ندارم، به طور حتم سوژه‌‌هايم سياسي نخواهند بود، همين‌طور با موضوعات خانواده هم رابطه خوبي ندارم، از اين رو دخالت نمي‌كنم، اما در مقابل به سوژه‌هاي اجتماعي بسيار علاقه‌مندم، هر چند معتقدم خانواده خيلي حساس‌تر و مهم‌تر از اجتماع است، چون قبل از اين‌كه فرد وارد جامعه شود در خانواده پرورش مي‌يابد.
    
    _ سخت‌ترين مصاحبه‌اي كه در زمينه اجرا يا گزارش انجام داديد؟
    عليخاني: چون اعتماد به نفس خوبي دارم، از هيچ‌كس واهمه نداشته و براي همين با هر كه فكرش را كنيد به راحتي گفتگو مي‌كنم و اصلا مقام و پستش برايم مهم نيست؛ اما سخت‌ترين از نظر فضا، برنامه‌اي بود كه در يك هلي‌كوپتر ضبط مي‌كرديم.
    
    _ در هر سه زمينه اجرا، بازيگري و كارگرداني تخصص داريد، به كداميك بيشتر علاقه‌منديد؟
    عليخاني: هر سه در موقعيت خود بايد انجام پذيرد، يك دوره زماني كه مربوط مي‌شود به سال‌ها پيش بازيگري مي‌كردم به خصوص در زمينه تئاتر، بعد شروع كردم به تيزر وكليپ ساختن و امروز هم اجرا، اما هميشه مراقب بودم اتفاقي نيفتد كه به ديگري ضربه وارد شود. مدتي پيش پيشنهادات مختلف و خوبي براي بازي از طرف دوستاني كه در زمينه كارگرداني قبولشان دارم به من شد، اما وقتي پيش خودم آناليز كردم، به صلاحم نبود كه به آن كارها جواب مثبت دهم، چون ممكن بود انرژيم جواب ندهد كه هم اجرا كنم و هم بازيگري.
    
    _ اجرا، كارگرداني را تحت‌الشعاع قرار نداده است؟
    عليخاني: هنوز هم كار اول من كارگرداني و ساخت تيزر و فيلم‌هاي كوتاه است.
    
    _ چي شد بعد از كار اول كه اتفاقي هم بود، اجرا را دنبال كرديد؟
    عليخاني: من به عنوان كارگردان وارد شبكه يك شدم و همان‌طور كه گفتيد كاملا اتفاقي در يكي از كارهايم جلوي دوربين رفتم، گر چه اوايل اصلا به اجرا علاقه‌اي نداشتم، اما رضايت اطرافيان، مرا به شوق آورد.
    
    _ الان اين علاقه ايجاد شده؟
    عليخاني: خيلي زياد، اما نه به اندازه كارگرداني.
    
    _ در دوران دانشگاه به خاطر احسان عليخاني بودن از لطف و حمايت اساتيد هم بهره مي‌برديد؟
    عليخاني: دانشگاه ما اصلا اين طوري نبود كه ارفاق كند. (اميررضا خادم) مي‌تواند اين گفته مرا تصديق كند، چون او هم يك دوره آنجا بود. حتي در برخي مواقع اساتيد موضع هم مي‌گرفتند.
    
    _ و صحبت خاصي نداريد؟
    عليخاني: آرزوي سلا‌متي براي مسلمانان جهان...
+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 11:54  توسط رضا  | 

فتحعلي اويسي: ما 7، 8 برادريم!

فتحعلي اويسي: ما 7، 8 برادريم!


فتحعلي اويسي خيلي دير متوجه شد كه چه استعدادي در نقش‌هاي طنز دارد، شايد اگر زودتر متوجه مي‌شود خود را در اين قالب جا مي‌داد، او كه تحصيلاتش را در آمريكا گذراند، به جز بازي در مجموعه‌هاي طنز تلويزيوني در چند سال اخير، در فيلم‌هاي زيادي نقش‌هاي به يادماندني ايفا كرد، ناخدا خورشيد، سرب، بانو، مي‌خواهم زنده بمانم و همچنين بازي در مجموعه «سردار جنگل» نقش‌هاي به يادماندني اوست، خيلي‌ها بر اين عقيده‌اند كه اين بازيگر پا به سن گذاشته، هنوز هم لايه هاي ناشناخته اي در بازيگري دارد كه شايد روزي آن ها را هم به منصه ظهور برساند، بازيگري كه ميميك صورتش بي‌نظير است. او هم مي‌تواند با نوع نگاهش و در هم كشيدن ابروان، هر بچه و آدم بزرگي را بترساند و هم مي‌تواند با چهره بشاش و خنده‌هاي متوالي‌اش، شما را به ريسه بيندازد. فتحعلي اويسي بازيگري است كه بايد او را تمجيد و تقدير كرد، بخوانيد كه او چه مي‌گويد:

    * قبل از انقلاب من در آمريكا بودم و هشت سال در رشته بازيگري و كارگرداني در دانشگاه ايالتي تگزاس تحصيل مي‌كردم، فعاليت‌هاي من تنها دانشجويي بود و فعاليت‌هاي حرفه‌اي نداشتم، بيشتر فيلم‌هاي كوتاه مي‌ساختيم.
    * قبل از انقلاب هيچ فعاليت هنري در ايران نداشتم و از سال 55 به ايران برگشتم.
    * تا وقتي تئاتر بازي نكنيد مزه آن را حس نخواهيد كرد، شنيده‌ام و استنباط من اين است كه تئاتر زنده است و بازيگري روي صحنه آن خيلي زيباست، تجربه‌اي نداشته‌ام ولي وقتي سر صحنه فيلم، بازي مي‌كنيم و مردم جمع مي‌شوند در صحنه‌هاي خنده‌دار مي‌خندند و اگر حزن‌آور باشد غمگين مي‌شوند، به اين دليل فكر مي‌كنم تئاتر خيلي مي‌تواند جذاب باشد چون مستقيم با عكس‌العمل تماشاگر و مخاطب برخورد دارد.
    * علاقه من بيشتر به بازيگري بود تا كارگرداني، دو سال پياپي در سال‌هاي 47 و 48 در دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران امتحان دادم و در آزمون شفاهي قبول شدم اما در امتحان كتبي نمره قبولي نگرفتم، آن موقع اسماعيل شنگله و حميد سمندريان امتحان مي‌گرفتند. بعد از قبول نشدنم در سال دوم حضورم در امتحان ورودي، چون به اين رشته علاقه داشتم و قبوليم در امتحان‌هاي شفاهي نشان مي‌داد استعداد دارم به نظرم رسيد بروم خارج از كشور، به سمندريان گفتم اگر شده بروم خارج مي‌روم و در اين رشته تحصيل مي‌كنم، دو سال قبل با آقاي سمندريان يك تله‌تئاتر تلويزيوني كار كردم و دقيقا اتفاقات آن سال‌ها يادش بود.
    * بازيگري يعني قالب تهي كردن و رفتن به كالبدي ديگر، دوست دارم كه قالب تهي كنم و به كالبد و قالبي ديگر وارد شوم حالا چه طنز باشد چه جدي، خلاقيت را هم دوست دارم. خلاقيت از صفات بارز الهي است هر چند فقط او خالق واقعي به حساب مي‌آيد اما همين كه در هنر مي‌توانيم اثري خلق كنيم، دوست داشتني و ارضاكننده خواهد بود حالا مي‌خواهد در نقاشي باشد، شاعري يا بازيگري.
    * اگر فردا يك داستان به من بدهند براي كارگرداني كه آن را دوست داشته باشم و با روحيات و ذائقه‌ام سازگار و جور در بيايد براي ساختن آن از جان هم مايه مي‌گذارم همان طور كه اگر يك نقش زيبا و جانانه هم ارائه شود رد نخواهم كرد.
    * از بچگي آواز مي‌خواندم و به صوت و صدا گرايش داشتم، به همين دليل در اين آخر عمري در تيتراژهاي پاياني سريال‌ها «قار و قوري» كرديم.
    * چندين آهنگ به عنوان يك كاست رديف كرده‌ايم كه هنوز اشكالات آن برطرف نشده و اگر برطرف شود به بازار مي‌آيد، دوست دارم. كار قابل قبول و ارزشمندي باشد نه اين‌كه بيرون دادن يا ندادنش فرقي با هم نكند، دوست ندارم آبكي در بيايد و به فراموشي سپرده شود، يك سال است با عليرضا پسرم كه هماهنگ‌سازي و همخواني در آن را برعهده دارد كار مي‌كنيم، يك كمك‌هايي هم اميد حجت كرده، زمان ارائه‌اش بستگي دارد به پيگري و جدي بودن ما، انشاءا... يك روز مي‌آيد و بايد بيايد.
    * برخي فيلمنامه‌ها را كه مي‌خوانم مي‌بينم نقشي كه برايم تعريف شده مال من نيست و بغلي آن به من مي‌خورد، به
طور مثال در فيلم رضا و اصغر وجود دارد كه مي‌خواهند رضا را بدهند به من ولي وقتي فيلمنامه را مطالعه مي‌كنم مي‌بينم اصغر مال من است، اين بيشتر راه دستم است كه خودم نقش را از فيلمنامه انتخاب كنم تا اين‌كه به من تكليف شود.
    * به همان اندازه كه مردم عامي كوچه و بازار به ما لطف دارند اگر مسئولان به دادمان برسند مي‌توانيم تمام توان خود را معطوف كار و فعاليت در حيطه كاري‌مان كنيم، به عنوان مثال اگر بچه‌ها مشكل مسكن نداشته باشند كه مشكل عمومي است شايد دغدغه‌هاي خود را كنار بگذارند و اين چند صباح باقي مانده را بيشتر در خدمت مردم باشند و به آنها خدمت كنند اما وقتي يك مشكل اساسي دارند آن مشكل كارشان را هم تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.
    * هزينه‌اويسي شدن برابري مي‌كند با شصت سال استمرار و مصر بودن براي يادگيري و عرضه آن به نسل آينده و نسل‌هاي آينده تمام فراز و نشيب‌ها، بالا و پايين‌ها، داشتن و نداشتن‌ها و خون دلخوردن‌ها در پشت صحنه باعث شده در 62 سالگي تازه مورد قبول تعداد اندكي بيننده قرار بگيرم، اين‌ها چيزي نبوده كه من يك شبه بتوانم آن را فتح كنم، حاصل 61 سال زندگي بوده، حاصل 61 سال مرارت، پشتكار و تلاش شبانه‌روزي كه هزينه كمي به حساب نمي‌آيد، نمي‌شود گفت آسان به دست آمده، من يك شبه ره صد ساله نرفتم بلكه شصت ساله ره يك شبه رفتم.
    * يكي از هفته‌نامه‌ها يا روزنامه‌ها نوشته بود «اويسي و تولد در 62 سالگي»، اين‌كه من تازه متولد شده‌ام حرف قشنگي بود اما اگر در سنين بالا توانستم رضايت مخاطب را جلب كنم لطف خدا بوده و اميدوارم بتوانم جوابگوي محبت خداوند باشم، تا آن لحظه كه قادر باشم كار خواهم كرد و بنويس هنوز وقت بازنشستگي نرسيده است، من به شخصه اول راه هستم و فكر مي‌كنم هنوز كاري نكرده‌ام.
    * ما هفت، هشت برادر بوديم و مي داني كه در زمان بچگي دوچرخه وسيله خيلي جذابي به حساب مي‌آيد، اگر پدرم مي‌خواست براي همه ما پسرها دوچرخه بخرد بايد هزينه سنگيني پرداخت مي‌كرد اگر هم يك عدد مي‌خريد به طور حتم پشت سر هم دعوا به پا بود كه چه كسي سوار آن شود، من گاهي به پدرم مي‌گفتم پدر برايم دوچرخه نمي‌خري، آن خدا بيامرز وقتي عصباني بود مي‌گفت: «دوچرخه‌ام كجا بود» اما وقتي شاد بود مي‌گفت «دوچرخه‌ام برات مي‌خرم» كه آخرش هم نخريد، در سريال بدون شرح هم وقتي براي اولين بار بيژن بنفشه‌خواه به عنوان عكاس مجله گفت دوربين ديجيتال مي‌خواهم ياد حرف‌هاي پدرم افتادم، در حقيقت اين اصطلاح كه خيلي هم سر زبان‌ها افتاد و هنوز نيز آن را مي‌شنوم يادگاري پدرم هست و از او به ارث بردم.
    * بازي كلينت ايستوود در «يك دلار سوراخ شده» خيلي من را تحت تاثير قرار داد و هميشه دلم مي‌خواست يك فيلم وسترن خيلي خوب بازي كنم، اكثر فيلم‌هاي جان‌وين را هم دوست داشتم، دلم مي‌خواست جاي او باشم با همان كلاه و لباس كابوي و حركاتي كه انجام مي‌داد.
    * «بدون شرح» را خيلي دوست داشتم، همچنين نقش «مشت علي شاه» در ميرزا كوچك‌خان جنگلي يا نقش «ايل‌چي طغاي» در سربداران، از نقش سرهنگ در فيلم «ناخدا خورشيد» ناصر تقوايي هم خيلي خوشم آمد، اولين نقشي بود كه وقتي خواندم با رضايت كامل رفتم سركار و مي‌دانستم مال من است.

    * سال 1361 كمترين دستمزدم را براي كار در سريال سربداران گرفتم آن هم ماهي سه، چهار هزار تومان، براي آن سريال يك سالي سركار بوديم.
    * در 21 دي‌ماه 1324 در قم به دنيا آمدم.
    * در قم، زاهدان، مشهد، محلات، تبريز، تهران و هفت سال و نيم هم در ايالت تگزاس آمريكا زندگي كردم.
    * ديپلم طبيعي در كنار ليسانس بازيگري و كارگرداني كه در شهر آستين مركز ايالت تگزاس گرفتم.
    * در رياضيات هميشه ضعيف بودم اما صفر نگرفتم، پايين‌ترين نمره‌هايم شش، هفت و هشت بوده است، هيچ وقت بيغ نبودم يكي دو سوال رياضي را جواب مي‌دادم، درس‌هاي طبيعي‌ام خيلي خوب بود چون پزشكي را خيلي دوست داشتم.
    * واليباليست بودم البته حرفه‌اي نه، در حد دبيرستان، پنج شش ماه هم رفتم كشتي آزاد آن موقع كلاس نهم بودم، ديدم قد من براي كشتي بلندتر از حد معمول است و ادامه ندادم، دوخم، يك خم، سالتو و سرزيربغل را خوب ياد گرفته بودم، يك خم را خوب مي‌گرفتم چون دستهام بلند بود اما براي دوخم بايد شيرجه مي‌زدم و پاهاي طرف را مي‌گرفتم، كه حوصله‌اش را نداشتم.
    * فوتبال هم بازي كرده‌ام اما چون قدم بلند بود فوتباليست خوبي نشدم و مرتب زمين مي‌خوردم آن موقع‌ها من بك راست بودم چون حوصله دويدن نداشتم، در زمين غروي قم فوتبال بازي مي‌كردم.
    * برزيل و فوتبال اين كشور را دوست دارم و از پله خيلي خوشم مي‌آمد آن هم به شدت، راستي به تازگي همايون بهزادي را در سالن بسكتبال امجديه ديدم او هم از بازيكنان مورد علاقه من بود.
    * وقتي آقاي زيدان با سر زد به سينه ماتراتزي تمام فرانسه با آن همه تمدن روي سر من خراب شد، احساس كردم كدام تمدن، كدام فرهنگ؟!
    هر چقدر هم كه طرف مقابل حرف ركيك و بي‌ربطي زده باشد نبايد عكس‌العمل كاپيتان تيم ملي يك كشور مدعي تمدن در فينال جام‌جهاني كه همه كره‌زمين آن را مي‌بينند اين چنين باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 17:13  توسط رضا  | 

گفتگو با "هری پاتر"

گفتگو با "هری پاتر"
* شش سال است که داری نقش هری پاتر را بازی می کنی. هنوز هم از این نقش لذت می‌بری؟
 
بازی در این فیلم بزرگترین تفریح من محسوب می شود، به ویژه به خاطر کار با افرادی چون "ایملدا استانتون" (که نقش پروفسور دالارس اومبریج، الهه انتقام هری پاتر را بازی می کند) و "دیوید ییتس"، کارگردان فوق العاده مان که من تمام اوقات زندگی ام را صرف کار با او کرده ام. او مرا به جلو هل می دهد، حتی خیلی جلوتر از جایی که تا کنون در آن بوده ام. البته این به آن معنا نیست که کار با کارگردان های قبلی به ضرر من بوده است چون خودم هم قبلاً این توانایی را نداشتم اما باید بگویم که دیوید در زمان دست با من برخورد کرد.
 
* هری پاتر در کتاب "هری پاتر و محفل ققنوس" خیلی عصبانی و تلخ تر شده است.
 
به نظر من او احساسی را دارد که بسیاری از بازماندگان جنگ دارند و آن احساس گناه زنده ماندن است. به نظرم او فکر می کند که باید به جای "سردریک" (دیگوری، که در داستان هری پاتر و جام آتش توسط لرد ولدمورت کشته شد) او می مرد. سردریک برای ولدمورت آنقدرها اهمیت نداشت و بنابراین هری با خودش فکر می کند که: ولدمورت دنبال من بود و من باید کشته می شدم.
 
* خوانندگانی را می شناسم که این کتاب را دوست ندارند چون عصبانیت هری برایشان آزاردهنده است. آنها فکر می کنند که این احساس به این شخصیت نمی آید.
 
من این شانس را داشتم که برای این فیلم یک ساعتی را با جی. کی. رولینگ بگذرانم. رولینگ به من گفت: «اگر مردم بگویند که عصبانیت هری را در این کتاب دوست ندارند، معلوم می شود که کتاب را آنقدرها عمیق نخوانده اند.» اگر اتفاقاتی را که برای هری افتاده مرور کنیم، متوجه می شویم که اغلب مردم در چنین موقعیت هایی بسیار بیشتر از هری عصبانی می شوند. اتفاقاً هری به نسبت هر چیزی که برایش پیش می آید، کاملاً متعادل رفتار می کند. او بداخلاق نیست.
 
* در جایی خواندم که نتیجه امتحانات نهایی ات خوب شده است.
 
بله. خیلی خوب شد. من بابت آن خیلی هیجان زده ام. همیشه خیلی خوب درس می خواندم اما هیچ گاه از درس خواندنم مثل این نتیجه نگرفته بودم.
 
* اگر می فهمیدی که همه مردم از نمره هایت، حالا هر چه که باشند، با خبر می شوند، ناراحت می شدی؟
 
اوم، نه. اگر نمره هایم بد بودند، آنها را به هیچ کس نمی گفتم و اگر نمره هایم در روزنامه ها منتشر می شد، می گفتم: وای از دست این روزنامه ها. هر چیزی را که می خوانید باور نکنید. (می خندد.)
 
* حالا می خواهی به کالج بروی؟
 
می خواهم یک سالی را در درسم وقفه بیندازم و بعد موقعیتم را بررسی کنم. در سال آینده من در نمایشی بازی می کنم و نمی توانم هم هشت اجرا در هفته داشته باشم و هم به کالج بروم. علاوه بر این، هنوز باید بنشینم و ببینم رفتن به کالج چقدر به سود و چقدر به ضررم است. فعلاً فقط به خاطر این یک سال وقفه خوشحالم. این عالی است! این یعنی آزادی! معرکه است!
 
* فکر کرده ای که بازیگری را به عنوان حرفه اصلی ات انتخاب کنی؟
 
بله. در این شغل تو می توانی با افراد زیادی که گذشته های بسیار متفاوتی با هم دارند، ملاقات کنی. تو این شانس را داری که چیزهای جدیدی را درباره خودت کشف کنی. بازیگری درست مثل خواندن یک کتاب است، در این شغل تو چیزی را از خلال چشم های یک شخص دیگر تجربه می کنی. این شخصیت را از طریق بازی کردن آن کشف می کنی و اعتقاداتش باعث می شود که بایستی و خود را زیر سؤال ببری. بازیگری بعضی وقت ها کاملاً جنبه شهودی به خود می گیرد. پس، بله، من مطمئناً می خواهم بازیگر شوم؛ این کار را خیلی دوست دارم. اما دلم می خواهد نویسنده هم بشوم. عاشق ساختن فیلم کوتاه هستم، فقط برای این که ببینم چه جوری است. اما در کل چیزی درباره فنون آن نمی دانم. من شش سال در کار سینما بوده ام و شاید فکر می کنید هر دو کار (بازیگری و کارگردانی) را یاد گرفته ام. (می خندد.)
 
* این که شاهد رشد تو در فیلم های هری پاتر بودیم، خیلی جالب بود. به فیلم های اولت از این زاویه دید نگاه می کنی؟
 
نه. این کار را وقتی مثلاً سی یا چهل سالم شد و بچه دار شدم می کنم. بچه هایم را می نشانم و می‌گویم: ببینید، هم سن شما که بودم این کارها را کرده بودم. شما چه کار کرده اید؟ (می خندد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 20:54  توسط رضا  | 

شبنم قلي‌خاني: استاد دانشگاه هستم!

شبنم قلي‌خاني: استاد دانشگاه هستم!

شبنم قلي‌خاني در نوزدهم آبان سال 1356 در تهران به دنيا آمد، او داراي ديپلم رياضي فيزيك است، در دانشگاه در
رشته‌ي تئاتر قبول شد و گرايش طراحي صحنه را انتخاب كرد. چندي بعد در كنكور كارشناسي ارشد در گرايش كارگرداني تئاتر مشغول به تحصيل شد و هم ‌اكنون فارغ‌التحصيل اين رشته است، وي كارش را از سال 1375 با تئاتر آنتيگونه آغاز كرد و در سال 76 با همين تئاتر، در شهر تئاتر شهر بر روي صحنه رفت، اولين كار او باعث شد، وي با بازي در فيلم‌ سينمايي «مريم مقدس» به كارگرداني شهريار بحراني چهره شود. به سال 79 بود كه او يك شبه ره صد ساله پيمود، از ديگر فيلم‌هاي سينمايي كه او ايفاي نقش كرد، مي‌‌توان به يك الف ناقابل، عطش، جوجه اردك من و وعده ديدار اشاره داشت، همچنين او در مجموعه‌هاي تلويزيوني زيادي ايفاي نقش كرده است كه از آن جمله مي‌ توان به «اولين شب آرامش» اشاره كرد كه هفته گذشته آخرين قسمت آن پخش شد...
    

    جمعه 19 آبان تولد اين بازيگر تواناي سينما و تلويزيون است، او بجز مدرك تحصيلي كه اخذ كرده، يك دوره آموزش گريم سينمايي و چهره‌پردازي زير نظر استاد جلال‌الدين معيريان گذرانده و يك دوره آموزش فيلم‌نامه نويسي نيز دركلاس‌هاي حوزه هنري زير نظر فريدون جيراني ديده است، وي در حال حاضر غير از بازيگري و كارگرداني فيلم در دانشگاه آزاد مشغول تدريس رشته تئاتر به دانشجويان است، وي در زمينه ساخت فيلم كوتاه هم فعاليت مي‌‌كند، ابتدا فيلمي به نام «من تنها» را ساخت و سپس فيلم ديگري به نام «خونه» را كارگرداني كرد...
    
    شبنم قلي‌خاني، در كنار مادرش در منطقه سعادت‌آباد تهران زندگي مي‌‌كند، چرا كه سال‌ها پيش پدرش دارفاني را وداع گفته است.
    
    آخرين كاري كه از او در نوبت پخش است، اثر «اگر عشق نبود» به كارگرداني فياض موسوي است، وي در اين مجموعه
نقش دختري به نام پريسان را ايفا مي‌كند، پريسان دختري است كه مي‌تواند با مشكلات به تنهايي كنار بيايد، او به عرفان رو مي‌آورد و اين معنويت در زندگي‌اش باعث مي‌شود كه از پس مشكلات برآيد.
    
    همان طور كه گفتيم، قلي‌خاني در سال 82 پدرش را از دست داد و حالا با مادرش زندگي مي‌كند، او فرزند سوم خانواده است، يك برادر و يك خواهر بزرگ‌تر از خود دارد كه هر دو متاهل و داراي فرزند هستند.
    
    او از لحاظ شخصيتي آدم جالبي است، آدم‌هاي مختلف را در زندگي به راحتي مي‌تواند تحمل كند و به قول معروف زود از كوره در نمي‌رود، اما ناگفته نماند كه گاهي اوقات محيط كار و زندگي خسته‌اش مي‌كند، با اينكه در قبال اطرافيان تحمل دارد، اما در رابطه با خودش اين‌گونه نيست.
    
    قلي‌خاني در مورد مجموعه اولين شب آرامش مي‌‌گويد: «نقش آذر را دوست داشتم و از اينكه اين نقش را بازي كردم راضي‌ام، آذر بر پايه احساساتش فكر نمي‌‌كرد و از روي منطق عمل مي‌‌كرد، همان طور كه در مجموعه ديديم كه او در روز
ازدواج از «سفره عقد» بلند مي‌شود و مي‌رود، به نظرم آذر تصميم درستي گرفت، او به حرف دلش گوش كرد.
    
    علاقه او به «فرزاد» باعث مي‌شود كه وارد زندگي عليرضا نشود تا او را بدبخت كند او مي‌خواست مجبور نباشد تا يك عمر به طرف مقابل دروغ بگويد و وانمود كند كه دوستش دارد، اما خودش كس ديگري را در دل دوست داشته باشد. گرچه در آخرين لحظات به اين فكر افتاد، اما تصميم درست و منطقي همين بود.
    
    قلي‌خاني درباره يك فيلم خوب مي‌گويد: يك فيلم يا مجموعه ابتدا به فيلمنامه قوي بر مي‌گردد، اگر چيزي غير از آن باشد، اثر خوب در نمي‌آيد... قلي‌خاني امروز 29 ساله شده كه براي يك بازيگر سن تجربه در سينما است، او خوشحال است كه در طول زندگي‌اش انسان مفيدي بوده است، دو مدرك تحصيلي، استاد دانشگاه، بازيگر قابل تئاتر، سينما و تلويزيون و از همه مهم‌تر انساني است كه از حاشيه به دور است، جشن تولد شبنم را تلفني به او تبريك مي‌گوييم.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 16:34  توسط رضا  | 

عاطفه‌نوري: تا 9 سالگي گل كوچيك بازي مي‌‌كردم!

عاطفه‌نوري: تا 9 سالگي گل كوچيك بازي مي‌‌كردم!


    زماني كه «نرگس» از تلويزيون هر شب پخش مي‌‌شد، دو نفر بيشترين سكانس‌ها را در زمان تصويربرداري داشتند. اولي حسن پورشيرازي (محمود شوكت) بود و دومي عاطفه نوري (نسرين)...

    بيننده‌هاي تلويزيوني پيش از اين مجموعه، «عاطفه نوري» را در مجموعه «دوران سركشي» در نقش يك نفر فراري ديده بودند، يك دختر سركش كه سعي مي‌‌كند از واقعيت خود را فراري دهد، اما او در «نرگس» نقش دختري را ايفا كرد كه با نوع عملكرد خودش خيلي را متحول كرد، با ندانم‌كاري‌هاي بچه‌گانه دو خانواده را متحول كرد، بهروز را آنگونه پير كرد، شوكت را به خاك سياه نشاند، احسان را روانه زندان كرد، مادرش را دق داد، او واقعا چه ‌گونه آدمي بود، عاطفه نوري در دنياي واقعي دختري مهربان است و به مانند اسمش انساني با عاطفه است، گزيده‌اي از گفته‌هاي او را بخوانيد:
    • در تير ماه سال 1363 در محل تهرانپارس تهران به دنيا آمدم، هنوز هم به همراه خانواده‌ام در همان جا زندگي مي كنم.
    • ديپلم تئاتر دارم، امسال در دو رشته قبول شدم، اما به احتمال فروان رشته سينما را در دانشگاه سوره انتخاب مي‌‌كنم.
    • يكبار در رشته عكاسي هم قبول شدم، البته اين را استاد آنجا به من گفت، به همين خاطر دفترچه كنكور نگرفتم، بعد از اعلام پذيرفته شدگان و مشخص شد قبول نشدم، يكسال از زندگي عقب افتادم، دعا كن اين بار از مصاحبه در رشته سينما رد نشوم!
    • در تمام دوران تحصيل شاگرد اول بودم، فكر نمي‌‌كنم، نمره زير 18 آورده باشم، چنين چيزي در خانواده معني ندارد، نه در دوران تحصيل من و نه در بين خواهر و برادرانم.
    • بيرون از مدرسه گل كوچيك بازي مي‌‌كردم! كتاب‌هايي كه پدرم برايم مي‌‌خريد را مي‌فروختم... اما از 9 سالگي ديگر گل كوچيك بازي كردن را كنار گذاشتم.
    • يكبار پدر برايم يك تراش روميزي خريد، من بردم مردسه و به همه نشان دادم، بچه‌ها صف كشيده بودند، تا من مدادهايشان را بتراشم، آن روز كلي پول به دست آورده بودم.

    • بازي‌هاي تيم ملي و جام ‌جهاني را مي‌بينم، ايران و استراليا را قشنگ يادم است، 13 ساله بودم، كلي جايزه بردم، چون با پدر و مادرم سر صعود ايران شرط بسته بودم.
    • آن روز 8 آذر 76، راديو برده بودم مدرسه و نصف بازي را با بچه‌ها گوش كرديم، باقي آن هم در راه خانه بودم و آخرش را هم از تلويزيون ديدم...
    • طرفدار ايتاليا، مدل بازي آن‌ها را دوست دارم، پاسكاري‌هاي خوب و برنامه‌ريزي شده‌اي دارند، الكي شوت نمي‌‌زنند، منسجم فوتبال بازي مي‌‌كنند.
    • بازيكنان ما در خارج از ايران خوب بازي مي‌‌كنند و افتخار آفريني مي‌‌كنند، اما تيم ملي نمي‌‌تواند در جهان افتخار آفرين شود تا ما آن پرچم سه رنگ قشنگ را بالاتر از همه تيم‌ها ببينم.
    • بازي استقلال و پرسپوليس، فقط يك بازي است، نه بيشتر!
    • قشنگترين حرفي كه درباره بازي‌ام شنيدم در جشنواره سيما و پس از پخش دوران سركش بود، يكي از داوران گفت: تو بازي شگفت‌انگيز را به تلويزيون برگرداندي و تمام داوران از بازي تو شگفت‌زده بودند، هر چند آن زمان من جايزه‌اي نگرفتم، اما همان يك جمله‌اي كه شنيدم يعني نتيجه دادن تلاشم، فكر كنم، همين يك جمله كافي است كه بگويم من نقش‌هاي چند وجهي را دوست دارم.
    • بازيگري براي من فرصت تجربه لحظه‌ها و اتفاقاتي است كه در زندگي روزمره پيش نمي‌‌آيد و اگر پيش بيايد، بايد برايش بهايي بپردازي فصل ازدواج كردن، مادر شدن، زندان رفتن و... يك موضوع در اين قرن بيست و يكم جالب است.
    • ورود من بر عرصه بازيگري با يك اتفاق همراه شد، در هنرستان سوره، تئاتر مي‌‌خواندم و فقط به نوشتن فكر مي‌‌كردم، دستيارهاي كمال تبريزي براي گرفتن تست به سوره آمدند، من و چند نفر از دوستانم فقط براي اينكه ببينم تست دادن چگونه است و چه طوري انجام مي‌‌شود رفتيم جلو... اين طوري شد كه من قبول شدم و در دوران سركشي بازي كردم.
    • درحال حاضر جدي‌ترين دغدغه من نوشتن و ساختن است، بازيگري برايم تجربه حساب مي‌‌آيد، دوست دارم جدي‌تر به نوشتن بينديشم، مقاله، فيلم‌نامه و حتي شعر بايد ببينم در كدام بهتر مي‌‌توانم عمل كنم.
    • در كودكي همه شغل‌هاي دنيا را دوست داشتم، يك مدت معلم، پرستار، كالباس‌فروش و... اما آن شغلي كه برايم جدي‌تر بود همين حرفه فيلم به حساب مي‌‌آمد البته جادوي تصوير، نه صرفا بازيگري...
    • پول در نمي‌‌آورم، خدا بابام را نگه دارد، اما مي‌‌توانم زبان درس بدهم وقتي ترجمه كنم اين تنها هنر من است.
    • از هيچكس در زندگي متنفر نمي‌‌شوم، اما آدمي مي‌‌تواند منفور باشد كه دانسته و از روي آگاهي كامل مرتكب خطا شود. ما آدم‌ها با همه بزرگ شدنمان براي كائنات خيلي كوچكيم، هيچ گاه نمي‌‌شود ديد مطلق و كاملي به اعمال انسان‌ها داشت، بيشتر كارهاي بد به نظر من اشتباهات كوچك و بزرگ محسوب مي‌‌شدند.

    • قبل‌ترها از مرگ مي‌‌ترسيدم، اما يك بار رفتم و در يك قبر خالي خوابيدم تا ترسم زياد شود. وسط‌‌هاي فيلم‌برداري نرگس در لوكيشن لويزان بودم، آن نزديك‌ها يك قبرستان بود، يك قبر آماده خالي هم آنجا وجود داشت، من رفتم و داخل آن خوابيدم و منظره قشنگي بود...
    • عاشق اين هستم كه كار طنز را تجربه كنم، خيلي دوست دارم، اين يك تجربه جديد برايم خواهد بود... و چيزي كه مرا ناراحت مي‌‌كند، طلب داشتن است، وقتي از تو وقت مصاحبه مي‌‌گيرند، انگار طلب خود را گرفته‌اند، ببخشيد خانم نوري چه وقتي طلب ما را مي‌‌دهي؟!
    • به نظرت با چاپ عكس من در مطبوعات چه اتفاقي برايم مي‌‌افتاد، اگر هدف ديده شدن باشد، آيا بيش از 60 قسمت پخش از تلويزيون كافي نبوده است.
    • خيلي دوست دارم نقشي بازي كنم كه از لحاظ فكري يا جسمي ناتوان و عقب‌افتاده است.
    • نسرين شخصيت منفي نبود، يك آدم واقعي بود، ما كمتر در عرصه سينما و تلويزيون آدم‌هاي واقعي مي‌‌بينم، يكي از من پرسيد دروغ مي‌‌گويي گفتم آره؛ چرا بگويم نه؟ من هم آدمم، كسي دروغ نمي‌‌گويد؟ نسرين آدم بلند پروزاي است كه براي رسيدن به خواسته‌هايش تلاش مي‌كند، از خودش مايه مي‌‌گذارد و با آينده خودش بازي مي‌‌كند، چرا بايد بگويم شخصيت منفي، نه روناك دوران سركشي و نه نسرين نرگس اصلا منفي نبودند، اين‌ها واقعيات آدم‌هايي است كه در جامعه‌ما وجود دارند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 20:28  توسط رضا  | 

باران كوثري: پدر و مادرم پارتي‌ام هستند!

باران كوثري: پدر و مادرم پارتي‌ام هستند!


  «باران كوثري» بازيگري است توانا و هنرمند كه در عين جواني، سال‌ها تجربه دارد، تجارب گرانبهايي كه از مادرش رخشان بني‌اعتماد و كارگردان نامي زن سينماي ايران كسب كرده است، او فرزند دوم بني‌اعتماد و جهانگير كوثري تهيه‌كننده سينماست، آخرين گفته‌هاي باران كوثري را بخوانيد، او از مادر، پدرش و زندگي شخصي‌اش براي ما گفت. 
    
* * *    
    

    • در 25 مهرماه سال 64 در تهران به دنيا آمدم، ديپلم‌ام رو در رشته هنر گرفتم و فعلا كنكور هم ندادم؛ پدرم تهيه‌كننده سينماست و مادرم رخشان‌ بني‌اعتماد كارگردان سينما...
    • اولين فيلمي كه بازي كردم پنج سالم بود.
    • من بيشتر از هر مخاطبي نسبت به نقشم مسئولم شهرتي كه از طريق بازي به دست مي‌ياري موقعيت سينما به دست مي‌ياري و اثري كه با بازي و ساختن يك فيلم مي‌توني رو مخاطب تاثير بذاري پس بايد از اين شرايط خوب استفاده كني.
    • به نظرم بازيگر خوب بازيگري است كه هر وقت مي‌ره جلوي دوربين فكر كنه اولين سكانسشه و دست و پاش بلرزه، كساني كه اعتماد به نفس بالايي در كار بازيگري دارند موفق نمي‌شوند.
    • من از اون دسته بازيگراني هستم كه نقش روبه‌روم برام مهمه، بازيگران سخاوتمند زيادي داريم، مثل گلاب آدينه و آقاي محجوب كه واقعا تجربه‌هاشون رو در اختيار بي‌تجربه‌هايي مثل من مي‌گذارند و خيلي حرف براي گفتن دارند.
    • اگر بازيگر باشي، مي‌موني، خيلي‌ها با پارتي اومدند و رفتند ولي پرويز پرستويي مي‌مونه، نه تنها در سينماي ايران بلكه هاليوود و باليوود هم همين‌طور البته هستند كساني كه به خاطر چهره‌شون روي كار بيايند مثل بهرام رادان كه واقعا بازيگر جدي و عالي شد. بايد واقعي بازي كني، مردم ازت بازي مي‌خواهند، حتي اگر چهره نباشي و پارتي نداشته باشي.

    • به جرات مي‌گم دينا اولين زن چادري در تلويزيونه كه براي بيننده قابل باور است، دينا مثل نسل خودش حرف مي‌زنه، دينا آدم تنهايي است و هيچ‌كس رو به جز پدربزرگ‌اش نداره، پس لوس كردنش، خنديدنش حاضر جواب بودنش و كل كل كردنش هم براي بابا بزرگشه، حتي وقتي جلوي عمو جليلش حاضر جوابي مي‌كنه به خاطر پدر بزرگشه، اما درست مثل نسل خودش برخورد مي‌كنه نه زياد مثبت و نه زياد منفي دينا، ديناست.
    • يه شب كه همه خيلي خسته بودند من و آقاي محجوب يك سكانس حسي داشتيم و اون سكانس رو هشت بار گرفتيم چون تا نگاهمون به هم مي‌افتاد مي‌خنديديم، آقاي محجوب هم مي‌گفت تقصير توست چون من تا حالا سر پلان خنده‌ام نگرفته بود به هر حال آخرش اون سكانس رو فيلمبرداري كرديم ولي از صميمت آقاي محجوب در ذهن من فيلمبرداري شد كه تا آخر عمر فيلمش رو مرور مي‌كنم.
    • بدترين خصوصيت باران كوثري لجبازي است.
    • پدر، مادرم، دوست‌هايي هستند كه مي‌شد روشون حساب كرد.
    • خصوصيت يك دوست خوب از نظر باران كوثري معرفت است.
.
    • تنيس كار مي‌كردم اما حدودا دو ساله ورزش نمي‌كنم.
    • همه آدم‌ها رو بايد خوب بدوني، مگه اين‌كه خلافش ثابت شه و اگر ثابت شد هم جرات گذشت رو به خودت بدي.
    • بدون سانسور و بدون رو دربايستي مي‌گم، مامان و بابا پارتي من بودند اما باران كوثري اگه لياقت داشته باشه مي‌مونه اگه پتانسيل داشته باشه بيننده رو جذب مي‌كنه.
    • تو هنرستان ما يك كتابي داشتيم به نام مباني هنرهاي تجسمي كه من عاشق اون كلاس بودم.
    • وقتي غمگين هستم گريه مي‌كنم، از گريه نمي‌ترسم اما جلوي هر كسي گريه نمي‌كنم.
    • يك كاري دارم به نام «روز سوم» با خود آقاي حسين لطيفي كار مي‌كنم كه اوايل آبان در آبادان كليد مي‌خورد و من نقش يك دختر آباداني رو دارم.
    • حسين لطيفي آدم خيلي عجيبيه و ديگر اين‌كه كار صاحبدلان خيلي برام ارزشمند است، جا دارد از همه عوامل تشكر ‌كنم، از گريم و لباس گرفته تا صدابردار و فيلمبردار و در نهايت آقاي محجوب كه كلي بهم انرژي دادند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 17:24  توسط رضا  | 

گپي با فرناز رهنما بازيگر نقش نرگس در سريال زيرزمين

گپي با فرناز رهنما بازيگر نقش نرگس در سريال زيرزمين
آن طور كه فكر مي كردم،  نشد!
012453.jpg
فرناز رهنما متولد۱۳۶۰ است و در دبيرستان، رشته تجربي خوانده. يك سال هم تمام تلاشش را براي قبول شدن توي كنكور تجربي كرده، ولي به اين نتيجه رسيده كه اگر هم قبول شود، با كار توي اين رشته مشكل دارد. براي همين، دل به دريا زده و كنكور هنر داده. فقط هم به قصد كارگرداني. ولي چون دانشگاه آزاد رشتة كارگرداني نداشته، بازيگري قبول شده و الان از اين اتفاق اجباري هم راضي است.
فاميل خانم بهاره رهنما كه نيستيد.
اتفاقا همه اين را مي پرسند. نه، فاميل نيستيم، ولي دوست هاي خيلي خوبي هستيم. به واسطة همين فاميلي مشترك هم با هم آشنا شديم.
از زيرزمين چقدر راضي هستيد؟
كل كار كه خوب بود. ولي من خودم را كه مي بينم، خيلي راضي نيستم. مثل همة بازيگرهاي ديگر، كلي عيب و ايراد مي گيرم.
نرگس از اول اين قدر كم رنگ بوده يا در طول كار اين طور شد؟
ما فيلم نامة هر روز را همان روز مي گرفتيم كه بخوانيم. ولي اول كه كل داستان را براي من تعريف كردند، همين طور بود. من فكر كردم شايد بشود در طول كار، بيشتر روي نقش كار كرد،  ولي نشد.
قيافة شما اصلا به دختر جنوب شهري نمي خورد و گريم هم اين تغيير را خيلي خوب در نياورده. خودتان اعتراضي نكرديد؟
من آن موقع متوجه نشدم. ولي وقتي ديدم، خودم هم متوجه شدم خيلي ها هم اين حرف را به من زدند، ولي ديگر كار تمام شده بود.
شما در كلاس هاي بازيگري استاد سمندريان هم شركت كرديد. براي شما كه فارغ التحصيل بازيگري هستيد، لازم بود؟
همة ما دانشگاه رفته ايم، ولي آن طوري كه بايد، استفاده نمي كنيم. در دانشگاه هم جرأت بعضي از تجربه  ها را نداريم. ولي اين كلاس ها جرأت ريسك كردن را به آدم مي دهند. بعد هم اين كه من از طرف همين مؤسسه به چند تا دفتر سينمايي معرفي شدم. ولي خب آن جا چون سابقة زيادي نداشتم، كارها به كس ديگري داده شد.
رفتار آدم هاي حرفه اي زيرزمين با شما چطور بود؟
اتفاقا رفتار خيلي خوبي داشتند. كافي بود من بخواهم تا هر چه را كه بلد بودند به ام ياد بدهند. اصلا اهل كلاس گذاشتن و اين حرف ها نبودند.
الان بعد از اين سريال، پيشنهادهاي كاري در چه وضعيتي است؟
الان در يك كار سينمايي به اسم اقليما بازي مي كنم. يك پيشنهاد سينمايي و يك پيشنهاد تئاتر هم دارم. بايد ببينم چه پيش مي آيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 17:52  توسط رضا  | 

مضاحبه با حسین محجوب بازیگر نقش سید خلیل

سيدخليل: خداوند همه ما را به راه راست هدايت كند


    
    
    زماني كه با بازيگران سينما و تلويزيون گفتگو مي‌كنيد، آنچه را كه در برخورد اول مي‌بينيد به اين شكل است كه اين بازيگر از لحاظ شخصيتي چقدر با نقش خود تفاوت دارد. به عنوان فردي كه حداقل 12 سال با اين اهالي گفتگو كردم هميشه با اين وضع مواجه مي‌شدم تا اين‌كه در روز عيد فطر روبه‌روي سيدخليل صحاف‌زاده مجموعه در برخورد اول صاحبدلان در منزلش واقع در شهرك غرب تهران نشستم برايم باوركردني نبود، گذري به گفته‌هاي او مي‌زنيم:
    
    * به زندگي‌ام قانعم، از خداوند هرچيزي كه مي‌خواستم گرفتم و تنها عمري با عزت مي‌خواهم، دوست دارم در باقي مانده عمرم به انسان‌هاي محتاج كمك كنم».
    * در سال 1327 در شهرستان رشت به‌دنيا آمدم.
    * ثمره ازدواج من دو پسر است.
    * پس از انقلاب مجموعه‌هاي سربداران و سلطان و شبان از شاخص‌ترين‌ آنها بود.
    * هيچ كدام از فرزندانم علاقه‌اي به هنر آن هم از نوع بازيگري ندارند.
    * من در يك‌سال اخير، 18 كار را رد كردم. شايد كار درستي نباشد، با هر نقشي نمي‌توانم خود را وفق دهم.
    * سال‌هاست كه كارم همين است، بازيگري، مستندسازي و كارگرداني.
    * سعي كردم در طول زندگي دل كسي را به‌ درد نياورم.
    * مردم به من حاجي مي‌گويند.
    * ابتدا قرار بود، اشخاص ديگري براي اين نقش انتخاب شوند كه هر كدام بنا به دلايلي از آن سرباز زدند، زماني كه به من اين نقش پيشنهاد شد، پس از خواندن سناريو، احساس كردم كه اين نقش جذابيت‌هايي دارد كه مرا به سوي آن كشاند و در نهايت قبول كردم.
    * در طول بيش از ده قرن، انسان‌ها منتظر ظهور امام زمان(عج) هستند، انسان‌هاي محرومي كه امام زمان را منجي خود مي‌دانند و در طول همين مدت، بودند و هستند افرادي كه به اين قضايا دامن مي‌زنند و از احساسات ديني مردم سوء استفاده مي‌كنند.
    * سيدخليل فردي بود كه سعي مي‌كرد در مسيري كه خداوند براي او تعيين كرده، قدم بگذارد و تابع خواست خداوند عمل كرده باشد.
    * اگر فرصت بيشتري داشتيم، بهتر مي‌شد، اين كار جوهره بسيار قوي و قدرتمندي درخود داشت، اما متاسفانه فرصت كم بود.
    * اگر تابع خواست خداوند عمل كنيم، پس از مدتي به پرهيزكاري مي‌رسيم. پرهيزكار كسي است كه از يك سري اعمال پرهيز مي‌كند، يعني يك سري از كارها را انجام مي‌دهد و يك سري از كارها را انجام نمي‌دهد، به عبارتي ديگر افرادي كه تابع خواست خداوند رفتار مي‌كنند، موجبات رستگاري خودشان را فراهم مي‌آورند و سيدخليل هم مرد خدا بود.
    * خداوند همه انسان‌ها را به راه راست هدايت كند.
    متن كامل گفتگو با حسين محجوب (سيدخليل صحاف‌زاده مجموعه صاحبدلان) را كه از زندگي شخصي‌اش برايمان بيشتر گفت و همچنين از خاطرات پشت صحنه اين مجموعه را در شماره آينده خانواده سبز(166) بخوانيد.

    
    
    

    
    

    
    

    
    

    
    
    

    
    

    
    

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 18:40  توسط رضا  |