تبليغاتX


هله له جوک و آهنگ و سینما و...
جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...
ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني
منبع:روزنامه همشهری
بيشتر ستاره هاي طنز سال هاي اخير در مجموعه طنز جام جهاني جمع شده اند
مجموعه اي كه هنوز به بازار نيامده، در بازار سياه تركانده
004935.jpg
مجيد توكلي
هنوز شب  هاي برره به پايان نرسيده بود كه خبر ساخت آيتم هاي طنز براي جام جهاني تأييد شد. پيمان قاسم خاني و سيامك انصاري، كارگردانش بودند و قرار شد با پول يك بنده خدا، چند آيتم طنز، مخصوص جام جهاني بسازند و روانة بازار كنند. يك ماهي گذشت تا اين كه باز خبر رسيد پيمان و سيامك و بر و بچه هاي برره، به همراه رادش، ارژنگ اميرفضلي، امير جعفري، نادر سليماني و... به يكي از باغ هاي لواسان مي روند تا فيلم برداري را شروع كنند. هنوز خبر، در حد آيتم هاي طنز براي جام جهاني بود. پانزده روز گذشت و گروه، شبانه روز مشغول ضبط آيتم ها بود. يك ماه از ساخت اين آيتم ها گذشت و روزهاي جام جهاني نزديك بود ولي هيچ خبري از توزيع اين آيتم ها نشد. خبر رسيد كه كارها تمام شده، ولي در ارشاد گير كرده است. چند اصلاحيه دارد و بعد از آن روانة بازار مي شود كه باز هم نشد. جام جهاني تمام شد. تماس گرفتيم: مگر قرار نبود اين سي دي ها در زمان جام جهاني توزيع شود؟ جواب گرفتيم: چرا، ولي تنها 2 تا از سي دي ها مخصوص فوتبال و جام جهاني است. باقي آيتم ها، طنزهاي متنوع ديگري است. اگر دوست داريد بياييد خانه مان و آيتم ها را ببينيد. ما كه هيچ دعوتي را رد نمي كنيم و اصولا لبيك مي گوييم، غروب يكي از روزهاي هفته به خانة پيمان قاسم خاني رفتيم و قرار شد سيامك انصاري هم بيايد.

شب ـ داخلي ـ لم داده ايم روي كاناپه
قرارمان ساعت 8:30 بود. ولي ترافيك امان نداد و 9 رسيديم. پريا دختر نازنين پيمان و بهاره رهنما، در را باز مي كند. مي  نشينيم و شروع مي كنيم به حرف زدن تا سيامك هم از راه برسد. پيمان مي گويد سيامك رفته جايي تا براي تيتراژ كار صحبت كند. آخر تيتراژ كار، مشكل اساسي دارد و هر كدام از دوستان كه سر اين كار بودند در تيتراژ، مقابل دوربين رفته اند و سازي نواخته اند و به همين ترتيب مجوز نگرفته است. بهاره رهنما هم داخل اتاق مشغول نوشتن فيلم نامه است. پيمان پيشنهاد مي دهد چند تا آيتم را ببينيم تا سيامك هم از راه برسد. هنوز تلويزيون را روشن نكرده پريا به سمت كاناپه مي رود تا براي پنجاه و دومين بار آيتم ها را ببيند. هر بار كه پيمان، آيتم ها را نگاه مي كند يك طرفدار پر و پا قرص دارد و آن هم دخترش است.
شما آقاي شفيعي جم هستيد؟
تيتراژي را كه مجوز نگرفته مي بينم. اما اولين آيتم، آيتم مسابقه است. سيامك، مجري مسابقه است و شركت كنندگان آن، رادش، ارژنگ، نادر سليماني و هادي كاظمي هستند. پيمان مي گويد مسابقه 6 قسمت است و اين اولين قسمتش است. آن قدر بامزه شده بود كه سيامك، سر صحنه گفته بود، همين طور جلوي همديگر هم بايستيد، خنده تان مي گيرد. راست مي گفت. متن هاي اين مسابقه را هم پيمان نوشته بود.
اما آيتم بعدي كه خيلي خوب بود، دربارة عادل فردوسي پور بود. سر همين آيتم سيامك هم از راه مي رسد. سال 2305 است و همه چيز تغيير كرده. محمدرضا هدايتي نقش شاعري را دارد و مجري برنامه است. او از عادل فردوسي پور به عنوان مشاهير قرن گذشته ياد مي كند و در حالي كه تصوير عادل در پشت سر اوست، با لحني شاعرگونه از اشعار او ياد مي كند. مثل چه مي كند اين رونالدينيو يا عجب گل نزني است اين وين روني... بايد آيتم را ببينيد تا به بامزگي كار برسيد. ولي بعد از آن يك آيتم بامزة ديگر داشت كه روده بر شديم. سيامك نقش يك بچة جنوب شهري را بازي مي كند كه در خيابان، رضا شفيعي جم را مي بيند: سلام آقاي شفيعي جم، من كارهاي شما را خيلي دوست دارم، به خصوص تئاترهايي كه بازي كرديد. فيلم هاتون، واي من باورم نمي شه شما را از نزديك ديدم... در ادامه توي شش هفت تيپ مختلف مثل گدا، لات و قرتي و... رضا شفيعي جم را مي بيند و گيج مي شود. جالب اين بودكه وقتي آيتم ها را با هم مي ديديم، هم سيامك و هم پيمان با اشتياق نگاه مي كردند. در جايي با هم پچ پچ مي كردند و اشكالات كار را به هم مي گفتند.
آيتم با جوك فرق دارد
پيمان به شدت گرسنه اش شده. سيامك مي  گويد بعد از مصاحبه برويم بيرون شام بخوريم. ولي انگار داخل خانه راحت تر است. مصاحبه را شروع مي كنيم. غذا از بيرون مي آورند. پريا آن طرف، روي كاناپه خوابش برده و بهاره رهنما هم مشغول كارهايش است. مصاحبه را شروع مي كنيم و غذا را هم مي خوريم. تلويزيون هم براي خودش روشن است و يكي دارد آواز مي خواند. اين ها را گفتم تا فضا دستتان بيايد. حالا مصاحبه را بخوانيد:
 
علي دايي خودش هم آمده بود
رفتيم خانه پيمان قاسم خاني و به همراه سيامك انصاري اين مجموعه را تماشا كرديم و درباره پشت صحنه كار حرف زديم
004947.jpg
پريا دختر پيمان قاسم خاني و بهاره رهنما، آن شب براي پنجاه ودومين بار اين مجموعه را ديد
در خبرها گفته بودند كار مجوز نگرفته و توي ارشاد گير كرده است.
سيامك انصاري: آره خواندم. خبر بسيار اشتباهي بود و ما هم سريعا تكذيب كرديم.
چه زماني قرار است كار به بازار بيايد؟
پيمان قاسم خاني: سيامك! كي قرار است؟
س: دست ما نيست. كار، تهيه كننده دارد. ولي فكر مي كنم توي تابستان اين اتفاق بيفتد.
فكر مي كنيد توي تابستان از اين كار استقبال بشود؟
س: آره. فكر مي كنم اين اتفاق بيفتد.
از كجا اين قدر مطمئن هستيد؟
س: به خاطر اين كه اين نوع آيتم ها تا به حال كار نشده و به نظرم نوع فكر و اجرا، كمي متفاوت است.
از اين مطمئن هستيد كه كار بفروشد؟
س: نمي دانم. تا به حال به فروش فكر نكرده ايم. ما يك قرارداد داشتيم، نه سهمي داريم توي فروش و نه چيز ديگر.
اين كه گفتي كمي متفاوت تر است، يعني بيننده قرار است چه چيز نو و جديدي در اين كار ببيند؟
س: اين كه مستقيم به يك ورزش خاص اشاره شده. حتي از زمانِ ساعت خوش تا به حال، اين جوري نبوده. نكتة بعد اين كه اين آيتم ها قبل از اتفاقاتِ تيم ملي در جام جهاني نوشته و كار شد. در بخش هاي ديگر هم خيلي وقت بود آيتم به اين شكل كار نشده بود. يك سري نود شبي داستان دار بود و حالا ما با ديد ديگري نسبت به آيتم ها شروع كرديم. در اين كار از آن نوع كمدي كه در آيتم هاي دهه 70 مي ديديد، خبري نيست.
شما دو نفر، به عنوان كارگردانان اين مجموعه، چه تفاوت هايي را در كار ايجاد كرديد؟
س: اين كار، خيلي كارگرداني خاصي نداشت. بيشتر يك سري ايده بود. از ايدة نو هم استقبال مي شد و بهترين فكرها گرفته مي شد. ديد نويسنده و بازيگران هم نسبت به ده دوازده سال قبل تغيير كرده بود. اين تغيير، الان مشهود است.
اين حفظ شدن تيمتان چه كمكي به درآوردن كار كرد؟
س: فقط بچه هاي تيم خودمان كه نيستند، از بچه هاي ساعت خوش هم هستند؛ رادش، ارژنگ، نادر سليماني. از آن طرف، امير جعفري هم هست.
پ: وقتي رفتيم تو دل كار، به خيلي از چيزها فكر نكرديم. بچه  هايي كه از ساعت خوش آمده بودند، با خودشان همان جنس آيتم ها را آورده بودند. يعني متن هاي ارژنگ را من خيلي دوست دارم، چون با ساعت خوش، حال مي كردم. ضمن اين كه جنس كار ما هم متفاوت بود. مثلا نويسنده ها با هم فرق داشتند، ژوله يك فضا داشت، مهراب يك فضاي ديگر. و مي دانستيم كه همين جوري مي توانيم يك تفاوت را ايجاد كنيم. نگران نبوديم كه يك چيز تكراري و خنكي از آب دربيايد. الان كه خودمان مي بينيم، حال مي كنيم.
ضمن اين كه انتخاب آيتم، دليلي داشت. وقتي كار را شروع كرديم، اول قرار بود 8 قسمتِ دنباله دار داستاني بسازيم. بعد حساب كرديم كه مردم شايد حال نكنند چيزي كه مي خرند، 8 قسمت دنباله دار باشد. اين كمي نامعقول بود. حتي اگر كار، مستقل باشد، مردم دوست ندارند چند بار 8 قسمت را نگاه كنند. در حالي كه آيتم، چيزي است كه طرف مي تواند چندين بار بگذارد و نگاه كند.
س: يا اصلا دو سه آيتم ببيند و وسطش خاموش كند.
پ: آره، دقيقا. آيتم براي فروش روي سي دي، فرمت معقول و درستي بود.
فكر نمي كني مي شود با همين گروه، داستاني متفاوت هم ساخت؟
س: توي اين تايمي كه ما داشتيم، نه.
انتخاب بازيگران به چه شكل بود؟ حضور رادش، ارژنگ، سليماني و... به خاطر تجربه شان در كارهاي آيتمي بود؟
س: حتما يكي اش همين بود. البته ما دنبال تنوع هم بوديم. رادش خيلي در آيتم خوب است، نادر هم همين طور. ولي امير جعفري هم كه در تئاتر خيلي خوب است، در كار ما بود. خود من هم خيلي آيتم بازي نكرده بودم. منتها همة اين ها به خاطر تنوع در كار بود. رنگ و لعاب كار خوب شد. وگرنه اگر شما در يك سي دي مجبور بودي همان بازيگرهاي برره را ببيني، كار كاملا غلطي بود.
در حالي كه هر كدام از اين بچه ها، طرفداران خودشان را دارند. رادش، هادي، رضا شفيعي جم، همه طرفداران خودشان را دارند و اين هم نكتة مثبت تنوع بازيگران بود.
الان كه كار را ديدم، فقط چند تا آيتم مربوط به فوتبال و جام جهاني بود. در حالي كه قبلا گفته شده بود اين سي دي ها مخصوص جام جهاني است و قرار است در آن زمان به فروش برسد.
پ: دقيقا، بيشترش به جام جهاني مربوط نيست. از اول هم قرارمان همين بود. به نظرم جام جهاني، اين قدر كشش و جاي كار ندارد كه 400 دقيقه آيتم بسازيم.
004944.jpg
اول قرار بود مهران مديري اين آيتم ها را بسازد ولي بنا به دلايلي نشد
پس چرا تبليغاتش براي جام جهاني صورت گرفت؟
پ: چون دورة جام جهاني بود و تهيه كننده روي آن زمان حساب كرده بود.
س: برنامه هم اين بود كه 8 تا سي دي باشد كه در پك هاي دوتايي به بازار بيايد. دو تاي اول در مورد جام جهاني بود و قرار بود همان موقع به فروش برسد، بقيه هم با فاصلة زماني به بازار بيايد.
قيمتش چقدر پيش بيني شده؟
پ: 1500 تومان.
زمان آيتم ها از چقدر تا چقدر است؟
پ: از زير يك دقيقه داريم تا 25 دقيقه كه در 3 قسمت پخش مي شود. به طور متوسط در هر سي دي 10 تا 11 آيتم هست.
تعريف خودت از كارهاي آيتمي چيست؟ با توجه به اين كه تا به حال آيتم كار نكرده بودي، كار برايت سخت نبود؟
پ: من هيچ وقت آدم خوبي براي تعريف كردن يك موضوع نيستم. به نظرم در درجة اول، آيتم بايد بامزه باشد. من چون سابقة كار آيتم نداشتم، وقتي شروع كرديم، يك دور همه نشستيم و كشفش كرديم. اول بچه ها فكر مي كردند كه شبيه جوك است، ولي كاملا با جوك فرق دارد. رفتيم جلو و ساختيم.
تو كارهاي گروه مانتي پايتون (گروه معروف طنز تلويزيوني انگليس) را زياد نگاه مي كني. از اين كارها كمك نگرفتي؟
پ: اتفاقا براي اين كار هم نشستم و ديدم. راستش حدود چهار پنج تا آيتم را هم از روي آن برداشتيم. به نظر بايد بيشتر از اين  ها از ايده هاي آن ها استفاده مي كرديم و اشتباه كرديم كه اين كار را نكرديم.
تو خيلي اين گروه را دوست داري؟
پ: به نظرم تكان دهنده است. توي حس طنز، خيلي عالي هستند. با وجود آن كه مال دهه 70 است، ولي به نظرم شبيه آن وجود ندارد. يك نوع طنز ساختارشكن دارد.
سيامك! تو هم كارهاي گروه مانتي پايتون را ديده اي؟
س: آره ديده ام. يك جورهايي از فرهنگ خنديدن عام مردم ايران فاصله دارد و بايد از فيلتر ايراني رد شود.
پ: همين طور است. من چند تا آيتم را براي دوستانم گذاشتم و اصلا نخنديدند.
توي كارهاي آيتم، متن، نقطة قوت كار است و شما هم اكثرا تجربة نوشتن كار آيتم نداشتيد. در طول كار به مشكل برنخورديد؟
پ: وقتي قرار شد آيتم كار كنيم، خشايار الوند را صدا زديم. او آمد و گفت من نمي توانم بنويسم، چون آيتم بلد نيستم. حميد برزگر را آورديم و چون با مديري كار آيتم كرده بود و بلد بود، توانست كمكمان كند. در حين كار به طرح هايي هم رسيديم. مثلا آيتم شفيعي جم، اصلا يك شكل ديگري داشت، ولي بعد تبديل شد به يك چيز ديگر.
چرا براي تلويزيون اين كار را نساختيد؟
پ: چون پيشنهاد نكردند. ولي بعد از اين كه كار را ساختيم، ديدند و خوششان آمد و پيشنهاد كردند.
س: فكر مي كنم با دستمزدهاي تلويزيون بچه ها كار نمي كنند.
يعني مي خواهي بگويي كار آيتمي دشوارتر است؟
س: آيتم كه كارِ دشوارتري هست.
چه چيز آن دشوارتر است؟
پ: ببين، تو در يك داستان 40 دقيقه اي تلويزيون، يك قصه داري و مي روي جلو. مجبور نيستي در هر لحظه، بيننده را بخنداني. ولي اگر بخواهي 40 دقيقه آيتم بسازي، 10، 12 موضوع خنده دار بامزه مي خواهي و براي همين سخت است. الان تلويزيون بعد از اين كه اين آيتم ها را ديد، پيشنهاد داد بسازيم و احتمال دارد كه 90 شبي بعدي آيتمي باشد.
اين را مي  دانستيد كه همه فكر مي كنند اين آيتم ها فقط براي جام جهاني است؟
004941.jpg
س: خب الان مي فهمند كه براي جام جهاني نيست.
پ: فقط در جريان باشند كه دو تاي اول، دربارة جام جهاني است.
وسط صحبت ها گفتي كه كارگرداني در اين كار، زياد معنا نداشت. بيشتر توضيح مي دهي؟
س: به آن شدتي كه تلفظ كردي، معنا نداشت.
پ: اين كار، خيلي گروهي است. يعني كار ما شايد خيلي گروهي بود. ما با همديگر خيلي نزديك بوديم و دور هم جمع مي شديم و هر كسي ايده اي مي داد.
چرا مهران مديري در گروه شما نبود؟ نمي  شد از تجربة او استفاده كرد؟
پ: اول قرار بود مهران اين آيتم ها را بسازد ولي بنا به دلايلي نشد. ضمن اين كه كارگرداني با سه دوربين كاري ندارد. من توصيه مي كنم در اين صورت همه كارگرداني كنند!
پس كارگرداني اش راحت است؟
پ: بله، ساده است. البته شايد اين جمع ما خيلي خوب بود. من يك چيزهايي مي نوشتم و بعد وقتي ضبط مي شد، كار را مي ديدم و لذت مي بردم. يعني همه كمك مي كردند تا كار خوب شود.
الان اين موقعيت هاي طنز كار، در متن درآمده يا در لحظه؟
پ: در اين كارها روي بداهه نمي تواني حساب كني. بداهه گويي مي تواند يك مقدار بامزه ترش كند، ولي نجاتش نمي دهد. در كارهاي داستاني مي شود يك كاري اش كرد. يعني اگر جايي متن نباشد، مي شود نجاتش داد، ولي آيتم را نمي شود كاري اش كرد.
داستان شوخي با علي دايي چگونه شكل گرفت؟
پ: علي دايي لطف كرد و يك روز آمد سر صحنة كار ما . كار را دوست داشت. ما هم آقاي دايي را دوست داريم.
س: قابل توجه آقاي دايي، چون خود امير جعفري اول شروع كرد.
پ: ما هم مدام به اش گفتيم نكن، ولي گوش نمي كرد.
س: من به جاي آقاي دايي بودم، مي زدم توي دهان امير جعفري!
شما هم كه موقع فيلم برداري اين صحنه ها نبوديد؟ درست است!
پ: من اين ور بودم!
س: من هم آن ور بودم!
تو نمي خواهي خودت يك كار براي تلويزيون بسازي؟
پ: اگر بخواهم بسازم، دوست دارم يك سينمايي بسازم.
توي فكر نيستي فيلمي دربارة فوتبال بسازي؟
پ: با بضاعت سينماي ايران نمي شود ساخت. من دوست دارم در فيلمي كه مي سازم، اولين لوكيشن ام يك استاديوم 100 هزار نفري باشد. وقتي امكانش نيست، با 5 نفر سر و ته قضيه را هم مي آوريم. اتفاقا من يك فيلم نامه دربارة فوتبال نوشتم، ولي با اين امكانات نمي شود. سركار مكس، من براي سكانس آخر، تالار وحدت را در نظر گرفتم. آخر سر، با هزار دردسر يك فرهنگسرا رديف شد.
تعدادي از آيتم ها كه به بازار سياه آمده، شما را ناراحت نكرده؟
پ: چرا، ناراحت كرد. ولي بعد كه فكرش را كردم گفتم شايد مردم همين را ببينند و دوست داشته باشند بقيه اش را بخرند. جدا از اين كه حركت، حركت زشت و ناپسندي است.
 
محمدرضا هدايتي
فرقي نداشت
004932.jpg
تفاوتي ميان اين آيتم ها و آيتم هاي دهه۷۰ بود؟
به نظرم تفاوت نداشت. شايد تنها تفاوت اش، داشتن مناسبت براي اين آيتم ها بود. البته بچه ها هم نسبت به هفت هشت سال قبل، پخته تر شده بودند.
نوع بازي ها در آيتم سخت تر است يا مجموعه هاي داستاني؟
آيتم، خيلي سخت است. چون شما وقتي نداري. ما يك بحث در موسيقي داريم به اسم سوئيت . در سوئيت، موسيقي خيلي كوتاه توسط آهنگساز نواخته مي شود. در آن تمام مهارت هاي موسيقي به كار گرفته مي شود. معادل ديگرش در ادبيات، داستان كوتاه است. نويسنده بايد در داستان چند صفحه اي، تمام حرفش را بزند. كار آيتم هم به همين شكل است و به نظرم آيتم، وابسته به متنش است.
سر اين كار اوضاع چگونه بود؟ راحت بود؟
كاملا راحت بوديم. چون جمع، جمع دوستانه اي بود. خيلي از مواقع پيش مي آمد كه مي گفتم من اين متن را دوست ندارم و بازي نمي كنم. به راحتي مي پذيرفتند. اين بده بستان ها عالي بود.
بامزه ترين آيتمي كه دوست داشتيد كدام بود؟
متن آيتم با كاروان شعر و ادب پارسي كه دربارة عادل فردوسي پور بود، عالي بود. آن را خيلي دوست داشتم.
 
مهراب قاسم خاني
مي شمرند، بيشتر مي شود!
004926.jpg
نوشتن كارهاي آيتم، چقــدر بــا كــارهاي داستاني تفاوت دارد؟
به نظرم آيتم خيلي راحت تر است يا حداقل براي من به اين شكل است. من قبلا هم آيتم كار كرده بودم. به نظرم جوك درست كردن خيلي راحت تر است تا نوشتن قصة داستان.
در كارهاي آيتمي، بازيگر نقش مهمي دارد يا نويسنده؟
هر دو. ولي بازيگر، پررنگ تر است. آيتم كاملا وابسته به بازيگرش است. در اين كار هم، انتخاب بازيگر خيلي مهم بود و به درستي انجام شد. حتي در بعضي از آيتم ها، اگر متن ها، چيز قابل توجهي نداشتند، بچه ها زنده اش مي كردند.
جالب است  كه نوشتن آيتم براي تو راحت نيست، ولي در همين كار خودتان، بيشترين تعداد آيتم را تو نوشتي؟
براي خودم هم جالب است. من هميشه تنبل ترين آدم مجموعة خودمان هستم. ولي وقتي بچه ها متن هاي مرا مي شمرند، تعدادشان بيشتر مي شود.
بامزه ترين متني كه نوشتي، كدام بود؟
آنونس  ها را خيلي دوست داشتم. يك سري آنونس فيلم بود كه با فيلم هاي كيارستمي، پناهي و كيميايي شوخي كردم.
 
اميرمهدي ژوله
خوراك نبود
004929.jpg
براي تو كه تا به حال كار آيتم نكرده بودي و ننوشته بودي، نوشتن اين آيتم ها چطوري بود؟
متن هاي من سر شب هاي برره، پرشوخي ترين متن ها بود و چون در كل طنزنويس بودم، اگر در قصه مشكل داشتم در شوخي ها جبران مي كردم. پيش از اين كه كار را شروع كنيم همه خيال مي كردند، نوشتن آيتم خوراك من است. موقعي كه شروع كرديم، خيلي براي من سخت بود. چون در يك كار 40 دقيقه اي مي تواني يك موقعيت را خلق كني و خيلي راحت تر، موقعيت بسازي. بيننده در كارهاي داستاني، شخصيت را مي شناسد و تكيه كلام هايش آشناست. ولي در آيتم، تو بايد در كمترين لحظه، موقعيت مكاني، زماني و شخصيتي فرد را با شوخي هايش پيوند بزني و...
با بازيگران راحت بودي؟ چقدر بازيگر در اين نوع كارها نقش دارد؟
بازيگران در سريع ترين زمان ممكن، مي فهميدند شوخي هاي متن چيست و جنس بازي چگونه است. درست تيپ مي گرفتند و اندازه، بازي مي كردند. مثل هادي كاظمي و نصرالله رادش كه به نظرم فوق العاده بودند.
به نظر تو بامزه ترين آيتم كار چه آيتمي بود؟
آيتم داروخانه كه پيمان نوشته بود. يا آناليز فوتبال كه خودم نوشتم.
 
هادي كاظمي
دوست ندارم
004923.jpg
بين بازيگران و تيم شب هاي برره، تو كار آيتم كرده بودي پس اين كار برايت راحت تر بود؟
من سال 75 با داريوش كاردان كار كردم و اولين كارم هم آيتم بود. بعد از آن ديگر كار آيتم نكردم. البته برنامة اكسيژن بود، ولي به آن معنا، آيتم محسوب نمي شد. قطعا براي كسي كه آيتم كار كرده باشد راحت تر است. ولي به هرحال بازي كردن در يك آيتم خوب، سخت است. آيتم هاي ما از 2 دقيقه تا 4 دقيقه بود و در اين مدت بايد تماشاگر با ما ارتباط برقرار مي كرد و بازيگر در اين مدت بايد مي خنداند. اين ها از هر بازيگري برنمي آيد.
انگار دوست نداري آيتم بازي كني؟
ذهنيت مردم نسبت به كارهاي آيتمي مناسب نيست و خودم هم زياد مايل نيستم اين كارها را بازي كنم. شايد به اين دليل باشد كه خلاقيت بالايي مي خواهد و تيپ سازي هاي مختلف. به خاطر همين از بازيگر، بسيار خرج مي شود.
تأثير متن را چقدر در اين كارها مؤثر مي داني؟
در هر كاري نه تنها آيتم، وقتي يك خط درست نداشته باشي، كار به مشكل برمي خورد حتي اگر بازيگر به بهترين شكل بازي كند.
بامزه ترين آيتمي كه بازي كردي كدام بود؟
خودم خواستگاري را خيلي دوست دارم.
 
چند تصوير از آيتم هاي اين مجموعه
ببخشين من تعويض نمي شم!
004938.jpg
004854.jpg
مجيد رئوفي
فضاي سرخوشانة آيتم ها، از تيتراژ مجموعه آغاز مي شود. (اين تيتراژ از جمله حذفي هاي كار است.) تيتراژي جذاب و رنگارنگ است با موتيف ساز زدن عوامل كار. شوخي ها هم از تيتراژ شروع مي شوند. وقتي مثلا جلوي عنوان دستيار كارگردان، مديرتوليد و برنامه ريز نوشته مي شود نبود ديگه و بعد از آن، دستيار دوم (با ارفاق): وحيد ميهن دوست. ساز زدن تمام عوامل يك طرف و كنار هم نشستن سه نويسنده اصلي مجموعه، مهراب قاسم خاني، امير ژوله و حميد برزگر هم همان طرف. ژوله، آن چنان غرق ترومپت زدن شده كه انگار پير سازهاي بادي است و مهراب هم به شدت مشغول ضرب گرفتن با پركاشن است. در آذين بخش تيتراژ هم نوشته مي شود: ترتيب اسامي براساس توهم، خيالي مي باشه! براي اين كه كمي در حال و هواي كار قرار بگيريد، ماجراي چند قطعه نمايشي را برايتان بازگو مي كنيم.
با جام جهاني تا جام جهاني
اين آيتم، به سبك مسابقات ساعت خوش شكل گرفته و حضور 3 تن از بازيگران آن مجموعه در اين آيتم، اين شباهت را بيشتر مي كند. سيامك انصاري مجري مسابقه اي است كه نام هر چهار شركت كننده اش پدرام كوهكن زاده (از تهران) است. همة شوخي ها بر مبناي بلاهت شركت كنندگان شكل مي گيرد. شوخي ابتدايي با اين نام و طرز بيان آن و گيج شدن سيامك شكل مي گيرد. زنگ زدن شركت كنندگان قبل از هر صحبتي هم باعث كلافه شدن مجري مي شود. سؤال مسابقه اين است: تيم ملي ايران چند بار در جام جهاني شركت كرده؛ رادش دستش را روي زنگ مي گذارد. مجري مي گويد: بفرماييد آقاي كوهكن زاده نادر سليماني كه حتي موقع معرفي خودش هم از مجري، راهنمايي مي خواست مي گويد لطفا يك راهنمايي بكنيد. ولي مجري مي گويد: با شما نبودم. ارژنگ مي گويد: با من بوديد؟ مجري مي گويد: نه. هادي كاظمي صدايي صاف مي كند و مي گويد: با من بودند. مجري مي گويد: نه خير و از رادش مي خواهد كه جواب دهد. او هم كه اولين كسي بود كه زنگ زده بود با لحن ملتمسانه اي مي گويد: لطف كنين يه راهنمايي كنين. تو رو خدا... يك بار؟ مجري دلش مي سوزد و مي گويد: نه، كمتر از انگشت يك دست دوباره رادش مي گويد: يك بار. ارژنگ مي گويد 2 بار. هادي كاظمي مي گويد 4 بار.
مجري اخم هايش باز مي شود و از شركت كنندة شماره 3 مي خواهد كه پاسخ بدهد. آن هم با تأكيد بر روي عدد 3. نادر طبق معمول راهنمايي مي خواهد. مجري مي گويد: 3 روز پيش، روز 3/2 ما رفتيم خونه 3 تا از دوستان تو سه راه آزادي كه سه تار خيلي خوب مي زنه. فوتبال سلتاويگو وسلتيك رو ديديم كه سلتاويگو، سه بر هيچ سلتيك رو برد. و نادر فقط صفر را مي گيرد و مي گويد: تيم ملي، هيچ بار به جام جهاني صعود نكرده است. و مجري ديوانه مي شود.
ليدرها
يكي از جالب ترين بخش هاي اين مجموعه، اين آيتم است كه احتمالا مُهر رد شد روي آن خواهد نشست. تكرار جمله از بچه هاي نيك روزگاره توسط شفيعي جم، تيپ جاهلي امير جعفري، لحن جالب رادش و بوق زدن هاي نادر سليماني با شنيدن كلمة جام جهاني و تيپ پيرمرد معتاد توسط محمدرضا هدايتي شوخي هاي بامزه اي مي آفريند.
شوخي با شعار معروف شير سماور كه در اين قطعة طنز، در حد يك شاهكار، ترفيع درجه پيدا كرده هم خيلي جذاب بود و محمدرضا هدايتي به نقش داوود سياه به عنوان شاعر اين شعار تا حد يك نابغه بالا مي رود. اما جالب ترين بخش ماجرا، تحت تأثير قرار گرفتن فضا با اعتراف داوود است. او مي گويد: اين شعار در اصل مال من نيست. نابغة اصلي ابرام فينگيل بوده كه اين شعار را ساخته. در بخشي از اين آيتم نمايندة فدراسيون از ليدرها مي پرسد: مردم آلمان به چه چيزي شهره اند. يكي مي گويد: مرداشون هم شهرام ان. سلام عزيزم، عزيزم سلام... نمايندة فدراسيون دوباره منظورش را مي گويد: خصوصيت مردم آلمان چيه؟ كه رادش مي گويد: همه شون بورن .
شفيعي جم مي گويد: زبونشون آلمانيه. شوارتزنگر، استنتاج، مدرن تا چينگ... امير جعفري مي گويد: خصوصي يه چيزي تو مايه هاي حموم نمره اس. خشك...
آناليز
بازيكنان نشسته اند و آناليزور تيم ملي پاي وايت بورد صحبت مي كند و از حريف آفريقايي تيم ملي مي پرسد. امير جعفري كه قرار است تيپ علي دايي را بازي كند و البته خيلي خيلي هم شبيه او صحبت مي كند، مي گويد: ببخشين ببخشين، هر خري مي دونه كه اونا آنگولان. اما سيامك كه نقش آناليزور را بازي مي كند، مي پرسد: نه، خصوصيت شون چيه؟
باز هم علي دايي مي گويد: ببخشين، به قولي همه شون سياهن. و يك سري شوخي با سياه بودن آنگولايي ها ساخته مي شود. در بخش استراتژي مقابله با آنگولا، محمدرضا هدايتي كه انگار از بقيه چيز فهم تر است پاسخ مي دهد: ما بايد با آن ها محتاطانه تر بازي كنيم و از ضد حمله استفاده كنيم.
آناليزور كه از خوشحالي، چشمانش برق مي زند، مي گويد: خب شما بيا پاي وايت بورد و براي همه توضيح بده. هدايتي هم ماژيك را مي گيرد و شكلي را مي كشد.
تجمع دفاعي ما در اين قسمت است. علي دايي مي پرسد: ببخشين من كجام؟ هدايتي توضيح مي دهد: از حلقة دفاعي، توپ را شوت مي كنيم براي علي دايي. علي دايي هم مي زنه توي گل. آناليزور مي  پرسد: خب شيوة ديگري هم بلديد؟ هدايتي مي گويد: از حلقة دفاعي توپ را شوت مي كنيم براي علي كريمي و او مي زند توي گل. علي دايي هم مي گويد: ببخشين من تعويض نمي شم ها!...
آناليزور كلافه و عصبي مي پرسد: اصلا ما نيمة اول 7 گل از آنگولا مي  خوريم بعد چه؟
هدايتي وايت بورد را از روي ديوار مي كند و آن را برعكس مي  گيرد. مي گويد: حالا تجمع حمله اي داريم. توپ را يحيي از دفاع مي فرستد و همه با هم مي زنيم توي گل.
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 21:19  توسط رضا  | 

 

محمدرضا هدایتیهلنآیشواریا رایبهنوش طباطباییمحمدحمید گودرزیمحمدرضا گلزار حامد کمیلی
نانسی اجرمحبیببهنوش بختیاریمریم کاویانیپوریا پور سرخCameron Diazکامرون کارتیوالیکا عبدالرزاقی